|
موسیقی
|
||||
|
تازگی ها موسیقی بس بی در و پیکر شده می توان با هر صدایی هر نواری را شنید هرکه صبح از عمه اش رنجید شب خواننده شد! عمه فردا از برادرزاده کاری را شنید موسیقی جای غذای روح شد سوهان روح بس که گوشم هر صدای ناگواری را شنید می توان از یک جوان جای صدایی پرنشاط ناله و نفرین و اشک و آه و زاری را شنید می توان با نام یک سبک جدید موسیقی حرفهای زشت و بعضا" آبداری را شنید! با صدایی انکرالاصوات و اشعاری سخیف ناله دردآور مرد خماری را شنید ریتمها را تازگیها با چه سازی می زنند؟ آدمی گویا صدای چرخ گاری را شنید! با چنین اوضاع مخ نسل جوان گردد تیلیت! می توان زودا صدای انفجاری را شنید! ای جوانان تا به کی باید به نام سبک نو وز وز بی مایه هر بی بخاری را شنید؟ شد پدیده بهر ما هر یاوه ای آمد زغرب می توان کم کم صدای زخم کاری را شنید صبحدم «دانش» ز عرفان و هنر سر مست بود خوش به حالش «عطر مهر» افتخاری را شنید. مهدی دانش
|
||||
|
||||

