شوالیه تاریکی
شوالیه تاریکی یا شوالیه سیاه به انگلیسی(The Dark Knight): فیلمی ابرقهرمانی، محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی کریستوفر نولان و دنبالهٔ فیلم بتمن آغاز میکند است. این فیلم بر اساس داستانهای شخصیت بتمن در کمیکبوکهای شرکت دیسی کامیکس و دومین فیلم بتمن به کارگردانی نولان میباشد. کریستین بیل در نقش بروس وین/بتمن، مایکل کین در نقش آلفرد پنیورث، گری الدمن در نقش جیمز گوردون و مورگان فریمن در نقش لوشیوس فاکس، همگی نقشهای خود در فیلم قبلی را ایفا کردهاند. همچنین آرون اکهارت در نقش هاروی دنت، مگی جیلنهال در نقش ریچل داوس و هیت لجر در نقش جوکر در این فیلم ظاهر شدهاند.
نولان برای داستان فیلم از داستان اولین کمیک بوک با حضور جوکر که در سال ۱۹۴۰ منتشر شد، رمان تصویری جوک مرگبار و سری کمیک بوکهای هالووین طولانی الهام گرفت. لقب شوالیه تاریکی اولین بار توسط بیل فینگر در کتاب بتمن (شماره ۱) برای بتمن به کار رفتهاست. شوالیه تاریکی به طور عمده در شیکاگو فیلمبرداری شده و بقیه لوکیشنهای این فیلم چند شهر دیگر در ایالات متحده، بریتانیا و هنگ کنگ است. نولان برای فیلمبرداری چند سکانس فیلم از دوربینهای آیمکس استفاده کرد، از جمله سکانس اولین حضور جوکر در فیلم. در ۲۲ ژانویه ۲۰۰۸، چند ماه پس از ایفای نقش در فیلم شوالیه تاریکی و شش ماه قبل از اکران عمومی فیلم، هیت لجر به علت مسمومیت بر اثر استفاده از چند دارو با هم درگذشت. این رویداد باعث بیشتر شدن توجه رسانهها به این فیلم شد.
شوالیه تاریکی در ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۸ در استرالیا، ۱۸ ژوئیه ۲۰۰۸ در آمریکای شمالی و ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۸ در بریتانیا اکران شد و نظرات بسیار مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرد و به عنوان یکی از بهترین فیلمهای ابرقهرمانی و یکی از بهترین فیلمهای دهه ۲۰۰۰ میلادی شناخته شد. همچنین این فیلم موفق شد چندین رکورد گیشهای را جابهجا نماید. با فروش کلی بیش از ۱ میلیارد دلار، این فیلم نوزدهمین فیلم پرفروش تاریخ شد. شوالیه تاریکی نامزد دریافت ۸ جایزه اسکار شد که از این بین، جایزه بهترین تدوین صدا و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای هیت لجر را دریافت کرد. شوالیه تاریکی برمیخیزد آخرین قسمت از سهگانهٔ کریستوفر نولان در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۲ به روی پرده سینماها رفت.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
سیاره میمون ها
ویل رادمن (جیمز فرانکو)یک محقق است ودر یک شرکت داروسازی به نام جنسیس کار میکند پدر او آلزایمر دارد و او به دنبال دارویی است تا بتواند قدرت ادراک را بال ببرد و بیماری پدرش را درمان کند از همین رو داروی خود به نام ALZ-112 را روی میمون ها آزمایش میکند و در آنها قدرت هوشی به سرعت افزایش میباد یکی از میمون ها به نام چشم روشن دارای هوش بسیار زیادی میشود در جلسه ای باحضور هیئت مدیره شرکت جنسیس او از آنها میخواهد در طرح اوسرمایه گذاری کنند اما چشم روشن که قرار است به جلسه آورده شود به ناگهان دچار حمله میشود وهمه جا را بهم میریزد ماموران برای مهار او مجبور به شلیک میشوند و رئیس شرکت دستور میدهد تا همه میمون ها را بکشند مسئول نگهداری میمون هارابرت فرانکلین(تیلر لابینه) یک نوزاد میمون را به نزد ویل می آورد و میگوید او بچه چشم روشن است و نمیتواند اورا بکشد همچنین متوجه میشود دلیل حمله میمون دفاع از فرزندش بوده است پس ویل اورا به خانه میبرد و اسمش را سزار میگذارد او متوجه میشود سزار به طور وراثتی این هوش را از مادرش به ارث برده است از طرفی با تزریق داروی ALZ-112 به پدرش در میابد حال او بهتر شده است پس بر روی نسل جدیدی از این دارو کار میکند چند سال بعد پدرش با همسایه که یک خلبان است دچار مشاجره میشود و سزار در حمایت از پدر ویل به او حمله میکند دادگاه حکم میدهد تا سزار به مرکز نگهداری میمون ها منتقل شود از طرفی ویل رادمن موفق میشود تا رئیسش استیون جاکوبس (دیوید اویلو) را متقاعد کند تا آزمایش ALZ-113 که نمونه پیشرفته تر است آزمایش کند اما درحین آزمایش ماسک یکی از نفرات به نام رابرت فرانکلین از صورتش در می آید ودر معرض این گاز قرار میگیرد این دارو هوش میمون ها را به سرعت افزایش میدهد اما پس از مدتی پدر ویل از دنیا میرود واو از استیون جاکوبس(دیوید اویلو) میخواهد تا آزمایش را متوقف کند او به استیو میگوید ممکن است این دارو از آنجا که یک ویروس است روی انسان اثرات بدی بگذارد ومنجر به مرگ اوشوداما جاکوبس ویل را اخراج میکند وبه کارش ادامه میدهد از طرفی رابرت فرانکلین که دراثر این گاز حالش بد است خودش را به خانه ویل می رساند تا وضعیتش را به اطلاع او برساند اما ویل رادمن خانه نیست و رابرت با همسایه ویل که خلبان است مواجه میشود و پس از سرفه از دهان او خون به روی بدن همسایه ویل میریزد چند روز بعد جسد رابرت پیدا میشود و خطرناک بودن این ویروس برای انسان به استیو جاکوبس اطلاع داده میشود از طرف دیگر در نهایت سزار موفق میشود رهبری میمون ها یی که درز مرکز نگهداری میشوند را در دست بگیرد او شبانه به خانه ویل می آید و مقداری از ALZ-113 را باخود به مرکز نگهداری میمون ها میبرد تا آنها باهوش تر شوند در نهایت میمون ها از مرکز نگداری فرار میکنند تا خود را به جنگل برسانند ودر این راه با انسان ها درگیر میشوند واستیو جاکوبس در این درگیری کشته میشود در ادامه میمون ها خود را به جنگل ردوود میرسانند ویل به جنگل میرود واز سزار میخواهد تا به خانه برگردد اما سزار میگوید اینجا (جنگل) خانه اوست. در پایان فیلم مشاهده میشود که ویروس توسط همسایه ویل که خلبان است به نقاط مختلف جهان منتقل میشود.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
زندگی پی
زندگی پی درباره پسر جوانی بنام پی پاتل، فرزند یک صاحب باغ وحش در هندوستان است. پی پاتل در شانزده سالگی همراه خانوادهاش از هند به طرف کانادا کوچ میکند. خانواده پی در قسمت بار یک کشتی ژاپنی در کنار جانوران باغ وحش به سمت خانه جدید سفر میکنند. در میانه راه کشتی غرق میشود و پی خودش را در قایق نجاتی به همراه یک کفتار، یک اورانگوتان، یک گورخر زخمی و یک ببر بنگال دویست کیلو گرمی تنها میبیند. در هفته نخست سفر پی بر روی این قایق نجات تنها چیزی که بر همه چیز چیره است کشمکش برای زندگی ست. ادامه کتاب شرح ۲۲۷ روز گمشدگی پی در دریا است. قایق نجاتی که پی بر روی آن سوار است برای نجات یک انسان به اندازه کافی غذا اندوخته دارد ولی پی میداند که تنها امید رهایی خشنود نگهداشتن این ببر و خدمت کردن به اوست. زندگی پی در وحشتی همیشگی از ببر شکل میگیرد و تعریف میشود. ناامیدی پی از زندگانی نه تنها یک فرایند حسی و عاطفی که یک حقیقت هراسناک فیزیکی است. پس از رسیدن آنها به سواحل مکزیکو ببر بنگال در جنگل ناپدید میشود و نشانی از او نمیماند. مسئولینی که از پی درباره سفرش پرس و جو میکنند داستانش را باور نمیکنند و از او میخواهند که حقیقت را بگوید. در پایان پس از ساعتها تهدید و اجبار پی داستان دومی را داستان میکند. داستانی باور پذیر تر که نشانهای از گمان پردازی در آن نیست.

لطفا نظر بدهید
ادامه مطلب
دزدان دریایی کارائیب
داستان فیلم
داستان فیلم در دریای کاراییب رخ میدهد که ماجراهای عدهای دزد دریایی را روایت میکند. دزدی به نام جک اسپارو و الیزابت سوآن و ویل ترنر هستند که در فیلم اول با هم آشنا میشوندو در فیلم دوم جک اسپارو به کاپیتان سختگیری به نام دیوی جونز بدهکار است و با کمک ویل ترنر و الیزابت سوآن سعی به کنترل جونز میگیرد ولی در پایان فیلم در زندان جونز که یک جزیره گمشدهاست زندانی میشود. در فیلم سوم جک اسپارو به کمک دوست دیرینهاش باربوسا و الیزابت و ویل باز میگردد و با هم تلاش مبکنند تا جلوی دشمنان دزدان دریایی بایستند.
شخصیتها
جانی دپدر نقش جک اسپارو و نقش اصلی فیلم یک دزد دریایی سرخوش و مست است که بسیار ترسوست. از خصوصیات او میتوان به فرارهای به موقع و از داراییهای او میتوان به قطب نمای جادویی او و از سمتهای او میشود به ریاست دزدان دریایی و مجمع برادران ولتز اشاره کرد. او کاپیتان کشتی مروارید سیاه نیز است.
ویلیام ترنر نقش مکمل فیلم با بازی اورلاندو بلوم که در واقع آهنگری است که بهدنبال معشوقهاش الیزابت سوآن و پدرش بیل ترنر پا به دریا گذاشته. از مهارتهای او میتوان به شمشیر بازی او اشاره کرد. او کاپیتان هلندی سرگردان نیز است.
الیزابت سوآن با بازی کیرا نایتلی بازیگر انگلیسی میباشد. او دختری خوش قلب است که به خاطر کارهای جک اسپارو دزد دریایی شد. از داراییهای او میتوان به کشتی سئو فنگ اشاره کرد. او عضو مجمع برادران ولتز نیز است.
دیوی جونز با بازی بیل نایی شخصیت بدجنس داستان است. او طبق قوانین کشتی هلندی سرگردان فقط ۱۰ سال یکبار پا به خشکی بگذارد. از داراییهای او میتوان به صندوق مرد مرده اشاره کرد. بعد از مرگ او ویل ترنر کاپیتان هلندی شد.
کاپیتان هکتور باربوسا با بازی جفری راش. او شخصیت منفی فیلم اول بود ولی در فیلم سوم درستکار میشود. او و جک اسپارو همیشه با هم در جدال هستند. از داراییهای او میتوان به ۸۸۲ سکه نفرین شده کورتز و میمون آزتکی او اشاره کرد.
سئو فنگ با بازی چو یون-فت عیاش کشتی سئو فنگ که اهل سنگاپور است و در حمام شهر آنجا میشود او را پیدا کرد. از داراییهای او میشود به نقشه نفیس دریاها اشاره کرد. او عضو مجمع برادران ولتز بود اما وقتی مرد سکه خود را به الیزابت بخشید.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
کینگ کنگ
کینگ کنگ فیلمی است محصول سال ٢٠٠٥ که بازسازی فیلم کینگ کنگ سال ١٩٩٣ است که ماجرای گوریل غول پیکری است به نام کنگ. فیلم به کارگردانی توسط پیتر جکسون، به تهیّه کننده گی پیتر جکسون و فران والش و به نویسندگی پیتر جکسون، فران والش و فلیپا بوینز تهبه شد.
بودجه فیلم در ابتدا ١٠٠ میلیون دلار بود ولی بعدا به ٢٠٧ میلیون دلار افزایش یافت. فیلم در ١٤ دسامبر ٢٠٠٥ اکران شد و در روز گشایش فیلم ٥٠ میلیون دلار فروش کرد. با فروش بالای ٥٠٠ میلیون دلار در سراسر جهان و ١٠٠ میلیون دلار فروش DVD فیلم، سود بسیاری را عاید سازندگان اش کرد. انتقاد های مثبت فراوان در مورد فیلم، یکی از بهترین فیلم های سال ٢٠٠٥ شد. همچنین انتقاد های فراوان در مورد مدت زمان فیلم(٣ ساعت و ٨ دقیقه) داده شد.
فیلم از آکادمی اسکار، جوایز بهترین جلوه های تصویر، بهترین تلفیق صدا و بهترین ویرایش صدا را دریافت کرد.

لطفا به ادامه مطلب مرا جعه کنید
ادامه مطلب
هری پاتر
شاید جی کی رولینگ هرگز تصور نمی کرد که دست نوشته هایش درباره ی پسرکی لاغر که توانایی استفاده از جادو را دارد تا بدین حد به موفقیت برسد. ایده اولیه هری پاتر1 - آنطور که خود رولینگ اظهار کرده - در طی مدت زمانی که او در قطار بود و قطار هم به دلائلی دچار تاخیر شده بود به ذهنش رسید. وی هم تصمیم گرفت تا این ایده را تبدیل به کتاب کند و پس از نزدیک به 3 سال هم موفق به انجام این کار شد. اما داستان او در آن مقطع چندان مورد استقبال قرار نگرفت تا اینکه ناشری به نام بلوزبری تصمیم گرفت تا داستان تخیلی رولینگ را منتشر کند.مدتی پس از انتشار این رمان سیل نقدهای مثبت بر آن روانه شد که اکثر آنها بر این نظر که هری پاتر اثری خلاقانه با در نظر گرفت دنیای کودکان است، تاکید داشتند. حالا بیش از یک دهه از آن دوران می گذرد و امروز رولینگ تبدیل به ثروتمند ترین نویسنده جهان و داستان پسرک لاغر و جادوگرش تبدیل به پرفروش ترین کتاب تاریخ جهان شده است که گفته می شود به 65 زبان زنده دنیا ترجمه شده و فروشی بالغ بر 400 میلیون نسخه!! در سرتاسر جهان داشته است.
در این بین واضح بود که هالیوود موفقیت این داستان به شدت جذاب و کودکانه را زیر نظر دارد و منتظر فرصتی است تا بتواند نسخه سینمایی آن را تهیه کند. کمپانی های متعددی هم با رولینگ بر سر امتیاز ساخت فیلم سینمایی براساس کتابهای هری پاتر مذاکره کردند که در این بین کمپانی برادران وارنر بسیار خوش شانس بود که توانست نظر مساعد رولینگ ( هرچند با شرایط عجیب و غریب رولینگ مانند اینکه بازیگران حتماً باید بریتانیایی باشند) را برای ساخت فیلمی براساس کتاب هری پاتر بدست بیاورد. به فاصله کوتاهی پس از بدست آوردن امتیاز ساخت ، تولید این فیلم در دستور کار قرار گرفت و اولین قسمت از این سری فیلمها با عنوان « هری پاتر و سنگ جادو » در سال 2001 به اکران درآمد و توانست فروشی بالغ بر 975 میلیون دلار را به همراه داشته باشد و عنوان هفتمین فیلم پرفروش تاریخ سینما را کسب کند. قسمت دوم تحت عنوان « هری پاتر و تالار اسرار » به فاصله یک سال از قسمت اول ساخته شد و توانست فروشی 878 میلیونی را کسب کند. به همین منوال قسمت های بعدی با عنوان « هری پاتر و زندانی آزکابان » 795 میلیون دلار ، « هری پاتر و جام آتش » 895 میلیون دلار ، « هری پاتر و محفل ققنوس » 938 میلیون دلار ، « هری پاتر و شاهزاده دورگه » 930 میلیون دلار و « هری پاتر و یادگاران مرگ : قسمت اول » 938 میلیون دلار فروش داشتند که به این ترتیب می توان لقب ماشین تولید پول برای هالیوود را به آن نسبت داد. اما هرچقدر که سری فیلمهای هری پاتر در دنیا محبوب تر و فراگیر تر می شد، مخالفان این داستان هم روز به روز افزایش می یافتند!. مخالفان این داستان که عمدتاً افراد مذهبی آن را تشکیل می دهند، بر این عقیده هستند که این سری داستانها نماد شیطان پرستی و خرافه ( تاکید بر جادوگری و اینکه قدرتی برتر از جادوگران وجود ندارد ) را ترویج می کنند و این برای جامعه خطر دارد!. انتقادات و صحبت های این افراد کار را به جایی رساند که خود رولینگ در اظهار نظری به2 زبان خودمانی گفته بود که " حال و حوصله جواب دادن به این سوالهای عجیب و غریب را ندارم و بهتر است که بروید و کتاب را بخوانید و از خواندنش هم لذت ببرید!". اما جدای از این بحث ها به نظرم بهتر است که هری پاتر را به خاطر دنیای تخیلی اش دوست داشته باشیم. فکر می کنم همه با من هم عقیده باشند که رولینگ هیچگاه یک فرد سیاسی نبوده و حتی فعالیت های اجتماعی اش هم به جز همکاری های بشر دوستانه با سازمانها نبوده. بنابراین دلیلی وجود ندارد که بخواهیم تا بدین حد بر این کتاب سخت بگیریم و آن را پیرو مکتب فراماسونری بدانیم. من شخصاً به شما پیشنهاد می کنم به جای اینکه فکر و ذکرتان را به این اختصاص دهید که جادوگری به نوعی یک مکتب شیطان پرستی است و... را از ذهن خودتان بیرون کنید چون شما با یک فیلم فانتزی و کودکانه طرف هستید و نه یک بازی سیاسی جدید!. اگر قرار بر این باشد که هر تفکری را مخالف این و آن بدانیم پس تخیل انسان چه می شود؟ کمی طولانی شد؛ برسیم به خود فیلم.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
جک غول کش
فیلم «جک غول کش Jack the Giant Slayer» یک فیلم فانتزی ماجرایی دوست داشتنی است که بخشی از جذابیت سحرآمیز آن به دلیل استفاده از روش سه بعدی کاهش پیدا کرده است. یک بار دیگر زشت ترین جنبه های این فرمت سینمایی خود را نشان می دهند: تصاویر تیره و تار، رنگ های بدون درخشش و تفکیک تصویر ضعیف. همه چیز آرام و ملایم است و از آن موقعیت هایی هم که تکنیک سه بعدی می تواند موجب جلب توجه و برجسته سازی تصاویر شود خبری نیست. استفاده از تکنیک سه بعدی در مقابل آن بلایی که بر سر جلوه های بصری فیلم می آورد، نفع ناچیزی برای آن دارد. کار سختی ست که درباره ی جلوه های ویژه ی فیلم نظری بدهیم، زیرا که این جلوه ها غالباً به وسیله تحت الشعاع قرار گرفته اند. مانند بسیاری از فیلم های دیگر که بدون وجود ضرورتی از سه بعدی استفاده کرده اند، اینجا هم روش مناسب همان فیلمبرداری دو بعدی است.
هالیوود هر از گاهی نسبت به یک موضوع مشخص گرایش پیدا می کند. این گرایش تا مدتی ساخت اقتباس های جدیدی از آثار شکسپیر بود. بعد از آن جریان ساخت فیلم بر اساس داستان های جین آوستین Jane Austen پیش آمد. حالا به نظر می رسد نوعی شیفتگی به بازسازی و از نو به تصویر کشیدن داستان ها و افسانه های عامیانه در قالب فیلم های فانتزی ماجرایی در هالیوود سر بر آورده باشد.
«جک غول کش»، که بازگویی داستان های «جک و دانه ی لوبیا Jack and the Beanstalk » و «جک غول کش Jack the Giantkiller» است، همان راهی را می رود که «آلیس در سرزمین عجایب Alice in Wonderland »، «سفید برفی و شکارچی Snow White and the Huntsman » و سایر فیلم هایی که قصد داشتند به داستان های کودکانه جنبه ی بزرگسالانه بدهند، در آن قدم برداشتند.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
شب در موزه
نسبيت، نقاشی محصول ۱۹۵۳ که با جاذبه و پرسپکيتو بازی میکند، اثر موريس اشر در «شب در موزه: راز مقبره دچار فراز و نشيبهای خوشايندی میشود. لری، نگهبان شب (با بازی بن استيلر) و همکاران عتيقهاش، تدی روزولت (با بازی رابين ويليامز) و سِر لانسلوت (با بازی دن استيونس) دور و بر پلکانهای جانبی حياط خلوت سورئال نقاشی اشر مدام بالا و پايين میپرند. اين صحنه تجلی فشردهای از کمدی فيزيکی و تا حدی متافيزيکی است- که تقريباً به اندازه نسخه لِگویی «نسبيت» اثر اندرو ليپسون و دانيل شيو خندهدار و تاثير گذار است. با پيش بردن استعاره، توليد کنندههای فيلم موفق به تهيه پوستری از همين نقاشی برای فيلم شدهاند. بايد به همه دست اندرکاران [اين پوستر] تبريک گفت.
متأسفانه تعريف از سومين قسمت از مجموعه فيلمهای «شب در موزه»، فيلمی فانتزی برای مخاطب کودک که در آن مجسمههای پارچهای يا مومی موزه تاريخ طبيعی نيويورک جان میگيرند و هر شب از سویی به سوی ديگر میپرند، به همين جا ختم میشود. کارگردان، شان لوی، نسخه اوليه اين فيلم ( ساخت سال ۲۰۰۶ ) را با دنبالهای که در موسسه اسميتسونيان واشنگتن ساخته شده در سال (۲۰۰۹) ترکيب کرده و کش داده است. با توجه به اين که دو نسخه قبلی روی هم تقريباً يک ميليارد دلار در سراسر جهان فروش داشتهاند، با يک دو دو تا چهارتا ساده هم میشد به اين نتيجه رسيد که نسخه سومی هم در کار خواهد بود. اين بار نسخه سوم در بريتيش ميوزيوم فيلمبرداری شده است. مقصد بعدی اين تور جهانی ممکن است موزههای لوور يا هرميتاژ باشد، اما ظاهراً پروژه به همين جا ختم میشود.

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
پدرخوانده
فیلم، در اواخر دهه 40 و در "نیویورك" جریان دارد و "كورلئونه"، در اصطلاح جرائم سازماندهیشده، یك "پدرخوانده" یا "دون" و به عبارتی رئیس یك خانواده مافیایی است. "مایكل"، آزاداندیش غیرمتعصبی كه با نادیده گرفتن پدرش برای جنگیدن در جنگ جهانی دوم داوطلب شده بود، حالا به عنوان یك كاپیتان و یك قهرمان جنگ به كشور بازگشته است. "مایكل"، كه مدتها پیش، از قبول شغل خانوادگی سر باز زده است، به همراه دوست دختر غیر ایتالیاییاش، "كی" (دایان كیتن) كه برای اولین بار سر از شغل خانوادگی "مایكل" درمیآورد، در مراسم ازدواج خواهرش، "كانی" (تالیا شایر)، حاضر میشود. چند ماه بعد و در ایام كریسمس، "دون"، هدف گلوله مرد مسلحی قرار میگیرد كه در استخدام قاچاقچی مواد رقیبی است كه پیش از این، درخواست كمكش از "دون" با توجه به روابط سیاسیای كه داشت رد شده بود، و به زحمت از مرگ نجات مییابد. "مایكل"، بعد از نجات پدرش از دومین اقدام به ترور، برادر بزرگ و تندخوی خانواده، "سانی" (جیمز كان) و مشاوران خانواده، "تام هگن" (رابرت دووال) و "سال تسیو" (ابی ویگودا) را متقاعد میكند كه بهتر است او كسی باشد كه از مسئولین این حوادث عیناً انتقام بگیرد.
Godfather.jpg"مایكل"، بعد از به قتل رساندن یك افسر پلیس فاسد و آن قاچاقچی مواد، در حالی كه آتش یك جنگ گانگستری در خانه زبانه كشیده، خود را جایی مخفی میكند. او كه عاشق یك دختر بومی شده با او ازدواج میكند اما كمی بعد، دختر به دست دشمنان "كورلئونه" در جریان سوءقصدی به جان "مایكل" كشته میشود. "سانی" هم كه مورد خیانت شوهر خواهرش قرار گرفته، سلاخی میشود. زمانی كه "مایكل" به خانه برمیگردد و "كی" را راضی به ازدواج میكند، پدرش، نیرویش را دوباره به دست میآورد و با اطلاع از اینكه "دون" قدرتمند دیگری، كارگردان اصلی و پشت پرده ماجراهای مربوط به مواد مخدر و باعث در گرفتن جنگهای گانگستری است، با رقبایش صلح میكند. به محض آنكه لباس "دون" جدید بر تن "مایكل" مینشیند، خانواده را به دوره جدیدی از سعادت و خوشی هدایت میكند و سپس با تثبیت قدرت خانواده و تكمیل انحطاط اخلاقی خود، مبارزات انتقامجویانهای را علیه كسانی شروع میكند كه زمانی سعی در محو كردن "كورلئونه"ها داشتند.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
ادامه مطلب
هابیت
از سری فیلمهای « ارباب حلقه ها » در تاریخ سینما به عنوان یکی از پیشگامان روایت فرم جدید داستان حماسی نام می برند و فکر می کنم که این لقب واقعا برازنده1 این سه گانه جذاب و دیدنی باشد. اولین قسمت از « ارباب حلقه ها » در سال 2001 به نمایش در آمد و سومین و آخرین آن هم در سال 2003 ، پایانی بی نظیر برای پیتر جکسون بود که با درو کردن جوایز اسکار ، توانست خداحافظی باشکوهی با این سه گانه خاطره انگیز داشته باشد. حال، نزدیک به 10 سال از اکران آخرین قسمت « ارباب حلقه ها » و جارو کردن جوایز اسکار توسط پیتر جکسون و عوامل فیلمش می گذرد و ما شاهد بازگشت مجدد وی به سینما با داستان « هابیت » هستیم که یک مقدمه برای « ارباب حلقه ها » به حساب می آید.
شاید بتوان گفت که پیتر جکسون بعد از به پایان رساندن « ارباب حلقه ها » هرگز نتوانست بار دیگر خوش بدرخشد و حتی پروژه بزرگ و جاه طلبانه « کینگ کنگ » که نقدهای مثبت و استقبال مناسب تماشاگران را به خود دید، نتوانست آنطور که انتظار می رفت، رضایت طرفداران پیتر جکسون را به همراه داشته باشد. در ادامه نیز جکسون به سراغ یک داستان فانتزی – درام به نام « استخوان های دوست داشتنی » رفت که این اثر به شدت متوسط بود و استقبال خوبی هم از آن به عمل نیامد. خیلی ها معتقد بودند که جنس کارگردانی پیتر جکسون متعلق به ساخت چنین آثاری نیست و بهتر هست به قلمرو خودش بازگردد و همینطور هم شد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
