فصلنامه مكتب اسلام>شماره 5
و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا. (۱)
(و هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم نخست اوامر خود را براى «مترفين» آنها (ثروتمندان مستشهوت) بيان مىداريم، سپس هنگامى كه به مخالفتبرخاستند و استحقاق مجازات يافتند، آنها را شديدا درهم مىكوبيم).
راغب در مفردات گفته: كلمه «ترفه» به معناى توسعه در نعمت است وقتى گفته مىشود «اترف فلان» و يا (فلانى مترف است) معنايش اين است كه فلانى را نعمت از حد گذشته است تا آنجا كه مىگويد: مراد از «مترفين» در جمله «امرنا مترفيها» همان كسانى هستند كه آيه شريفه: فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه (خداوند وقتى انسان را آزمايش كند او را اكرام نموده و غرق در نعمتش مىسازد).
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» گفته است: ترفه به معناى نعمت است، ابن عرفه در معناى آن گفته: مترف كسى را گويند كه افسارش را رها كرده باشند، هرچه دلش خواستبكند، و جلويش را نگيرند.
از اين آيه استفاده مىشود خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بيان دستوراتش كسى را مؤاخذه و مجازات نمىكند، بلكه نخستبه بيان فرمانهايش مىپردازد، اگر مردم از در طاعت وارد شدند و آنها را پذيرا شدند چه بهتر كه سعادت دنيا و آخرتشان در آن است و اگر به فسق و فجور و مخالفتبرخاستند و همه را زير پا گذاشتند، اينجاست كه فرمان عذاب درباره آنها تحقق مىپذيرد و به دنبال آن هلاكت است.
ممكن است كسى بگويد چرا امر شدگان تنها «مترفين» هستند؟ در پاسخ مىگوئيم در بسيارى از جوامع «مترفين» سردمداران اجتماع هستند و ديگران تابع و پيرو آنها مىباشند. به علاوه منشا غالب مفاسد اجتماعى نيز ثروتمندان از خدابىخبرى هستند كه در ناز و نعمت و عيش و نوش و هوس غرقند و هر نغمه اصلاحى و انسانى و اخلاقى در گوش آنها ناهنجار استبه همين دليل هميشه در صف اول در مقابل پيامبران ايستاده بودند و دعوت آنها را كه به نفع عدل و داد و حمايت از مستضعفان بوده هميشه بر ضد خود مىديدند، روى اين اصل در آيه به خصوص ياد شده است زيرا كه ريشه اصلى فساد همين گروهند.
در آيه ديگر مىخوانيم:
و ما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون. (۲)
(در هيچ شهرى پيامبرى نفرستاديم مگر آن كه ثروتمندان آن گفتند: ما به آنچه فرستاده شدهايد، كافريم).
از آيه شريفه استفاده مىشود كه در وحله اول طبقه پائين اجتماع از پيامبران حمايت كردهاند و نيز ثروتمندان در ابتداى امر به مبارزه برخاستهاند زيرا پيامبران از عياشى و خيرهسرى آنها جلوگيرى كرده و به تعديل و انصاف وادار مىنمودند و آن بر خلاف ميل خودكامگان بود.
و ناگفته نماند كه ماده «ترفه» در سرتاسر قرآن مجيد در مقام مذمتبه كار رفته است.
ممكن است عذاب الهى به «مترفين» به دست گروه محروم جامعه نازل شود و آنها توسط اين گروه به سختى درهم كوبيده شوند، زيرا شكاف عميقى كه بين اين دو طبقه ايجاد مىشود، مايه انعدام آن اجتماع مىباشد. آرى كمتر فسادى در عالم ظاهر مىشود و كمتر جنگ خونينى است كه نسلها را قطع و آباديها را ويران سازد، منشا آن اسراف و افراط مترفين جامعه در استفاده از نعمتهاى الهى نبوده باشد.
به گفته «جان بويدار» در مقدمه خود بر كتاب «انسان گرسنه» سيرها دوست ندارند درباره گرسنگى ديگران گفتگو كنند و اين مسالهاى است در عالم سياست هرگز مورد توجه و علاقه آنها نبوده استبا اين حال در طى قرون و اعصار گرسنگى خود را به خطرناكترين صورتهاى سياسى نشان داده است. وقوع انقلاب كبير فرانسه را به سال ۱۷۸۹ گرسنگى تسريع كرد و نهضتهاى انقلابى كه حوالى سال ۱۸۴۰ روى دادند همه به علت گرسنگى بود. در انگلستان جمعيتى كه خواهان قانون اساسى بود، فرياد مىزد: «يا نان يا خون» و هنگامى كه دولت موفق شد خواربار ارزان و فراوان وارد كشور كند روح انقلابى انگلستان محو و ناپديد شد. اما سرانجام امروز با همه ديرى، شروع كردهاند به اين كه قبول كنند گرسنگى وحشتناكترين درد فقر است و اين درد از مهمترين علل اساسى طغيان آسيائيها عليه سلطه اقتصادى قدرتهاى اروپائى است. و مادام كه ملتها بدانند و اعتقاد داشته باشند كه گرسنگى و فقر آنها دردهاى بيهودهاى هستند محال است كه توپها بتوانند از اين طغيان جلوگيرى كنند...».. (۳)
فصلنامه مكتب اسلام>شماره 5
و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا. (۱)
(و هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم نخست اوامر خود را براى «مترفين» آنها (ثروتمندان مستشهوت) بيان مىداريم، سپس هنگامى كه به مخالفتبرخاستند و استحقاق مجازات يافتند، آنها را شديدا درهم مىكوبيم).
راغب در مفردات گفته: كلمه «ترفه» به معناى توسعه در نعمت است وقتى گفته مىشود «اترف فلان» و يا (فلانى مترف است) معنايش اين است كه فلانى را نعمت از حد گذشته است تا آنجا كه مىگويد: مراد از «مترفين» در جمله «امرنا مترفيها» همان كسانى هستند كه آيه شريفه: فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاكرمه و نعمه (خداوند وقتى انسان را آزمايش كند او را اكرام نموده و غرق در نعمتش مىسازد).
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» گفته است: ترفه به معناى نعمت است، ابن عرفه در معناى آن گفته: مترف كسى را گويند كه افسارش را رها كرده باشند، هرچه دلش خواستبكند، و جلويش را نگيرند.
از اين آيه استفاده مىشود خداوند هرگز قبل از اتمام حجت و بيان دستوراتش كسى را مؤاخذه و مجازات نمىكند، بلكه نخستبه بيان فرمانهايش مىپردازد، اگر مردم از در طاعت وارد شدند و آنها را پذيرا شدند چه بهتر كه سعادت دنيا و آخرتشان در آن است و اگر به فسق و فجور و مخالفتبرخاستند و همه را زير پا گذاشتند، اينجاست كه فرمان عذاب درباره آنها تحقق مىپذيرد و به دنبال آن هلاكت است.
ممكن است كسى بگويد چرا امر شدگان تنها «مترفين» هستند؟ در پاسخ مىگوئيم در بسيارى از جوامع «مترفين» سردمداران اجتماع هستند و ديگران تابع و پيرو آنها مىباشند. به علاوه منشا غالب مفاسد اجتماعى نيز ثروتمندان از خدابىخبرى هستند كه در ناز و نعمت و عيش و نوش و هوس غرقند و هر نغمه اصلاحى و انسانى و اخلاقى در گوش آنها ناهنجار استبه همين دليل هميشه در صف اول در مقابل پيامبران ايستاده بودند و دعوت آنها را كه به نفع عدل و داد و حمايت از مستضعفان بوده هميشه بر ضد خود مىديدند، روى اين اصل در آيه به خصوص ياد شده است زيرا كه ريشه اصلى فساد همين گروهند.
در آيه ديگر مىخوانيم:
و ما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون. (۲)
(در هيچ شهرى پيامبرى نفرستاديم مگر آن كه ثروتمندان آن گفتند: ما به آنچه فرستاده شدهايد، كافريم).
از آيه شريفه استفاده مىشود كه در وحله اول طبقه پائين اجتماع از پيامبران حمايت كردهاند و نيز ثروتمندان در ابتداى امر به مبارزه برخاستهاند زيرا پيامبران از عياشى و خيرهسرى آنها جلوگيرى كرده و به تعديل و انصاف وادار مىنمودند و آن بر خلاف ميل خودكامگان بود.
و ناگفته نماند كه ماده «ترفه» در سرتاسر قرآن مجيد در مقام مذمتبه كار رفته است.
ممكن است عذاب الهى به «مترفين» به دست گروه محروم جامعه نازل شود و آنها توسط اين گروه به سختى درهم كوبيده شوند، زيرا شكاف عميقى كه بين اين دو طبقه ايجاد مىشود، مايه انعدام آن اجتماع مىباشد. آرى كمتر فسادى در عالم ظاهر مىشود و كمتر جنگ خونينى است كه نسلها را قطع و آباديها را ويران سازد، منشا آن اسراف و افراط مترفين جامعه در استفاده از نعمتهاى الهى نبوده باشد.
به گفته «جان بويدار» در مقدمه خود بر كتاب «انسان گرسنه» سيرها دوست ندارند درباره گرسنگى ديگران گفتگو كنند و اين مسالهاى است در عالم سياست هرگز مورد توجه و علاقه آنها نبوده استبا اين حال در طى قرون و اعصار گرسنگى خود را به خطرناكترين صورتهاى سياسى نشان داده است. وقوع انقلاب كبير فرانسه را به سال ۱۷۸۹ گرسنگى تسريع كرد و نهضتهاى انقلابى كه حوالى سال ۱۸۴۰ روى دادند همه به علت گرسنگى بود. در انگلستان جمعيتى كه خواهان قانون اساسى بود، فرياد مىزد: «يا نان يا خون» و هنگامى كه دولت موفق شد خواربار ارزان و فراوان وارد كشور كند روح انقلابى انگلستان محو و ناپديد شد. اما سرانجام امروز با همه ديرى، شروع كردهاند به اين كه قبول كنند گرسنگى وحشتناكترين درد فقر است و اين درد از مهمترين علل اساسى طغيان آسيائيها عليه سلطه اقتصادى قدرتهاى اروپائى است. و مادام كه ملتها بدانند و اعتقاد داشته باشند كه گرسنگى و فقر آنها دردهاى بيهودهاى هستند محال است كه توپها بتوانند از اين طغيان جلوگيرى كنند...».. (۳)
