مگس مزاحم

         جغجغه عصبانی                                  صدا می زد مامانی             

          خوابم گرفته خیلی                              چشام شده فسقلی          

اما نمی شه از بس                           پرمی زنه یک مگس

با این صدای وزوز                              خوابم نمی ره هرگز

مامان با مهربونی                              گفت که باید بدونی

این مگسه دائما                                مزاحمه   ،   ولیکن 

این مگسای موذی                            نمی دونن هیچ چیزی

آدم، نباید باشه                                   مثل مگس یا پشه

یادت می یادکه بابا                             خوابیده بود همین جا

          می گفت که خوابم می یاد                  نکن تو داد و فریاد                

برو   توی   اتاقت                                 بازی کن اما ساکت

چرا به حرف بابا                                 گوش ندادی ناقلا

جقجقه تا که فهمید                          می خواست بگه ببخشید

ولی دیگه خوابش رفت                     این حرفا از یادش رفت

 

 

 

 

انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان


[دوشنبه 2 آبان 1390 ]  [9:44 AM]  [صادق قشنگ]

 

مداد رنگی

مادر بزرگ خریده

 برام مداد رنگی!

چیده شدن مرتبّ

 تو جعبه ی قشنگی!

از این به بعد با اونا

 هزار تا گل می کشم!

رود خونه و خیابون

خونه و پل می ک‌شم...

نوشته روی برچسب

 داداش جون عزیزم

اسممو؛ تا گم نشن

 مدادای تمیزم!

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:شاهد کودک


[شنبه 30 مهر 1390 ]  [7:51 AM]  [صادق قشنگ]

 

سلام

سلام بید، سبز است

سلام رود، آبی است

سلام گرم خورشید

بلند و آفتابی است

سلام ابر،‌ خیس است

سلام ماه، روشن

سلام چشمه، شادی است

شبیه خنده‌ی من

خدای روشنی‌ها

خدای مهر و لبخند!

همه از دور و نزدیک

سلامت می‌فرستند

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:هدهد


[شنبه 30 مهر 1390 ]  [7:48 AM]  [صادق قشنگ]

گلبرف

قلّه‌ها کلّه قندند

دشتها پنبه‌زارند

شاخه‌ها دانه دانه

باز گلبرف دارند

بامها رنگ خورده

دودکشها پر از آه

می‌رود گربه در برف

روی دیوار کوتاه

پر ز گلبرف، نارنج

دستهایش خمیده

روی آن می‌درخشند

میوه‌های رسیده

آن طرف‌تر کلاغی

روی بازوی بید است

بالهای سیاهش

رنگ خورده، سپید است.

گرچه با بارش برف

سوز آواز باد است

دختری توی کوچه

می‌دود شاد شاد است

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:هدهد (محمود پوروهاب)


[سه شنبه 19 مهر 1390 ]  [7:35 AM]  [صادق قشنگ]

 

پروانه ی قشنگ

امروز روی یخچال

پروانه ی قشنگی ست

با این که بال دارد

پرواز را بلد نیست

چسبیده روی یخچال

آهن رباست پایش

در فکر باغ هم نیست

در فکر غنچه هایش

پرهای رنگی او

خیلی ظریف و شیک است

اما چه حیف! چون که

جنسش پلاستیک است

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:ماهنامه ملیکا


[چهارشنبه 6 مهر 1390 ]  [10:22 PM]  [صادق قشنگ]
توپ قلقلی

رفیق قلقلی من

ای توپ قلقلی بدو

كوچولوی فسقلی بدو

بپر بالا

بیا پایین

برو تو هوا

بخور زمین

توپ قشنگم می دونی

كه خیلی ناز و شیطونی؟

پر می كشی توی هوا

قل می خوری روی زمین

میری بالا

میای پایین

دیروز چه شیطون شدی!

روی درخت پریدی

همونجا پنهون شدی

خواستم تو رو بیارم

روی زمین بذارم

چشمم تو را خوب نمی دید

دستم بهت نمی رسید

درخته را تكون دادم

تو افتادی روی زمین

گرفتمت دو دستی

رفیق من تو هستی

 

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:خونه صلحا

مطالب مرتبط:

یه سبد میوه

خروس نازم

گوسفند

کشتی گیر جوانمرد

بفرما توی سایه

 


[چهارشنبه 6 مهر 1390 ]  [10:20 PM]  [صادق قشنگ]

 

نوبت ما

کبوترها پریدند از سربام

و روییدند گل هایی محابا

هوا پر بود از بوی نم و خاک

که رفت از خانه، با یک ساک، بابا

برایش نامه ها دادم که: «بابا!

دلم می خواهد آزادی نمیرد

تو با دشمن بجنگ و آرزو کن

که دنیا رنگ نامردی نگیرد

کسی می خواهد از ما شب بسازد

ولی ما تا ابد روشن ضمیریم

و دشمن نیز دائم در هراس است

که ما هم با خمینی کبیریم

نمی خواهیم دنیا را پر از جنگ

و با دشمن سر سازش نداریم

نمی ترسیم از تهدید و نیرنگ

و جز با عشق، آرامش نداریم»

پرید از بام دنیا، رفت بابا

و ایران، باغی از آلاله ها شد

به اسم رمز شب گفتند یا هو

در باغ شهادت نیز وا شد

و حالا خاک ایران در کف ماست

بیا با هم بسازیمش دوباره

جهان باید بداند نام ایران

همیشه می درخشد چون ستاره

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:دوچرخه(الهه صابر)


[چهارشنبه 6 مهر 1390 ]  [10:19 PM]  [صادق قشنگ]

 

هاجستم و واجستم

دست، دست، دست زدم

با دو تا پا جست زدم

ها جستم و واجستم

به آسمان ها جستم

کلاغه آخ نوکم زد

به دست کوچکم زد

گفت: تو نداری بال و پر

در آسمان ما نپر

دست، دست، دست زدم

با دو تا پا جست زدم

ها جستم و واجستم

میان دریا جستم

دست زدم و پا زدم

به آب دریا زدم

ماهیه گفت: نیا جلو

دریای ماست، فوری برو

دست، دست، دست زدم

با دو تا پا جست زدم

ها جستم و واجستم

به سوی بابا جستم

به در زدم تلق تالاق

بابا مرا دید از اتاق

بچه ی بابا شدم

در بغلش جا شدم

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:سایت آل بیت (ع)(افسانه شعبان نژاد)


[چهارشنبه 6 مهر 1390 ]  [10:18 PM]  [صادق قشنگ]

يك ماه مهر ديگر
آغاز شد دوباره
فصلي رسيده از نو
با يك بغل ستاره
¤¤¤
ترسي ندارم از درس
گرچه زياد و سخت است
كيف و كتابم الان
آماده روي تخت است
¤¤¤
با شوق مي روم تا
مدرسه ام پياده
با علم و فكر و كوشش
با همت و اراده
¤¤¤
گچ و تخته دوباره
آماده در كلاس اند
بر تن هر كلاسي
زيباترين لباس اند
¤¤¤
تحصيل ما در امروز
آينده ي جهان است
علم از براي مردم
پرسود و بي زيان است
¤¤¤
در آخر كلامم
گويم كه اي جوانان
به علم و درس و تحصيل
بها دهيد فراوان
محسن منزوي
14ساله
 


[سه شنبه 5 مهر 1390 ]  [7:41 AM]  [صادق قشنگ]

با تيك و تاك ساعت
قلبم پر از صدا شد
قلبم شبيه ساعت
هم گام لحظه ها شد
¤
رويم به آسمان بود
قلبم شبيه دريا
آن لحظه ها شكستند
رفتم به خواب و رويا
¤
خوابي پر از تمنا
بوي خوش نماز است
خوابم چه خواب خوبي است
غرق گل نياز است
¤
عطر خداست اينجا
عطري كه آسماني است
سجاده ي دل من
مهمان مهرباني است
¤
در آسمان قلبم
ابري پر از ترانه
مي خوانمت خدايا
با لحن كودكانه!
¤
ابر سپيد قلبم
نم نم دوباره باريد
شعر بهاري من
در اوج غصه خنديد
¤
در چشم خيس باران
شوقي دوباره ديدم
باران كه گفت: شيرين!
از خواب خود پريدم
شيرين كلاته- 15 ساله
 

روزنامه كيهان


[سه شنبه 5 مهر 1390 ]  [7:40 AM]  [صادق قشنگ]

عطر جمكران

نشسته ام كه بهاري به اين خزان بدهي
به غصه هاي دل من خودي نشان بدهي
دليل غيبت تو اشتباه هاي من است
چقدر جاي من آقا تو امتحان بدهي؟!
نشسته ام به دعا تا ادامه ي غم را
به ما ببخشي و زين پس كمي امان بدهي
سه شنبه ها دل من حال ديگري دارد
چه مي شود كه به آن عطر جمكران بدهي!
چقدر مانده زمان تا زمان آن برسد
كه ما شكسته دلان را دوباره جان بدهي؟
وضو گرفته ام از اشك چشم و منتظرم
خودت بيايي و در كربلا اذان بدهي
حسين دهلوي
 


[سه شنبه 5 مهر 1390 ]  [7:39 AM]  [صادق قشنگ]

 

قطره ها مانند باران

شیر آب ظرفشویی

ظهر تا حالا خراب است

چکه دارد، مادر آن را

با تمام زور خود بست

قطره ها با نظم و ترتیب

می چکند از لوله ی شیر

روی یک ظرف نشسته

نه، دقیقاً روی کفگیر

نوزده تا در دقیقه

قطره ها را می شمارم

بعد یک لیوان خالی

زیر آن ها می گذارم

می چکند از ابر واشر

قطره ها مانند باران

می شود لیوان پر از آب

می دهم آن را به گلدان

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:دوست خردسالان


[پنج شنبه 31 شهریور 1390 ]  [8:18 PM]  [صادق قشنگ]

 

ماه قشنگ آسمون

ماه قشنگ آسمون

یه شب بیا به خونه مون

از آسمون بپر پایین

بدو بیا روی زمین

بیا،بشین کنار من

قصه بگو برای من

قصه ی یک ستاره

که تا سحر بیداره

یا اون ابر سیاهی

که دوست داره بباره

ماه قشنگ آسمون

تو کی میای به خونه مون؟

یه شب میای می دونم

منتظرت می مونم

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: ترانه های کودکان


[پنج شنبه 31 شهریور 1390 ]  [8:17 PM]  [صادق قشنگ]

 

کوچه ی شهید

زل می زنی تو چشمام

از تو یه قاب خالی

من بی تو خسته از خود!

اما تو در چه حالی؟

طعم قشنگ خنده

رو گوشه ی لباته

رد میشه، هر كی انگار

یه عمره آشناته

كدوم فرشته هر شب

سر می ذاره رو شونه ات

كدوم پرنده هر روز

گل میاره تو خونه ات

نشد پرنده باشم

دور حرم بگردم

حالا باید زمینو

قدم قدم بگردم

رو كوچه اسم من نیس

اسم تو رو به رومه

اگه یه روز شهید شم

كوچه ی من كدومه؟

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:شاهد نوجوان


[سه شنبه 29 شهریور 1390 ]  [8:32 PM]  [صادق قشنگ]

 

قطره ها مانند باران

شیر آب ظرفشویی

ظهر تا حالا خراب است

چکه دارد، مادر آن را

با تمام زور خود بست

قطره ها با نظم و ترتیب

می چکند از لوله ی شیر

روی یک ظرف نشسته

نه، دقیقاً روی کفگیر

نوزده تا در دقیقه

قطره ها را می شمارم

بعد یک لیوان خالی

زیر آن ها می گذارم

می چکند از ابر واشر

قطره ها مانند باران

می شود لیوان پر از آب

می دهم آن را به گلدان

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:دوست خردسالان


[سه شنبه 29 شهریور 1390 ]  [8:32 PM]  [صادق قشنگ]

 

یه سبد میوه

یه سبد میوه داریم

میوه های ترش و شیرین

که بهتره شما از اون

یه چیزایی یاد بگیرین

ریز و درشت و رنگارنگ

طعمای مختلف دارن

سرشارن از ویتامین و

شادی برامون می آرن

بچه ها یادتون نره

اگه می خواین سالم باشین

قبل از خوردن میوه ها

تنبل نشین و زود پاشین

با شستن خوب و صحیح

اونا پاک و تمیز می شن

واسه شما و مهمونا

آماده روی میز می شن

به به ! عجب عطر و بویی !

چه مزه ، چه رنگی دارن !

حالا اگه میل بکنید

لذت براتون می آرن

بابت نعمتای خوب

ما خدارو  دوست می داریم

و تا همیشه ، شادیم و

شکر شو به جا می آریم

 

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: كتاب كودكان (محسن نظر خواه)


[یک شنبه 27 شهریور 1390 ]  [9:22 PM]  [صادق قشنگ]

 

 این مارمولک کجا میره؟

توی حیاط خونه مون

  یه مارمولک یواش یواش

راه میره اما نمیاد

به گوش من صدای پاش

این مارمولک کجا میره؟

یواش یواش چرا میره؟

چرا توی حیاط ما

پایین میره، بالا میره؟

شاید که اون گرسنشه

می خواد مگس شکار کنه

وقتی شکارش رو گرفت

برداره و فرار کنه!

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:ترانه های کودکان


[شنبه 26 شهریور 1390 ]  [10:09 PM]  [صادق قشنگ]
دیر کرده بابا

شب شده ولیبرنگشته بابا

پشت در نشستم

تا ببینم او را

دیر کرده خیلی

چون که وقت خواب است

فکر می کنم باز

ساعتش خراب است

او همیشه دارد

چند کار با هم

کاشکی که می شدم

کارهای او کم

خیره می شوم باز

توی صورت ماه

می نشینم آن قدر

تا بیاید از راه

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:سروش کودکان


[شنبه 19 شهریور 1390 ]  [10:54 PM]  [صادق قشنگ]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3