بـه دنـبـال بحثهايى كه درباره وظائف همسران پيامبر(ص) در آيات گذشته ذكرشده در اين آيه سـخـنى جامع و پرمحتوا درباره همه زنان و مردان و صفات برجسته آنها بيان شده است ، و ضمن بـرشـمـردن ده وصف از اوصاف اعتقادى و اخلاقى وعملى آنان ، پاداش عظيم آنها را در پايان آيه برشمرده است.
مى گويد: ((مردان مسلمان و زنان مسلمان)) (ان المسلمين والمسلمات).
((و مردان مؤمن و زنان مؤمنه)) (والمؤمنين والمؤمنات).
اشـاره بـه ايـن كـه اسـلام هـمان اقرار به زبان است كه انسان را در صف مسلمين قرار مى دهد، و مشمول احكام آنها مى كند، ولى ايمان تصديق به قلب و دل است واعمالى كه به دنبال آن مى آيد.
((و مـردانـى كـه مطيع فرمان خدا هستند و زنانى كه از فرمان حق اطاعت مى كنند))(والقانتين والقانتات).
سـپس به يكى ديگر از مهمترين صفات مؤمنان راستين ، يعنى حفظ زبان پرداخته ، مى گويد: ((و مردان راستگو و زنان راستگو)) (والصادقين والصادقات).
و از آنـجـا كه ريشه ايمان ، صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات است ، و نقش آن در معنويات انسان هـمـچـون نقش ((سر)) است در برابر ((تن)) پنجمين وصف آنها رااين گونه بازگو مى كند: ((و مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا)) (والصابرين والصابرات).
از طـرفـى مـى دانـيـم يكى ازبدترين آفات اخلاقى ، كبر و غرور و حب جاه است ،و نقطه مقابل آن ((خـشوع))، لذا در ششمين توصيف مى فرمايد: ((و مردان با خشوع وزنان باخشوع)) (والخاشعين والخاشعات).
گـذشـتـه از حـب جـاه ، حـب مـال ، نيز آفت بزرگى است ، و اسارت در چنگال آن ،اسارتى است دردنـاك ، و نـقـطـه مـقـابـل آن انفاق و كمك كردن به نيازمندان است ، لذادر هفتمين توصيف مى گويد: ((و مردان انفاق گر و زنان انفاق كننده)) (والمتصدقين والمتصدقات).
سـه چـيـز اسـت كه اگر انسان از شر آن در امان بماند از بسيارى از شرور و آفات اخلاقى در امان اسـت ، زبـان و شكم و شهوت جنسى ، به قسمت اول در چهارمين توصيف اشاره شد، اما به قسمت دوم و سـوم در هـشـتمين و نهمين وصف مؤمنان راستين اشاره كرده ، مى گويد: ((و مردانى كه روزه مى دارند و زنانى كه روزه مى دارند))(والصائمين والصائمات).
((و مـردانـى كه دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى كنند، و زنانى كه عفيف و پاكند)) (والحافظين فروجهم والحافظات).
سـرانـجـام بـه دهـمين و آخرين صفت كه تداوم تمام اوصاف پيشين بستگى به آن دارد پرداخته ، مى گويد: ((و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند، و زنانى كه بسيارياد خدا مى كنند)) (والذاكرين اللّه كثيرا والذاكرات).
آرى ! آنـهـا بـا يـاد خدا در هر حال و در هر شرايط، پرده هاى غفلت و بى خبرى را از قلب خود كنار مـى زنند، وسوسه ها و همزات شياطين را دور مى سازند و اگرلغزشى از آنان سرزند، فورا در مقام جبران برمى آيند.
در پايان آيه ، پاداش بزرگ اين گروه از مردان و زنانى را كه داراى ويژگيهاى ده گانه فوق هستند چنين بيان مى كند: ((خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است)) (اعداللّه لهم مغفرة واجرا عظيما).
نـخـست با آب مغفرت گناهان آنها را ـكه موجب آلودگى روح و جان آنهااست ـ مى شويد، سپس پاداش عظيمى كه عظمتش را جز او كسى نمى داند دراختيارشان مى نهد.
آيـه ـ شـان نـزول : ايـن آيـه در مورد داستان ازدواج زينب بنت جحش (دختر عمه پيامبر گرامى اسلام) با زيدبن حارثه برده آزاد شده پيامبر(ص) نازل شده است.
قـبل از زمان بعثت و بعد از آن كه خديجه با پيامبر(ص) ازدواج كرد خديجه برده اى به نام ((زيد)) خريدارى نمود كه بعدا آن را به پيامبر(ص) بخشيد و حضرت او را آزاد فرمود، و چون طائفه اش او را از خود راندند پيامبر(ص) نام ((فرزند خود))بر او نهاد.
هـنگامى كه پيامبر(ص) تصميم گرفت براى ((زيد)) همسرى برگزيند از ((زينب بنت جحش)) كه دختر ((اميه)) دختر ((عبدالمطلب)) (دختر عمه اش) بود براى اوخواستگارى نمود ((زينب)) نخست چنين تصور مى كرد كه پيامبر(ص) مى خواهد اورا براى خود انتخاب كند، خوشحال شد و رضـايـت داد، ولى بعدا كه فهميدخواستگارى از او براى ((زيد)) است ، سخت ناراحت شد و سر باز زد، برادرش ((عبداللّه)) نيز با اين امر به سختى مخالفت نمود.
در ايـنـجـا بود كه آيه نازل شد و به امثال زينب و بعداللّه هشدار داد كه آنهانمى توانند هنگامى كه خـدا و پيامبرش كارى را لازم مى دانند مخالفت كنند، آنها كه اين مساله را شنيدند در برابر فرمان خدا تسليم شدند.
اما اين ازدواج ديرى نپاييد و بر اثر ناسازگاريهاى اخلاقى ميان طرفين ، منجربه طلاق شد.
سـپـس پـيامبر(ص) براى جبران اين شكست زينب در ازدواج ، او را به فرمان خدا به همسرى خود برگزيد.
تـفسير: مى دانيم روح اسلام ((تسليم)) است ، آن هم ((تسليم بى قيد و شرط دربرابر فرمان خدا)) ايـن مـعنى در آيات مختلفى از قرآن با عبارات گوناگون منعكس شده است ، از جمله در اين آيه مـى فرمايد: ((هيچ مرد و زن با ايمانى حق نداردهنگامى كه خدا و پيامبرش مطلبى را لازم بدانند اختيارى از خود در برابر فرمان خدا داشته باشند)) (وما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى اللّه ورسوله امـرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم) آنها بايد اراده خود را تابع اراده حق كنند، همان گونه كه سر تاپاى وجودشان وابسته به اوست.
ايـن درست به آن مى ماند كه يك طبيب ماهر به بيمار بگويد در صورتى به درمان تو مى پردازم كه در برابر دستوراتم تسليم محض شوى ، و از خود اراده اى نداشته باشى ، اين نهايت دلسوزى طبيب را نسبت به بيمار نشان مى دهد و خدا ازچنين طبيبى برتر و بالاترست.
لـذا در پايان آيه به همين نكته اشاره كرده ، مى فرمايد: ((كسى كه نافرمانى خداو پيامبرش را كند گرفتار گمراهى آشكارى شده است)) (ومن يعص اللّه ورسوله فقدضل ضلا لا مبينا).
راه سعادت گم مى كندو به بيراهه و بدبختى كشيده مى شود.
(آيه)ـسپس به داستان معروف ((زيد)) و همسرش ((زينب)) كه يكى ازمسائل حساس زندگانى پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام (ص) است و ارتباط با مساله همسران پيامبر(ص) ـكه در آيات پيشين گـذشـت داردـ پرداخته ، مى گويد: ((به خاطر بياورزمانى را كه به كسى كه خداوند به او نعمت داده بـود، و تـو نـيز به او نعمت بخشيده بودى مى گفتى همسرت را نگاهدار و از خدا بپرهيز)) و پـيـوسـتـه ايـن امـر را تكرارمى كردى ! (واذ تقول للذى انعم اللّه عليه وانعمت عليه امسك عليك زوجك واتق اللّه).
مـنـظور از ((نعمت خداوند)) همان نعمت هدايت و ايمان است كه نصيب ((زيدبن حارثه)) كرده بود، و نعمت پيامبر(ص) اين بود كه وى را آزاد كرد و همچون فرزند خويش گراميش داشت.
از ايـن آيـه اسـتـفاده مى شود كه ميان زيد و زينب ، مشاجره اى درگرفته بود و اين مشاجره ادامه يافت و در آستانه جدايى و طلاق قرار گرفت ، و پيامبر(ص) كرارا ومستمرا او را نصيحت مى كرد و از جدايى و طلاق باز مى داشت.
بـعـد مـى افزايد: ((تو در دل چيزى را پنهان مى داشتى كه خداوند آن راآشكار مى كند، و از مردم مى ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از اوبترسى))! (وتخفى فى نفسك مااللّه مبديه وتخشى الناس واللّه احق ان تخشيه).
مـسـاله ترس از خدا نشان مى دهد كه اين ازدواج به عنوان يك وظيفه انجام شده كه بايد به خاطر پروردگار ملاحظات شخصى را كنار بگذارد تا يك هدف مقدس الهى تامين شود، هرچند به قيمت زخم زبان كوردلان تمام گردد.
لـذا در دنباله آيه مى فرمايد: ((هنگامى كه زيد نيازش را از آن زن به سرآورد (واز او جدا شد) ما او را بـه هـمـسـرى تـو درآورديـم ، تا مشكلى براى مؤمنان در ازدواج باهمسران پسرخوانده هايشان ـهنگامى كه از آنها طلاق بگيرندـ نباشد)) (فلما قضى زيد منها وطرا زوجنا كها لكى لا يكون على المؤمنين حرج فى ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا).
و اين كارى بود كه مى بايست انجام بشود ((و فرمان خدا انجام شدنى است))(وكان امراللّه مفعول).
بـنـابـراين ، اين ازدواج الهى ، يك مساله اخلاقى و انسانى بود و نيز وسيله مؤثرى براى شكستن دو سـنـت غـلط جاهلى ; حرمت ازدواج با همسر مطلقه پسرخوانده ، و قبح ازدواج با همسر مطلقه يك غلام و برده آزاد شده.
(آيه)ـاين آيه در تكميل بحثهاى گذشته چنين مى گويد: ((هيچ گونه سختى و حرجى بر پيامبر در آنچه خدا براى او واجب كرده است نيست)) (ما كان على النبى من حرج فيما فرض اللّه له).
آنجا كه خداوند فرمانى به او مى دهد، ملاحظه هيچ امرى در برابر آن جايزنيست و بدون هيچ چون و چرا بايد به مرحله اجرا درآيد.
اصـولا سـنـت شكنى و برچيدن آداب و رسوم خرافى و غيرانسانى همواره باسر و صدا توام است ، و پيامبران هرگز نبايد به اين سر و صداها اعتنا كنند.
لـذا در جـمـلـه بـعد مى فرمايد: ((اين سنت الهى در مورد پيامبران در امم پيشين نيز جارى بوده است)) (سنة اللّه فى الذين خلوا من قبل).
تنها تو نيستى كه گرفتار اين مشكلى ، بلكه همه انبيا به هنگام شكستن سنتهاى غلط گرفتار اين ناراحتيها بوده اند.
و در پـايـان آيه براى تثبيت ، قاطعيت در اين گونه مسائل بنيادى مى فرمايد:((فرمان خدا همواره روى حساب و برنامه دقيقى است و بايد به مرحله اجرا درآيد))(وكان امراللّه قدرا مقدورا).



