نگاهی آماری به کارآفرینی بومی
سازی الگو های کار آفرینی
نگاه به آمارهای کلان کارآفرینی
در کشورهای مختلف جهان و روند تغییر فعالیت های کارآفرینان طی سال های اخیر
بصیرتی خاص را برای سیاستگذاران پدید می آورد که با بهره گیری از این
اطلاعات و آگاه شدن از روندهای یاد شده سیاستگذاری دقیق تری انجام خواهند
داد. در مقاله حاضر آمار و وضعیت فعالیت های کارآفرینی در ۳۷ کشور جهان که
حدود ۶۵ درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند مطرح می شود و در پایان توصیه
هایی برای برنامه ریزان مطرح می شود.
آمارها نشان می دهد در سال ۲۰۰۷ در سرتاسر جهان
حدود ۵۴۰ میلیون نفر در فعالیت های کارآفرینانه مشارکت داشتند. در ۳۷ کشور
صنعتی و در حال توسعه ۹۲ درصد تولید ناخالص داخلی حاصل این نوع فعالیت
هاست. در این کشورها در حال حاضر حدود ۳۱۰ میلیون کارآفرین مشغول فعالیت
هستند که تقریبا ۱۴ درصد جمعیت ۱۸ تا ۶۴ ساله را در این ۳۷ کشور تشکیل می
دهند.
واقعیت این است که میزان فعالیت های کارآفرینی در
کشورهای مختلف بر مبنای ویژگی های جمعیتی و اقتصادی بسیار متفاوت است.
برای مثال در ژاپن، روسیه و بلژیک تنها سه درصد افراد ۱۸ تا ۶۴ ساله به
فعالیت های یاد شده اشتغال داشتند در حالی که در هند و تایلند این رقم ۱۸
درصد است. در تحقیقی که از سوی دانشگاه های اروپایی انجام شده مشخص شد
میزان فعالیت های کارآفرینی در کشورهای توسعه یافته آسیایی (ژاپن، هنگ کنگ،
چین تایپه و سنگاپور) و اروپای مرکزی (روسیه، کرواسی، لهستان، اسلوونی و
مجارستان) بسیار پایین است. پس از این کشورها استرالیا، کانادا، نیوزیلند،
آفریقای جنوبی و ایالات متحده قرار دارند. سپس نوبت به کشورهای آمریکای
لاتین یعنی آرژانتین، برزیل، شیلی و مکزیک می رسد. بالاترین میزان
کارآفرینی در کشورهای در حال توسعه آسیایی یعنی چین، کره، هند و تایلند
مشاهده می شود.
از سوی دیگر مشاهده می شود که طی پنج سال گذشته
میزان فعالیت های یاد شده در هر یک از ۳۷ کشور مورد مطالعه رشد کرده است
زیرا نگاه دولت ها به مقوله کارآفرینی تغییر کرده و پیشرفت های تکنولوژیک
نیز زمینه را برای این فعالیت ها فراهم کرده است. درباره انگیزه های
کارآفرینی، تحقیقات نشان می دهد در این کشورها دو سوم افراد به شکل
داوطلبانه نه از سراجبار و صرفاً با مشاهده فرصت های تجاری مناسب و سودده
وارد این وادی شده اند اما یک سوم دیگر به اجبار یعنی به این علت که شغل
مناسب دیگر نیافته اند به کارآفرینی روی آورده اند. کارآفرین های گروه اول
بیشتر در کشورهای توسعه یافته مشاهده می شوند در حالی که گروه دوم حدود
نیمی از کارآفرین ها را در کشورهای در حال توسعه تشکیل می دهند.
نکته دیگر که در این بررسی ها مشاهده شد این است
که سن و جنس رابطه ای ثابت با فعالیت های کارآفرینانه دارد. برای مثال
احتمال ورود مردان به این حوزه دو برابر زنان است و افراد ۲۵ تا ۴۴ ساله
بیش از دیگر گروه های سنی به کارآفرینی اقدام می کنند. انگیزه زنان و مردان
نیز باهم تفاوت دارد. برای مثال در کشورهای توسعه یافته زنان هنگامی که
تساوی فرصت های شغلی را می بینند به کارآفرینی تشویق می شوند در حالی که در
کشورهای در حال توسعه زنان به سبب فقدان شغل و کم بودن سطح تحصیلات به
کارآفرینی در ابعاد محدود می پردازند.
درباره ساختار فعالیت های کارآفرینی محققان به
این نتیجه رسیده اند که تقریباً در تمام بخش های اقتصادی این نوع فعالیت ها
وجود دارد اما ۹۳ درصد کارآفرین ها در حوزه هایی وارد فعالیت می شوند که
از پیش وجود داشته است و تنها هفت درصد به فعالیت در حوزه های جدید
پرداختند که بازاری جدید به وجود آورده اند. از سوی دیگر کسب و کارهای یاد
شده عمدتاً حداکثر ۲۰ نفر را به کار مشغول کردند.شواهد نشان می دهد میزان
کارآفرینی تاثیر بسیار بالایی در رشد اقتصادی کشورها دارد. در کشورهایی که
از دو دهه پیش سیاست های دولت به تشویق کارآفرینی کمک کرده، فرهنگ حاکم بر
جامعه به گونه ای تغییر کرده که زمینه ها از هر جهت برای این نوع فعالیت ها
آماده شده است. به سبب وجود این زمینه ها بخش آموزش نیز اصلاح شده و نوعی
ارتباط عمیق بین فعالیت های اقتصادی و مراکز آموزشی به وجود آمده است.
طی سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ تقریباً ۹۷ میلیارد دلار
به شکل سرمایه گذاری در کارآفرینی در ۳۷ کشور مورد تحقیق اختصاص یافته است
این در حالی است که تامین سرمایه به شکل غیررسمی حدود شش برابر این میزان
یعنی ۵۹۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است. از سوی دیگر تحقیقات نشان می
دهد، دسترسی کسب و کارهای تازه تاسیس به منابع مالی غیررسمی بسیار بیشتر از
دسترسی به منابع رسمی نظیر وام های بانکی است.
این امر نشان می دهد به ویژه در کشورهای در حال
توسعه تسهیل دسترسی به وام های بانکی از بهترین اقداماتی است که دولت ها
برای تشویق کارآفرینی می توانند انجام دهند.تحقیقات اخیر نشان می دهد،
شرایط ساختار کارآفرینی ملی یعنی
۱) میزان باز بودن بازار یعنی دسترسی کارآفرین
ها به بازار و کیفیت قوانین ضدانحصار،
۲) سطح تحصیلات کارآفرین ها،
۳) ظرفیت جمعیت و مهارت های مردم برای ورود به
حوزه کارآفرینی،
۴) کیفیت قوانین حفاظت از حقوق معنوی،
۵) کیفیت حمایت دولت و نهادهای عمومی از
کارآفرینی
۶) حمایت از کارآفرینی زنان عواملی هستند که به
حرکت سرمایه گذاری ها به سوی تامین مالی کسب و کارها و کارآفرینی تاثیر
مستقیم دارند. این عوامل همچنین بر رشد اقتصادی کشور ها موثر است.البته از
آنجا که عوامل موثر بر رشد اقتصاد بسیار متنوع و پیچیده هستند تعیین دقیق
میزان تاثیر کارآفرینی به رشد اقتصاد دشوار است. این یک واقعیت است که
کارآفرین ها در تمام کشورها از الگویی واحد در زمینه فعالیت کارآفرینی
استفاده نمی کنند.
برای مثال سنگاپور و هنگ کنگ به جای تاکید بر
کارآفرینی در حوزه صنعتی بر تجارت تاکید دارند زیرا شرایط جغرافیایی و
ساختار نیروی کار آنها چنین اقتضایی دارد. در حال حاضر ارزش صادرات و
واردات سنگاپور و هنک کنگ چند برابر تولید ناخالص داخلی آنهاست و رشد ملی
آنها تا اندازه زیادی به تحولات در ساختار تجاری جهان وابسته است اما در
مجموع می توان گفت، هیچ کشوری در جهان وجود ندارد که در آن فعالیت های
کارآفرینی بسیار زیاد اما رشد اقتصادی آن پایین باشد اما نکته بسیار مهم
این است که فعالیت کارآفرینی به خودی خود منبعی برای رشد اقتصادی نیست برای
آنکه کارآفرین ها به رشد اقتصاد کشورشان کمک کنند باید شرایط کلی و کلان
اقتصادی، مقررات و قوانین و جو تجاری مساعد باشد. می توان گفت، اگر ساختار
اقتصاد و بازار در یک کشور برای رشد اقتصادی مساعد باشد، رشد فعالیت های
کارآفرینی حرکت به سوی رونق اقتصادی را تسریع و تسهیل خواهد کرد. در ادامه
رئوس نتایج تحقیقات آماری مطرح می شود:
۱) میزان کارآفرینی در هر کشور بازتابی از شرایط
عمومی اقتصاد کلان است و با تغییر در تولید ناخالص داخلی تغییر می کند. در
این زمینه فرهنگ و نهادهای اجتماعی نیز موثر هستند.
۲) تنها هفت درصد از کسب و کارهای جدید زمینه به
وجود آمدن بازارهای نو و خدمات و کالاهای جدید را فراهم می کنند. بخش بزرگی
از این هفت درصد در کشورهای توسعه یافته هستند. ۹۳ درصد کسب و کارها صرفاً
همان کالاها و خدماتی را که موجود هستند تولید می کنند.
۳) شرکت های جدید با پتانسیل بالا یعنی شرکت هایی
که از تکنولوژی های جدید استفاده می کنند بیشترین امکان را برای ایجاد شغل
دارند اما تعداد آنها بسیار کم است. همچنین شرایط حاکم بر فعالیت آنها نیز
باشرایطی که دیگر شرکت های جدید و متعارف دارند تفاوت دارد. این نوع شرکت
ها در کشورهای توسعه یافته بیشتر فعالیت می کنند.
۴) ارتباطی مستقیم بین میزان فعالیت های
کارآفرینی و رشد اقتصادی کشورها وجود دارد. نکته جالب توجه اینکه تاثیر
تاسیس شرکت های جدید دو سال بعد در ارقام تولید ناخالص داخلی مشاهده می
شود.
۵) فرهنگ های سازگار با کارآفرینی، سیاست های
مناسب دولت ها و وجود دوره ها و دروس کارآفرینی در ساختار آموزشی کشورها و
حمایت مالی از کارآفرینی از مهم ترین عوامل تشویق کارآفرینی هستند و
تقریباً در تمام کشورها از اهمیت یکسانی برخوردارند.
۶) اکثر کسب و کارهای جدید و کارآفرین یا تحت
مالکیت یک خانواده یا در مالکیت یک شخص هستند. در بسیاری از کشورها این
وضعیت موانعی را برای دسترسی به منابع مالی رسمی نظیر وام های بانکی پدید
می آورد. بدین ترتیب ضروری است دولت ها در این نوع کشورها با اصلاح قوانین
بانکی ترتیبی دهند که حمایت مالی مناسب از کسب و کارهای جدید به ویژه طی سه
سال نخست فعالیت صورت پذیرد. تحقیقات نشان می دهد به طور متوسط میزان
تامین مالی از منابع غیررسمی شش برابر میزان تامین مالی از سوی نهادهای
رسمی نظیر بانک هاست.صرف نظر از عوامل مشترک تاثیرگذار بر فعالیت های
کارآفرینی تحقیقات نشان می دهد این فعالیت ها به ویژه در کشورهایی تاثیرات
بزرگ بر اقتصاد داشته که نوعی بومی سازی در ساختار کارآفرینی صورت گرفته
است. این بدان معناست که هر کشور باید بر مبنای مولفه های اقتصاد داخلی و
محیط اقتصادی و تجاری منطقه ای که در آن قرار دارد برای کارآفرین ها الگوی
فعالیت متناسب ارائه دهد.
محمدعلی آذری نیا
منابع: گلوبال اینترپرونور،شیپ مانیتور و دانشکده علوم تجاری لندن
بیل گیتس را باید رهبر
کارآفرینان دیجیتالی جهان دانست. ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس،
در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد.
بیل گیتس را باید رهبر کارآفرینان
دیجیتالی جهان دانست. ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس، در ۲۸
اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. گیتس در
خانوادهای به دنیا آمد که از تاریخی غنی از تجارت و سیاست و خدمات اجتماعی
سرشار بود. پدر پدربزرگش شهردار و نماینده مجلس ایالتی بود، پدربزرگش
معاون رئیس کل یک بانک ملی و پدرش ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و
یکی از اعضاء هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیریه
نیز فعالیت داشت.
بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود
رشد کرد. گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از
او تأثیر بسیار گرفت. از اول زندگیاش، جاهطلبی و بلندپروازی و حس رقابت
از او میبارید؛ همان عواملی که نیاکانش را به بالاترین مدارج حرفهایشان
رسانده بود. در دبستان به سرعت از همسن و سالانش در تمام دروس به ویژه
ریاضیات و علوم جلو افتاد. والدینش که این وضعیت را دیدند، او را در یک
مدرسه معروف به نام لیکساید ثبتنام کردند.
در همین جا بود که هسته اولیه مایکروسافت شکل
گرفت. قضیه از آنجا شروع شد که در بهار ۱۹۶۸ مدرسه تصمیم گرفت که
دانشآموزان را با پدیدهای جدید که تازه داشت در دنیا شکل میگرفت، یعنی
رایانه، آشنا کند. رایانهها هنوز بزرگتر و گرانتر از آن بودند که مدرسه
بتواند یکی از آنها را بخرد. برای همین مدرسه یک صندوق گذاشت و گفت که برای
اجاره یک سال رایانه کمک کنید. پول زیادی بیشتر از هزینه اجاره یک سال جمع
شد. اما مدرسه، جذابیت این غول الکترونیکی را برای بچهها دستکم گرفته
بود. این بچهها، بیل گیتس، پل آلن که دو سال از گیتس بزرگتر بود و چند
تای دیگر از رفقا بودند که همه الان برنامهنویسان ارشد مایکروسافت هستند.
آنها روز و شبشان را توی اتاق رایانه مدرسه میگذراندند. خیلی نگذشت که
معلمان از دست آنها شاکی شدند. آنها نه درس میخواندند و نه مشق مینوشتند.
بدتر از همه اینکه تمام زمان اجاره رایانه را تنها در عرض چند هفته تمام
کردند. در پائیز ۱۹۶۸ شرکت مرکز رایانه (Computer Center) دفتری در سیاتل
باز کرد. بچه یکی از کارمندان ارشد این شرکت در مدرسه لیک ساید درس
میخواند. برای همین، این شرکت، رایانهای را با زمان محدود در اختیار این
مدرسه قرار داد. گیتس و بقیه بچهها به سرعت سراغ این رایانه رفتند. هکرهای
جوان چند بار دزدکی وارد سیستم شدند و نرمافزارهای امنیتی آن را خراب
کردند. بدتر از همه اینکه فایلهائی را که زمان استفاده آنها از رایانه در
آن ثبت شده بود، دستکاری میکردند. اما گند قضیه درآمد و شرکت هم آنها را
از استفاده از رایانه محروم کرد. اما مخ صاحبان این شرکت کار میکرد. آنها
گیتس و آلن را استخدام کردند. اواخر ۱۹۶۸ بود که بیل گیتس، پل آلن و دو نفر
دیگر، گروه برنامهنویسان لیک ساید را تشکیل دادند. آنها که حالا سرشان به
سنگ خورده بود، تصمیم گرفتند بهجای هک، یک کار درست و حسابی بکنند. شرکت
مرکز رایانه هم از آنها خواست که حالا که به اشکالات امنیتی رایانه ما پی
بردید، آنها را درست کنید. در عوض، آنها وقت نامحدودی را میتوانستند با
این رایانه سر کنند.
برای آنها واقعاً اغواکننده بود. اواخر سال ۱۹۶۹
شرکت مرکز رایانه دچار مشکل مالی شد و بچههای گروه برنامهنویسی لیک ساید
باید جل و پلاسشان را جمع میکردند. آنها با هر تقلائی بود، یک رایانه در
دانشگاه واشنگتن، جائی که پدر پل آلن کار میکرد، پیدا کردند. گروه دوباره
تشکیل شد و اولین سفارشاش را گرفت: نوشتن یک برنامه برای لیست حقوق یک
شرکت. پائیز سال ۱۹۷۳ گیتس توانست وارد دانشگاه هاروارد شود. اما قلبش را
بیرون دانشگاه کنار رایانهاش جا گذاشته بود. گیتس که شب تا صبحش کنار
رایانه و با پل آلن میگذشت، صبح تا شب سر کلاس در حال چرت بود. او در
هاروارد با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئیس قسمت اداری
مایکروسافت است آشنا شد. بالاخره پل آلن، او را راضی کرد که آنها باید یک
شرکت مستقل رایانهای بزنند. اما بیل گیتس مردد بود که دانشگاه را کنار
بگذارد یا نه. تا اینکه یک روز پائیزی ۱۹۷۴، آلن طرح جلد مجله پاپیولار
الکترونیکس را دید: آلتیر ۸۰۸۰، نخستین ابزار میکرورایانهای دنیا با
مدلهای بازرگانی دست و پنجه نرم میکند. بعدازظهر همان روز گیتس و آلن دو
جوان آس و پاس و علاف که روزشان را با رایانه میگذراندند، تصمیمشان را
گرفتند: ما بازار رایانههای خانگی را بهدست میگیریم. چند روز بعد، گیتس
با شرکت MITS تماس گرفت و گفت که برای رایانه آلتیر یک نرمافزار به نام
بیسیک نوشته است. اما فقط خودش و آلن میدانستند که این لافی بیش نبوده.
آنها حتی یک خط برنامه هم ننوشته بودند. آنها حتی یک آلتیر ۸۰۸۰ را هم
ندیده بودند. از وقتی که شرکت چراغ سبز به آنها نشان داد تا روزی که آخرین
خط برنامه بدون Error اجرا شد، فقط ۸ هفته طول کشید. اما نکته جالب این بود
که آنها این برنامه را با رایانه مدرسه لیک ساید نوشته بودند و حالا
برنامه داشت روی یک آلتیر ۸۰۸۰ بدون کوچکترین اشتباهی کار میکرد. آلن آن
موقع برای اولین بار تازه یک آلتیر ۸۰۸۰ را از نزدیک میدید! آلن حقوق
برنامه Basic را به MITS فروخت و بیل گیتس هم رسماً از دانشگاه انصراف داد.
آنها داشتند نخستین سنگ بنای نرمافزارهای رایانههای خانگی را پیریزی
میکردند. بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت
کوچکی به نام مایکروسافت با شعار ”در هر خانه یک رایانه“ ایجاد کرد.
مایکروسافت انواع زبانهای برنامهسازی را برای رایانههای مختلف تولید
میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانهروز به شدت کار
میکردند و کل فروش آن فقط ۴,۲ میلیون دلار در سال بود. در سال ۱۹۸۰ شرکت
آیبیام برای اینکه از بازار رایانههای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا
رایانه خود را که PC نام گرفت و رایانههای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند،
بسازد و وارد بازار کند.
آیبیام تصمیم گرفت تا کار نرمافزار آن را به
عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و
آیبیام قراردادی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرمافزارهای سازگار با
رایانههای شخصی آیبیام تولید کند. طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از
دارندگان رایانههای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف گیتس با بیش از
۵۰ میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است. او این مقام را
چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود
گیتس استخدام افراد باهوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط ۱۹ سال داشت
مایکروسافت را مدیریت میکرد. او بهقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز
محل کار خود را ترک نمیکرد و به همراه کارمندان خود به سختی بر روی
پروژههای مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد. گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا
فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد
۱۹۹۹) بوده است. بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و به همراه همسر خود
چندین مؤسسه خیریه در سراسر دنیا تأسیس کرد. هماکنون بیل گیتس همراه همسر و
فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است. در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل
هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص ۳,۲۵ میلیارد دلار در پایان
سال مالی ۲۰۰۱ یکی از موفقترین شرکتهای ایالات متحده آمریکا و یکی از
راهبران صنعت رایانه میباشد.
حتی پیچیده ترین شغل ها که تصور
می شد به حضور نیروی انسانی کاملاً وابسته باشند نظیر تدریس در دانشگاه و
طراحی نرم افزار نیز به تدریج در فهرست قربانیان تکنولوژی جدید قرار می
گیرند زیرا سامانه های آموزش تمام رایانه ای می توانند جایگزین نیروی
انسانی در کادر علمی دانشگاه ها شوند.
مدت هاست این پرسش مطرح است که
آیا دوران شغل های سنتی و حتی صنایع پیشین به پایان رسیده است یا نه. پاسخ
این پرسش را با یک بله یا نه نمی توان داد زیرا از یک سو جوامع به شغل های
سنتی و نیز روندهای پیشین احتیاج دارند و به همین دلیل نیز آنها وجود
خواهند داشت و از سوی دیگر ظهور مکرر تکنولوژی های جدید که همه چیز را
دگرگون می کنند هر روز فرصت ها را از شغل های سنتی می گیرند. مشاهده می شود
که ظهور تکنولوژی های جدید به سریع تر و ساده تر شدن انجام کارها منجر شده
است. برای کارآفرین ها، این پدیده که طی دهه های آینده نیز ادامه خواهد
داشت هم فرصت و هم تهدید محسوب می شود. هم اکنون مشاغل خدماتی در معرض
حملات تازه تکنولوژی قرار دارند. برای مثال بلیت فروش ها در مترو و
فرودگاه، منشی ها و حتی مدیران میانی را می توان حذف کرد و به جای آنها از
دستگاه پیچیده یا نرم افزارهای تصمیم گیری استفاده کرد.
حتی پیچیده ترین شغل ها که تصور می شد به حضور
نیروی انسانی کاملاً وابسته باشند نظیر تدریس در دانشگاه و طراحی نرم افزار
نیز به تدریج در فهرست قربانیان تکنولوژی جدید قرار می گیرند زیرا سامانه
های آموزش تمام رایانه ای می توانند جایگزین نیروی انسانی در کادر علمی
دانشگاه ها شوند. البته این جملات به معنای حذف کامل عامل انسانی نیست اما
کارآفرین هایی که مدتی است فعالیت خود را آغاز کرده یا در آستانه شروع
فعالیت هستند، با دقت در تحولات در حوزه های مختلف می توانند ساختار تولید و
نیروی انسانی خود را به گونه ای تدوین کنند که بیشترین سازگاری را با
تحولات جاری داشته باشد. از سوی دیگر این تحولات حاوی ایده های جذاب و
سودده برای کارآفرین های بالقوه و سرمایه گذاران است. کارشناسان معتقدند
موج جدید تکنولوژی ابتدا در کشورهای پیشرفته و سپس در کشورهای در حال توسعه
ساختار نیروی کار را به شدت دگرگون خواهد کرد.
به عبارت دیگر اقتصاد جهان در آ ستانه انقلابی
جدید است که در آن نه تنها ساختار تقسیم بین المللی کارها بلکه وضعیت شغل
ها در داخل کشورها نیز دگرگون می شود. در این میان بدون تردید کارآفرین
هایی که بهترین و بیشترین استفاده را از ابزارهای جدید می کنند به مزیت
رقابتی بسیار بالایی دست می یابند. از آنجا که کارآفرینی ستون فقرات اقتصاد
جدید است کشورهایی که بیشترین تعداد کارآفرین با ویژگی های یاد شده را
دارند در عرصه کلان و جهانی نیز بسیار موفق تر از دیگر کشورها خواهند بود. -
نوآوری انقلاب گونه مفاهیم موجود در نوآوری انقلاب گونه ابزارهای قدرتمندی
برای شناسایی فرصت های مناسب و پرسود هستند. منظور از نوآوری یا تکنولوژی
انقلاب گونه آن دسته از نوآوری ها و تکنولوژی هایی است که شیوه های تولید
را در سطحی وسیع دگرگون می کند و با گسترش آن مجموعه ای عظیم از شغل ها
نابود و مجموعه های جدیدی به وجود می آید.
کارآفرین هایی که منبع این نوآوری ها هستند یا
سریعاً از آنها در ادامه فعالیت استفاده می کنند، می توانند به ادامه بقای
کسب و کار خود امیدوار باشند. تا چند دهه پیش سرعت ظهور تکنولوژی های جدید
بسیار اندک بود بنابراین توسعه اقتصادی کمتر به هوشیاری و شعور خودآگاه فرد
وابسته بود اما با گسترش تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات، ظهور موج های جدید
صنعتی و تشدید رقابت های بین المللی، نقش افراد در تحولات تکنولوژیک و
توسعه اقتصادی هر روز بیشتر می شود. یکی از ویژگی های جدید بازار کالا در
جوامع پیشرفته، تمایل روزافزون افراد به کار مستقل اقتصادی یا کارآفرینی
است. این پدیده برای دولت ها فرصت بسیار مناسبی جهت توسعه اقتصادی از طریق
تسهیل فرآیند کارآفرینی پدید آورده است. شغل های آینده ممکن است کاملاً
جدید یا شکل ارتقا یافته شغل های پیشین باشند اما در آنها حتماً از
تکنولوژی های جدید، بیشترین استفاده خواهد شد. کارآفرین های بالقوه برای
داشتن حداکثر انعطاف در برابر تحولات آینده که البته از پیش آغاز شده باید
به نکات زیر توجه کنند:
۱) باید بدانید کدام یک از مهارت های ضروری برای
کسب و کار آینده یعنی اکتشاف، خلاقیت، نوآوری و... را بهتر می توانید در
خود ایجاد کنید. فعالیت کارآفرینی خود را حول همین نقطه قوت تاسیس کنید.
اگر چه دانش تخصصی یعنی تحصیلات دانشگاهی هنوز هم بسیار مهم است اما بدون
مهارت های یاد شده ادامه فعالیت شما در دنیای پرتحول کنونی با خطراتی مواجه
خواهد بود.
۲) حوزه تمرکز فعالیت خود را مشخص کنید. برای
این منظور باید بدانید نیازهای آینده بشر در حوزه های مختلف چه خواهد بود.
در حقیقت این مرحله، مرحله درک فرصت های کارآفرینی برای آینده است. قبل از
هر گونه برنامه ریزی، شرکت ها باید فرصت های آتی را تشخیص دهند. یکی از راه
های تشخیص، مطالعه درباره بازارهایی است که عرضه کالا یا خدمت در آنها با
محدودیت ذاتی مواجه است. برای مثال در ایالات متحده ۴۶ میلیون نفر فاقد
بیمه خدمات درمانی هستند. این بازار به وضوح پتانسیل رشد دارد و اگر راهی
موثر برای تامین این خدمات پیدا شود،کارآفرینی در این حوزه طی چند دهه
آینده مسلماً سودده خواهد بود. کارآفرینی شبیه بازی هاکی روی یخ است. برای
کسب حداکثر سود نباید به دنبال توپ بروید ،یعنی کاری که همه بازیکنان انجام
می دهند بلکه باید جایی قرار گیرید که توپ در حال حرکت به آن سو است.
تحقیقات نشان می دهد حداکثر سود تجاری نصیب شرکت یا شرکت هایی می شود که
اولین بازیگران در حوزه ای خاص بوده اند. به تدریج که بازار بزرگ تر و
تعداد نقش آفرین ها بیشتر می شود سود هر شرکت فعال در این حوزه کمتر و سپس
حلقه تکرار می شود یعنی تعداد محدودی از شرکت ها بازار جدیدی به وجود می
آورند و هنگامی که همه به آن حوزه هجوم می آورند شرکت های یاد شده سود اصلی
را نصیب خود کرده و از بازار خارج می شوند.
اینجاست که اهمیت انتخاب صحیح حوزه فعالیت مشخص
می شود. ۳- فعالیت کارآفرینی شما باید نیازی مداوم و تکرارشونده ازمشتری ها
را تامین کند البته شرط اصلی این است که شیوه تولید شما با ظهور تکنولوژی
جدید منسوخ نشود زیرا در این حالت حتی وجود نیاز تکرارشونده مشتری ها نیز
نمی تواند به ادامه فعالیت شما کمک کند. برای آنکه بیشترین انعطاف را در
این زمینه داشته باشید باید همواره در جریان آمار و اطلاعات و روندهای جدید
مصرف و تولید و نیز تکنولوژی های روز جهان باشید. همچنین آگاهی از قوانین
جدید که از ورود برخی کالاها جلوگیری می کند یا ورود بعضی کالاها و خدمات
را آزاد می کند ،ضروری است. ۴- پس از طی این مراحل ضروری است تحولاتی را در
ساختار داخلی کسب و کار خود به وجود آورید. شغل فعلی را تا جایی که امکان
دارد خودکار کنید. نرم افزارهای جدید می توانند کاری را که چند نیروی کار
انجام می دهند بدون هزینه ثانوی انجام دهند.
اقدام دیگر تقویت قابلیت های مهم در نیروی
انسانی از جمله نوآوری و خلاقیت، بهره وری و کارایی است. کسب و کار شما از
بخش های مختلف تشکیل شده و مسلماً می توان در برخی از آنها خلاقیت بیشتری
به خرج داد. از خود بپرسید چرا بعضی بخش ها درست کار نمی کنند و برای تغییر
وضعیت کنونی چه می توان کرد.ویژگی بسیار جالب خلاقیت و نوآوری این است که
همه می توانند تکنیک های آن را بیاموزند. اقدام بعدی تشکیل تیمی مناسب برای
تهیه فهرستی از ایده های خلاق است. هدف این تیم تدوین برنامه مفصل تجاری
برای هر یک از این ایده ها نیست. آنها صرفاً ایده ها را یادداشت می کنند.
این ایده ها یا کاملاً جدید هستند یا کمک می کنند مشکلات حل شوند. این تیم
همچنین باید فهرستی از ظرفیت ها و نقاط ضعف شرکت تهیه کند و به این پرسش ها
پاسخ دهد. شرکت چه توانایی ها و ظرفیت هایی دارد که می تواند از آنها برای
ایجاد فرصت های جدید تجاری استفاده کند؟ شرکت باید چه مسوولیت هایی را
انجام دهد؟ هدف از این پرسش ها این است که مدیران متوجه شوند آیا ظرفیت
هایی وجود دارد که بتوان از آنها برای ایجاد فرصت های نو استفاده کرد.
تحلیل نهایی باید درباره روندهای موجود و در حال شکل گیری در فضای تجاری و
صنعتی اختصاص پیدا کند. فهرستی که در نهایت تیم ارائه می دهد باید شامل ۱۵
تا ۲۰ فرصت بالقوه باشد که درباره هر یک دو تا سه جمله نوشته شده باشد.
مشتری های جدید، مسوولیتی که باید انجام شود و
راه حل های احتمالی باید در این جملات منعکس شده باشد. در مرحله بعد یک کار
گروه متشکل از اعضای تیم و هر کس دیگر در شرکت که خلاق است، تشکیل می شود
تا بهترین ایده های فهرست انتخاب شود و راه حل های ممکن برای هر مشکل یا
اجرای ایده ها شناسایی شود. شرایط مفید برای انتخاب ایده های واقعاً متحول
کننده به قرار زیر است:
الف) آیا کالا یا محصولی که از طریق اجرای ایده
تجاری تولید می شود نیاز تامین نشده ای را تامین می کند و آیا به تعداد
کافی مشتری با توان مالی مناسب و کافی برای آن وجود دارد؟ آیا می توان کوچک
آغاز کرد و سود برد؟ آیا می توان در برابر فشار دیگر فعالان بازار مقاومت
کرد؟
ب) آیا با هزینه ثابت می توان ایده را اجرا کرد؟
ج) آیا در بلندمدت مزیت رقابتی شرکت با اجرای
این ایده حفظ می شود؟
د) آیا در یک تا دو سال پس از اجرای پروژه سود
قابل ملاحظه نصیب شرکت می شود؟ پس از پاسخ دادن به این پرسش ها مدیران ارشد
چهار تا شش ایده حائز شرایط را انتخاب می کنند و برای اجرای آنها تیم های
تخصصی تشکیل می دهند. در دوران حاضر نوآوری های انقلاب گونه با سرعتی
باورنکردنی شیوه های پیشین تولید را منسوخ می کنند. درک این روند تحول و
احساس ضرورت همپا شدن با آن برای تمام کارآفرین ها در تمام سطوح ضروری است.
در سال ۲۰۰۵ سارا بلو در مراسم
شامی شرکت کرد که موضوع آن تکنولوژی بود و سخنرانان این برنامه هم افراد
شاغل در صنعت بودند. او متوجه شد که یکی از تنها ۲۰ زنی است که در این
جمعیت ۱۵۰ نفری حضور دارند و واکنشی که نسبت به حضورش نشان داده شد باعث
برآشفتگی او شد.
با اینکه دخترها نمرات خوبی در
دروس علوم پایه می گیرند اما تعداد کمی از آنها به مشاغل فنی روی می آورند.
سارا بلو برای اینکه تعداد دختران در چنین مشاغلی بیشتر شود یک شبکه
پشتیبانی از زنانی که فارغ التحصیل رشته های فنی هستند، ایجاد کرده است.
در سال ۲۰۰۵ سارا بلو در مراسم شامی شرکت کرد که
موضوع آن تکنولوژی بود و سخنرانان این برنامه هم افراد شاغل در صنعت بودند.
او متوجه شد که یکی از تنها ۲۰ زنی است که در این جمعیت ۱۵۰ نفری حضور
دارند و واکنشی که نسبت به حضورش نشان داده شد باعث برآشفتگی او شد.
بلو، برنامه نویس کامپیوتر که برای یک شرکت
دارویی کار می کند، می گوید: «با یکی از همکاران مرد خود صحبت می کردم که
چند مرد دیگر صحبت مان را قطع کردند و رفتار و حرف های شان طوری بود که
انگار می خواستند به من بگویند تو چیزی راجع به این موضوع نمی دانی و اصلاً
از آن سردر نمی آوری، تو فقط بنشین و تماشا کن.»
صحبت های مردان سپس به حوزه تخصصی بلو کشیده شد،
یعنی برنامه نویسی به زبانی که او در آن مهارت داشت. وقتی صحبت شان تمام
شد، بلو ساعت دیجیتالی پیشرفته ای را که به مچش بسته بود به آنها نشان داد و
گفت: «طراح نرم افزار این مدل از ساعت ها من هستم. حتی یک کلمه هم از دهان
هیچ کدام بیرون نیامد طوری که سکوت مطلق در فضا حاکم شد. مردها در حالی که
رنگ پریده به نظر می رسیدند به خاطر آنچه گفته بودند معذرت خواهی کردند و
من به آنها گفتم که درباره دیگران پیشداوری نکنید چون نمی دانید چه تخصصی
دارند. شاید اینکه من شبیه متخصص ها باشم یا نه خیلی مهم نباشد. بعد از
صحبت های من انگار نگرش آنها نسبت به همه زنانی که در آن اتاق بودند تغییر
کرد.»
واکنشی که نسبت به بلو نشان داده شد حاکی از این
واقعیت است که زنان هنوز در رشته های علوم، مهندسی و تکنولوژی در اقلیت
هستند. زنان علاقه و استعداد زیادی در این زمینه ها از خود نشان می دهند و
وضعیت درسی و نمرات آنها در رشته های شیمی، ریاضی، بیولوژی، فیزیک و
تکنولوژی بهتر از پسران است. با اینکه ۹۰ درصد دختران ۱۱ تا ۱۶ ساله رشته
های مرتبط با تکنولوژی را باب میل خود می دانند اما ۷۳ درصد آنها رشته های
فنی را به عنوان شغل خود انتخاب نمی کنند که آنهم به دلیل کمبود الگوهای
زنان است.
در حال حاضر تنها ۱۶ درصد از کارگران بخش های
فناوری اطلاعات و بخش های الکترونیکی شرکت ها زن هستند. با اینکه شرکت گوگل
متعهد شده که ۲۵ درصد مهندسانش زن باشند (که برای این ابتکار به این شرکت
جایزه داده شد) اما هنوز چنین اقدامات مثبتی غیرعادی است. براساس منابع
رسمی بیش از ۲۲۵ هزار نفر از فارغ التحصیلان رشته های علوم، مهندسی و
تکنولوژی در حال حاضر در این صنایع کار نمی کنند و ۵۰ هزار نفر از آنها هم
اصلاً کار نمی کنند. بیشترین نگرانی از این موضوع است که از سال ۲۰۰۱ تعداد
زنان فارغ التحصیل رشته های فنی که وارد این حرفه شده اند، تقریباً به نصف
کاهش یافته است.
آن شب، زمانی که بلو در قطار
به سمت خانه برمی گشت روی ایده جدیدی فکر می کرد.
چندماه بعد او برنامه شامی را در لندن با موضوع تکنولوژی برای دختران
ترتیب داد. یک مراسم معمولی که مردان هم می توانستند در آن شرکت کنند به
شرطی که توسط یک زن دعوت می شدند.
بلو می گوید: «بیش از هر چیز می خواستم که زن ها
شانس ملاقات با یکدیگر را پیدا کنند و از آشنایی با زنان دیگر در این صنعت،
اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند.»
بلو امیدوار است که برگزاری چنین مراسمی، حضور
زنان را در هر مراسم دیگری که به موضوع تکنولوژی مربوط می شود، تسهیل کند و
از طرف دیگر مردان هم متوجه شوند که تعداد زنان متخصص در این حوزه کم
نیست.
جذب زنان به حوزه های فنی تنها مربوط به انگلستان
نیست بلکه مساله ای جهانی است که حتی می تواند منجر به فاجعه شود. اتحادیه
اروپا به تازگی کمبود ۲۰ میلیون کارگر ماهر را تا سال ۲۰۳۰ در این حوزه ها
پیش بینی کرده و پژوهش جدیدی که در اوایل این ماه در مجله هاروارد بیزینس
ریویو چاپ شد نیز حاکی از ترک صنعت توسط زنان بود. ۴۱ درصد از کارکنان حوزه
های فناوری اطلاعات را زنان تشکیل می دهند که نیمی از آنها تا اواخر دهه
۳۰ زندگی خود این صنعت را ترک می کنند و دوسوم آنها تجربه هایی از آزار
جنسی در محیط کار دارند.
بلو یک وب سایت هم برای تبلیغ چنین مراسمی ترتیب
داد و به زودی زنانی از سراسر دنیا با او تماس گرفتند تا بپرسند که آیا
آنها هم می توانند شعبه هایی برای خودشان داشته باشند و در حال حاضر هم
گروه های جدیدی در استرالیا، آمریکا، نیوزیلند، انگلیس و اروپا شکل گرفته
است.
علاوه بر این گروه، گروه ها و موسسات دیگری هم
هستند که زنان را به تحصیل و اشتغال در این رشته ها تشویق می کنند.
در مراسمی که به تازگی برگزار شده بود، دکتر
صوفیه کاین که دکترای فیزیک دارد بر این موضوع تاکید کرد که اگر بخواهیم
زنان بیشتری به این صنعت بیایند، باید علم، موضوع گفت وگوهای روزانه زنان
شود.
او می گوید: «وقتی که در یک مهمانی راجع به رمانی
کلاسیک صحبت می شود، معمول این است که سرمان را تکان دهیم گویی آن را
خوانده ایم اما وقتی صحبت از مکانیک کوانتوم می شود، معمول آن است که بپرسی
این دیگر یعنی چه؟ ما باید این وضعیت را تغییر دهیم و شرایطی به وجود
بیاوریم که اگر افراد چیزی راجع به کوانتوم، کیهان شناسی و تکامل نشنیده
باشند، تعجب آور باشد.
ما باید داستان های جالبی درباره علوم بگوییم و
رادیو و تلویزیون هم از تاریخچه علوم بگوید، تا تحولی که می خواهیم اتفاق
بیفتد.»
در این مقاله به ذکر پاره ای از
مهم ترین مواردی که برای هر فعالیت نوپا و ایجاد کسب و کارهای کوچک و
زودبازده ضروری است، می پردازد.
امروزه کارآفرینی به عنوان یک
استراتژی کارآمد برای مقابله با مشکلات فراروی جوامع ازجمله بیکاری و آثار و
تبعات آن و نیز یکی ازمهم ترین راهکارهای برون رفت از فضای بسیار بغرنج و
پیچیده است. در این مقاله به ذکر پاره ای از مهم ترین مواردی که برای هر
فعالیت نوپا و ایجاد کسب و کارهای کوچک و زودبازده ضروری است، می پردازد.
۱) قبل از شروع تا آنجا که ممکن است پول پس انداز
کنید دراغلب موارد کارآفرین ها بدون هیچ پس اندازی وارد کسب و کارمی شوند.
بعضی با گرفتن وام ازبانک ها یا دوستانشان کار را شروع می کنند. اما آنها
نمی دانند ممکن است ماه هایا سال ها طول بکشد تا کسب و کارشان به سوددهی
برسد وهنگامی که وام دهنده بفهمد که این کاربه اندازه کافی سودده نیست پولش
را پس خواهد گرفت و یا برای بار بعد ازدادن وام خودداری خواهد کرد. بعضی
وقت ها مجبور می شوند برای بازپرداخت وام ها از مسکن یا کارت اعتباری
استفاده کنند که این باعث می شود خانه یا اعتبارشان درخطر بیفتد. راه درست
این است تا آنجا که ممکن است بیشترپول موردنیاز را پس اندازکنید.
۲) کوچک آغاز کنید کوچک آغاز کردن یعنی باهزینه
کم شروع کردن. اگر می توانید، کارتان را بدون دفتر کارانجام دهید پس در
آغاز سعی کنید تا اجاره نکنید. تا وقتی که کاری ندارید کارمندی را استخدام
نکنید. کسانی که کارشان را ارزان شروع می کنند از این فرصت برخوردار می
شوند که اشتباه های ناشی از تازه کار بودن را در مقیاس کوچک تر مرتکب شوند.
۳) از دارایی های شخصی خود محافظت کنید وقتی وارد
کسب وکار می شوید، فقط شما مسوول قروض به وجود آمده نظیروام ها، مالیات،
پول مالکان وغیره هستید بنابراین اگرازخود محافظت نکنید، بستانکاران با حکم
دادگاه می توانند به سراغ دارایی های شخصی شما مانند ماشین یا خانه بروند.
۴) منبع درآمد شما چیست؟ شما باید بتوانید درچند
جمله بیان کنید که چگونه طرح کسب وکارتان سود معقولی در پی خواهد داشت.
تازه کارها لازم است بدانند که چه هزینه هایی دارند، چقدر صرف خریداری کالا
می شود و اجاره دفتر، پاداش کارکنان و... چقدراست. آنگاه می توان فهمید که
چقدر باید در ماه فروش داشته باشند و به چه قیمتی بفروشند تا اینکه آن
هزینه ها را جبران و در کنار آن سود کافی نیزایجاد کنند.
۵) یک طرح کسب و کار تهیه کنید هرچند کوچک باشد
پیداکردن مقداری سود وایجاد یک نقطه سربه سر اولین گام در این راه است.
دراکثرشرکت های کوچک، بخش های اصلی طرح تجاری عبارت هستند از تجزیه و تحلیل
نقطه سربه سر، پیش بینی سود و زیان و برآورد گردش جریان نقدینگی. با
برآورد گردش نقدینگی وسود و زیان شما می توانید کسب و کارخود را بهبود
ببخشید. تهیه یک طرح تجاری به شما این اجازه را می دهد که تعیین کنید چه
چیزهایی هزینه های شروع کار هستند و استراتژی بازاریابی شما چیست. اگر
محاسبات شما روی کاغذ درست نباشد در دنیای واقعی نیز درست نخواهد بود.
۶) یک حاشیه رقابتی پیدا کنید و آن را ادامه دهید
درست کردن یک حاشیه رقابتی در ساختار کسب و کار برای موفقیت درازمدت خیلی
اهمیت دارد. بعضی روش هایی که می توان این حاشیه ها را به دست آورد عبارتند
از بیشتر از رقبای خود بدانید، محصولی را تولید کنید که تقلید از آن خیلی
سخت یا غیرممکن باشد، تولید یا پخش آن را کاراتر کنید، مکان بهتری را
انتخاب کنید و یا خدمات بهتری به مشتریان بدهید. از اسرار کسب و کارتان
محافظت کنید. اینها اطلاعات محرمانه ای هستند که برای شما مزیت رقابتی در
بازار ایجاد می کنند. باید کاری کنید که اطلاعات شما محرمانه بماند. مثلاً
اسناد را با کلمه «محرمانه» علامت بزنید یا برای رایانه ها رمز ورود
بگذارید. عکس العمل سریع در برابر خبرهای بد یکی دیگر از این روش هاست.
وقتی که می بینید کسب و کارتان با مشکل مواجه شده است باید با یک طرح جدید
به سراغ آن بروید. مثلاً محل دفتر کارتان را تغییردهید یا محصول وخدمات
جدید معرفی کنید و یا یک راه بهتر برای ارتباط با مشتری پیداکنید.
۷) کلیه توافقنامه ها را مستند و مکتوب کنید به
عنوان یک قاعده شما باید برخی ازقراردادها و توافقنامه ها را مکتوب کنید.
حتی اگر از نظر قانونی لازم نباشد، عاقلانه است که تقریباً همه چیز را
مکتوب کنید زیرا توافق های شفاهی را به ندرت می توان اثبات کرد.
۸) اشخاص شایسته را استخدام کرده و به درستی از
آنها نگهداری کنید اولویت شما باید این باشد که کارکنان شایسته را استخدام
کنید. یک کارمند قوی حداقل دو یا سه برابر یک شخص با مهارت معمولی می تواند
ارزش داشته باشد. برای ایجاد یک نیروی کارثابت و شاد نه تنها باید با
کارمندان به طور عادلانه رفتار کرد بلکه باید کسب و کار شما نیزلایق آنها
باشد. کارکنان باید کارشان را دوست داشته باشند. مشتریان نیز به احتمال قوی
به کسب و کار رو به رشد وفادارتر خواهند ماند و آن را بیشتر به دوستانشان
توصیه می کنند.
۹) به وضعیت حقوقی کارکنانتان توجه کنید هنگامی
که کارگری را به صورت قراردادی استخدام می کنید مطمئن شوید از او نباید
مانند یک کارمند رسمی مالیات کسر شود.
۱۰) صورتحساب ها و مالیات های خود را سر موعد
بپردازید در دنیای واقعی به قول خود عمل کردن یک شهرت و یک دارایی مهم
محسوب می شود. بنابراین استراتژی اساسی آن است که صورتحساب های خود را
پیشاپیش و زودتر از موعد بپردازید. این امر باعث کسب وجهه و اعتبار برای
شما خواهد شد. بیشترین اهمیت را پرداخت به موقع مالیات بر درآمد می تواند
داشته باشد، مخصوصاً سهمی را که شما به عنوان مالیات تکلیفی از فیش حقوقی
کارکنانتان کسر می کنید.
کسب و کار اینترنتی به کسب و
کاری گفته می شود که به صورت الکترونیکی و از طریق شبکه اینترنت انجام می
پذیرد. در این نوع از کسب و کارها، شرکاء، فروشندگان و مشتریان با استفاده
از تکنولوژی وب با یکدیگر در تعامل هستند . ارتباط طرفین با یکدیگر در این
نوع کسب و کارها بسیار ساده و در ۲۴ ساعت شبانه روز و ۷ روز هفته امکان
پذیر است .
هنگامی که از اینترنت برای نخستین
بار در مقاصد نظامی استفاده میشد، هیچکس نمی توانست کاربردهای وسیع آن را
در آینده ای نزدیک پیشبینی کند. اینترنت، امروزه به عنوان جزء لاینفک
زندگی بسیاری از مردم، در سازمانها، شرکت ها و حتی خانه ها راه یافته و
زندگی آنها را تحت تأثیر قرار داده است .
اینترنت، کاربردهای بسیار زیادی در زندگی مردم
دارد. افراد مختلف، بسته به شرایط سنی و مقتضیات کاری و تخصصی خود، از
اینترنت استفاده های مختلفی می کنند . پاره ای از کاربردهای معمول اینترنت
عبارتند از :
▪ دریافت و ارسال ایمیل
▪ جستجوی مقالات و مطالب علمی و تخصصی
▪ آگاهی از جدیدترین اخبار
▪ تفریح و سرگرمی
▪ افزایش معلومات عمومی در زمینه های مختلف
▪ گفتگوی اینترنتی و تشکیل اجتماعات آنلاین
● اما نگاه کارآفرینانه به اینترنت چیست؟
اینترنت یک شاهراه کسب درآمد است! از اینترنت می
توان پول به دست آورد. می توان یک کسب و کار راه اندازی نمود، خرید و فروش
کرد و از طریق آن امرار معاش نمود. بنابراین، اینترنت یک فرصت جدید است.
فرصتی که تنها با یک نگاه کارآفرینانه قابل کشف است! یک کارآفرین می تواند
از این فرصت استفاده کند و به موفقیتهای بزرگی دست یابد .
● کسب و کار اینترنتی چیست؟
کسب و کار اینترنتی به کسب و کاری گفته می شود که
به صورت الکترونیکی و از طریق شبکه اینترنت انجام می پذیرد. در این نوع
از کسب و کارها، شرکاء، فروشندگان و مشتریان با استفاده از تکنولوژی وب با
یکدیگر در تعامل هستند . ارتباط طرفین با یکدیگر در این نوع کسب و کارها
بسیار ساده و در ۲۴ ساعت شبانه روز و ۷ روز هفته امکان پذیر است .
یک کسب و کار اینترنتی، تنها به خرید و فروش
محصولات از طریق اینترنت محدود نمی گردد بلکه ارائه خدمات به مشتریان و
تشریک مساعی بین شرکاء کسب و کار را نیز شامل می شود .
تفاوت کسب و کار اینترنتی با تجارت الکترونیکی
بسیاری از افراد، کسب و کار اینترنتی
(E-Business) را با تجارت الکترونیکی (E-Commerce) اشتباه می گیرند در
حالیکه این دو مبحث با یکدیگر متفاوتند. به عبارتی E-Business به مجموعه
فعالیتهای مربوط به کسب و کار از جمله مباحث بازاریابی، مالی، خرید و فروش،
ارتباط با مشتریان، خدمات پس از فروش، همکاری با سرمایه گذاران و... که از
طریق شبکه اینترنت انجام میگیرد اطلاق میشود در حالیکه E-Commerce تنها
شامل مسائل مربوط به خرید و فروش از اینترنت می باشد و خود، زیرمجموعه ای
از E-Business است .
● انواع کسب و کارهای اینترنتی
امروزه، کسب و کارهای اینترنتی بسیار متنوعند.
اما به طور کلی آنها را میتوان آنها به ۱۰ گروه عمده تقسیم بندی کرد :
۱) ایجاد اجتماعات آنلاین
۲) خرید، فروش و حراج کالاهای مختلف
۳) تبلیغات اینترنتی
۴) ارائه خدمات تخصصی به دیگران
۵) ایجاد امپراطوری اطلاعات، اخبار و آموزش
۶) تهیه و ارائه نرم افزارهای مختلف
۷) چند رسانه ای یا مالتی مدیا
۸) پیوستن به شبکه های واسطه گری
۹) خدمات مربوط به ایمیل
۱۰) سرمایه گذاری مشترک
هرکدام از کسب و کار اینترنتی را می توان در یکی
از این ده گروه جای داد. هر شخصی، بر حسب علاقه و توانایی هایی که دارد
میتواند در یکی از این گروهها، کسب و کار خود را پایه ریزی کند. جزئیات
بیشتری در مورد انواع کسب و کارهای پر درآمد اینترنتی در بخشهای بعد ارائه
شده است .
● چرا کسب و کارهای اینترنتی؟
انتخاب یک کسب و کار اینترنتی نسبت به سایر کسب و
کارها مزایای زیادی دارد از جمله :
▪ راه اندازی ساده:
یک کسب و کار آنلاین را می توان در چهاردیواری
خانه نیز انجام داد. تمام چیزی که نیاز دارید فقط یک کامپیوتر است با امکان
دسترسی به اینترنت به اضافه پنج مهارت کسب و کار آینده ساز جامعه اطلاعاتی
که در بخش قبل بیان شد .
▪ سرمایه گذاری مالی اندک:
گرانترین تجهیزات مورد نیاز در یک کسب و کار
اینترنتی، یک دستگاه کامپیوتر است که امروزه در اکثر خانه ها وجود دارد.
برای شروع یک کسب و کار کوچک اینترنتی نیاز به اجاره دفتر کار، مبلمان،
تجهیزات اداری، قفسه و ... ندارید .
▪ پتانسیل رشد زیاد:
تصور کنید یک فروشگاه به صورت ۲۴ ساعته و ۷ روز
در هفته برای مشتریان باز باشد. مشتریان میتوانند در هر لحظه از شبانه روز
به اطلاعات کاملی از محصولات شما دسترسی داشته باشند در حالی که شما با
آرامش در رختخواب دراز کشیدهاید و هنگامی که شما در حال خواب دیدن هستید
به حساب شما پول واریز میشود !
▪ ساعات کاری انعطاف پذیر:
یک کسب و کار آنلاین ساعات و شرایط انعطاف پذیر
کاری و مطابق با میلتان را به شما میدهد. دیگر نیازی نیست رأس ساعت ۷ صبح
در اداره حاضر باشید! می توانید حتی ساعت ۲ صبح هنگامی که اطرافیانتان در
خواب هستند با آرامش و در حالیکه لباس راحتی بر تن دارید در رختخوابتان
دراز بکشید و با استفاده از یک Laptop کارها را انجام دهید !
▪ رقابت با بزرگان:
یک کسب و کار اینترنتی می تواند شما را به یک
رقیب برای شرکتهای بزرگ تبدیل سازد. همانگونه که ایجاد کنندگان شرکتهای
بزرگی چون Amazon و eBay با استفاده از یک کامپیوتر و یک اتاق کوچک، کار
خود را شروع کردند شما نیز می توانید به موفقیتهای بزرگی دست یابید. داشتن
یک کسب و کار آنلاین به این معنی است که شما میتوانید حتی یک کسب و کار
بینالمللی داشته باشید . در این حالت، مشتریان میتوانند از سراسر دنیا به
سایت شما دسترسی داشته باشند .
▪ ارتباط ساده با مشتری:
در کسب و کارهای سنتی، مکانیزم فروش عمدتاً از
طریق نمایندگیها و به صورت بسیار محدود صورت می گرفت. اما در دنیای کسب و
کارهای اینترنتی، هر مشتری یک بازار هدف فردی است. در حال حاضر، در این
بازار با بیش از ۶۰۰ میلیون کاربر اینترنت که هر کدام یک بازار هدف هستند
روبرو می باشید. شما می توانید با استفاده از پست الکترونیکی و سایر
قابلیتهای وب، اطلاعات مورد نیاز مشتری را به سادگی برایش ارسال کنید یا او
را در جریان روند ارسال سفارش قرار دهید. همچنین ارتباط زنده با مشتری از
طریق chat یا سیستم پیغام سریع به سادگی امکان پذیر است. به علاوه می
توانید خبرنامه و کاتالوگ محصولات خود را بدون سرو کله زدن با اداره پست
برای آنها ارسال کنید .
▪ قابلیت مکانیزه کردن کارها:
یک کسب و کار اینترنتی باعث میشود که شما
بتوانید در یک زمان هم مدیر باشید، هم منشی و هم مسئول خدمات پس از فروش!
زیرا نرمافزارهای مکانیزاسیون برای اکثر فعالیت های کسب و کارتان به وفور
در اینترنت یافت می شوند. همچنین اکثر آنها رایگان بوده و به سادگی قابل
دریافت هستند. با استفاده از آنها می توانید در هزینه و زمان تا حد بسیار
زیادی صرفه جویی کنید .
با وجود چنین مزایایی، کارآفرینی در اینترنت
بسیار ساده تر از کارآفرینی در فضای خارج از اینترنت است؛ به خصوص که این
گونه کسب و کارها نیاز زیادی به سرمایه اولیه ندارند. این کتاب به شما کمک
می کند تا مسیر های موفقیت در کسب و کار اینترنتی را به سرعت و به طور صحیح
طی کنید و از بسیاری از اشتباهات این راه بر حذر باشید .
● موانع کسب و کارهای اینترنتی
کسب و کارهای اینترنتی نیز مانند سایر کسب و
کارها، موانع مربوط به خود را دارند. این موانع در کشورهای درحال توسعه
ممکن است بیشتر از کشورهای توسعه یافته باشد .
در حال حاضر در کشور ما نبودن زیرساختهای
مخابراتی مناسب، مشکلات سیستم بانکی در ارائه خدمات الکترونیکی مانند
کارتهای اعتباری و فراگیر نشدن فرهنگ خرید و فروش در اینترنت از جمله
موانعی هستند که بر سر راه کسب و کارهای اینترنتی قرار دارند. اما با وجود
این موانع، افراد زیادی از این طریق کسب درآمد می کنند. این افراد،
کارآفرینانی هستند که ثابت کرده اند با وجود چنین موانعی می توان دست به
کارآفرینی در اینترنت زد و موفق شد .
البته با نگاهی به آمارهای رو به رشد مربوط به
اینترنت از جمله افزایش تعداد کاربران اینترنت و سایتهای ایرانی، افزایش
شرکتهای ارائه دهنده خدمات اینترنتی ، بهبود خدمات اینترنتی و فشار نیازهای
موجود برای استفاده از اینترنت در خرید و فروش می توان دریافت که دیر یا
زود همه این موانع برطرف خواهند شد و در آن زمان کسی برنده است که زودتر
شروع کرده باشد. به گفته کارشناسان بازاریابی و کسب و کار :
«سعی کنید اولین باشید. زیرا همیشه اولین نفر،
رهبری میکند !»
راز موفقیت در کسب و کارهای اینترنتی
موفقیت در کسب و کارهای اینترنتی نیازمند سه عامل
اساسی است :
۱) انتخاب کسب و کار مورد علاقه
۲) آگاهی، دانش و مهارت لازم
۳) تلاش و پشتکار
رازی در کار نیست! تنها با داشتن این سه عامل
اساسی می توانید یک کسب و کار موفق اینترنتی را راه اندازی کرده و اداره
کنید .
اولین عامل موفقیت، «عشق» است! شما باید کاری را
انجام دهید که عاشق آن هستید . کاری که حتی فکر کردن به آن برایتان هیجان
داشته باشد. قبل از شروع هر کسب و کاری فکر کنید. آیا واقعاً به آن علاقه
دارید؟ آیا عاشق آن هستید؟آیا نسبت به انجام آن کار هیجان دارید؟ مهم نیست
چه زمینه کاری را انتخاب کرده باشید! فروش کتاب، سخت افزار، پوشاک یا هر
چیز دیگر فرقی نمی کند. مهم این است که شما آن را دوست داشته باشید !
دومین عامل موفقیت داشتن «علم و مهارت کافی» برای
انجام کسب و کارهای اینترنتی است. به دلیل وجود تفاوتهای اساسی میان دنیای
مجازی اینترنت و دنیای واقعی، بعضی از قوانین کار تا حدودی با هم
متفاوتند. کسب و کار در اینترنت دانش خاص خود را می طلبد . البته نگران
نباشید! ما آن را در این کتاب به شما خواهیم آموخت. یادگیری این دانش چندان
دشوار نیست .
عامل سوم موفقیت در کسب و کارهای اینترنتی داشتن
«پشتکار زیاد» است. برای موفقیت نیاز نیست حتماً پول زیاد و مدرک دانشگاهی
بالا داشته باشید! پشتکار زیاد و ایمان به موفقیت می تواند جای این دو عامل
را پر کند. البته داشتن پول و مدرک دانشگاهی به سرعت انجام کار کمک می کند
ولی بدون آنها هم می توان موفق شد! کافیست تسلیم شکست نشوید و از پای
ننشینید. اگر احساس می کنید که نمیتوانید چنین پشتکاری داشته باشید بهتر
است همین حالا با دنیای جذاب کسب و کارهای اینترنتی خداحافظی کنید !
● دلایل شکست کسب و کارهای اینترنتی
آیا می دانید ۹۵ درصد از کسب و کارهای اینترنتی
در جهان شکست می خورند؟ ناراحت کننده است اما واقعیت دارد! قصد ما از گفتن
این مطلب، ترساندن کسانی نیست که می خواهند تازه وارد این کار شوند بلکه به
این علت است تا حقایقی را به شما گفته باشیم، قبل از این که دیر شود !
«شتابزدگی» و «نداشتن مهارت کافی» دو عامل اساسی
شکست در کسب و کارهای اینترنتی می باشند. پول درآوردن یک کار جدی است؛ خواه
در دنیای اینترنت باشد خواه در دنیای واقعی ! بنابراین باید نهایت دقت و
جدیت را در کار خود داشته باشید .
بی شک، اینترنت یک معدن طلا نیست بلکه مانند یک
الماس تراش داده نشده است که برای هرکسی قابل استفاده نمی باشد. کسب و کار
در اینترنت بدون داشتن مهارت کافی و یک دیدگاه سیستماتیک، برابر است با از
دست دادن زمان و سرمایه. داشتن مهارتهای کسب و کار هم مادرزادی نیست. ۹۹
درصد از انسانهای موفق، مهارتهای لازم را به صورت اکتسابی به دست آورده
اند .
برای اینکه شکست نخورید آرزوهای خود را دنبال
کنید و آنها را اولویت اصلی خود قرار دهید، صبر داشته باشید، خودتان را
باور کنید و هرگز تسلیم نشوید. اگر به این چند قانون ساده عمل کنید مطمئن
باشید جزو آن ۹۵ درصد نخواهید بود .
به گفته «رائو » یکی دیگر از کارشناسان کسب و
کارهای اینترنتی: «کسی که انرژی و استعداد دارد شاه است، کسی که فقط انرژی
دارد شاهزاده است و کسی که فقط استعداد دارد گدا است !»
نقشه راه موفقیت
برای موفقیت و رسیدن به هدف، نیاز به یک نقشه
داریم. بسیاری از افراد بدون اینکه مسیر حرکت را بدانند، سعی میکنند یک
کسب و کار جدید را شروع نمایند ولی بعد از ماهها تلاش و صرف هزینه و زمان
متوجه میشوند راه را اشتباه آمده اند. بنابراین با ناامیدی تسلیم شده و از
آن کسب و کار خارج میشوند؛ فقط به این خاطر که راه درست را نمی دانستند و
نقشه ای برای حرکت نداشتند .
برای موفقیت در کسب و کارهای اینترنتی باید ۱۰
مرحله را طی کنید. این مراحل تمام آن چیزی است که در زمینه کسب و کارهای
اینترنتی لازم است بدانید. ترتیب انجام این مراحل بسیار مهم است بنابراین
برای این که در مسیر صحیح قرار داشته باشید این ۱۰ مرحله را به ترتیب انجام
دهید .
مسیر حرکت موفقیت در کسب و کارهای اینترنتی به
صورت زیر است :
اثرات و پیامدهای منفی روانی-
فکری حاصل از پروسه تغییر مدیران در سطوح عالی، میتواند در نارضایتی و
ناکارآمدی مدیران خود را نشان دهد.
اثرات و پیامدهای منفی روانی-
فکری حاصل از پروسه تغییر مدیران در سطوح عالی، میتواند در نارضایتی و
ناکارآمدی مدیران خود را نشان دهد.
این مسأله گرچه حقی برای دولت میباشد، امّا تعدد
تکرار آن قابل تأمل است. این نوشتار سعی دارد تا نگاهی به این رویکرد دولت
داشته باشد.
امنیت را میتوان از ابعاد گوناگونی مورد بررسی
قرار داد که یکی از زیرمجموعههای اصلی آن را میتوان امنیت شغلی و آسایش
خاطر از وجود و استمرار ممر تأمین معاش نامید.
این مسأله در تمامی کشورها و بویژه در ایران از
اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. در واقع امنیت شغلی بعنوان ستون استوار و
محکمی جهت برنامهریزی تمامی شخصیتهای حقیقی وحقوقی است.
در بررسی این موضوع امنیت شغلی مدیران و اطمینان
آنان از ثبات شرایط مدیریتی بسیار تأثیرگذار و قابل تأمل است از سوی دیگر
مهمترین خروجی یک مدیر را کارآمدی آن تشکیل میدهد.
کارآمدی و اثربخشی (بهره وری) حالتی است که هم
منابع درست مصرف شده و هم اهداف سازمان تحقق یافته است. در جهان امروز
توانمندی و بهرهوری سازمانی در گرو استفاده بهینه از امکانات، منابع و
نیروی انسانی است.
در این راستا هرچه نیرویکار شایستهتر و
کارامدتر باشد، پیشرفت و توفیق آن سازمان در عرصههای گوناگون بیشتر
خواهد بود.
امنیت شغلی را میتوان به عنوان پشتوانه بنیادین
جهت کارآمدی به شمار آورد و مدیران در تمامی سطوح بالاخص مدیران سطوح عالی
با داشتن اطمینان خاطر از مدتزمان معلومی که پست را در اختیار دارند، دست
به برنامهریزی و اجرا میزنند.
بالطبع هر مدیری که امنیت شغلی نداشته باشد،
نمیتواند برنامه زماندار و درازمدت طراحی، تصویب و اجرا کند. طبیعتاً
لازمه پایائی و پویایی هر سازمانی و سیستمی، بخش مهمی از آن را به شخص مدیر
ارجاع میدهند و میزان کارآمدی و کارآیی مدیر رابطه مستقیمی با خروجیهای
سازمان دارد.
دولت به عنوان مجموعهای از سازمانها و ادارات
کوچک و بزرگ، دارای مدیران در سطوح گوناگون میباشد و مدیران سعی مینمایند
تا برنامهها، سیاستها و دستورالعملهای دولت را اجرا نمایند.
از لحاظ قانونی این اختیار برای مدیران عالی و در
رأس آن رئیس جمهور محفوظ میباشد تا به تشخیص نهادهای نظارتی قوه مجریه یا
مراکز دیگر نسبت به عزل و نصب مدیران تحت اختیار اقدام نمایند.
از زمان روی کار آمدن دولت نهم ریاست محترم
جمهوری همواره اعلام نموده و مینمایند که هیچگونه مماشات یا سهلگیری نسبت
به مدیران فاقد کارآیی ندارد.
اما مسئله اساسی در این است که میزان و نحوه این
برخورد سبب گردیده است تا امنیت شغلی و فکری مدیران بالاخص مدیران سطوح
بالا دچار تشویش گردد. متأسفانه پیامد منفی آن در افزایش ناکارآمدی و یا
گرایش آنان به ناکارآمدی پدیدار میگردد.
سیری بر کارنامه دولت نهم تا حال نشان میدهد که
روند تغییر وزرا، رئیس بانک مرکزی، رئیس سازمان برنامه و بودجه سابق و
بویژه استانداران از منحنی معقول و عادی تبعیت نمینماید و یا همپوشانی کمی
دارد. روند تغییر مدیران از ابتدا به صورت شایع در سایتهای نزدیک به دولت
مطرح، سپس از سوی سخنگوی دولت یا وزارتخانهها تکذیب و بعد از مدتی اجرا
میگردد.
نگاهی بر این روند نشانگر آن است که اثرات و
پیامدهای منفی روانی- فکری حاصل از این پروسه در تغییر مدیران سطوح عالی،
میتواند در نارضایتی و ناکارآمدی مدیران خود را نشان دهد.
نمونه این مورد را در حال حاضر میتوان از اعلام
تغییر ده استاندار از سوی وزارت کشور دید که نتیجه اولیه آن است تا تمامی
استانداران کشور هر یک، خود را به نوعی یکی از ده مورد یاد شده تلقی
نمایند. این امر جدا از نحوه تودیع میباشد که خود نیازمند بررسی و
کارشناسی جداگانهای میباشد.
اصولاً هر مدیری جهت تهیه و اجرای برنامه و
همچنین بازخورد آن نیازمند دوره زمانی میباشد و در بررسی کارنامه هر مدیر،
لاجرم باید تمامی شرایط مد نظر قرار گیرد و بخشی نگری در ارزشیابی به
نتایج نادرست منجر میگردد.
بر پایه اظهارنظر برخی از صاحبنظران و کارشناسان
تغییر مداوم مدیران نه تنها کمک چندانی بر اصلاح ناکارآمدی برنامه
نمینماید بلکه سبب میگردد تا مدیران بیشتر بر حفظ پست تحت مدیریت و یا
حداکثر بهرهبرداری شخصی- گروهی بنماید.
یا از سوی دیگر عدم وجود امنیت شغلی، همیشه
مدیران را با تشویش از دست دادن موقعیت در تنگنا قرار میدهد و در بهترین
حالت مدیران صرفاً به گذران و اداره امور روزمره میپردازند و از تهیه،
تدوین و اجرای برنامههای میان مدت که لازمه هر توسعه است، خودداری
میورزند و یا فرصت انجام آن را ندارند.
بر پایه مباحث و موارد مطرح شده پیشنهاد میگردد
تا دولتمردان و سیاستگزاران با بازبینی مولفه ها و شاخصهای ارزشیابی
مدیران و لحاظ نمودن شاخصهای بیشتر ضمن ارزیابی اصولی مدیران و برنامهها،
نسبت به اصلاح موارد اساسی و مشکلدار اقدام نمایند.
چرا که در پارهای از موارد مدیران قربانی
برنامههای ضعیف میگردند که قابلیت اجرایی ندارند و یا امکان پیاده شدن آن
بسیار پایین است.
تغییر در مدیریت کشور، بایستی تابع ضوابط مشخص و
مدونی باشد. در غیر این صورت آسیبهای جدی به کشور وارد میآید. این ضوابط
باید به دو گروه ضوابط سیاسی و ضوابط تخصصی تقسیم شده و مشاغل هم به دو
گروه مشاغل سیاسی و مشاغل تخصصی مقولهبندی شوند.
باید قانون جامعِ عزل و نصب مدیران تهیه شود و در
مجلس هم به تصویب برسد تا با روی کار آمدن دولتی خاص، مدیران دولت قبلی که
دارای تجربه و تخصص لازم هستند گرفتار عزل نشوند.
درباره ضوابط سیاسی و مشاغل سیاسی، باید دست رئیس
جمهور باز باشد تا هر کسی که رئیس جمهور شد بتواند تغییرات را در مشاغل
سیاسی ایجاد کند، اما در مشاغل تخصصی، اقتصادی، علمی، فنی و بخشهای دیگر
مثل پزشکی و سلامت یا صنعت باید از ضوابط کاملاً تخصصی و غیر سیاسی پیروی
کرد تا آمدن و رفتن رؤسای جمهور، تاثیری در مشاغل تخصصی نداشه باشد، بلکه
تغییرات بر اساس معیارهای تخصصی و بر عهده خود متخصصان و نخبگان همان فن
گذاشته شود.
در این راستا، پیشنهاد میشود تا برای انتخاب
مسئولین مشاغل تخصصی، ابتدا جمعی از نخبگان آن رشته فرد مورد نظر را
پیشنهاد دهند تا در نهایت رئیس جمهور و مجلس در مورد آن تصمیمگیری کند.
موفق ترین مردم در هر جامعه آن
هایی هستند که هنگام تصمیم گیری دورترین زمان را در نظر می گیرند...
«موفق ترین مردم در هر جامعه آن
هایی هستند که هنگام تصمیم گیری دورترین زمان را در نظر می گیرند.»
این مطلب از یک تحقیق انجام شده در زمینه «حرکت
رو به رشد اقتصادی» در آمریکا توسط دکتر ادوارد بان فیلد از دانشگاه
هاروارد، در اواخر سال های دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰، به دست آمد. وی پس
از تحقیق در مورد بسیاری از عوامل موفقیت های مالی افراد در طول زندگیشان،
به این نتیجه رسید که یکی از این عوامل نسبت به بقیه دارای اولویت است، او
این عامل را «دید بلندمدت» نامید.
ادوارد بان فیلد به این نتیجه رسید که هر چه شخص
از نظر اجتماعی بالاتر باشد، دید زمانی او بلندمدت تر است. برای مثال،
افرادی که در بالاترین سطوح اجتماعی و اقتصادی قرار دارند، تصمیماتی می
گیرند که ثمره آن ها تا سال ها و گاه حتی تا آخر عمرشان به دست نمی آید، در
واقع آن ها درخت هایی را می کارند که هرگز در زیر سایه آن ها نمی نشینند.
یک مثال بارز از این نوع اشخاص، کسانی هستند که سال ها از زندگیشان را درس
می خوانند و در بیمارستان کار می کنند تا پزشک شوند. چنین افرادی زمان
بسیار طولانی را صرف پایه گذاری آینده حرفه ای شان می کنند. بخشی از احترام
ما به پزشکان که آن ها را از محترم ترین افراد می دانیم به همین دلیل است.
ما از آن ها به خاطر زحماتی که در راه تحصیل حرفه ای بسیار حیاتی و مهم
برای اجتماع متحمل شده اند تقدیر می کنیم چرا که می دانیم دید آن ها چقدر
طولانی مدت بوده است.
افرادی که دید بلندمدت دارند، حاضر به تحمل مشقات
زیادی قبل از رسیدن به موفقیت هستند. آن ها نتیجه انتخاب ها و تصمیماتشان
را برحسب این که در پنج، ۱۰، ۱۵، یا حتی ۲۰ سال آینده در چه موقعیتی خواهند
بود در نظر می گیرند.
کسانی که در پایین ترین سطوح اجتماعی قرار دارند
از کوتاه ترین دید زمانی برخوردارند. آن ها معمولاً روی مواردی که بازده
سریع دارند تمرکز کرده و چنان عمل می کنند که عواقب منفی آن در بلندمدت
تقریباً حتمی است. در پایین ترین سطوح معتادان و الکلی ها را می بینند،
تمرکز آن ها روی تزریق یا لیوان بعدی است. دید زمانی آن ها اغلب کم تر از
یک ساعت است.
از همان روزی که در مورد نتایج بلندمدت عملکردتان
فکر کنید از نردبان سطوح اجتماعی و اقتصادی بالا خواهید رفت. به محض آن که
بلندمدت فکر کنید و زندگی خود و اولویت آن را با در نظر گرفتن هدف ها و
آرزوهای آینده تان تنظیم کنید، کیفیت تصمیمات زندگی و کسب و کار شما بهبود
می یابد و بلافاصله در شرایط بهتری قرار می گیرید.
● نتیجه اول: پاداش همراه با تاخیر کلید موفقیت
مالی است
نقطه شروع برای داشتن دید بلندمدت کنترل و تسلط
بر نفس، چشم پوشی از لذت های فوری و فداکردن بعضی منافع کوتاه مدت برای
رسیدن به پاداش های بلندمدت است. این نوع دیدگاه برای کسب هر نوع موفقیت
مالی ضروری است.
● نتیجه دوم: انضباط مهم ترین ویژگی فردی برای
کسب موفقیت های بلندمدت است
سال ها قبل، آلبرت هوبارد انضباط را چنین تعریف
کرد: «توانایی مجبور کردن خود به انجام کاری که باید انجام دهید، در زمانی
که باید انجام دهید، چه بخواهید و چه نخواهید.»
هربرت گری، مدت ۱۱ سال در مورد «عوامل مشترک
موفقیت» تحقیق کرد. او هزاران فرد موفق را تحت مطالعه قرار داد و به این
نتیجه رسید که «انسان های موفق مرتب کارهایی را انجام می دهند که افراد
غیرموفق علاقه ای به انجام آن ها ندارند.»
اما این کارهایی که افراد ناموفق مایل به انجام
آن ها نیستند کدامند؟ در حقیقت آن ها درست همان هایی هستند که افراد موفق
هم به آن ها بی علاقه اند، کارهایی مانند زودتر بیدار شدن، سخت تر کار کردن
و دیرتر خوابیدن، ولی افراد موفق به هر حال آن ها را انجام می دهند. اما
چرا این کار را می کنند؟ چون آن ها بیش تر نتایج مطلوب را مدنظر می گیرند
ولی افراد ناموفق به روش های مطلوب توجه می کنند.
افراد ناموفق فعالیت های تنش زدا را ترجیح می
دهند، در حالی که افراد موفق فعالیت هایی را دنبال می کنند که در جهت رسیدن
به هدف باشد. نشانه یک انسان موفق، انجام تلاش های لازم و ادامه آن تا
نتیجه گیری نهایی است.
● نتیجه سوم: ایثار در کوتاه مدت هزینه امنیت در
بلندمدت است
اگر در برابر وسوسه انجام کارهای آسان و خوشایند
مقاومت کنید و در عوض خودتان را مقید به انجام کارهایی کنید که سخت و ضروری
هستند، خصوصیتی را در خود پرورش می دهید که عملا زندگی بهتری را در آینده
برای شما ضمانت می کند.
اگر مرتب به جای این که زمان و پولتان را صرف
کارهای بیهوده ای مثل صحبت های بی ثمر و یا تماشای تلویزیون کنید، آن ها را
در راه رشد و پرورش خودتان سرمایه گذاری کنید، آینده ای درخشان در
انتظارتان خواهد بود.
مدیرانی که با سخت کوشی سعی می کنند تا سازمانشان
بهترین شرایط ممکن را داشته باشد، دید بلندمدت دارند. تصمیمات آن ها آینده
بلندمدت شرکتشان را تحت تاثیر قرار می دهد.
● سخن آخر
در هر حوزه ای از زندگیتان دید بلندمدت داشته
باشید، به خصوص در زمینه مالی و نیز در حوزه اقتصادی موقعیت شغلی تان.
ببینید طی پنج سال آینده می خواهید در چه موقعیتی باشید و از همین امروز در
راه رسیدن به آن قدم بگذارید.
همچنین مشخص کنید هنگام بازنشستگی می خواهید چقدر
دارایی داشته باشید و بعد میزان درآمد لازم را تعیین کنید. برای رسیدن به
این دارایی برنامه ریزی و اقدامات لازم را از امروز آغاز کنید.
مدرسهي صدر واقع در چهارباغ صدر خواجو به تقليد از چهارباغ
عباسي و مدرسهي سلطاني چهارباغ از فعاليتهاي عمراني اين مرد نيکانديش و
نيکوکار اصفهاني بوده است. محوطهي زيباي اين مدرسه در بازار نشان دهندهي
شوق و ذوق سازندگان آن به شمار ميرود. مدارس ديني اصفهان طبق آمار موجود
در سازمان اوقاف به 49 باب ميرسد که تعداد اتاقهاي آن به 1,133 واحد و
تعداد طلاب که در همهي آنها به تحصيل اشتغال دارند به 3,586 نفر ميرسد.
لکن تعداد مدارس فعال شهر حدود سي باب است و بازار اصفهان حدود پنجاه درصد
آن را داراست. مدارس علميهي واقع در بازار اصفهان عبارتند از: 1.مدرسهي
آقا کافور: اين مدرسه را يکي از خواجههاي شاه عباس دوم در سال 1069 ق در
مجاورت بازار توپچي احداث نمود که در اول بازار بزرگ اصفهان و نزديک بازار
تفنگ سازان بوده؛ ولي در حال حاضر فقط نامي از آن بر جاي مانده است. 2.مدرسهي
اسماعيليه: در چهارسو مقصود حسنآباد و در محلهي قصر منشي واقع است. قبل
از انقلاب اسلامي به عنوان خانهي سالمندان از آن استفاده ميشده و بعد از
انقلاب دوباره به مدرسهي علميه تبديل شده است و اختصاص به خوابگاه دارد و
طلبههاي آن اغلب افغاني هستند؛ وسعت آن در حدود 600 متر مربع است. 3.مدرسهي
جدهي بزرگ: اين مدرسه در سال 1058 ق در زمان شاه عباس دوم بنا گرديده(10)
محل قهوهکاشيها و نزديک دروازه اشرف بازار اصفهان واقع شده است. مدرسه
داراي 70 حجره است و حدود يک صد طلبه علوم ديني در آن تحصيل ميکنند. اين
مدرسه داراي 14 رقبه بوده که 13 رقبهي آن مغازه و در بازار انقلاب قرار
دارد و درآمد رقبات آن در سال 1380 حدود 4,926,000 ريال بوده است. 4.مدرسهي
جدهي کوچک: اين مدرسه را جدهي بزرگ شاه عباس احداث نمود. اين مدرسه
داراي 39 رقبه است که 38 رقبهي آن مغازه و در بازار انقلاب قرار دارد و
درآمد ساليانهي آن حدود 8,684,000 ريال ميباشد. همچنين داراي 38 باب حجره
است و هفتاد طلبهي علوم ديني دارد؛ مخارج آن از رقبات فوق و از چند روستا
و حمام که وقف مسجد است تأمين ميشود. 5.مدرسهي حاج حسن: مقابل در
ورودي صحن هارون ولايت و متصل به مسجد علي در ضلع شمالي آن مدرسهي کوچکي
واقع شده که از لحاظ شيوهي ساختمان به بناهاي سلجوقي شباهت دارد و در حال
ويراني است. اين مدرسه امروزه به نام مدرسهي حاج حسن معروف و متحمل است که
مدرسهي سلطان محمد سلجوقي باشد. مؤلف نزهتالقلوب مکان آن را در محلهي
جلباره نوشته است (11)؛ اما مؤلف تاريخ اصفهان و ري محل آن را دارالبطيخ
ذکر کرده است (12)محل فعلي مدرسه، سبزه ميدان (ميدان کهنه)، خيابان
هارونيه، روبهروي بقعهي هاروني است. 6.مدرسهي حاج شيخ محمدعلي: اين
مدرسه در محل چهارسو مقصود در غرب امامزاده حسن قرار دارد. 7.مدرسهي
حکمتيه: در چهارراه کرماني کوچهي مشيرالملک بنا شده است. 8.مدرسهي
ذوالفقار: اين مدرسه در محلهي نيمآور، بخش 3 بازار واقع است. باني آن شيخ
محمد صوفي در زمان شاه تهماسب اول صفوي (950 ق) ميزيسته است (13) در قسمت
بازار فرعي منشعب از بازار بزرگ و قديم اصفهان مسمي به نيمآور مسجد کوچکي
به نام ذوالفقار و در کوچهي مجاور آن مدرسهاي به نام مدرسهي ذوالفقار
واقع است(14) اين واحد مذهبي داراي پنج رقبه که به صورت انبار با درآمد کل
924,000 ريال است. مدرسه در سال 1329 ش تعمير شد و قبل از آن خوابگاه طلاب
بود و اکنون داراي 10 حجره و يک صد طلبه است. 9.مدرسهي شفيعيه: در
انتهاي بازار بابالدشت واقع شده است. باني آن محمد شفيع فرزند جمالالدين
محمد خوزاني در سال 1067 ق در زمان شاه عباس دوم، آن را بنا کرد و
وقفنامهاي هم دارد. مدرسهي مزبور در قرن سيزدهم در حملهي افغانان ويران
شد (15) هم اکنون طلاب مدرسهي ذوالفقار از آن به عنوان خوابگاه استفاده
ميکنند. تعداد طلاب مدرسهي شفيعيه هجده نفر افغاني و بويراحمدي و سه نفر
طلبهي بومي اصفهان است. مخارج آن از موقوفات مغازههاي بازارهاي اطراف
مدرسه تأمين ميشود. 10.مدرسهي صدر: اين مدرسه در بازار بزرگ اصفهان
قرار دارد و به دستور محمد حسين خان امينالدوله، صدر اعظم فتحعلي شاه
قاجار، ساخته شد و داراي وقفنامهاي است که در کتاب تاريخچهي اوقاف
اصفهان چاپ شده است. آخرين اطلاعات به دست آمده از ادارهي اوقاف و امور
خيريهي استان اصفهان حاکي است که اين مدرسه جمعا داراي 134 رقبه بوده که
84 رقبهي آن در بازار اصفهان (نجارها) و سه رقبه در بازار انقلاب قرار
دارد که درآمد کل آنها معادل 33,975,000 ريال ميباشد. 11.مدرسهي
عربان: اين مدرسه در نزديکي امامزاده احمد و دروازهي حسنآباد ساخته شده و
گويا طلاب عرب در آن به تحصيل اشتغال داشتهاند؛ اين مدرسه از مهمترين مدارس
اصفهان به شمار ميرود. 12.مدرسهي ملا عبدالله: شاه عباس اول اين
مدرسه را براي مولانا عبدالله شوشتري بنا کرد و از مهمترين مدارس بازار
اصفهان به شمار ميرود. مدرسه داراي وقفنامهاي است که در کتاب تاريخچهي
اوقاف اصفهان چاپ شده است. در اين مدرسه حدود پنجاه طلبه زندگي ميکنند که
تعدادي از آنها افغاني و اکثر طلاب از شهرستانهاي اطراف اصفهان آمدهاند.
مدرسه قبلا مستقيما زير نظر آيتالله گلپايگاني (ره) اداره ميشد.
کتابخانهي آن داراي هفت تا هشت هزار جلد کتاب است. رقبات اين مدرسه هشت
باب آپارتمان است که در بازار انقلاب قرار دارند و درآمد ساليانه آن حدود
276,000 ريال است. 13.مدرسهي ناصريه: اين مدرسه متصل به مسجد امام
(شاه) است. 14.مدرسهي نوريه: در زمان سلطنت شاه سليمان و شاه سلطان
حسين در بازار عربان و نزديک مسجد جامع اصفهان بنا و موقوفاتي نيز براي آن
مقرر گشته است (16) بناي آن از نورالدين محمد جابر انصاري اصفهاني است،
اين مدرسه از بدو تأمين تا امروز محل سکونت و تحصيل طلاب علوم ديني بوده
است. در حال حاضر به عنوان خوابگاه طلاب مورد استفاده قرار ميگيرد. و زير
نظر ادارهي اوقاف به حيات خود ادامه ميدهد. رقبات مدرسه به استناد
وقفنامهي مورخهي 1064 ق منظم گرديده و از طرف جابري انصاري رقبات مشهور
در دو قسمت به تصرف وقف درآمده است؛ مدرسه داري 22 حجره است که در هر کدام
يک تا دو طلبه زندگي ميکنند؛ کتابخانهي مدرسه داراي دو هزار جلد کتاب
است. تعداد کل رقبات مدرسهي نوريه هفت واحد است که دو باب مغازهي آن در
بازار ريسمان قرار دارد و درآمد ساليانهي آن حدود 282,000 ريال است. 15.مدرسهي
چهارباغ (امام جعفر صادق): اين مدرسه به مدرسهي مادر شاه معروف و در
خيابان چهارباغ عباسي واقع شده است. بناي آن به سال 1116 ق صورت پذيرفت و
ساختمان آن تا سال 1122 ق و تکميل کاشيکاري و پيرايش مدرسه تا سال 1126 ق
به طول انجاميد. مدرسه داراي 134 حجرهي طلبهنشين است؛ درآمد آن از محل
اجارهي مغازههاي بازارچه بلند (بازار هنر) تأمين ميشود که 111 باب مغازه
است و درآمد ماهيانهي آن حدود 1,200,000 ريال است و از بابت کاروانسرا
(هتل عباسي) نيز حدود 1,000,000 ريال دريافت و خرج مدرسه ميگردد.
بازارچهي بلند از سال 1345 شمسي به وسيلهي ادارهي اوقاف بازسازي شده و
چون صنايع دستي مختلف شهر در آن تهيه ميشود و به فروش ميرسد لذا به بازار
هنر اسمگذاري شده است. طبقهي فوقاني بازار کارگاه صنعتگران و طبقهي
پايين محل عرضهي صنايع دستي است. تعداد طلاب آن حدود 250 نفر و مدرسهي
شبانهروزي است. طلاب اين مدرسه تا پايان دروس ابتدايي علوم ديني حق پوشيدن
لباس روحانيت را ندارند. 16.مدرسهي ساروتقي: اين مدرسه منسوب به
ساروتقي، يکي از وزراي صدرات شاه صفي و شاه عباس دوم بوده است. اين مدرسه و
مسجد در بازار بزرگ (بازار قهوهکاشيها) واقع است. مسجد در سال 1053 هجري
ساخته شده است. مدرسه زير نظر ادارهي اوقاف اداره ميشود. مدرسه و مسجد
ساروتقي در گذشته داراي يک دانگ از روستاي هرستان و دو دانگ از روستاي
قهشاپوران بوده که به مرور زمان به مردم فروخته شده است (17) مدرسه و مسجد
داراي 9 رقبه به صورت مغازه است که چهار باب آن در بازارچهي ساروتقي و يک
باب آن در بازار قهوهکاشيها قرار دارد و درآمد ساليانهي آن حدود
944,000 ريال ميباشد. 17.مدرسهي شاهزاده: اين مدرسه را شهربانو دختر
شاه سلطان حسين در انتهاي بازار زرگران نزديک به مسجد حکيم بنا کرد؛ اين
مدرسه در سال 1314 ش از سوي ادارهي فرهنگ تخريب و به جاي آن دبستاني به
نام حکيم نظامي ساخته شد(18) 18.مدرسهي الغدير: اين مدرسه در وسط
بازار بزرگ و در قسمت شرق بازار قرار گرفته و قدمت آن مشخص نيست؛ گويا منزل
يکي از شاهزادگان قاجار بوده ولي پس از انقلاب اسلامي به مدرسه تبديل شده و
اکنون زير نظر ادارهي اوقاف اداره ميشود؛ حدود دو هزار متر مربع وسعت
دارد؛ گفتني است که تقريبا تمام مدارس ديني اصفهان داراي رقبات موقوفهاي
است که عامل مهم در حفظ مدارس بوده است.
راسته بازار بازار شهرهاي ايران داراي گذرگاههاي اصلي است که آن
را راسته گويند که در دو طرف آن دکانهاي خردهفروشي واقع شدهاند. طول
اين راستهها با بزرگي و کوچکي شهر ارتباط مستقيم دارد و شلوغترين قسمت
بازار را تشکيل ميدهد. در اصفهان راستهي بازار را به نام بازار بزرگ يا
بازار اصلي و گاهي بازار شاهي گفتهاند که مسير غيرمستقيم دارد. علت مستقيم
نبودن اين بازار را بايد از رشد اورگانيک (خودرو) آن جست و جو کرد که در
ادوار مختلف تاريخي به وجود آمده است و اغلب راستههاي اصفهان از اين قانون
تبعيت ميکند. البته راسته بازارهاي عصر شاه عباس در مقايسه با بازارهاي
قبل از آن دوره مستقيمتر و در حقيقت با برنامهريزيهاي از پيش انديشيده
شده بنا گرديده است. مثلا بازارهاي اطراف ميدان امام (يا نقش جهان) و
بازارچهي بلند (بازار هنر) از جملهاند. جهت راستهي بازار اصلي اصفهان
تقريبا شمالي - جنوبي و به صورت خطي است که از دروازهي طوقچي در شمال شروع
و به دروازهي جنوبي شهر که به نام دروازهي حسنآباد معروف است، ختم
ميگردد. دروازه شمالي، شهر اصفهان را به شهرهاي ري، همدان، قزوين، ساري،
اردبيل و تبريز و دروازهي جنوبي، اين شهر را به شيراز و به شهرهاي جنوبي و
بنادر خليج فارس و درياي عمان متصل ميکند؛ لکن در عصر صفويه با طرحهاي
از پيش انديشيده شده که باعث توسعهي بازارهاي قسمت شمالي ميدان امام گرديد
و راستههاي جديد عمود بر راستهي اصلي يا به موازات آن احداث شدند که نظم
خاصي دارند. طول مسير بازار اصلي اصفهان که دو دروازه را به هم متصل
ميکند 2,500 و عرض آن بين چهار تا هفت متر و ارتفاع آن حدود پنج تا هشت
متر و داراي تاقهاي قديمي است. ارتفاع راستههاي بازار اصفهان با دو
طبقه بودن آنها تغيير مييابد. گاهي به راستههاي دو طبقهي کامل و زماني
به دو طبقهي ناقص بر ميخوريم. طبقات بالاي راستهها را به واسطهي کمي
ارتفاع آن نيمطبقه ميناميم که به عنوان کارگاه و دفتر و اغلب به عنوان
انبار مورد استفاده قرار ميگيرد. طول بلندترين راستهي اصفهان از جنوب
به شمال، يعني از اول بازارچهي حسنآباد تا چهارسو مقصود، 550 متر برآورد
شده است. بازار اصفهان به واسطهي بزرگي و عظمت داراي راستههاي فرعي
متعددي است؛ از جمله: بازار قيصريه، گلشن يا جارچي، دروازه اشرف، بازارهاي
اطراف ميدان، بازار آهنگران، لوافها، بازار کفاشها، بازار رنگرزها، بازار
مقصودبيک، بازار نيمآورد، بازار زرگرها، بازار دواتگرها، بازار قنادها
(در عصر صفويه خاص قلمزنها و قنديلسازها بود) و بازار مجلسي. جنوبيترين
قسمت راستهي بازار اصفهان از طريق دروازهي حسنآباد به بازارچهي چهارسو
نقاشي متصل بوده که در عهد قاجاريه به واسطهي کمي جمعيت شهر و عدم
استفاده از تمام بازارها از رونق افتاده و به نابودي کشيده شده و خيابان
جديدالاحداث فلسطين (شاه عباس سابق) در قسمت جنوبي آن گسستگي ايجاد کرده و
به کلي از بين رفته است، به طوري که از آثار بازار مزبور تنها گنبد چهارسوق
آن باقي مانده است که در عصر صفويه به واسطه داشتن نقاشيهاي زيبايي که
مجالس حضرت يوسف و پهلوانان و بهادران شاه عباس را به تصوير کشيده بودند به
نام چهارسو نقاشي شهرت يافته بود. راستهي اصلي بازار اصفهان داراي سقف
قوسي است که از آجر ساخته شده و گاهي بر اثر فروريختن، جاي آن را سقف چوبي
گرفته است. اکنون بازسازي و مرمت ساختمان راستههاي اصلي اين بازار از طرف
ميراث فرهنگي و شهرداري و اوقاف در برنامهي عمران شهري قرار گرفته است. راستههاي
فرعي بازار اصفهان از راستههاي اصلي منشعب شده است و نسبت به راستهي
اصلي طول و عرض و ارتفاع کمتري دارد لکن از نظر پيشه و صنايع دستي و
حرفههاي تخصصي از اهميت خاصي برخوردارند. معمولا ادامهي اين نوع راستهها
به محلات مسکوني ختم ميگردند که روزگاري بازاريان در آنها سکونت داشتند.
راستههاي اصفهان نام خود را از نوع فعاليت خود گرفتهاند مانند
تفنگسازان، دواتگران، مسگران، چيتسازها، سراجان و قنادها و گاهي نيز يک
راسته در خدمت چند راسته است. تيمچه در بازار اصفهان و ساير
شهرهاي سنتي ايران به فضاهاي سرپوشيدهي وسيعي که داراي ساختمان دو طبقه و
گاهي سه طبقه ميباشد تيمچه اطلاق ميگردد. معمولا سراهاي سرپوشيدهي بزرگ
را در ايران «تيم» و اگر کوچک باشند «تيمچه» مينامند. پيدايش اصطلاح تيمچه
و معماري آن به دوران بعد از صفويه برميگردد. سه نوع تيمچه در اصفهان
قابل تشخيص است: اول تيمچههايي که ساختمان دو طبقهي مسقف داشته و به شکل
مربع و يا مستطيلي است مانند تيمچهي عتيقهفروشان؛ دوم تيمچهي دو طبقهي
بدون سقف مانند تيمچهي ملک؛ سوم تيمچههاي يک طبقهي با سقف يا بدون سقف
مانند تيمچهي حاج کريم پوستي. از خصوصيات تيمچههاي اصفهان معماري و تزيين
بسيار زيباي آنهاست؛ به خصوص تاقهاي آجري آنها که بر پايهي طرحي
چهارگوش يا بيضي بنا شده است. اغلب تيمچههاي بازار اصفهان داراي حوضي است
که به هواي داخل تيمچهها لطافت و زيبايي خاصي ميبخشد. عواملي چند تيمچه
را از تيم و سرا و کاروانسرا متمايز ميسازد: اول زيبايي معماري؛ دوم
سرپوشيدگي فضاي آن؛ سوم تجارت تکمحصولي آن، و چهارم سکوت و آرامش بيشتر
نسبت به عناصر ديگر بازار. بعضي از نويسندگان تيمچههاي بدون سقف را شکل
تکامليافتهي کاروانسراهاي دورهي صفويه دانستهاند (24) تيمچهها
معمولا از نظر مکان جغرافيايي در مرکز اصلي بازار قرار دارند و بعضي از آن
تيمچهها در ايران به واسطهي عرضهي کالاهاي گرانقيمت عنوان قيصريه به
خود گرفتهاند. کالاها در تيمها و تيمچهها به واسطهي محفوظ ماندن، از
امنيت بيشتري برخوردارند؛ لذا کالاهاي عرضه شده در آنها باارزشتر و داراي
حجم کمتري نيز هستند. تيمها نيز مانند تيمچهها محل انجام دادن کارهاي
دفتري و محل فعاليت دلالان و عمدهفروشان است. در تيمها چند نوع تجارت
صورت ميگيرد در حالي که در تيمچهها تنها يک نوع فعاليت تجاري انجام
ميپذيرد. در بازار اصفهان بيست تيمچه وجود دارد. تيمچههاي معروف بازار
اصفهان عبارتند از: تيمچهي ملک، تيمچهي حاج کريم پوستي، تيمچهي
تختکشها، تيمچهي قهوهکاشيها، تيمچهي ارهکشها و تيمچهي مهرهکشها. قيصريه قيصريهي
اصفهان، ورودي اصلي بازار شهر را تشکيل ميدهد که داراي سردري زيبا با
نقاشيهاي دورهي شاه عباسي و کاشيکاريهاي معرق و دو سکوي سنگي و درب
ورودي بزرگي است که توجه هر بيننده را به خود جلب ميکند. قيصريهي
اصفهان به صورت بازاري عريض و مرتفع و داراي دو طبقه و طول آن حدود 150 و
عرض آن حدود 8 متر است. قيصريهي اصفهان را بازار چيتسازها نيز
مينامند. در گذشته علاوه بر چيت، انواع پارچههاي الوان و حرير در آن به
فروش ميرسيد. در کشور ما معمولا قيصريه به معتبرترين و مجللترين بخش
بازار اطلاق ميشود يعني جايي که در شأن قيصر روم (بيزانس) بوده است. در
بعضي از قيصريهها کالاهاي گرانقيمت به فروش ميرسد و مشاغلي چون زرگري،
نقرهکاري، مليلهدوزي، ترمهبافي و ترمهفروشي و قلابدوزي وجود داشته
است. اکنون قيصريهي اصفهان به مرکز فروش کالاهاي صنايع دستي و توريستي
تبديل شده است؛ طبقات بالاي آن را اغلب مراکز توليدي تشکيل داده است.
قيصريهي اصفهان را بايد يکي از زيباترين قيصريه بازارهاي ايران دانست که
هنوز کارکرد خود را همچنان ادامه ميدهد. قيصريهي اصفهان داراي چهارسوق
رفيعي است که در قسمت شرقي آن ضرابخانهي معروف بازار و در غرب آن
کاروانسراي شاه قرار دارد.
وقف نامهي مسجد و مدرسهي محموديهي تهران مقدمه وقفنامهي
مسجد و مدرسهي محموديه از معدود وقفنامههاي جامع و مانعي است که در عهد
سلطنت مظفرالدين شاه قاجار با خط نستعليق به سلک کتابت درآمده و در نهايت
دقت و رزانت تدوين يافته است. اين وقفنامه در 1324 هق، همراه با کتاب
جواهرالاخلاق، نوشتهي واقف، به قطع رحلي و درصد نسخه چاپ سنگي شده است.
محل کنوني مسجد و مدرسهي محموديه که اين وقفنامه مختص بدان است، در
خيابان چراغ برق بين چهارراه سرچشمه و سهراه امين حضور واقع است که به گذر
ميرزا محمود وزير نيز شهرت دارد. بنابر وقفنامه، اين مسجد و مدرسه از
نظر موقعيت جغرافيايي «در راستهي خيابان دولتي، قرب گذر سرچشمه، محلهي
عودلاجان من محلات دارالخلافهي طهران که در آن مجراي آب روان قنات مرحوم
خلدمکان حاج عليرضا، طاب ثراه، ميباشد» قرار دارد و محدود بدين حدود است:
حد شرقي به خانهي والدهي حاجي محمد خان، معروف به باجي اصفهاني. حد غربي
به خانهي علي نقي خان. حد شمالي به خيابان دولتي که عبور ترامواه ميشود.
حد جنوبي به خانهها. از نام و نسب مؤلف وقفنامه ذکري نرفته است.
اما واقف موقوفات مزبور، آقا سيد محمود طهراني معروف به جواهري است که از
ادبا و فضلاي سدهي سيزدهم هجري قمري بوده است؛ چنان که شيخ آقا بزرگ
طهراني پس از ياد کرد کتاب جواهر الاخلاق وي، او را چنين معرفي کرده است: و
هو الباني والواقف للمدرسة المحمودية و ما يتعلق بهامن الموقوفات الواقعة
في طهران في محلة سرچشمه (1)در اهميت مدرسهي محمديه همين بس که بزرگاني
چون شيخ عبدالنبي نوري از فقيهان برجسته و سرشناس تهران در اين مدرسه به
تدريس اشتغال داشت، و در همين مدرسه بود که فقيه بزرگوار، آيتالله مرعشي
در 1342 ه ق پس از بازگشت از نجف و سکونت در تهران به جلسات درس فقه و اصول
شيخ ميشتافت و بهره ميگرفت (2) ميرزا کوچک خان هم پيش از آنکه زعامت
انقلابيون جنگل را بر عهده گيرد، در اين مدرسه که گويا به کلبهي علوم قديم
شهرت داشت، کسب دانش ميکرد. (3)اين وقفنامه از جهاتي حايز اهميت است که
به طور اجمال اين موارد را دربر ميگيرد: الف.ترغيب و تأکيد بر کارهاي
نيک و احداث مراکز تعليم و تربيت و ايجاد آثار و ابنيهي عامالمنفعه به
عنوان باقيات و ذخيرهي روز رستخيز و معاد؛ ب.روش صحيح بهرهبرداري از
موقوفات و مصرف مناسب و بجاي آنها براساس ضابطهاي استوار، آنسان که امکان
بروز هرگونه خلاف و سوءاستفاده از دستاندرکاران سلب شود و تصور خطا و
خيانت در ادارهي امور نرود. ج.کيفيت سکونت طلاب علوم ديني در مدارس
علميه و شيوهي تدريس و تحصيل و معيشت، به انضمام برنامهي تحصيلي خاص و
انواع کتب مورد استفاده در اين گونه مدارس که مشتمل است بر: قرآن کريم، کتب
ادعيه، تفاسير مختلف، صرف و نحو عربي، فرهنگهاي لغت عربي و فارسي،
کتابهاي حديث و اخلاق، فقه و اصول، رجال و تاريخ، و متون نظم و نثر فارسي؛ د.تبيين
تکاليف متصديان و کارکنان شامل کتابدار، مدرس، امام جماعت، معلم، مشاق،
قاري، مؤذن، خادم، متولي، ناظر و نيز حوزهي فعاليت و ميزان حقوق هر يک از
آنان؛ ه.دستورالعمل برگزاري روضهخواني در ماههاي رجب و شعبان و رمضان،
عزاداري در ايام ماههاي محرم و صفر، مصارف روز عيد غدير، اطعام فقرا و
مساکين و نيز موارد مشابه ديگر؛ و.شناخت محدودهي تهران در عهد قاجاريه و
آشنايي با محلات و مناطق آن، که گذرها، بازارها، مساجد، قنوات،
کاروانسراها، خيابانها، و ديگر اماکن را دربر ميگيرد (رک: فصل پنجم
وقفنامه). ز.اطلاع يافتن از وسايل و اشيا و تعبيراتي که در آن روزگار
معمول بوده و امروزه نام يا کاربرد برخي از آنها تقريبا منسوخ شده است و
اسامي برخي از آنها را ميتوان تنها از زبان سالخوردگان اصيل تهراني شنيد.
اين واژگان غالبا مختص به اسباب و لوازمي است که معمولا در منازل و مساجد
مورد استفاده قرار ميگرفته و بعضا به اماکن و ابنيه و اشياي يگر تعلق
داشته و از ديدگاه مردمشناسي درخور توجه و مطالعه است (رک: فصل هشتم يا
يازدهم وقفنامه). ح.آگاه شدن از برنامهريزي فرهنگي و شيوهي اجرا و
نظارت تا حصول نتيجه؛ بر اين اساس، محصلان علوم ملزم بودهاند که در کسب
دانش نهايت جديت را روا دارند و به موازات پيشرفت علمي به تهذيب نفس
بپردازند تا در علم و عمل مقامي شايسته يابند. در اين راستا، تدوين مقررات
مربوط به استفاهي طلاب از حجرههاي مدرسه و نحوهي پيشرفت تحصيلي و تشويق
محصلان برجسته قابل ملاحظه است. تعيين ضوابط خاص براي کتابداران و روش
معمول کتابداري و امانت گرفتن کتاب در آن زمان، از جمله مسائل فرهنگي
چشمگير در اين وقفنامه است. ارتباط استاد و شاگرد از نظر رفتاري و نيز
دقت در نگهداري از اموال و چگونگي استعمال ظروف و اسباب و وسايل موقوفه از
اهميتي بسزا برخوردار است. عنايت به آموزش و پرورش و تأکيد بر رعايت اصول
اخلاقي در تمام مباحث وقفنامه از دانش و بينش کافي واقف و تعهد الهي وي در
احياي ارزشهاي فرهنگي اسلام حکايت دارد که با مطالعهي آن ميتوان بدين
امر وقوف يافت. در مجموع ميتوان گفت که اين وقفنامه، نظامنامهي
جامعي است که فرهنگ تعليم و تربيت اسلامي را در حوزههاي علميه به شيوهي
سنتي تبيين ميکند و چه بسا اين وجه، گذشته از سنت وقف و ارزشهاي مترتب بر
آن، از مميزات برجستهي چنين وقفنامهاي به شمار آيد. فصول و شعب وقف
نامه اين وقفنامه مشتمل بر يک مقدمه و بيست و هشت فصل است که فصل ششم
خود بيست و سه شعبه دارد. مقدمه با حمد الهي ونعت رسول اکرم (ص) وائمهي
اطهار آغاز شده وسپس از مباحثي بدين شرح سخن به ميان آمده است: «فضيلت
انسان و ترغيب او به تأسيس آثار خيريه»؛ «همت و توفيق واقف و بنيانگذار
مسجد و مدرسهي محموديه»؛ «مکان و کيفيت ساخت مسجد و مدرسهي محموديه و
معلم خانهي اطفال» و «موقوفات مسجد و مدرسهي محموديه و وجوه مصارف آنها». خصايص
رسمالخطي در رسمالخط اين وقفنامه گاهي نشانههايي از شيوهي کتابت
قديم به چشم ميخورد؛ چنان که فيالمثل کاتب در سراسر متن «گ» را به صورت
«ک» و کلمات «حيات» و «صلاة» را به شکل «حيوة» و «صلوة» تحرير کرده است. در
برخي موارد رسمالخط واژهها به دو گونه ضبط شده است، مانند: هيأت و هيئت،
ششماه و شش ماه، از اين و ازين، در اين و درين، شمايل و شمائل، شعائر و
شعاير، جهت و جهة و جز آنها که به منظور هماهنگي، و شيوهي متداول کنوني
انتخاب شد. همچنين کلمات مختم به هاي غير ملفوظ، هنگام الحاق به «ي»
نکره به صورت «ه» نگارش يافته است. الحاق «به» حرف اضافه به اسما، و الحاق
حرف تأکيد يا زينت به افعال، و اتصال حرف ربط «که» و فعل ربطي «است» به اسم
ماقبل آنها از ديگر اختصاصات رسمالخط اين وقفنامه است. کلمات مختوم به
«اء» غالبا با علامت مد و حرف «آ» در بسياري از واژگان بدون مد آورده شده
است. روش مختار ما در کتابت و استنساخ کلمات و حروف ياد شده،
حتيالامکان رعايت قواعد رسمالخط رايج امروزين است تا قرائت متن براي
خوانندگان به سهولت انجام پذيرد. در تصحيح متن وقفنامهي حاضر، بدون توسل
به هرگونه حدس و گمان يا ذوق و سليقه در حفظ امانت کوشيدهايم و در نهايت
سعي و دقت به ضبط متن پرداختهايم. منتها در پارهاي موارد، به منظور رفع
نقايص جزئي دستوري، الزاما کلمهاي به متن افزوده شده که ميان دو
قلاب[]قرار گرفته است. شيوهي نثر وقف نامه قبل از آنکه از موضوعات
مهم و متعدد دربارهي شيوهي نگارش اين اثر سخن به ميان آيد و مطالب
دستوري و زبانشناسي با ذکر مثال مورد امعان نظر قرار گيرد، ياد کرد کلياتي
در اين باب لازم به نظر ميرسد. 1.مقدمهي وقفنامه با نثري متين و
غالبا موزون و مسجع تحرير شده است، مانند: پس لازم است کسي را که دست
قدرت ايزد به قامت وجودش خلعت حيات انسانيت پوشانيد و فرقش را به تاج کرامت
(و لقد کرمنا) مزين گردانيد، مانند حيوانات حاصل زندگاني خود را خوردن و
خفتن نداند و روزگار خويش را به تنآسايي و غفلت و کاهلي و کسالت
نگذراند.... 2.استشهاد به آيات شريفهي قرآني و استناد به احاديث و
روايات؛ 3.جز در چند مورد معدود، در اين متن از شعر فارسي اثري نميتوان
ديد. 4.کلمات، ترکيبات، نعتها و عبارات عربي در متن، فراوان به کار
رفته است. 5.کاربرد مترادفات، تتابع اضافات، تکرار الفاظ از ديگر
ويژگيهاي اين وقفنامه است. مشروح خصايص نثر اين اثر بدين قرار است: روش
جمع بستن کلمات جمع کلمات فارسي و عربي به گونههاي مختلف، در اين متن
چشمگير و قابل ملاحظه است که به نمونههايي از هر کدام اشاره ميشود: 1.جمعهاي
مکسر: مساکن، جاهر، زواهر، علوم، حقايق، اشيا، ابواب، قواعد، فوايد،
مراتب، نفايس، فنون، اوصيا، اصفيا، اولاد، شموع، قوا، مدارک، نتايج، اصوات،
وظايف، تجار، امنا، دراويش، عجزه، عميان، مدارس، اهالي، اصناف، تکاليف،
اوراق، خدام، مدارج، مصايب، متاعب، حوادث، نوايب، آثار، فقرا، ايتام،
مساجد، اسباب، جلايل، اعمال، شمايل، اطهار، انبيا، اطفال، ازمنه، شوايب،
فتن، شعاير، شرايع، توابع، لواحق، حدود، مجالس، طلبه، اجلا، علما، اعلام،
فصول، شرايط، دکاکين، قنوات، مصارف، سهام، اشعار، امثال، احوال، رؤسا،
اوصاف، ايام، اعيان، همم، حوايج، طلاب، ارحام، کتب، خطوط، اساتيد، تواريخ،
حکما، شعرا، ظروف، مرافق، صفوف، اوقات، اطعمه، املاک، منافع، ليالي، عطايا،
ادعيه، اقربا، اشخاص، اوقاف؛ 2.جمع با «ات»: مقامات، تحيات،
تسليمات، زاکيات، حيوانات، ترقيات، درجات، خيرات، مبرات، مأکولات، ملبوسات،
توفيقات، جاريات، طاعات، عبادات، برکات، محلات، حجرات، ساعات، متعلقات،
رقبات، مستغلات، آلات، مضافات، محذورات، قطعات، سادات، تعميرات، تقلبات،
تصرفات، سعادات، ثقات، خدمات، شعبات، سنوات، اتفاقات، حضرات، ترتيبات،
مسطورات؛ 3.جمع با «ين»: متعلمين، واصلين، عارفين محصلين، طالبين،
مهندسين، واعظين، مصلين، مدعوين، مأمومين، مجانين، ساکنين؛ 4.جمع بستن
کلمات عربي با «ان»: واقفان، ساکنان، جاهلان، غافلان، معماران؛ 5.جمع
بستن کلمات عربي با «ها»: خاطرها، طرحها، قرآنها، کتابها، اعميها،
متوليها؛ 6.جمع بستن کلمات جمع عربي با «ات»: لوازمات، امورات، شروطات،
مصارفات، مخارجات؛ 7.جمع بستن کلمات جمع عربي با «ان» و «ها»: اولادان،
خدامها؛ 8.جمع بستن کلمات مرکب عربي - فارسي با «ان» و «ها»:
وظيفهخواران، پستفطرتان، عروسيخانهها، مريضخانهها. 9.جمع بستن
کلمات فارسي با «ان»: راهنمايان، پيشوايان، خردمندان، مردمان، همگنان،
پيغمبران، نمازگزاران، ديگران، آقايان؛ 10.جمع بستن کلمات فارسي با
«ها»: راهها، پلها، زبانها، زيلوها، قاليچهها، خانهها، يخچاوانها،
ايوانها، دالانها، خنچهها، چيزها، دهليزها، بامها، شبها، چراغها،
کارها، مهمانيخانهها. 11.جمع بستن کلمات مختوم به هاي غيرملفوظ با
«ان»: فرزانگان، از پاي افتادگان، خليفگان. استعمال کلمهي تثنيهي
عربي کلمات مثناي عربي ندرتا در پارهاي از عبارات اين اثر ديده ميشود
که گاهي کلمهي «دو» پيش از آنها به کار رفته است مانند: از هر يک از دو
دکهي جنبين درب دالان بزرگ سراي خدايي که در سمت شمال راسته بازار واقع
است... (فصل پنجم)؛ از هر يک از دو باب دکانهايي که جنبين دکههاي
مزبورهي درب دالان کوچک سراي خدايي است... (فصل پنجم)؛ سيد اسدالله و آقا
سيد جواد ولدان واقف... (فصل بيست و هشتم). مطابقهي صفت و موصوف غالبا
صفت و موصوف در عبارات عربي ز جهت افراد و جمع يا تذکير و تأنيث با هم
مطابقت دارند مانند: حکومت کامله، نفس ناطقه، قدرت شامله، سعادت دنيويه،
نعمت اخرويه، نقطهي منوره، رحمت ربوبيه، مدرسهي ميمونه، مدرسهي مبارکه،
همت عليا، عزيمت عظمي، سلسلهي جليله، مسجد مبارک، مکان شريف، توفيق رباني،
تأييد سبحاني، سعي کامل، اهتمام بليغ، سهم مزبور، فوايد جليله، مراتب
جميله، قواي عاليه، مدارک ساميه، نتايج عظيمه، حدود اربعه، علوم دينيه،
فصول مسطوره، مصارف معينه، ليالي متبرکه، کتب علميه، زواياي مزبوره، اعمال
لغويه، اوصاف مذکوره، همم عاليه، حوايج لازمه، املاک موقوفه، ترقيات کامله،
درجات عاليه، خيرات اجاريه، مقامات عاليه، مستغلات مشروحه، تعميرات لازمه،
ترتيبات مذکوره، سنوات عديده، تسليمات زاکيات، خيرات جاريات، جواهر زواهر،
طلاب ساکنين. البته گاهي نيز کلمات عربي به شيوهي زبان فارسي، يعني
عدم انطباق صفت و موصوف در متن وقفنامه به کار رفته است مانند: روضهي
مقدس، همت عالي، سعادت کامل، علوم رباني، امورات جزئي، شروطات مخصوص،
سعادات اخروي، اولاد اطهر. لغات و ترکيبات و عبارات عربي کاربرد
کلمات و جملات و نعتهاي عربي از جمله خصايص آشکار و چشمگير اين اثر است.
البته گاهي بخشي از عبارت را جملهاي عربي تشکيل ميدهد و نيز بعضا
واژههايي تنويندار در اين متن ديده ميشود که اين موارد در اين باره قابل
توجه است: ترکيبات عربي صراط المستقيم، قرةالعين، دارخلافه، رب
العالمين، رفيع البنيان، خاتم النبيين، مالالاجاره، بعبارة اخري، بالفعل،
اطعام المساکين، عينالحياة، حقالتوليه، حقالنظاره، حقالمباشر،
حقالتدريس، فوقالعاه، محتاج اليه، من غير حق، عندالله، عندالرسول،
بلاامساک، خيرالبشر، کلامالله، سليم النفس، ذويالحقوق، ظاهر الصلاح،
مغشوش الحال، موقوف عليهم، بنفسه، قليل البضاعه، حتيالمقدور، نفسالامر،
بلامالک، فيالجمله، حسبالشرط، في صحة سکونه، مرجع الانام، ابوالارامل
والايتام، حجةالاسلام، بالمشاورة والمشارکة، الي آخر، حسب المقرر،
بالمناصفه، هکذا. جملههاي نعتي جلت عظمته، دام اقباله العالي،
عليهالسلام، طاب ثراه، صلي الله عليه و آله و سلم، عليه آلاف التحية
والثناء، معزي اليه، ادام الله ظلهم العالي، عزو علا؛ جملات و عبارات
عربي جملات عربي که گاهي مختصر است و گاه مطول، به صورت مستقل يا مکمل
عبارات فارسي متن به کار رفته است مانند: الحمدلله الواقف علي ضماير
العباد الموفق للخيرات الجاريات ليوم المعاد المفيض للبرکات التامات
الباقيات الي يوم الميعاد؛ والصلاة والسلام علي خير خلقه محمد و آله شفعاء
الخلق يوم يناد المناد (مقدمه) / و صلوات بلا انتها و تحيات لاتعد و لا
تحصي نثار مرقد اقدس و روضهي مقدس بسط نور شهود... محمد مصطفي عليه من
الصلوات ازکاها و من التحيات انماها مادام البحر محيطا والارض بسيطا.
(مقدمه) /... وقف مؤبد و حبس مخلد نمود قربة الي الله و طلبا لمرضاته يک
باب مسجد مبارک و مدرسهي ميمونهي مسماة بمحموديه و معلمخانهي اطفال
فقرا و ايتام را... (مقدمه) / ان شاء الله. (فصل دوازدهم) / مهما امکن.
(فصل شانزدهم) / مادام الحياة. (فصل بيست و هشتم) / اولا متولي را ميبايد
مناف املاک را صرف در آبادي آن کند، ولو به سنوات عديده، حتي يکمل البناء و
يتم العمارة. (فصل بيست و چهارم) / و همچنين در شروطات مخصوص ديگر در حق
امام جماعت و مدرس و غير ذلک من الشروط الاخر که عدم آنها صلاح باشد يا
اصلح، متولي مأذون است. (فصل بيست و پنجم) / و صيغهي وقف بالعربية و
الفارسية جامعة لجميع الشرايط والارکان به نحو خلود و دوام جاري و واقع
گرديد. (فصل بيست و هشتم)؛ کلمات تنويندار مستمرا، تخمينا، منفردا،
مشروحا، مفصلا، معجلا، غاصبا، اقلا، تبرعا، ابدا، توضيحا، مقررا، اشتباها؛ استعمال
لغات عربي احصا، تحفه، مدرس، تعليم، استعداد، تحصيل، تمهيد، مرقد،
اقدس، بسط، اعجاز، شهود، حکمت، حضرت، خليفه، وجود، ذوالجلال، هيکل، مظهر،
کرامت، غفلت، موجد، مورث، امتياز، مفهوم، تشريف، سفينه، شراع، جود، مشرع،
شريعت، منبع، حقيقت، غره، مقدم،اطهر، خبير، بصير، مضمون، خلعت، حيات، فسق،
فجور، مستعار، مؤبد، مخلد فوز، محمدت، مغفرت، فيض، کافل، مستطاب، مفاد،
اختتام، سبحان، نحوست، توسيع، تسهيم، تفويض، مشاق، مکبر، مؤذن، مسطور، کم و
کيف، موقوف، اطعام، حصه، منسهم، متعه، عاق، مشتغل، حزب، وظيفه، منوط،
مناجات، احيا، فهيم، ازاله، جهول، ظلوم، تقريب، تفتيش، تعظيم، تفخيم،
اقتفا، امتثال، انعقاد، اعانت، مجلس، مشوق، حراست، نهج، مباحثه، جهر، تحکم،
فريضه، مأذون، توليت، خلود، ميمنت، مأثور، تفريغ، فخامت؛ افعال مرکب از
کلمات عربي و مصادر فارسي عاجز آمدن، قرار دادن، خلق فرمودن، مزين
گردانيدن، احداث نمودن، تأسيس فرمودن، مفروش کردن، مجتمع بودن، متوجه
داشتن، مذکور گرديدن، به عمل آمدن، وقف نمودن، بيتوته کردن، توسط نمودن،
مضايقه کردن، مناجات کردن، اخراج کردن، موقوف شدن، قرائت کردن، عايد
گرديدن، باقي ماندن، موضوع نمودن، منظور داشتن، تکبير گفتن، محافظت نمودن،
وکالت کردن، مقرر شدن، سکني دادن، مراجعت کردن، معطل گذاردن، خرج کردن، ضبط
شدن، تخلف نمودن، تشکيل دادن، تفريط شدن، معين شدن، جمع کردن، متهم بودن،
انتخاب نمودن، عطا کردن، تسهيم نمودن، منقسم گشتن، مطالبه نمودن، اصلاح
نمودن، تفصيل دادن، شرح دادن، تعلق يافتن؛ استعمال مصادر مرکب از کلمات
عربي با پسوند «يت» شرعيت، مسجديت، صلاحيت، قابليت، انسانيت، مرغوبيت،
اکبريت، وقفيت؛ ديگر کلمات مرکب عربي - فارسي حقشناسي، پستفطرت،
وظيفهخوار، هواپرستي، مريضخانه، معلمخانه، تعليمخانه، روضهخواني،
مفسدهجويي، لغوگويي، تکبيرگويي، کتابخانه، کتابدار، کتابداري، کتابچه،
رضامندي، صوابديد، صلاحديد، وقفنامه، قسط بندي، قدردان، محکم کاري. تکرار
کلمات و جملات يکي از خصايص نثر اين وقفنامه، تکرار کلمات در عبارات و
عدم حذف آنها به قرينه است. ما اين تکرارها را با توجه به نوع کلمات مکرر
به اين شرح دستهبندي کردهايم: تکرار اسم ...و همچنين جاي تجير مسجد
و جاي چادري که براي صحن مدرسه درست ميشود ان شاء الله، و جاي چراغ و
فانوسهاي مسجد و جاي از اين قبيل چيزهاست. (فصل سيم) /... من جمله، روضهي
ليلهي نيمهي شهر رجب و ليلهي نيمهي شهر شعبان و... (مقدمه) / و
دالاني که... درب آبانبار و راه شير آبانبار در آن است. (فصل سيم) /... و
بعد در غرهي شهر شوال غرهي شهر صفر به طلاب بدهد. (فصل شانزدهم) / مدرسي
را که متولي و ناظر تعيين مينمايد، بايد... همه روزه... دو درس و سه درس
بدهد. (فصل هفدهم) / و شرط است که شخص مدرس... ياد خيري از واقف و والدين
واقف و ذويالحقوق او بکند. (فصل هفدهم) /... و هر قدر با زهد و تقوي باشند
و هر قدر طرف قبولي عامه را داشته باشند، امامت جماعت مسجد محموديه را حق
ندارند. (فصل هيجدهم) / و مقرر است که هميشگي عدد تا به سي و شش نفر رسد از
اطفال فقرا و اطفال ايتام بيباعث و بيباني. (فصل نوزدهم) / و سهامي را
که براي نيمهي شهر رجب و نيمهي شهر شعبان و... معين گرديده... (فصل بيست و
سيم) / هرگاه از اشياي متعلق به مسجد و مدرسه و از اسباب و ظروف مسينهي
طلاب و ظروف مسينهي روضهخواني و اسباب عاشورا و اسباب و اثاث روضهي شهر
صفر و کتب و زيلو و قاليچه و غيره و غيره چيزي معيوب و مفقود شده باشد،
اصلاح يا تحصيل آن را متولي بنمايد. (فصل بيست و پنجم)؛ تکرار فعل ...براي
هرچه باشد و هر که باشد. (فصل يازدهم) / و تعيين واعظ ماه مبارک رمضان
موقوفه به ميل امام جماعت است، مشروط بر آنکه بايد واعظي را اختيار نمايد
که معروفترين واعظين باشد و راستگو و متدين و طرف قبول عامه باشد و
خوشبين باشدو متهم نباشد. (فصل هيجدهم) / بايد آن معلم ظاهرالصلاح و متدين
و متقي و پرهيزکار باشد، و به يک درجه صاحب خط باشد. (فصل نوزدهم) / وليکن
هرگاه به واسطهي کثرت نمازگزاران صفوف جماعت برود در صحن و بام و در هر
کجاي مدرسه - که بخواهند نمازگزارند - خاصه در ماه مبارک رمضان، که در تمام
حجرات و مدرس هم جايز است نمازگزارند. (فصل دويم)؛ تکرار حرف الف.حرف
«از»: از معبر از ابتداي دالان بزرگ تا به صحن سراي خدايي و از دو
راهپلهي بالاخانهها و بام واقعهي زير طاق بزرگ واقع در دالان بزرگ سراي
خدايي و از دکهي زير طاق بزرگ که جاي دالاندار است، از هر يک دو دانگ و
يک ربع سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ. (فصل پنجم) / و هرگاه از مدت زيارت
اماکن و از مدت معين حج بگذرد... (فصل هفدهم). ب.حرف «بر»:... بر
طلبهي علوم دينيه و بر اطفال فقرا و ايتام. (مقدمه)؛ ج.حرف «ياء»: هيچ
کس را در سهم ديگري در هيچ حال و زماني حقي و بهره و نصيبي نيست. (فصل ششم)
/... ديگر هيچ کس را حقي و سهمي و بهرهاي نميباشد. (فصل بيست و چهارم)؛ د.حرف
«نزد»: کتابدار کتبي را که در مدرسه نزد طلاب يا نزد هر کس هست جمع کرده
در کتابخانه نگاه دارد. (فصل شانزدهم)؛ تکرار جمله و اجزاي آن ...و
ديگر عندالله و عندالرسول حرام است بر ايشان زيست در مدرسه و مسجد محموديه؛
و حرام است بر ايشان از منافع املاک موقوفه اگرچه حبه و ديناري باشد؛ و
حرام است بر ايشان دخالت در اموراتي که دخالت به عمل مسجد و مدرسهي
محموديه دارد. (فصل ششم) / سهم و حق قاري که در شبهاي جمعه و ليالي متبرکه
در اطاق مدرس يا در مسجد تلاوت قرآن ميکند و در شهر رمضان قرائت قرآن
ميکند. يک سهم و نصف يک سهم است. (فصل ششم) تکرار پيشوند «بي» ...اطفال
ايتام بيباعث و بيباني. (فصل نوزدهم)؛ تکرار حاصل مصدر صورت اشيا و
اسبابي که براي روضهخواني دههي عاشورا و روضهخواني دههي آخر صفر و
روضهخواني رجب و شعبان و رمضان و تهيهي روز غدير وقف شده[است](فصل
يازدهم). حذف خصوصيت ديگر نثر اين اثر حذف انواع کلمات به قرينه است
که در ابعاد گوناگون بدين شرح قابل بررسي است: حذف رابطه و فعل زيرا
که بيشک آدمي از اين ديار مستعار و دو روزه عمري که در گذر است و
ناپايدار، به اندک مدتي مانند برق و باد روي به وادي عدم خواهد نهاد.
(مقدمه)[به جاي: ناپايدار است]/ دو دست حياط که يکي اندروني و ديگري بيروني
و محل سکناي خود واقف است. (فصل پنجم)[به جاي:يکي اندروني است و ديگري
بيروني است]/ از يک باب حجرهاي که واقعهي در سمت جنوبي صحن سراي
خدايي است و وصل به راه بام و راه بالاخانههاي دالان کوچک. (فصل پنجم)[به
جاي: کوچک است]/ زير موقوفه حق محصلين علوم است، نه طعمهي هر جهول ظلوم.
(فصل پانزدهم)[به جاي: ظلوم است]/... ولو خرد باشد يا بزرگ. (فصل بيست و
سيم)[به جاي: بزرگ باشد]. يکي از وظيفه خواران که مدرس باشد يا امام مسجد
يا مؤذن و غيره... (فصل ششم)[به جاي: يا امام مسجد باشد...]/... يا طبابت
يا روضهخواني يا وکالت ميکنند. (فصل دوازدهم)[به جاي: يا طبابت
ميکنند...]/ هرگاه چيزي مفقود يا معيوب يا اسقاط شده باشد.. (فصل بيست و
پنجم)[به جاي: مفقود شده باشد...]/ بايد... در صحن مدرسه نيز در تمام
شبهاي ماه رمضان چهار چراغ دالان و جلوخان و بالوعه روشن نمايند و شش عدد
چراغ گل دسته تا قريب سحر. (فصل بيست و دويم)[به جاي: چراغ گل دسته روشن
نمايند]/ کتابدار بايد زاهد و متقي و سليمالنفس و عالم و خبير و بصير در
کار کتب علميه و فقهيه باشد. (فصل شانزدهم)[به جاي: زاهد باشد...]/ در
ساعتي سعيدترين ساعات و زماني شريفترين ازمنهي با برکات که سعادت کامل
حاصل و نحوست زايل و شوايب فتن مرتفع واسباب رفاهيت مجتمع بود...
(مقدمه)[به جاي: حاصل بود...]/ و هرگاه از مدت زيارت اماکن و از مدت معين
حج بگذرد... (فصل هفدهم)[به جاي: اماکن بگذرد]. حذف اسم ...من جمله،
روضهي ليلهي نيمهي شهر رجب و ليلهي نيمهي شهر شعبان... (مقدمه)[به
جاي: روضهي ليلهي نيمه شهر شعبان]/ معلمخانهاي براي اطفال فقرا و ايتام
تأسيس فرمود. (مقدمه) [به جاي: و اطفال ايتام]/.. و ديگر مصارف بريه از
روضهي نيمهي شهر رجب و نيمه شهر شعبان و يک شب از ليالي متبرکه شهر
رمضان... (فصل پنجم) به جاي: روضه نيمهي شهر شعبان... / و مدت توقف هر
طلبه در حجرات مدرسهي محموديه، دوازده سال است و علاوه از اين حق زيست در
اين مدرسه ندارد. (فصل چهاردهم)[به جاي: علاوه از اين، طلبه...]/ و بر
عهدهي کتابدار است که نگذارد کتب موقوفه را، خواه از اهل مدرسه و خواه از
خارج، احدي بياذن متولي و ناظر و اطلاع مدرس و چند نفر از ثقات طلبه
بيرون ببرد. (فصل شانزدهم)[به جاي: خارج مدرسه]/ و تعيين واعظ ماه مبارک
رمضان موقوفه به ميل امام جماعت است، مشروط بر آنکه بايد واعظي را اختيار
نمايد که معروفترين واعظين باشد. (فصل هيجدهم)[به جاي: بايد امام جماعت ]؛ حذف
حرف الف.حرف «از»:... ياد خيري از واقف و پدر و مادر و ذويحقوق او
بنمايند. (فصل چهاردهم)[به جاي: از پدر...]؛ ب.حرف «به»: همت عليا و
عزيمت عظمي را به احاطهي مراسم خيرات و نشر جلايل مبرات متوجه داشته.
(مقدمه)[به جاي: به نشر]؛ ج.حرف «در»: و هرگاه در مسجد و مدرسه و
متعلقات آنها و معلمخانهي اطفال نقصي واقع شود... (فصل بيست و چهارم)[به
جاي: در مدرسه...]؛ د.حرف «با»: با عزمي راسخ و همتي عالي آن مکان شريف
را تالي روضهي رضوان نمود. (مقدمه)[به جاي: با همتي عالي]؛ ه.حرف «را»:
و مقرر شد که در هر حجرهاي زياده از يک شاگرد نگاه ندارند. (فصل
دوازدهم)[به جاي: شاگرد را]/ و متولي در آخر هر شش ماه بعد از تفريغ
حسابهاي مذکور، سهمي که براي اين سه نفر طلبه معين شده به شرح فصل ششم
بايد به ايشان برساند. (فصل بيست و ششم)[به جاي: سهمي را]/ چنين کس حق سکون
در اين مدرسه ندارد. (فصل دوازدهم)[به جاي: مدرسه را]؛ و.حرف «براي»:
رقبات مستغلات مشروحه را... وقف نمودند براي مصارف لازمهي اين بناي شريف و
طلاب و امام جماعت و مدرس و معلمخانهي اطفال و قاري و خادم و مؤذن و
چراغ و از جهت خيرات بريه. (مقدمه)[به جاي: براي طلاب...]؛ ز.حرف «جهت»:
و آثار و بناي خيريهاي بر پاي کند از اجراي خيرات جهت تربيت و تعليم
اطفال فقرا و ايتام و ساختن راهها و پلها و مريضخانهها و مساجد و مدارس
و احداث کارخانجات مأکولات و ملبوسات که اسباب فايدهي عمومي نوع او بود.
(مقدمه)[به جاي: جهت ساختن...]؛ ح.حرف «جز به»: و بديهي است که تحصيل
اين مراتب نشود جز به کوشش نفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار
و تحمل حوادث و نوايب روزگار. (مقدمه)[به جاي: جز به مشقت بدن...]؛ ط.بايد
متذکر شد که در پارهاي موارد، حرف اضافه حذف و کسره جايگزين آن شده است
مانند: در طلب امري برآيد که منتج نتايج عظيمه باشد. (مقدمه)[به جاي: منتج
به]/ متولي بايد حساب خود را جمع و خرج کرده و ثبت دفتر نموده و ضبط
کتابخانه شود. (فصل بيست و ششم)[به جاي: ثبت در دفتر و ضبط در کتابخانه]؛ حذف
اجزاي جمله امامت جماعت... بايد در تمام فصول در صورت امکان و دسترس،
سه وقت را در شبانهروز، وگرنه براي نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، در مسجد
حاضر باشد. (فصل هيجدهم)[به جاي: در شبانه روز در مسجد حاضر باشد]/ چنانچه
فصل تابستان باشد، کلاه و پيراهن و شلواري؛ و هرگاه هنگام زمستان باشد،
لبادهي ماهوتي به آن اشخاص عطا کنند. (فصل نوزدهم)[به جاي: شلواري به آن
اشخاص عطا کنند]؛ در موارد معدود ديگري نيز ندرتا حذف کلمهاي به قرينه
وجود دارد که به بيان نمونهاي از هر کدام اکتفا ميشود: حذف پيشوند
«بي» اطفال بيباعث و باني. (مقدمه) [به جاي: بيباني]/ و تربيت و تعليم
دربارهي او بيسود و ثمر است (فصل نوزدهم)[به جاي: بيثمر]؛ حذف
«مصدر» ساختن راهها و پلها و مريضخانهها و مساجد و مدارس...
(مقدمه)[به جاي: ساختن پلها...]؛ حذف «قيد» امثال اين اشخاص حق
دارند هر وقت بخواهند در حجرهي جلو کتابخانه به قدر رفع حاجت و رفع خستگي
توقف نمايند. (فصل شانزدهم)[به جاي: به قدر رفع خستگي]؛ حذف و اثبات گاهي
مشاهده ميشود که در جمله يا عبارتي حذف و اثبات کلمه توأما صورت گرفته
است مانند: و بعد، به ترتيبي که مرقوم ميگردد، رقبات مستغلات مشروحه را
نيز از کاروانسراي خدايي. حرف مابين چهارسوق بزرگ و کوچک و يخچال و
يخچاوانها و دکاکين و خانهها و از قنوات و غيره بر وجه صحيح شرعي، قربة
الي الله، وقف نمودند. (مقدمه)[به جاي: از يخچال، از يخچاوانها، از
دکاکين، از خانهها، از غيره]؛ اسم و شرط است هرکس امامت مسجد
محموديه را مينمايد، بر اولاد او حرام است امامت جماعت اين مسجد را کنند،
هرچند اولاد او عالم و عادل باشند و هر قدر با زهد و تقوي باشند و هرقدر
طرف قبولي عامه را داشته باشند، امامت جماعت مسجد محموديه را حق ندارند.
(فصل هيجدهم)[به جاي: و هر قدر اولاد او با زهد و تقوي باشند و هر قدر
اولاد او طرف قبولي عامه را داشته باشند]؛ فعل ربطي ...بايد واعظي را
اختيار نمايد که معروفترين واعظين باشد و راستگو و متدين و طرف قبول عامه
باشد و خوشبيان باشد. (فصل هيجدهم)[به جاي: و راستگو باشد و متدين باشد]. استعمال
مترادفات علاوه بر تکرار کلمات که قبلا از آن سخن رفت، واژههاي
مترادف نيز در متن اين وقفنامه کاربردي نسبتا وسيع و قابل توجه دارد که
بدين شرح بيان ميشود: دو لفظ مترادف عربي مفرد و فسق و فجور و
هواپرستي را پيشهي خويشتن قرار ندهد. (مقدمه) / گوي مسابقت و مسارعت از
همگنان ربوده... (مقدمه) / تا برکات آن جاري و ساري بوه (مقدمه) / الحق از
بذل مال به هيچوجه مضايقه و امساک ننمود. (مقدمه) / وقف مؤبد و حبس مخلد
نمود. (مقدمه) / در صورتي که... محل رأفت و مرحمت شوند. (فصل پانزدهم) / و
شرط است کتابدار... بنفسه مواظب و مراقب در کار کتابداري باشد. (فصل
شانزدهم) / شرط است که کتب کتابخانه را حفظ و حراست نمايد. (فصل شانزدهم) /
و بايد در حفظ و ضبط کتب اهتمام بليغ نمايد. (فصل شانزدهم) / و قدر تقسيم
مابين فقراي ارحام يا نتايج وقف، موقوف به مقدار فقر و فاقهي هريک است
(فصل بيست و پنجم) €دو لفظ مترادف عربي جمع و بديهي است که تحصيل اين
مراتب نشود جز به کوشش نفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار و
تحمل حوادث و نوايب روزگار. (مقدمه) / وقف مؤبد نمود... يک باب مسجد مبارک و
مدرسه... را با توابع و لواحق و متعلقات آنها... براي کليهي طاعات و
عبادات و نماز گزاردن و مجالس روضه و ديگر خيرات و مبرات. (مقدمه)؛ €دو
لفظ مترادف عربي و فارسي ...لب به محمدت و ستايش او برگشايند و برايش از
خداوند طلب مغفرت و بخشايش نمايند و سالها ذکر او به خير و خوبي بر
زبانها جاري گرد. (مقدمه) / بايد آن معلم ظاهرالصلاح و متدين و متقي و
پرهيزکار باشد. (فصل نوزدهم) / بايد پيوسته مواظب نظافت و پاکيزگي مسجد و
مدرسه باشند. (فصل بيست و دويم) / و براي ارحام واقف نيز حصه و رسدي بدهند.
(فصل بيست و پنجم)؛ €دو لفظ مترادف فارسي هر دو متولي بايد همپا و
همراه و همپشت بالمشاورة و المشارکة... امورات را انجام دهند. (فصل بيست و
هشتم). €تتابع اضافات استعمال اضافات متتابع از جمله خصايص نگارشي
است که در اين متن به خوبي مشهود است. نمونههايي از اين گونه اضافات بدين
قرار است: واقفان ملأ اعلي؛ ساکنان مساکن بالا؛ کتاب علوم شناسايي حقايق
اشيا؛ زبان گوياي نفس ناطقه؛ استعداد تحصيل حقشناسي؛ تمهيد قواعد بندگي؛
روضهي مقدس بسط نور شهود؛ نفايس فنون تسليمات زاکيات؛ عنوان ديوان بينش؛
فهرست کتاب آفرينش؛ اقصي مدارج ترقيات کامله؛ تحصيل مقامات عالي حقشناسي؛
احاطهي مراسم خيرات؛ نشر جلايل مبرات. (مقمه) / تهيهي اوقات شريف
تعزيهداري حضرت سيدالشهدا؛ جاي خنچههاي زير اطعمهي زمان تعزيهداري حضرت
سيدالشهدا. (فصل سيم). €عدم تطابق فعل و فاعل ويژگي ديگر نثر اين
وقفنامه، رعايت نشدن مطابقت فعل و فاعل از حيث مفرد و جمع بودن در پارهاي
از موارد است. اين موارد در متن حاضر اصلاح شده است. در متن حاضر
واژههاي مستقلات، چاپ، دکاکين و مشتقات مصدر گذاردن در مواردي که به
اشتباه به کار رفته به مستغلات، چاپي، دکاکين و گزاردن تبديل شده است. €متن
وقف نامه صورت وقفنامهي مسجد و مدرسهي مبارکهي محموديه و موقوفاتي
که براي آن و مصارف معينه است؛ از املاک و کتب فقهيه و قرآنها و کتابهاي
فارسي و ظروف و اسباب و اثاث براي مسجد و مدرسه و مصارف روضه و غيره به
شرح مفصل مسطور در ذيل: بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله الواقف علي
ضماير العباد الموفق للخيرات الجاريات ليوم المعاد المفيض للبرکات التامات
الباقيات الي يوم الميعاد؛ والصلاة والسلام علي خير خلقه محمد و آله شفعاء
(4) الخلق (يوم يناد المناد) (5) جواهر زواهر حمد و ستايش بيحد و عد که
واقفان ملأ اعلي و ساکنان مساکن بالا از احصاي آن عجز آيند، تحفهي بارگاه
حضرت حکيمي است، جلت عظمته، که به حکمت کاملهاش در مدرس تعليم (و علم آدم
الأسماء کلها) (6) نوع بنيآدم را کتاب علوم شناسايي حقايق اشيا بر دامن
نهاد و زبان گوياي نفس ناطقه را مفتاح ابواب دانش و هوش قرار داد تا
متعلمين علوم رباني به مقصد واصلين و مقامات عارفين شتابند و به توسط
استعداد تحصيل حقشناسي و تمهيد قواعد بندگي، فوايد جليله و مراتب جميلهي
علم و عمل را دريابند و صلوات بلا انتها و تحيات لاتعد و لا تحصي نثار مرقد
اقدس و روضهي مقدس بسط نور شهود، غايت نمايش وجود، معني اعجاز، مفهوم
امتياز، سرور راهنمايان دين، مهتر پيشوايان اهل يقين، ميوهي نورس باغ «کنت
نبيا و آدم بين الماء والطين (7) «اورنگ آراي (و ما أرسلناک الا رحمة
للعالمين) (8)، زيبندهي تشريف (ولکن رسول الله و خاتم النبيين) (9) محمد
مصطفي عليه من الصلوات أزکاها و من التحيات أنماها مادام البحر محيطا
والأرض بسيطا. و نفايس فنون تسلمات زاکيات بر صراط المستقيم(10) مطلق و
خليفهي بر حق، شراع سفينهي جود، کشتي درياي جود، مشرع شريعت، منبع حقيقت،
غرهي اوصيا، قرةالعين اصفيا، عنوان ديوان بينش، فهرست کتاب آفرينش، معلم
آدم، مقوم عالم، معماي ايزد ذوالجلال، مسماي اسماي جلال و جمال، علي بن
ابيطالب عليهالسلام. علي بندهي خاص جانآفرين ولي در حقيقت جهان
آفرين جهانآفرين را مهين بنده اوست وليکن جهان آفريننده اوست و
سلام و صلاة بيش از عد و حد و بيمر بر يازده تن اولاد اطهر آن سرور که
خليفگان و شموع خاندان خيرالبشرند باد. و بعد، بر فرزانگان بينشور و
خردمندان صاحبنظر خبير و بصير به مضمون آيهي وافي هدايهي (و لقد خلقنا
الانسان في أحسن تقويم) (11)ظاهر و روشن و آشکار و معين است که خداي تعالي
به مقتضاي حکمت کامله و قدرت شامله، هيکل قابليت جنس بشر را مظهري اتم و
اکمل و از ساير موجودات ممتاز و افضلش خلق فرمود. پس لازم است کسي را که
دست قدرت ايزد به قامت وجودش خلعت حيات انسانيت پوشانيد و فرقش را به تاج
کرامت (و لقد کرمنا) (12)مزين گردانيد، مانند حيوانات حاصل زندگاني خود را
خوردن و خفتن نداند و روزگار خويش را به تنآسايي و غفلت و کاهلي و کسالت
نگذراند و خوي جاهلان و روش پستفطرتان پيش نگيرد و فسق و فجور و هواپرستي
را پيشهي خويشتن قرار ندهد تا زمانش در دنيا سرآيد و بميرد؛ زيرا که بيشک
آدمي از اين ديار مستعار و دو روزه عمري که درگذر است و ناپايدار، به اندک
مدتي مانند برق و باد روي به وادي عدم خواهد نهاد و کسي که فکر زرين و چشم
پيشبين دارد بايد قواي عاليه و مدارک ساميه را که در طبيعت او وديعت موجد
کل (13)است؛ بهترين مدد و قويترين مساعد داند و در طلب امري برآيد که
منتج نتايج عظيمه باشد و او را به اقصي مدارج ترقيات کامله و اعلي مقامات
بزرگواري و شرف که موجب مزيد رتبت و سعادت دنيويه و مورث فوز به درجات
عاليه و نيل راحت و نعمت اخرويه است، رساند. و بديهي است که تحصيل اين
مراتب نشود جز به کوشش نفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار و
تحمل حوادث و نوايب روزگار. پس کسي که طالب شرف خود باشد، بايد به هر نوع
که بتواند و به هر قدر که در حوصلهي امکان خود داند، يادگاري از خويش در
اين رهگذر ليل و نهار به جاي نهد؛ يعني مؤسس اساس حسنهاي شود و آثار و
بناي خيريهاي برپاي کند از اجراي خيرات جاريه، جهت تربيت و تعليم اطفال
فقرا و ايتام و ساختن راهها و پلها و مريضخانهها و مساجد و مدارس و
احداث کارخانجات مأکولات و ملبوسات که اسباب فايدهي عمومي نوع او بود و در
صدد دستگيري از پاي افتادگان برآيد و براي غافلان، تصنيف و تأليف کتب
نمايد و از خدمت به خلق که عين طاعت و عبادت خالق است، کوتاهي نفرمايد و
آنچه در وسع طاقت اوست، در جلايل اعمال بکوشد تا خود را به نقطهي منورهاي
رساند که در حيات و ممات به نزد مردمان کامل و قدردان، آن رتبه و قابليت
به هم رساند (14) که چون هيکل و شمايل او را ببينند، لب به محمدت و ستايش
او برگشايند و برايش از خداوند طلب مغفرت و بخشايش نمايند و سالها ذکر او
به خير و خوبي بر زبانها جاري گردد؛ چنان که مضمون آيهي شريفه است:
(واجعل لي لسان صدق في الاخرين) (15) يعني حضرت خليل به رب جليل عرض نمود:
بگردان زبان مردمان را پس از من ثناگوي و نيکوگوي من. البته، چنين کس تا
نام و آثارش از لوحهي خاطرها محو و سترده نگردد، زنده است نه مرده. کي
ميرد آن که زنده به نيکي است نام او ثبت است بر جريدهي عالم دوام او
(16) زين گلستان کسي ببرد آستين گل کو ميکند تحمل خار[ي]از کام او
(17) چون فيض ازليهي ايزد متعال و رحمت ربوبيهي خداي لايزال تعلق بر
آن يافته بود که توفيق و سعادت سرمدي شامل حال و کافل احوال خجسته مآل،
جناب مستطاب فخامت نصاب، آقاي آقا سيد محمود، دام اقباله العالي، گردد از
آنجا که به توسط استعداد ذاتي تحصيل مقامات عاليهي حقشناسي نموده و عيش
ابدي «مالا عين رأت و لا أذن سمعت (18)«را نصبالعين فرموده و به مفاد
آيهي کريمه (و سارعوا الي مغفرة من ربکم) (19) گوي مسابقت و مسارعت از
همگنان ربوده و همواره به واسطهي توسل به اهلبيت اطهار مؤيد به تأييدات و
موفق به توفيقات پروردگار گرديده و در مقام خيرات جاريات والباقيات
الصالحات (20)که افضل طاعات و عبادات است، برآمده تا برکات آن مستمرا جاري و
ساري بوده و در (يوم لاينفع مال و لابنون) (21) ذخيرهي روز درماندگي وي
باشد؛ لذا پس از اختتام کتاب جواهرالاخلاق بنا به خبري که رسيده از بهترين
انبيا و سفير پادشاه علي الاطلاق «من بني مسجدا في الدنيا أعطاه الله بکل
ذراع منه مسيرة أربعين ألف عام مدينة في الجنة من ذهب و فضة و در و ياقوت و
زمرد و زبرجد و لؤلؤ (22)«و نيز حديثي که از حضرت ابوعبدالله جعفر الصادق،
عليهالسلام، مأثور است «من بنيمسجدا کمفحص قطاة (23) بني الله له بيتا
في الجنة (24) «، محض رضاي خداي سبحان و اطمينان به وعدهي خاتم پيغمبران
مکاني را در راستهي خيابان دولتي، قرب گذر سرچشمه، محلهي عودلاجان (25)من
محلات دارالخلافه (26) طهران که در آن مجراي آب روان قنات مرحوم خلدمکان
حاج عليرضا، طاب ثراه، ميباشد انتخاب و ابتياع نمودند براي بناي مسجدي که
محل ستايش و نيايش حضرت ربالعالمين باشد، و احداث مدرسهاي که خدمت به
دين مبين بود و اقامت محصلين و طالبين علوم شريعت خاتمالنبيين، صلي الله
عليه و آله و سلم، در آن شود، و برپا ساختن دبستان تربيت و معلمخانهاي از
جهت اطفال بيباعث و باني فقرا و ايتام. و از آن پس، از روي نقشه و رسم و
طرحهاي مهندسين کامل عيار و معماران شيده آثار (27) سنمار
کردار(28)بناي آن به شکلي خوب و بسيار خوش و در نهايت امتياز و مرغوبيت به
هيأت درآورده و مبلغي خطير از مال خويش صرف نموده بنا و بنيان آن را در
نهايت محکم کاري، و به قدري که بايد و شايد سعي و اهتمام در استحکام آن
نموده تا انجام يافت. الحق از بذل مال به هيچ وجه مضايقه و امساک ننمود.
مسجدي رفيعالبنيان برافراشت و همت عالي بر توسيع آن گماشت و مدرسهاي در
کمال صفا و وسعت فضا احداث نمود و معلمخانهاي براي اطفال فقرا و ايتام
تأسيس فرمود و به توفيق رباني و تأييد سبحاني با عزمي راسخ و همتي عالي آن
مکان شريف را تالي روضهي رضوان نمود. و بعد از اتمام آن بناي فردوس مکان و
مفروش کردن تمام مسجد و حجرات و معلمخانهاي براي اطفال فقرا وايتام
تأسيس فرمود و به توفيق رباني و تأييد سبحاني با عزمي راسخ و همتي عالي آن
مکان شريف را تالي روضهي رضوان نمود. و بعد از اتمام آن بناي فردوس مکان و
مفروش کردن تمام مسجد و حجرات و معلمخانهي اطفال به زيلوهاي يزدي و
قاليچههاي عراقي در ساعتي سعيدترين ساعات و زماني شريفترين ازمنه با
برکات که سعادت کامل حاصل و نحوست زايل و شوايب فتن مرتفع و اسباب رفاهيت
مجتمع بود، همت عليا و عزيمت عظمي را به احاطهي مراسم خيرات و نشر جلايل
مبرات متوجه داشته به تقريب وسيلهي رضا و تمهيد قاعدهي رجا و تفتيش طريق
قرب و جلب نعمت قبول و تعظيم شعاير و تفخيم شرايع و اقتفاي به شرع هدي و
امتثال اوامر خدا، حيث قال عزوعلا (والباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و
خير أملا) (29) و چنان که رسول خدا، محمد مصطفي، صلي الله عليه و آله و
سلم، ميفرمايد: «من أعان طالب العلم ولو بالقلم المکسور فکأنما زار الکعبة
سبعين مرة (30)» و علي مرتضي، عليهالسلام ميفرمايد: «خير المال ما أنفق
في سبيل الله (31)«، وقف مؤبد و حبس مخلد نمود، قربة الي الله و طلبا
لمرضاته، يک باب مسجد مبارک و مدرسهي ميمونهي مسماة بمحموديه و
معلمخانهي اطفال فقرا و ايتام را با توابع و لواحق و متعلقات آنها - که
محدود به حدود اربعه است: حد شرقي به خانهي والدهي حاجي محمدخان، معروفه
به باجي اصفهاني؛ حد غربي به خانهي علينقي خان؛ حد شمالي به خيابان دولتي
که عبور ترامواه (32)ميشود؛ حد جنوبي به خانهها - براي کليهي طاعات و
عبادات و نمازگراردن و مجالس روضه و ديگر خيرات و مبرات، و بر طلبهي علوم
دينيه و بر اطفال فقرا و ايتام. و پس از اجراي صيغهي وقف جمعي از اجلاء
علماي اعلام را مقرر داشتند که در آن محوطهي مينونشان دعوت نماند براي
تحيل و تکاليف ايشان به شرحي که در فصول مسطوره مذکور گرديده؛ با تحقق
کافهي شرايط صحت و شرعيت، اجراي صيغهي وقف به عمل آمد. و بعد، به ترتيبي
که مرقوم ميگردد، رقبات (33) مستغلات مشروحه را نيز از کاروانسراي خدايي
مابين چهارسوق بزرگ و کوچک و يخچال(34) و يخچاوانها (35) و دکاکين و
خانهها و از قنوات و غيره بر وجه صحيح شرعي، قربة الي الله، وقف نمودند
براي مصارف لازمهي اين بناي شريف و طلاب و امام جماعت و مدرس و
معلمخانهي اطفال و قاري و خادم و مؤذن و چراغ و از جهت خيرات بريه (36)من
جمله، روضهي ليلهي نيمهي شهر رجب و ليلهي نيمه شهر شعبان و يک شب از
سه ليالي متبرکهي شهر رمضان و مصارف يوم غدير و روضهي دههي عاشورا و
روضه و اطعام دههي آخر شهر صفر مخصوص فقرا و سهم ارحام و غيرها. و نيز وقف
صحيح شرعي نمودند کتب علميه و قرآنهاي خطي خطوط اساتيد و قرآنهاي چاپي
کتابهاي خطي خطوط اساتيد و کتب چاپي تواريخ و حکماي شعرا و غيرها را به
شرحي که در فصل هفتم ذکر گرديده براي کتابخانهي مدرسهي محموديه. و نيز
وقف نمودهاند بيست و هفت فرد زيلوي يزدي و ظروف مسينهآلات جهت استعمال
مجالس روضهخواني به شرح فصل يازدهم و قاليچههاي عراقي مخصوص مدرس و
کتابخانه و ساير اسباب واثاث مسجد و مدرسه و معلمخانهي اطفال و غيره را
به ترتيبي که در بيست و هشت فصل مسطور و مزبور است. به تاريخ شهر رجب
قويئيل (37) يکهزار و سيصد و بيست و پنج هجري (1325) (38) به مبارکي و
ميمنت، علماي اعلام، أدام الله ظلهم العالي، به وکالت شفاهيه از جانب جناب
مستطاب آقا سيد محمود واقف، دام اقباله العالي، اجراي صيغهي وقف را به
شرحي که ذگر گرديد، نمودند. فصل اول: در تعيين مسجد است که احکام مسجديت
بر آن جاري است و آن از جايي است که سنگ نصب شده و تخمينا به فاصلهي يک
ذرع و نيم از نهر آب جاري - که در صحن مدرسه ميباشد - به طرف جنوب برود،
وقف شده است براي مسجد به نحو صحيح شرعي، به انضمام پشت بام مسجد که مخصوصا
مسطح ساخته شده براي نماز گزاردن. فصل دويم: مدرسه مشتمل است بر هشت
حجره که سمت مشرق و مغرب اوست و اطاق بزرگ سمت شمال که محل تدريس مدرس است و
فضاي صحن و دهليز (39) و نهر جاري و حوض و آبانبار و ايوانهاي جلو حجرات
و دالانها و مطبخ و راهپلهي بام که در زاويهي شرقي مدرسه است و دالاني
که درب آبانبار راه شير آبانبار در اوست و به حياط مبال (40) ميرود و
بالوعه (41)که در زاويهي غربي مدرسه ميباشد و بالاخانهي روي دالان مزبور
و دو انبار که يکي در مسجد است و ديگر جنب راه شير آبانبار و درب آن در
حياط بالوعه ميباشد و ساير مضافات (42) و مرافق(43) مدرسه که تمام آنها
وقف شده بر وجه صحيح شرعي به عنوان مدرسه که هر نوع در آنها مداخله بشود،
محذورات مسجدي در آنها نميرود، وليکن هرگاه به واسطهي کثرت نمازگزاران
صفوف جماعت برود در صحن و بام و در هر کجاي مدرسه - که بخواهند نماز
گزارند - خاصه در ماه مبارک رمضان؛ که در تمام حجرات و مدرس هم جايز است
نماز گزارند. و طلاب در يک ماههي رمضان در صورت ضيق مکان مصلي، حق ممانعت
نمازگزاران را ندارند. فصل سيم: صورت تقسيم هشت حجره و اطاق بزرگ مدرس
است و بنابر توابع و لواحق مدرسهي مبارکهي محموديه که از قرار تفصيل معين
شده، سه حجره واقع در سمت مشرق مدسه و چهار حجره از سمت مغرب متعلق به
طلاب است که بايد در اين هفت حجره به تعيين متولي و ناظر چهاره نفر طلبه
سکني داشته با شند، مقررا هر حجرهاي دو نفر و يک حجرهي ديگر از سمت مشرق
مدرسه که جنب مسجد واقع شده و عقب آن اطاق کتابخانهي مدرسه ميباشد،
مخصوص است به يک شخص کتابدار و يک اطاق بزرگ که طرف شمال صحن مدرسه واقع
است و جنب مطبخ ميباشد، محل تدريس طلاب است و آن اطاق، مخصوص است به مدرس و
اختيارش با خود اوست. و مطبخ واقع در زاويهي شرقي مدرسه، جهت طبخ طلبه و
جهت طباخي و تهيهي اوقات شريفهي تعزيهداري حضرت سيدالشهدا، عليه آلاف
التحية والثنا، و کساني که بخواهند لبه را در مدرسه اطعام نمايند و مصارف
بريه و خيرات عمومي که به هم رسد، معين شده. و دالاني که در زاويهي غربي
مدرسه ميباشد و به حياط بالوعه يعني مبال ميرود که درب آب انبار راه شير
آبانبار در آن است و بالاخانهي روي آن دالان که مخصوص منزل خدامهاي مسجد
و مدرسهي محموديه و محل سکون ايشان است. و دو انبار که يکي واقع در مسجد
است، فقط جاي زيلويي[است]که در غير شهر رمضان در مسجد زياده از کفاف مصلي
است و بايد جمع کنند ودر آن انبار بگذارند و همچنين جاي مسينهآلات
موقوفهي حضرت سيدالشهدا، عليهالسلام، همچنين جاي تجير (44) مسجد و جاي
چادري که براي صحن مدرسه درست ميشود ان شاء الله، و جاي چراغ و فانوسهاي
مسجد و جاي از اين قبيل چيزها[ست]؛ و يک انبار ديگر که جنب راه شري
آبانبار است، جاي خنچه(45)هاي زير اطعمهي زمان تعزيهداري حضرت
سيدالشهدا، عليهالسلام، و همچنين جاي غليانهاي زمان تعزيهداري و از اين
قبيل چيزها[ست]. و فضاي صحن و حوض و نهر آب جاري و آبانبار و بالوعه و
دهليزها و راه شير آبانبار و غيره وقف بر عموم مردم است، وليکن به
اندازهاي که اسباب پريشاني حواس طلاب و بازماندن ايشان از کار و تحصيل
نشود و به اين اندازه حق جلوگيري، سواي از مردمان مصلي، از ديگران را
دارند. فصل چهارم: اطاق بزرگ سمت شمالي مدرسه که مخصوص دبستان و
تعليمخانهي اطفال فقرا و ايتام است، آن را از هيأت حاليه، کسي نبايد به
هيچ وجه تغيير و تبديلي بدهد، حتي درهاي آن را از وضع حاليه هيچ کس حق
ندارد بخواهد به وضع ديگر قرار بدهد؛ و اطاق، مخصوص است از براي سي و شش
نفر اطفال که هميشه بايد در آن تحصيل کنند به شرحي که در فصل نوزدهم مسطور
است. فصل پنجم: در تعيين مستغلات و املاک موقوفه است که منافع و
مالالاجارهي آن بر[اي]مسجد و مدرسهي ميمونهي محموديه و معلمخانهي
اطفال فقرا و ايتام و ديگر مصارف بريه از روضهي نيمهي شهر رجب و نيمهي
شهر شعبان و يک شب از ليالي متبرکهي شهر رمضان و مصارف يوم غدير و روضهي
دههي عاشورا و روضهي اطعام المساکين ده شبهي آخر شهر صفر و ديگر فقرات
به شرحي که در فصل ششم ذکر گرديده بايد صرف شود: از يک باب محوطهي دستگاه
حصيربافي و تيرفروشي و از هر يک سه باب دکاکين متصل به آن در سمت شمالي
خيابان دولتي واقعه در جنب کارخانهي چراغ گاز، دو سهم از هفت سهم از کل شش
دانگ. / هفت باب دکاکين متصل به مدرسهي محموديه، هر يک شش دانگ. / از
خانهي سرچشمهي مقابل حمام معروف به حاجي عبدالکريم، سه دانگ از کل شش
دانگ. / شش باب دکاکين و يک باب دکهي متصل به يکديگر واقعه در طرف غربي
بازار سرچشمه محاذي کوچهي مسجد مرحوم حاجي ميرزا عباس قلي به انضمام هر يک
فوقاني و تحتاني آنها، هر يک شش دانگ. از يک بابخانه در سمت غربي شش
باب دکاکين و يک دکهي واقع در بازار سرچشمهي مرقوم در متن که خانه وصل
است به دکاکين مزبوره و دکه، يک دانگ و نيم از شش دانگ و حدود اربعهي
دکاکين و خانه از قرار ذيل است: شرقي به شارع عام بازار سرچشمه؛ غربي به
خانهي عيال حاجي منظم الملک؛ جنوبي به دکان سمساري سر کوچه مرحوم حاجي
ميرزا عباس قلي و به کوچهي مزبور؛ شمالي به خانهي حاجي سيد محمدعلي. / از
هر يک از پنج باب دکاکين متصل به يکديگر واقعه در طرف شرقي بازار سرچشمه
سرکوچهي مسجد مرحوم حاجي ميرزا عباس قلي، يک دانگ و نيم. / چهار باب
دکاکين متل به يکديگر و دو بالاخانهي فوقاني دکاکين سمت غربي بازار سرچشمه
مقابل دکاکين وقفي پشت تکيهي سرچشمه، هر يک شش دانگ / يک باب زورخانهي
محل رياضت (46) واقعه در جنب کاروان سراي محلهي دانگي، شش دانگ. / دو دست
حياط که يکي اندروني و ديگري بيروني و محل سکناي خود واقف است، محدود به
حدود اربعه، هر يک شش دانگ: حد شرقي به کوچهي خاص؛ غربي به خانهي حاجي
ميرزا حبيبالله مجدالاطبا؛ شمال به قراول خانهي (47)دولتي؛ جنوب به
خانههاي ملکي خود جناب واقف. / يک دکه و دو باب دکان متصل به يکديگر، وصل
به جلوخان (48) خانهي مزبور وقفي واقف، هر يک شش دانگ. / چهار باب دکاکين
متصل به يکديگر به انضمام حق پاچوب قصابي واقعه در سر سهراه پايمنار محدود
به حدود اربعه، هر يک شش دانگ: حد شرقي به قراول خانهي دولتي؛ غربي به
خانه و دکاکين حاجي ميرزا حبيبالله مجدالاطبا؛ جنوبي به خانهي وقفي واقف،
شمالي به سهراه بازار محلهي پايمنار. / از سه باب دکاکين واقعه در قرب
سهراه محلهي حياط شاهي (49)، از هر يک سه دانگ از شش دانگ. / از يک باب
دکان کوچک گذر محلهي يهوديها، دو سهم از پنج سهم از شش دانگ. / از يک باب
دکان بقالي عودلاجان واقع سر کوچهي معروف به حاجيها، سه دانگ از شش
دانگ. / از يک باب دکان که مقابل دکان بقالي مزبور است در راستهي عودلاجان
سر کوچهي معروف به حاجيها، يک دانگ و نيم. / از يک باب دکان نجاري بزرگ
واقع در سمت شمال سر سهراه بازار آهنگران در راسته بازاري (50) که به طرف
چهارسوق ميرود، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از يک باب دکان لوافي (51) که
متصل است به دکان مزبور سر سه راه آهنگران، سه دانگ از شش دانگ. / از يک
باب دکان رزازي (52) بزرگ واقع در سمت جنوب راسته بازاري که به طرف چهارسوق
ميرود؛ قرب سه راه آهنگران، سه دانگ از شش دانگ./ از يک باب دکان واقع در
راسته بازار پشت کاروان سراي حاجي نادعلي، سه ربع از يک دانگ از شش دانگ
که يک سهم از هشت سهم از يک باب دکان باشد. / از يک باب دکان وصل به درب
کارون سراي نو، معروف به کاروان سراي قزوينيها، دو سهم از پنج سهم از شش
دانگ. / از يک باب دکان قنادي واقع در سمت جنوبي راسته بازار پشت کاروان
سراي حاجي عبدالوهاب، قرب سهراه کوچهي غريبان، يک دانگ و نيم از سه دانگ. صورت
سهمي و حق موقوفهي مسجد و مدرسهي محموديه و غيرها از دالان بزرگ سراي
خدايي و متعلقات آن که واقع در سمت شمال بازاري است که از چهارسوق بزرگ به
طرف سوق کوچک ميرود: از هر يک از دو دو دکهي جنبين درب دالان بزرگ سراي
خدايي که در سمت شمال راسته بازار واقع است، دو دانگ و هيجده سهم از سي و
چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر که بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و
چهار سهم و نيم از کل شش دانگ باشد. / از هر يک از چهار باب حجرات سمت
مشرقي واقعه در دالان بزرگ سراي خدايي از حجرهي اول دالان متصل به يکديگر
تا چهار باب به انضمام فوقاني از هر يک از آنها که فوقاني دارد، دو دانگ و
هيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر که بعبارة اخري چهارده
سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ باشد. / از هر يک از سه
باب حجرات و يک دکهي متصل به يکديگر در سمت شرقي دالان بزرگ سراي خدايي از
حجرهي زير طاق بزرگ سراي خدايي از اول دالان الي آخر دالان به انضمام
فوقاني از هر يک از آنها که فوقاني دارد، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار
سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار
سهم و نيم از کل شش دانگ. / از يک باب انبار بزرگ آخر دالان بزرگ مقابل درب
دالان که دو سه حجره بوده و بالفعل يک انبار است، به انضمام از هر يک از
فوقاني آنها، دو دانگ و يک ربع و يک سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ./از هر
يک از دو باب حجرهي سمت شمال دالان کوچکي که از دالان بزرگ به صحن سراي
خدايي ميرود، که يکي از آن دو حجره دو روي است به صحن مزبور، و از هر يک
فوقاني آن، يک دانگ و نيم از شش دانگ. /از هر يک از دو باب حجرهي سمت جنوب
دالان کوچکي که از دالان بزرگ به صحن سراي خدايي ميرود، که يکي از آن دو
حجره دوروي است به صحن مزبور، و از هر يک فوقاني آن دو دانگ و هيجده سهم از
سي و چهار سهم و نيک از يک دانگ ديگر، بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي
و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ. / از معبر از ابتداي دالان بزرگ تا به
صحن سراي خدايي و از دو راهپلهي بالاخانهها و بام واقعهي زير طاق بزرگ
واقع در دالان بزرگ سراي خدايي و از دکهي زير طاق بزرگ که جاي دالاندار
است، از هريک دو دانگ و يک ربع و يک سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ. صورت
سهمي و حق موقوفهي مسجد و مدرسهي محموديه و غيرها از صحن سراي خدايي و
متعلقات آن؛ از هر يک از سه باب انبار زاويه که مابين سمت شرقي و شمالي صحن
سراي خدايي است و متصل است به يکديگر دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار
سهم و نيم دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم
از کل شش دانگ / از هر يک از نه باب حجرهي متصل به يکديگر واقعه در سمت
شمال صحن سراي خدايي و از آبانبار و راه شير زير آنها، دو دانگ و هيجده
سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم
از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ./از هر يک از سه باب انبار زاويه که
ما بين سمت شمالي و غربي صحن سراي خدايي است و متصل است به يکديگر، دو
دانگ و هيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخير
چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ./ از يک باب حجرهي
واقعه در سمت غربي صحن سراي خدايي وصل به زواياي مزبوره، دو دانگ و ربع
دانگ و يک سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ. / از هر يک از دو باب حجرهي
واقعه در سمت غربي صحن سراي خدايي، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از هر يک
از سه باب حجرهي بزرگ و يک باب حجرهي کوچک متصل به يکديگر الي راه بام
واقعه در سمت جنوبي صحن سراي خدايي و از هر يک فوقاني آنها، يک دانگ و نيم
از شش دانگ / از يک باب حجرهاي که واقعه در سمت جنوبي صحن سراي خدايي است و
وصل به راه بام و راه بالاخانههاي دالان کوچک؛ و اين حجره جزو دالان کوچک
است و مانند حجرات سمت شرقي دالان کوچک منقسم ميشود، سه دانگ و شش سهم و
نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ
ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ.
/از هر يک از يک باب انبار زاويه و از يک باب حجرهي واقعه در زاويهي
مابين سمت جنوبي و شرقي صحن سراي خداي، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار
سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم
و نيم از کل شش دانگ./ از حياط صحن و راهرو بامها از دو طرف دالان کوچک و
حوض و بالوعهي واقعه در پشت حجرات سمت غربي صحن و بهاربند (53) و غيره،
دو دانگ و نيم. صورت سهمي و حق موقوفهي مسجد و مدرسهي محموديه و غيرها
از حجرات دالان کوچک و متعلقات آن: از هر يک از دو دکهي جنبين درب دالان
کوچک سراي خدايي واقعه در راسته بازار، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازدهم
سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / از هر يک از سه باب حجرهي متصل به يکديگر
واقعه در سمت مشرقي دالان کوچک و از هر يک از فوقاني آنها، سه دانگ و شش
سهم و نيم از يازدهم سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / از يک باب حجرهي اول
دالان کوچک واقعه در سمت غربي و از فوقاني آن، يعني از هر يک، سه دانگ و شش
سهم و نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / از هر يک از دو باب
حجرهي واقعه در سمت غربي دالان کوچک سراي خدايي و از هر يک از فوقاني
آنها، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از دکهي آخر دالان کوچک نزديک صحن سمت
غربي، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از دکهي آخر دالان کوچک نزديک صحن سمت
شرقي، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / از هر
يک از دو باب دکانهايي که جنبين دکههاي مزبورهي درب دالان کوچک سراي
خدايي است واقعه در راسته بازار، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و
نيم از يک دانگ ديگر. / يک باب دکان بزرگ قرب دالان کوچک سراي خدايي و
مقابل درب دالان اول سراي حاجي حسن، شش دانگ. / از يک باب دکان راسته بازار
واقع در پشت حمام حاجي سيد محسن، دو دانگ و ربع يک دانگ از شش دانگ، ليکن
بالفعل آن را از باقي يک باب دکان مجزا کردهاند و دکه شده که بزاز در آن
سکني دارد، شش دانگ تمام است. / از يک باب دکان رسته بازار قرب چهارسوق
کوچک، پشت کاروانسراي حاجي سيد محسن که دو دانگ از شش دانگ است، ليکن
بالفعل آن را از باقي يک باب دکان مجزا کردهاند و بزاز در آن سکني دارد،
شش دانگ تمام است. / از مجراي قنات عينالحياة که دو رشته است موسوم به عين
الحياة و کريمخاني، شش ساعت و نيم از بيست و چار ساعت يک شبانهروز در
گردش شش شبانهروز؛ بعبارة اخري شش سهم و نيم از يک صد و چهل و چهار سهم
(54)از کل مجراي قنات. / از مجراي قنات سردار که آن نيز دو رشته است، چهار
ساعت و نيم دقيقه از بيست و چهار ساعت يک شبانهروز در گردش شش شبانهروز؛ و
بعبارة اخري چهار سهم و نيم دقيقه علاوه از يک صد و چهل و چهار سهم از کل
مجراي قنات. / از هر يک از دو يخچاوان و دو آبچاوان (55)و از يک گود يخچال
معروف به سنگي و از هر يک از دو فقره اراضي متعلقهي به آن که تخمينا دو
قطعه اراضي بياض (56) و يخچال و يخچاوانها قريب هيجده هزار ذراع (57)
ميشود، سه دانگ و محدود به حدود اربعهي ذيل: حد شرقي به ديوارخانهي جناب
مجدالملک؛ غربي به کوچهاي که بالفعل درب يخچال در آن است؛ شمالي به نهر
آب قنات مرحوم سردار و خيابان دولتي؛ جنوبي به باغ قديم سادات اخوي. فصل
ششم: صورت منافع و مالالاجارهي کل املاک موقوفه است که بعد از وضع
(58)دو عشر حقالتوليه و حقالنظاره و حق مباشر املاک، به يک صد و بيست سهم
مساوي تقسيم و تسهيم ميگردد بر بيست و سه شعبه به شرح ذيل، که تقسيم و
تسهيم گرديده: شعبهي اول: سهام چهارده نفر طلبه که در هفت حجرهي شرقي و
غربي مدرسه سکني دارند، سي و يک سهم و نصف يک سهم، که سهم هر نفر طلبه دو
سهم و ربع يک سهم ميشود. شعبهي دويم: سهم و حقالتدريس مدرس مدرسهي
مبارکهي محموديه، هفت سهم و نصف يک سهم است. شعبهي سيم: سهم و حق
امامت جماعت مسجد مبارک محموديه، هفت سهم و نصف يک سهم است. شعبه چهارم:
سهم و حق کتابدار که منفردا حجرهي کتابخانه تفويض بدوست، سه سهم و سه
ربع يک سهم است. شعبهي پنجم: سهم و حق معلم و مشاق که تعليم دهندهي
اطفال فقرا و ايتام در مدرسهي محموديه است، شش سهم. شعبهي ششم: سهم و
حق قاري که در شبهاي جمعه و ليالي متبرکه در اطاق مدرس يا در مسجد تلاوت
قرآن ميکند و در شهر رمضان قرائت قرآن ميکند، يک سهم و نصف يک سهم است.
اصلح آن است که معلم و مشاق اطفال و قاري يک نفر باشد، والا متعدد، موقوف
به نظر متولي است. شعبهي هفتم: حق و سهم مؤذن گلدستهي سر درب مدرسه و
اذان و اقامهگوي و مکبر مسجد محموديه، سه سهم. شعبهي هشتم: حق و سهم
دو نفر خادم مسجد و مدرسهي محموديه، شش سهم. شعبهي نهم: سهم و حق چراغ
که هر ماهه (59) بعد از مصرف نفت چراغهاي مسجد و مدرسه و جلوخان و بالوعه
و گلدسته به شرط تا سه ساعتي شب سوختن آنها؛ و در ماه رمضان تا نزديک
سحر؛ و به شرحي که در فصل بيست و دويم مسطور و معين گرديده؛ و اجرت تعمير
چراغهاي فانوس و خود فانوس؛ و بعد هرچه اضافه آيد، بايد نفت خريده و به
هفت حجرهي طلاب و يک حجرهي کتابدار به نحو تساوي قسمت نمايند، هار سهم و
نصف يک سهم است. شعبهي دهم: سهم و حق عطاياي متولي و ناظر به طلابي که
قابل و محصلند و در وقت امتحان کامل و درست عيار باشند؛ چنان که در فصل
پانزدهم شرح آن مشروحا مسطور است؛ و هرگاه طلبهاي از طلاب اين مدرسه مريض
شود و مرض او به طول انجامد وبيمدد معاش ماند، متولي و ناظر را رسد که از
اين سهم به او اعانتي کنند تا ان شاء الله صحت يابد، و شرطا عطا و اعانت به
هر کس به مقدار شايستگي پايهي علم و فقر اوست و به اختيار متولي و ناظر
در کم و کيف، سه سهم. شعبهي يازدهم: سهم و حق سه نفر طلبهاي که در آخر
هر شش ماه به حساب متولي و مباشر به حکم قرعه رسيدگي مينمايند؛ چنان که
شرح آن در فصل بيست و پنجم ذکر شده، يک سهم. شعبهي دوازدهم: سهم و حق
عطاياي متولي و ناظر به اطفالي که در معلمخانهي مدرسهي محموديه تحصيل
ميکنند؛ چنان که در فصل نوزدهم شرح آن مفصلا مسطور است، و ترقي فوقالعاده
در تحصيل کردهاند و نيز هر طفلي که از اطفال اين معلمخانه مريض شود و
مرض او به طول انجامد و بيباعث و باني باشد که بيمدد معاش ماند، متولي و
ناظر را سد که از اين سهم به او اعانتي کنند تا ان شاء الله صحت يابد، و
شرطا اعطا و اعانت به هر که باشد، موقوف به شايستگي اوست و اختيار متولي و
ناظر در کم و کيف، دو سهم. شعبهي سيزدهم: سهم و حق از براي خريد کتب
جهت اطفال و کاغذ و قلم و مرکب و يخ تابستاني ايشان و زغالسنگ زمستاني و
تعمير پرده و حصير معلمخانه، يک سهم و نصف يک سهم. شعبهي چهاردهم: سهم
و حق از براي خريد کتب علميه که محتاجاليه طلاب ساکن مدرسهي محموديه
باشد، يا کتب ادعيه و قرآن که شرط و مقرر است هر شش ماه به کتابخانهي
مدرسهي محموديه تحويل دهند؛ چنان که شرح آن در فصل هفتم مسطور است، دو سهم
و نصف يک سهم. شعبهي پانزدهم: سهم و حق به جهت حصير مسجد و اطاقهاي
مدرسه به شرط لزوم، و جارو و پاروي مدرسه، يک سهم و نصف يک سهم. شعبهي
شانزدهم: سهم و حق واعظ ماه مبارک رمضان؛ چنان که در فصل هيجدهم ذکر اوصاف
او شده، سه سهم. شعبهي هفدهم: سهم و حق روضه و ختم قرآن و اطعام به
طلاب در شب نيمهي رجب، يک سهم و نصف يک سهم. شعبهي هيجدهم: سهم و حق
روضه و ختم قرآن و اطعام به طلاب در شب نيمهي شعبان، يک سهم و نصف يک سهم. شعبهي
نوزدهم: سهم و حق روضه و ختم قرآن به طلاب در يک شب قدر از سه ليالي رمضان
هر يک که ممکن باشد، يک سهم و نصف يک سهم. شعبهي بيستم: سهم و حق از
براي يوم غدير که بايد نصف از اين سهم را جنس ناشور(60) و امثال آن خريداري
کرد و به اندازهي پيراهن وشلوار قطعات کرده (61) و نصف ديگرش را پول نقد
موجود آورده در مسجد و مدرسهي محموديه يوم غدير به سادات فقير مستحق يا
فقير مستحق غير سادات (62) بدهند و حصه و رسدي (63)براي ارحام فقير واقف بفرستند،
و به هرکس هرچه دهند، به مقدار شايستگي او و به اختيار و نظر متولي و ناظر
است در کم و کيف، و هرگاه طلبهاي از طلاب مدرسه فقير و مستحق باشد به او
هم چيزي بدهند، شش سهم. شعبهي بيست و يکم: سهم و حق از براي روضهخواني
دههي عاشورا که چاي و غليان و اجرت درويش مداح و روضهخوان است، و ساير
لوازمات آن که بايد در مسجد و يا مدرسهي محموديه اقامهي اين تعزيهداري
شود، شش سهم و ربع يک سهم است. شعبهي بيست و دويم: سهم و حق از جهت ده
شب روضهخواني در دههي آخر ماه صفر، از ذکر روضهخواني و اطعام و چاي و
غليان و قهوه و غيره به فقرا و طلاب مدارس و عملهجات و اعميها و سادات
فقير و اصناف از اهل کسبه که بيبضاعتند، پانزدهم سهم. شعبهي بيست و
سيم: سهم و حق ارحام فقير و اقرباي مستحق واقف، و خداي نخواسته هرگاه نتايج
(64) واقف فقير شوند، احسان به هر يک موقوفه به شايستگي او و به نظر مولي و
ناظر است، وليکن خداي نخواسته[هرگاه]نتايج واقف فقير باشند، حق و اولي بر
ساير ارحامند، دو سهم ونصف يک سهم. توضيحا آنکه منافع و مالالاجارهي
املاک موقوفه به شرحي که به يک صد و بيست سهم به نحو تساوي منسهم (65) و
منقسم گشته در هيچ وقت و هيچ حال سهم هر يک از وظيفهخواران (66) و غيره بر
نهجي که مذکور شده[قابل تغيير و تصرف نباشد و]هيچ کس را در سهم ديگري در
هيچ حال و زماني حقي و بهره و نصيبي نيست، خواه کلي و خواه جزئي، خواه غايب
باشد و خواه حاضر، خواه سهم غديري باشد[و]بخواهند به مصرف روضهي عاشورا
يا خرج آخر صفر رسانند؛ يا به عکس، از مخارج دههي عاشورا و مخارج دههي
آخر صفر را بخواهند يوم غدير بدهند؛ يا زماني باشد که در املاک خرابي و
تعميرات کلي به هم رسيده باشد (67)و به طلاب يا غير طلاب چيز مختصر
برسد[و]بخواند دستاندازي به سهم ديگر نمايند. خداوند لعنت کند آن کساني را
که اين نوع طمع و تقلبات و تصرفات من غير حق را بخواهند بنمايند. و البته،
آن کساني که اين نوع طمع و تقلبات را داشته باشند عاق واقف هستند، و ديگر
عندالله و عندالرسول حرام است بر ايشان زيست در مدرسه و مسجد محموديه؛ و
حرام است بر ايشان از منافع املاک موقوفه اگرچه حبه و ديناري باشد؛ و حرام
است بر ايشان دخالت در اموراتي که دخالت به عمل مسجد و مدرسهي محموديه
دارد؛ يعني حرام است منافع موقوفهي مسطوره بر اشخاصي که بخواهند حق ديگران
را ببرند. و اجراي صيغهي وقف نيز به همين طريق گرديده مگر آنکه از افول
يکي از وظيفهخواران که مدرس باشد يا امام مسجد يا مؤذن و غيره تا طلوع
ديگري، وظيفهي او (68)بلامالک مانده باشد،[که]به عهدهي متولي است که به
اطلاع ناظر آن را جزء سهام اقرباي واقف کرده و به آنها برساند و يا به
نتايج واقف که خداي نخواسته فقير باشند بدهند. فصل هفتم: صورت کتب
کتابخانهي مدرسهي مبارکهي محموديه از قرآنهاي خطي و کتابهاي خطي و
کتابهاي چاپي عربي و کتب فارسي از تواريخ و اشعار حکما و غيره: قرآن خط
استاد - 2 جلد. / قرآن خطي - جلد. / قرآن، چاپ اعتمادالسلطنه با شرح
کشفالايات - جلد. / قرآن رحلي چاپي - جلد./ قرآني که صفي علي شاه ترجمهي
شعري نموده - جلد. / صحيفهي سجاديه، خط استاد - جلد. / زادالمعاد خطي که
قريب به زمان خود مجلسي (ره) نوشته شده - جلد. / صحيفهي سجاديه، چاپي -
جلد / کتاب مفتاحالجنان، ادعيه - جلد./ کتاب منهاجالعارفين - جلد. /
تفسير ملا فتحالله، معروف به منهجالصادقين - 3 جلد./ شصت پاره قرآن خطي
به انضمام جعبهي آن - يک دستگاه. صورت کتب علميه در کتابخانه: قرآن
چاپ بمبئي - 10 جلد. / مطول - 3 جلد. / مغني - 3 جلد / جامي - 3 جلد. /
سيوطي - 3 جلد. / تصريح - 2 جلد./ شرح[سيد]رضي، نحو -2 جلد./ جامعالشواهد -
2 جلد. / شمني - جلد. / دماميني -جلد. / مجمعالبحرين -2 جلد / قاموس - 2
جلد / منتهي الارب -2 جلد / تفسير مجمعالبيان - دوره / تفسير صافي - جلد. /
جلالالدين سيوطي - جلد. / تفسير امام فخر - دوره. / تفسير کشاف - دوره. /
تفسير برهان - دوره. / روحالبيان - دوره. / شرح مطالع - 2 جلد. / جوهر
النضيد - جلد. / منطق الاشارات - جلد. / گوهر مراد - جلد./ شرج شمسيه -
جلد. / شوارق، جلد اول و دويم - 2 جلد. / وسائل - دوره / اصول کافي - جلد /
فروع کافي - دوره / من لا يحضره الفقيه - جلد./ تهذيب - جلد. / استبصار -
جلد./ بحارالأنوار - دوره./ امالي صدوق - جلد. / احياء العلوم - دوره. /
اکمالالدين - جلد. / مناقب ابنشهر آشوب - دوره. / مرآة العقول
مشيرالسلطنه - دوره. / رجال ابوعلي - جلد. / خلاصة الرجال -جلد./ معالم
الاصول - 3 جلد. / شرح لمعه، ول و دويم - 4 جلد. / قوانين - 5 جلد. / شرح
کبير، اول و دويم - 4 جلد. / مکاسب مرحوم شيخ - 5 جلد. / رسائل مرحوم شيخ
(ره) - 5 جلد./ طهارت شيخ (ره) - 4 جلد. / جواهر - دوره. / فصول مرحوم شيخ
محمدحسين (ره) - 4 جلد. / شرح[سيد]رضي، صرف - جلد./ برهان قاطع - جلد. /
برهان جامع - جلد. صورت کتب فارسي از تواريخ و اشعار حکما و ادبيات و
غيرها در اخلاق: کليات شيخ سعدي، خط استاد، مذهب طلا، مفصل خيلي اعلاست،
يعني از جوهرات است - جلد. / کتاب خواجه حافظ، خط استاد - جلد. / کتاب جناب
الخلود، خطي - جلد./ مجالس المؤمنين، تأليف قاضي نورالله (ره) - جلد. /
کتاب اخلاق ناصري - جلد. / کتاب شرح ديوان امير (ع)، مبيدي - جلد. / کتاب
اشعار جناب ولايت مآب - جلد. / تاريخ روضةالصفا، از هبوط آدم تا سلطنت
قاجاريه - ده جلد در سه جلد. / ناسخ التواريخ، هبوط آدم، چاپ اول - جلد. /
ناسخ التواريخ، متعلق به حضرت عيسي (ع)، چاپ اول - جلد. / ناسخ التواريخ،
متعلق به حضرت رسول (ص)، چاپ اول - جلد / ناسخ التواريخ، احوال خلفا، چاپ
اول - جلد. / ناسخ التواريخ، حالات حضرت امير (ع)، چاپ اول - جلد. / ناسخ
التواريخ، احوال حضرت فاطمه (ع)، چاپ اول - جلد. / ناسخ التواريخ، حالات
حضرت حسن (ع)، چاپ اول - جلد. / ناسخ التواريخ، احوال حضرت سيدالشهدا (ع)،
چاپ اول - جلد./ ناسخ التواريخ، حالات حضرت سيد سجاد (ع)، چاپ اول - 2 جلد.
/ ناسخ التواريخ، احوال حضرت باقر (ع) -جلد. / کتاب انوارالسهيلي، خطي -
جلد. / ديوان وصال، در مراثي و قصايد و غيره - جلد. / بستان السياحة - جلد.
/ تاريخ نگارستان - جلد./ کليات شيخ سعدي - جلد. / خمسهي نظامي گنجوي -
جلد. / حديقهي سنائي - جلد. / ناصر خسرو علوي -جلد./ قابوسنامه - جلد /
فيض الدموع، تأليف مرحوم بدايع نگار - جلد./ شاهنامه، چاپ بمبئي، اعلا -
جلد./ مثنوي مولوي، چاپ مرحوم علاءالدوله - جلد./ کتاب مجمع الفصحاء، اول و
دويم - 2 جلد. / کتاب جواهرالاخلاق که بايد در خود کتابخانه ضبط باشد -
يک صد جلد./ فصل هشتم: صورت اسباب موقوفهي متعلق به مسجد محموديه که از
مسجد نبايد خارج شود: زيلوي يزدي - 16 پارچه. / چراغ شيشهي آويز که سواي
دو عدد چراغ برق است - 20 عدد. / پيت (69) آهني جاي نفط - عدد. / شمعدان مس
و گلگير آهني جهت کنار محراب امام جماعت - عدد. / پردهي کرباس جهت درهاي
مسجد در زمستان - 3 عدد. / منبر چوبي - عدد. / پيراهن منبر که از ماهوت
سرمهاي است - عدد./ تجير براي حايل ساختن بين مردان و زنان هنگام نماز
جماعت - دو پارچه که چهارده تخته است. / فانوس شيشهاي روي شمعدان کنار
محراب جهت امام جماعت، که هرگاه در تابستان امام جماعت شبها را بخواهد روي
بام نماز گزارد، خادم بايد شمعدان کنار محراب را با فانوس ببرد به بام
براي کنار محراب - عدد./ فصل نهم: صورت اسباب موقوفهي متعلق به مدرسهي
محموديه که[آنها را]از مدرسه نبايد خارج کنند؛ و آنچه[را که]متعلق به طلاب
است، سواي زمان حاجت استعمال، بايد باقي اوقات در صندوقخانهي اطاق خود
گزارده محافظت نمايند. چراغ و لنتر (70) بلور جهت جلوخان مدرسه -
دستگاه. / چراغ و فانوس شيشهي بزرگ جهت دالان مدرسه - عدد./ چراغ شيشه
متعلق به صحن مدرسه - 4 عدد. / چراغ شيشه متعلق به بالوعه - عدد./ چراغ
شيشهي گلدستهي سر درب مدرسه - 8 عدد. / زيلوي حجرات متعلق به طلاب - 7
پارچه./ زيلي متعلق به اطاق مدرس - يک پارچه. / زيلوي متعلق به کتابخانه -
2 پارچه./ قاليچهي عراقي متعلق به کتابخانه - 2 پارچه./ قاليچهي عراقي
متعلق به اطاق مدرس - پارچه./ مجموعه (71) و سيني مس بزرگ جهت شام و ناهار
طلاب و کتابدار - 8 عدد. / ديزي مس جهت آبگوشتپزي و آشخوري طلاب و
کتابدار - 8 عدد./ بشقاب مس جهت طعامخوري طلاب و کتابدار - 8 عدد./ روغن
داغکن مس - 2 عدد./ آفتابهي آهني جهت حجرات طلاب و کتابدار و مدرس - 9
عدد./ طشت آهني جهت زير آفتابهي اطاق طلاب و مدرس و کتابدار - 9 عدد. فصل
دهم: صورت اسباب و اشياي موقوفهي متعلق به معلمخانهي اطفال فقرا و
ايتام: زيلوي بزرگ يزدي - يک پارچه./ قرآن چاپ بمبئي - 10 جلد./ کتاب تعليم
الاطفال - 10 جلد./ کتاب ليلي و مجنون - جلد./ کتاب پريشان قاآني - جلد./
کتاب فرمايشات حضرت امير (ع) - جلد./ کتاب ديوان مغربي - جلد./ کتاب گلستان
شيخ - 2 جلد./ کتاب جامعالتمثيل - جلد. / کتاب رياض الحکايات - جلد./
کتاب حافظ - جلد. / ترجمهي جنت - جلد. / کتاب عينالحياة - جلد./ کتاب
کليات شيخ - جلد. / کتاب توسل - 2 جلد./ کتاب حليةالمتقين - جلد./ کتاب
يوسفيه - جلد./ کتاب ينابيع الحکم - جلد./ لوح حلبي جهت مشق اطفال - 11
عدد./ دوات مرکب - 36 عدد./ شيشهي مرکب - عدد./ طقار (72)زرگ رحلي جهت
قرائت قاري، ليالي جمعه و شبهاي متبرکه - جلد. فصل يازدهم: صورت اشيا و
اسبابي که براي روضهخواني دههي عاشورا و روضهخواني دههي آخر صفر ور
وضهخواني رجب و شعبان و رمضان و تهيهي (73)روز غدير وقف شده و استعمال
آنها در غير موارد مذکوره حرام است، براي هرچه باشد و هرکه باشد: ديگ مس
بزرگ که شش من برنج پلو ميدهد - عدد./ ديگ مس که سه من برنج پلو ميدهد -
عدد. / ديگ مس که دو من برنج پلو ميدهد - عدد./ ديگ مس که يک من برنج پلو
ميدهد - عدد./ ديگ مس که سه چهاريک (74) برنج پلو ميدهد - عدد./ پاطيل
(75)مس بزرگ براي خورشپزي - عدد./ طشت مسي بزرگ - عدد./ باطيهي مس بسيار
بزرگ براي برنج خيس کردن و شربتخانه - 2 عدد./ آبکش مس بزرگ جهت چلو
صافکني - 8 عدد./ مجموعهي مس بزرگ - 10 عدد./ قاب (76)مس بزرگ براي پلو و
چلو - 16 عدد./ قدح (77) مس بزرگ براي افشره (78) 78 عدد./ کاسهي مس
آشخوري - 16 عدد. / وزيري (79) مس خورشخوري - 16 عدد. / بشقاب مس جهت
بوراني (80) 16عدد. / بشقاب مس جهت پنير و سبزي - 16 عدد. / بشقاب مس جاي
خربزه - 16 عدد. / بشقاب مس زيردستي - 16 عدد./ ترشيخوري مس - 16 عدد./
قاشق افشره - 16 عدد. / نمکدان بلور جفتي - 16 عدد./ قاشق آشخوري - 16
عدد. / کفگير و ملاغه (81) مس - 2 عدد./ ماهيتابهي مس بسيار بزرگ - عدد. /
آفتابه و لگن مس نوظهور - 2 دست./ آفتابه و لگن معمولي مس يزدي - 2 دست./
ساطور قيمهکني (82)و تختهي زير ساطور - 2عدد./ روغن داغکن مس - عدد. /
خوانچه که ميز غذاخوري است - 6 عدد. / سفرهي چلوار روي ميز غذاخوري - 4
پارچه. صورت اسباب چاي و قهوه و غليان: سماوار (83) بسيار بزرگ جهت
روضهي دههي عاشورا و غيره - عدد. / سماوار برنج متعارف - عدد./ سيني مس
زير اسباب چاي - 2 عدد./ سيني مس زير فنجان چاي - 12 عدد./ استکان و نعلبکي
دو دست - 24 عدد./ قاشق چاي - 12 عدد./ قوري بزرگ - 2 عدد./ قندان مس -
عدد./ سيني برنجي بزرگ جهت زير سماوار - عدد. / تنگروي - زوج./ جام
برنجپاي سماوار - عدد./ چايدان مس - عدد./ سماوار قهوهپزي - 2 عدد. /
سيني برنجي زير سماوار قهوه و زير فنجان قهوهخوري - 2 عدد./ فنجان
قهوهخوري - 20 عدد./ غليان، کوزه و ميانه - 30 عدد./ سرغليان مشکي و
بادگير مسوار (84) 30 عدد./ تختهي زير سرغليان - 2 عدد./ ظرف تنباکو -
عدد. / کفگير آهني آتشگذاري سرغليان - 2 عدد./ انبر آهني - 2 عدد./ منقل
آهني يزدي - عدد. فصل دوازدهم: در شرايط سکناي طلبه است در حجرات
مدرسهي مبارکهي محموديه به شرحي که داده شد. در حجرهاي دو نفر طلبه به
تعيين متولي و ناظر بايد ساکن باشند که اقل مقام علمي ايشان درس مغني و
مطول و مافوق آن باشد، و طلبه بايد متقي و طالب علم و مشغول به تحصيل علوم
فقهيهي شرعيه و بالغ و عاقل باشد. و شرط است تحصيل او حکمت فقط نباشد، که
چنين کسي حق سکون در اين مدرسه ندارد، مگر آنکه يک دوره فقه و اصول را ديده
باشد؛ و هرگاه يک دوره فقه و اصول را نديده باشد، نميتواند در اين مدرسه
حکمت بخواند. و نيز جمعي که خود را به شکل طلبه مينمايند و شغلشان معلمي
در خانههاي مردم است، يا طبابت يا روضهخواني يا وکالت ميکنند، حق سکون
در اين مدرسه ندارند. و همچنين کساني که غالبا اوقات خود را به
رفتن[به]مجالس فاتحه و يا روضه يا مهماني خانههاي مردم بدون دعوت و رفتن
به عروسي خانهها صرف مينمايند، يا طلبهاي که هم او مصروف اشعار و لهو و
لعب و اعمال لغويه است؛ و همچنين اشخاصي که مصدر شرارت و مفسدهجويي هستند،
سکون امثال اين جماعت در مدرسهي مبارکهي محموديه حرام است و خلاف شرع
مقدس ميباشد؛ و در صورتي که اشتباها از اين قبيل مردم را به مدرسه سکني و
منزل داده باشند، بعد از تبين احوال، متولي و ناظر ميبايد او را معجلا از
مدرسه خارج نمايند. و لعنت خداوند ان شاء الله بر اشخاصي باد که از اين
جماعت حمايت کنند يا توسط نمايند(85) براي توقف و زيست ايشان در اين مدرسه.
و مقرر شد که در هر حجرهاي زياده از يک شاگرد نگاه ندارند و مهمان در
حجره زياد از دوازده ساعت حق زيست ندارد و طلبه نيز حق نگاهداري از او
ندارد. و همچنين هر طلبهاي که در اين مدرسه متعه (86) بياورد، در روز يا
شب، متولي و ناظر را رسد (87) که او را اخراج نمايند از حجرات اين مدرسه. فصل
سيزدهم: در شرط تعطيل طلبه است تا چهل روز در ايام سال (88)، چنانچه
بخواهند به وطن خود بروند براي صلهي ارحام و سرکشي به خانمان با اذن متولي
و ناظر؛ و هرگاه از چهل روز بگذر و مراجعت نکرده باشند به حجرهي خويش،
متولي بايد طلبهاي ديگر مشتغل محصل علم را سکني دهد. و نيز شرط شد در هر
حجرهي مدرسه که مشتمل است بر سکناي دو نفر طلبه، هرگاه خود آن دو طلبه
بخواهند يک نفر طلبهي عاريه[را]منزل دهند که محصل علم و ساعي در طلب علم
باشد، متولي حق ممانعت آن يک نفر طلبهي عاريهي طالب علم را ندارد، وليکن
شخص غير مشتغل و محصل علم را (89)به هيچ وجه هيچ کس اذن سکني دادن در حجرات
مدرسه ندارد. و نيز شرط شد در هر حجرهاي که دو نفر طلبه سکني دارند، بدون
آنکه عذر شرعي داشته باشند، اقلا يک نفر از آن دو نفر شب را بايد در حجره
بيتوته کند. و بدون عذر شرعي هرگاه در اکثر ماه هر کس از طلاب در مدرسه
نباشد، حق وظيفهي آن ماه را ندارد؛ و همچنين زماني که به وطن خود و جاي
ديگر برود و در مدرسه نيست، حق مطالبه کردن وظيفه را ندارد و متولي بايد
وظيفه او را بين طلاب ساکن مدرسه به تساوي قسمت کند. فصل چهاردهم: در
تکليف طلاب ساکنين مدرسه است. هر طلبه در شبانهروزي، حسبالشرط في صحة
سکونه، بر عهدهي اوست که اقلا يک حزب کلامالله مجيد تلاوت کند براي کسب
سعادات اخروي؛ و خواهشمند است نظر به ارتباط معنوي که سلسلهي مسلمانان را
با يکديگر است، بعد از فراغت از تلاوت کلامالله به همت عليا ياد خيري از
واقف و پدر و مادر و ذوي حقوق او بنمايد؛ و مدت توقف هر طلبه در حجرات
مدرسهي محموديه، دوازده سال است و علاوه از اين حق زيست در اين مدرسه
ندارند. فصل پانزدهم: در امتحان طلاب. بر متولي و ناظر حتم و لازم است
که در هر سال يک مرتبه با حضور اساتيد و علما و رؤساي علوم، طلاب مدرسه را
امتحان نمايند و ترقيات ايشان را در تحصيل علوم مذکوره در مدرسه بسنجند.
بعد از رسيدگي، در صورتي که ترقي ايشان فوقالعاده و مورد مدح مقرر شود و
محل رأفت و مرحمت شوند، به قدر لياقت هرکس (90) متولي بايد از سهم مخصوص که
در فصل ششم و شعبهي دهم معين شده به او عطايي بنمايد که موجب تشويق
ديگران شود، و مقدار آن منوط به نظر متولي و ناظر است نسبت به اشخاص و
ترقيات ايشان در علم. و بديهي است کسي که يک سال در مدرسه زيست کرده به اسم
آنکه تحصيل ميکند، وظيفهي مدرسه را گرفته و خورده و براي او ترقي حاصل
نشده باشد، ديگر ماندن او در مدرسه و موقوفهي مدرسه بر او حرام[است]و بايد
از مدرسه اخراج شود، زيرا موقوفه حق محصلين علوم است، نه طعمهي هر جهول
ظلوم (91) فصل شانزدهم: در تکاليف کتابدار. اولا کتابدار بايد در هر
عصري از اعصار يک نفر از سلسلهي جليلهي سادات اخوي باشد که او را متولي و
ناظر انتخاب نمايند. و ثانيا کتابدار بايد زاهد و متقي و سليمالنفس و
عالم و خبير و بصير در کار کتب علميه و فقيه باشد؛ و در صورت فقدان اين
شرايط در اشخاص اين طايفه از سادات، بايد متولي و ناظر شخصي از طلاب را که
موصوف به اين اوصاف باشد، انتخاب نمايند. و شرط است کتابدار حق تعيين نايب
قرار دادن به جاي خود نداشته باشد و خو او بنفسه مواظب و مراقب در کار
کتابداري باشد و سواي ايامي که تعطيل است براي طلاب، بقيهي ايام را همه
روزه از صبح الي دو ساعتي شب در کتابخانه حاضر باشد. و متولي و ناظر و
امام جماعت و امثال اين اشخاص حق دارند هر وقت بخواهند در حجرهي جلو
کتابخانه به قدر رفع حاجت و رفع خستگي توقف نمايند. و هر کس کتابدار
باشد، اولاد او حق کتابداري ندارند بعد از پدر؛ مگر به انتخاب ناظر و
متولي شخص ديگر از اين طايفه يا غير اين طايفه منتخب شود با اوصاف مذکوره و
تکاليف کتابداري که - به نهجي که ذکر شد - متولي و ناظر تعيين مينمايند
براي کتابداري کتابخانهي مدرسهي مبارکهي محموديه.[و]شرط است که کتب
کتابخانه را حفظ و حراست نمايد و با مهر منگنه (92) اسم واقف که در
کتابخانه هست، موقوفه را مهر نمايد و دفتري داشته باشد که کتب موقوفه را
با آنچه حسبالشرط متولي بايد در هر شش ماه خريداري کند که بر کتب
کتابخانه بيفزايد، کتابدار ثبت و ضبط در آن دفتر نمايد. و بر عهدهي
کتابدار است[که]نگذارد کتب موقوفه از ميانه برود، و در هر شش ماه يک مرتبه
ميبايد متولي و ناظر و چند نفر از ثقات طلبه را بر اعيان کتب موقوفه مطلع
سازد. و بر عهدهي کتابدار است که نگذارد کتب موقوفه را، خواه از اهل
مدرسه و خواه از خارج، احدي بياذن متولي و ناظر و اطلاع مدرس و چند نفر از
ثقات طلبه بيرون ببرد، و با اذن و اطلاع نيز بيشتر از يک شبانهروز در
خارج نگاه ندارند؛ و بايد کتاب را بدون قبض به کسي از طلبه و غيره ندهد،
مگر با شرايط مزبوره، وق بض هم از او دريافت نمايد و طلاب را نگذارد در
دادن کتاب به يکديگر مضايقه کنند که مهما امکن کتب را معطل نگذارند؛ و بايد
در حفظ و ضبط کتب اهتمام بليغ نمايد. و شرط است که در سالي دو وقت يکي در
آخر شعبان و يکي در آخر شهر ذيالحجه کتابدار کتبي را که در مدرسه نزد
طلاب يا نزد هر کس هست جمع کرده در کتابخانه نگاه دارد، به واسطهي تعطيل
درس طلاب؛ و بعد در غرهي (93) شهر شوال و غرهي شهر صفر به طلاب بدهد و در
هر شبانهروزي اقلا يک حزب تلاوت کلام الله مجيد نمايد، و به همان ترتيب و
خواهشي که از آقايان طلاب شده از او هم ميشود به همان نهج. و ضبط کتب
اطفال، آنچه اضافه از کفاف ايشان باشد نيز بر عهدهي کتابدار است تا به
وقت حاجت به ايشان بدهد؛ و مهمان را بيش از دوازده ساعت حق نگاهداري در
حجره ندارد و مهمان نيز نميتواند بيش از زمان مزبور بماند. فصل هفدهم:
در تکاليف مدرس است؛ يعني مدرسي را که متولي و ناظر تعيين مينمايند، بايد
سواي ايام پنجشنبه و جمعه و قتل و اعياد و ايام (94) تعطيلي که معمول است
براي تعطيل، و غير (95)ايام مرض، باقي روزها همه روزه دو مجلس درس، صبح و
عصر، به جهت طلاب داشته باشد، و دو درس و سه درس بدهد، و با کمال خوشخويي و
خوشخلقي و خوشرويي به طلاب اظهار مهرباني نمايد و مشوق ايشان باشد؛ و در
صورتي که اظهار اشتباه خود را کنند، به ملايمت رفع اشتباه ايشان را
بنمايد. و طلاب مدرسهي محموديه مادامي که مدرس صلاحيت تدريس از براي ايشان
دارد، حق ندارند براي مباحثه به جاي ديگر بروند؛ و هرگاه مدرس با اذن و
اجازهي متولي و ناظر به زيارت اماکن متبرکه و سفر مکه برود، زمان غيبت او
وظيفهاش حق ارحام واقف است؛ چنان که در آخر فصل ششم ذکر گرديده؛ و هرگاه
از مدت زيارت اماکن و از مدت معين حج بگذرد و بعد بيايد، مداخلهي او در
کار تدريس مدرسهي محموديه موقوفه به اذن جديد متولي و ناظر است. و شرط است
که شخص مدرس اقلا هر شبانهروزي يک حزب کلامالله مجيد تلاوت نمايد؛ و
خواهشمند است بعد از فراغت از تلاوت کلامالله، به همم عاليه و قربة الي
الله ياد خيري از واقف والدين واقف و ذيالحقوق او بکند. و شرط است که
امامت مسجد مبارک محموديه و تدريس طلاب مدرسهي ميمونهي محموديه در هيچ
زماني با يک نفر نباشد و شغل هر يک منحصر به فرد باشد. فصل هجدهم: در
تکاليف امام جماعتي است که براي مسجد محموديه، ناظر و متولي تعيين
مينمايند. از جهت امامت بايد در تمام فصول در صورت امکان و دسترس، سه وقت
را در شبانهروز، وگرنه براي نماز ظهر و عصر، و مغرب و عشا، در مسجد حاضر
باشد و ساعتي باشد که نماز در زمان فضيلت و اول وقت گزارده شود که مورث خير
دنيا و آخرت و موجب خشنودي حضرت عزت و اسباب رضامندي شارع مقدس (96) صلوات
الله عليه و آله، است. و هرگاه امام جماعت با اذن و اجازهي متولي و ناظر
به زيارت اماکن متبرکه و سفر مکه برود، زمان غيبت او وظيفهاش حق ارحام
واقف است، چنان که در آخر فصل ششم ذکر گرديده، و هرگاه از مدت زيارت اماکن و
از مدت معين زيارت حج بگذرد و بعد بيايد، مداخلهي او در امامت مسجد
محموديه موقوف به اذن جديد متولي و ناظر است. و شرط است که در مسجد هر
شبانهروز اقلا يک حزب کلامالله مجيد تلاوت نمايد؛ و خواهشمند است بعد از
فراغت از قرائت کلامالله، به بذل عطا قربة الي الله ياد خيري از واقف و
والدين و ذويالحقوق واقف بنمايد. و شرط است هر کس امامت مسجد محموديه را
مينمايد، بر اولاد او حرام است امام جماعت اين مسجد را کنند، هرچند اولاد
او عالم و عادل باشند؛ و هر قدر با زهد و تقوي باشند و هر قدر طرف قبولي
عامه را داشته باشند، امامت جماعت مسجد محموديه را حق ندارند؛ و بايد متولي
و ناظر شخص ديگري را که صلاح دانند از براي امامت جماعت دعوت نمايند. و
تعيين واعظ ماه مبارک رمضان موقوف به ميل امام جماعت است، مشروط بر آنکه
بايد واعظي را اختيار نمايد که معروفترين واعظين باشد و راستگو و متدين و
طرف قبول عامه باشد و خوشبيان باشد و متهم نباشد. فصل نوزدهم: در
تکاليف معلم و مشاقي است که براي درس و مشق اطفال، متولي و ناظر معين
ميفرمايند. بايد آن معلم ظاهرالصلاح و متدين و متقي و پرهيزکار باشد، و به
يک درجه صاحب خط باشد که بتواند از عهدهي تعليم دادن اطفال و مشق ايشان
برآيد، و مواظبت حال ايشان را بنمايد و مشوق باشد اطفال را بر اينکه اوقات
خود را صرف درس و مشق نمايند. و معلم بايد همه روزه رسيدگي به حال هر يک از
اطفال داشته باشد که همگي مشغول درس و مشق باشند، و سواي ايام جمعه و
اعياد و قتل، ديگر روزها جز براي حوايج لازمه از معلمخانه به جايي نرود که
کار اطفال خرسک بازي شود(97) و نبايد غفلت از حال اطفال داشته باشد، و
نگذارد ايشان مشغول صحبت و لغوگويي باشند. و مقرر است که هميشگي (98)عدد تا
به سي و شش نفر رسد از اطفال فقرا و اطفال ايتام بيباعث و بيباني؛ چنان
که از نسل سادات باشند، البته اولويت دارند بر غير سادات؛ و در صورت حاضر
نبودن سادات، غير سادات هم باشند قبول نمايند که در اين معلمخانه مشغول
درس و مشق باشند؛ و کتاب و درس و کاغذ مشق و قلم و مرکب و يخ تابستان و آتش
زمستان ايشان مجاني داده شود ان شاء الله. و شرط است که هر يک از اين سي و
شش نفر طفل، زمان ورود به معلمخانه از هشت سال کمتر و از يازده سال علاوه
نباشد؛ مدت تحصيلي و زيست هر طفلي در اين معلمخانه سه سال تمام است که سي
و شش ماه باشد. پس هر طفلي که در اين معلمخانه سي و شش ماه تحصيل کرده
باشد،در ماه آخر که او را اخراج مينمايند، در همان ماه يکي ديگر به جاي او
بياورند[و]بايد قبول کنند که عدم مدام سي و شش نفر باشد. و بر عهدهي
متولي است که در آخر هر شش ماه دو نفر از طلاب مدرسه را اختيار و انتخاب
نمايد که با حضور معلم و مشاق درس و مشق ايشان را امتحان نمايند و
کتابچهاي بردارند[و]درس هر يک در آن ثبت نموده و خطوط همه را ضبط فرموده
که در شش ماه بعد که درس و مشق ايشان امتحان ميشود، معلوم باشد که هرچند
نفر از ايشان ترقي فوقالعاده کرده باشند و مورد تحسين واقع شوند و شايستگي
رأفت و رحمت را دارند، چنانچه فصل تابستان باشد کلاه و پيراهن و شلواري؛ و
هرگاه هنگام زمستان باشد، لبادهي (99) ماهوتي به آن اشخاص عطا کنند که
موجب تشويق ديگران گردد؛ و چنانچه در ميان ايشان معلوم شود در امتحان که
طفلي کودن و بدخوست که ابدا زحمت معلم در وجود او اثر ندارد و تربيت و
تعليم دربارهي او بيسود و ثمر است، بايد فورا او را از اين معلمخانه
اخراج نموده و طفل ديگر بر جاي او برقرار کنند. و شرط است هرگاه کسي از
طلاب شکايتي داشته باشد به بهانهي اينکه اطفال قيل و قال دارند و به
واسطهي اصوات آنها ملول است، و بخواهد تغييري در وضع اطفال بدهد، حق
ندارد؛ و هرگاه اصراري در اين باب داشته باشد، زيست او در اين مدرسه حرام
است و غاصبا در اين مدرسه منزل دارد. بلي، ميتواند از متولي و اساتيد
اطفال خواهش کند که به اطفال بسپارند چندان صداها را به جهر بلند نکنند،
ولي بيش از اين طلاب به اطفال تحکمي ندارند. فصل بيستم: در تکاليف قاري
است که از جهت قرائت کلامالله مجيد رباني، متولي، و ناظر تعيين مينمايند.
و بر عهدهي اوست که در شبهاي جمعه و ليالي متبرکه بعد از فريضهي جماعت
الي دو ساعتي شب در اطاق مدرس يا در مسجد نشسته به صورت جهر و آواز خوش
تلاوت قرآن نمايد. و در ماه رمضان از دو ساعت به ظهر تا وقتي که امام جماعت
مسجد مبارک محموديه براي نماز حاضر ميشود، شخص قاري مجلس قرائت در همان
اطاق مدرس ترتيب دهد و مشغول تلاوت قرآن باشند؛ وخواهشمند است بعد از قرائت
ياد خيري از واقف و الدين و ذويالحقوق او بنمايد. فصل بيست و يکم: در
تکاليف مؤذن است که به اذن متولي و ناظر براي مسجد و مدرسهي مبارکهي
محموديه معين ميشود. شرط است مؤذن خوش صوت با صافي حنجره و به صداي جهر
اذان گويد و مناجات نمايد؛ و بايد از نيم ساعت قبل از صبح در گلدستهي
مدرسه حاضر باشد و به صورت اعلامي (100) قدري مناجات کند و بعد از دخول
وقت، اذان بگويد. و هرگاه امام از براي نماز حاضر باشد، مؤذن برود در مسجد
اذان و اقامه را نيز بگويد، و همچنين اول ظهر و مغرب اذان گويد، و در
شبهاي جمعه و ليالي متبرکه، در اول شب مناجات کند؛ و زماني که حاضر ميشود
براي اذان و اقامه و تکبيرگويي در مسجد براي نماز امام، بايد مواظب جماعت
مصلين در وقت نماز باشد، از صفوف راست کردن (101) و مهر نماز به مردم دادن؛
و هنگامي که امام مشغول نماز است، تکبير گويد و مردم را اطلاع دهد از حالت
قيام و رکوع و سجود امام؛ و مؤذن ميتواند در موقع نماز طفلي را به جاي
خود قرار دهد براي تکبير گفتن، و خود مشغول نماز شود؛ و چنانچه مؤذن به
وظيفهي مراتبي که مسطور شده عمل نداشته باشد، بايد متولي و ناظر او را
اخراج کنند و مؤذن ديگر که موصوف به اوصاف مزبوره باشد، بياورند. فصل
بيست و دويم: در تکاليف دو نفر خادم است که متولي و ناظر تعيين ميفرمايند.
بايد پيوسته مواظب نظافت و پاکيزگي مسجد و مدرسه باشند، و اقلا روزي يک
مرتبه برحسب حتم بايد مسجد و مدرسه و مدرس و ساير مضافات مدرسه را جاروب
کنند و ازالهي خاکروبهي آن را بنمايند، و چراغهاي مسجد و مدرسه را هميشه
پاک و تميز نگاه دارند. و مادامي که چراغ برق در مسجد هست، به جز شبهاي
جمعه و ليالي متبرکه که چهار چراغ بر چراغهاي برق[چنان که]معمول است،
افزوده ميشود در مسجد، چراغ ديگر اضافه کردن لازم ندارد؛ وليکن هرگاه چراغ
برق موقوف شود (102)، در تمام شبها سه عدد چراغ در مسجد روشن شود و در
شبهاي جمعه و ليالي متبرکه چهار چراغ ديگر اضافه شود بر آن سه چراغ؛ و همه
شب يک چراغ دالان مدرسه و دو چراغ در صحن مدرسه و يک چراغ گلدسته چنان که
معمول است تا سه ساعتي شب، و در بالوعه يک چراغ - پيش از غروب آفتاب زودتر
بگذارند - تا صبح روشن باشد و در شبهاي جمعه و ليالي متبرکه چراغ جلوخان
را چنان که معمول است، بگذارند. و بايد دو نفر شخص خادم، امين و پرهيزکار و
مسألهدان (103) باشند و در غير اوقات نماز جماعت، اطفال غير مميز هرزه
گرد و مجانين و مردمان مشغوشالحال را از دخول[به]مدرسه و مسجد منع نمايند و
کمال مواظبت را از مؤمنين و خدمات ايشان داشته باشند و حفظ اسبابي که مصلي
با خود دارد، از قبيل کفش و غيره بنمايند؛ و ديگر چراغ ماه رمضان مسجد را
مادامي که چراغ برق هست، هر شبي چهار چراغ بر آن بيفزايند و در سه شب احيا
(104) تمام چراغهاي مسجد را بايد روشن کنند تا سحر، و در صحن مدرسه نيز در
تمام شبهاي ماه رمضان چهار چراغ به انضمام چراغ دالان و جلوخان و بالوعه
روشن نمايند و شش عدد چراغ گلدسته تا قريب به سحر. و در ماه محرم و صفر
براي تهيهي تعزيهداري يا شبهايي که طلاب طبخي دارند، چراغ مطبخ را بدهند
و در صورت انعقاد نماز جماعت در بام مسجد محموديه بايد يک چراغ در راه بام
و دو چراغ در خود بام مسجد بگذارند و شمعدان و فانوس شيشهاي کنار محراب
را جهت امام جماعت مواظب باشند و بگذارند، و در خدمات[به]طلاب کوتاهي
نداشته باشند، آنچه محتاجاليه طلاب باشد در مدرسه. و مقرر است که در
شبهاي جمعه و ليالي متبرکه و در شهر رمضان دو چراغ براي قاري و قرائت
کنندگان قرآن که در شب مشغول قرائت ميشوند، منظور دارند. فصل بيست و
سيم: در تکاليف مباشري است که متولي و ناظر تعيين ميفرمايند براي سرکشي و
رسيدگي به امورات جزئي و کلي مسجد و مدرسهي مبارکهي محموديه و املاک
موقوفهي مسطورهي مشروحهي فصل پنجم و جمعآوري منافع و مالالاجارهي
آنها. بايد شخصي باشد عاقل و کامل و امين و متدين و با تقوي و فهيم و
هوشيار و باکفايت و کاردان و کارگزار که رسيدگي کامل به کارهاي مسجد و
مدرسه به همه نوع و همه قسم داشته باشد، حتي ازالهي برف زمستان و رسانيدن
يخ طلاب و اطفال يتيم دبستان به تابستان و غيره و غيره؛ و از سرکشي و
رسيدگي به املاک موقوفه و مباشري آنها دقيقهاي نبايد غفلت داشته باشد و
مالالاجاره و منافع املاک موقوفه را آنچه شهريه است، ماه به ماه و آنچه
قسط بندي است، در موقع آن و هرچه يوميه است، روز به روز بدون آنکه امور
امروز را به فردا گذارد، جمعآوري کرده بعد از وضع دو عشر که حقالتوليه و
حقالنظاره و حقالمباشر است،بقيه را به يک صد و بيست سهم درآورده هيجده
سهم آن را که متعلق به دو نفر خادم و معلم اطفال و کتب و کاغذ اطفال و
روشنايي چراغ است، بر کار تعمير مقدم داشته و بدهد، به نهجي که در فصل بيست
و چهارم مقرر شده، و بقيه را هرگاه خرابي يا تعميرات لازمهاي در مسجد و
مدرسهي محموديه و يا در عين املاک موقوفه به هم رسيده باشد، با اذن و
اجازهي متولي و ناظر مشغول به تعمير و اصلاح آن شود و از منافع و
مالالاجارهي املاک موقوفه مصارف آن کند با نهايت سعي و کمال اهتمام، تا
آن را انجام دهد و به حالت اوليه رساند و آباد و داير گرداند؛ و بعد در آخر
هر ماه هرگاه چيزي از عايدي و منافع و اجارهي املاک باقي ماند، آن را
بايد به يک صد و دو سهم ديگر درآورده به شرح شعبات فصل ششم مابين بقيهي
موقوف عليهم تقسيم و تسهيم نمايد. آنچه حقوق اهل وظايف شود، به هر يک
برساند بدون طمع حبه و ديناري؛ ولو تبرعا به او چيزي دهند، نبايد قبول کند؛
و سهامي را که براي نيمهي شهر رجب و نيمهي شهر شعبان و يک شب از سه
ليالي متبرکهي رمضان و يوم غدير و روضهي دههي عاشورا و روضه و اطعام ده
شب آخر صفر معين گرديده هر قدر بشود، هرگاه موقع مخارج و مصارف بعض يا همگي
آن نباشد، در نزديک نفر از تجار امين بگذارد با اذن و اجازهي متولي و
ناظر، تا موقع مصارف آن رسيده آن[را]گرفته به مصرف رساند؛ و هرگاه اميني از
امناي تجار را (105) که محل اطمينان متولي و ناظر باشد، نشناسد، بايد آن
وجه را به استحضار متولي و اطلاع ناظر در صندوق آهني که در کتابخانه براي
اين کار معين شده بگذارد، و ضبط باشد تا زمان مصارف آن رسيده مصرف نمايند؛ و
دفتري بايد مهيا دارد و آخر هر شش ماه يک مرتبه با حضور متولي و ناظر و
کتابدار و طلبهاي که به شرح فصل بيست و ششم معين و مقرر است، براي رسيدگي
به حساب و به جمع و خرج منافع موقوفه برسند؛ و بعد از دو عشر حقالتوليه و
حقالنظاره و حق مباشر که بايد در اعمال دخل و خرج املاک از جمع عايدي
موضوع نمايند (106)؛ و بعد، مصارف تعميرات يا بنايي هرگاه به هم رسيده
باشد، معين کنند و اخراج نمايند، و باقي را که به يک صد و بيست سهم منقسم
گشته در آن دفتر ثبت نموده در کتابخانه به اذن متولي ضبط باشد و خداوند
قاهر منتقم، جلت عظمته، را حاضر و ناظر دانسته خلاف و خيانتي در کارهاي خود
روا ندارند. و شرط است بر متولي که اين شخص مباشر را در کارهاي شخصي خود
به امري رجوع نفرمايد و جز عمل موقوفه هيچ عملي از اعمال شخصي خود را به او
رجوع ننمايد، ولو خرد باشد يا بزرگ. فصل بيست و چهارم: در وضع تقسيم
منافع املاک موقوفهي مسطوره است حسبالمقرر آنچه در هر ماه از منافع املاک
موقوفه عايد ميگردد. اولا بايد دو عشر از آن جدا شود و آن را چهار سهم
نمايند: دو سهم حق دو نفر متولي و يک سهم حق ناظر و يک سهم حق مباشري که
املاک موقوفه سپرده به اوست؛ و بعد بايد وظيفهي دو نفر خادم مسجد و مدرسه و
معلم اطفال و کتب و کاغذ ايشان و روشنايي چراغ مسجد و مدرسه را که هيجده
سهم از يکصد و بيست سهم ميشود، به شرحي که در فصل ششم و شعبات آن معين
گشته، ماه به ماه به ايشان برسانند و صرف براي روشنايي چراغ نمايند و بر
کار تعميرات مقدم دارند، و بعد بنايي و تعميرات لازمهي مسجد و مدرسه و
املاک موقوفه را مقدم دارند و بر ساير وظيفهخوران و سهامي که براي هرگونه
مصارف معينهي در فصل ششم است، زيرا که بايد عين املاک موقوفه هميشه داير و
آباد باشد؛ و ازالهي برف مسجد و مدرسه و تعمير تلمبهي آب حوض واقعه در
صحن مدرسه، جزء تعميرات است. و هرگاه در مسجد و مدرسه و متعلقات آنها و
معلمخانهي اطفال نقصي واقع شود يا در آبادي آن کند، ولو به سوات عديده،
حتي يکمل البناء و يتمالعمارة؛ و مادام که بناي مسجد و مدرسه و متعلقات
آنها و معلمخانهي اطفال و املاک موقوفه به حالت اولي (107)نرسد و داير
نشود، جز متولي و ناظر و مباشر و خادم و معلم اطفال و[جز براي]کتب و کاغذ و
قلم و مرکب اطفال و روشنايي چراغ مسجد و مدرسه، ديگر هيچ کس را سهمي و حقي
و بهرهاي نميباشد، و بايد بعد از تعميرات لازمه آنچه از عايدي باقي
ماند، به يک صد و دو سهم ديگر مساوي درآورده و به شرح فصل ششم مابين بقيهي
موقوف عليهم تسهيم و تقسيط کرده قسط هر ماه را از روي سهام طلبه و امام
جماعت مسجد محموديه و مدرس و کتابدار و غيره و غيره آنچه شود، در آخر شود
برسانند؛ و ساير سهام که به مصارف خيرات و مبرات و مخارجات بريهي معينه به
شرح ذيل بايد برسد: متولي بايد در نزد اميني از امناي تجار با اطلاع ناظر
بسپارد تا زمان مخارج آن و موقع صرف آن گرفته و به مصرف رساند و هرگاه
اميني که محل اطمينان متولي باشد، از امناي تجار به هم نرسد، بايد آن
وجه را در صندوق آهني که در کتابخانه براي اين مسأله معين شده، به اطلاع
ناظر بگذارد و ضبط باشد تا زمان مصرف آن رسيده مصرف نمايند. توضيح آنکه
مالالاجارهي يخچال در سال وجه نقد معيني است و به علاوه، معمول است
مستأجر همه ساله دوازده خروار به وزن تبريز (108)يخ بدهد و بايد دو خروار
آن را براي معلمخانهي اطفال فقرا و ايتام منظور دارند در فصل تابستان؛ و
بقيهي آن که ده خروار ميشود، به نحو تساوي يک سهم به امام جماعت مسجد
محموديه و يک سهم به مدرس مدرسهي محموديه و هشت سهم به هفت حجرهي طلاب و
يک حجرهي کتابدار تقسيم نمايند. فصل بيست و پنجم: در تکاليف متولي
است. بر عهدهي اوست که به اطلاع ناظر[از]سهامي که در فصل ششم و شعبات آن
معين شده به شرح مسطور از براي روضهخواني در شب نيمهي رجب و نيمهي شعبان
و يکي از سه شب نوزده يا بيست و يکم يا بيست و سيم شهر رمضان، بايد (109)
در مسجد و مدرسهي محموديه جمعي از طلاب را دعوت کند از کلامالله مجيد
رباني را از قرآن شصت پارهاي که خود واقف وقف کرده تلاوت و ختم (110)
کنند،[که]البته بهتر است، و در صورت غير دسترسي به آن، از شصت پارههاي
وقفي ديگران؛ و پس از ختم يک کلامالله، اقامهي روضهخواني شود و بعد از
ختم روضه، ايشان را اطعام کنند و انعام تلاوت قرآن را بدهند و بروند؛ و
چنانچه متولي عذر شرعي نداشته باشد، در اين سه شب بايد خود او حاضر باشد. و
نيز بر عهدهي متولي است که به اطلاع ناظر از سهامي که در فصل ششم معين
شده به شرح مسطور از جهت يوم غدير، تهيهي غديريه را بايد بدين نهج کند:
آنچه وجه سهم غدير باشد نصف آن را جنس ناشور و امثال آن خريداري نمايد و آن
را قطعات پيراهن و شلوار کرده و نصف ديگر آن را پول نقد (111) يوم غدير در
مسجد و مدرسهي محموديه حاضر نموده و بين فقرا تقسيم نمايد به فراخور حال
هرکس، موقوف به اختيار متولي؛ و براي ارحام واقف نيز حصه و رسدي بفرستند، و
هرگاه از طلاب مدرسهي محموديه هرچند که فقير و مستحق باشند، به هر يک از
ايشان سهم و رسدي بدهند. و نيز بر عهدهي متولي است که در حفظ و حراست اشيا
و اسباب و ظروف موقوفه نهايت سعي و اهتمام را داشته باشد و هر سالي يک
مرتبه رسيدگي به ظروف و اشيا و اسباب موقوفه بنمايد. چنانچه فقدان يا
نقصاني روي داده باشد؛ يعني چيزي تفريط شده يا معيوب شده يا اسقاط شده
تحصيل يا اصلاح آن را بکند، من جمله قبل از عاشورا رسيدگي به اسباب چاي از
سماوار و فنجان نعلبکي و غليان و غيره به شرحي که در سياههي (112) اسباب
دههي عاشورا ثبت شده بنمايد. هرگاه چيزي تفريط شده يا اسقاط شده يا معيوب
شده، از وجه همان سهامي که از جهت عاشورا معين شده تحصيل يا اصلاح آن را
بکند و به اطلاع ناظر، تدارکات - تعزيهداري را ديده - از دعوت
روضهخوانهاي صحيح معتبر و درويش مداح و قند و چاي و تنباکو و زغال (113) و
غيره - که از صبح اول عاشورا اقامهي مجلس تعزيهداري حضرت سيدالشهدا،
عليهالسلام، را در مسجد و مدرسهي محموديه بنمايد. و همچنين بر عهدهي
متولي است که در اوايل شهر صفر رسيدگي به اسبابي[که]متعلق است به
روضهخواني و اطعام به فقرا بکند، از مسينه آلات و اسباب سفره و ظروف
خوانچه. هرگاه چيزي مفقود يا معيوب يا اسقاط شده باشد، از وجه همان سهامي
که از جهت اطعام مساکين و روضهي شهر صفر معين شده در فصل ششم، تحصيل و يا
اصلاح آن را بنمايد و به اطلاع ناظر، تدارکات روضهخواني را از قبيل برنج و
هيزم و روغن و ادويهجات و قند و تنباکو و چاي و قهوه و زغال و ساير
لوازمات ده شبه را ديده، از شب اربعين مخصوصا شروع به روضهخواني نمايند،
لغايت ده شب که خاتمهي ليل بيست و نهم باشد در مسجد و مدرسهي محموديه؛ و
مدعوين مجلس فقرا و دراويش و عجزه و عميان و طلاب مدارس گمنام و عملهجات و
سادات فقير و اهالي اضافي که قليلالبضاعه هستند، آمده استماع ذکر مصيبت
کرده چاي و غليان و قهوه و طعام صرف نموده بروند؛ و هرگاه غير ممکن باشد،
روضه دههي عاشورا در عاشورا و ههي آخر صفر را در آخر صفر، در هر يک از
اين شش دههي محرم و صفر که ممکن باشد، بخوانند، ليکن حتيالمقدور در
عاشورا و آخر ماه صفر بايد خوانده شود، چنان که ذکر شد. و بر عهدهي متولي
است که به اطلاع ناظر سهمي را که معين شده در فصل ششم از جهت خريد کتب
علميه که محل حاجت طلاب باشد يا کتب ادعيهي (114) محتاجاليه و قرآن، در
آخر هر شش ماه خريداري کرده تحويل کتابدار بدهد و او به مهر مخصوص
کتابخانه برساند و ضبط کتابدار گردد؛ و در آخر سال، خود متولي به اطلاع
ناظر و حضور چند نفر ازثقات طلاب و مدرس مدرسهي محموديه رسيدگي به کتب
کتابخانه از روي دفتر متولي و فتر کتابخانه نموده چنانچه کتابي تفريط شده
يا معيوب شده يا اسقاط شده باشد، تحصيل يا اصلاح آن را بنمايد. توضيحا
هرگاه از اشياي متعلق به مسجد و مدرسه و از اسباب و ظروف مسينهي طلاب و
ظروف مسينهي روضهخواني و اسباب عاشورا و اسباب و اثاث روضهي شهر صفر و
کتب و زيلو و قاليچه و غيره و غيره چيزي معيوب و مفقود شده باشد، اصلاح
يا تحصيل آن را متولي بنمايد. مقصود آن است که به توسط هر کس يا در نزد هر
کس هر چيز که مفوقد يا معيوب يا تفريط شده باشد، متولي بايد براي تحصيل يا
اصلاح آن شيء قيمت آن ر از معيوب کننده و مفقود کننده و تفريط کننده
دريافت دارد و يا آنکه بعد از اصلاح و تحصيل از وظايف آن شخص کسر بگذارد،
مگر آنکه معلوم شود از روي حقيقت و واقع و نفسالامر که آن شخص در نهايت،
سعي و جهد خود را در حفظ و ضبط آن نموده وليکن بيرون از قوهي اختيار بازوي
او عملي شده از معيوب و مفقود و اسقاط و فاسد شده؛ در اين صورت، آن شخص
معفو است و بايد از وجهي که در هر فصل مقرر شده متولي جبران آن را بنمايد. و
بر عهدهي متولي است که به اطلاع ناظر سهام ارحام فقير واقف را به شرحي که
در فصل ششم معين شده[مابين ايشان تقسيم و تسهيم نمايد]، و همچنين هرگاه
چيزي از سهام وظيفهخواران منافع موقوفه به واسطهي حاضر نبودن ايشان
بلامالک مانده باشد؛ چنان که در آخر فصل ششم ذکر شده بر سهام ارحام فقير
واقف افزوده، مابين ايشان تقسيم و تسهيم نمايد؛ و هرگاه خداي نخواسته از
نتايج خود واقف، فقير باشند اولي هستند بر ديگران از ارحام؛ و قدر تقسيم
مابين فقراي ارحام يا نتايج واقف، موقوف به مقدار فقر و فاقهي هريک (115)
است نسبت به ديگري که متولي و ناظر ملاحظه نمايند. و بر عهدهي متولي است
که در حفظ اشيا و اسباب و کتب متعلق به مسجد و مدرسهي محموديه سعي کامل و
اهتمام بليغ داشته باشد، من جمله (116) بيست و هفت فرد زيلوي مسجد و حجرات
مدرسه معلمخانهي اطفال؛ به اين معني که در ماه مبارک رمضانها که مسجد به
زيلو مفروش ميشود؛ بعد از ماه رمضان آنچه اضافه از کفايت مأمومين و
نمازگزاران با امام جماعت است، بفرمايد جمع کرده در انبار گذارند، و همچنين
از حجرههاي طلاب و اطاق مدرس و کتابخانه و معلمخانهي اطفال در فصل
تابستان که حصير مطبوعتر است، بفرمايد زيلوي آنها را جمع کرده و در انبار
گذارند؛ تا زماني که هوا سرد شود و فرش غير حصير لازم باشد، حجرات طلاب و
اطاق مدرس و کتابخانه و معلمخانهي اطفال را مفروش نمايند. و متولي به
اطلاع ناظر همهساله بايد رسيدگي به وضع زيلوها و قاليچههايي که مخصوص
کتابخانه و مدرس است، بنمايد؛ چنانچه فاسد يا اسقاط يا معيوب شده باشد، از
اصل منافع املاک موقوفه تحصيل يا اصلاح نمايند، مانند تعميرات املاک؛ چنان
که در فصل بيست و چهار مسطور است و حکمتش آن است که هم همگي وظيفهخواران
مسجد و مدرسه مصروف بر آن باشد، وجد و جهد تمام داشته باشند که زيلوها را
کسي ضايع ننمايد و معيوب نسازد، وگرنه از سهم ايشان جبران ميشود. و ديگر
در امورات جزئي که بعضي شروطات شده، چنانچه پارهاي اتفاقات روي دهد که ترک
آن موجب صلاح و فعل آن مورث فساد باشد، متولي وقت اختيار دارد که
فيالجمله تغييري در آن مورد بدهد؛ مانند شروطي که در حق ساکنان مدرسه،
حضرات طلاب و محصلين مذکور گرديده که زياده از چهل روز در سال حق مهاجرت
ندارند و بيشتر از دوازده سال حق زيست در مدرسه ندارند. البته، طلبهي قابل
فاضل محصلي صاحب زهد و تقوي که وجود او مايهي اعتبار و برکت اين مدرسه
باشد، در اين مدرسه سکني داشته باشد، چهل روز را تا شصت روز و دوازده سال
را علاوه بر آن نمايد دربارهي آن يک نفر. و همچنين در شروطات مخصوص ديگر،
در حق امام جماعت و مدرس و غير ذلک من الشروط الأخر که عدم آنها صلاح باشد
يا اصلح، متولي و مأذون است. فصل بيست و ششم: از تکاليف متولي است که در
آخر هر شش ماه به حکم قرعه سه نفر از چهارده نفر طلاب مدرسهي محموديه را
که واقف از جهت مفتشي مقرر نموده که بايد به حساب مباشر رسيدگي نمايند
(117)، تعيين نمايد و در آخر شش ماه دويم که آخر سال است، بر همين نهج سه
نفر طلبهي ديگر از يازده نفر بقيهي طلاب را که در حساب قرعه نيامدهاند،
به حکم قرعه تعيين نمايد و بعد از تفريغ (118) حساب مباشر، خود متولي بايد
مجلسي تشکيل دهد[و]به اطلاع ناظر و حضور همان سه نفر طلبه و مدرس مدرسهي
محموديه و امام جماعت و کتابدار، محاسبات کل عمل يک سالهي گذشته منافع
موقوفه را که يک صد و بيست سه است، به شرح فصل ششم جمع و خرج نمايد و در
دفتري ثبت نموده به مهر و امضاي حضرات مفصله (119)رسانيد. در کتابخانه ضبط
باشد و خداوند سبحان، جلت عظمته، را حاضر و ناظر دانسته از قرارداد واقف
تخلف ننمايد. و هکذا شش ماه ثالث براي حساب مباشر، سه نفر ديگر از هشت نفر
بقيهي طلابي[را]که داخل قرعه نيامدهاند، به حکم قرعه انتخاب نمايد و در
شش ما رابع که آخر دو سال است، سه نفر ديگر از بقيهي طلاب مدرسه که پنج
نفرند، به حکم قرعه انتخاب و اختيار شوند و به شرح مزبور، خود متولي بايد
حساب خود را جمع و خرج کرده و ثبت دفتر نموده و ضبط کتابخانه شود تا
دورهي چهارده نفر طلبهي مدرسهي محموديه در اين عمل سرآيد؛ چنانچه در
وجود همگي طلاب اين کفايت و استعداد موجود نباشد، اقلا در دوازده نفر ايشان
حکم قرعه را مجرا دارند (120) و بعد تجديد مطلع کنند و به طور دور از سر
گيرند. و متولي در آخر هر شش ماه بعد از تفريغ حسابهاي مذکور، سهمي[را]که
براي اين سه نفر طلبه معين شده به شرح فصل ششم بايد به ايشان برساند. فصل
بيست و هفتم: در تعيين و تکليف ناظر است. ناظر بايد در امور مسجد و مدرسه و
معلمخانهي اطفال و فقرا و ايتام و املاک موقوفه به نهجي که در اين دفتر
مسطور است، و به منافع آن يک صد و بيست سهم باشد به شرح بيست و سه شعبه که
در فصل ششم مذکور شده، و به مصرف هر فقره نظر داشته باشد؛ و بدون استحضار و
صوابديد ناظر، متولي در هيچ زمان حق مداخلهي در کارها ندارد و متولي و
ناظر بايد به صلاحديد يکديگر و مراعات و صلاحديد حال موقوفه، امورات را
انجام بدهند. و هرگاه در امور متعلقه به مسجد و مدرسهي محموديه و املاک و
مصارفات منافع املاک موقوفه اختلافي در ميان ناظر و متولي واقع شود، متولي
مستقل است و نظارت مسجد و مدرسهي محموديه و املاک موقوفهي آن به شرح و
بسطي که در اوراق وقفنامه مسطور است، و مخارجات آن که به يک صد و بيست سهم
منسهم گشته به ترتيبات مذکوره، و تکاليف نظارت به تفصيلي که داده شده تا
زماني که خود واقف حيات دارد، با خود اوست؛ و بعد از واقف، با جناب مستطاب
مرجعالانام، ابولارامل والايتام، حجتالاسلام، متولي متصرف مدرسهي فخريه؛
که مدرسهي مرحوم حاجي محمد حسين خان مروي باشد. در هر دوري از ادوار و هر
عصري از اعصار هر که باشد هم جناب ايشانند ناظر مسجد و مدرسهي محموديه. فصل
بيست و هشتم: در تعيين متولي است. توليت مسجد و مدرسهي مبارکهي محموديه و
معلمخانهي اطفال فقرا و ايتام و املاک مستغلات از دکاکين و کاروانراي
خدايي و يخچال و يخچوانها (121) و خانهها و از دو رشته قنات مرحوم سردار و
عينالحياة خود جناب واقف، معزياليه، با خود ايشان است. و نظارت نيز چنان
که شرح داه شد در فصل فوق با خود ايشان است، و خود جناب واقف را در زمان
توليت حقي در عايدي حقالتوليه و حقالنظاره نميباشد و آن سهم تقسيط
ميشود بر ساير سهام بيست و سه شعبهي فصل ششم. و تعيين امام جماعت و مدرس و
کتابدار و طلاب و معلم و مشاق اطفال ايتام و قاري قرآن و مؤذن و خدام و
مباشر مادامالحياة با خود واقف و بعد از ايشان به اختيار متوليهاي مزبور
در ذيل است. و بعد از واقف، توليت با حاجي سيد حمد، اخوي واقف است و
علياجاه مسطوره واقع شود در امور متعلقهي به مسجد و مدرسهي محموديه و
املاک موقوفه در تغيير دادن املاک موقوفه از وضعي به وضع ديگر و در مصارف
منافع آن، والدهي سيفالله خان استقلال دارد. و بعد از جناب حاجي سيد
احمد، آقا سيد اسدالله و آقا سيد جواد، ولدان جناب واقف، هر کدام (122) که
صلاحيت و رشد او بيشتر است و عليا مخدرهي مزبوره انتخاب و اختيار نمايد،
متولي است با عليا جاه معلومه؛ و همچنين در مورد اختلاف، استقلال با
علياجاه است و يا[اگر]امر به عکس واقع شود،[توليت]با حاجي سيداحمد است، و
آقا سيد اسدالله و آقا سيد جواد، هر کدام که صلاح و رشد بيشتر دارد، و حاجي
سيد احمد و علياجاه مزبوره، توليت با سيفالله خان، ولد علياجاه و يک نفر
منتخب شده از اولادان واقف[است]به شرحي که ذکر شد؛ و در صورت اختلاف،
استقلال با اولاد واقف[است]. و بعد از اين دو نفر به همين ترتيب توليت با
يک نفر از اولاد ذکور واقف به شرط اکبريت سن و رشد، و يک نفر[از]اولاد ذکور
علياجاه، صبيهي واقف به شرط اکبريت در سن و رشد [است]؛ و در مورد اختلاف،
استقلال با اولاد واقف[است]. و چنانچه يکي از اين دو نفر متولي که تعيين
شده، در هر دورهاي از ادوار زمان بعد از خود واقف الي آخر، بخواهد از
(123) کارهايي که متعلق به متولي است، به شرحي که در اوراق وقفنامه درج
شده، بدون عذر شرعي پهلو تهي (124)نمايد و خود را کنار کشد و کارها را به
عهدهي متولي ديگر اندازد و در سر تقسيم منافع موقوفه مطالبهي حق نمايد،
به هيچ وجه حق ندارد؛ مگر آن که هر دو متولي بايد همپا و همراه و همپشت
بالمشاورة و المشارکة در کارهاي روضهي عاشورا و روضهي دههي آخر شهر صفر
که اطعام به فقراست، امورات را انجام دهند و حقالتوليه را بالمناصفه (125)
ببرند؛ وگرنه، «مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (126) و خداي نخواسته،
در صورت انقراض يکي از اين دو سلسله، توليت با سلسلهي ديگر[است]که دو نفر
باشند به شرط اکبريت در سن و رشد. و چنانچه اولاد ذکور در آن سلسله منحصر
به يک نفر شود، همان يک نفر متولي است به شرط صلاح. و خداي نخواسته، در
صورت انقراض هر دو سلسله، توليت با متولي و نظارت با ناظر متصرف مدرسهي
فخريه[است]، که مدرسهي مرحوم حاجي ميرزا حسين خان مروي باشد. و صيغهي وقف
بالعربية والفارسية جامعة لجميع الشرايط والارکان، به نحو خلود و دوام
جاري و واقع گرديد و به تصرف وقف داده شد و احکام وقفيت بر تمام مسطورات
مترتب گرديد، (فمن بدله بعد ماسمعه فانما اثمه علي الذين يبدلونه) (127) و
بعد از اجراي صيغهي شرعيه، به مبارکي و ميمنت در مسجد مبارک محموديه به
عنوان مسجديت نماز گزارده شد. اميد است که خير دنيا و آخرت براي جناب واقف
معزي اليه، دام اقباله العالي، حاصل شود، به تاريخ شهر رجب قويئيل سنهي
يک هزار و سيصد و بيست و پنج هجري (1325) (128) غشکه (129) سجلات و
حواشي بسم الله الرحمن الرحيم قد وقع الوقف المؤبد من الواقف
المسدد، ابي مع شرايط الصحة و اللزوم والقبض و الاقباض و غيرها حسبما فصل
في هذه الاوراق. مصرفا و تولية و موقوفا عليهم و غيره وفقا... (130) مادامت
السموات والارضين في الثامن والعشرين رجب الاصب 1325 (اثر دو مهر
ناخوانا). بسم الله الرحمن الرحيم قد اجريت صيغة الوقف والتولية
حسبما رقم في خمسة و عشرين صفحة و ستة اسطر و حاشيتين في يوم السبت ثامن
والعشرين رجب الاصب 1325. سجل و مهر جناب آقاي محمدتقي سلمه الله. بسم
الله الرحمن الرحيم قد اجريت صيغة الوقف علي النهج المقررة في الشريعة
المطهرة النبوية المطهرة علي مشرعها آلاف الصلوات والتحية حسبما فصل في
مراتب الثمانية و العشرين فصلا و في طي الخمسة والعشرين صفحة و سطور الست
من التولية والنظارة والمصرف مع الشروط المرقومة فيها و له حاشيتين في رجب
الاصب و الاصم سنة 1325 و انا الاحقر «جمالالدين الحسني» (مهر ناخوانا). بسم
الله الرحمن الرحيم قد وقع الوقف المسطور علي الرقبات والکتب و
الاشياء المرقومة في طي الخمسة والعشرين صفحة و ستة اسطر المشتملة علي
الثمانية والعشرين فصلا حسبما فصل متنا و هامشا في محلين تولية و نظارة و
قبضا و اقباضا لدي الاحقر في الثمانية والعشرين من رجب الاصب سنة 1325. من
الاحقر «مرتضي الغروي عفي عنه» (مهر درست خوانده نميشود). «يک
دانگ[و]نيم از شش باب دکاکين و يک دکه، و يک دانگ[و]نيم از خانه را اين
جانب فروختهام؛ در حضور داعي وقف شده صحيح است. و انا الجاني. ابوالقاسم
الحسني اللاريجاني». (مهر ناخوانا) توضيح آنکه يک صد جلد کتاب
جواهرالاخلاق مرقوم در متن که بايد در کتابخانه ضبط باشد، مقصود آن است که
تا سي سال از حال تحرير حبس باشد و پس از سي سال، هر ده سال که بگذرد، ده
جلد آن را به اهل آن يعني اشخاصي که صلاحيت دارند از علما و مردمان معروف
باديانت و امانت يا روضهخوانهاي موصوف بدين اوصاف بدهند. لغايت نه ده سال
که نود سال باشد، نود جلد آن را به شرح مزبور مجاني بدهند و ده جلد اخير
در خود کتاب خانه ابدالدوام بماند. پي نوشت: 1-الذريعة الي تصانيف
الشيعة، ج 5، ص 260. 2-مستفاد از مصاحبهي فرزند آيتالله مرعشي با پدر
بزرگواشان، راديو ايران، 9 / 6 / 1369. 3-رک: ايران در جنگ بزرگ، ص 384. 4-در
متون اسلامي راجع به شفاعت رسول اکرم (ص) و ائمهي اطهار، عليهمالسلام، و
نيز انبياي سلف و اولياي کامل و علماي عامل و شهدا و مؤمنان راستين،
روايات بسياري نقل و ضبط شده است که براي مزيد اطلاع ميتوان بحثهاي مفيد و
مفصل قرآني، روايي، فلسفي و اجتماعي را در الميزان في تفسير القرآن (ج 1،
صص 186-155) ذيل آيهي 48 از سورهي بقره مورد امعان نظر قرار داد. همچنين
رک: تفسير ابوالفتوح رازي، ج 2، ص 224. الخلق (يوم يناد المناد) (5)مأخوذ
از سورهي ق (50) آيهي 41: (و استمع يوم يناد المناد من مکان قريب). 5-مأخوذ
از سورهي ق (50) آيهي 41: (و استمع يوم يناد المناد من مکان قريب). 6-اشاره
به قسمتي از آيهي مبارکهي 31 از سورهي بقره (2) است. 7-نگارنده در
کتب حديثي که در دسترس داشت، حديثي با اين الفاظ نيافت، اما در متون عرفاني
به همين صورت به رسول اکرم (ص) نسبت داه شه است.(تمهيدات عينالقضاة، ص
162؛ و مرصاد العباد، صص 80-79. اين حديث در متون حديثي بدينگونه ضبط شده
است: «کنت نبيا و آدم بين الروح والجسد»: الجامع الصغير، ج 2، ص 97؛ کنوز
الحقايق، ج 2، ص 43؛ فيض القدير، ج 5، ص 53، و در حاشيهي صفحهي 54 اثر
اخير آمده است: اين حديث به صورت «کنت نبيا و آدم بين الماء والطين» مشهور
است که من بر آن دست نيافتم. در تفسير کشف الاسرار، ج 10، ص 294، حديثي
تلفيق يافته از دو حديث مزبور وجود دارد که به نظر ميرسد توسط مؤلف آن
صورت گرفته باشد. سعدي نيز ضمن نعت رسول اکرم (ص) در بوستان، با اقتباس از
اين حديث گويد: بلند آسمان پيش قدرت خجل تو مخلوق و آدم هنوز آب و
گل (کليات، ص 204). 8-سورهي انبيا (21) آيهي 107. 9-اشاره به
بخشي از آيهي شريفهي 40 از سورهي احزاب (33) است. 10-«صراط
المستقيم»: چون «مستقيم» صفت «صراط» است. و بايد از نظر تعريف و تنکير با
آن مطابقت داشته باشد، ضبط صحيح آن «صراط مستقيم» يا «الصراط المستقيم»
است. اما وجه تسميهي امام علي (ع) به «صراط مستقيم» مأخوذ از احاديث و
اخباري است که از معصومين، عليهمالسلام، در تفسير «صراط مستقيم» روايت شده
و غالبا از باب جري و تطبيق به مصداق است. 11-سورهي تين (95)، آيهي
4. 12-مقتبس از آيهي 70 از سورهي اسرا (17) است. 13-«موجد کل»:
«موجد»، اسم فاعل از مصدر ايجاد و به معني ايجاد کننده و پديدآورنده است و
مراد از «موجد کل» ذات اقدس حضرت باري تعالي، جلت عظمته، است که به قدرت
مطلقهي خويش کل هستي 14-«به هم رساند»: به هم رساندن در اينجا به معني
به دست آوردن است (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ج 1، ص 614).را ابداع
فرمود. 15-سورهي شعرا (26)، آيهي 84. 16-اين بيت به اقتضاي بيت
مشهور حافظ سروده شده است: هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت
است بر جريدهي عالم دوام ما (ديوان، ص 22).. 17-ناظر است بدين بيت
از خواجهي شيراز: ترسم کزين چمن نبري آستين گل کز گلشنش تحمل خاري
نميکني (ديوان، ص 946). 18-بخشي از حديث شريف نبوي است (رک: الجامع
الصغير، ج 2، ص 80؛ فيض القدير، ج 4، ص 473؛ تمهيدات عين القضاة، صص 136 و
291؛ و با اضافه شدن عبارت «ذخرا بله ما أطلعتم عليه» مختصر صحيح البخاري،
ص 412). اين حديث به صورتهاي ديگر نيز روايت شده است که براي مزيد اطلاع
ميتوان بدين مأخذ مراجعه کرد: الجامع الصغير، ج 1، ص 92، و ج 2، ص 50؛ فيض
القدير، ج 2، ص 467 و ج 4، ص 243؛ مثنوي معنوي،دفتر پنجم، صص 827 و 998. 19-اشاره
به قسمتي از آيهي مبارکهي 133 از سورهي آلعمران (3) است. 20-ترکيب
وصفي «الباقيات الصالحات» مأخوذ از سورهي کهف (18)، آيهي 46 است: (المال
والبنون زينة الحياة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير
أملا). 21-سورهي شعرا (26)، آيهي 88. 22-اين حديث در وسائل الشيعة،
ج 3، ص 486 و مستدرک سفينة البحار، ج 4، ص 424، آمده است؛ با اين اختلاف
جزئي که بعد از «أعطاه الله» عبارت «بکل شبر منه أوقال» اضافه و عبارت «في
الجنة» حذف شه است. مضمون اين حديث با عبارتي کوتاهتر بدين گونه روايت شده
است: «من بني لله مسجدا بني الله له قصرا في الجنة من در و ياقوت و زبرجد»
(کنز العمال، ج 7، ص 654). در همين مأخذ، صورتي ديگر از اين حديث را نيز
ميتوان ملاحظه کرد. 23-نسخه: قطاة. صحيح، آن است که اين کلمه به فتح
قاف خوانده شود؛ چنان که در اقرب الموارد، ج 2، ص 1017، آمده است: «القطاة:
طائر في حجم الحمام، صوته قطا قطا و قد يطلق الحمام عليه لمشابهة و هو
نوعان: الجوني والکدري». 24-اين حديث عينا در وسائل الشيعة، ج 3، ص 486،
ذيل حديث شمارهي 2 و 6 نقل شده است؛ ليکن در جوامع حديثي اهل تسنن با
اندکي تفاوت از رسول اکرم (ص) روايت شده است: رک: سنن ابنماجه، ج 1، ص
244؛ کنز العمال، ج 7، ص 650؛ فتح الباري، ج 1، ص 545؛ فتح الباري، ج 1، ص
545؛ مستدرک سفينة البحار، ج 4، ص 424؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 168؛ فيض
القدير، ج 6، ص 96؛ کنز العمال، ج 7، ص 650. 25-عودلاجان، يکي از محلات
جنوب قسمت مرکزي شهر تهران کنوني، و قسمت شرقي تهران قديم است (رک:
دايرةالمعارف فارسي، ج 2، ص 699؛ نيز: نقشهي دارالخلافهي طهران، در همين
مأخذ، ج 1، صص 697 - 696 و 701-700). 26-دارالخلافه، عنوان شهر تهران در
عهد قاجاريه بوده است؛ چنان که در عهد ناصرالدين شاه تهران را
دارالخلافهي ناصري ميناميدند (رک: فرهنگ فارسي معين، ج 5، ص 495؛ براي
اطلاع بيشتر از اوضاع شهر تهران در ادوار تاريخي، خصوصا در عهد قاجاريه، و
آشنايي با مختصات جغرافيايي آن رک: دايرةالمعارف فارسي، ج 1، صص 703-695). 27-شيده،
به کسر ال و سکون ثاني مجهول و فتح دال، نام يکي از شاگردان سنمار است که
به جهت بهرام گور خورنگه و سه دير ساخت (رک: برهان قاطع، ص 1321). 28-سنمار،
معماري است رومي که قصر خورنق را براي نعمان بن منذر بساخت. (رک: برهان
قاطع، ص 1181؛ فرهنگ فارسي معين، ج 5، ص 814). 29-سورهي کهف (18)،
آيهي 46؛ نيز رک: حواشي ذيل شمارهي 19.، 30-در جوامع حديثي فريقين
يافت نشد. اما قريب بدين مضمون حديث است از امام صادق (ع) که فرمود: «مشي
المسلم في حاجة أخيه المسلم خير من سبعين طوافا بالبيت» (رک: مصادقة
الاخوان، ص 46)؛ در کنز العمال، ج 9، ص 9، نيز آمده است: «لأن أعين أخي
المؤمن علي حاجته، أحب الي من صيام شهر و اعتکافه في المسجد الحرام»، امام
صادق (ع) به صفوان بن جمال که حاجت حاجتمندي را برآورده بود، فرمود: «أما
انک أن تعن أخاک المسلم أحب الي من طواف أسبوع بالبيت مبتدئا» (رک: الکافي،
ج 2، ص 198؛ مصادقة الاخوان، ص 49). اين احاديث همگي عموميت مفهومي دارد
که طبعا طالب علم يکي از مصاديق آن ميتواند باشد. با اين وصف راجع به جلوس
در محضر علما و زيارت ايشان از امام علي (ع) حديثي جامع مضامين احاديث
مزبور بدينگونه روايت شده است: «جلوس ساعة عند العلماء أحب الي الله من
عبادة ألف سنة. والنظر الي العالم أحب الي الله من اعتکاف سنة في البيت
الحرام. و زيارة العلماء أحب الي الله من سبعين طوافا حول البيت. و أفضل من
سبعين حجة و عمرة مقبولة مبرورة - الخ» (رک: مستدرک سفينة البحار، ج 7، ص
345). 31-اين حديث عينا در مجاني الأدب، ج 2، ص 68، آمده و با اختلاف
اندک نيز در قالب مثل ضبط شده است: «خير المال ما أنفق منه» (رک: کتاب
الامثال ثعالبي، ص 9). 32-ترامواه، همان ترامواي (tramway) انگليسي است
که به طور اعم به معني راهآهن است واگون برقي يا جز آن از روي آن عبور
ميکند و مسافرين را از نقطهاي به نقطهي ديگر شهري ميرساند، واگون برقي،
واگون شهري، خط آهن شهري. صاحب فرهنگ نظام، ذيل تراموي آرد: ارابهي اسبي
يا آتشي يا برقي که روي خط آهن راه ميرود. در ابتدا که در تهران راه مذکور
را ساختند، آن را تراموي و تراموه ميگفتند (رک: لغتنامهي دهخدا، ذيل
واژهي «ترامواي»). 33-رقبات: جمع رقبة، در اينجا يعني حق مالکيت نسبت
به زمين (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل «رقبه»). 34-يخچال، در اينجا
يعني گودال بزرگ و سقفدار که در فصل زمستان يخها را در آن انبار
ميکردند تا در تابستان به مصرف رسانند. در گذشته جهت ذخيرهي يخ، برکههاي
کوچکي تعبيه ميکردند و در فصل سرما آب در برکهها ميانداختند. پس از يخ
زدن آبها تکههاي يخ را در محلي که در جهت ذخيرهي يخ در مجاورت برکه
ساخته بودند انبار ميکردند. اين محل ذخيرهي يخ، عبارت از گودال عظيم
دايره مانندي بود که سقفي مخروطي شکل و عظيم بر روي آن ساخته بودند، اين
محل را به نام يخدان يا يخچال ميناميدند (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل
«يخچال»). 35-يخچاوان، يخدان، يخچال. لغتنامهي دهخدا (رک: حواشي، ذيل
شمارهي 33). در فرهنگ فارسي، محمد معين، ج 4، ص 5250، کلمهي يخچائون با
اندک اختلاف در معني نيز بدين شرح آمده است: «گودالي است وسيع و عريض و کم
عمق که در يخچالهاي طبيعي احداث ميکردند و در شبهاي سرد زمستان در آن آب
ميانداختند تا بر اثر برودت منجمد شود و سپس يخهاي گرفته شده را در گود
يخچال ميريختند». از قياس اين کلمه با يخچال مشخص ميشود که يخچائون همان
برکههايي است که آب در آنها ميانداختند تا يخ بزند. تعبير ديگر، يخچائون
جاي يخ زدن آب است و يخچال محل ذخيره و انبار کردن يخ. 36-بريه، مؤنث
بري و منسوب به بر، يعني بر سبيل نيکي و نکوکاري. 37-قويئيل: يکي از
دوازده سال دورهي سنوات ترکان؛ سال گوسفند. 38-در نسخه، عدد 1325 روي
کلمهي سيصد نوشته شده است. 39-دهليز: دالان اندروني، ميانخانه و در،
راهرو تنگ در بنا. اين واژه به معني راهرو ميانهي ايوان و اتاق يا دالان و
خانه است (رک: لغتنامهي دهخدا، ذيل «دهليز»؛ فرهنگ واژههاي فارسي در
زبان عربي، ص 267). 40-مبال: جايي که در آن پيشاب ريزند، محل بول (رک:
فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل «مبال»). 41-بالوعه: چاهي که در آن آب
باران و آبهاي فاسد ريخته شود، چاه فاضلاب، آبريز (رک: فرهنگ فارسي، محمد
معين). در زبان عربي دو کلمهي بلاعة و بلوعه نيز به همين معني به کار رفته
است (رک: اقرب الموارد، ج 1، ص 59)؛ همچنين رک: لغتنامهي دهخدا، ذيل
«بالوعه». 42-مضافات: جمع مضافه، در اينجا به معني متعلقات و ضمايم (رک:
فرهنگ فارسي، محمد معين). 43-مرافق، جمع مرفق، در اينجا يعني وسايل
آسايش. (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين). 44-تجير، پردهي بزرگ و ضخيم که
آويخته نيست و بر ستونهاي چوبين استوار است و در وسط حياط يا اتاق برپا
کنند تا قسمتي از آن از قسمت ديگر جدا شود (رک: لغتنامهي دهخدا؛ فرهنگ
عميد) اين گونه پردهها غالبا در مساجد و تکايا و حسينيهها برپا ميشده تا
حايلي ميان جماعت مردان و زنان باشد. 45-خنچه، خوانچه، در اينجا به
معني سفره است، نه خنچهي عقد و عروسي؛ چنان که بنابر مدلول عبارت متن،
خنچه را زير اطمعهي زمان تعزيهداري حضرت سيدالشهدا مينهادهاند. از اين
گذشته، در فصل يازدهم همين وقفنامه، ضمن برشمردن اسباب و وسايلي که براي
روضهخواني در پارهاي از ايام محرم و صفر و رجب و شعبان و رمضان و براي
تهيهي روز غدير وقف شده است، از خوانچه نيز با تعريف آن چنين ياد شده است:
خوانچه که ميز غذاخوري است. 46-رياضت، در اينجا به معني ورزش کردن است.
(رک: لغتنامهي دهخدا، ذيل «رياضت»). 47-قراولخانه، مکاني بلند قريب
يک فرسنگ بيرون شهر که شب و روز سربازان در آن مراقب بودند و چون سپاه دشمن
را از دور ميديدند، براي اطلاع مردم شهر آتشي روشن ميکردند يا به
وسيلهاي آنان را آگاه ميساختند (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل
«قراولخانه»). 48-جلوخان، پيشگاه خانه و ميدانگاه جلو در خانه (رک:
لغتنامهي دهخدا، ذيل «جلوخان»). 49-جلوخان، پيشگاه خانه و ميدانگاه
جلو در خانه (رک: لغتنامهي دهخدا، ذيل «جلوخان»). 50-راسته بازار،
بازار دراز که در دو طرف آن دکان باشد (رک: فرهنگ عميد، ذيل «راسته
بازار»). 51-لوافي، زيلوبافي، گليم بافي (رک: اقرب الموارد، ج 2، ص
1172). 52-رزازي: برنج فروسي. 53-بهاربند، در اينجا يعني خانهي
هوادار که فصل بهار در آن نشينند (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل
«بهاربند»). 54-گردش شش شبانهروز، 144 ساعت ميشود. بنابراين اگر هر
ساعت را يک سهم فرض کنيم، شش ساعت و نيم در گردش شش شبانهروز، شش سهم و
نيم از يک صد و چهل و چهار سهم خواهد بود. 55-آب چاوان، با توجه به
معني يخچاوان که ذيل تعليقهي شمارهي 34 آورده شد، احتمالا به معني گودال
يا انبار سقفداري است که در آن آب ميانداختند تا خنک بماند؛ مانند آب
انبار که قبلا در منازل وجود داشت. 56-اراضي بياض، زمينهايي که در آنها
اثري از عمارت و گياه نيست؛ چنان که در اقرب الموارد، ج 1، ص 70، آمده
است: «الارض البيضاء: التي الانبات فيها»؛ و در المنجد، ص 56، نيز مذکور
است: «بياض الارض: أي ما لاعمارة فيه». 57-ذراع، واحد طول، و آن عبارت
از ابتداي ساعد دست (مرفق) تا سر انگشتان است (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين،
ذيل «ذراع»). 58-وضع، در اينجا به معني کاستن و کم کردن است. 59-نسخه:
در هر ماهه. کلمهي در زايد مينمود و حذف شد. 60-ناشور، قسمتي پارچهي
سفيد پنبهاي لطيفتر از کرباس و شبيه به متقال. پارچهاي لطيفتر از
کرباس و خشنتر از چلوار (رک: لغتنامهي دهخدا). 61-قطعات کرده، قطعات
جمع قطعة است و قطعات کردن يعني قطعه قطعه کردن، تکه تکه کردن، بريدن. 62-نسخه:
غير سادات باشد. کلمهي باشد با توجه به معني جمله زايد مينمود و حذف شد. 63-رسد:
در اينجا يعني سهم و حصهاي که به کسي ميرسد. (رک: لغتنامهي دهخدا). 64-نتايج،
جمع نتيجه، در اينجا به معني پشت سيم از اولاد بدين ترتيب: فرزند، ولد؛
نوه، نواده؛ نتيجه، فرزند نوه (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين؛ لغتنامهي
دهخدا). 65-منسهم: اين کلمه که اسم فاعل از مصدر انسهام است، در
فرهنگها استعمال نشده است، اما از آنجا که در متن، مترادف با کلمهي منقسم
آورده شده است، ميتوان آن را به معني سهم سهم شده و بخش بخش شده دانست. 66-وظيفهخوران،
آنان که مقرري و مستمري گيرند؛ حقوق بگيران. 67-به هم رسيده باشد، به
هم رسيدن در اينجا يعني پيدا شدن، به وجود آمدن، پديد شدن است. 68-نسخه:
و وظيفهي او؛ که «و» با توجه به معني جمله زايد مينمود و حذف شد. 69-نسخه:
پيپ. به قياس معني جمله اصلاح شد. 70-نسخه: لنطر. در معني اين کلمه
گفتهاند: لنتر: نوعي چراغ از شيشه به بزرگي کاسهاي بزرگ که در آن روغن يا
پيه کنند و فتيلهاي دارد و آن را با دو زنجير از سقف آويزند. شايد اين
کلمه از لاتيني لانترنا (Lanterna) مأخوذ باشد. چراغي آويختني چون قنديل
(رک: لغتنامهي دهخدا؛ فرهنگ فارسي، محمد معين). بلور جهت جلوخان مدرسه -
دستگاه. / چراغ و فانوس شيشهي بزرگ جهت دالان مدرسه - عدد./ چراغ شيشه
متعلق به صحن مدرسه - 4 عدد. / چراغ شيشه متعلق به بالوعه - عدد./ چراغ
شيشهي گلدستهي سر درب مدرسه - 8 عدد. / زيلوي حجرات متعلق به طلاب - 7
پارچه./ زيلي متعلق به اطاق مدرس - يک پارچه. / زيلوي متعلق به کتابخانه -
2 پارچه./ قاليچهي عراقي متعلق به کتابخانه - 2 پارچه./ قاليچهي عراقي
متعلق به اطاق مدرس - پارچه./ مجموعه 71-مجموعه، در اينجا يعني قسمي سيني
بزرگ مدور مسين که در آن ظروف غذا را جا دهند و حمل کنند. اين کلمه به صورت
مجمعه نيز به کار ميرود (رک: لغتنامهي دهخدا؛ فرهنگ فارسي محمد معين،
ذيل «مجمعه»). 72-همان تغار است: تشت گلين که در آن آب کنند، ظرف آب.
(رک: لغتنامهي دهخدا). اين کلمه، ترکي است و به شکل تقار، طغار و تغار
ضبط شده است. اما صورت رايج آن، همان تغار است که علاوه بر معناي موافق اين
مقال، معاني ديگري نيز دارد که براي مزيد اطلاع ميتوان اين منابع را از
نظر گذراند: فرهنگ اصطلاحات ديواني دوران مغول، صص 94-92؛ لغتنامهي
دهخدا؛ فرهنگ فارسي، محمد معين، معرب اين واژه تيغار است که «ياء» آن زايد
است (رک: اقرب الموارد، ج 1، ص 77؛ فرهنگ واژههاي فارسي در زبان عربي، ص
139). 73-تهيه: در اينجا يعني آنچه براي پيشرفت کار و انجام آن آماده و
حاضر کنند (رک: لغتنامهي دهخدا). 74-سه چهار يک، سه چارک که از قرار
هر چارک ده سير، در مجموع سي سير ميشود و به عبارت ديگر سه چهارم يک من
است. 75-همان پاتيل است: ظرف بزرگ مسين و جز آن که دهانهي آن فراختر
از شکم است و در آن چغندر و آشهاي بزرگ و فرني و امثال آن پزند، ديگ
حلواپزان (رک: لغتنامهي دهخدا). 76-قاب، در اينجا يعني دوري بزرگ
کوچکتر از لنگري که در آن چلو و پلو و جز آن کنند، بشقاب بزرگ لب تخت (رک:
فرهنگ فارسي، محمد معين؛ فرهنگ عميد ذيل «قاب»). 77-قدح، ظرفي که در
آن چيزي بياشامند، کاسه، کاسهي بزرگ. در النقود العربية، ص 39، آمده است:
کلمهي قدح از کلمهي Cadus لاتيني گرفته شده است آن را نخست از خزف
ميساختند و سپس از چوب و سپس از مس نيز معمول گرديد (رک: لغتنامهي
دهخدا؛ فرهنگ عميد). 78-افشره، هر چيز که آن را افشره باشند و به عربي
عصاره گويند، آبي که از فشردن ميوهها گيرند، عصارهي مايعي که به وسيلهي
فشار از ميوهها استخراج کنند (رک: برهان قاطع؛ فرهنگ فارسي، محمد معين). 79-وزيري،
در اينجا به معني ظرفي پهن و کوچکتر از دوري است (فرهنگ فارسي، محمد
معين). 80-نسخه: براني. در معني اين کلمه آمده است: بوراني: نان خورشي
که از اسفناج و کدو و بادمجان با ماست و کشک سازند، خوراکي که از اسفناج
درست ميکنند، اسفناج آبپز يا اسفناج که پس از آبپز کردن در روغن سرخ
کنند، از بادنجان نيز درست ميکنند (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين؛ فرهنگ
عميد). معرب اين واژهي بورانيه است و فيروزآبادي نيز زير لغت بورانيه پختن
اين خوراک را به بوران، دختر حسن بن سهل نسبت داده است: فرهنگ واژههاي
فارسي به عربي، ص 103. 81-همان ملاقه است. مأخوذ از واژهي عربي ملعقه و
محرف آن است و در فرهنگها بدين شکل ثبت شده است. (رک: برهان قاطع، ذيل
«ملعقه»؛ فرهنگ فارسي، محمد معين ذيل واژهي «ملاقه»). 82-قيمهکني،
قيمه کردن يعني ريز کردن، خرد کردن (گوشت و جز آن را) (رک: فرهنگ فارسي،
محمد معين). 83-سماوار، سماور، اين واژه، بيگانه و مأخوذ از زبان روسي
است و ظاهرا در گذشته با افزودن الف بعد از «و» تلفظ و تحرير ميشده است. 84-مسوار،
فلزي مخلوط است. قسمت عمدهي آن را مس تشکيل ميدهد که با فلزي ديگر
آميخته است. رنگ آن، به رنگ طلاست و کمتر زنگ ميزند و تيره ميشود. از
مسوار در صنايع مختلفه، از قبيل صنايع الکتريکي ساختن پوکهي فشنگها و سيم
برق استفاده ميکنند. در قديم سماورهاي عالي را از ورشو يا مسوار
ميساختند (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين؛ لغتنامهي دهخدا). 85-توسط
نمايند، توسط کردن، يعني وساطت و ميانجيگري کردن. 86-متعه، نوع خاصي
از عقد نکاح است که در آن زن براي مدت معيني در مقابل مهر معين به زوجيت
مردي در ميآيد. (فرهنگ فارسي، محمد معين). (رک: لغتنامهي دهخدا). 87-رسد،
در اينجا به معني سزاوار باشد (رک: برهان قاطع). 88-نسخه: سال را.
کلمهي «را» با در نظر گرفتن معني جمله، زايد مينمود و حذف شد.، 89-در
نسخه، کلمهي «را» بعد از واژهي «مدرسه» آمده بود و جمله مبهم مينمود که
با تغيير جاي اين کلمه، جمله اصلاح شد. 90-نسخه: او. به قياس معني
عبارت اصلاح شد. 91-جهول ظلوم: مأخوذ است از آيهي کريمهي (انا عرضنا
الأمانة علي السموات والأرض الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها
الانسان انه کان ظلوما جهولا). سورهي احزاب (33)، آيهي 72.. 92-مهر
منگنه، ظاهرا نوعي مهر بوده است که بدون استفاده از مرکب، در اثر فشار نام
کس يا نقش چيزي را بر کاغذ ثبت ميکردهاند. 93-غره، در اينجا يعني روز
اول ماه قمري؛ مقابل سلخ. اين کلمه غالبا در قالب ترکيب اضافي با نام ماه
قمري به کار ميرود، مانند غرهي شوال، غرهي صفر و نظاير آن. 94-نسخه:
در ايام، کلمهي «در» با توجه به صدر عبارت زايد مينمود حذف شد. 95-نسخه:
در غير. کلمه «در» به قياس معني عبارت زايد مينمود و حذف شد. 96-شارع
مقدس رسول اکرم (ص)، لقب حضرت خاتم الانبياء صلوات الله عليه است. 97-کار
اطفال به خرسک بازي شود، اين جمله مقتبس از کلام سعدي است که در گلستان
آمده است: استاد معلم چو بود بيآزار خرسک بازند کودکان در بازار (کليات،
ص 155).؛ 98-هميشگي، در اينجا يعني هميشه، همواره. 99-لباده، قسمي
جامهي مردانه دراز است که روي ديگر جامهها پوشند، بالاپوش که در روزهاي
باراني پوشند: لبادهي برک، لبادهي ماهوت ((رک: لغتنامهي دهخدا؛ فرهنگ
فارسي، محمد معين). 100-صوت اعلامي، صدايي که به وسيلهي آن مردم را از
امري مطلع وباخبر سازند. 101-راست کردن، در اينجا يعني انتظام دادن،
مرتب کردن ((رک: لغتنامهي دهخدا). 102-موقوف شود، موقوف شدن در اينجا
يعني قطع شدن، خاموش شدن.، 103-مسألهدان، کسي که از احکام شرعي، اعم
از عبادات و معاملات و جز آنها اطلاع کافي داشته باشد. 104-سه شب احيا،
احيا در اينجا يعني شب زندهداري کردن؛ و منظور از سه شب احيا، شب نوزدهم،
بيست و يکم و بيست و سوم ماه مبارک رمضان است. 105-در نسخه، «از امناي
تجار را» قبل از «نشناسد» آمده بود که با تغيير جاي اين کلمات، عبارت اصلاح
شد. 106-موضوع نمودن، کسر کردن، کاستن.؛ 107-نسخه: اولي. با توجه
به سياق کلام در تطبيق صفت و موصوف از جهت تذکير و تأنيث اصلاح شد. 108-خروار
به وزن تبريز، برابر است با يک صد من تبريز؛ و يک من تبريز برابر است با
40 سير برابر است با 970ر2 کيلوگرم - 5464ر6 پوند انگليسي. بنابراين، يک
خروار به وزن تبريز برابر است با 297 کيلوگرم برابر است با 64ر654 پوند
انگلسي (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ذيل «من» و «خروار»). 109-نسخه:
بايد متولي. کلمهي «متولي» به جهت تکرار زايد مينمود و حذف شد. 110-در
نسخه، کلمهي «ختم» در آغاز جمله، قبل از «يک کلامالله» آمده بود که با
تغيير جاي اين کلمه و افزودن «و» قبل از آن، جمله اصلاح شد. 111-نسخه:
متولي، کلمهي «متولي» به جهت تکرار زايد مينمود و حذف شد. 112-سياهه،
نوشتهاي که در آن تفصيل رخوت و اسباب و اسامي مردم و کتاب و امثال آن باشد
و اقلام دخل و خرج و مانند آن را نويسند (رک: برهان قاطع؛ فرهنگ فارسي،
محمد معين). 113-نسخه: ذغال. 114-نسخه: ادعيه. صورت صحيح اين کلمه،
ادعيه بدون تشديد باشد که جمع دعاست. 115-نسخه: او. به قياس معني عبارت
اصلاح شد. 116-نسخه: من جمله از. کلمهي «از» با توجه به معني جمله
زايد مينمود و حذف شد. 117-نسخه: در آخر هر شش ماه تعيين نمايند.
کلمات «در آخر هر شش ماه» با توجه به تکرار زايد مينمود و حذف شد.، 118-تفريغ
حساب، پرداخت حساب و فارغ شدن از آن؛ واريز کردن حساب و فراغت از آن (رک:
لغتنامهي دهخدا؛ فرهنگ فارسي، محمد معين). 119-حضرات مفصله، آقاياني
که نامشان به تفصيل بيان شده است. از اين اشخاص در عبارت پيشين بدين شرح
سخن رفته است: متولي، ناظر، سه نفر طلبه، مدرس، امام جماعت و کتابدار. 120-مجرا
دارند، يعني اجرا کنند، به مرحلهي اجرا درآورند. 121-يخچوانها، ظاهرا
مخفف يخچاوان است (رک: حواشي، ذيل شمارهي 34). 122-نسخه: يک نفر از
ايشان را. به قرينهي عبارت بعدي اصلاح شد. 123-نسخه: در، به قياس معني
جمله اصلاح شد. 124-پهلو تهي نمايد، پهلو تهي کردن يعني کناره کردن از
کاري، پرهيز کردن، کناره گرفتن. 125-بالمناصفه، نصفانصف، نيمي از آن و
نيمي از اين (رک: فرهنگ فارسي، محمد معين، ج 4، بخش 2، ص 41). اين کلمه قيد
است، و مناصفه خود به تنهايي، مصدر باب مفاعله و به معني «چيزي را با کسي
دو نيم کردن» است (رک: دستورالاخوان، ج 1، ص 611). 126-اين مصراع از
سعدي است که بيت کامل آن در مواعظ چنين آمده است: نابرده رنج گنج ميسر
نميشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (کليات، ص 712). 127-سورهي
بقره (2)، آيهي 181. 128-در نسخه، عدد 1325 روي کلمهي «سنه» نوشته
شده است. 129-غشکه، به حساب جمل، عدد 1325 ميشود که سال تحرير
وقفنامه است.. 130-در اينجا کلمهاي کتابت شده که ناخواناست.
در تاريخ هفدهم مهرماه سال 1376 از طرف همکاران سازمان عمران حريم و
حرم مطهر به موزهي آستان قدس اطلاع داده شد که ضمن عمليات ساختماني
کارگاه صحن انقلاب اسلامي (عتيق) يک کتيبهي سنگي به دست آمده است. اين
کتيبه پس از انتقال به موزه مطالعه و بررسي شد. اين اثر تاريخي، کتيبهي
سنگي وقفنامهاي به تاريخ 1280 ق به خط نستعليق در سيزده سطر با طرح
محرابي و ابعاد 65 ضربدر 89 سانتيمتر است. که متن کامل و توضيحات آن در
اينجا ارائه ميشود.
متن کتيبه
(1) مخفي و
مستور نماناد /(2) که عالي حضرت خيرالحاج و المعتمرين، حاجي / (3) سيد
ميرزاي تاجر شهير به صراف ابن مرحمت و غفران پناه، مرحوم آقا سيد علي
الحسيني، همگي و تمامي املاک خود را به قرار ذيل که عبارت است از پنج باب /
(4) حوالي واقع در محلهي سرحوضان (1) به انضمام دو باب دکان متصل به
حواليهاي مذکور و به انضمام نصف کامل از کل يک رشته قنات جاريهي ميرکاريز
(2) که مشترک است بين / (5) حاج مزبور و حاجي عبدالسلام تاجر قندهاري
بالمناصفه و به انضمام يک فرد از بيست زوج زمين بذرافشان و دو جريب باغ
مکروم و سه محوطهي مزروعي واقع در قريهي فارمد (3) به انضمام يک زوج /
(6) کامل از دوازده زوج در جنبدواز (4) و باغ به قدرالحصه و به انضمام يک
فرد از دوازده زوج مزرعهي شهر طوس به انضمام نصف حمام و مستغلات او که
مشهور است به «حمام / (7) باغ» (5) واقع در محلهي نوقان (6) و به انضمام
يک زوج کامل از پانزده زوج قريهي جورمکان (7) که هر يک از قرار تفصيل و
حدودات معينه و مصارف / (8) مشخصه در سه طغري وقفنامچه علي حده ثبت است که
يکي از وقفنامجات در سرکار فيضآثار در نزد صبيهي حاج مزبور، طوطيبيگم،
/ (9) که ناظر موقوفهي مزبوره است و ديگري در نزد عاليجناب قدسيالقاب،
آخوند عبدالرسول هروي (8) به اطلاع علامي فهامي مجتهدالزماني آقا ميرزا
هدايت (9) ضبط است در حين ضرورت به او رجوع نموده و از آن قرار عمل نمايند و
به هيچ وجه تخلف نورزند. و توليت املاک مفصلهي فوق مادامالحيات با
واقف / (11) مزبور است و بعد با متولي سرکار فيضآثار ثامنالائمه خواهد
بود و در اينجا جهت اعلام کل مرقوم گرديد. خلافت کننده به لعنت خدا / (12) و
نفرين رسول گرفتار شود. و مخفي نماناد طفلي که از زوجهي مطلقهي حاج
واقف مزبور است مسمي به غلامرضا از صلب واقف نيست بلکه از آقا / (13)
زينالعابدين کرماني است و نسبت سيادت دادن به او خلاف است و خدا و رسول
راضي نيست. به تاريخ دهم جماديالاولي سنهي 1280 ه ق.
پی نوشت:
1- اين محله در حد فاصل
عيدگاه و پايين خيابان نواب صفوي قرار داشته است. ر. ک. سيدي، مهدي،
تاريخ مشهد، ص 39، انتشارات جامي، چاپ اول، 1378. 2- ميرکاريز
(ميلکاريز): امروزه در محل قنات ميرکاريز ميدان عبدالمطلب ساخته شده است. 3-
قريهي فارمد: واقع در جادهي کلات، طول جغرافيايي 53 و 59 و عرض جغرافياي
29 و 36. ر.ک. پاپلي يزدي، محمد حسين، فرهنگ آباديها و مکانهاي
مذهبي کشور، ص 385. 4- جنبدواز (جنبد): روستايي در نزديکي شهر سبزوار،
عرض جغرافيايي 54 و 35 و طول جغرافيايي 51 و 57. ر.ک. همان، ص 165. 5-
حمام باغ واقع در محلهي نوقان - چهارسوي نوقان (باغ گلشن). 6- نوقان:
در گذشته يکي از دو مرکز مهم توس بوده است و در دورههاي بعد نام محلهاي
مهم در شمال شهر مشهد بوده است. ر. ک. سيدي، مهدي، تاريخ مشهد، صص 37 و
390. 7- جورمکان: امروزه گلمکان ناميده ميشود و از بخشهاي خوش آب و
هوا در نزديکي مشهد است. 8- در کتابچهي نفوس شهر مشهد که آمار جمعيت
شهر مشهد را در سال 1295 ق با تفصيل شغل افراد بيان ميدارد از عبدالرسول
هروي به عنوان پيشنماز محلهي سراب (از محلات قديمي شهر مشهد، حد فاصل
خيابان امام خميني (ره) و خيابان آزادي فعلي) ياد شده است. ر. ک. کتابچهي
نفوس شهر مشهد، زينالعابدين ميرزا ابن شاهزاده محمدولي ميرزا، ص 2. 9-
آقا ميرزا هدايت: مرحوم ميرزا هدايتالله مدرس هروي بنا بر اطلاع کتابچهي
نفوس شهر مشهد، امام جمعهي محلهي سرشور (از محلات قديمي شهر مشهد بوده که
حد فاصل مقبرهي پير پالاندوز تا خيابان خاکي يا گنبد سبز را شامل ميشده
اما امروزه وسعت آن بسيار کمتر شده و به منطقهي کوچکي در خيابان خسروي نو
اطلاق ميشود.) بوده است و پس از فوت، وي را در دارالسعادهي مبارکه دفن
نمودهاند. ر. ک. مؤتمن، علي، راهنما يا تاريخ آستان قدس، ص 427. منبع: ميراث جاويدان
چهارسو يا چهارسوق چهارراههاي دو راستهي اصلي را چهارسو
(چهارسوق) مينامند. بازار اصفهان به واسطهي وسعت و عظمتي که دارد داراي
چهارسو است که زيبايي خاصي به فضاي بازار بخشيده است. بعضي از چهارسوهاي
اين بازار با گنبدي رفيع و تزيين آجري و گچبريهاي خاص توجه هر بيننده را
به خود جلب ميکند. گاهي چهارسوها داراي حوضي است که اغلب با اشکال
دايرهاي، لطافت ويژهاي به هواي بازار ميبخشد. از چهارسوهاي معروف و بزرگ
بازار اصفهان چهارسوي قيصريه و چهارسو نقاشي را ميتوان نام برد. چهارسوها
مرکز مهم تجاري در اغلب بازارهاي ايران و به ويژه اصفهان است. طرح آنها
به شکل هشت ضلعي که در هر گوشهي آن حجره و راهپلهاي براي دسترسي به
طبقهي دوم ساخته شده است. در گذشته چهارسوها محل استقرار داروغه و محتسب
بوده است که به امور انتظامي و بر کل جريانات بازار نظارت داشتند.
چهارسوهاي بازار اصفهان از نظر معماري درخور کمال اهميت است و شاهان صفوي
گاهي از مهمانان خود در آنها پذيرايي ميکردند. دالان يا بند در
بازار اصفهان به راستههاي فرعي سرپوشيده دالان يا بند اطلاق ميشود که حد
فاصل بين راستهي اصلي و کاروانسرا يا سراهاست. طول و عرض دالانها کم و
در دو طرف آن حجرهها و دکانها قرار گرفته است که داراي سکويي نيز
ميباشد. دالانها از نظر تجار و بازاريان نسبت به راستههاي اصلي به
واسطهي خلوت بودن، جايگاه دست دوم را دارد. اين دالانها محل مناسبي براي
فعاليت توليدکنندگان صنايع دستي بوده است و در آنها معمولا فروش يک نوع
کالا انجام ميگرفت. از معروفترين دالانهاي بازار اصفهان از دالانسراي
مخلص ميتوان نام برد. حجره يا دکان کوچکترين و فراوانترين
عناصر بازار را حجره يا دکان تشکيل ميدهد. حجره به دکانهايي اطلاق ميشود
که دفاتر تجاري - اداري در آن جا مستقر باشند معمولا در اغلب بازارها
طبقهي فوقاني چنين کاري را برعهده دارند. در کشورهاي عربيزبان خاورميانه
به جاي دکان و حجره دو اصطلاح حانوت و محل به کار ميبرند. دو طرف راستهها
را دکان و يا حجرهها تشکيل ميدهد. وسعت دکانها در بازار اصفهان بسيار
متفاوت است، از سه تا 30 متر مربع. دکانها مستطيل شکل است که از قسمت
انتهايي آن به عنوان انبار، کارگاه و دفتر استفاده ميشود. شکل سنتي اغلب
دکانها تغيير يافته است؛ اين تغيير و دگرگوني را بايد در نفوذ تمدن غرب و
تجددطلبي مردم جست و جو کرد. نوع فعاليت حجرهها معمولا به تناسب نياز در
بازارها جاي گرفتهاند. مثلا شمعفروشي و کتابفروشيها در مجاورت مساجد و
مدارس ديني استقرار دارند. ضرابخانه احداث ضرابخانهها در
شهرهاي سنتي ايران معرف پويايي اقتصاد آنهاست. اصفهان از ديرباز داراي
ضرابخانه بوده و مطالعهي سکههاي موجود در موزهها بيان کنندهي اين
واقعيت است که اصفهان يکي از مراکز مهم ضرب سکه در کشور بوده است.
قديميترين ضرابخانه در اصفهان به زمان ساسانيان ميرسد (25) در دورهي
عباسي از سال 134 ق ضرب درهم در ضرابخانههاي ايران آغاز گرديده که اصفهان
يکي از آنها بوده است. ضمنا سکههاي حضرت امام رضا (ع) نيز در سال 203 ق
در اصفهان ضرب ميشده است. همچنين در دورهي طاهريان، صفاريان، آلبويه و
غزنويان ضرابخانه به ضرب سکههايي ادامه ميداده است. در دورهي سلجوقيان
با اين که ضرابخانه محدود بوده لکن در اصفهان ضرابخانهاي داير بوده است؛
حتي در دورهي ملکشاه سلجوقي دينار ضرب سميرم به تاريخ 482 ق به وزن 84ر2
گرم ضرب شده است. در عصر ايلخانان و تيموريان و آق قويونلو نيز ضرابخانه
اصفهان به کار خود ادامه ميداده است. در عصر صفويه که اصفهان به اوج
شکوفايي اقتصادي خود رسيده بود، نظم و ترتيب خاصي براي ضرب سکه در اين شهر
به وجود آمد و سازمان گستردهاي براي کارکنان و توليدکنندگان آن زير نظر
حکومت مرکزي پديد آمد و براي اين منظور در قيصريهي اصفهان محل مناسبي به
نام ضرابخانه احداث گرديد که بناي زيباي آن هنوز باقي است و يکي از شعبات
بانک در آن فعاليت دارد. سکههاي رايج در زمان صفويه از زر و سيم و برنز
ساخته ميشد ولي در معاملات و داد و ستد بيشتر از سکههاي نقره و برنز
استفاده ميشد. و سکههاي زرين کمتر در دست مردم بود و معمولا در جشنها و
تاجگذاريها و اعياد ضرب ميشد. واحد پول دورهي صفويه تومان بود و سکهي
زر به نام اشرفي و سکه نقره - بيستي محمودي - شاهي و عباسي ناميده ميشد و
سکهي برنزي غازي نام داشت که معمولا به آنها فلوس ميگفتند. در زمان شاه
عباس دوم (1077-1052) اغلب عناوين و القاب روي سکهها به فارسي نوشته شد. در
دوران افشاريه، زنديه و تا اواسط قاجاريه، وضع ضرب سکه کم و بيش به همان
صورت وجود داشت تا سال 1282 ق که ناصرالدين شاه دستور داد ضرابخانهاي با
روش جديد از فرانسه خريداري و به ايران وارد کنند و پس از وقفهاي دوازده
ساله، ضرابخانهي جديد در سال 1294 ق به دستياري مستشار اتريشي به نام پشان
(pachan) کار خود را آغاز کرد (26) و ضرابخانههاي قديم از آن تاريخ از
کار افتاد. نقارهخانه نقارهخانه در بازار اصفهان سابقهي
کهن دارد. منابع مکتوب نشان ميدهد که قديميترين نقارهخانه در کنار ميدان
کهنه و در مسجد آغاسي بوده است و عوام ايوان آن را نقارهخانه ملکشاه
ميناميدند(27) در عصر صفويه با توسعهي شهر و بازار به طرف جنوب و احداث
ميدان نقش جهان، نقارهخانهي ميدان کهنه به اين ميدان منتقل شد که محل آن
در طبقهي فوقاني ورودي قيصريه بوده است. در عصر صفويه با توسعه شهر و
اقدامات شهرکسازي، شهر عباسآباد در جنوب غربي به وجود آمد که خود
نقارهخانهي مستقلي داشت (28) نقارهخانهها معمولا براي اعلام زمان و
ساعت نماز و کار ايجاد ميشد؛ لکن بعد از اختراع ساعت و به کار بردن آن در
ايران اعتبار نقارهخانهها کاسته شد.
موقوفات مسجد جامع بقاي اغلب مساجد مهم کشور به ويژه مساجد
جامع، به سبب داشتن موقوفات بوده که در تعمير و پايدار داشته است. اين
مسجد از دوران قديم داراي موقوفات متعدد بوده به طوري که هم اکنون از تعداد
کل 156 رقبه، ده رقبه به صورت مغازه است که شش باب آن در بازار مسجد جامع و
دو باب در بازار اصلي و يک باب آن در بازار غاز و يک باب آن در بازار
انقلاب قرار دارد. بقيهي رقبهها به صورت خانههاي مسکوني است که به
فاصلهي نسبتا نزديک از آن قرار دارند (خيابان هاتف، ميدان کهنه، بازار جنب
مسجد جامع). درآمد کل موقوفات در سال 1380 ش از مغازههاي بازار بالغ بر
7,198,000 ريال بوده که درصد زيادي از آن خرج تعمير و بازسازي بناي آن شده
است. ضمنا مجتمع جديدي از طرف سازمان اوقاف در سال 1375 به رقبات مسجد
جامع اضافه شده که حجم درآمد اين مسجد را به طور محسوس بالا برده است. بدين
وسيله با همکاريهاي ميراث فرهنگي، همه ساله بازسازي و تعميرات بسياري در
اين مسجد به وقوع ميپيوندد که باعث حفظ و پايداري آن گرديده است. در بازار
اصفهان به جز مسجد جامع، حدودا 34 باب مسجد به صورت منظم در محدودهي
بازار پراکندگي جغرافيايي دارند که حسب نياز مردم به وجود آمدهاند. وسعت
مساجد در بازار اصفهان الگوي خاصي ندارد؛ مساجد بزرگ، حوزهي نفوذ بيشتر و
مساجد کوچک حوزهي نفوذ کمتري دارند. مساجد بازار در حقيقت تأمين کنندهي
نياز ساکنان و شاغلان بازار از نظر مذهبي و شعاير اسلامي است تا بتوانند
در زمان بسيار کوتاه براي انجام دادن وظايف ديني خود از آن استفاده نمايند.
در اصفهان راستههاي اصلي بازار داراي مساجد معتبري هستند؛ گاهي هر صنفي
براي خود مسجدي دارد و زماني مساجد به مذاهب و فرقههاي مختلفي تعلق داشته
است، لکن اغلب آنها به نام بانيان آن نامگذاري شده است؛ مثلا مسجد
باروتکوبها واقع در بازارچهي شاطرباشي، مسجد شيرهپزها واقع در ميدان
کهنه، مسجد شيشه واقع در غرب بازار قلندرها و مسجد شيشهگري و مسجد
موتابها از آن جملهاند. اغلب مساجد بازار اصفهان داراي موقوفاتي است
که در طول تاريخ به بقا و پايداري آنها کمک کرده است؛ مثلا مسجد امام 130
رقبه دارد که 28 رقبهي آن مغازه و انبار است که در بازار قرار دارد. درآمد
ساليانه آن طبق گزارش ادارهي اوقاف و امور خيريهي اصفهان (16 / 3 /
1380) حدود 3,686,000 ريال بوده است و مسجد آقانور داراي 119 رقبه بوده که
تنها دو باب مغازه و انبار در بازارچهي دردشت دارد و درآمد ساليانهي اين
دو باب تنها 133,800 ريال بوده است. ضمنا براي کسب اطلاعات بيشتر به جدول 1
که رقبات ده مسجد واقع در بازار اصفهان را نشان ميدهد توجه کنيد.
وضعيت اقتصادي دکانهاي وقفي در بازار اصفهان اهميت اقتصادي
بازار، در ارتباط با اجارهبهاي مغازههاي وقفي نسبت به مغازههاي خارج از
بازار است که در اين عمل ميتواند اهميت و اثرهاي اقتصادي وقف را به خوبي
در جامعه مشخص نمايد؛ و به همين منظور، اجارهبهاي تعدادي از مغازههاي
وقفي بازار را بر حسب متر مربع بررسي ميکنيم: براي
مغازههاي غير وقفي اين مبلغ 6,000 ريال است. البته اين مبلغ عدد متوسط
است؛ زيرا مغازههاي بازار زرگرها از قيمت اجارهاي بالاتري برخوردار
هستند؛ در صورتي که مغازههاي ديگر قيمت کمتري دارند و حداقل قيمت متعلق
به مغازههايي است که در کوچههاي جنب بازار يا سراهاي کوچک قرار دارند؛
اما به هر حال مبلغ ياد شده نشان ميدهد که حداکثر مبلغ اجاره مغازههاي
وقفي چيزي در حدود نصف مغازههاي غير وقف است. نکتهي ديگر اين که مبلغ
سرقفلي مغازههاي غير وقفي بسيار زياد است و گاهي به 200,000,000 ريال نيز
ميرسد که براي مغازههاي وقفي اين مبلغ بسيار کمتر است و حداکثر به يک
سوم اين مبلغ ميرسد. حتي براي برخي از مغازهها که از قديم اجارهاي
بوده سرقفلي پرداخت نشده است. اگر مبالغ اجاره مغازههاي وقفي بازار را با
مغازههاي وقفي خارج از محدودهي آن نيز مقايسه کنيم، متوجه ميشويم که
مغازههاي فوق اجاره کمتري دارند؛ مثلا براي رقبات مسجد البلال واقع در
دروازه شيراز، براي هر متر مربع 14,079 ريال براي رقبات مسجد حجة بن الحسن
کوله پارچه 6,782 ريال، مسجد حجت در خيابان رباط 15,698 ريال و امامزاده
ابراهيم کهندژ 7,448 ريال و مسجد امام حسن واقع در خيابان کاوه 12,407 ريال
است (29) به طوري که استنباط ميشود مبالغ اجارهبهاي اکثر رقبات جديد
در شهر اصفهان بيشتر از رقبات بازار ميباشد و اين به دلايل چندي است:
اولا اکثر رقبات بازار توسط ادارهي کل اجاره داده ميشد به طوري که يک نفر
تمامي يک سرا يا تعداد زيادي از مغازههاي وقفي را اجاره ميکرده سالانه
مبلغ ناچيزي به اداره ميپرداخت ولي خود، هر مغازه را با مبلغ بيشتري به
مستأجران اجاره ميداد واين موجب ميشد که شخص اجارهدار، کل سود سرشار را
از موقوفات به دست آورد چنين شخصي براي جلب مستأجر، هميشه مبلغ اجاره را
نسبت به مغازههاي غير وقفي کمتر ميکرد؛ اين روش در سالهاي اخير به طور
کلي منسوخ شده است. ثانيا در قيمت اجارهبها موقعيت مغازهها و محل
قرارگيري آنها نيز اهميت دارد اين خود شاخص مهمي در قيمت سرقفلي يک مغازه و
ميزان اجارهبهاي آن است و ميتواند موجب شود که محاسبات فوق چندان صحيح
نباشد اما به هر حال مغازههاي وقفي جديد شهر که در محلهاي عبور و مرور و
در مکانهاي توسعهيافته و کنار خيابانهاي جديد قرار دارند از ارزش
بيشتري برخوردار هستند، اما اين پايين بودن قيمت اجارهبهاي مغازههاي
بازار موجب شده است که مغازههاي بازار از رونق نيفتاده و به صورت متروکه
در نيايد؛ زيرا اين قيمت کم موجب ميشود که قدرت رقابت اين مغازهها افزايش
يافته و افراد به اجارهي اين مغازهها مايل شوند. از طرفي نيز مستأجران،
اين مغازهها را حفظ کنند و در آبادي آنها کوشا باشند. مجموعهي اين عوامل
موجب آباد ماندن بازار و حفظ اين بناي باستاني شهر اصفهان ميشود. اصولا
اجارهبهاي املاک موقوفه که براي مدت 99 سال به مستأجران واگذار ميگرديد،
نه تنها در اصفهان بلکه در کليه شهرهاي ايران پايينتر از اجارهبهاي
املاک شخصي مشابه بوده است (30)