نگاه به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است

 

نگاه کردن به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است

عن عائشة قالت: رأَیت أَبابکر الصِّدِّیق یکثر النَظر إلى وجه علیّ بن أبی طالب فقلتُ: یا أَبة إنّک لتکثر النَّظر إِلى علیِّ بن أَبی طالب فقال لی: یا بنیة سمعت رسول اللَّه یقول: النظر إلى وجه علیّ عبادة

از عائشه نقل شده است که گفت: دیدم که ابوبکر زیاد به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه مى‌کند، پس گفتم: اى پدر! شما زیاد به چهره على بن‌أبى طالب نگاه مى‌کنى! پس به من گفت: اى دخترم! از رسول خدا شندیم که مى‌گفت: نگاه کردن به چهره على عبادت است.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص517، مؤسسة الرسالة؛ المعجم الکبیر، ج10، ص76، ح10006، مکتبة الزهرا؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص152، ح4682، دار الکتب العلمیة؛ تاریخ الخلفاء سیوطی، ج1، ص172 مطبعة السعادة. البدایه و النهایه، ج 7، ص 358؛ تاریخ الخلفاء: ص 172؛ مناقب ابن مغازلی ، ص 210، حدیث 252؛ تاریخ دمشق، ج 2، ص 391، حدیث 895.

 

نکاتی پیرامون حدیث

1. حقیقت عبادت چیست؟ عبادت یعنی آنچه که بدان بندگی خدا انجام و خدا بدان وسیله عبادت می شود. عبادت یعنی کمال خضوع و سرسپردگی به حق تعالی. مگر نگاه کردن چه فعل عبادی است و یا چه فعل عبادی بر آن مترتب می شود؟! او که همین قدر یعنی نگاه کردن به او عبادت است. چنین شخصی تمام وجود او تجلی صفات الهی است.

2. از طرفی هدف از خلقت «عبادت» می باشد: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (الذاریات:56) «و ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای اینکه عبادت کنند.» و این عبادت به نگاه کردن به امیرالمؤمنین حاصل می شود. پس آیا جز این است که نظر و نگاه محبت آمیز به امیرالمؤمنین هدف و غایت خلقت است؟! آیا عبادت ما، نماز ما و روزۀ ما حج ما ذکر ما، آن نوع عبادتی است که خدا خلقت را به خاطر آن خلق کرده است؟! آیا این نماز و عبادات ما که سرتاسر نقص است می تواند هدف غایی خلقت را تأمین کند؟! اینجاست که علما تفسیر کرده اند که تنها عبد حقیقی خدا که ولیّ خداست می تواند خدا را عبادت کند آنگونه که شایستۀ این فراز باشد. ما هم به خدمت و غلامی و خاکساری و نگاه خاضعانۀ خود به امیرالمؤمنین علیه السلام می توانیم عبادت کنیم. چنانکه در روایت آمده است «النظر الی وجه علیّ عبادة» و معنای نظر تنها دیدن با چشم نیست بلکه دیدن با قلب را نیز نظر می گویند. (لسان العرب، ج5، ص215) پس اینکه نظر قلب دائم بر امیرالمؤمنین باشد و در برابر او خاضع و ذلیل باشد و در دفاع از مظلومیت او بتپد این همان عبادت حق تعالی است.

3. عبادت امر مشترکی بین تمامی ادیان است:

قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئاً (آل عمران 64)

بگو ای اهل کتاب بیائید به سوی امری که بین ما و شما مشترک است و آن اینکه غیر از خدا را عبادت نکنیم و چیزی را با خدا شریک قرار ندهیم.

و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله (نحل 36)

و همانا در هر امتی ما رسول قرار دادیم تا عبادت خدا کنند.

4. گفته نشده: نگاه به امیرالمؤمنین صلاة است، یا حج است نه بلکه گفته شده عبادت است. و از طریق مصدر از آن تعبیر کرد: «عبادة». اگر امری ازطریق مصدر از آن تعبیر شود یعنی مطلق و محض آن چیز است پس نگاه به امیرالمؤمنین علیه السلام مطلق و محض عبادت و عبادت مطلق است.

به عبارت دیگر هر عبادتی تأثیر خاصی بر روح و روان انسان و سیر و سلوک او به سوی حق تعالی دارد اما نگاه کردن به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام مطلق این عبادات است و تمامی این تأثیرات را یکجا برای انسان به ارمغان می آورد.

و به این عبادت است که انسان به درجۀ یقین می رسد: واعبد ربک حتی یأتیک الیقین (حجر 99) پس پروردگارت را عبادت کن تا تو را به یقیت برساند.

از همین روست که در روایت آمده است که حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم "یقول" یعنی دائماً و مستمراً می فرمودند: نظر کردن به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است.

5. این روایت عصمت امیرالمؤمنین علیه السلام را هم ثابت می کند. زیرا اگر کسی که نگاه کردن به او عبادت باشد یعنی خدا به یک نگاه کردن به او به خدایی ستایش و پرستش شود. و با توجه به اطلاق روایت که می فرماید در هر حالت از او، او را نگاه کنی چه در خواب و چه در بیداری چه در حالت غضبش چه در حالت رضایتش، در هر حالتی که هست او را نگاه کنی عبادت است چنین شخصی باید معصوم باشد زیرا اگر یک آنی از آنات او یک لحظه از لحظات او از خدا جدا باشد و از ذکر خدا غافل باشد و خدا از او راضی نباشد دیگر شامل اطلاق روایت نمی گردد که نگاه به او عبادت باشد. پس هر لحظه از لحظات او، مرضیّ خداوند متعال است. بلکه بالاتر، خدا از طریق هر لحظه نگاه کردن به او عبادت می شود.

6. این روایت افضل بودن امیرالمؤمنین علیه السلام بر انبیاء دیگر را نیز ثابت می کند. زیرا خداوند وقتی ذکر انبیاء پیشین را می کند تمام شرف و افتخار آنها را این می داند که عبد و بندۀ او هستند به عنوان در مورد نوح، ابراهیم، موسی و هارون، داوود و ایوب و اسحاق چنین می گوید:

سلام علی نوح فی العالمین ... انه من عبادنا المؤمنین (79-81 صافات )

سلام علی ابراهیم انه من عبادنا المؤمنین (صافات: 109-111)

سلام علی موسی و هارون ... انهما من عبادنا المؤمنین (صافات 120-122)

واذکر عبدنا داوود (ص17)

واذکر عبدنا ایوب (ص41)

واذکر عبدنا ابراهیم و اسحاق (ص45)

اما در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام چنین است که نه تنها او عبد الهی باشد بلکه نگاه کردن به او، عبادت الله صورت می پذیرد. یعنی عبادت از وجود او بوجود می آید. و این بسیار مافوق مقام عبد بودن است.

7. جای تحیر است که این روایت، آن فضیلتی که سرسخت ترین دشمن مقرّ بدان است و نتوانسته آن را انکار کند پس چه بوده آن فضائل و مناقبی که دشمنان آن را انکار کرده و از روی عناد آن را مخفی کرده اند؟!


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:20 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امیرالمؤمنین علیه السلام از تمام پیامبران جز خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم افضل است

 

امیرالمؤمنین علیه السلام از تمام پیامبران جز خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم افضل است

 فخر رازی، می گوید:

و یؤید الاستدلال بهذه الآیة الحدیث المقبول عند الموافق والمخالف، و هو قوله علیه السلام:

من أراد أن یرى آدم فی علمه و نوحاً فی طاعته و إبراهیم فی خلته و موسى فی هیبته و عیسى فی صفوته فلینظر إلى علی بن أبی طالب

در تأیید این استدلال به آیه شریفه حدیثى است که مورد قبول موافق و مخالف است و آن سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است که فرمود:

«هر که مى خواهد به علم آدم، طاعت نوح، محبوبیّت ابراهیم، هیبت موسى و برگزیدگى عیسى بنگرد باید به على بن ابى طالب بنگرد.»

التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 8، ص 72 دار الکتب العلمیة.

 

دلالت خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام از این روایت

الف) اعتراف فخر رازی به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر پیامبران

فالحدیث دل على أنه اجتمع فیه ما کان متفرقاً فیهم، وذلک یدل على أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد صلى الله علیه (و آله) و سلّم... .

زیرا این حدیث دلالت دارد که همه این صفاتى که در این پیامبران به طور پراکنده موجود است یکجا در على علیه السلام گرد آمده است، و همین دلیل است که على علیه السلام از همه پیامبران جز پیامبر ما صلى الله علیه و آله و سلم افضل است.   

التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 8، ص 72 دار الکتب العلمیة.

جز این نیست که این روایت بر برتری امیرالمؤمنین بر دیگر پیامبران دلالت دارد. پس فردی که از همۀ پیامبران غیر از خاتم الانبیاء افضل است، و صاحب برتری و فضل همۀ پیامبران می باشد؛ چنین فردی لایق جانشینی سرور رسل می باشد.

ب) دلالت روایت به ضمیمه آیات قرآن

1. حدیث فرمود: «من أراد أن یرى آدم فی علمه» «هر کس می خواهد آدم را به علم ملاقات کند،» به امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه کند. علم آدم چیست؟ برای اینکه اندکی از این فراز را متوجه شویم این آیات را باید متذکر شد:

 و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و سفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون* و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین* ... قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلمّا انباهم بأسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون * و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین (بقره 30-34)

و هنگامی که پروردگار تو به ملائکه گفت: همانا من در زمین خلیفه قرار می دهم، گفتند: آیا قرار می دهی کسی را در زمین فساد کند و خون بریزد در حالی که ما برای تو تسبیح و تقدیس می کنیم. پرودگارت گفت: همانا من چیزی می دانم که شما نمی دانید! * به آدم، علم تمامی اسماء را دادیم

 آنچه که از این روایات به دست می آید خدا آدم را خلیفه قرار داد. اما ممیزه و مشخصۀ آدم که سبب شد خلیفه شود علم الهی بود، چنانکه خداوند متعال در جواب  به اعتراض ملائکه می گوید: من چیزی را می دانم که شما نمی دانید.

از طرفی این علم را به آدم تعلیم داد: و علم آدم الاسماء کلها، و وقتی آدم در مقام معلّمی ملائکه قرار گرفت، و ملائکه آن علمی را که سبب شد آدم خلیفۀ خدا باشد را دانستند و بعد از آنکه حکمت و علم را یافتند خدا به آنها گفت سجده کنند. آدم به خاطر علم الهی، مسجود ملائکه قرار گرفت. و این همان علمی بود که به آدم داده شد.

طبق روایت فوق امیرالمؤمنین علیه السلام علم آدم را دارد. همان علمی که آدم را خلیفه ساخت و سپس مسجود ملائکه قرار داد. پس خلافت امیرالمؤمنین از این روایت به ضمیمه آیه قرآن ثابت شد.

 2. فراز دیگر حدیث این بود که «من أراد أن یرى... إبراهیم فی خلته... فلینظر إلى علی بن أبی طالب» کسی که می خواهد ابراهیم را در مقام خلتش ببیند پس نگاه کند به علی بن ابی طالب علیه السلام.

مقام خلّت چیست؟ خداوند در قرآن می فرماید:

و من احسن دینا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفاً و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً (نساء 125)

دین چه کسی بهتر از آن کسی است که خود را تسلیم خدا نموده و هم نیکوکار است و پیروی از آیین ابراهیم حنیف نموده است آن ابراهیمی که خدا او را به مقام دوستی خود برگزیده است؟

آیۀ فوق می فرماید: خدا ابراهیم را به عنوان دوست خود برگزید. وجه اتباع و معرفت ابراهیمی که هر کس از او تبعیت کند بهترین دین را دارد چیست؟ خلّت است، دوستی با خداست. به عبارت دیگر آن وصفی که ابراهیم دارد و از او تبعیّت می شود، خلت و مقام دوستی با خداست. و به این تبعیت از ابراهیم خلیل، بهترین دین نصیب انسان می شود.

در حدیث مورد بحث، امیرالمؤمنین دارای مقام خلّت و دوستی ویژه با خداست. پس به حکم قرآن تبعیت از او بهترین دین و آئین است.

برای اینکه مقام خلّت امیرالمؤمنین علیه السلام اندکی واضح شود، ترجمه لفظ «خلّت» از کتاب لغت ذکر می کنیم:

الخلة الصداقة المختصة التی لیس فیها خلل تکون فی عفاف الحب و دعارته... الخلة بالضم الصداقة و المحبة التی تخللت القلب فصارت خلاله ای فی باطنه

خلت دوستی مختص و خاصی است که در آن هیچ گونه خللی نباشد و این صداقت و دوستی در اعماق قلب باشد... به معنای صداقت و محبتی که قلب را آشفته می کند. پس محبت را در باطن قلب قرار می دهد.

لسان العرب ج11، ص217

مقام خلّت مقامی است که خداوند دوستی فرد را بر می گزیند. پس

اولاً مقام خلّت گزینش خداست چنانکه در آیه هم فرمود: «واتخد الله ابراهیم خلیلا» خدا، ابراهیم را به مقام خلت اخذ و انتخاب کرد.

ثانیاً طبق اینکه فرمود بهترین دین دینی است که از ابراهیمی تبعیت کنند که موصوف است به صفت خلّت. پس مقام خلیل بودن ابراهیم دخیل است در تبعیت کردن از او.

ثالثاً طبق معنای لغوی مقام خلیل مقامی است که محبت و دوستی و انس با او در باطن قلب قرار گیرد.

و طبق حدیث فوق امیرالمؤمنین علیه السلام شامل این فرازات است.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:19 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

انکار امیرالمؤمنین علیه السلام انکار خداوند متعال

 

انکار امیرالمؤمنین علیه السلام انکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و انکار خداوند متعال

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مواضع متعددی فرمودند:

من اطاع علیا فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله و من انکر علیا فقد انکرنی و من انکرنی فقد انکر الله

هر کس از امیرالمؤمنین علیه السلام اطاعت کند از من اطاعت کرده است  و هر کس از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و کسی که امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار کند مرا انکار کرده است و کسی که مرا انکار کند خدا را انکار کرده است.

صحیح مسلم، ج3، ص1466؛ تاریخ دمشق، ج42، ص307؛ ذخائر العقبی، ص16؛ کنزالعمال، ج11، ص614؛ ینابیع المودة، ج2، ص313؛ مستدرک حاکم، ج3، ص121.

 

دلالت خلافت بلافصل امیرالمؤمنین از این روایت

فردی که به مرتبه ای می رسد که انکار او انکار پیامبر است و به تبع انکار خداوند است مسلما او باید خلیفه باشد به تقریب زیر:

در این تردیدی نیست که پیامیر اکرم خاتم المرسلین و سرور و سالار تمامی انبیاء هستند به بیانی دیگر اشرف و اعظم خلق اند. انکار ایشان در هر محدوده و هر مرتبه ای سبب کفر و زندقه است. چه منکر فضلی از فضائل و مراتب ایشان شده یا منکر علم و اتصال او به سرچشمۀ وحی شده و یا بالاتر از همه منکر رسالت ایشان شود. حال فردی که در مقامی قرار می گیرد که انکار او نه سبب انکار رسول خدا باشد. بلکه انکار او همان انکار رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم می باشد. چنین فردی بالضرورة باید خلیفه باشد.

به عبارت دیگر چرا انکار رسول خدا کفر است؟ چون از جانب حق تعالی به رسالت منصوب اند. از طرفی در روایت آمده انکار امیرالمؤمنین = انکار رسول خدا. پس به همان علتی که انکار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم انکار خداست. انکار امیرالمؤمنین نیز انکار خداست و آن چیزی نیست الا اینکه امیرالمؤمنین از جانب خدا منصوب اند.

اما در روایت فوق اطاعت امیرالمؤمنین، همان اطاعت پیامبر و با یک واسطه همان اطاعت خداوند است. و انکار امیرالمؤمنین انکار رسول خدا و با یک واسطه انکار خداوند است.

اما چرا با واسطه؟ زیرا انکار مراتب متعددی دارد. به عنوان نمونه: انکارِ نماز، انکارِ روزه یا خمس یا حج یا جهاد و...  انکار هر یک از این احکام انسان را شامل مراتبی از کفر می کند. یکبار هم انکار مستقیماً به نبوت بر می گردد که بی هیچ تردید انکار نبوت نیز کفر است اما مرتبۀ کفر و زندیق بودن فردی که نبوت را انکار می کند بسی بالاتر از هر چیز دیگر است. و یکبار هم انکار متعلق به ذات حق تعالی می شود و فرد توحید و خالقیت را انکار می کند. که این هم مرتبه ای عظیم از کفر و زندقه است. حالا فردی که انکار امیرالمؤمنین علیه السلام را کند، یعنی پیامبر و خدا را انکار کرده و شامل تمامی مراتب کفر خواهد شد. چه مرتبه کفر در نبوّت چه در کفر در توحید و خالقیت و این نهایت کفر و زندقه است.

اما انکار چه معنائی می دهد؟!

«نکر: امر شدید ..صعب و اشتدّ... الانکار الجحود» امر سخت و دشوار آمدن امری بر انسان است. نشناختن و انکار کردن امری... انکار یعنی تکذیب.

ر.ک: لسان العرب، ج5، ص232.

پس طبق معنای لغوی هر کس امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار و تکذیب کند پیامبر و خدا را انکار و تکذیب کرده است.

دربرخی از آیات قرآن از انکار خداوند و قلوب منکر صحبت به میان آمده است نظیر آیات زیر:

الهکم اله واحد فالذین لا یؤمنون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون (نحل 22) خدای شما خدای یکتاست پس افرادی که ایمان به آخرت ندارند قلبهایشان انکار کننده است و آنها مستکبرند.

خداوند در آیۀ فوق افرادی که ایمان به آخرت ندارند را منکر معرفی می فرماید. پس قلبی انکار کنندۀ خدا و و انکار کنندۀ رسول خدا و انکار کنندۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که هیچ ایمانی به آخرت ندارند.

یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها و اکثرهم الکافرون (نحل 83)

نعمت خدا را می شناسند و سپس انکار می کنند و اکثر آنها کافرند.

خدا در آیۀ فوق به خاطر عناد و تکذیب آنها نسبت به نعمت خدا آنها را کافر حساب می کند. حال فردی که امیرالمؤمنین را انکار می کند و به تبع آن رسالت و توحید را منکر است چگونه کافر نباشد؟!

پس ثابت شد افرادی که  حق امیرالمؤمنین انکار کرده و می کنند خدا را انکار کرده و هیچ ایمانی ندارند. سؤال این جا مستقر می شود که: چه افرادی امیرالمؤمنین علیه السلام انکار کردند؟! آیا کسی غیر از عمر و ابابکر و عثمان و عایشه و حفصه و پیروان آنها؟!


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:19 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

اعتراف ابی بکر

 

امیرالمؤمنین علیه السلام، اقرب و افضل و اعظم الناس در فضائل اند

قال الشعبی: بینا ابو بكر جالس اذ طلع علی بن ابی طالب من بعید فلما رآه ابو بكر قال: من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزله و اقربهم قرابه و افضلهم داله و اعظمهم غناء عن رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم، فلینظر الی هذا الطالع

شعبی گفت: ابو بكر در جایی نشسته بود، علی بن ابی طالب علیه السلام از دور نمایان شد، چون ابو بكر او را دید گفت: هر كس دوست دارد كه بنگرد به كسی كه بزرگترین مردم است در مقام و منزلت، و نزدیكترین مردم است به پیامبر، و برترین مردم است در نام و نشان، و بزرگترین مردم است در بی نیازی از مردم، كه از جهت رسول الله به دست آورده، بنگرد به این كسی كه از دور نمایان شد.

تاریخ ابن عساكر: ج 3، ص 70، حدیث 1100؛ مناقب خوارزمی: فصل 14، ص 98 .

 

نکته ای پیرامون حدیث

ابی بکر در این گفتار خود یا صادق بوده و یا کاذب.

اگر دروغ گفته است؛ که فرد دروغگو لیاقت جانشینی حضرت سرور انبیاء (صلی الله علیه وآله وسلّم) را ندارد.

اگر راست گفته است. یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام بالاترین منزلت در نزدیکترین قرابت و با فضیلت ترین نام و نشان و عظیم ترین بی نیازی را داراست. پس اعتراف کرده است که امیرالمؤمنین از خود ابی بکر نیز افضل است. و از این طریق فسق خود را ثابت کرده است چون بر فردی که افضل بر اوست تقدم کرده است و حداقل از عدالت ساقط است و چون می دانسته و با علم به مقام امیرالمؤمنین، خود را بر او مقدم کرده است، گناه و فسق او بیشتر است. و فرد فاسق لایق جانشینی سرور انبیا نیست.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:18 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

از همه در قبال ولایت امیرالمومنین علیه السلام سوال خواهد شد.

 

از همه در قبال ولایت امیرالمومنین علیه السلام سوال خواهد شد.

خداوند متعال در کتاب آسمانی خویش می فرماید:

وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسئولُونَ (صافات:24)

در روز قیامت خداوند به ملائكه فرمان مى دهد كه آنها یعنى مردمان كفر پیشه و گمراه را متوقف سازید كه در كارشان سخت مسؤول هستند و باید مورد بازپرسى قرار بگیرند.

خاصه و عامه اتفاق نظر دارد که این آیه در مورد ولایت امیرالمومنین علیه السلام است.

شیخ طوسی در امالی از انس بن مالک از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) نقل می کند:

اذا کان یوم القیامه و نصب الصراط علی جهنم لم یجز علیه الا من معه جواز فیه ولایه علی بن ابیطالب، و ذلک قوله تعالی: و قفوهم انهم مسئولون یعنی عن ولایه علی بن ابیطالب (علیه السلام)

هنگامی که روز قیامت می شود و صراط بر روی جهنم نصب می گردد. هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر اینکه جوازی در دست داشته باشد که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و این همان است که خداوند می گوید: «و قفوهم انهم مسئولون»

 

ذکر روایت در منابع مخالفین

در بسیاری از کتب مخالفین، تفسیر این آیه به سؤال شدن از ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) بیان شده است. از جمله بزرگان عامه که این حدیث را نقل کرده اند عبارتند از: ابن حجر هیثمی در صواعق المحرقه ص 147؛ عبد الرزاق حنبلی (طبق نقل کشف الغمه ص92)؛ علامه سبط ابن جوزی در تذکره ص21؛ آلوسی در روح المعانی ذیل آیه مورد بحث؛ ابو نعیم اصفهانی (طبق نقل کفایه الخصال ص360) و بسیاری از محققان عامه از اینها حدیث را نقل کرده اند. حال به ذکر پاره ای از این منابع می پردازیم:

حاکم نیشابوری به اسناد متعدد این روایت را نقل می کند:

عبيد الله بن محمد العائشي قال حدثنا مسلم بن إبراهيم الفراهيدي وقيس بن حفص الدارمي قالا حدثنا عيسى بن ميمون عن أبي هارون العبدي عن أبي سعيد الخدري في قوله: وقفوهم إنهم مسئولون، قال: عن إمامة علي بن أبي طالب.

 شواهد التنزيل حاكم حسكاني ج 2 ص 161- 162

حاکم روایت فوق را به چهار طریق ذکر می کند. همچنین روایت می کند:

حدثني أبو الحسن الفارسي حدثنا أبو الفوارس الفضل بن محمد الكاتب حدثنا محمد بن بحر الرهني بكرمان حدثنا أبو كعب الأنصاري حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن حدثنا إسماعيل بن موسى حدثنا محمد بن فضيل حدثنا عطاء بن السائب عن سعيد بن جبيرعن إبن عباس قال قال رسول الله:

إذا كان يوم القيامة أوقف أنا و علي على الصراط فما يمر بنا أحد إلاّّّ سألناه عن ولاية علي، فمن كانت معه وإلاّ ألقيناه في النار وذلك قوله: وقفوهم إنهم مسئولون.

حضرت رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم فرمودند:

هنگامی که روز قیامت شود من و علی بر صراط می ایستیم و احدی از صراط عبور نمی کند الا اینکه از او در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام می پرسیم. پس هر کس با او باشد نجات یافته و هر کس با او نباشد او را در آتش جهنم می اندازیم. و این است قول خداوند متعال که فرمود: آن ها را نگه دارید که آنها مسئولند.

شواهد التنزيل حاكم حسكاني ج 2 ص163

در منابع معتبر دیگری از مخالفین نیز این قضیه ذکر شده است:

أخبرنا أبو الحسن الأهوازي أخبرنا أبوبكر البيضاوي حدثنا علي بن العباس حدثنا إسماعيل بن إسحاق حدثنا محمد بن أبي مرة عن عبد الله بن الزبير عن سليمان بن داود بن حسن بن حسن عن أبيه عن أبي جعفر في قوله: وقفوهم إنهم مسئولون  قال: عن ولاية علي بن أبي طالب

نظم درر السمطين، الزرندي الحنفي ص 109

و روى في قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون (أي) عن ولاية علي والمعنى: إنهم يسئلون هل والوه حق الموالاة كما أوصاهم النبي أم أضاعوها وأهملوها.

و روایت شده در مورد قول خداوند که فرمود: ایشان را نگه دارید که اینها مسئولند. یعنی از ولایت امیرالمومنین علیه السلام و معنای آن این است که: همانا ایشان مسئولند که آیا ولایت او را پذیرفتند آنگونه که حق موالات او بود همانگونه که پیامبر به ایشان وصیت کرده بود؟ یا اینکه آن را ضایع ساختند و در مورد آن اهمال و سستی کردند؟!

 كشف الغمة عز الدين عبدالرزاق الحنبلي ص92 ؛ خصائص الوحي المبين، الحافظ إبن البطريق ص142.

حتی سبط ابن جوزی نیز این روایت را در تذکره نقل کرده است:

 قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون، قال أبو سعيد الخدري صاحب رسول الله: مسئولون عن ولاية علي بن أبي طالب.

التذكرة سبط إبن الجوزي ص22

همچنین منابع دیگر:

الصواعق المحرقة ابن حجر ص 89  ؛ ما نزل من القرآن فى علی علیه السلام حافظ ابى نعیم اصبهانى، ذیل آیه شریفه؛ خطیب بغدادى در ترجمه اسماعیل بن محمد بن عبدالرحمن در شماره 3275 از تاریخ بغداد، ج 6، ص 221؛ أرجح المطالب الأمر تسري ص 63 ؛ كفاية الخصام أبو نعيم الإصبهاني ص360؛ آل محمد  العلامة المردي الحنفي ص 282؛ الإمام المهاجر  العلامة عبدالله الجيابخوري ص 216 ؛ بحر المناقب العلامة درويش برهان ص 155 ، مخطوط؛  فردوس الأخبار، شیرویه، طبعة طهران؛  مناقب علي، علامة العيني الحيدر آبادي ص57،طبعة بريش چهار منار؛ ينابيع المودة ، القندوزي الحنفي ص270 طبعة إسلامبول؛

آلوسی در تفسیر خود همین مطلب را ذکر کرده است اما به جای ولایت امیرالمومنین ولایت اهل البیت علیهم السلام را ذکر می کند:

 قال: ومنها قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون ، قال الواحدي : مسئولون ، عن ولاية أهل البيت.

 تفسير الآلوسي ص 74

 همچینن حموینی نیز آیه را به ولایت و محبت اهل البیت علیهم السلام تفسیر کرده است:

 روى، عن أبي معاوية ضرير عن إلأعمش عن مسلم البطين عن سعيد بن جبير عن إبن عباس رواية مفصلة وفيها يقول الله تعالى يوم القيامة: قفوهم إنهم مسئولون ، عن ولاية علي وحب أهل البيت.

 الحمويني - فرائد السمطين - مخطوط

و برخی دیگر از بزرگان مخالفین این آیه را به ولایت اهل البیت علیهم السلام تفسیر کرده اند:

قال الحافظ جمال الدين الزرندي عقيب حديث من كنت مولاه فعلي مولاه: قال الإمام الواحدي: هذه الولاية التي أثبتها النبي وهي مسئول عنها كما في قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون، عن ولاية علي وأهل البيت

حافظ جمال الدین زرندی بعد از ذکر حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» می گوید امام واحدی گفته است: این ولایتی است که آن را پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم آن را ثابت کرده است و اینکه مسئولند از آن همانگونه که در قول خداوند متعال هم هست که در قرآن فرموند: ایشان را نگه دارید که ایشان مسئولند از ولایت امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام.

الحافظ محمد بن مؤمن الشيرازي - المستخرج من تفاسير الإثنى عشر - مخطوط

علامه شهاب الدین شافعی روایت مفصل دیگری را دال بر همین مطلب ذکر کرده اند:

روى عن أبي معاوية الضرير عن إلأعمش عن مسلم البطين عن سعيد بن جبيرعن إبن عباس قال:

إذا كان يوم القيامة أمر الله مالكاًً أن يسعر النيران السبع وأمر رضوان أن يزخرف الجنان الثمان ويقول: يا ميكائيل مد الصراط على متن جهنم ويقول: يا جبرائيل إنصب ميزان العدل تحت العرش وينادي يا محمد قرب أمتك للحساب ثم يأمر الله تعالى: إن يقعد على الصراط سبع قناطر طول كل قنطرة سبعة عشر ألف فرسخ وعلى كل قنطرة سبعون ألف ملك قيام فيسألون هذه الأمة نساؤهم ورجالهم على القنطرة الأولى عن ولاية أمير المؤمنين وحب أهل بيت محمد فمن أتي به جاز على القنطرة الأولى كالبرق الخاطف ومن لم يحب أهل بيت نبيه سقط على أم رأسه في قعر جهنم ولو كان معه من أعمال البر عمل سبعين صديقاً وعلى القنطرة الثانية فيسألون عن الصلاة وعلى الثالثة يسألون عن الزكاة وعلى الرابعة عن الصيام وعلى الخامسة عن الحج وعلى السادسة عن الجهاد وعلى السابعة عن العدل فمن أتى بشيء من ذلك جازعلى الصراط كالبرق الخاطف ومن لم يأت عذب وذلك قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون يعني معاشر الملائكة قفوهم يعني العباد على القنطرة الأولى عن ولاية علي وحب أهل البيت.

هنگامی که روز قیامت می شود خدا امر می کند به مالک جهنم که آتش هفتگانه را شعله ور سازد و به رضوان بهشت امر می کند که بهشت های هشتگانه را زینت دهد و می گوید: ای میکائیل! صراط را به روی جهنم پهن کن و می گوید: ای جبرائیل! میزان عدل را زیر عرش نصب کن و ندا می دهد: ای محمد! امتت را برای حساب بیاور. سپس خداوند امر می کند: که بر صراط هفت پل نصب کنند که طول هر پلی هفده هزار فرسخ است. و هر پلی هفتادهزار ملک دارد که از زن و مرد این امت سوال می پرسند. بر پل اول از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و حب اهل بیت پیامبر می پرسند پس هر کس ولایت ایشان را داشت از پل اول عبور می کند مثل رعد و کسی که محبت اهل بیت را ندارد از سر در قعر آتش جهنم سقوط می کند اگر چه از اعمال نیک عمل هفتاد صدیق را داشته باشد. و بر پل دوم از نماز از او می پرسند و بر پل سوم از زکات و بر پل چهارم از روزه و بر پل پنجم از حج و بر پل ششم از جهاد و بر پل هفتم از عدل، پس هر کس که اینها را آورده باشد مانند برق از صراط می گذرد و کسی که اینها را نیاورده باشد عذاب می شود. و این قول خداوند متعال است که فرمود: آنها را نگه دارید که ایشان مسئولند یعنی ای گروه ملائکه! آنها را نگه دارید یعنی بندگان را بر پل اول از ولایت امیرالمومنین و محبت اهل البیت سوال کنید.

کتاب توضيح الدلائل، علامة شهاب الدين الشافعي ص 165، النسخة المصورة من مخطوطة مكتبة الملي بفارس.

ثابت شد که این روایت را اجلای مخالفین در معتبرترین کتب مخالفین ذکر کرده اند. و در وضوح و صراحت این روایت  بر ولایت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام هیچ خدشه ای نیست.

اما در مورد ابی بکر و عمر، قضیه از دو حال خارج نیست یا از امت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم بوده اند یا  نه؟

اگر نبوده اند یعنی مسلمان نبوده اند و نمی توانستند خلیفه باشند.

اگر از امت پیامبر صلی الله علیه واله و سلم بوده اند از این ها در مورد ولایت امیرالمومنین سوال پرسیده خواهد شد که آیا اقرار به ولایت امیرالمومنین علیه السلام کردند و ایشان را اولی بر جان و نفس خود قرار دادند یا اینکه خود را مقدم بر او کردند؟ پس اگر خود را بر او مقدم کردند ـ که کردند ـ از سر در آتش جهنم می افتند چنانکه خود علمایشان روایت کرده اند. و قد رمسلم این است که مومن در اتش جهنم نمی افتد پس کفر و جهنمی بودن ابی بکر و عمر و عثمان علیهم اللعنة ثابت شد.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:17 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امیر المؤمنین علیه السلام مولای عالم

 

امیر المؤمنین علیه السلام مولای عالم

اخبرنا ابوداوود (سلیمان بن سیف) قال: حدثنا ابونعیم قال: حدثنا عبدالملک بن ابی غنیَة قال: حدثنا الحکم (بن عتیبة) عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن بریدة قال: خرجت مع علیّ إلی الیمن فرأیت منه جفوة فقدمت علی النبی فذکرت علیّاً فتنقصته فجعل رسول الله یتغیّر وجهه قال:

یا بریدة! ألست أولی بالمؤمنین من انفسهم؟! قلت: بلی یا رسول الله قال: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»

بریده می گوید با امیرالمؤمنین علیه السلام به سوی یمن رفتیم من از او (به خیال خودم) ستمی دیدم نزد پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم که آمدیم از علی علیه السلام یاد کردم و بر او خرده گرفتم، پس چهرۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم دگرگون شد و فرمود: «ای بریدة آیا من از مؤمنان سزاوارتر از خودشان نیستم؟ گفتم آری ای رسول خدا! فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

مصنف ابن ابی شیبة: ج6، ص376، ح32123؛ مسند احمد حنبل: ج5، ص347؛ فضائل احمد: ص76، ح113؛ سنن کبری نسائی: ج5، ص45، ح8145؛ مناقب کوفی: ج2، ص425، ح917 و ص442، ح937 و ص454، ح956؛ مستدرک حاکم: ج3، ص110؛ اخبار اصبهان: ج2، ص219؛ مناقب ابن مغازلی: ص24، ح36؛ مناقب خوارزمی: ص134، ح150.

همین حدیث به الفاظ دیگر:

اخبرنا قتیبة بن سعید قال: اخبرنا (محمد بن ابراهیم بن) أبی عدیّ عن عوف (الاعرابی) عن میمون أبی عبدالله قال (قال): زید بن ارقم: قام رسول الله فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: الستم تعلمون أنی أولی بکلّ مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی نشهد لأنت أولی بکلّ مؤمن من نفسه قال:

«فإنّی من کنت مولاه فهذا مولاه» و أخذ بید علیّ

زید بن ارقم می گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم برخاستند و سپاس و ستایش خدا را به جای آوردند و سپس فرمودند: آیا شما نمی دانید من از هر مؤمنی از خودش به او سزاوارترم؟ گفتیم: آری، گواهی می دهیم که شما از هر مؤمنی از خودش سزاوارترید، آنگاه حضرت دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و فرمود: پس هر کس من مولای اویم پس این (علی) مولای اوست.

مسند احمد حنبل: ج4، ص372، ح65؛ فضائل احمد: ص93، ح139؛ کتاب السنة: ص591، ح1362؛ سنن ترمذی، ج6، ص633، ح3713؛ کشف الاستار: ج3، ص189؛ مناقب کوفی: ج2، ص398، ح883 و ص404، ح893 و ص404، ح883 و ص423، ح915؛ کامل ابن عدی: ج6، ص413، رقم 1895؛ معجم کبیر طبرانی: ج5، ص202، ح5092؛ کنزالعمال: ج13، ص104، ح36342؛ الکنی و الاسماء: ج2، ص61.

همچنانکه در روایت آمده است حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند هرکس من برای او مولا هستم امیرالمؤمنین علیه السلام مولای اوست. حال این سؤال را باید پرسید که  مولویت حضرت رسالت مآب تا کجاست. حضرت رسول خدا مولای ما سوی الله است. مولای جبرئیل و ملائکه مقرب و مولای انبیاء مرسل،  مولای ابراهیم خلیل و موسای کلیم و .. چنانکه در آیات قرآن آمده است لیکون للعالمین نذیرا، برای عالمیان منذر است.

پس  "من کنت مولاه فعلی مولاه " سروری امیرالمرمنین بر تمامی پیامبران  غیر از خاتم الانبیاء را نیز می رساند.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:17 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

عمر: امیرالمومنین از من و از ابی بکر به خلافت، اولی و سزاوارتر بود

 

عمر علیه اللعنة: امیرالمومنین علیه السلام از من و از ابی بکر به خلافت، اولی و سزاوارتر بود.

در روایتی از ابن عباس وارد شده است که:

كنت أسیر مع عمر بن الخطاب فی لیله، و عمر علی بغل و انا علی فرس، فقرأ آیه فیها ذكر علی بن ابی طالب فقال:

أما و الله یا بنی عبد المطلب لقد كان علی فیكم أولی بهذا الأمر منی و من أبی بكر ...

(الی ان قال)و الله ما نقطع امرا دونه، و لا نعمل شیئا حتی نستأذنه.

راغب،المحاضرات، ج 7، ص. 213

در یكی از شبها من و عمر بن خطاب سیر می كردیم (همسفر بودیم) و عمر بر قاطر و من بر اسب بودم، پس آیه ای قرائت شد كه در آن آیه نام علی بن ابی طالب یاد آوری می شد. پس (عمر بن خطاب) گفت:

آگاه باشید به خدا سوگند ای فرزندان عبد المطلب، به تحقیق كه علی در میان شما سزاوارترین است به این امر (خلافت) از من و ابو بكر ...

(تا آنكه گفت): به خدا سوگند هیچ كاری را بدون او تمام نمی كنم. و عملی بدون اجازه او انجام نمی دهم.

اولا: در این قضیه هیچ تردیدی نیست که در هر امری آن فردی که "اولی" و "سزاوارتر" است می تواند مسئولیت آن امر را به عهده بگیرد و آنگونه که شایسته و بایسته است از عهده برآید.

ثانیا: اعتراف عمر علیه اللعنة نشان می دهد که به برتری امیرالمومنین علیه السلام بر خود و بر ابی بکر کاملا واقف و عالم بوده است. لذا از روی جهل و فراموشی یا خطا و... خود را مقدم نکرده، بلکه در عین  اینکه می دانسته امیرالمومنین علیه السلام "اولی" هستند و از روی علم به برتری ایشان خود را مقدم کرد.

ثالثا: اما آنچه که اهمیت دارد این مطلب است که ابی بکر و عمر (علیهمااللعنة) خود را در چه امری مقدم کردند؟! آیا در امر جزئی و کوچکی که قابل عفو باشد؟! یا در امری که سرنوشت اسلام را تا قام قیامت مشخص خواهد کرد؟ آیا امر خلافت مساله ای بود که تقدیم و تأخیر افراد آن هم از روی علم چندان مهم نباشد؟! خلافت و امامتی که خداوند در مورد آن می فرماید:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

و خداوند متعال در جواب خلیل خود حضرت ابراهیم علیه السلام که عرض می کنند آیا از ذریه من هم امام خواهد بود، بدون هیچ تاملی پاسخ می فرماید:

قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

و همچنین امر تعیین خلافت را به خود نسبت می دهد که:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً

کسی که خود را در امری که مستقیم مربوط به خداست و حتی پیامبری چون ابراهیم خلیل هم نمی تواند در آن دخالتی داشته باشد؛ مقدم می کند و خود را به عنوان خلفیه رسول خدا می خواند و سبب این همه اختلاف و گمراهی در امت می شود، کافر محض است.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:16 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

ايمان اميرالمؤمنين عليه السلام سنگين تر از آسمانها و زمين

 

ايمان اميرالمؤمنين عليه السلام سنگين تر از آسمانها و زمين

روايت ذيل از عمر بن الخطاب عليه اللعنة‌ مي باشد و در معتبرترين کتب عامه ذکر شده است:

عن عبد الله بن ضبیعه العبدی، عن ابیه، عن جده قال: أتی عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمه، فقام معهما فمشی حتی أتی حلقه فی المسجد، فیها رجل اصلع، فقال: ایها الأصلع ما تری فی طلاق الأمه؟فرفع رأسه الیه ثم أومأ الیه بالسبابه و الوسطی، فقال له عمر: تطلیقتان. فقال احدهما: سبحان الله، جئناك و أنت امیر المؤمنین فمشیت معنا حتی وقفت علی هذه الرجل فسألته، فرضیت منه أن أوما الیك؟! فقال لهما(عمر)ما تدریان من هذا؟ قالا: لا. قال:

 هذا علی بن ابی طالب. أشهد علی رسول الله لسمعته و هو یقول: ان السماوات السبع و الأرضین السبع لو وضعتا فی كفه (میزان) ثم وضع ایمان علی فی كفه میزان لرجح ایمان علی.

عبد الله بن ضبیعه عبدی از پدرش، از جدش روایت كرد كه گفت:

«دو مرد نزد عمر بن خطاب آمدند و از او در مورد طلاق كنیز سؤال كردند؟پس عمر به اتفاق آنها به طرف مسجد آمد، جمعی در مسجد بودند كه در میان آنان مردی اصلع حضور داشت. پس عمر از او پرسید نظر تو در طلاق كنیز چیست؟ پس او سرش را بلند كرد و بعد با انگشت سبابه و وسطی اشاره كرد (و پاسخ گفت) پس عمر سائل را (به مقصود متوجه كرد و) گفت: دو طلاق است. پس یكی از آن دو مرد گفت: سبحان الله، ما نزد تو آمدیم و تو امیر المؤمنین (و خلیفه ما) هستی. پس تو با ما نزد این مرد آمدی و از او می پرسی؟! و از پاسخ او كه با اشاره انجام داد راضی شدی؟! پس عمر در خطاب به آنان گفت: نمی دانید كه او كیست؟گفتند: نه، عمر گفت:

او علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و من شهادت می دهم كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه می فرمود: اگر آسمانها و زمینها در كفه ترازویی نهاده شود و ایمان علی در كفه دیگر، ایمان علی برتر خواهد بود.»

تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، شرح حال امام علی علیه السلام، ج 2، ص 365، حدیث. 872 ؛ مناقب ابن مغازلی ص 289، شماره 330، ط 1؛ مناقب خوارزمی فصل 13، ص 78، کفاية‌الطالب گنجی شافعی، اواخر باب 62، ص 258 و دیگران.

اما سؤال ما  از مخالفين شيعه اين است که:

آيا فردي که ايمان وزين او ـ به اعتراف خود عمر، ـ از آسمانها  و زمين سنگين تر است لايق جانشيني است يا کسي که خود مي گفت که دائما در شک است:

صحيح البخاري ک الشروط باب الشروط في الجهاد ج 2 ، ص122 طبع دار الکتب العربية به حاشية السندي وج3،ص 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 ،ص330 ط 1 آمده است:

عمر مکرر در نبوت رسول خدا شک مي کرد. از جمله شک هاي وي در روز حديبه بود که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به آن کرده که عمر گفت:

ما شَکَکتُ في نُبُوَّةِ مُحمّد قطّ کَشَکّي يَومَ الحديبية!

يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم کردم شک نکرده بودم. اين کلام وي خود نشان دهنده آن است که وي مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم شک مي کرده است.

حال سوال ما از مخالفين شيعه اين آيه قرآن است که خداوند سوال مي پرسد:

أفَمَنْ يَهْدي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلّا أَنْ يُهْدي فَما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ

آيا آن که خلق را به راه حقّ رهبري مي‏کند سزاوارتر به پيروي است يا آن‏که هدايت نمي‏کند مگر آن‏که خود هدايت شود، پس شما را چه شده [که بي‏خرد و نادانيد و] چگونه چنين قضاوت مي‏کنيد؟

سوره يونس، آيه 35

به راستي آيا او که از ابتداي رسالت خاتم الانبياء بدو ايمان آورده چنانکه خود مخالفين اعتراف کرده اند و ايمان او به اعتراف عمر از وزانت آسمانهاي و زمين بيشتر است، برابر است با کسي که بيش از نيمي از عمر خود را در جاهليت گذرانده و در زمان اسلام ظاهري خود دائم در حال شک و ترديد بوده است؟!

به منطق قرآن، آنان برابر نيستند چه رسد به اينکه عمر را العياذبالله مقدم بر مولاي عالم اميرالمؤمنين عليه السلام کنند!


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:16 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

دست امیرالمومنین علیه السلام و دست خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم در عدل و داد برابر است.

 

دست امیرالمومنین علیه السلام و دست خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم در عدل و داد برابر است.

قال ابوبكر: ... قال لی رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - لیله الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:

كفی و كف علی فی العدل سواء.

ابو بكر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در شب هجرت در حالی كه بیرون از غار بودیم و اراده (رفتن) به مدینه را داشتیم به من فرمود:

دست من و دست علی در عدل و داد برابر است.

ابن مغازلی در مناقب، حدیث 170، ص. 129 - و ابن عساكر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 438، اواخر حدیث. 953 (شرح محمودی). - شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، باب مناقب السبعون، ص 277، حدیث 17 و ص. 300 - متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 604 (مؤسسه الرساله بیروت، چاپ پنجم)، و دیگران. 

این روایت دلالت صریح می کند بر اینکه امیرالمومنین علیه السلام باید جانشین بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باشد. بدین تقریب:

اولا: هدف از ارسال رسل و فرستادن پیامبران، این بوده است که اقامه عدل و قسط شود:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم‏ الناس بالقسط»( حديد/25 )

ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب و معيار فرود آورديم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند...

(قسط) به معنای تقسیم و تقسیط و پخش می باشد؛ یعنی هرچیزی را در جای خود به کار بردن و هر شی‏ء را در محل شایسته خود قرار دادن، چنان که از مدت ها پیش عدل را نیز به همین معنا تفسیر کرده اند و گفته اند: «العدل یضع الأشیاء موضعها؛ عدالت این است که هر چیزی در جای خود قرار بگیرد و نظمی که شایسته هر موجودی است به وجود آید»

اين آيه صريحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پيامبران‏ معرفى کرده است. قرآن مأموريت و رسالت انبياء را برقرارى عدل در ميان بشر بيان مى‏کند. در اين آيه مى‏فرمايد ما فرستادگان خودمان را با دلائل روشن فرستاديم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستاديم با ميزان، يعنى قوانين و مقررات عادلانه، براى چه؟ « ليقوم الناس بالقسط ». براى اينکه همه‏ افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در ميان افراد بشر بر قرار گردد. بنابراين ، مسئله بر قرارى عدالت، آن هم با مقياس بشريت، هدف اصلى و عمومى همه انبياء بوده است، يعنى انبياء که آمده‏اند، يک کار، يک‏ وظيفه، يک مأموريت و يک رسالتى که داشته‏اند، به نص قرآن مجيد عدالت بوده است.

ثانیا به طریق اولی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم چون از طرفی چون اشرف انبیاء بوده اند در این رسالت عظیم یعنی برقراری عدل، اولی تر بوده اند و وظیفه شان به مراتب سنگین تر و از طرفی چون خاتم الانبیا هستند برقراری عدالت کلیه در گرو برقراری عدالت توسط ایشان بوده است. یعنی اگر ایشان و خلفای ایشان عدالت را برقرار نمی کردند، سعی و کوشش و هدف کل انبیاء ضایع می شود.

ثالثا طبق حدیث فوق، خود ابی بکر اعتراف کرده است که پیامبر فرموده اند دست من و امیرالمومنین علیه السلام در عدل یکی است.

پس:

تنها کسی می تواند عدالت کلیه را اجرا کند، تنها کسی می تواند هدف کل انبیاء را محقق سازد، که دست او با دست پیامبر در عدالت یکی باشد و آن کسی نیست الا امیرالمومنین علیه السلام. لذا  فقط امیرالمومنین می توانند جانشین خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم باشند. و نه احدی دیگر.

از طرفی از همین روایت کفر ابی بکر و عمر و عثمان ثابت می شود زیرا فردی که مانع از محقق شدن اهداف کل انیباء گردد، و آن هم عالما و عامدا چنانکه خود ابی بکر اعتراف بدان داشته چنین شخصی از هر زندیق و کافری بدتر و پست تر است.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:15 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

عمر: توسط امیرالمومنین، خدا ما را هدایت می کند و ما را از ظلمات بیرون می آورد

عمر: توسط امیرالمومنین، خدا ما را هدایت می کند و ما را از ظلمات بیرون می آورد

زمخشری و دیگر علمای مخالفین نقل کرده اند که:

در زمان حکومت عمر وقتی که عمر در مسجد بود و امیرالمومنین نیز در آنجا حاضر بود. شخصی از امیرالمومنین علیه السلام نزد عمر شکایت کرد. عمر نیز برای تشکیل محکمه و قضاوت بین ایشان با اشاره به امیرالمومنین علیه السلام گفت:

ای اباالحسن! بر خیز و در کنار خصمت بنشین.

امیرالمومنین(علیه السلام) بر خاست پهلوی ان مرد نشست و پس از گفتگو و قضاوت عمر و پایان قضیه و رفتن آن شخص حضرت به جای خود بازگشت. اما عمر در چهره حضرت ناراحتی و در همی را مشاهده کرد . پس گفت:

ابوالحسن! از چه رو چهره ات را متغیر می بینم. مگر از آنچه گذشت نا خشنودی؟ امیرالمومنین فرمودند: آری. عمر گفت: چرا؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: برای اینکه مرا در برابر شاکیم به کنیه (ابوالحسن)- که احترام آمیزتر از اسم است و مایه تبعیض بین طرفین دعوا در محکمه می تواند باشد. – صدا زدی. چرا نگفتی: یا علی برخیز پهلوی خصمت بنشین؟!

عمر که از این خرده گیری حضرت علیه خود  به شگفت آمده بود. سر آن حضرت را گرفت و چشمانش را بوسید و گفت:

بابی انتم و امی بکم هدانا الله و بکم اخرجنا من الظلمات الی النور

پدرم و مادرم به فدای شما باد. به وسیله شما خداوند ما را هدایت فرمود و به وسیله شما ما را از تیرگی و تاریکی به نور مشرف ساخت.

ربیع الابرار ج3، ص595؛ مناقب خوارزمی:ج7، ص51؛ شرح ابن ابی الحدید: ج4، ص133؛ نزهه المجالس صفوری ج2 ص211 ؛ فرائد السمطین حموینی: ج1، ص349 ؛ المستطرف ابشیهمی ج1 ص9

از این روایت هم خلافت و افضلیت امیرالمومنین علیه السلام و هم کفر عمر (لعنت الله علیه) به دست می آید:

عمر اعتراف کرده است که خداوند متعال توسط امیرالمومنین علیه السلام همه را هدایت می کند و از ظلمات به سوی نور می برد. این مسلم است که کسی که خدا به سبب او هدایت می کند و مردم را از ظلمات به سوی نور می برد، او افضل است و باید از او تبعیت کرد چنانکه خداوند متعال فرموده است:

 

قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَي فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون

]به مشرکان[ بگو: آيا شريکاني که براي خدا برگزيده‌ايد به حق هدايت مي‌کنند؟ بگو: خدا به حق هدايت مي‌کند. آيا کسي که به حق هدايت مي‌کند، به پيروي کردن از او سزاوارتر است يا کسي که خود از هدايت بي‌بهره است مگر آن که (توسط ديگري) هدايت شود؛ پس چگونه داوري مي‌کنيد؟

یونس: 35

جایی که خود عمر اعتراف کرده است، که خدا، او و همه مردم را به سبب امیرالمومنین علیه السلام هدایت می کند و از سویی آیه فوق صریحا می فرماید کسی که هدایت کننده است با کسی که توسط دیگری هدایت نمی شود، برابر نیستند. ثابت می شود که امیرالمومنین علیه السلام افضل بوده و باید از ایشان تبعیت می شده است.

لذا هم به حکم عقل و هم به حکم صریح قرآن، تمامی مخالفین باید از امیرالمومنین علیه السلام تبعیت کنند و حتی خود عمر نیز باید از حضرت تبعیت می کرد.

از سوی دیگر خود عمر اعتراف می کند که توسط امیرالمومنین علیه السلام خدا او و مردم دیگر را از ظلمات به سوی نور هدایت می کند، اما از طرفی در همین قضیه خود را در جایگاهی قرار می دهد که حکم کننده و قاضی بر امیرالمومنین علیه السلام باشد و مهم تر از این، اینکه خلافت او را غصب می کند و خود را مقدم بر کسی می داند که سبب هدایت اوست. پس از اینجا نتیجه می شود وقتی عمر، چنین کرد، و تبعیت از امیرالمومنین نکرد و از طرفی طبق اعتراف خود، امیرالمومنین سبب رهایی از ظلمت اوست، نتیجه می شود که عمر خود اعتراف کرده است که در ظلمات فرو رفته و به گمراهی تن داده است.


ادامه مطلب


[ جمعه 10 بهمن 1393  ] [ 12:15 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]