اشعــــــار یک شاعر خسته دل
نويسندگان

غروب خورشید و صدای بلبل،نار یارم

عاشق او شد تمام عقل و هوشم

چو دیدم او را در حال ناز،پیش او من زود رفتم دلنواز

من به او گفتم: ای یار تو چرا خوشحالی؟

او به من گفت:ز حال من تو را چه آید به کار؟

من به او گفتم: کزین عشق مرا سهمی هست

او به من گفت:ز عشقت عاشق هستم ای دوست

سیدا! عشق معشوق تو چه دانی که چیست

عشق معشوق همانست که در دل می تپد هر لحظه به لحظه

دم به دم...

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:12 PM ] [ ]
نظرات 0

عاشقانه زیستن،عاشق بودن،عاشقی را

باید آموخت...

بخشش از آسمان،لطافت از باد،بزرگی از زمین را

باید آموخت...

باید آموخت،راه و روش زندگی را از درخت

باید آموخت که دنیا،جایگاه ابدی نیست

باید از این دنیا رفت و بار بست

باید به جای دیگری برویم...

همچو کبوتران،همچو باد باید برویم...

باید به جهان دیگری ما برویم

باید حاضر باشیم در روزی که گویند "قیامت" است

ما میرویم...

ما آهسته آهسته میرویم

اما...

همه میرویم

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:12 PM ] [ ]
نظرات 0

آسمان مه آلود

هوای سرد

سوز سرما

صدای برگ درخت

آه سرد پیرمرد

دختری که در حال گریه میگفت:بابا

مادرش در فکر است

در فکر زندگی دخترش

پدر او یکسالیست که مرد

مادرش بیمار است

دکترها میگویند؛

دو سه روزی دیگر میمیرد

آه! چه سخت است غم و تنهایی

دخترک تنها در خانه...

دخترک میترسد از شب

دخترک بیزار است از شب

آرزوی او این است

دیگر شب نشود

ولی...

او باید انس بگیرد با شب

با تنهایی...

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:11 PM ] [ ]
نظرات 0

جمعه ها در انتظارت می نشینم

تا تو بیایی

جمعه ها دست به درگاه الهی می برم

تا تو بیایی

جمعه ها اشک در چشم جمع میشود

تا تو بیایی

جمعه ها راز و نیاز میکنم

تا تو بیایی

جمعه ها عاشق تر از آنم که در روز دگر هستم

جمعه ها زیر لب دعای الفرج خوانم

تا تو بیایی

جمعه ها چشم انتظارت می مانم

تا تو بیایی

جمعه ها چشم به راه دوخته ام

تا تو بیایی

البته،شاید بیایی

*****************

یا ابا صالح المهدی(عج)

 

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:11 PM ] [ ]
نظرات 0

ای شهید بگو تو کیستی

فرشته ای و از جنس خاک نیستی

تو رفتی به جنگ اهریمن، ای شهید

بگو که عاشق این دنیا نیستی

تو رفتی که ایران شود پایدار

ز نام تو و امام،ماندگار

تو رفتی ز فرش دنیا به عرش آخر

فدای اسلام کردی، تمام هستی و نیستی

بگو که عاشقانه برای حسین(ع)گریستی

گویا که برای این دنیا نیستی

بگو که عشق ورزیدن به دنیا، بلد نیستی

بگو که مطیع امام عصر(عج)هستی

بگو که شفاعت می کنی ما  را در قیامت، ای شهید

که در آن سربلند هستی

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:10 PM ] [ ]
نظرات 0

علی ای دوست من

تو کجـایی؟

چرا رفتی ز پیشم

بی هیچ وداعی؟

چرا رفتی و غمت در دلم ماند

چرا رفتی و تنهـایم گذاشتی؟

چـرا رفتی و عمر تو بود کم

علـی جـان؟

تو رفتـی و میـسوزم در فـراقت

چـرا رفتـی که یادت در دلم ماند؟

خـدایا این چه رسمـی است؟

که بردی تو رفیقـم را به این زودی؟

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:09 PM ] [ ]
نظرات 0

اهل کاشان بود و رفت

اهل آب و آینه

اهل آبادانی

اهل نقاشی و شعر بود که رفت

اهل اشک چشم بود

هیچکس عاشق تر از او هم نبود

سهراب چند ده سالیست که رفت

سهراب یک روز به پرستوها پیوست

سهراب آن روز بود

اما رفت...

 


ادامه مطلب

 
 
[ یک شنبه 21 آبان 1391  ] [ 3:08 PM ] [ ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 1403 نفر
كل مطالب : 7 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 22 آبان 1391