دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

روایت شهید همت از ساخت 1000 تابوت در دمشق
همت به مسئولان سوریه گفته بود: «ما بچه‌هایمان را می‌فرستیم روی کوه‌های شما تا سنگ بردارند و از آن بالا توی سر اسرائیلی‌ها بکوبند! بچه‌های ما این شهامت را دارند حتی ما به نجارهای دمشق سفارش تهیه هزار عدد تابوت را دادیم». 

پس از فتح خرمشهر در خرداد 1361 و در پی آن حمله اسرائیل به جنوب لبنان، کادرهای ارشد تیپ 27 محمد رسول الله(ص) همراه رزمندگان تیپ 58 عملیاتی تکاور ذوالفقار جمهوری اسلامی ایران، برای یاری رساندن به مردم مظلوم لبنان در قالب «قوای محمد رسول الله(ص)» به جمهوری عربی سوریه اعزام شدند. اما به دلایل نامناسب بودن شرایط نتوانستند کار قابل توجهی انجام دهند.

شهید حاج محمدابراهیم همت اعزام به سوریه را اینگونه روایت می کند: وقتی وارد سوریه شدیم، مردم از ما انتظار داشتند کاری انجام بدهیم؛ ما هم یک گردان نیرو آماده کردیم تا با آنها علیه اسرائیل وارد عملیات بشویم؛ وقتی این گردان را برای وارد شدن به عملیات آماده کردیم، حتی یک دستگاه آمبولانس نداشتیم؛ نیروهای ما در آنجا به استعداد سه گردان بودند و تنها خودرویی که به ما داده شد، یک دستگاه پژو سواری بود که آن هم تحویل من و حاج احمد متوسلیان بود، همین!

آمبولانس نداشتیم، خودرو نداشتیم، حتی مهمات هم نداشتیم؛ حاج احمد و من به دولت سوریه گفتیم: ما بچه های مان را می فرستیم روی کوه های شما تا سنگ بردارند و از آن بالا توی سر اسرائیلی ها بکوبند! بچه های ما این شهامت را دارند، اگر از این می ترسید که بچه های ما روحیه عملیات ندارند، بروید از صنف نجارهای بازارتان سؤال کنید! ما به نجارهای دمشق سفارش تهیه هزار عدد تابوت را داده بودیم؛ دستور داده بودیم هزار تا تابوت آماده کنند و آنها هم آماده کرده بودند.

به مسئولان سوریه گفتیم که ما را از جنگ نترسانید؛ به ما نگویید که شما هم مثل ارتش عراق که در جنگ سال 1973 به سوریه آمد و کاری نکرد، فقط آمده اید شعار بدهید، نه! ما آمده ایم بجنگیم؛ منتها مهمات ما از ایران نرسیده، آمبولانس نداریم که زخمی های خودمان را به عقب تخلیه کنیم. (فارس)

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/23 9:3:3

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

به حرام وحلال چیزی که می خورد خیلی اهميت مي داد. یعنی بچه ای که از کودکی پای منبر بزرگ شده باشد همین می شود. 
شهید محمد غفاری

نام پدر : حسین

تاریخ تولد :1363.10.30

تاریخ شهادت : 1390.6.13

محل شهادت : کردستان ، سردشت ، تپه جاسوسان


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

آخرین ساعات زندگی فرمانده

تیر بر پیشانی فرمانده اصابت کرده بود ولی با این حال با انتقال او به بیمارستان صحرایی، راه تنفسش باز شد، اما گلوله از میان مغز عبور کرده بود و کاری نمی‌شد کرد.


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

جواب یک جانباز به زخم‌ زبان‌
زخم زبان مردم تلخ‌ترین خاطره است. من در جوابشان می‌گویم اگر به 40 سال قبل برمی‌گشتید، هرگز چنین حرف‌هایی نمی‌زدید. 

به گزارش ایسنا منطقه کویر، تعدادی از خبرنگاران عضو کانون خبرنگاران دفاع مقدس کرمان با حضور در منزل اکبر توسنگ جانباز قطع نخاع از گردن با وی به گفت‌وگو کردند.

"اکبر توسنگ" در این دیدار اظهار کرد: در دی ماه سال 57 و در 24 سالگی طی درگیری با چماق به دستان طرفدار رژیم پهلوی در ماهان قطع نخاع شدم. بعد از درگیری چماق به دستان با مردم، پاسگاه به آنها اسلحه داد که با برخورد ساچمه به گردنم، قطع نخاع شدم.

از 10 سال قبل زخم بستر گرفته‌ام و تاکنون هفت بار عمل جراحی انجام داده‌ام، اما این زخم‌ها بهبود نیافته است. در حال حاضر فردی برای درمان این زخم با داروی گیاهی تقاضای 30 میلیون تومان دستمزد کرده که به بنیاد شهید مراجعه کردم، گفتند نصف این مبلغ را تقبل می‌کنند و مابقی را باید خودم تامین کنم.

من تنها یک حقوق می‌گیرم که با توجه به هزینه‌های سنگین زندگی و درمان، مشکل است بتوانم مبلغ درمان زخم بسترم را تامین کنم. البته هیچ وقت از کارم پشیمان نشده‌ام و خدا می‌داند که نظر و اعتقاد قلبی ام چیست. ای کاش یک بار دیگر سالم می‌شدم و باز برای رهبرم جانفشانی می‌کردم.

زخم زبان مردم تلخ‌ترین خاطره است اما من در جوابشان می‌گویم اگر به 40 سال قبل برمی‌گشتید، هرگز چنین حرف‌هایی نمی‌زدید.

وی همچنین درباره عکسی که مربوط به دیدارش با مقام معظم رهبری در مهرماه 90 است، توضیح داد: آن زمان تمام بدنم درد داشت، اما زمانی که آقا دست بر گردن من انداخت، تمام دردها از بدنم دور شد.


 

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/23 9:27:5

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

یکبار یکی از مجروحان جنگی را حدود 2 ساعت به دوش کشید و 4 کیلومتر راه را پیاده طی کرد و از مرگ نجاتش داد. 


امام صادق - علیه السّلام - فرمودند: خدای متعال می‌فرماید: مردم خانواده من هستند، پس محبوبترین آنان نزد من کسانی هستند که با مردم مهربان‌تر و در راه برآوردن نیازهای آنان کوشاتر باشند.

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:39 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

لباني تشنه سيراب از درياي رحمت الهي
ابراهیم که نوجوان 10 -11 ساله ­ای بیش نبود به همراه پدردر این تظاهرات و مجالس افشای رژیم شرکت می­کرد،در همین اوقات به همراهی برادر شهید محسن اسداللهی در پخش اعلامیه و عکس حضرت امام (ره) حضور فعال داشت. 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت­های فرهنگی و تبلیغاتی را در کنار سایر برادران در مکتب قرآن مسجد توکلی ادا می­نمود و از اعضا گروه مقاومت مسجد بود تا در تابستان 61 برای اولین بار با شوق و اصرار فراوان خودش در حالی که 14 سال بیشتر نداشت به طور غیر رسمی به اتفاق تنی چند از برادران عازم جبهه شد.

ابراهیم دهقانی در اواخر ماه مبارک رمضان سال 1346 متولد شد . پس از طی دوران کودکی جهت تحصیل وارددبستان گردید و دوران ابتدایی را در دبستان حسام تمام کرد و ازهمان کودکی نیز در مسجد حضور می­یافت و اقامه گوی مسجد بود بعد از پایان دوره ابتدایی به مرحله راهنمایی ارتقا یافت اواخر دوره ابتدایی وی مصادف با شروع تظاهرات و درگیری­های ملت مسلمان با رژیم طاغوت بود.

ابراهیم که نوجوان 10 -11 ساله­ای بیش نبود به همراه پدردر این تظاهرات و مجالس افشای رژیم شرکت می­کرد،در همین اوقات به همراهی برادر شهید محسن اسداللهی در پخش اعلامیه و عکس حضرت امام (ره) حضور فعال داشت و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت­های فرهنگی و تبلیغاتی را در کنار سایر برادران در مکتب قرآن مسجد توکلی ادا می­نمود و از اعضا گروه مقاومت مسجد بود تا در تابستان 61 برای اولین بار با شوق و اصرار فراوان خودش در حالی که 14 سال بیشتر نداشت به طور غیر رسمی به اتفاق تنی چند از برادران عازم جبهه شد.

 بعد از بازگشت آن چنان شوق حضور در جبهه ها در وی تقویت شده بود که مصرانه خواستار اعزام به جبهه­ها بود اما به علت کمی سن پذیرفته نمی شد، یک سال با اصرار وی و جلب رضایت پدر و مادر رسما به جبهه اعزام شد و از آن به بعد بود که مرتبا در جبهه حضور فعال داشت و علیرغم حضور در جبهه از ادامه درس غافل نبود و در ایامی که در شهر بود در دبیرستان شهید صمد صالحی درس می­خواند و ازاعضا انجمن اسلامی دبیرستان محسوب می­شد تا در تابستان سال 1364 به جبهه رفته و 10 روز پس ازعزیمت در عملیات قدس 3 در منطقه بیات دهلذان باتفاق چند تن دیگر از برادران مفقود الاثر شدند.

 تا سرانجام  پس از گذشت پنج سال و پنج ماه در تاریخ 15/9/69 باقیمانده جسد وی در حالی که مانند مولایش حضرت امام حسین (ع) سر در بدن نداشت ،در شیراز تشییع و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.اين گونه شد كه ابراهيم با لباني تشنه از درياي رحمت الهي سيراب شد .

 

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/23 9:38:50
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:39 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

ابراهیم جوانی سرشار از محبت و صفا بود و همیشه لبخند بر لب داشت. متانت و وقار در وجود ابراهیم موج می زد.احترام به والدین سر لوحه کردارش بود.با اوج گیری شعله های انقلاب اسلامی به فعالیت های ضد رژیم اقدام نمود.

 
 
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:37 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

یکی از شب‌های شهریور سال ۶۰ وقتی مطمئن شدند مردی در خانه نیست در حالی که سفره شام پهن بود در حیاط را می‌زنند و به محض اینکه منیره به جلوی در منزل می‌رود، نارنجک را داخل خانه پرت می‌کنند که او با ایثار، خود را روی نارنجک می‌اندازد و از کشته شدن سایر اعضای خانواده‌اش جلوگیری می‌کند. 


 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:27 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

كاغذ كمپوت
نوبت به همرزم بسیجی ما رسید، خبرنگار میکروفن را گرفت جلو دهانش و گفت: «خودتان را معرفی کنید و اگر خاطره ای، پیامی، حرفی دارید بفرمایید.»

او بدون مقدمه و بي معرفي صدایش را بلند کرد و گفت: «شما را به خدا بگویید این کاغذ دور کمپوتها را از قوطی جدا نکنند، اخر ما نباید بدانیم چه می خوریم؟ آلبالو می خواهیم رب گوجه فرنگی در می آید. رب گوجه فرنگی می خواهیم کمپوت گلابی است. آخر ما چه خاکی به سرمان بریزیم. به این امت شهید پرور بگویید شما که می فرستید، درست بفرستید. اینقدر ما را حرص و جوش ندهید.»
خبرنگار همينطور هاج و واج فقط نگاه مي‌كرد.



منبع:http://www.313135.com/

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/24 11:3:46

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:27 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

کمیل ایمانی عضو شورای فرماندهی لشکر 25 کربلا، سردار شهیدی است که با سن 22 سال سن‌، 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و جنگ دارد.

 
 
 
 
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:27 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 150 ] [ 151 ] [ 152 ] [ 153 ] [ 154 ] [ 155 ] [ 156 ] [ 157 ] [ 158 ] [ 159 ] [ > ]