امام حسین ع در حاجِر



زمان: سه شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري

حضرت نامه اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي رسم.»

"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از  بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .


از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:

«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي دانم.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 مهر 1393  ] [ 1:32 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام حسین علیه السلام در ذات عِرق



زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري

در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان نامه اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.


عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .

قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:

بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 مهر 1393  ] [ 3:13 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام حسین علیه السلام در صَفّاح



زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»

در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني اميه است .


سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:

اگر پيش آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت هايش شکر گوييم. اگر پيش آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 مهر 1393  ] [ 3:10 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام حسین علیه السلام در مکه



زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.


امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...

حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.

بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مکه:

ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 مهر 1393  ] [ 3:07 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام حسین ع در مدينه



زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري

حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: &laquo... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند.»

وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .


امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.

امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه اش چنين بيان مي کند:
... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 29 مهر 1393  ] [ 3:05 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

اگر امام حسن و امام حسین در جنگ با ایران شرکت نکردند...

 

پاسخ: سوال شما دارای سه بخش زیر می‌باشد که باید به هر یک جداگانه پاسخ داده شود:
1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان.
2- زیباترین دختر یزگرد سوم.
3- ازدواج امام با ایشان.
------------------------
1- حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[1] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
1- بلاذری با عبارت «برخی چنین می‌گویند» به نقل این خبر می‌پردازد: حسن و حسین دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ(فتح طبرستان) با سعید بن عاص همراه بوده‌اند.[2]
2- طبری مورخ مشهور اهل سنت می‌نویسد: «در سال سی‌ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همچون حسن، حسین، حذیفة بن یمان و ... به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند».
3- از دیگر منابع اهل سنت که به این خبر اشاره کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره نمود: ابن اثیر،[3] ابن کثیر،[4]‌ ابن خلدون[5] و ...
بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
1- بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند.
2- آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند، سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول.
3- دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
4- یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیرمومنان علی(ع) حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
5- مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[6]
حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
بنابراین با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند...


ادامه مطلب


[ یک شنبه 27 مهر 1393  ] [ 10:32 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

رهيافت‌هايي از دعاي عرفه امام حسين (ع)

 

1ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

3ـ خود شناسي:

 و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

4ـ راز آفرينش انسان:

ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و  در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:

تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

6ـ نعمتهاي خداوند:

آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:

الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم

و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه هاي تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:

گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

9ـ ستايش خداي يگانه:

معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:

حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:

خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:

خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:

و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:

خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:

اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

15ـ تو پناهگاه مني:

 

تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.

1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818


 منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي

ادامه مطلب


[ شنبه 12 مهر 1393  ] [ 11:51 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آیا امام حسین (علیه السلام) خود را فدا کرد تا گناهان شیعیان و دوستداران ایشان بخشیده شود؟

 

پاسخ :
در این تحلیل امام حسین(علیه السلام) خود را فدا کرد تا گناهان امّت بخشوده شود و امام کفّاره گناهان امّت باشد. نظیر اعتقاد باطلى که مسیحیان نسبت به حضرت مسیح(علیه السلام) دارند و مى گویند مسیح(علیه السلام) با تن دادن به صلیب باعث پاک شدن گناهان پیروان خود شد و آنان را رستگار کرد.
معتقدان این تحلیل با تمسک به تعابیرى چون «یا بابَ نِجاةِ الاُمَّةِ» چنین برداشت کردند که امام حسین(علیه السلام) نیز با استقبال از شهادت موجب بخشوده شدن گناهان فاسقان و فاجران امّت و در نتیجه سبب نجات آنان شده است. در عوض امّت با برپایى مجالس عزا از امام تشکّر و سپاسگزارى کرده و مستحقّ رستگارى مى شود.
این تحلیل نیز با هیچ یک از اصول و مبانى مسلّم دینى سازگار نیست و موجب شده است عدّه اى گمان کنند که امام حسین(علیه السلام) با شهادت خود و فرزندانش، گناهکاران را در برابر عذاب الهى بیمه کرده است. به تعبیر دیگر : امام(علیه السلام) و یارانش کشته شدند تا دیگران در انجام هر گناه و جنایتى آزاد باشند و در واقع تکلیف الهى از آنان ساقط گردد.
همین پندار سبب شده است که عدّه اى گمان کنند هر کس بر امام حسین(علیه السلام) گریه کند، هر قدر در فساد و تباهى غوطه ور باشد و حتّى نسبت به ضروریّات دین پایبند نباشد، مورد عفو و بخشش قرار گرفته و اهل نجات خواهد بود.
نفوذ این پندار غلط تا جایى بوده است که حتّى سلاطین جبّار و ستمگرى که حکومتشان بر پایه هاى ظلم و بى عدالتى استوار بود و دستشان به خون بى گناهان آلوده بوده، در ایّام عزادارى آن حضرت مجالس عزا به پا کنند و یا خود پا برهنه در دستجات عزادارى به سر و سینه بزنند، و آن را مایه نجات خود بدانند!

منبع: کتاب عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت اللّه العظمی مکارم شیرازی، ص69.

ادامه مطلب


[ جمعه 24 مرداد 1393  ] [ 3:57 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

سينه زدن براي امام حسين(ع) علامت چيست؟

 
 
بدون ترديد اصل عزاداري و اقامه ماتم براي شهداء و آزاد مردان تاريخ، در اسلام سابقه ديرين دارد و از اخبار بر مي آيد که پيامبر (ص) نيز آن را تأييد کرد و در برگزاري آن همت مي گماشت. اما در رابطه با کيفيت و شيوه برگزاري عزاداري (سينه زني، زنجير زني، علم و کتل، تعزيه، نخل گرداني و ... ) برنامه خاص، حديث و روايت معتبري وجود ندارد و مشخصه هاي عزاداري در زمان پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) محدود بود به مرثيه سرائي، گريستن و گرياندن در قالب شعر و مرثيه، جز اين که هنگام رحلت پيامبر اکرم (ص) بنا بر نقل عايشه زنان به عزاداري پرداختند (و به سينه و صورت خود مي زدند) (1)، احاديث و يا حديثي در مورد سينه زني و زنجير زني و ... آن هم به شکل رايج امروزه، نيافتيم و در زمان حيات پيامبر (ص) نيز عزاداري، منحصر به گريه و گرياندن بود. ابن هشام مي نويسد بعد از اتمام جنگ احد که رسول الله (ص) به خانه خود مي رفت، عبورش به محله «بني عبد الاشهل» و «بني ظفر» افتاد و صداي زنان آنها -که بر کشتگانشان گريه مي کردند- به گوش آن حضرت (ص) خورد و موجب شد كه اشک بر صورت او نيز جاري گردد و در پي آن بفرمايد: «ولي کسي نيست که بر حمزه بگريد».
رؤساي قبيله بني عبد الاشهل پس از آگاهي از اين موضوع، به زنان قبيله شان دستور دادند، لباس عزا بپوشند و به در مسجد بروند و در آن جا براي حمزه اقامه عزا و ماتم کنند، رسول خدا (ص) که صداي گريه آنها را شنيد، از خانه خويش بيرون آمده، از آنها سپاس گزاري کرد و فرمود: «به خانه هاي خود بازگرديد خداي تان رحمت كند که به خوبي مواسات خود را انجام داديد» (2).
و هنگامي که پيامبر (ص) رحلت کردند، مردم مدينه از زن و مرد به گريه و ندبه پرداختند و بنا بر قول عثمان بن عفان «برخي از اصحاب چنان اندوهگين شدند که چيزي نمانده بود به وهم دچار آيند» (3).
در شهادت علي (ع) فرزندان آن حضرت (ع) و مردم کوفه به شدت گريه کردند (4) و هنگامي که امام حسن (ع) به شهادت رسيد، برادرش محمد حنفيه مرثيه و نوحه سرايي کرد (5) و بي شک نخستين کساني که در شهادت امام حسين (ع) به عزاداري پرداختند، اهل بيت آن حضرت (ع) و بني هاشم بودند.
شروع عزاداري آن حضرت (ع) بدون فاصله بعد از شهادت آن جناب در سرزمين کربلا بود؛ نقل شده پس از آن که امام حسين (ع) از پشت اسب به زمين افتاد و اسب خون آلود آن حضرت (ع) به خيمه ها رفت، زنان و خواهران و دختران آن حضرت (ع) به محض شنيدن صداي اسب از خيمه ها بيرون ريخته و بر سر و صورت خود زدند و جناب ام کلثوم فرياد مي کرد: «وامحمداه! واجداه! وانبياه! واابالقاسماه! واعلياه! واجعفراه! واحمزتاه! واحسناه! اين حسين (ع) است که به زمين افتاده و در کربلا نقش زمين شده سرش از قفا بريده شده و عمامه و ردايش به غارت رفته و آن قدر گريست تا غش کرد» (6).
و بعد از آن در کوفه و مدينه و در زمان امام صادق (ع) و ... عزاداري سالار شهيدان حسين ابن علي (ع) به همين صورت انجام مي گرفت (7).
البته از برخي وعاظ محترم و مورد اعتماد شنيده شده است که آنها به نقل از امام صادق (ع) مي گفتند که آن حضرت (ع) جوانان را ترغيب مي نمودند که در کوي و برزن ها با صداي رسا نداي «يا حسين، يا حسين» و فرياد مظلوميت بر آن حضرت (ع) سر دهند.
و همان طور که آيت الله مصباح يزدي در کتاب نفيس «آذرخشي ديگر در آسمان کربلا» آورده اند وقتي معارف (حاصل شده از منبرها و جلسه هاي ديني) با احساسات روحي و هيجانان قلبي توأم شود و ميزان تأثير گذاري به مراتب بيشتر است و اين يک مطلب علمي و روان شناختي است لذا از قديم هم منبر علما دو قسمت بود، يک بحث علمي و سپس جلسه روضه خواني.
به هر صورت عزاداري به شکل معين مثلا در قالب سينه زني و زنجير زني و ... به نحو مستقيم ريشه روايي ندارد و گويا شکل برپايي مراسم عزاداري، به خود مردم واگذار شده است تا با انطباق اصول کلي دين و راهنمايي ائمه اطهار (ع) و بزرگان دين با عرف محلي، تکريم و تجليل شايسته از ائمه معصومين (ع) بجا آورند، و گفته اند راه افتادن دسته هاي سينه زني از زمان آل بويه در ميان شيعيان رايج گرديد. در عصر صفوي نيز دسته هاي سينه زني همراه با خواندن اشعار با آهنگ يک نواخت -که در سوگ امام حسين (ع) سروده شده بود- در کوچه ها و خيابان مي گشتند. دراين عصر براي افزايش هيجان مردم و هر چه شکوهمندتر شدن دسته هاي عزاداري، نواختن طبل و کوبيدن سنج معمول گرديد و ادوات جنگي -که در ميدان رزم کاربرد داشت- به اين گونه مجالس راه يافت. شيپورزني، علم گرداني، حرکت دادن کتل، مورد استفاده سوگواران قرار گرفت (8).
از جمله چيزهايي که بعد از اين عصر به دسته هاي سينه زني اضافه شد، عبارت بود از خون آلود کردن سر و صورت با تيغ زدن و قمه زدن به فرق سر با توجه به گزارش هايي که در عصر قاجار موجود است، اين عمل در آن زمان معمول و رايج بوده است (9).
از تحول در شيوه هاي سينه زني و زنجير زني، استفاده مي شود که اين مسأله از خواست هاي اجتماعي و بافت هاي جامعه، فرهنگ و آداب آنها سرچشمه مي گيرد، البته سزاوار است که اصل و اساس اين نوع سينه زدن ها پذيرفته شود، زيرا در جوشش احساسات و عواطف و تحريک هيجان اثرات مثبت دارد، اما هيأت هاي مذهبي توجه داشته باشند که سينه زني و زنجير زني، علم برداري و ... ، به حرکت هاي نمايشي، اضافي، بالا و پائين پريدن با خرافات و اوهام آلوده نگردد، که اين گونه حرکات عزاداري را از سادگي و محتوي تهي مي سازد اما راجع به اشک:
گريستن و گرياندن زماني ارزش دارد و اثرش بيشتر خواهد بود که از گفتار امام حسين (ع) و مصائب عاشورا تأثير پذيرفته باشد، نه از صوت زيباي مداحان و دلتنگي دنيا، که متأسفانه گاهي ديده مي شود مردم دنبال صوت زيبا هستند و علاقه زيادي به خطابه ندارند، و آن چه که بايد در عزاداري امام حسين (ع) بيشتر مورد عنايت قرار گيرد، آشنايي با اهداف بلند امام (ع) و فرهنگ عاشورا و عبرت آموزي از اين حادثه دردناک تاريخي است که اگر اين مهم مورد غفلت قرار نگيرد، هم اشک خواهد بود و هم شکوه و هيجان و هم کوهي از احساسات و نفرت عليه بيدادگري.
بنابراين هر چند در مورد کيفيت عزاداري (سينه زني و زنجير زني) حديث و يا روايتي نداشته باشيم و ضرورت هم ندارد که در تمامي موارد جزئي، حديث و دستور خاص وارد شده باشد زيرا اصل و کليت آن از سوي ائمه (ع) بيان شده است. اما از مجموع احاديثي که در رابطه با اصل عزاداري امام حسين (ع) و نيز از سيره مستمره ائمه (ع)، مي توان استفاده کرد، اين است که عزاداري امام حسين (ع) بايستي توأم با شکوه، فرياد، هيجان، اشک و ناله برخواسته از مکتب عاشورا باشد و طبيعي است ک لباس سياه پوشيدن، راه اندازي دستجات، دسته هاي سينه زني و زنجير زني به شکل معقول و متعارف و همراه با وقار، حزن، اندون و ماتم، تا حدي که موجب وهن اسلام و اضرار بر نفس نباشد نقش مثبت و سازنده در شکوه و شور مجالس عزا دارد و نمي توان آن را نفي کرد.
-------------------------
پي نوشت ها:
1. ابن هشام، سيره النبويه، ج 2، ص 428.
2. عبد الملک ابن هشام حميري، سيره النبويه، ترجمه سيد هاشم رسولي، اسلاميه، ج 4، ص 122.
3. همان، ج 2، ص 252.
4. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، احمدي، 1368 ش، ج 1 و 2، صص 211، 220 و 223.
5. ابوالحسن علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، بنگاه، 1360، ج 2، ص 3.
6. خوارزمي، مقتل الحسين، الجزء الثاني، دار انوار الهداي، ط اول، 1418 هـ، ص 43.
7. سيد بن طاووس، اللهوف، ترجمه عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، قم، نويد، 1378 ش.
8. ر.ک: پشرو چلکووسکي، تعزيه هنر بومي ايران، ترجمه داوود حاتمي، علمي هرهنگي، ج 1، 1367 ش، ص 10.
9. بنجامين، ايران و ايرانيان، ترجمه محمد حسين کرد، جاويدان، ج 1، 1363، ص 248.

ادامه مطلب


[ دوشنبه 2 تیر 1393  ] [ 1:08 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

وقتي كه سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ بالاي نيزه بود چه آياتي از قرآن را تلاوت مي‎كردند؟

زماني كه سر امام حسين ـ عليه السّلام ـ بالاي نيزه حمل مي‌شد، شيخ مفيد به نقل از زيد بن أرقم آورده است، روز دوّم كه عبيدالله دستور داد تا سرهاي شهدا را در كوفه بگردانند «من سر امام حسين را ديدم كه آيه‎9 سوره كهف _ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ـ را تلاوت مي‎كرد.
آنچه مورّخين و علماء و بزرگان علوم اسلامي پيرامون مسأله شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و حمل سر مبارك ايشان به مجلس ابن زياد در كوفه و از آنجا به شام نقل كرده‎اند عبارت از اين است: كه در آخرين لحظات كه سپاه دشمن بر امام حسين ـ عليه السّلام ـ يورش بردند، توسط سنان بن أنس سر امام از تن ايشان جدا شد و سر حضرت توسط خولي به نزد ابن زياد در كوفه برده شد. بعد از چند روزي كه سرهاي شهداء كربلاء به همراه كاروان اسراء در كوفه بود عبيد الله دستور داد كه اسراء و سرهاي شهدا را به همراهي 500 نفر نيرو به شام به نزد يزيد بن معاويه بفرستند و در حاليكه سرهاي شهدا بر روي نيزه‎ها حمل مي‎شد وارد شام شدند و از آنجا به نزد يزيد برده شد.
شيخ مفيد مي‎فرمايند: بامداد روز بعد كه عبيد الله بن زياد سر از بالش ستم برداشت دستور داد سر مبارك حضرت امام حسين را با ديگر سرها در ميان تمام كوچه‎ها و قبيله‎هاي كوفه بگردانند.
زيد بن أرقم روايت كرده است كه من در آن روزي كه سرهاي شهداء كربلا را در ميان كوچه‎هاي كوفه بر روي نيزه‎ها حمل مي‎كردند، در ميان يك غرفه‎اي نشسته بودم كه سر بريدة امام حسين ـ عليه السّلام ـ را كه بر فراز يك نيزه جا داشت از برابرم گذشت و در آن هنگام شنيدم كه سر امام حسين آيه‎اي از سورة كهف را تلاوت مي‎فرمود: «آيا خيال مي كني كه پيش آمد ياران كهف و رقيم از اين همه آيات بزرگ ما شگفت آورتر است» و زمانيكه من اين آيه را شنيدم گفتم: «به خدا سوگند سر بريدة شما اي فرزند رسول خدا شگفت آورتر از پيش‎آمد اصحاب كهف است.[1]
علامة مجلسي هم در بحار به ذكر اين مطلب اشاره كرده است و مي‎گويد: از زيد بن ارقم روايت شده است كه مي‎گويد من شنيدم كه سر امام حسين اين آيه را تلاوت مي‎كرد[2]«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»[3]
امّا روضة الشهداء ملا حسين كاشفي به اين مطلب اشاره مي‎كند و مي‎نويسد: وقتي كاروان اسراء به همراه سرها در حاليكه بر روي نيزه‎ها حمل مي‎شدند و به طرف شام برده مي‎شدند، در بين راه يك مردي يهودي بنام يحيي حرّاني به استقبال اين كاروان آمد، ناگاه چشمش به سري افتاد كه لبهاي وي به هم مي‎خورد. مي‎گويد راوي كه اين يهودي گفت من نزديكتر رفتم و گوش فرا داشتم كه اين كلمات را شنيدم «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»[4]
يحيي از مشاهدة اين جريان متعجّب شد و پرسيد اين سر كيست؟ گفتند: آن سر حسين بن علي كه مادرش فاطمه دختر پيامبر محمد مصطفي مي‎باشد و در اين زمان كه يحيي اين جريان را ديد مسلمان شد.[5]
بنابر آنچه كه نقل شده اختلاف در منابع مي‎باشد امّا روايت صحيح‎تر همان روايتي است كه شيخ مفيد در ارشاد آورده است. و روايتي را كه در روضة الشهداء آورده شده صحّت و سقم آن خيلي روشن نيست زيرا نه نام راوي آن مشخّص است و نه شخص يهودي كه اين واقعه را ديده خيلي ثقه و مطمئن نيت و خود مؤلّف روضة الشهداء! هم چندان توجّهي به صحّت روايات نداشته و هر آنچه را كه شنيده در كتابش جمع‎آوري كرده است. و به فرض صحت آن، امام هر دو آيه را در دو جاي مختلف خوانده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الارشاد، شيخ مفيد، ترجمه محمدباقر خوانساري.
2. لهوفل، سيدبن طاووس.
3. نفس المهموم، شيخ عباس قمي.
---------------------------------------
[1] . مفيد، ارشاد، قم، نشر مؤسسه آل البيت ـ عليه السّلام ـ ، چاپ اوّل،1413، ج2، ص117.
[2] . مجلسي، بحار الانوار، نشر بيروت، چاپ سوّم،1403 هجري، ج 45، ص 121.
[3] . كهف/9.
[4] . شعراء/227.
[5] . كاشفي سبزواري، حسين، روضه الشهداء، قم، نشر نويد آلام، چاپ اوّل، 1379، ص 458.
نقل از: اندیشه قم(www.andisheqom.com)


ادامه مطلب


[ یک شنبه 1 تیر 1393  ] [ 7:13 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]