لیست خانه تكانی ذهنی

لیست خانه تكانی ذهنی:

پاك كردن گذشته
 دور ریختن كینه
شستن منفی های ذهن

جمع كردن تمركز
كاشتن تعادل و پاكی كه خوشبوترین و زیباترین گل دنیاست
سبز كردن مهر و شفقت

خریدن شادی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

"ترین "

کاش وقتی بچه ها میرفتن مدرسه بهشون بگیم: 

عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی،
من فقط می خوام تو خوشبخت باشی.
اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری،
جای 20 می تونی 16 بگیری اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببر.
از "ترین" ها پرهیز کن.
خوشبختی اون جاییه که خودت رو با کسی مقایسه نکنی،
حتی نخواه خوشبخت ترین باشی
بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن.. همین.


من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند "ترین" رفتیم، خوشبختی از ما گریخت.. از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود.
از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود.
از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود.
می خوام بگم خیلی از ما فقط به "بهترین،بیشترین و بالاترین" چسبیدیم و نتیجه اش شده همین نسل های افسرده و همیشه گریان !!!!
شاید لازمه تغییر جهت بدیم یا حداقل اجازه ندیم نحسیِ "ترین" دامن خودمون،بچه هامون و اطرافیامون رو بگیره...


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

کافه چی !!!

[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

بعضی آدمها ...

بعضی آدما درست همینجا گیـــــر می کنن!
نه میشه قورتشون داد،نه میشه بالاشون آورد!


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

---

[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

فرق روزای خوب و بد

فرق روزای خوب و بد زندگی اینه که روزای بد رو همون موقع می فهمی روزای بدن ، اما روزای خوبو نمی فهمی. بعدا که گذشت، خاطره شد، می فهمی روزای خوب بوده.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

عشق ورزی،لطف و مهربانی

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟
مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
 

 

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

رفتن /رسیدن

اشتباه می کنند بعضی ها
که اشتباه نمی کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها
که بعضی به دریا می رسند،
بعضی هم به دریا نمی رسند...

رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!

"سید علی صالحی"


ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

یک روایت زیبای واقعی

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه
بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.
در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.
با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود
و اشک از چشمانش سرازیر شد.


با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید
اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.

او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد
و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.
دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.
ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:
آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟

هشت ساعت به کندن ادامه داد. دوازده ساعت ... بیست و چهار ساعت ... سی و شش ساعت
و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!
جواب شنید : پدر من اینجا هستم.
پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.
پدر! شما به قولتان عمل کردید.
پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟
ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.
وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.
پسرم بیا بیرون.
نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آورید

و هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند.
 

سخن روز : اشخاص را می توان به سه دسته تقسیم کرد؛
آنهایی که به اتفاق حوادث کمک می کنند،
آنها که به اتفاق افتادن حوادث می نگرند
و آنهایی که از اتفاق افتاده حیران می شوند.
توماس ادیسون.

ادامه مطلب
[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:22 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]

مردان

[ یک شنبه 8 آذر 1394  ] [ 10:19 AM ] [ حسین رضایی ]
[ نظرات0 ]