به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

وظایف یک شهروند مسلمان نسبت به حفظ و بهداشت محیط زیست چیست؟

پرسش

با توجه به پیش رفت جوامع شهری و توسعه و گسترش شهرها وظایف هر شهروند در حفظ و نگهداری محیط زیست و بهداشت محیط چیست ؟ منابع دینی چه قوانین و دستوراتی را در این موضوعات ارائه می دهند؟

پاسخ اجمالی

مکتب حیات بخش اسلام دین جامع و کاملی است. بدیهی است که با این ویژگی تمام نیازهای مختلف زندگی انسان در آن لحاظ شده و برای تمام مسائل مورد نیاز زندگی فردی و اجتماعی وی مقررات و قوانینی دارد.
از جمله مسائلی که مورد توجه اسلام بوده و هست، نحوۀ زندگی اجتماعی و محیط زیست او است. از آن جا که  "آب" و "هوا" از عوامل بسیار مهم و فوق العاده حیاتی اند، و استفاده از آب و هوای پاک و سالم یکی از نیازهای ضروری انسان شمرده شده است، طبق دستورات اسلام آلوده کردن آنها حرام و از گناهان بزرگ تلقی می شود. علاوه بر این که این کار کفران نعمت های الاهی هم محسوب می گردد و گناهی است نابخشودنی.
ضرورت حفظ بهداشت محیط که یکی از موضوعات بسیار جدی و اساسی امروز جوامع انسانی است. مسائلی از این دست و هر آنچه را که جوامع مدرن و صنعتی امروز به اهمیت آنها پی برده، از مسائلی است که دین اسلام و پیشوایان ما در حدود 1400سال قبل آنها را متذکر شده اند و پیروان خویش را به رعایت قوانین و مقررات مربوطه و اجرای دستورات و قوانین اجتماعی و فردی ملزم کرده اند و برای حفظ و نگه داری محیط زیست و بهداشت آن، راهکار نشان داده اند.
دستوراتی از قبیل این که:
1. هر چیزی که خوردنش (استنشاق، نوشیدن) برای بدن انسان ضرر داشته باشد، خوردنش حرام است، مگر ضرورت اقتضا کند.
2. زباله ها را شب در خانه های خود نگه ندارید و آن را روز به بیرون از خانه منتقل کنید.
3. از ایجاد آلودگی، کنار آب روان و جوی خوش گوار و زیر درخت میوه دار یا در مسیر راه و ...، خود داری کنید.
4. اگر رستاخیز (قیامت) برپا شد و نهالی در دست یکی از شما است، اگر می توانید، آن را بکارید.
و صدها قانون و توصیه های اخلاقی دیگر، باعث شده است که یک شهروند مسلمان حفظ و نگه داری محیط زیست و بهداشت محیط را از وظایف اصلی خود تلقی کند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
یک شنبه 23 مهر 1396  - 9:53 AM

چرا از میان ادیان آسمانی دین مبین اسلام را برگزیده ایم؟

پرسش

من یک دانش اموز در خارج از کشور امارت - دبی مشغول به تحصیل هستم من برای تحقیق خود سولاتی را از شما دارم که می خواهم پاسخ هر یک از سولات را جداگانه وبه صورت مقاله بدهید لطفا به سولات من به طور جداگانه وبه صورت مقاله ای پاسخ دهید و ارسال کنید
چرا از میان ادیان اسمانی دین مبین اسلام را برگزیده ایم ؟
چرا از میان پیامبران بزرگ الهی به پیامبر اعظم حضرت محمد ص گرویده ایم؟
چرا از میان کتب اسمانی قران کریم را انتخاب کرده ایم

پاسخ اجمالی

هر چند پاره ای از حقایق در ادیانی که امروزه در جهان وجود دارند قابل مشاهده است، ولی شکل کامل حقیقت که همان توحید حقیقی باشد، فقط در چهره اسلام قابل مشاهده است ،عمده ترین دلیل بر اثبات این مدعا، نداشتن سند معتبر، و وجود تحریف و متناقضات عقلی در متون دینی این ادیان و در مقابل؛ تحریف نشدن قران، داشتن سند و تاریخ معتبر، جامعیت دین اسلام، و هماهنگی تعالیم آن با عقل سلیم ،می باشد.

 

پاسخ تفصیلی

برای روشن شدن جواب باید مطالبی مانند :دلایل نارسایی دیگر ادیان موجود در جهان امروز، و ادله حقانیت و برتری دین اسلام...را مورد بررسی قرار دهیم:

 

 

 

أ.دلایل نارسایی ادیان موجود در جهان (غیر از اسلام)

 

قبل از بیان ادله نارسایی دیگر ادیان موجود در جهان، دو نکته را تذکر می دهیم:

 

نکته اول: منظور ما این نیست که همه آنچه در ادیان امروزی موجود است باطل است و هیچ سخن حقی در آنها یافت نمی شود بلکه مقصود این است که در این ادیان امروزی مطالبی وجود دارد که قابل پذیرش نیست و این ادیان نمی توانند بیان کننده چهره کامل باشند.

 

نکته دوم: اینکه ما در این بررسی کوتاه به گوشه هایی از نارسایی دو دین مهم جهان امروز یعنی دین مسیحیت و یهودیت اشاره می کنیم و ارزش و اعتبار بقیه ادیان که از نظر مقبولیت و اعتبار از این دو دین پایین تر هستند معلوم می شود.

 

اما ادله ای که اثبات می کند دین مسیحیت امروز نمی تواند چهره کامل حقیقت باشد:

 

  1. انجیل متواتر نیست و سند قطعی ندارد.

     

حضرت عیسی (ع) از بنی اسرائیل بود و زبانش عبرانی و در بیت المقدس دعوی نبوت کرد و مردم آنجا هم عبری بودند و به او ایمان نیاورند مگر اندکی که ما از حال آنها اطلاع نداریم، اما چند تن از مردم بیت المقدس که زبان یونانی می دانستند در شهرهای آسیای صغیر متفرق گشتند و مردم را دعوت به دین حضرت مسیح کردند و کتاب هایی به زبان یونانی نوشتند و در آن مطالبی گنجانیدند و به مردم یونان و روم گفتند: عیسی چنین گفت و چنان کرد. آنهایی که حضرت عیسی را دیده بودند و شاهد اعمال و اقوال او بودند و زبان او را می دانستند در فلسطین بودند و حضرت عیسی (ع) را به پیغمبری قبول نکردند و آن حکایت هایی که به زبان یونانی نوشته شده است مجعول دانستند و آنها که این کتب و حکایات را قبول کردند مردم دور بودند که نه شهر بیت المقدس را دیدند و نه حضرت مسیح را مشاهده کردند و نه زبان او را می دانستند و اگر داستان هایی که در انجیل نوشتند، دروغ هم بود نه نویسندگان مانع از نوشتن داشتند و نه شنوندگان راهی به تکذیب.

 

مثلاً در انجیل متی است که چون حضرت مسیح متولد شد چند تن مجوس از شرق آمدند و پرسیدند آن پادشان یهود که تازه متولد شد کجاست؟ و ما ستاره او را در مشرق دیدیم. آنها نشان ندادند، ناگاه همان ستاره را دیدند در آسمان حرکت کرد تا بالای آن خانه که حضرت عیسی (ع) در آن خانه بود بایستاد، دانستند در آن خانه است. یک چنین حکایتی که قطعاً مجعول است در انجیل نوشتند و باک از رسوائی نداشتند، برای آنکه به زبان عبری برای اهل بیت المقدس ننوشتند، بلکه برای غریبان نوشتند و در غریبی لاف بسیار توان زد، و ما یقین داریم که هیچ منجم معتقد نیست با ولادت هر کس ستاره ای پیدا می شود . بالای سر او حرکت می کند نه مجوس به این معتقدند و نه غیر مجوس. و نیز گوییم قدمای مسیحیان در کشته شدن حضرت مسیح اختلاف داشتند و در بعضی اناجیل مرقوم بود که اصلاً آن حضرت کشته نشد با آنکه اگر کسی در شهری کشته شود از کثرت توجه مردم به این امو مخفی نمی ماند. خصوصاً به دار آویختن اما چون نویسندگان انجیل برای غربا و به زبان غربا نوشتند و این غربا در بیت المقدس نبودند تا از حقیقت کشته شدن یا نشدن آن حضرت آگاه باشند نویسندگان انجیل با آزادی تمام هر چه مصلحت داشتند نوشتند و باک نداشتند و سیصد سال پس از حضرت مسیح مجلسی تشکیل دادند و علمای نصاری مشورت کردند که چگونه باید اختلاف در این امور را برانداخت رأیشان بر این شد که از میان انجیل ها چهار انجیل انتخاب کنند و مطالب آنها را صحیح دانند و مابقی که حد و حصر نداشت باطل دانند و کشته نشدن آن حضرت در انجیل ها مردود قرار گرفت و غیر رسمی شد.[1]

 

  1. دلیل دوم بر نارسایی دین مسیحیت، وجود موارد متعدد از تناقض و تحریف در کتاب انجیل امروزی است. برای اطلاع بیشتر به کتاب های راه سعادت تألیف علامه شعرانی[2]و اظهار الحق، تألیف فاضل هندی هبة الله بن خلیل الرحمن، و قرآن و کتاب های آسمانی دیگر، تألیف شهید هاشمی نژاد مراجعه نمایید.

     

  2. دلیل سوم، ناسازگاری بعضی از اعتقادات مسیحیت با مبانی منطق و عقل است مثلاً اینکه معتقدند: خدای پسر، به شکل انسان مجسم شد، گناهان بشر را بر خود می گیرد و با تحمل رنج صلیب، کفاره گناهان می گردد. در انجیل یوحنا چنین می خوانیم:

     

«زیرا خداوند، جهان را این قدر محبت نموده که پسر یگانه خود را داد، تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه حیات جاودانی یابد، زیرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داوری کند، بلکه تا به وسیله او جهان نجات یابد.[3]

 

در مورد دین یهودیت نیز این سه اشکال مهم وجود دارد.

 

چون اولا: تورات دارای سه نسخه است.

 

  1. نسخه عبرانی که نزد یهود و علمای پروتستان معتبر است.

     

  2. نسخه سامری که نزد سامریین (طایفه دیگری از بنی اسرائیل) معتبر است.

     

  3. نسخه یونانی که علمای مسیحی غیر پروتستان آن را معتبر می شمارند.

     

نسخه سامریان فقط شامل پنج کتاب حضرت موسی (ع) و کتاب یوشع و داوران است و کتب دیگر عهد عتیق را معتبر نمی شمارد. و مدت زمان و فاصله بین خلقت حضرت آدم تا طوفان نوح در نسخه اول 1656 سال و در نسخه دوم 1307 و در نسخه سوم 1362 سال است. پس هر سه نسخه نمی توانند صحیح باشند، بلکه یکی باید معتبر و صحیح باشد و آن هم معلوم نیست کدام است.[4]

 

ثانیاً: در تورات نیز مطالبی وجود دارد که برای عقل انسانی قابل پذیرش نیست.

 

مثلاً در تورات خدا به صورت انسانی معرفی شده که راه می رود، آواز می خواند دروغگو و فریب کار است. زیرا به آدم گفته است که اگر از درخت نیک و بد بخورد خواهد مرد، ولی آدم و حوا از میوه آن درخت خوردند و نه تنها نمردند بلکه به نیک و بد هم آشنا شدند.[5]

 

و یا داستان کشتی گرفتن خدا با حضرت یعقوب که در تورات آمده است.[6]

 

ب.دلایل حقانیت و برتری اسلام

 

1. زنده و جاوید بودن معجزه دین اسلام؛ چون معجزه اصلی این دین «قرآن» است که از نوع کتاب و منطق و دانش است بر خلاف معجزه انبیای گذشته که از نوع امور محسوس بوده است و به همین جهت همیشه زنده است و متکی بر خودش می باشد و وابسته به حضور و حیات مختص پیامبر اسلام (ص) نیست و به همین جهت معجزه اسلام جاودانی و ابدی است.

 

علاوه بر اینکه قرآن با اعلان تحدی و مبارز طلبیدن دم به دم به جهانیان حیات و جاودانگی خود را اعلام می نماید: «و اگر درباره آنچه بر بنده ی خود نازل کردیم شک و تردید دارید یک سوره همانند آن بیاورید».[7]

 

2. تحریف نشدن قرآن یعنی هیچ تغییر و دگرگونی در او ایجاد نشده است.

 

چون علاوه بر وعده خداوند که فرموده من قرآن را حفظ می کنم،[8]شخص پیامبر (ص) عنایت خاصی به حفظ دقیق آن داشته اولاً: به عده ای که به کاتبان وحی معروفند دستور می دادند تا آیات و سوره ها را مکتوب نمایند. ثانیاً: تشویق فراوان اصحاب و یاران خود که قرآن را حفظ نمایند، لذا عده ی زیادی در زمان پیامبر (ص) به حافظین قرآن معروف بودند، ثالثاً: ترغیب به قرائت آن که دقیقاً باید الفاظ با خصوصیات لفظی و تجویدی قرائت گردد نه صرف مطالعه و دریافت مفاهیم.[9]

 

و این عوامل باعث شده تا قرآن از آفت تحریف مصون بماند.

 

3. سومین راه برای اثبات حقانیت اسلام، توجه به مسأله خاتمیت پیامبر اسلام (ص) است چون متون دینی اسلام[10] تأکید دارند که پیامبر اسلام آخرین پیامبر خداست و بعد از او پیامبری نخواهد آمد.

 

و در همه جوامع بشری آخرین دستورالعمل یک مدیر و کارفرما، ملاک عمل قرار می گیرد و لازم الاجراء خواهد بود، و با آمدن دستورالعمل جدید، قبلی ها خود به خود ملغی می شوند.

 

و در متون دینی ادیان دیگر نیامده که پیامبرشان آخرین فرستاده خداست، بلکه به نوعی؛ بشارت به ظهور پیامبر اسلام را به پیروان خود داده اند.[11] یعنی به نوعی موقتی بودن خود را بیان نموده اند.

 

4. مطلب چهارم که باید در نظر داشت مسأله جامعیت اسلام است، که اسلام در ابعاد مختلف و متعدد روحی و روانی فردی و اجتماعی و مادی و معنوی زندگی انسان دارای تعالیم است. برای شناخت بستر جامعیت و برتری مفاهیم دینی اسلام باید مطالعه مقایسه ای بین محتوای متون مقدس دین اسلام و محتوای ادیان دیگر صورت گیرد و در آن صورت برتری و جامعیت تعالیم دینی اسلام در ابواب اعتقادی، توحید و صفات خداوند، و اخلاق فردی و اجتماعی؛ حقوق، اقتصاد، سیاست و حکومت و ... آشکار و روشن می شود.

 

5. نکته پنجم: در میان ادیان موجود در جهان امروز تنها دینی که دارای تاریخی زنده و معتبر است اسلام است که مورخان حتی جزئیات دوران کودکی پیامبر را نیز ضبط کردند در حالیکه بقیه ادیان دارای سند تاریخی معتبر نیستند و به همین جهت برخی از متفکران غربی حتی در وجود حضرت عیسی (ع) شک دارند و اگر قرآن ما مسلمان ها نام حضرت مسیح و دیگر انبیا را ذکر نمی کرد شاید دین مسیح و یهود و پیامبرشان دارای چنین رسمیت و رواجی در جامعه بشری نبودند.[12]

 

 

 

 

محقق: اصغر برزگر فاضلی

 

 


[1] علامه میرزا ابوالحسن شعرانی، راه سعادت، ص 187 و 188 و ص 197 تا 221.

 

[2] همان.

 

[3] انجیل یوحنا، 3: 16 – 17.

 

[4] راه سعادت، 206 و 207.

 

[5] تورات، سفر پیدایش، باب دوم و سوم.

 

[6] همان، باب 21، آیه 24.

 

[7] بقره، 23.

 

[8] حجر، 9.

 

[9] راه سعادت، ص 22 و 215 و 24 و 25.

 

[10] احزاب، 40 – صمیم بخاری، ج 4 ، ص 250.

 

[11] راه سعادت، ص 226 تا 241 – انجیل یوحنا 21: 41.

 

[12] مجموعه آثار، ج 16، ص 44.



ادامه مطلب
یک شنبه 23 مهر 1396  - 9:52 AM

کلمه «الی» در آیه وضو، با توجه به شیوه وضو ساختن اهل تسنن به چه معناست؟ و سیره پیامبر (ص) در این باره چیست؟

پرسش

کلمه«الی»در آیه مربوط به وضو (فاغسلو وجوهکم و ایدیکم الی المرافق) به چه معنا است؟

آیا اهل سنت«الی» را« به سوی» معنی میکنند و به خاطر آن دستها را به سوی آرنج میشویند؟

پاسخ اجمالی

درباره کلمه «الی» در آیه وضو باید گفت که فقط برای بیان حد شستن و مقدار آن می باشد نه کیفیت شستن؛یعنی در آیه، حد و مقدار دست که باید در وضو شسته شود تا آرنج تعیین شده است و «الی» به معنای غایت است اما غایت مغسول نه غَسل و از آنجایی که وقتی گفته شود دستی را بشویید ممکن است به ذهن بیاید که اگر دستها را تا مچ بشوییم کافی است، برای رفع این توهم، فرموده است تا آرنج بشویید. لذا فقهای شیعه در وضو، شستن دستها را از بالا به پایین واجب می دانند و عمل و سنت رسول الله را، که به وسیله اهل بیت (ع) آن حضرت بیان شده است،بهترین گواه بر این معنا می دانند. و اهل تسنن هم گرچه الی را به معنای «به سوی» گرفته اند و از این جهت شستن از پایین به بالا را بهتر می دانند,اما در عین حال می گویند شخص مختار است که دستها را از پایین به بالا یا به عکس بشوید، پس آنها هم از کلمه «الی» وجوب شستن از نوک انگشتان تا آرنج را استفاده نکرده اند.

پاسخ تفصیلی

قبل از پرداختن به سؤال لازم است به عنوان مقدمه ذکر نمائیم:

فقهای شیعه معتقدند که برای وضو ساختن، شستن دستها از بالا به پایین واجب است ولی اهل تسنن به اتفاق می گویند: شخص مخیر است دستها را از پایین به بالا یا به عکس بشوید ولی شستن از پایین (از سر انگشتها) به بالا مستحب است.[1]

 

دلیل فقهای شیعه، روایات بیانیه ای است، که می فرمایند: رسول الله (ص) دستها را از بالا به پایین می شست[2] و روایت صحیحه ای که امامان معصوم(ع) در مقام تفسیر آیه مربوط به وضو[3] فرموده اند: «باید دستها را از بالا به پایین بشویید[4]».

 

اما درباره ی کلمه "الی" در این آیه شریفه ی قرآن: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق ...»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که به نماز می ایستید، صورت و دستها را تا آرنج بشویید...»، باید گفت که فقط برای بیان حد شستن و مقدار آن می باشد نه کیفیت شستن.

 

توضیح اینکه: در آیه مبارکه حد و مقدار دست که باید در وضو شسته شود تا آرنج[5] تعیین شده است،و از آنجایی که وقتی گفته شود دست را بشویید، ممکن است به ذهن بیاید که اگر دستها را تا مچ بشوییم،کافی است؛ چرا که عرفاً این مقدار شسته می شود. برای رفع این توهم فرموده است، تا آرنج بشویید.

 

برای روشن شدن آنچه ذکر شد می توان از این مثال بهره جست که مثلاً؛ به خادم مسجد می گویند: «اکنس المسجد من الباب الی المحراب»؛مسجد را از درب آن تا محراب جارو بزن، در اینجا منظور گوینده بیان حد و مقداری است که باید جارو زده شود و نمی خواهد بگوید از کجا شروع و به کجا ختم کن، خصوصاً که در آیه، کلمه «من» نیامده است.

 

پس کلمه «الی» در آیه فوق، به نحو استحباب هم نمی گوید که دستها را از سر انگشتان به طرف آرنج بشویید.

 

عمل و سنت رسول الله (ص) که به وسیله اهل بیت آن حضرت بیان شده است، بهترین گواه بر این معنا می باشد[6].

 

پس "الی" یا به معنای "غایت"[7] است، اما غایت مغسول[8] نه غَسْل و شستن[9]، و یا طبق فرمایش شیخ طوسی، به معنای "من"[10] یا "مع"[11]؛ می باشد[12].

=======================

[1] الفقة علی المذاهب الخمسة، ص 80؛ الفقة علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 65، مبحث بیان عدد السنن و غیرها... ؛ صلاة المؤمن القحطانی، ج 1، صص 41و42.
[2] رجوع شود به: وسائل‏الشیعة ج 1, ص 387, ابواب الوضوء، باب 15، بَابُ کَیْفِیَّةِ الْوُضُوءِ وَ جُمْلَةٍ مِنْ أَحْکَامِهِ.
[3] مائده،6.
[4] وسائل الشیعة، ج1 , ابواب الوضوء، باب 19 / ح 1.
[5] «مرافق» جمع «مرفق» به معنای «آرنج» است.
[6] برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: عطائی اصفهانی، علی؛ چرا؟ چرا؟؛ صص27-19.
[7] تا
[8] یعنی محدوده ی دستی که باید شسته شود تا آرنج است. 
[9] یعنی نه اینکه شستن تا آرنج است و از این جهت توهم شود که کیفیت شستن باید به سمت و سوی آرنج باشد.
[10] از
[11] با
[12] وسائل‏الشیعة ج1، ص406.



ادامه مطلب
یک شنبه 23 مهر 1396  - 9:52 AM

پرسش

آیا دین براى آزادى ماست یا اسارت ما؟

پاسخ اجمالی

آزادى از منظر دین را در دو ساحت آزادى معنوى و آزادى اجتماعى سیاسى می‌توان بررسى کرد. از بُعد معنوى، حقیقت انسان که همان نفس مجرّد اوست؛ چون از عالم امر و ساحت ملکوت است نظر به سوى موطن خویش دارد. و از آن جهت که نفس ما به جسم و بدن متعلق گرفته در قید و بند امور زمینى قرار دارد. انسان ناچار باید کمالات خویش را از رهگذر دنیا دنبال نماید که دنیا مزرعه آخرت است. اما بعضى به خاطر توجه استقلالى به مظاهر دنیوى دچار لهو و لعب آن می‌شوند و این مسئله آنها را از سیر و صعود باز می‌دارد. و به‌جاى توجه اصیل به باطن و حقیقت امور بعضى موجودات محسوس و اشیاء ظاهرى را اصیل می‌پندارند و از ملکوت اشیاء به کلى غفلت می‌نمایند. از این‌رو؛ دنیاطلبان گمان می‌کنند که برخوردارى از تمنّیات دنیوى و عدم محدودیت در استفاده از زر و زیور آن، آزادى و رهایى از بند است. در حالی که آزادى در واقع رهایى از دام دنیا و هوى و هوس است و این‌گونه آزادى خواسته دین است. از منظر دین چه بسا فردى پادشاه جهان‌گشایى باشد اما اسیر نفس خویش و در مقابل چه بسا فردى در کمال فقر و نادارى اما سلطان مملکت خویشتن.
نتیجه این‌که: آنچه دنیاطلبان آن‌را جستجو می‌کنند آزادى مجازى و پندارى است و آنچه خواسته دین است آزادى حقیقى است و از بُعد اجتماعى، در تفکر دینى و اندیشه سیاسى و اجتماعى اسلام هم، نه آزادى افراطى تجویز می‌شود و نه این‌که انسان مجبور به پذیرش تمام شرایط بیرونى و قبول هر حکومت ناعادلانه‌اى می‌باشد که همه کرامت او را از بین ببرد. لذا می‌توان گفت: آزادى فردى و اجتماعى در اسلام وجود دارد منتها با تفاوتى که میان بینش اسلامى و بینش غربى وجود دارد. و دین همان‌گونه که در باب توسعه اعتقادى مبناى همه کارها را خدا می‌داند و لذا باید همه کارهاى انسان ناشى از دستور خدا و در مسیر کسب رضاى او باشد، از جهت توسعه اخلاقى و فرهنگى نیز، جامعه بشرى را به گستره قسط و عدل دعوت کرده و از تعدى و تجاوز به حقوق دیگران باز داشته و از طرفى هم او را به فراگیرى علم و تعلیم و تعلم کاربردى و بهره‌بردارى صحیح از آن توصیه نموده است.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
یک شنبه 23 مهر 1396  - 9:51 AM

اینکه خداوند برخی مردم را گمراه می‌کند چه توجیهی دارد و «اضلال خداوند» در قرآن به چه معناست؟

پرسش

معناى اضلال خداوند، در قرآن چیست؟

پاسخ اجمالی

«ضلال» و «ضلالت» به معناى انحراف از حق است. و اضلال در مقابل هدایت، و از امور عدمى است و چون هدایت به معناى دلالت و ارشاد به مقصود است، اضلال، فقدان هدایت است و در اصطلاح منطق، رابطه این دو، ملکه و عدم است. یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ‌گاه ضلالتى از آن جهت در آن‌جا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است. لذا بر خلاف هدایت، ضلالت را نمی‌توان به خداوند نسبت داد؛ زیرا عدم، قابل دادن و گرفتن نمی‌باشد.
اِضلال بر خلاف هدایت که تکوینى و تشریعى است، فقط تکوینى است و تشریعى ندارد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالى هادى با لذّات است؛ چون اگر غیر از این بود گمراهان و بدکاران در برابر خداوند عذر می‌آوردند که ما خواستار هدایت تو بودیم ولى تو ما را گمراه کردى. پس خداوند همگان را در وهله نخست با هدایت تشریعى و ابتدایى خود به راه راست و صلاح و فلاح و رستگارى دعوت می‌کند و در این مرحله هیچ اضلالى وجود ندارد. ولى اگر کسى این هدایت تشریعى را نپذیرفت و به اختیار خویش، بیراهه گمراهى را پیش گرفت، و از مهلت توبه و تراخى انابه و تاخیر مجازات متنّبه نشد و استفاده نکرد و به فطرت الهى خویش برنگشت آن‌گاه به اضلال تکوینى خداوند مبتلا خواهد شد. بنابراین، اضلال و گمراه ساختن از ناحیه خداوند، همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق، و رها ساختن انسان به حال خود است که نتیجه‌اش گمراه شدن و سرگردان ماندن در طریق هدایت است. پس در حقیقت عمل انسان منحرف، علت براى عدم برخوردارى از هدایت الهى است و این معناى اضلال تکوینى است. «الله لا یهدى القوم الظالمین».

پاسخ تفصیلی

1. معناى «ضلل»: ضلال و ضلالت به معناى انحراف از حق است.[2]اضلال فقدان آن است.
2. نسبت بین هدایت و اضلال: «هدایت» امرى واقعى و موجود و «اضلال» امر عدمى و غیر موجود است و لذا هدایت را می‌شود به خداوند نسبت داد ولى ضلالت و گمراهى را نه؛ زیرا چیزى که ردّ شى‏ء و عدم است قابل دادن و گرفتن نیست. ضلالت، نبودن هدایت است و به اصطلاح منطق، رابطه این دو، رابطه ملکه و عدم است؛ یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ‌گاه ضلالتى از آن جهت در آن‌جا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است.[4] و اگر غیر از این بود گمراهان و بدکاران در برابر خداوند عذر می‌آوردند که ما خواستار هدایت تو بودیم ولى تو ما را گمراه کردى. بنابراین، خداوند اضلال تشریعى و ابتدایى ندارد و همگان را در وهله نخست با هدایت تشریعى و ابتدایى خود به راه راست و صلاح و فلاح و رستگارى دعوت می‌کند و در این مرحله هیچ اضلالى وجود ندارد ولى اگر کسى این هدایت تشریعى را نپذیرفت و به اختیار خویش، بیراهه گمراهى را در پیش گرفت، و از مهلت توبه و تراخى انابه و تاخیر مجازات متنّبه نشد و استفاده نکرد و به فطرت الهى خود برنگشت آن‌گاه به اضلال تکوینى خداوند مبتلا خواهد شد.[6]
نتیجه:
معناى اضلال الهى: اضلال، و گمراه ساختن از ناحیه خداوند همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق و رها ساختن انسان به حال خود می‌باشد که نتیجه‌اش گمراه و سرگردان ماندن در طریق هدایت است.[8] ظالم[10] را هدایت نمی‌کند.

 


[2]. همان، ج 7، ص 145.

[4]. همان، ص 186.

[6]. طباطبایى، سیدمحمد حسین، المیزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 12، ص 355، انتشارات اسلامى.

[8]. بقره، 264؛ مائده، 67؛ توبه، 37.

[10]. توبه، 80؛ آل عمران، 86؛ مائده، 108.



ادامه مطلب
شنبه 22 مهر 1396  - 9:44 AM

چرا خداوند اراده نکرده که همه انسان‌ها هدایت شوند و به این خیر نائل آیند؟

پرسش

با توجه به آیه شریفه «وَ لو شئنا لَأتینا کُلَّ نفس هُدها...» روشن می‌شود که هدایت شدن همه انسان‌ها را خداوند اراده نکرده است. اگر خداوند خیر تمام موجودات را می‌خواست هدایت همه را اراده می‌کرد، ولى این کار را نکرده است. چرا؟

پاسخ اجمالی

آنچه به استناد آیه شریفه گفته شده که خداوند هدایت همه انسان‌ها را اراده نکرده، باطل است. بلکه مطلب عکس آن است، و خداوند هدایت تمامى موجودات را اراده کرده است؛ چون بنابر آنچه از آیات استفاده می‌شود: الف. هدایت الهى به هدایت تکوینى و تشریعى تقسیم می‌گردد. هدایت تکوینى که هدایتى عام است به همه پدیده‌هاى هستى تعلق گرفته، و خداوند او را به واسطه آنچه در سرشتش نهاده به سوى کمال و هدفى که برایش تعیین کرده به جریان انداخته است. و هدایت تشریعى که هدایتى خاص براى صاحبان عقل و اندیشه است مربوط به امور تشریعى از قبیل اعتقادات حقّه و قوانین الهى بایدها و نبایدها و... می‌باشد که به وسیله انبیا و ائمه معصومین(ع) نسبت به بشر انجام پذیرفته است، و این هدایت نیز منّتى می‌باشد بر همه انسان‌ها و نوع بشر از هر دو هدایت برخوردار است. ب. آیات بسیارى بر مختار بودن انسان دلالت می‌کند چنانچه می‌فرماید: «ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد و یا ناسپاس» و این حق انتخاب و اختیار، هدایتى تکوینى از ناحیه خداست، چراکه منشأ اختیار انسان نمی‌تواند خود انسان باشد و الّا اشکال دور و یا تسلسل پیش می‌آید. ج. هستى بر مبناى نظام علّى و معلولى است و سنّت خداى تبارک و تعالى این‌گونه است که امور را از مجراى اسباب به جریان اندازد، و در مسئله هدایت هم وسیله‌اى فراهم می‌کند تا مطلوب و هدف براى هرکس که او بخواهد روشن گشته، بنده‌اش در مسیر زندگى به هدف نهایى خود برسد. در نتیجه، بر اساس صریح آیات قرآن، هدایت تکوینى خداوند شامل همه موجودات شده و علاوه، انسان مشمول هدایت تشریعى نیز گردیده است، ولى از طرفى چون در سرشت و جوهره آدمى اراده و اختیار به صورت تکوینى نهفته شده، او مختار است با یارى جستن از هدایت‌هاى خاصه الهى، زمینه هدایت افزون‌تر را فراهم نماید و یا با چشم بستن بر هدایت‌هاى خاصه در خلاف جریان هدایت طىّ طریق نماید که سرانجامش کفر و ظلم است. و از آیه مورد نظر می‌توان فهمید که اگر اراده خداوند تعلق می‌گرفت سرشت آدمى را همانند دیگر پدیده‌ها، بدون اختیار می‌آفرید. ولى خداوند با اعطای حق انتخاب به انسان، او را در پرتو هدایت‌هاى تکوینى و تشریعى خویش مکلف و مسئول نمود تا به این وسیله، حق را از باطل جدا سازد. و بنابر همان سنت الهى اگر انسانى با انتخابش در مسیر ظلم و کفر قدم بردارد به طور طبیعى هدایت الهى نمی‌تواند به ظلم و کفر تعلق بگیرد، و انسانى که با انتخابش در مسیر حق حرکت کند، توفیق هدایت افزون‌تر را می‌یابد.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
شنبه 22 مهر 1396  - 9:43 AM

پرسش

عالم ذر چیست؟

پاسخ اجمالی

«عالم ذر» یا «عالم میثاق»؛ عبارت از زمان، مرحله، صحنه، موطن و یا جهانى قبل این جهان است که خداوند متعال تمام انسان‌هایى را که از صلب حضرت آدم(ع) می‌باشند به صورت ذرّات ریزى خارج نموده و بعد از تعلّق ارواح به آن ذرات، از آنان میثاق و عهد بر ربوبیت خویش و نبوت انبیاى الهى و ولایت ائمه معصومین(ع) را أخذ فرموده است.
در این‌که این أخذ میثاق درجه عالمى و یا چه مرحله‌اى رخ داده و کیفیت آن چگونه بوده است در ابتدا پاسخ روشنى از آیات قرآن کریم به دست نمی‌آوریم، روایات تشییع و تسنن هم با وجود کثرت، نتیجه قطعى و نهایى را به سادگى ارائه ننموده و بدین خاطر، آرا و نظرات متفاوتى از سوى مفسرین و متکلمین و دانشمندان اسلامى پیرامون عالم ذر بیان گردیده است که در مجموع، آیات و روایاتى که پیرامون این عالم و میثاق، و خلقت و طینت انسان‌ها در دسترس می‌باشند میدان وسیعى راحت بررسى و پژوهش فراهم آورده است، ولى آنچه از مجموعه آیات و روایات و نظرات، نصیب ما می‌گردد چنین است که ذات اقدس اله توفیق معاینه و شهود ربوبیت خویش را به تمام انسان‌ها عطا نموده و هر یک از آنان نوعى معرفت شهودى و حضورى به پروردگار خویش را داشته‌اند، هر چند ممکن است بر اثر اشتغالات، نسبت به این معرفت و شهود دچار غفلت و فراموشى بگردند.
ادله اثبات عالم ذر (یا عوالم ذر) مجموعه‌اى گرانبها از آیات و روایات می‌باشند، که با تدبر و جمع‌بندى آنها درهاى بسیارى به روى مشتاقان معارف الهى باز خواهد کرد.



ادامه مطلب
شنبه 22 مهر 1396  - 9:43 AM

پرسش

دین چیست؟ اهداف آن کدام است؟ آیا براى زندگى انسان نقش دین ضرورى است؟

پاسخ اجمالی

دین در اصطلاح مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى اداره امور جامعه انسانى و پرورش انسان‌ها می‌باشد. لذا هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحوّلات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهر انسان، میزان حق بودن آن است و چون قافله انسانیت جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه خود در آن اثر گذاشته و از آن اثر می‌پذیرد، از این‌رو؛ تنها کسى می‌تواند انسان را رهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه او با جهان آفرینش با خبر باشد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى کسى نیست، از این‌رو؛ دین حق دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده باشد.
در باب ضرورت و لزوم دین می‌دانیم که: الف. انسان موجودى استخدام کننده است. ب. استخدام‌گرى بشر در طبیعت وى نهفته است. ج. استخدام‌گرى بشر موجب اختلاف در تمام شئون حیات می‌شود. د. نظام تکوین اقتضا می‌کند که این اختلاف‌ها رفع شود تا انسان به کمال لایق خود برسد. هـ. رفع این اختلافات جز به وسیله قانون امکان‌پذیر نیست، قانونى که زندگانى اجتماعى انسان را اصلاح کند و سعادت وى را تأمین نماید. و. طبیعت انسان از عهده این کار بر نمی‌آید؛ چون خودش عامل اختلاف است. ز. اختلافات به وسیله قوانینى که با اندیشه بشرى وضع شود از میان نمی‌رود. ح. با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه می‌رسیم که ضرورت دارد تا پروردگار از راهى غیر طبیعى به انسان راه را نشان دهد و این راه همان راه وحى است.
اما در باب اهداف دین باید گفت: دین است که فطرت را با فطرت اصلاح می‌کند و قواى مختلف را هنگام طغیان به حال اعتدال بر می‌گرداند و رشته زندگانى دنیوى و اخروى، مادى و معنوى انسان را به نظم درمی‌آورد و آن‌کس که با ایمان باشد و اخلاق الهى را در جان خود پیاده کند و بر پایه آن ایمان و این اخلاق عمل نماید در فرهنگ قرآن کریم، انسان است و این هویّت انسانى نه تنها در دنیا او را از دیگران جدا می‌سازد بلکه در برزخ و قیامت و بهشت نیز همواره ممیّز او از دیگران است.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
شنبه 22 مهر 1396  - 9:42 AM

پرسش

آیا کسانی که مسلمان یا شیعه نیستند به جهنم می‌روند؟

ما در سراسر جهان افرادى را می‌شناسیم که مسلمان یا شیعه نیستند، اما انسان‌هاى خوبى هستند و درست کردارند. بسیارى از اختراعات توسط دانشمندان غیر مسلمان انجام شده است. آیا درست است که همگى آنها را به این دلیل که مسلمان نیستند، مستحق جهنم و عذاب الهى بدانیم؟

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
شنبه 22 مهر 1396  - 9:40 AM

پرسش

حق چیست و چگونه می‌توان تابع حقیقت بود؟

پاسخ اجمالی

حق به معناى در میان طریق راه رفتن و راستى و درستى را دنبال نمودن و از روى حکمت چیزى را در جاى خود قرار دادن است. و تبعیّت از حق و حق مدارى در باب اندیشه و نظر، مجهز گشتن به سلاح منطق و مزیّن شدن به جامه یقین و دورى از مغالطه کارى و خیال باقى و پرهیز از تبعیت اشخاص، به جاى تبعیّت از قول حق و درست است و در باب عمل، محاسبه نفس، بندگى، خداترسى و یاد مرگ و قیامت، سلوک در طریق حق می‌باشد و مسلماً وقتى حق براى انسان آشکار شد اهل حق، ملازمان و یاران حق و حقیقت‌اند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
جمعه 21 مهر 1396  - 9:38 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 24

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 64456
تعداد کل پست ها : 341
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ ایجاد بلاگ : دوشنبه 17 مهر 1396 
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 8 خرداد 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی