آب هستم ، آب هستم آب پاک

جاری ام از آسمان تا قلب خاک

گاه ابر و گاه باران می شوم

گاه از یک چشمه جوشان می شوم

گاه از یک چشمه می آیم فرود

آبشار پر غرورم گا ه رود

روز و شب هر گوشه کاری می کنم

باغها را آبیاری می کنم

داغی آن خون دلم را سو خته

آتشی در سینه ام افروخته

چشمه هایم خواب، موجم خفته باد

آبی آرامشم آشفته باد

گر چه آبم روزی امّا سوختم

قطره تا دریا سراپا سوختم

تشنه ای آمد لبش را تر کند

چارة لبتشنة دیگر کند

تشنه ای آمد که سیرابش کنم

مشک خالی داد تا آبش کنم

تشنة آن روزمن عباس بود

پاسدار خیمه های یاس بود

خون عباس علمدار رشید

قطره قطره در درون من چکید

پیچ و تاب رودم از درد دل است

برکه از اندوه دل پادر گل است

http://yaraneamin.org/nojavan/index.php?option=com_content&task=view&id=905&Itemid=107


[سه شنبه 17 مرداد 1391 ]  [2:22 AM]  [صادق قشنگ]