قالب پرشين بلاگdownload

رنگارنگ
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند/ بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
نويسندگان
زینب پ

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند. بين راه سر موضوعي اختلاف نظر پيدا كردند و به مشاجره پرداختند يكي از آنها از سر خشم به ديگري سيلي زد. دوستي كه سيلي خورده بود، سخت آزرده شد، اما بدون آنكه چيزي بگويد، روي شنهاي بيابان نوشت: امروز بهترين دوست من، بر چهره من سيلي زد.

آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند. تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و كنار بركه آب استراحت كنند. ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود، لغزيد و در بركه افتاد. نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنكه از غرق شدن نجات يافت، روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد: امروز بهترين دوست من جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب از او پرسيد: بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم، تو آن جمله را روي شنهاي صحرا نوشتي، اما اكنون اين جمله را روي صخره حك مي كني؟ ديگري لبخندي زد و گفت: وقتي كسي ما را آزار مي دهد، بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش، آن را پاك كنند، اما وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد.




 
 
[ سه شنبه 26 بهمن 1389  ] [ 1:21 AM ] [ زینب پ ]
نظرات 2

درباره وبلاگ

این وبلاگ رو ایجاد کردم تا راجع به موضوعات مختلف مطلب بذارم: کامپیوتری، شعر، مذهبی، دانلود و تجارب شخصی خودم. برای همین اسمشو گذاشتم "رنگارنگ". امیدوارم مفید واقع بشه.
آمار سايت
کل بازديد : 63920 نفر

كل مطالب : 41 عدد

كل نظرات : 52 عدد

تاريخ ايجاد وبلاگ :
چهارشنبه 20 بهمن 1389 


آخرين بروز رساني : چهارشنبه 29 شهریور 1396