میخواهی از حالم باخبر شوی؟
از کجایش برایت بگویم ازروزی ک عاشقت شدم،
از دلواپسیها و نگرانیهای همه روزه ام برای نبودنت،
نخواستنت، نداشتنت، ندیدنت، که جانم را به لبم می رساند..
می خواهی بدانی رفتن بی صدایت با من چه کرد ..؟؟
تمام نبودنت تمام نخواستنت با من چه کرد...!!؟
ازرفتن بی صدایت و حسرت دیداره دوباره ات تا کجا برایت بنویسم؟!!!!
از دلتنگیهای عاشقانه ای که درانتظارلعنتی ریشه کرده اند..
ازسیل اشک شبانه ام که خرابی روح وجانم
را هرشب به رخم می کشد..
از عشقم..
از احساس بتاراج رفته ام..
میخواهی بدانی حال و روز غرورم را
که خورد و شکسته شده است..؟!!!
می خواهی بدانی ازغم دوریت چگونه هرروز
هرشب به دنیا و به زمین و به روزگارلعنت می فرستم!؟!!!!
می خواهی بدانی که با عکس هایت با صدایت چگونه سرمی کنم..؟!!!!
اما نگران من نباش
حال من گاهی اوقات طوفانی است گاهی اوقات ارامم..
ولی تو مراقب خودت باش.
یادت باشد ؛ شنیدی،فهمیدی،اما باورم نکردی...
نمیدانم کی
نمیدانم کجا
اما یک روز،یک جایی باورم خواهی کرد...
آن روز مرا بیاد خواهی آورد.
..خوش باش..
خوشی ات ارزوی من است...






