
خوبی؟ از آن سوال های مبهم است.
یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد.
مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند تا فردا شب که با صغری خانوم مشغول چانه زنی ست، حرفی داشته باشد برای گفتن که:
دختر فلانی را دیدم امروز. ماشالله چه بزرگ شده. شوهر نکرده؟
******
یا مثلا همکلاسیت وقتی می گوید خوبی؟ کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد. فقط می خواهد قبل از اینکه توی رویت در بیاید که فلان جزوه را بده، حرفی زده باشد.
******
آدمهایی هم هستن که سال به دوازده ماه، خبری ازشان نمی شود. اما یک شب بی هوا می بینی پیام دادند: سلام، خوبی؟
اینجور وقت ها بهتر است فقط بگویید ممنون. چون این ها هم، اصل حالتان برایشان مهم نیست. پیام بعدی شان حاکی از "یه زحمتی برات داشتم" است را که ببینید، منظورم را متوجه می شوید.
******
میان این همه "خوبی؟" که هرروز از کلی آدم می شنوید اما، بعضیهایشان رنگ دیگری دارند.
همانهایی که اگر در جوابشان بگویید: "ممنون"،
بر می دارند می گویند:
ممنون که جواب "خوبی؟" نیست.
همانهایی که وقتی شروع به حرف زدن می کنند،
بین " سلام، خوبی؟"
با جمله بعدی شان، کلی فاصله میافتد.
فاصله ای که پر شده از حرف های تو که:
نه خوب نیستم...
که نمی دانم چه مرگم است،
که حالم گرفته ست،
که حواست به من هست؟
که باور کن دلم دارد می ترکد.
و بعد چشم باز می کنی و می بینی ساعت ها گذشته،
تو همه خوب نبودن هایت را به او گفتی
و او حالا،
دوباره می پرسد:
خوبی؟
و تو این بار، با خیال راحت میگویی: خوبم ...
این آدم ها
این آدم ها...
اگر از این آدم ها دور و برتان هست، یادتان باشد که خودشان مدت هاست منتظر شنیدن یک "خوبی؟" واقعی هستند. .
*
تاريخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 10:53 PM | نویسنده : شکرانه افشاری | نظرات 0

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻧﻪ!!!
ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫـــــــﯽ...
ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﯾﺴﺖ...
ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ...
ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ...
ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﯽ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ...
ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ اﻣﺎ...
ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺟﺎﯾــــــــــــــــﺰ "ﻧﯿﺴــﺖ"
ﻭ ﺍﯾﻦ "ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ"...
ﻫﻤﺎﻥ"ﺁﺭﺯﻭ"ﻭ ﯾﺎ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ "ﺍﺷﺘﺒــــــــــــــــــــــﺎﻩ" ﺍﺳﺖ...
ﭼﻮﻥ"اﻭ" ﻣﺎﻝ ﺗﻮ "ﻧﯿﺴــــت..
*
تاريخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 9:55 PM | نویسنده : شکرانه افشاری | نظرات 0

نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام
فرسنگها هم دور باشی
هوایت که به سرم بزند
می نشانمت...
کنار رویا هایم
دستهای دلواپسی ام را
قفل میکنم به بودنت...
تو...
همان جان منی...
که گاهی می رسی به لبهایم....
گرگ ها را دوست دارم ؛
هیچوقت اشک نمیریزند؛
وقتی زخم میخورند به بلندترین کوهها میروند و غم انگیز ترین زوزه ها را میکشند ۰
من همان گرگم که کسی اشکم را نخواهد دید ؛
چه شبهاییکه از درد دور از همه فریاد کشیدم و کسی نفهمید ۰۰۰
*
تاريخ : سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 | 9:53 PM | نویسنده : شکرانه افشاری | نظرات 0
درباره وبلاگ شکرانه
نوشته هایم را می خوانی و می گویی چ زیباست ...!!! ......................................................
راستـــــی مگر درد های آدم ها زیبا هستنــــد؟؟؟!!!.......................................
*** دلنوشتــــــه های شکـــــرانه ***
آرشيو مطالب شکرانه
آمار وبلاگ شکرانه
كل بازديدها : 139233 نفر
تعداد نظرات : 60 عدد
كل مطالب : 82 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : پنج شنبه 6 مهر 1391
امکانات وب شکرانه



