دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

اذان تاثیرگذار...
نزدیک اذان صبح بود.توی جلسه هر طرحی برای تصرف تپه می دادیم به نتیجه نمی رسید. 
ابراهیم رفت نزدیک تپه، رو به قبله ایستاد و با صدای بلند اذان گفت.
هر چه گفتیم:"نگو! می زننت!"
فایده ای نداشت.آخرای اذان بود که تیر به گلویش خورد و او را مجروح کرد.

هوا که روشن شد هیجده عراقی به سمت ما آمدند و تسلیم شدند.
فرمانده آن ها هم بود؛ در حین بازجویی گفت:" آن هایی را که نمی خواستند تسلیم شوند، فرستادم عقب؛ پشت تپه هیچ کس نیست".
پرسیدم:چرا؟

گفت:" به ما گفته بودند شما مجوس و آتش پرستید و برای حفظ اسلام باید به ایران حمله کنیم.باور کنیم ما هم مثل شما شیعه هستیم؛ وقتی می دیدیم فرماندهان عراقی مشروب می خورند و اهل نماز نیستند؛ در جنگیدن با شما تردید می کردیم.اما امروز صبح وقتی صدای اذان رزمنده شما رو شنیدم که با صدای بلند نام امیرالمومنین _علیه السلام_ رو آورد، با خودم گفتم:داری با برادرای خودت می جنگی؛نکنه مثل ماجرای کربلا...".

دیگه گریه امان صحبت به او نداد .

دقایقی بعد ادامه داد:"برای همین تصمیم گرفتم تسلیم بشم و بار گناهم رو سنگین تر نکنم، حالا خواهش می کنم بگو موذن زنده است یا نه؟"

گفتم:"آره زنده است".
تمام هیجده اسیر عراقی آمدند و دست ابراهیم رو بوسیدند.

ــــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از شهید ابراهیم هادی/ سلام بر ابراهیم،ص134-13۷ 

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/24 11:47:24

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نگاهی کوتاه به زندگی و شهادت شهید مجید دایی دایی
شهید مجید دایی دایی در  بیست و هشتم شهریور ۱۳۴۲، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش علی‌اکبر، قصاب بود و مادرش مولود نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سی‌ام آبان ۱۳۶۴، در هورالهویزه بر اثر اصابت ترکش گلوله به کتف و پا، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش (قزوین) واقع است. 
 

گزیده ای از وصیتنامه شهید:
...اکنون که دست به قلم برده‌ام، نه برای این که وصیت‌نامه‌ای بنویسم، چون می‌دانید نوشتن وصیت در شرع، به کسانی تعلق می‌گیرد که مال التجاره‌ای داشته باشند و لیکن، بنده با توجه به موقعیت کنونی کشور عزیزمان، تصمیم گرفتم «پیام نامه»ای برای خانواده‌ام بنویسم، که سندی بر حقانیت خط و سیر شهدا باشد.

خانواده عزیزم! همان طوری که می‌دانید هدف من و دیگر رزمندگان - فقط و فقط- رضای خدا و اطاعت از فرمان او بوده است و در اجرای همین فرامین بوده، که به شهادت رسیده‌ام؛ پس کاری را انجام داده‌ام که دقیقاً خواست الله و امت حزب الله بوده است، که شما عزیزان باید از صمیم قلب خوشحال باشید، که فرزند شما در خطی قدم برداشت و شهید شد، که ادامه‌ی همان خط ائمه‌ی اطهار (ع)، به خصوص سرور شهیدان تاریخ، حسین ابن علی (ع) است. حال با این تفاسیر، «آیا امام حسین (ع) از بین رفت؟!» خیر؛ چون، «شهید» شد. یعنی، «شاهد» است و قرآن دقیقاً ذکر کرده است که: «... شهیدان زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند.» ...
برای مطالعه متن کامل وصیت نامه شهید اینجا را کلیک کنید.

عکس های شهید:









شناسنامه شهید
نام:مجید دائی دائی
نام پدر:علی اکبر
نام مادر:مولود
محل شهادت:هورالهویزه
محل تولد :قزوین     
تاریخ تولد: ۱۳۴۲/۰۶/۲۸
محل شهادت:هورالهویزه    
 تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۰۸/۳۰
استان محل شهادت :خوزستان    
 شهر محل شهادت : هویزه
وضعیت تاهل: مجرد    
تحصیلات:دیپلم رشته تجربی

منبع: خط سرخ

نگارنده : fatehan1 در 1392/6/23 10:50:27

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

این رزمنده نوجوان می‌توانست الان در رختخواب اتاقش به راحتی استراحت کند؛ اما مردانگی‌اش او را از راحت‌طلبی دور کرد و برای دین و مملکتش راهی جبهه شد.

 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

نشان گمنامـــــــی
خاطرات تفحص پیکر مطهر شهداء 

تفحص،واژه مقدسی و نامکشوفی است که هنوز بر زبان ما تلاوت نشده است ،این واژه در قاموس مقاومت ،باغربت... زیبایی،مرثیه و معنویت عجین و آمیخته است و خود آئینه تمام نمای یاد ها ودردهاست. تفحص ذکر است . تفحص شور است و شوق . تفحص اخلاص است و نهایت عشق . حرف نیست که بتوان به قلم آورد .ایمان است، ایثار است،شهامت است و مظلومیت و... و من چه بگویم که زبانم عاجز است ؟

کسی توان به قلم آوردن آنرا ندارد ،یا توان وصف کردنش را ،تنها باید حضور داشت و حس کرد . تنها باید در معرکه بود تا بتوان توصیف کرد. تنها جایی که می توان "شهدا"را دید و جنت خدا را به معنی تمام و کمال یافت ،در میان بچه ها تفحص است . تفحص آدم را به سر حد معرفت و اخلاق میرساند . تفحص انسان را به بزم عاشقان "ثارالله"میرساند . تفحص انسان را وادار به شکستن دیو نفس میکند . تفحص میدان شناخت خود است .تفحص روح قلب را منقلب میکند و عواطف را می پروراند همه ارزش ها و معیارها در تفحص نهفته است و به قول عزیزی "مقدس ترین کاری که امروز در نظام جمهوری اسلامی می شود همین تفحص پیکرهای شهداست ." تفحص با تمام مشکلات خاص خود اصلا یک عالم دیگری است که حضور در آن لیاقت و سعادت عظیمی میخواهد .تفحص، جانبازیست ،تفحص شیفتگی خداست ،تفحص ساخته و خاص شدن است ..آنان که لذت محضر خدا را می چشند ،مادا میکه توان دارند از تفحص دست نمی کشند مگر آنکه خداوند آنان را در جوار رخود بپذیرد.

"عدالت"


فروردین 74-پاسگاه چم هندی

بیل مکانیکی مشغول کار بود . با دیدن هر شی مشکوک ، بیل ازکار می ایستاد . آخرین بیلها در زمین فرو می رفت . بدجوری اضطراب داشتم . در زیر نور کم ، آنچه را که بیل می کاوید ، نگاه می کردم . ناگهان در مقابل دیدگان خسته ام ، جمجمه شهیدی نمایان شد . با داد و فریادهایی که براه انداختیم ، بیل از کار باز ایستاد . جمجمه کوچکی بود . ظاهرا سن و سالش کم بود . با بالا آوردن جمجمه ، ذکر تکبیر و صلوات بچه ها سینه خلوت و تاریک دشت را پر کرد . فریاد "شهید ... شهید "همه جا را فرا گرفت . انگار همه رنجها و خستگی ها با پیدا شدن این سر – که به خدا هدیه شده بود – از دل بچه ها رخت بربسته بود .

تلاش ما برای پیدا کردن بقیه بدن شهید بی نتیجه بود . هر چه خاک را می کاویدیم نا امیدتر می شدیم .

حالا  دیگر هوا کاملا تاریک شده و مجال هرکاری سلب شده بود .

به توصیه " آقا سیدمیر طاهری "سرشهید را در بستری از رمل پوشاندیم تا در روشنایی روز مجددا به دنبال اندام او بگردیم ...

صبح  فردا با ذکر صلوات بر شهدا دوباره به طرف محل کار رفتیم .

با رسیدن به محل مورد نظر ، بیل مکانیکی به کار افتاد . خاکها را با احترام خاصی با دست به کنار زدم و جمجمه شهید دیروزی را در آوردم . سر مبارک را لای چفیه مشکی ام پیچیدم – چفیه ای که سالها مونس غمها و شادیهایم بوده است – تا نزدیکی ظهر هرچه خاکها را زیرو رو کردیم خبری نشد و متاسفانه بدن آن سر مطهر را نیافتیم . بچه ها حدسشان این بود که بدن شهید بر اثر انفجار متلاشی شده باشد . دلم آتش گرفته بود . سری بدون بدن و بدون هرگونه علامت شناسایی ... نه پلاکی ... نه نوشته ای ... با این غریب چه کنیم ؟ درد را به کجا ببریم ؟ مادر او الان در کدام گوشه مملکت به امید دیدار فرزندش نشسته است ...؟

توی همین فکرها بودم که آقا سید میر طاهری جلو آمد و در کارت مخصوص ، پیدا نشدن مابقی اعضای شهید را تائید کرد .

شاید آن شهید عزیز هنوز هم گمنام باقی مانده است .

راوی :برادر حاج بهزاد پروین قدس


نگارنده : fatehan1 در 1392/6/25 9:16:3

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:26 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

در تصویر پیکر دو رزمنده شهید لشگرده سیدالشهداء (ع) دیده می‌شود که روی مرکب بسته شده است. شاید ساعت‌ها طول کشید که این ابدان مطهر تا پشت جبهه رسید. این دو رزمنده که مرکب مسافران بهشت را هدایت می‌کنند چه حالی داشتند.

 
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:25 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

تقريباً اوايل سال 72 بودكه در خواب ديدم در محور «پيچ انگيز» و شيار «بجليه» در روي تپه ي ماهورها، شهيدي افتاده كه به صورت اسكلت كامل بود و استخوان هايش سفيد و براق! شهيد لباسي بر تن داشت كه به كلي پوسيده بود. وقتي شهيد را بلند كردم، اول دنبال پلاكش گشتم و آن را پيدا كردم. كاملاً خوانا بود. سپس جيب شهيد را باز كردم و يك كارت نارنجي رنگ خاك گرفته از جيبش در آوردم. روي كارت دست كشيدم تا اسم روي كارت مشخص شد: «سیّد محمدحسين جانبازي» ، فرزند لهراسب، از استان فارس.
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:25 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

تنها فرزند شهید سرلک می‌گوید: خیلی خوب شد که پیکر پدرم را آوردند. با دیدن پیکرش آرامش گرفتم. ۳۰ سال انتظار کشیدم تا اطمینان پیدا کنم او شهید شده است. کوچک که بودم می‌رفتم توی کوچه و منتظرش می‌ایستادم که برگردد.
 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:23 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

مراسم گرامیداشت شهیدان متوسلیان و دستواره برگزار می‌شود


همزمان با سالروز عملیات کربلای 1، مراسم گرامیداشت شهیدان حاج احمد متوسلیان و سیدمحمدرضا دستواره فرمانده و قائم مقام لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) جمعه دوازدهم تیرماه برگزار می‌شود.
مراسم گرامیداشت شهیدان متوسلیان و دستواره برگزار می‌شود

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس،‌ همزمان با سالروز عملیات کربلای 1، مراسم گرامیداشت سرداران رشید اسلام حاج احمد متوسلیان و سیدمحمدرضا دستواره فرمانده و قائم مقام لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) روز جمعه دوازدهم تیرماه در حسینیه حضرت فاطمه الزهرا (س) سپاه تهران برگزار می‌شود.

این مراسم که همزمان با سالروز جاویدالاثری حاج احمد متوسلیان فرمانده دلاور لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) برگزار خواهد شد، یاد و نام این سردار بی‌نشان همراه با تجلیل از شهیدان محمدحسین مردی ممقانی مسئول بهداری و علی‌اصغر صفرخانی فرمانده «گردان شهادت» لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص) با حضور همزمان و پیشکسوتان جهاد و شهادت و خانواده‌های شهدا گرامی داشته می‌شود.

در این یادواره که روز جمعه 12 تیرماه از ساعت 18:30 تا هنگام افطار برگزار می‌شود حجت‌الاسلام حاج مهدی طائب فرمانده قرارگاه عمار سخنرانی می‌کند.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 10 تیر 1394  ] [ 12:16 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

ماه رمضان در اسارت چگونه گذشت؟


روزهایی بود که اسرای روزه‌دار بعد از ظهرها از شدت گرما بدن‌هایشان را بر روی زمین نم‌دار آسایشگاه می‌چسباندند تا شاید عطش آنها کمتر شود.
ماه رمضان در اسارت چگونه گذشت؟

به گزارش گروه سایر رسانه‌های دفاع پرس، یکی از آزادگان دوران دفاع مقدس در خاطره‌ای بخشی از حوادث ماه رمضان در اسارت را اینگونه بیان می‌کند: اولین ماه مبارک رمضان در اسارت با هوایی بسیار گرم و طاقت فرسا آغاز شده بود. نه خبری از آب خنک در سحر و افطار بود و نه وسیله‌ خنک کننده‌ای برای روزهای گرم ماه رمضان وجود داشت. می‌بایست آفتاب داغ و گرمای شدید را با زبان تشنه و شکم گرسنه تحمل می‌کردیم. چند روزی از ماه رمضان به این ترتیب گذشت. بعد از آن اسرا از فرمانده عراقی خواستند به خاطر ماه رمضان غذای ظهر را نصف کنند، نصفش را سحر و نصفش را افطار بدهند و اگر ممکن است، چند قالب هم یخ بیاورند. فرمانده عراقی چیزی نگفت و رفت.

روزهایی بود که اسرای روزه‌دار بعد از ظهرها از شدت گرما بدن‌هایشان را بر روی زمین نم‌دار آسایشگاه می‌چسباندند تا شاید عطش آنها کمتر شود.

یک روز بعد از نماز مغرب عراقی‌ها آمدند و گفتند 10 نفر بیایند برای گرفتن غذا. مدتی طول کشید اما از غذا خبری نشد. ناگهان متوجه شدیم که به جای غذا، آن 10 نفر را در «گل» قرار داده و داخل گوش و دهان آنها لجن ریخته‌اند. وقتی برادران را با آن وضع به آسایشگاه برگرداندند، سربازهای عراقی در حالی که می‌خندیدند گفتند: همه غذاها را اینها خوردند! اگر کسی هوس غذا خوردن دارد، خبر بدهد.

منبع: ایسنا

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 5:53 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

درس آشنایی با دفاع مقدس در حوزه های علمیه اردبیل تدریس می شود


در دیدار مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان اردبیل با رئیس حوزه های علمیه این استان مقرر شد درس آشنایی با دفاع مقدس در حوزه‌های علمیه تدریس شود.
درس آشنایی با دفاع مقدس در حوزه های علمیه اردبیل تدریس می شود

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس از اردبیل، در جلسه ای که صبح امروز با حضور علی واحد مدیر کل حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس استان اردبیل و حجت الاسلام نوروزی رئیس مدارس علوم دینی استان اردبیل برگزار شد مقرر شد که  درس آشنایی با دفاع مقدس در بین دروس حوزه های علمیه استان گنجانده و تدریس شود.

حجت الاسلام نوروزی نیز ضمن اشاره به اهمیت دفاع مقدس و مقام والای شهدا این بحث را یکی از نیازهای اساسی حوزه های علمیه برشمرد و بر لزوم آشنایی بیش از پیش طلاب و روحانیون با دفاع مقدس و معارف والای آن تاکید کرد.

در ادامه  این جلسه واحد افزود: درس آشنایی با دفاع مقدس به عنوان 2 واحد درسی در تمامی دانشگاه های سطح استان تدریس می شود.

شایان ذکر است مدیر کل حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس استان اردبیل پس از پایان جلسه با حضور بر مزار شهدای گمنام حوزه علمیه مدرسه صالحیه به مقام والای شهدا ادای احترام کرد.

انتهای پیام/

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 9 تیر 1394  ] [ 5:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 150 ] [ 151 ] [ 152 ] [ 153 ] [ 154 ] [ 155 ] [ 156 ] [ 157 ] [ 158 ] [ 159 ] [ > ]