|
قلیان
|
||||
|
مد شده چیزی به نام عشق و حال باهمین قلیان و مقداری زغال طعم تنباکوش سیب و پرتقال درکنارش قوری و چایی نبات قل قلاتن قل قلاتن قل قلات هر کجا جمعیم ،قلیانی به پا دور آن نوبت بگیرانش ولا ازپزشک و شاعر و استاد تا تیپ هایی مثل اصغر گنده لات قل قلاتن قل قلاتن قل قلات پک زدن یعنی همان پمپاژ سم توی این حلقوم و نای و در شکم این کجایش عشق و حال است ای ببم قلبت آخر می زند یک روز قاط قل قلاتن قل قلاتن قل قلات یاد از آن روزی که بودی همچو گل هیکلت مامانی و خیلی تپل از چه رو حالا شدی اینجور شل علتش این است ای جانم فدات قل قلاتن قل قلاتن قل قلات ای که هی پک می زنی آن هم خفن می روی از دست، کمتر پک بزن واقعا خیلی خطر ناکه حسن نیست چیز مثبتی در این بساط قل قلاتن قل قلاتن قل قلات مش رجب بدجور قلیان می کشید عاقبت با سرفه ای خیلی شدید پیش مردم بند تنبانش برید آبرویش رفت پای نعشه جات قل قلاتن قل قلاتن قل قلات مصطفی مشایخی |
||||
|
||||

