• English / العربیة / French  
  •  

     


     

     


     

     


     

     


     

     


       

      صفحه خانگي خود كنید !   ایمیل به مدیر !   اضافه کردن به علاقه مندیها !   سال89،کـــار و همت مضــاعف

       



    یار مهربان


     یار مهربان

    هر انسان جستجوگری با كتاب آشناست و آن را دوست خوب خود مي داند و با آن انس دارد. كتاب و یا به عبارتي علم، نقش مهمي در زندگي ما بازي مي كند. كتاب هاي خوب علم آدمي را افزايش مي دهد و راه هاي روشني را رو به بشريت باز مي كند.
    جهان هستی مملو از حقايق و عجایب شگفت انگيزي است. انسانها از آغاز خلقت در پي جستجوي حقايق به شيوه هاي مختلف بوده اند و از اين طريق در جهت اعتلاي علم بشريت كمك كرده اند.
    اگر بخواهيم به عصر امروز نگاهي داشته باشيم متوجه مي شويم كه حقايق بسياري هنوز وجود دارد كه كشف نشده و بشر امروز در گرفتاري ها و معضلات گوناگوني قرار گرفته است.
    اگر بخواهيم جامعه امروز را با گذشته مقايسه كنيم, پي به مشكلات فراواني مي بريم. يعني علم ما هنوز جوابگوي بسياري از مشكلات ما نيست. به نظر شما مشكل كجاست و چه راه حلي بايستي انديشيده شود؟چگونه مي توانيم به سؤالات خود پاسخ دهيم و راه حلي براي مشكلات پيدا كنيم؟
    اگر بخواهيم اهميت اين مسأله برايمان شفاف تر شود بايستي نگاهي به وضع موجودمان بيندازيم و اگر با تأمل دقت شود اهميت اين موضوع برايمان آشكار خواهد شد. در اين راستا بهتر است به چند نكته توجه شود:
    اگر در زندگي افراد موفق و پيشرو روزگار دقت كنيم، مي بينيم كه آنها زندگي متفاوتي با سايرين دارند. يعني آنها با علم و كتابخواني انس خاصي دارند و اين علم (يا به عبارتي روزي تقسيم نشده خداوند كه بايستي دنبال آن برويم) جايگاه خاصي در زندگي آنها بازي مي كند.
    ما براي حل مشكلات و پاسخ به سؤالات و كشف حقايق نياز به علم داريم، اين علم درجاتي دارد و هر كسی با توجه به همت خود به آن دست مي يابد. شايد بتوان گفت انساني كه از اين رزق الهي محروم است در گردابي بزرگ غرق شده است، چون ساختار وجودي انسان به اين گونه خلق شده كه زندگي و پويايي او در جواب دادن به سؤالات و كشف حقايق مي باشد.
    اگر مبناي حيّ بودن زندگي را براساس علم آموزي بگذاريم، آن گاه معضل فرهنگ كتابخواني برايمان حل خواهد شد. يعني انسان زنده به دنبال كشف حل مشكلات خود و ديگران است و نسبت به آنها بي تفاوت نخواهد بود چرا كه مي داند پاسخ تمام سؤالات خود را مي تواند از موجوديات جهان هستي استخراج كند.
    در حال حاضر در رسانه ها مطرح مي شود كه فرهنگ كتابخواني در بين مردم ضعيف شده و كمتر به خواندن كتاب پرداخته مي شود. كسانيكه در پي حل اين مشكل هستند بايستي قبل از آن جنبه روانشناسي اين قضيه را هم در نظر بگيرند كه چرا بايستي كتاب خوانده شود و كساني كه اين فرهنگ را دارند چه كمكي به خود و ديگران مي كنند. در واقع مي توان گفت كسانيكه انس با كتاب دارند مي توانند بهترين مروجان اصلي فرهنگ كتاب خواني باشند.
    نكته قابل توجه اين است كه محدوده كتاب خواندن، توليد علم و توليد فكر مشخص شود و از توليد فكر و توليد انديشه و علم غافل نكند. بدلیل آنکه هر چقدر هم که كتاب بخوانيم باز سؤالاتي وجود دارد كه ممكن است نتوانيم جواب آنها را از كتاب ها بدست آوريم.
    انسان در مرحله كتاب خواندن، نقش تكاثر را دارد و علومي را در ذهن و حافظه خود ذخيره مي كند اما بايستي به مرحله اي رسيد كه نقش كوثر و چشم را داشته باشد و از اين ذخائر اولاً در جهت آب رساني به خود و ديگران و ثانياً در جهت توليد علم و انديشه هاي جديد كه حاصل تلاقي و قضاوت آراي مختلف انديشمندان است گام بردارد.
    نكته ی ديگری كه شايد بايستي مسؤلان به آن توجه كنند، بحث مديريت مطالعه است و ایجاد مراكزي كه در اين جهت تلاش نمایند. توضيح دقيق اين مسأله در افق بالاتري به اين نكته توجه دارد كه جامعه نخبگان ما در اين زمینه تلاش مي كنند و مراكز پژوهشي و آموزشي فراواني وجود دارد كه در راستاي اين اهداف (كتابخواني) گام بر مي دارند. هر ساله مراكز مختلف پژوهشي آمار فراواني از فعاليت ها و برنامه هاي پژوهشي خود را گزارش مي دهند، اما مشكل اينجاست كه اين فعاليت هاي كتابخواني مديريت نمي شود. بنابراین نياز به وجود مركزي واحد در كشور به نام مديريت پژوهش حس مي شود که حاصل و ذخائر اطلاعات و مطالعات (آموزشي پژوهشي) در اين مركز واحد ذخيره شود چرا كه در حال حاضر مطالعات و فعاليت هاي پژوهشي بيشتر در راستاي رفع تكليف انجام مي شود و كمتر در جهت رفع مشكلات و معضلات مردم اين مطالعات انجام مي شود.
    دنيا عرصه ي رقابت است و باید سعي كرد خود را به قله هاي اوج علم و دانش رساند تا بتوان هم خود و هم ديگران را از اين چشمه هاي علم سيراب كرده و در جهت نجات بشريت امروز گام برداشت و دانست كه علم نوري است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد قرار مي دهد. توفيق دريافت اين علم را از خداوند بخواهيم و بدانيم كه سعادت بشريت در اين راه قرار داده شده است نقش مروجان و مربيان را نيز نبايد فراموش كنيم كه آنها الگوهاي خوبي در راستاي فرهنگ سازي مطالعه و كتابخوانی مي توانند داشته باشند. يك سخن مؤثر و مفيد يك مربي مي تواند نقش مهمي را در انسان ها بازي كند و آثار مفيدي را برجاي مي گذارد.
    در بين تمامي كتب، بهتر است از بهترين كتاب، يعني قرآن هم ياد شود. كتابي كه چراغ روشن زندگي بشر است و دستورات سازنده براي انسان سازي را دارد.
    اگر فرهنگ قرآن خوانی و كاربردي كردن آن در زندگي، جاري و ساري شود خود بهترين نمونه فرهنگ مطالعه و كتابخوانی خواهد بود. نكته جالب اينكه اولين كلمه قرآن كه بر پيامبر گرامي اسلامي وحي شده است كلمه خواندن است و اين جا اهميت اين موضوع دو چندان مي شود.
    اگر چه در حال حاضر وضع موجود جامعه، معضل فرهنگ كتابخواني را به بار آورده ولي مي توان با سرمايه گذاري در نسل امروز افق هاي روشني را در جهت رفع نيازها و كشف حقايق و حل مشكلات جامعه ی آینده ترسيم كنيم.
    اميد است كه بشر امروز به شناخت وجودي خود بيشتر پي برد و گام هاي رسيدن به قله علم و دانش را به سلامت طي كند.

    سمانه سادات صفويه - http://www.kanoonandisheh.com

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:06 AM   |  

    ترويج فرهنگ مطالعه


    كتاب، دريچه اى است به سوى جهان شگفت انگيز علم و معرفت و مطالعه، راهى است بسيارساده و علمى براى پرورش استعدادهاى خدادادى انسان و آموزش علوم وفنونى كه او را در مسير رشد و تكامل راهنمايى كند. اگر بتوانيم مطالعه را در انسان به صورت عادى درآوريم ديگر ارتباط او با جهان دانش و آگاهى سخت نخوهد بود و بدون هيچ زحمت و مرارتى خواهد توانست از راه مطالعه، درك و انديشه خود را نسبت به جهان هستى رشد و تعالى بخشد. زنده بودن و پويايى، نياز به تغذيه خوب و كافى دارد. غذاى فرهنگ هر جامعه نيز كتاب است كه بدون آن، فرهنگ جامعه به نوعى دچار پژمردگى و نابارورى خواهد شد. ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى، نمايانگر رشد ملى هر كشورى است كه متاسفانه ميزان مطالعه در كشور ما در سطح پايينى قرار دارد و به كتاب آن طور كه بايد توجه نمى شود.
    دولت در زمينه ترويج فرهنگ مطالعه، مهم ترين نقش را برعهده دارد و بايد در اين مورد سرمايه گذارى كند و تمامى قشرهاى جامعه را به سوى كسب اطلاعات مفيد و سازنده سوق دهد.براى افرايش جمعيت كتابخوان وبالا بردن اشتياق مردم به خريد يا امانت گرفتن كتاب از كتابخانه، لازم است مجريان و دست اندركاران نشر كتاب اعم از نويسنده، ناشر و متجرم ومراكز توزيع و فروش كتاب با يكديگر همكارى تنگاتنگ داشته باشند تا بتوان در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى به نتايج مطلوب رسيد.به تجربه ثابت شده است كه كودكان از درجه هوشى بيشترى براى يادگيرى مطالب آموزنده و مفيد برخوردارند و در ايام جوانى نيز علاقه به دانستن در آنان شكوفا مى شود، پس بهترين راه براى توسعه فرهنگ مطالعه در جامعه سرمايه گذارى بر روى كودكان و نسل جوان است.
    با ريشه يابى دقيق وايجاد انگيزه در نويسنده و خواننده، به خصوص قشر جوان و نوجوان، مى توان ناهماهنگى ميان فرهنگ ومطالعه را با همت مسوولين و غيرت مخاطبان را از بين برد يا دست كم اين فاصله را كم كرد.هم اكنون قشر دانش آموز با برنامه اى از قبل تعيين شده و گرايش به سمت كتاب هاى درسى، هيچ گونه مسووليتى در قبال اداى دين به فرهنگ ملى ايران ندارد و اين مشكل به عدم آشنايى و آموزش فرهنگ مطالعه برمى گردد.مى توان با يك برنامه دقيق و با استفاده از نيروى انسانى و با برگزارى مسابقاتى مانند كتابخوانى، مقاله نويسى و معاوضه كتاب مى توان انگيزه بهتر خواندن و همچنين آشنايى با فرهنگ مطالعه را گسترش داد.
    همچنين با پرداخت يارانه، پخش آگاهى هاى تبليغاتى در زمينه كتاب و توزيع همراه و جيبى ميان دانش آموزان و دانشجويان كار مهمى صورت مى گيرد.مطالعه منجر به رشد شخصى مى شود وقتى مطالعه مى كنيم هميشه درگير رابطه اى دو طرفى بين كار و آگاهى هاى خود هستيم. در اينف رآيند ما درگير عمل شناسايى خود هستيم. مطالعه براى فهميدن، فرآيند بى پايانى براى انسان محسوب مى شود. آهسته، ولى گاهى اوقات سريع و اساسى. علمى كه از طريق خواندن و فهميدن حاصل مى شود علم متعلق به خود ماست.خوانندگان كتاب با پيوند دادن زندگى خود با معانى كلماتى كه مى خوانند، مفاهيم جديدى مى سازند هر يك از ما معنى و تصور تازه اى به فرنگ لغات كه مورد استفاده نويسنده قرار گرفته است مى افزاييم.
    خواندن فقط گرفتن اطلاعات از صفحه كتاب و آنچه نويسنده در آن نگاشته است، نيست؛ بلكه خوانندگان همان طور كه همراه با نويسنده پيش ميروند به خودسازى شخصيت خويش نيز مى پردازند.ما در عصرى زندگى مى كنيم كه عصر فرهنگ ماهواره ها ناميده مى شود. ما از تهاجم اطلاعات رنج مى بريم و زير فشار بمباران اطلاعاتى رسانه هاى گروهى بيگانه قرار داريم.به دليل همين بمباران هاى اطلاعاتى، ما در دريايى از اطلاعات نامناسب غرق شده ايم به گونه اى كه حتى قادر به برخوردارى از اطلاعات مناسب نيستيم. به عبارت ديگر، مشكل انسان امروز، نبود اطلاعات نيست، بلكه دستيابى به اطلاعات مناسب، معماى زندگى انسان هاست و اينك جامعه بشرى بيش از هر زمان ديگر به مجموعه اى مطمئن از معرفت نياز دارد تا با اطمينا از آن بهره مند شود. اين مجموعه مطمئن چيزى جزء كتابخانه نيست و كتابخانه هاى عمومى در اساسى ترين و اصلى ترين مسووليت اجتماعى شان كه اشاعه فرهنگ كتابخوانى است، هيچ رقيبى ندارد.
    عوامل موثر براى ايجاد انگيزه در مورد مطالعه
    خانواده:خانواده نخستين دنيايى است كه كودك به آن وارد مى شود. كودكى كه در محيط فرهنگى و مملو از كتاب رشد كند، در آينده كابخوان و اهل كتاب خواهد شد.
    تحصيلات: براساس تحقيقات به عمل آمده، مشخص شده است كه افراد با تحصيلات بالا بيشتر از سايرين از وسايل ارتباط جمعى مانند روزنامه، مجله، كتاب و ... استفاده مى كنند.
    وسايل ارتباط جمعى:روزنامه، مجله، كتاب، صدا و سيما و غيره در شكل گيرى عقايد اجتماعى افراد نقش تعين كننده دارند. مسوولان مربوطه بايد در برنامه ريزى هاى خود به اين مساله مهم توجه كافى داشته باشند و از اين ابزار براى تشويق مردم به مطالعه استفاده كنند.
    كتابخانه: ايجاد كتابخانه در مدارس، دانشگاه ها و اماكن عمومى مانند پارك ها، سينماها، سالن هاى راه آهن، فرودگاه و... مى تواند مردم، به ويژه نسل جوان را به سمت مطالعه و يادگيرى سوق دهد.
    همچنين برگزارى مسابقات كتابخوانى و خلاصه نويسى در مدارس و ادارات، برگزارى جشنواره ها و نمايشگاه هاى كتاب، استفاده از يك نظام پستى كارآمد، توزيع كتاب هاى خوب و ارزان قيمت و اهداء كتاب به دانش آموزان ممتاز نيز در ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخوانى نقش بسزايى دارند.
    با ريشه يابى موانع و مشكلات در راه فرهنگ كتابخوانى به عواملى برخورد مى كنيم كه آن ها را مى توان اين گونه دسته بندى كرد:
     
    ثبت نظر شما  
    نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
    متن نظر شما
       

    برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده








    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    كتاب استاندارد





    كتاب استاندارد

    اشاره: استاندارد كردن كتاب در ايران و سخن از كتاب استاندارد براي آنان كه در راه مطالعه گام نهاده اند وبيشترين تلاششان در اين راه معطوف مي شود، مقوله اي لازم و حياتي است. در نوشتار پيش رو به بيان مؤلفه ها و بايسته هاي «كتاب استاندارد» پرداخته شده است.
     
    يكم: كتاب بايد استاندارد شود. اين پيشنهاد، داراي مراحلي است و به عبارت ديگر، به پيشنهاد حداكثري، حدوسطي و حداقلي تقسيم مي شود. پيشنهاد حداقلي عبارت است از تعيين استاندارد كتاب. پيشنهاد حدوسطي عبارت است از پيشنهاد حداقلي، به علاوه تعيين كتاب استاندارد. يعني تعيين شود كه ميان كتابهاي منتشر شده، كدام يك استاندارد است و كدام يك نه. پيشنهاد حداكثري عبارت است از همان پيشنهاد حداقلي به علاوه جلوگيري از انتشار كتابهاي غير استاندارد، تا ارتقاي آن و تطبيق با استاندارد. اين پيشنهاد سوم، معلق است و در صورتي كه پيشنهاد اول و دوم محقق شود و مؤثر باشد، عملي مي شود.
    حقيقت اين است كه انتشار كتاب بر پايه قانون «حرفه اي» نيست.
    اگر هدف از استانداردسازي كالا، حمايت از حقوق مصرف كننده است و ارتقاي كيفيت كالا، چرا كتاب و خواننده از آن محروم شود؟
    دولت در چند سال پيش، براي اينكه وضع نشر را سر و ساماني دهد، قوانيني را وضع كرد. اما در ناكافي يا نادرست بودن اين قوانين همين بس كه اينك كتابهاي ضعيف و سطحي بسياري منتشر مي شود.
    با آنچه بعد از اين خواهيم گفت، روشن تر خواهد شد كه استاندارد كتاب، چيزي است و سانسور يا مميزي، چيزي ديگر. مميزي در كشور ما، ناظر به جنبه عقيدتي و سياسي است. در مميزي گفته مي شود فلان كتاب با اين عقيده ناسازگار است و با آن سياست در تعارض. اما در استاندارد كتاب، سخن از درستي و نادرستي، كه از سطح علمي و كيفيت كتاب است.
    طرح «كتاب استاندارد» براي جلوگيري از نويسندگان بازاري و بازاريان ناشر است. اين طرح نه تنها مانعي سر راه نويسندگان فرهيخته و ناشران با صلاحيت نيست، كه راه را بر عرضه آثار آنها بازتر مي كند.
    به عبارت ديگر، همه كتابها بايد «كنترل علمي» و «كنترل صوري» شود و از چاپ كتابهاي فاقد محتواي مناسب، و نيز كتابهاي فاقد شكل مناسب، جلوگيري گردد.
    دوم: چه نيازي به استاندارد كردن كتاب وجود دارد؟ چرا بايد دست و پاي پديدآورندگان كتاب را بست؟ آيا اين تكليف، تكلف نيست؟ پاسخ بدين پرسشها در گرو اين موضوع است كه علل اين پيشنهاد تبيين گردد و پرده از يك فاجعه برداشته شود. هر كه بداند چه فاجعه اي در بازار كتاب هست، نه تنها با استاندارد كردن كتاب موافقت مي كند، كه از نبودن آن تعجب!
    مي دانيم كه صنعت چاپ و نشر در كشور ما فعال است. همچنين، باسوادان و كتابخوانان بيشتر شده اند و هر چه كتاب منتشر مي شود، باز هم خريدار و خواننده دارد. اينها مبارك است، ولي يك پيامد نامبارك هم داشته است: عده اي فاقد صلاحيت، كتابهاي شبه علمي مي نويسند و منتشر مي كنند و كتابهايشان را با لطايف الحيل به فروش هم مي رسانند. همه دانشوران و كساني كه دستي در فرهنگ دارند، اتفاق نظر دارند كه اين آثار، بي ارزش است و به خواندن نمي ارزد، اما هيچ قانوني براي مقابله با اين آنارشيسم وجود ندارد.
    سوم: نه تنها شماري از نويسندگان، كه بعضي ناشران نيز در اين آنارشيسم علمي چاپي شريكند. برخي ناشران در پي كتاب هايي هستند كه حق التأليف به نويسنده اش نپردازند. اينها به دو گروه تقسيم مي شوند: سنت گرايان و نوگرايان! اگر از گروه نخست باشند، يكي از متون كهن را برمي گزينند و چاپ مي كنند؛ بي اعتنا به اينكه آن نسخه درست است يا پرغلط. اما نوگرايان به آثار جديدتري روي مي آورند و آثاري را مي يابند كه سي سال از مرگ پديدآورنده اش گذشته باشد. همان را، هر گونه كه بخواهند، چاپ مي كنند. چون به موجب قانون، هر كتاب كه سي سال از مرگ پديدآورنده اش بگذرد، حق التأليف آن منتفي مي شود و هر ناشري مي تواند آن را چاپ كند.
    برخي ديگر از ناشران در پي نويسندگان و مترجماني هستند كه حق الزحمه كمتري بگيرند. آنها هم كه كمتر مي گيرند، يا كم مايه هستند و يا از مايه كم مي گذارند.
    بعضي ديگر از ناشران، چند مقاله از يك نويسنده را، از چند كتاب او، كنار هم مي گذارند و عنوان جديدي براي آن مي گذارند و چنين مي نمايانند كه كتاب جديدي از آن نويسنده است. بارها اين بازي با آثار آل احمد شده است.
    چهارم: كساني را كه با كتاب و فرهنگ و علم سر و كار دارند، به سه دسته مي توان تقسيم كرد: عاشقان علم، كارمندان علم و تاجران علم. عاشقان علم كساني هستند كه براي آن سر و جان مي دهند.
    ولي كارمندان علم كساني هستند كه عاشق علم نيستند و معشوق ديگر، زندگي شان است.
    اما تاجران علم كساني هستند كه هدفشان هر چيزي است به جز علم. اينها با علم، فقط تجارت و ارتزاق مي كنند و هرگز دغدغه آن را ندارند. از اينها بعيد نيست كه امروز ناشر كتاب باشند و فردا فروشگاه كفش داشته باشند.
    در گذشته، نه تنها علم عايق نان نبود، كه نان آور هم نبود. آخر دانايي، اول گدايي بود. بدين رو، كساني به رياضت خانه علم مي رفتند كه عاشق آن بودند.
    عاشقان علم، هر چند خطاهاي علمي داشته باشند، كاروان علم را به جلو مي برند. كارمندان علم، هر چند خطاهاي علمي نداشته باشند، اين كاروان را در جا نگاه مي دارند. اما تاجران علم، كاروان علم را به انحطاط مي كشند. خلاصه، ارتقا و ركود و انحطاط علم بسته به كساني است كه بدان مي پردازند.
    دور نرويم. مقصود اين است كه شماري از تاجران علم حوزه مقدس فرهنگ را به نيرنگ آلوده اند و چون بازار كرده اند. سوگمندانه اين «فرهنگ بازاري» در كشوري رخ مي دهد كه در گذشته هاي دور مدارس را نزديك بازار نمي ساختند تا دروغ و تزويري كه در آنجاست موجب فساد اخلاق دانش آموزان نشود.
    بايد دست اين تاجران علمي از حوزه كتاب كوتاه و صنعت كتاب سازي تعطيل گردد و راه بر كتابهاي «بچاپ بفروش» بسته شود. تاجران علمي به ازاي هر كتاب خوبي كه در بازار هست، چند كتاب سست عرضه مي دارند و موجب مي شوند كه آن كتاب هم گم شود.
    پنجم: در جامعه ما بيشترين حساسيت، در مقابل انحراف است. دولت نيز به كتابهاي انحرافي حساسيت دارد اما نه جامعه و نه دولت، يك صدم حساسيتي كه در برابر انحراف دارند، در مقابل ابتذال علمي ندارند. همه سخن من درباره همين پديده ابتذال علمي است و لزوم حساسيت در برابرآن.
    ششم: نه تنها دولت در كشور ما، كه در همه جا، از نشر كتابهاي مبتذل و شبه علمي جلوگيري نمي كند. استدلال دولت اين است كه عرصه كتاب، مانند بسياري از حوزه هاي اقتصادي، عرصه رقابت است. بايد اجازه داد كتابهاي ارزنده و بي ارزش، در كنار هم، منتشر شوند و به رقابت بپردازند و در اين رقابت، آنچه ضعيف تر است، خود به خود حذف مي شود.
    اين استدلال، درست نيست، زيرا ما شاهديم كه چنين اتفاقي نيفتاده است. نه تنها كتابهاي شبه علمي حذف نمي شوند، كه گاه عرصه را بر كتابهاي علمي هم تنگ مي كنند. كتاب را نمي توان با اين و آن كالا مقايسه كرد و به عرصه رقابت واگذارد.
    زيرا اولاً بسياري از مردم اساساً احتمال نمي دهند كه غش در عرصه كتاب هم هست، ثانياً عده اي هم كه مي دانند، قادر به تشخيص غث و سمين نيستند. مردم چندان كه اصل و قلب كالاها را مي شناسند، اصل و قلب كتابها را نمي دانند. چه شاهدي بهتر از اينكه شمارگان كتابهاي شبه علمي و بازاري فراوان است و گاه بيشتر از آثار علمي و تحقيقي. ثالثاً اگر كالاي بازار فاقد كيفيت مناسب باشد مردم آن را نمي خرند، اما اگر چند كتاب ضعيف بخرند و بخوانند، كتاب زده مي شوند و ديگر كتاب نمي خرند و نمي خوانند.
    اشاره شد كه مردم اصل و قلب كتابها را نمي شناسند. اين به معناي محجور بودن آنان نيست. آري، اگر همه كتابها در يك موضوع را به مردم بدهند و از آنها اصل و قلب را بخواهند، اغلب تشخيص مي دهند. اما كجاست اين مجال براي مردم؟ خريداران كتاب به كتابفروشي ها مي روند و يك كتاب در موضوعي كه مي خواهند، برمي گزينند و مي خرند. آنچه برايشان بيشتر مهم است، موضوع كتاب است تا پديدآورنده و چگونگي كتاب. حال بنگريد كه در هر موضوعي، چقدر كتاب است و چه تعداد آنها بازاري و سطحي.
    هفتم: گفتيم كه دولت به ابتذال علمي بي اعتناست و به انحراف، بسيار حساس. از آنجا كه آثار شبه علمي و بازاري، كتابهاي انحرافي خوانده نمي شوند، قانوني براي ممنوعيت آنها وجود ندارد. اينكه سخن در اين باره است كه چنين آثاري انحراف است؛ يعني جامعه را به «انحراف از فرهنگ» مي كشد. به عبارت ديگر، اگر هم آثار شبه علمي و بازاري، مصداق انحراف فرهنگي نباشد، موجب انحراف از فرهنگ مي شود.
    احساس نياز مردم به خوراك روح، مانند احساس نيازشان به خوراك جسم نيست. جسمشان را نمي توانند بدون خوراك بگذارند، ولي روحشان را، مادامي كه لقمه اي شيرين براي آن نيابند، بدون خوراك مي گذارند.
    هر قدر كه به مردم از مفيد بودن كتاب بگويند، هنگامي كه چند كتاب بازاري به دستشان بيفتد و مفيد بودن آن را مزمزه نكنند، با كتاب قهر مي كنند. زيان كتابهاي ضعيف و سطحي همين است كه مردم را كتاب زده مي كند.
    در كشور ما آن قدر كه براي كتاب و كتابخواني تبليغ مي شود، براي تأليف كتابهاي خوب كوشش نمي شود. حال اينكه اگر كتاب خوب فراوان باشد و در لا به لاي كتابهاي بي ارزش گم نشود، به آن همه تبليغ براي كتاب نيازي نيست.
    اگر كتابهاي غيراخلاقي يا ضد ديني، انحراف فرهنگي است، كتابهاي اخلاقي و ديني، ولي سطحي و بازاري، انحراف از فرهنگ است. پس ابتذال فرهنگي نيز انحراف است؛ اما انحراف از اساس فرهنگ.
    هشتم: از كتاب زدگي و زدگي از كتابهاي ديني هم بايد گفت. از آنجا كه خواننده آثار ديني، عامه مردم نيز هستند، انتشار كتابهاي عوامانه و سطحي خواننده را در همان ناآگاهي نگاه مي دارد. ولي زيان بزرگترش اين است كه موجب دين زدگي مي شود و يا زدگي از كتابهاي ديني.
    نهم: يك دسته از كتاب هايي كه اينك منتشر شود، ميراث گذشتگان است.
    پس از رواج صنعت چاپ و دموكراتيزه شدن كتاب، برخي ناشران در كتابهاي گذشتگان درازدستي كردند. اين كار، خيانت در ميراث فرهنگي است و اخلال در جريان آزاد اطلاعات. براي نمونه اشاره مي شود كه مناقب حضرت فاطمه(س) در كشكول شيخ بهايي، از چاپ مصر، حذف شده است. همچنين مطالبي درباره حضرت ولي عصر(عج) از فتوحات ابن عربي حذف شده است. آية ا... حسن زاده آملي، با اشاره بدين تحريفات، نوشته اند: «يكي از مصيبتهاي بزرگ براي علماي اماميه، بلكه براي اسلام و عالم علم اينكه دشمنان به دين اسلام به تحريف كتب اكابر علما دست يازيده اند و برخي از كتابها را به كلي مثله كرده اند. اين سيرت سيئه بعد از پيدايش چاپ خيلي ريشه دوانيده است اين عمل بسيار بسيار قبيح موجب عدم اعتماد انسان به كتب مطبوعه مي گردد.»
    دهم: اين زخم را همه فرهيختگان مي دانند كه كاريكتاب بسيار است. اما اينكه علاج آن به استاندارد است، مقبول همگان نيست. اين نويسنده، پيش و پس از نگارش مقاله حاضر، با شماري از كتاب پردازان به گفتگو پرداخته كه لب سخن مخالفان سه چيز بود: نقد كتاب بايد دامنگستر شود؛ آسمان هر جا همين رنگ است؛ استانداردسازي، مخالف آزادي است.
    نخستين سخني كه مخالفان استانداردسازي كتاب مي گويند، اين است كه با رواج نقد كتاب، بازار كتابهاي بازاري بي رونق مي شود. بايد نقد كتاب، گسترده و جدي شود و مجله هاي نقد كتاب تقويت شود.
    در پاسخ بايد گفت كه اولاً استانداردسازي كتاب، جايگزين نقد كتاب نيست. هم آن لازم است و هم اين.
    ثانياً با تعيين استاندارد، نقد نيز سنجيده تر مي شودو معلوم مي گردد با چه محك هايي بايد كتابها را نقد كرد.
    ثالثاً ناقدان كتاب و مجله هاي ويژه نقد كتاب، آثار علمي و جدي را نقد مي كنند، و نه كتابهاي بسيار سست و ضعيف را.
    رابعاً در كشورهايي كه نقد كتاب دامنگستر است، كتابهاي بازاري نيز با رونق است.
    ثالثاً دامنه آزادي تا آنجاست كه به حقوق ديگران تجاوز نشود. آزادي براي احقاق حقوق است و نه تجاوز به حقوق ديگري. و نويسندگان بازاري و بازاريان ناشر، با توليد كاريكتاب، به حقوق خواننده تجاوز مي كنند.
    يازدهم: نويسنده مايل بود كه در پايان مقاله، چكيده اي از آن بياورد. اما براي پرهيز از بلند شدن مقاله، فهرستي مي آورد از كليدواژه هايي كه در اين مقاله به كار برده است. از خواننده مي طلبد كه در اينها درنگ كند: «صنعت كتابسازي»، «نويسندگي با چسب و قيچي»، «نويسنده بازاري»، «بازاري ناشر»، «كتابهاي نانداني»، «كتابهاي بچاپ بفروش»، «كاريكتاب»، «تاجران علم»، «فرهنگ بازاري»، «آنارشيسم علمي - چاپي»، «ابتذال علمي»، «انحراف از فرهنگ»، «كتاب زدگي»، «دين زدگي»، «زدگي از كتابهاي ديني».
    آري، اينهاست آفت؛ دفع اين آفات به يك چيز است: استانداردسازي كتاب؛ كاري ساده و پرفايده.
    پيشنهاد نويسنده اين است كه:
    1. منشوري شامل استاندارد كتاب منتشر گردد و به استحضار نويسندگان و ناشران رسانده شود(تعيين استاندارد كتاب).
    2. بر پايه منشور استاندارد، به كتابهاي واجد استاندارد، نشانه استاندارد داده شود و به ديگر كتابها نه (تعيين كتاب استاندارد).
    3. در صورت برآورده نشدن مطلوب، كه بعيد است، از انتشار كتابهاي فاقد استاندارد جلوگيري شود (توقيف كتاب غير استاندارد، تا ارتقاي آن و تطبيق با استاندارد).
    اما چه كسي استاندارد را تعيين كند؟ دو فرض، قابل تصور است:
    1. دولت عهده دار اين مهم شود.
    2. جامعه نويسندگان و ناشران كشور به آن اهتمام ورزند.
    نظر نويسنده به نويسندگان و ناشران است و صلاح نمي داند كه دولت در اين كار، دخيل شود. بايد طرح اجرايي با نويسندگان و ناشران باشد و اجراي طرح با دولت؛ اما زير نظر كارشناسان كتاب.
    و اما استاندارد كتاب بايد معطوف به دو چيز باشد:
    1. محتواي كتاب، كه متشكل از سه لايه است: پژوهش، نگارش و ويرايش.
    2. هيأت كتاب، كه شامل حروفنگاري، نمونه خواني، صفحه آرايي، چاپ، صحافي و ديگر امور است.
    به عبارت ديگر، استاندارد كتاب بايد از سويي ناظر به وظايف نويسنده باشد و از سوي ديگر ناظر به وظايف ناشر.
    هدف از استاندارد كردن كتاب دو چيز است:
    رعايت حقوق خواننده؛ حقوقي كه وي به ازاي خريدن كتاب بر گردن ناشر دارد؛ و حقوقي كه او به ازاي خواندن كتاب (صرف وقت براي مطالعه)، بر گردن نويسنده دارد.
    صيانت از فرهنگ و علم در برابر دست اندازيهاي شبه عالمان و سودجويان.و آخرين نكته اينكه در استاندارد كردن كتاب نبايد سختگيري شود و به حداقل بايد بسنده گردد. هدف از استاندارد كتاب؛ پديدآوردن «بهترين كتاب» نيست، بلكه جلوگيري از «بدترين كتاب» است.

    محمد اسفندياري

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    برايم كتاب بخوانيد


    برايم كتاب بخوانيد

    مطالعه تلاشي سازنده و لذت بخش است كه به نوعي تغذيه و تلطيف روان انسان را به همراه دارد. كتاب و نشريات از بهترين همراهان لحظات تنهايي و اوقات فراغت روزانه مي باشند.
    ميزان توجه به كتاب و كتابخواني نشانگر رشد فرهنگي و ملي هر كشوري است. از اين رو فراهم كردن بستر لازم براي گسترش فرهنگ مطالعه و كتابخواني لازمه توسعه فرهنگي به شمار مي آيد.
    افراد دلايل مختلفي براي مطالعه دارند.
    برخي از اين دلايل كاملا شخصي و فردي بوده و برخي ديگر جنبه اجتماعي دارند.
    خواندن گاه به قصد آموختن، زماني با هدف تحقيق و پژوهش و در جايي هم به قصد لذت بردن و پركردن لحظات تنهايي صورت مي گيرد كه هر سه مي تواند با هم همراه باشد.
    مطالعه از همان سالهاي اول زندگي شكل مي گيرد و در مراحل مختلف رشد ادامه مي يابد. تبديل علاقه كودك و نوجوان به مطالعه به عنوان يك عادت مطلوب از طريق برانگيختن حس كنجكاوي آنان يكي از عوامل مؤثر در امر مطالعه است.
    فرزندان خانواده هايي كه بيشتر با كتاب و مطالعه سر و كار دارند بيشتر از ديگران به كتابخواني علاقه پيدا مي كنند.

    لذت از مطالعه

    كتابخواني والدين با كودك مي تواند نقطه شروع عادت به مطالعه و لذت بردن از آن باشد. براي ايجاد عادت به مطالعه بايد سعي كرد همواره كودكان و نوجوانان به مطالعه علاقمند باقي بمانند؛ زيرا يكي از مهمترين عواملي كه به مطالعه آسيب مي رساند از دست دادن علاقه به مطالعه است. بنابراين بياد داشته باشيم كه از تشويقات مادي و كلامي در اين رابطه غافل نشويم و از طرفي آنان را با اجبار يا تنبيه به مطالعه وادار نكنيم.رسانه هاي گروهي نيز از عوامل بسيار مهم در گرايش به مطالعه در هر جامعه اي محسوب مي گردند.
    راديو و تلويزيون با پخش برنامه هايي كه مستقيما به كتاب و كتابخواني پرداخته مي شود و معرفي شخصيت هاي موفق علمي مي توانند به رواج فرهنگ كتابخواني و بالابردن سطح مطالعه عمومي اقدام كنند. البته با توسعه رسانه هاي صوتي و تصويري به نظر مي رسد كه كودك بيشتر به طرف اين رسانه ها تمايل نشان مي دهد؛ چرا كه از جذابيت بيشتري برخوردارند. ولي بايد جايگاه كتاب را در ميان رسانه ها بشناسيم و كتابها را چنان با وضعيت جديد تطبيق بدهيم كه در زندگي روزانه كودك نقش اساسي خود را حفظ نمايند.
    كتابهايي كه جذاب، عميق و شيرين و با تجربه ها، نيازها و علايق و تواناييهاي كودكان هماهنگ باشند، به كنجكاوي هاي آنان پاسخ دهند، تخيل آنها را به بازي بگيرند و بر وسعت تجربه هاي آنها بيفزايند، هم چنان در كنار ساير رسانه ها در زندگي كودكان و نوجوانان حضور مؤثر خود را حفظ مي كنند و از دريچه لذت آفريني، علاقه و سرانجام عادت به خواندن را در آنها به وجود آورده حفظ مي كنند و گسترش مي دهند.عضويت در كتابخانه نيز راهي براي دسترسي به كتاب هاي متنوع و مورد علاقه است. بعد از خانه و خانواده، مدرسه محل مناسبي براي آشنايي با كتاب و تقويت روحيه كتابخواني است.
    مناسب ترين شيوه براي گرايش دانش آموزان به كتابخواني، برخورداري مدرسه از يك كتابخانه پويا، مديريتي دانا و معلماني اهل كتاب و مطالعه است.
    كتابخانه هاي مدارس بايد به تناسب ويژگي ها و نيازهاي دانش آموزان كتابهاي متنوع داشته باشند تا هر دانش آموز براساس علاقه اش از آنها بهره برداري كند. به هر حال وظيفه بزرگسالان فقط به ايجاد اشتياق و علاقه خواندن در كودكان و نوجوانان خلاصه نمي شود بلكه آنها بايد در جهت تداوم مطالعه در كودكان و نوجوانان برنامه هاي موثر، پويا و منطبق با واقعيات و شرايط پيش بيني كنند و گام به گام در اين برنامه ها با آنها همراه باشند تا عادت به مطالعه شكلي پايدار به خود بگيرد. ارزشي كه جامعه به امر خواندن مي دهد نيز مي تواند از عوامل مؤثر در اين امر باشد.در جامعه اي كه مطالعه ارزش به شمار نمي آيد نمي توان انتظار داشت كه كودكان و نوجوانان با علاقه و اشتياق به مطالعه رو آورند از طرفي چون مطالعه امري داوطلبانه است بايد كتابها در دسترس و محتواي آنان مورد علاقه افراد باشد.
    برگزاري نمايشگاه هاي كتاب در شهرها و مناطق و فراهم نمودن انگيزه هاي لازم براي شركت فعال دانش آموزان و مشاهده كتابهاي متنوع و خريدن كتابهاي مورد علاقه با قيمتي نازل از ديگر عوامل موثر در تشويق و ترويج فرهنگ كتابخواني است.
    اختصاص هفته اي به نام هفته كتاب و كتابخواني اهميت پرداختن به مطالعه و كتابخواني را همه ساله به همگان يادآوري مي كند.

    فاطمه اميري

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    جايگاه مطالعه در نظام اطلاع سانى


    جايگاه مطالعه در نظام اطلاع سانى

    جمعيت جوان در هر جامعه به عنوان سرمايه و آينده سازان آن جامعه محسوب مى شوند. بديهى است نگهدارى، رشد و افزايش اين سرمايه كه در حقيقت ارزشمندترين نوع آن نيز مى باشد، نيازمند به اتخاذ تدابير و تمهيداتى معين است. امروز مهم ترين عامل در تدوين يك نظام از جمله نظام هاى اطلاع رسانى مخاطبان يا كاربران آن نظام هستند. كارايى در چنين نظامى ارتباط مستقيم با ميزان توجه به ضروريت ها و شرايط كاربرد آن دارد. بنابراين آنچه كه بايد بيش از هر موضوع ديگرى در ايجاد نظام جامعه اطلاع رسانى جوان مورد توجه قرار گيرد، نيازها و شرايط جمعيت جوان جوامع امروزى است. برنامه نظام جامعه اطلاع رسانى در كشور براى اولين بار به صورت مصوب در تير ماه سال ۱۳۷۶ توسط كميسيون اطلاع رسانى شوراى پژوهش هاى علمى كشور ارايه گرديد.
    از سوى ديگر نقش اين نظام در توسعه و اشاعه اطلاعات از اهميت روزافزونى برخوردار است و چنين نظام هايى در روند پيشرفت علمى و فرهنگى جامعه نقش حساسى برعهده دارند. زيرا اين سه وظيفه مهم شناخت نيازها، تهيه اطلاعات مناسب با آن نيازها و انتخاب مجراى مناسب براى انتقال اطلاعات به جويندگان آن روبه رو هستند. در اين شرايط و با توجه به رشد جوان و پيشرفت و گسترش فعاليت هاى مربوط به آنها گرايش كتابخانه ها و مراكز اطلاعات از تمركز به تخصص و امكان انتقال اطلاعات ويژه به جويندگان خاص، ضرورت وجود يك نظام اطلاع رسانى در اين حوزه بيش از پيش رخ مى نمايد. نظامى كه بتواند كليه امكانات مربوط به مراكز فعال، فعاليت ها و برنامه هايى كه به كودكان و نوجوانان مربوط مى شود، را گردآورى كند و در اختيار آنها قرار دهد. توجه به گروه سنى جوانان از نظر موضوعى، ويژگى هاى خاص آنها و تخصصى بودن كليه موضوعات وابسته به آنها، برخوردارى كارشناسان مربوطه از تخصص ويژه را در كليه رده بندى هاى علوم بشرى از جمله اطلاع رسانى مى طلبد. در اين متن تلاش شده، وضعيت و جايگاه مطالعه و كتابخوانى در نظام اطلاع رسانى جوان كشور از ابعاد و زواياى گوناگون مورد بحث و بررسى قرار گيردو اميد است مورد توجه شما قرار گيرد.
    تعريف نظام اطلاع رسانى و ويژگى هاى آن
    به طور كلى نظام اطلاع رسانى مجموعه اى نظام يافته از اهداف، تصميم گيرى ها، سياست گذارى ها و برنامه ريزى ها و سازماندهى مراكز اطلاع رسانى، هدايت و نظارت بر امر اطلاع رسانى موسسات اطلاع رسانى و خدمات اطلاع رسانى است.
    ويژگى هاى آن عبارتند از:
    ۱- اشاعه فرهنگ استفاده از اطلاعات به عنوان مبنايى براى تحقيق، سياستگذارى، برنامه ريزى و اجرا
    ۲- سازماندهى فعاليت هاى اطلاع رسانى و ايجاد ارتباط و هماهنگى بين مراكز اطلاع رسانى كشور
    ۳- گسترش و نهادى كردن فعاليت هاى اطلاع رسانى در كشور
    ۴- گسترش و تقويت امكانات ملى به منظور پيوستن به نظام بين المللى اطلاع رسانى و دستيابى به آخرين يافته هاى بشرى
    ويژگى هاى نظام اطلاع رسانى جوان
    ۱- محوريت شرايط، خصوصيات و نيازهاى نسل جوان در كليه سياستگذارى ها
    ۲- بومى سازى پژوهش ها، دستاوردها و نوآورى هاى مربوط به اطلاع رسانى در سطح جهان
    ۳- راهنمايى نظام مند كاربران جوان و هدايت آنها به مجموعه هاى اطلاع رسانى
    ۴- پوياسازى نظام براى همگامى با تغيير نيازها، اولويت ها و … دستاوردهاى نوين
    جايگاه مطالعه و كتابخوانى در نظام جامع اطلاع رسانى جوان
    اين نظام وضعيت فعلى و آينده كتابخوانى را در ميان جوانان بررسى مى كند و همچنين عوامل بازدارنده از مطالعه و عوامل موثر در افزايش كمى و كيفى گرايش به كتابخوانى در جوانان را شناسايى مى كند.
    شيوه هاى مناسب در ايجاد انگيزه و جذابيت در كتابخوانى را معرفى مى كند. به ضروريات موجود در انتشار كتاب براى جوانان توجه مى كند و از فناورى هاى نوين در امر كتابخوانى بهره مى گيرد و تفكر گزيده خوانى را به جاى حجيم خوانى احيا مى كند و ….

    سادات حسينى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    تاريخ مطالعه


    تاريخ بشر همواره شاهد پديده هاى گوناگونى بوده كه موجب دگرگونى در شيوه هاى متعدد كتاب خوانى شده است. آنچه كه از آثار و شواهد برمى آيد، كتاب و كتاب خوانى قامتى به بلنداى تاريخ تمدن بشرى دارد؛ چرا كه پس از ابداع خط كه مى توان از آن به عنوان نخستين پديده شگرف در تاريخ ياد كرد، به وجود آمدن كتابخانه ها بودند كه نشان دهنده تاريخ مطالعه در ميان انسان ها مى باشند. تاريخ گواه است كه نخستين گرايش به كتاب و كتاب خوانى حتى در قرون وسطى (قبل از ميلاد مسيح تا سال ۵۰۰ ميلادى) وجود داشته است. سومريان در ۲۷۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح داراى كتابخانه بوده اند. از خرابه هاى شهرهاى باستانى سومريان نيز شواهدى يافت شده استركه نشان مى دهد مردم در آن زمان داراى كتابخانه هاى شخصى، مذهبى و دولتى بوده اند. كتابخانه «تلو» «Tello» كه داراى بيش از سى هزار لوح گلى بوده است، شاهد براين مطلب مى باشد. از ديگر كتابخانه هاى باستانى مى شود به كتابخانه آشوريان اشاره كرد. آشوربانيپال (Asurbanipal) را به حق مى توان يك پادشاه و يك كتابدار باستانى در تاريخ كتاب و كتابخوانى ناميد. زمانى كه كتابخانه وى در نينوا كشف شد، حاوى بيست هزار لوح گلى بود كه برحسب موضوع يا نوع مرتب شده بودند و هر كدام نشانه شناسايى داشتند.
    همزمان با پيشرفت آشوريان در نينوا، فينيقى ها، سومريان و يونانى ها نيز پشرفت مى كردند كه تمامى اين پيشرفت ها مديون انتقال فرهنگ ها و تمدن ها بوده است. در اين ميان نقش اساسى و كليدى را مراكز فرهنگى از جمله كتابخانه ها عهده داشتند. مشخصه بارز فرهنگى يونان، بالارفتن سطح ادبيات بود كه پيشرفت چشمگيرى داشت. از اين دوره با عنوان عصر كلاسيك يا عصر طلايى تمدن يونان ياد مى شود و از افراد معروف و بارز اين دوره مانند سوفوكل، پوريپيد، هردوت و فلسفه سقراط آثار ادبى فراوانى به جا مانده است.
    بزرگترين كتابخانه يونان در شهر اسكندريه بود كه بطلميوس آن را تاسيس كرد و بالغ بر هزار هزار تومار پاپيروس داشت. اين كتابخانه سراپيوم نام داشت و در معبد سراپيس قرار گرفته بود كه در هنگام سلطه تئودو سيوس كبير (Theodosius the Great) (۳۷۹-۹۳۵ بعد از ميلاد) كه بسيارى از معابد بت پرستان را ريشه كن كرد، از بين رفت. كتابخانه ديگر كه (موزه) (Musion) نام داشت در حدود دويست هزار تومار باپيروس را در خود جاى داده بود. اين كتابخانه نيز ۴۷ سال قبل از ميلاد مسيح توسط ژوليوس رومى به آتش كشيده شد.
    كتابداران بسيار مشهور و دانشمندان بزرگى در كتابخانه هاى اسكندريه فعاليت مى كردند كه كتابدارى كار فرعى آن ها محسوب مى شد، مانند دمتريوس (Demetrus)، زنودوتوس افيسوسى (Zenodotus of Ephesus)، كاليما خوس (Callimachus) و اريستاخوس (Aristarchus) كه همگى از ارج و قرب بسيارى برخوردار بودند.نه تنها در مغرب زمين بلكه حفارى ها نشان مى دهد كه كهن ترين كتابخانه ها در هند باستان و چين باستان و حتى خاورميانه وجود داشته است. كتابخانه هاى هند باستان با شكل گيرى سازمان هاى آموزشى، نهادهاى فرهنگى و دانشگاه ها به وجود آمد. دانشگاه نالاندا (Nalanda) كه در سال ۴۰۰ ميلادى از بزرگترين دانشگاه هاى هند بود، كتابخانه اى بزرگ و معتبر داشت. در اين كتابخانه ها آثار و متون بودايى و غيربودايى در اختيار بود. نسخ خطى كه در اين كتابخانه ها وجود داشت، بر برگ هاى خرما كه در روپوشى پارچه اى و ضخيم قرار داشت و در رف هاى سنگى يا آجرى نگهدارى مى شد. از دانشگاه هاى معروف هند باستان تاكسيلا (Taxilla) است كه كتابخانه اى معتبر نيز داشت.
    كهن ترين اطلاعات در مورد كتابخانه هاى چين به زبان لائوتسه فيلسوف مشهور سده هفتم پيش از ميلاد باز مى گردد. او كتابدار و يا به زبان بهتر كتاب بان امپراطورى سلسله چو (Chou) بود. در سال ۲۰۷ قبل از ميلاد و با روى كار آمدن سلسله هان در چين، استنساخ كتاب و انتشار آن مورد تشويق قرار گرفت.در آن زمان به منظور حفظ ارزشمندى كتاب و پاسداشت ميراث گذشتگان، فرستادگان ويژه اى به كتابخانه هاى شخصى يا معابد روانه مى كردند تا در صورت مشاهده كتاب جديد، آن را در مقابل پرداخت پول به صاحبش، به امانت گرفته و از روى آن براى كتابخانه واقع در قصر امپراطور نسخه بردارى مى كردند.
    اين موارد همه حاكى از اهميت كتاب براى مردمان تمامى اعصار گذشته؛ چه در ميان پادشاهان و چه در ميان مردم عادى بوده است و اقدامات صورت گرفته در جهت حفظ و نگهدارى كتاب ها، بيانگر توجه آن ها به اين مساله است. از ديگر اقدامات ايشان كه بار ديگر اهميت اين مطلب را بيان مى كند، ترويج و ارزش گذارى بر علم اندوزى بود. پادشاهان و امپراطوران باستان تنها به كسانى اجازه بهره ورى از كتابخانه هاى شخصى را اعطا مى كردند كه از مدارج علمى بالايى برخوردار بودند. در بلاد شام نيز آثارى از كتابخانه هاى قديمى به دست آمده است. اين ناحيه كه شامل سوريه، بخش هايى از لبنان، فلسطين و تركيه مى شود، شاهد ظهور تمدن هايى از اقوام سامى بود كه كتابخانه هايى را تاسيس كردند. يكى از اين كتابخانه ها، كتابخانه «ايبله» نام داشت. اين كتابخانه طى دهه هاى گذشته در «تل مرديخ» واقع در ۵۵ كيلومترى جنوب غربى شهر حلب در سوريه كشف شده است، يعنى همان جايى كه در زمان هاى قديم شهر نيرومند و ثروتمند ايبله قرار داشته است. اين كهن ترين كتابخانه اى است كه تاكنون در خاورميانه كشف شده است.

    هانيه ميرزاعلى مازندرانى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:05 AM   |  

    چرا جوانان بايد مطالعه كنند؟




    چرا جوانان بايد مطالعه كنند؟

    حضرت على (ع) مى فرمايد: هر آن كس كه با كتاب آرامش يابد، راحتى و آسايش از او سلب نمى گردد.
    انسان موجودى كمال گراست و با سكون و سكوت سازگارى ندارد. او هميشه به دنبال راهى است كه يك قدم پيش گذارد و گره از مشكلات خود بگشايد. بنابراين او براى پيشرفت در عرصه هاى زندگى، احتياج به شناخت نسبتا كاملى از خود و جامعه دارد و بايد با گذشته و آينده ارتباط برقرار كند.آيين مقدس اسلام، فراگيرى علم و دانش را عاملى براى رشد، پويايى و تعالى جامعه برشمرده است.از پيامبر عظيم الشان اسلام نيز روايت شده است: هر كس در جست وجوى دنياست، بايد دانش فراگير و هر كس به آخرت دل بسته است، بايد از علم بهره گيرد و هر كس دنيا و آخرت هر دو را مى خواهد، باز هم گريزى از دانش آموزى ندارد و در جاى ديگر مى فرمايد: اگر روزى بر من بگذرد كه در آن روز به علم و دانش من افزوده نشود، آن روز روز مباركى نيست. با كتاب خوب است كه انسان شناخته مى شود، رشد مى كند و براى حركت آماده مى شود.
    عادت به مطالعه و تاثير آن در جوانى پايدار است
    بسيارى از دانشمندان و روانشناسان معتقدند كه اساس و زيربناى شخصيت انسان در سال هاى اول زندگى پايه گذارى مى شود و آموخته هاى اين دوران، تاثير عميقى بر آينده زندگى فرد دارد. بنابراين اگر مطالب خواندنى مفيد و سازنده در اختيار كودكان و نوجوانان قرار گيرد و آنها از همان سنين كودكى به مطالعه عادت كنند، راه و رسم زندگى را خواهند آموخت و تحت تاثير داستان ها و كتاب هاى آموزنده، به رشد و تعالى خواهند رسيد و در آينده نيز براى حل مشكلات خود از كتاب كمك خواهند گرفت. حضرت على(ع) مى فرمايند: بهترين چيزى كه جوانان بايد ياد بگيرند سلسله كارهايى است كه به هنگام بزرگسالى به آن نيازمند خواهند بود.
    آدمى براى داشتن يك زندگى سعادتمند، نيازمند بينش و آگاهى است و آموخته هاى دوران جوانى، مقدمه اى براى زندگى فرد است. آنان راه زندگى سعادتمندانه فردا را امروز بايد بياموزند و در اين مسير، كتابخوانى چون چراغى فرا راه آنهاست.
    مطالعه، راهى براى تقويت روحيه دينى جوانان است
    گاهى والدين به دليل ناآگاهى و درك نادرستى كه از مسايل دينى و مذهبى دارند، نمى توانند راهنماى خوبى براى جوانان باشند. بنابراين ممكن است در آموزش اين گونه مسايل دچار اشتباه شوند يا هرگز فرصت مناسبى براى آموزش اين مسايل نيابند. مطالعه كتاب هاى دينى به جوانان كمك مى كند تا به درك صحيحى از اين مسايل دست يابد و پيش از آن كه دير شود به رشد و شكوفايى برسد. البته انتخاب كتاب هاى مناسب و چگونگى مطالعه و برداشت او از مطالب آنها از حساسيت خاصى برخوردار است و به راهنمايى افراد آگاه نياز دارد.
    مطالعه صحيح زمينه ساز تفكر و خلاقيت جوانان است
    خواندن كتاب ها و داستان هاى مختلف موجب شكل گيرى ارزش هاى گوناگون در ذهن وى مى شود، حساسيت او را رشد مى دهد و احترام به ديگران در او شكل مى گيرد. رضايتى كه از مطالعه به دست مى آورد او را متكى به خود بار خواهد آورد. سوالاتى كه بر اثر مطالعه براى او مطرح مى شود و مقايسه هايى كه او بين مسايل مختلف مى كند، در مجموع موجب مى شود كه او فردى خلاق بار بيايد.
    با بهره گيرى از تخيل كه ضرورت اساسى خلاقيت است دنيايى بزرگ و پهناور در مقابل چشمانش گشوده مى شود و او قادر است آزادانه خيال پردازى كند. در اين شرايط هرگز خود را محدود ومحبوس در حصار واقعيت ها و امور مشهود نمى بيند.
    مطالعه باعث پيشرفت تحصيلى است
    مطالعه غيردرسى باعث بالا رفتن سطح فكر و فعال شدن ذهن جوانان است. وقتى سطح فكر دانش آموزى بالا رفت و ذهن او فعال شد، امكان فراگيرى درس هاى مدرسه اش بهتر فراهم مى شود. يعنى ذهن او آمادگى بيشترى را براى يادگيرى رياضى، ادبيات، تاريخ و … خواهد داشت و اين مطلبى است كه تجربه آن را بارها ثابت كرده است.
    دانش آموزى كه همگام با مطالعه درسى، به طور جدى به مطالعه كتاب هاى غيردرسى نيز مى پردازد، بدين وسيله:
    ـ داراى سطح فكر و انديشه هاى وسيع مى شود
    ـ ذهنش براى فراگيرى فعالتر مى شود
    ـ گنجينه لغاتش كامل تر مى شود
    ـ افق هاى جديدى پيش رويش باز مى گردد
    ـ آمادگى اش براى يادگيرى درس هاى مدرسه بيشتر مى شود
    ـ به صورت جدى تر و قوى تر در راه كسب علم گام برمى دارد
    جوانان براى موفقيت در زندگى، به الگوهاى رفتارى نيازمندند.
    وجود حس همانند سازى در جوانان و نياز آنها به الگوهاى رفتارى، ايجاب مى كند كه به الگوهاى شايسته اى دسترسى داشته باشد تا بدين وسيله شخصيت و رفتار خود را تشكيل دهند. الگوهايى كه به وسيله كتاب معرفى مى شوند، نقش مهمى را در شكل دادن به شخصيت جوانان ايفا مى كنند.
    به لحاظ تاثيرى كه الگوهاى برجسته اخلاقى در شخصيت جوانان دارند، مطالعه زندگى نامه بزرگان و مشاهير و فرزانگان مى تواند بسيار موثر واقع شود.

    سادات حسينى/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    جايى براى كتاب در سبد فرهنگى خانواده


    جايى براى كتاب در سبد فرهنگى خانواده

    همواره مى توان بچه ها را به مطالعه علاقه مند كرد. برخى از ايده ها بسيار ساده و معمولى هستند اما بعضى ديگر از آنها را ممكن است نشنيده باشيد از خاطر نبريد كه بزرگ ترين تشويق از سوى خود ما است يعنى ما به عنوان پدر و مادر. بچه هايى كه پدر و مادرشان خود افرادى كتابخوان هستند و براى آن ارزش قائلند و ابزار لازم براى كتابخوانى را در خانه فراهم كرده اند بيشتر به سمت كتاب و كتابخوانى گرايش پيدا مى كنند.
    لطفا پيشنهادهاى در زير آمده را بخوانيد :
    الف ـ براى بچه ها كتاب بخريد و آن را در دسترس آن ها قرار دهيد.
    ب ـ خودتان هم مطالعه كنيد: يكى از بهترين راه ها براى تشويق كردن بچه ها به مطالعه اين است كه خودتان الگوى آن ها باشيد. اگر بچه ها ببينند كه خودتان هم كتاب مى خوانيد و از مطالعه لذت مى بريد، احتمال اين كه آنها هم چنين عادتى پيدا كنند و اين فعاليت ها را پيش بگيرند بيشتر است.
    پ ـ به آنها كتاب هديه دهيد: كتاب هديه اى نسبتا ارزان و بسيار مفيد است. به علاوه چيزى كه به صورت هديه به كسى داده شود ارزش و احترام بيشترى پيدا مى كند.
    ث ـ مطالعه را به صورت يك تفريح درآوريد: چيزى كه از آن لذت برده شود هميشه مورد علاقه است. داستان كتاب ها را به صورت نمايش درآورده، صدايتان را عوض كنيد و بچه ها را سرشوق بياوريد و اگر داستان را خسته كننده و حوصله سر بر براى بچه ها بخوانيد، هر چقدر هم كه داستان جالب و جذابى باشد، آنها اشتياقى براى دنبال كردن آن نخواهند داشت.
    ت ـ مرتب كتاب بخوانيد: هر روز يا حتى چند بار در روز براى بچه هاى كوچكتان كتاب بخوانيد. بچه هاى بزرگ تر را هم تشويق كنيد كه هر روز براى خود مطالعه كنند و در مورد كتابى كه خوانده اند با آن ها گفت وگو كنيد.هر هفته يا هر ماه بچه ها را به كتابخانه ببريد تا كتاب هاى مورد علاقه شان را خودشان انتخاب كنند. فراموش نكنيد مجلات و كتاب هاى خنده دار و مفرح راه بسيار خوبى براى ترغيب بچه ها به كتاب خواندن است. يك راه خوب ديگر براى تشويق بچه ها به مطالعه، استفاده از كتاب هايى است كه روى CD ضبط شده اند.
    بچه ها را به جلسات و مسابقات كتابخوانى در كتابخانه يا كتابفروشى محل ببريد. گاهى اوقات وقتى بچه ها كتاب ها را از زبان افراد ديگر بشنوند، علاقه و اشتياق بيشترى به خواندن پيدا مى كنند.

    اشرف پورمند/روزنامه جوان

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    زبان دينى در محتواى درسي



    زبان دينى در محتواى درسي

    چکيده
    زبان با هر نگاهى که نگريسته شود براى يک متخصص آموزش، بسان قلب آموزش و پرورش است. همچنين آموزش و پرورش هم به مثابه فرايندى براى کاربرد موثر زبان به شمار مى‌آيد. زبان در بستر و بافت‌هاى گوناگونى تکوين و تکامل مى‌يابد و هر زبانى حامل معانى و جهان‌بينى‌هاى مختلف است. از اين رو الزامى مى‌نمايد براى فهم‌پذيرى زبان اقدامات روشن‌سازى صورت پذيرد. اين اقدامات در حوزه خاص‌ترى چون زبان دينى بسيار عملياتى به نظر مى‌آيد. به طور مختصر چشم‌انداز‌هاى خاص به زبان ارائه مى‌گردد و به جايگاه زبان دينى و تعليمات دينى پرداخته مى‌شود. سرانجام، هرمنوتيک تعليمات دينى با نظر به سه الگوى پديدارشناختي، معنوى و واقع‌گرايى انتقادى مورد بحث قرار گرفته و نمونه‌هاى عملى کاربرد الگوها در کلاس درس معرفى مى‌گردند.
    “زبان” از ديدگاه‌هاى گوناگونى مورد بررسى قرار مى‌گيرد. کارل بوهلر (1965) با تحليل نشانه شناسانه خود سه کارکرد عمده براى زبان در نظر مى‌آورد: کارکرد شناختي، کارکرد بيانى و کارکرد نام‌گذاري. عده‌اى از مردم‌شناسان فرهنگى بر اين باورند که “زبان تاثير مقيد کننده و شکل‌‌دهنده بر روى تفکر اعمال مى‌کند” (ميلر / طالبى‌نژاد، 174 :1368) آنان تفاوت‌هاى موجود در زمينه شيوه باز نمود تجربه افراد از طريق زبان‌هاى گوناگون را به تفاوت در جهان‌بينى موجود در جوامع نسبت مى‌دهند و از ديدگاه متخصصان آموزش، زبان، قلب آموزش و پرورش است نه فقط به سبب آنکه ابزار ارتباطى بين معلم و دانش‌آموز است بلکه بنا به دو دليل که در پى مى‌آيد؛ نخست آنکه زبان ابزار زنده‌اى است که به وسيله آن مقاصد و افکار بيان مى‌شوند. ويگوتسکى (1979) روانشناس روسي، زبان را يک “ابزار روانشناختي” مى‌داند، يعنى چيزى که به وسيله آن به تجارب، معنا داده مى‌شود. دوم آنکه زبان يک “ابزار فرهنگي” است. از طريق زبان است که هر نسلى از تجارب نسل پيشين خود آگاه مى‌گردد. همچنين به وسيله زبان است که نسل جديد به تشريک مساعي، حل مسائل و اصطلاح و تلطيف تجارب مى‌پردازد.
    آموزش و پرورش فرايندى براى زمينه‌سازى کاربرد موثر زبان در هر دو نقش روانشناختى و فرهنگى است. (مرسر، دربورني1994:‌85)
    باورى ديگر آن است که، زبان چيزى است که شخص به وسيله آن، نيازها، ايده‌ها، خواست‌ها، ارزش‌ها و باورهايش را با ديگران در ميان مى‌گذارد. هر زبانى وابسته به بافت يا زمينه‌اى است که در آن شکل مى‌گيرد. آنچه در چارچوب قالب‌هاى زبانى بيان مى‌گردد چندان روشن نيست که بتوان برداشت واحدى از يک گزاره داشت، از اين رو است که براى فهم هر زباني، نياز است ديالوگى انجام گيرد يا معانى و مقاصد روشن‌سازى گردند. زبان دينى هم از قاعده مورد نظر مستثنى نيست.
    اصطلاح “زبان” در حوزه تعليم و تربيت دينى هم به‌ آنچه به صورت نمادين و هم به شکل گفتارى عرضه مى‌شود اطلاق مى‌گردد. بر وفق اين نظر که زبان، پديده‌اى وابسته به بافت يا زمينه است نياز است. براى فهم “حقيقت” و “معنايي” که ارائه مى‌شود فرصتى ايجاد شود.
    زبان ديني؟
    اهميت توجه به زبان دينى در تعليمات دينى
    بسيارى از آنچه را که اشخاص در زمان‌هاى گوناگون فرا گرفته‌اند در صورتى که به يادآورده شوند بيانگر نوعى سوءتفسير از انواع پيام‌هاى کلامى و غيرکلامى خواهد بود. گاه کژتفسيرى برخى پيام‌ها به حدى است که سبب اضطراب و نگرانى مى‌گردد. امکان وقوع چنين تجربه‌اى براى هر شخصى در هر زمان و مکانى وجود دارد و تعليمات دينى از اين قاعده مبرا نيست. همان طور که سوء تعبير يا کژ تفسيرى در زبان متداول هر جامعه‌اى وجود دارد در زبان دينى هم بروز سوءتفسير‌هايى امکان‌پذير است. دانش، درک و فهم، باورها، ايده‌ها، نظرات و افکار مربوط به دين نياز به آن دارد که از طريق کاربرد صحيح زبان دينى ابراز و اصلاح گردد. براى آنکه زبان در تعليمات دينى نقش موثر خود را ايفا کند نياز به تيزبينى در کاربرد زبان است.
    توجهى که هر معلم به کاربرد متوازن و آگاهانه زبان در تعليمات دينى نشان مى‌دهد سبب ارتقاى کيفى تدريس دروس مى‌شود. کاربرد روشن و آگاهانه زبان سبب درک و فهم موضوعات دينى مورد مطالعه براى تمام سطوح سنى مى‌شود و اين امر موجب مى‌شود توان بحث درباره هريک از موضوعات تقويت گردد. افزون بر اين کاربرد زبان در سطحى مطلوب باعث مى‌شود رويکرد نظام‌مندى به سوال‌هاى عميق افراد درباره زندگى پديد آيد. يگانه راه بهينه توجه دادن افراد به امور پيچيده ديني، بذل توجه به شيوه کاربرد زبان دينى است. زبان دينى ويژه تعليمات دينى مستلزم تفسيرهاى ماهرانه است تا دانش‌پژوهان با نحوه اثرگذاري، موضوعات دينى را فرا بگيرند. در تعليمات دينى نبايد انتظار درک و فهم يکسانى از موضوعات دينى از سوى دانش‌پژوهان بود، بلکه بايد اين واقعيت را در نظر گرفت که هريک از دانش‌پژوهان با درک و فهم متفاوتى از مفاهيم وارد پژوهش مى‌شوند. داشتن برداشت‌هاى متفاوت از موضوعات ديني، هراس‌انگيز نيست بلکه فرصتى است تا بتوان با کاربرد يکى از اصول هرمنوتيک - که تفسير است - درک و فهم و بينش دانش‌پژوهان را در زمينه زبان دينى گسترش داد.
    زبان دينى و فرايند يادگيرى چگونه است؟
    براى ساماندهى اقدامات مربوط به ايجاد پيوند ميان زبان دينى و فرايند يادگيري، بايد در وهله نخست مواد و مفاهيم دينى مورد نظر براى تدريس و مطالعه مورد بررسى و مداقه قرار گيرد. سپس، نياز است از شيوه تعبير و تفسير مفاهيم دينى در بافت‌هاى خاص جامعه و همچنين به وسيله خود يادگيرندگان آگاه شد. تاملى از اين دست درباره زبان، فرصتى فراهم مى‌آورد تا الگويى تدوين گردد که به دانش‌پژوهان:
    -1 مفاهيم اصلى و جوهره موضوعات دينى ارائه شود.
    -2 اجازه دهد تا به اطلاعات ارائه شده واکنش خلاقانه‌اى نشان دهند.
    -3 انگيزه دهد تا به تعبير و تفسيرهايى آگاهانه و مبتنى بر اصول هرمنوتيک دست يازند.
    دانش‌ده تعليمات ديني، نبايد فرض کند که زبان دينى بدون هرگونه شرح و بسطى قابل بهره‌گيرى است. اساس آن است که دانش‌ده از کاربرد مناسب زبان اطمينان داشته باشد و پيش‌بينى کند با شرح و بسطى که درباره زبان دينى اعمال مى‌کند يادگيرى اثربخش به وقوع مى‌پيوندد. دانش‌ده مى‌تواند با طرح پرسش‌هايى از اين دست، “چه برداشتى از نبوت داريد؟” معاد را چگونه تعريف مى‌کنيد؟” و ... فرايند ياددهى - يادگيرى را براى يادگيرى بهينه آماده سازد.
    زبان دينى چگونه قابل آکادمى مى‌شود؟
    دادن معناى لغات (يا مضمون لغات:)
    ارائه معناى لغات - که بار مفهومى ويژه‌اى دارند - در يادگيرى دانش‌پژوهان نقش ارزنده‌اى ايفا مى‌کند. از اين رو حياتى است که هر دانش‌ده تصويرى روشن از مفاهيم و زبان دينى داشته باشد و در فرايند ياددهي، يادگيرى اطمينان حاصل کند که دانش‌پژوهان هم به درک و فهم روشنى رسيده‌اند. دانش‌ده بايد به يادداشته باشد که دانستن معناى لغوى واژگان، کافى نيست. در کلاس، دانش‌پژوهان نياز دارند معلم به لايه‌هاى زبانى انواع لغات يا واژگان تسلط داشته باشد.
    از کارهاى مهم دانش‌ده تعليمات دينى آن است که زمان کافى براى تعريف مفاهيم مورد نظر براى تدريس تخصيص دهد. آشنايى عميق با موادى که بايد در کلاس تدريس شود و آگاهى از اصطلاح‌شناسى دينى از اهم وظايف معلم تعليمات دينى است. در کنار آگاهى‌هاى مربوط به مواد و اصطلاحات ديني، شايسته است معلم سطح درک و فهم و دانش پايه زبانى دانش‌پژوهان را بشناسد. دانش‌ده بايد اين فرض را براى خود مسلم بداند که در کلاس همه دانش‌پژوهان توانايى توجه و تامل انتقادى بر روى واژگان و مفاهيم دينى را دارند. شرط عملى شدن فرض مورد اشاره آن است که زبان مورد استفاده براى ارائه مفاهيم دينى در کلاس درس، عارى از ابهام و حشو و زايد باشد. روشنى مفاهيم دينى همانند ساير موضوعات بسته به توانايى‌ دانش‌ده در شکستن و تجزيه مفاهيم و گزاره‌ها به واحدهاى قابل درک و فهم است. در کنار چنين اقداماتي، انتظاراتى که دانش‌ده از يادگيرنده دارد بر ميزان يادگيرى دانش‌پژوهان اثرگذار است (گود و بروفي، ؛1977 بروفى و اورستون، 1981) اصل شناخته شده‌اى در تعليمات دينى همانند تدريس ساير موضوعات درسى آن است که هر دانش‌پژوه با چشم‌‌انداز و جهان‌بينى خاص خود به کلاس درس گام مى‌گذارد (آزوبل، ؛1968 لفرانسوا، ؛1994 مارتين، 2000) امکان دارد دانش‌پژوه زبان دينى “صحيحي” براى ابزار جهان‌بينى خود نداشته باشد ولى نمى‌توان او را فاقد جهان‌بينى دانست. دانش‌پژوه نسبت به انتظارات و برداشت‌هاى دانش‌ده حساس است بدين سبب از طرفى بايد پيش دانسته‌هاى آنان را درک کرد و حتى به تقويت آنها اقدام کرد. و در عين حال بايد چالش‌ هم براى پى افکندن برداشت‌هاى صحيح دين و زبان دينى به وجود آورد.
    زبان و جهان‌بينى در روى لبه حقيقت چه مسيرى را طى مى‌کند؟
    نخست بايد پذيرفت که دانش‌پژوه بدون پيش‌زمينه دانشى وارد کلاس درس نمى‌شود. او افزون بر پيش‌زمينه دانشي، داراى نگرش و جهان‌بينى هم هست. جهان‌بينى دانش‌، پژوهش چيزى است که از طريق خانواده و محيط به وسيله زبان به وى منتقل شده است. از وظيفه‌هاى دانش‌ده آن است که دانش‌پژوه را به زبانى آشنا سازد که به وسيله آن توان بازگويى جهان‌بينى‌اش را داشته باشد. دانش‌ده بايد جهان‌بينى مستحکمى را به يادگيرنده همراه با زبانى که امکان ديالوگ را فراهم آورد عرضه کند و بياموزد.
    باعلم به اينکه هر دانش‌پژوهى درک و فهمى از سوالات اساسى‌اش نسبت به زندگى دارد دانش‌ده بايد شيوه ارائه زبان مناسبى را به دانش‌پژوه شناسايى کند، تا با ايجاد “هم زباني” امکان بحث معنادار درباره دين را فراهم سازد. شناخت مفهومى که بايد به دانش‌پژوه تدريس شود به معناى آن نيست که با فرض يک روش خاص مى‌توان مفهوم انتخاب شده را به يادگيرندگان تدريس کرد. اگر دانش‌ده فقط از يک روش براى آموزش‌ مجموع مفاهيم انتخابى براى تدريس بهره بگيرد به يقين يادگيرندگان از درسى که ارائه مى‌شود دل‌زده خواهند شد. فراهم‌‌آورى فعاليت‌هاى مختلف زبانى و ايجاد تجارب عملى امکان تغيير و تلطيف جهان‌بينى‌هاى دانش‌پژوهان را مقدور مى‌سازد.
    درست کردن اصطلاح‌نامه، چگونه صورت مى‌گيرد؟
    ساده‌ترين شکل ارائه اصطلاحات آن است که هر اصطلاحى بر روى تخته کلاس درس نوشته شود! اصطلاحى که بر روى تخته نوشته مى‌شود مى‌تواند به دانش‌ده و دانش‌پژوه در فرايند ياددهى - يادگيرى کمک وافرى کند. به جاى نوشتن اصطلاح بر روى تخته کلاس درس، از دانش‌پژوه مى‌توان خواست آن را در دفتر کار خودش بنويسد. دانش‌ده مى‌تواند اصطلاحى را که ارائه کرده است هم بر روى تخته به طور مشروح توضيح دهد و هم از دانش‌پژوه بخواهد تعريف يا تعاريف مربوط به اصطلاح را در دفترش بنويسد.
    اقدام به يادداشت اصطلاح و تعريف يا تعاريف در دفتر زمينه را براى درست کردن يک اصطلاح‌‌نامه فراهم مى‌آورد. ارائه اصطلاح همراه با تعاريف آن و درست کردن اصطلاح‌نامه، بر جرات کاربرد زبان از سوى دانش‌‌‌پژوهان مى‌افزايد و عامل موثرى براى پى‌افکندن جلسات بحث اثر بخش مى‌شود. افزون بر اين، اين اقدامات ضرورت دقت در کاربرد صحيح اصطلاحات را ايجاد مى‌کند.
    الگوى پديدار شناختي؟
    الگوى پديدار شناختى در دهه‌هاى 1970 و 1980 عموميت يافت و هنوز هم اين الگو برجاست. بنا به الگوى پديدار شناختى دانش‌‌ده و دانش‌پژوهان بايد در مطالعه موضوعى که در دست دارند عينيت‌گرا بوده يا عينى‌ عمل کنند. تعليمات دينى پديدار شناختى به دنبال مجهز کردن دانش‌آموزان به ـ مهارت‌ها و چشم‌اندازهايي] است که براى درک و فهم و تفکر درباره دين ضرورى مى‌نمايد. دانش‌پژوهان بايد به جاى تعليق درآوردن داوريشان، دين را بررسى کنند تا به صورت يقينى‌تر مسائل مربوط به دين را از چشم‌انداز ايمان‌ آورندگان بفهمند. اگر چنين رويه‌اى پيش گرفته شود، دانش‌آموز واقعيت‌هاى مربوط به دين را خواهد آموخت (گريميت، 1973)
    نظر بر اين است که فقط آموختن واقعيت‌هاى مربوط به دين راه به جايى نمى‌برد. يادگيرى واقعي، زمانى رخ مى‌دهد که يادگيرنده فرصت يابد تا از آنچه در دل و جان ايمان‌آورنده مى‌گذرد، آگاهى يابد. بنابه الگوى تعليمات دينى پديدار شناختي، دانش‌پژوه بايد به جاى فراگيرى سرفصل‌هاى خاص مربوط به دين، دست به شناسايى و شناخت کليات زبان دينى و تجربه دينى بزند. الگوى پديدار شناختى پرهيز از القا را توصيه مى‌کند. سنگ بناى چشم‌انداز دينى در حوزه پديدار‌شناختى بر جامعيت يا فراگير بودن حقيقت استوار است. بنابراين رويکرد، همه اديان باهم برابرند و بايد به صورت عينى مورد بررسى قرار گيرند.
    رويکرد پديدار شناختى دست مايه‌هاى خود را از اين واقعيت مى‌گيرند که زبان ابزارى براى شناسايى و شناساندن و نشانه‌گذارى شيئى يا مفهومى است. به ديگر سخن، رويکرد پديدار شناختى به زبان، ريشه در تجربه‌گرايى دارد. دانش تجربى از جهان، ناشى و نتيجه شده از تجارب حسى و توانايى افراد در کاربرد زبان به قصد توصيف تجربيات است. حد اعلاى تجربه‌گرايي، پوزيتيويسم منطقى است. براى پوزيتيويست چيزى معنادار است که بتوان آن را از طريق حواس وارسى و به وسيله زبان نام‌گذارى يا نشان‌گذارى کرد.
    پوزيتيويسم را نبايد مترادف و هم‌معنا با پديدار شناسى دانست چون توجه رويکرد پديدار شناختى به بازشناسى جوهره پديده‌هاى مورد مشاهده پيچيده‌تر از رويکرد پوزيتويستى به دانش است. باوجود اين، رگه‌هايى از اثر تجربه‌گرايى براى مطالعه پديدار شناختى دين برجاست. مطالعه دين چيزى بيش از توصيف و موانست با فرهنگ دينى و گاه “پرسش سوالاتى درباره ماهيت و واقعيت خداوند است. اسمارت (1973) توصيف پديدارشناختى از دين را تحت شش مقوله درآورده است: آموزه‌اى ،عقيدتي، افسانه‌اي، اخلاقي، آييني، تجربى و اجتماعي. توصيف سازمند و منظم، فرصتى براى درک کليات ديدگاه‌هاى دينى فراهم مى‌آورد. از اين رو حياتى است که مواد تعليمات دينى از چشم‌انداز يادگيرنده مورد توجه قرار گيرد. چنين نگاهى افزون بر پيشگامان پديدارشناسى در حوزه تعليمات ديني، از سوى روانشناسان و برنامه‌ريزان درسى زياد مورد توجه است. (ديويد 1999، سوول 1996، برانسفورد 1979، گلدمن 1965) ايده‌ها، باورها، نظرات و افکار مربوط به دين بايد از سوى دانش‌پژوهان در کلاس‌هاى درس بازانديشى شوند تا درک روشنى از آن صورت پذيرد.
    درست است که کسب اطلاعات و يادگيرى بر مبناى رويکرد پديدار شناختى مهم و ضرورى است ولى شواهدى نشان مى‌دهند که ارائه تعليمات دينى مبتنى بر الگوى پديدار شناختي، يادگيرندگان را به کسب مهارت‌هاى سطح بالاى تفکر رهنمون نمى‌گردد. (کري، 1980) در اين صورت توقف يادگيرندگان در سطح تفکر عمليات ملموس سبب مى‌شود دانش‌پژوهان توانايى کافى براى جذب و انطباق مفاهيم دينى راکسب نکنند.
    الگوى معنوي؟
    تاکيد بر تجربه دانش‌پژوه به مثابه نقطه آغازين تعليمات دينى اثربخش، راه الگوى مقبول “معنوي” يا “تجربي” به منظور ارائه تعليمات دينى را باز مى‌کند. اين الگو را ديويد هى به دانش‌دهان تعليمات دينى ارائه کرده است. (هى 1985، هاموند و ديگران 1990) هى ادعا مى‌کند که جهان‌بينى تجربى غالب در الگوى پديدار شناختي، تجربه حقيقى بسيارى از مردم جهان را پوشش نمى‌دهد. او اين سوال را طرح مى‌کند اگر وجود خدا بر وفق پوزيتيويست منطقى تاکيد نمى گردد پس چرا مرگ و افول دين فرا نمى‌رسد؟ هى بر اين باور است که تجارب دينى و روحانى رشد و پيشرفت مى‌کنند اما اين مردم هستند زبانى را که آنان را به کشف و معنا دادن به چنان تجاربى قادر مى‌سازد از دست داده‌‌اند (هى 1982.)
    آنچه هى ادعا کرده است منطق جديدى را براى شيوه ارائه تعليمات دينى پى مى‌ريزد و تعليمات دينى را در ميانه دهه 1980 با چالش نوينى رويارو مى‌سازد نطفه‌اى که اين خاستگاه فکرى در خاک نهاده است امروزه در بسيارى از کلاس‌هاى درس ثمر مى‌دهد. (رايت 1998 و 1999) مقصد نهايى الگوى معنوى ارائه تعليمات ديني، کسب دانش، تشريک مساعى و لمس کليات پديده تجربه‌ دينى است.ايرادى که الگوى معنوى دارد اين است که احتمال مساوى دانستن درک و فهم دينى با تجربه دينى را بالا مى‌برد. اين بدان معنا است که احساسات يا عواطف مى‌تواند مطالعه محتواى دينى را ديکته کنند. بنابراين هميشه براى الگوى معنوى تعليمات دينى احتمال غلتيدن به عاطفه‌گرايى وجود دارد. ريشه الگوى معنوى تعليمات دينى به رمانتيسيم مى‌رسد، از اين رو اساس الگوى معنوى کنار گذاشتن پديده بيرونى دين و تاکيد بر تجربه روحانى است. (رايت و براندوم 2000 در الگوى معنوى زبان ابزارى براى ابراز تجربه درونى دين است. براى فهم چنان زبانى بايد به فراسوى واژگان رفت و به دنياى عاطفى و هيجانى که منشا واقعى آن زبان است وارد شد. در نتيجه، دروس تعليمات دينى مبتنى بر الگوى معنوي، يادگيرندگان را به استفاده از تصويرسازى ذهنى و خلاقيت فرا مى‌خوانند. (هاموند و ديگران 1990)

    دکتر محرم آقازاده/روزنامه رسالت

           




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    ضرورت مطالعات تاريخى




    ضرورت مطالعات تاريخى

    مطالعات تاريخى واصولا توجه به تاريخ به اين شکل خاصى که امروزه با آن مواجه هستيم قبلا چندان سابقه نداشته است. توجه ريز و تفصيلى به همه شئون وابعاد زندگى آدميان وتقسيم بندى آن وحفظ مکتوب اين آثار بدون آنکه آثار عملى خاصى مراد نظر باشد، خاص عصر جديد(مدرنيته ) است. علم تاريخ امروزى را نبايد با علم وقايع نگارى اشتباه گرفت. در وقايع نگارى صرف اتفاقات تاريخى و مشخصات دقيق آن درج مى‌گردد. علم تاريخ به ما نشان مى‌دهدکه چگونه وقايع مختلف تاريخى يکديگر را توجيه مى‌کنند و تحليل‌هاى پنهان در پشت وقايع ظاهرى را عيان مى‌سازد . مثلا اينکه تعداد کشتگان انقلاب فرانسه از طرفين چقدر بود ونام رهبران انقلاب و سن آنها و نام آخرين لويى فرانسه چه بود و چه زمانى کشته شد. على‌رغم آنکه اطلاعات مهم و ضرورى است ولى مادامى که شرح داستان انقلاب فرانسه از نخستين عوامل گرفته تا آخرين نتايج حاصل و شرح درون و برون آدميان در آن عصر در اختيار ما نباشد بعيد است به نتيجه عمل خاصى بتوانيم برسيم و اصولا فهم ما يک فهم حقيقى درمورد آن بخش از تاريخ نخواهد بود.
     
    البته تاريخ نويسى يا مطالعات تاريخى به شرحى که گفته شد تفاوتى اساسى با مباحث فلسفه تاريخ دارد چرا که ما در فلسفه تاريخ با مطالعات تاريخى و وقايع رخ داده در تاريخ کارى نداريم بلکه به دنبال اين هستيم که بدانيم اصلا تاريخ چيست؟ آيا ماهيتى مى‌توان براى تاريخ تصور نمود؟ چه قواعدى بر تاريخ حکومت مى‌کند؟
    فلاسفه تاريخ در دنيا بحث‌هاى فراوانى در مورد تاريخ داشته‌اند به نظر مى‌رسد که مباحث فلاسفه تاريخ اگر خوب فهم شود ارتباطى مهم با نوع مطالعه ما از تاريخ خواهد داشت.بديهى است که ما به‌عنوان يک مسلمان نيز مى‌توانيم به کشف نظرگاه اسلامى در باب تاريخ بپردازيم و بر اساس آن نظرگاه به مطالعه تاريخى بپردازيم.اگر چه امروزه در اکثر حوزه‌ها ومراکز علمى جهان مطالعات تاريخ در موضوعات مختلف علمى امرى ضرورى شمرده مى‌شود اما با اين حال به نظر مى‌رسد همواره شبهاتى در مورد ضرورت ونه فضيلت مطالعات تاريخى وجود داشته و دارد. عده‌اى چنين گفته‌اند که هيچ نظر قطعى در مورد حقايق عالم نمى‌توان ازتاريخ استخراج کرد. در پاسخ بايد اذعان کرد که هر چند در مباحث انتزاعى مابعدالطبيعى يا فلسفى به حقايق مى‌توان و بايد دست يافت اما برخى از حقايق عالم را جز در پرتو مطالعات تاريخى نمى‌توان درک کرد. در مرحله بعد بسته به اينکه اين مطالعه تاريخى از چه نوع فلسفه و حکمتى سيراب شده باشد انسان مطالعه‌گر مى‌تواند بعد از فهم به نتيجه‌اى عملى برسد .البته قرار نيست که در مطالعه تاريخى مثل علم فيزيک وشيمى بر اساس روابط على و معلولى طبيعت تکرار پذير عمل کنيم زيرا چنين چيزى در تاريخ بى‌معناست بلکه بايد دريابيم با چه نوع نگاه حکمى بايد به تاريخ نظر داشت.دين اسلام چه نگاهى به تاريخ دارد؟ سراسر قرآن شامل آياتى است که مخاطب را دعوت مى‌کند به تدبر و تامل در احوال امم پيشين اما اين توجه به امم اقوام وانبيا پيشين به معناى حفظ تفضيلى ظواهر و مشخصات اين اقوام نيست ،بلکه همواره عبرت گرفتن وتامل در رويکرد ايشان نسبت به مسئوليت الهى آنها و عاقبت و سرانجام مقدر آدميان است که مورد قبول وعنايت قرآن کريم است. بنابراين با اندکى تامل مى‌توان دريافت که دين اسلام و اولياى آن نه تنها تاريخ را معرفت زا مى‌دانند بلکه آن را يکى از طرق محورى در تفکر و تذکر مى‌دانند و آن را طريقه فهم بسيارى از قواعد وسنن الهى مى‌بينند.
    به هر حال بايد در نظر داشت که مطالعه تاريخى در مورد هر موضوعى کليد فهم آن موضوع است. از همين‌رو بايد توجه کرد در مورد کليت يک فرهنگ و تمدن يا مجموعه فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى بشرى نيز بهترين ، مهمترين و نخستين راه، مطالعه در تاريخ است. با مطالعه و تامل تاريخى است که مى‌توان سير سقوط و ظهور تمدن‌ها وفرهنگ‌ها را درک و کشف کرد و سعى نمود تا تصويرى صحيح و مبتنى بر حق از فضاى زندگى مردمان به دست آورد. امروزه در سراسر دنيا مردم به مطالعه در تاريخ اهميت فراوانى مى‌دهند و سرآغاز بحث از هر موضوعى بحثى کوتاه در تاريخ آن است.ذکر احاديثى از اميرالمومنين عليه السلام در اين زمينه مفيد است . آن حضرت در وصيتش به امام حسن عليه السلام مى‌فرمايد: “پسرم من هر چند که با کسانى که بيش از من زيسته‌اند زندگى نکرده‌ام ولى در اعمال ايشان نظر کردم و در اخبار ايشان انديشيدم و درآثار ايشان سير نمودم تا آنجا که گويى من همانند يکى از آنها شده‌ام بلکه گويا در اثر آنچه که به من از امور ايشان رسيده است با همه ايشان از نخست تا آخرين زيسته‌ام.”
    همان طور که مشاهده مى‌شود حضرت على عليه السلام نتيجه تامل در آثار گذشتگان را همدلى و درک کامل انسان‌هاى پيشين مى‌داند .

    روزنامه رسالت

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    دروازه دانش


    دروازه دانش

    اشاره
    کتاب، بهترین رابط میان گذشته و حال، و تنها مونس انسان های اندیشمند است. کتاب، حتی در روزگار پیشرفت های چشم گیر بشر در عرصه های دانش و نوآوری نیز، نه تنها اهمیت خود را از دست نداده، که جلوه های گسترده تر، تازه تر و پایدارتری یافته است. بی گمان آنان که گام های بلندی در وادی پیشرفت های گوناگون برداشته اند، هرگز با کتاب و کتاب خوانی بیگانه نبوده اند، بلکه مطالعه را، عنصر اصلی و ضروری در زندگی خود می دانسته اند.
     
    دروازه دانش

    تاریخچه کتاب

    تمدن، با خط و کتابت آغاز شده و استمرار یافته است و آینده آن نیز در گرو تکامل این ابزار بزرگ فرهنگی است. مصریان و یونانیان، از قدیم ترین ملت هایی بودند که با کاغذ و کتابت آشنایی داشتند. در آن زمان، تمام کتاب ها به زبان یونانی نوشته می شد. بدین ترتیب، هر کتابی که به زبان یونانی نوشته می شد، تقریباً برای همه مردم تحصیلکرده قابل فهم می نمود.(1) اعتقادات مذهبی و گرایش های دینی، خود از بزرگ ترین مشوّق ها در پیدایش خط و تکامل آن به شمار می آمد؛ البته نیازمندی های تجاری و اقتصادی نیز در این زمینه سهم مهمی ایفا می کرد.(2) خط، در آغاز بر روی پوست، سنگ، فلز مفرغ و بعدها به دست مردم بین النهرین، بر لوحه هایی از گِل نوشته می شد. آنها سطح گل را با قشری از پوست می پوشاندند و روی آن می نوشتند. کتاب ها بعدها به صورت طومارهایی بزرگ درآمدند که برای محافظت، آنها را در غلاف های خاصی می نهادند.(3)

    اسلام؛ دینِ دانش

    مطالعه و افزایش آگاهی، سفارشی دینی است. اسلام، دینِ دانش است و مسلمانان را به دانش اندوزی توصیه می کند. اسلام زمانی که با کافران مواجه می شود، از آنها برهان می طلبد و انسان های دانا را با انسان های نادان برابر نمی داند. این دین آسمانی، همواره براین امر تأکید می کند که دانایان خلق، همواره ترسشان از خدا بیشتر است. سینه عالم، صندوقچه آرا و افکار دیگران نیست، بلکه عالِم کسی است که نور دانش وجودش را فرا گرفته است و در مورد دیگران و جهل آنها احساس مسئولیت می کند. قرآن کریم، دانش را پایه ایمان و بسیار پراهمیت می داند(4) و در این میان، کتاب، در رسیدن به دانش سهم اصلی را عهده دار است.

    کتاب در روایات

    دباره جایگاه کتاب و نوشتارهای سازنده، در آموزه های دینی سخنان گهرباری وجود دارد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگاه مؤمن پس از مرگ خویش، تنها برگ کاغذی را که بر روی آن دانش نگاشته باشد از خود به جای گذارد، آن ورقه در روز قیامت، پوششی میان او و آتش خواهد بود...».(5) امام صادق علیه السلام هم فرمود: «بنویس و علم خویش را میان برادران ایمانی خویش منتشر کن. پس چون مُردی، کتاب هایت را فرزندانت ارث برند. همانا زمانی بر مردم خواهد آمد که جز با کتاب های خویش، با چیزی انس نمی گیرند».(6)

    کتاب و کتاب خوانی از دیدگاه مقام معظم رهبری

    نقش برجسته کتاب: «در اهمیت عنصر کتاب برای تکامل جامعه انسانی همین بس که تمامی ادیان آسمانی و رجال بزرگ تاریخ بشری، از طریق کتاب جاودانه مانده اند و روابط فرهنگی جامعه بشری نیز از پوشش کتاب و مبادلات فرهنگی تقویت شده است».(7)
    بهره گیری از امکانات جدید: «الان یک کتاب خانه عظیم را در چند دیسک کوچک جای می دهند. گفته اند که ابوالفرج اصفهانی، چهل شتر کتاب بار می زد و با خودش به اینجا و آنجا می برد.... امروز دنیا این طوری شده است. باید از اینها استفاده کرد و بهره برد».(8)
    خوب خواندن کتاب و کتاب خوب خواندن: «کتاب خوانی چیزی است که برای یک ملت فریضه و لازم است. آن مردمی که اهل کتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذکاوت و هوشیاری، با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند، تفاوت می کنند. خوش بختانه کتاب زیاد است... . نمی خواهم عرض کنم که همه آنچه چاپ می شود، کتاب های خوب و مفیدی است... . ای بسا کتاب هایی چاپ می شوند و به بازار می آیند که مضرّ است... اما برخی چه از لحاظ علمی، چه فرهنگی، چه از جهات دینی و... مفیدند. معارفی که در کتاب ها هست، مردم ما از آن بی نیاز نیستند. باید این کتاب ها را بخوانند. انس با کتاب، چیز با ارزشی است و من خواهش می کنم همه با کتاب انس پیدا کنند».(9)
    اهمیت کتاب و کتاب خوانی: «برگزاری هفته کتاب در کشور عزیز ما و اعلام آن... برای این جانب مژده و مایه امیدواری است. امروز هر اقدامی که به گسترش سطح آگاهی عمومی بینجامد و نیروی تفکر و قدرت درک معارف را در مردم با استعداد ما تقویت کند، حسنه ای بزرگ است. کتاب، دروازه ای به سوی جهان گسترده دانش و معرفت است و کتاب خوب، یکی از بهترین ابزارهای کمال بشری است. ... کسی که با این دنیای زیبا و زندگی بخش (دنیای کتاب) ارتباط ندارد، بی شک از مهم ترین دست آورد انسانی و نیز از بیشترین معارف الهی و بشری محروم است... . برای یک فرد، توفیق عظیمی است که با کتاب مأنوس و همواره در حال بهره گیری از آن، یعنی آموختن چیزهای تازه باشد».(10)

    پی نوشتها:

    1. ویل و آریل دورانت، تاریخ تمدن، تهران، سازمان آموزش انقلاب اسلامی، 1365، ص 671.
    2. همان، ص 225.
    3. همان، ص 227.
    4. مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363، ج 18، ص 248؛ ج 16، ص 485.
    5. بحارالانوار، ج 20، ص 144، به نقل از همان .
    6. بحارالانوار، ج2، ص 150، به نقل از غلامرضا فدایی، کتاب و کتاب خانه، مدیریت توسعه، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1375، ص 4.
    7. پیام به مناسبت برگزاری اولین نمایشگاه کتاب تهران 14/8/1368، به نقل از کتاب و کتاب خوانی از دیدگاه مقام معظم رهبری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 12.
    8. نک: حوزه و روحانیت در آیینه رهنمودهای مقام رهبری، ج 2، صص 72 ـ 74، به نقل از همان، ص 19.
    9. مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما 17/2/1371؛ همان، ص 91.
    10. پیام به مناسبت آغاز هفته کتاب 4/10/1372، به نقل از همان، صص 45 ـ 46.

    فاطمه سادات باقی پور - منبع: ماهنامه گلبرگ

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    فرهنگ اسلامی و کتاب


    فرهنگ اسلامی و کتاب

    اشاره
    روز بیست و چهارم آبان ماه، آغاز هفته کتاب و کتاب خوانی است. در این هفته، با اجرای برنامه هایی که به وزش نسیم معرفت از سوی دریای کتاب و معانی ناب به سمت اندیشه همگان می انجامد، می کوشیم تا به تقویت فرهنگ مطالعه و گسترش سطح آگاهی های عمومی مدد رسانیم.
    کتاب، دروازه ای به سوی جهان گسترده دانش و معرفت است و ارائه کتاب های خوب، یکی از بهترین ابزارها برای به کمال رساندن انسان هاست و کسی که در این دنیای زیبا به زندگانی می پردازد، نمی تواند با دنیای کتاب بی ارتباط باشد. پس بیاییم با گرامی داشت این هفته و نام مبارک آن، با هدیه کتاب هایی به هم نوعان خود، در پروراندن دانش و کمال سهیم باشیم.

    والاترین جایگاه

    کتاب، همچون خورشید، فضای زندگی را روشن می کند و به همگان نور، شور و گرما می بخشد. کتاب، مثل باران بر سرزمین دل ها می بارد و اندیشه ها و کردارها را رونق، زیبایی و طراوت می دهد. کتاب، نقشی به مانند پرندگان به آدمی دارد که او را برای اوج و بال کشیدن و پرواز آماده می سازد. در پرتو کتاب است که شکوفایی، سرسبزی و بالندگی فرهنگ دینی ما به اوج می رسد. کتاب، والاترین جایگاه را در گستره های فردی و اجتماعی داراست که بر اندیشه ها و دل ها می درخشد و پیوسته بر زندگانی نورافشانی خواهد کرد.

    کتاب و تحوّل

    در روزگار پیشرفت های چشم گیر بشر در عرصه های دانش و نوآوری و فرهنگ کتاب نه تنها اهمیت خود را از دست نداده، که گسترده تر و تازه تر شده و جلوه هایی پایدارتر یافته است. بی گمان آنان که گام های بلندی در پیشرفت های گوناگون برداشته اند، هرگز با کتاب و کتاب خوانی بیگانه نبوده اند. آنها مطالعه را به عنوان عنصری اصلی و ضروری در زندگی خود دانسته و آن را برای بازتاب نور، جلوه و جمال فرهنگ بر دل های همه جهانیان برای تحولی اساسی مناسب دانسته اند.

    فرهنگ اسلامی و کتاب

    اسلام، دین اندیشه و معرفت، و دین دانش، کتاب و معنویت است و می توان گفت آیین آسمانی ما، پرچمدار کتاب و کتاب خوانی در زمین است و این حقیقت، با اندک کاوشی در لابه لای ورق زرین تاریخ اسلام به خوبی نمایان خواهد شد. تأثیر کتاب در صدور اندیشه و فکر، انکارناپذیر است. درواقع، تنها راه انتقال علوم گذشتگان به این عصر، کتاب بوده که در روایات نیز بر آن تأکید شده است. با این توصیف، ما وارثان فرهنگ پویا و تمدن والای اسلامی، برای تحقّق آن فرهنگ، باید به کتاب و کتاب خوانی اهمیت داده و کتاب را به عنوان یک کالای تأثیرگذارِ فرهنگی و معنوی، ارج نهیم.

    قرآن، برترین کتاب

    گرایش همگانی مردم و به ویژه نسل جوان به ایده ها و آرمان های انقلاب اسلامی که در سایه سار درخت پربرگ و بار اسلام و نسیم حیات بخش معنوی آن شکل گرفت، این توقّع را ایجاد می کند که کتاب هایی به دور از افراط و تفریط در مسیر راه آنان قرار گیرد و روح همه تشنگان حقیقت را، از آب گوارای دین باوری و خداخواهی سیراب سازد. بر این اساس، قرآن کریم این کلام آسمانیِ آخرین فرستاده خدا، با دارابودن پاسخ تمام مسایل و نیازهای مادی و معنوی تمامی انسان ها در طول تاریخ، بهترین کتاب برای عامه مردم، به ویژه محقّقان می باشد و می توان با گسترش فرهنگ قرآنی در جامعه، بهره های معنوی فراوانی از این کتاب عزیز و سترگ گرفت و آن را به کار بست.

    نهج البلاغه، کتابی ارزشمند

    نهج البلاغه امام علی علیه السلام ، خورشیدی است که در میان کتاب ها و نوشته های بشری می درخشد. این کتاب ارجمند، سرشار از شکوه، زیبایی و معنویت است. نهج البلاغه، پرتوی از اندیشه های تابناک امام حق و عدالت، حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام می باشد که تا به حال، ترجمه ها و شرح های ارزنده ای بر آن نوشته اند. چه خوب است وقتی سخن از کتاب و کتاب خوانی است، کلام را به نام این کتاب والا و ارزشمند و پدیدآورنده آن زینت بخشیم و همگان را به مطالعه این دریای عمیقِ دانش و معرفت و هنر فراخوانیم.

    کتاب و کودکان

    کودکان و نوجوانان، سرمایه های عظیم میهن اسلامی، و آینده سازان و پاسداران ارزش های دینی و انقلابی اند. به همین سبب، ارائه کار و کتاب برای کودک و نوجوان، اهمیت ویژه ای دارد. پرداختن به کمیّت ها و کیفیت های مطلوب کار برای کودکان در زمینه انتشار کتاب و همچنین کتاب رسانی و خدمات فرهنگی به کودکان و نوجوانان مناطق محروم، از مسایلی است که هرگز نباید مورد غفلت و کم توجّهی قرار گیرد.

    اولیا و مربیان و نقش آنان

    کمک به فراهم کردن امکانات و فرصت های مطالعاتی برای کودکان و نوجوانان، افزون بر همت و تلاش خود آنان، تلاش ها، برنامه ریزی ها و مشارکت های سنجیده و معقول اولیا و مربیان را می طلبد. تهیه و خرید کتاب، تشویق و ترغیب نوجوانان به مطالعه، همراهی آنان در بازدید از نمایشگاه ها و فروشگاه های کتاب، هدیه دادن کتاب، کتاب خوانی برای فرزندان و...، از شمار فعالیت های سازنده و برجسته پدران و مادران در تثبیت و تعمیق علاقه کودکان به کتاب و کتاب خوانی است.

    کتاب خوانی برای کودکان

    علاقه به کتاب و کتاب خوانی، باید از کودکی به وجود آید. از راه های علاقه مند کردن کودکان به کتاب و کتاب خوانی، این است که بزرگ ترها هم چنان که خود مطالعه می کنند، آثار کودکانه مناسبی را انتخاب و در فرصت های مطلوب، برای کودکانشان بخوانند. این کار باعث می شود کودک، دوستدار کتاب و علاقه مند به کتاب خوانی پرورش یابد و این عشق و علاقه، به تدریج در وجودش نهادینه شود. بنابراین، برای رسیدن به شرایط مطلوب، چاره ای جز به وجود آوردن عادت کتاب خوانی از دوران کودکی در انسان ها نداریم. پس باید مطالعه را به کودکان و نوجوانان آموخت و آنها را به این مسئله عادت داد.

    کتاب مفید و مضر

    در میان کتاب های فراوانی که وارد بازار کتاب می شود، هر نوع کتابی می تواند خودنمایی کند. در واقع هم آثار مفید و خوب به میدان می آید و هم کتاب های بی فایده و گاه با ضرر و زیان. بر این اساس، در مسئله انتخاب کتاب برای مطالعه، باید دقّت فراوانی صورت گیرد و کتاب های سودمند انتخاب شود، تا هم خوب کتاب بخوانیم، و هم کتابِ خوب مطالعه کنیم.

    کتاب و فرهنگ

    تأثیر عمیق کتاب در گسترش فرهنگ جامعه و سرعت بخشیدن به پیشرفت روزافزون آن، انکارناپذیر است و نمی توان توسعه و رشد همه جانبه جامعه را، بدون در نظر گرفتن مطالعه و کتاب مورد بحث و نظر قرار داد. از این جهت، کتاب و کتاب خوانی، از مقوله های قابل توجه فرهنگی است که ترویج آن در جامعه ضروری به نظر می رسد. پیرایش فرهنگ از زاویه های زیان آور و آرایش آن با پاکی و خلوص و گسترش آن در همه سطوح و برای تمام قشرهای جامعه، به تلاش و هم بستگی همگانی نیازمند است که کتاب می تواند در این عرصه و میدان، به خوبی به کار گرفته شود و کارایی خود را به نیکی ظاهر سازد.

    انس با کتاب

    بی شک گسترش کتاب خوانی به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر، تنها زمانی به فرهنگی عمومی تبدیل می شود که جامعه آن را نیازی پایان ناپذیر و وسیله ای برای رشد و پویایی شخصیت خود بداند و مطالعه، در کنار سایر کارهای روزانه، در زندگی مردم وارد شود و این گونه نباشد که کتاب، به افراد خاصی از جامعه اختصاص داشته باشد ؛ بلکه همگان تکامل و پیشرفت را در انس با کتاب بدانند. البته گسترش کتاب خانه و چاپ فراوان کتاب و کارهایی مثل این نیز بی تأثیر نیست، ولی نکته مهم، همان ایجاد میل و انگیزه در افکار جامعه است ؛ یعنی برنامه ریزی ها به گونه ای باشد که احساس نیاز به کتاب در جامعه زنده شود.

    کتاب و پیشرفت

    صعود به قلّه های بلندآوازه کمال و ارزش های والای انسانی، تنها در صورتی ممکن است که علم و دانش، جایگاه واقعی خود را در میان ما بیابد و تأثیرگذاری عظیم آن در رسیدن به این اهداف برایمان روشن شود. در این صورت، کتاب و مطالعه نیز به عنوان ابزار انتقال علم، جایگاه خویش را به دست خواهد آورد و گرایش جامعه به آن رشد می نماید. در نتیجه، نویسندگان و ناشران کتاب نیز برای برطرف ساختن نیازهای جامعه، ناچار از تولید و توزیع گسترده تر کتاب خواهند شد و تحوّل عظیمی در فرهنگ و فکر جامعه پدید می آید. در این صورت، حرکت به سوی تمدّن و پیشرفت، امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

    خانواده و کتاب

    خانواده، نخستین دنیایی است که کودک با آن آشنا می شود. گفتار و مهم تر از آن رفتار اعضای خانواده، در شکل گیری شخصیت کودک تأثیر به سزایی دارد. از این رو، همه اعضای نهاد خانواده می توانند با گفتار و رفتار خود، بر دیگر اعضا تأثیر مثبت یا منفی بگذارند. اگر کودک در خانواده ای پرورش یابد که اهل مطالعه اند و کتاب های سودمندی در اختیارش قرار می دهند، به یقین او هم با کتاب و مطالعه انس پیدا می کند.

    فرهنگ مطالعه

    برای پیش گیری از مفسده های اخلاقی، رهایی از پوچ گرایی، بالابردن سطح تحصیلی نوجوانان و جوانان، و نیز پیشرفت وضعیت فرهنگی خانواده ها، باید آنان را به مطالعه هرچه بیشتر تشویق کنیم؛ چرا که پرورش ذهن خلاق و مبتکر دانش پژوهان و تقویت روحیه علمی و دینی نسل سوم این مرز و بوم و باز شدن افق دید آینده سازان برای مشاهده شگفتی های جهان، همه در گرو مطالعه است. بر این اساس، با توجه به اهمیتی که دین مبین اسلام و بزرگان دینی به مطالعه داده اند، برای دفاع از آرمان های دینی و فرهنگ اسلامی و جبران عقب ماندگی ها و رسیدن به خود باوری، باید فرهنگ مطالعه همگانی شود.

    کتاب خانه عمومی

    کتاب خانه های عمومی، در گسترش دانش و ارتقای میزان آگاهی های عمومی جامعه نقش به سزایی دارند. به تعبیری، عزم این نهاد، کمک به بالندگی و شکوفایی استعدادهای فردی، در راستای تولید اندیشه، علم و غنای فرهنگ جامعه می باشد. کتاب خانه، نهادی است که با در اختیار داشتن بخش قابل توجهی از دانش، زمینه بهره گیری مناسب از اندوخته های بشری را فراهم می آورد و با تأمین فرصت های لازم، امکان آموختن همیشگی را برای اعضای جامعه مهیّا ساخته و بر پیشرفت حیات اجتماعی می افزاید. با این توصیف، وظیفه همگان است که با استقبال از این مکان ارزشمند، بر شکوفایی استعدادهای نهفته میهن اسلامی مان بیفزایند.

    عیسی سلیمانی کیاسری - منبع: ماهنامه گلبرگ، ش56

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    بوستان اندیشه


    بوستان اندیشه

    نقش کتاب در انتقال علوم

    کتاب، محصول تجربه های بشری و خلاقیت های ذهنی و آموخته های دراز مدت انسان است. سهم کتاب در انتقال دانش ها گاهی به مراتب بیشتر و فراتر از دیگر ابزار آموزشی است. پدید آوردن آثار علمی و فرهنگ مکتوب از توصیه های مهم اولیای دین است و به گسترش دانش کمک می کند و به عنوان یک میراث فرهنگی برای نسل های آینده ماندگار می شود. امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر فرمودند: «دانش خود را بنویس و آن را در میان برادرانت منتشر ساز».

    سفارش امام حسن علیه السلام به نگارش آثار علمی

    کتاب وسیله ای است که دانش بشری به مدد آن از تباه شدن مصون می ماند و به آیندگان منتقل می شود. از این رو پیشوایان معصوم علیه السلام توجه ویژه ای به فرهنگ مکتوب داشتند و همواره پیروان خویش را به حفظ دانش و نوشتن آن سفارش می فرمودند. در حدیث می خوانیم که امام حسن مجتبی علیه السلام فرزندان و برادرزادگان خویش را جمع کردند و در زمینه دانش اندوزی و نگارش آثار علمی چنین توصیه فرمودند: «شما کوچک ترهای قوم هستید و به زودی بزرگانِ قوم خواهید شد. پس دانش بیاموزید. هرکس از شما نتواند علم را حفظ کند و به خاطر بسپارد، آن را بنویسد و در خانه اش قرار دهد».

    جایگاه دانش و کتاب از منظر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم

    توجّه اسلام به حفظ و گسترش میراث علمی، جایگاه والای دانش و کتاب را از دیدگاه این دین مبین نشان می دهد. از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است که فرمود: «هرگاه که مؤمنی از دنیا برود و یک ورق از خود بر جای گذارد که در آن دانشی مکتوب است، همان برگه در روز قیامت، میان او و آتش، پوشش و مانعی خواهد بود».

    کتاب های ناسالم

    بی تردید، به همان اندازه که می توانیم از کتاب بهره بگیریم، ممکن است در معرض آفت ها و خطرهای نوشته های سست و بیمار و مسموم و انحرافی هم قرار گیریم. راه دادن کتاب های ناسالم به مدرسه ها و خانه ها، در واقع مسمومیت فکری و اخلاقی نسل ما را به دست خودمان فراهم می آورد. بنابراین، نظارت بر چاپ کتاب و بررسی محتوای آن، در جامعه سلامت خواه و دوراندیش ضروری است. آنان که به سلامت اندیشه و باورها و گرایش های افراد جامعه دل بستگی دارند، نمی پذیرند که در عرضه آثار منتشر شده، حدّ و مرز و نظارت و محدودیتی نباشد.

    کتاب و کتاب خانه

    وقتی کتاب، حاصل اندیشه ها و تجربه های اهل اندیشه و معرفت باشد، کتابخانه نیز کانون همایش صاحب نظران و موزه پرطراوت و شاداب دانشمندان و صاحبان معارف خواهد بود. همان گونه که در باغ و بوستان، خاطر انسان نشاط می یابد، سیر در بوستان کتاب نیز مشام جان را شاداب و معطر می سازد. بی مناسبت نیست که در روایات ما، از کتاب به عنوان بوستان دانشمندان یاد شده و همدم و سخن گویی شایسته به شمار آمده است. کسی که قدم در کتابخانه می گذارد، به گلگشت دل انگیز و مجمع دانشمندان و دانایان قدم نهاده است. طبیعی است که در چنین محیطی، انسان احساس نشاط می کند و روحش بالنده می شود.

    مطالعه و کتابخوانی

    وقتی جهل و بی خبری، جامعه ای را از پای درآورد، یا شبهه ها ذهن جوانان را فلج کند، بدون شک یکی از مهم ترین کارهایی که می تواند آفت جهل را بزداید، مطالعه است و آنچه می تواند شبهه های ذهنی را دفع کند و ایمان و اطمینان را به قلب ها باز آورد، کتاب خوانی است. گرفتاران در چنبره پرسش ها و محاصره شدگان در میان انبوه شبهه ها، می توانند برای استمداد فکری به کتابخانه مراجعه کنند و از آن جا نیرو گیرند و به جنگ شبهه ها بروند و پاسخی در برابر القائات و شبهه افکنی های دیگران بیابند.

    آثار روحیِ انس گرفتن با کتاب

    بی گمان، هیچ ذخیره و میراثی سودمندتر و با ارزش تر از کتاب نیست؛ چرا که کتاب، مایه آرامش روحی انسان است. حضرت علی علیه السلام فرمودند: «کسی که به کتاب ها تسلّی و آرامش بیابد، هرگز آرامش را از دست نخواهد داد.» کتاب همدمی است که اندوه را می زداید و مطالعه کننده را از تنهایی در می آورد و به او حکمت های جان پرور می آموزد.

    بردباری کتابدار در برخورد با کودکان

    در کتابخانه هایی که در مدرسه ها، مسجدها و روستاها تأسیس می شود، نحوه برخورد متولیان کتابخانه با مراجعه کنندگان بسیار مهم است. مراجعه کنندگان به کتابخانه ها، گاهی کودکان و نوجوانانند و گاهی بزرگ ترها و حتی دانش آموختگان و اهل معرفت. نحوه برخورد با هریک از این گروه ها متفاوت است و آیین مناسب خود را می طلبد. اگر سر و کار کتابدار با کودکان است، حوصله و بردباری بیشتری لازم است تا هم بازیگوشی کودکان، زیان هایی به بار نیاورد و هم آنان به کتابخانه و مطالعه رغبت کنند.

    امین بودن کتابدار

    یکی از وظایف اخلاقی کتابدار، امین بودن و متعهد بودن است. کتابدار، نسبت به کتاب ها باید امین باشد و از ضایع شدن و مفقود شدن آنها ناراحت شود و خراب شدن کتاب ها او را رنج دهد و کتاب ها را مثل فرزندان خود بداند. او باید در امانت دادن کتاب دقت و تعهد لازم را نشان دهد، تا با گم شدن و کم شدن کتاب ها مواجه نشود.

    شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب

    یکی از مفیدترین اطلاعات برای کتابخوان، شناختن آثار خوب و جدید، شناخت نویسندگان متعهد و سالم و آگاهی از مؤسسات انتشاراتی متعهد است. نشان «استاندارد» به عنوان نشانه مرغوبیت کالا، نباید تنها در فرآورده های خوراکی و مصرفی و کالاهای خانگی و صنعتی مورد نظر باشد، بلکه آثار فرهنگی و فرآورده های علمی و فکری هم باید مطابق استانداردهای عقلانی و دینی و ارزشی تهیه شود تا جامعه را به فساد و تباهی و بیماری نکشد. روشن است که خوانندگان آثار و خریداران کتاب و مشتریان مطبوعات و جراید نیز باید به این علایم استاندارد توجه کنند و هر کتاب را نخرند و نخوانند و به هر نویسنده و ناشر، اطمینان صد در صد نکنند و تا شناخت کافی از سلامت و صحت کتاب خاصی پیدا نکرده اند، در روح و اندیشه خود و فرزندانشان را به روی کالاهای ناسالم و زیان بار فکری نگشایند.

    علت عمده کتاب گریزی در جامعه

    یکی از مشکلات و کاستی های جامعه ما گریز از کتاب و پایین بودن سطح فرهنگ مطالعه است. این نقیصه، ریشه ها و علت های مختلفی می تواند داشته باشد که شاید در رأس آنها «عدم احساس ضرورت» است. تا وقتی انسان در وضعیت «نیاز» قرار نگیرد، در پی رفع آن نخواهد افتاد. اگر در پاسخ شبهه های اعتقادی و پرسش های سیاسی دربمانیم، یا در مجلس و محفلی که از موضوع خاصی صحبت به میان می آید، احساس کنیم در آن زمینه بی اطلاعیم و شرمسار شویم و احساس کنیم از چرخه زمان و گردونه پرشتاب مسایل علمی و فکری جامعه عقب مانده ایم، نسبت به خلأ و نیاز آگاه می شویم و این می تواند شوق به مطالعه و کتابخوانی را در ما تقویت کند.

    شناخت سیر مطالعاتی

    بدون شک تناسب محتوا و سبک کتاب، با مخاطبی که آن را به دست می گیرد و می خواند، عامل مهمی برای برقراری رابطه و لذت بردن از خواندن است. کتاب دشوار، گاهی به جای جاذبه، دافعه دارد و به جای شوق آفرینی، بیزار کننده می شود. در این جا هوشیاری و دقت کسی که کتاب را برای مخاطب، انتخاب می کند، نقش عمده دارد. برای کودک و نوجوان مطالعه کننده، مراعات سلسله مراتب و سیر تدریجی مطالعه نیز مؤثر است. نوجوانان به مطالعه داستان علاقه مندند. بهره گیری از این علاقه و عرضه کتاب های قصه در مرحله نخست، عامل ایجاد علاقه به مطالعه است. وقتی نوجوان داستان های جذّاب خواند، با کتاب مأنوس می شود و انس با کتاب و مطالعه، او را در مراحل بعدی به خواندن کتاب های متنوع علمی، تاریخی و اخلاقی می کشاند. مربّی موفق و کتابدار پخته و هنرمند کسی است که این سیر مطالعاتی را بشناسد و به کار گیرد.

    نظم و برنامه ریزی در کتابخوانی

    بی تردید، از مهم ترین عوامل مفید ساختن کتابخوانی، برخورداری از نظم و برنامه است. تخصیص وقت مناسب و منظم برای مطالعه، بسیار کارساز است. مطالعه نامنظم، ملال آور و ناپایدار است. در هر کاری از جمله مطالعه، کار اندک ولی پیوسته و منظم، بسیار ثمربخش تر از کار پرحجم، ولی مقطعی و گذراست. با برنامه ریزی منظم برای مطالعه، مشکل کمبود وقت که خیلی ها آن را وسیله و بهانه فرار از مطالعه قرار می دهند، حل می شود. بسیاری از بزرگان از همین رهگذر، در حرکتی آرام امّا مستمر، توانسته اند کارهای عظیم صورت دهند. بسیاری از اثرهای ماندگار و جاویدان، محصول همین گونه کار دراز مدت و با صبر و حوصله و خسته نشدن و شتاب نداشتن است.

    خواندن بهترین ها

    از آن جا که امروزه دامنه علوم و موضوعات و کتاب ها گسترش یافته است، بنابراین بر کتابخوانان عزیز است که فرصت و نیرو و مجال را به خواندن بهترین ها و لازم ترین ها اختصاص دهند. سخن نغز امیر بیان حضرت علی علیه السلام را هماره به یاد داشته باشند که فرمود: «دانش، بیش از آن است که بتوان بر آن احاطه یافت؛ پس از هر دانشی بهترین آن را برگیرید». عمل به این سخن زیبای خورشید کعبه، حضرت علی علیه السلام ، سبب می شود تا مطالعه کنندگان و کتابخوانان ارجمند با مشکل کمبود وقت، کم تر مواجه شوند، به اهداف مطالعاتی بهتر دست یابند، و از هرز رفتن فرصت ها و صرف شدن سرمایه در پای کارهای بیهوده و مطالعات کم ارزش و بی ثمر، جلوگیری نمایند.

    آفت کتابخوانی

    یکی از آفت های هرکار برنامه دار، برخورد با حوادث و پیشامدها و کارهای پیش بینی نشده است. به تعبیر دیگر، با وجود برنامه مطالعاتی یا درسی، ممکن است کارهایی برای انسان پیش آید که، در آن برنامه وقفه یا اختلال پدید آورد و فرد را از رسیدن به هدف باز دارد. اراده و تصمیم جدی، می تواند انسان را بر این موانع غلبه دهد. خود فرد است که اگر بخواهد، می تواند از برهم خوردن نظم مطالعاتی جلوگیری کند و مصمم و استوار، بر ادامه و استمرار کار، پافشاری کند. اگر بنا باشد مسایلی همچون بی حالی، آمدن مهمان، بیماری یکی از بستگان، برخورد با یک دوست صمیمی، و خستگی از کار روزانه، و... روند مطالعه را مختل سازد، هرگز انسان به هدف های متعالی دست نخواهد یافت.

    کتاب و کتاب خوانی از منظر مقام معظم رهبری

    رهبر معظم انقلاب حضرت آیت اللّه درباره وضعیت کتاب و کتاب خوانی در کشور، دردِ دل ها و رهنمودهایی دارد که راه گشا و شنیدنی است. ایشان در این زمینه می فرمایند: «من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان می افتم، قلبا غمگین و متأسف می شوم. این به خاطر آن است که در کشور ما به هر دلیلی که شما نگاه کنید، باید کتاب اقلاً ده برابر این میزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد. اگر به دلیل پرچمداری تفکر اسلامی و حاکمیت اسلام به حساب بیاورید، این معنا صدق می کند؛ چون اسلام به کتاب خواندن و نوشتن، خیلی اهمیت می دهد. اگر هر منصفی به بیانات نبیّ مکرم اسلام و ائمه علیه السلام و پیشوایان اسلام نگاه کند و ببیند که اینها در چه زمانی به کتاب و کتاب خوانی دعوت می کردند و فرا می خواندند، همه افسانه ها از ذهنش شسته خواهد شد».

    غذای روح

    مطالعه، غذای روح و درمان بیماری های فکری است. کتاب، معلمی ساده و صمیمی و همیشه در دسترس است که بی ادعا و بدون تکلف و منّت، آنچه دارد در اختیار ما می گذارد. مطالعه، با نیّت خالص، عبادتی بزرگ است. لحظه ای نشستن در کتابخانه، حضور در محضر اندیشمندان قرون و فرزانگان زمان است. کتابخانه، معبد اهل علم و محراب پاکِ دانشجویی و علم آموزی است. هرکه از کتاب و مطالعه بیگانه است، غریب و بی مونس است.

    نقش کتاب و کتابخانه در بالندگی جوامع

    کتاب و کتابخانه، مجموعه ارزشمندی را شکل می دهد که می تواند در راه شکوفایی و بالندگی افراد و جوامع نقش سازنده ای ایفا نماید. کتاب، یکی از راه های کسب دانایی و توانایی است که آدمی را در فهم و درک راست از ناراست، مدد می رساند. کلید گذر از زندان و محدودیت و ورود به دنیایی گسترده و ژرف، بهره وری از کتاب است. کتابخانه ها را می توان نهادهایی دیرینه و تأثیرگذار دانست که در فرآیندهای آموزشی و پژوهشی، ایجاد و توسعه عادت به مطالعه، پایدارسازی همبستگی های اجتماعی، حفظ ارزش ها، احیای تفکر دینی، ایجاد اعتماد به نفس و استقلال فردی و اجتماعی، و حتی در فرآیندهای اقتصادی نقش مهم و مؤثری دارند.

    کتابخانه، حافظ میراث های فرهنگی

    کتابخانه ها، حافظان میراث های فرهنگی و مالکیت های فکری، مکان هایی امن برای غنی سازی اوقات فراغت و ابزاری برای ایجاد تعادل و گسترش عدالت به شمار می روند. بر همین اساس است که «کارلایل» کتابخانه را «دانشگاهی برای همه» می نامد. برخی نیز کتابخانه عمومی را به «قلب جامعه» تشبیه کرده و زندگی افراد را بدان وابسته دانسته اند. در هر حال کتابخانه ها نمادهایی از ارزش های معنوی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه تلقی می شوند. از این رو کتابخانه ها باید دارای کتاب ها و منابع و مواد دیداری و شنیداری مناسب، متنوع و مفید باشند؛ چرا که پربار بودن مجموعه کتابخانه، سبب اقبال هرچه بیشتر مردم به آن مراکز و رویکرد فعال آنان به امر مطالعه و گسترش فرهنگ کتاب می شود.

    خانواده، نقطه آغازین ایجاد عشق به کتابخوانی

    برای ایجاد علاقه به کتاب و کتابخوانی، عوامل متعددی نقش دارند که نخستین آنها «خانواده» است. در واقع نقطه آغازین ایجاد عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خانواده آغاز می گردد؛ زیرا طبق دیدگاه روان شناسان، شخصیت و هویت کودک در قدم اول در خانواده شکل می گیرد. به طور طبیعی والدین علاقه مند به کتاب فرزندانی دوستدار مطالعه خواهند داشت و عکس آن نیز صادق است. تجربه نشان داده است که فرزندانی که در خانواده های اهل دانش بزرگ می شوند، میزان مطالعه و گرایش به کتابخوانی در آنان نسبت به خانواده هایی که تمایلی به کتاب و مطالعه ندارند بسیار بیشتر است. اکثر علما و دانشمندان در خانواده هایی رشد نموده اند که والدین آنان اهل مطالعه و پژوهش بوده اند. زمانی که فرزندی می بیند که کتابخانه ای در خانه هست و پدر و مادر و همگی اعضای خانواده، ساعاتی را به مطالعه اختصاص می دهند، دیگر، حتی نیاز به گفتن این که «باید مطالعه کنی» وجود ندارد.

    نقش آموزش و پرورش در ترویج فرهنگ کتابخوانی

    آموزش و پرورش به عنوان بزرگ ترین مجموعه آموزشی کشور، می تواند با بسترسازی بنیادین و برنامه ریزی دقیق و بلند مدت، علاقه به کتاب و کتابخوانی را در بین نسل جوان و نوجوان تقویت نماید. اگر در برنامه آموزشی کشورهای پیش رفته تأمل کنیم متوجه می شویم که فرهنگ سازی برای مطالعه را از آموزش و پرورش آغاز می نمایند. بنابراین ضروری به نظر می رسد که با بهره گیری از مشاوران و روان شناسان برجسته، فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در شخصیت کودکان مستحکم و بنیادین گردد. مطمئن باشیم که اگر زمینه ترویج فرهنگ کتاب خوانی را در آموزش و پرورش ایجاد کنیم، دیری نمی پاید که جامعه ای کتابخوان و توسعه یافته خواهیم داشت و ثمره آن پیشرفت همه جانبه کشور خواهد بود.

    هدیه فرهنگی

    بدون شک پدر و مادر نقش مهمی در ترویج فرهنگ کتاب خوانی در خانواده دارند. آنان برای این که حس کتاب خوانی را در فرزندانشان تقویت نمایند، می توانند از کتاب به عنوان اهرمی برای تشویق استفاده نمایند.
    بسیار مناسب خواهد بود که کتاب را به عنوان هدیه ای معنوی در لابه لای دیگر هدایا فراموش ننماییم و با این عمل قدمی بسیار مهم در اعتلای فرهنگ کتاب خوانیِ فرزندانمان برداریم.

    عبداللطیف نظری - منبع: ماهنامه گلبرگ، ش35

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت3:04 AM   |  

    گوهرناب


    گوهرناب

    از اوصاف خدای تعالی

    خدای متعال در اولین آیاتی که بر رسول گرامی اش نازل کرده، خود را چنین معرفی فرموده است: الذی علّم بالقلم؛ پروردگاری که با قلم آموخت. این آیه شریفه گواه روشنی بر اهمیت آموزش و نیز نگارش و نیز ارزش والای کتاب و کتابت در تفکر اسلامی است. پس هرگز روا نیست که کتاب را سبک بشماریم و خود را از آن بی نیاز بدانیم بلکه باید قدر کتاب را بشناسیم و آن را ارج بنهیم.

    ساحل بی کران

    در دنیای امروز که با پیشرفت دانش، آنچه چند سال قبل تهیه و تدوین شده، امروز رنگ و بوی کهنگی از آن بر می آید و قواعد و قوانین آن دیگر استواری سابق خود را ندارد، در دست ما مسلمانان کتابی است که هرگز کهنه نمی شود و هر وقت که آن را بگشایی عطر تازگی به مشامت می رسد. قوانین آن جاودانه است و همان گونه که مخاطبان اولیه آن از زلال بی کرانش سیراب می شدند، انسان امروزی در سایه سار آن به آرامش می رسد. کتابی که کسی را توان آوردن مانند آن نبوده و نیست و این معجزه ای است که عجز بشر را به نمایش می گذارد. آری قرآن این کتاب آسمانی مسلمانان زیباترین، دلنشین ترین و پرمحتواترین نوشته هستی در جریده خلقت است.

    وظیفه اسلامی

    در جهان رو به پیشرفت امروزی که دانش ملاک برتری است، ما مسلمانان مفتخر به داشتن کتابی ژرف، عمیق، بی پایان و پرگهریم. پس بر ماست که ماهرانه در این دریای با عظمت فرو رویم و گوهرهای ناب را هماره از آن استخراج کنیم و به سپاس ایزد متعال در اعطای چنین تحفه ای آسمانی، به آن انس گیریم و از آن بهره جوییم که راه نجات و پیروزی ما در انس با قرآن است.

    بوستان بهاری کتاب

    بوستان سبز کتاب همیشه بهاری و هماره طراوت بخش است. البته اگر دستانی به شیطنت خزان را به این بوستان بهاری نیاورند و تخم علف های هرز بر آن نپاشند.
    قشر جوان و نوجوان که با تجربه و اندوخته ای اندک در دنیای بی پایان و پرپیچ وخم شناخت پا می نهد، باید سخت بهوش باشد تا در دام بدخواهان و تاریک دلان نیفتد و به بیراهه کشانده نشود که بسیارند آنها که القائاتی مسموم و مهلک را در قالب ارزشمند کتاب عرضه کرده، دل های پاک را به گرداب هلاک می کشانند.

    بلندای مقام کتاب

    کتاب از ارزشمندترین تحفه هایی است که خداوند تعالی به بشر ارزانی داشته است. خالق مهربان عالم، وجود انسان را به قدرت فکر و دانایی از سایر موجودات ممتاز کرد و در نشان دادن اهمیت بسزای علم و دانایی در کتاب آسمانی اش قرآن مجید به قلم و آنچه می نویسند سوگند یاد فرمود که، «والقلم و ما یسطرون». این سوگند بلندای مقام کتاب را نشان می دهد تا آنان که راه کمال می جویند کلید صعود و پیروزی را بیابند.

    تفریح پرسود

    کتاب خواندن مثل بسیاری از تفریحات دیگر عادت و دلبستگی ایجاد می کند. چنان که ما به دنبال شروع تفریحاتی چون بازی های کامپیوتری و امثال آن، به این دسته از تفریحات عادت می کنیم، به همین ترتیب خواندن چند کتاب می تواند ما را به دنیای کتاب و کتابخوانی دلبسته کند و به کتاب خواندن عادتمان دهد. نکته شایان توجه این جاست که بسیاری از کارهای تفریحی صرفا تفریح و پرکردن اوقات فراغت است؛ اما خواندن کتاب علاوه بر تفریح و پرکردن ساعات بی کاری کوله باری از دانستنی هارا به دنبال می آورد و گنجینه ای گرانبها برای ما ایجاد می کند که دارای ارزش بسیاری است.

    هدیه ای گرانبها

    عالم کتاب و کتابخوانی، عالمی است همیشه بهاری؛ چرا که دانش همواره طراوت و رشد و شکوفایی به همراه می آورد. کتاب آینه ای است تمام نما از تجربه ها، آموخته ها، دانستنی ها و علوم مختلفی است که دیگران به رنج فراوان بر صفحه ماندگار آن به جا گذاشته و چون هدیه ای گرانبها به دست ما رسانیده اند. این برگ های سرشار از دانش نه به سادگی که گاه به تلاشی به گستره عمر یک دانشمند در پی هم آمده اند و امروز به آسانی در دست من و توست. پس به جاست که آن تلاش های گذشته را ارج نهیم و قدر کتاب را بدانیم.

    کتاب و کودکان

    قلب کودک صفحه ای آماده برای پذیرش عادات و رفتارهای نیکوست. حیف است اگر این زمینه آماده را هدر دهیم و عادات نیکو را در آن شکوفا نکنیم. یکی از عادات بسیار خوبی که لازم است از کودکی در فرد به وجود آید، عادت کتابخوانی است.
    وقتی کودکان به کتاب و مطالعه آن علاقه نشان می دهند، بجاست این علاقه را هدایت کرده، کودکان را به مطالعه درست و منظم کتاب عادت دهیم و از کودکی گنجی ارزشمند به آنها بسپاریم و آنها را از همراهیِ یاری مطمئن بهره مند سازیم.

    نهج البلاغه

    دریغ است هنگامی که نام کتاب به میان آید نامی از نهج البلاغه برده نشود. نهج البلاغه اقیانوسی از علوم و دسته کلیدی است که هر قفل بسته ای را می گشاید. نهج البلاغه راهنمایی برای همه کوچه پس کوچه های زندگی، چراغی روشن برای آینده و سرانجام ریسمانی برای بالارفتن از صخره های گاه ناخوشایند زندگی است. کافی است یک بار در این بوستان قدم نهیم. گشودن این دریچه به روی روحِ در قفس مانده، تحفه ای سبز و مبارک است. حیف است اگر چنین گنجینه ای را ندیده بگیریم.

    راهنمای زندگی

    وقتی قدم به شهر ناآشنایی می گذاریم، بدون راهنما بی شک راه را گم می کنیم؛ چگونه است که برای زندگی و گام نهادن در پیچ وخم کوچه های آن، آن هم در این دنیای امروزی توقّع داریم بی راهنما به مقصد برسیم؟ همه ما ـ اگر از مقصد غافل نباشیم ـ برای رسیدن به مقصد به راهنما محتاجیم. ما مسلمانان علاوه بر قرآن، از کتاب های بسیار ارزشمند دیگری چون نهج البلاغه و کتب حدیثی دیگر بهره مندیم که به سهولت مشخصات همه کوچه ها و راه ها و بیراهه های سرزمین زندگی را در اختیارمان می نهد و راه را از بیراهه می نمایاند و بهترین، آسان ترین و نزدیک ترین راه ها را برای رسیدن به مقصد نشانمان می دهند. روز کتاب بر همه آنها که از مقصد غافل نمانده اند مبارک باد.

    نیازی ضروری

    ما برای رشد و تکامل به دو عامل مهم انرژی و انگیزه نیازمندیم که این هر دو، در کنار هم موجب تکامل روح می شوند. کتاب و کتاب خواندن می تواند هم غذایی برای روح انسان باشد و نیروی تازه ای بدان ببخشد و هم انگیزه سالم و قوی را در او ایجاد کند. اما توجه به این نکته بسیار ضروری است که تنها کتاب خوب و مفید و سالم چنین نقشی را ایفا می کند و گاه نیز کتابی مایه افسردگی روح و کسالت درون و بیماری های روحی می شود. پس کتاب نیازی ضروری است و سلامت و مفید بودنِ کتاب نیازی ضروری تر از آن است.

    فرصتی برای اندیشیدن

    روز کتاب و کتابخوانی فرصتی مناسب است تا ما ساعتی بیندیشیم. چقدر از لحظات طلایی عمرمان را صرف خواندن کتاب می کنیم؟ چگونه و با چه ملاکی کتابی را برای خواندن بر می گزینیم؟ با چه روش هایی به مطالعه می پردازیم؟ و سرانجام آن که چقدر از خواندن هر کتابی بهره می گیریم یا هرکتاب تا چه اندازه در رشد و تعالی ما مؤثر می افتد؟ روز کتاب و کتابخوانی فرصتی است تا کتاب های تازه ای بشناسیم و قدری از حقایق هستی بچشیم. این فرصت را از دست ندهید.

    غذای فاسد

    بارها شنیده ایم که کتاب، غذای روح است و هرکتاب به یک بار خواندنش می ارزد. این درست مثل آن است که هر غذایی به یک بار خوردنش بیرزد. چه بسا یک بار خوردنِ غذای فاسد جسم ما را تا لبه پرتگاه مرگ بکشاند. این ضرر جدّی در مورد غذای روح، یعنی کتاب، هم صادق است. خواندن کتابی مضر و فاسد گاه می تواند روح کمال جوی ما را تا پرتگاه گمراهی بکشاند و ما را دچار کج فهمی و ضلالت کند. پس باید از سلامت کتاب قبل از خواندنش اطمینان پیدا کرد.

    کتاب در جامعه

    میزان پیشرفت فرهنگ در هر جامعه بستگی تنگاتنگی به میزان مطالعه فردی و برخورد مناسب افراد آن جامعه با کتاب و کتابخوانی دارد. توجه به کتاب و توسعه و تعدد کتابخانه ها، سهل الوصول کردن کتاب ها در کتابخانه ها، ایجاد جاذبه در افراد جامعه به خصوص نسل جوان و نوجوان، متعادل کردن هزینه کتاب و مهم تر از همه توجه به کیفیت کتاب ها و نظارت بر سلامت و عدم فساد آنها از راه های کمک به پیشرفت جامعه است. به امید آن که کتاب و کتابخوانی در کانون توجه جامعه ما قرار گیرد.

    فرصت های ناپیدا

    غوطه ور بودن در زندگی گاهی چنان ما را به خود مشغول می کند که فرصت های طلایی بسیاری را از دست می دهیم، بی آنکه این زیان جبران ناپذیر را حس کنیم. خواندن کتاب و مطالعه در موضوعات مختلفِ مورد علاقه یا مورد نیاز می تواند از راه های پیشگیری از این زیان فاحش باشد. آنها که با کتاب مأنوس اند و همواره در فرصت های کوتاه بی کاری به مطالعه کتاب می پردازند به خوبی از قیمت این فرصت های ناپیدای کوتاه آگاهند. از فرصتهایی که گاه اصلاً به چشم نمی آید می توان به میزان بسیار بالایی برای مطالعه کتاب بهره برد. به این ترتیب نه تنها از هدر رفتن این فرصت های بی برگشت جلوگیری می شود، بلکه می توان از آنها به بهترین صورت بهره برد.

    بیماری درون

    همان طور که ما گهگاه برای رها شدن از بند بیماری به دارویی نیازمند می شویم و به طبیب مراجعه می کنیم و از داروهای تجویز شده برای علاج بیماری مان بهره می گیریم، گاهی در درون نیز دچار کسالت و بیماری خاصّی می شویم که نیازمند دارویی مناسب است. در چنین مواقعی مراجعه به یک اندیشمند یا عالم و استفاده از کتاب هایی که او گاه به صورت دارو برایمان تجویز می کند، می تواند کسالت درونی مان را بهبود بخشد و از بیماری درون رهایمان سازد. پس کتاب ها را قدر بدانیم و عزیز بشماریم.

    یافتن گوهر

    دریای کتاب دریائی ژرف و عمیق است که هرکس به فراخور حالش از آن بهره می گیرد. آن که نشناخته و نیاموخته قدم به درون آن نهد، هر آینه در موج موج کتاب های ناسالم گمان هلاکتش می رود و آن که بی بهره از تجربه عالمان و دانشمندان، در دریای زندگی غوطه ور شود امید یافتن گوهر در او نیست. دریای کتاب خواننده را به درون خود می کشاند و کسی بیشترین بهره را می برد که دانسته و فهمیده تن به این دریا زند و بداند چه کتابی می خواند و چه کتابی باید بخواند و چگونه باید گوهری در خور تحسین صید کند.

    ماندگاری مطالب

    قدم زدن در بوستان کتاب آن گاه لذت بخش است که چشم بگشایی و لابه لای گل های باغ زیباترین ها را میهمان آینه دل کنی. خواندن کتاب تنها مرور حروفی در پی هم نیست. کتاب خواندن آن گاه ارزشمند و مفید است که اندیشه و تفکر به دنبال داشته باشد. این همان عاملی است که به مطالعه ارزش می بخشد و آن را مفید می سازد. اندیشیدن محک زدن مطالب کتاب در ذهن آدمی است و ماندگار کردن مطالب کتاب در اندیشه و ذهن و این قطره قطره دانستنی های ماندگار است که جمع می شود و از روح دریایی پرگوهر و سرشار از علم می سازد.

    نگاهبان درون

    تنهایی، بی حوصلگی، افسردگی و کسالت میهمان های ناخوانده ای هستند که گهگاه به خانه وجودمان سر می زنند و درونمان را به کدورت خود می آلایند. انس با کتاب و همراهی با آن، نگاهبانی بر در خانه درون است که راه بر این میهمان های ناخوانده می بندد. چنان که مولای متقیان امام علی(ع) می فرمایند: «هرکه با کتاب مأنوس شد، هر غم و رنجی از او دور می شود.»

    منیره زارعان - منبع: ماهنامه گلبرگ،ش22

           



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت2:59 AM   |  

    ارتقاء سطح کیفیت در کتابخانه ها


    ارتقاء سطح کیفیت چیست؟

    در دهه 1950 ژاپنیها از دبلیو ادوارد دمینگ که یک آمارگر و تئوریدان مدیریت بود خواستند تا به آنها کمک کند اقتصاد پس از جنگ آنها را بوسیله انجام اصول ارتقاء سطح کیفییت بهبود بخشد . کشورژاپن بصورت دراماتیکی و تجربی اقتصادش شکوفا شد . در دهه 1980 هنگامی که ایالات متحده کاهشی در سهم بازار جهانیش در مقایسه با ژاپن داشت متخصصین متوجه برنامه ارتقاء سطح کیفیفیت کروسبی نیز در توسعه تئوریهای ارتقاء سطح کیفیت دمینگ در رابطه با تجارت شدند. جوزوف جوران و فیلیپ کروسبی نیز در توسعه تئوریهای ارتقاء سطح کیفیت مدلها وابزار کمک کردند. حالا ارتقاء سطح کیفیت در تجارت ، حکومت ، ارتش ، آموزش و در سازمانهای غیر انتفایی از جمله کتابخانه ها کاربرد دارد .(جورو و بارنارد 1993).
    ارتقاء سطح کیفیت یک سیستم مداوم برای بهبودی کار و مدیریت تمرکزیافته در نیازهای مشتریان است .(جورو و بارنارد1993 ). اجزاء کلیدی ارتقاء سطح کیفیت شامل بهبودی در کار و آموزش در حین کار ، حل مشکل تیم های کاری ، روش های آماری ، اهداف بلند مدت و تفکر و شناسایی در سیستم ، نه افراد ، بی کفایتی ها را کاهش می دهد . کتابخانه ها می توانند از ارتقاء سطح کیفیت به سه روش سود ببرند:
    1. کنار زدن حصارهای دپارتمانهای داخلی
    2. تعریف جدیدی از سودمندیهای خدمات کتابداری بعنوان مشتریان داخلی (کارکنان) و مشتریان خارجی (مراجعین)
    3. و رسیدن به یک وضعیت در تداوم پیشرفت (جورو و بارنارد 1993)
    کتابخانه باید روی ایجاد بهترین خدمات ممکن تاکید نماید و تمایل داشته باشد تا خدمت به مراجعینش را متحول نماید . به منظور تامین میزان خدمات نیاز به تغییرات برای ساختن احساس می شود و مدیر کتابخانه باید از خود بپرسد: بازارهای درهم برهم چه هستند ؟ مراجعین چرا به این مکان وارد می شوند ؟ من چطور می توانم متوجه بازده کتابخانه ام گردم ؟ چطور ما می توانیم در حال حاضر به مراجعین که امروزه وجود دارند خدمت نمائیم ؟ (ارتقاء سطح کیفیت ،1995).ابتدا در باره مشتری اطلاعات کسب کنیم ، سپس مشکلاتشان را حل نمائیم .

    14 قدم تا ارتقاء سطح کیفیت

    مبتنی بر اثر آقای دمینگ و والتن در سال 1986 مدیران ژاپنی و دیگران 14 قدم را برای مدیران طرح ریزی نمودند که در آن هر نو سازمانی می تواند نیاز به برنامه ارتقاء سطح کیفیت را احساس نماید :
    1 ایجاد تداوم هدفی برای بهبودی تولید و خدمت . هدف نیاز به ابداعات ، سرمایه گذاری در تحقیق و آموزش استمرار بهبودی تولید و خدمت نگه داری از ابزار و وسایل ، اثاثیه و لوازم نصبی وکمک های جدید برای تولیدات .
    2. پذیرش فلسفه جدید . مدیریت باید تحمل کند دگرگونی و شروع را به منظور معتقد شدن به تولیدات و خدمات کیفی .
    3. توقف وابسته شدن به بازرسی تولیدات و خدمات فقط به اندازه ای برای قادر شدن در شناسایی روشهایی برای انجام فرایند .
    4 . در پایان عمل برچسب قیمت گذاری برای آگاهی تجاری کالاهایی که قیمت های پایینی دارند همیشه بالاترین کیفیت را ندارند ، انتخاب یک بیس ذخیره شده روی پیشینه بهبودی و سپس ایجاد وقبول بلند مدت آن.
    5 . پیشرفت مداوم و جاویدان سیستم تولید و خدمات .پیشرفت تلاشی یکباره نیست ، مدیریت ارتباط دارد با هدایت کردن سازمان در عمل بهبودی مداوم در کیفیت و تولید .
    6. آموزش و بازآموزی در سازمان . کارگران نیاز دارند بدانند چطور انجام دهند حرفه اشان را بطور صحیح حتی اگر چه آنها نیاز دارند به آموزش مهارتهای جدید .
    7 . رهبری در سازمان . رهبری شغل مدیریتی است . مدیران بطور مرتبط کشف می نمایند موانعی که پیشگیری می نماید کارکنان را ازتکبر در اینکه چه چیزی آنها انجام می دهند . این کارکنان این موانع را خواهند شناخت .
    8 . غلبه بر ترس . افراد اغلب می ترسند تلافی کنند موجهای ایجاد شده را در محیط کاری . مدیران نیاز دارند ایجاد نمایند محیطی که کارگران بتوانند اظهار نظر نمایند و بحث نمایند با اطمینان .
    9 . از بین بردن موانع بین کارکنان نواحی . مدیران باید تیم کاری را بوسیله کمک به کارکنان نواحی مختلف / دپارتمانهای کاری با یکدیگر ارتقاء دهند مواظب باشند تا ارتباطات داخلی متعلق به دپارتمانهایی که دلگرم می نماید تصمیم گیری کیفی عالی را .
    10 . حذف شعارها ، نصایح ، و نشان ها برای نیروی کاری . استفاده از شعارها به تنهایی ، بدون باز جویی صورت گیرد در فرایندهایی از نیروی کاری که می تواند اهانت امیز باشد برای کارگران زیرا آنها می فهمند که کار بهتری می تواند انجام گیرد . مدیران نیاز دارند یادگیرند راههای درستی برای ارتقاء افراد در سازمانشان .
    11 . حذف سهمیه های معدود . سهمیه ها کیفیت کار را زیاد پایین می آورد در هر شرایطی ، کارگران نیاز دارند تا انعطاف داشته باشند با مراجعین در سطوح خدماتی که مشتریان نیاز دارند .
    12 . شکستن حصارهای غرور و تکبر و رسیدن بر مهارت و استادی . بر پایی بزرگداشت برای کارگران و باز خورد در باره اینکه آنها چطور کارشان را انجام می دهند .
    13 . موسسه یک برنامه قوی آموزشی و باز آموزی در نظر گیرد . با شرایط ارتقاء شغلی ، توصیفات شغلی که در آن تغییراتی حاصل خواهد شد . در نتیجه مستخدمین نیاز به آموزش و باز آموزی دارند بنابراین آنها در ارتباطات شغلی و مسئولیت های شغلی موفق خواهند شد .
    14 . در انجا تغییرشکل (دگردیسی) . مدیریت باید کار نماید بعنوان تیمی که 13 قدم قبلی را انجام می دهد .

    چگونه کتابخانه ها خدمات را با ارتقاء سطح کیفیت انجام می دهند :

    کتابخانه های زیادی ارتقاء سطح کیفی را به صورت موفقیت آمیز انجام داده اند . کتابخانه کالج هاروارد ایجاد نمود یک وظیفه قوی را که نوشته شده بو در بیانیه دیداری کتابخانه و در نظرگرفت تغییراتی که باید به منظور توسعه فرهنگ سازمانی جدید انجام می شد که در آن تغییرات طبیعی و وظایف کارمندی و مسئولیت ها در یک دوره فراگیر از تغییرات مشخص شده است . با کمک مشاورین کتابخانه هاروارد اطلاعاتی در مورد ارتقاء سطح کیفیت کسب نمود و اصول عالی خدماتی تیم کاری ، آموزش مداوم و ایجاد مهارت ، فرایند تاکیدات روی سیستمها را پیدا کرد .
    همچنین پیشرفت مداوم و همکاری در اثنای مرزهایی که بتواند کمک کند به آنها که بسازند تغییراتی که نیاز دارند .
    کتابخانه های دانشگاهی ایالت اورگان همچنین تصمیم گرفتند ارتقاء سطح کیفیت را آزمایش کنند . دو تیم کوچک ، تیم طبقه بندی (قفسه بندی) از واحد نگهداری قفسه و تیم اسناد از واحد انتشارات حکومتی با همکاری افراد ترقی خواه روی آن کار کردند . هر تیم بررسی کرد مراجعین و کارکنان را و دریافت که مقداری از انتشارات بصورت انتقادی و توسط کارکنان ملاحظه شده و توسط مشتریان (مراجعین ) مورد نقد قرار نگرفته و بهرحال نیاز به تفکر مجددی در اصطلاحات ارتقاء سطح کیفیت احساس گردید تیم قفسه بندی که می خواست مشکل پس افت قفسه بندی در نشان دهد ، دریافت که قفسه بندهایی که به تنهایی روی طبقه ها کار کرده اند بصورت ایزوله و نمدمالی شده هیچ تغییر یا جهشی در پیشرفت ایجاد ننموده اند استفاده از این اطلاعات باعث شد تا این تیم تدبیری بیندیشد و برای قفسه بندهایی که کار می کنند در گروههای کوچک طرح ریزی نمایند و طبقه را واگذار نمایند .
    در نتیجه افزایش در مراقبتهای گروهی انجام شد که باعث جریان جزرومدی در قفسه ها ایجاد شد و پس افت کمتری مشاهده گردید (باتچر 1993).
    سیرکین (1993) چندین روش را پیشنهاد می نماید که کتابخانه ممکن است استفاده نماید از اصول ارتقاء سطح کیفیت برای افزایش خدمات کتابخانه ای:
    - ایجاد بروشورهای خدماتی و کیت های اطلاعاتی
    - هدایت نمودن مراجعین در بررسی خدمات کتابخانه ای
    - بهبودی نشانه ها به طور عموم و بصورت گروهی
    - تغییر ساعتهای عملیاتی یا کاری
    - ایجاد راحتتر برگشت مواد و منابع کتابخانه
    - ساده کردن فرایند امانت گیری مواد
    - استفاده قابل انعطاف در چیدن کارکنان در بخشهای مختلف کتابخانه
    - همکاری با حکومت محلی
    - درخواست کاتالوگ تولیدات فروشندگان
    - دادن دیدگاه کامل و جدیدی به کارکنان
    - ایجاد گروههای مشاوره در کتابخانه
    - بهبودی قسمتهای فیزیکی کتابخانه
    - پیگیری کردن انتقادات وشکایات
    - توسعه یک برنامه توسعه فعال
    - عمومیت بخشیدن به خدمات جدید و تغییر یافته
    - توسعه مواد آموزشی برای مراجعین و کارکنان
    - نشان دادن خدمات برای گروههای خاص
    - پیشنهاد تحویل مدرک بصورت الکترونیکی
    - پیگیری بخشنامه ها و بیانیه ها
    - خوشرویی

    چالشهای بالقوه

    زمانیکه ارتقاء سطح کیفیت بوضوح جنبه های مثبتی دارد ، پیچیدگی آن می تواند چالشهای بالقوه و خوبی داشته باشد .
    جورو و بارنارد(1993) چهار مانع را برای قبول ارتقاء سطح کیفیت در کتابخانه ها مشخص نمودند :
    1. واژگان:ایراداتی به اصطلاحات از قبیل " سطح " ، "کیفیت" ، "ارتقاء " که دلالت دارد بر استانداردهای عالی که غالبا احساس نشده اند وارد شده است .
    2 . تعهد:ارتقاء سطح کیفیت چند سالی است بصورت پیچیده و مورد نیاز بوسیله مدیران کتابخانه و بصورت ضروری بکار گرفته شده است .
    3 . فرایند:فرهنگمان وسائلی را فراهم کرده که ما را بی حوصله می کند و ما سعی می نمائیم مشکلات را سریعا حل کنیم که فرایند ارتقاء سطح کیفیت نتیجه معکوس دارد .
    4 . حرفه ای:کارکنان حرفه ای می توانند مقاومت نمایند در مقابل دو راهی خدمات و اعمالشان که آنها چه دریافتی از هوسهای یک نواخت مشتری دارند . "سیرکین (1993) همچنین متوجه شد که ممکن نیست تقاضا های هر شخصی رضایتبخش باشد ، انتخاب ها نیازمند به انجام شدن می باشند .

    خلاصه:

    کتابخانه ها مکانهای ایده آلی هستند بر پیچیدگی ارتقاء سطح کیفیت .آنها سازمانهای خدماتی هستند که اهدا شده اند به مشتریان و مراجعینشان بوسیله فرموله کردن یک طرح خط مشی و بدنبال آن با یک تعهد برای بهبودی کیفی و مداوم ، مدیران کتابخانه می توانند انتقال و بهبود بخشند سازمانهایشان را . ریگس (1992) خلاصه کرد اصول یادداشتیش را در باره ارتقاء سطح کیفیت که شامل موارد زیر می باشد:
    1 . ارتقاء با کیفیت :تصمیم گیریهای کتابخانه ای بعد از تحلیل های داده ای استنباط شده با ابزارهایی از قبیل چک شیت ها (ورقه های رسیدگی)، هیستوگرام ، و نمودارهای پارتو.
    2 . حذف دوبازه کاری:کار کتابخانه اغلب کاریست ضروری – که بسادگی و بصورت مطمئن آنرا برای اولین بار باید انجام داد.
    3 . احترام به فراد و ایده ها :کارکنان منابع ارزشمندی برای کتابخانه ها هستند و آنها باید تشویق شوند تا نشان دهند از مدیریت نمی ترسند .
    4 . اختیار دادن به افراد: اعتماد به کارکنان کتابخانه برای عمل به وظیفه و دادن مسئولیت مناسب به آنها برای تصمیم گیری های که می تواند بهبود بخشد کیفیت کاری که آنها انجام می دهند . در نهایت به خاطر آوردن این نکته که ارتقاء سطح کیفیت " تنگنای سریعی " نیست . که این پیچیدگی در انجام ارتقاء سطح کیفیت (تنگنا) نیازمند یک دوره دو تا سه ساله می باشد.

    نوشته : دنیس جی . ماسترز- مترجم : فرض الله عزیزی

     - kanoon-ansar.ir





    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 26 خرداد 1389  ساعت2:55 AM   |  

    تعداد صفحات :87      40   41   42   43   44   45   46   47   48   49   >