گوسفند

بع و بع و بع صداش می آد

چوپون با بره هاش می آد

بره های کوچولو

شیطونن و پشمالو

بع بع این بره ها

خیلی قشنگ و نازه

هی می خورند توی دشت

سبزه ی خوب و تازه

دنیا می آن فصل بهار

می رن میون سبزه زار

پشم تموم بره ها قهوه ای و سفیده

خدای خوب و مهربون اون ها رو آفریده

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:ملیکا


[شنبه 12 شهریور 1390 ]  [7:08 AM]  [صادق قشنگ]


شعر امروز

براساس شعري از شاعر عرب: «حليم دموس»


جواد نعيمي

بهار عمر خود
يعني جواني را به راهت صرف كردم
چه تو هنگام دوري از تمام دوستانم
مونسم بودي
و تنها همنشين من، به گاه سخت تنهايي!
كتاب من!
سرود هر شب و روز مني تو
- سرودي خوش، سرودي خوب و زيبا-
چه بسيارند آناني
كه چون بينند رويت را
به فريادي بلند، اين گونه مي گويند:
«نهفته در كنار توست، آرامش»

كتاب من!
بپرس از آن كه از تو روي گردانيده، اي دوست
بدون تو، چه معنا دارد آخر، زندگاني
كتاب من!
تو ياري باوفايي
ميان همنشينان، برترين هستي
هلا! پاينده باشي، اي كتابم!
به گاه خواب من، خوابي
و در بيداري ام با من رفيقي، يار هستي
دلت سرشار دانايي است،
آن گونه كه در فكرم:
فقط يك صفحه تو
مثل يك درياست
مثل اين زمين است!
و تو انگار، همسايه هستي بامحبت، مهر، دانش
و تو پاكي و هم تو بي ريايي
نگهدارنده اسرار هستي
به پيمانها وفاداري
كنون، اين است اميدم:
«تمام دوستانم،
به مانند تو باشند، اي كتابم!»


[سه شنبه 8 شهریور 1390 ]  [4:45 AM]  [صادق قشنگ]

 

قورقوری چاق

قورقوری چاق است

بر لب آب است

کنار یک جو

نشسته، خواب است

نه مثل این که

ندارد او خواب

فکر شکار است

بر لب آن آب

ببین چه باز است

فک و دهانش

مگس می گیرد

هی با زبانش

مگس برایش

غذای ناب است

خوش مزه مثل

چلوکباب است

قورقوری چاق

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان

منبع:ملیکا،محمود پوروهاب


[شنبه 1 مرداد 1390 ]  [2:57 PM]  [صادق قشنگ]

 

گل زیبا

دیدم گلی را

در باغ زیبا

گفتم بچینم

از بین گل ها

یک دفعه دیدم

رویش شده زرد

از ترس کندن

گل گریه می کرد

او را نکندم

دیدم که شاد شد

عطر تنش را

آن گل به من داد

گل زیبا

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان

منبع:ملیکا،علی باباجانی


[شنبه 1 مرداد 1390 ]  [2:57 PM]  [صادق قشنگ]

طلوع مهر جمعه

و ناگهان

صدایی آمد

از كرانه های دور

از آرمان دوست

به دشت های سرد

و قلب های سرد و كور

سلام شب!

از او كه با صدای او تو آمدی بگو...

از او به هر كه چون توست:

به قصه های بی كسی،

و غصه های ناكسی؛

به قلب، آخرین تپش،

و عشق، اولین نفس!

صدای دور همدمی

كه روزی از طلوع مهر جمعه ای،

دراین زمان، در آخرالزمان؛

در این جهان؛

اجازه ای از آفریدگار آن گرفته و به ما سلام می كند!

شتاب كن! صدای پای طاهرش،

به گوش عاشقان شب،

چه سهل می رسد.

صدایش از كرانه های دور نه؛

از ابتدای فصل می رسد!

چرا به دور زل زدی؟

شتاب كن،

به قول شاعر:

و ناگهان چه زود دیر می شود!

 

سایت کیهان_هانیه السادات حسینی زاده

تهیه و تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:31 PM]  [صادق قشنگ]

خورشید زیبا می آید

از کوه بالا می آید

در چشم من صبح جمعه

هر چیز زیبا می آید

هر جمعه تا قله ظهر

خورشید با ما می آید

این قله اوج قرار است

جایی که آقا می آید

حس می کنم پا به پا مان

صحرا و دریا می آید

بالاتر از دشت دریا

انگار دنیا می آید

تا ظهر چشمم به راه است

امروز آیا می آید ؟

ظهر است و من در تب و تاب

احساس سرما می آید

از قله پایین می آییم

دریا و صحرا می آید

خورشید هم بی قرار است

بی نور و گرما می آید

سوی غروبی غم انگیز

هر چیز و هر جا می آید

حس غریبی سراغم

مثل معما می آید

این عصر ها در نگاهم

دنیا چه تنها می آید

این جمعه هم رفت ؛ اما

یک جمعه آقا می آید

 

 ماهنامه انتظار نوجوان

تنظیم: مهدیه زمردکار


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:30 PM]  [صادق قشنگ]
انتظار ظهور

جمعه كه از راه رسید

دلم براش پركشید

گفتم: آهای خداجون

كی می یاد این آقامون؟

مادر گفت: ای دخترم

بیا از گل بهترم

بیا به باغ نماز

بكن تو راز و نیاز

تا كه شود او خشنود

ظهور كند خیلی زود

  

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:کیهان


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:29 PM]  [صادق قشنگ]
ای روح بهار سبز و زیبا!

من منتظرم كه تو بیایی

تا باغ شود پر از گل یاس

لبریز شود تمام صحرا

از عاطفه و صفا و احسّاس

من منتظرم كه تو بیایی

تا باز شود هوا بهاری

بر دامن كوه و دشت و صحرا

نیلوفر و نسترن بكاری

من منتظرم كه تو بیایی

تا هر گل مرده جان بگیرد

همراه تو انتقام خود را

از زردترین خزان بگیرد

ای سبزتر از بهار و سبزه!

تنها تو امید لاله‌هایی

ای روح بهار سبز و زیبا!

من منتظرم كه تو بیایی

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:یاران امین (علی محمد شهیدی فر)


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:29 PM]  [صادق قشنگ]
شب قشنگ

جمکران شلوغ بود

بوی خوب یاس داشت

قلب کوچک رضا

با خدا تماس داشت

از زیارت بهار

حرف ها شنیده بود

آن همه فرشته را

در زمین ندیده بود

وقت آن رسیده بود

تا کمی دعا کند

بال های خویش را

چون پرنده وا کند

دست ها بلند بود

رو به سوی آسمان

گوش باد، می شنید

پچ پچ فرشتگان

در نگاه زائران

رودی از ستاره بود

ماه چون پرنده بر

شانه ی مناره بود

آن شب، آن شب قشنگ

هم کلاسی ام رضا

حس یک پرنده داشت

حدس می زنم چرا...

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


حمید هنرجو


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:28 PM]  [صادق قشنگ]
شهر ظهور

با آن که رژیم صهیونیستی روز و شب از زمین و دریا و هوا بر زنان و کودکان بی پناه فلسطین حمله می کند و آمریکا و بعضی کشورهای عربی از او طرفداری می کنند، در زمان ظهور امام زمان (عج) اسرائیل و یهودیان چه سرنوشتی خواهند داشت؟

در روایتی از پیامبر (ص) می خوانیم: پیش از قیامت، شما با یهودیان نبرد خواهید کرد.(در این جنگ یاری خداوند با شما خواهد بود) یهودیان نابود خواهند شد و کمینگاه ها و سنگرهای آنان از بین خواهد رفت. در این نبرد آن ها هیچ جای امنی در زمین نخواهد داشت؛ حتی اگر یهودیان پشت سنگ ها پنهان شوند(آن سنگ ها یهودیان را لو خواهند داد) و هر سنگ خواهد گفت:"در پشت من یک یهودی کمین کرده است بیایید او را مجازات کنید."

ما می دانیم هم اکنون هم بین مسلمانان فلسطین و لبنان از یک طرف و رژیم صهیویستی اسرائیل از طرف دیگر حالت جنگ وجود دارد؛ اما در آستانه ی ظهور این جنگ گسترده و فراگیر خواهد شد. مسلمانان به لطف خداوند قدرت خواهند گرفت و یهودیان و طرفداران شان به ضعف و ناتوانی دچار خواهند شد. به طوری که طبق سخنان پیامبر (ص) همه جا برای یهودیان نا امن خواهد شد، حتی زیر سنگ ها.

ممکن است منظور از زیر سنگ ها، همان سنگرها و پناهگاه ها باشد؛ یعنی یهودیان در آن روز حتی در سنگرهای خودشان هم جای امنی نخواهد داشت. ممکن است ناامن بودن سنگرهای یهودیان به این معنا باشد که مسلمانان در آن روز بین یهودیان نفوذ می کنند و از خبرهای شان آگاه می شوند. ممکن هم هست به این معنا باشد که در آن زمان مسلمانان از نظر علمی به جایی می رسند که می توانند دستگاه های شنود نامرئی در بین یهودیان و پناه گاه ی شان نصب کنند و از اخبار یهودیان و نقشه های شان به خوبی آگاه شوند و در نتیجه همه ی نقشه هایشان را خنثی کنند. ممکن هم هست معنای دیگری داشته باشد؛ اما به هر حال در آن روز مسلمانان شاهد ضعف یهودیان و قدرت اسلام در سرتاسر جهان خواهند بود.

هر مسلمان در جهان هر جا  رود

می شود درگیر با قوم یهود

جنگ سختی می شود هر جا به پا

از دل هر سنگ می آید صدا

سنگ می گوید که این جا در زمین

یک یهودی پشت من کرده کمین

سرپناهی در جهان هر جا که بود

می شود نا امن بر قوم یهود

می رود هر زشتی و هر ناروا

می شود صاحب زمان فرمان روا

                                                                   کاخ های ظلم و نیرنگ و فساد

می شود ویران که قرآن وعده داد

ماه مهدی چون بتابد بر زمین

دل ندارد آرزویی غیر از این

 

*شاید منظور از یهودیان، حاکمان اسرائیل و صهیونیست ها باشد که مردم مظلوم را می کشند.

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:ملیکا،مرتضی دانشمند


[شنبه 25 تیر 1390 ]  [5:27 PM]  [صادق قشنگ]

  نی نی توی حمام

       مامان رفته تو حمام                                          نی نی رو برده همراش

    مامان تا دوش باز کرد                                          نی نی صابونو برداش

  صابون که لیز لیز بود                                           از دست نی نی افتاد

                                   سرخورد و رفت و رفت تا                                       نزدیک مامان ایستاد

 روی یه لیف کوچیک                                            مامان صابون و مالید

     وقتی که لیف کفی شد                                      رو دست نی نی کشید

کف، روی دست نی نی                                      مثل ستاره ها شد

   آب و که ریخت  رو دستاش                                  ستاره هاش جدا شد

   نی نی نشست توی وان                                    آبارو  هی  می پاشید

وقتی که خوشگل می شد                              بلند بلند می خندید

حالا باید با شامپو                                                مامان بشوره موهاش  

  نی نی می ترسه چونکه                                    کف می ریزه رو چشاش

          اما دوباره زیر                                                    دوش می ره شاد و خندون 

می خواد بگیره با دست                                      آبهای  مثل  بارون 

وقتی که شد مثل ماه                                     مامان یه حوله آورد

نی نی رو از تو حمام                                       بغل  گرفت و زود برد

شاعر:انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان


[سه شنبه 21 تیر 1390 ]  [7:59 AM]  [صادق قشنگ]

بگو لطفاً کجایی

امام ما بگو لطفاً کجایی

چرا دور از دل ما بچه هایی

چرا اصلاً نمی آیی به این جا

بگو ما هم گناهی داریم آیا

بگو آقا گناه بچه ها چیست

دل ما بچه ها آبی آبی ست

دل ما هم برایت تنگ تنگ است

ببین دنیای ما خیلی قشنگ است!

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:ملیکا


[یک شنبه 19 تیر 1390 ]  [11:51 AM]  [صادق قشنگ]

صنوبر یک درختی بود در دشت                که از عمرش خزان بسیار بگذشت

اگر چه قد او کوتاه می زد                       ولی بس سایه ها بر راه می زد

به سختی های دنیا داشت باور               درختی شد کهنسال و تناور

    قضا ،تخم کدویی نزد او رست                  بزودی قد کشید اما کج و سست

کدوی نوجوان تا سر برافراشت                 خودش را برتر از پیران بینگاشت

 صنوبر را صدا زد  بی تامل                      بگفتا اینچنین، آن بی تحمل 

جهان را صرف خود کردی چه باطل            ز این آهستگی رفتن چه حاصل

ره سی ساله ات را با چه سرعت            نهادم پشت سر، اما چه راحت 

شدم من هم درختی چون تو حالا              چه فرقی دارم اکنون با تو آیا

بفرمودش  صنوبر با   متانت                     کلامی محکم و دور از ملامت

صبوری کن که در طوفان پاییز                   شود روشن  تفاوتهای ما نیز 

شاعر:انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان


[شنبه 18 تیر 1390 ]  [6:08 AM]  [صادق قشنگ]

لبيك رهبرم

جانباز! اي رهبر من، اي پير فرزانه ي دل
گفتي كه شعري بگويم، هفرنگ افسانه ي دل
اي از ترور گشته مجروح، قربان قدر و شكوهت
با فتنه كردي صبوري، در خلوت خانه ي دل
سر مي گذارم به پايت، اي عرش پيماي عاشق
عاشق تر از ما به ما تو، هستي به سامانه ي دل
زيباتر از بال پرواز، خواندم براي تو آواز
شعري نوشتم به ايجاز، در كنج كاشانه ي دل
جانم فداي نگاهت، شعر «رها» نذر آهت
آهي بكش تا كه عاقل، بيني تو ديوانه ي دل
مرضيه اسكندري «رها»
صفحه مدرسه روزنامه کیهان    


[سه شنبه 14 تیر 1390 ]  [2:01 PM]  [صادق قشنگ]

 

کشتی و بندر

کشتی به آب انداخت

دیروز لنگرش را

تا باز هم بگیرد

پهلو کنار دریا

سوتی کشید آن وقت

در آب راه بندر

یعنی رسیده ام من

از راه، بار دیگر

مانند دفعه ی قبل

از جای جای دیگر

آورده بود با خود

سوغات های بهتر

دیشب کنار بندر

او داشت آشیانه

حالا ولی به دریا

برگشته شادمانه

 

 

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان

منبع:ماهنامه ملیکا


[دوشنبه 13 تیر 1390 ]  [4:57 PM]  [صادق قشنگ]

شاید خدا هم

شاید که یک گل

از دست من آزرده باشد

یا زیر پایم

یک مورچه،

یک کفشدوزک، مرده باشد

شاید که پرپر کرده باشم

خواب خوش پروانه ای را

شاید اذیت کرده باشم

دیوانه ای را

شاید خدا هم

از دست من رنجیده باشد

نه!نه! خدا خیلی بزرگ است

شاید گناهان مرا

بخشیده باشد

 

گروه کودک و نوجوان تبیان


منبع:سروش کودکان


[یک شنبه 12 تیر 1390 ]  [5:52 AM]  [صادق قشنگ]

عید ختم ناامیدی

مبعث، عید بزرگ نجات ازسرگردانی،

عید ختم ناامیدی،

عید تمایز عدل و ستم،

عید بیداری و آگاهی،

و عید تعهد وهدایت بزرگ الهی است.

در این روز شریف بود که پیامبر رحمت

پس از چهل سال عبادت

وراز و نیاز به درگاه خداوند،

شایسته ابلاغ رسالت شد

و زمزمه وحی،

در عمق جانش به جوشش درآمد

و آفاق را سیراب کرد.

در این روز، پیامبر امین،

با فرمان «اقرأ» بشر را

در آغوش پر مهر دیانت قرار داد

و دامنه بعثتش، تا همیشه تاریخ گسترده شد

و نام مبارکش، زینت‏بخش ملک و ملکوت گشت.

اینک پس از پانزده قرن،

سخن و تعلیم آن یگانه هستی،

هم‏چنان می‏درخشد، می‏تابد،

می‏سازد و پرورش می‏دهد.

از این رو، بعثت، نقطه عطفی

در زندگی سراسر عزت پیامبر امین بود

که آیات الهی را

بر گوش جان انسان‏ها ترنم کرد

و جهل و جور، شرک و بت‏پرستی را

از صحنه زندگی دور ساخت

عید ختم ناامیدی

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان

منبع: پایگاه فرهنگی هنری تکناز


[شنبه 11 تیر 1390 ]  [3:12 PM]  [صادق قشنگ]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3