داستان کوتاه و جالب از بهلول

 

 
 

آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د . شیادی چون شنیده


بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت :



اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول

 

چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم :



اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!


شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :


تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم

 

که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در شنبه 11 دی 1389  ساعت 11:23 PM نظرات 0

 

(قرآن ! من شرمنده توام – دکتر شریعتی) 
  


قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ " 
 چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . 
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . 
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ 
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … 
قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، 
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . 
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .


آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در شنبه 11 دی 1389  ساعت 11:20 PM نظرات 0

هنوز ساعاتی به پایان انتخابات دهم ریاست جمهوری، زمان باقی بود که خبر اظهارنظر رسمی یکی از نامزدها درباره پیروزی قطعی‌اش در انتخابات به سرعت در خبرگزاری‌های خارجی و برخی رسانه‌های داخلی دست به دست شد! او در کنفرانس خبری که در ساعات پایانی 22 خرداد 88 ترتیب داده بود از پیروزی قطعی خود خبر داد و اینکه «قرار است در اعلام نتیجه انتخابات تقلب شود»! اقدام عجیب این نامزد انتخاباتی هنگامی که با پشتوانه مالی - سیاسی و رسانه‌ای چندین ماه قبل همراه شد، کافی بود تا شروعی باشد بر یک «فتنه عمیق سیاسی».





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در پنج شنبه 9 دی 1389  ساعت 6:34 PM نظرات 0

 

 

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه امروز (89/10/7) در ذیل بحثِ موارد استثناء از حكم حرمت غیبت، در پاسخ به سؤالی پیرامون صدق غیبت در مواردی چون ذكر در نوشته، وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر و انتقال آن، به نكات مهمی در تبیین احكام آن اشاره فرمودند، كه نظر به اهمیت بحث، این بخش از بیانات معظم‌له در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد:


اينى كه اصلاً اين كار [غیبت] جايز است يا جايز نيست ولو به قصد اصلاح باشد، اين را نميشود به طور مطلق يك چنين چيزى را پابند شد؛ كه ما بگوئيم ما چون ميخواهيم در امر جامعه اصلاح كنيم، پس زيدى را، عمروى را يا يك جريانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهيم، غيبت كنيم؛ حالا آن كسانى كه اين كارها را ميكنند، خيلى اوقات به غيبت هم اكتفاء نميكنند؛ خب، ملاحظه ميكنيد ديگر. گاهى چيزهائى را مى‌آورند كه معلوم نيست حدِّ غيبت(1) بر او صادق باشد؛ شايد مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غير علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نميشود اين را گفت كه اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراين اين جايز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است كه [در كتب فقهی] ذكر شده است.





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در چهارشنبه 8 دی 1389  ساعت 6:03 PM نظرات 0

تقریباً تنها جایی که اهل‌ بیت(ع) بعد از واقعه عاشورا یک حالت جشن کوچک، همراه با پخش میوه برگزار کردند، زمانی بود که مختار، سر عبیدالله‌بن ‌زیاد ـ شاید هم همراه با سر عمر سعد ـ را برای امام سجاد(ع)، فرستاد، امام(ع) خیلی خوشحال شد و نقل است که مختار را دعا کرد و فرمود؛ «جزى الله المختار خیرا» و در مدینه بین شیعیان و یا مردم اطراف خود میوه پخش کردند و جشن‌مانندی را برگزار کردند و گفتند که من از خدا می‌خواستم تا چنین روزی اتفاق بیفتد.


 





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در چهارشنبه 8 دی 1389  ساعت 6:01 PM نظرات 0

علامه امینی تعریف کرده است که: مدتها فکر می‌کردم که خداوند چگونه شمر ملعون را عذاب می‌کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا(ع) را چگونه به او می‌دهد؟ تا این که شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(ع) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‌ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزه‌ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه‌ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(ع) باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‌شد، دیدم از دور کسی به طرف من می‌آید و هرچه او به من نزدیکتر می‌شد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(ع) است، وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره‌ای بنوشد.

حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه‌ها را از دست من می‌گیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه‌ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه‌ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی‌اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالها است یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت، هرچه دورتر می‌شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند، به حضور امیرالمؤمنین(ع) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‌دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می‌نوشید از هر زهری تلخ تر و هرعذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم.

1-البدایه النهایه، ج 8، ص 297

2-یادنامه علامه امینی ص 13 و 14

3-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در یک شنبه 5 دی 1389  ساعت 11:00 PM نظرات 0

 سلام و آرزوی سلامتی برای همه.معروف اینه كه نمی شه در ذات خدا فكر كرد ولی امروز من یه مطلبی از علامه طباطبایی (ره)می ذازم كه خلاف این مطلبه!
 از علامه پرسیدند كه : معناى این روایت چیست كه مى فرماید: اذا انتهى الكلام الى الله فاءمسكوا، و لاتفكروا فى ذات الله ، و تلكموا دون العرش ، و لاتكلموا فیما فوق العرش (2) هرگاه سخن به خدا رسید، لب فرو بندید، و در ذات خدا نیندیشید، و پیرامون زیر عرش سخن گویید، و درباره بالاى عرش سخن نگویید.

علامه فرمود:
بیان معارف توسط ائمه علیهم السلام در توحید و معارف در حد اعلى است . و این امیرالمؤ منین علیه السّلام است كه از متن ذات و توحید سخن مى گوید كه در كلام اوحدى از مردم(بزرگان) نیست ، بنابراین نهى از تكلم در ذات در این روایت متوجه كسانى است كه نمى توانند ذات راكما هو حقه(چناچه سزاوارش است) توصیف نمایند، و توصیف آنها تشبیه و كفر است ؛ بر این پایه ، اشكال متوجه مستمعین هم نیست ، زیرا پاى منبر حضرت امیر علیه السّلام به هنگام خطبه و بیان معارف الهى افراد مختلف بوده اند. و نهى و اشكال فقط متوجه گویندگان غیر لایق است .

خداوند متعال مى فرماید: سبحان الله عما یصفون ، الا عباد الله المخلصین (صافات : 159 و 160)

منزه است خداوند از آنچه آنان توصیف مى كنند، مگر بندگان پاك (به تمام وجود) خدا

 

مطالب مرنبط:

1. گناهان یک روز من

 

 





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در یک شنبه 5 دی 1389  ساعت 10:44 PM نظرات 0

یكي از چهره هايي كه به حق و بي ترديد در برپايي نماز سهم وافري دارد و مجد و عزّت و كرامت اسلام و مسلمين وام دار اوست، سرور شهيدان، حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ است. شخصيّتي كه براي برپايي نماز«خصوصاً» و دين خداوند«عموماً» به وادي عطرآگين شهادت گام نهاد، و از ايستادگي او، نماز قامت برافراشت. لذا در زيارتش چنين مي گوييم:«و اشهد انّك قد اقمت الصّلاة»، يعني: شهادت مي دهم كه تو نماز را برپا كردي. تاريخ نويسان چنين نوشته اند كه: ظهر روز عاشورا ابو ثمامه صيداوي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: جانم فداي شما ... اين مردم به شما نزديك شده اند، و لحظاتي بعد به شهادت مي رسيد، به خدا سوگند تا من زنده ام از شما حمايت مي كنم، اكنون وقت نماز است، دوست دارم هنگام ملاقات خداوند، نماز ظهر را خوانده باشيم. حضرت سر به آسمان بلند كردند و فرمودند:«ذكرت الصّلاة جعلك الله من المصلّين نعم اوّل وقتها»، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد، ما را به ياد نماز انداختي، آري اكنون اوّل وقت نماز است، سپس به ياران خود فرمود: از اينان بخواهيد چند لحظه دست از جنگ بردارند، تا ما نماز بگذاريم. حصين بن نمير بي شرمانه گفت: نماز شما پذيرفته نيست، حبيب بن مظاهر بر او تاخت و از اسب به زمين افكندش، و شمشير كشيد تا او را به قتل برساند، ياران حصين به فريادش رسيدند و از مهلكه نجاتش دادند. امام ـ عليه السّلام ـ به نماز ظهر ايستاد، دو تن از ياران دلير امام به نام هاي زهير بن قين، و سعيد بن عبدالله در مقابل نمازگزاران ايستادند، تا از آنان محافظت نمايند. حضرت نماز خوف خواند، عطر گل آسماني نماز در نيمروز عاشورا، در دشت كربلا و تمامي فضا پيچيده بود، كه از سوي سپاه شرك، تيرها به سوي نمازگزاران به پرواز در آمد. حتي در چنين لحظه شكوهمندي حراميان حرمت و تقدس نماز را پاس نداشتند، از پرتاب تير خودداري نكردند، هنگام نماز چندين تير پرتاب شد و سعيد بن عبدالله سينه خود را سپر كرد، و پس از اتمام نماز بر روي زمين افتاد و به شهادت رسيد در بدن او سيزده تير مشاهده كردند، علاوه بر زخمهايي كه در اثر شمشير و نيزه برداشته بود[1].
دوست داشتن نماز:
مؤمن بايد داراي تولّي باشد، يعني اسرار عبادات را دوست داشته باشد. دوست نماز باشد، نه تنها نماز خوان باشد، سيّدالشّهدا ـ عليه السّلام ـ به ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ فرمود: به اين قوم بگو امشب كه شب عاشورا است به من مهلت بدهند براي اين كه خداي سبحان مي داند«انّي اُحِبُّ الصّلاة»، كه من نماز براي رضاي خدا را دوست دارم، نماز محبوب من است، نه اينكه من نماز خوانم. اين اعمال صوري و ظاهري را كه همه دارند، آداب نماز هم كه ميسور خيلي ها است، آن باطن و حقيقت نماز محبوب من است، من نماز را دوست دارم، و مي خواهم از دوستم وداع كنم.

 

پی نوشت:

[1] . بحارالانوار/ ج 45/ 21، منتهي الآمال/ ج 1/ باب 5/ مقصد سوم/ فصل سوّم/ ص 262

 

 





لينک مطلب
 توسط محمد ساوج در شنبه 4 دی 1389  ساعت 10:23 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
POWERED BY RASEKHOON.NET