عاشورای خونین حضرت علی اصغر(ع)
ازهمه مظلوم تر گویی علی اصغر(ع) است زآنکه سیمینه گـلـویـش از همه نازکتر است هیچگه کودک کشی را فـخر نبود در جهان این چنین کو کرد درجور و شرارت هم سراست کودک ششه ماهه یی کو ناتوان است در دفاع کـی سـزوار آ نـسان ، تـیغ تـیـز و خنجر است می زده از تشنگی لـه لـه ، عـد و بـد با خبر همچنان نظاره گر اورا دهان چون آذراست غنچهء لب تشنه رااز جرعه ای کردی دریغ؟ تیرتیزش چون نهی چون خود به حال پرپراست آخرای نامردمان این طفل مهمان شما است اکرمواالضیف جمله ای کز گفته ء پیغمبراست لـعـن بـادا بر شما! ای شوم بختان شقی هـمچنین بـر بـا نی وآنکـو امیرلشکر است نیست جایز ذبح حیوان جنب حیوا نی د گر این چه ذبحی از مقابل خواهرش هم ناظر است کودکی بی جنگ کشتن کـی همی باشدهنر نی سلاح و نی زره حتی ورا اندر براست بـرشما جمله ملا ئک بـا غلاظند و شـداد زشت کشتی از شما نـزد خدای اکبراست من ندانم این همه بیداد ازچه در جهان جـاری بـر آ ل نبی و خاندان حیدر است؟ بـرفلاکت گشته است تـاریخ از سوی بشر آ نچه رااز بـهـر ما باقی اندر دفتر است در منای عشق یک باب الحوائج ای شگفت شـیرخـواری ازحسین(ع)در پیشگاه داوراست بر محمد(ص)این حسین(ع)مانده است تنها یادگار تشنه شش ماهه اش اینک چوپوراختر است آمده است گویی ندایی ، از دل عرش: کای حسین (ع) کاندرآن هنگامه ای چونان که فوق محشراست غم مخورهرگز زبی شیری پورت ،ای حسین(ع) از سوی دادار، اورا دایه های بر تراست (عبد)منگر کودک است این که یا نامش اصغر(ع)است گــربخواهـد اهــل عـا لـم را ، هـمـو خـواهـشگراست
|
كار سقائى
اى حرمت قبله حاجات ما ياد تو تسبيح و مناجات ما تاج شهيدان همه عالمى دست على، ماه بنى هاشمى همقدم قافله سالار عشق ساقى عشاق و علمدار عشق سرور و سالار سپاه حسين داده سر و دست براه حسين عم امام و اخ و ابن امام حضرت عباس عليه السلام اى علم كفر نگون ساخته پرچم اسلام برافراخته مكتب تو مكتب عشق و وفاست درس الفباى تو صدق و صفاست شمع شده، آب شده، سوخته روح ادب را، ادب آموخته آب فرات از ادب تست مات موج زند اشك به چشم فرات ياد حسين و لب عطشان او و آن لب خشكيده طفلان او ساقى كوثر پدرت مرتضى است كار تو سقائى كرب و بلاست هر كه به دردى بغمى شد دوچار گويد اگر يكصد و سى و سه بار اى علم افراشته در عالمين اكشف يا كاشف كرب الحسين(1) از كرم و لطف جوابش دهى تشنه اگر آمده آبش دهى چون نهم ماه محرم رسيد كار بدانجا كه تو دانى كشيد از عقب خيمه صدر جهان شاه فلك جاه ملك آشيان شمر به آواز ترا زد صدا گفت كجايند، بنو اختنا(2) تا برهانند ز هنگامهات داد نشان خط امان نامهات رنگ پريد از رخ زيباى تو لرزه بيفتاد بر اعضاى تو من به امان باشم و جان جهان از دم شمشير و سنان بى امان دست تو نگرفت امان نامه را تا كه شد از پيكر پاكت جدا مزد تو زين سوختن و ساختن دست سپر كردن و سر باختن دست تو شد دست شه لافتى خط تو شد خط امام خدا چار امامى كه ترا ديدهاند دست علم گير تو بوسيدهاند طفل بدى، مادر والاگهر برد ترا ساحت قدس پدر چشم خداوند چو دست تو ديد بوسه زد و اشك ز چشمش چكيد با لب آغشته بزهر جفا بوسه به دست تو بزد مجتبى ديد چون در كرب و بلا شاهدين دست تو افتاد به روى زمين خم شد و بگذاشت سر ديدهاش بوسه بزد با لب خشكيدهاش حضرت سجاد هم آن دست پاك بوسه زد و كرد نهان زير خاك مطلع شعبان همايون اثر بر ادب تست دليلى دگر سوم اين ماه چو نور اميد شعشعه صبح حسينى دميد چارم اين مه كه پر از عطر و بوست نوبت ميلاد علمدار اوست شد بهم آميخته از مشرقين نور ابوالفضل و شعاع حسين اى به فداى سر و جان و تنت وين ادب آمدن و رفتنت وقت ولادت قدمى پشت سر وقت شهادت قدمى بيشتر مدح تو اين بس كه شه ملك جان شاه شهيدان و امام زمان گفت به تو گوهر والا نژاد جان برادر به فداى تو باد شه چو بقربان برادر رود كيست «رياضى» كه فدايت شود؟ سيد محمد على رياضى يزدى
(1) يعنى: اندوه مرا بر طرف كن اى بردارنده اندوه از سيماى حسين (ع). (2) يعنى: كجايند خواهر زادگان من. آئينه ايثار، ص 147 - 143. |
حقيقت عشق
حميد مصطفي زاده
جانباز دفاع مقدس
|
دوست دارم با قلم، پر، وا كنم |
|
|
مثنوي عاشورا
آيتالله وحيد خراساني
|
روز عاشوراست يا صبح ازل؟ |
|
|
مثنوی نینامه
زندهیاد قیصر امینپور
|
|
|
|
گيسوي او تا به خون آلوده شد
شيخ فريدالدين عطار نيشابوري
|
كيست حق را و پيمبر را ولي؟ |
|
|
منبع:خبرگزاری فارس
بخش اول-پدر و مادر امام حسین
مادر : وي آن نهال پاک است از سيده نساء العالمين فاطمه زهرا عليها السلام که خداوند اورا به فضل خويش طاهر گردانيد و او را قرار داد تا از ضلالت، هدايت کند و از تفرقه، به جمع باز آورد... او فاطمه زهراست که اخگري از روح پدر و فيضي از نور او دارد و شعاعهايي از هدايتش که وي محل عنايت و توجه او بود و با هاله اي از بزرگداشت و تقدير دربرش گرفت و دوستيش را بر مسلمين فرض کرد تا جزئي از عقيده و دينشان باشد در حالي که فضيلت و جايگاه عظيمش را در اسلام گسترده ساخت تا الگويي براي زنان امتش باشد. به هر حال، رسول اکرم صلي الله عليه و آله از غيب خبر يافت که بضعه طاهره اش همان است که ثمره پاک از ائمه اهل بيت عليهم السلام جانشينان پيامبر، داعيان حق در زمين، آنان که سنگيني بار رسالت را تحمل خواهند کرد و در راه اصلاح اجتماعي از هر کوشش و سختي رنج خواهند برد، از وي جدا خواهند شد و لذا پيامبر به وي توجهي مبذول داشت و ذرّيه اش را مورد توجه و عنايت قرار داد. پدر : وي ثمره علي، پيشواي حق و عدالت در زمين، برادر پيامبر صلي الله عليه و آله و دروازه علم آن حضرت است، کسي که نسبت به وي به منزله هارون از موسي بود و نخستين کسي که به خدا ايمان آورد و پيامبرش را تصديق کرد. سنگيني بار جهاد مقدس را از نخستين فجر دعوت اسلامي بر دوش گرفت و در مواضع هولناک فرورفت و با نيروهاي شرک و الحاد، درگير نبردي هراس انگيز و تنگاتنگ شد تا اينکه اين دين، پاي گرفت با ساعدي قوي از جهاد و کوششهايش، خداوند وي را به هر مکرمتي گرامي داشت و به هر فضيلتي مخصوص گردانيد، وي پدر ائمه طاهرين است که سرچشمه هاي حکمت و نور را در زمين منفجر ساختند. پاورقي : (1) مستدرک صحيحين 154:3. تهذيب التهذيب 441:12. کنز العمال 674:13 و 111:12. اسد الغابة 522:5. ميزان الاعتدال 535:1. ذخائر العقبي، ص39.
پيامبر صلي الله عليه و آله ارزشها و سجايايش را در نشستهاي عمومي و خصوصي و بر روي منبرش، مورد تکريم قرار داد تا مسلمين آن را حفظ کنند و در گفته هايي که راويان اسلام بر آن اجماع دارند، فرمود:
1 - «خداوند براي خشم تو خشمگين مي شود و براي رضاي تو خشنود
مي گردد...» (1) .
2 - «همانا فاطمه پاره تن من است، مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد و مرا به زحمت مي اندازد، آنچه وي را به زحمت اندازد...» (2) .
3 - «فاطمه، سرور زنان جهانيان است...» (3) .
و ديگر اخباري از نشانه هاي شخصيت حضرت زهرا عليها السلام سخن گفته که وي سرمشق اسلام و نمونه والا براي زنان اين امت است که راه را براي آنها روشن مي سازد، در حسن رفتار و عفت و به دنيا آوردن نسلهايي مهذب... و چه عظيم است برکت وي و چه پرفايده است براي اسلام و در عظمت شأن وي، اين کافي است که «دولت عظيم فاطميه» از نام وي ناميده شده و نيز «جامع الأزهر» از نام او مشتق شده است (4) و براي عظمت دولت فاطمي اين بس که با نام زهرا تبرک شده باشد.
(2) ترمذي، صحيح 656:5. احمد بن حنبل، مسند 571:4 و در صحيح ترمذي است که آن حضرت صلي الله عليه و آله فرمود: «اما دخترم - يعني فاطمه - پاره تن من است، مرا مي رنجاند آنچه او را برنجاند و مرا مي آزارد آنچه وي را بيازارد». و در کنز العمال 111:12 فرمود: «اما فاطمه، شاخه اي از من مي باشد، مرا شادمان مي کند هرچه وي را شاد سازد و به خشم مي آورد مرا آنچه او را خشمگين نمايد».
(3) اسد الغابة 522:5 و در مسند احمد بن حنبل 112:6 فرمود: «فاطمه سرور زنان اين امت است يا زنان جهانيان». و در صحيح بخاري در کتاب بدء الخلق آمده: «آيا راضي نيستي که سرور زنان اهل بهشت يا زنان عالميان باشي؟».
(4) نساء لهن في التاريخ الاسلامي نصيب، ص48.
بخش دوم-قبل از ولادت و تعبیر یک خواب
نوزاد نخست درخت نبوت و شجره امامت، ذرّيّه طاهره اي را چون شاخه هايي از خود جدا کرد که امتداد رسالت پس از حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله مي باشد. نخستين نوزاد، ابو محمد زکي بود که جان پيامبر صلي الله عليه و آله از شادي وي لبريز شد، پس توجه به وي را آغاز کرد و او را با نمونه ها و کرامتهاي نفسانيش تغذيه مي کرد، کرامتهايي که بازتابش سراسر جهان را در برگرفته است. (1) . رؤياي ام الفضل سيده ام الفضل دختر حارث (3) ، رؤياي عجيبي را ديد که تعبير آن را متوجه نشد. پس به سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله شتافت و به آن حضرت گفت: «من خواب آشفته اي ديدم که قطعه اي از بدن تو افتاد و در دامن من قرار داده شد». مولود مبارك سرور زنان عالميان، نوزاد بزرگوارش را به دنيا آورد که هيچ بانويي از دختران حوّا، نه در عصر نبوت و نه بعد از آن همانند او را نزاييده بود که برکتي عظيم تر و سودي بيشتر از او براي انسانيت داشته باشد. پس پاکتر، طاهرتر و درخشانتر از او نبوده است. پاورقي (1) شرح مفصلي در مورد ولادت امام پاک ابو محمد عليه السلام در کتاب خودمان زندگاني امام حسن عليه السلام 56 - 49: 1 بيان نموده ايم. (3) ام الفضل»: لبابه کبري همسر عباس بن عبدالمطلب، نخستين بانويي است که بعد از حضرت خديجه بنت خويلد در مکه مسلمان شد. وي نزد پيامبر صلي الله عليه و آله جايگاهي داشت و آن حضرت به ديدنش مي رفت و در خانه اش استراحت قيلوله مي نمود. احاديث فراواني را از آن حضرت روايت کرده است. وي براي عباس، فضل، عبداللَّه، عبيداللَّه، قثم، عبدالرحمان و ام حبيب را به دنيا آورد.
تنها روزهاي اندکي که بعضي مورخان آنهارا 52 روز (2) نوشته اند، سپري شد، سيده زنان، حمل جديدي را داشت که حضرت رسول صلي الله عليه و آله و ديگر مسلمانان بابي صبري منتظر بودند در حالي که همه اميدوار و آرزومند بودند که خداوند آن ستاره را با ستاره اي ديگر همراه سازد تا آسمان امت اسلامي را روشن سازند و امتدادي براي حيات رهايي بخش عظيم باشند.

پيامبر صلي الله عليه و آله هراس وي را بر طرف ساخت و او را مژده خير داد و فرمود:
«خير ديده اي! ان شاء اللَّه، فاطمه پسري به دنيا مي آورد و در دامن تو قرار مي گيرد...».
روزها به سرعت گذشت و فاطمه سرور زنان، حسين را به دنيا آورد و او در دامن ام الفضل بود به همان گونه که پيامبر صلي الله عليه و آله خبر داده بود (4) .
پيامبر صلي الله عليه و آله در انتظار طلوع ستاره مولود جديد باقي ماند که زندگي پاره تنش به او درخشان شود، او عزيزترين با قيماندگان نزد وي از پسران دخترانش بود.
دنيا به وي درخشان شد و انسانيت در همه نسلهايش به وي خوشبخت گرديد. مسلمين به او مفتخر شدند و ياد اين مناسبت را گرامي داشتند و هر سال به آن مفتخر و سرافراز گشتند.
وزارت اوقاف مصر در مسجد حسيني، به همين مناسبت جشني رسمي برپا مي کند و اين مناسبت عظيم را گرامي مي دارد همچنانکه در بيشتر مناطق جهان اسلام، مراسمي برپا مي گردد.
در آفاق يثرب، بازتاب اين خبر شادي بخش، پيچيد. امهات مؤمنين و ديگر بانوان از زنان مسلمان به خانه سرور زنان شتافتند و اورا بخاطر فرزند جديدش تبريک گفتند و با وي در سرور و شاديهايش مشارکت نمودند.
(2) ابن قتيبه، المعارف، ص158.
«عبداللَّه بن يزيد هلالي» در باره او گفته:
ما ولدت نجيبة من فحل
بجبل نعلمه أو سهل
کستة من بطن أم الفضل
أکرم بها من کهلة و کهل
عم النبي المصطفي ذي الفضل
وخاتم الرسل و خير الرسل
«هيچ بانويي از هيچ مردي در کوه و يا در دشت که ما مي شناسيم، به دنيا نياورد».
«همچون شش فرزندي که از شکم ام فضل بودند، او را گرامي بدار و شويش را».
«که عموي پيامبر مصطفي دارنده فضل و خاتم پيامبران و بهترين رسولان بود».
شرح حال وي در هريک از کتابهاي طبقات کبري 278:8، الاصابة 464:4 و الاستيعاب آمده است.
(4) مستدرک صحيحين 176:3.و در مسند فردوسي،ام الفضل گفت: «ديدم که گويي اندامي از رسول خدا صلي الله عليه و آله در خانه ام بود، پس از آن دلتنگ شدم و نزد آن حضرت رفتم و موضوع را به وي گفتم.
حضرت فرمود: آري، همان است. پس فاطمه حسين را به دنيا آورد، پس اورا شير دادم تا از شير گرفته شد».
و در تاريخ الخميس 418:1 آمده است که اين خواب پيش از تولد امام حسن عليه السلام بوده است.
بخش سوم-اندوه و گريستن پيامبر بعد از ولادت
هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور». پاورقي : (1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».

سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.
بخش چهارم-سال ولادت امام حسين
پاورقي: (1) ابن عساکر، ترجمة امام الحسين عليه السلام ص 38. تهذيب الاسماء 163:1. مقاتل الطالبيين، ص84. مقريزي، خطط 285:2. بستاني، دائرة المعارف 48:7. جوهرة الکلام في مدح السادة الاعلام، ص116. الافادة في تاريخ الأئمة السادة از يحي بن الحسين (متوفي 424 ه) از کتابهاي کپي شده کتابخانه امام حکيم. الذريّة الطاهرة از کتابهاي خطي کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنين عليه السلام. مجمع الزوائد 194:9. اسد الغابة 18:2. الارشاد، ص198.
سبط پيامبر صلي الله عليه و آله در سال چهارم هجري (1) ، چشم به دنياي وجود گشود. و گفته شده که در سال سوم بوده (2) و راويان در مورد ماه ولادت آن حضرت، اختلاف دارند و اغلب بر آنند که در ماه شعبان و در روز پنجم از آن مي باشد (3) و بعضي از آنان روز ولادت را معين نکرده اند بلکه گفته اند چند شبي از شعبان گذشته، به دنيا آمد (4) و بعضي از مورخان اين موضوع را ناديده گرفته و به گفتن اينکه در شعبان به دنيا آمده اکتفا نموده اند (5) و بعضي از بزرگان بر اين باورند که آن حضرت در آخر ربيع الاول ولادت يافته و اين بر خلاف مشهوراست پس توجهي به آن نمي شود (6) .
(2) اصول کافي 463:1. مقريزي، خطط 285:2. الاستيعاب (چاپ شده در حاشيه الاصابة) 392:1.
(3) طبراني،المعجم الکبير از مخطوطات کتابخانه حضرت امير المؤمنين عليه السلام. تحفة الازهار و زلال الانهار از مخطوطات کتابخانه عمومي امام کاشف الغطاء. مقريزي، خطط 285:2.
(4) امتاع الاسماع،ص187. اسد الغابة 18:2 الذرية الطاهرة، ص101.
(5) فتح الباري في باب مناقب الحسن و الحسين عليه السلام 75:7.
(6) المقنعة، ص467. التهذيب 41:6. الدروس 8:2.
پيامبر صلي الله عليه و آله شخصاً بيشتر مراسم شرعي تولد مولود مبارکش را به جاي آورد و اين اعمال را انجام داد:
اذان و اقامه پيامبر صلي الله عليه و آله مولود بزرگوارش را در آغوش گرفت و در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپ او اقامه راخواند (1) و در خبر آمده است که: «اين عمل، نگهدارنده نوزاد از شيطان رجيم است» (2) . نامگذاري پيامبر صلي الله عليه و آله او را «حسين» ناميد همان گونه که برادرش را «حسن» نام نهاد (3) و مورخان مي گويند که عرب در جاهليتش اين دو نام را نمي شناختند تا فرزندان خودرا به آنها بنامند بلکه پيامبر صلي الله عليه و آله آنان را به وحيي از آسمان به اين نامها نامگذاري فرمود (4) . اقوالي دور از واقع عقيقه پس از گذشت هفت روز از تولد سبط پيامبر صلي الله عليه و آله آن حضرت دستور داد تا گوسفندي را برايش عقيقه کنند و گوشتش را براي فقرا تقسيم نمايند. و نيز دستور داد تا يک ران از آن گوسفند به قابله داده شود (8) و اين امر از جمله مواردي مي باشد که اسلام در زمينه هاي نيکوکاري و احسان، تشريع نموده است. تراشيدن موي سر امام حسين پيامبر صلي الله عليه و آله همچنين دستور داد تا موي سر فرزند نوزادش را بتراشند و هموزن آن را به فقرا نقره صدقه دهند (9) وزن آن، يک و نيم درهم شد (10) بر حسب آنچه در حديث آمده است و سر آن حضرت را با عطري مرکب از زعفران و مواد ديگر، بمالند و نهي فرمود از آنچه در جاهليت عمل مي شد که سر نوزاد را با خون مي ماليدند (11) . ختنه پيامبر صلي الله عليه و آله به اهل بيت خود فرمود تا نوزادش را در روز هفتم تولدش، ختنه کنند. پيامبر صلي الله عليه و آله ختنه طفل را در اين سن نورس، تشويق نمود؛ زيرا براي آن، پاکتر و طاهرتر است (12) . پاورقي: (1) کشف الغمة 3:2. تحفة الازهار و زلال الانهار. (3) الرياض النضرة. (5) نهاية الارب 213:18. الاستيعاب 384:1. تهذيب التهذيب 296:2. احمد بن حنبل، مسند 158:1. (8) مسند امام زيد، ص 468. تحفة الازهار و زلال الانهار. و در کتاب الذرية الطاهرة، ص122 از عايشه روايت شده که رسول خدا صلي الله عليه و آله براي حسن و حسين، هر کدام دو گوسفند عقيقه کرد و در روز هفتم، براي آنها عقيقه نمود و فرمود: به نام وي ذبح نماييد و بگوييد: «بسم اللَّه اللهم لک و اليک هذه عقيقة فلان» و اين روايت را حاکم در مستدرک 237:4 آورده و گفته راوي آن سوار است و او ضعيف مي باشد و مشهور ميان فقها استحباب ذبح يک گوسفند در عقيقه است. (9) الرياض النضرة. ترمذي، صحيح، نور الابصار، ص253. (12) جواهر الاحکام، 260:31. و در آن آمده که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «پسرانتان را در روز هفتم پاک گردانيد (ختنه کنيد) که آن پاکتر و طاهرتر است و براي سرعت روييدن گوشت، مناسب تر ميباشد و اينکه زمين چهل روز از بول شخص ختنه نشده، نجس مي گردد...».
نخستين صدايي که به گوش حسين عليه السلام رسيد، صداي جدش حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله بود؛ نخستين کسي است که به سوي خدا روي آورد و مردم را به طرف او خواند و سرود آن صدا: «اللَّه أکبر لا إله إلّا اللَّه...» بود.
پيامبر صلي الله عليه و آله اين کلمات را که جوهر ايمان و واقعيت اسلام را در بردارد، در جان فرزند نوزادش کاشت و او را به آنها تغذيه نمود و آنها از عناصر و ارکان وجوديش گرديد و در همه مراحل زندگيش، شيفته آنها شد، پس به سوي ميدانهاي جهاد شتافت و همه چيز را فدا کرد تا اين کلمات در زمين، بلندي يابد و نيروهاي خير و صلح، حاکم شود و نشانه هاي ارتداد جاهلي - که براي خاموشي نور خدا کوشا بود - درهم کوبيده و نابود شود.

و اين نام شريف، اسم عَلَمي شد براي آن ذات عظيمي که آگاهي و ايمان را در زمين منفجر ساخت و ياد آن، همه زبانهاي جهان را دربرگرفت و مردم شيفته آن شدند تا آنجا که نزد آنان شعار مقدسي براي همه نمونه هاي والا شد و شعاري براي هر فداکاري که بر اساس حق و عدل باشد.
بعضي از منابع تاريخ و اخبار، به صورتهايي گوناگون، مطالبي را در مورد نامگذاري حضرت حسين عليه السلام آورده اند که خالي از تکلّف و ادّعا نمي باشند و آنها عبارتند از:
1 - آنچه هاني بن هاني از علي عليه السلام روايت کرده که گفت: هنگامي که حسن به دنيا آمد، رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و فرمود: پسرم را چه نام نهاده ايد؟ گفتم: اورا «حرب» ناميده ام. فرمود: بلکه او «حسن» است. و هنگامي که حسين متولد شد، فرمود: پسرم را چه ناميده ايد؟ گفتم: او را «حرب» ناميده ام. فرمود: بلکه او «حسين» است و هنگامي که سومي به دنيا آمد، پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و فرمود: پسرم را چه ناميده ايد؟ گفتم: «حرب». فرمود: بلکه او «محسن» است (5) .
به نظر ما اين روايت صحت ندارد؛ زيرا:
الف - سيرت اهل بيت عليهم السلام بر التزام دقيق به اسلام و عدم دور شدن از هيچيک از احکام آن استوار است و اسلام از ناميدن فرزندان به نامهاي جاهلي که نشانه عقب ماندگي و انحطاط فکري مي باشد، کراهت دارد. افزون بر اين، اين نام (حرب) اسم علمي است براي جدّ خاندان اموي که نماينده نيروهاي کينه توز و ستمکار بر ضد اسلام مي باشد، پس امام چگونه فرزندانش را به آن مي ناميده است؟!
ب - اعراض پيامبر صلي الله عليه و آله از نامگذاري سبط اولش به آن نام، موجب مي شد که امام را از نامگذاري بقيه پسرانش به آن، باز دارد.
ج - «محسن» به اتفاق مورخان در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله به دنيا نيامد، بلکه اندکي پس از وفات آن حضرت متولد شد و اين امر مؤکد مي سازد که روايت مذکور، ادعايي بيش نيست و صحت ندارد.
2 - «احمد بن حنبل» به سندش از امام علي عليه السلام روايت کرده گفت: هنگامي که حسن برايم متولد شد، وي را به نام عمويم «حمزه» ناميدم و وقتي که حسين به دنيا آمد، اورا به نام برادرم «جعفر» نام گذاشتم. پس رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا فراخواند و فرمود: «خداوند مرا دستور داده تا نام اين دو را تغيير دهم، پس آن دو را حسن و حسين نامگذاري کن» (6) .
اين روايت نيز در ضعف، همچون روايت قبلي است؛ زيرا نامگذاري سبطين به اين دو نام، بر حسب مشهور، اندکي پس از تولدشان صورت گرفت و هيچ کس به آنچه احمد روايت کرده، نظر نداده است.
3 - طبراني به سندش از امام علي عليه السلام روايت کرده که فرموده است: «هنگامي که حسين به دنيا آمد، وي را به نام برادرم جعفر ناميدم، پس رسول خدا مرا فراخواند و به من دستورداد تا اورا حسين نام گذارم» (7) .
اين روايت در ضعف، با دو روايت قبلي هماننداست؛ زيرا حضرت امير المؤمنين عليه السلام در نامگذاري سبط و ريحانه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بر آن حضرت پيشي نجست و آن حضرت بود که - بر حسب آنچه مشهور بر آن است - وي را به اين نام، ناميد و روايات اهل بيت عليهم السلام بر آن اجماع دارند.
(2) علي عليه السلام روايت کرده که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: «براي هرکس نوزادي به دنيا آيد، در گوش راستش اذان بگويد و در گوش چپش اقامه بخواند؛ زيرا آن برايش عصمتي است از شيطان رجيم». و مرا در مورد حسن و حسين به اين کار امر فرمود و اينکه با اذان و اقامه، فاتحة الکتاب، آية الکرسي، آخر سوره حشر، سوره اخلاص و معوذتين را بخواند. اين مطلب در دعائم الاسلام 148:1 آمده است.
(4) اسد الغابة 9:2. و در تاريخ خلفا، ص188 عمران بن سليمان روايت کرده گفت: حسن و حسين دو نام از نامهاي اهل بهشت مي باشند که عرب آنها را در جاهليت نشنيده بودند.
(6) احمد بن حنبل، مسند 257:1.
(7) طبراني، المعجم الکبير 10:3.
(10) دعائم الاسلام 187:2.
(11) بحار 239:43.
بخش ششم-عنايت پيامبر به امام حسين
پيامبر صلي الله عليه و آله شخصاً سرپرستي امام حسين را به عهده گرفت و به وي توجهي فراوان داشت و روحش را با روح خود و عواطفش را با عواطف خويش آميخته ساخت. و بنابر آنچه مورخان مي گويند، انگشت ابهام خودرا در دهان وي مي گذاشت و آن حضرت، وي را پس از تولدش گرفت و زبانش را در دهان او گذاشت تا او را از تراوش نبوت، تغذيه دهد، در حالي که به او مي فرمود: «هان اي حسين! هان اي حسين! خداوند نپذيرفت جز آنچه را خود خواهد - يعني امامت را - که در تو و در فرزندانت باشد...» (1) . تعويذ پيامبر براي حسنين (تعويذ»: پناه دادن، در پناه آوردن، حفظ کردن کسي. و نيز به معني دعاهايي که بر کاغذ مي نويسند و به گردن يا بازو مي بندند براي دفع چشم زخم و رفع بلا و آفت (فرهنگ عميد).) از عنايت پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به سبطينش و از علاقه شديد آن حضرت بر نگهداري آنها از هر بدي و هر شرّ، اين بود که بسيار پيش مي آمد که آنها را تعويذ مي کرد. پاورقي (1) المناقب 50:4. (2) ذخائر العقبي، ص134. مشکل الآثار 72:4.
و در اين باره «سيد طباطبائي» مي گويد:
ذادوا عن الماء ظمآناً مراضعه
من جده المصطفي الساقي أصابعه
يعطيه ابهامه آناً و آونة
لسانه فاستوت منه طبائعه
غرس سقاه رسول اللَّه من يده
وطاب من بعد طيب الأصل فارعه
«او را تشنه از آب بازداشتند، آنکه جدش مصطفي از انگشتانش به او مي نوشانيد».
«گاهي (انگشت) ابهامش را به او مي داد و گاهي زبانش را تا اينکه سرشتهايش از او پاي گرفت».
«نهالي که پيامبر خدا از دست خود آن را آبياري کرد و بعد از نيکي اصلش، شاخه ها نيز نيکو گرديد».
پيامبر صلي الله عليه و آله در جان نوزادش، بزرگواريها و مکرمتهايش را فرو ريخت تامثالي از او و ادامه اي براي زندگيش باشد و در نشر اهداف و حمايت از اصولش نماينده او گردد.

«ابن عباس» روايت کرده: «پيامبر صلي الله عليه و آله حسن و حسين را تعويذ مي کرد و مي فرمود: أعوذ بکلمات اللَّه التامة من کل شيطان و هامة و من کل عين لامة. و مي فرمود: ابراهيم اين گونه دو فرزندش اسماعيل و اسحاق را تعويذ مي کرد» (2) .
و «عبدالرحمان بن عوف» مي گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به من گفت: «اي عبدالرحمان! آيا نمي خواهي تو را تعويذي بياموزم که ابراهيم دو پسرش اسماعيل و اسحاق را به آنها تعويذ مي نمود و من دو پسرم حسن و حسين را... کفي باللَّه واعياً لمن دعا و لا مرمي وراء امر اللَّه لمن رمي...» (3) .
«خداوند براي کسي که دعا کند، کافي نگهدارنده اي است و جاي تير انداختني بعد از امر خدا براي هرکس که تيربيندازد، وجود ندارد».
اين امر، بر عمق محبت و عطوفتي دلالت دارد که پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به آن دو داشته و اينکه آن حضرت بيم از آن داشت که چشم حسودان آنها را بزند، پس آن دو را با اين دعا از چشم بد حفظ مي کرد.
(3) ذخائر العقبي، ص134.
بخش هفتم-چهره امام حسين علیه السلام
در چهره امام حسين عليه السلام نشانه هاي جدش، پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آشکار شد؛ زيرا در اوصاف خود همانند آن حضرت بود و در اخلاقي که پيامبر به آنها بر ديگر پيامبران، امتياز يافت نيز همانند وي گرديد. هيبت امام حسين علیه السلام سيماي انبيا بر آن حضرت بود و در هيبت همچون جدّ خود بود که پيشانيها در برابرش به تواضع مي افتادند. يکي از جلادان پليس ابن زياد در وصف هيبت عظيمش مي گويد: «نور چهره اش و جمال هيبتش مارا از انديشيدن در مورد کشتن او به خود مشغول ساخت». پاورقي : (1) طبراني، المعجم الکبير 123:3 از کتابهاي کپي شده کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنينعليه السلام. (6) بلاذري، انساب الاشراف، 5:3، نسخه خطي در کتابخانه عمومي حضرت امير المؤمنين عليه السلام.
«محمد بن ضحاک» اورا توصيف نموده گفت: «بدن حسين، شبيه بدن پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود» (1) .
و گفته شده: «از ناف تا پاهايش، شبيه پيامبر صلي الله عليه و آله بود» (2) .
و حضرت امام علي عليه السلام فرمود: «هرکس دوست دارد که به شبيه ترين مردم به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ما بين گردن و دهان آن حضرت بنگرد، به حسن نگاه کند و هرکس دوست دارد که به شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله از گردن تا قوزک پا نگاه کند، از نظر خلقت و رنگ، به حسين بن علي بنگرد...» (3) .
بر چهره شريف آن حضرت، نشانه هاي امامت آشکار شد و چهره اش از درخشانترين چهره هاي مردم بود و آن گونه بود که «ابو کبير هذلي» مي گفت:
«واذا نظرت الي اسرة وجهه
برقت کبرق العارض المتهلل»
«هرگاه به خطوط چهره اش بنگري همچون ابرباران زا، برق مي زند».
بعضي از تذکره نويسان، آن حضرت را چنين وصف کرده اند:
«سفيد چهره بود و هرگاه درجايي مي نشست که در آن تاريکي بود، با سفيدي زيبايي و گردنش، آنجا روشن مي گشت» (4) .
و ديگري مي گويد: «جمالي عظيم داشت و نور درخشنده اي در پيشاني و گونه هايش بود که اطرافش را در شب تاريک، روشن مي ساخت و شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» (5) .
و يکي از شهدا، از يارانش در شعر حماسي که سروده روز طف بود، آن حضرت را وصف کرده گويد:
له طلعة مثل شمس الضحي
له غرة مثل بدر منير
«طلعتي چون خورشيد هنگام بالا آمدن روز دارد و پيشاني او همچون ماه تابان است».

روز طف، ضربات شمشيرها و زخمهاي نيزه ها نور چهره اش را پنهان ننمود و در شکوه و زيبايي منظر، همچون ماه تمام بود و در اين باره «کعبي» مي گويد:
و مجرح ما غيرت منه القنا حسناً
و لا اخلقن منه جديدا
قد کان بدراً فاغتدي شمس الضحي
مذ ألبسته يد الدماء برودا
«وآن مجروحي که نيزه ها زيباييش را دگرگون نساختند و تازه اي از او را کهنه ننمودند».
«او ماه تمامي بود که به خورشيدي در بلنداي روز تبديل شد. آنگاه که دستهاي خون آلود، جامه هايي بر او پوشاند.
و هنگامي که سر مبارک آن حضرت را نزد ابن زياد بردند، از نور چهره اش در شگفت شد و گفت: «کسي همچون او زيبا نديده ام!».
«انس بن مالک» بر او اعتراض نمود و گفت: «مگر نه اين است که وي شبيه ترين آنان به رسول خدا بود؟» (6) .
و هنگامي که آن سر شريف را بر يزيد بن معاويه عرضه داشتند، از جمال هيبتش به حيرت افتاد و گفت: «من هرگز صورتي زيباتر از او نديده ام!».
پس يکي از حاضران به وي گفت: «او شبيه رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» (7) .
راويان، اجماع دارند که وي در اوصاف و نشانه هايش همانند جدش حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله بود و در شباهت و صفات، با آن حضرت شباهت داشت و هنگامي که «عبيد اللَّه بن حر جعفي» به ديدار حضرتش مشرف شد، جانش از اقدام و اجلال او سرشار شد و اظهار داشت: «من هرگز کسي را نديده ام که زيباتر
وچشمگير تر از حسين باشد...».
بر چهره او سيماي پيامبران و هيبت متقيان آشکار شد و لذا چشم بينندگان خود را پر مي کرد و پيشانيها در برابرش به خضوع و احترام، خم مي شد.
(2) المنمق في اخبار قريش، ص424. مقريزي، خطط 285:2.الافادة من تاريخ الائمة السادة، از کتابهاي کپي شده کتابخانه عمومي امام حکيم.
(3) طبراني، المعجم الکبير 98:3.
(4) الافادة في تاريخ الائمة السادة.
(5) علي دره حنفي،محاضرات الاوائل و الاواخر، ص71. و در مصابيح السنة 188 - 187: 4 از انس آمده است که گفت: «هيچ کس از حسن بن علي به پيامبر صلي الله عليه و آله شبيه تر نبود و در مورد حسين گفت: شبيه ترين آنان به رسول خدا صلي الله عليه و آله بود» و در انساب الاشراف 5:3 آمده:«حسين، شبيه پيامبر صلي الله عليه و آله بود».
(7) همان.
بخش هشتم-القاب و کنیه امام حسين
القاب آن حضرت و آنچه از صفات بلند در وجودش بود، بر علوّ ذات وي دلالت دارد و آنها عبارتند از: كنيه امام حسين کنيه آن حضرت «ابو عبداللَّه» (5) بود و بسياري از مورخان گفته اند که وي کنيه اي غير از آن نداشته است (6) و گفته شده: کنيه اش «ابو علي» (7) مي باشد و مردم پس از شهادتش او را «ابو الشهداء و ابو الاحرار» کنيه دادند. پاورقي: (1) تحفة الازهار و زلال الانهار.
1 - شهيد.
2 - طيّب.
3 - سيّد شباب اهل الجنّه (سرور جوانان اهل بهشت).
4 - سبط (1) به اعتبار فرمايش پيغمبر صلي الله عليه و آله که فرمود: «حسين، سبطي از اسباط است» (2) .
5 - رشيد.
6 - وفي (وفادار).
7 - مبارک.
8 - التابع لمرضاة اللَّه (پيرو رضاي خدا) (3) .
9 - الدليل علي ذات اللَّه (دليل و راهنما برذات حق).
10 - مطهر.
11 - برّ (نيکوکار).
12 - احد الکاظمين (يکي از فرو خورندگان خشم) (4) .

(2) بستاني، دائرة المعارف 47:7.
(3) نور الابصار، ص253. جوهرة الکلام في مدح السادة الاعلام، ص116.
(4) دلائل الامامة، ص73.
(5) الارشاد، ص198.
(6) الفصول المهمّة، ص170. نور الابصار، ص253.
(7) المناقب 78:4. انساب الاشراف، ج1، ق1.


