دفاع مقدس

دفاع همچنان باقی است

این نماز در 2 کیلومتری دشمن و در اطراف ایستگاه حسینیه اقامه شد. بعد از ظهر همین روز دشمن حمله سنگینی کرد و تعدادی از نمازگزاران به شهادت رسیدند.


 صحنه‌های نبرد حق علیه باطل تداعی‌گر عاشوراست، همان روزی که امام حسین علیه‌السلام و یاران‌شان مقابل کسانی که دین مبین اسلام را وارونه نشان داده بودند، ایستادند.


اباصلت بیات از عکاسان دفاع مقدس اردیبهشت 1361 در منطقه جاده خرمشهر حضور یافت و تصاویری از این منطقه را در تاریخ ثبت کرد.

او درباره تصویری از نماز جماعت رزمندگان می‌گوید: 15 اردیبهشت 1361 بود؛ وقت اقامه نماز ظهر رسید. گروهی از رزمنده‌ها پشت خاکریز ماندند و گروهی دیگر نماز اقامه کردند.

این نماز در 2 کیلومتری دشمن و در اطراف ایستگاه حسینیه اقامه شد. تعدادی از نیروهای چریکی ارتش در این نماز جماعت هستند. بعد از ظهر همین روز دشمن حمله سنگینی کرد و تعدادی از نمازگزاران به شهادت رسیدند؛ در واقع این نماز آخرین نماز برخی از این نیروها بود. شهید «هادی نفری» آرپی‌جی زن گروه چریکی هم در این نماز بود که 17 اردیبهشت 61 شهید شد.

 

فارس

نگارنده : fatehan1 در 1393/3/5 9:34:45

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:07 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

این جشن حنابندان که در این عکس می بینید، با جشن حنابندان‌هایی که امروز به بهانه‌هایی برگزار می‌شود، خیلی ‌متفاوت است. این دامادها هم با دامادهایی که همیشه دیدیمشان، فرق می‌کنند.

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:06 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

شهیدچمران روایت می‌کند: در تاریخ ۲۳ تیرماه ۵۸ مسلحین احزاب چپ وارد مریوان شدند و پاسداران را مجروح کردند و نیمی از آن‌ها را کشتند. یکی از مجروحان پاسدار را با موزائیک سر بریده بودند و پیکر او را روی سنگفرش‌ها و اطاق‌ها کشیده بودند.

 

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

سید‌صالح موسوی از رزمندگان خرمشهر گفت: نقش و تاثیر حضور دختران و زنان خرمشهری در دفاع از خونین شهر مؤثر و بی‌بدیل بود؛ به ‌گونه‌ای که علاوه بر امدادرسانی بعضا ما این دختران جوان را پای قبضه خمپاره‌اندازها می‌دیدیم.

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:05 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

این شهید که از دانشجویان پیرو خط امام(ره) و ساکن شهر رشت بود در دوران جنگ تحمیلی برای دفاع از آرمان های امام(ره) و دفاع از ارزش های اسلامی از دانشگاه بیرمنگام انگلستان به میهن بازگشت

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:04 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

ژوان جوان فرانسوی اولین بار با خواندن سخنرانی های امام(ره) با اسلام آشنا می‌شود و به دنبال این دلدادگی به ایران مهاجرت می‌کند. 

 

 
روزی در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی های حضرت امام را با ترجمۀ فرانسوی، بین نمازگزاران پخش می کنند. ژوان گوشه خلوتی می یابد و شروع به خواندن می کند. بعد از مدتی با دانشجویان ایرانی صمیمی تر می شود و یکی از دوستانش به نام مسعود او را به مراسم دعای کمیل می برد.
 
از آنجایی که پدرش اهل مراکش است، عربی را خوب می داند. روزی دوستانش او را در حالی که دستانش را روی هم نگذاشته و با مهر نماز می خواند، می بینند و شیعه شدنش را جشن می گیرند. وقتی از او دلیل شیعه شدنش را سوال می کنند، می گوید: توسط دعای کمیل حضرت علی(ع). ابتدا تصمیم می گیرد، نام خود را علی بگذارد؛ اما مسعود از او می خواهد تا شیعه شدنش یک رازی باشد بین او و امیرالمومنین(ع).
 
از آن به بعد نامش را کمال می گذارد و برای برطرف شدن نگرانی مادرش از بابت دوستانی که دارد، او را به کانون می برد تا فضای آنجا را از نزدیک ببیند. کمال در آنجا به مطالعه کتب، به خصوص کتابهای شهید مطهری می پردازد.
 
مهاجرت به ایران
 
روزی به مسعود می گوید که تصمیم دارد درس خود را در دبیرستان رها کند، به ایران برود تا طلبه شود. سرانجام در مدرسه حجتیه قم پذیرفته می شود و شروع به تمرین زبان فارسی می کند. او کتاب چهل حدیث و مساله حجاب را نیز به فرانسه ترجمه می کند.
 
کمال از دوستانش می خواهد تا او را ابوحیدر خطاب کنند و می گوید: این همان رمز بین من و حضرت علی(ع) است. یک بار زمانی که هنوز درسش نیمه کاره است، تماس می گیرد و می گوید: زنی می خواهد با این مشخصات: طلبه، سیده، فرزند روحانی و خوشگل. ابتدا هرچه اصرار می کنند تا صبر کند و بعد از اتمام درسش اقدام کند، زیر بار نمی رود.
 
مسعود کتابی از امام را برایش می آورد و صفحه ای که امام به طلبه ها توصیه می فرمایند تا چند سال اول تحصیل وارد فضای خانوادگی نشوند را نشان او می دهد. کمال به سبب ارادتی که به ایشان دارد و معتقد است، فرامین ولی فقیه همان دستورات اهل بیت(ع) است، قبول می کند.
 
کمال در ایام عملیات مرصاد ۲۴ ساله است که وارد لشگر بدر می شود و بعد از یک هفته خبر شهادتش را می آورند.
 
یکی از دانشجویان مقیم فرانسه می گوید: اگر کمال شهید نمی شد، امروز با یک دانشمند روبرو بودیم. شاید با روژه گارودی دیگر. کمال عزیز! ریشه باورت در ضمیر ما تا همیشه سبز باد.

نگارنده : fatehan1 در 1393/3/10 10:22:12

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:04 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

وقتی هوا روشن می‌شد رزمنده‌هایی که به بیرون چادر می‌رفتند متوجه می‌شدند یکی در تاریکی شب کفش‌های آنان را واکس می‌زند، اما نمی‌دانستند این شخص کیست.

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

وقتی دانشجو بود کسی او را به نام خانوادگی‌اش صدا نمی‌کرد، همه به سید مصطفی می‌شناختندش. هرجا وقتی به او می‌گفتند کسی به کمک نیاز دارد، دست به کار می‌شد و بچه‌ها به خنده می‌گفتند: «کمیته امداد آمد».

 

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:03 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

علی‌اصغر لباس غنیمتی عراقی بر تن داشت و موهای سرش را تراشیده بود. با توجه به قد بلند و ظاهری که علی‌اصغر داشت، رزمنده‌ها فکر می‌کردند او اسیر عراقی است.

 

ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

راستش من در خواب هم نمی‌دیدم که به چنین کاری راه یابم. زیرا خیال می‌کردم که کسانی که حداقل 10 سال آموزش دیده‌اند این کار را انجام می‌دهند. بالاخره نمردیم و کماندو جنگ‌های نامنظم شدیم.


ادامه مطلب

[ شنبه 2 خرداد 1394  ] [ 11:02 AM ] [ مهدی گلشنی ]

[ نظرات0 ]

.: تعداد کل صفحات :. [ <> [ 140 ] [ 141 ] [ 142 ] [ 143 ] [ 144 ] [ 145 ] [ 146 ] [ 147 ] [ 148 ] [ 149 ] [ > ]