«باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه»
در دلم از یاد باران
میکشد آتش زبانه
یادم آرد فصل باران
تلخی پاییز پیشین
آتش و نفت و بخاری
مدرسه، آبادی شین
کودکانی چست و چابک
مثل آهوی گریزان
در کلاس درس محبوس
پشت میله مثل زندان
میشنیدند از بخاری
«داستانهای نهانی»
از لبان سرخ شعله
«رازهای زندگانی»
نفت چون شمشیر بران
زخم میزد قلبها را
آتش دیوانه غران
پرلهیب و بیمدارا
«باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه»
در دلم از یاد باران
میکشد آتش زبانه
ای وزیر تازهای که
اهل تدبیر و امیدی
تا نسوزد باز نسلی
نقشهای آیا کشیدی؟
تا نباشد زور و تنبیه
توی یک مدرسّه روزی
تا نباشد فصل پاییز
فصل استعدادسوزی
«بشنو از من کودک من»
مدرسه گرم است و روشن
سوختم من تویش اما
بهتر از این میشه حتما
مهدی استاد احمد