آیا محمدی هستید ؟

به نام خدای محمّد (صلی الله علیه آله و سلم)
یادتان هست ؛
دانمارک را می گویم ؛ آن کاریکاتور موهون را !
آن کشیش را چطور ؛ پاره کردن قرآن را !
اصلا چرا راه دور برویم روزنامه ایران را یادتان هست که چطور دستمایه بد خواهان شد !
فیلم موهن را چطور !
حال هم باز کاریکاتوری دیگر . . . . . !
دلم می سوزد به حال دشمن کینه توزی که وقتی از تهدید هایش راه به جایی نبرد وقیحانه رو به سوی توهین آورد ؛
به حال بیچارگی اش ؛ به حال سردر گمی اش !
نمی دانم می خواهند تا کجا پیش بروند ولی گویا این قصه سر دراز دارد اما آنها فقط یک روی این سکه را می بینند فکر می کنند با این اهانت هایشان مسلملنلن را گوشه گیر می کنند و به قول معروف دلشان خنک می شود ولی توهین های آنها همان و هوشیار شدن مسلمانان و بیداری دل های غبار گرفته از دنیا هم همان ...!
براستی مگر این محمد کیست و اسلام چیست که استکبار جهانی با آن همه کبکبه و دبدبه اش انگشت به سوی آنها دراز کرده ؟!
اگر شما این سوال را از خود نمی پرسید قطعا آن طرف دنیا آن جامانده ای که از پوچی دنیایش خسته شده و گوشه خانه اش کز کرده ، این سوال را از خود می پرسد ؛
محمد کیست ؟؟؟
اسلام چیست ؟؟؟
باشد که دسته دسته انسان های بیدار دلی که به خیل عظیم مسلمانان جهان می پیوندند ، تیری شوند به چشمان تنگ بین بد خواهان ....
اما . . . . . . .
ما همه این اهانت ها را دیدیم و از آنها اعلام انزجار هم کردیم ...
آیا همین کافیست ؟؟
آیا سری به قلب و ذهن خود زده ایم ؟!
به مجالس خود چه ؟!
به خلوت خانه های خود چطور ؟!
به کوچه و بازار ؟!
دیدیم؟
دیدیم که چه مقدار رنگ و بوی محمدی می دهند ؟
از خود پرسیدیم برای پیامبر آسمانیمان چه کردیم ؟
برای اعتقادات جوانهایمان ؟
برای ادای حق دینمان ؟
برای رضای خدایمان ؟
از خود پرسیدیم ؟
آیا ما به پیامبرمان اهانت نکرده ایم ؟
اگر قرار است ما به عنوان رهروان راه محمدی الگوی بیدار دلان تازه از راه رسیده قرار بگیریم باید این سوال ها را از خود بپرسیم
از خود بپرسید
آیا محمّدی هستید ؟
*

*

برای بعضی دردها
نه میتوان گریه کرد...
نه میتوان فریاد زد...
برای بعضی دردها
فقط میتوان نگاه کرد و
بیصدا شکست
*

نمی ارزیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ...
*

روزها یکی پس از دیگری می گذرند و من در پی آنها
روزهای خوش...
روزهای بد...
روزهای آفتابی...
روزهای مه آلود...
روزهای خاکستری
روزهای سیاه.........
روزهای سیاه؛ این روزهای اصلا روزهای خوبی برایم نیست هر چه که عقربه ساعت به جلو می رود بیشتر دلم میخواهد به عقب برگردم.
یادآوری واقعه ای شوم آزارم می دهد واقعه ای که در آن از دست رفتن بزرگ ترین آرزوی زندگی ام را دیدم...
به روزهای مرگم نزدیک می شوم... مرگ انسانیت... مرگ باورها... مگر معصومیت... مرگ نجابت... مرگ صداقت...
تنها امیدم در این امتحان سخت، بزرگی خداوند است و بس ...
خدایا من معصومیت کودکانه ام را می خواهم ...
سالگرد مرگ تدریجی ام مبارک ...
*
*
نوشته هایم را می خوانی و می گویی چ زیباست ...!!! ......................................................
راستـــــی مگر درد های آدم ها زیبا هستنــــد؟؟؟!!!.......................................
*** دلنوشتــــــه های شکـــــرانه ***



