فضیلت زیارت امام رضا ع از زبان خود ایشان


از حضرت امام رضا علیه السّلام چند روایت در این باره منقولست، امام ضمن توصیه به زیارت، از آثار و بهره ‏هاى معنوى آن سخن مى‏گوید؛ آثارى چون «شفاعت در قیامت» ، «آمرزش گناهان» «اجابت دعا»(1) نمونه‏ اى از الطاف الهى به زائران حرم رضوى است. به این روایت بنگرید:
امام به احمد بزنطى مرقوم داشتند :
«أبلغ شیعتی أن زیارتی تعدل عند الله ألف حجة؛(2) به شیعه من‏برسان که زیارت من پیش خداى تعالى برابر هزار حج مقبول و هزار عمره مقبوله است.»
«تو مرکز وُفورى‏
کِشتهاى ما از تو سبز
تو مَدار نعمتى‏
سیبستانهامان‏
سرخى چهره را
از زردىِ قبّه تو وام دارند
و گنبد تو
تنها و آخرین آشتى ما
با زر است‏
هر چند اگر
فریب زراندوزان تاریخ باشد»(3)
پی نوشت:
1) لوامع صاحبقرانی، ج‏8، ص 554 و 564.
2) کامل الزیارات، ص 306.
3) موسوى گرمارودى .
porseman.org

ادامه مطلب


[ جمعه 14 شهریور 1393  ] [ 1:30 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا به امام رضا علیه السلام قبله هفتم می گویند؟


نظر به این که هفت مدفن براى معصوین علیهم‏السلام وجود دارد ؛ حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، قبرستان بقیع، نجف، کربلا، کاظمین، سامراء و مشهد. لذا مدفن امام على بن موسى الرضا علیه ‏السلام در میان برخى از مردم، به عنوان «قبله هفتم» شهرت یافته است. البته قبله در اینجا به معنى قبله نماز نیست.
ممکن است مقصود، هفت شهر مقدس یا هفت شهر عشق باشد؛ پس از مکه به عنوان قبیله حقیقى، شهرهاى مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و هفتیمن محل، مشهد مقدس مراد است که معصومین علیهم ‏السلام در آن شهرها مدفون اند.

ادامه مطلب


[ جمعه 14 شهریور 1393  ] [ 1:25 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام رضا (علیه‏ السلام) در چه جاهایی به سراغ زائرشان می‏آیند؟

امام رضا (علیه‏السلام)، در قیامت به زیارت زائر خود مى‏آید ؛ آنگونه که در روایت بدان اشاره نموده‏اند:
«من زارنی فی غربتی وجبت له زیارتی یوم القیامة؛(1) هرکس در غربت به زیارتم آید، روز قیامت به زیارت او مى‏آیم.»
در فرمایشى دیگر، مکان‏ها و مواقف دستگیرى امام اشاره شده است ؛ حضرت خود به سه جایگاه در آن سرا اشاره مى‏کنند و مى‏فرمایند که «وقت ارائه نامه اعمال»، «صراط» و «میزان» نزد زائر خود مى‏آیم؛ به این روایت بنگرید:
«من زارنی على بعد دارى اتیته یوم القیمة فى ثلاثة مواطن حتّى اخلّصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا و عند الصّراط و عند المیزان؛(2) هر که از راه دور به زیارت من آید، در روز قیامت در سه موضع به نزد او آیم که هول و ترس آن مواضع عظیم باشد؛ در وقتى که نامه هاى اعمال پرّان شود و جمعى را که بدست راست آید ناجى باشند، و جمعى را که بدست چپ آید هالک باشند من نامه ایشان را بدست راست ایشان دهم. نزد صراط که جمعى از صراط به جهنم افتند من نگذارم و ایشان را از صراط بگذارنم. در وقتى که اعمال بندگان را به میزان بسنجند در این صورت، ترازوى عمل ایشان را به زیارت خود سنگین کنم و ایشان را با خود به بهشت برم.»
پی نوشت ها:
1) عیون ‏أخبارالرضا(علیه‏السلام) 2 226
2) لوامع صاحبقرانی، ج‏8، ص 554
porseman.org

ادامه مطلب


[ جمعه 14 شهریور 1393  ] [ 1:24 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

مشهورترین کنیه امام رضا (علیه‏ السلام)

مشهورترین کنیه امام رضا (علیه‏ السلام)، ابوالحسن است،(1) و امام کاظم (علیه ‏السلام) فرزند خود را ابوالحسن خطاب مى‏کرد.(2)
کنیه پدر معظم ایشان نیز ابوالحسن بود از این رو در حدیث، در یاد کرد کنیه حضرت، ابوالحسن ثانى مى‏گویند؛(3) زیرا ابوالحسن اول کنیه امام کاظم (علیه‏ السلام) مى‏باشد.
کنیه خاص امام رضا(علیه ‏السلام)، ابومحمد بود. البته ابن شهرآشوب از کنیه ابوعلى نیز یاد مى‏کند(4).
پی نوشت ها :
1) مقاتل الطالبیین، ص 453؛ المنتظم،ج‏10،ص‏120 .
2) بحارالأنوار، ج 49،ص 4.
3) رجال الطوسى، ص 339؛ طریحى، مجمع البحرین، ج‏5، ص 479
4) المناقب، ج 4، ص 367
porseman.org

ادامه مطلب


[ جمعه 14 شهریور 1393  ] [ 1:22 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

ولادت، كودكي، دوران نوجواني و جواني آقا امام رضا ع

هشتمين خورشيد فروزان آسمان امامت، حضرت «علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ » طبق قول مشهور در يازدهم ذي القعده سال 148 هـ ق. در شهر مدينه ديده به جهان گشود.[1] مادر بزرگوار ايشان به اسامي متعددي خوانده مي شدند. از جمله تكتم، خيزران[2] نجمه خاتون،طاهره و ام البنين.[3]
دوران پيش از امامت ايشان نيز چون ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ به واسطه اختناق و فشار حکومت خيلي روشن نيست، لکن دوره ولادت، كودكي، نوجواني و جواني امام رضا ـ عليه السّلام ـ در شهر مدينه سپري شد. در خصوص ولادت اين امام بزرگوار روايتي از نجمه مادر آن حضرت در كتب تاريخي بيان شده است. ايشان مي فرمايد: «بعد از اين كه فرزندم علي متولد شد، دو دست خويش را به زمين گذارده بود و در حالي كه سرش را به سوي آسمان بلند كرده بود لبهاي مباركش را تكان مي داد. گويي با خداي خويش سخني داشت. پدرش امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ نوزاد را در آغوش گرفت و به من گفت: اي نجمه اين كرامت الهي بر تو مبارك باشد. سپس حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند. و با آب فرات كام آن حضرت را برداشته و سپس فرزند را به من برگرداندند.[4]
علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ همانند ساير ائمه طاهرين از همان دوران كودكي رشد و كمال عقلي و اخلاقي فوق العاده اي داشت. پدرش از خود علاقه و اشتياق فراواني نسبت به او نشان مي داد و علوم و معارف و اسرار امامت را به وي تعليم مي داد و در تربيت فرزند خويش مي كوشيد.
امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ براي آنكه شيعيان پس از شهادتش سرگردان و حيران نگردند، مقام شامخ امامت فرزندش علي را به اصحاب نزديك و شيعيان خاص و مورد اعتماد گوشزد مي فرمود. مفضل بن عمر مي گويد: «خدمت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ مشرف شدم در حالي كه فرزندش علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ را در دامنش نشانده بود و مي بوسيد عرض كردم: فدايت گردم با مشاهده سيماي اين كودك علاقه و ارادتي برايش در قلبم ريشه دوانيد، كه نظير آن براي احدي جز شما در دلم قرار نگرفته است. حضرت فرمود: نسبت او به من همچون نسبت من به پدرم مي باشد. عرض كردم. آيا پس از شما او صاحب امر و حجت خدا بر روي زمين است؟ فرمود: آري هر كسي از او پيروي كند رستگار گردد و هر كسي از فرمانش سرپيچي نمايد كافر مي گردد.»[5]
آري حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در پرتو تعاليم سازنده و رشد دهنده پدر بزرگوارش نشو و نما نمود. و علوم و فضائل و مكارمي كه آن حضرت از پدران ارجمندش به ارث برده بود، از او دريافت نمود و به همين جهت شايستگي مقام امامت را به دست آورد. دوران كودكي و نوجواني و جواني امام رضا ـ عليه السّلام ـ مصادف بود با خلافت تعدادي از خلفاي عباسي.
هنگام ولادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ منصور دوانيقي، خليفة عباسي، در اوج قدرت و سلطه بود، منصور براي تثبيت پايه هاي حكومت خويش عدة زيادي را به قتل رساند. پس از حكومت ظالمانه منصور پسرش مهدي عباسي روي كار آمد هر چند او در ابتدا به قتل و آزار و شكنجه دست نزد، اما پس از مدتي برنامه هاي ضد اسلامي خويش را همانند پدرش آغاز كرد.[6]
حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در اين زمان دوران نوجواني خويش را سپري مي كرد. حاكم عباسي به فرماندار خويش در مدينه دستور داد امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ را به بغداد (مركز حكومت) اعزام نمايد.[7] اين مسئله قطعاً باعث حزن و اندوه امام رضا ـ عليه السّلام ـ شد. امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ به فرزندش اطمينان داد كه در اين سفر هيچ گونه خطري ايشان را تهديد نمي كند و به زودي به مدينه باز خواهند گشت.[8]
مهدي عباسي پس از مدتي امام را به مدينه بازگرداند. طولي نكشيد كه مهدي عباسي به هلاكت رسيد.[9]
سپس هادي عباسي به حكومت رسيد (سال 169 هـ) در همين زمان بود كه حسين بن علي صاحب فخ قيام كرد. در اين قيام كه در حوالي مدينه اتفاق افتاد رهبر قيام به شهادت رسيد و عدة كثيري از علويان به اسارت در آمدند و سپس به شهادت رسيدند.[10] با مرگ هادي عباسي برادرش هارون به حكومت رسيد. هارون پس از مدتي امام هفتم را به مركز خلافت جلب نمود و آن حضرت را بعد از چندين سال كه زنداني كرد به شهادت رساند.[11] حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ با اندوه و تالم اين رويدادهاي دردناك را كه بسياري از افراد خانواده و بني اعمام او را به كام خود كشيده بود، مشاهده كرد. تا اين كه در 25 رجب سال 183 هـ پدرش در سن 55 سالگي به شهادت رسيد.[12] در اين زمان امام رضا ـ عليه السّلام ـ 35 ساله بود. و امامت آن حضرت از همين زمان آغاز گشت.
مسعودي مي نويسد: وقتي امام كاظم ـ عليه السّلام ـ را از مدينه به عراق بردند آن حضرت به فرزند بزرگوارش فرمود: تا وقتي من زنده ام بايد در دهليز خانه بخوابي خادم حضرت مي گويد: هر شب بستر امام رضا ـ عليه السّلام ـ را در دهليز خانه مي گستردم. در يكي از شبها ديدم حضرت نيامدند تا صبح فردا فرا رسيد. (گويي آنحضرت خبردار شدند كه پدر بزرگوارشان در عراق به شهادت رسيده اند) از اين زمان امامت امام رضا ـ عليه السّلام ـ آغاز گرديد.»[13]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ : فضل الله كمپاني.
2ـ تاريخ ارشاد، شيخ مفيد.
3ـ حيات فكري و سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
------------------------------------
[1] . شيخ مفيد، الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، تهران، دارالمفيد، بي تا، ج 2، ص 247.
[2] . علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، بي جا، مجمع العالمي لاهل البيت ـ عليهم السّلام ـ 1426 هـ ق. ج 3، ص 336.
[3] . فضل الله كمپاني، حضرت رضا(ع)، تهران نشر مفيد، چاپ پنجم، 1372، ص 11.
[4] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1404ق، ج1، ص 30 ـ 29.
[5] . محمد بن حسن حر عاملي اثبات الهداة، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366، ج 6، ص 21.
[6] . باقر شريف القرشي، حياة الامام موسي بن جعفر(ع)، بيروت، دارالبلاغه، چاپ اول، 1413ق، ج 1، ص 443.
[7] . علي بن حسين مسعودي، اثبات الوصيه، قم، مؤسسة انصاريان، 1417ق، ص196.
[8] . همان.
[9] . همان، ص 197.
[10] . رضوي اردكاني، سيد ابوالفضل، ماهيت قيام شهيد فخ، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، 1370، ص 169.
[11] . علي بن حسين مسعودي، همان، ص200.
[12] . علي بن عيسي اربلي، همان، ج 3، ص 262.
[13] . علي بن حسين مسعودي، همان، ص 200 ـ 199.
( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ جمعه 7 شهریور 1393  ] [ 12:30 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آیا واقعا ما مى‏‌توانیم با مطالعه سیره حضرت امام رضا (علیه‏ السلام)، از آن الگو بگیریم؟

 

پاسخ :
ما مى‏توانیم از وجود امام استفاده بکنیم ، و موظفیم همچون تاسى به پیامبر اکرم (صلى ‏الله‏ علیه‏ و آله)، در گفتار و رفتار از امام بهره گیریم؛ خداوند مى‏فرماید:
«لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر»(1)
وجود پیغمبر و اوصیاى پس از او، کانونى هستند که ما از آن کانون باید روش زندگى را استخراج کنیم. رفتار معصومان آن قدر عمیق است که از جزئى‏ترین کار ایشان مى‏توان قوانین زندگى را استخراج کرد، یک کار و رفتار کوچک معصوم همچون چراغ، شعله و نورى است که تا مسافت هاى بسیار دور را براى انسان، نشان مى‏دهد. استاد شهید مرتضى مطهرى در این باره مى‏نویسد:
«ما ظلمى نظیر ظلمى که در مورد قرآن کرده‏ایم در مورد سیره پیغمبر و ائمه اطهار کرده‏ایم. سیره انبیاء و اولیاء و مخصوصا سیره پیغمبر اکرم و ائمه معصومین را برداشتیم به طاق آسمان کوبیدیم، گفتیم: او که پیغمبر است، نتیجه‏اش این است که اگر یک عمر براى ما تاریخ پیغمبر بگویند، براى ما درس نیست، و مثل این است که مثلا بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین کردند. خوب فرشتگان کردند به ما چه مربوط ، یعنى این منبع شناخت را هم از ما گرفتند. در صورتى که اگر این جور مى‏بود ،خدا به جاى پیغمبر فرشته مى‏فرستاد. پیغمبر یعنى انسان کامل ، على یعنى انسان کامل ، حسین یعنى انسان کامل، زهرا یعنى انسان کامل، یعنى مشخصات بشریت را دارند با کمال عالى مافوق ملکى، یعنى مانند یک بشر گرسنه مى‏شوند غذا مى‏خورند، تشنه مى‏شوند آب مى‏خورند، احتیاج به خواب پیدا مى‏کنند، بچه‏ هاى خودشان را دوست دارند ، غریزه جنسى دارند، عاطفه دارند، و لهذا مى‏توانند مقتدا باشند. اگر این جور نبودند امام و پیشوا نبودند.»(2) آنچه که در زندگى امام رضا (علیه ‏السلام) همچون سایر معصومان (علیهم السلام) کاملا آشکار است و مى‏توان از آن به عنوان نقطه محورى در الگوگیرى، تکیه کرد، این است که، خلق و خوى امام مانند سخن و دینش جامع و همه جانبه بود. امام در همه ابعاد انسانى در حد کمال و تمام بود.
غیاث الدین شافعى معروف به خواند میر (متوفى 942) در وصف امام رضا (علیه السلام) چنین مى‏سراید:
سپهر عز و جلالت محیط علم و فضیلت‏
امام مشرق و مغرب ملاذ آل پیمبر
وفور علم و علو مکان اوست به حدى‏
که شرح آن نتوان نمود کلک سخنور
قلم اگر همگى وصف ذات او بنویسد
حدیث او نشود در هزار سال مکرر(3)
پی نوشت ها:
1) احزاب، آیه 21.
2) سیره نبوى، ص 31، 43، 46.
3) تاریخ حبیب السیر، ج‏2، ص 83.
porseman.org

ادامه مطلب


[ جمعه 24 مرداد 1393  ] [ 3:56 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

امام رضا(ع) مرا طلبید و شیعه شدم

 

نخستین روحانی سیاه‌پوست کامرون: امام رضا(ع) مرا طلبید و شیعه شدم
«عبدالکامل» نخستین روحانی سیاه‌پوست کامرون است که شیعه ‌شدن خود را مدیون حضور در ایران و زیارت امام رضا(ع) می‌داند. او می‌گوید: قبلاً اگر یک میلیون دلار هم به من می‌دادند، راضی به پوشیدن لباس روحانیت نمی‌شدم اما الان با افتخار این لباس را بر تن می‌کنم.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزای فارس، شهریور سال گذشته بود که حجت‌الاسلام عبدالکامل عباس به عنوان خادم نمونه فرهنگ رضوی در یازدهمین جشنواره بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا(ع) تقدیر شد و بار دیگر به حرم یار پا گذاشت.

وی اکنون امام جماعت مسجد امام حسین(ع) و نایب‌رئیس مؤسسه اهل البیت(ع) در «دوالا» بزرگترین شهر کامرون و پایتخت اقتصادی این کشور است. او که تاکنون یک بار به کربلا و یک مرتبه هم به خانه خدا مشرف شده است، حال و هوای زیارت حرم رضوی را متفاوت توصیف می‌کند و می‌گوید از اولین باری که به حرم رفته و مهر امام رضا(ع) به دلش افتاده است، سیزده ـ چهارده سالی می‌گذرد و در این مدت، مرتباً برای زیارت مجدد لحظه‌شماری می‌کرده، اما هزینه سفر مجدد به پایتخت معنوی ایران را نداشته است.

مشروح این گفت‌وگو از اینجا قابل مطالعه است.

گزیده‌‌ای از این گفت‌‌وگو را با هم مرور می‌کنیم:

* من عبدالکامل عباس از کشور کامرون در آفریقای مرکزی هستم. 37 سال دارم و صاحب دو فرزند به نام‌های نرگس و مهدی هستم که هر دو در قم به دنیا آمدند. من در ابتدا سنی مالکی بودم اما زمانی که در این محیط قرار گرفتم، مستبصر شدم.

* «حاج محمد صالح‌پور» نخستین کسی است که در کامرون مستبصر شد. مسئولان حوزه علمیه برای محمد صالح‌پور سه بورسیه فراهم کردند تا از کامرون سه نفر را برای تحصیل به قم بیاورد، اما به دلیل تبلیغات منفی وهابی‌ها علیه شیعیان در کامرون، فقط با آمدن دو نفر موافقت شد که یکی من بودم و دیگری شیعه‌ای به نام «ابوحسین»، بنابراین ما در سال 2000 میلادی در ایران شروع به تحصیل کردیم.

* زمانی که به ایران آمدیم پس از مدتی یه اردوی زیارتی مشهد رفتیم، آن زمان امام رضا(ع) را نمی‌شناختم، به همین دلیل برخی اساتید و شیعیان آفریقایی ایشان را تا حدودی برایم معرفی کردند، وقتی که به زیارت رفتم به ایشان گفتم که اگر شما همین امامی هستید که اینها می‌گویند مرا هدایت کنید! این دعای من بود و فکر می‌کنم یک یا دو ماه بعد که از مشهد بازگشتم، مستبصر شدم.

* یک سال پس از ازدواجمان به ایران آمدیم، پنج سال هم در قم زندگی کردیم و فرزندانمان هم همین جا به دنیا آمدند. در ایران همسرم به مدرسه «فاطمه الزهرا» در قم رفت و مطالبی را خواند و از روی آگاهی و علم شیعه شد، بدون اینکه من اصراری داشته باشم.

* در ایران فهمیدم که اندیشه‌ وهابی‌ها اشتباه است و بنابراین شیعه شدم، به مدرسه امام رفتم و سه سال هم در مدرسه حجتیه تحصیل کردم و فلسفه و عرفان خواندم، سپس تصمیم به بازگشت به کامرون گرفتم. چون به دلیل نبود علما و رهبر معنوی در کامرون، آنجا اوضاع به نفع شیعیان جلو نمی‌رفت، به همین خاطر تصمیم گرفتم که در ترویج مذهبم قدمی بردارم.

* برای شیعیان نمازجمعه جداگانه در دوالا برگزار می‌شود و جمعیت زیادی هم شرکت می‌کنند، به طوری که مسجد ما 400 نفر ظرفیت دارد و تقریباً همین تعداد هم زن و مرد حضور می‌یابند.

* کامرون حدود 22 میلیون نفر حمعیت دارد و شامل چند مذهب مختلف است. آمارهای دولتی می‌گوید 45 درصد این جمعیت مسلمان هستند، 50 درصد مسیحی و 5 درصد هم دیگر مذاهب هستند ولی ما که از نزدیک مسلمانان کامرون را می‌بینیم، بیش از این هستند و احساس می‌کنم این آمار برعکس است، یعنی تقریبا 55 درصد مسلمان هستند. از این جمعیت تقریباً دو درصد شیعه هستند که قبل از تبلیغ، نیم درصد هم نبود!

* متأسفانه استعمار ما را ترک نکرده و نخواهد کرد. مردم کامرون هم باید مثل ایرانیان مستقل شوند زمانی که من در دوره طلبگی به ایران آمدم به جز درس دینی مباحث دیگر را هم مطالعه و تحصیل کردم، متوجه این تفاوت فکری شدم. بنابراین سعی می‌کنم در خطبه‌های نماز به این موارد اشاره کنم منتها طرح این مسایل آنجا خطرناک است، چون علاوه بر حکومت، غربی‌ها هم می‌توانند ما را اذیت کنند. معتقدم مردم باید بیدار شوند، نه فقط شیعیان بلکه اهل تسنن و حتی مسیحیان! تلاش داریم پیاممان را از طریق غیر مستقیم در رسانه‌ها منعکس کنیم و به مردم برسانیم تا متوجه شوند.

* چیزی به اسم مکان زیارتی هم در کامرون نداریم، ولی در آینده می‌خواهیم یک قبرستان خاص شیعه داشته باشیم. به این دلیل که وهابی‌ها دارای قبرستان‌هایی حتی بدتر از بقیع، بی‌نشانه و خیلی کثیف هستند. بنابراین ما تصمیم داریم در آینده به کمک دیگران یک مکانی را بخریم و قبرستان مناسبی برای شیعیان داشته باشیم.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 28 فروردین 1393  ] [ 4:22 PM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

ماجرای نماز عید فطر امام رضا(ع) که نیمه‌کاره ماند

ماجرای نماز عید فطر امام رضا(ع) که نیمه‌کاره ماند

اندیشه > اهل بیت- همشهری آنلاین:
امام رضا(ع)در حالی که پاچه‌های شلوار را تا نصف ساق بالا زده بود و آستین را هم بالا زده بود، به راه افتاد. آن حضرت مانند رسول‌الله(ص) عمامه‌ بسته بود و عصا به دست گرفته بود. امام اندکی راه رفت، آن‌گاه رو به آسمان کرد و تکبیر گفت.

مردم وقتی ابوالحسن(ع) را دیدند و صدای تکبیر او را شنیدند، به ایشان پیوستند و شهر مرو یکپارچه در شور و غوغا فرو رفت.

به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، نماز عید فطر سنت به جا مانده‌ای از پیامبر اعظم(ص) است که در طول تاریخ از سوی مسلمانان اقامه شده و اکنون با همان سبک و سیاق به ما رسیده است. اما این نماز پرفضیلت که در زمان حضور امام معصوم بر همگان واجب است در زمان خلفای عباسی تغییر کرده بود.

شهید مطهری در این باره می‌گوید: نماز عید خواندن، کتاب الله و سنّت رسول‌الله(ص) است اما چگونه نماز خواندن، سیره است. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان می‌خواند، این‌ها هم نماز عید فطر و عید قربان می‌خواندند، اما روش نماز خواندن به تدریج فرق کرده بود، سیره فرق کرده بود. کم کم دربارهای خلفای عباسی مانند دربارهای ساسانی ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهای خیلی مجلّل. لباس خلیفه و سران سپاه دارای انواع نشانه‏‌های طلا و نقره بود. خلیفه وقتی می‌خواست به نماز عید بیاید، با جلال و شکوه خاص و با هیمنه سلطنتی می‌آمد. خودش سوار بر اسبی که گردنبند طلا یا نقره داشت می‌شد و شمشیری زرّین به دست می‌گرفت، سپاه نیز از پشت سرش می‌آمد، درست مثل این که می‌خواهند رژه نظامی بروند. بعد می‌رفتند به مصلّی‏، دو رکعت نماز می‌خواندند و برمی‌گشتند. (مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ، جلد ۱۷، صفحه ۱۷۴)

این موضوع همه ساله رواج داشت تا اینکه پس از پذیرش ولایت‌عهدی از سوی امام رضا(ع)، مأمون از ایشان خواست نماز عید فطر آن سال (201 هجری) را اقامه کنند.

شیخ مفید در جلد دوم صفحه 254 کتاب «الارشاد» از معتبرترین منابع روایی شیعه، این اتفاق را چنین شرح داده است:

امام رضا(ع) در پاسخ پیغام داد: تو خود شروطی را که در پذیرفتن ولی‌عهدی میان من و تو بود، به خوبی می‌دانی، پس مرا از نمازخواندن با مردم معذور بدار. مأمون نیز در پاسخ به امام رضا(ع) گفت: می‌خواهم این کار را انجام دهی تا قلب‌های مردم مطمئن شود و آنان فضل تو را بشناسند. پیک میان آن‌دو همچنان رد و بدل می‌شد و مأمون نیز همچنان بر خواسته خویش پافشاری می‌کرد. بالاخره امام به او پیغام داد: دوست داشتم مرا از این کار معاف بداری،‌ در غیر این صورت همان‌گونه که رسول‌الله(ص) و امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب(ع) برای نماز خارج می‌شد، من نیز همان‌گونه خارج می‌شوم. مأمون نیز گفت: هرگونه که می‌خواهی برای نماز خارج شو! مأمون به فرماندهان، نگهبانان و سایر اقشار مردم دستور داد تا صبح زود برای نماز به در خانه امام رضا(ع) بروند.

راوی (یاسر خادم و ریان‌بن صلت) می‌گوید: مردم در راه‌ها و روی پشت‌بام‌ها نشسته بودند و زنان و کودکان نیز جمع شده بودند. فرماندهان و لشکریان همگی سوار بر مرکب‌های خود درِ خانه امام منتظر بودند تا اینکه آفتاب طلوع کرد. آن‌گاه ابوالحسن(ع) غسل کرد و جامه‌اش را پوشید و عمامه‌ای سفیدرنگ و پنبه‌ای را بر سر بست که یک سرِ آن را روی سینه انداخته و طرف دیگرش را میان دو کتف خود انداخته بود و کمی هم عطر زده بود. سپس عصایی بر دست گرفت و به همراهان خود فرمود: شما هم کاری را انجام دهید که من کردم. آنان پیشاپیش امام حرکت کردند.

امام در حالی که پاچه‌های شلوار را تا نصف ساق بالا زده بود و آستین را هم بالا زده بود، به راه افتاد. اندکی راه رفت، آن‌گاه رو به آسمان کرد و تکبیر گفت و صدای تکبیر اطرافیان نیز او را همراهی می‌کرد.

شهید مطهری در این باره می‌گوید: امام با یک حالت خضوع و خشوعی از همان داخل منزل که بیرون می‌آمد، با صدای بلند شروع کرد به گفتن «اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ، اللَّهُ اکْبَرُ عَلی‏ ما هَدانا وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی‏ ما اوْلانا». سال‌ها بود که مردم این ذکرها را درست نشنیده‏‌اند. امام که به در منزل رسید، فرماندهان سپاه و سران قبایل انتظار دیدن حضرت را به این شکل نداشتند، بی‌اختیار خودشان را از روی اسب‌ها پایین انداختند و اسب‌ها را رها کردند.

تاریخ می‌نویسد: چون می‌بایست پاها برهنه باشد و آنها چکمه به پا داشتند و چکمه نظامی را به زودی نمی‌توان بیرون آورد، هرکس دنبال چاقو می‌گشت که زود چکمه را پاره و پاهایش را برهنه کند. این‌ها نیز دنبال حضرت به راه افتادند.

علامه سیدمحسن امین ادامه ماجرا را اینچنین شرح می‌کند: امام که به در اصلی خانه رسید، تکبیر گفت و مردم همگی تکبیر گفتند، آن‌گونه که گمان می‌رفت دیوارها نیز صدا به تکبیر بلند کرده‌اند و امام را همراهی می‌کنند.

مردم وقتی ابوالحسن(ع) را دیدند و صدای تکبیر او را شنیدند، شهر مرو یکپارچه در شور و غوغا فرو رفت. خبر این ماجرا به مأمون رسید. فضل‌بن سهل ذوالریاستین به او گفت: ای امیرمؤمنان! اگر رضا با این حالت به جایگاه نماز برسد، مردم را می‌شوراند و ما بر خون خود می‌ترسیم. فردی را به سوی او بفرست که بازگردد.

سپس مأمون فردی را به سوی امام فرستاد و گفت: ما شما را به رنج و زحمت انداختیم و ما هرگز دوست نداریم که به شما رنج و سختی برسد؛ بازگرد تا فردی که همیشه با مردم نماز می‌خواند، امروز نیز اون نماز بگذارد. امام رضا(ع) کفش‌ خود را طلبید و پوشید و سوار بر مرکب خود بازگشت. در آن روز مردم پراکنده شدند و نماز منظمی هم خوانده نشد.

ابن شهرآشوب در کتاب «المناقب» ابیاتی را که بحتری در مدح متوکل سروده، آورده است، ولی به حق این ابیات درباره امام رضا(ع) صدق می‌کند:

هنگامی که از میان صفوف نمایان شدی / با دیدن سیمای تو، پیغمبر را به یاد آوردند و تکبیر گفتند

تا این که به جایگاه نماز رسیدی/ در حالی که نور هدایت بر تن کرده بودی و این نمایان بود

با خشوع که نشان از تواضع در برابر پروردگار بود/ راه رفتی و هیچ کبر و غروری نداشتی

منبر آنچنان مشتاق تو بود/ که اگر در توانش بود، به سوی تو می‌آمد


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 17 مرداد 1392  ] [ 1:51 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

شرح شهادت امام رضا(ع)

قربون غریبیت برم آقا...
بمیرم واسه  لحظه ای که پس از زهر گفتید  یارتون حصیر رو بزنه کنار تا بدن مبارکتون رو روی خاک بمالید تا  جگرتون کمی خنک بشه...crying
 
امام رضا غریب نیست چون توی دل ماست و حرمش رو با کرامت و حفظ شان گرامی میداریم...
غریب اهالی بقیه هستند...
هنوز قبر مبارکشون گنبد نداره!!
 
شرح شهادت امام رضا(ع)
 

1)نحوه شهادت امام رضا عليه السلام
در باب شهادت ايشان تقريباً تمام علماي شيعه و عده زيادي از علماي اهل سنت قائلند كه آن حضرت مسموم و شهيد شده اند.
امّا اينكه كيفيت اين عمل چگونه بوده است؟ روايات چندي وجود دارد كه به آنها اشاره مي كنيم. روايتي را شيخ مفيد از عبدا... بن بشير نقل كرده كه عبدا... گفت: مأمون به من دستور داد كه ناخنهاي خود را بلند كنم... سپس مرا خواست و چيزي به من داد كه شبيه تمر هندي بود و به من گفت: اين را به همة دو دست خود بمال... سپس نزد امام رضا ـ عليه السّلام ـ رفت و به من دستور داد كه انار براي ما بياور من اناري چند حاضر كردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار، من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار دو روز بيشتر زنده نماند (شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 262ـ261. (
روايت ديگري را شيخ مفيد از محمد بن جهم ذكر كرده كه مي گويد: «حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ انگور دوست مي داشت پس قدري انگور براي حضرت تهيه كردند. در حبه هاي آن به مدت چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را كشيده و به نزد آن بزرگوار آوردند... آن حضرت از آن انگورهاي زهرآلود بخورد و سبب شهادت ايشان شد»(همان، ص 262. (
روايتي از اباصلت هروي نيز نقل شده كه مي گويد: مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را فراخواند و آن حضرت را مجبور كرد از انگور بخورد آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد».(فضل بن حسن طبرسي، همان، ص 83ـ82. (

2)آيا امام رضا عليه السلام از شهادت خود باخبر بود؟ اگر امام رضا عليه السلام از شهادت خود باخبر بودند چرا براي شهادت اقدام كردند؟
در جواب از اين پرسش توجه به چند امر ضروري است:
يكم. هر چند امامان معصوم‏عليهم السلام از علم غيب برخوردارند و به وقايع گذشته و حوادث حال و آينده آگاهى دارند؛ اما تكليف آنان مانند ساير افراد بشر، بر اساس علم عادى است و علم غيب براى آنان تكليفى به دنبال نمى‏آورد. به عنوان مثال، امام براساس علم عادى خود، ميوه‏اى را پيش روى خود مى‏بيند كه مانعى از خوردن آن نيست و تناول آن جايز است؛ اگر چه براساس علم غيب، از مسموم بودن آن آگاهى دارد. در تأييد اين مطلب دو دليل ذكر شده است:
الف. عمل براساس علم غيب، در برخى از موارد با حكمت بعثت پيامبران و نصب امامان منافات دارد؛ زيرا در اين صورت، جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد و ساير افراد بشر، از وظايف فردى و اصلاحات اجتماعى - به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادى - سر بازخواهند زد.
ب. عمل دائمى براساس علم غير عادى، موجب اختلال در امور است؛ زيرا مشيت و اراده غالب خداوند به جريان امور، بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعى و علم عادى نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه‏عليهم السلام براى شفاى بيمارى خود و اطرافيانشان، از علم غيب استفاده نمى‏كردند. شايد يكى از حكمت‏هاى ممنوع بودن تمسّك به نجوم، تسخير جن و ...براى غيب‏گويى و كشف غيرعادى حوادث آينده نيز همين اختلال در امور باشد.(صافى گلپايگانى، معارف دين، ج‏1، ص‏121.)
دوّم. هر چند بر طبق روايات فراوان، امامان‏عليهم السلام نسبت به حوادث گذشته، آينده و حال علم و آگاهى دارند؛(اصول كافى، ج‏1، «باب ان الائمه‏عليهم السلام يعلمون علم ماكان و ما يكون ...» و بحارالانوار، ج‏16،باب 14.) اما از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه اين علم به صورت بالفعل نيست بلكه شأنى است؛ يعنى، هرگاه اراده كنند و بخواهند كه چيزى را بدانند، خداوند سبحان آنان را عالم و آگاه خواهد كرد: «اذا اراد الامام ان يعلم شيئاً اعلمه اللَّه ذلك»؛( اصول كافى، ج‏1، «باب ان الائمه اذا شاؤا ان يعلموا علموا» و بحارالانوار، ج 26، ص 56، 116و117.؛) «هر گاه امام اراده كند كه چيزى را بداند، خداوند او را آگاه خواهد كرد».
پس علم غيب امام‏عليه السلام شأنى است؛ نه فعلى و براساس همين نكته، ممكن است نسبت به نحوه شهادت خود با همه جزئيات آن، علم نداشته باشد؛ چون اراده نكرده كه بداند.(مظفر، محمد رضا، علم امام، ترجمه و مقدمه على شيروانى، ص‏73؛) قابل ذكر است مرحوم مظفر اين پاسخ را به عنوان يك احتمال ذكر مى‏كند، ولى آن را نمى‏پذيرد.
سوّم. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم‏عليهم السلام تكاليف و وظايفى مخصوص به خود دارند و به همين جهت، آنان در عين اينكه مى‏دانستند دشمن در فلان جنگ غلبه خواهد كرد، وظيفه داشتند اقدام كنند و يا با اينكه مى‏دانستند كارى كه انجام مى‏دهند، منجر به شهادتشان خواهد شد(مثل خوردن ميوه مسموم و يا رفتن حضرت على‏عليه السلام به مسجد كوفه در شب نوزدهم رمضان)، اين كارها را انجام مى‏دادند. اين اعمال براى آنان، وظيفه‏اى مخصوص بود؛ مثل نماز شب كه براى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله واجب و براى ساير مسلمان‏ها، مستحب است.
چهارم‏؛(علامه طباطبايى، الميزان، ج‏18، ص‏194). وى اين را به عنوان يك قول نقل كرده است. برخى از اين موارد (مانند خوردن ميوه زهرآلود به وسيله امام موسى كاظم‏عليه السلام و يا امام رضاعليه السلام) اجبارى و بدون اختيار بوده است. پس با اينكه‏مى‏دانستند به اين وسيله به شهادت خواهند رسيد؛ ولى به وسيله دشمن مجبور به خوردن آن شدند و گزينه ديگرى فرا روى آنان نبود. اين پاسخ اگر چه در جاى خود درست است و شواهد تاريخى بر آن مهر تأييد مى‏زند؛ اما نمى‏تواند پاسخى براى همه موارد مورد نظر (مانند نحوه شهادت حضرت على‏عليه السلام و امام حسن مجتبى‏عليه السلام) باشد.
پنجم. پاسخ اساسى به اين سؤال در گرو شناخت چگونگى علم غيب امام است. پاسخ‏هاى پيشين نيز اگر بر اساس مطالب آتى تفسير شود، توجيه صحيحى پيدا خواهد كرد. اين بيان متوقف بر ذكر چند مطلب است:
الف. قضا و «قدر» الهى: قدر به معناى حد و اندازه است و مقصود از قدر الهى، اين است كه خداوند براى هر پديده و مخلوقى، ويژگى‏هاى وجودى خاصى قرار داده است و تحت تأثير علت يا علل خاصى آن را موجود مى‏گرداند؛ يعنى، پديد آمدن يك شى‏ء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگى‏هاى وجودى خاص، قدر آن شى‏ء و حد و اندازه وجودى آن است. به تعبير ديگر، تقدير الهى، همان نظام علت و معلولى حاكم بر جهان هستى است كه هر پديده‏اى، معلول علت خاصى است و قهراً اوصاف و خصوصيات وجودى‏اش، متناسب و برآمده از همان علت است.
«قضا» به معناى قطعى كردن، فيصله دادن و به انجام رساندن كار است و مقصود از قضاى الهى، اين است كه خداوند به هر پديده‏اى - با تحقق علت تامه‏اش - ضرورت وجود اعطا كرده است. تحقّق حتمى معلول، به دنبال تحقّق علت تامه، قضاى الهى است. قضا و قدر الهى در حقيقت از شئون خلق و ايجاد خداوند است و مى‏توان آن را به صفت خالقيت برگرداند.
ب. علم الهى به قضا و قدر پديده‏هاى عالم هستى: خداوند از ازل عالم است به اينكه چه پديده‏اى با چه اوصاف و ويژگى‏هايى، تحت تأثير علت تامّه‏اش موجود است. علم خداوند به پديده‏هاى هستى، علم با واسطه (علم به صورت آنها) نيست؛ بلكه خود پديده‏ها با تمام وجودشان نزد او حاضرند. بنابراين علم خداوند، به حقايق عالم هستى، همان گونه كه در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گيرد. علم خداوند، علم حضورى به واقع عينى است. از سوى ديگر چون در مرتبه وجودى خداوند، زمان و مكان معنا ندارد، علم او به پديده‏هاى عالم هستى، در بستر زمان نيست؛ بلكه گذشته و حال و آينده يك جا و يكسان نزد او حاضر است. اما براى ما كه موجودات زمانى و محصور به زمان هستيم و تحقق عينى حوادث و پديده‏ها را از دريچه زمان مى‏نگريم، برخى از حوادث در گذشته بوده و يا در آينده موجود خواهد شد.
بنابراين علم خداوند به مخلوقات‏خويش، بدين معنا است كه حقايق و حوادث هستى، همراه با بستر زمانى‏شان (گذشته، حال و آينده) يك‏جا نزد او حاضر است. به همين جهت اين علم خداوند، موجب تغيير آنها نيست. علم خداوند، علم به متن واقع و حضور عين واقع، در نزد او است؛ يعنى، علم او به مخلوقات و پديده‏هاى هستى، به همان صورت كه در متن واقع موجودند، تعلق مى‏گيرد.
علم خداوند به افعال اختيارى انسان نيز بر همين منوال است؛ يعنى، خداوند از ازل به افعالى كه براساس اراده و اختيار انسان از او صادر مى‏شود، علم دارد و علم الهى به اين واقعيات عينى - همان گونه كه در خارج موجودند - تعلق مى‏گيرد و به همين جهت، اين علم به خودى خود موجب جبر يا تغيير واقع عينى (تحقّق فعل اختيارى به دنبال تحقق علت تامه‏اش) نمى‏شود.
ج. علم امام: امام علاوه بر علم عادى - كه براى نوع بشر قابل تحصيل است - از علم لدنى و خدادادى (علم غيب) نيز بهره‏مند است. امام به حسب علو رتبه وجودى‏اش، با لطف و اذن الهى به سرچشمه علم الهى متصل است و از حقايق حوادث عالم - همان گونه كه در متن واقع هستند - آگاه مى‏باشد؛ يعنى، علم غيب امام، از سنخ علم الهى و متصل به آن منبع است. اين دانش، علم به واقع عينى است و معنا ندارد كه منشأ تغيير در حوادث عالم باشد. براساس علم غيب، حقايق حوادث عالم، از جمله افعال اختيارى خود امام، همراه با علت تامه‏اش - كه علم عادى و اراده از اجزاى اين علت است - نزد او حاضر است و اين حضور، حضور بى‏واسطه عين معلوم و واقع عينى نزد امام است.
بر اين اساس، امام حقيقت افعال اختيارى خود را مانند خوردن ميوه مسموم از منظرى بالاتر (منظر علم الهى) مى‏نگرد. به همين جهت از آنجا كه علم غيب امام، تأثيرى در حوادث عالم ندارد - چون به معناى حضور عين وقايع نزد عالم است - امام عكس‏العملى نشان نمى‏دهد و براساس علم عادى خود عمل مى‏كند و به همين علت، اين علم براى امام تكليف‏آور نيست؛ چون علمى موجب تكليف است كه مكلّف بتواند براساس آن علم، منشأ تغيير و تأثير باشد.
افزون بر اين، وقتى امام با لطف و اذن خدا به مرتبه اعلاى كمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس مى‏يابد، در اوج مقام فنا در ذات حق است. او در اين مقام خود را نمى‏بيند و خود را نمى‏پسندد. او فقط خدا را مى‏بيند و تنها مشيت الهى را مى‏پسندد. در اين مقام، چون اراده و مشيت او را - براساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر - در تحقّق حوادث و پديده‏هاى هستى مى‏يابد، خواسته‏اى برخلاف آن ندارد. از ديگر سو، تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود، قطع نظر از اينكه تأثيرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاءاللَّه نيز سازگار نيست. با توجّه به اين جواب، ساير پاسخ‏ها نيز مى‏تواند، توجيه درستى پيدا كند.
پاسخ اول - كه ائمه‏عليهم السلام را مكلف به علم عادى مى‏دانست؛ نه علم غيب - چنين مستدل و موجه مى‏شود؛ كه علم غيب امام، از سنخ علم الهى يعنى علم به واقع عينى است؛ همان گونه كه در خارج محقق مى‏شود. چنين عملى تأثيرى در تغيير حوادث عالم ندارد و به همين دليل تكليف‏آور نيست.
پاسخ دوم نيز با توجّه به حقيقت علم امام، كامل مى‏شود. اينكه علم غيب امام، شأنى است - يعنى هرگاه امام اراده كند كه بداند، مى‏داند - كاملاً درست است؛ اما جاى اين احتمال هست كه ائمه‏عليهم السلام با علم شأنى، از كيفيت شهادت خود آگاه بوده‏اند؛ يعنى اراده كرده‏اند كه بدانند. روايات متعددى، نيز دلالت بر علم ائمه‏عليهم السلام به شهادتشان دارد.(اصول كافى، ج‏1، ص‏258، ح 1-8)
در پاسخ سوم، اگر مقصود از اينكه تكليف ائمه‏عليهم السلام با ساير افراد بشر متفاوت است، اين باشد كه خداوند دو سنخ تكليف جعل و تشريع كرده است (يك دسته براى پيامبرصلى الله عليه وآله و امام و يك دسته براى ساير افراد بشر)؛ اين سخن نادرست و غير مطابق با واقع است. تكاليف الهى براساس مصالح و مفاسد آن، تشريع شده و همه افراد بشر - از جمله پيامبر و امام - در آن مشترك‏اند و به جز چند حكم خاص - كه نبى اكرم‏صلى الله عليه وآله داشته‏اند - بقيه احكام يكسان است.
اما اگر مقصود اين باشد كه علم غيب ائمه‏عليهم السلام به نحوه شهادتشان، برخلاف علوم عادى بشر، تكليف وجوب حفظ جان از خطر و هلاكت را براى آنان به دنبال نمى‏آورد، پاسخ صحيحى است. اين مسئله در گرو شناخت حقيقت علم الهى آنان است كه در توضيح آن گذشت.
بنابراين علم ائمه‏عليهم السلام به آينده، از سنخ علوم عادى نيست و اقدام به امورى كه منجر به شهادت آنان مى‏شود، خود را در هلاكت انداختن نيست. افزون بر اين درجات و كمالاتى براى امامان مقدر شده كه راه رسيدن به آن، از طريق تحمل همين بلاها و مصايب است.براى توضيح بيشتر ر.ك:
1. طباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ج‏18، ص‏192؛ ج‏13، ص‏72و74؛ ج‏19، ص‏92؛ ج‏12، ص‏144؛ ج 4، ص‏28؛
2. همو، معنويت تشيع، مقاله علم امام، ص‏215؛
3. رشاد، محمد حسين، در محضر علامه طباطبايى، ص‏121.
4. زندگي سياسي هشتمين امام:جعفر مرتضي حسيني.
5. پيشوايان، سيد كاظم ارفع.
6. حضرت رضا(ع)، فضل الله كمپاني.

 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 10 مرداد 1392  ] [ 3:30 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]