فاطمیه...

زیر باران، دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضهء کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا
کوچهء ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...
ادامه مطلب
آوای انتظار فاطمیه مخصوص همراه اول
31898 يا زهرا گل ياس
31897 ببین که حیدر اومده
31906 گل حیدر
31907 اشک چشم علی
31908 دعای مادر
31899 فاطمه چراغ خونه
31911 شاخه گل یاس
31910 دستان زهرا
31917 صورت یاس
ادامه مطلب
برخی از القاب حضرت صدیقه طاهزه فاطمه زهرا سلام الله علیها و معانی آن
1- سيدة : بانو.
2- انسية حوراء: انسان بهشتى .
3- نورية : موجودى از حقيقت نورى .
4- حانية : دلسوزى فرزندان .
5- عذراء: دوشيزه .
6- كريمة : بزرگوار.
7- رحيمة : با محبت و مهربان .
8- شهيدة : شهيد شده ، گواه .
9- عفيفة : پاكدامن .
10- قانعة : قانع ، كم توقع .
11- رشيدة : به حد رشد رسيده ، كامل .
12- شريفة : شرافتمند.
13- حبيبة : دوست و با محبت .
14- محرمة : گرامى و مورد احترام .
15- صابرة : پايدار.
16- سليمة : سالم ، اهل سازش ، بى عيب و نقص .
17- مكرمة : بزرگوار و گرامى .
18- صفية : برگزيده .
19- عالمة : دانشمند.
20- علمية : دانا.
21- معصومة : نگه داشته شده ، بى گناه .
22- مغصوبة : ربوده شده ، كسى كه حقش غصب شده .
23- مظلومة : ستمديده .
24- ميمونة : خوش يمن و با بركت .
25- منصورة : يارى شده ، خداوند او را يارى كرده است .
26- محتشمة : با حشمت و احترام .
27- جميلة : زيبا.
28- جليلة : بزرگ .
29- معظمة : احترام گذاشته شده ، گرامى .
30- حاملة البلوى بغير شكوى : بلاكش نستوه بى شكوه و شكايت .
31- حليفة العبادة و التقوى : قسم خورده پرستش و پرهيزكارى .
32- حبيبة الله : محبوب خداوند.
33- بنت الصفوة : دختر برگزيده .
34- ركن الهدى : پايه هدايت .
35- آية النبوة : نشان نبوت .
36- شفيعة العصاة : شفاعت كننده گناهكاران .
37- ام الخيرة : مادر نيكوكاران .
38- تفاحة الجنة : سيب بهشتى .
39- مطهرة : پاكيزه شده .
40- سيدة النساء: بزرگ بانوى زنان .
41- بنت المصطفى : دختر حضرت مصطفى .
42- صفوة ربها: برگزيده پروردگار.
43- موطن الهدى : جايگاه هدايت .
44- قرة عين المصطفى : نور چشم پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
45- بضعة المصطفى : پاره تن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
46- مهجة قلب المصطفى : خون زندگى قلب مصطفى ؛ آخرين قطرات خون كه در قلب موجب ادامه حيات است .
47- بقية المصطفى : بازمانده حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ).
48- حكيمة : با حكمت و داراى فهم و ادراك حكيمانه .
49- فهمية : با فهم .
50- عقلية : خردمند.
51- محزونة : غمگين .
52- مكروبة : دل شكسته .
53- عليلة : بيمار و مريض .
54- عابدة : پرستنده .
55- زاهدة : پارسا.
56- قوامة : شب زنده دار.
57- باكية : گريه كننده .
58- بقية النبوة : بازمانده پيامبرى .
59- صوامة : بسيار روزه گير.
60- عطوفة : با عاطفه و محبت .
61- رئوفة : دلسوز و مهربان .
62- حنانة : غمخوار و با محبت .
63- برة : نيكوكار.
64- شفيقة : دلسوز و مهربان .
65- انانة : دردمند.
66- والدة السبطين : مادر دو نواده پيامبر.
67- دوحة النبى : شاخسار پيامبر.
68- نور سماوى : نور آسمانى .
69- زوجة الوصى : همسر جانشين پيامبر.
70- بدر تمام : ماه شب چهارده .
71- غرة غراء: سپيد روى نورانى
72- روح ابيه : روان پدر بزرگوارش حضرت رسول .
73- درة بيضاء: گوهر تابناك
74- واسطة قلادة الوجود: حلقه اتصال زنجيره هستى .
75- درة بحرالشرف والجود: در درياى شرف و سخاوت .
76- ولية الله : دوست خدا و كسى كه خداوند او را ولى قرار داده است .
77- سرالله : راز نهانى خدا.
78- امينة الوحى : امين وحى الهى .
79- عين الله : ديده خدايى .
80- مكنية فى عالم السماء: دارنده جايگاه در عالم آسمان .
81- جمال الآباء: موجب زيبايى پدران .
82- شرف الابناء: شرافت و بزرگوارى و افتخار براى فرزندان .
83- درة بحرالعلم و الكمال : در درياى دانش و كمال .
84- جوهرة العزة والجلال : گوهر تابناك عزت و بزرگوارى .
85- قطب رحى المفاخر السنية : چرخ آسياى افتخارات والا.
86- مجموعة المآثرالعلية : گردآورنده يادگارهاى برين .
87- مشكوة نورالله : چراغدان نور الهى .
88- زجاجة : شيشه و چراغدان نورانى براى نور الهى .
89- كعبة الآمال لاءهل الحاجة : كعبه آرزوهاى نيازمندان .
90- ليلة القدر: شب قدر؛ مقصود از ((ليلة القدر)) در قرآن ، فاطمه است .
91- ليلة مباركة : شب با بركت ؛ اشاره است به آيه شريفه ((انا انزلناه فى ليلة مباركة ))
92- ابنة من صلت به الملائكة : دختر آن كس كه فرشتگان بر او اقتدا كرده و نماز گزارده اند.
93- قرار قلب امها المعظمة : آسايش بخش دل مادر بزرگوارش .
94- عالیة المحل : بلند جايگاه .
95- سرالعظمة : راز بزرگى و بزرگوارى .
96- مكسورة الضلع : پهلو شكسته .
97- رضيض الصدر: سينه شكسته .
98- مغصوبة الحق : كسى كه حقش غصب شده است .
99- خفى القبر: كسى كه قبرش پنهان است .
100- مجهولة القدر: قدر ناشناخته .
101- ممتحنة : آزمايش شده .
102- المظلوم زوجها: كسى كه همسرش ستم ديده است .
103- المقتول ولدها: فرزند كشته شده .
104- كوثر: صاحب خير فراوان ، صاحب فرزندان بسيار
ادامه مطلب
معرفی کتاب: «دختر پیامبر»
کتاب «دختر پیامبر: مروری بر احوالات حضرت زهرا» برگرفته از درسهای علامه سید مرتضی عسکری به قلم محمدعلی جاودان در 144 صفحه و در انتشارات علامه عسکری قم چاپ شده است.
مطالب این کتاب در دو بخش کلی تقسیم میشود. بخش اول هم به 2 قسمت تقسیم میشود. در قسمت اول بخش اول بحث بیشتر جدلی و احتجاجی است. به این معنا که نظرات شیعی را در تبیین و تحلیل حوادث صدر اسلام مطرح کرده و روی آن بحث میکند. این بخش با بررسی جریان سقیفه و تبیین و تحلیل آن شروع شده و سپس حکومت زاییده شده از آن و آثار و نتایجی که به بار آورده است از جمله بررسی یورش به بیت نبوت و مصادره فدک و همچنین کلیه اموال خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) میپردازد. در قسمت دوم از بخش اول هم به مسائل مهم و اصلی از جمله بیماری، وفات و خاکسپاری دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرداخته میشود که شکل بحث بیشتر توضیحی تبیینی است.

در مباحث قسمت اول ناگزیر بیشتر به اسناد و مدارک مشهور و مقبول مسلمانان مانند تاریخالرسل والملوک طبری (امام مورخان اسلام رسمی) طبقات الکبری ابن سعد کاتب الواقدی (معتبرترین ترجمه نگار قدیم مکتب خلافت)، انسابالاشراف بلاذری (قدیمیترین مورخ با تاریخی بزرگ و مفصل)،تاریخ المدینهالمنوره ابن شبه (قدیمیترین مدینهشناس) و یا صحیح بخاری و مسلم (دو امام محدثان مکتب خلافت) مراجعه میشود. البته در صورت لزوم به بررسی سندی نیز دست پرداخته است و در حد ممکن به اتفاق و اجماع مورخان و محدثان نزدیک شده است.
در قسمت دوم بحث تطبیقی است. بدین صورت که مراجع هر دو مکتب را در کنار هم میآورد و در صورت لزوم با یکدیگر تطبیق و مقایسه میکند. در بخش دوم از ورود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه و چگونگی ساختمان مسجد آن شهر و همچنین موقعیت خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خانهی دختر بزرگوار ایشان در کنار آن مسجد سخن گفته شده است و سرانجام با بحث از بقیع و روضهی نبوی (علیه السلام) به تعیین جایگاه دفن آن حضرت میپردازد. در اینجا هم سعی میکند اتفاق نظر مورخان و محدثان و نظریه مقبول شیعی را ارائه دهد. مآخذ درجه اول این بخش علاوه بر مآخذ قبلی عبارتند از: کافی کلینی (معتبرترین کتاب حدیث شیعی)، ارشاد مفید (بهترین شرح احوال امامان اهل بیت (علیه السلام) امامی صدوق و مفید و طوسی (که مآخذ حدیثی شیعه هستند) و روضه الواعظین ابن فتال، کشفالغمه اربلی، لمناقب ابن شهر آشوب و دلایل الامامه طبری و ....
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
چهل قبر در بقیع
مآخذ معتبر آوردهاند: مسلمانان آن روز صبح به بقیع آمدند و در آن چهل صورت قبر مشاهده کردند. یافتن قبر اصلی برای آنها مشکل شد. این مساله بر آنها گران آمد و یکدیگر را ملامت کردند. با هم میگفتند پیامبر تنها یک دختر از خود باقی گذاشت؛ او از دنیا رفت و به خاک سپرده شد و شما نه در مرگ، نه در نماز و نه در دفنش حاضر بودید حتی قبر او را نمیشناسید.
والیان امور گفتند: از زنان مسلمان کسانی را بیاورید که این قبرها را بشکافند تا ما دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را پیدا کنیم، بر او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم!
نبش قبر
خبر این حادثه به امیرالمومنین (علیه السلام) رسید. او غضبآلود از خانه بیرون آمد چشمهایش از شدت خشم سرخ شده و رگهای گردن برخاسته بود. لباس زردی که در حوادث سخت و جنگها میپوشید در برداشت. کسانی که این وضع را دیده بودند، خود را به بقیع رسانیده، به مردم خطری را که ممکن بود پیش بیاید هشدار دادند؛ که امیرالمومنین علی (علیه السلام) قسم خورده است اگر سنگی از این قبرها جابهجا شود شمشیر بر گردن آمران خواهم نهاد. امام (علیه السلام) به بقیع آمد عمر و اصحابش به نزد او رفتند و گفتند: تو را چه میشود؟
به خداوند سوگند، ما قبر دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نبش خواهیم کرد و بر او نماز خواهیم خواند.
اینجا برخوردهای سخت پیش آمده است. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: اما حق خودم را رها کردم؛ زیرا میترسیدم مردم از اسلام باز گردند. ولی قبر فاطمه (علیه السلام)قسم به آن کس که جانم در دست اوست، اگر تو و یارانت به چیزی دست ببرید زمین را از خون شما سیراب خواهم کرد.
وقتی خطر به اندازه بالا گرفت، ابوبکر مجبور شد پا در میانی کند و این جسارت را که میرفت برای آنها شری بزرگ به پا کند پایان دهد. آنها دست برداشتند و رفتند. سپس مردم هم پراکنده شدند.
در قسمت دیگری از این کتاب نیز آمده است:
رسالت فاطمی (علیه السلام)
سرتاسر مدت کوتاهی که دختر پیامبر (علیه السلام) بعد از پدر زنده بود به مبارزه با دولت حاکم و مقابله با اعمال خصمانه آنها گذشت. آن حضرت در این مدت همه چیز را به وسیلهای برای مقابله با حکومت تبدیل کرده بود. گاهی فریاد میزد و گاهی خطبه میخواند یک روز اعلام برائت مینمود و روز دیگر از پذیرفتن ملاقات حاکمان خودداری میکرد و حتی وصیت کرد که غاصبان به تشییع جنازهی او نیایند و بر جسدش نماز نخوانند و سرانجام با دستور پنهان ساختن قبرش، یک نشان ماندگار از عدم مشروعیت را بر جبین آن حکومت نقش کرد. این روی واقعی تاریخ است.
البته ما در تمام این زمینهها به طور جدی با کمبود منابع و ابهام آن چه در دسترس است، روبرو هستیم اگر به تاریخ آن دوران از منظر مورخان رسمی نگاه کنیم، دورانی نسبتا آرام گزارش شده است و مورخان و محدثان توانستهآند با پنهانکاری، درگیریهای جدی و بحرانهای عمیق آن عصر را مخفی بدارند و این روی دیگر تاریخ است اما با جستجو، نشانهها و علاماتی در گوشه و کنار اسناد و مدارک خواهیم یافت که با تنظیم و ترکیب آنها میتوانیم از عمق این بحران و شدت درگیری که در یکطرف، دولت محاکم با تمام قدرت و در طرف دیگر خاندان نبوت بود بیشتر بدانیم.
در جریان این مقابله دیدیم که اولین بار این بیت نبوت بود که مورد هجوم ماموران نظام حاکم قرار گرفت. آنها میخواستند امیرالمومنین علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند تا از ایشان به عنوان اصل و راس خاندان نبوت بیعت بگیرند و با این کار، بزرگترین مخالفان حکومت جدید را به تسلیم وادار نمایند. این اقدام، اولین عملی بود که آن دولت بعد از این که حکومت را به چنگ آورده بود انجام داد و در انجام آن بسیار جدی بود و سرانجام آن میتوانست بسیار خطیر باشد و عواقب ناگواری به بار آورد.
بنابراین کاری که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مقابل آن انجام داد، کاری بس بزرگ بود و همان عمل باعث شد که امیرالمومنین (علیه السلام) بیعت نکرده و به سلامت به خانه باز گردد و بدین ترتیب اولین اقدام دولت خلفاء با مقابلهی دختر پیامبر(علیه السلام) به شکست منتهی شد.
ادامه مطلب
علت استغفار امامان معصوم

پرسش
در نهج البلاغه آمده است که علی با پروردگارش مناجات می کرد و این دعا را می خواند: «اللهم اغفر لی ما أنت أعلم به منی، فإن عدت فعد علیّ بالمغفرة، اللهم اغفرلی ما وأیت من نفسی و لم تجد له وفاء عندی، اللهم اغفر لی ما تقربت به إلیک بلسانی ثم ألفه قلبی، اللهم اغفر لی رمزات الألحاظ و سقطات الألفا1 و سهوات الجنان و هفوات اللسان».
«بار خدایا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاهتری را بیامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بیامرز، بارخدایا وعده هایی که با خودم کرده ام و به آن وفا نکرده ام مرا بیامرز، بار خدایا اگر با زبان خود به تو خودم را نزدیک کرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بارخدایا نگاه ها و سخنان بیهوده و اشتباهات مرا ببخش».
او دعا می کند که خداوند گناهانش از قبیل فراموشی و خطا و غیره را ببخشد، و این با عصمتی که شما ادعا می کنید منافات دارد! پس اگر امام علی (علیه السلام) معصوم است پس استغفار او در مناجات ها چه معنی دارد؟
پاسخ:
یکی از صفات پیامبران و ائمه (علیهم السلام) و شخص امام علی(علیه السلام)، «عصمت» است. عصمت ملکه ای علمی و عملی است که انسان را از جهل، خطا، سهو، نسیان و مغالطه در اندیشه و تفکر نگه می دارد؛ بنابراین، معصوم، هم در بخش علم، از فهم ناصحیح به دور است و هم در بخش عمل، محفوظ از کار ناروا است. [1] به همین دلیل است که این حضرات لیاقت و شایستگی مقام والای امامت را داشتند و به این مقام منصوب شدند.
ائمه طاهرین (علیه السلام) عصاره نظام آفرینش و مظهر هدایت خدایند؛ نه تنها کار، گفتار و سکوت آنان هدایت است که میزان هدایتند و با این میزان، ضلالت و گمراهی و ایمان و کفر مشخص می شود. از این رو، سخن و سیره ایشان برای هرکسی و هر سالک به سوی خدا، حجت و دلیل است؛ زیرا آنان معصوم اند و در سیره معصوم(علیه السلام) هیچ گونه شائبه گمراهی و گناه نیست و این مطلبی است که با ادله نقلی و عقلی در جای خودش ثابت شده است. [2]
اما این که در دعاهای رسیده از اهل بیت (علیهم السلام) می بینیم که آنها از خداوند طلب آمرزش می کنند و یا خود را گناهکار می دانند؛ مثلاً امیرالمۆمنین (علیهم السلام) در مناجاتش می فرماید: «پروردگارا در آن حالی که غفلت مرا گرفته است ای کاش می دانستم حالم چگونه است؟ آیا از من رویگردانی یا به من نظر داری؟»؛ نه بواسطه این است که معصوم گناه می کند، بلکه باید گفت غفلت دارای مراتبی است، آن مرتبه ای که مربوط به معصوم است، ما عاجز از ادراک آن هستیم زیرا وقتی که امام معصوم سرگرم خوراک خوردن یا سخن گفتن با این و آن است، با آن توجه تامّی که در نماز دارد، یکسان نیست و این کمبود را برای خود، غفلت و ذنب می شمارد و از آن طلب آمرزش می نماید. و این به خاطر عظمت مقام و دوام عبودیت و ادب تام آنان است که در برخی از حالات که لازمه مقام بشری است میسّر نمی شده .
لذا این حالت های بشری را برای خود گناه می شمرده اند. و گرنه آنان از هر گناه کبیره و صغیره و مکروه معصومند. [3] معصومین (علیهم السلام) گرچه همواره با ابلیس و دیگر شیاطین درگیر و در چالش های اخلاقی و معنوی بودند اما به توفیق الاهی هیچ گاه نلغزیدند چنان که قرآن مجید در باره پیامبر می فرماید: «و چیزی نمانده بود که تو را از آن چه به سوی تو وحی کردیم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت تو را به دوستی خود بگیرند و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعاً نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی». [4]
بنا بر این گناهی که معصومان (علیهم السلام) راه گریزی از آن ندارند و برای جبران آن ناله سر می دهند، آلودگی به محرّمات الاهی نیست؛ بلکه از آن جهت که هر که در درگاه الاهی مقرب تر است،خداوند معیار سنجش اعمال او را دقیق تر قرار داده و او به خاطر عظمت مقام چیزی را گناه می شمارد که دیگران به سادگی از کنار آن می گذرند. [5] چنان که مرحوم اربلی فرموده است:
«پیامبران و امامان – که سلام خدا بر آنان باد- همواره در یاد خدا به سر می بردند و در بالاترین مراتب قرب الاهی ره می سپردند و پیوسته در این اندیشه بودند که مبادا لحظه ای از یاد او غافل گردند. پس هرگاه اندکی از این مرتبه بالا پائین تر می آمدند و از سر نیاز به اموری همچون خوردن و آشامیدن، حلّ و فصل مسائل اجتماعی روی می آوردند، این را گناهی بزرگ برای خویش می شمردند. استغفار و توبه آنان نیز از چنین اعمالی بوده است.» [6]
پی نوشت:
[1] . جوادی آملی، عبد الله، علی (ع) مظهر اسمای الاهی، ص 107 و 108، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، 1385.
[2] نک: سۆال 258 (سایت: 2088).
[3] . شهید دستغیب، سید عبدالحسین، 1000 سۆال، ص 19، انتشارات ناس.
[4] . اسراء 73 و 74، وَ إِن کَادُواْ لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِى أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْترَِىَ عَلَیْنَا غَیرَْهُ وَ إِذًا لاَّتخََّذُوکَ خَلِیلًا () لَوْ لَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیًْا قَلِیلاً؛ تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، ج 13، ص 238، انتشارت اسلامی؛ اسراء، 73 و 74.
[5] . تفسیر المیزان، ج 6، ص 366.با اندکی تصرف
[6] . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج 3، ص 45، چاپخانه علمیه قم.
ادامه مطلب
شب اومده میدونم...

شب اومده می دونم
وقتش شده می دونم
حالت بده می دونم، می دونم
این نفس آخر ،گریه نكن مادر
اشك چشات، رنگ نیلوفر
با این بال و پر خونی
امشب دیگه نیمه جونی
حال منو نمیدونی مادر
شب اومده می دونم
وقتش شده می دونم
حالت بده می دونم، می دونم
وای كه شبم تاره
حال دلم زاره
وای كه چقدر داغت دشواره
بابا تابوتو میسازه
قلبم خودشو میبازه
وای از تشییع جنازه مادر
چشم ترت میسوزه
بال و پرت میسوزه
خاكسترت میسوزه میسوزه
شب اومده می دونم
وقتش شده می دونم
حالت بده می دونم، می دونم
خونه چه دلگیره
حالا دیگه دیره
دختر تو داره میمیره
غصه ات حسن و حسینه
حرفات با من و حسینه
حرف كفن حسینه مادر
میفته از پا حسین
من می مونم با حسین
با من بگو یا حسین مادر
یا حسین یا حسین
ادامه مطلب
اشعار فاطمیه
نگاه سرد مردم بود و آتش
صدا بين صدا گم بود و آتش
بجاي تسليت با دسته ي گل
هجوم قوم هيضم بود و آتش
***
گرفتي از مدينه گفتنت را
دريغ از من نمودي ديدنت را
ولي با من بگو ساعت به ساعت
چرا كردي عوض پيراهنت را
***
كمي از غسل زير پيرهن ماند
كمي از خون خشك بر بدن ماند
كفن را در بغل بگرفت و بو كرد
همان طفلي كه آخر بي كفن ماند
دوبیتی هایی از جواد حيدري
من بودم باب هل اتي را بستند
امكان رسيدن به خدا را بستند
اي كاش بميرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضي را بستند
عمريست رهين منت زهرائيم
مشهور شده به عزت زهرائيم
مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد
ماپير غلام حضرت زهرائيم
ادامه مطلب
فهرست غم
فهرست غم
جواد محدثى
باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابرى و بارانى شد
ديده را موسم اشك و گهرافشانى شد
دل بىسوز و گداز از غم زهرا دل نيست
دل اگر نشكند از ماتم او، جز گل نيست
خون و اشك از دل و از ديده ما مىجوشد
فاطمه صورت خود را ز على مىپوشد
عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند
اثر دستستم از رخ نيلى نرود
هرگز از ياد على، ضربتسيلى نرود
با على راز نگفتى تو زبازوى كبود
باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود
شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟
داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز
باغ، تاراج شده، عطر اقاقى مانده است
سنت دفن شبانه ز تو باقى مانده است
ادامه مطلب
سخاوت و فریادرسى از محرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسؤولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حكم پیوند عمیق معنوى و برادرى دینى، باید همواره در تامین نیازمندىهاى محرومان كوشا باشند. پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در این زمینه نمودهاند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجستهاى از انسان دوستى و ضعیف نوازى به شمار مىرفتند.
پیشواى دوم شیعیان، در بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان، سر آمد روزگار خویش و آرام بخش دلهاى دردمند و نقطه امید درماندگان بود . هیچ آزرده دلى نزد آن حضرت شرح پریشانى نمىكرد، جز آن كه مرهمى بر دل آزرده او مىنهاد و گاهى پیش از آن كه مستمندى اظهار احتیاج كند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را بر طرف مىساخت و اجازه نمىداد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
آن حضرت دو بار تمامى دارایى خویش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم كرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید. (36)
در اینجا به نمونههایى از انفاقهاى آن حضرت اشاره مىشود:
1- روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود، مرد فقیرى از او كمك مالى خواست، عثمان پنج درهم به وى داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد كسى راهنمایى كن كه كمك بیشترى نماید . عثمان به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اشاره كرد، وى پیش آنها رفت و درخواست كمك نمود . امام مجتبى علیه السلام فرمود: «ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع (37)؛درخواست كردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیهاى به گردن انسان باشد كه از پرداخت آن عاجز است، یا بدهى و دینى كمرشكن داشته باشد كه توان اداى آن را ندارد، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد.» كدامیك از این موارد براى تو پیش آمده است؟ عرض كرد: اتفاقا گرفتارى من یكى از همین سه چیز است .
آنگاه حضرت پنجاه دینار به وى داد و به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیهماالسلام چهل و نه دینار به او عطا كرد.
فقیر هنگام برگشت از كنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: تو كمك كردى ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى مىخواهم؟ اما حسن بن على در مورد مصرف پول از من سؤال كرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود .
عثمان گفت: این خاندان كانون علم و حكمت و سرچشمه نیكى و فضیلتند . نظیر آنها را كى مىتوان یافت؟ (38)
2- ابى عتیق به دنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتى دارى؟ عرض كرد بله، از اسبت خوشم آمده است . حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید. (39)
3- كمك غیرمستقیم: همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى علیه السلام اجازه نمىداد كسى از در خانه او ناامید برگردد و گاه كه كمك مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندىهاى افراد كوشش مىكرد و با تدبیرى خاص گره از مشكلات گرفتاران مىگشود .
روزى مرد فقیرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و درخواست كمك نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى علیه السلام پولى در دست نداشت و از طرف دیگر از این كه فرد تهیدستى از درخانهاش ناامید برگردد شرمسار بود . از این رو فرمود: آیا حاضرى تو را به كارى راهنمایى كنم كه به مقصودت برسى؟ گفت: چه كارى؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولى هنوز كسى به او تسلیت نگفته است . نزد خلیفه مىروى و با سخنانى كه به تو یاد مىدهم، به وى تسلیت مىگویى و از این راه به هدف خود مىرسى . گفت: چگونه تسلیت بگویم؟ فرمود: وقتى نزد خلیفه رسیدى بگو «الحمد لله الذى سترها بجلوسك على قبرها ولاهتكها بجلوسها على قبرك؛ حمد خدا را كه او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتك حرمت قرار نداد .» یعنى اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاك پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولى اگر تو پیش از او از دنیا مىرفتى، دخترت پس از مرگ تو در به در مىشد و ممكن بود مورد هتك حرمت واقع شود .
مرد فقیر به این ترتیب عمل كرد . این جملههاى عاطفى در روان خلیفه اثر عمیقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جایزهاى به وى بدهند . آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن على علیهماالسلام آن را به من آموخته است . خلیفه گفت: راست مىگویى، او منبع سخنان فصیح و شیرین است .
36- همان، ص339، ذیل روایت 13/ تاریخ یعقوبى (پیشین)، ج2، ص215.
37- وسائل الشیعه، ج 9، ص 447 .
38- بحارالانوار، (پیشین)، ج43، ص333- 332، حدیث 4 .
39- همان، ص344.
ادامه مطلب
معاشرت و اخلاق
امام حسن مجتبى علیه السلام تجسم عالى فضایل انسانى بود. او مقتداى پاكان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوى رسول خدا صلى الله علیه و آله داشت .
«علامه مجلسى» مىنویسد: مردى از شام به تحریك معاویه به امام مجتبى علیه السلام ناسزا گفت . امام مجتبى علیه السلام صبر كرد تا سخن او به پایان رسید، آنگاه به سوى او رفت، تبسمى كرد و به او سلام كرد و سپس فرمود: پیر مرد! فكر مىكنم غریب هستى و شاید در اشتباه افتادهاى . اگر به چیزى نیازى دارى، برآورده كنیم، اگر راهنمایى مىخواهى، راهنمائیت كنیم و اگر گرسنهاى سیرت كنیم، اگر برهنهاى لباست دهیم، و اگر نیازمندى، بىنیازت كنیم، اگر جا و مكان ندارى، مسكنت دهیم، و مىتوانى تا برگشتنت میهمان ما باشى و ... .
مرد شامى در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه كرد و گفت: «اشهد انك خلیفة الله فى ارضه، الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ گواهى مىدهم كه تو جانشین خدا در زمین هستى، خدا بهتر مىداند كه رسالت خویش را كجا قرار دهد.» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوضترین افراد بودید، ولى اكنون محبوبترین افراد در نزدم هستید. (35)
35- بحار الانوار، (پیشین)، ج43، ص344، ذیل روایت 16.
ادامه مطلب




