دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

«نظام اسلامى به من وابسته نيست!»
امام يك وقت مى‌فرمود: «نظام اسلامى به من وابسته نيست!» ما واقعاً تعجّب مى‌كرديم، چون امام خالقِ اين انقلاب و در واقع پديدآورنده اين نظام بود...
 
 رهبر معظم انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس( ۱۳۸۲.۳.۷ )در نقل خاطره‌ای بیان کردند: 


امام يك وقت فرمود: «اگر من هم از اسلام روى برگردانم، مردم مرا كنار مى‌گذارند.» راست هم مى‌گفت. مردم امام را به اسلام شناختند؛ به‌خاطر فداكارى و عظمت او در راه اسلام دنبالش راه افتادند، كه همه ما، بنده و شما هم همين‌طور هستيم. 

اگر ما از اين راه منصرف و منحرف شويم، خودمان ضرر مى‌كنيم؛ اما اين حركت و جريان راه افتاده و متوقّف شدنى نيست. حقيقتاً نظام اسلامى به ما و امثال من و شما وابسته نيست. امام يك وقت مى‌فرمود: «نظام اسلامى به من وابسته نيست!» ما واقعاً تعجّب مى‌كرديم، چون امام خالقِ اين انقلاب و در واقع پديدآورنده اين نظام بود و واقعاً تفكيك بين بقاى امام و بقاى نظام هم براى ما مشكل بود؛ اما امام قُرص و محكم مى‌گفت نخير، نظام اسلامى به من وابسته نيست. 

حالا وقتى امامِ با آن عظمت، وجودش ملازم با وجود نظام نباشد و با نبودن او اين مردم انقلاب و اسلام را حفظ كنند، ديگر امثال من چه جاى حرف زدن دارند كه بگوييم اسلام و نظام به من وابسته است! نه؛ صدها نفر از قبيل ما بايد قربان اسلام شويم؛ جانمان، مالمان، آبرويمان را بدهيم تا نظام اسلامى بماند و پايه‌هاى آن استوار شود. 
 
khamenei.ir

 

ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:15 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات1 ]

هجدهم فروردین سال 1364 سالروز شهادت ولی الله چراغچی، جانشین لشکرنصرخراسان ،او ازاولین شیرمردان جبهه درروزهای اول جنگ بود. 

قدرت بدنی وشجاعتیش زبانزد بود،درشناسایی ها وراهپیمایی ها کسی به او نمیرسید،فوق العاده مقاوم بود.  فرمانده بود، اما درخیلی ازگشتی شناساییها، همراه بچه های اطلاعات عملیات میرفت.

میگفت : باید فرمانده دقیقا بدونه که، شب عملیات، نیروها رو داره به کجا میفرسته


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شبکه تلویزیونی سی‌بی‌اس آمریکا در جریان عملیات خیبر اعلام کرد این کشور اطلاعاتی را که از طریق ماهواره‌های شناسائی خود دریافت می‌کند در اختیار عراق قرار می‌دهد تا پیش‌بینی تهاجمات ایران امکان‌پذیر باشد.



در استمرار ضربات کوبنده ارتش رهایی‌بخش اسلام در دفاع مقدس علیه استکبار جهانی، در اسفندماه 1362 ثمره تلاش‌ها و طرح‌ها در قالب عملیاتی کوبنده به نام «خیبر» آغاز شد. نیروهای اسلام در این نبرد نابرابر با نقش‌آفرینی حماسه‌هایی بی‌نظیر ننگی دیگر بر قادسیه صدام افزودند و سربلندی و افتخار را نصیب لشکریان امام زمان(عج) کردند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات1 ]

با چند تن از برادران تصمیم گرفتیم برای شناسایی به اطراف کارخانه شیر پاستوریزه آبادان برویم. صبح روز بعد ده نفر شده و حرکت کردیم. از میان جنگل و از داخل نهرها پیش رفتیم. در جمع ده‌ نفری ما تنها یک نفر آرپی‌جی 7 با 5 عدد موشک داشت و بقیه مسلح به ژ – 3 بودیم. همه از یکدیگر پیشی می‌گرفتند، شور و شوق عجیبی در دل بچه‌ها حکمفرما شده بود و لذت عجیبی هم به من دست داده بود.



جلو رفتیم تا به مقصدمان کارخانه شیر پاستوریزه در محور خونین‌شهر – کارون رسیدیم. در آنجا نیروها و تانک‌های عراقی به خوبی دیده می‌شدند، با تاکتیک‌های لازم به داخل کارخانه رفتیم و هرگوشه را به وسیله دو نفر از برادران تأمین کردیم و دو نفر را هم برای شناسایی فرستادیم، بعد از دو ساعت آنها بازگشتند و گفتند ما تا 10 متری دشمن جلو رفتیم و اردوی آنها را دور زدیم. تیربارها، ضدهوایی‌ها و تانک‌های آنها و مقر و سنگر فرماندهی آنها را مشخص کردیم و همچنین تعداد نیروها را تخمین زدیم در حدود 200 الی 250 نفر بودند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات1 ]

درجه‌دار دستورش را تکرار کرد و تذکر داد که در غیر این صورت همه تنبیه خواهند شد. همه کاملاً ساکت و جدی به او و افرادش نگاه می‌کردند. حتی اگر حرف او صحیح بود باز هم آن هفت نفر معرفی نمی‌شدند. ترجیح جمع این بود که همه کتک بخورند تا هفت نفر و بقیه فقط تماشاگر باشند.



خاطرات اسارت در کنار همه سختی‌ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه‌ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات آزاده رضا امیر سرداری است:


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

طلبه شهید حامد سروی در سال ۱۳۴۵ در روستای سروکلای شهرستان جویبار به دنیا آمد. این شهید بزرگوار در طول دوران دفاع مقدس به عنوان رزمنده در گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا مشغول به جهاد بود و سرانجام در روز ۳۰ مهرماه ۱۳۶۵ بر اثر بمباران هوایی دشمن به عقبه ی لشکر ۲۵ «پادگان هفت تپه»، پیکر پاکش همچون شمع سوزان عشق، در راه امام اش، خالصانه و ذره ذره سوخت و ملکوت اعلی پر کشید.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

قبضه با قنداق رفته بود توی گل! یک سر سوزن ازش بیرون نمانده بود که آدم دلش رو بهش خوش کند. تنها دهنه لوله پیدا بود. با یک مکافاتی آن را به بیرون کشیدیم تا مبادا قبضه‌های دیگر هم به نوعی از کار بیافتد و لنگ بمانیم.


ساعت 6 بعدازظهر و هوا رو به تاریکی داشت. از خود صبح که آفتاب روی زمین پهن شده بود، لحظه‌شماری می‌کردیم تا راه بیافتیم و بزنیم به خط. سرآخر، هوا که خوب تاریک شد و شب خودش را توی فضا جا کرد، خودمان را از منطقه امیدیه به سه‌راهی فتح، روبه‌روی پادگان حمیدیه رساندیم. سه ساعت توی راه بودیم. یک راه بود آنجا که به خط طلاییه ختم می‌شد. شب را با سختی توی بیابان گذراندیم تا صبح سر بزند و بتوانیم چادرهای خودمان را علم کنیم. فرمانده‌ها گوشزد کرده بودند که از پشت خاکریز و منطقه دور نشویم. شب بسیار سردی بود. از پیش هم باران باریده و زمین چسبناک بود. چراغ والر و علاءالدین هم از پس آن سرما برنمی‌آمد. لرزه که می‌گرفتی، سخت بود که خوابت ببرد. دور می‌نشستیم و می‌چسبیدیم به چراغ‌ها و مرتب کف دست را می‌زدیم به لوله علاءالدین ولی چندان آرامش‌بخش نبود؛ تا نزدیک اذان صبح که بچه‌ها برای نماز و دعا بلند شدند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

خاطرات اسارت در کنار همه سختی‌ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه‌ای بود که آخرش خوش درآمد.

 

 

در بخشی از خاطرات آزاده حسین تریاکچی می‌خوانیم:

 

نیمه‌های مرداد ماه کم کم فرا می‌رسید. آن روز صبح قرار بود اسرا به اردوگاه موصل منتقل شوند. وقتی به نزدیکی اردوگاه رسیدیم همه بر این باور بودیم که سهمیه چوب و کابل‌مان را دریافت کرده‌ایم و از این پس رفتارها عادی خواهد شد؛ ولی وقتی آن سوی در ورودی اردوگاه از ماشین‌ها پیاده شدیم؛ با تعجب همان صف کابل و چماق‌ها در ابتدای راه انتظارمان را می‌کشید.

 

 

یک بار دیگر و این بار با تجربه قبلی از دیوار مرگ گذشتیم. دیواری که تا دم آسایشگاه موصل آب وجود داشت ولی ما برای همیشه تصور یک آب شیرین را از ذهن بیرون برده بودیم. یک چیزی که بتوان تشنگی را فریب داد، فرقی نمی‌کرد، آب زنگدار، آب شور، آب زرد؛ موصل هم آب داشت ... آب داغ! ... قوطی‌هایی داشتیم مخصوص ادرار. آب‌شان زدیم، بعد، از آب داغ موصل پرشان کردیم و گذاشتیم کناری تا سرد شود و پس از سرد شدن باید می‌خوردیم...


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

هنگامی که برای عملیات خیبر رفته بودیم خدمت امام(ره) گزارش بدهیم، همین طور که گوش می‌کردند، گفتند: «شما مطمئن هستید که از عقب به شما حمله نمی‌شود؟» تعجب کردم که چرا ایشان بحث تاکتیکی مطرح می‌کنند.


در جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران نقش فرماندهی امام خمینی(ره) بود که ملت ایران را به مقابله با استکبار مقاوم کرد؛ ایشان راهبردی اندیشیدند، راهبردی سخن گفتند و به صورت راهبردی جامعه را به سمت هدف تعیین شده، حرکت دادند.

محسن رضایی که در دوران جنگ فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده داشت، در بخشی از کتاب «جنگ به روایت فرمانده» به نقش فرماندهی امام خمینی(ره) پرداخته است.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

رئیس اداره بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشان به ذکر خاطره‌ای از برخورد امام راحل با یک پدر شهید کاشانی پرداخت.


حجت‌الاسلام حسن انتصاریان در مراسم تجلیل از مادران شهید این شهرستان اظهار داشت: شهدا انسان‌هایی هستند که جان خود را به عنوان ارزشمندترین دارایی خود با خدا معامله کردند.


ادامه مطلب

[ دوشنبه 4 خرداد 1394  ] [ 8:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 140 ] [ 141 ] [ 142 ] [ 143 ] [ 144 ] [ 145 ] [ 146 ] [ 147 ] [ 148 ] [ 149 ] [ > ]