وهابيت چه اشكالاتي بر شيعيان مي گيرند؟


در قرن دوازده فرقه اي تندو افراطي بوجود آمد كه بنام وهابيت معروف است آنها اشكالاتي بر تمام مسلمانان مي گيرند. اين اشكالات كه بر شيعه و ساير فرقه هاي مسلمان از طرف وهابيت وارد مي شود به طو ر غالب بر محور شرك و توحيد مي باشد كه به صورت مختصر به آنها اشاره مي شود.
1. به اعتقاد وهابيون كساني كه به پيامبران و اوليا و صالحين توسل مي كنند، از اعتقاد به توحيد خارج شده و مشرك مي شوند[1]و لذا توسل به افراد ذكر شده را رد مي كنند و آنرا بدعت در اسلام مي دانند.
در نقد اين ديدگاه بايد گفت كه احاديث و روايات زيادي وارد شده كه افراد صالح و پيامبران و معصومين وسيله هستند و واسطه فيض بين خالق و مخلوق مي باشند. و از همين مقوله است كه «مالك بن انس»به منصور دوانيقي در حرم پيامبر چنين گفت:«پيامبر وسيله تو و وسيله پدرت، آدم است.[2] كه اشاره به دستورد خداوند به آدم جهت توسل به انوار مقدسه پنج تن مي باشد. و باز در روايتي آمده كه مرد نابينائي محضر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده و از پيامبر خواست كه آن حضرت از خداوند براي او عافيت بخواهد و حضرت پذيرفتند. اين روايت و روايات مختلف باتفاق شيعه و سني صحيح است و معناي آن همان توسل است.[3]
2. به اعتقاد وهابيون ساختن مسجد و برگزاري نماز و دعا در كنار قبور اوليا و ائمه و پيامبر و صالحين جايز نيست.[4]
در پاسخ بايد كفت كه اين فرقه هيچ دليل شرعي و عقلي بر آن ندارند، زيرا در قرآن درباره جواز ساختن مسجد و بنا بر روي قبور به صورت صريح آيه اي وجود دارد: «در محل خوابگاه اصحاب كهف ما مسجد اتخاذ كرديم».[5]
در آيه ديگر در رابطه با خواندن نماز در كنار قبور مي فرمايد:« از مقام ابراهيم براي خود نمازگاهي اتخاذ كنيد».[6]
به اعتقاد شيعه كه سيره مستمر مسلمين هم بوده و بعد از رحلت پيامبر و دفن آن حضرت در روضة شريفه كه داراي بنا بود و بعد از آن هم همواره تعمير و تكريم مي شد، همواره محل برگزاري نماز مسلمانان بود، هدف از مصلي و مسجد قرار دادن كنار قبور اولياء و ائمه و انبياء پرستش خود اهل قبور نمي باشد، بلكه خدا را در اين اماكن مقدس مورد پرستش و عبادت قرار مي دهند.
3. از مسائلي كه وهابيون دربارة آن حساسيت خاصي دارند و به شيعه در اين مورد هم اشكال مي گيرند، تعمير قبور و ساختن بنا بر روي قبور اولياء و پيامبران و معصومين ـ عليهم السلام ـ است.[7]
همانطور كه ذكر شده طي قرون گذشته سيره مسلمين بر اين بوده كه قبور انبياء و اولياء را همواره آباد نگه مي داشتند كه قبر رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ هم مستثني از اين امر نبود و از اين گذشته اين عمل مصداق دوستي و احترام به آن بزرگواران است كه خداوند به پيامبرش مي فرمايد:«بگو من به رسالت مزد و اجري جز ابراز علاقه و دوستي به خويشاوندانم نمي خواهم.»[8]
و همچنين پيامبر را روزي كه دفن كردند، در حجرة مخصوص عايشه دفن نمودند كه داراي بنا بود و اگر ردّي از پيامبر در اين رابطه مي بود اصحاب و از جمله علي ـ عليه السلام ـ به اين نحو عمل نمي كرده ند.[9]
همچنين در ملل و امم گذشته با بناي ياد بود بر مزار افراد صالح سعي مي كردند كه ياد آنها هيچ وقت فراموش نشود. همچون اصحاب كهف كه در قرآن از آن ذكري به ميان آمده است. و اگر اين عمل منافات با توحيد داشت خداوند آنرا بيان نمي كرد و يا در ردّ ‌آن آيه ديگري نازل مي فرمود.
4. اشكال ديگر وهابيان بر شيعه اين است كه نبايد به قصد زيارت قبور پيامبر و ائمه سفر كرد و اين كار را مصداق شرك مي دانند.[10]
بايد گفت كه در رابطه با زيارت اهل قبور نه تنها از طرف پيامبر منعي نشده، بلكه خود آن حضرت به زيارت اهل قبور در بقيع مي رفتند و خلفاي ثلاثه هر گاه از سفر بر مي گشتند، به زيارت قبر پيامبر مي رفتند و اين عمل به طور كلي سيره مسلمين بوده و خلفا و حكام به زيارت قبر پيامبر مي رفتند، اين كار مختص شيعه نيست.
همچنين سفارش پيامبر اين است كه به زيارت اهل قبور برويد كه اين عمل ماية ياد آوري سراي ديگر است.[11]
5. ايراد ديگر وهابيون به شيعه طلب شفاعت از پيامبر و ائمه و صالحين است كه اين عمل را مصداق شرك به خداوند مي دانند و آنرا رد مي كنند.[12]
در جواب اين مورد هم بايد گفت كه روايات زيادي داريم كه اصحاب و ياران آن حضرت در زمان حياتشان از وجود مبارك پيامبر طلب شفاعت مي كردند واگر اين عمل مخل توحيد و موجب شرك به خداوند بود حتماً از طرف پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ساير معصومين رد مي شد. و مردم را راهنمائي مي كردند. انس بن مالك مي گويد: از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت در حق من شفاعت كند وي پذيرفت و گفت شفاعت خواهم كرد، گفتم كجا تو را پيدا كنم فرمود كنار صراط.[13]
وهابيون حقيقت شفاعت را نداشته و لذا مي پندارند كه در طلب شفاعت خدا فراموش شده و بنده خدا (پيامبر) در جاي خدا قرار داده مي شود در حالي كه شفاعت خواستن از نبيّ مكرم اسلام و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ عبارت است از اينكه آن حضرات از خداوند درباره بنده اش بخشش و غفران بخواهند و اين از قبيل دعا براي برادر ايماني است كه رسول خدا فرمود:«هر كس در حق برادر مسلمانش دعا كند دعايش مستجاب مي شود.»[14]
و در قرآن هم آمده كه:«واگر مخالفان هنگامي كه به خود ستم مي كردند (و فرمانهاي خدا را زير پا مي گذاردند) به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد. خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.»[15]اين در حال حيات پيامبر بود ولي با رحلت پيامبر نيز اين امر منقطع نمي شود.
6. بر شيعه و ساير مسلمين خرده مي گيرند كه تبرك جستن به آثار ائمه و معصومين شرك است و با توحيد منافات دارد.[16]
در جواب بايد گفت كه تبرك جستن و طلب شفاء‌كردن هيچ منافاتي با توحيد ندارد بلكه ريشه در قرآن دارد آنجا كه از زبان حضرت يوسف مي فرمايد:«پيراهن مرا ببريد و به ديدگان پدرم بيافكنيد، او بينائي خود را باز مي يابد.[17]
و شيعه هم به آثار معصومين به خاطر مقام و قرب آن حضرات به خداوند تبرك مي جويد و همة اين موارد مذكوره در چهارچوب وسيله و واسطه بودن آن بزرگواران بين خداوند و مخلوقات است و نه بعنوان پرستش چرا كه پرستش فقط از آن خداوند است.
بنابراين وهابيون بخاطر عقايدي كه بعد از 12 قرن از آغاز اسلام ابداع كردند و عقايد جديدي آوردند بيشتر به خاطر دشمني و كينه با ائمه معصومين بوده كه به سيره مسلمين خرده ميگيرندو به خاطر محبّت و علاقه شيعيان به ائمه ـ عليهم السلام ـ آنان را آماج تيرهاي اتهام و تكفير قرار مي دهند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ و عقايد اسلامي، جلد 3 . جعفر سبحاني.
2. توسل يا استمداد از ارواح مقدسه، سبحاني.


[1] . امين، سيد محسن، كشف الارتياب، مكتبة اسلاميه كبري، چاپ سوم، 1347ه‍. ص139.
[2] . بحراني، سيد هاشم، تفسير برهان، قم، دارالكتب العلمية، ج1، ص87.
[3] . احمد بن حنبل، المسند، ج4 ص138.
[4] . كشف الارتياب ص266 و 411.
[5] . كهف/21.
[6] . بقره/125.
[7] . مشكور، محمد جواد، موسوعه فرق اسلامي، بيروت، ‌انشارات مجمع بحوث اسلامي، چاپ اول، 1415، ص522.
[8] . شوري/23.
[9] . سمهودي، نورالدين علي، وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفي، ‌بيروت، دار احيا التراث العربي، 1995، ص383.
[10] . سبحاني، جعفر، ‌في ظلال التوحيد، تهران، چاپ اول، 1421ه‍ ، ص208.
[11] . صحيح مسلم، بيروت، دارالكتب العلميه، ج3، ص64، باب مايقال عند دخول القبور.
[12] . في ظلال التوحيد، ص247.
[13] . سبحاني، جعفر، آئين وهابيت، انتشارات اسلامي، ص267.
[14] . كشف الارتياب، پيشين، ‌ص243.
[15] . نساء/64.
[16] . آئين وهابيت، ص185.
[17] . يوسف/92.

(اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:16 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

چرا شيعيان روي مهر نماز مي خوانند؟


قبل از پرداختن به جواب لازم به ذكر است كه سجده كردن بر خاك و گياه و امثال آنها به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيلة خضوع تا حد افتادن بر خاك بر اين امور انجام مي شود.
همانگونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدس بيان شود شرايط، اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد از طرف شارع به وسيلة پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ بيان شده باشد و خود حضرت فرمود: «همانگونه كه من نماز مي خوانم شما هم مانند من نماز بخوانيد».[1]
اينك به فرازهايي از احاديث اسلامي كه بيانگر سيره و سنت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است مي پردازيم كه همگي حاكي از آن است كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ،‌ بر خاك و بر روئيدني هاي مانند حصير سجده مي نموده است و از سجده بر لباس و پارچه و امثال آن نهي نموده است، درست به همان شيوه اي كه شيعه بدان معتقد است.
الف) گروهي از محدثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را بازگو كرده اند كه آن حضرت زمين را به عنوان سجده گاه خود معرفي نموده است، آنجا كه مي فرمايد: «و جعلت لي الارض مسجداً و طهوراً[2]» از كلمة جعل كه در اينجا به معناي تشريع و قانونگذاري است به خوبي روشن مي شود كه اين مسأله يك حكم الهي براي پيروان آيين اسلام بوده است و بدين سان زمين كه شامل خاك و سنگ و ديگر اجزاي تشكيل دهندة سطح آن مي باشد، از طرف شارع مقدس سجده گاه قرار داده شده است و لازمة آن اين است كه بر چيزهايي كه از اجزاء زمين شمرده نمي شود، سجده جايز نيست.
ب) رفتار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در اين مورد گواه روشن ديگري است. وائل بن حجر مي گويد: من پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را ديدم هنگامي كه سجده مي كرد، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد.[3]
انس بن مالك و ابن عباس و برخي ديگر مانند عايشه و ام سلمه، گروه بسياري از محدثان روايت كرده انند كه: «پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بر حُمزه كه نوعي حصير بود و از ليف خرما ساخته مي شد سجده مي نمود.»[4]
ابوسعيد خُدري از اصحاب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مي گويد: بر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ وارد شدم و ديدم كه حضرت بر حصيري نماز مي خواند.[5]
براء بن عازب نقل مي كند كه ما پشت سر رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ نماز مي گذارديم، پس آنگاه كه حضرت سرش را از ركوع بر مي داشت احدي را نديدم كه خم شود تا اين كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پيشانيش را بر زمين مي نهاد، سپس آنان كه پشت سر او بودند به سجده مي افتادند.[6]
ابوسعيد خدري در حديث ديگري چنين مي گويد: هر گاه رسول خدا با مردم نماز مي خواند آثار خاك و غبار زمين بر پيشاني و بيني حضرت آشكارا ديده مي شد.[7]
ج) دسته اي از روايات بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده فرمان مي دادند، چنانكه ام سلمه همسر آن حضرت روايت مي كند كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: رخسار خود را براي خدا به خاك بگذار.[8]
د) در دسته اي از روايات از سجده بر لباس و پارچه نهي شده است. در روايتي وارد شده كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مردي را در كنار خود ديد كه عمامة او پيشانيش را پوشانده بود، آن حضرت شخصاً اقدام نمود و عمامه را از پيشاني او بالا زد.[9]
يا در روايت ديگري چنين آمده است كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مردي را ديد كه بر اطراف و كناره هاي عمامة‌ خود سجده مي كند حضرت با دست مبارك به او اشاره كرد كه عمامه ات را بالا ببر و پيشاني را بر زمين بگذار.[10]
بديهي است كه اگر سجده بر پارچه و فرش و مانند اينها جايز بود لزومي نداشت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ شخصاً اقدام كند يا با اشاره به نماز گزار بفهماند كه پيشاني را بر زمين بگذارد. پس در واقع اين دستور و رفتار پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي آن بود كه به همه بفهماند كه در موقع سجده بايد پيشاني بر زمين قرار بگيرد نه بر مثل پارچه و فرش و امثال اينها.
لذا خود صحابه هم اين موضوع را مي دانستند و درموقع سجده بر زمين يا اجزاء و مصاديق آن كه خوراكي و پوشاكي هم نبودند سجده مي نمودند. جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: با پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نماز ظهر مي‌خوانديم، مشتي سنگريزه برگرفتم و در دست نگه داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود.[11] بعد راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آن آسان تر بود.
ابواميه نقل مي كند كه به من خبر رسيده است كه ابوبكر صديق بر زمين سجده مي نمود يا نماز مي خواند در حاليكه پيشاني اش را به سوي زمين مي كشيد تا روي زمين سجده كند.[12] و عمر بن خطاب دستور داد تا كف مسجد النبي ـ صلي الله عليه و آله ـ را با ريگ فرش كنند تا نمازگزاران بر آن سجده كنند.[13] حتي نقل شده است كه بعضي تابعين به تبعيت از اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در موقع مسافرت ها با خود گل خشكيده اي حمل مي كردند تا در موقع نماز بر آن سجده كنند. ابن سعد متوفاي 209 در كتاب خود مي نويسد: مسروق بن اجدع به هنگام مسافرت خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده كند.[14]
از مجموع دلايل ياد شده به روشني معلوم مي گردد كه نه تنها روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بر تعيين سجده نمودن بر زمين و آنچه از زمين مي رويد، در صورتي كه خوردني و پوشيدني نباشد دلالت دارد بلكه اصل اولي در روايات اهل سنت كه برگرفته از سنت و سيره رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و صحابة آن حضرت است اتصال پيشاني بر زمين و چيزهايي است كه از آن مي رويد و اگر هم در رواياتي سجده بر غير آنها جايز شمرده شده است، در شرائط اضطراري و در حال عذر گرما يا سرما و امثال آنها بوده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. سجده بر تربت يا نهايت تواضع در پيشگاه خدا، سيد رضا حسيني نسب
2. شيعه پاسخ مي دهد، سيد رضا حسيني نسب، نشر مشعر، چاپ دوم، 1375، ص 103.
3. مهر نماز، اختراع شيعه يا انكار اهل سنت؟، م، ع ـ عطائي اصفهاني، نشر حضرت عباس ـ عليه السلام ـ ، قم، چاپ دوم، 1382.
4. ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، نشر بنياد و معارف اسلامي، چاپ اول، 1379، ص 296 تا ص 303.
5. سيرتنا و سنتنا، علامه اميني.
6. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، نشر مشعر، جلد اول، چاپ اول، 1382.


[1] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، الوفا، ج79، ص335.
[2] . بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، كتاب الصلاه، نشر داراحياء العربي، حديث428.
[3] . جصاص حنفي، احكام القرآن، بيروت، ج 3، ص 209، باب السجود علي الوجه.
[4] .بيهقي، السنن الكبري، ‌كتاب الصلاة، باب الصلاة علي الخمرة، ج2، ص421.
[5] . همان،
[6] . همان.
[7] . ابي داود، سنن، حديث 894، به نقل كتاب مهر نماز، تاليف عطائي اصفهاني، نشر حضرت عباس ـ عليه السلام ـ ، ص 27.
[8] . متقي هندي، كنز العمال، نشر حلب، كتاب الصلاة، السجود و ما يتعلق به، ج 7، حديث 19809.
[9] . سنن بيهقي، ج 2، ص 105، باب الكشف عن الجبهة في السجود.
[10] . همان.
[11] . همان، ج 1، ص 439، كتاب الصلاه.
[12] . كنز العمال، ج 8، ص 131.
[13] . ابن سعد، الطبقات، ج 3، ص 284.
[14] . طبقات ابن سعد، طبعه بيروت در احوال مسروق بن اجدع، ج6، ص79.

( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:15 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آيا امام زمان ـ عج ـ هم از مهر در نماز استفاده مي‌كند؟


سنّت پيامبر و مسلمانان صدر اسلام:
از اهل سنت و شيعه روايات فراواني داريم كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي سجده، پيشاني را بر خاك مي‌گذاشتند،[1] و مي‌فرمودند؛ خداوند به من چند چيز عطا فرمودند كه به انبياء گذشته نداده بودند؛ از جملة آنها، خداوند زمين را براي من سجده‌گاه و پاك كننده قرار داده است، پس هر فردي از امت من در هر كجا باشند، وقت نماز كه شد، همان جا به نماز بايستد.[2]
به تبعيت از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مسلمانان نيز بر خاك سجده مي‌كردند، براي نمونه، حديث از اهل سنت است كه رفتار دائمي خليفه اول ابوبكر اين بود كه بر زمين نماز مي‌خواند، اگر بر روي فرش مي‌ايستاد، پيشاني را بر خاك مي‌گذاشت؛[3] خليفة دوم، عمر، سجده را به معناي گذاشتن پيشاني و صورت بر روي زمين تعبير مي‌كرد و بر روي زمين سجده مي‌نمود.[4] خليفة سوم، عثمان، بر روي زمين سجده مي‌كرد،[5] ابن مسعود، نماز نخواند مگر بر روي زمين.[6]
روايات در اين زمينه در كتاب هاي معتبر اهل سنت آن قدر زياد است كه عبد الوهاب شافعي مي‌گويد: من دركتابهاي معتبر اهل سنت (صحاح، مسانيد، سنن) يك روايت قابل استناد كه صريحاً جواز سجده را بر روي فرش و لباس داشته باشد نيافته‌‌ام، بلكه عدم جواز بر اينها را يافته‌ام.[7]
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ديدند، كسي بر روي فرش نماز مي‌خواند (بر روي فرش سجده مي‌كرد) فرمودند: خداوند اين عمل را قبيح مي‌داند و آن فرش را كنار زدند.[8] نيز آمده است ابوبكر؛ كسي را كه بر روي پارچه‌اي نماز مي‌خواند، نهي كردند.[9]
تاريخچه استفاده از مهر:
مهر در لغت به معناي، نشان، امضاء، اثر انگشت، ختم نمودن، وسيله‌اي فلز، سنگي، پلاستيكي و ... كه براي گذاشتن اثر به كار مي‌رود؛ آمده است.
مهر نماز كه برگرفته از معناي لغوي آن است، و به معناي علامت و نشانه و نموداري از زمين (خاك پاك به هم چسبيده، سنگ صاف، گل پاك و خشك شده) است كه به شكل‌هاي مكعب مربع، مستطيل، دائره، چند ضلعي و اكثراً از تربت كربلاي امام حسين ـ عليه السّلام ـ ساخته مي‌شود.[10]
فرزند عمر، خليفة دوم مي‌گويد: در يك شب باراني براي نماز صبح به مسجد رفتيم، يك نفر كه در مسيرش سنگ ريزه بوده، سنگ مناسبي را براي نماز برداشت، پارچه‌اي را پهن كرده و سنگ را بر روي آن گذاشت و نماز مي‌خواند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايشان را ديدند و فرمودند: چه كار قشنگ و خوبي است. [11] مي‌گويند اين اولين سجاده و مهر در اسلام است.
حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با خاك تسبيح درست كرده و با آن ذكر مي‌گفتند، تا اينكه در سال دوم هجري در جنگ احد، عموي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت حمزه ـ سلام الله عليه ـ شهيد شدند و ملقب به سيد الشهداء گرديدند، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي نشان دادن عظمت اين شهيد، از خاك قبرشان برداشته و با خود به مدينه آوردند؛ حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ نيز از خاك قبر حضرت حمزه ـ سلام الله عليه ـ برداشته و با آن تسبيح براي ذكر و مهر براي نماز خواندن ساخت، اهل مدينه به تبعيت از ايشان مهر ساخته و با آن نماز مي‌خواندند،[12] اين سنت بين مسلمانان وجود داشت، هنگامي كه به مسافرتي مي‌رفتند، از خاك مدينه براي خود مهري مي‌ساختند و مي‌بردند تا با آن نماز بخوانند.[13] تا اينكه در سال 61 ق امام حسين ـ عليه السّلام ـ در كربلا به شهادت رسيدند. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ از خاك كربلا تسبيح درست كردند و با آن ذكر مي‌گفتند و مهر ساختند و با آن نماز مي‌خواندند، ائمه بعد ـ عليهم السّلام ـ هم از ايشان تبعيت نمودند و شيعيان به تبعيت از ائمه خود از مهر كربلا استفاده مي‌كردند كه كم كم به شعار و سنت شيعيان تبديل شد.[14]
مهر خاك مدينه و كربلا در بين شيعيان رايج بود، ولي كم كم آن را به خاك قبر ائمه ديگر ـ عليهم السّلام ـ سرايت دادند تا براي نماز به خاك پاك به راحتي دسترسي داشته باشند.
امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ پيشواي دين اسلام است، رهبر هر ديني اولي بر همه امت، براي انجام دستورات دين مي‌باشد؛ خداوند امر به سجده فرمودند؛ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چگونگي سجده بر خاك را بيان نمودند، جانشينان بر حق او از خاك پاك و متبرك براي سجده استفاده مي‌كردند؛ امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ مكلف به دستورات دين از جمله نماز مي‌باشد كه بايد بر خاك پاك سجده كنند.
براي نمونه به حديثي از امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ اشاره مي‌كنيم:
يكي از شيعيان در نامه‌اي از امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ سؤال كردند، آيا سجده بر تربت حسيني بر ساير خاك‌ها برتري دارد؟ امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ در پاسخ نوشتند: سجده بر تربت حسيني جايز و نسبت به ساير خاك ها برتري و رجحان دارد.[15]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. شيخ طوسي، المبسوط، ج 1، ص90 و 91.
2. شيخ طوسي، الخلاف، ج 1، ص 357 و 358.
3. شريف مرتضي، الناصريات، ص 152.


[1] . عرفانيان يزدي خراساني، غلام‌رضا، الوضوء و السجود في الكتاب و السنة، قم، حوزه علميه، اول،1372 ش، ص57.
[2] . عطائي اصفهاني، م . ع، مهر نماز، اختراع شيعه يا انكار اهل سنت، قم، انتشارات حضرت عباس ـ سلام الله عليها ـ ، دوم، 1382، ص 25.
[3] . الهندي، علامه علاء الدين المتقي بن حسام الدين، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرساله، سال 1409 ق، ج 8، ص 128.
[4] . عطائي اصفهاني، ص 52.
[5] . همان، ص55.
[6] . عرفانيان، ص 57.
[7] . همان، ص 46.
[8] . الهندي، ص 127.
[9] . عطائي اصفهاني، ص 51.
[10] . دهخدا، علي اكبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، جلد (مو ـ موفق) ص 189.
[11] . عطائي اصفهاني، ص 38 و 39.
[12] . عرفانيان، ص 67 ـ 64.
[13] . عطائي اصفهاني، صص 69 ـ 67.
[14] . عرفانيان، ص 66 ـ 46.
[15] . الحرّ العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه الي التحصيل مسائل الشريعة، بيروت، احياء التراث العربي، الخامسة،1403 ق، ج3، ص608.

( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:15 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

ناووسيه و واقفيه چه كساني هستند و داراي چه عقايدي مي باشند؟


ناووسيه عنوان مشهور فرقه اي است از شيعه، كه تابعين عجلان و عبدالله بن ناووس بصري هستند و امام صادق (ع) را امام حي و غايب از انظار مي دانند و مهدي منتظر و قائم آل محمد (عج) مي شمارند و به عقيده اينها امام زنده هست.
استاد علامه سبحاني در كتاب الملل و النحل و اصول الحديث و احكامه مي فرمايند.
اينها تابعين مردي از اهل بصره مي باشند و معتقد به امامت امام جعفر صادق (ع) هستند و مي گويند او زنده هست و مهدي منتظر مي باشد و روايت كرده اند كه امام فرموده: اگر كسي آمد به شما خبر داد كه من امام جعفر صادق را غسل دادم و كفن كردم او را تصديق نكنيد زيرا «فان صاحبكم صاحب السيف...[1] در ملل و نحل دارد علت «ناووسيه» ناميدن اين فرقه بخاطر رئيس آنها است كه بنام عجلان بن ناووس از اهل بصره مي باشد. در كتاب الملل و النحل شهرستاني هم تقريباً نظير اين مطالب را نقل كرده و علت تسميه به ناووسيه را گفته، شايد از قريه ناووس بوده اند، به اين جهت ناووسيه گفته اند.[2]
و اما واقفيه در اصطلاح علماي كلام و رجال، نام فرقه اي است كه در امامت حضرت امام موسي بن جعفر توقف كرده اند، بدين معني كه امامت را در آن بزرگوار ختم و آن حضرت را خاتم الائمه و امام حي، غايب، مهدي منتظر مي دانند و يا بزعم بعضي از ايشان آن حضرت مرده و لكن در آخر الزمان مبعوث خواهد شد و پنج امام بعد او را در دعوي امامت به ضلالت دانسته و بزعم بعضي ايشان اصلا دعوي امامت نكرده اندو همه شان خلفاي حضرت امام موسي كاظم (ع) بوده اند. و جمعي از ايشان حبس آن حضرت را نيز اساساً منكرند و به مجرد خيال و حس ظاهري حل كرده و گويند خودش غايب بوده است...[3]
در كتاب الملل و النحل آية الله سبحاني مي فرمايد: طائفه اي كه در امامت امام موسي كاظم (ع) توقف كرده و به امامت فرزندش امام رضا قائل نيستند، اين گروه را واقفيه گويند.[4]
عقايد واقفيه:
علامه سبحاني در الملل و النحل مي فرمايند: علت اساسي فكر توقف بين عده اي از شيعه اين بود، چون تحت سلطه حكومت اموي و عباسي بودند، اگر تقيه نمي كردند از بين رفته بوند و در پناه تقيه محفوظ ماندند، حتي در برهه اي از زمان زنديق و ملحد بودن خطرش كمتر از تشيع بود، اينها باعث شد كه شيعه به گروههاي مختلف منشعب شود در صورتي كه با هم اختلافي در اصول و فروع نداشتند مگر در امامت.[5]
شهرستاني در الملل و النحل دارد بعد از شهادت امام موسي بن جعفر(ع) در بغداد شيعه اختلاف كردند عده اي در موت امام توقف كردند، به اينها ممطورة مي گويند وعده اي بطور جزم به موت امام يقين كردند به اينها قطعيه مي گويند.
و گروه سوم گفتند نه مرده بلكه غايب شده بعد از غيبت ظهور مي نمايد به اين گروه واقفيه اطلاق شده است[6] از اين نقلها استفاده مي شود كه عقايد اينها همان عقايد شيعه مي باشد و از فرق شيعه هستند جز در امامت و رهبري امت اسلامي.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. ريحانة الادب، تأليف استاد ميرزا محمد علي مدرس، ج5 و 6، از انتشارات خيام.
2. لغت نامه دهخدا، علي اكبر دهخدا، ج26، تهران 1341.
3. ترجمه الملل و النحل شهرستاني ج 1، ص 17 ـ 18، چاپ سوم، سال 1362، ناشر اقبال.
4. ابو منصور عبدالقاهر البغدادي، ترجمه للفرق بين للفرق، مترجم دكتر مشكور، ص 33.


[1] . اصول الحديث و احكامه، چاپ جامعه مدرسين، ص188، و ملل و نحل هم چاپ مؤسسه امام صادق (ع)، ج7.
[2] . شهرستاني، الملل و النحل، لبنان، دار المعرفة، ج1، ص166ـ167، ترجمه الملل و النحل شهرستاني، مترجم مصطفي خالقداد هاشمي، ج1، ص 17.
[3] . مدرس، محمد علي، ريحانة الادب، ج5ـ6، ص296.
[4] . الملل و النحل، چاپ مؤسسه امام صادق (ع)، ج8، ص379.
[5] . سبحاني، الملل و النحل، چاپ مؤسسه امام صادق (ع)، ج8، ص38.
[6] . شهرستاني، الملل و النحل، ص169، ج1.

( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:14 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

آيا از علماي شيعه كسي بوده است كه سني شده باشد؟


بعد از بيان مطالب زير، پاسخ اين پرسش روش مي گردد.
1. همه مي دانيم كه شيعه داراي فرقه هاي و شاخه هايي متعددي است كه شامل اماميه اثني عشريه، زيديه، اسماعيليه و شيعيان علوي تركيه مي شود. براي همين مناسب است ابتدا تعريفي از معناي شيعه داشته باشيم: شيعه در لغت برد و معنا اطلاق مي شود، يكي توافق و هماهنگي دو يا چند نفر بر مطلبي، و ديگري، پيروي كردن فردي يا گروهي، از فرد يا گروهي ديگر و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته مي شود كه بر خلافت و امامت بلافصل علي ـ عليه السّلام ـ معتقدند، و بر اين عقيده اند كه امام و جانشين پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از طريق نصّ شرعي تعيين شده و امامت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و ديگر امامان شيعه نيز از طريق نص شرعي ثابت شده است.[1]
با اين تعريف مشخص شد مراد از شيعه در پرسش، شيعه اثنا عشريه و شيعه واقعي از نظر اعتقادي است.
2. اصطلاح اهل سنّت، در مقابل اصطلاح شيعه، يعني اعتقاد به اين كه درباره ي امامت و خلافت نصّي از كتاب و سنّت وارد نشده و تعيين خليفه ي پيامبر و پيشواي مسلمانان پس از رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. اين معنا بر همه ي فرق اسلامي غير از شيعه منطبق است.[2]
اهل سنت داراي چهار مذهب فقهي هستند:
1. حنفي. 2. شافعي. 3. مالكي. 4. حنبلي.
آنچه امروز از لفظ اهل سنت متبادر مي شود همين گروه هاي چهار گانه است كه داراي عقايد خاص و فقه خاص مي باشند و البته از لحاظ كلامي ده ها فرقه كوچك و بزرگ را شامل مي شود.
3. مراد از علمأ شيعه كساني هستند كه در سطح عالي در حوزه هاي علميه تحصيل كرده باشد و به درجة اجتهاد رسيده و يا در يكي از علوم اسلامي متخصص باشد.
با اين توضيحات، و معيار هاي كه بيان گرديد، كسي از علماي شيعه را سراغ نداريم كه از مذهب خود دست برداشته باشد و با دلايل منطقي به اهل سنت گرويده باشد. گرچه شايد اهل سنت مدعي باشند كه كساني از شيعه به مذهب اهل سنت گرويده اند در حقيقت اين ادعا به چند دليل قابل اثبات نيست:
1. اولاً آنچه كه آنها مدعي آن هستند از علماء شيعه نيست.
2. هويت آنها معلوم نيست، با اين توضيح كه اول شيعه بوده باشد و بعد سني شده باشد.
3. شايد از عوام شيعه در اثر تهديد، تطميع و يا جاهل بودن به مذهب خود و يا در محيط اهل سنت بودن، سني شده باشند و اين گونه سني شدن نه تنها حقانيت مذهب تسنن را ثابت نمي كند بلكه دليلي بر ضعف علمي و منطقي آن خواهد بود.
يكي از علماي اهل سنت به نام ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ به علامه سيد مرتضي عسكري كه با تاليفات گرانسنگ خود صدها نفر از اهل سنت را به مذهب تشيع راهنمايي كرده است نامه اي نوشت و در آن مدعي شده كه ابوعمر محمد باقر مسعودي شيعه بوده است و اكنون سني شده است.
علامه در جواب مرقوم فرموده اند كه: جناب آقاي ابوسلمان عبدالمنعم بلوچ!
اينكه نوشته ايد: جوان بي تجربه شيعه اي در ايران گفته است من شيعه بودم و سني شده ام، در پاسخ به اين گفتار شما مي گوئيم:
اولاً: آيا اين جوان به يك عالم شيعه مراجعه كرده و پاسخ كافي نشنيده است؟
ثانياً: چنانچه شمابه كار و گفتار اين جوان بي تجربه استناد مي نمائيد در مقابل بايد بگوئيم: بسياري از علما و استادان دانشگاه هاي مصر و سودان و مغرب و الجزاير و ديگر كشورها با خواندن كتابهاي اين بنده ضعيف خدا، شيعه شده اند و نامه ها به اين جانب نوشته اند.
همين جريان سبب شد كه ان شاء الله تعالي اين نامه ها را به صورت مستقل، چاپ و نشر كنيم.[3] بعد نامه ها را يك، يك آورده اند.
در مقابل،‌ افراد بسياري از علماي اهل سنت هستند كه هم هويت مشخصي دارند و هم افراد شناخته شده اي در جامعه خود بودند كه از بدو تولد تا عالم شدنشان سني مذهب بودند و بعداً مستبصر شده و به حقيقت رسيده اند كه نمونه هاي فراواني را مي شود نام برد. مثلاً:
دكتر محمد تيجاني، وي در شهر قفصه «يكي از شهرهاي جنوبي كشور تونس» در سال 1936 ميلادي در خانواده اي سرشناس و مذهبي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را در همانجا ادامه داد، تا به رتبة مهندسي نائل آمد. ايشان از كودكي به معارف ديني علاقه فراوان داشت و با استعداد فوق العاده اي كه داشت در علم و تقوي معروف گرديد و در همان سنين جواني امام جماعت شهر بود و تدريس تفسير و فقه نيز مي نمود، وي مسافرت هاي متعددي به كشورهاي مختلف نمود و در همين مسافرت ها و برخوردها به حقانيت مذهب شيعه پي برد و رسماً تشيع خود را اعلام نمود. در حال حاضر ايشان با داشتن مدرك دكتراي فلسفه از دانشگاه سوربن پاريس، مشغول به تدريس مي باشد.
همچنين سعيد ايوب مصري، احمد يعقوب اردني، اسعد وحيد فلسطيني، صالح الورداني مصري[4] در عصر حاضر و دهها افراد ديگر كه مجال آوردن نام همة آنها نيست، پس از استبصار، خود را وقف مذهب و مكتب تشيع كرده اند و در طول تاريخ نيز افراد زيادي چون محقق دواني، محقق خضري و... به آيين تشيع گرويده اند.
برخي از نويسندگان مانند احمد الكاتب، بعضي از اصول شيعه را قبول ندارد و در عين حال سني هم نشده، و در يك حالت به اصطلاح روشنفكري به برخي از احكام شيعه اعتراض دارد، كه نو انديشي و تجديد گرايي فرهنگي از عواملي است كه در تزلزل افكار و اعتقادات اين گونه روشنفكران نقش اساسي را بازي مي كند.
آنچه حاصل شد اين بود كه هيچ يك از علماي شيعه دست از تشيع برنداشته و سني نشده اند. ولي در مقابل بسياري از علماء آنها مستبصر شده و شيعه را به عنوان مذهب حق قبول كرده اند.


[1] . رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر علم كلام، انتشارات دارالفكر، چاپ اول، 1378، ص179.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ سوم، 1383، ص171.
[3] . عسكري، سيد مرتضي، ولايت امام علي ـ عليه السلام ـ در كتاب و سنت، مجمع جهاني اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، چاپ اول، 1424 ق.
[4] . تيجاني، محمد، اهل بيت ـ عليهم السلام ـ كليد مشكلها، ترجمه سيد محمد جواد مهري،‌ بنياد معارف، چاپ اول، 1376، ص10.

(اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:13 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]

وظيفه ما در مقابل اهل سنت چيست؟


مهمترين وظيفه ما چيزي است كه حضرات معصومين ـ عليهم السلام ـ به ما دستور داد‌اند و آن حفظ اسلام و وحدت مسلمين به عنوان مصلحت اسلامي است.
امام علي ـ عليه السلام ـ به خاطر مصلحت اسلامي و با توجه به شرايط عيني جامعه، آن روز كه بقاي اسلام بستگي به برخورد‌هاي اصولي با آن شرايط را داشت، نه تنها براي احقاق حق خود نبرد نكرد بلكه براي بيعت‌ نكردن هم دست به شمشير نبرد، تا دشمنان ديرينه اسلام نقطه ضعفي در جامعه نوبنياد اسلامي نيابند و در انهدام اركان آن نكوشند و آن گاه امام با بردباري و صبر ويژه خود سالياني دراز (25 سال) از حق مشروع خود صرف نظر كرد و تا مردم به دور خانه‌اش جمع نشدند و مصرانه بيعت نكردند، خلافت ظاهري را نپذيرفت، چرا كه از ديدگاه علي ـ عليه السلام ـ خلافت تنها وقتي مي‌تواند ارزش وجودي پيدا كند كه در عدل اجتماعي و احقاق حق مظلوم و از بين بردن باطل به كار رود.
استاد شهيد مرتضي مطهري در يك بررسي و تحليل علمي در اين زمينه چنين مي‌نويسد: «... سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ براي ما بهترين و آموزنده‌ترين درس‌ها است علي ـ عليه السلام ـ راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري، مانند او بود اتخاذ كرد.
او براي احقاق حق خود از هيچ كوششي فروگذار نكرد همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احياء كند اما هرگز از شعار «يا همه‌چيز يا هيچ چيز» پيروي نكرد، بلكه به عكس «آنچه كه همه‌اش به دست نمي‌آيد نبايد مقدار كم آن را ترك نمود» را مبناي كار خويش قرار داد.[1]
پس از شهادت امام علي ـ عليه السلام ـ ديگر پيشوايان هم همواره مصالح عاليه مسلمين و جوامع اسلامي را بر هر چيز ديگري ترجيح دادند و حتي حاضر شدند تا آن جا فداكاري و ايثار نمايند كه به خاطر مصلحت برتر چند صباحي با مخالفين و غاصبين پيمان صلح ببندند، و يا ولايت عهدي ظاهري را بپذيرند تا بلكه در اولين فرصت به احقاق حق بپردازند يا حداقل اجازه ندهند كه بنياد رسالت در مقابل دشمن مشترك لرزان گردد.
وقتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال مي‌شود كه: با مردمي كه با آنان معاشرت داريم ولي هم مذهب ما نيستند چگونه رفتار كنيم. چنين پاسخ مي‌فرمايند:
به امامان خود كه از آن‌ها پيروي مي‌كنيد مي‌نگريد و همان كاري را مي‌كنيد كه آن‌ها انجام مي‌دهند، به خدا سوگند كه پيشوايان شما از بيماران آن ها عيادت مي‌كنند و در تشيع جنازه آن‌ها شركت مي‌كنند و شهادت حق را بر سود يا زيان آن‌ها ادا مي‌نمايند و امانت ـ آن‌ها را ـ به آنان باز پس مي‌دهند.
در عصر و زمان ها دشمنان ـ يامخالفان نادان ـ به فحاشي و ناسزاگويي و تهمت‌زني برخاسته‌اند و در كتاب‌ها و مجلات خود مي‌كوشند كه ياوه‌هاي اسرائيلي و افسانه‌هاي واهي را منتشر سازند. وظيفه ما پاسخگويي منطقي است، ما هرگز فحاشي نمي‌كنيم چرا كه امام علي ـ عليه السلام ـ مقتداي ما فرمود من دوست ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، شما اگر اعمال آن‌ها را توصيف كنيد سخن بهتري گفته ايد و عذر رساتري داريد.[2] ما در مقابل افرادي كه از آن‌ها غرض‌ورزي مي‌كنند مثل ابن تيميه ، احمد امين مصري، موسي جارالله، محمد ثابت، محب الدين خطيب، عبدالله بن باز و ... و سايرين بايد به نشر حقايق بپردازيم و با بينشي كاملاً علمي تحقيقي و تاريخي، تشيع را آن گونه كه هست معرفي نماييم.
بدون هيچ شك و ترديدي وظيفه جوانان ما بحث و تفحص و كاوش علمي است كه دين خود را آن گونه بشناسند و در مورد آن يقين حاصل نمايند كه اولاً عملي خلاف دستورات ائمه انجام نداده باشند تا بهانه به دست دشمنان عنود داده باشند و ثانياً در مقابل سم‌پاشي‌هاي آن‌ها مقاومت لازم را بدست آورند.
و بر علماي ما لازم است كه اولاً تبيين اصول و انديشه‌هاي صحيح اسلامي را بيش از پيش وظيفه خود دانسته و در توضيح مطالب كمتر توضيح داده شده، بكوشند و ثانياً در كنفرانس‌هاي مختلف اسلامي شركت جويند و اساساً خود تشكيل دهنده چنين كنفرانس‌هايي باشند تا حقيقت تشيع را به مردم معرفي نمايند.
آن چه كه از وحدت اسلامي يا تقريب مذاهب اسلامي گفته مي‌شود صرفاً به اين منظور است كه شيعه بتواند در فضايي آرام به دور از جنجال و تحريك احساسات عوامانه، اصول عقايد خود را بيان نموده و در راه تبليغ منطقي آن بكوشد و همين طرز فكر تا كنون منشاء اثرات مثبت و خيري براي جامعه شيعه بوده است تا جايي كه مفتي اعظم اهل سنت فتوا به جواز تبعيت از مذهب اهل بيت مي‌دهد.
استاد مرحوم علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌نويسد:
«اتحاد يا تقريب مذاهب اسلامي، ترديدي در رجحان آن از نظر عقل و منطق نيست البته عوامل جدايي تا مي‌توانستند اين دو طائفه را ازهم جدا نمودند ولي بايد همواره متذكر اين حقيقت بود كه اختلاف دو طائفه در فروع است نه در اصول حتي در فروع ضروريه مثل نماز و روزه و جهاد و حج و ... متفقند و همگي قرآن و كعبه را يكي مي‌دانند.
روي همين اصل بود كه شيعيان صدر اول هرگز از صف اكثريت كنار نرفته و در پيشرفت امور عامه اسلامي، با عموم مسلمين هرگونه تشريك مساعي را مي‌نمودند و هم اكنون نيز بر عموم مسلمين لازم است كه اتفاق خود را در اصول آئين مقدس اسلام در نظر گرفته و از اين همه فشار و ناراحتي كه در طول اين مدت از بيگانگان و عوامل خارجي كشيده‌اند به خود آمده و تفرقه عملي را كنار گذاشته‌ و در يك صف قرار گيرند.[3]
مرحوم علامه اميني كه با زحمات طاقت‌فرساي خود كتاب ارزشمند الغدير را به رشته تحرير در‌آورده و شيعه را به طور كامل معرفي نموده است و حقي عظيم بر گردن تشيع دارد، اهميت وحدت را چنين توضيح داده‌اند:
«ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف عالم با همه اختلافي كه در فروع با هم داريم يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكم فرما است و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است.[4]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. همبستگي مذاهب اسلامي، دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي.


[1] . يادنامه علامه اميني از انتشارات موسسه رسالت قم، مقام شهيد مطهري، ص236.
[2] . رباني گلپايگاني، علي، درآمدي بر شيعه شناسي، مركز جهاني علوم اسلامي.
[3] . اسلام و انسان معاصر، قم، 1356، ص212و 213.
[4] . مقدمه جلد پنجم كتاب الغدير.

( اندیشه قم )

ادامه مطلب


[ دوشنبه 17 شهریور 1393  ] [ 12:13 AM ] [ خادم مهدی عج ]
[ نظرات (0) ]