شعري از مقام معظم رهبري با عنوان مناجات ناشنوايان
ما خيل بندگانيم ما را تو مي‌شناسي 
هر چند بي‌زبانيم، ما را تو مي‌شناسي 
ويرانه‌ئيم و در دل گنجي ز راز داريم 
با آنكه بي‌نشانيم، ما را تو مي‌شناسي 
با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش 
بيگانه با كسانيم ما را تو مي‌شناسي 
آئينه‌ايم و هر چند لب بسته‌ايم از خلق 
بس رازها كه دانيم ما را تو مي‌شناسي 
از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را 
فارغ از اين و آنيم ما را تو مي‌شناسي 
از ظن خويش هر كس، از ما فسانه‌ها گفت 
چون ناي بي‌زبانيم ما را تو مي‌شناسي 
در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو 
گلزار بي‌خزانيم ما را تو مي‌شناسي 
آئينه‌سان برابر گوئيم هر چه گوئيم 
يكرو و يك زبانيم ما را تو مي‌شناسي 
خطّ نگه نويسد حال درون ما را 
در چشم خود نهانيم ما را تو مي‌شناسي 
لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم 
هم پير و هم جوانيم ما را تو مي‌شناسي 
با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم 
ما دُرد غم كشانيم ما را تو مي‌شناسي 
از وادي خموشي راهي به نيكروزي است 
ما روز به، از آنيم ما را تو مي‌شناسي 
كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم» 
بهر كسان امانيم ما را تو مي‌شناسي 



 نگاشته شده توسط ابوالفضل وجدانی در شنبه 22 مرداد 1390  ساعت 9:15 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



   من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم 

چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

فارغ از خودشدم و کوس «انا الحق» بزدم

همچو منصور خريدار سردار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم شرری 

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درميخانه گشاييد به رويم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم

جامه زهد و ريا کندم و بر تن کردم

خرقه پير خراباتی و هشيار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد 

از دم رند می آلوده مددکار شدم 

بگذاريد که از ميکده يادی بکنم

من که با دست بت ميکده بيدار شدم

روح الله الموسوی الخمینی (ره)

---------------------- 

 

 

 

و جواب معشوق :


تو كه خود خال لبي از چه گرفتار شدي
تو طبيب همه اي از چه تو بيمار شدي 
تو كه فارق شده بودي ز همه كون و مكان
دار منصور بريدي همه تن دار شدي 
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
اي كه در قول و عمل شهره بازار شدي 
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي
وه كه بر مسجديان نقطه پرگار شدي 
خرقه پير خراباتي ما سيره توست
امت از گفته در بار تو هشيار شدي 
واعظ شهر همه عمر بزد لاف من
دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي 
يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم
ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي 


مقام معظم رهبری(مدظله العالی)



 نگاشته شده توسط ابوالفضل وجدانی در شنبه 22 مرداد 1390  ساعت 9:11 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

 

 

مكتب قرآن 

بخوان آيات بس زيباي قرآن 
كلام نغز و روح افزاي قرآن 
سحرگاهان تلاوت كن به اخلاص  
بخوان اين معجزه وآنگه بينديش 
همين بس شاهد گوياي قرآن 
شفاي آنچه درد است و مصائب 
بجوي از مكتب والاي قرآن 
هدايت آفرين است و سعادت 
اطاعت گر كني فتواي قرآن 
همي بر اهل عصيان و منافق 
زيان آرد شگفتي هاي قرآن 
بلي ، آثارذات كبريائي 
نمودار است در هر جاي قرآن 
نگنجد فهم اسرارش به افكار 
كه بي پايان بود درياي قرآن 
بخوان تا مي تواني علم تفسير 
ولي كوشش نما اجراي قرآن 
خدايا رحمتي فرما به "ذوقي " 
شود جوينده و داناي قرآن

 

 

 

 

******

 

 

هست قرآن رهــــنماي شيــــعيــان
هست قرآن، مونس جــــان و روان
اي بــــرادر آيــــه هايش را بــــخوان
نــــكته هــــاي نغــــز قـرآن را بدان
اي بــــرادر، خــــانه بــي قرآن چرا؟
اي بــــرادر، درد بــــي درمان چـرا؟
زخــــمها را هــست قرآن مــــرحمي
گر بخواني نكته هايــش را دمــــي
اي بــــرادر گــــر شوي هــــمراه مـا
مي شوي از كفـر و از نفــــرت جدا
نــــور قــــرآن بــــر دلــــت پيدا شود
زشتهـا در مــــنظرت زيـــبا شــــود
گر تو خوانــــي، ايـنچنين، معنا بدان
معنـــــي انــــا و اعطينـــا ، بــــدان
ظاهــــر قرآن قرائت هست، دوست
باطنش عدل و قضاوت هست، دوست
ظاهــــر قــــرآن تــــمنــــاي وجـــود
باطنش تسبيح وتكبيــــر و سجــود
ظاهر قــــرآن نــــماي ايــــزد اسـت
باطن قـــرآن صــــداي ايــــزد است
تــــا صـــداي قاريش آيد به گــــوش
شوق و احسـان درون آيد به جوش
اي مسلمان هست قـــرآن رهنــــما
مي كند حــــق را ز بــــاطل ها جدا
اي مسلــمان قــدر قــرآن را بــــدان
تــــا بمــــاني از بـــلاهـا در امــــان
اي مــسلمان گــوش كــن آواز حـق
تا بري پــــي بــر رمـــــوز و راز حق
ســر حــق را در كتــاب حــق بخوان
تــــا بـــيابي آفــتابــــي در ميــــان
اي مســلمان مــا مسلمان زاده ايم
بهــــر قــــرآن مــا علي را داده ايم
اي مســلمــان حــافظ قــرآن تـوئي
حافظ اين عهد و ايــن پــيمان توئي
اي مســـلمــــان راه را هــمـوار كـن
خــــفتــــگان راه را بــــيــــدار كـــن
اي مسلـــمان نـوبت غوغاي توست
وقت، وقــــت غــــرش آواي توست
اي مسلمان عهد و پيمان بسته ايم
عهد، ما با نور قــــرآن بــــسته ايــم
نــــور قــــرآن رهنــــمــــاي راه مـــا
مي نمــــايـاند بــــه انــــسان راه را
خلــــوت شبــهاي ما را همدم است
بــــرتــــريــــن معجــــزات آدم است
هست قــــرآن ، زنــده مي ماند نبي 
ذوالــــفقــــارت كــــو، يا مولا علـي؟

 

 

 

 

 

 

 



 نگاشته شده توسط ابوالفضل وجدانی در شنبه 22 مرداد 1390  ساعت 9:05 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 

شعری از مقام معظم رهبری درباره انتظار

-------

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپندوار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق

سربهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

زبی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

 

 


 نگاشته شده توسط ابوالفضل وجدانی در شنبه 22 مرداد 1390  ساعت 9:03 PM
نظرات 0 | لینک مطلب



 منتخبی از اشعار سروده شده توسط آیت الله العظمی بهجت قدس سره الشریف

 

هر كه ديد از آل پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اثر *** جاى پاى جمله شان بگذاشت سر
شربتى كَاز دستشان نوشيده شد *** تا ابد شيرينى اش در كام بُد
شربت ديگر كسان، فرداست زَهْر *** بدءِ آن خير و نهايت شرّ و قَهْر

قلب اگر مِرْآة شد، مَرْئِىّ بديد *** چون مُجَرَّد هست ما فِى الْغَيْب ديد
«كُلُّ شَىْء هالِكٌ إلاّ وَجْهَهُ» *** آن بداند، كاوست با «هُو» روبرو

 



 نگاشته شده توسط ابوالفضل وجدانی در شنبه 22 مرداد 1390  ساعت 8:48 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET