به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

پرسش

چرا تقلید از مجتهد میت، جایز نیست؟

پاسخ اجمالی

فقهایی که تقلید از مجتهد میت را جایز نمی دانند، به دلایلی استدلال کرده اند که برای اطلاع یافتن از آن ادله باید به کتب فقهی مراجعه کرد. اما این سؤال به صورت دیگری نیز قابل طرح است و آن این که فایده ی چنین حکمی و در واقع فلسفه ی آن از دیدگاه این عده، چیست؟

 

در پاسخ به این سؤال به نکاتی اشاره می کنیم:

 

1 ـ تحصیل و علم آموزی دیگر طلاب علوم دینی برای رسیدن به مقام اجتهاد، باعث بقای حوزه های علمی و دینی و پیشرفت آنهاست.

 

2 ـ گرچه علمای بزرگ گذشته، بسیاری از مسائل و مشکلات را پاسخ گفته و حل کرده اند، ولی بسیاری از مسائل، باقی مانده است که باید توسط آیندگان پاسخ گفته شود.

 

3 ـ مسلمانان هر روز در زندگی شخصی و اجتماعی و امور داخلی و خارجی خود در جهان، با مسائل جدیدی روبرو می شوند و در این باره به تکلیفشان آگاه نیستند. در این گونه موارد، باید فقیهان زنده اجتهاد کرده و تکلیف مردم را روشن نمایند.

 

4 ـ بسیاری از مسائل و موضوعات در حال تغییر و تبدّل اند و این مجتهد زنده است که  می تواند با توجه به شرایط زمان و مکان، متوجه تغییر موضوع شده و حکم  مورد نیاز را بیان نماید.

 

5 ـ پیشرفت علوم اسلامی هم­پای علوم دیگر.

 

پاسخ تفصیلی

 

گروهی از فقهای شیعه[1] تقلید ابتدایی از مجتهد میت را جایز نمی دانند و  می فرمایند: تقلید از مجتهد میّت تنها در بقای بر تقلید صحیح است؛ یعنی کسانی که در زمان حیات مجتهد از او تقلید می کرده اند پس از مرگ وی نیز می توانند با اجازه و فتوای یک مجتهد زنده بر تقلید خود باقی باشند.

 

اینکه فقهای ما یکی از شرایط مرجع تقلید را زنده بودن او دانسته و تقلید از میت را جایز نمی دانند، دلائل فقهی خاص خود را دارد که در مباحث فنی فقهی از آن بحث می شود و بیان آن از حوصله ی این جواب خارج است. اما آنچه در سؤال آمده به صورت دیگری نیز قابل طرح است و آن اینکه فایده چنین حکمی و در واقع فلسفه ی آن از دیدگاه این عده از فقها چیست؟

 

لذا در مقام پاسخ گویی به این پرسش، فقط به برخی از فواید این حکم اسلامی اشاره می کنیم :

 

1ـ این نظریه باعث بقای حوزه های علمی دینی و رونق و پیشرفت روزافزون آنها می شود. چرا که بر طبق این نظریه راه اجتهاد باز بوده و با تربیت علمای دیگر در حوزه های علمیه مجتهدین و مراجع تقلید جدیدی در این عرصه حضور می یابند.

 

2ـ بسیاری از مسائل و مجهولات و مشکلات گذشته به وسیله ی علمای بزرگوار آن زمان حل شده ولی بسیاری از مسائل هنوز باقی است که باید توسط آیندگان  جواب داده شود و حتی در مسائل حل شده، با توجه به پیشرفت علوم در جهان، شاید جواب هایی بهتر و جامع تر از جواب های گذشتگان تهیه شود.

 

3ـ با توجه به تدریس و آموزش علوم اسلامی نظیر تفسیر، فقه، اصول و ... در حوزه های علمیه، این علوم، هم­پای دیگر علوم پیشرفت کرده و تکامل می یابد.

 

4ـ مسلمانان هر روز در زندگی شخصی و اجتماعی و امور داخلی و خارجی خود با مسائل جدیدی مواجه می شوند و این فقیه عالم به زمان است که باید تکلیف آنان را روشن نماید. و اصولاً رمز رجوع به مجتهدین که در روایات ما آمده است، همین است، امام زمان (ع) فرموده اند: «در مسائلی که برای شما پیش می آید (حوادث واقعة) به راویان حدیث ما رجوع کنید.»[2]

 

«حوادث واقعه» همان مسائل جدید یا مستحدثه است که دوره به دوره و قرن به قرن و سال به سال و بلکه روز به روز و ... پیش می آید و این فقیه زنده و آگاه به زمان است که می تواند به این مسائل پاسخ گوید. مطالعه ی کتاب های فقها نشان می دهد که تدریجاً و برحسب احتیاجات مردم، مسائل جدیدی وارد فقه شده و فقها نیز به آنها پاسخ گفته اند و پیشرفت های علم فقه، در طی سالیان متمادی و به دست فقهای عصرهای مختلف حاصل شده است.

 

5 ـ بسیاری از موضوعات زمان گذشته، تغییر یافته و به موضوعات دیگری تبدیل شده اند و این مجتهد زنده است که می تواند حکم موضوعات جدید را از ادله (آیات و احادیث) استخراج و بیان نماید. [3]

 

 


[1] به نظر ما اولا: تقلید ابتدایی از میت جایز و اگر میت اعلم از زنده باشد، واجب است،  ثانیا در امور اجتماعی فقط باید از رهبری تقلید کرد و در غیر امور اجتماعی جایز است از غیر از رهبری تقلید کرد.

 [2]«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا»، احتجاج طبرسی، ج 2 ، ص 283.

[3] برای آگاهی بیشتر، نک: ده گفتار، استاد شهید مطهری(ره)،گفتار اصل اجتهاد در اسلام.



ادامه مطلب
سه شنبه 25 مهر 1396  - 12:46 AM
آیا اگر به خاطر فکر نادرست یا چت کردن با نا محرم، آبی از انسان خارج شود، غسل بر او واجب می شود؟
پرسش
من به خاطر یه فکر ساده هوسگونه یا یه چت با یه دختر تازه اونم غیر هوسگونه مقدار کمی آب شبیه منی خارج می شه و این من خیلی آزار می ده آیا این غسل واجب می شه
پاسخ اجمالی

در جواب باید گفت:

 

مراجع معظم تقلید در رساله های عملیه­ی خود که برگرفته از روایات ائمه ی معصومین(ع) است چند نشانه برای منی بیان کرده اند، می فرمایند: اگر رطوبتی از انسان خارج شود و نداند منی است یا بول یا غیر اینها، اگر: 1 ـ با شهوت بیرون آید،2 ـ با جستن بیرون آید و 3 ـ بعد از بیرون آمدن بدن سست شود، آن رطوبت حکم منی را دارد. اگر هیچ یک از این سه نشانه یا بعضی از اینها را نداشته باشد حکم منی را ندارد ولی در مریض و زن لازم نیست آن آب، با جستن بیرون آید، بلکه اگر با شهوت بیرون آمده باشد در حکم منی است و لازم نیست بدن او سست شود.[1]

 

بنابراین اگر این شرائط را نداشته باشد منی نمی باشد و غسل جنابت لازم نیست، امّا آیا این رطوبت پاک است یا نه باید به مسئله ی  73 از رساله ی امام خمینی(ره) و دیگر مراجع در باب استبراء رجوع کرد که به طور کلی می فرمایند آبی که بعد از ملاعبه و بازی کردن (که مورد سؤال شما نیز از این گونه است) از انسان خارج می شود پاک است و نیز آبی که گاهی بعد از منی و یا گاهی بعد از بول از انسان خارج می شود، اگر بول به آن نرسیده باشد پاک است.[2]

 

 

[1]  . توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 208، مسئله ی 346.

 

[2]  . همان، ص 63، مسئله ی 73.



ادامه مطلب
سه شنبه 25 مهر 1396  - 12:45 AM

آیا خروج منی در اثر فکر و خیال، گناه محسوب می شود؟

پرسش

آیا خارج شدن منی بر اثر فکر کردن و بدون به کار بردن دست، گناه دارد؟

پاسخ اجمالی

باید دانست «استمناء» یعنی اینکه انسان با خودش کاری کند که از او منی بیرون بیاید، و این کار، از نظر اسلام حرام است و عامل این کار، مرتکب گناه شده است.
استمناء، انواع مختلف دارد؛ مانند بازی کردن با آلت، خارج شدن منی به واسطه لذت بردن از صدای زن و (یا مرد) نامحرم، رد و بدل کردن حرف‌های عاشقانه، فکر کردن به مسائل شهوت انگیز و... اگر کسی با اختیار یکی از این اعمال را به قصد خروج منی انجام دهد و منجر به خروج منی از انسان بشود، استمنا (خودارضایی) و حرام است.[1]

 


[1] . مجمع الرسائل محشی(همراه حاشیه)، صاحب جواهر الکلام(ره)، ج 1، ص 447، مسئله ی 14111؛ مناسک محشی، شیخ مرتضی انصاری(ره)، ص 34؛ مناسک محشی، امام خمینی(ره)، ص 163، ص 334.



ادامه مطلب
سه شنبه 25 مهر 1396  - 12:45 AM

پرسش

چرا شیعه اعتقاد دارد که علی(ع) میبایست نبی مرسل باشد؟ آیا او از پیامبر(ص) بالاتر است؟

پاسخ اجمالی

جهت دیدن پاسخ تفصیلی روی گزینه ادامه پاسخ کلیک کنید

پاسخ تفصیلی

باید توجه داشت که تهمتها و افتراها بر علیه شیعه بسیار زیاد است. به طوری که هر روز شاهد نوع جدیدی از آنها هستیم. این به معنای عدم توانایی تهمت زنندگان در مقابل فکر و منطق و برهان شیعی و عجز در مقابل مستندات قوی شیعه در اثبات عقائد خود از طریق قرآن و سنت و عقل می­باشد و به همین بخاطر دشمنان شیعه دست به افتراء و تهمت می زنند.

 

از جمله این تهمتها، متهم کردن شیعه به این است که شیعه قائل به این شده که جبرئیل (ع) از طرف خداوند مامور ابلاغ رسالت به علی بن ابیطالب(ع) شده ولی هنگام نزول چون حضرت علی(ع) را هنگامی که خواب بود در کنار پیامبر یافت، به مجرّد بیدار شدن پیامبر(ص) جبرئیل(ع) در امانت خیانت کرد و رسالت را به محمد(ص) تسلیم کرد!!

 

و لذا شیعه در آخر نمازشان سه مرتبه می گویند: «خان الامین» یعنی جبرئیل امین خیانت کرد!!

 

این شبهه حتی استحقاق جواب و ردّ ندارد ولیکن از باب پاسخ دادن به سئوال مورد نظر می­گوئیم:

 

1 ـ آیا خداوند هنگام فرستادن جبرئیل به سوی علی(ع) برحسب شبهه ـ از خیانت او با خبر بود یا نه؟

 

اگر می دانست، پس چگونه خدای حکیم فرشته خائنی را امین خود می گیرد؟! آیا این نشانه نقص و عیب و بی­حکمتی نیست؟! ـ در حالی که پاک است خداوند بلند مرتبه از این نقص ـ و اگر نمی دانست؛ پس این چه خدائی است که به عاقبت رسالتش و آینده احکامش خبر ندارد؟! ـ پناه می بریم به خداوند از لغزش در کلام.

 

بر فرض که سئوال قبلی را نادیده بگیریم، چرا خداوند به این خیانت بعد از وقوعش رضایت داد، آیا قبول این خیانت بخاطر عجز از تصحیح آن است؟! این فرض عین نقص بر خداوند است چرا که خدای عاجز، صلاحیت خدا بودن را ندارد ـ به خدا پناه می بریم از قول باطل.

 

یا اینکه در چشم پوشی از این واقعه مصلحتی بوده است؟! باید گفت : اولاً: چه مصلحتی؟ ثانیاً: این به معنای تغییر در علم خداوند که مساوی با وصف خداوند به جهل است می­باشد حال آنکه از این نقص مبرّاست.

 

2 ـ چگونه است که جبرئیل خیانت می کند ولی خداوند او را «جبرئیل امین» می نامد؟![1]

 

اضافه بر اینکه در اصل این جمله تناقض وجود دارد: «خان الامین» که اگر خائن است نباید به او امین گفت و اگر امین است چرا او را خائن بنامیم.

 

3 ـ همانطور که از قرآن کریم فهمیده می شود خداوند نسبت به رسالت بسیار حسّاس (اگر این تعبیر صحیح باشد) است تا جایی که حتی پیامبرش را تهدید می کند و می فرماید: و اگر (محمد(ص) از دروغ به ما برخی سخنان را می بست محققاً ما او (به قهر و انتقام) از یمینش می گرفتیم و رگ وتینش را قطع می کردیم.»[2]

 

وقتی که خداوند در مورد «برخی از سخنان» چنین موضع گیری می کند، چگونه راضی می شود که کلّ رسالت­اش منحرف شود و به غیر رسولش برسد؟!

 

4 ـ شیعه معتقد به عصمت ملائکه(فرشتگان) از خطا است و یا حد اقل در مورد ملائکه مقرّبین این نظررا دارد به طوری که آیات زیادی بر این مطلب دلالت می کند:

 

خداوند می فرماید: «سرپیچی اوامر خداوند نمی کنند (یعنی ملائکه) و آنچه امر شده اند انجام می دهند»[3] اکثر مفسرین این آیه را دلیل عصمت ملائکه می دانند.[4]

 

همچنین خداوند می فرماید: «از پروردگارشان می ترسند و آنچه را امر شده اند انجام می دهند»[5]

 

همچنین خداوند می فرماید: «هرگز پیش از امرو کلام  خدا سخنی نمی گویند و کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند».[6]

 

همچنین خداوند پیامبر را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: «روح الامین با قرآن بر قلبت نازل شد تا از منذرین باشی».[7]

 

این آیه تصریح دارد که جبرئیل امین وحی است و این اعتقاد شیعه است بلکه بالاتر از آن اینکه دشمنی با جبرئیل را گناه بزرگی می داند که مخالفت با قرآن نیز می باشد. چرا که خداوند می فرماید: «بگو: هر که با جبرئیل دشمن باشد بدرستی که او بر قلب تو به اذن خداوند نازل شده است».[8]

 

در آیه دیگر می فرماید: «هر کس دشمن خدا و فرشتگان و رسولان و جبرئیل و میکائیل باشد بدرستی که خداوند هم دشمن کافران است»[9]آیا آیه ای صریح تر از این در حقانیّت جبرئیل(ع) می باشد؟ این از جهت آیات، امّا برای اطلاع از مفاد این آیات بهتر است که به تفاسیر شیعه مانند «المیزان» «نمونه الامثل» ، «من وحی القرآن» ، «من هدی القرآن« و غیر اینها رجوع شود.

 

اما روایات در این باب زیاد است که بروایتی از نهج البلاغه علی(ع) که در وصف ملائکه بیان شده است اکتفاء می کنیم ، حضرت می فرماید: «گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوع اند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد. بدن های آنان دچار سستی نشده و آنان دچار بی خبری برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی فرشتگان، امینان وحی الهی، و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند...»[10] چطور می  شود که علی(ع) آنها را امین وحی می داند ولی آنان خیانت به وحی می کنند ـ بر حسب اتهام مذکور ـ؟!

 

5 ـ قرآن کریم تصریح به اسم رسول دارد که وی جز محمد صلی الله علیه و آله نمی باشد. خداوند در آیات فراوانی از جمله این آیه می فرماید: « محمد(ص) پدر هیچ کدام از مردان شما نمی باشد ولیکن رسول و فرستاده خدا و خاتم پیامبران است».[11] 

 

همچنین می فرماید: «محمد رسول خداوند و کسانی که همراه اویند بر کفّار شدید و سخت گیر و بر مومنین در میان خودشان مهربانند».[12]

 

آیا کسی که این آیات را بخواند هیچ شک می کند که صاحب رسالت و شخصی جز پیامبر اکرم(ص) باشد.

 

اما از روایات به برخی از آنچه از حضرت علی(ع) نقل شده است اکتفا می کنیم، حضرت می فرماید: «گواهی می دهیم که خدای جز خدای یگانه نیست که هیچ شریکی ندارد و گواهی می دهم که محمد(ص) عبد و فرستاده او و خاتم پیامبران است»[13] و همچنین می فرماید: «امین وحی اش و خاتم فرستادگانش»[14]

 

حضرت علی(ع) درمورد رابطه اش با پیامبر(ص) می فرماید: «شما جایگاه مرا در نزد رسول خدا(ص) می­دانید که قرابت نزدیک با او دارم و جایگاه خاصی در نزدش، مرا در دامن خود می نهاد در حالی که کودکی بودم و مرا به سینه اش می چسباند ... تا اینکه می فرماید: از آن زمانی که پیامبررا از شیر گرفتند . خداوندبزرگترین فرشته (جبرئیل) خود را مامور تربیت پیامبر(ص) کرد تاشب و روز او را به راه­های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند. و من همواره چونان فرزند که همراه مادر است (مانند شتر بچه ای که همراه مادرش است) همراه او بودم. پیامبر هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می فرمود و به من فرمان اقتداء می داد.[15]»

 

و می فرماید: «گواهی می دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده پروردگاراست که خداوند او را به دین مشهور فرستاد.»[16]

 

6 ـ هرکس به کتب عقائدی شیعه مراجعه کند عقاید شیعه را به این ترتیب می بیند:

 

توحید: اینکه خداوند واحد و بی شریک است.

 

نبوت: مخصوص محمد بن عبدا...(ص) است.

 

امامت: امام بعد از رسول(ص) علی بن ابیطالب(ع) است. و به امر خدا و رسولش، وصّی پیامبر است (به کتاب اصل الشیعه و اصولها، و سایر کتب مراجعه شود).

 

همچنین در کتب فقهی آمده است: شهادت به توحید قرین شهادت به نبوت محمد بن عبدا...(ص) است (به کتب فقهی، باب صلاه، باب تشهد رجوع شود).

 

7 ـ از صاحب این کذب و دروغ می خواهیم تا منبع شیعی که این مطلب را بیان کرده است معرفی کند! با اینکه کتب علماء شیعه در دسترس همگان می­باشد و از کسی مخفی نیست.

 

8 ـ مجدّدا می پرسیم اگر شیعه تا این حدّ دچار انحراف عقائدی باشد چرا بزرگِ علماء الازهر، و رهبر آنان، شیخ محمود شلتوت، و غیر او تعبد به مذهب شیعه را اجازه دادند.

 

و چگونه می توان تصور کرد با این انحراف علماء اهل سنت با علماء شیعه زیر یک سقف در «مجمع تقریب بین المذاهب» جمع شدند و اکنون نیز جمع می­شوند و در مورد شوون مسلمانان بحث می­کنند.

 

 


 

[1]  ـ انبیاء 27.
[2]  ـ سوره حاقه 46.
[3]  ـ تحریم 6.
[4]  ـ مجمع البیان ج 10 ص 63 و تفسیر منهج الصادقین، فتح ا... کاشانی، ج 9، ص 241.
[5]  ـ نحل: 50.
[6]  ـ انبیاء: 27.
[7]  ـ شعراء: 193.
[8]  ـ بقره: 97.
[9]  ـ بقره 98.
[10]  ـ نهج البلاغه، خطبه اول، تحقیق صبحی صالح.
[11]  ـ احزاب 4.
[12]  ـ فتح 29.
[13]  ـ نهج البلاغه.
[14]  ـ نهج البلاغه خطبه 173.
[15]  ـ نهج البلاغه خطبه 192 (قاصعه)
[16]  ـ نهج البلاغه، خطبه 2.



ادامه مطلب
سه شنبه 25 مهر 1396  - 12:43 AM

پرسش

مرجع و مراجع اعلم کنونی چه کسانی هستند و تشخیص این مسئله به عهده­ی چه کسی است؟

پاسخ اجمالی

تقلید از آیت­ا... العظمی سید علی خامنه­ای از اولویت برخوردار است.

 

از جمله شرایط تقلید از مجتهد این است که آن مجتهد اعلم باشد. اما باید  توجه داشت که فاصله ی بین مجتهد اعلم و مجتهد غیر اعلم باید به قدری زیاد باشد که در مواردی که فتوای آنها با یکدیگر تعارض و اختلاف دارد، فتوای غیر اعلم، ارزش تخصصی خود را از دست بدهد. اما اگر فاصله ی بین مجتهداعلم و مجتهد غیر اعلم در این حد نباشد، تقلید اعلم تعیّن ندارد و می توان از غیر اعلمی که با اعلم فاصله ی اندک دارد، تقلید کرد.

 

راه های تشخیص مرجع تقلید اعلم عبارتند از:

 

1ـ این که انسان (شخصی که می­خواهد تقلید کند) خودش بتواند اعلم را تشخیص بدهد.

 

2ـ دو نفر عالم عادل که می­توانند مجتهد و اعلم را تشخیص بدهند اعلم بودن کسی را تصدیق کنند، به شرط اینکه دو نفر عالم عادل دیگر، با گفته­ی آنان مخالفت نکنند.

 

3ـ عده­ای از اهل علم که می­توانند مجتهد را تشخیص دهند و از گفته ی آنان اطمینان پیدا می­شود، مجتهد یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.

 

 از طرف مدرسین و فضلای عالی رتبه­­ی ­حوزه­ی علمیه­ی قم به عنوان اهل علمی که می­توانند مجتهد را تشخیص دهند، تعدادی از مجتهدین که واجد شرایط مرجعیت می باشند، معرفی شده اند، این افراد به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:

 

1ـ آیت الله العظمی محمد تقی بهجت

 

2ـ آیت الله العظمی جواد تبریزی

 

3ـ آیت الله العظمی سید کاظم حائری

 

4ـ آیت الله العظمی سید علی خامنه­ای

 

5ـ آیت الله العظمی سید علی سیستانی

 

6ـ آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی

 

7ـ آیت الله العظمی لطف ا... صافی گلپایگانی

 

8- آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی

 

9- آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

 

10- آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی

پاسخ تفصیلی

حضرت آیت­ا... العظمی سید علی خامنه­ای با توجه به مسائل جهانی و آگاهی ایشان از مسائل جهان امروز، سهولت ارتباط، عزت اسلامی رهبری و اتحاد مسلمین در برابر غیر مسلمانان، بهترین وشایسته ترین گزینه می باشند.

 

به عنوان مقدمه باید گفت:

 

از شرایط مرجع تقلید این است که از نظر علمی از سایر مجتهدان زمان خود، بالاتر باشد و با وجود مجتهد اعلم، نمی­توان از مجتهد غیر اعلم تقلید کرد و این در صورتی است که فاصله ی بین مجتهد اعلم و مجتهد غیر اعلم به قدری زیاد باشد که در مواردی که فتوای آنها با یکدیگر تعارض و اختلاف دارد، فتوای غیر اعلم ارزش تخصصی خود را از دست بدهد. اما اگر فاصله ی بین مجتهد اعلم و مجتهد غیر اعلم در این حد نباشد، تقلید اعلم تعیّن ندارد و می توان از غیر اعلمی که با اعلم فاصله ای اندک دارد، تقلید کرد. پس ما در هر دوره با گروهی از علما که به منزله ی مساوی بوده و تقلید از همه آنها جایز است، مواجه هستیم.    

 

اما راه­های شناخت مجتهد اعلم:

 

1ـ فردی که می­خواهد تقلید کند، خودش در حدی از تشخیص است که می­تواند مجتهد و اعلم بودن کسی را تشخیص بدهد. اگر کسی یقین پیدا کرد که یکی از مجتهدان از دیگران اعلم است، بر او واجب است که از همان مجتهد تقلید کند.

 

2ـ دو نفر عالم عادل که می­توانند مجتهد و اعلم بودن کسی را تشخیص دهند، مجتهد و یا اعلم بودن یکی از علمای اسلام را تصدیق کنند، به شرط این که دو نفر عالم عادل دیگر با گفته ی آنان مخالفت نکنند.

 

3ـ عده­ای از اهل علم که می­توانند مجتهد و اعلم بودن را تشخیص دهند، و از گفته­ی آنان اطمینان حاصل می­شود، اعلم بودن یکی از علما را تصدیق کنند و در بین آنها مشهور شده باشد که فلانی اعلم است.[1] بنابراین، اگر کسی که می­خواهد تقلید کند اعلمیت مجتهدی را  تشخیص داد، باید حتماً از او تقلید کند.

 

در این زمان، بعد از رحلت حضرت امام خمینی(ره) از طرف علما تعدادی از مجتهدین عالی مقام به عنوان کسانی که شایستگی امر مرجعیت را داشته و همگی از نظر علمی در یک سطح هستند، معرفی شده اند تا کسانی که نتوانسته­اند از راه های دیگر، مرجع تقلید اعلم را شناسایی کنند با عمل به فتاوای یکی از این مراجع، به وظیفه ی خود عمل کنند.

 

این افراد عبارتند از:

 

1ـ آیت­ الله العظمی محمد تقی بهجت

 

2ـ آیت­ الله العظمی جواد تبریزی

 

3ـ آیت­ الله العظمی سید کاظم حائری

 

4ـ آیت­ الله العظمی سید علی خامنه­ای

 

5ـ آیت­ الله العظمی سید علی سیستانی

 

6ـ آیت­ الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی

 

7ـ آیت­ الله العظمی لطف ا... صافی گلپایگانی

 

8- آیت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی

 

9- آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی

 

10- آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی[2]

 

 


[1]   توضیح المسائل مراجع، ص 15، مسئله­ی 3.

 

[2]   البته لازم به تذکر است مجتهدینی که می شود از آنها تقلید کرد به این ده نفر منحصر نمی باشند و ما به جهت معروفیت بیشتر این عزیزان، اسامی آنان را در اینجا ذکر کردیم.



ادامه مطلب
سه شنبه 25 مهر 1396  - 12:43 AM

پرسش

علت حلال یا حرام بودن ژله چیست؟

پاسخ اجمالی

ژله ی خوراکی دارای انواعی است که بعضی از آنها حلال و بعضی دیگر حرام است و حلال بودن یا حرام بودن آن، تابع حلال و حرام بودن مواد اولیه ای است که ژله از آن تهیه می شود. اگر در تهیه ی ژله از مواد گیاهی استفاده شده باشد، همه ی انواع آن (داخلی و خارجی) حلال و خوردن آن جایز است ولی اگر در تهیه ی ژله، از اعضای بدن حیوانات استفاده شده باشد، اگر آن حیوان حلال گوشت بوده و ذبح شرعی شده است، ژله­­ای که از اجزای آن تهیه شده، حلال است و در غیر این صورت،اگر در هنگام تبدیل به ژله در آن تحول ماهوی رخ دهد،حلال خواهد بود و الا حرام می باشد. پس علت حرمت بعضی از انواع ژله ها حرمت مواد اولیه­ی آنها و عدم تحول ماهوی آنها می باشد.

پاسخ تفصیلی

ژله­ی خوراکی دارای انواعی است و حلال یا حرام بودن آن به مارک و اسم آن بستگی ندارد، بلکه تابع حلال و حرام بودن مواد اولیه ای است که ژله از آن تهیه می شود. اگر در تهیه ی ژله تنها از مواد معدنی و گیاهی استفاده شده باشد، چنین ژله ای پاک و حلال بوده و خوردن آن هیچ اشکالی ندارد مگر این که به نجاست آن یقین پیدا کنیم. اما اگر در تهیه ی آن، از اعضای بدن حیوانات استفاده شده باشد، درصورتی که آن حیوان، حلال گوشت بوده و ذبح شرعی شده باشد ژله ی تهیه شده از آن، خارجی یا داخلی و با هر اسم و مارک، حلال است .

 

 اگر از اجزای بدن حیوان حرام گوشت تهیه شده باشد یا حیوان، حلال گوشت بوده ولی ذبح شرعی نشده باشد (مثلا به دست غیر مسلمان ذبح شده باشد) اگر در هنگام تبدیل به ژله در آن تحول ماهوی رخ دهد،حلال خواهد بود و الا حرام می باشد، اگر چه مقدار مورد استفاده خیلی کم و جزئی باشد.همچنین ژله­ای که با استفاده از اجزای آن تهیه می شود، حرام است و خوردن آن جایز نیست.

 

اما اگر ژله ای از بازار غیر مسلمانان (کشورهای غیر مسلمان) خریداری شود، و در نجاست یا حرمت اکل محتویات آن شک حاصل شود، از چند صورت خارج نیست:

 

1- می دانیم از گیاه تهیه شده است اما در نجاست و طهارت آن شک داریم؛ در این صورت حکم به طهارت می کنیم[1].

 

2- نمی دانیم از گیاه تهیه شده است یا حیوان؛ در این صورت باز حکم به حلیت می شود.

 

3- می دانیم از حیوان تهیه شده است اما در این که تذکیه (ذبح شرعی) شده است یا نه، شک داریم؛ در این صورت اگر در هنگام تبدیل به ژله در آن تحول ماهوی رخ دهد،حلال خواهد بود و الا در حکم میته و محکوم به نجاست و حرمت است، یعنی در صورتی می توان گوشت را مصرف کرد که تذکیه ی آن احراز شده باشدیا در هنگام تبدیل به ژله در آن تحول ماهوی رخ دهد و الا حرام می باشد [2].

 

 

 

 

در این زمینه توجه به دو استفتا می تواند راه­­گشا باشد:

 

سؤال :آیا ژله از استخوان خوک به دست مى‏آید و حرام است؟

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله العالی):

 

 اگر یقین حاصل شود که چیزى از اجزاى خوک تهیه شده، خوردن واستعمال آن جایز نیست؛ ولى ژله از چیزهاى حلال هم تهیه مى‏شود، بنابراین آنچه در بازار مسلمین خرید و فروش مى‏شود تا به حرمت یا نجاست آن یقین نداشته باشید، پاک و حلال است.[3]

 

 

 

 

سؤال: ما از سفر خارج، مقدار زیادى پاستیل آورده ایم که نمى دانیم از ژله ی خوک است یا نه، اکنون خوردن آن چه حکمى دارد؟

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مدظله العالی):

 

چنانچه معلوم نباشد از ژله­­ی حیوانى است، مانعى ندارد.[4]

 

 


.[1] نک: استفتائات حضرت امام خمینی(ره)، ج1، س 259، 260، 261، 262 و 263.
.[2] نک: همان، س 252، 253، 254، 255 و 256.



ادامه مطلب
دوشنبه 24 مهر 1396  - 12:41 AM

آیا در قرآن به «پُل صراط» اشاره شده است؟

پرسش

با این‌که در قرآن کلمه‌ای در مورد «پل صراط» نیست ولی در مورد آن زیاد شنیده می‌شود. صراط فقط به معنای راه آمده است آن‌هم نه راهی که به پل صراط ربطی داشته باشد. جریان چیست؟

پاسخ اجمالی

 

اگر چه لفظ «پل صراط» در قرآن نیامده اما در برخی روایات، به این لفظ تصریح شده است؛ مثلاً، امام صادق (ع) در تفسیر کلمه ی مرصاد، در آیه 14 سوره ی فجر، آن را پلی دانسته اند که از جهنم می گذرد.

 

جهت روشن شدن موضوع، مطالبی در باره ی کلمه ی صراط بیان می کنیم. صراط به معنای راه است و منظور از کلمه ی صراط مستقیم که در برخی آیات قرآن آمده ، راه راست و طریق هدایت در همین دنیاست که اگر کسی در این مسیر باشد، در آخرت نیز بر آن خواهد بود و اگر کسی از این مسیر منحرف گردد و پایش بلغزد، در آنجا هم سقوط خواهد کرد.

 

 شاهد کلام ما، روایتی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، ایشان می فرمایند: «صراط، یعنی طریق معرفت خداوند، که شامل دو صراط می شود، صراطی در دنیا و صراطی هم در آخرت. اما صراط در دنیا، امامی است که اطاعت او واجب است و اما صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است، و هر کسی در دنیا از صراط دنیا، به درستی رد شود (یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند) در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می گذرد. و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم، قدمش بر پل آخرت می لغزد و به درون جهنم سقوط می کند.»

 

معنای این جمله ی امام، آن است که این دو صراط با هم ارتباط دارند؛ یعنی هر که در دنیا در صراط باشد در آخرت از پل صراط به آسانی خواهد گذشت و در جهنم سقوط نمی کند و در واقع، پل صراط مطرح شده در روایات، بروز و ظهور همان پل صراط دنیاست که از آن به امام و ... تعبیر شده است و مردم مکلف هستند در این مسیر باشند.

 

پس اگر در روایات، از صراط که یکی از مواقف روز قیامت است، با تعابیری چون پل صراط، پل جهنم و... یاد شده است، صرفا برای آشنایی ذهن مردم با این مسئله و سهولت فهم آن می باشد.

 

پاسخ تفصیلی

به عنوان مقدمه، باید گفت که کلمه ی صراط به معنای راه است و آنگاه که با کلمه ی مستقیم توصیف گردد، به معنای راه راست و مستقیم می باشد.

 

در قرآن نیز در برخی آیات، کلمه­ی «صراط مستقیم» به کار رفته است که در ذیل، به این آیات اشاره می­شود:

 

1) «خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن[1].»

 

2) «به درستی که خداوند، پروردگار من و شما است. پس او را پرستش کنید، این راه مستقیم است[2].»

 

3) «کسی که به خداوند تکیه کند، به راه مستقیم هدایت شده است[3].»

 

4) «این راه مستقیم پروردگار تو است، به تحقیق ما نشانه ها را برای کسانی که متذکر می شوند، توضیح دادیم[4].»

 

در همه ی این آیات، مراد از «صراط مستقیم»، راه راست و طریق هدایت در همین دنیا است که اگر کسی در این دنیا در این مسیر قدم بردارد، در آخرت نیز در مسیر مستقیم و صراط مستقیم است؛ یعنی نتیجه ی اعمال صحیح خود را در دنیا، خواهد دید.

 

واضح است که مراد قرآن مجید از «صراط مستقیم» در این آیات، عمل کردن به مجموعه ی دستورات و احکام نورانی الهی است که به منزله ی بهترین راه و روش زندگی انسان ها در این جهان است و عمل به این دستورات، همانند حرکت در جاده ی مستقیمی است که انسان را به هدایت می رساند.

 

به همین دلیل می باشد که در بعضی روایات، از ائمه، به صراط مستقیم تعبیر شده است.[5]

 

امام صادق (ع) فرمود: «صراط، یعنی طریق معرفت خداوند، و شامل دو صراط می شود، صراطی در دنیا و صراطی هم در آخرت. اما صراط در دنیا، امامی است که اطاعت او واجب است و اما صراط در آخرت، پلی است که بر روی جهنم زده شده است، و هر کسی در دنیا از صراط دنیا، به درستی رد شود (یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند) در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می گذرد. و کسی که در دنیا امام خود را نشناسد، در آخرت هم، قدمش بر پل آخرت می لغزد و به درون جهنم سقوط می کند.»[6]

 

هم چنین ایشان در مورد آیه ی 14 سوره ی فجر: «ان ربک لبالمرصاد»[7]، می فرماید: «مرصاد پلی است بر طریقی که از جهنم می گذرد و کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد، از آن نخواهد گذشت.»[8]

 

البته این بیان امام صادق(ع) از قبیل بیان یکی از مصادیق مرصاد (کمین گاه) است. چرا که کمین گاه الهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست و خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالمین است ....»[9]

 

بنابراین،«پل صراط» واقعیتی است که هم در قرآن مجید به آن اشاره شده[10] و هم در روایات، خصوصیات و ویژگی های آن بیان گردیده  است.

 

امام صادق (ع) فرمود: «بر روی جهنم پلی است که از مو باریک تر و از شمشیر برنده تر است.»[11]

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:«ثابت قدم ترین شما بر صراط (پل صراط)، کسی است که محبتش نسبت به اهل بیت من بیشتر است.»[12]

 

نکته ی قابل توجه این است که پل صراط، یکی از مواقف روز قیامت است و در روایات، از آن با تعابیر مختلفی هم چون پل ، صراط، پل صراط، پل جهنم و ... یاد شده است. ولی منظور همه ی این روایات، این موقف است که به جهت آشنایی بیشتر اذهان ساده ی مردم، از آن به پل تعبیر شده است، نه اینکه مثل پل های این دنیا دارای پایه هایی باشد و راه گذشتن مردم و حیوانات و وسائل نقلیه باشد. مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی)  می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است. و از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است.

 

بنا بر این تفسیر، پل صراط، که در روایات برنده تر از «شمشیر» و باریک تر از «مو» توصیف شده است ، راه بسیار دقیق و حساب شده ای است که خداوند در همین دنیا، نقطه شروع و ابتدای آن را قرار داده است و ادامه ی این راه به جهان آخرت متصل می شود. بنابراین، کسانی که می خواهند از صراط  و پل آن به راحتی عبور کنند باید از هم اکنون و در همین دنیا مواظب باشند که در این مسیر بوده و از این مسیر خارج نشوند.

 

و به تعبیر دقیق تر، پل صراط در قیامت، بروز و ظهور همان پل صراط در دنیاست که از آن به امام و ... تعبیر شده

 

 


[1] «اهدنا الصراط المستقیم»؛ فاتحة الکتاب، 5 .

 

[2] «ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم»؛ آل عمران، 51 .

 

[3] «و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم»؛ آل عمران، 101.

 

[4] «و هذا صراط ربک مستقیماً قد فصلنا الآیات لقوم یذّکّرون»؛ انعام، 126.

 

[5] معانی الاخبار، ص32.

 

[6]معانی الاخبار، ص32؛ میزان الحکمه، ج5، ص 346(ماده صراط).

 

[7] زیرا پروردگارت به کمین­گاه است.

 

[8] بحار الانوار، ج8، ص 66.

 

[9] تفسیر نمونه، ج26، ص 458.

 

[10]علاوه بر آنچه ذکر شد، آیات 71و 72 سوره ی مریم : « و همه­ی شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید، این، امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان. سپس آنها را که تقوا، پیشه کردند از آن رهائى مى‏بخشیم ، و ظالمان را در حالى که ( از ضعف و ذلت ) به زانو در­آمده‏اند، در آن رها مى‏کنیم »، می تواند اشاره ای به پل صراط داشته باشد. برای آگاهی بیشتر،نک: تفسیر نمونه، ج13، صص 121-1177.

 

[11] میزان الحکمة، ج5، ص 346(ماده صراط).

 

[12]بحارالانوار، ج8، ص 69.



ادامه مطلب
دوشنبه 24 مهر 1396  - 12:40 AM

خلاصه پرسش

آیاخداوند می‌تواند سنگی را به وجود بیاورد که خود قادر به بلندکردن آن نباشد؟

پرسش

با سلام
آیا خداوند می‌تواند سنگی را به‌وجود بیاورد که خود قادر به بلند کردن آن نباشد؟ اگر بتواند که نقص است و اگر نتواند باز هم نقص است.
چگونه و به چه صورت توجیه می‌شود.
ضمناً این سؤال از سؤالاتی بوده که توسط بعضی از افراد بین جوانان پخش شده است.
با تشکر

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
دوشنبه 24 مهر 1396  - 12:39 AM

خلاصه پرسش

آیا معصومین(ع) دارای تمام کمالات هستند یا مراتبی از کمالات را در دنیا طی می‌کنند؟

پرسش

آیا ائمه معصومین(ع) و انبیاء الهى به‌ویژه پیامبر اکرم(ص) داراى تمام کمالات ممکن هستند و یا این‌که ایشان هم مراتبى از کمالات را در دنیا طى می‌‏کنند؟

پاسخ اجمالی

معصومان، انبیا و ائمه اطهار(ع)، انسان هایی مانند سایر انسان ها و افراد بشر می باشند و از این لحاظ تفاوتی با سایر مردم ندارند و این حقیقتی است که قرآن کریم بر آن تصریح دارد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
دوشنبه 24 مهر 1396  - 12:37 AM

پرسش

من در یک منطقه سنی نشین تدریس می‌کنم که محصلی از من پرسید چرا می‌گوییم در سر نماز تیر از بدن حضرت علی(ع) در آوردند و در جای دیگر می‌گوییم ایشان در نماز انگشتر خود را هدیه دادند آیا تناقض نیست؟ خواهشمندم پاسخ برای اهل سنت باشد.

پاسخ اجمالی

در پاسخ، می توان به نکات زیر اشاره کرد:

 

1. انسان این توان و استعداد را دارد که با انجام اعمال مورد نظر الهی، کمالاتی را کسب نموده و به جایی برسد که دارای تمام  کمالات گردیده و به مقام انسان کامل نائل آید.

 

2. نائل شدن به مقام انسان کامل، بدین معنا نیست که آنهایی که بدین مقام رسیده اند، حالات گوناگونی نداشته باشند.

 

امام علی(ع)  از دیدگاه ما و بسیاری از مسلمانان، اسوه و الگوی مسلمانان و حائز مقام انسان کامل می باشد، اما حالات مختلفی دارد؛ یعنی گاهی درد کشیدن تیر از پایشان را احساس نمی کنند و گاهی نیز در حال نماز، صدای فقیر را شنیده و انگشتر خویش را به ایشان می بخشند.

 

3. آنچه در نکته­ی دوم بیان شد،گویای این مطلب است که حالت معنویت امام علی(ع) در حالت نخستین بسیار بالاتر از حالت دوم است؛ اما در این موضوع، حرف دقیقتری هم وجود دارد.

 

عرفا می گویند انسان می تواند به جایی برسد که جامع بین ملک و ملکوت گردد؛ یعنی می تواند در عین توجه به ملکوت و خدا، به مسایل ملکی و دنیایی نیز توجه داشته باشد. از این جهت آنها حالت دوم حضرت علی (ع) را بالاتر از حالت نخستین می دانند، چرا که آن حضرت در این حالت به جهت دارا بودن مقام والای انسانی و اشرافیت کامل معرفتی که از آن به مقام جمع سالم تعبیر می کنند، هم نظر به خدا داشته ا­ند و هم به ماسوی الله؛ یعنی در عین اینکه مشغول به خداست، مشغول به ماورا هم می باشد نه اینکه از خدا غافل است و به فقیر توجه کرده، بلکه آنچنان توجه اش به خدا، کامل است که در آن حال، تمام عالم را می بیند. از این جهت این مقام بالاتر از حالتی است که فقط غرق در معنویت و خدا هستند و درد کشیدن تیر را احساس نمی کنند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
یک شنبه 23 مهر 1396  - 9:54 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 24

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 64452
تعداد کل پست ها : 341
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 8 خرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی