شجاع دل
ویلیام والاس در سال ۱۲۷۶ در روستای ایرشایر در اسکاتلند به دنیا آمد در آن روزها شاه الکساندر سوم بیش از ۲۰ سال بود که بر این سرزمین فرمانروایی میکرد. سبک و سیاق او در فرمانروایی به گونهای بود که ثبات اقتصادی و صلح را برقرار و سلطه طلبی همیشگی انگلیسیها را به راحتی دفع کرده بود. در سال ۱۲۸۶ الکساندر در حین سوارکاری از اسبش به زمین افتاد و جان سپرد و بزرگان اسکاتلند، نوه ۴ ساله او به نام «مارگارت» -که امروز از او با عنوان «بانوی نروژ» یاد میشود- را به عنوان ملکه اسکاتلند اعلام کردند و مقرر شد تا رسیدن او به سن قانونی مشاورین پدربزرگ فقیدش اداره مملکت را به عهده گیرند. مارگارت در سال ۱۲۹۰ در حالی که ۸ ساله بود طی سفری از نروژ به سوی اسکاتلند بیمار شد و جان داد.
لردهای اسکاتلند برای جلوگیری از ایجاد بی نظمی و آشفتگی تصمیم به ایجاد حکومتی مستقل برای اسکاتلند گرفتند و بدین منظور از شاه ادوارد اول به واسطه حکومت موفقش دعوت کردند تا برای نیل به این هدف راهنمایی شان کند، اما وقتی برای استقبال او رفتند با ارتش عظیمی از انگلستان مواجه شدند و بدین ترتیب سلطه انگلیسیها بر سرزمین اسکاتلند آغاز شد. ویلیام والاس در چنین شرایطی دوران کودکی خود را گذراند و با کینه انگلیسیها بزرگ شد. مطابق افسانههای محلی ایر شایر والاس اولین بار بر سر ماهیگیری با سربازان انگلیسی درگیر شد که در نتیجه آن دو تن از نظامیان انگلیسی را به قتل رساند و مقامات انگلیسی بلافاصله دستور دستگیری او را صادر کردند. بسیاری این واقعه را ناشی از کینه عمیق والاس از انگلیسیهایی میدانستند که در سال ۱۲۹۱ پدر و برادر بزرگتر او را کشته بودند. کشته شدن نامزد والاس به دست انگلیسیها خشم والاس را برمی انگیزد. در ۱۱ سپتامبر ۱۲۹۷ والاس که به ارتش شورشیهای «آندره دو مورای» پیوسته بود در نبرد «استرلینگ بریج» به پیروزی وسیعی دست یافت و سربازان «دوماری» که از داشتن فرماندهای چون «والاس» سرمست بودند به راحتی بر ۳۰۰ سواره نظام و ۱۰ هزار پیاده نظام انگلیسی چیره شدند. یک سال بعد در ۲۵ ژوئن ،۱۲۹۸ نبردی دیگر به نام «فالکیرک» رخ داد و «والاس» با تکیه بر هوش سرشار خود از دام ارتش انگلستان به سلامت گریخت. در این زمان اختلاف وسیعی بین سران نیروهای انقلابی درگرفته بود و سپتامبر همان سال «والاس» تصمیم به استعفا و سپردن سکان به «رابرت بروس» گرفت.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
شوالیه تاریکی
شوالیه تاریکی یا شوالیه سیاه به انگلیسی(The Dark Knight): فیلمی ابرقهرمانی، محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی کریستوفر نولان و دنبالهٔ فیلم بتمن آغاز میکند است. این فیلم بر اساس داستانهای شخصیت بتمن در کمیکبوکهای شرکت دیسی کامیکس و دومین فیلم بتمن به کارگردانی نولان میباشد. کریستین بیل در نقش بروس وین/بتمن، مایکل کین در نقش آلفرد پنیورث، گری الدمن در نقش جیمز گوردون و مورگان فریمن در نقش لوشیوس فاکس، همگی نقشهای خود در فیلم قبلی را ایفا کردهاند. همچنین آرون اکهارت در نقش هاروی دنت، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و هیت لجر در نقش جوکر در این فیلم ظاهر شدهاند.
نولان برای داستان فیلم از داستان اولین کمیک بوک با حضور جوکر که در سال ۱۹۴۰ منتشر شد، رمان تصویری جوک مرگبار و سری کمیک بوکهای هالووین طولانی الهام گرفت. لقب شوالیه تاریکی اولین بار توسط بیل فینگر در کتاب بتمن (شماره ۱) برای بتمن به کار رفتهاست. شوالیه تاریکی به طور عمده در شیکاگو فیلمبرداری شده و بقیه لوکیشنهای این فیلم چند شهر دیگر در ایالات متحده، بریتانیا و هنگ کنگ است. نولان برای فیلمبرداری چند سکانس فیلم از دوربینهای آیمکس استفاده کرد، از جمله سکانس اولین حضور جوکر در فیلم. در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۸، چند ماه پس از ایفای نقش در فیلم شوالیه تاریکی و شش ماه قبل از اکران عمومی فیلم، هیت لجر به علت مسمومیت بر اثر استفاده از چند دارو با هم درگذشت. این رویداد باعث بیشتر شدن توجه رسانهها به این فیلم شد.
شوالیه تاریکی در ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۸ در استرالیا، ۱۸ ژوئیه ۲۰۰۸ در آمریکای شمالی و ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۸ در بریتانیا اکران شد و نظرات بسیار مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرد و به عنوان یکی از بهترین فیلمهای ابرقهرمانی و یکی از بهترین فیلمهای دهه ۲۰۰۰ میلادی شناخته شد. همچنین این فیلم موفق شد چندین رکورد گیشهای را جابهجا نماید. با فروش کلی بیش از ۱ میلیارد دلار، این فیلم نوزدهمین فیلم پرفروش تاریخ شد. شوالیه تاریکی نامزد دریافت ۸ جایزه اسکار شد که از این بین، جایزه بهترین تدوین صدا و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای هیت لجر را دریافت کرد. شوالیه تاریکی برمیخیزد آخرین قسمت از سهگانهٔ کریستوفر نولان در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۲ به روی پرده سینماها رفت.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
سیاره میمون ها
ویل رادمن (جیمز فرانکو)یک محقق است ودر یک شرکت داروسازی به نام جنسیس کار میکند پدر او آلزایمر دارد و او به دنبال دارویی است تا بتواند قدرت ادراک را بال ببرد و بیماری پدرش را درمان کند از همین رو داروی خود به نام ALZ-112 را روی میمون ها آزمایش میکند و در آنها قدرت هوشی به سرعت افزایش میباد یکی از میمون ها به نام چشم روشن دارای هوش بسیار زیادی میشود در جلسه ای باحضور هیئت مدیره شرکت جنسیس او از آنها میخواهد در طرح اوسرمایه گذاری کنند اما چشم روشن که قرار است به جلسه آورده شود به ناگهان دچار حمله میشود وهمه جا را بهم میریزد ماموران برای مهار او مجبور به شلیک میشوند و رئیس شرکت دستور میدهد تا همه میمون ها را بکشند مسئول نگهداری میمون هارابرت فرانکلین(تیلر لابینه) یک نوزاد میمون را به نزد ویل می آورد و میگوید او بچه چشم روشن است و نمیتواند اورا بکشد همچنین متوجه میشود دلیل حمله میمون دفاع از فرزندش بوده است پس ویل اورا به خانه میبرد و اسمش را سزار میگذارد او متوجه میشود سزار به طور وراثتی این هوش را از مادرش به ارث برده است از طرفی با تزریق داروی ALZ-112 به پدرش در میابد حال او بهتر شده است پس بر روی نسل جدیدی از این دارو کار میکند چند سال بعد پدرش با همسایه که یک خلبان است دچار مشاجره میشود و سزار در حمایت از پدر ویل به او حمله میکند دادگاه حکم میدهد تا سزار به مرکز نگهداری میمون ها منتقل شود از طرفی ویل رادمن موفق میشود تا رئیسش استیون جاکوبس (دیوید اویلو) را متقاعد کند تا آزمایش ALZ-113 که نمونه پیشرفته تر است آزمایش کند اما درحین آزمایش ماسک یکی از نفرات به نام رابرت فرانکلین از صورتش در می آید ودر معرض این گاز قرار میگیرد این دارو هوش میمون ها را به سرعت افزایش میدهد اما پس از مدتی پدر ویل از دنیا میرود واو از استیون جاکوبس(دیوید اویلو) میخواهد تا آزمایش را متوقف کند او به استیو میگوید ممکن است این دارو از آنجا که یک ویروس است روی انسان اثرات بدی بگذارد ومنجر به مرگ اوشوداما جاکوبس ویل را اخراج میکند وبه کارش ادامه میدهد از طرفی رابرت فرانکلین که دراثر این گاز حالش بد است خودش را به خانه ویل می رساند تا وضعیتش را به اطلاع او برساند اما ویل رادمن خانه نیست و رابرت با همسایه ویل که خلبان است مواجه میشود و پس از سرفه از دهان او خون به روی بدن همسایه ویل میریزد چند روز بعد جسد رابرت پیدا میشود و خطرناک بودن این ویروس برای انسان به استیو جاکوبس اطلاع داده میشود از طرف دیگر در نهایت سزار موفق میشود رهبری میمون ها یی که درز مرکز نگهداری میشوند را در دست بگیرد او شبانه به خانه ویل می آید و مقداری از ALZ-113 را باخود به مرکز نگهداری میمون ها میبرد تا آنها باهوش تر شوند در نهایت میمون ها از مرکز نگداری فرار میکنند تا خود را به جنگل برسانند ودر این راه با انسان ها درگیر میشوند واستیو جاکوبس در این درگیری کشته میشود در ادامه میمون ها خود را به جنگل ردوود میرسانند ویل به جنگل میرود واز سزار میخواهد تا به خانه برگردد اما سزار میگوید اینجا (جنگل) خانه اوست. در پایان فیلم مشاهده میشود که ویروس توسط همسایه ویل که خلبان است به نقاط مختلف جهان منتقل میشود.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
زندگی پی
زندگی پی درباره پسر جوانی بنام پی پاتل، فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است. پی پاتل در شانزده سالگی همراه خانوادهاش از هند به طرف کانادا کوچ میکند. خانواده پی در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغ وحش به سمت خانه جدید سفر میکنند. در میانه راه کشتی غرق میشود و پی خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلو گرمی تنها میبیند. در هفته نخست سفر پی بر روی این قایق نجات تنها چیزی که بر همه چیز چیره است کشمکش برای زندگی ست. ادامه کتاب شرح ۲۲۷ روز گمشدگی پی در دریا است. قایق نجاتی که پی بر روی آن سوار است برای نجات یک انسان به اندازه کافی غذا اندوخته دارد ولی پی میداند که تنها امید رهایی خشنود نگهداشتن این ببر و خدمت کردن به اوست. زندگی پی در وحشتی همیشگی از ببر شکل میگیرد و تعریف میشود. ناامیدی پی از زندگانی نه تنها یک فرایند حسی و عاطفی که یک حقیقت هراسناک فیزیکی است. پس از رسیدن آنها به سواحل مکزیکو ببر بنگال در جنگل ناپدید میشود و نشانی از او نمیماند. مسئولینی که از پی درباره سفرش پرس و جو میکنند داستانش را باور نمیکنند و از او میخواهند که حقیقت را بگوید. در پایان پس از ساعتها تهدید و اجبار پی داستان دومی را داستان میکند. داستانی باور پذیر تر که نشانهای از گمان پردازی در آن نیست.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
دزدان دریایی کارائیب
داستان فیلم
داستان فیلم در دریای کاراییب رخ میدهد که ماجراهای عدهای دزد دریایی را روایت میکند. دزدی به نام جک اسپارو و الیزابت سوآن و ویل ترنر هستند که در فیلم اول با هم آشنا میشوندو در فیلم دوم جک اسپارو به کاپیتان سختگیری به نام دیوی جونز بدهکار است و با کمک ویل ترنر و الیزابت سوآن سعی به کنترل جونز میگیرد ولی در پایان فیلم در زندان جونز که یک جزیره گمشدهاست زندانی میشود. در فیلم سوم جک اسپارو به کمک دوست دیرینهاش باربوسا و الیزابت و ویل باز میگردد و با هم تلاش مبکنند تا جلوی دشمنان دزدان دریایی بایستند.
شخصیتها
جانی دپدر نقش جک اسپارو و نقش اصلی فیلم یک دزد دریایی سرخوش و مست است که بسیار ترسوست. از خصوصیات او میتوان به فرارهای به موقع و از داراییهای او میتوان به قطب نمای جادویی او و از سمتهای او میشود به ریاست دزدان دریایی و مجمع برادران ولتز اشاره کرد. او کاپیتان کشتی مروارید سیاه نیز است.
ویلیام ترنر نقش مکمل فیلم با بازی اورلاندو بلوم که در واقع آهنگری است که بهدنبال معشوقهاش الیزابت سوآن و پدرش بیل ترنر پا به دریا گذاشته. از مهارتهای او میتوان به شمشیر بازی او اشاره کرد. او کاپیتان هلندی سرگردان نیز است.
الیزابت سوآن با بازی کیرا نایتلی بازیگر انگلیسی میباشد. او دختری خوش قلب است که به خاطر کارهای جک اسپارو دزد دریایی شد. از داراییهای او میتوان به کشتی سئو فنگ اشاره کرد. او عضو مجمع برادران ولتز نیز است.
دیوی جونز با بازی بیل نایی شخصیت بدجنس داستان است. او طبق قوانین کشتی هلندی سرگردان فقط ۱۰ سال یکبار پا به خشکی بگذارد. از داراییهای او میتوان به صندوق مرد مرده اشاره کرد. بعد از مرگ او ویل ترنر کاپیتان هلندی شد.
کاپیتان هکتور باربوسا با بازی جفری راش. او شخصیت منفی فیلم اول بود ولی در فیلم سوم درستکار میشود. او و جک اسپارو همیشه با هم در جدال هستند. از داراییهای او میتوان به ۸۸۲ سکه نفرین شده کورتز و میمون آزتکی او اشاره کرد.
سئو فنگ با بازی چو یون-فت عیاش کشتی سئو فنگ که اهل سنگاپور است و در حمام شهر آنجا میشود او را پیدا کرد. از داراییهای او میشود به نقشه نفیس دریاها اشاره کرد. او عضو مجمع برادران ولتز بود اما وقتی مرد سکه خود را به الیزابت بخشید.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
کینگ کنگ
کینگ کنگ فیلمی است محصول سال ٢٠٠٥ که بازسازی فیلم کینگ کنگ سال ١٩٩٣ است که ماجرای گوریل غول پیکری است به نام کنگ. فیلم به کارگردانی توسط پیتر جکسون، به تهیّه کننده گی پیتر جکسون و فران والش و به نویسندگی پیتر جکسون، فران والش و فلیپا بوینز تهبه شد.
بودجه فیلم در ابتدا ١٠٠ میلیون دلار بود ولی بعدا به ٢٠٧ میلیون دلار افزایش یافت. فیلم در ١٤ دسامبر ٢٠٠٥ اکران شد و در روز گشایش فیلم ٥٠ میلیون دلار فروش کرد. با فروش بالای ٥٠٠ میلیون دلار در سراسر جهان و ١٠٠ میلیون دلار فروش DVD فیلم، سود بسیاری را عاید سازندگان اش کرد. انتقاد های مثبت فراوان در مورد فیلم، یکی از بهترین فیلم های سال ٢٠٠٥ شد. همچنین انتقاد های فراوان در مورد مدت زمان فیلم(٣ ساعت و ٨ دقیقه) داده شد.
فیلم از آکادمی اسکار، جوایز بهترین جلوه های تصویر، بهترین تلفیق صدا و بهترین ویرایش صدا را دریافت کرد.

لطفا به ادامه مطلب مرا جعه کنید
ادامه مطلب
هری پاتر
شاید جی کی رولینگ هرگز تصور نمی کرد که دست نوشته هایش درباره ی پسرکی لاغر که توانایی استفاده از جادو را دارد تا بدین حد به موفقیت برسد. ایده اولیه هری پاتر1 - آنطور که خود رولینگ اظهار کرده - در طی مدت زمانی که او در قطار بود و قطار هم به دلائلی دچار تاخیر شده بود به ذهنش رسید. وی هم تصمیم گرفت تا این ایده را تبدیل به کتاب کند و پس از نزدیک به 3 سال هم موفق به انجام این کار شد. اما داستان او در آن مقطع چندان مورد استقبال قرار نگرفت تا اینکه ناشری به نام بلوزبری تصمیم گرفت تا داستان تخیلی رولینگ را منتشر کند.مدتی پس از انتشار این رمان سیل نقدهای مثبت بر آن روانه شد که اکثر آنها بر این نظر که هری پاتر اثری خلاقانه با در نظر گرفت دنیای کودکان است، تاکید داشتند. حالا بیش از یک دهه از آن دوران می گذرد و امروز رولینگ تبدیل به ثروتمند ترین نویسنده جهان و داستان پسرک لاغر و جادوگرش تبدیل به پرفروش ترین کتاب تاریخ جهان شده است که گفته می شود به 65 زبان زنده دنیا ترجمه شده و فروشی بالغ بر 400 میلیون نسخه!! در سرتاسر جهان داشته است.
در این بین واضح بود که هالیوود موفقیت این داستان به شدت جذاب و کودکانه را زیر نظر دارد و منتظر فرصتی است تا بتواند نسخه سینمایی آن را تهیه کند. کمپانی های متعددی هم با رولینگ بر سر امتیاز ساخت فیلم سینمایی براساس کتابهای هری پاتر مذاکره کردند که در این بین کمپانی برادران وارنر بسیار خوش شانس بود که توانست نظر مساعد رولینگ ( هرچند با شرایط عجیب و غریب رولینگ مانند اینکه بازیگران حتماً باید بریتانیایی باشند) را برای ساخت فیلمی براساس کتاب هری پاتر بدست بیاورد. به فاصله کوتاهی پس از بدست آوردن امتیاز ساخت ، تولید این فیلم در دستور کار قرار گرفت و اولین قسمت از این سری فیلمها با عنوان « هری پاتر و سنگ جادو » در سال 2001 به اکران درآمد و توانست فروشی بالغ بر 975 میلیون دلار را به همراه داشته باشد و عنوان هفتمین فیلم پرفروش تاریخ سینما را کسب کند. قسمت دوم تحت عنوان « هری پاتر و تالار اسرار » به فاصله یک سال از قسمت اول ساخته شد و توانست فروشی 878 میلیونی را کسب کند. به همین منوال قسمت های بعدی با عنوان « هری پاتر و زندانی آزکابان » 795 میلیون دلار ، « هری پاتر و جام آتش » 895 میلیون دلار ، « هری پاتر و محفل ققنوس » 938 میلیون دلار ، « هری پاتر و شاهزاده دورگه » 930 میلیون دلار و « هری پاتر و یادگاران مرگ : قسمت اول » 938 میلیون دلار فروش داشتند که به این ترتیب می توان لقب ماشین تولید پول برای هالیوود را به آن نسبت داد. اما هرچقدر که سری فیلمهای هری پاتر در دنیا محبوب تر و فراگیر تر می شد، مخالفان این داستان هم روز به روز افزایش می یافتند!. مخالفان این داستان که عمدتاً افراد مذهبی آن را تشکیل می دهند، بر این عقیده هستند که این سری داستانها نماد شیطان پرستی و خرافه ( تاکید بر جادوگری و اینکه قدرتی برتر از جادوگران وجود ندارد ) را ترویج می کنند و این برای جامعه خطر دارد!. انتقادات و صحبت های این افراد کار را به جایی رساند که خود رولینگ در اظهار نظری به2 زبان خودمانی گفته بود که " حال و حوصله جواب دادن به این سوالهای عجیب و غریب را ندارم و بهتر است که بروید و کتاب را بخوانید و از خواندنش هم لذت ببرید!". اما جدای از این بحث ها به نظرم بهتر است که هری پاتر را به خاطر دنیای تخیلی اش دوست داشته باشیم. فکر می کنم همه با من هم عقیده باشند که رولینگ هیچگاه یک فرد سیاسی نبوده و حتی فعالیت های اجتماعی اش هم به جز همکاری های بشر دوستانه با سازمانها نبوده. بنابراین دلیلی وجود ندارد که بخواهیم تا بدین حد بر این کتاب سخت بگیریم و آن را پیرو مکتب فراماسونری بدانیم. من شخصاً به شما پیشنهاد می کنم به جای اینکه فکر و ذکرتان را به این اختصاص دهید که جادوگری به نوعی یک مکتب شیطان پرستی است و... را از ذهن خودتان بیرون کنید چون شما با یک فیلم فانتزی و کودکانه طرف هستید و نه یک بازی سیاسی جدید!. اگر قرار بر این باشد که هر تفکری را مخالف این و آن بدانیم پس تخیل انسان چه می شود؟ کمی طولانی شد؛ برسیم به خود فیلم.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
