
چون اول باب سه حديث درباره زياد شدن رزق و روزى با زيارت امام حسين عليه السلام است لذا اين حكايت را هم مىنويسم و دليل ديگرش روضه خوانى تاجر نصرانى: عالم جليل و زاهد مسلم آقاى شيخ عبدالجواد حائرى مازندرانى فرمود كه: روزى كسى آمد خدمت خلد مكان شيخ زين العابدين مازندرانى (قدس اللّه سرّه العالى) و از تنگى معاش خود شكايت كرد؛ شيخ به او فرمود: برو حرم حضرت اباعبداللّه عليه السلام
حاج سيد احمد (رحمة اللّه عليه) براى من نوشت كه روز جمعه در مسجد سهله در حجره نشسته بودم. ناگاه سيد موقّر معمّمى بر من داخل شد كه قباى فاخرى و عباى قرمزى پوشيده بود، نظرى كرد به آنچه در زاويه حجره بود كمى از كتب و ظروف و فرشى بود فرمود:
براى حاجت دنيا كفايت مىكند تو را و تو هر روز صبح به نيابت صاحب الزمان عليه السلام زيارت عاشورا مىخوانى و خرجى هر ماهت را از من بگير كه محتاج احدى نباشى و قدرى پول به من داد و گفت:
عالم جليل آقاى شيخ عبدالهادى حائرى مازندرانى از والد خود مرحوم حاجى ملاّ ابوالحسن نقل كرده كه من حاجى ميرزا على نقى طباطبايى را بعد از رحلتش به خواب ديدم و به او گفتم: آرزويى دارى گفت: يكى و آن اين است كه چرا در دنيا هر روز زيارت عاشورا نخواندم.
سيّد احمد رشتى مىگويد:
تاريخ 1280 هجرى قمرى به عزم زيارت بيت اللّه از رشت به تبريز رفتم و از آنجا مركبى كرايه كرده و روانه شدم، در منزل اوّل سه نفر ديگر با من رفيق شدند.
در يكى از منازل بين راه خبر دادند كه قدرى زودتر روانه شويم كه منزل آينده خطرناك و مخوف است كوشش كنيد كه از كاروان عقب نمانيد.
از اين جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم هنوز يك فرسخ نرفته بوديم كه هوا منقلب شد و برف باريدن گرفت به طورى كه رفقا هر كدام سرهاى خود را به پارچه پيچيدند و تند رفتند من هم هر چه كردم كه بتوانم با آنها بروم ممكن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پياده شده و در كنار راه نشسته و متحير بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولى كه براى هزينه سفر همراه داشتم نگرانى بيشترى داشتم.
با خود گفتم: همين جا تا صبح مىمانم و به منزل قبلى بر مىگردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله مىرسانم.
در اين انديشه بودم كه در برابر خود باغى ديدم كه باغبانى با بيلش برف درختان را مىريخت تا مرا ديد جلو آمد و گفت: كيستى
گفتم: رفقايم رفتند و من مانده ام و راه را نمى دانم.
به زبان فارسى فرمود:
وقتى حضرت آدم عليه السلام بخاطر ترك اولى از بهشت رانده شد و در زمين قرار گرفت بعد از حدود 200 سال گريه و ناله و اشك و آه، خداوند متعال خواست به آدم ترحّم كند، تابلويى را در جلو چشمش قرار داد و فرمود: خداوند را با اين اسامى مقدس بخوان. و آن، اسامى پنج تن آل عبا بود حضرت آدم خداوند را كه به آن اسامى مقدس مىخواند به اسم امام حسين عليه السلام كه رسيد حالش منقلب شد و اشك از ديدگانش جارى شد، به خداوند عرض كرد: خدايا! چه سرّى است اسم پنجمى را كه بر زبان راندم اشكم جارى شد؟
خداوند فرمود: اى آدم! به آسمان نگاه كن. نگاه كرد ديد آسمان همه اش دود و بخار است. عرضه داشت: پروردگارا! اين چيست من مىبينم
خداوند فرمود: اين عطش و تشنگى
زيارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده ؛ زيرا صفوان كه از ياران امام باقر و امام صادق عليهما السلام است مىگويد: «من در روز عاشورا در خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه اين زيارت را قرائت فرمودند».
همچنين مىگويد: «امام صادق عليه السلام پس از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام به طرف كربلا اشاره كردند و اين زيارت را قرائت كردند».
اما در واقع اين زيارت از ناحيه خود خداوند متعال نازل شده و از احاديث قدسى است ؛ چون شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه: «آن حضرت از پدر بزرگوارش و ايشان از اجداد طاهرينش و آنان از پيامبر اكرم و آن حضرت از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال نقل مىكنند كه حضرت احديّت به ذات مقدس خود قسم خورده كه هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت، از دور يا نزديك زيارت كند، زيارت او را مىپذيرم و خواهش و حاجت او را برآورده مىكنم و فوز به بهشت و آزادى از جهنم را به او عطا مىكنم و شفاعت او را در حق هر كس كه بخواهد قبول مىنمايم ».
سپس امام صادق عليه السلام به صفوان مىگويد: «هر گاه حاجتى پيدا كردى




