• English / العربیة / French  
  •  

     


     

     


     

     


     

     


     

     


       

      صفحه خانگي خود كنید !   ایمیل به مدیر !   اضافه کردن به علاقه مندیها !   سال89،کـــار و همت مضــاعف

       



    اوقاف اسلامي در بيت المقدس(1)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    نويسنده:سپيده معتمدي، سوسن فرهنگي، افسانه منفرد

    سفر و يادگيري

    در گذشته يکي از شرطهاي تبحّر و ثقه‏شدن در هريک از شاخه‏هاي علوم اسلامي، مسافرت علمي بود. در تاريخ اسلام براي يک محقق به ندرت مي‏توان ستايشي از اين والاتر يافت که گفته شود سفرهاي بسيار کرده و از محضر علماي طراز اول تعليم گرفته است. اين رسم از قرن اول و از آن هنگام آغاز شد که بسياري از صحابه پيامبر (ص)، به عراق و سوريه و مصر رفتند و تنها تعداد معدودي در حجاز باقي ماندند. هر محدثي، هنگامي که مي‏خواست سنديت هريک از کلمات حديثي را که روايت کرده ثابت کند، راهي سفر مي‏شد تا با کساني که آن سخن را از زبان پيامبر (ص) شنيده بودند ديدار کند. از اين‏رو عبداللّه‏ بن مسعود (متوفي 33ه.ق)، ـ يکي از روات ثقه مشهور ـ مي‏گويد: «اگر کسي را بشناسم که بهتر از من حديث گويد و منزلگاهش در بالاي بلندترين قله‏ها باشد، مي‏روم و او را پيدا مي‏کنم.»
    به تدريج اين سنت تا آنجا استحکام يافت که يکي از ويژگيهاي فرهيختگي در اسلام گرديد. البته فريضه اداي حج در مکه به پيشبرد اين کار کمک بسيار مي‏کرد. اداي اين عبادت براي طلاب فرصتي بود براي تحصيلات بيشتر. فقها و طلاب، از چين ـ در منتهي‏اليه شرق ـ يا اندلس ـ در منتهي‏اليه غرب سرزمينهاي اسلامي ـ يا از سرزمينهاي ميان اين دو سرزمين در مسير مکه، سالها سفر کرده و تحصيل علم مي‏کردند و همه آنچه را مي‏دانستند به ديگران تعليم مي‏دادند. بسيار پيش مي‏آمد که محققي، پس از اداي مناسک حج، در مکه يا مدينه سکني مي‏گزيد و به تعليم و تعلم مي‏پرداخت و با دانشمندان ديگري چون خود ملاقات مي‏کرد.
    محدثين و فقها کمتر به قرطبه و غرناطه مسافرت مي‏کردند، زيرا اين مناطق فاقد انگيزه‏هاي زيارتي و جذابيت‏هاي شهرهاي مقدسي نظير مکه، مدينه، بيت‏المقدس بود. مراکز آموزشي بغداد و دمشق و قاهره در ميان مسير حج، محل درنگ و تأمل براي محققاني بود که به قصد مکه حرکت مي‏کردند. در سرزمين حجاز و در قلب سرزمين‏هاي اسلامي شش شهر، در طول اعصار، جذابيت‏هاي انکارناپذير خود را براي محققانِ جهان اسلام حفظ کرده بودند.
    جنگهاي صليبي، قتل‏عام بغداد به‏دست مغولان و حتي از دست دادن تدريجي اندلس موجب نقصان اين محبوبيت نشد. در واقع هويت و يگانگي فرهنگ اسلامي، در خلال چنين مصيبتهاي سياسي، همچنان پايدار باقي‏ماند و دانشمندان بيشتر از خلفا، موجب حفظ اين يگانگي شدند. آنها انگيزه‏اي جز اداي وظايف مذهبي و کسب علم و دانش، که آن نيز از فرايض مذهبي به‏شمار مي‏آمد نداشتند.
    به عنوان نمونه، خاندانهاي مغربي بسيار فرهيخته و ثروتمند از اندلس، و يکي از آنها را که در زهد و علم و سخا در بيت‏المقدس مشهور بود، مي‏توان نام برد. سر سلسله اين خانواده، شعيب ابن‏الحسين الاندلسي مشهور به ابومدين‏الغوث ـ صوفي و محدث بزرگ ـ (متوفي 594 ه.ق) بود که در ميان مريدان بي‏شمارش، دوتن از بهترين صوفيان را مي‏توان برشمرد: عبدالقادر گيلاني (که ملاقات آنها به‏طور عمده در مکه بود)، و محيي‏الدين عربي، شعيب همراه با خانواده‏اش از اندلس به فاس که در «مغرب» شهر مهمي محسوب مي‏شد، رفت. بعدها برادرش علي و پسرش مدين، به مصرمهاجرت کردند. پس از چندي، ديگر اعضاي خانواده از مصر به بيت‏المقدس رفتند که پيش از اين، محلي براي مهاجران مغربي (مراکشي) بود.
    منبع:ميراث جاويدان (شماره 10-13)



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    ربع رشيدي؛ مجتمع بزرگ وقفي، علمي و آموزشي در تبريز

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    نويسنده:سيد حسين اميدياني
    (قرن هشتم هجري/سيزدهم ميلادي)

    مقدمه

    قبل از شروع مطلب ذکر اين نکته ضروري است که اگر بحثي تاريخي مي‏کنيم اعم از تاريخ سياسي يا تاريخ تمدن، يا تاريخ وقف به سبب نتيجه گيري از آن و اخذ تجربه براي حال و آينده است، وگرنه «تاريخ براي تاريخ» و «علم براي علم» هدف ما نيست و از بحث‏هاي تاريخي قصد بلند پروازي و فخر فروشي هم نداريم .
    از جمله عوامل مهم رشد و شکوفايي تمدن اسلامي و پيشرفتهاي علمي حاصله، همانا نظام يافتن و برنامه‏ريزيهاي صحيحي در امر تعليم و تربيت و دانش اندوزي و تحقيق و پژوهش بود. حمايت مادي و معنوي از دانشمندان و پژوهشگران، به وجود آمدن مراکز علمي و تحقيقاتي از دارالعلم‏ها، مدارس، بيت‏الحکمه‏ها، بيمارستانها، رصدخانه‏ها، در پوشش نهادهاي بزرگ وقفي اسباب اين مهم را فراهم مي‏کرد (1)
    يکي از اين مجتمع‏هاي علمي و آموزشي وقفي، مجتمع عظيم ربع رشيدي مي‏باشد که واقف و باني آن خواجه رشيد الدين فضل الله همداني طبيب و مورخ و وزير معروف اسلامي بود.

    موقعيت علمي و اجتماعي رشيدالدين فضل الله همداني

    رشيد الدين در زماني مي‏زيست که سازمانهاي اجتماعي ايران و ساير بلاد شرقي اسلامي در اثر تهاجم مغولان از هم پاشيده شده و حفظ ميراث گذشتگان بر عهده‏ي افراد علاقه‏مند نهاده شده بود. او خود يکي از اين افراد بود، و مانند خواجه نصيرالدين طوسي که نسلي قبل از او با همت والاي خود رصدخانه و مدرسه‏ي عالي علمي مراغه را پايه‏گذاري کرده بود، به تنهايي به تأسيس دانشگاه و مراکز علمي وقفي بزرگ ربع رشيدي و رشيديه همت گماشت و آن چنان در اين امر اصرار ورزيد که توانست در اندک مدت اين مراکز را به مرتبه‏ي بالا برساند و حائز اهميت جهاني گرداند. او در ربع رشيدي مدرسه‏اي به وجود آورد که واقعا بين‏المللي بود و از علوم چيني و هندي تا معارف رومي بيزانس در آن تدريس مي‏شد و با زبانهاي چيني و يوناني و عبري و مغولي و ترکي و شايد سانسکريت علاوه بر فارسي و عربي در اين مرکز آشنايي وجود داشت و آوازه‏ي شهرت آن از پکن تا قسطنطنيه طنين افکنده بود. (2)
    اهميت اقدام رشيد الدين در ايجاد مجتمع بزرگ آموزشي وقفي خود موقعي بيشتر براي ما روشن مي‏شود که ويژگيهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي دوران او را به خوبي درک کنيم و مقام و موقع دانش و دانشمندان را دريابيم، زيرا استيلاي مغول در ايران و ساير ممالک اسلامي جز نابودي و نابساماني بر جاي نگذاشت. به عنوان نمونه به نوشته‏هاي خود رشيد الدين در اين مورد اشاره مي‏کنيم :
    رشيد الدين درباره‏ي ويراني شهرها و دهات مي‏گويد : «هرگز ممالک خرابتر از آنک در اين سالها بوده، نبوده. خصوصا مواضعي که لشگر مغول به آنجا رسيده، چه از ابتداي ظهور آدم باز، هيچ پادشاهي را چندان مملکت که چنگيز و اروغ او مسخر کرده‏اند، ميسر نگشته، چندان خلق که ايشان کشته‏اند نکشته... شهرهاي معظم بسيار خلق، و ولايت با طول و عرض را چنان قتل کردند که در آن کسي نماند» آنگاه در حدود 20 شهر مهم را که متروک و خراب شده نام مي‏برد. و چنين ادامه مي‏دهد : «در ترکستان و ايران زمين و روم از شهرها و ديه‏هاي خراب که خلق مشاهده مي‏کنند، زيادت از آن است که حصر توان کرد، و بر جمله آنک اگر از راه نسبت قياس کنند، ممالک از ده يکي آبادان نباشد، و باقي تمامت خراب و در اين عهدها هرگز کسي در بند آبادان کردن آن نبوده». (3)

    خلاصه‏ي زندگي نامه‏ي رشيدالدين

    رشيد الدين فضل الله رجل سياسي و دانشمند و طبيب گرانقدر آخر قرن هفتم که ضمنا «بزرگترين مورخ ايراني است که عالم به جميع علوم عصر خويش بوده»، در سال 648 ه ق در همدان به دنيا آمد. رشيد الدين که در برخي از تواريخ به او رشيد الحق و رشيد الدوله نيز گفته‏اند علم طب را نزد خانواده‏ي خويش در همدان فراگرفت.(4)
    نخستين بار به عنوان طبيب به دربار آباقاخان پيوست.
    در عهد ارغون «مرتبه و پايه‏اش ترقي پذيرفت». در سال 697 ه ق غازان خان «رتبت نيابت امور جهانباني و منصب وزارت و صاحب ديواني» را به رشيد الدين فضل الله و خواجه سعد الدين ساوجي مي‏سپرد.(5)
    بعد از فوت غازان خان (يازده شوال 703 ه ق) و روي کار آمدن برادرش سلطان محمد خدابنده (الجايتو)، اين دو وزير همچنان در مقام وزارت باقي بودند که شيوه‏ي کار اين دو وزير و مبارزات سياسي آنها در تاريخ اين دوره بسيار جالب و خواندي است که سرانجام سعدالدين ساوجي توسط الجايتو معزول و سپس مقتول (711 ه ق) شده. (6)
    و تاج‏الدين عليشاه به پيشنهاد رشيدالدين، به وزارت منصوب و با رشيدالدين همکار مي‏شود. (7)
    الجايتو در رمضان سال 716 ه ق درگذشت و پسرش ابوسعيد بهادر که جانشين او شده بود، همچنان رشيدالدين و تاج‏الدين عليشاه را به وزارت خويش باقي گذاشت.
    خواجه عليشاه بر اثر حسادتي که نسبت به خواجه رشيدالدين براي پست وزارت داشت عاقبت با دسيسه و نيرنگ ، ذهن سلطان ابوسعيد را نسبت به رشيد برگردانيد و سلطان حکم نمود تا خواجه رشيد و پسرش ابراهيم را به قتل رسانند. جلاد ابتدا ابراهيم پسر خواجه را پيش او گردن زد و چون قصد خواجه رشيد کرد فرمود که با عليشاه بگوي که بي‏گناه قصد من کردي روزگار جزاي اين کار در کنار تو نهد، تفاوت اين قدر باشد که گور تو نو و از آن ما کهنه بود. و جلاد آن خواجه نيک نفس حليم را از ميان به دو نيم کرد. و اين حادثه در تاريخ 718 ه ق اتفاق افتاد و ابتاع و اشياع او را غارت کرده و ربع رشيدي در تبريز عرصه‏ي تاراج گشت و املاک او و فرزندش به ديوان متعلق شد.
    عقايد و افکار رشيدالدين و علت وقف اموال و تأسيس بناهاي وقف و خير توسط او شايد بهترين منبع و مأخذي که بتوان به موجب آن پي به افکار رشيد برد و اينکه چه انگيزه‏اي او را وادار به وقف گسترده‏ي اموال خود و احداث مجتمع وقفي ربع رشيدي ساخت علاوه بر آثار و مکاتباتش همانا وقف نامه‏ي مفصل و ارزشمند اين موقوفات باشد که حاوي نکات بسيار ارزنده‏اي در اين زمينه مي‏باشد.
    مرجع و منبع اصلي اطلاعات ما در مورد «ربع رشيدي»، وقف نامه‏اي است که با خط خود رشيدالدين فضل الله، مؤسس ربع رشيدي، نوشته شده است : نسخه‏ي اصلي اين وقف نامه اکنون در کتابخانه‏ي ملي تبريز نگهداري و محافظت مي‏شود.
    رشيد در مقدمه‏ي وقف نامه‏ي خود به فايده‏ي دو جهاني وقف و احسان و عمل صالح مطالبي بيان مي‏کند، او مي‏نويسد :
    و همچنين حديث نبوي فرموده که «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث : صدقة جارية و علم ينتفع به و ولد صالح يدعو له» و اکثر محدثان تفسير صدقه‏ي جاريه به وقف کرده‏اند. چون درجات و درکات ثواب و عقاب و
    تفاوت آن به اعمال صالحه و غير صالحه است و فرموده که عمل اين هر سه از مرده منقطع نمي‏شود پس بايد که تا مادام که آثار و اعمال سه گانه بدان مرده رسد او را زيادت از آنچه در دنيا عمل کرده و با او به هم بوده، او را بدان واسطه کمال و درجه حاصل شده کمالي و درجه [اي] ديگر حاصل شود.
    در مقدمه‏ي وقف نامه مي‏نويسد که احداث اماکن خير، از اوايل جواني منظور نظر او بوده و خداوند «در ازل تقدير فرموده و خواسته که به ظهور بپيوندد» (8)
    ، به همين علت در تمام طول عمر و پيش از احداث ربع رشيدي، اماکن خيري در وسعتي کمتر، بنا نهاده. ولي اين عمارات جزئي هيچ‏گاه او را قانع نمي‏کرد و هميشه در اين فکر بود که تأسيساتي به وجود آورد که در آن مجمعي از علما و دانشمندان را مستقر کند تا هم باعث توسعه‏ي علوم گردد و هم خود فيضي از صحبت ايشان نصيبش شود، ولي گرفتاريهاي سياسي او، مانع اشتغال بيش از حد به اين مسائل بوده است. بدين جهت دست به تأسيس مجتمع بزرگ ربع رشيدي زده تا بتواند به مقصود خويش نائل شود.

    موقعيت مکاني و ساختماني ربع رشيدي

    خواجه رشيدالدين از زمان سلطنت غازان خان تا اواخر عمر خود که در زمان سلطنت سلطان ابوسعيد بهادر بود يک سلسله عمارات زيبا در محل رشيديه که به نام خود اوست ساخته که به ربع رشيدي معروف گرديده است. تمام اين عمارات و ساختمانها به يکديگر متصل بوده و حصاري به دور آن کشيده شده بود که ظاهرا داراي برج و بارويي نيز بوده است. خرابه‏هاي اين عمارات اکنون در آخر محله‏ي ششکلان تبريز که به محله‏ي باغميشه و ليان کوه (بيلان کوه) منتهي مي‏شود، در طرف چپ در دامنه‏ي کوه سرخاب قرار دارد و از نقاط خوش آب و هواي تبريز به شمار مي‏رود.
    چون اثري جز چند تل خاک از اين آثار با خاک يکسان شده به جاي نمانده، ناچار به شرح آن ابنيه از کتابهاي قديم مي‏پردازيم تا شايد بتوانيم چگونگي آن بناهاي رفيع را تا حدي در اين مختصر بيان نماييم. (9)
    دولت شاه سمرقندي در تذکرة الشعراي خود درباره‏ي ربع رشيدي مي‏نويسد : «خواجه رشيدالدين که در اصل همداني بوده، در تبريز عمارت رشيديه را او ساخته و از آن عالي‏تر عمارتي در عالم نشان نمي‏دهند که بر کتابه‏ي آن عمارت نوشته که همانا ويران کردن اين عمارت از ساختن عمارت ديگر مشکل‏تر باشد.» (10)
    شاردن سياح معروف فرانسوي که در سال 1084 ه ق به ايران سفر کرده در سياحت نامه‏ي خود مي‏نويسد که : «در بيرون شهر تبريز در سمت مشرق، آثار قلعه‏اي پديدار است که الحال ويران است. اين قلعه رشيديه نام داشته و از بناهاي خواجه رشيدالدين فضل الله وزير غازان صاحب تاريخ رشيدي در احوال مغول است که آن را در چهارصد سال قبل بنا کرده است... شاه عباس صد سال پيش به تعمير قلعه‏ي رشيديه پرداخت و آن را به حالت اوليه در آورد ولي پادشاهان صفوي پس از وي تعمير قلعه را مصلحت نديده به حال خود گذاشتند تا ويران شد. (11)
    اما بهترين سند در معرفي موقعيت ربع رشيدي، نوشته‏هاي شخص رشيدالدين است که به طور دقيق آن را در وقف نامه معرفي کرده است. به علاوه در کتاب مکاتبات رشيدي، در چندين نامه راجع به آن بحث و اشاره شد که مهمتر از همه، مکتوب 51 است که رشيد خطاب به يکي از فرزندان خويش نوشته است. رشيد در اين نامه مي‏نويسد که براي احداث و راه‏اندازي ربع رشيدي، حداکثر استفاده را از وجود دانشمندان و فضلاي زمان نموده و آنها به وسيله‏ي پيکهاي متعدد، از اقصي نقاط تبريز فراخوانده، و به احترام و اکرام آنها پرداخته است.
    درباره‏ي وسعت و عظمت ربع رشيدي در اين نامه مي‏نويسد :
    «... در او (ربع رشيدي) بيست و چهار کاروانسراي رفيع که چون قصر خورنق منبع است و هزار و پانصد دکان... و سي هزار خانه‏ي دلکش در و بنا کرديم و حمامات خوش هوا و حوانيت (12)
    و طواحين (13)
    و کارخانه‏هاي شعربافي (14)
    و کاغذ سازي و رنگرزخانه و دارالضرب و غيره احداث و انشا رفته و از هر شهري و ثغري جماعتي آورديم و در ربع مذکور ساکن گردانيديم...». (15)
    همين نوشته‏ي رشيدالدين، وسعت و عظمت ربع رشيدي را نشان مي‏دهد و بعد خواهيم گفت که چه کساني در اين «سي هزار خانه» ساکن بوده‏اند و 24 کاروانسرا و آن کارخانجات گوناگون به چه منظور احداث شده و نيز مليتهاي گوناگون به چه منظوري جذب ربع رشيدي و شهر تبريز شده بودند. اگر ساکنين هر خانه را سه تا چهار نفر در نظر بگيريم ملاحظه مي‏شود که ظرفيت اين مجتمع بزرگ و لواحق آن بيش از يک صد هزار نفر جمعيت مي‏شود و در واقع يک هزار و پانصد دکان خود گوياي وسعت آن مي‏شود.
    مجتمع بزرگ علمي و آموزشي و در حقيقت شهرک ربع رشيدي، به خوبي و تمام و کامل در وقف نامه‏ي آن معرفي شده است. اين مجتمع به طور کلي شامل تأسيسات مجهز آموزشي بوده که کليه‏ي قسمتهاي ديگر گرد محور آن
    به وجود آمده بودند. به علاوه در وقف‏نامه به دو قسمت بزرگ ديگر غير از ربع رشيدي به نام‏هاي «ربض رشيدي» و «شهرستان رشيدي» برمي‏خوريم که در حقيقت محله‏هاي معروف و بزرگ «رشيديه» يا به قول خودش، «رشيد آباد» و يا همان ربع رشيدي بوده‏اند.
    ساکنان اين مجتمع تقريبا همگي از کارکنان ربع رشيدي بوده‏اند که هر کدام با شرايط و امکانات خاص و از پيش تعيين شده‏اي، به کار و زندگي در آن مشغول بوده و از متولي حقوق دريافت مي‏داشته‏اند براي بعضي از کارکنان در داخل ربع رشيدي اتاق مخصوص کار وجود داشت که بايد به طور مجرد در آن به کار و زندگي بپردازند (شبيه دانشگاههاي امروز که براي استادان اتاق کار مخصوص وجود دارد). به علاوه براي هر يک از آنها مسکني - بسته به نوع شغل - در محله‏اي خاص جهت خانواده‏اش تعيين شده بود که بعضي از اين مساکن را خود رشيد از محصول موقوفات ساخته و مجانا در اختيار آنها گذاشته بود، و به بعضي فقط زمين مجاني داده بودند که براي خود خانه بسازند و بعضي هم به صورت اجاره نشيني در محلات گوناگون زندگي مي‏کردند.
    در وقف نامه، فصلي بسيار مفصل اختصاص به همين مساکن و چگونگي کاربرد و شرايط ساکنان دارد (فصل چهاردهم از قسم دوم، باب سوم وقف نامه) در قسمتي از اين فصل مي‏نويسد :
    «... معين مي‏گردانيم که هر يک از ملازمان و مجاوران و عمله‏ي ربع رشيدي را مسکن در کجا و کدام موضع باشد... شرط آن‏که هيچ کدام را عورات و عيال در ربع رشيدي نباشد و مجرد در آنجا ساکن باشند و از جمله آنان که متأهل باشند، اهل و عيال ايشان البته در شهرستان رشيدي مقيم و ساکن باشند و جهت خود خانها (خانه‏ها) سازند يا به اجرت گيرند و بعضي عمله که ضرورت نيست مجاور و ساکن داخل ربع رشيدي باشند، مساکن ايشان نيز معين کرده‏ام چنانکه مفصل بيايد.»(16)
    تأسيسات ربع رشيدي چنان دقيق در وقف نامه بيان شده که امروز مي‏توان از روي همان توضيحات نقشه‏ي آن را پياده کرد. محل احداث گنبد بزرگ، محل سکونت سه مقام ارشد ربع رشيدي (متولي، مشرف و ناظر که بعدا توضيح خواهيم داد)، محل مساجد و مدارس و محل کتابخانه‏هاي دوگانه، دارالشفا، خانقاه، محل سکونت مدرسان و معيدان (استاد ياران) و طلاب (دانشجويان) و غيره را دقيقا تعيين کرده است. به طور خلاصه اين مجتمع را که خود در آثارش به نامهاي «رشيديه» و «رشيدآباد» و اکثرا «ربع رشيدي» ناميده، مي‏توان به سه قسمت اساسي به اين شرح تقسيم کرد :

    ربع رشيدي

    چنان که اشاره شد اساسي‏ترين و اصلي‏ترين قسمت بوده که ديگر تأسيسات گرد محور آن و به خاطر آن احداث شده بود. اين قسمت در اوايل بنا به نوشته‏ي خود شامل تأسيسات مختصري بوده و بعدها قسمتهاي مفصلتري ساخته و به آن اضافه کرده است، چنان که مي‏نويسد :
    «در تفصيل رقبات بقاع ابواب البر.... اين ربع رشيدي عبارت از دو موضع است. يکي پيشتر بنياد رفته بود و باروي آن کشيده شده و آن را درگاهي ساخته که منارها متصل آن درگاه است و يکي ديگر پستر (يعني بعدا) بارو کشيده و اضافه‏ي آن بارو [ي] اولين کرده و متصل آن گردانيده و دروازه‏ي ديگر بيرون آن ساخته و همه به هم يکي کرده و آن مجموع را «ربع رشيدي» نام نهاده‏ايم و بقاع خير و توابع آن در داخل آن ساخته و بعد از گنبد که آن به موجب معهود زير تعيين دارد جهت مدفن واقف و بعد از ما جهت اولادي که ايشان متولي باشند در هر عصري...». (17)
    بعد از اين توضيح، ربع رشيدي را - جز گنبد که محل مدفن خويش قرار داده به چهار قسمت تقسيم کرده و کاربرد هريک از قسمتها را دقيقا تعيين نموده است به اين شرح :
    الف.روضه : در مورد اين قسمت و چگونگي استفاده از آن چنين مي‏نويسد :
    «روضه که حوض آب در ميان آن است و آن مشتمل است بر دو مسجد، يکي مسجد صيفي که آن صفه صلات است، نماز جمعه و عيدين (عيد فطر و قربان) همان جا گزارند.... و اگر کثرت مردم شد، در صحن روضه بر تمامت صفها (صفه‏هاي) آن نيز مردم بايستند و اقتدا کنند و در تابستان درسهاي علوم که شرح آن خواهد آمد ، هم در آنجا گويند.
    و يکي ديگر مسجد شتوي، و آن گنبدي است که متصل صفه‏ي صدر است و زمستان نماز آنجا گزارند و درسهاي [ي] علوم و تفسير و حديث و غير هما هم در آنجا گويند و همچنان مشتمل است بر دارالمصاحف و کتب الحديث...».(18)
    دفتر کار متولي، مشرف و ناظر (سه مقام ارشد يا هيأت مديره‏ي ربع رشيدي) در قسمتهاي مختلف ربع رشيدي - نه در کنار هم - به ترتيبي تعيين شده که اين سه شخصيت بتوانند بر قسمتهاي گوناگون آن کنترل و نظارت مستقيم داشته باشند، به طوري که مي‏نويسد :
    «سراي متولي که مشرف به روضه است (و از بهترين حجره‏هاي آن)... سراي مشرف و آن متصل به دارالشفاء... و سراي ناظر که او مانند نايب متولي است، و آن بر سر درگاه روضه است از جانب ايسر.» (19)
    که اين امر از ديدگاه مديريت حائز اهميت خاصي است.
    لازم به تذکر است که رشيد الدين در انتخاب مسکن ساير کارکنان نيز دقيقا و گاهي در حد وسواس، اين مسائل را رعايت کرده مثلا در انتخاب مسکن و يا اتاق کار استادان و استاياران (مدرسان و معيدان) نسبت به طلبه، و يا محل اقامت دربانان و يا مسؤولان کتابخانه‏ها و دارالشفا و غيره نسبت به محل کارشان. از همه مهمتر اين مسأله حتي در انتخاب محل سکونت خانواده‏ي اين کارکنان نيز رعايت شده مثلا محله‏ي صالحيه جهت افرادي خاص که به آن خواهيم پرداخت. قسمتهاي ديگر روضه شامل حجره‏ها يا اتاقهايي ويژه‏ي سکونت مدرسان و معيدان، طلاب علوم و تأسيسات رفاهي مانند حمام، حوضخانه (سرويس)، سقايه (آب آشاميدني) و غيره، محل کتابخانه در زير همان گنبد بزرگ و در کنار آرامگاه خودش تعيين شده و ديگر مکانهاي جنبي مثل انبارهاي گوناگون جهت مواد غذايي، سرابستان (20)
    و خزانه‏ي نقود، سراي شاهنشاهي (جهت پذيرايي از مهمانان مخصوص متولي)، خلوتخانه يا اتاق مخصوص مذاکره راجع به مسائل محرمانه و چندين موضع ديگر که نياز به شرح آنها نيست.
    ب. خانقاه : «با توابع و مرافق هم...»(21)
    شامل مواضع سکونت شيخ و صوفيها با تمام امکانات رفاهي از قبيل مطبخ (آشپزخانه)، محل صرف غذا، محل سماع و غيره.
    ج. دالضيافه (مهمانسرا) : که بعد از روضه از مهمترين قسمتهاي ربع رشيدي است و براي پذيرايي کارکنان ربع رشيدي و مسافران و مهمانان، احداث شده بود. اين قسمت شامل دو ساختمان بزرگ دو طبقه بوده که ساختمان طرف راست به صورت «پانسيون» براي ساکنان ربع رشيدي مثل مدرسان و معلمان، کارمندان و خدمتگزاران و بخصوص طلاب علوم مختلف اختصاص داشته است، اينان لااقل روزي يک بار هنگام صبحانه در اين قسمت دارالضيافه، تغذيه مي‏شده‏اند.
    از ديدگاه مديريت، اين عمل رشيدالدين نه تنها ظاهرا يک کمک مالي و مادي به کارمندان، و ساکنان ربع رشيدي بود، بلکه باعث مي‏شد که آنان صبحها زودتر سرکار خويش حاضر شوند، زيرا شروع و پايان اين وعده‏ي غذا (چاشتگاه) وقت و زمان معيني داشت که اگر اين زمان به اتمام مي‏رسيد، به کسي غذا داده نمي‏شد. به مسافران دو وعده غذا در ساختمان سمت چپ دارالضيافه داده مي‏شد، يکي همان چاشتگاه و ديگري شام يا به قول رشيد «شب هنگام».
    د. دارالشفا (بيمارستان و دانشکده‏ي پزشکي) : که در مورد آن در قسمتهاي ديگر اين مقاله مفصلا بحث خواهيم کرد.
    ه. دارالمساکين : که البته در داخل ربع رشيدي نبوده بلکه متصل به آن و در شهرستان رشيدي بوده است و روزي به صد نفر از فقرا و مساکين تبريز يک وعده غذاي رايگان مي‏دادند و فقراي مسافر را نيز در آنجا پذيرايي مي‏کردند که شرايط تغذيه و کليه‏ي امکانات آن را مفصلا شرح داده است. (22)

    شهرستان رشيدي

    مجتمع بسيار بزرگ ساختماني و متشکل از محله‏هاي گوناگون خيابانها و کوچه‏ها و مکانهاي رفاهي و اقتصادي مثل حمامها و کاروانسراها (24 باب) و کارخانه‏هاي کاغذسازي، پارچه‏بافي، دارالضرب، بازار و غيره بوده است، که در حقيقت قسمتي از تأسيسات «رشيديه» يا «رشيدآباد» و يا همان ربع رشيدي محسوب مي‏شد. نکته‏ي جالب توجه اينکه، اين قسمت نيز مانند ساير قسمتهاي آن، از روي نقشه‏ي پيش‏بيني شده تأسيس يافته مثلا هر محله‏اي اختصاص به يک طبقه و يا اختصاص به يک رده‏ي شغلي داشته است، مثلا يکي از معروفترين محلات شهرستان رشيدي، محله صالحيه بوده است. رشيده در اين زمينه و درباره‏ي موقعيت مکاني و وجه تسميه و شرايط سکونت در آن مي‏نويسد : «و اين محله‏ي صالحيه محلتي است از محلات شهرستان رشيدي که به ربع رشيدي نزديک است... و جهت آن نام صالحيه نهاده شد که جماعت اهل صلاح که مجاوران و ملازمان ربع رشيدي باشند و خانها [ي] ايشان در آنجا باشد و فاسقان را در آنجا راه و مدخل و مقام نباشد... جماعتي که ايشان را مسکن در محله‏ي صالحيه نباشد، شرط آنکه البته در شهرستان رشيدي و ديگر محلات، جهت خود خانه بسازند و آنجا مقيم باشند. (23)
    با توجه به نکات ياد شده يکي ديگر از شيوه‏هاي مديريت و رهبري رشيدالدين آشکار مي‏شود، و آن اينکه :
    اولا : جهت حفظ مقام و موقعيت شغلي و بخصوص حفظ روحيه و احساس کارکنان و کنترل آنها از اين جنبه‏ها در خارج از محيط کار و اينکه آنان در مصاحبتها،رفت و آمدهاي خانوادگي، امکانات و تنگناهاي محله‏اي و برخوردهاي گوناگون اجتماعي، از يک بينش همگاني و يک گونه احساسات مشابه و نيازهاي يکسان برخوردار باشند، همان‏گونه که در محيط کار برخوردارند، دست به احداث چنين محلات و يا در حقيقت مجتمعهاي ساختماني زده است.
    ثانيا : خود رشيد در مکاتبات رشيدي مي‏گويد که بايد کارکنان و کارمندان از نظر رفاهي کاملا بي‏نياز باشند و از يک زندگي مادي معمولي برخوردار شوند تا «... از سر رفاهيت به افادت و استفادت مشغول گردند» وگرنه اگر
    افراد شاغل در سازمان، گرفتار مسائل مادي و رفاهي و بخصوص مشکلات خانوادگي باشند، نخواهند توانست در محيط کار به خوبي عمل کنند که اين مسأله امروز مورد توجه کليه‏ي مديران و گردانندگان سازمانهاي دولتي و غير دولتي است و به همين علت است که هر سازماني براي کارکنان خويش مجتمع‏هاي ساختماني بخصوص به وجود مي‏آورد که هدف نه تنها تأمين رفاه کارکنان مي‏باشد، بلکه از نظر رواني و اجتماعي و اينکه آنان حتي در خارج سازمان از يک امکانات و تنگناهايي مشابه رواني، اقتصادي، و حتي خانوادگي هم برخوردار باشند.
    جالت توجه‏تر اينکه رشيدالدين، توجه خود را از نظر رفاهي، بيشتر متوجه مدرسان علوم مختلف کرده است.
    همان‏گونه که در ادامه خواهيم گفت، محل سکونت و ميزان حقوق طبيبان و استادان و استادياران، بعد از حقوق سه مقام ارشد ربع رشيدي (متولي، مشرف و ناظر) قرار دارد. زيرا اينان که به امور فکري و نظري اشتغال دارند بايد از رفاه بيشتري برخوردار باشند که اين مسأله بسيار با اهميت است و هوشياري و آگاهي اين وزير سياستمدار و طبيب دانشمند را در مسائل مديريت و رهبري مي‏رساند.

    ربض رشيدي

    اين قسمت در حقيقت محله‏ي اعيان نشين و محل احداث کاخهاي مخصوص ربع رشيدي يا رشيديه بوده است که در آن خانواده‏ي رشيدالدين با غلامان خاص و نيز مسؤولان امنيتي ساکن بوده‏اند و نيز مهندسان و معماران مخصوصي که در ساختمان تأسيسات ربع رشيدي نظارت داشته‏اند، در اين مکان سکونت داشتند. بهترين اماکن اين قسمت به سه مقام ارشد ربع رشيدي يعني متولي، مشرف و ناظر اختصاص داشته است و در ديگر اماکن بقيه‏ي خانواده و بستگان رشيدالدين سکونت داشتند.
    علاوه بر اين سه قسمت (ربع رشيدي، شهرستان رشيدي و ربض رشيدي) چندين دهکده و يا باغ بسيار بزرگ متصل به اين قسمتها و يا در مجاورت آنها، متعلق به اين مجتمع بوده است که در هر کدام از آنها، گروهي خاص از غلامان که هر گروه از يک مليت معين بوده‏اند، سکونت داشته و کار مي‏کرده‏اند.(24)

    تأمين آب بهداشتي براي ساکنين ربع رشيدي و حمام‏ها و اهالي تبريز

    رشيد با احداث قنوت متعدد وقف آنها به منظور تأمين آب آشاميدني و حمام و ساير نيازهاي اهالي، آن هم به طريق بهداشتي و لوله‏کشي در جاهاي مورد نياز اقدامات مفصلي انجام داده و دستورات لازم را در وقف‏نامه داده است.

    چگونگي انجام امور اداري و مالي ربع رشيدي

    نحوه‏ي مديريت

    سرپرستي و مسؤوليت مستقيم ربع رشيدي از بدو تأسيس (699 ه ق) تا حدود بيست سال، يعني سال قتل رشيدالدين (718 ه ق) با شخص او بوده است که باني و مؤسس آن است. در وقف‏نامه در چند جا بيان مي‏کند که تا خودش زنده و در قيد حيات است مديريت و توليت ربع رشيدي را به عهده دارد ولي بعد از خودش ، اداره‏ي آن را به يک هيأت سه نفري که در رأس آنها متولي قرار دارد، واگذار کرده است. در باب سوم وقف‏نامه مي‏نويسد : «اولا تا اين ضعيف در قيد حيات باشد توليت اين ابواب البر و موقوفات آن جهت نفس خود معين گردانيده‏ام و هيچ کس را در آن امور به هيچ وجه مدخلي و شروعي نيست اما بعد از...» (25)
    در اوايل شرط مي‏کند که سه مقام متولي و مشرف و ناظر از ميان بزرگترين پسرانش و يا بزرگترين و ارشدترين نوه‏ها و خاندانش انتخاب مي‏شود، ولي گويا بعدها از اين تصميم منصرف شده و مي‏نويسد که متولي در زنده بودن خودش، لايق‏ترين و متقي‏ترين و مؤمن‏ترين افراد از اولادش را به اين سه مقام برمي‏گزيند.
    براي اين سه مقام شرايط سختي تعيين کرده که نه تنها بايد مورد تأييد متولي باشند، بلکه قاضي‏القضات تبريز هم بايد آنها را تأييد کند. وقتي که اين اشخاص مورد تأييد قرار گرفتند همه بايد از آن پيروي کنند، در اين باره مي‏نويسد :
    «... و شرط آن است که اين عمال (يعني آن سه مقام) اهل کفايت باشند و تارک تمام مسکرات باشند، و بايد اين معني نزد حاکم شريعت به ثبوت رسانند... (و تأکيد کرده که حتما اين سه نفر در ربع رشيدي حضور داشته و در کارها نظارت مستقيم داشته باشند ولي اگر به دليلي يکي از آنها نتوانست حاضر شود) ديگري را به نيابت خود جهت مباشرت آن عمل قائم مقام خود بدارند». (26)
    متولي که مسؤول مستقيم ربع رشيدي بوده، بايد در هر کار اساسي و تصميمات مهم و بخصوص در امور مالي با دو مقام ديگر يعني مشرف و ناظر مشورت کند و سپس اقدام نمايد. متولي را نصيحت مي‏کند که رعايت حق را بنمايد، نيکوکار، صبور و خوش قول باشد و در تعيين افراد دقت کند و صالح‏ترين، و مجدترين مردمان را براي کار در ربع رشيدي، استخدام کند و ديگر مي‏گويد که قرض نکند که «قرض کردن عظيم نامستحسن بوده و خانها (خانه‏ها) بسياران خراب کند خصوصا وقف را» (27)
    در همه جا ناظر را نايب متولي کرده که در غياب متولي مي‏تواند به امور ربع رشيدي رسيدگي کرده و امور را حل و فصل کند.

    شرح وظايف، کنترل، شرايط استخدام و تقسيم کار در ربع رشيدي

    در وقف‏نامه، شرح وظايف کليه‏ي کارکنان از بواب (دربان) و آشپز گرفته تا مدرسان، طلبه و سه مقام ارشد يعني متولي، ناظر و مشرف، دقيقا تعيين شده است که شرح تک تک آنها از حوصله اين مقاله خارج است ولي در ضمن مطالب تا حد ممکن به آنها اشاره خواهيم کرد.
    دقيق‏ترين شرح وظايف، مخصوص متولي است که به طور پراکنده در قسمتهاي مختلف وقف‏نامه بيان شده است از جمله متولي مسؤول مستقيم امورمالي، استخدام، عزل، آموزش، ساختمان، گزينش طلبه و مدرسان، گزينش کارمندان ربع و کارگران و غلامان موقوفات و خلاصه همه‏ي امور مربوط به ربع رشيدي است منتهي با مشورت دو مقام ديگر يعني ناظر و مشرف.
    مهمترين وظيفه‏اي که رشيد درباره‏ي آن بسيار تأکيد کرده و حساسيت به خرج داده، استخدام و گزينش کارکنان ربع رشيدي است. اساسي‏ترين مسأله‏اي که در گزينش به آن تکيه کرده، مسأله‏ي تقوا و پايبندي به اعتقادات اسلامي و امانتداري است.
    رشيد کليه‏ي کارکنان را از همه‏ي جهات اخلاقي، اعتقادي و امانتداري و تعهد و کار و کوشش شديدا کنترل مي‏کند و اگر يکي خلافي انجام داد، بعد از تنبيه، از سازمان اخراج و کس ديگري که داراي آن خصايل نيکو باشد، نصب مي‏کند و مسأله کنترل در اين سازمان به نحو احسن انجام مي‏شده است، به علاوه به متولي توصيه مي‏کند که خوش‏خلق، صبور و مهربان باشد و نسبت به کارکنان دلسوزي و غمخواري کند.
    درباره‏ي شرايط گزينش و استخدام طبيب علاوه بر آن شرايط عمومي (متعهد، مؤمن، باتقوا و مجتنب از مسکرات) بايد «حاذق و امين» هم باشد و يا مدرس (استاد) بايد «فاضل، علم به اصولين و به فروع و نيکوسيرت و مشهور به صلاح» باشد و يا طلبه و دانشجويان براي تحصيل در ربع رشيدي علاوه بر شرايط عمومي بايد «مهوس (علاقه‏مند) و مجد» باشند و اگر درس نخوانند و تنبلي کنند بلافاصله اخراج و ديگري به جاي آنها برگزيده شود و يا کتابدار بايد «عاقل کافي، متورع و حتما بايد نويسند و صاحب معرفت کتب» (28)باشد.
    به طور کلي رشيدالدين در استخدام علاوه بر شرايط اخلاقي و اعتقادي، يکي از مهمترين شرايط در هر شغلي را تخصص داشتن و صاحب نظر بودن در آن شغل مي‏دانسته است.

    املاک وقفي رشيد از روي وقف ‏نامه‏ي ربع رشيدي

    در وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي ابتدا به فهرست و حدود جغرافيايي املاک يزد پرداخته شده که گويا بيشترين مقدار اوقاف او در اين نقطه از ايران بوده است. اين قسمت و ديگر قسمتهاي اموال وقف شده به خط حاکم تبريز است و رشيد صفحات يا اوراق آن را به خط خود شماره‏گذاري کرده است.
    در هر صورت، فهرست املاک و رقبات موقوفه در يزد از صفحه‏ي 45 وقف‏نامه شروع و تا صفحه‏ي 103 ادامه دارد، تعداد اين اموال و املاک که حدود و ثغور جغرافيايي يا جهات اربعه‏ي آن دقيقا تعيين شده به 661 قطعه مي‏رسد. به علاوه اگر فهرست قطعاتي که در سه برگ مفقوده (شش صفحه) يعني اوراق 78،77 و 79 آمده و امروز در دست نيست به آن اضافه کنيم به بيش از هفت‏صد قطعه زمين شش‏دانگ يا مشاع و قريه و قنات وقفي فقط در يزد و حومه‏ي آن بالغ مي‏شده است.
    بعد از املاک وقفي يزد، به املاک موقوفه‏ي تبريز و سپس به موقوفات مراغه پرداخته است.
    سپس املاک وقفي آذربايجان يا «دارالملک تبريز» را بيان کرده که از صفحه‏ي 111 تا صفحه‏ي 115 ادامه دارد و بعد به املاک وقفي شيراز و املاک اصفهان (صفحه‏ي 116) و املاکي در موصل اشاره مي‏کند.
    و نيز در وقف‏نامه از دو قريه بزرگ به نامهاي رشيدآباد و فتح‏آباد نام مي‏برد. باغ رشيدآباد که بسيار بزرگ بوده به چهار قسمت نجم‏آباد، باغ فردوس و باغ خانقاه تقسيم مي‏شده است که در اين چهار قريه (که مجموعا رشيدآباد ناميده مي‏شده) صد نفر غلام و صد نفر کنيز را سکني داده بود. (29)

    چگونگي حفظ، نگهداري و اجاره دادن رقبات موقوفه

    خواجه رشيد نسبت به نحوه‏ي بهره‏برداري از املاک و اراضي موقوفه نظرات خود را بيان مي‏دارد و حتي مدت اسناد اجاره و شرايط مستأجر را نيز مدنظر داشته و در وقف‏نامه مي‏نويسد :
    «... بيشتر از سه سال به اجارت و مساقات ندهد و از معامله متغلبان اجتناب کند...» ش(30)
    «... و بايد که البته اوقاف را به اجارت طويله ندهد و قطعا اوقاف را به ارباب جاه به اجارت ندهد. چه از تصرف کردن ايشان در آن خلل‏ها بسيار با ديد آيد...» (31)
    رشيد همچنين در خصوص عمران رقبات موقوفه و اضافه نمودن به تعداد املاک و عقارات موقوفه نيز چنين نظر مي‏دهد :
    «و اگر نصف حاصل موقوفات که بر رقبات تعلق دارد به تمام مصارف وافي نباشد مقدار حاصل را موزع کنند بر همه‏ي مصارف به نسبت نصيب، و اگر زايد آمد بدان ملکي بخرند و بر رقبات و اولاد وقف کنند به موجب مذکور».(32)
    همچنين مي‏توان به نظر رشيد در مورد معافيت موقوفات از ماليات به منظور ايجاد شرايط بهتر براي عمران و آبادي آنها توجه کرد. او در نامه‏اي که خطاب به عمال حکومت و مردم سيواس نوشته است، مي‏گويد که به او خبر رسيده است که عوايد اوقاف «دار السياده» سيواس به مصرف خاص خود نمي‏رسد و موقوفات رو به ويراني نهاده است و اين کار را به ظلم متوليان و متصديان امور اوقاف نسبت مي‏دهد و مي‏گويد که بايد به جاي ايشان اشخاص معتبري به کار گماشت. مي‏نويسد که اگر نقصان عوايد اوقاف به سبب خرابي دهات است عوايد ديواني بايد صرف آباداني آنها شود اما اگر نقصان عوايد اوقاف به علت صدور حواله و مطالبه ماليات زائد از طرف ديوان است موقوفات را بايد از پرداخت اين حواله‏ها و ماليات‏ها معاف دارند.(33)

    نحوه‏ي تنظيم بودجه‏ي موقوفات ربع رشيدي

    از کل درآمد اوقاف ربع رشيدي، بعد از کسر هزينه‏هايي که براي بهره‏برداري در سال آتي ضروري بود، نصف باقي‏مانده‏ي محصول سهم اولاد رشيد مي‏شد و نصف ديگر را براي هزينه‏هاي جاري ربع رشيدي اختصاص مي‏دادند.
    يعني اولاد رشيد علاوه بر سهم‏الارثي که در وصيت‏نامه‏ي ياد شده (مکتوب 36) برايشان تعيين شده بود، سهمي هم از درآمد اوقاف را مي‏بردند. ولي آنچه جالب توجه است اينکه هزينه‏هاي ضروري يعني تهيه‏ي آلات و ادوات اموال موقوفه مانند ابزار کشت بذر، لايروبي قنوات، کود، سهم زارعان املاک و تعمير اماکن و غيره بر سهم اولاد از برتري و اولويت برخوردار بوده‏اند.
    سپس متولي را ملزم مي‏کند که بعد از محاسبه‏ي مخارج مذکور، باقي‏مانده‏ي محصول را نصف کند نيمي از آن را بين اولادش تقسيم کند و نيم ديگر را به مصارف ربع رشيدي برساند و حتي تأکيد دارد که اگر در سالي به دليل آفات سماوي و شيوع قحطي و خشکسالي ميزان محصول کم شد، متولي مي‏تواند همچنان هزينه‏ي ربع رشيدي را در اولويت قرار دهد. اصولا تنظيم بودجه‏ي ربع رشيدي بسيار مفصل و يکي از اساسي‏ترين فصول وقف‏نامه را تشکيل مي‏دهد که ما در اينجا قسمتهاي اساسي و ضروري آن را مي‏آوريم و از جزئيات مانند هزينه‏ي ادويه و هيزم و امثالهم جهت دارالضيافه و يا هزينه‏ي روغن چراغ اماکن و غيره صرف‏نظر مي‏کنيم و قبل از هر چيز به هزينه‏ي کل ربع رشيدي مي‏پردازيم :

    کل هزينه‏ي نقدي و غيرنقدي ربع رشيدي

    رشيدالدين در پايان وقف‏نامه، به قول خودش «جهت سهولت ضبط و سرعت فهم» (34)
    تمام شرايط و مطالب مربوط به ربع رشيدي را خلاصه‏نويسي کرده است (ص 234 -217 وقف‏نامه).

    جمع ‏بندي مبالغ نقدي

    1. جمع کل هزينه در مرحله‏ي اول تأسيس ربع رشيدي 23705 دينار؛
    2. اضافه کرد، جهت ارامل تبريز در هر سال 200 دينار؛
    3. هزينه‏ي افزوده شده‏ي نوبت اول 2843 دينار؛
    4. هزينه‏ي افزوده شده‏ي نوبت دوم 4870 دينار؛
    جمع کل هزينه‏ي نقدي ربع رشيدي 31618 دينار.
    در آن زمان هر دينار معادل سه مثقال طلا بوده است (35)
    ، پس جمع کل هزينه‏هاي نقدي مي‏شود معادل 94854 مثقال سکه‏ي طلا و اگر امروز قيمت متوسط طلا را گرمي پنج هزار و پانصد تومان محاسبه کنيم (هم اکنون تيرماه 1378، قيمت طلا در بازار تهران هر گرم بيش از پنج هزار و هفتصد تومان است) هزينه‏ي نقدي يا پرداختهاي ربع رشيدي سالي حداقل 521697000 تومان مي‏شده است.
    مي‏بينيم که مشابه هزينه‏ي پيشرفته‏ترين مجتمعهاي آموزشي امروز است و اگر مقدار پرداختهاي جنسي ربع رشيدي که بعدا مي‏آيد بدان اضافه شود، متوجه مي‏شويم که هزينه‏ي هنگفتي بوده است و اهميت اين مجتمع بيش از پيش بر ما روشن مي‏شود. به هر حال مي‏پردازيم به مقدار پرداختهاي جنسي ربع رشيدي :

    جمع هزينه‏ي جنسي ربع رشيدي

    1. جمع کل مقدار نان مصرف شده در مرحله‏ي اول تأسيس 298750 من؛
    2. اضافه‏ي مجدد 1800 من؛
    3. افزايش نوبت اول 11909 من؛
    4. افزايش نوبت دوم 73440 من؛
    جمع کل پرداختهاي ربع رشيدي به صورت جنسي (نان گندم) 385899 من.تقريبا معادل 1157 تن (هر من تبريز معادل سه کيلوگرم محاسبه شده) در يک سال، به دو قلم مذکور بايد هزينه نگهداري و پذيرايي از هزارها نفر عالم وطلبه‏اي که از نقاط مختلف به تبريز آمده بودند اضافه کرد که در وقف‏نامه ذکر نشده ولي در مکاتبات رشيد گفته شده است.

    تقسيم بودجه در ربع رشيدي

    رشيد بودجه‏ي اين مجتمع را به ترتيب اولويت به اين شرح تقيسم کرده است :
    اول. پرداخت سهم هيأت امنا؛
    دوم. پرداخت حقوق و دستمزد کارکنان ربع رشيدي؛
    سوم. پرداخت هزينه‏ي مصالح و ادوات ربع رشيدي همچون فرش، سوخت، مواد غذايي و غيره؛
    چهارم. هزينه‏هاي پيش‏بيني نشده يا غير ضروري.
    در اينجا توضيح قسمت‏هاي سوم و چهارم که بسيار مفصل است غير ضروري مي‏نمايد و فقط به طور خلاصه به قسمت‏هاي اول و دوم مي‏پردازيم.

    ميزان دستمزد کارکنان ربع رشيدي

    رشيدالدين هر يک از تأسيسات ربع رشيدي را که شرح مي‏دهد، تمام مسؤولين و کارکنان متعدد آن را نيز با شرح وظايف دقيق و تعيين حقوق و دستمزد نقدي و کمک غيرنقدي معرفي مي‏کند.
    ما در اينجا به طور بسيار خلاصه دستمزد کارکنان بعضي تأسيسات مهم ربع رشيدي را ذکر مي‏کنيم تا نشان دهيم که دستمزدها در ربع رشيدي در حد بسيار خوب بوده و مقايسه‏ي آن را به عهده‏ي خوانندگان مي‏گذاريم.

    دستمزد کارکنان مساجد

    1. امام جمعه مسجد، صيفي و شتوي ربع رشيد سالي 120 دينار نقد رايج تبريز و هر روز 6 من نان گندم؛
    2. دو نفر مؤذن خاص مساجد ربع رشيدي سالي 90 دينار نقد... و روزي چهار من نان گندم؛
    3. دو نفر مؤذن ساير مساجدي که درشهرستان رشيدي و ربض رشيد و محلات آن واقع بوده‏اند، سالي پنجاه دينار و روزي ده من نان براي هر نفر.
    4. واعظان مساجد سالي شصت دينار و روزي 5 من نان گندم براي هريک؛
    5. قيمهاي مساجد سالي 36 دينار و روزي 2 من نان گندم؛
    6. سقاهاي مساجد سالي 50 دينار و روزي 2 من نان گندم (36)
    7. دربانان هر يک سالي 30 دينار و روزي 2 من نان گندم؛
    8. مشعل‏داران مساجد سالي 30 دينار و روزي 2 من نان گندم.

    دستمزد کارکنان مدارس

    1. خازن دارالکتب (رئيس کتابخانه) سالي 150 دينار، روزي 3 من نان گندم؛
    2. مرتب (رئيس مدرسه) سالي 60 دينار در مرحله‏ي اول و سپس 60 دينار ديگر در حاشيه اضافه کرده و مجموعا سالي 120 دينار نقد و روزي 4 من نان گندم؛
    3. معادل دارالکتب يا مناول که در حقيقت متخصص علم کتابداري و کتاب‏شناسي بوده سالي 120 دينار نقد و روزي 3 من نان.
    دستمزد مدرسان، معيدان و کارکنان بيت‏التعليم بعدا خواهد آمد.

    دستمزد اعضاي درالحفاظ

    تعداد اين افراد 24 نفر بوده‏اند که در تمام مدت 24 ساعت شبانه‏روز جز در موقع برگزاري نماز جمعه و جماع در گنبد ربع رشيدي به تلاوت قرآن مجيد مشغول بوده‏اند. اينان هر يک سالي 50 دينار و روزي مقداري نان حقوق مي‏گرفته‏اند.

    دستمزد خازن و کليد دار

    اينان از افراد بسيار مورد اعتماد رشيد بودند و هر يک سالي 300 دينار نقد و روزي 4 من نان حقوق داشته است فراش مخصوص گنبد سالي 40 دينار و روزي 2 من نان.

    شهريه‏ي اهالي خانقاه

    1. شيخ هر سال 150 دينار و هر روز 5 من نان؛ 2. صوفي‏ها هر يک سالي 30 دينار و روزي 3 من نان گندم؛
    3. دو نفر خادم خانقاه هر يک سالي 40 دينار و روزي دو من نان؛ 4. فراش و 5. مشعل‏دار و 6. خازن خانقاه هر يک سالي 30 دينار و روزي 3 من نان.

    دستمزد کارکنان دارالشفا

    1. طبيب در اول سالي 300 دينار بعدها در حاشيه سالي 50 دينار ديگر به آن اضافه کرده جمعا به سالي 45
    دينار نقد مي‏رسيده است.
    از سهم هيأت مديره که بگذريم دستمزد طبيب از نظر کميت در مرحله‏ي دوم بعد از دستمزد مدرس ساير علوم که سالي 500 دينار بوده، قرار مي‏گرفته است و روزي ده من نان.
    2.متعلمان (دانشجويان) علم طب هر يک سالي 30 دينار و روزي 3 من نان؛
    3.جراح و کحال (چشم پزشک) هر يک سالي 100 دينار و روزي 5 من نان؛
    4.ساير کارکنان دارالشفا را نيز با شرح وظايف و دستمزد تعيين کرده که از شرح آن خودداري مي‏شود.
    چنان‏که بيان شد، فسلفه‏ي رشيد در پرداخت حقوق مکفي و سطح بالا اين بود که تمام کارکنان اعم از کارکنان آموزشي، اداري و غيره از سر رفاه و فراغ بال به کار و کوشش پردازند و خدمت کنند و هرگز به فکر مال و منال و هزينه‏ي زندگي زن و و فرزند نباشند.

    شيوه‏ي پرداخت دستمزدها

    پرداخت دستمزدها با نظم و ترتيب خاصي انجام مي‏گرفته است که قبل از شرح مطلب اين نکته را بايد متذکر شويم که هر چند دستمزد و اجرت کارکنان به طور سالانه تعيين شده بود، ولي پرداخت آن، درست به شيوه‏ي امروز، به طور ماهانه بود. در هر صورت در پايان هر ماه، حقوق و يا دستمزد هر يک از کارکنان را در کاغذي (يا پاکتي) پيچيده و با تشريفات خاصي به آنها مي‏داده‏اند.

    بيمه‏ي افراد و اموال، بازنشستگي

    مسأله‏ي بيمه امروز يکي از چشمگيرترين اقدامات سازمانهاي مختلف دولتي و غيردولتي اعم از سازمانها و شرکتهاي بازرگاني، صنعتي، کشاورزي و غيره است.
    شايد باور نکنيم که اين امر، در هفت صد سال پيش مورد توجه خاص بنيانگذار ربع رشيدي بوده و به اجرا درآمده است.
    رشيدالدين فضل‏الله اين امر را بخصوص براي کارکنان مزارع که از پايين‏ترين رده‏هاي سازمان ربع رشيدي محسوب مي‏شده‏اند و يا در حقيقت همان غلامان و بردگاني که در مزارع فتح‏آباد و رشيدآباد کار مي‏کرده‏اند، به اجرا در آورده و مصرا به متوليان آينده مي‏گويد که دقيقا اجرا کنند. به اين ترتيب که از سهم زارعان سالي يک ششم کل درآمد آنها را در صندوق خاص نگهداري کنند تا اگر خود و خانواده‏شان دچار حوادث پيش‏بيني نشده شدند و ياز بازماندگانشان بي‏سرپرست ماندند، از آن صندوق به آنها کمک شود که مي‏توان آن را همان حق بيمه و يا بازنشستگي دانست که امروز معمول است.
    مثلا در مورد بيست نفر غلام ترک چنين مي‏نويسد :
    «... هرچه کسب کنند پنج سدس پنج ششم از آن ايشان باشد و يک سدس يک ششم جهت وقف بستانند اما آن را محفوظ دارند تا اگر وقتي يکي از ايشان متوفي شود و از وي اطفال و ايتام و ارامل بازماند و يا به حادثه و واقعه قرضي احتياجي مبتلا شود، از آن حصه محفوظ به نظر متولي بي‏اسراف.... در مصالح ايشان صرف کنند و اصلا از اکساب ايشان به هيچ وجه ديگر چيزي صرف نکنند تا به هيچ‏وجه به ديگري محتاج نگردند و مکفي المؤونه باشند.» (37)
    بازخريد کارکنان نالايق :
    رشيد در مورد کارکناني که شايستگي لازم را نداشته باشند دستور باز خريد آنها را مي‏دهد، رشيدالدين پيش‏بيني‏هاي لازم را از نظر مالي جهت کل سازمان ربع رشيدي کرده بود به طوري که به متولي دستور مي‏دهد که هميشه براي يک سال آينده (علاوه بر مصارف سال جاري) از کليه مواد و نقود در انبارها و خزانه ذخيره داشته باشد که اگر به دلايلي مثل خشکسالي و جنگ و يا دير رسيدن محصول از نقاط دوردست به ربع رشيدي، دچار کمبود شد از اين ذخاير استفاده کند که اگر چنيني نکند بايد قرض نمايد که قرض کردن را بسيار نامستحسن دانسته است، در اين زمينه مي‏نويسد که «قرض کردن عظميم نامستحسن بود و خانها (خانه‏ها) بسيار خراب کند خصوصا وقف را». (38)
    در مورد سالهاي خشکسالي و يا کمبود علت آن هر چه باشد، بايد به دقت از مصارف غيرضروري جلوگيري کرد و آنچه از نظر مديريت مهم است اينکه رشيد تأکيد مي‏کند که متولي کليه‏ي کارکنان ربع رشيدي و همه‏ي اولاد واقف را که به طريقي سهمي دارند، از اين کمبود مطلع سازد تا به متولي تهمت ناروايي نزنند و آنها نيز به سهم خود در مصرف افراط نکنند و با سازمان همکاري نمايند و در حقيقت همان شيوه‏ي «جيره‏بندي» در چنين موارد را توصيه و تأکيد کرده است.
    رشيدالدين فضل‏الله، بنياد اين سازمان را چنان ريخته بود که اگر موقعيت فسادانگيز تاريخي اجازه مي‏داد و اگر حسادتها، چشم و هم‏چشمي‏ها، کينه‏توزي‏هاي جاهلانه و انتقام‏هاي بي‏رحمانه نبود اين تأسيسات تا به امروز هم مي‏توانست باقي باشد. ولي چنان که بيان کردم تهمت‏هاي ناروا، دسيسه‏هاي عجيب سياسي و سرانجام تحريک يک خان بي‏خرد مغول (ابوسعيد) که جز به عياشي‏هاي خويش نمي‏انديشيد بنيانگذار اين مجتمع علمي را با بي‏رحمانه‏ترين وجه نابود کرد. کاش تنها به کشتن او و پسرش و خاندانش اکتفا مي‏شد ولي آثار خير و اين سازمان علمي باقي مي‏ماند و يا فقط اموال شخصي او را
    مصادره و غارت مي‏کردند نه اموال ربع رشيدي را که يک سازمان عام‏المنفعه و عمومي بود، ولي متأسفانه فرداي روز قتل رشيد، تمام آثار خير و اموال ربع رشيد را به غارت بردند و يا سوزانيدند و مردم عوام به تحريک عليشاه گيلاني و دستيارانش به جرم واهي همه چيز را نابود کردند و حتي بعد از بازسازي مجدد ربع رشيدي به وسيله‏ي غياث‏الدين محمد (پسرش رشيدالدين) بعد از قتل اين شخص نيز مجددا همان آفت دامنگير اين تأسيسات شد و ديگر سربلند نکرد و به بايگاني تاريخ سپرده شد.(39)

    فعاليت‏هاي علمي و آموزشي ربع رشيدي

    تمام تأسيسات عظيم ربع رشيدي با آن اوقاف و بودجه‏ي کلان، به حول محور آموزش علوم گوناگون مي‏چرخيد.
    عبارت ديگر هدف غايي رشيدالدين فضل‏الله از احداث مجتمع، دانش‏دوستي، و علاقه‏ي شديد او به علم و علما بود، اهميت اين اقدام رشيدالدين از دو ديدگاه قابل توجه است :
    اول - موقعيت اين مجتمع در آن برهه‏ي خاص تاريخي، بعد از حمله‏ي مغولان که چون آفتي تمام شؤون فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، اعتقادي، و سياسي ما را درهم نورديده بود.
    در چنين موقعيتي رشيدالدين، اقدام به تأسيس مجتمع ارزشمندي مي‏کند تا بتواند فرهنگ غني اسلامي که قبل از دوره‏ي مغول به اوج رسيده و دانشمنداني چون ابن‏سينا، رازي، فارابي، ابوريحان بيروني، و غزالي و... را در دامن خود پرورانده بود، دوباره زنده کند و چراع معنويت را که رو به خاموشي گراييده بود، همچنان روشن و جاويدان نگه دارد.
    دوم - شيوه‏ي آموزش و سيستم اداري ربع رشيدي است که تا آن زمان نظير نداشته و حتي پيشرفته‏تر از روش نظاميه‏ها که چند قرن پيش از آن به وسيله‏ي خواجه نظام‏الملک احداث شده بودند، بوده است. اما مهمتر از همه‏ي اينها بينش علمي و طرز فکر و عمل اوست که گويي او را لااقل هفت‏صد سال از زمان خودش جلوتر قرار داده است. آنچه که اين مرد، بويژه در زمان وزارت طولاني‏اش انجام داد، و ديد جامع و برداشت دورانديشانه‏اي که از مسائل علمي و فرهنگي داشت، همه حاکي از قدرت فکري و اصالت عمل يک مرد بزرگ تاريخ بود. ربع رشيدي اين شهر دانش و پژوهش که بزرگترين بنياد خيري بوده که تاريخ ايران چه از زمان قبل از اسلام و چه بعد از اسلام بناي خيري با با اين شکوه و عظمت نشان نمي‏دهد، شايد نه تنها در آن زمان در نوع خود بي‏نظير بود بلکه پس از آن شبيه آن را در جاي ديگر نمي‏توان سراغ گرفت؛ اگر اشتباه نکنم تازه پس از جنگ دوم جهاني بود که شوروي‏ها نيز فکري مشابه را با ايجاد شهر اکادمگورود دنبال کردند تا بتوانند گروهي از دانشمندان و محققان برجسته‏ي خود را در يک واحد بزرگ شهري جمع‏آوري کرده محيط فکري و وسائل کار لازم در يک جا براي آنها فراهم کنند.
    اما آنچه که بيش از خود شهر جالب توجه است تشکيلات و اداره‏ي امور اين واحد بزرگ علمي است که به راستي از هر جهت حيرت‏آور است. چون گويي بر اساس آخرين روشهاي امروزي و مفاهيم و اصول دانشگاهي زمان ما استوار بوده است. بي‏پروا بايد اعتراف کنم که يک مطالعه‏ي سطحي کار و زندگي طلاب در ربع رشيدي جدا حس مباهات و غروري در من ايجاد کرد که چگونه اجداد ما قرنها قبل از آنکه مفاهيم و کلمات خارجي از قبيل Time Full يا Paper يا Academic Exchange يا Department و يا Library Scinces و Sandwich Courses و کنفرانس و سمينار و غيره در قاموس دانشگاهي ما وارد شود اصول مشابهي را عينا به خاطر پيشرفت امور علمي و آموزشي رعايت مي‏کردند و ضمن اختصاص اعتبارات و وسايل کلان براي پيشبرد دانش و پژوهش در عين حال نهايت توجه را هم به آنچه که ما امروز «اقتصاد دانشگاهي» مي‏ناميم مبذول مي‏داشتند. شايد بي‏جا نباشد که براي اثبات اين ادعا نمونه‏هايي را در اين زمينه ذکر کنم.
    در دارالشفاي ربع رشيدي طبق وقف‏نامه، اطبايي که به خدمت درالشفا مأمور مي‏شدند مي‏بايستي که هر کدام نوبه و کشيک داشته باشند تا اينکه شبانه‏روز هميشه يک نفر طبيب يا شاگرد و داروساز در سرکار حاضر بوده و هر طبيبي بايد دو نفر متعلم را درس طب و داروسازي آموزد. به علاوه رشيدالدين به فرزند خود سعدالدين مي‏نويسد : «پنجاه طبيب حاذق که از اقصاي بلاد هند و مصر و چين و شام و ديگر ولايت آمده بودند گفتيم هر روز در دارالشفاي ما تردد نمايند و پيش هر طبيب ده کس از طالب علمان مستعد نصب کرديم تا به اين فن شريف مشغول گردند و کحالان (چشم پزشکان) و جراحان و مجبران (شکسته‏بندها)که در دارالشفاي ماست به قرب باغ رشيدآباد که آن را معالجه‏ي معالجان خوانند بنياد فرموديم و ديگر اهل صنايع و حرف که از ممالک آورده بوديم هر يک را در کوچه‏اي ساکن گردانيديم...»
    مسکن اطبا و متعلمين در سراها و حجره‏هاي مخصوص مقرر بوده است. دوره‏ي تحصيل از محصلين طب پنج‏سال بوده و پس از پنج‏سال اگر استاد را معلوم شود که آنها در علاج بيماران ماهر گشته‏اند به موجبي که عادت است اجازت ايشان بنويسد تا ايشان در علاج شروع کنند... و بايد طبيب مذکور تمامت کساني که در ربع رشيدي مجاور يا مسافر يا عمله آنها باشند و رنجور شوند علاج کند (مفهومي تمام وقت). روزهاي دوشنبه و پنجشنبه مقرر بوده که به همسايگان ربع رشيدي و اولاد واقف و غلامان که واقف آنان را آزاد ساخته و باغبانان و برزيگران موقوفات ربع رشيدي داوري مفت دهند. اگر مسافري رنجور مي‏گرديده بايد هر کجا که متولي مصلحت مي‏داند او را بخواباند و طبيب به علاج او پردازد تا شفا يابد و پس از شفا يافتن سفر کند(Social Security).
    همان‏طور که در حال حاضر سعي مي‏شود از وجود دانشمندان برجسته و آنهايي که تحصيلات خود را در بهترين مؤسسات عملي خارج به پايان برده‏اند، استفاده شود و آنها را استخدام کنند و نام اين کار ساده را امروز جلب مغزهاي متفکر يا Brain Gain مي‏نامند، خواجه رشيدالدين دائما طبق برنامه‏ي دقيق و منظمي مراقب بوده است که از يکسو مغزهاي برجسته را در ربع رشيدي جمع‏آوري کند و از سوي ديگر از وجود آنها نهايت استفاده را براي تربيت کارهاي ملي به عمل آورد. تنها در کوچه‏ي علما چهارصد روحاني و مفتي و متشرع با مستمريها و مزاياي کافي منزل داشتند. در کوي طلاب که مجاور کوچه‏ي فوق بود هزار تن طالب علم شايق علوم که از کشورهاي مختلف مسلمان گرد آمده بودند هزينه‏ي تحصيلي طبق شايستگي و استعداد خود دريافت مي‏کردند. (Scholarship).
    از نامه‏هاي بي‏شمار او به نقاط گوناگون جهان چنين برمي‏آيد که دارالشفاي ربع رشيدي داراي مجموعه‏ي کاملي از آخرين داروها و روغن‏ها و گياهان پزشکي مورد نياز بوده و در حقيقت موزه‏ي غني و مجهزي در اختيار داشته است.
    پتروشفسکي در کتاب خود اين جمله را نقل مي‏کند :
    «از همه‏ي ممالک انواع درختان ميوه‏دار و رياحين و حبوبات که در تبريز نبود و هرگز در آنجا کس نديده نهال و شاخ آن پيوند کردند و بذور آن بياوردند و به تربيت آن مشغول شدند... و تمامت ولايات بعيد از ممالک هند و ختاي و غيره ايلچيان فرستاده تا تخم چيزهايي که مخصوص به آن ولايات است بياورند، در اين نامه‏ها مقدار هر روغن (که از يک تا سيصد من به تفاوت ذکر شده است) و محل تهيه و مدارک آنها به طور دقيق معين مي‏شده است. در نامه‏اي به عنوان «خواجه علاءالدين هندو» و بر اساس گزارش پزشک مسؤول و متصدي بيمارستان محمدالنيلي که در نامه از او به عنوان «جالينوس دوران» اسم برده شده از انواع و اقسام روغن‏هاي معطر و داروهايي از قبيل افسنتين يا خاراگوش و کندر رومي و بابونه و روغن کرچک و روغن عقرب نام برده شده و با توجه به اينکه اين روغنها را بايد از ممالک مختلف بياورند فرمان داده است که به منظور جلوگيري از بروز تأخيري براي هر يک از شش مکان مورد بحث پيکي جداگانه تشکيل شود.
    از لحاظ کمک به دانشمندان و پيشرفت علم علاوه بر اينکه آخرين اطلاعات و کتب و وسائل مورد نياز را در اختيار دانشمندان در داخل قرار مي‏داده در نامه‏اي به عنوان پسرش اميرعلي حاکم بغداد، به او دستور مي‏دهد که به دانشمندان سراسر امپراتوري ايران از جيحون گرفته تا جمنا و از جانب مغرب تا حدود آسياي صغير و مرز مصر مستمري و تحف بدهد و تحف مزبور در هر مورد مرکب بوده است از مبلغي پول و يک قباي پوستي يا مخمل و يک مرکب. در يک نامه‏ي ديگر دستوراتي به يکي از مأموران خود در آسياي صغير داده که به دانشمندان مغرب يا سرزمينهاي عربي اسلامي پاداش و جوايز بدهند و از دانشمنداني که در آن نام برده شش تن ساکن قرطبه و ديگر قسمتهاي اندلس و چهارتن ساکن تونس و طرابلس و قيروان بوده است. و با توجه به مسافتهايي که وجود داشته است مي‏توان ديد که رشيدالدين تا چه اندازه در کار خود بينش و برداشتي جهاني داشته و به راستي مي‏خواسته است که ايران را مرکز دنيايي پيشرفته‏ترين علوم وقت قرار دهد.
    با توجه به مطالب ياد شده از مآخذ غيرقابل انکار و آثار شخصي رشيدالدين فضل‏الله بخصوص مکاتيب رشيدي و وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي، مي‏توان گفت که مجتمع علمي و فرهنگي ربع رشيدي با نمونه‏هاي پيشرفته‏ي امروز قابل مقايسه است و بايد به آن کساني که در همه‏ي کارها، بخصوص در آموزش و پرورش، غرب و يا شرق را الگو قرار مي‏دهند، گف که به جاي تقليد از آنها، بياييد از چنين نمونه‏هاي شگرف در تاريخ و فرهنگ اسلامي خويش استفاده نماييم و اينها را الگو قرار دهيم، البته نمي‏گويم که آنچه در جهان امروز وجود دارد، دور بريزيم و به قرن هفتم و هشتم هجري برگرديم. خير، ابدا. بلکه مي‏گويم در اين برهه از زمان که صحبت از احياي مجدد تمدن عظيم اسلامي و بازگشت به خويشتن مطرح است، ضمن توجه به شيوه‏هاي پيشرفته‏ي آموزش و پرورش در جهان امروز، سعي کنيم ارزشها و باورها و کاربردهاي آموزشي و مديريت اسلامي را در رأس امور قرار دهيم تا فرهنگ غني اسلامي را دوباره زنده کنيم و به دنياي شرق و غرب بفهمانيم که اسلام و شيوه‏ي تفکر اسلامي در دنياي امروز نيز قادر به ايجاد تمدن و فرهنگي غني و استوار است. ان‏شاءالله.

    تأسيسات آموزشي

    آموزش در ربع رشيدي را به چند مقطع مي‏توان تقسيم‏بندي کرد :
    1. بيت التعليم؛ 2. آموزش حرفه‏اي؛ 3. مدارس عالي؛ 4. دارالشفا؛ 5. خانقاه.

    بيت التعليم

    در آن به کودکان خردسال، مخصوصا کودکان کارکنان ربع رشيدي و عده‏اي کودکان يتيم و بي‏سرپرست تبريز آموزش خواندن و نوشتن داده مي‏شده که در واقع همان مدارس ابتدايي امروز بود. محل بيت‏التعليم در وقف‏نامه دقيقا تعيين شده که واحد کوچکي نسبت به ديگر مدارس در همان روضه بوده و رشيد مي‏نويسد : «... و اين خانه‏اي است در روضه که بزرگترين خانها (ي)روضه است». هر معلم هميشه ده کودک را تعليم مي‏داد و اين خود از نظر آموزشي قابل اهميت است و همه‏ي دانش‏آموزان يا متعلمان در ربع رشيدي شبانه‏روزي بوده‏اند.
    اين کودکان يک سرپرست شبانه‏روزي نيز داشته‏اند که تنها همين سرپرست يا اتابک، همراه زن و فرزند خود در کنار بيت التعليم در داخل ربع رشيدي خانه داشته است. حقوق و شهريه‏ي کارکنان بيت‏التعليم و دانش‏آموزان را دقيقا به اين شرح تعيين کرده است :
    معلم سالي 120 دينار (ماهي 10 دينار) نقد رايج تبريز و هر روز چهارمن نان گندم (سالي 1440 من)؛
    اتابک يا سرپرست کودکان سالي 60 دينار و روزي 2 من نان گندم.
    کودکان بي‏سرپرست نيز که اشاره شد شبانه‏روزي بوده و تا زماني که بعد از يادگرفتن خواندن و نوشتن (بخصوص تعليم قرآن) و آموزش حرفه‏اي بتوانند خود را را ببرند، در ربع زندگي مي‏کرده‏اند. براي اينان نيز حقوقي در نظر گرفته بود معادل سالي 12 دينار و روزي 1 من نان گندم.

    آموزش حرفه‏اي

    مخصوص فرزندان کارکنان ربع رشيدي بويژه فرزندان آن 220 نفر غلام ربع رشيدي بوده است. رشيد به متولي توصيه مي‏کند که امکاناتي فراهم کند تا اين کودکان بر حسب نوع و ميزان استعدادشان در ربع رشيدي و در ديگر تأسيسات متعلق بدان مثل مزارع، کارخانه‏ها و غيره، شغلي يا حرفه‏اي را بياموزند. در وقف‏نامه مشاغلي را که پيشنهاد کرده تا اين کودکان به آن بپردازند، عبارتند از : «فرزندان ايشان را هر يکي به صنعتي و حرفتي که موافق و ملايم حال او باشد از خطاطي، قوالي، نقاشي، زرگري، باغباني، کهريزکني، دهقنت (کشاورزي)، معماري و ساير حرف «بر وجهي که متولي مصلحت ببيند تا آن صنعت بياموزند و بدان کسبي کنند و تا ممکن باشد صنعت پدر خود آموزند.» (40)
    آموزش حرفه‏اي، مثل ديگر مراکز آموزشي، در ربع رشيدي محل و ساختمان معين نداشته و به صورت عملي در نزد استادکاران و استادان هر فن در ربع، آموخته مي‏شده است و آنچه مهم است توجه رشيد به اين مسائل و تأکيد بر آن است که آن را جزء وظايف متولي و يکي از اصول وقف‏نامه قرار داه و در مکاتيب (مکتوب 51) نيز به آن اشاره کرده است.

    مدارس عالي

    رشيدالدين در ربع رشيدي يک مدرسه در دو رشته از علوم بنا کرد و محل آن را در همان دو مسجد روضه که روبه‏روي هم واقع بوده‏اند يعني مساجد صيفي و شتوي (تابستاني و زمستاني) تعيين کرد. در اين دو مسجد اول دو مدرس و يک معيد (استاديار) براي تدريس در دو رشته از علوم تعيين کرده بود، يکي از اين دو مدرس فقط دو دانشجو داشت و ديگري ده دانشجو.
    در سال 715 ه ق تعداد مدرسان و طلبه را افزايش داده به اين ترتيب که تعداد مدرس علم حديث و تفسير از يک نفر به دو نفر و تعداد دانشجويان آنها از دو نفر به پنج نفر (جمعا ده نفر) افزايش يافته و تعداد مدرسان علوم ديگر از يک مدرس و يک معيد، به سه مدرس و سه معيد، و تعداد طلبه يا دانشجويان هر يک همان ده نفر (جمعا سي نفر) بوده است در صورتي که قبل از اين تاريخ، تعداد طلبه‏ي ساير علوم فقط ده نفر بوده‏اند. به علاوه در حاشيه‏ي صفحه‏ي 165 (پشت برگ 165 وقف‏نامه) دو نفر مدرس مخصوص را تعيين کرده که تأليف خود رشيدالدين را تدريس کنند و
    ميزان حقوق هر يک و محل تدريس و سکونت و تعداد طلبه را تعيين کرده است.
    موضوع مهم در اين مدرسه‏ي عالي که داراي سه رشته بوده (1. - رشته‏ي علم و تفسير و حديث؛ 2. رشته‏ي علوم عقلي و حسابي و غيره؛ 3. تدريس تأليفات خود رشيد)، توجه رشيد به رشته‏ي علوم عقلي و حسابي و... يا به قول خودش «ساير علوم» است که نه تنها تعداد مدرسان و طلبه‏ي آن بيشتر بوده بلکه هر مدرسي يک معيد (استاديار) هم داشته است و حقوق و دستمزد اين مدرسان از سايرين حتي از مدرسان تأليفات خودش هم بيشتر بوده است. چنان که عينا در تصوير صفحه‏ي مقابل يا برگ 107 مشاهده مي‏شود، حقوق مدرس علم تفسير و حديث سالي 105 دينار (غير از حقوق جنسي روزي 5 من نان گندم) بوده و بعدا هيچ به آن اضافه نشده ولي حقوق مدرس ساير علوم 360 دينار و حقوق معيدش 160 دينار و بعد در کنار هر يک رشيد با خط خودش اضافه کرده به حقوق مدرس 140 دينار و به حقوق معيدها 40 دينار که جمعا مدرس ساير علوم سالي 500 دينار (بالاترين حقوق پرداختي در ربع رشيدي) و معيد او سالي 200 دينار حقوق مي‏گرفته‏اند (غير از حقوق نقدي براي هر مدرس روزي 5 من و معيد روزي 6 من نان گندم تعيين شده است).
    رشيد براي اين مدرسه يک نفر رئيس يا به قول خودش «مرتب» نيز تعيين کرده است.
    مرتب که مستقيما زير نظر متولي و به وسيله‏ي او تعيين مي‏شد، وظيفه‏ي سرپرستي، برنامه‏ريزي و کنترل اين مدرسه را به عهده داشت. حقوق مرتب را اول سال 60 دينار تعيين کرده ولي بعدها شصت دينار ديگر به آن اضافه کرده و به سالي 120 دينار (برابر حقوق يک معلم بيت التعليم يا مدرسه‏ي ابتدائي در ربع رشيدي) رسانده است.
    در متن گوشه‏ي پايين سمت چپ صفحه‏ي مذکور مشاهده مي‏شود که براي طلبه، مدت زمان محدود و معيني تعيين کرده بود و تأييد مي‏کند که فقط مدت پنج سال در مدرسه بمانند و به تحصيل اشتغال ورزند و اگر تنبلي کنند و درس نخوانند از مدرسه بيرونشان کرده ديگري را برگزينند.
    براي روشن‏تر مطلب عينا نوشته‏هاي آن را مي‏آوريم :
    «و شرط رفت که هر يکي از اين ده نفر طالب علم، پنج سال درين بقعه ملازمت تحصيل نمايند و چون اين پنج سال بگذرد، متولي ايشان را تبديل کند به ديگران که امثال ايشان باشند و اگر در ميان اين پنج سال بعضي از ايشان اعراض کند از تحصيل و کسالت (تنبلي) پيش گيرد هم تبديل کند».
    ويژگيهاي مدرسه‏ي ربع رشيدي و تفاوتهاي بنياني آن را با مدارس مشابه به اين ترتيب مي‏توان بيان کرد :
    1. تعيين شرايط استخدام مدرسان و معيدان چه از نظر اعتمقادي و اخلاقي و چه از نظر پايگاه علمي و تخصصي؛ از نطر علمي و تخصصي استادان و استادياران (معيدان) بايد به درجه‏ي اجتهاد متقن و يا همان استادي در رشته‏ي مورد نظر رسيده باشند.
    2. تعيين تعدادي معين از طلبه در هر کلاس درس، که تا آن زمان در مدارس مشابه سابقه نداشته است. در مدارس ديگر (چه قبل و چه بعد از ربع رشيدي) تعداد طلبه به حدي زياد بوده که حلقه‏هاي درسي بزرگ تشکيل مي‏شد و چون صداي مدرس به همه نمي‏رسيد، دو نفر معيد در دو طرف استاد يا دو طرف مسجد ايستاده و سخنان او را تکرار مي‏کرده‏اند تا به گوش همه برسد.
    مسلما ارزشيابي اين گروه کثير بسيار مشکل و غير قابل کنترل بوده و هر چند گروه بيشتري سود مي‏جسته‏اند ولي بازده کار زياد نبوده است. به علاوه کنترلي هم از نظر حضور و غياب در محل تعليم انجام نمي‏گرفته است . در صورتي که در ربع رشيدي، اولا، تعدد دانشجويان يا طلبه در هر کلاس محدود بود، ثانيا، همه‏ي آنان حتما بايد در جلسات درس شرکت مي‏کردند و بدون اجازه‏ي متولي و يا مرتب حق خروج از مدرسه و يا ربع رشيدي را نداشتند و اگر تنبلي مي‏کردند و در جلسات حضور نمي‏يافتند شديدا مجازات و گاهي اخراج مي‏شدند و افراد بي‏لياقت و بي‏استعداد نمي‏توانستند با اين شرايط سخت در مدرسه دوام بياورند، فارغ‏التحصيلاني که جواز «اجازات روايت» (يا به اصطلاح امروز پايان نامه) مي‏گرفتند واقعا در آن رشته به درجه‏ي تبحر مي‏رسيدند .
    3.تعيين زمان معين و محدود براي تحصيل طلاب؛ اين موضوع يکي از مهمترين ويژگيهاي ربع رشيدي است و از اساسي‏ترين تفاوتهاي آن با مدارس مشابه بوده است زيرا در مدارس ديگر هيچ‏گاه زمان معين جهت تحصيل در نظر گرفته نمي‏شد (و اکنون نيز چنين است) و مدت طلبگي ممکن بود به پانزده سال يا بيست و گاهي مادام‏العمر ادامه داشته باشند. در صورتي که شايد براي اولين بار در تاريخ آموزش و پرورش جهان اسلام، رشيدالدين مدت تحصيل را براي دانشجويان به پنج سال محدود کرد و اگر دانشجو نمي‏توانست در اين مدت به درجه‏ي علمي مورد نظر برسد، او را بدون دادن مدرک فراغت از تحصيل، از مدرسه اخراج مي‏کردند. درست است که تعداد طلبه در مدارس ربع رشيدي محدود بود، ولي همانهايي که فارغ‏التحصيل مي‏شدند از نخبگان بودند و محيط آموزشي به پناهگاهي جهت استفاده از يک شهريه‏ي بخور و نمير، به بهانه‏ي تحصيل، مبدل نمي‏شد و هر فرد کودن و بي‏استعدادي حق ورود به اين مؤسسه را نداشت و اين خود يکي از مشابهت‏هاي خوب ربع رشيدي با دانشگاههاي امروز است.
    4.سنجش استعداد دانشجو و سپس تعيين رشته‏ي تحصيلي؛ اين موضوع امروز يکي از مهمترين مسائل در آموزش و پرورش دنياست که رشيد در هفت‏صد سال پيش آن را به کار مي‏برد. رشيدالدين نه تنها در وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي تأکيد مي‏کند که حتما محصلان يا طلبه بايد در رشته‏ي تحصيلي «مستعد» باشند، بلکه در مکاتبات رشيدي هم به آن اشاره دارد و صريحا بيان مي‏کند که اول استعداد افراد را مي‏سنجيد و سپس تعيين مي‏نمود که پيش کدام استاد و در کدام رشته به تحصيل بپردازند، چنانکه در قسمتي از يک نامه (مکتوب 51) مي‏نويسد :
    «... ما تعيين کرديم که هر طالب علم پيش کدام مدرس تحصيل علم کند و ديديم که ذهن هر طالب علمي از طالب علمان معدود، مستعد کدام علم است از فروع و اصول نقلي و عقلي، به خواندن آن علم امر فرموديم...»
    امروز در آموزش و پرورش دنياي پيشرفته، اين گونه گزينش و سنجش، از طريق تست‏ها و آزمايش‏هاي گوناگون هوشي، معلوماتي و غيره انجام مي‏گيرد، ولي متأسفانه رشيدالدين شيوه‏ي پذيرش را بيان نکرده است، آنچه مسلم است اين موضوع بر اساس تجربه و برخورد متوالي مسؤولان با دانشجويان و يا شايد محاوره و مصاحبه در بدو ورود انجام مي‏گرفته است و اين مورد نيز در مدارس آن عصر و حتي بعد از آن، سابقه نداشته است.
    5. تفکيک رشته‏هاي علوم از يکديگر؛ به طوري که بيان شد در ربع رشيدي چند رشته‏ي علمي تدريس مي‏شد از جمله علم تفسير و حديث، فقه، علوم ادبي، علوم حسابي (رياضيات) و بخصوص علم پزشکي که بعدا به آن خواهيم پرداخت. و همه تحت نظارت و رياست عاليه‏ي متولي (در حکم رئيس دانشگاه) و مسؤوليت و کنترل و برنامه‏ريزي مرتب (رئيس دانشکده) عمل مي‏کرده‏اند.
    6. نگهداري دانشجويان در ربع رشيدي به صورت شبانه‏روزي (پانسيون) و تأمين کليه‏ي مايحتاج رفاهي آنها اعم از غذا، پوشاک، مسکن، بهداشت، حمام، امور درماني (طبيب دارالشفا همه را مجاني مداوا مي‏کرد) و حتي دادن مبالغي پول به عنوان کمک هزينه بوده است و نيز تأمين وسايل رفاهي مدرسان و معيدان و ديگر کارکنان ربع رشيدي به علاوه تهيه و تعيين محل سکونت جهت خانواده‏ي آنان در محلات شهرستان رشيدي، غير از دفتر کاري که در خود ربع رشيدي مختص هر يک از استادان بود که درست مثل دانشگاههاي امروزي است.
    در نتيجه طلبه و مدرسان به دور از هرگونه اشتغالات ناراحت‏کننده‏ي مالي، به تعليم و تعلم مي‏پرداختند و بخصوص بيشتر اوقات بيکاري خود را به مطالعه در کتابخانه‏ي شصت‏هزار جلدي ربع رشيدي که شامل انواع کتب در رشته‏هاي گوناگون و به زبانهاي متعدد بود، مي‏گذراندند.

    دارالشفا (دانشکده‏ي پزشکي)

    دارالشفا يا بيمارستان که يک واحد مجزا و مجهز در ربع رشيدي بوده است در حکم يک دانشکده‏ي پزشکي بود زيرا در آنجا هر پزشکي علاوه بر مداواي بيماران پنج تا ده دانشجو را تعليم علم طب مي‏داد.
    پزشکان دارالشفاي ربع رشيدي - چنانکه از وقف‏نامه و مکاتيب رشيدي برمي‏آيد - به دو دسته‏ي تمام وقت و نيمه وقت تقسيم مي‏شدند. پزشکان تمام وقت که در رشته‏هاي مختلف علم پزشکي بودند شامل يک پزشک و يک پزشکيار امراض عمومي، يک نفر چشم پزشک (کحال) يک يا چند نفر جراح و چند نفر پزشک شکسته بند (مجبر) بود که اينان در استخدام رسمي ربع رشيدي بودند و حق کار در خارج و خروج بدون اجازه‏ي متولي از ربع را نداشتند.
    دانشجويان هم بايد فقط مدت پنج سال در ربع رشيدي به تحصيل علم طب اشتغال داشته باشند و بعد از اين مدت بايد دانش‏نامه دريافت کنند و اگر هر يک نتواند، اين پنج سال هدر رفته و نبايد به طبابت بپردازد.
    دانشجويان مي‏بايست در مواقع مداواي بيماران (بعدازظهرها و روزهاي دوشنبه و پنج‏شنبه) دستيار طبيب باشند و به او کمک کنند يعني صبح‏ها به صورت تئوري و بعدازظهرها به صورت عملي همراه طبيب آموزش مي‏ديده‏اند.
    به علاوه يک نفر معيد يا پزشکيار هم هميشه همراه طبيب بوده که او را چه در امر تدريس و چه در مداواي بيماران و تهيه‏ي داروها کمک مي‏کرده است.
    طبيب در موقع ويزيت بيماران بايد در مقابل درب داروخانه يا به قول خود رشيد «شبکه» بنشيند و بعد از معاينه‏ي بيماران داروهاي مورد نظر را روي کاغذ (نسخه) نوشته و به مسؤول داروخانه (خازن) بدهد و خازن همراه شرابدار (دکتر داروساز) داروي مذکور را به بيمار بدهند.(41)
    جالب‏تر اينکه در ربع رشيدي هيچ‏گونه وجهي چه از مجاوران و مسافران و چه از بيماران ديگر دريافت نمي‏شد
    و معالجه کاملا مجاني بود. حال آنکه داروها را با مخارج سنگيني از اقصي نقاط (چنانکه خواهيم گفت) تهيه، و در داروخانه و انبار بزرگ و مخصوص نگهداري مي‏کردند. اگر بيماري از ساکنان ربع رشيدي نمي‏توانست به پاي خود براي مداوا بيايد، طبيب بايد به عيادت او مي‏رفت و حتي مسؤول تهيه‏ي دارو يعني شرابدار برايش دارو مي‏برد و مطبخي (آشپز مخصوص بيمارستان) غذاي تجويز شده از طرف طبيب را مي‏پخت و براي بيمار مي‏برد. در بيمارستان، محل استراحت بيماران بستري شده به دو قسمت تقسيم مي‏شد، قمستي براي بيماران معمولي و قسمتي مخصوص بيماراني که امراض واگير داشتند و نيز بيمارستان چندين پرستار يا به قول رشيد «خادم المرضي» داشته است.

    داروخانه‏ي ربع رشيدي و انواع داروها از کشورهاي مختلف

    در مورد داروخانه‏ي دارالشفاي ربع رشيدي مطالب بسياري در مکاتيب رشيدي و وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي وجود دارد، در وقف‏نامه به صدها خمره‏ي بزرگي اشاره مي‏کند که در هر يک مصرف چند سال داروهاي گوناگون ذخيره شده بود و نام هر دارو روي خمره نوشته شده و در انبار مخصوصي که در کنار دارالشفا بوده، نگهداري مي‏شده است. در مکاتيب رشيدي به چند نامه بر مي‏خوريم که از پسران و يا ايادي خود از نقاط مختلف، تقاضاي ارسال داروهاي مخصوصي را کرده است. مثلا در نامه‏اي که در حقيقت يک حکم مأموريت است، شخصي به نام خواجه علاالدين هندو را مأمور کرده که او مأموراني را به نقاط مختلف داخل و خارج از کشور بفرستد تا داروهاي خاصي را تهيه کند.

    پزشکان نيمه‏ وقت

    چنانکه اشاره شد، غير از پزشکاني که تمام وقت در ربع رشيدي بودند و بدون اجازه‏ي متولي نبايد از حضور خودداري کنند، پزشکان ديگري هم به ربع رشيدي آمد و رفت مي‏کردند و در آنجا به تدريس علم طب و شايد طبابت بيماران مي‏پرداختند که ما ايشان را «پزشکان نيمه‏وقت» ناميده‏ايم. اکثر اين اطبا از نقاط دور دست و يا از کشورهاي بيگانه به تبريز آمده بودند و هر کدام از آنها ده نفر دانشجوي علم طب را تعليم مي‏دادند (در صورتي که پزشکان تمام‏وقت هر کدام فقط پنج دانشجو داشتند) و محل سکونت آنان و خانواده‏شان نيز در محله‏اي مخصوص به نام «کوچه‏ي معالجان» بود و حال آنکه پزشکن تمام‏وقت ربع رشيدي در محله‏ي «صالحيه» که مجاور ربع و يکي از بهترين محلات شهرستان رشيدي محسوب مي‏شد، ساکن بودند . به علاوه اينان در داخل ربع رشيدي نيز اتاق مخصوص کار داشتند. ولي پزشکان نيمه‏وقت، در داخل ربع، اتاق کار نداشتند.
    با اين وصف اگر حساب کنيم که هر طبيب نيمه‏وقت ده دانشجو داشته، پس جمعا 500 نفر دانشجوي علم پزشکي ، غير از آناني که در خود ربع، تعليم مي‏ديدند، به وسيله‏ي اين پزشکان به تحصيل اشتغال داشتند. علت علاقه‏ي رشيد به اين رشته از علوم آن بود که خود او از اطباي معروف و مشهور در اين فن بوده. گذشته از آن ، خانان مغول نيز علاقه‏ي شديدي به علم طب داشتند و آن را تشويق و تحريص مي‏کردند.

    بيت ‏الکتب يا کتابخانه‏ي ربع رشيدي

    ارزشمندترين تأسيسات ربع رشيدي، کتابخانه‏ي آن بوده است که از بزرگترين کتابخانه‏هاي آن عصر به شمار مي‏رفت. محل احداث اين کتابخانه در دو طرف گنبد بزرگي بوده است که بر روي آرامگاه خويش بنا کرده بود و نيز اتاق کار مخصوص متولي، که در حقيقت مديرعامل و يا رياست عاليه‏ي ربع رشيدي را داشت، در مجاورت کتابخانه و گنبد بوده است. کتابخانه شامل دو قسمت بود، يکي در سمت راست گنبد و ديگري در سمت چپ آن. به علاوه محلي در زير گنبد جهت نگهداري صدها جلد قرآن با خطي خوش و گران قيمت تعيين شده بود.
    رشيدالدين متذکر مي‏شود که به کميت و کيفيت تمام کتابهاي موجود در کتابخانه آگاه است و کتابها در فهرستي دقيق نام‏برداري شده که بايد هميشه نزد متولي «محفوظ و مضبوط» باشد.
    جهت هر قسمت کتابخانه يک نفر خازن (کتابدار) و يک نفر مناول (متخصص علم کتابداري) تعيين کرده بود.
    براي اينان نيز شرايط اخلاقي و اعتقادي و بخصوص تخصصي تعيين نموده و مي‏گويد که «شرط چنان است که اين کتابخانه‏ها را يک خازن و يک مناول باشد، هر يک عاقل و کافي متورع و نويسنده و صاحب معرفت کتب» (42)
    و براي آنان نيز چون ديگر کارکنان شرح وظايف نوشته و حقوق و ديگر امکانات رفاهي در نظر گرفته است.
    کليد کتابخانه نزد خازن بود و فهرست کتابها که دائما به تعداد آنها اضافه مي‏شد، بايد به وسيله‏ي متولي و ناظر و مشرف امضا و مهر مي‏شد و در هر قسمتي از کتابخانه فهرست کتابهاي آن نگهداري و در معرض ديد مراجعان قرار مي‏گرفت.
    شيوه‏ي استفاده از کتابخانه را مفصلا شرح داده که با روشهاي امروزي چندان تفاوتي ندارد، دانشجويان و مدرسان هر کتابي که مي‏خواسته‏اند، مي‏توانسته‏اند از کتابانه بگيرند و آن را يا در «قرائت‏خانه‏ي» آنجام مطالعه کنند و يا از کتابخانه بيرون برند و لي حق نداشتند بدون گروگان کتابي را از ربع رشيدي خارج نمايند.
    در وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي ظاهرا اشاره‏اي به تعداد کتابهاي کتابخانه نشده - شايد در اوراق مفقوده‏ي آن بوده باشد ولي در مکاتبات رشيدي در نامه‏اي که به صدرالدين ترکه از معتمدان خويش نوشته، که گفتيم در حکم وصيت‏نامه‏ي اوست، به اين کتابخانه و تعداد کتب و نيز کيفيت و کميت مصاحف پرداخته و شرح داده است چنانکه نوشته است :
    «و ديگر دو بيت‏الکتب در جوار گنبد خود از يمين و يسار ساخته‏ام از جمله هزار مصحف در آنجا نهاده‏ام وقف کرده‏ام بر ربع رشيدي و مفصل آن بدين موجب است آنچه به خط طلا نوشته شده است 400 عدد آنچه به خط ياقوت است 10 عدد آنچه به خط ابن‏مقله است، عدد آن (2 جلد) آنچه به خط احمد سهروردي است 20 عدد آنچه به خطوط اکابر است 20 عدد، آنچه که به خطوط روشن خوب نوشته شده است 548 عدد. ديگر شصت‏هزار مجلد کتاب در انواع علوم و تواريخ و اشعار و حکايات مثال و غيره، که از ممالک توران و مصر و مغرب و روم و چين و هند جمع کرده‏ام همه را وقف گردانيده‏ام بر ربع رشيدي».(43)
    اهميت اين کتابخانه علاوه بر داشتن قرآن‏هاي ارزشمند و گران قيمت که به خط طلا و ياقوت هم بود و به وسيله‏ي شخصيت‏هاي علمي چون احمد سهروردي نوشته شده بود، دارا بودن کتابهايي از انواع علوم و تواريخ و اشعار و حکايات و غيره بوده است و مخصوصا اينکه به زبانهاي گوناگون فارسي، عربي، چيني، و زبانهاي غربي (رومي) نيز کتابهاي زيادي در آن جمع‏آوري شده بود. به همين علت علما و دانشمنداني که از نقاط مختلف دنياي آن روز به تبريز آمده بودند يا رشيدالدين آنها را جلب کرده و آورده بود، از اين گنجينه‏ي عظيم و ارزشمند علمي بهره‏ها مي‏برده‏اند و اين کتابها را رشيد نه تنها از طريق خريداري و يا نسخه‏برداري فراهم کرده بود بلکه با تشويق و تحريص و نيز ترتيب مسابقه‏ي کتاب‏نويسي در رشته‏هاي گوناگون علمي، علما و دانشمندان زمان را بر آن مي‏داشت که آثار خويش را به اين کتابخانه بفرستند.
    مشاهده مي‏کنيم که اين کتابخانه، چون ديگر تأسيسات آموزشي ربع رشيدي، قابل مقايسه با بزرگترين کتابخانه‏هاي امروز از جهت کيفيت و کميت بوده است. ولي افسوس که اين واحد نيز چون ديگر تأسيسات ربع رشيدي، به وسيله‏ي عوان به تحريک و تبليغ و تشويق مخالفان رشيد به آتش کشيده شده و يا به غارت رفته است.

    نتيجه و کاربرد عملي اين تحقيق

    با اينکه در ضمن مطالعه و بررسي مسائل اداري و آموزشي «ربع رشيدي» کاربرد عملي هر مطلب مورد مطالعه را بيان کرده و آن را با شيوه‏هاي اداري و آموزشي امروز مقايسه کرده‏ايم، ولي لازم مي‏نمايد که در خاتمه‏ي اين بحث به طور فشرده به نتيجه‏گيري پرداخته و به اين سؤال پاسخ دهيم که آيا مي‏توان در برنامه‏ريزي آموزشگاه‏هاي امروز در سطوح مختلف روش‏هاي اداري و آموزش ربع رشيدي را نيز ملحوظ کرد و از آن الهام گرفت ؟
    براي نشان دادن اين مطلب به بعضي شباهتهاي ربع رشيدي با آموزشگاههاي امروز و برخي تفاوتهاي آن با مدارس قديم به صورت اجمالي مي‏پردازيم :
    1. در مدارس قديم براي گزينش دانشجو هيچ‏گونه شرط خاصي وجود نداشت و هر کسي در هر شرايط سني و بخصوص ميزان استعداد، مي‏توانست در اين مدارس شرکت کند. در صورتي که در ربع رشيدي نه تنها شرط سني مطرح بود، بلکه از نظر استعداد و رشته‏ي تحصيلي نيز طلاب علوم کاملا مورد توجه قرار مي‏گرفتند.
    2. در مدارس قديم هيچ‏گونه محدوديت زماني براي تحصيل وجود نداشت و طلاب گاهي تا آخر عمر به مدرسه رفت و آمد مي‏کردند، در صورتي که در ربع رشيدي هر طالب علم يا دانشجويي مي‏توانست فقط تا مدت پنج سال به تحصيل در رشته‏اي خاص بپردازد.
    3. در ربع رشيدي آموزش تئوري با آموزش عملي همراه بود و بخصوص اين مسأله در مورد دانشجويان علوم پزشکي به خوبي اجرا مي‏شد، به طوري که دانشجويان قبل از ظهر در کلاس درس استاد حضور مي‏يافتند و بعدازظهرها همراه طبيب به طبابت مي‏پرداختند. در شته‏هاي فني با همراه بودن شاگردان با استادکاران در کارخانه‏هاي پارچه‏بافي، کاغذسازي و باغباني و کشاورزي و غيره همين روش اجرا مي‏شد.
    4. در ربع رشيدي از نظر کمي نيز تعداد طلبه محدود بود و هر استاد بين پنج تا ده دانشجو داشت و در صورتي که در ساير مدارس قديم چنين محدوديتي وجود نداشت.
    5. در ربع رشيدي مانند برخي از آموزشگاههاي امروز زمان کار و استراحت دقيقا برنامه‏ريزي شده بود و ساعات ورود و خروج و مدت اقامت طلبه و مدرسان و ساير کارکنان در طول روز و هفته و روزهاي تعطيل دقيقا حساب شده بود و هيچ يک از کارکنان و طلاب بدون اجازه‏ي متولي و مرتب (رئيس و معاون آموزشگاه) حق غيبت و يا خروج از ربع را نداشتند و از ورود افراد متفرقه و غيرمجاز به ربع رشيدي جلوگيري مي‏شد.
    6. گذشته از مسائل آموزشي و اداري، مسائل مالي و تأمين بودجه و برنامه‏ريزي و تعيين هزينه‏ها نيز به طور دقيق و شگفت‏انگيز تنظيم شده بود، منابع درآمد و موارد مصرف آن و پرداخت‏ها کاملا روي اصول صحيح و برخي از آنها شبيه امروز بود مثلا شيوه‏ي پرداخت دستمزدها، شيوه‏ي پانسيون براي تمام طلاب و تهيه‏ي ليه‏ي امکانات غذايي، بهداشتي، مسکن و غيره براي آنان بويژه تهيه‏ي اماکن به صورت مجتمع‏هاي ساختماني براي خانواده‏ي هر يک از گروههاي شغلي و نامگذاري هريک از اين مجتمع‏ها و محلات به نام همان گروه (مثلا محله‏ي صالحيه و کوچه‏ي معالجان و غيره) در مجاور تأسيسات ربع رشيدي.
    7. تقسيم کار و شرح وظايف کارکنان از پايين‏ترين رده‏ي شغلي تا بالاترين آن يکي از برجسته‏ترين و چشمگيرترين مسائل مديريت بوده است که در ربع رشيدي کاملا اجرا مي‏شد. از نظر کنترل کار به وسيله‏ي مسؤولان بالاي سازمان (متولي و ناظر و مشرف) بارها در وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي تأکيد شده و آنان را ملزم ساخته است که کارکنان را، هم از نظر اخلاقي و هم از نظر خدماتي شديدا کنترل کنند و در جاي خود کارکنان خاطي را مجازات و در موارد خدمات ارزنده آنها را تشويق کنند و ارتقاء مقام دهند.
    8. همان شرايط و دقتي که در مورد گزينش طلبه اجرا مي‏شده در مورد مدرسان و معيدان و ساير کارکنان نيز دقيق‏تر و گسترده‏تر مورد توجه بوده است و تمام آنان از نظر اعتقادي و استعداد و لياقت و درايت کاملا کنترل مي‏شده‏اند و هر کس را کاري مي‏داده‏اند که استعداد و لياقتش را داشته و به اثبات رسانده باشد، دستمزدها هم بر اساس نوع کار و ارزش معنوي و مقام تحصيلي و يا مقام سازماني افراد تعيين مي‏شده که واقعا از نظر دقت و آگاهي در آن برهه‏ي تاريخي فوق‏العاده است.
    9. بين‏المللي بودن مجتمع وقفي ربع رشيدي

    هم ‏اکنون چه بايد کرد؟

    همان‏طور که عنايت فرموديد حدود هفت‏صد سال قبل ما در فرهنگ اسلامي خود بنياد وقفي علمي و آموزشي داشته‏ايم که از نظر درآمد و برنامه‏ريزي آموزشي نه در زمان خود بلکه قرنها پس ازآن نيز در جهان کم‏نظير بوده است.
    ولي متأسفانه طي قرون بعدي جوامع اسلامي و حکومتهاي آنها به دلايل مختلف که ذکر آنها در اين مقاله نمي‏گنجد کمتر به گسترش بنيادهاي وقفي علمي و آموزشي بخصوص در رشته‏هاي علوم تجربي و طبيعي پرداختند و در مواردي صرفا به ايجاد مدارس علوم‏ديني اکتفا نمودند و بتدريج نقش وقف در گسترش علوم و فنون و اداره‏ي امور مراکز تحقيقاتي و علمي به فراموشي سپرده شد و برعکس در کشورهاي غربي بخصوص در قرن حاضر بنيادهاي وقفي علمي و آموزشي و پژوهشي گسترش يافت و زمينه‏هاي پيشرفت و توسعه‏ي آن کشورهاي را فراهم ساخت.
    شايد بتوان گفت در حال حاضر بجز چند کشور، در اکثر کشورهاي اسلامي اولا : تحقيقات علمي و بنيادي آن‏طور که شايسته و لازم است صورت نمي‏گيرد. ثانيا : وقف و بنيادهاي وقفي در انجام اين‏گونه امور هنوز جايگاه اصلي خود را پيدا نکرده‏اند و بايستي در جهت تأسيس بنيادهاي وقفي و خيريه که مصارف آن براي اين‏گونه امور باشد، هم از طريق سازمانهاي اوقاف کشورهاي اسلامي و هم از سوي صاحب‏نظران و نويسندگان و رسانه‏هاي جمعي تلاش گسترده‏اي صورت گيرد.
    به نحوي که وقف دوباره نقش گذشته‏ي خود را در توسعه‏ي علم و دانش و در نتيجه پيشرفت و رفاه جامعه‏ي اسلامي پيدا کند. زيرا تحقيق و پژوهش‏هاي علمي مباني توسعه‏ي جامعه مي‏باشد.
    درست است که برنامه‏هاي توسعه‏ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تمامي جنبه‏هاي مختلف جامعه را دربر مي‏گيرند و تنها بخشي از آن تکنولوژي است و بخش کوچکتري از آن به تحقيقات و علوم پايه مربوط مي‏شود، اما نبايد از نظر دور بداريم که توسعه و پيشرفت کشورهاي پيشرفته اصولا با رشد علمي آن کشورها همگام بوده است يعني در اصل رشد علمي است که به توسعه در زمينه‏هاي اقتصادي و اجتماعي منجر مي‏شود. البته داشتن برنامه‏ي صحيح اقتصادي بسيار مهم است، ولي براي داشتن يک برنامه‏ي اقتصادي صحيح، ناگزير به انجام تحقيقات علمي هستيم يعني تحقيقات علمي است که ارزش افزوده ايجاد مي‏کند. (44)
    کمبود نهادهاي حامي تحقيقات، بنيادهاي علمي اعم از دولتي يا خصوصي، و موقوفه‏هاي علمي همگي ناشي از کمبود سرمايه‏گذاري در تحقيق و توسعه است. همين باعث مي‏شود نتوان از استعدادهاي جوان به نحو درخور حمايت کرد يا امکان حفظ آنها را در نظام آموزش عالي کشور ايجاد کرد. نتيجه، دفع اين استعدادها و جذب آنها توسط کشورهايي است که متوجه اهميت علوم و تکنولوژي هستند. توجه کنيد در امريکا تنها 2400 موقوفه‏ي علمي وجود دارد که هريک به نحوي از علوم و تکنولوژي و استعدادها حمايت مي‏کنند.
    عوامل متعددي را مي‏توان براي سنجش کمي و کيفي سطح علوم در يک کشور برشمرد. تعداد دانشجو، تعداد محقق، تعداد مدرس، تعداد کتابخانه‏ها، و کتب موجود در آنها، تعداد نشريات ادواري موجود، تعداد مقالات علمي دريافتي (پيش‏چاپها) در يک مؤسسه تحقيقاتي يا آموزش عالي، تعداد گردهمايي‏هاي علمي در سال، بودجه‏ي تحقيقات و توسعه‏ي کشور، تعداد مقالات تحقيقاتي چاپ شده در نشريات معتبر، کيفيت تحقيقات انجام شده و اعتبار کمي و کيفي آنها، تعداد نهادهاي تحقيقاتي و آموزش عالي، تعداد کارگزاران علمي، تعداد موقوفه‏هاي علمي، تعداد جايزه‏هاي علمي که در کشور اعطا مي‏شود، تعداد نشريات علمي که در کشور چاپ مي‏شود، تعداد تأليفات علمي داخلي، تعداد ناشران علمي و تعداد صنايع درگير ساخت ابزار علمي، برخي از اين عوامل هستند(45)
    اينکه دولت‏ها بايستي در تخصيص بودجه‏ي مناسب براي امور تحقيقاتي (بخصوص علوم پايه) سرمايه‏گذاري لازم را بنمايند تا در دراز مدت بتوان به توسعه‏اي مطلوب دست يافت در جاي خود محفوظ، اما مطلبي که مي‏خواهم اشاره کنم نقشي است که موقوفات و بنيادهاي وقفي علمي مي‏توانند به به عنوان نهادهاي حامي مراکز تحقيقاتي کشور داشته باشند. نقش تاريخ موقوفات در اداره‏ي امور مدارس و دانشگاهها و بيمارستانها و رصدخانه‏ها و کتابخانه‏ها در تاريخ تمدن اسلامي مشخص است و تقريبا مي‏توان گفت بيشترين مصارف موقوفات در دوران شکوفايي تمدن اسلامي در اکثر بلاد اسلامي در مراکز علمي و آموزشي بوده است و دانشمندان مسلمان تحت حمايت‏هاي مالي موقوفات با فراغت کامل به مطالعه و تحقيق و پژوهش مي‏پرداخته‏اند.
    حال چه شده است که در قرون اخير و دوران معاصر کمتر به ايجاد چنين موقوفاتي دست زده‏ايم و بيشتر به احداث مسجد يا بعضا درمانگاه و مدرسه زده‏ايم وبيشتر به احداث مسجد يا بعضا درمانگاه و مدرسه‏ي معمولي بسنده کرده‏ايم. حتي دربرخي محله‏ها در شهرها چندين مسجد ساخته‏اند و گاهي روبه‏روي هم، در حالي که اگر به جاي يکي از آن مساجد در همان منطقه مثلا يک هنرستان فني‏وحرفه‏اي يا انستيتوي صنعتي ساخته و وقف مي‏شد خيلي از جوانان بيکار آن شهرستان مي‏توانستند با کسب يک تخصص جذب بازار کار شوند،يا اگر رقباتي از قبيل باغ، زمين، مغازه در قرون اخير وقف شده، مطابق وقف‏نامه‏ها مصارفي سنتي و بيشتر تکراري و بندرت براي توسعه‏ي علم و دانش تعيين شده است.
    در حالي که ما حدود هفت‏صد سال قبل و قرون قبل از آن مراکز علمي پژوهشي در سطح بسيار عالي داشته‏ايم که کلا اداره‏ي امور آنها از محل درآمد موقوفات انجام مي‏شده است.
    غربي‏ها از اين گونه بنيادهاي وقفي در اسلام الگو گرفته‏اند و هم‏اکنون شاهد بنيادهاي خيريه و موقوفه‏ي زيادي هستيم که از مراکز علمي و پژوهشي حمايت مي‏کنند.

    لزوم تأسيس بنيادهاي وقفي هماهنگ با مقتضيات زمان

    در کشورهاي اروپايي فکر ايجاد سازماني که دارايي آن به هدف‏هاي خير اختصاص يابد از ديرباز وجود داشته است و هم‏اکنون بنيادهاي خيريه در غالب کشورها بويژه امريکا سهم بزرگي در امور اجتماعي و سياسي و اقتصادي به عهده دارد و در جهان پرآوازه است : مانند بنياد (Fondation) نوبل در سوئد و فورد و راکفلر در آمريکا.
    موقوفات و بنيادهاي وقفي کشورهاي غربي با موقوفات اسلامي افتراق بنيادي دارند اما در مواردي که مقصود آنها حل مشکلات عمومي، پشتيباني، تشويق، ترغيب و ترويج دانش و فن است داراي وجوه اشتراک اساسي مي‏باشند. از اين رو بجاست که با شناخت ماهيت و مقاصد موقوفات يکديگر از تجارب ذي‏قيمت هر يک، تا آنجا که چهارچوب‏هاي فرهنگي اجازه مي‏دهد، در جهاني که هدف مشترک آن رسيدن به توسعه‏ي پايدار است بهره‏مند گرديم. غربي‏ها مدتهاست که از جهات گوناگون به شناخت و بازشناخت صور گوناگون و محتواي پرارزش فرهنگ مادي و معنوي اسلام و مشرق زمين و بلکه جهان پرداخته‏اند. ما نيز بايد در تلاش بيشتري براي شناخت و تسخير جهات مطلوب فرهنگ و تمدن با انديشه‏ي غني‏تر کردن معارف فرهنگي و فني خود بي‏هيچ‏گونه خودباختگي باشيم. زيرا در درون صدف فرهنگي خويش در درياي جهان پنهان شدن و روي از مقتضيات مفيد زمان و جنبه‏هاي مفيد و مثبت آن برتافتن، نوعي هراس از زمانه خواهد بود.
    گسترش سنت وقف و تأسيس بنيادهاي وقفي در تمامي زمينه‏هاي مورد نياز کشورهاي اسلامي از ملزومات رستگاري علمي، پژوهشي، فني، و نظاير آن است. دست‏يابي به چنين نيک‏بختي و هدايتي مستلزم عنايت الهي و تلاش براي کسب چنين عنايتي است. انتظار از امت شايسته و بزرگي چون امت اسلام بخصوص در اوضاع و احوال کنوني، پيوستن به جنبش وقف‏گرايي خصوصي و بنيادهاي وقفي عمومي يا دسته‏جمعي حصول به مقاصد عام‏المنفعه است.
    کاري که در روزگاران گذشته به کمک نهاد وقف که يک نمونه آن را ملاحظه فرموديد، جهان را شگفت‏زده کرده و مشکلات را بدون اينکه اعتنايي به حکومت‏هاي وقت داشته باشد زدوده و فرهنگ اسلامي ما را استوار، غني و پيشتاز کرده است.
    بازگشت به مردم و زدودن زنگارهاي احمالي از اعتقادات آنان، حل مشکلات آنها با مشارکت خود آنها، تشکيل هيأتهاي امناي بنيادهاي وقفي متشکل از
    شخصيت‏هاي محبوب فرهنگي و رجال سياسي مورد وثوق و اعتماد، تجار متدين وصاحبان صنايع، و نمايندگان قشرهاي مردم در سطوح گوناگون جامعه، اعم از جامعه عشايري، روستايي و شهري، مي‏تواند توفيقات فراواني را در همه‏ي جهات در اختيار ما بگذارد.
    انجام دادن اين کارها از رموز موفقيت کشورهاي پيشرفته‏ي جهان است. موقوفات خصوصي و بنيادهاي وقفي کشورهاي اروپايي و بخصوص امريکاي شمالي از ابزارهاي رشد، توسعه و تحول فرهنگي جوامع اين کشورهاست. ميزان و تنوع امکانات مالي که از طريق بنيادهاي وقفي شخصي، خانوادگي و... در اختيار مؤسسات فرهنگي، آموزشي و مراکز پژوهشي کتابخانه‏ها، موزه‏ها و نظاير آنها قرار داده مي‏شود حيرت‏آور است. بنيادهاي وقفي جديد ابزاري هستند که به کمک آنها گرايش‏هاي نوين از نظرهاي گوناگون در اساس‏نامه‏هاي آنها منظور مي‏شود و به فعليت و اجرا درمي‏آيد. واقف يا واقفين، دست متوليان هيأت‏هاي امناي موقوفات را در تشخيص و عمل به مقتضيات زمان باز مي‏گذارند تا هرگاه موضوعي و يا مسأله‏ي جديدي پيش آمده، و مرجع توجهي بدان نبود، سعي و اهتمام کافي در حل آن مبذول دارند. مثلا بنيادهاي وقفي و يا تک موقوفه‏هايي وجود دارد که پس از حل مسائل آموزشي به حل مسائل اکولوژيکي و به طور کلي زيست محيطي پرداخته‏اند. از اين رو افزايش تعداد بنيادها، تأسيس دانشگاهها، ايجاد مدارس فني - مهندسي، راه‏اندازي آزمايشگاههاي تحقيقاتي و برپايي محافل و کانونهاي علمي براي بحث و چاره‏جويي در زمينه‏ي مسائل اجتماعي، اقتصادي و آموزشي در چارچوب‏هاي محلي، منطقه‏اي، منطقه‏اي ملي و بين‏المللي با کمک کارشناسان زبده و امکانات مالي چشمگير است. اکنون رغبت و انگيزه‏ي شرکت‏ها و تراست‏هاي بزرگ ملي و چند مليتي با ميلياردها دلار سرمايه و هزاران کارگر براي تأسيس بنيادهاي وقفي به حدي روز افزون شده است که اعجاب‏برانگيز است و نتايج مفيد همه‏ي اينها در نهايت به جامعه‏ي آنها و به خود آنها برمي‏گردد. (46)
    پروفسور استاد عبدالسلام فيزيکدان فقيد پاکستاني و برنده‏ي جايزه‏ي نوبل در مقاله‏اي تحت عنوان «آينده‏ي علم در اسلام» پيشنهادات ارزنده‏اي در خصوص پيشرفت علمي در کشورهاي اسلامي ارائه داده‏اند که يکي از آنها استفاده از درآمد موقوفات براي توسعه‏ي علم و دانش، و گسترش وقف‏هايي مي‏باشد که مانند بنيادهاي وقفي درکشورهاي غربي هزينه‏ي درآمد آنها براي امور علمي و پژوهشي باشد. به قسمت‏هايي از اين مقاله مفيد اشاره مي‏شود :«بهترين روش براي بيان اهميت علوم در اسلام توجه به اين نکته است که 750 آيه از آيات قرآن مجيد (تقريبا يک هشتم آن) مؤمنان را به مطالعه‏ي طبيعت، غور و تعمق، استفاده‏ي بهينه از عقل و استفاه از نهادهاي علمي به عنوان جزء لاينفک جامعه ترغيب مي‏کند. درصورتي که تنها 250 آيه مربوط به قوانين و مقررات اسلامي است. پيامبر (ص) کسب دان را براي هر زن و مرد مسلماني واجب دانسته است.
    دومين علت تفوق علمي نيز از اين آيات و احکام نشأت مي‏گيرد. برخلاف نظر سنت‏گرايان در دوران اوليه‏ي اسلام، نهادهاي علمي و دانشمندان از حمايت کامل جامعه‏ي اسلامي بهره‏مند بودند. اين امر تا قرن پانزدهم ميلادي ادامه داشت. البته اين حمايت اکثرا از طريق موقوفات فراواني بوده که براي اداره‏ي مدارس و مراکز علمي و پژوهشي قرار مي‏داده‏اند و هزينه‏هاي اين مدارس و مراکز و حقوق اساتيد و کمک هزينه‏ي دانشجويان از محل درآمد وقف‏هايي بوده که براي آنها منظور شده بودند.
    .... ما بايد بنياهايي براي علم ايجاد کنيم که هم مورد حمايت دولت‏ها باشد و هم از کمک‏هاي اهدايي خصوصي بهره‏مند شود تا تأمين بودجه تحقيقات از منابع گوناگون امکان‏پذير باشد. چرا نبايد يک هشتم درآمد اوقاف به علوم (يعني امري که در قرآن مجيد نيز بر آن تأکيد شده است) اختصاص يابد ؟ درسال 1973 دولت پاکستان به پيشنهاد من در کنفرانس اسلامي (لاهور) درخواست کرد تا حداقل يک بنياد اسلامي علوم مشابه بنياد فورد که سرمايه‏اي
    معادل يک ميليارد دلار در قلمرو اسلام تأسيس شود.
    8 سال بعد در سال 1981 اين بنياد تأسيس شد - اما تا آنجا که اطلاع دارم با وعده‏ي 50 ميليون دلار به جاي يک ميليارد دلار درخواستي - در واقع بنياد فوق بيشتر حکم يک مؤسسه خيريه را دارد و ما نبايد خودمان را با تأسيس چنين بنيادي فريب دهيم، متأسفانه ما برخلاف رقباي خود مسأله‏ي علم در اسلام را جدي نمي‏گيريم.
    ... ايجاد واحدهاي پژوهشي در دانشگاهها و مؤسسات وابسته به آنها ضروري است، در دانشگاههاي ما بايد تأکيد شود که استادان نيمي از وقت خود را صرف تحقيق و نيم ديگر را صرف آموزش و تدريس کنند. اين، قاعده‏ي مرسوم در کشورهاي پيشرفته است. پيشنهاد مي‏کنم که در هر کشور اسلامي، حداقل يک دانشگاه به اين مهم (پژوهش علمي) اختصاص يابد و براي کسب منزلت جهاني در زمينه‏ي پژوهش مورد حمايت قرار گيرد، اين کار را مي‏توان انجام داد.» (47)
    نقش مردم و افراد نيکوکار جامعه‏ي اسلامي در اين گونه امور نيز نبايد فراموش شود و مسأله احياي فرهنگ وقف براي مصارف علمي و پژوهشي همان‏طور که در قرون اوليه‏ي شکوفايي تمدن اسلامي آثار ارزشمندي از خود باقي گذاشته دوباره بايستي جدي گرفته شود و اين به مفهوم بازگشت به گذشته نيست بلکه گامي است به سوي آينده.
    مؤسسات وقفي و خيريه با توجه به نيازهاي روز جامعه‏ي اسلامي مي‏بايد توسط مردم خير و نيکوکار ايجاد گردد .
    در اينجا ما بايد براي نمونه اشاره کنيم که در جدولي که مربوط به سهم سرمايه‏گذاري‏هاي مختلف در امور تحقيقاتي مي‏باشد، آمده است که سهم صنايع و مؤسسات وقفي و غيرانتفاعي و خيريه در سرمايه‏گذاري بر تحقيقات و توسعه در ايالات متحده امريکا در سال 1993 خيلي بيشتر از کمکهاي حکومت فدرال در اين خصوص بوده است، در اين مؤسسات غيرانتفاعي (وقفي و خيريه) بالغ بر 2 / 9 ميليارد دلار براي تحقيقات و توسعه سرمايه‏گذاري نموده‏اند که 1 / 5 ميليارد دلار آن براي تحقيقات پايه بوده است. (48)
    ملاحظه مي‏شود که نقش وقف و خيريه‏ها بسيار گسترده مي‏باشد.
    حال ببينيم ما در کشورهاي مسلمان خود چقدر از اين‏گونه وقف‏ها براي چنين مصارفي داريم ؟ آيا وقت آن نرسيده است که بخود بياييم و با احياي سنت حسنه‏ي وقف زمينه‏هاي پيشرفت علمي و توسعه‏ي کشورهايمان را فراهم سازيم ؟ به هرحال مردم نبايد نقش خود را در اين‏گونه امور فراموش کنند و همه چيز را از دولت بخواهند چون امکانات دولت محدود است و به تنهايي نمي‏تواند پاسخگوي همه نيازهاي جامعه باشد، تعاون و همدلي و همکاري مردم بسيار مؤثر است و وقف يکي از بهترين و پايدارترين مصاديق تعاون است.
    جاي آن است که براي درخشان‏تر کردن جايگاه بلند وقف، تأکيد بيشتر بر آن، رغبت‏افزايي و گرايش آفريني به سوي وقف، در هر شکل و صورت آن، بخصوص بنيادهاي موضوعي انعطاف‏پذير، در اقتصاد ما شکوفا شود . فراگير ساختن چنين امر خيري در ميان مردم ما از سرمايه‏داران، صاحبان صنايع و حرف، بازرگانان، علما ، فرهنگيان و کليه‏ي قشرهاي جامعه ضروري است، به شرط آنکه تشويق‏هاي ديني، دولتي و مردمي و تسهيلات مالياتي انجام گيرد. بر رسانه‏هاي گروهي است که تعريف، مقاصد متنوع، فوايد و نحوه‏ي اجراي وقف را در زمره‏ي واجبات ملي - ديني دانسته و مباني گسترش آن را توسط افراد خير فراهم آورند.
    دولتهاي اسلامي و سازمان‏هاي اوقاف و امور خيريه بايستي در جهت ايجاد بنيادهاي وقفي چه از محل امکانات خود با کسب مجوزهاي شرعي و قانوني و چه با تشويق نيکوکاران جامعه تلاش لازم را به عمل آورند.
    دردها و نيازهاي اجتماعي جامعه‏ي روبه‏رشد ما، بخصوص در زمينه‏ي آموزش و پرورش و آموزش عالي بهداشت و درمان، پژوهش و فنون و از نظر نيازهاي فضايي، علمي و تجهيزاتي و حمايت مالي از مراکز تحقيقاتي علوم پايه که در سطح خيلي بالاي علمي فعاليت دارند، کاملا ملموس است. مسأله‏ي ايجاد صنعت، فرصت‏هاي شغلي و جنگل‏کاري و مرتع‏داري و رشد کشاورزي، در شرايطي که با مشکلات جدي در آنها مواجه هستيم امري حياتي است و با همکاري بنيادهاي وقفي و کمک‏هاي دولتي و مردمي آنها امکان‏پذير است.(49)
    همچنين بايستي از سوي سازمانهاي اوقاف کشورهاي اسلامي در خصوص تبادل تجربيات علمي و عملي دز زمينه‏هاي وقف و امور خيريه اقدامات عملي به عمل آيد و حتي از تجربيات ممالک غيراسلامي نيز استفاده شود. متأسفانه بايستي اذعان نمود که نهادهاي اوقاف کشورهاي اسلامي آن‏طور که شايسته است در اين مورد فعاليت نداشته‏اند. البته فعاليتهاي اخير بانک توسعه‏ي اسلامي و وزارت اوقاف کويت در زمينه‏ي گسترش سنت حسنه‏ي وقف و پوياتر شدن فعاليتهاي وقف جاي اميدواري است و نويد موفقيت‏هايي را در توسعه‏ي فرهنگ وقفي در جوامع اسلامي مي‏دهد.
    در پايان اضافه مي‏نمايد همان‏طور که اشاره شد ربع رشيدي و کليه‏ي رقبات موقوفات آن در شهرهاي مختلف به مرور زمان از بين رفته بود پس از انقلاب اسلامي و با تصويب قانون ابطال اسناد فروش رقبات، آب و اراضي موقوفات در مجلس شوراي اسلامي و طرح موضوع موقوفه‏ي
    ياد شده در کميسيون ماده‏ي 2 آيين‏نامه‏ي اجرايي اين قانون و با تنفيذ وقف‏نامه‏ي موقوفات ربع رشيدي از طرف شعبه‏ي 13 دادگاه مدني خاص تبريز گامهاي مهم و مفيدي در جهت شناسايي و احياي موقوفات مزبور برداشته شده است و در حال حاضر قطعه زميني به مساحت تقريبي چهارصد و پنجاه‏هزار مترمربع از اين موقوفه به اجاره دانشگاه علوم پزشکي تبريز داده شده است. همچنين دو قطعه زمين از موقوفه جمعا به مساحت تقريبي بيست هزار متر مربع به اجاره‏ي آموزش و پرورش و يک قطعه زمين به مساحت چهارهزار مترمربع به شرکت آب و فاضلاب تبريز واگذار گرديده است.
    نکته‏ي آخر اينکه شايسته است به منظور تجليل از رشيدالدين فضل‏الله و احياي مجدد موقوفات او با کمک وزارت فرهنگ و آموزش عالي و دانشگاه تبريز و استانداري آذربايجان شرقي و سازمان اوقاف و امور خيريه و ديگر نهادهاي ذيربط در همان محل ربع رشيدي تبريز نسبت به احداث يک مجتمع بزرگ علمي و تحقيقاتي اقدام شود و در مورد احياي آن قسمت از رقبات موقوفات ايشان تا آن ميزان که مقدور مي‏باشد، تلاش لازم به عمل آيد.
    سلامتي و موفقيت شما حضار گرامي و ميهمانان عزيز و همچنين پيشرفت و توسعه‏ي همه جانبه‏ي تمام کشورهاي اسلامي را از خداوند تبارک و تعالي مسألت مي‏نمايم و صلح و دوستي را براي تمام بشريت آرزومندم .
    السلام عليکم و رحمة الله و برکاته

    پي نوشت ها:

    1-«تاريخ علم، وقف و ضرورتها» فصلنامه‏ي وقف؛ ميراث جاويدان، شماره‏ي 16 - 15، پاييز و زمستان 1375، صص 5 و 6.
    2-سيد حسين نصر، مجموعه‏ي خطابه‏هاي تحقيقي درباره‏ي رشيد الدين فضل الله همداني، انتشارات دانشگاه تهران، سال 1350، صص 6 -3.
    3-جامع التواريخ، رشيد الدين فضل الله همداني، به تصحيح و تحشيه‏ي محمد روشن، مصطفي ضميري، چاپ اول، 1373، جلد دوم، ص 1528.
    4-ايلياپاولويچ، پطروشفسکي، اسلام در ايران (از هجرت تا پايان قرن نهم هجري)، ترجمه‏ي کريم کشاورز، انتشارات پيام، چاپ هفتم، تهران، 1363، ص 148.
    5-محمد مهدي بروشکي، بررسي روش اداري و آموزشي ربع رشيد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، 1365، صص 22 - 21 به نقل از: ناصرالدين منشي کرماني، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار (در تاريخ وزراء) به تصحيح مير جلال الدين حسيني ارموي «محدث»، چاپ دانشگاه تهران 1338، صص 113 -112.
    6-کاشاني ابوالقاسم، تاريخ الجايتو، به اهتمام مهين همبلي، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1348، وقايع سال 711، ص 121.
    7-بر تولد اشپولر، تاريخ مغول، ترجمه‏ي محمود مير آفتاب، انتشارات امير کبير، 1356، تهران، ص 284.
    8-وقف نامه‏ي ربع رشيدي، ص 21.
    9-دکتر محمد جواد مشکور، مجموعه خطابه‏هاي تحقيقي (مقاله : ربع رشيدي)، صص 289 -288.
    10-همان، به نقل از: تذکرة الشعراي دولت شاه سمرقندي، طبع تهران، ص 241.
    11-دکتر محمد جواد مشکور، همان، ص 304. به نقل از: سياحت نامه شاردن، ج 2، ص 406.
    12-حوانيت : جمع حانوت به معني مغازه، دکان.
    13-طواحين : جمع طاحونه به معني آسياب.
    14-شعر (به فتح شين و سکون عين) به معني پارچه، شعربافي يعني پارچه بافي.
    15-مکاتبات رشيدي، مکتوب 51، ص 317.
    16-وقف نامه‏ي ربع رشيدي، ص 170.
    17-همان، ص 41.
    18-همان، ص 42.
    19-همان، ص 43.
    20-در مورد سرابستان رشيد در وقف‏نامه توضيح مي‏دهد : «... سرابستان، متصل گنبد مسجد و عمارتي که در آن (اين قسمت ناخواناست)...جهت روشنايي گنبد و مسجد و هر چه متولي صلاح داند».
    21-وقف نامه‏ي ربع رشيدي، ص 42.
    22-همان، صص 144 -143.
    23-همان، صص 172 و 188.
    24-محمد مهدي بروشکي، همان، صص 87 -69.
    25-وقف‏نامه ربع رشيدي، ص 118.
    26-همان، ص 121.
    27-همان، ص 124.
    28-اين اصطلاح مشابه اصطلاح Library Science به معني علم کتابداري و يا علم تنظيم و محافظت از کتب است.
    29-محمد مهدي بروشکي، همان، صص 94 -79.
    30-وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي، ص 122.
    31-همان، ص 124.
    32-همان، ص 122.
    33-لمتون، مالک و زارع در ايران، ترجمه‏ي منوچهر اميري، ص 190. (به نقل از : مکاتبات رشيدي، صص 159 -156) .
    34-وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي، ص 216.
    35-محمد مهدي بروشکي، همان، ص 120.
    36-اگر حقوق مثلا دربانان يا مشعلداران را به قيمت طلاي امروز محاسبه کنيم ماهيان حدود دويست و پنج هزار تومان مي‏شود که از حقوق کارمندان عالي‏رتبه امروزي ادارات نيز بيشتر است.
    37-وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي، صص 154 -153.
    38-همان، ص 124.
    39-محمد مهدي بروشکي، بررسي روش اداري و آموزشي ربع رشيدي، صص 115 -99.
    40-وقف‏نامه‏ي ربع رشيدي، ص 151.
    41-همان، صص 147 و 182.
    42-همان، ص 197.
    43-سوانح الافکار رشيدي، مکتوب 37، صص 214 -213.
    44-دکتر رضا منصوري، توسعه‏ي علمي ايران، مرکز انتشارات ملي يونسکو در ايران، 1373، صص 94 - 92.
    45-همان، صص 12،8 و 40.
    46-مصطفي مؤمني «بنيادهاي وقفي در آلمان فدرال»، فصلنامه‏ي وقف؛ ميراث جاويدان، شماره‏ي 8، زمستان 1373، صص 95 -96.
    47-محمد عبدالسلام، آينده‏ي علم در اسلام، ترجمه‏ي فاطمه فراهاني ، فصلنامه‏ي رهيافت، شماره‏ي 5، تابستان و پاييز 1372، صص 10 الي 18.
    48-«علم در خدمت منافع ملي»، فصلنامه‏ي رهيافت، شماره‏ي 12، بهار و تابستان 1375، ص 115.
    49-مصطفي مؤمني، فصلنامه‏ي وقف؛ ميراث جاويدان، شماره‏ي 8، ص 103.

    منبع: فصلنامه‏ي وقف؛ ميراث جاويدان



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    فهرست واقفان سال 1382(بخش اول)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده: اميد رضائي

    مقدمه

    فهرست واقفان سال 1382 از نظر موضوعات مورد بررسي مطابق فهرست‏هاي واقفان سال 1381 و 1380 است. به عبارتي فهرست واقفان سال 1382 هم، به ترتيب الفباي نام استان‏ها و شهرها مرتب و ارائه شده است. در اين سال خراسان هنوز يک پارچه بود. از اين رو کشور هنوز 28 استان داشت. اما براساس آخرين اطلاعات فقط در 22 استان فرد يا افرادي اهداف خود را در قالب وقف دنبال کرده‏اند. اما در همين 22 استان هم، ميزان گرايش مردم به وقف کردن شدت و ضعف بسيار دارد. تعداد موقوفات از سال 1380 تا امروز سير نزولي داشته است. آمار نشان مي‏دهد که در سال 1380 (202مورد)، در سال 1381 (177مورد) و در سال 1382 (163مورد) در مجموع 541 مورد وقف عام در کل کشور به موقوفات سنوات قبل افزوده شده است.(1)
    اين استان‏ها به ترتيب عبارتند از: اصفهان (96 مورد برابر با 7 / 17 %)، تهران (88 مورد برابر با 3 / 16 %)، خراسان (69 مورد برابر با 8 / 12 %)، فارس (56 مورد برابر با 4 / 10 %)، يزد (35 مورد برابر با 5 / 6 %)، مرکزي (31 مورد برابر با 7 / 5 %)، مازندران (19 مورد برابر با 5 / 3 %)، و سمنان (17 مورد برابر با 1 / 3 %).
    اين بررسي هم‏چنين آشکار ساخت که در سال 1382 دوازده استان آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اصفهان ، خوزستان، کرمان، کرمانشاهان، گيلان، مازندران، مرکزي، زنجان، لرستان و هرمزگان از 23 استان کشور نسبت به سال قبل رشد داشته‏اند اما افت شديدي در استان‏هاي خراسان، سمنان، فارس و يزد ديده مي‏شود.
    مردها در سال 1382 با 111 مورد (5 / 68 %( و در سال 1381 با 118 مورد (7 / 66 %( حضور داشته‏اند که حاکي از افزايش درصد حضور مردها در سال 1382 است اما زنان در سال 1382 با 29 مورد وقف (9 / 17 %( و در سال 1381 با 39 مورد (22 %( حضور کمرنگ‏تري داشته‏اند. ولي وقف‏هاي گروهي و مشترک بين مردان و زنان در سال 1381 با 17 مورد (6 / 9 %( و در سال 1382 با 21 مورد (13 %( رشد قابل توجهي داشته است.
    آمار سال 1382 هم چنين نشان مي‏دهد که دو مورد از موقوفات مستقل استان گيلان صد در صد متعلق به زنان است.
    بالعکس در سال 1382، واقفان ده استان آذربايجان شرقي (3 مورد)، اردبيل، چهارمحال و بختياري و زنجان، (هر کدام يک مورد)، خراسان (5 مورد)، سمنان (3 مورد)، کردستان، گلستان و هرمزگان (هر کدام 2 مورد) و کرمان (4 مورد) صد در صد مرد هستند.
    بيشترين مشارکت بين مردان و زنان هم در پنج استان تهران (6 / 28 %)، اصفهان (19 %)فارس (3 / 14 %)، مرکزي و سمنان (هرکدام 5 / 9 %) ديده مي‏شود. در حالي که در يازده استان آذربايجان شرقي، آذربايجان غربي، اردبيل، چهارمحال و بختياري، خراسان، خوزستان، کردستان، کرمان، کرمانشاهان، يزد، زنجان، لرستان و هرمزگان هيچ وقف مشترکي ديده نمي‏شود.

    آذربايجان شرقي

    تبريز
    1.واقف: اکبر ستوده بن حسنقلي
    رقبه ومحل وقوع: يک باب منزل مسکوني در خسروشهر.
    مصرف: تعزيه‏داري امام حسين (ع) و تعميرات اساسي مسجد بالا کوچه سيد الشهدا (ع) نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 20 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 404
    2.واقف: شمسعلي جاهدي باشيزبن زلفعلي
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به مساحت 300 متر مربع درائل گلي
    مصرف: براي احداث مسجد حضرت زهرا (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 22 شعبان 1424
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 403

    مراغه

    3.واقف: رفيع غروي
    رقبه و محل وقوع: يک باب آسياب که فعلا خانه مي‏باشد داراي سه باب مغازه به انضمام سرقفلي يک باب مغازه در بخش يک مراغه
    مصرف: به عنوان حسينيه‏ي سجاديه مراغه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 13 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 402

    آذربايجان غربي

    اروميه
    4.واقفان: احمد کوهستان و گنجو سعدا
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در ديزج سياوش در کوچه‏ي مسجد
    مصرف: توسعه‏ي مسجد محمدي ديزج سياوش
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 24 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 235
    5.واقفان: حسين اسعد، حسن حب نقي و محمدرضا خيرخواهي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در خيابان امام خميني (ره( جنب مسجد سردار
    مصرف: مخارج مسجد سردار
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 1 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 241
    6.واقف: حسين نژاد سبزچي پرس
    رقبه و محل وقوع: دو دانگ از شش دانگ يک باب خانه در خيابان باکري نبش کوچه‏ي بن باز
    مصرف: صرف ايتام پرورشگاه و سالمندان اروميه
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 28 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 242
    بوکان
    7.واقفان: آمين قادري (خانم( و ملک قادري حسب الوصايه‏ي کريم قادري‏
    رقبه و محل وقوع: يک باب مغازه در خيابان پاسداران کوچه‏ي سيد جلال
    مصرف:هزينه‏ها و تعميرات مسجد حاج رحمان عبداللهي و خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 30 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 245
    خوي
    8.واقف: عين‏الله شري‏زاده
    رقبه ومحل وقوع: يک قطعه زمين در اراضي زير جديز و داخل روستا به مساحت 500 متر مربع
    مصرف: جهت احداث خانه‏ي خدا
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 10 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 244
    سردشت
    9.واقف: ابراهيم آستين چيده (حاج)
    رقبه و محل وقوع: زمين مصطفي آغا در روستاي سنجوه
    مصرف: مصالح مسجد سنجوه
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 1 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 243
    سلماس
    10.واقف: فريده هنرزاد
    رقبه و محل وقوع: يک باب منزل مسکوني در خيابان رضائي
    مصرف: عزاداري و احسان و اطعام در حق حضرت رقيه (س(
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 8 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 228
    11.واقف: موسي درويشي
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ يک قطعه زمين در روستاي ملحم
    مصرف: جهت گورستان مسلمين روستاي ملحم
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 22 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 232
    مهاباد
    12.واقف: بهمن راشدي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در مياندوآب
    مصرف: تأسيس مؤسسه‏ي خيريه‏ي توسعه و ترويج فرهنگ و معارف اسلامي (تشيع اثني عشري)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 20 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 248
    13.واقف: حسين رسول‏زاده
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه باغچه به مساحت يک هکتار و استفاده از سه دانگ آب چاه نيمه عميق و از نصف روز از 5 / 1 روز آب ابراهيم گل در شرفکند
    مصرف: حقوق امام جماعت و هزينه‏هاي مسجد شرفکند
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 15 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 191
    14.واقف: رحيم عبدالله پور
    رقبه و محل وقوع: زمين کشاورزي مشهر به جوشه تالان در روستاي کاني سيب
    مصرف:بر مسجد روستاي کاني سيب
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي هبه نامه‏ي عادي - 12 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 227
    15.واقف: رسول ابراهيمي خالد ليل بن ابراهيم
    رقبه و محل وقوع: يک باب ساختمان به مساحت تقريبي 200 متر در روستاي قوزلوي عليا
    مصرف: هزينه‏هاي مسجد قوزلوي عليا
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 24 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 240
    16.واقف: سعيد اشکوتي (ماموستا ملا)
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين در روستاي يوسفکند
    مصرف: مدرسه‏ي علوم ديني مسجد جامع روستاي يوسفکند
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 9 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو: 238
    17.واقف: عايشه پرورش
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ يک باب ساختمان در محله‏ي ارمنيان
    مصرف: مخارج مسجد حاج سيد حسن تازه در در محله‏ي ارمنيان
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 24 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 236
    18.واقف: مصطفي احمدنژاد
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه‏ي کلنگي به مساحت 65 مترمربع در دامنه‏ي کوه زاوا بوک
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 12 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 229
    نقده
    19.واقف: سيد سيف‏الله پاييزي چيانه
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به مساحت 1,032 متر مربع در خيابان 36 متري مدرس
    مصرف: جهت احداث يک باب مسجد به نام واقف
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 14 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 233
    20.واقف: کلثوم پورقلي (کربلايي(
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت تقريبي 5 / 30 ضربدر 14 / 16 متر مربع در خيابان شهيد باهنر
    مصرف: نيازمندي‏هاي مسجد حضرت زينب (س(
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 20 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 234

    اردبيل

    مشکين شهر
    21. واقف: کرامت قلي‏وند
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين مبذر محلي تقريبي 5 / 1 کيسه تخم افکن قريه‏ي شورگل
    مصرف: قبرستان عمومي روستاهاي شورگل و قسمتي ديگر جهت عمران و آباداني و هزينه‏هاي مسجد حضرت ابوالفضل (ع( روستاي شورگل
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 9 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 184

    اصفهان

    اردستان
    22.واقف: علي فيضي ده نايبي
    رقبه و محل وقوع: تمامت حقوق واقف در روستاي تلک آباد
    مصرف: آستان مقدس امام‏زاده شاهزاده مراد روستاي تلک آباد
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 21 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1029
    23.واقف: صديقه بيگم کسائي
    رقبه و محل وقوع: يک سهم از 132 سهم قنات کوي فهره - دهستان گرمسير
    مصرف: يک عشر حق التوليه و بقيه در ماه‏هاي محرم و صفر هر سال روضه خواني حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و حضرت اباالفضل العباس (ع).
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 1 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1011
    اصفهان
    24.واقفان: اصغر تورجي‏زاده (حاج) و محمدآبشاهي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: خانه‏ي پلاک 844 فرعي 15176 در اراضي فلفلچي
    مصرف: به منظور حسينيه و خيريه ومرکز فرهنگي و درماني حضرت علي اکبر (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 24 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1022
    25.واقف: حسن صانعي (حجت‏الاسلام و المسلمين( از طرف بنياد 15 خرداد
    رقبه و محل وقوع: اراضي مرتع و ملي به شماره‏ي يک فرعي واقع در نيکاباد جرقويه و
    اراضي مرتع وملي به شماره‏ي سه فرعي واقع در نيکاباد و شش دانگ بيمارستان امام خميني (ره) و فضاي سبز متصل به آن به مساحت 188,650 مترمربع
    مصرف: متولي مکلف است هر ساله نسبت به اقامه‏ي 5 روز مجلس عزاداري سيدالشهدا (ع) و ساير معصومين (ع) اقدام نمايند.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 3 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 994
    26.واقف: طوبي کامياب
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ خانه‏ي پلاک 1 / 44844 در کوي بيدآباد در بخش 2 با قدرالسهم از سه دانگ مشاع از راهرو اشتراکي
    مصرف: جهت احداث مسجد امام حسن (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 18 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1023
    27.واقف: عباس صلواتي‏
    رقبه و محل وقوع: 10,50 مترمربع زمين در خيابان کهن‏دژ، کوچه‏ي باغ قلعه
    مصرف: براي مسجد باب الحوائج
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 7 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1021
    28.واقف: محمد علي قربانيان (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين در محله‏ي پشت گوش معروف به کردآباد
    مصرف: مسجد و کارهاي خير به شرط عدم ايجاد مزاحمت براي نمازگزاران
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 11 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1016
    29.واقف: مصطفي فرهمند سوارچي
    رقبه و محل وقوع: يک سوم از 20 سهم مشاع از 420 سهم شش دانگ زمين پلاک 282 / 14915 واقع در بخش 5
    مصرف: جهت احداث حسينيه‏ي انصار المهدي (عج) و برگزاري مراسم در حسينيه نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 11 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1025
    30.واقف: مهدي هاشم الحسيني
    رقبه و محل وقوع: 69 حبه از 72 حبه شش دانگ پلاک شماره‏ي 173 فرعي در عشق‏آباد
    مصرف: خيريه‏ي فاطميه‏ي هاشميون که زيرزمين آن به صورت کتابخانه درآمده است.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 31 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1024
    مبارکه‏
    31.واقف: اصغر قنبري‏
    رقبه و محل وقوع: 152 مترمربع زمين کشاورزي با جميع توابع و حق الشرب از مادي مبارکه در صحراي ميان چاقان
    مصرف: برپايي مراسم ميلاد و جشن وشادي و سوگواري و عزاداري ائمه‏ي معصومين (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 14 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 998
    زرين شهر
    32.واقف: شهربانو ملکي ريزي (حاجيه خانم(
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين مزروعي در صحراي زرين شهر به مساحت 553 متر مربع
    مصرف: تعليم قرآن و تشکيل جلسان قرآن کريم در دارالقرآن کريم زرين شهر
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 17 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 580
    33. واقف: قاسمعلي شاکري (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک باب مغازه در خيابان امام شمالي به مساحت 152 مترمربع
    مصرف: برمصارف مؤسسه‏ي خيريه‏ي چهارده معصوم (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 9 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1026
    خميني شهر
    34. واقف: حسن خوش اخلاق (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک باب منزل مسکوني با پلاک ثبتي 2721 فرعي و 87 اصلي در خيابان امام شمالي‏
    مصرف: براي مدرسه‏ي علميه و مرکز علوم قرآن حضرت فاطمه زهرا (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 21 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1031
    خوانسار
    35. واقفان: اقدس آشفته حسب الوکاله‏ي اعظم حقي، و اکرم، حسن، صغري، طاهره، محسن، محمود، رويا، طوبي و عاليه حقي
    رقبه و محل وقوع: سه دانگ از شش دانگ يک قطع زمين به پلاک شماره‏ي 164 فرعي از يک اصلي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 8 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1001
    36. واقف: محمد اسماعيل سلطانعلي
    رقبه و محل وقوع: يک اصله درخت گردو تحت پلاک 8 فرعي از 1755 بخش دو خوانسار
    مصرف: مصالح عامه جهت تعمير، بازسازي، خريد و فروش، و ساير هزينه‏هاي مسجد چهارباغ در خوانسار
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 29 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1005
    خور و بيابانک
    37. واقف: ماه بيگم عظيمي
    رقبه و محل وقوع: دو فنجان آب قناتين دهزيز و غفورآباد در شبانروز دوشنبه
    مصرف: يک روز روضه خواني حضرت کريم آل طه امام حسن (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 31 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1002
    38.واقف: نورمحمد شمسائي حسب الوصايه‏ي همسرش ربابه شمسايي (حاجيه)
    رقبه و محل وقوع: يک قله آب از قنات مهرجان
    مصرف: يک عشر عق التوليه و باقيمانده صرف تعميرات و مخارج ضروري حسينيه‏ي مهرجان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 11 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 990
    39 واقف: حسن طايي (ميرزا)
    رقبه و محل وقوع: سه هکتار زمين در مزرعه‏ي ضرغام آباد
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 29 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1004
    40.واقف: داراب کياني (حاج)
    رقبه و محل وقوع: ده هزار (يک هکتار) مترمربع از مزرعه‏ي گاو تپه
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 19 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1027
    41. واقف: زادعلي (سيد) بن راخدا (سيد)
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين 500 متري در مزرعه‏ي بلوردي
    مصرف: اشاعه و نشر فرهنگ علوم قرآني و فرهنگي و بازسازي و بهسازي امام‏زاده بي‏بي گل خاتون
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 29 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1009
    42. واقف: فيروز کياني (حاج)
    رقبه و محل وقوع: شش هزار متر مربع از مزرعه‏ي گاو تپه (مساوي حنا)
    مصرف: خيرت و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 20 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1028
    شهرضا
    43.واقفان: حسين مجاهدي و طلعت عباسي
    رقبه و محل وقوع: 5 / 3 حبه مشاع از 72 حبه شش دانگ يک باب کارخانه‏ي عصاري و کاروانسراي متصل به آن در محله‏ي گودال حاتم (؟)
    مصرف: جهت مسجد و حسينيه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 1 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 999
    44.واقف: فاطمه دادخواهي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در سودآباد
    مصرف: نياز مدرسه‏ي علميه‏ي امام صادق (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 10 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1035
    فلاورجان
    45.واقف: زمانعلي صادقي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين در روستاي فيلورجان
    مصرف: بر مسجد جامع روستاي فيلورجان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 12 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1034
    46.واقف: عبدالله نصيري
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به مساحت 175 مترمربع در روستاي فيلورجان
    مصرف: بر مسجد جامع روستاي فيلورجان
    نوع سندو تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 12 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1033
    کاشان
    47.واقف: صلابت خانم تسلط
    رقبه و محل وقوع: اصله درخت گردوي کبير و يک دانگ از شش دانگ خانه
    مصرف: روشنايي و تعميرات مسجد جامع مرق
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 1 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1032
    نايين
    48.واقفان: شيرين، کرمعلي و يعقوب شفيعي
    رقبه و محل وقوع: نيم حبه از مزرعه‏ي واز و نيم حبه از مزرعه‏ي مالگه سفلي
    مصرف: يک عشر حق التوليه مابقي صرف روضه‏خواني در ماه رمضان يا ماه‏ها محرم و صفر در مسجد روستاي کمال آباد
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 2 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1056
    49. واقف: صديقه شعباني فرد
    رقبه و محل وقوع: آشپزخانه‏ي پلاک 57 فرعي از 14 فرعي از 31 اصلي در خيابان مسجدالرسول
    مصرف: هزينه‏هاي مسجدالرسول و حسينيه‏ي آن
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 1 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1019
    50. واقف: صديقه شعباني فرد
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در بخش يک
    مصرف: هزينه‏هاي مسجدالرسول و حسينيه‏ي آن
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 1 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1019
    51. واقف: فرج الله پوربافراني (حاج(
    رقبه و محل وقوع: يک سرجه مجري المياه مزرعه‏ي گورآباد از جمله مزارعات شوراب بافران
    مصرف: روضه خواني در ماه محرم وصفر
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 1 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1003

    ادامه دارد......

    منبع:ميراث جاويدان (شماره 47-48)




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    موقوفات ايرانيان در عراق7(بخش اخر)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده:محمد رضا انصاري قمي
    نجف اشرف


    کتابخانه مازندراني

    اين کتابخانه در واقع کتابخانه خصوصي مرحوم شيخ محمدمهدي مازندراني ـ از وعاظ و سخنگويان عالي‏قدر کربلا ـ بود که پس از وفات او در سال 1385 هجري در يکي از مدارس ديني کربلا جهت استفاده عموم قرار داده شد. اين کتابخانه داراي کتابهاي خطي و چاپي نفيس و ارزشمندي است و از وضعيت آن پس از حوادث سال 1412 هجري اطلاعي در دست نيست.

    کتابخانه عمومي سيدالشهداء

    اين کتابخانه در سال 1376 هجري به همت حجت‏الاسلام والمسلمين سيدنورالدين ميلاني ـ فرزند مرحوم آيت‏اللّه‏ ميلاني ـ در محله «العباسية‏الغربيه» تأسيس گرديد. اين کتابخانه داراي هزاران جلد کتاب چاپي و 500 جلد کتاب خطي بود که بخشي از آنها نفيس و ارزشمند بودند و همواره مورد استفاده قرار داشتند. در بخشي از ساختمان کتابخانه جلسات مذهبي هفتگي تشکيل مي‏شد. اين کتابخانه بعدها بر اثر فشار رژيم عراق و مهاجرت مؤسس آن به ايران تعطيل گرديد و از ميان رفت.

    کتابخانه حائري

    مؤسس اين کتابخانه مرحوم ميرزاعلي اسکوئي(م1386هـ) است که آن را در حسينيه حائري قرار داده بود و مورد استفاده عموم بود. اين کتابخانه نيز بعدها بر اثر سياستهاي رژيم عراق تعطيل شد و از ميان رفت.

    کتابخانه حضرت‏ زينب

    اين کتابخانه در سال 1386 هجري به همّت سيدهادي حسيني‏شهرستاني مرعشي در يکي از کوچه‏هاي مقابل دروازه صحن مطهر امام‏حسين(ع) معروف به «باب‏الزينبيه» تشکيل گرديد و مورد استفاده عموم قرار داشت، ليکن اين کتابخانه نيز همانند بسياري ديگر از مؤسسات علمي و ديني کربلا بعدها به دست رژيم عراق نابود گرديد.

    مکتبة القرآن ‏الحکيم

    اين کتابخانه در سال 1387 هجري به همّت آيت‏اللّه‏ سيدمحمد شيرازي در نزديکي «خيمه‏گاه» و با متجاوز از 9000 جلد کتاب تأسيس گرديد. کتابخانه را بعدها رژيم عراق تعطيل کرد و کليه کتابهاي آن مصادره گرديد.

    موقوفات متفرقه

    آبراه

    آستانه مقدس حضرت اباعبداللّه‏ الحسين(ع) همواره در طول تاريخ کعبه آمال شيعيان و دوستداران اهل‏بيت(ع) بوده است، ليکن دشمنان پيامبر و اهل‏بيت(ع) و ناصبياني که نسبت به آنان و علاقه‏مندان آنان دشمني مي‏ورزيدند همواره از اين توجه و علاقه بي‏شائبه ابراز ناراحتي نموده و سعي و کوشش در اذيت و آزار شيعيان و علاقه‏مندان سرور شهيدان داشتند. پس از فاجعه کربلا نخستين کسي که علنا دشمني و مخالفت خود را با سيدالشهدا و زائران آن حضرت ابراز داشت، خليفه عباسي متوکل جعفربن معتصم‏عباسي بود که در سالهاي 236 و 237 و 247 هجري لشکريان خود را به کربلا گسيل داشت و آنان ضمن تخريب و جسارت نسبت به قبور مقدس شهيدان به خون خفته کربلا تعداد زيادي از زائران را قتل‏عام نموده و مردم را تا ساليان دراز از زيارت آستانه آن بزرگوار منع کردند. پس از اين واقعه، در سال 372 هجري و براي نخستين‏بار به همت عضدالدوله ديلمي کربلا عظمت خود را باز يافت و به‏صورت شهر درآمد. اين پادشاه دستور حفر آبراهي را
    صادر کرد که تا ساليان دراز آب آشاميدني مردم کربلا و نياز کشتزارهاي اطراف را تأمين مي‏کرد.

    کاروانسرا و منازل مسکوني

    از ديگر اقدامات خيرخواهانه و عام‏المنفعه‏اي که به دست عضدالدوله ديلمي در سال 372 هجري در کربلا انجام پذيرفت، ساختن تعدادي کاروانسرا و ساختمانهاي وقفي در اطراف آستانه حضرت اباعبداللّه‏ الحسين(ع) بود تا سرپناهي براي زائران باشد.

    باغهاي وقفي

    کربلا شهري است که از آب فراوان و هواي معتدلي برخوردار است. از اين‏رو در اطراف شهر باغها و مزارع وسيع و سرسبزي قرار دارد. بيشترين محصول کربلا علاوه بر خرما پرتقال است. پرتقالهاي کربلا شيريني و لطافت خاصي دارند و در عراق مشهورند. بنابر نقل معمّرين، بيشتر اين کشتزارها و باغها و مزارع را ايرانيان مهاجر ـ بويژه اهالي يزد ـ به وجود آورده‏اند. امروزه در شمال و شرق و غرب کربلا باغهاي وسيعي وجود دارد که پوشيده از درختان خرما و مرکبات است و بخشهاي وسيعي از آنها را ايرانيان نيکوکار وقف زائران کربلا نموده‏اند. در گذشته همه‏ساله بخشي از محصولات اين باغها در اختيار زائران و افرادي که پياده جهت زيارت کربلا مشرف مي‏شدند قرار مي‏گرفت، و قسمتهاي ديگر در بازار فروخته مي‏شد و عايدات آن به مصارف خيريه مقرّر مي‏رسيد.
    بخشهاي بزرگي از اين باغها در سالهاي اخير بر اثر سياستهاي ضد ديني دولت حاکم در عراق و اجراي برنامه‏هاي اصلاحات ارضي از دست متوليان آن خارج شده و در اختيار سازمانهاي دولتي قرار گرفته است. در اين باغها گروههايي از کارگران و کشاورزان مصري و مغربي اسکان داده شده‏اند که به کشاورزي مشغول‏اند. امروزه بزرگترين کارخانه بسته‏بندي خرما در عراق در شهر کربلا و در قسمتي از همين باغهاي وقفي ـ در شمال غربي شهر ـ قرار دارد و ساليانه هزاران‏تن خرماي منطقه را پس از بسته‏بندي به دنيا صادر مي‏کند.

    خانه‏هاي وقفي

    سيل سفر زائران و مشتاقان اباعبداللّه‏ الحسين از سرتاسر کشورهاي شرق اسلامي به کربلا به حدي است که مسافرخانه‏ها و مهمانپذيرها و حسينيه‏هاي شهر گنجايش همگي آنها را ندارند و از اين‏رو بسياري از نيکوکاران اقدام به خريد خانه در کربلا نموده و آن را جهت استفاده زائران وقف کرده‏اند.
    بخش عمده‏اي از اين خانه‏ها متعلق به ايرانيان متمکن است که در طول ساليان دراز اين خانه‏ها را تهيه کرده و آن را به همراه اثاثيه و لوازم ضروري وقف زائران کرده‏اند. اين منازل معمولاً به دست نمايندگان علما و مراجع تقليد اداره مي‏گرديد. امروزه در نتيجه سياستهاي ظالمانه رژيم عراق و قوانين ضد ديني آن بسياري از اين خانه‏ها در پي‏دستگيري متولّيان يا اخراج و فرارشان از عراق بدون سرپرست مانده، و بدين‏ترتيب عين موقوفه به‏تدريج تخريب شده يا مورد دستبرد و مصادره قرار گرفته است.
    بغداد و کاظمين
    بغداد
    بغداد مشهورترين پايتخت در تاريخ اسلام، بلکه در جهان قديم بوده است. آوازه و شهرت اين شهر يادآور عظمت و شکوه و کاخهاي هزار و يک شب خلفاي بني‏العباس و مدارس و مساجد و کتابخانه‏ها و بازارهاي مشهور اين شهر است. اين شهر آميزه‏اي از عظمت و سربلندي و جلال و شکوه و ذلت و خواري و شکست و نابودي را به خود ديده است. روزگاري آرزوي مردم زيستن در آن بوده و روزگاري ديگر جويهايي از خون مردمان آن جاري شده است، روزگاري رمز همزيستي مسالمت‏آميز مردمان بوده و روزگاري ديگر نمودي از دشمني و جنگ فرقه‏ها و مذاهب و کويها و برزنها با هم بوده است. اين شهر در سال 145هـ.ق به دست ابوجعفر منصور ـ خليفه مقتدر و سفاک عباسي ـ ساخته شد. درباره خصوصيات و چگونگي ساختمان آن کتابهاي فراواني نگاشته شده است. اين شهر در دوران کوتاهي چنان عظمت و شکوفايي يافت که هيچ پايتختي ياراي برابري با آن نداشت، در اين دوران نسلي از ايرانيان مسلمان که در براندازي حکومت امويان و جايگزيني خلافت عباسيان نقش عمده‏اي داشتند، بساط زندگاني خود را از خراسان و ري و اصفهان و ديگر شهرهاي ايران برچيدند و در بغداد رحل اقامت افکندند و هر کدام پايگاهي شدند براي جذب ديگر همشهريان و هموطنان خود به سوي بغداد. چند سالي نگذشت که ايرانيان اقليتي بانفوذ با پشتوانه‏اي از قدرت سياسي و اقتصادي و علمي در بغداد گرديدند. بسياري از فرماندهان لشکر و فقيهان و عالمان دين و بازرگانان از ايرانيان مهاجر بودند. در ميان اين جماعت مهاجر از هر کيش و مذهبي يافت مي‏شد، گروهي شافعي يا شيعي يا اسماعيلي از خراسان و ري و قم، و جماعتي ديگر حنبلي از اصفهان و گروهي ديگر ملحد و زنديق و دهري و مانوي و زرتشتي، و خلاصه عصاره تمام ملل و نحل ايران را مي‏شد در ميان ايرانيان بغداد يافت. و اينان نيز به تناسب مشرب فکري و معتقد ديني خود اقدام به تأسيس مدارس، مساجد، کتابخانه، رباط نمودند و آن را بر اتباع مذهب خود وقف نمودند. البته بعدها بغداد گرفتار مصيبتهاي فراواني گرديد. جنگهاي داخلي، درگيريهاي درباريان و فرماندهان لشکرها و ترکتازيهاي ترکان و مغولان، سيلابها، آتش‏سوزيها، قحطي و خشکساليها، امراض، حملات تيمور و عثمانيان و صفويان و نادرشاه و ارتش انگليس و جز اينها از آن شکوه و عظمت جز نامي در خاطره‏ها و تپه‏هايي از خاک و باقيمانده ديواري خراب و فروريخته که روزگاري مسجد يا مدرسه يا کاخ خليفه و جز اينها بوده باقي نگذاشت. امروزه در بغداد جز چند مدرسه و مسجد و گلدسته و گنبد و گور چيزي از آن دوران خاطره‏انگيز باقي نمانده است.
    اما از آثار ايرانيان که نقش بسزايي در تأسيس بغداد و رشد و شکوفايي آن در طي قرنها داشته‏اند نيز چيزي باقي نمانده است. امروزه تنها در لابه‏لاي صفحات کتابهاي تاريخ مي‏توان در جستجوي موقوفات ايرانيان و نام ايرانيان نيکوکـاري که اقدام به ساختـن يا ترميـم و احياي مسجد يا مدرسـه و يا کتابخانـه‏اي نموده‏اند بود، از اين‏رو ما نيز در اين نوشتار با استعانت از کتابهاي تاريخ نام اين ايرانيان نيکوکار (اعم از شيعه و سنّي) را جهت اطلاع خواننـدگان خواهيم آورد.

    مساجد بغداد

    مسجد جامع بغداد

    جامع الخليفه اين مسجد را خليفه المکتفي باللّه‏ عباسي در سالهاي 289 تا 295هـ.ق در بخش شرقي بغداد (رصافه) بنا نمود. اين مسجد از مهمترين بناهاي مذهبي دوران عباسي به‏شمار مي‏رفته است.
    بنا به روايت مورخين در سال 369هـ.ق در دوران حکومت آل بويه بر عراق و ايران، در بغداد بر اثر طغيان رودخانه دجله کويهاي بسياري از بخش شرقي (رصافه) را آب فرا گرفت و تخريب نمود از جمله بناهايي که آسيب ديد همين مسجد جامع بغداد بود، از اين‏رو عضدالدوله ديلمي، دستور ترميم و بازسازي خرابيهاي ناشي از سيل را داد، و کارگران نخست مسجد جامع را بازسازي کردند و آن‏گاه به ترميم خرابيهاي بازارها و کويها پرداختند.
    اين مسجد تا دوران حمله مغول به بغداد همواره مورد استفاده بود و پس از حمله مغول و زوال خلافت عباسيان اين مسجد همانند ديگر ساختمانهاي بغداد آسيبهاي شديدي را متحمل شد. در سال 656 هـ.ق به دستور عمادالدين عمر بن محمد قزويني که معاون فرمانده نظامي بغداد بود (فرمانده نظامي بغداد امير قراتاي از امراي مغول بود که لشکريان او بغداد را فتح کردند) و با نظارت شهاب‏الدين علي بن عبداللّه‏ (ناظر اوقاف بغداد از سوي مغولان) بازسازي مسجد جامع آغاز گرديد و پس از مدتي ترميم آن پايان پذيرفت و مجددا اقامه نماز جماعت در آن برقرار شد. پس از چندين سال مجددا بر اثر سيلابها مسجد نياز به ترميم پيدا کرد. از اين‏رو بنا به روايت ابن‏الفوطي در الحوادث الجامعة در سال 670 هـ.ق علاءالدين جويني در دوران وزارتش براي آباقا فرزند هولاکو، دستور بازسازي اين مسجد را صادر نمود. اين مسجد بعدها مجددا و در چندين نوبت تخريب و ترميم گرديد. امروزه از اين مسجد باستاني که در خيابان «شارع الجمهوريه» و در نزديکي بازار مشهور «شورجه» قرار دارد تنها يک گلدسته قديمي باقي است که در ميان عامه مردم به «منارة سوق الغَزل» اما مسجد که در سالهاي اخير خرابه‏اي بيش از آن باقي نمانده بود به دست وزارت اوقاف عراق در سال 1386هـ.ق تخريب و از نو و به سبک معماري دوران عباسي ساخته شد.

    جامع الفضل

    اين مسجد به همت و دستور محمد بن فضل‏اللّه‏ خواجه رشيدالدين همداني، وزير سلطان ابوسعيد بهادرخان و يا فضل اللّه‏ اسفراييني ساخته شده است. اين مسجد از نماهايي است که از آن دوران تاکنون در بغداد باقي مانده است، و هم‏اکنون در محله‏اي که به نام باني اين مسجد شهرت دارد يعني «محلة الفضل» در خيابان «شارع الکفاح» پابرجاست.
    البته از ساختمان اصلي آن حتي يک آجر هم باقي نمانده است، و در طول تاريخ اين مسجد بارها تخريب و سپس ترميم و بازسازي گرديده است که آخرين‏بار آن در سال 1359هـ.ق بوده است.

    مسجد معروف کرخي

    شيخ معروف کرخي از زهّاد و عرفاي مشهور دوران هارون‏الرشيد و از موالي حضرت علي بن موسي‏الرضا عليه‏السلام بود که در سال 200هـ.ق در بغداد درگذشت و در گورستان «مقبرة باب‏الدير» مدفون گرديد. آرامگاه او تا به امروز باقي است. مريدان و دوستان او مسجدي به نام او در نزديکي ساحل غربي دجله «کرخ» در محله «قصر عيسي» بنا کردند و اين مسجد پس از حمله مغول در سال 678 هـ.ق به دستور شمس‏الدين محمد جويني وزير، ترميم و بازسازي شد. امروز اين مسجد از ميان رفته و اثري از آن ديده نمي‏شود.

    جامع السلطان

    اين مسجد به دستور ملکشاه سلجوقي در سال 485هـ.ق در شرق بغداد (رصافه) و در نزديکي مدرسه مشهور نظاميه ساخته شد، ليکن پيش از پايان ساختمان آن ملکشاه سلجوقي درگذشت، و پس از او يکي از خادمان و ملازمان او به نام «بهروز» آن را در سال 524 هـ.ق به پايان رساند. امروزه از اين مسجد نيز اثري باقي نمانده است.

    مسجد بکروس

    سازنده اين مسجد احمد بن محمد دينوري مشهور به ابن‏الحمّامي است، او از فقيهان و زاهدان مذهب حنبلي در بغداد بود که در سال 573 هـ.ق درگذشت. امروزه از اين مسجد نيز اثري وجود ندارد.

    مدارس بغداد

    مدرسه نظاميه

    مشهورترين مدرسه در بغداد بلکه در تاريخ جهان اسلام است. اين مدرسه با انديشه و تدبير وزير کاردان و سياستمدار سلاجقه يعني خواجه نظام‏الملک طوسي ـ وزير آلب‏ارسلان و ملکشاه سلجوقي ـ در سال 457هـ.ق در بغداد بنا گرديد. ساختمان مدرسه 3 سال به طور انجاميد. اين مدرسه در بخش شرقي بغداد (رصافه) در محله‏اي که به «محلة الحظائر» معروف بوده و امروزه جاي آن را بازاري به نام «سوق الخفّافين = بازار کفاشها» گرفته قرار داشته است.
    اين مدرسه به منظور تدريس فقه شافعي و ترويج آن ساخته شد، فقيهان بزرگ شافعيه همچون ابواسحاق شيرازي، و محمد بن محمّد غزالي طوسي و جز اينها در اين مدرسه تدريس مي‏کرده‏اند.
    مدرسه داراي موقوفات و عايدات فراوان بوده است که از محل درآمد آنها حقوق و مستمري استادان و خدمه و شاگردان پرداخت مي‏شده است. اين مدرسه از هنگام تأسيس آن به جهت کيفيت و روش تدريس و ديگر ويژگيهاي آن مورد توجه قرار داشته است و به تقليد از آن در ديگر شهرهاي مهم جهان اسلام نظاميه‏هايي ساخته شد. مدرسه نظاميه تا نيمه‏هاي قرن هشتم هجري در بغداد پابرجا بود و حتي پس از حمله مغول نيز توانست تا مدتي پابرجا باشد، ابن‏بطوطه 71 سال پس از سقوط بغداد به دست مغولان در سال 727هـ.ق و 12 سال پس از او حمداللّه‏ مستوفي از اين مدرسه ديدن کرده و از آن با عنوان «اُمّ المدارس» ياد کرده‏اند. پس از اين تاريخ ديگر نامي از نظاميه در تاريخ يافت نمي‏شود و امروزه تنها باقيمانده آن مدرسه مشهور قطعه آجري کاشي‏گونه است که احتمالاً بر سر در ورودي مدرسه قرار داشته و هم‏اکنون در موزه ملي عراق به نمايش گذاشته شده است. اما زمين و فضاي مدرسه که بخش عظيمي از بغداد قديم را اشغال مي‏کرده است، امروزه بخشي از مجموعه بازار بغداد را «سوق‏الخفّافين» تشکيل مي‏دهد.

    مدرسة جامع السلطان

    اين مدرسه در محله «مِحزَم» در بخش شرقي بغداد در محله‏اي که امروزه به جهت قرارگرفتن قبر ابوحنيفة در آن به «محله أعظميّه» شهرت يافته قرار داشته است. باني مدرسه ملکشاه ـ فرزند آلب ارسلان سلجوقي ـ بوده است. او در سال 485هـ.ق دستور بناي آن را صادر کرد، ولي پس از پي‏ريزي ساختمان و بناي بازار و خان و تعدادي مغازه در اطراف آن و وقف آنها بر مدرسه در همان سال درگذشت. تکميل ساختمان مدرسه پس از مرگ ملکشاه سالها به تأخير افتاد تا آنکه در سال 502 هـ.ق بهروز ابوالحسن خادم که از وابستگان و خدمتکاران سلطان غياث‏الدين (متوفي 540 هـ.ق) بود اقدام به اتمام ساختمان نمود و آن را جهت تدريس فقه حنفي در اختيار فقيهان آن مذهب قرار داد.

    مدرسه زيرکيه

    اين مدرسه را يکي از ايرانيان به نام «زيرک» که از زندگاني او اطلاعات دقيقي در اختيار نداريم بنا نمود. ساختمان مدرسه در بخش شرقي بغداد (رصافه) در محلي که پيشتر به نام «سوق‏العميد» شهرت داشته و امروزه به نام «سوق‏الميدان» معروف است، قرار داشت. اين مدرسه بعدها از ميان رفت و امروزه از آن اثري برجا نمانده است.

    مدرسه تاجيه

    سازنده اين مدرسه مرزبان فرزند خسرو، مشهور به تاج‏المُلک ابوالغنائم است. او که سمت مستوفي دولت ملکشاه سلجوقي را به عهده داشت، در محرم سال 482هـ.ق اين مدرسه را بنا نمود. مدرسه در شرق بغداد (رصافه) و در نزديکي گورستان معروف به «باب أبرز» قرار داشت، و مدتي بيش از يک قرن و نيم مورد استفاده بود، و ظاهرا در هنگام حمله مغول آسيب فراواني ديد، و پس از آن مجددا مرمّت شد و تا قرن هفتم به عنوان مدرسه از آن استفاده مي‏شد، ليکن از اين پس مدرسه به تدريج فرسوده و تبديل به خرابه‏اي گرديد که در آن فقيران و درويشان سکني گزيده بودند. و از اين پس به بعد ديگر نامي از اين مدرسه در تاريخ يافت نمي‏شود.

    مدرسه کماليه

    (يا مدرسه ابن‏الخّل) يکي از مدارس مشهور و بزرگ بغداد در قرن ششم هجري است. باني آن کمال‏الدين ابوالفتوح حمزة بن علي رازي است. او از بزرگان و اعيان مذهب شافعي در بغداد به‏شمار مي‏رفت. در سال 535 هـ.ق اقدام به ساختمان اين مدرسه نمود، مدرسه در بخش شرقي بغداد (رصافه) و در محدوده ساختمانها و کاخهاي خلفاي عباسي ـ مشهور به «دارالخلافة العباسية» ـ قرار داشت. او پس از ساختمان مدرسه ثلث اموال و املاک خود را وقف بر آن نمود. اين مدرسه بيش از يک قرن مورد استفاده قرار گرفت و نام آن را تا سالهاي پايان قرن هفتم در کتابهاي تاريخ مي‏توان يافت، ليکن پس از اين تاريخ ديگر نامي از آن نيست و ظاهرا بر اثر حمله مغول و يا سيلابها تخريب شده و از ميان رفته است.
    امروزه از محل زمين اين مدرسه که در غرب مسجد «جامع الخلفاء» يا «جامع سوق‏الغَزل» قرار داشته است مهمترين خيابان بغداد به نام «شارع الرشيد» عبور مي‏کند.

    مدرسه اسپهبذيه يا اصفهبذيه

    اطلاعات بسيار اندکي درباره اين مدرسه و سازنده و ديگر ويژگيهاي آن در دست است. آنچه درباره اين مدرسه در لابه‏لاي تاريخ آمده، اين است که سازنده آن يکي از بزرگان و اشراف و متمکنين طبرستان بوده و اين مدرسه را جهت تدريس فقه شافعي در يکي از محله‏هاي بغداد به نام «محله بين‏الدربين» ساخته است.

    مدرسه سهروردي

    سازنده اين مدرسه ابوالنجيب سهروردي فقيه و صوفي شافعي است که در سال 490هـ.ق در سهرورد ـ در نزديکي زنجان ـ متولد شد و به بغداد مهاجرت کرد و به تحصيل علم مشغول شد تا عاقبت از بزرگان مذهب شافعي گرديد. او مدرسه را در بخش شرقي بغداد (رصافه) و در نزديکي رودخانه دجله بنا نمود و خود سالها در اين مدرسه به تدريس فقه شافعي پرداخت، و عاقبت در سال 563 هـ.ق درگذشت و در همين مدرسه مدفون شد. اين مدرسه از جمله آن بناها و ساختمانهايي است که از سده‏هاي پيشتر تاکنون باقي مانده است، ليکن ظاهرا بر اثر ترميم و تعمير آن و زايل‏شدن آثار و علائم مدرسه‏بودن، ساختمان آن را مسجد فرض کرده‏اند و امروزه به عنوان «جامع نجيب‏الدين» در محله «حسن پاشا» قرار دارد.

    مدرسه ابوشجاع

    اين مدرسه را بهرام بن بهرام ابوشجاع البيّع در محله «باب‏الارج» واقع در جنوب شرقي بغداد (صارفه) بنا نمود، موقعيت کنوني اين مدرسه در بخشي از بغداد است که امروزه بزرگراه بغداد ـ مدائن (= سلمان پاک يا طاق کسري) قرار دارد. اين مدرسه به منظور تدريس فقه حنبلي ساخته و وقف گرديد و باني آن در سال 520 هـ.ق پس از مرگ در گوشه‏اي از همين مدرسه دفن گرديد.

    مدرسه ابن ‏بکروس

    سازنده اين مدرسه فردي است ايراني به نام احمد بن محمد دينوري معروف و مشهور به ابي‏الحمامي، او از فقيهان و زاهدان مذهب حنبلي در بغداد بود، و مدرسه خود را در محله‏اي به نام «درب‏القيّار» از محلات شرق بغداد (رصافه) به منظور تدريس مذهب حنبلي بنا نمود، اين مدرسه مدت ربع قرن مورداستفاده قرار داشت و پس از آن احتمالاً در حمله مغول يا درگيريهاي مذهبي بغداد تخريب شد و از ميان رفت، و سازنده آن نيز پس از چندسال يعني در سال 573 هـ.ق درگذشت.

    کلية اصول الدين

    دانشکده‏اي است مذهبي که به همت حجت‏الاسلام والمسلمين سيدمرتضي عسکري و کمک مالي گروهي از نيکوکاران عراقي در دهه 1960 ميلادي در بغداد تأسيس شد و هدف از آن تربيت نيروهاي مؤمن و آگاه و داراي توان علمي بود که بتوانند از کيان اسلام در برابر تهاجمات مخالفين دفاع نمايند. اين دانشکده که تدريس در آن به سبک مراکز آموزش عالي دولتي بود جهت تدريس و آموزش از گروهي از اساتيد حوزه‏هاي علميه و دانشگاههاي عراق استفاده مي‏نمود و طي چند سال گروهي از دانشجويان و نيروهاي باارزش را تربيت نمود. اين دانشکده پس از کودتاي حزب بعث در سال 1969 ميلادي تحت فشار بعثي‏ها به تعطيل کشانده شد و تمام اموال آن نيز مصادره گرديد.

    کتابخانه‏هاي عمومي بغداد

    دارالعلم شاهپور (سابور)

    از مهمترين کتابخانه‏هاي پرآوازه و شهير بغداد بود که به همت يکي از ايرانياني که علم و سياست و دانايي را در خود جمع کرده بود به وجود آمد. اين دانشمند نيک‏سيرت که تمام مؤرخين از او به نيکي ياد کرده‏اند، أبونصر سابور (شاهپور) فرزند أردشير (متوفي سال 416هـ.ق) است. از او با عناوين: اديب، دانشمند، سياستمدار و نويسنده ياد کرده‏اند. أبونصر سه دوره وزارت بهاءالدوله و يک دوره وزارت شرف الدوله آل بويه را برعهده داشت و در دوران وزارت خود جز نام نيک از خود برجاي نگذاشت. يکي از حسنات و باقيات‏الصالحات او کتابخانه اوست که از آن در تاريخ با عنوان «دارالعلم يا خزانة سابور» ياد مي‏شود. وي آن را در سال 381هـ.ق در بخش غربي (کرخ) که غالب سکنه آن شيعه بودند در محله‏اي به نام «بين السورين» ايجاد نمود. مورخين گويند او نخست خانه‏اي را در اين محله خريد و پس از تعمير و آماده‏سازي، آن را وقف نمود و در آن کتابخانه شخصي خود و ديگر کتابهايي را که در طول ساليان دراز جمع‏آوري نموده بود، قرار داد و آن را «دارالعلم» ناميد. اين کتابخانه بنا به روايت مورخين داراي فهرستي بوده است که نام 10400 جلد کتاب نفيس و ارزشمند در آن ثبت بوده است. کتابخانه داراي نسخه‏هاي گرانقيمت و بي‏نظيري بوده که از آن جمله از 100 نسخه قرآن به خط نويسندگان خوش‏خط خاندان مشهور بني‏مُقله ياد مي‏کنند. شاپور به منظور تأمين مخارج کتابخانه و متوليان و کتابداران آن موقوفات فراواني را وقف اين دارالعلم نمود. او سرپرستي و نظارت بر حُسن جريان امور و مخارج موقوفات کتابخانه را به عهده گروهي از بزرگان و دانش دوستان بغداد گذاشته بود که عبارت بودند از: دو تن از علويان بغداد (شريف ابوالحسين محمد بن أبي‏شيبه، و شريف أبوعبداللّه‏ محمد بن احمد الحسيني) و قاضي أبوعبداللّه‏ حسين بن هارون الضبي، و شيخ ابوبکر محمد بن موسي الخوارزمي.
    علاوه بر اين چهار تن، گروهي ديگر از دانشمندان را مورخين نام برده‏اند که خزانه‏دار اين دارالعلم بوده‏اند. نام گروهي از آنان عبارت است از ابواحمد عبدالسلام بن الحسين بصري مشهور به واجکا (متوفي 405هـ.ق) و ابومنصور محمد بن علي بن الحقّ (متوفي 418هـ.ق)، أبومنصور محمد بن احمد (متوفي 510 هـ.ق) و ابوعبداللّه‏ بن حمد، و کنيزي به نام «توفيق السوداء» که عهده‏دار خدمت به ناسخان کتابها بوده است.
    پس از مرگ شاپور مرحوم شريف مرتضي (متوفي 436هـ.ق) عهده‏دار توليت اين دارالعلم گرديد.
    اين کتابخانه دهها سال مورد استفاده دانشمندان و نويسندگان و محققين و فلاسفه و شعراي بغداد قرار داشته که از ميان آنان از شاعر نابينا و پرآوازه عرب يعني ابوالعلاي معرّي مي‏توان نام برد که در هنگام اقامت خود در بغداد بيشترين وقت خود را در اين دارالعلم گذرانيد. وي همواره از اين کتابخانه و کتابهايش به نيکي ياد کرده است. اين دارالعلم به علت اهميت و آوازه شهرتش در حکم کتابخانه ملي بغداد قرار گرفته بود، از اين‏رو بسياري از دانشمندان با رغبت و ميل، تأليفات و تصنيفهاي خود را بدان هديه نموده‏اند تا در دسترس همگان قرار گيرد. از ميان اين دانشمندان مي‏توان از ولي‏الدوله احمد بن علي بن خيران کاتب که عهده‏دار «ديوان انشاء» در مصر بود، ياد کرد، او تعدادي از کتابها و ديوان شعر خود را نزد شريف مرتضي ارسال داشت تا آنان را در دارالعلم قرار دهد. همچنين جبرائيل بن عبيداللّه‏ بن بختيشوع طبيب، 5 جلد کتاب طبي خود را که الکافي نام داشت به اين کتابخانه اهدا نمود. متأسفانه اين کتابخانه و دارالعلم فقط 70 سال مورد استفاده عموم قرار داشت. پس از زوال حکومت آل بويه به دست طغرل بيک و سقوط بغداد، به دستور اين حاکم بي‏فرهنگ و وحشي‏صفت، سربازان ترک و عوام‏الناس اقدام به تخريب و آتش‏زدن بسياري از مدارس و کتابخانه‏ها نمودند که کتابخانه شيخ طوسي و دارالعلم از جمله آنها بود. بنا به روايت مورخين در سال 451هـ.ق بخشهايي از بغداد و به‏ويژه محله غربي آن يعني کرخ که بيشترين تعداد شيعيان و مدارس آنان در آن قرار داشت و «بين‏السورين» آتش زده شد که در اين ميان دارالعلم شاپور نيز در ميان آتش سوخت، گويند دزدان و غارتگران به همراه عميدالمُلک کندري ـ وزير بدسيرت طغرل ـ در حال جمع‏آوري و دزديدن کتابهاي ارزشمند اين کتابخانه ديده شده‏اند.

    کتابخانه نظاميه

    خواجه نظام الملک طوسي (متوفي 485هـ.ق) پس از ساختمان مدرسه نظاميه در سالهاي 459 - 457هـ.ق به شيوه سنت مستمره در ساختمان مدارس در جهان اسلام، اقدام به ساختمان کتابخانه در بخشي از مدرسه نمود، و طبيعي است که کتابخانه مقتدرترين وزير در پايتخت خلافت عباسي سرآمد ديگر کتابخانه‏ها خواهد شد. از اين‏رو از روز تأسيس تا صدها سال همواره به عنوان مهمترين کتابخانه بغداد به‏شمار مي‏رفته است. کتابخانه داراي موقوفات فراوان بوده که از راه درآمد آنها مخارج کتابداران پرداخت مي‏شده است. از سوي ديگر شهرت و آوازه نظم و ترتيب اين خزانه و اطمينان به سلامت کتابها و مصون بودن آنها از تعرضات و حوادث روزگار، بسياري را به وقف و هديه نمودن کتابهاي خود به اين کتابخانه تشويق مي‏کرد. از مشهورترين افرادي که کتابهايي به اين کتابخانه اهدا کرده‏اند محبّ‏الدين ابن‏النّجار مورخ و سيره‏نگار و نويسنده کتاب ذيل تاريخ بغداد (متوفي سال 643 هـ.ق) است. گويند او دو کتابخانه، باارزش هزاران دينار طلا وقف بر کتابخانه نظاميه کرد و خليفه عباسي المعتصم باللّه‏ اين وقف را تنفيذ نمود.
    اين کتابخانه به رغم حفاظت و نگهداري مستمر از آن، از تعرض حوادث در امان نبود. مثلاً در سال 510 هـ.ق آتش‏سوزي مهيبي نزديک بود کليه کتابها را طعمه خود سازد، ليکن پيش از رسيدن آتش شاگردان و اساتيد مدرسه تمام کتابها را از آنجا دور کردند و تنها ساختمان کتابخانه در آتش سوخت.
    در سال 589 هـ.ق به دستور خليفه الناصرلدين‏اللّه‏ عباسي ساختمان کتابخانه بازسازي گرديد و خليفه خود هزاران کتاب از کتابخانه کاخ خود را بدانجا منتقل و وقف بر آن نمود.
    متوليان و سرپرستان اين کتابخانه جهت حفاظت و کتابداري، گروهي از دانشمندان را به عنوان کتابدار و ناظر در استخدام داشتند که از محل درآمد موقوفات، مخارج آنان پرداخت مي‏شده است.
    از ويژگيهاي وقفنامه اين کتابخانه آن است که توليت اين کتابخانه به عهده فردي شافعي مذهب با حقوق ماهيانه 10 دينار طلا بوده است. بنا به روايت ابن‏الجوزي تعداد کتابهاي اين کتابخانه در سال 597 هـ.ق بر اساس فهرست آن 6000 جلد بوده است.
    اين کتابخانه بعدها بر اثر حوادث به تدريج از ميان رفت و ديگر اثري از مدرسه و کتابخانه ارزشمند و پرآوازه آن باقي نماند، و امروزه براي نمونه حتي يک جلد کتاب از کتابهاي آن کتابخانه در جهان يافت نمي‏شود.در پايان يکي از نسخه‏هاي خطي کتاب (المنخول) اثر محمد بن محمد غزالي طوسي در علم اصول آمده است: «تم الکتاب بحمداللّه‏ و منّه و حُسن توفيقه علي يد صاحبه و هو محمد بن خلباشي الترکي يوم السبت الثاني والعشرين في ذي‏القعده سنة احدي و تسعين و خمسمائه و ذلک في مدينة‏السلام بغداد في المدرسة النظامية حماهااللّه‏ تعالي....» دارالکتب المصرية:

    کتابخانه مؤيدالدين وزير

    اين کتابخانه را يکي از ايرانيان که پدرش در محله «درب البصريين» در جنوب شرقي بغداد (رصافه) پيشه قصابي داشت، و خود بر اثر کوشش و لياقت به مقام وزارت رسيده بود، بنا کرد.
    او مؤيدالدين ابوالمظفر محمد بن احمدالقصاب نام داشت. وي از کودکي به دانش و علم روي آورد و بعدها مسؤوليت کتابة الانشاء (= نامه‏نگاري و ديواني) در دربار خلفاي بني‏العباس را به عهده گرفت، آن‏گاه در سال 590 هـ.ق در دوران خلافت الناصرلدين‏اللّه‏ العباسي به منصب وزارت رسيد و عاقبت در سال 592 هـ.ق در همدان درگذشت. او در دوران وزارت خود اقدام به تأسيس و ساختمان کتابخانه‏اي در محله «درب الخياطين» نمود و کتابهاي بسياري را بر آن وقف کرد. وي خوشنويس و نويسنده چيره‏دستي بود و وقفنامه بسياري از کتابها را به خط خوبش مي‏نوشت. اين کتابخانه همانند بسياري ديگر از مراکز علمي بغداد پس از چندي بر اثر حوادث روزگار از ميان رفت.

    موقوفات عام‏المنفعه

    بيمارستان عضدي

    آل بويه طي يک قرن حکومت بر عراق از خود آثاري ارزشمند برجاي گذاشتند، يکي از اين آثار مشهورترين بيمارستان بغداد يا »بيمارستان عضدي» است. ساختمان اين بيمارستان را عضدالدوله ديلمي در سال 368هـ.ق آغاز کرد. ساختمان آن پس از 3 سال در 371هـ.ق پايان پذيرفت، طول زمان ساختمان با توجه به شرايط آن روز نمايانگر وسعت بيمارستان بوده است. و گفته‏هاي جهانگرد يهودي «بنيامين تطيلي» که ديده‏هاي خود را از بغداد و بيمارستان عضدي در نيمه‏هاي قرن ششم هجري شرح داده است شاهدي بر اين مدعاست. او مي‏گويد: «ساختمان بيمارستان که از مجموعه‏اي از ساختمانهاي وسيع تشکيل شده محل استراحت مريضان مستمندي است که به هدف معالجه و شفا به آنجا روي آورده‏اند، اين بيمارستان پزشکان و سرپرستان متعددي دارد که تعداد آنها 6 طبيب است که به بيماران رسيدگي کرده و براي آنان دارو تهيه مي‏کنند.»
    به روايت مورخين، ساختمان در بخش غربي بغداد (کرخ) و در ساحل رودخانه دجله و به روي خرابه‏هاي يکي از کاخهاي عباسيان به نام «قصر الخُلد» و يا در مجاورت آن ساخته شد. در مورد چگونگي انتخاب محل ساختمان بيمارستان آورده‏اند که به دستور عضدالدوله 4 قطعه گوشت در 4 سمت بغداد قرار دادند و تنها در محل ساختمان بيمارستان بود که به علت سلامت هوا و دوري از آلودگي، گوشت ديرتر از ديگر محلات بغداد فاسد شده از اين‏رو عضدالدوله دستور ساختمان بيمارستان را در همان محله داد.
    آن‏گونه که از تاريخ به دست مي‏آيد اين بيمارستان تنها محل مداوا و معالجه بيماران نبوده است، بلکه گروهي از پزشکان و جرّاحان و داروسازان در آنجا به تدريس پرداخته و شاگردان خود را آموزش مي‏داده و تربيت مي‏کرده‏اند. گويند پس از ساختمان بيمارستان، عضدالدوله مشهورترين و حاذقترين طبيبان و جراحان بغداد را به خدمت در اين بيمارستان فرا خواند و همواره 24 تن از آنان در اين محل مشغول به مداوا و يا تدريس بوده‏اند. نام بعضي از آنها را مورخين آورده‏اند که عبارت‏اند از: ابوالحسن علي بن ابراهيم بن بکس (مدرّس طب)، ابوالحسن بن کشکرايا، و ابويعقوب اهوازي، و ابوعيسي بقيه، و کشيشي رومي و پزشکاني از خانواده بنوحسّون و جبرائيل بن عبيداللّه‏ بن بختيشوع (پزشک مخصوص دربار) و ابونصر بن الدخلي (چشم پزشک)، ابوالخير (جرّاح)، ابوالحسن بن تفاح (جرّاح) و ابوالصلت (شکسته‏بند) و ديگران.
    در بيمارستان عضدي، ساختمان جداگانه‏اي جهت نگهداري ديوانگان و بيماران رواني بوده و پزشکان به آنان رسيدگي مي‏کردند و آنها را مورد معالجه قرار مي‏دادند.
    ابن‏جُبير ـ جهانگرد مشهور ـ مشاهدات خود را از اين بيمارستان در پايان قرن ششم و آغاز قرن هفتم اين‏گونه آورده است:
    «پزشکان بيمارستان هر هفته در روزهاي دوشنبه و پنج‏شنبه از بيماران خود ديدن مي‏کنند و وضع جسماني آنها را مورد مطالعه قرار مي‏دهند، آن‏گاه دستور ساختن داروهاي مورد نياز آنها را به داروسازان که همراه آنان مي‏باشند، مي‏دهند و آنان به پختن دارو و غذاهاي مناسب براي مريضان مي‏پرداختند. اين بيمارستان عبارت است از کاخي بزرگ و داراي بخشهاي متعدد و خانه‏ها و استراحتگاههاي جداگانه براي پذيرايي بزرگان».
    عضدالدوله جهت اداره کردن بيمارستان، موقوفات بسياري را وقف کرد که از محل درآمد آنها حقوق پزشکان و هزينه نگهداري از بيماران و تهيه دارو و غذا براي آنها تأمين مي‏شده است.
    بيمارستان طي سالهاي متمادي دستخوش آسيب و حوادث فراوان گرديد. در سال 466هـ.ق بخشهايي از آن بر اثر طغيان رودخانه دجله و جاري شدن سيلاب تخريب شد يا آسيب ديد و مجددا در سال 554 هـ.ق بر اثر طغيان دجله آسيب ديد. در سال 656 هـ.ق و در هنگام حمله مغول به بغداد محله عضدي که در اطراف بيمارستان بود و خود بيمارستان به دست مغولان از مردم و بيماران تخليه شد و از خانه‏ها و ساختمان بيمارستان به عنوان ستاد فرماندهي بخشي از نيروها و ارتش مغول استفاده شد، که اين حادثه به بخشهاي وسيعي از بيمارستان آسيبهاي فراوان رسانيد. علاوه بر اين، حوادث طبيعي، طمع و سوء استفاده بعضي از متوليان و ناظران بيمارستان که اقدام به دزديدن داروها و لوازم و وسايل پزشکي و يا اموال موقوفات و حقوق پزشکان مي‏نموده‏اند از آمادگي بيمارستان کاسته و بر رنج و بيماري بيماران نگون‏بخت مي‏افزود.
    اين بيمارستان متجاوز از دو قرن تنها بيمارستان و دارالشفاي بغداد به‏شمار مي‏رفت و پس از حمله مغول آسيبهاي فراواني به ساختمان و تجهيزات آن وارد آمد و پس از اين حادثه به تدريج به سوي افول و خرابي و نابودي سرازير شد. امروزه هيچ‏گونه اثري از اين بيمارستان عظيم در بغداد يافت نمي‏شود.

    آسيابهاي وقفي

    عضدالدوله ديلمي به منظور ادامه کار بيمارستان و تأمين مخارج پزشکان و بيماران و داروي آنان چندين رقبه موقوفه را وقف بر بيمارستان نمود، از جمله تعدادي آسياب آبي به روي نهر عيسي (از شعب رودخانه دجله که بخشي از زمينهاي زراعتي شمال غرب بغداد را مشروب مي‏کرده است) در منطقه زبيديه ايجاد نمود و عايدات آنها را وقف بر بيمارستان کرد.

    روستاي وقفي

    از جمله موقوفات عضدالدوله بر بيمارستان عضدي روستايي بوده است که بنا به روايت نام آن «دباها» بوده و عايدات آن در سال برابر با «اربعين کرا و الف دينار» بوده است.

    رباط بهروز

    در گذشته يکي از ساختمانهاي ضروري، خان يا رباط بوده است، اين رباط‏ها را نيکوکاران معمولاً در ميان راهها و يا در داخل شهرها مي‏ساخته‏اند تا مسکن و جايگاه استراحت مسافران، عابران سبيل، فقيران، درويشان و صوفيان گردد. نمونه اين رباطها در بسياري از شهرها و بيابانها ـ از جمله در بغداد ـ فراوان بوده است، با اين همه نام بانيان بسياري از آنان در تاريخ ثبت نگرديده است. از اين رباطها مي‏توان از «رباط بهروز» نام برد، او که از وابستگان و خدمتکاران سلطان‏محمد خوارزمشاه بود در سال 502 هـ.ق اقدام به ساختمان رباطي جهت سکونت صوفيان در بغداد نمود، اين رباط در بخش شرقي بغداد )رصافه( و در نزديکي مدرسه نظاميه قرار داشته است. اين رباط که سالها مورد استفاده بود، در دوران حکومت آل جلاير در بغداد تبديل به دارالشفا شد، و بعدها نيز پس از تخريب از زمين آن براي ساختمان کنيسه يهود استفاده کردند. اين کنيسه نيز در پي حوادث و آشوبهاي بغداد منهدم شد. در سال 1378هـ.ق در محل آن قهوه‏خانه‏اي به نام «قهوة‏الشّط» قرار داشته است.

    خان جويني

    اين خان به دستور علاءالدين جويني والي بغداد و نظارت ابوالعباس احمد بن عبيداللّه‏ اصفهاني که محتسب بغداد بوده، در سالهاي پيش از سال 681 هـ.ق ساخته شد. اين خان در نزديکي رودخانه دجله و در مکاني
    که به نام «باب الغُربة» مشهور بوده است، قرار داشت، امروزه ساختمان اين خان در بخش شرقي بغداد (رصافه) قرار دارد و به «خان الدفتردار» شهرت يافته است.
    در پايان بخش موقوفات بغداد يادآوري نام يکي از بزرگان و دانشمندان ايران و جهان که در احياي مجدد موقوفات بغداد پس از حمله مغول نقش بسزايي داشته ضروري به نظر مي‏رسد، او محمد بن محمد طوسي مشهور به خواجه نصيرالدين طوسي (متوفي 672 هـ.ق) است. او پس از عهده‏داري منصب وزارت مغولان و نظارت بر موقوفات سرزمينهاي شرق اسلامي که تحت سيطره مغول بود در احياي موقوفات نقش ارزشمندي داشت. لشکريان مغول پس از فتح بغداد و ديگر شهرهاي عراق دست به غارت و آتش‏سوزي و چپاول زدند و هيچ مدرسه يا کتابخانه و آستانه‏اي از تعرض آنها در امان نماند، از اين‏رو پس از آرامش اوضاع، خواجه طوسي بسياري از دانشمندان را که از ترس جان مخفي شده و يا در چنگال مغولان بودند نجات داد و بسياري از کتابهاي نفيس کتابخانه‏ها را که به غارت رفته بود، جمع‏آوري کرد. مدارس و مساجد و تکايا و خانهايي را که به تصرف لشکريان مغول درآمده بود از چنگ آنها بيرون آورد و موقوفات آنها را احيا نمود و مجددا حرکتي علمي را در اين مدارس آغاز نمود. نقش خواجه در احياي تمدن و فرهنگ اسلامي به حدي است که بسياري از پژوهندگان در تاريخ آن دوران نقش ارزشمند او در احياي مجدد فرهنگ اسلامي را برابر با ارزش تمام فرهنگ اسلامي پيش از حمله مغول مي‏دانند. نقش خواجه منحصر به محدوده بغداد يا عراق نبود، بلکه کوششهاي او در احياي موقوفات، شامل سرتاسر ايران و عراق مي‏شد. علاوه بر اين به خوبي مي‏توان نقش آن رادمرد را در کارهاي خير و احياي موقوفات سلاطين خونخوار مغول که درک و فهم درستي از موقوفات نداشته‏اند درک کرد، براي نمونه امير قراتاي که فرمانده لشکريان مغول و فاتح بغداد بود و کسي بود که دستور قتل عام مردم بغداد را صادر کرد، تحت تأثير خواجه اقدام به بازسازي آستانه مقدسه کاظمين نمود.و نيز مانند وزيران مغول که در دولتهاي متعاقب در بغداد به حکومت رسيدند و همگي اقدام به ترميم و ساختمان موقوفات و مراکز عام‏المنفعه نمودند، اينها همگي از برکات وجودي اين شخصيت ارزشمند بود که از آن مردمان خونخوار که شرق اسلامي را غرق در خون مردمان کرده بودند و با کتابهاي ارزشمند کتابخانـه‏ها غـذاي خود را طبـخ مي‏کردند، مردماني فرهنگ‏دوست و خيرخواه ساخت.
    کاظمين
    کاظمين شهري است که در غرب بغداد و رودخانه دجله (کرخ) و در زاويه شمال غربي آن قرار گرفته است. اين شهر مدفن دو تن از امامان معصوم يعني حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام (متوفي سال 183هـ.ق) و نواده ايشان حضرت محمد بن علي، امام جواد عليه‏السلام (متوفي سال 219هـ.ق) است. از اين‏رو از قداست و شرافت خاصي برخوردار است و به عنوان شهري مذهبي و مقدس همواره مورد توجه قرار داشته است.
    امروزه کاظمين به رغم اين که بخشي از بغداد بزرگ است، از لحاظ اداري استقلال دارد و در جغرافياي عراق از اين شهر با عنوان «الکاظمية» يا «الکاظميين» ياد مي‏شود. ليکن در گذشته کاظمين يکي از بخشهاي تابعه بغداد بوده و با نامهاي «مقابر قريش» يا «مشهد موسي بن جعفر» يا «مشهد باب التبن» يا «المشهد الکاظمي» از آن ياد مي‏شده است.
    مردم بغداد در آن روزگار به جهت قداست و شرافت دو امام مدفون در آنجا، مردگان خود را در اطراف آرامگاه آن بزرگواران دفن مي‏کردند. بعدها در نيمه‏هاي قرن سوم و پس از آغاز درگيري‏هاي مذاهب در بغداد و به‏ويژه ميان شيعيان و متعصبين سني، آستانه کاظمين مکررا مورد تجاوز و دستبرد و هتک حرمت و آتش‏سوزي دشمنان اهل‏البيت عليهم‏السلام قرار گرفت، اين تجاوزها و تعديها عموما از سوي اسلاف وهابيان امروزي انجام گرفت، از اين‏رو، متوليان آستانه مقدسه اقدام به ساختن برج و بارو براي آستانه نمودند و به‏تدريج در اطراف آن خانه‏هاي خدمتگزاران آستانه ساخته شد و جهت اسکان زائرين نيز خانه‏ها و خانها و کاروانسراهايي در اطراف حرم مطهر بنا گرديد و به تدريج حالت شهري به خود گرفت، به‏گونه‏اي که بعدها در اطراف آن برج و بارويي بنا گرديد و کاظمين به عنوان شهري مستقل در گوشه بغداد ظهور کرد.
    شهر نشدن کاظمين تا پيش از قرن پنجم سبب عمده به‏وجودنيامدن موقوفات فراوان در اين شهر است، زيرا در دوران عظمت و شکوه بغداد بيشترين سعي و کوشش، در مورد تعمير و ترميم و ساختمان آستانه مقدسه مبذول گرديد و به علت شهر نبودن کاظمين از وجود مدارس، کتابخانه‏ها، مساجد و رباطها در آن خبري نبود. پس از شهرشدن کاظمين نيز به علت آنکه بغداد دوران ضعف و سستي و در نهايت سقوط و فروپاشي به دست مغولان را مي‏گذرانيد، فرصتي براي عمران و ايجاد موقوفات در کاظمين فراهم نشد.
    پس از سقوط بغداد حتي خود آستانه نيز مورد تعرض و دستبرد مغولان قرار گرفت و بخشهايي از آن تخريب گرديد. از سوي ديگر به رغم اينکه وجود آرامگاه دو امام معصوم در کاظمين مي‏توانست سببي براي تجمع شيعيان در اطراف حرم و سکونت آنان و بالنتيجه عمران و آبادي شهر باشد و سببي براي ساختن مدرسه ديني و کتابخانه و ديگر تأسيسات مذهبي باشد، ليکن خاطرات شوم و ناخوشايند شيعيان از درگيريهاي مذهبي در بغداد و قتل عامهاي آنان طي دو قرن و آتش‏زدن کتابخانه‏ها و طرد بزرگان شيعه نظير شيخ مفيد که سه نوبت از بغداد تبعيد گرديد و يا آتش‏زدن خانه و کتابخانه شيخ طوسي و فرار او از بغداد به نجف، همگي خاطرات ناگواري بود که شيعيان را از تجمع و تمرکز و فعاليت در کاظمين باز مي‏داشت، از اين‏رو يادي از حوزه‏هاي علمي شيعه و يا مدارس آنان و يا حلقات درسي ايشان (جز در دو قرن اخير) در قرنهاي گذشته در کتابهاي تاريخ نمي‏يابيم. تنها در 150 سال اخير و در سالهاي آخر دوران حکومت عثمانيها بر عراق بود که کاظمين رشد و شکوفايي علمي قابل توجهي يافت، و گروهي از فقيهان اماميه در آنجا جلسات درس خود را برپا داشتند. اين فعاليت کم و بيش تا سالهاي دهه 1970 ميلادي ادامه داشت و پس از آن با فشار رژيم بعث و دستگيري و اعدام بسياري از روحانيون و طلاب علوم ديني و هواداران آنان متوقف گرديد.

    مسجد صفوي

    شاه‏اسماعيل صفوي در سال 914 هجري پيروزمندانه و پس از شکست‏دادن ترکان آق‏قوينلو وارد بغداد شد، و از اين سال تا تاريخ 941هـ.ق عراق در اختيار صفويان قرار داشت.
    شاه‏اسماعيل صفوي پس از ورود به بغداد به زيارت و عتبه‏بوسي آستان کاظمين عليهماالسلام رفت و دستوراتي در جهت ترميم و عمران آن آستانه مقدسه صادر کرد. و ظاهرا به عنوان شکرگزاري پيروزي خود دستور ساختمان مسجد عظيمي را در کاظمين صادر نمود. مباشرت ساختمان مسجد را امير ديوان شاه‏اسماعيل که «خادم‏بيک» نام داشت به عهده گرفت. اين مسجد تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد تنها مسجدي است که به دست صفويان در عراق ساخته شد، زيرا آنان همواره به تعمير و ترميم و تزيين عتبات مقدسه و احياي موقوفات آنان مي‏پرداختند، اما مسجدي از خود در عراق به يادگار نگذاشتند. علاوه بر اين ساختمان اين مسجد تنها جايي است که در عراق نام «صفوي» تاکنون بر آن باقي مانده است، و امروزه در زبان عامه مردم و در ادارات ثبت اوقاف عراق و نوشته‏هاي نويسندگان عراق به نام «الجامع الصفوي» مشهور است. اين مسجد با عظمت به ابعاد تقريبي 25 در 40 متر در شمال صحن مطهر کاظمين قرار گرفته است، و در واقع فاصله ضلع شمالي رواق داخل حرم و ديوار شمالي باروي صحن را فضاي اين مسجد پوشانده است.
    1ـ باب القبله، دروازه جنوبي
    2ـ دروازه فرعي
    3ـ صحن جنوبي
    4ـ ايوان جنوبي
    5 ـ حرم مطهر
    6 ـ مسجد صفوي
    7ـ صحن غربي (صحن قريش)
    8 ـ صحن شرقي
    9ـ دروازه غربي
    10ـ دروازه فرعي
    11ـ دروازه فرعي شمالي
    12ـ دروازه فرعي شمالي
    13ـ دروازه فرعي شرقي
    14ـ دروازه اصلي شرقي معروف به »باب المراد»
    15ـ ايوان آينه
    16ـ ايوان غربي
    17ـ رواقهاي اطراف حرم مطهر
    18ـ محراب و منبر مسجد صفوي
    19ـ دروازه مسجد صفوي
    20ـ آرامگاه شيخ مفيد
    21ـ آرامگاه خواجه نصيرالدين طوسي
    متأسفانه اطلاعات اندکي درباره ساختمان اين مسجد و مهندسين و معماران هنرمند سازنده آن و يا مدت ساختمان آن در دست است. ساختمان مسجد آجري و سرپوشيده است و هيچ‏گونه فضاي بازي به عنوان صحن در اطراف آن مشاهده نمي‏شود. البته احتمال دارد که در مقابل ديوار غربي يا شرقي ساختمان در گذشته صحن مسجد وجود داشته و در هنگام ساختمان صحن جديد در کاظمين به دست مرحوم فرهاد ميرزاي قاجار (عموي ناصرالدين شاه) صحن مسجد از ميان رفته باشد، ليکن آثاري از آن در ساختمان فعلي مسجد مشاهده نمي‏شود. ساختمان مسجد منحصربه‏فرد بوده، هيچ شباهتي به مساجدي که در دوران صفويان ساخته شده ندارد.
    هنگامي که از مدخل و ورودي مسجد که عبارت است از دولنگه در چوبي منبّت‏کاري شده با ارتفاعي متوسط در حدود 4 متر وارد مسجد مي‏شويم، در برابر خود با راهرويي به طول 10 متر با 4 ستون مربع‏شکل عظيم و قطور در دو طرف راهرو که عرض هر ضلع ستون آن 2 متر است روبه‏رو مي‏شويم. در دو طرف اين راهرو دو راهرو ديگر يکي در شمال و ديگري در جنوب ـ با همين ستونهاي عظيم قرار دارد. منتهي‏اليه اين سه راهرو فضاي سرپوشيده و نسبتا وسيعي است که در بالاي آن و در ارتفاع 15 متري گنبدي با عمق کم که با کاشيهاي سبز تزيين شده، قرار دارد. اين فضا در واقع نمازخانه اصلي مسجد است. در قسمت جنوب آن پنجره‏اي فولادي قرار دارد که در حکم محراب مسجد است. اين پنجره فولادي به رواق شمالي حرم مطهر باز شده و از ميان آن پنجره و در روبروي آن در داخل رواق ضريح مطهر حضرت جواد عليه‏السلام نمايان است.
    در زاويه سمت راست پنجره منبر مسجد قرار دارد که از آجر و قطعات بزرگ سنگ ساخته شده است. بخش غربي مسجد نيز قرينه‏اي است از بخش شرقي با راهروهاي طولاني و ستونهاي ضخيم. تمام ساختمان مسجد از آجرهاي گلي حجيم و قطور ساخته شده است که به نظر نگارنده مشابه آجرهاي برج و باروي بغداد است. آجرهاي باروي بغداد از استحکام و قدرت فوق‏العاده‏اي برخوردار است و حداقل مدت 10 قرن از حوادث و جنگها و سيلابهاي فراواني جان سالم به در برده است. متأسفانه اطلاعات ما اندک است و نمي‏دانيم آيا مباشرين ساختمان، آجرها را از باقيمانده ساختمانهاي عباسيان و يا برج و باروي بغداد آورده و در ساختمان مسجد از آن استفاده کرده‏اند و يا اينکه اختصاصا براي ساختمان مسجد ساخته شده است.
    از ديگر ويژگيهاي اين مسجد آنکه هرگز در ساختمان آن کاشي به کار نرفته است و تمام مسجد ـ بجز لايه رو و زير گنبد کوتاه مسجد که از کاشيهاي فيروزه‏اي‏رنگ پوشيده شده است ـ از آجر است. و ديگر آنکه در مسجد هيچ‏گونه کتيبه‏اي که نشان‏دهنده سال بناي ساختمان باشد، يافت نمي‏شود. و از همه مهمتر آنکه مسجد فاقد گلدسته يا مأذنه است و شايد علت کوتاهي گنبد و نبود گلدسته، رعايت آستانه حرم کاظمين بوده و معماران، گنبد بلند و گلدسته را مانع ديد گلدسته و گنبدهاي طلايي و زيباي حرم مطهر مي‏دانسته‏اند.
    اين مسجد که اينک 500 سال از ساختمان آن مي‏گذرد همچنان به قوت تمام بر سر پاي خود ايستاده و هيچ‏گونه آثار فرسودگي يا تخريب و يا رطوبت شديد در ديوارها و پيهاي آن (با توجه به نزديکي رودخانه دجله و رطوبت شديد زمينهاي اطراف حرم مطهر) مشاهده نمي‏شود.
    اين مسجد همواره مورد استفاده نمازگزاران بوده است و شايد تنها دوره‏اي که اقامه نماز در آن به طور معمول در ديگر مساجد شيعيان انجام نمي‏شد، همانا دوران قدرت شيخ محمد خالصي در کاظمين بود، به فتواي اين روحاني جنجال‏برانگيز شهادت سوم (= اشهد انّ عليا وليّ اللّه‏) از اذان حذف و نمازهاي 5 گانه در 5 وقت (برخلاف سنت جاريه شيعيان که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را به صورت جمع ادا مي‏کنند) ادا مي‏شد. اين سنت (و يا به تعبير صحيح‏تر بدعت) مشکلات فراواني را ايجاد و خونريزيهاي زيادي را در ميان شيعيان کاظمين و بغداد به راه انداخت.

    تکيه بکتاشيه

    اين خانقاه يا تکيه را که محل تجمع و سکونت و رياضت درويشان بکتاشي بوده است در سال 1298هـ.ق فرهاد ميرزا معتمدالدوله (عموي ناصرالدين شاه قاجار) و باني صحن زيباي کاظمين بنا نموده است. ساختمان اين تکيه در زاويه جنوب شرقي صحن مطهر و در رديف حجرات صحن قرار دارد. بر بالاي سر در ورودي تکيه کتيبه‏اي به زبان فارسي به روي قطعه سنگ مرمر نگاشته شده است:
    بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم. نواب مستطاب اشرف أمجد ارفع والا شاهزاده حاجي فرهادميرزا معتمدالدوله فرمان [فرماي] مملکت فارس دامت شوکته، اين تکيه را بنا و حسبتا للّه وقف فرمود بر
    طايفه بکتاشيه خاصة، و أحدي از طوايف ديگر را در اينجا حق توقف و سکني نخواهد بود، شهر صفر 1298.
    با توجه به اينکه درويشان بکتاشي غالبا سني‏مذهب و از تبعه دولت عثماني، و عموما بي‏توجه به اوامر و نواهي شرع بوده‏اند، و فرهادميرزا خود فردي شيعي متعصب و از دولتمردان ايران و عموي ناصرالدين شاه قاجار بوده است انگيزه فرهادميرزا در ساختن اين بنا روشن نيست و اين اقدام او در ساختن چنين مکاني و اختصاص‏دادن آن به بکتاشيه ـ نه ديگر طوايف ـ آن هم در کنار يکي از عتبات مقدسه که همواره محل رفت و آمد شيعيان و زائران ايراني و در معرض ديد فقيهان اماميه بوده، بسيار عجيب به‏نظر مي‏آيد!
    به نظر نگارنده ساختمان اين تکيه در حقيقت امتيازي بوده است که فرهادميرزا به حاکم عثماني در بغداد (تقي‏الدين پاشا)که لابد از علاقه‏مندان طريقه بکتاشيه بوده، داده است تا بدين‏وسيله از حمايت او در بازسازي و ساختمان آستانه کاظمين در مقابل گروههاي غيرشيعه و متعصب بغداد برخوردار گردد.
    اين تکيه ظاهرا تا پايان دوران حاکميت عثمانيها در عراق مورد استفاده دراويش بکتاشيه قرار داشت، ليکن پس از زوال دولت و حاکميت عثمانيان در عراق و پراکنده‏شدن درويشان ساکن در آن محل، تکيه به عنوان کتابخانه مورد استفاده قرار گرفت. سازنده و مؤسس اين کتابخانه که امروزه به نام «مکتبة الجوادين(ع)» شهرت دارد مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين سيد محمدعلي (هبة‏الدين) شهرستاني از روحانيون برجسته و دانشور و نخستين وزير معارف دولت ملي عراق بود.

    آب کاظمين

    بنا به روايت سيد بن طاووس در فرحة‏الغري در سالهاي 376 تا 379هـ.ق فرزند عضدالدوله ديلمي مشهور به شرف‏الدوله ديلمي در بغداد اقامت گزيد و بنا به دستور او پيشکارش «ابوطاهر سپاشي» نهر آبي جهت مشروب‏نمودن شهر کاظمين کشيد، اين نهر از رودخانه دجيل که در شمال کاظمين جريان دارد به کمک سد و آبراهي به سوي شهر هدايت مي‏شد.

    منزلگاه زائرين

    اين منزلگاه که امروزه اثري از آن باقي نمانده است در سال 490هـ.ق به دستور مجدالمُلک ابوالفضل براوستاني قُمّي (مقتول در سال 492هـ.ق) به منظور استراحت و آسايش زائرين در اطراف آستانه کاظمين ساخته شد.

    خان بني ‏سعد

    اين خان و کاروانسرا جهت سکونت زائران در سالهاي آغازين قرن سيزدهم هجري در مسير شهر کاظمين بنا شد، سازنده آن مرحوم حاج عبدالهادي استرآبادي (متوفي به سال 1316هـ.ق) ـ از ثروتمندان و نيکوکاران به نام ايراني ساکن کاظمين ـ بوده است. اين نيکوکار ايراني آثار فراواني از خود در عتبات مقدسه عراق برجاي گذاشته است.

    حسينيه مؤمن ‏علي يزدي

    اين حسينيه که در ميان مردم به «حسينيه بمان‏علي» شهرت دارد به دست مرحوم حاج مؤمن‏علي بمان‏علي فرزند عبدالخالق مصلح يزدي (متوفي به سال 1388هـ.ق) که از يزديهاي نيکوکار ساکن کاظمين بود، بنا گرديد. ساختمان حسينيه در جنوب باروي صحن مطهر و در يکي از کوچه‏هاي روبه‏روي دروازه صحن مشهور به «باب القبله» قرار دارد. اين حسينيه داراي شبستاني در وسط و تعدادي اتاق در دو سوي آن است و در يکي از گوشه‏هاي حياط آن آرامگاه سازنده آن قرار گرفته است. اين حسينيه به علت نزديکي به صحن مطهر همواره مورد استفاده زائرين قرار داشته است.

    مدرسه اخوت ايرانيان

    ساختمان اين مدرسه که زمين آن را يکي از نيکوکاران ايراني (ظاهرا از خانواده قاجار) وقف نموده، در فاصله 500 متري جنوب صحن مطهر و در کنار ميداني قرار گرفته است. بخشي از زمين اين مدرسه در توسعه خيابانهاي اطراف از ميان رفت و باقيمانده آن از سوي دولت ايران جهت آموزش فرزندان ايرانيان ساکن در کاظمين تبديل به دبستان شد. ساختمان کنوني آن عبارت است از دو طبقه که در آن کلاسهايي قرار دارد و يک حياط وسيع، در سرسراي ورودي مدرسه، وقفنامه مدرسه به روي سنگ مرمر حکّ شده است.
    اين مدرسه متجاوز از 30 سال محل تحصيل دانش‏آموزان ايراني بود و تا پيش از سال 1980 ميلادي و آغاز جنگ تجاوزکارانه عراق عليه ايران در اختيار رايزني ايران قرار داشت. پس از اين تاريخ ساختمان به همراه ديگر تأسيسات ايرانيان در عراق به دست رژيم بعث ضبط و تعطيل شد.

    حسينيه اصفهانيها

    اين حسينيه در يکي از کوچه‏هاي منشعب از بازار خواروبارفروشان شهر کاظمين ـ در زاويه شمال غربي صحن مطهر ـ قرار گرفته است. ساختمان حسينيه در منزلي قرار دارد که تا نيمه قرن نوزدهم ميلادي مسکن و منزل مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين سيد محمدصدر (از رهبران روحاني استقلال عراق و وزير و نخست‏وزير اسبق در چندين کابينه عراق در دوران سلطنت خانواده فيصل) بود و پس از انتقال او به بغداد اين خانه را گروهي از نيکوکاران اصفهاني خريداري و به عنوان حسينيه جهت سکونت زائران کاظمين وقف کردند. حسينيه داراي حياطي وسيع در وسط و تعداد زيادي اتاق در 4 طرف آن مي‏باشد و تا سالهاي اخير همواره مورد استفاده زائرين قرار داشته است.

    بازار استرآبادي

    بزرگترين و مشهورترين بازار در شهر کاظمين است. سازنده آن مرحوم حاج عبدالهادي چلبي استرآبادي (متوفي سال 1316هـ.ق) از ثروتمندان و نيکوکاران مشهور ايراني ساکن کاظمين است. آن مرحوم مورد اعتماد همگان بود، از اين‏رو همواره در کارهاي خير پيشگام بود و اموال زيادي جهت مصارف خيريه و موقوفات در اختيار او قرار مي‏گرفت. علاوه بر اين به جهت عقل و درايت و امانتداري، همواره مباشرت بسياري از کارهاي خير و موقوفات به عهده او واگذاشته مي‏شد، از آن جمله او مباشرت ساختمان صحن کاظمين را از سوي فرهادميرزا معتمدالدوله قاجار به عهده داشت. او همچنين طلاکاري گنبد حرم عسکـريين عليهماالسلام و ترميـم صحن آن در سامرا و ساختمان پل به روي رودخانه دجله در مدخل شهر سامرا و ترميم و ساختمان باروي حرم مطهر حضرت ابوالفضل عباس در کربلا و جز اينها را به عهده داشت.
    اين مرد نيکوکار در زاويه جنوب غربي باروي حرم مطهر کاظمين و در املاک خود بازاري سرپوشيده به سبک بازارهاي ايران به طول 500 متر ساخت و تعداد زيادي از مغازه‏هاي آن را بر حرم کاظمين و مجالس عزاداري امام حسين(ع) وقف نمود. اين بازار هم‏اکنون نيز پابرجاست و مورد استفاده مي‏باشد، ليکن بسياري از مغازه‏هاي موقوفه آن بر اثر قوانين ظالمانه و ضد مذهبي بعثيها مصادره شده و به فروش رفته است.


    منبع:ميراث جاويدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    فهرست واقفان سال 1382(بخش سوم)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده: اميد رضائي

    خوزستان

    اهواز
    91. واقف: محمد شناوه نژاد
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به انضمام دو دانگ مشاع از کوچه‏ي اشتراکي
    مصرف: مصالح عامه جهت الحاق به مسجد واقع در خيابان ادهم مولوي
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 12 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 99
    دزفول
    92. واقف: حسن ديده‏بان
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در بخش سه
    مصرف: به عنوان دبستان صبيح
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 11 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 83
    93.واقف: عبدالرضا سياف
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 30 / 314 مترمربع در بخش سه خيابان نبوت
    مصرف: به عنوان محلي براي خدمات خيريه‏ي بهداشتي و درماني و بخصوص ايجاد کلينيک پزشکي
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 84
    شوش
    94.واقف: سکينه تفاخ (سيده)
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در خيابان شهيد بهشتي
    مصرف: به عنوان زينبيه (س) براي برپايي مجالس ملي و مذهبي
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 27 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 100

    زنجان

    زنجان
    95.واقف: محمود نبوي (سيد)
    رقبه و محل وقوع: يک باب عمارت در بخش يک به صورت مدرسه‏ي غير انتفاعي نوردانش
    مصرف: علماي حوزه‏ي علميه‏ي امام جعفر صادق (ع) زنجان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 5 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 295

    سمنان

    سمنان
    96.واقفان: اعظم، اقدس، اکرم، حبيب الله، شوکت، عباس، ملوک و نصرت‏الله دانايي
    رقبه و محل وقوع: نيم دانگ مشاع از شش دانگ هر يک از سه باب مغازه در محله‏ي ناسار واقع در راسته بازار
    مصرف: اطعام فقرا
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه - 6 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1196
    دامغان
    97.واقف: نصرالله رضايي شمس آبادي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: ساختماني در بخش يک
    مصرف: تکيه و حسينيه‏ي حضرت ابوالفضل (ع) براي مراسم و اعياد مذهبي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 20 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1199
    شاهرود
    98.واقفان: عبدالحميد (سيد)، مجتبي (سيد)، مجيد (سيد)، محمد (سيد) و منير شرف (سيد) آقايان
    رقبه و محل وقوع: دو قطعه زمين در بخش يک
    مصرف: مصارف مسجد آقايان در خيابان شهيد صدوقي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 10 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1198
    99.واقف: عباسعلي مقصودي
    رقبه و محل وقوع: دو جريب باغ متصل به پلاک شماره‏ي 582 موقوفه‏ي امام‏زاده محمد بسطام
    مصرف: عزاداري در محل امام‏زاده محمد (ع) ديزج
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 14 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1176
    100.واقف: محمد ابراهيم نژاد آقا مشهدي
    رقبه و محل وقوع: 500 سهم از 3319 سهم از سهام شرکت سيمان شاهرود
    مصرف: ايتام تحت پوشش بهزيستي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 30 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1176

    فارس

    آباده
    101.واقف: محمد حسيني امام جمعه‏ي قادرآباد (حجت الاسلام سيد)
    رقبه و محل وقوع: 6 , 123 متر مربع از پلاک 227 فرعي از 149 بخش 5 فارس و 14 باب واحد مسکوني
    مصرف: به منظور احداث مؤسسه فرهنگي، علمي، ديني هنري و حضرت بقية الله (عج) و براي اجاره زوج‏هاي جوان و نيز احداث کلينيک پزشکان و احداث واحدهاي تجاري و احداث مدرسه‏ي علميه‏ي حضرت بقية الله (عج)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه عادي - 24 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 578
    استهبان
    102.واقف: حسن فيروزي اصطبهاناتي
    رقبه و محل وقوع: ده سهم مشاع از 15 سهم شش دانگ يک قطعه انجيرستان به پلاک 6863 اصلي
    مصرف: پنجاه درصد براي حوزه‏ي علميه‏ي امام صادق (ع) صرف هزينه‏هاي مربوط به مدرسه‏ي علميه اعم از محل سکونت اساتيد و طلاب و يا محل درس و سي درصد براي مسجد جامع استهبان از قبيل تشکيل کلاس‏هاي قرآن و تعميرات بيست درصد براي فقرا و مستمندان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 9 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 528
    103.واقف: حسين فقيه (حاج)
    رقبه و محل وقوع: موازي هفت و نيم سهم قديم از 120 سهم مزرعه‏ي تحت پلاک 4363 با حق الشرب از چشمه‏ي خواجه خضر
    مصرف: پس از کسر حق التوليه و حق النظاره وبيست درصد ذخيره‏ي عمراني، به ميزان 160 کيلوگرم برنج اعلي براي اطعام و روضه‏خواني خامس آل عبا (ع) در ماه‏هاي محرم وصفر صرف نمايند و مازاد بين متولي و ساير برادران و خواهران بالسويه تقسيم شود.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 8 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 567
    104.واقف: علي صادقي (ميرزا)
    رقبه و محل وقوع: موازي 675 / 6 سهم از مزرعه تحت پلاک 4328 با حق الشرب از قنات مختصه و موازي دو سهم جديد از سهم‏الارث تحت پلاک 4342 در خير با حق الشرب از قنات مختصه و موازي 125 / 2 سهم از مزرعه‏ي تحت پلاک 4343 در خير و موازي 125 / 2 سهم از مزرعه‏ي رشيد آباد تحت پلاک 4344 در خير
    مصرف:روضه خواني در محرم و صفر
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 13 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 568
    105.واقفان: عليرضا ناصحي (سيد) و حسب الوکاله‏ي احمدرضا ناصحي و حسين ناصحي و شکوه پاک نيت و محمدرضا ناصحي
    رقبه و محل وقوع: سهامي از پنج رشته قنات
    مصرف: ايام فاطميه (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 20 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 589
    106.واقفان: محمدزاهدي حسب الوکاله‏ي حسن فيروزي اصطهباناتي، رضوان و علي تحديد، و صديقه گنجوري
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ يک قطعه انجيرستان و بادامستان به پلاک شماره‏ي يک فرعي از 1 / 3772
    مصرف: مطلق خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 23 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 532
    107.واقف: محمد خليل رفعت بخش
    رقبه و محل وقوع: دو دانگ از شش دانگ پلاک 7256 و موازي دو دانگ مشاع از شش دانگ 1 / 7256 يک قطعه انجيرستان
    مصرف: پنجاه درصد بابت حق التوليه و پنجاه درصد درآمد خالص آن صرف تبليغ و ترويج فرهنگ غني اسلامي در مسجد جامع استهبان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 27 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 577
    داراب
    108. واقف: زهرا صالحي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه‏ي پلاک 17 فرعي از 1533 اصلي داراب
    مصرف: بر مؤسسه‏ي مهديه شهرستان داراب براي نگهداري و تربيت کودکان و نوجوانان بي‏سرپرست و يتيمان بي‏سرپناه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 9 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 591
    سپيدان
    109. واقف: رضا نيازي اردکاني (حاج)
    رقبه و محل وقوع: دو قطعه اراضي فارياب شهرستان اردکان، قطعه‏ي اول نه هزار متر مربع و قطعه‏ي دوم يک چهارم از کل باغ محمد حسيني اردکاني
    مصرف: تعزيه‏داري
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 8 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 594
    شيراز
    110. واقف: غلامحسين آرندي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 127 متر و 80 دسيمتر مربع، قصر الدشت
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 14 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 579
    111. واقف: حبيب کريمي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در بخش چهار
    مصرف: براي احداث بناي زينبيه (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 28 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 580
    112. واقف: حبيب کريمي
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه باغ در قصر الدشت بخش چهار
    مصرف: مخارج ساختمان زينبيه (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 28 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 580
    فيروزآباد
    113. واقف: حجت الله روستا حسب الوصايه‏ي پدرش محمدنبي روستا (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک باب منزل مسکوني
    واقع در فراشبند ميدان الفتح و دو باب مغازه
    مصرف: خانه جهت استقرار اداره‏ي اوقاف و امور خيريه‏ي فراشبند و مال الاجاره‏ي آن و دو مغازه صرف امور عام المنفعه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 3 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 582
    114. واقف: محمد موسوي (سيد)
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 72 / 254 مترمربع تحت پلاک شماره‏ي 98 فرعي از 997 اصلي
    مصرف: تعزيه‏داري
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 2 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 581
    ني ريز
    115. واقفان: محمد فقيه (سيد) حسب الوکاله‏ي احمد، سلطان بيگم، فاطمه، عشرت، معصومه، مهين و هما عسگري و محمود و زهره اطمينان
    رقبه و محل وقوع: 50 سهم مشاع به انضمام ثمن اعياني 28 سهم از 18 هزار سهم قنات شادابخت و 16 سهم و يک چهارم سهم مشاع بدون ثمن اعياني سه سهم و يک چهارم ديگر از جمله 18 هزار سهم قنات شادابخت
    مصرف: ايام شهادت و ولادت حضرت سيدالشهدا (ع) و هزينه‏ي زندگي يتيمان مستمند
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 10 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 576
    116. واقف: فريده جلالي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 300 متر مربع شهرک رجائي و باهنر - فاز يک
    مصرف: فعاليت‏هاي قرآني فرهنگي و تشکيل جلسات آموزشي و تلاوت قرآن کريم
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 15 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 574
    117. واقف: محمد فقيه (سيد)
    رقبه و محل وقوع: موازي 12 سهم مشاع بدون ثمن اعياني سه و نيم سهم از جمله 18 هزار سهم شادابخت
    مصرف: ايام ولادت حضرت علي بن أبي‏طالب (ع) در مسجد امام خميني (ره) و مسجد امام حسن (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 6 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 575

    کردستان

    بانه
    118. واقف: عبدالله احمدي
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به نام برتختي قلا
    مصرف: مسجد روستاي بندخوي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 15 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 115
    بيجار
    119. واقف: حيدر قرباني
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه‏ي پلاک 4 فرعي از 2038 در بخش يک
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 7 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 111

    کرمان

    بافت
    120. واقف: قربانعلي عبداللهي
    رقبه و محل وقوع: 336 مترمربع زمين به شماره‏ي 32 از پلاک 35 فرعي از يک فرعي 779 اصلي
    مصرف: احداث خانه براي امام جماعت و خادم مسجدالنبي (ص)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 2 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 205
    جيرفت
    121. واقف: حسن صانعي (حجت الاسلام و المسلمين) از طرف بنياد 15 خرداد
    رقبه و محل وقوع: سه دانگ از شش دانگ يک قطعه زمين محمد آباد در مزرعه‏ي دشت جيرفت به مساحت يک ميليون و هفت‏صد و چهل و دو هزار و چهارصد و هشتاد متر مربع شامل موتور پمپ و باغات جديدالغرس و تأسيسات وابسته به آن
    مصرف: براي نيازهاي ضروري و توسعه‏ي بيمارستان امام خميني (ره) و فضاي سبز متصل به آن در جرقوئيه نيکاباد؛ هم‏چنين
    متولي مکلف است هر ساله بخشي از درآمد را براي مجلس عزاداري سيدالشهدا (ع) و ساير معصومين (ع) صرف نمايد.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 12 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 367
    رفسنجان
    122. واقف: علي ميرزايي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: يک دوم حبه از 112 حبه چاه تلمبه‏ي عميق نورآباد واقع در اراضي اکبرآباد
    مصرف: هزينه‏هاي حفظ و نگهداري مسجد امام هادي (ع) و تعزيه‏داري در آنجا نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 1 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 985
    کرمان
    123. واقف: رمضان جعفري پويا
    رقبه و محل وقوع: ده سهم مشاع از 96 سهم شش دانگ قنات حسين آباد و اراضي حسين آباد در بخش حسين آباد گلوسالار خنامان
    مصرف: سه عشر حق التوليه و نيم عشر حق النظاره و آنچه باقي مي‏ماند در هر يومي ازايام محرم وصفر خصوصا دهه‏ي اول محرم در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) واقع در گلوسالار تعزيه‏داري نمايند.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 9 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 209

    کرمانشاهان

    کرمانشاه
    124. واقف: حسين ترحمي
    رقبه و محل وقوع: يک دانگ مشاع از شش دانگ يک قطعه باغ پلاک يک فرعي از 2608 اصلي در اراضي شاه‏جوي
    مصرف: يک عشر حق‏التوليه و مابقي را براي مخارج وروشنايي امام‏زاده احمد سنقر و خيرات ومبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 203
    125. واقف: شمسي نويدي
    رقبه و محل وقوع: يک باب منزل مسکوني پلاک ثبتي 55 فرعي از 170 اصلي در بخش 3
    مصرف: برگزاري محافل قرآني، آموزش قرآن در مقطع سني بزرگسالان و جوانان
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 201

    گلستان

    گرگان
    126. واقفان: اسماعيل، رحمان، زين العابدين، زکيه، صديقه، طاهره و قدرت صالحي
    رقبه و محل وقوع: 14 سهم مشاع از 72 سهم شش دانگ يک باب خانه در بخش يک
    مصرف: عزاداري
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 4 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 318
    127. واقف: حسين کريمي
    رقبه و محل وقوع: يک هکتار مشاع از دو دانگ مشاع از شش دانگ يک قطعه زمين به مساحت 86 هکتار، پلاک 37 فرعي از 67 اصلي
    مصرف: بر مصالح عامه جهت استفاده‏ي مسجد ابوالفضل عرب بوران
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 307
    128. واقف: فريدون قاضي
    رقبه و محل وقوع: 5 / 1 دانگ مشاع از شش دانگ يک قطعه زمين به پلاک 33 فرعي مفروز از پلاک باقيمانده‏ي 3641 در بخش يک گرگان و دو سهم مشاع از پنج سهم مشاع از هفت سهم شش دانگ يک قطعه زمين به پلاک باقيمانده‏ي 3641 اصلي واقع در بخش يک گرگان
    مصرف: نه عشر براي برپا نمودن مجلس موعظه و روضه‏خواني و عزاداري خامس آل عبا (ع) و ساير شهداي کربلا و ذوات مقدسه‏ي چهارده معصوم (ع) در شب 14 ارديبهشت ماه هر سال همراه با اطعام 20 نفر از مؤمنين و مؤمنات و مازاد به تساوي بين اولاد و ذکور و اناث واقف نسلا بعد نسل به تساوي تقسيم نمايند.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 20 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 262

    گيلان

    فومن
    129. واقفان: بتول و سکينه تمدن
    رقبه و محل وقوع: دو سهم از پنج سهم از ده سهم در پايين محله‏ي فومن
    مصرف: امور ايتام و محرومين
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 21 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 176
    لاهيجان
    130. واقف: فاطمه کنفي واحد
    رقبه و محل وقوع: يک واحد آپارتمان
    مصرف: کمک و دستگيري و خرج تحصيل دانش‏آموزان استثنايي ناشنوا، نابينا و کم توان ذهني آموزشگاه ايوب در سطح ابتدايي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 11 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 175
    لنگرود
    131. واقفان: ابراهيم ابراهيم پور رودپشتي و حوا ميرزاپور رودپشتي
    رقبه و محل وقوع: خانه‏اي روي عرصه‏ي موقوفه‏ي سادات حسيني
    مصرف: امور مورد نياز مسجد امام موسي بن جعفر (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 14 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 181

    لرستان

    اليگودرز
    132. واقف: علي قودجاني (حاج)
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ يک قطعه زمين در ازنا بخش دو جاپلق به مساحت 5 / 376 متر مربع به انضمام 620 مترمربع ساختمان سه طبقه‏ي مستحدثه در آن
    مصرف: يک طبقه براي تعليم و تعلم قرآن پسران و دختران خردسال در دو نوبت صبح وعصر ومربيان قرآني وطبقه‏ي زيرزمين به عنوان کتابخانه‏ي علوم قرآني و از محل عوايد طبقه‏ي اول پس از کسر 10 % براي حق التوليه، 10 % براي نماز و روزه‏ي واقف و همسرش به مدت 15 سال از عمر هر دوي آنها جمعا 30 سال و 10 % براي خريد کتب علوم قرآني و همه ساله متولي موظف است که مراسم روضه‏خواني ائمه‏ي معصومين (ع) را در دهه‏ي اول محرم در طبقه‏ي همکف برگزار نمايد و مازاد را مي‏تواند همان سال براي بيماري‏هاي خاص، ازدواج، و جوايز و هدايا براي نونهالان قرآني هزينه نمايد.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 5 / 11 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 94
    بروجرد
    133. واقف: ابراهيم بنايي حسب‏الوکاله‏ي آغا سکينه ثقة الاسلام
    رقبه و محل وقوع: سه دانگ از يک باب خانه و يک باب خرابه و راه پله و يک باب شبستان و زير پله و دو دانگ مطبخ و مستراح و دو سهم از پنج سهم از دو دانگ مفروز از بنا و مشاع واقع در محله‏ي صوفيان گذر مسجد مير و دو سهم مشاع از يک باب خانه در ناحيه‏ي دو و يک باب اطاق و قهوه‏خانه و ايوان و پلکان و چهار دانگ مشاع از مطبخ و مستراح جنوب شرقي و يک دانگ مشاع از عمارت واقع در ناحيه‏ي دو.
    مصرف: به عنوان محل مدرسه اعم از دبستان و راهنمايي و دبيرستان به نام دکتر حسين افقهي
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 14 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 92
    134. واقف: کاظم همتي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: عمارت واقع در بخش دو
    مصرف: مسجد حضرت فاطمه الزهرا (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 23 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 93

    مازندران

    آمل
    135. واقف: عزت الملوک امير مختاري
    رقبه و محل وقوع: يک سهم مشاع از پنج سهم از يک باب مغازه به انضمام سرقفلي
    مصرف: يک عشر حق التوليه و مابقي را براي عزاداري حضرت اباعبدالله (ع) در تکيه‏ي اسک
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 14 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1102
    136. واقف: شيرين علي پولادي
    رقبه و محل وقوع: مقدار تقريبي 500 متر مربع زمين در قريه‏ي يوسف آباد گويتر سفلي جنب شهرک پرواز
    مصرف: عزاداري حضرت ابوالفضل العباس و هزينه‏هاي لازمه‏ي مسجد حضرت امام حسين (ع) قريه‏ي گويتر عليا
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 16 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1094
    137. واقفان: خانم بيگم نجفي عمران و همسرش قربانعلي غلامحسين پور عمران
    رقبه و محل وقوع: شش دانگ عرصه و اعياني همکف منزل مسکوني به مساحت 115 متر مربع در سيگاپل
    مصرف: به عنوان فاطميه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 27 / 1 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1112
    138. واقف: محمد غلامي
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به مساحت 190 مترمربع
    مصرف: خانه‏ي روحاني مسجد علي بن ابيطالب (ع) در سه راه آهنگر
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 8 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1103
    بابلسر
    139. واقف: عين الله شکري
    رقبه و محل وقوع: يک دانگ و نيم مشاع از شش دانگ يک قطعه زمين مزروعي پلاک 269 فرعي به مساحت 3 , 700 متر مربع از پلاک 6 اصلي در قريه‏ي شورک
    مصرف: قبرستان قريه‏ي شورک
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 28 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1088
    بهشهر
    **متن=140. واقف: عباس بابو (حاج)
    رقبه و محل وقوع: 114 متر مربع در زير راه بند کوچه‏ي شهيد تبسمي
    مصرف: زينبيه‏ي مسوم به عقيله‏ي بني هاشم حضرت زينب (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 15 / 10 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1096
    تنکابن
    141. واقف: غفور غفوري فرد
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين به مساحت 1,820 مترمربع داراي پلاک 38 فرعي از 146 اصلي در هر تکي
    مصرف: احداث مسجد
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1098
    رامسر
    142. واقف: حسن احمدنژاد (حاج)
    رقبه و محل وقوع: 495 متر مربع زمين در پلاک 369 فرعي از 31 اصلي در قريه‏ي نارنجين منطقه‏ي قريب محله
    مصرف: براي احداث کتابخانه‏ي عمومي علي احمد احمدنژاد به منظور گسترش امر کتابخواني
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 7 / 2 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1033
    143. واقف: شاهرخ شفقي
    رقبه و محل وقوع: 460 مترمربع زمين به پلاک ثبتي 2548 / 23 بخش 5
    مصرف: براي ساخت آسايشگاه، پرورشگاه، خانه‏ي سالمندان به هر طريقي که صلاح دانند.
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 12 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1095
    ساري
    144. واقف: زهره قانچلو
    رقبه و محل وقوع: عرصه 640 مترمربع و اعيان 960 مترمربع در سه طبقه‏ي نيمه ساز جنب بلوار فرح آباد ، عبوري روستاي عاليواک
    مصرف: براي احيا و نشر معارف ديني
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي عادي - 30 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1106
    قائمشهر
    145. واقف: محمد صادق سيف طلوعي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 260 متر مربع در قريه‏ي آبندانسر بخش 16
    مصرف: ايجاد فاطميه‏ي حضرت زهرا (س)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 1382 ش
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 1032

    مرکزي

    اراک
    146. واقف: رقيه خاتون احمدي، زرين تاج و غلامرضا رمضاني و فاطمه حاجيه آسنجداني
    رقبه و محل وقوع: 950 مترمربع زمين در روستاي مشهد الکويه - بخش فراهان
    مصرف: به عنوان حسينيه‏ي قمر بني هاشم
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه - 24 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 535
    147. واقف: عزيزالله احمدي (حاج)
    رقبه و محل وقوع: 20 سهم از 50 صدم سهم مشاع از 250 سهم از اراضي انجمن قريه‏ي وفس
    مصرف: نصف آن صرف مخارج طلاب و محصلين علوم دينيه‏ي حضرت اميرالمؤمنين (ع) در شهر فامنين همدان و نصف ديگر صرف روضه خواني سيدالشهدا (ع) در روستاي فرک
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه - 5 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 534
    148. واقف: غيب الله اسدي خوشنود
    رقبه و محل وقوع: دو دانگ از پلاک 2216 فرعي از 4620 اصلي
    مصرف: خيرات و مبرات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 4 / 9 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 536
    149. واقف: حسينعلي قمشلوي
    رقبه و محل وقوع: 500 متر مربع زمين در اول جاده‏ي خنداب از اراضي روستاي قمشلو
    مصرف: به منظور احداث مسجد در ورودي شهر خنداب
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه - 27 / 5 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 528
    150. واقفان: مهدي حسين (حاج سيد) و غلامحسين طاهري و حسب الوکاله‏ي خديجه، طاهره و عباس طاهري
    رقبه و محل وقوع: دو قطعه زمين در خيابان سيدالشهدا (ع) به عنوان مسجد، حسينيه و خانه‏ي امام جماعت
    مصرف: امام جماعت راتب و خادم مسجد
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه - 12 / 4 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 525
    خمين
    151. واقف: حسن زيدي
    رقبه و محل وقوع: دو سهم از 288 سهم به استثناء اراضي باير از شش دانگ قريه‏ي فسيجان و حقابه‏ي معمول به انضمام عرصه‏ي يک قطعه باغ به مساحت 500 متر مربع در بخش دو
    مصرف: پنج تن آل عبا (ع) و اصحاب کسا
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 6 / 7 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 531
    ساوه
    152. واقف: حسين مظفري
    رقبه و محل وقوع: 50 متر مربع زمين
    مصرف: احداث هر گونه ابنيه‏ي مورد نياز بقعه‏ي امام‏زاده شاهزاده حسين
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 26 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 524
    محلات
    153. واقف: احترام السادات ابي‏طالب محلاتي
    رقبه و محل وقوع: سهامي از سه قطعه باغ در قطعه‏ي سه محلات
    مصرف: هزينه‏ي تحصيلي ايتام شهرستان محلات
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 24 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 532
    154. واقف: عبدالعلي مقدسي امام‏زاده جمعه‏ي محلات (آيت‏الله سيد)
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه به مساحت 25 / 156 مترمربع در محله‏ي آبرو - خيابان امام خميني (ره)
    مصرف: هزينه‏هاي مدرسه‏ي علميه‏ي القائم (عج)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 25 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 533
    155. واقف: عبدالعلي مقدسي امام جمعه‏ي محلات (آيت‏الله سيد)
    رقبه و محل وقوع: چهار قطعه زمين در قطعه‏ي دو محلات واقع در دشت کياب
    مصرف: به منظور احداث بنا و براي اقامه‏ي نماز جمعه و کليه‏ي مجالس سوگواري
    مذهبي در جهت پيشرفت و ترويج دين اسلام
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 25 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 533
    156. واقف: مؤسسه‏ي خيريه‏ي حسيني (محلاتي‏ها) با وکالت عبدالعلي مقدسي امام جمعه‏ي محلات (آيت‏الله سيد)
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در بخش دو
    مصرف: به منظور مکتب ولي عصر (عج) خواهران و حسينيه و کتابخانه و ترويج شعائر اسلامي
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 27 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 533

    هرمزگان

    بندرعباس
    157. واقف: حسن اکبري زاده کهتکي و زهرا اکبري زاده کهتکي و ساره اکبري زاده کهتکي و علي اکبري زاده کهتکي و فاطمه اکبري زاده کهتکي و محمد اکبري زاده کهتکي و يوسف اکبري زاده کهتکي حسب الوصايه‏ي ابراهيم اکبري زاده
    رقبه و محل وقوع: دو باب مغازه در خيابان کمربندي
    مصرف: امورات مسجد ابوالفضل العباس (ع)
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 79
    158. واقف: حسن تيزرو
    رقبه و محل وقوع: يک قطعه زمين در روستاي پيرچلو در بخش مرکزي
    مصرف: احداث مسجد
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي عادي - 13 / 3 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 80

    همدان

    تويسرکان
    159. واقفان: اسدالله، پرويز، نيره و ولي‏الله محمدي
    رقبه و محل وقوع: دو دانگ و نيم مشاع از شش دانگ يک قطعه زمين در دهکده‏ي شاهزيد
    مصرف: امور خيريه و بريه
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقف‏نامه‏ي رسمي - 3 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 50

    يزد

    تفت
    160. واقف: خديجه دهقاني تفتي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه و زمين در کوي تل مختار قصبه‏ي تفت
    مصرف: روضه‏خواني
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 26 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 412
    161. واقف: غلامرضا اميربيگي تفتي
    رقبه و محل وقوع: يک باب خانه در کوي شوده علياي تفت بخش شش
    مصرف: جهت الحاق و توسعه‏ي حسينيه‏ي چهارده معصوم (ع) در محله‏ي شوده علياي تفت
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 21 / 12 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 413
    طبس
    162. واقف: غلامرضا خوري زاده
    رقبه و محل وقوع: يک باب مغازه 65 / 25 مترمربع
    مصرف: روضه‏خواني و اطعام عزاداران حسيني در محل هيئت فاطمي
    نوع سند و تاريخ تحرير: کپي وقف‏نامه‏ي رسمي - 4 / 8 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 387
    163. واقف: محمد غلامي
    رقبه و محل وقوع: سه قطعه زمين به مساحت 850 مترمربع در روستاي پير حاجات
    مصرف: تأسيسات و امکانات رفاهي جهت زوار بقعه‏ي شيخ احمد بن اسحاق (مساوي پير حاجات)
    نوع سند و تاريخ تحرير: وقفنامه - 14 / 6 / 1382
    شماره‏ي پرونده: آرشيو 386

    پي نوشت :

    1-با تشکر از خانم مرجان خليلي به خاطر استخراج اطلاعات آماري مورد نظر.

    منبع:ميراث جاويدان (شماره 47-48)



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    موقوفات ايرانيان در عراق5

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده:محمد رضا انصاري قمي
    نجف اشرف

    کتابخانه بروجردي

    مدرسه آيت‏اللّه‏ بروجردي از کتابخانه‏اي غني برخوردار است که از هنگام برپايي، همواره مورد استفاده بوده. اين کتابخانه در طبقه دوم مدرسه قرار دارد و داري متجاوز از 8000 جلد کتاب چاپي و چند صد جلد خطي مي‏باشد. کتابهاي خطي اين کتابخانه نيز غالبا از کتابخانه‏هاي خصوصي ايران بدانجا منتقل شده است. در سال 1360 شمسي کتابهاي خطي اين کتابخانه را کتابخانه ملي عراق در بغداد به عنوان جزئي از ميراث فرهنگي عراق به‏شمار آورد و مهر اداره آثار باستاني عراق بر پيشاني کليه کتابهاي ارزشمند خطي آن خورد.

    کتابخانه شيخ آقا بزرگ تهراني

    مرحوم شيخ آقا بزرگ، عمر خود را در ميان کتابها و کتابخانه‏ها سپري کرد و پس از وفات نيز در زير کتابخانه خود مدفون شد. او در منزل مسکوني خود که در يکي از فرعيهاي خيابان دوم «محله جُديده» نجف قرار دارد منابع فراواني را جهت تهيه مواد دو کتاب گرانقدر و جاوداني خود الذريعة الي تصانيف الشيعه و طبقات اعلام الشيعه فراهم کرده بود که ساليان دراز مورد استفاده او قرار داشت. مرحوم تهراني در سال 1375 هـ.ق خانه مسکوني و کتابخانه خصوصي خود را طي وقفنامه‏اي وقف عام نموده و آن را در اختيار حوزه علميه جهت استفاده طلاب قرار داد. سردرِ ورودي کتابخانه که پس از درگذشت آن مرحوم آرامگاه او نيز گرديده است با کاشيکاري اشاره به کتابخانه و آرامگاه آن مرحوم دارد و در پايين آن چند بيت شعر در مدح او و در آخرين بيت آن ماده تاريخ درگذشت آن بزرگوار آمده است:
    کان اسمه تاريخه آغا بزرگ مُحسن
    اين کتابخانه پس از فوت آن مرحوم کمتر مورد استفاده عموم قرار گرفت و بعدها نيز تعدادي از نسخه‏هاي خطي آن مفقود گرديد.

    کتابخانه جامعة النجف الدينيه

    اين کتابخانه با همّت و ياري مالي يکي از متمکنين ايراني به نام آقاي حاج محمدتقي اتفاق تهراني و پشتکار توليت مدرسه در سال 1381 هجري با خريد 5000 جلد کتاب از منابع اوليه تأسيس گرديد و به‏تدريج بر تعداد کتابها افزوده شد. امروزه متجاوز از 15000 جلد کتاب چاپي و 500 نسخه خطي ارزشمند در آن وجود دارد. اين کتابخانه به‏رغم اينکه از کتابخانه‏هاي غني مدارس نجف به‏شمار مي‏رود، به جهت دوري آن از مرکز شهر کمتر مورد استفاده عموم قرار دارد.

    کتابخانه مسجد الخضراء

    اين کتابخانه به همّت حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ احمد انصاري قمي در سال 1386 هجري در طبقه دوم مسجد خضراء تشکيل گرديد. کتابخانه داراي يک مخزن کتاب و يک قرائتخانه بود. علاوه بر کتابهاي اوليه، مرحوم واعظ شهير حاج شيخ مرتضي انصاري نيز کتابهاي کتابخانه خود را وقف آن کرد ليکن به سبب حوادث عراق هرگز امکان انتقال آن به نجف پيش نيامد. اين کتابخانه در سال 1365 شمسي در پي توسعه فلکه اطراف حرم مطهر تخريب شد.

    موقوفات متفرقه

    آب

    کمبود آب آشاميدني مشکل هميشگي شهروندان نجفي بـوده اسـت؛ زيرا نجف شهري است که از نظر موقعيت جغرافيايي در منتهي‏اليه جنوب شرقي صحراي بادية‏الشام قرار گرفته و شمال و جنوب و غرب آن را صحراي بي‏آب و علفي فـراگـرفته است، ازاين‏رو همواره آب مشکل عمده آن بوده است. البته در 10 کيلومتري غرب نجف، شهر کوفـه قـرار دارد کـه از ميان آن يکي از شاخه‏هاي رودخانه فرات «نهرالکوفه» عبور مي‏کند؛ ليکن چون نجف در بلنداي دشت قـرار دارد (نجـف 35 متر از کوفه بلنـدتـر است) ازايـن‏رو امکـان آوردن آب از رودخانه فرات به وسيله آبراه يا ترعه وجود ندارد؛ ليکن قداست نجف و آسايش زائران که همه‏ساله هزاران نفر از آنها به عتبه‏بوسيِ آستانه حضرت علي (ع) مشرف مي‏شوند، همواره سلاطين و بزرگان و متمکنين را بر آن داشته است تا به چاره‏جويي جهت رساندن آب و نجات زائران و مجاوران از تشنگي برآيند. ايرانيان در اين راه کوششهاي فراوان و قابل توجهي را انجام داده‏اند.
    گويند نخستين کوشش جهت آب‏رساني به شهر را، سليمان بن أعين (م 250هـ) انجام داد. او با حفر چاهي عميق آب را از راه آبراهي از جنوب شهر که در آنجا شيب زمين کمتر است به داخل شهر هدايت کرد؛ ليکن حوادث و فتنه‏هاي خوارج و زنگيان و قرامطه به زودي آبراه را از ميان برداشت.

    قنات آل بويه

    پس از سليمان بن اعين، عضدالدوله ديلمي در سال 369 هجري اقدام به تعمير و اصلاح قنات يادشده کرد و خرابيهاي آن را رفع نمود و بهتر از قبل آب را در آن به جريان آورد و در اختيار اهالي نجف قرار داد. از آن پس اين قنات به قنات آل بويه يا قنات عضدالدوله شهرت يافت و تا دهها سال مورد استفاده اهالي و زائران قرار داشت. ليکن پس از انقراض دولت آل بويه و بي‏توجهي به قنات به‏تدريج آبراه بسته شد و مجددا نجف از نعمت آب محروم گشت.

    آبراه (کانال) ملکشاه سلجوقي

    در سال 479 هجري ملکشاه سلجوقي در هنگام زيارت عتبات عاليات از مشکل کمبود آب نجف مطلع شد و دستور کشيدن آبراهي را از فرات به سوي نجف صادر کرد.

    آبراه سلطان ‏سنجر

    سلطان‏سنجر سلجوقي فرزند ملکشاه به خواهش فخرالدين أبوالقاسم بن أبي‏ليلي ـ يکي از سادات جليل‏القدر حسيني ساکن اصفهان ـ اقدام به احداث آبراهي از نهر فرات به نجف نمود.

    آبراه غازاني

    پس از او به امر سلطان غازان‏خان و مباشرت خادمش ـ شمس‏الدين صواب ـ آبراه ديگري جهت رساندن آب کشيده شد که به کانال «غازاني» مشهور بود.

    آبراه عطاملک

    پس از آن به دستور عطاملک جويني ـ وزير ايلخانيان ـ و مباشرت تاج‏الدين دلقندي در سال 676 هجري آبراهي از زير زمين از نهر فرات تا نجف کشيده شد و بدين‏وسيله آب را به نجف رساندند. اين آبراه سالها مورد استفاده بود؛ ليکن اهمال مباشران و رسوبات شديد رودخانه فرات آن را به مرور زمان مسدود نمود و باز نجف با مشکل بي‏آبي روبه‏رو گرديد.

    آبراه شاه ‏اسماعيل صفوي

    پس از به قدرت رسيدن صفويان، شاه‏اسماعيل در سال 914 هجري به جهت زيارت عتبات مقدسه به نجف مشرف شد و پس از آگاهي از کمبود آب، دستور کشيدن قناتي را از فرات به سوي نجف صادر کرد، اين قنات در مدت کوتاهي آماده بهره‏برداري گرديد به‏گونه‏اي که در دو سوي آن باغها و کشتزارهاي فراواني به‏وجود آمد. شاه‏اسماعيل صفوي آبراه و زمينهاي سرسبز اطراف آن را وقف مرحوم محقق کرکي و فرزندانش نمود تا بدين‏وسيله عموم مردم همواره از آن آب استفاده نمايند. اين وضعيت تا هنگام جنگ ايران با عثماني ادامه داشت و پس از شکست شاه‏اسماعيل و محاصره نجف، سربازان عثماني اين آبراه را با خاک پوشانيدند و بدين‏گونه باز نجف در مضيقه بي‏آبي قرار گرفت.

    نهر طهماسبيه

    در سال 980 هجري شاه‏طهماسب صفوي به زيارت عتبات مشرف شد و دستور کشيدن نهري را از فرات به سوي نجف صادر نمود، مباشران، اين‏بار از يکي از شعب رودخانه فرات که در نزديکي حلّه قرار داشت آبراهي را به سوي نجف کشيدند؛ ليکن به علّت بي‏دقتي و ناآگاهي از ارتفاع شهر نجف موفق به رسانيدن آب به شهر نشدند. اين نهر را مورّخان به نام «طهماسيه، طهماسبيه و طهمازيه» ناميده‏اند. اين نهر اگرچه نجف را سيراب نکرد، در مسير خود بسياري از روستاها را آبياري و سيراب نمود.

    چاهها و آبراه شاه ‏عباس صفوي

    در سال 1032 هجري شاه‏عباس اول به‏منظور زيارت عتبات مقدسه و سرکشي به متصرفات خود در عراق به نجف آمد و پس از آگاهي از وضعيت آب در نجف دستور انجام‏دادن دو کار را داد:
    نخست آنکه دستور داد تعداد زيادي چاه عميق در نقاط مختلف شهر حفر کنند. اين چاهها که عمق بسيار زيادي داشتند و در تمام فصول سال از آب کالع و تا اندازه‏اي شيرين و گوارا برخوردار بودند تا سالهاي اخير به نام چاههاي شاه عباسي معروف‏اند و هنوز در بسياري از نقاط شهر نجف مورد استفاده قرار دارند، بنا به نقل اهالي نجف در جريان قيام سال 1412 هجري که آب و برق نجف چندين‏ماه قطع بود تنها اين چاهها بودند که مردم را از تشنگي نجات دادند.
    دستور ديگر شاه‏عباس، ترميم و رسوب‏زدايي از آبراهي بود
    که شاه‏اسماعيل اول آن را ايجاد کرده بود. شاه‏عباس بدين‏وسيله آب را از نهر فرات تا فاصله 8 کيلومتري نجف کشانيد، آن‏گاه با کنـدن تونـلي، آب را به حوضچه‏هاي بزرگي در زيرِ زمين رساند و در اختيار مردم قرار داد. سعي و همت او در اين کار به‏حدّي بود که کليه سربازان و همراهان و اردوي خود را در اين کار مشـارکت داد، اين آبـراه تا سالها مشکل بي‏آبي نجف را رفع نمود.

    آبراه شاه ‏صفي

    در سال 1042 هجري شاه‏صفي به‏منظور زيارت عتبات راهي عراق گرديد و هنگام تشرّف به نجف براي رفع کمبود آب شهر انديشه ديگري به‏کار بست، او دستور داد نهري عميق و عريض را از شمال شرقي نجف و از نزديکي شهر حلّه حفر کنند. اين نهر تا مسجد کوفه ادامه داشت، آن‏گاه از ميان آبراهي از زير مسجد آن را به سوي شرق و سپس به سوي جنوب شهر ادامه داد و آن را به برکه آبي که در غرب نجف قرار داشت ـ «بحرالنجف» ـ رسانيد و در آنجا با ساختن درياچه‏اي که مدخل و مخرج آن به وسيله سدهاي خاکي مهار مي‏شد سطح آب را بالا آورد. بدين‏وسيله آب تا داخل باروي شهر نجف هدايت مي‏شد؛ ليکن چندي بعد تمام اين زحمات طاقت‏فرسا به‏هدر رفت و بر اثر بي‏توجهي مباشران و ديگر مشکلات ناشي از رسوبات شديد رودخانه فرات و لايروبي‏نکردن به‏موقع، مجددا نهر بسته شد و نجف بار ديگر با مشکل هميشگي خود روبه‏رو گرديد.

    نهر هندية

    در سالهاي 1208 هجري يحيي‏خان آصف‏الدوله‏ـ وزير اعظم محمدشاه پادشاه هند ـ که از ايرانيان مهاجر به هند بود اموال کلاني را جهت حفر آبراهي فرستاد، اين بار مهندسان، طرح احداث نهري را از منطقه «مُسيّب» ـ در 50 کيلومتري شمال شرقي کربلا ـ ريختند. در اين منطقه آب از فشار بسياري برخوردار بود؛ لذا با حفر آبراهي آب را به‏سوي مناطق پست و هموار نجف هدايت نمودند؛ ليکن اين‏بار فشار آب به‏قدري زياد بود که مناطق وسيعي از اطراف نجف و آبراه را در زير آب فرو برد و باتلاقها و درياچه‏هاي متعددي ايجاد کرد.

    آبراه امين‏ الدوله

    پس از نابودي آبراه هنديه، بزرگان نجف از عبداللّه‏خان أمين‏الدوله ـ فرزند محمدحسين‏خان صدر أعظم ـ تقاضاي کمک کردند و او با ارسال مبلغ 000/50 تومان به همراه مهندسي ايراني به نام ميرزاتقي، اقدام به حفر آبراه جديدي از منطقه «أبوفشيگه» ـ 15 کيلومتري شمال شرقي نجف و در مسير راه نجف، کربلا ـ کرد. او اين آبراه را به آبراه ديگري به نام «کري السعدة» که از يادگارهاي عضدالدوله ديلمي بود و هم‏اکنون آثار آن در ميانه راه نجف ـ کوفه و در جنوب شرقي مسجد سهله قرار دارد متصل کرد و آب را به‏سوي نجف روانه نمود، اين طرح با همان مشکلات طرحهاي آبراه‏سازي روبه‏رو شد و پس از چند سال مسدود گرديد.
    در اين هنگام مرحوم آيت‏اللّه‏ محمدحسن نجفي معروف به «صاحب جواهر» با کمک مالي يکي از ثروتمندان هندي اقدام به تعمير و ترميم آبراه امين‏الدوله کرد؛ ليکن در ميانه کار مرحوم صاحب جواهر درگذشت و کار تعطيل شد.
    پس از مدتي فرهادميرزا معتمدالملک قاجار ـ عموي ناصرالدين‏شاه ـ با صرف هزينه کلاني مجراي آبراه أمين‏الدوله را لايروبي نموده و مجددا آب را به‏سوي نجف روانه کرد.

    آبراه رشتي

    در سال 1282 هجري مرحوم سيداسداللّه‏ گيلاني که به‏منظور زيارت عتبات عاليات به نجف مشرف شده بود از بي‏آبي نجف آگاه شد و مصمم به رفع تشنگي از شهر و ترميم آبراه نمود، ازاين‏رو با هزينه‏اي که از ثلث اموال سردار محمد اسماعيل‏خان نوري تأمين مي‏شد و بالغ بر 000/30 تومان بود کار ترميم و لايروبي و عميق‏کردن آبراه امين‏الدوله را آغاز کرد و پس از 6 سال سرانجام در رمضان سال 1288 هجري آب را به نجف رسانيد. اين آبراه سالها مورد استفاده بود؛ ليکن چون همواره بانيان و مؤسسين آبراهها بيشترين تلاش خود را صرف رسانيدن آب به نجف مي‏کردند و به مشکلات پس از آن توجهي نداشتند، غالب اين آبراهها پس از چندين‏سال بر اثر سيلابها و ته‏نشين‏شدن گل و لاي و رسوبات بسته شده، آب مجددا قطع مي‏گرديد. آبراه رشتي نيز در سال 1307 هجري بر اثر سرما و بارانهاي موسمي و سيلابهاي ناشي از آن تخريب و بسته شد و مجددا نجف به حالت گذشته خود بازگشت.

    آبراه خليلي

    در سال 1319 هجري مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزاحسين خليلي تهراني با صرف هزينه زياد اقدام به ترميم آبراه نمود و توانست آن را پس از سالها کار و تلاش لايروبي و آماده جريان آب نمايد و عاقبت درسال 1327 هجري آب را به نجف رسانيد؛ ليکن اين‏بار کمبود آب در رودخانه فرات در منطقه «هنديه» که سرچشمه آبراه نجف به‏شمار مي‏رفت تلاشهاي او را بي‏ثمر گذاشت.
    پس از مرحوم خليلي چندتن ديگر نيز در رسانيدن آب به نجف تلاش کردند. از آن‏جمله تلاش رضاشاه پاشا والي عثماني در عراق بود که اقدام به لايروبي آبراه نموده، آب را به نجف رسانيد؛ ليکن اين آبراه تنها مدت کوتاهي آب‏رساني داشت و مجددا مسدود شد.
    همچنين به تقاضاي خيراللّه‏ افندي؛ حاکم عثماني و حاج‏حسن پاشا؛ والي بغداد به دستور عبدالحميدخان خليفه عثماني مجددا آبراهي براي آب‏رساني به نجف کشيده شد؛ که «نهر حميديه» نام گرفت؛ ليکن عاقبتي بهتر از ديگر تلاشها نداشت.

    آبراه کري‏السعده

    در سال 1342 هجري مرحوم حاج‏محمدعلي ـ رئيس تجّار خوزستان ـ همّت به ترميم آبراههاي موجود نموده و مبلغ 000/300 روپيه براي کشيدن آبراهي از منطقه مزيديات ـ 50 کيلومتري شمال شرقي نجف؛ آنجا که شاخه‏اي از رودخانه فرات به نام «نهر بني‏حسن» مي‏گذرد ـ صرف کرد. هدف او کشيدن آبراهي از آن منطقه به غرب نجف بود که محل پست و گودي است و در آنجا از قديم‏الايام نهري به نام «بحيرة‏النجف» وجود داشته است. او پس از کوشش زياد با همکاري دولت عثماني مقرراتي وضع نمود که به موجب آن صاحبان کشتزارها و باغهاي اطرافِ آبراه مالياتهايي را پرداخت کنند تا در راه ترميم و لايروبي آن مصرف شود؛ ليکن اين کوشش نيز نتيجه‏اي بسيار اندک دربرداشت.

    آخرين تلاش

    در سال 1346 هجري موفقترين تلاش براي رسانيدن آب به نجف انجام پذيرفت. در اين سال مرحوم حاج‏آقا محمد بوشهري ـ مشهور به معين‏التجار ـ در پي مذاکره با دولت عراق امتياز خريد و نصب پمپهايي جهت رسانيدن آب از کوفه به نجف را به‏دست آورد، و در پي آن اقدام به خريد دستگاه‏هاي لازم براي پمپاژ آب از شرکتي آلماني نمود و بدين‏منظور کارگاهي را در کوفه تأسيس و دستگاههايي را در آنجا نصب کرد. او در اين کار علاوه بر کمک مالي مرحوم محمدعلي ـ رئيس‏التجار خوزستان ـ از همکاري خواهرزاده نيکوکارش مرحوم آقااحمد بوشهري برخوردار بود که مباشرت طرح را به عهده داشت.
    عاقبت تمام تلاشها به نتيجه رسيد و در روز 22 جمادي‏الثاني سال 1347 هجري آب توسط پمپهاي قوي از رودخانه فرات کشيده شد و در داخل لوله‏ها جريان يافت و به نجف رسيد، و بدين‏وسيله تلاش خيرخواهانه، ولي ناموفق نيکوکاران در طول صدها سال عاقبت به همت نيکوکاري ايراني به ثمر نشست و نام او در تاريخ نجف به عنوان کسي که توانست آب نجف را بدون بيم و هراس از گرفتاريهاي گذشته تأمين کند ثبت گرديد.

    برق

    نجف تا نيمه‏هاي قرن چهاردهم هجري از نعمت روشنايي و برق محروم بود و خانه‏ها و مدارس و بويژه حرم مطهر و آستانه حضرت اميرالمؤمنين (ع) با قنديلهاي شمعي و نفتي و نظاير آن روشن مي‏شد. اين وسيله همواره در مکانهاي عمومي خطرآفرين بود؛ تا جايي که چندين‏مرتبه حرم مطهر بر اثر فروافتادن شمع از داخل شمعدانها يا سهل‏انگاري مسؤولان آتش گرفته و خسارات جبران‏ناپذيري را متحمل شده است.
    نخستين اقدام براي روشنايي حرم مطهر و شهر نجف را يکي از نيکوکاران ايراني انجام داد. مرحوم حاج‏آقا محمد بوشهري معين‏التجار پس از آنکه با موفقيت در سال 1347 هجري آب نجف را تأمين کرد به فکر تأمين برق نيز افتاد. ازاين‏رو پس از بررسي، اقدام به خريداري دستگاههاي توليد برق از آلمان نمود و آنها را در يکي از ساختمانهاي بزرگ و قديمي شهر نصب نمود. اين مولّد برق تنها جهت روشنايي حرم مطهر و کوچه‏ها و خيابانهاي اطراف آن مورد استفاده قرار گرفت. انعکاس و تلألؤ نور در گوشه و کنار حرم و روي گنبد طلايي و در داخل ضريح مطهر و بخصوص در رواقها و بازتاب نور در آيينه‏هاي سقف و ديوارها و روي چلچراغها و لوسترها و طلاي ضريح و درها، به‏قدري زيبا و خيال‏انگيز بود که بسياري از شاعران عرب را به سرودن اشعاري زيبا در وصف آن مناظر واداشت. علاوه بر اين، شاعران نجف، اشعار و قصائد فراواني در تجليل از مرحوم بوشهري سرودند.

    خانه‏ها و کاروانسراهاي وقفي

    شهر نجف به‏علت وجود مرقد مطهر مولي‏الموحدين (ع) و حوزه علميه کهنسال، همواره پذيراي صدها زائر و شيفته و دوستدار اهل‏بيت (ع) و دانشجوي طالب فضيلت بوده است، اين گروه نياز مبرمي به مسکن داشتند؛ لذا بزرگان دين به ياري نيکوکاران باايمان مهمانسراها و خانها و مدارس ديني زيادي به اين منظور در نجف ايجاد کرده‏اند.

    ادامه دارد.....

    منبع:ميراث جاويدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    موقوفات ايرانيان در عراق6

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده:محمد رضا انصاري قمي
    نجف اشرف

    خانه‏هاي وقفي

    بسياري از مردمان نيکوکار، خانه‏هاي بسياري را خريده و وقف سکونت طلاب و زايرين کرده‏اند. غالبا توليت اين موقوفات با مراجع دين و بزرگان حوزه علميه بوده و آنان با صلاحديد، خانه‏ها را در اختيار نيازمندان مي‏گذاشته‏اند. اين خانه‏ها معمولاً در محلات قديمي نجف بودند که در سالهاي اخير رژيم بعث تعدادي از آنها را از ميان برده است. علاوه بر اين بسياري از بانيان مدارس ديني نجف جهت تأمين هزينه تعمير و نگهداري و ديگر مصارف ضروري، خانه‏هايي را خريده و درآمد آنها را وقف مدرسه کرده‏اند. مجموع اين خانه‏ها که سهم ايرانيان مؤمن و نيکوکار در خريد و وقف آنها بسزا و قابل توجه است همواره با تنظيم وقفنامه‏هاي شرعي بوده که به امضاي مراجع دين در نجف مي‏رساندند. يا آنکه خانه وقفي را در اداره ثبت به نام يکي از اتباع عراق ثبت مي‏کردند تا از جنبه قانوني با مشکلي مواجه نشود، اين وقفنامه‏هاي شرعي که نظائر آن در سرتاسر کشورهاي اسلامي وجود دارد و از ارزش و اعتبار نيز برخوردار است، همواره مورد قبول دولتهاي متعاقب در عراق بود و ارزش و اعتبار قانوني داشت؛ ليکن رژيم بعث در سالهاي اخير با تصويبِ قانوني اَسناد وقفهاي رسمي را پذيرفته و از قبول اَسناد وقفي شرعي سر باز مي‏زند و بدين‏وسيله منازل بسياري را تصاحب نموده و اقدام به فروش آنها کرده و از اين راه ضربه جبران‏ناپذيري به سنت حسنه وقف وارد آورده است.
    امّا منازل وقفي که به نام شهروندان عراقي ثبت شده بود خود با دو مشکل عمده مواجه گرديد:
    نخست آنکه در بسياري از موارد، پس از مرگ صاحبِ سند، ورّاث او از روي ناآگاهي و يا از روي بي‏توجّهي به جنبه‏هاي شرعي و حرمت تصرف در وقف، مِلک و عين موقوفه را ميان خود تقسيم کرده و به خريد و فروش آن اقدام مي‏کنند و بدين‏وسيله تعداد زيادي از رقبات موقوفه از ميان مي‏رود.
    دوم آنکه رژيم بعث، طبق قانون ظالمانه خود هر فردي را که محکوم به اعدام مي‏کرد و يا او را دشمن تلقي مي‏نمود دستور مصادره کليه اموال منقول و غيرمنقول او را صادر مي‏کرد، که در مواردي اين حکم شامل اعيان موقوفه‏اي که به نام محکوم بود مي‏شد. نويسنده، افراد نيکوکاري را مي‏شناسد که به علت امانت و دينداري آنان خانه‏هاي وقفي فراواني در ثبت مالکيت آنان قرار داده شد؛ اما پس از محکوميت آنان به دست رژيم، بسياري از آن خانه‏ها مصادره شد و در معرض فروش قرار گرفت.
    از طرحهاي خانه‏هاي وقفي در نجف اشرف، در سالهاي اخير مي‏توان از شهرک «حيّ‏الشاهرودي» در ميانه راه نجف و کوفه ياد کرد. اين طرح به‏خواسته مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدمحمود شاهرودي و کمک مالي يکي از نيکوکاران ايراني به نام حاج‏حسين حشمتي انجام پذيرفت. اين طرح عبارت بود از
    زميني وسيع که براي ساختمان شهرکي براي سکونت طلاب علوم ديني در نظر گرفته شده بود. تا چندسال پيش از درگذشت مرحوم شاهرودي تعدادي از اين خانه‏ها ساخته و در اختيار طلاب قرار گرفت؛ ليکن بعدها با تبعيد آقاي حشمتي و درگذشت آيت‏اللّه‏ شاهرودي و حوادث عراق، اين طرح متوقف شد و خانه‏ها از ساکنين آن تخليه گشت و رژيم بعث اين خانه‏هاي وقفي را مصادره کرد.

    کاروانسراهاي وقفي

    سنّت حسنه کاروانسراسازي از ديرباز در سرزمينهاي اسلامي وجود داشته است. امروزه بسياري از اين کاروانسراها و رباطها و استراحتگاههاي عمومي از اندلس تا رباط و از آنجا تا قاهره، و از مکّه و مدينه و يمن تا عراق و شام و از آنجا تا اصفهان و خراسان و ماوراءالنهر و هند، و به‏طور کلي در سراسر سرزمينهاي اسلامي پراکنده است. امروزه در ايران اسلامي تعداد زيادي کاروانسرا وجود دارد که همواره طبق نياز مسافران در جاده‏هاي مال‏رو قديم ساخته مي‏شده است. يکي از خط‏سيرهاي پر رفت و آمد، خط و مسير غرب ايران بوده است که مسافران را به مرزهاي ايران و عراق وصل مي‏کرده است.
    در دوران صفويه و بر اثر فزوني تردّد از ايران به‏سوي عتبات و بالعکس، نياز به وجود کاروانسراها در جاده‏هاي بياباني و خشک بيشتر احساس مي‏شد. ازاين‏رو صفويان اقدام به ساختن تعداد زيادي کاروانسرا در مسير کاروانهاي قديم از ايران تا بغداد واز آنجا در دو مسير؛ يکي مسير جنوب به‏سوي کربلا و نجف، و ديگري در مسير شمال به‏سوي سامرا نمودند.
    اين کاروانسراها که به دست مهندسان و معماران ايراني و با رعايت شرايط منطقه ساخته مي‏شدند از وسعت و بزرگي قابل توجهي برخوردار بودند؛ به‏گونه‏اي که در زمان واحد مسافران فراواني را در خود جاي مي‏دادند. گويند در طول مسير کاروانها به‏سوي عتبات 100 کاروانسرا در داخل خاک عراق ساخته شده است؛ ليکن آنچه باقي است تنها تعداد انگشت‏شماري است و بقيه از ميان رفته است. در مسير جاده نجف و کربلا امروزه 3 کاروانسرا از کاروانسراهاي صفوي وجود دارد. نخستين کاروانسرا در فاصله 15 کيلومتري شمال نجف قرار دارد که به «خان‏الرُبّع» شهرت دارد. دومين کاروانسرا در فاصله 30 کيلومتري از شمال نجف قرار دارد که به «خان حمّاد» يا مصلّي يا نصف شهرت دارد، و سو مين کاروانسرا در 20 کيلومتري جنوب کربلا قرار دارد و به «خان‏النخيله» مشهور است. اين سه کاروانسرا داراي باروي مربّع‏شکل و عظيم به ارتفاع بيش از 15 متر مي‏باشند و درِ ورودي آنها در سمت جنوب و نزديک به زاويه غربي قرار دارد. داخل کاروانسرا حياطي مربع‏شکل واقع است که در ميان آن چاهي عميق و در اطراف آن از 4 طرف ايوانها و اتاقهاي متعدد با سقفهاي گنبدي‏شکل قرار دارد، کاروانسرا داراي زيرزميني وسيع و قابل استفاده در فصول سرما و گرماست، علاوه بر اين بام کاروانسرا به‏گونه‏اي ساخته شده که قابل استفاده براي استراحت در شبهاي تابستان باشد.
    نظير اين کاروانسراها در مسير کربلا و مسيّب به‏سوي بغداد وجود دارد. همچنين در مسير بغداد ـ خانقين ـ قصر شيرين، و مسير بغداد ـ سامرا، و مسير بصره ـ بغداد نيز از اين‏گونه کاروانسراها ديده مي‏شود که غالبا بر اثر بي‏توجّهي در حال فروريختن هستند.
    سه کاروانسرا که در مسير نجف ـ کربلا قرار دارند تا سالهاي اخير مورد استفاده مؤمنيني که پياده به زيارت اباعبداللّه‏الحسين (ع) مشرف مي‏شدند قرار داشت. آنان شب را در يکي از آنها به‏سر مي‏بردند. در سال 1355 شمسي درگيري شديدي ميان نيروهاي دولتي و مردم در سومين کاروانسرا روي‏داد.
    علاوه بر اين کاروانسراها که در ميان راهها ساخته مي‏شد، در داخل شهر نجف نيز تعدادي خان جهت سکونت زائران وجود داشته است که به علت متروکه‏بودن در سالهاي اخير، غالب آنها مخروبه گرديده و پس از صلاحديد از مراجع تقليد بعضي از آنها تبديل به أحسن شده است. از جمله اين خانها مي‏توان از مدرسه يزدي(صغري) نام برد که قبلاً محل سکونت زوّار بود و بعدها به دستور مرحوم يزدي به جاي آن مدرسه علميه ساخته شد. اين مدرسه نيز در سال 1360 شمسي ويران شد.
    کربلا

    مقدمه

    شهر کربلا از سال 61 هجري تاکنون همواره کعبه آمال و علاقه‏مندان اهل‏بيت(ع) و دوستداران حق و عدالت بوده است و ساليانه هزاران نفر جهت زيارت آستانه سالار شهيدان حضرت اباعبداللّه‏ الحسين(ع) وارد اين شهر مي‏شوند. رفت و آمد اين گروه عظيم از مردم، نيکوکاران را تشويق به ايجاد بناهاي وقفي جهت استفاده و استراحت اين زائران نموده است.
    کربلا علاوه بر قداست و زيارتي بودن ـ که خود نيازهاي فراواني را ايجاد مي‏کند ـ از ديرباز يکي از حوزه‏هاي علميه شيعه را در خود جاي داده است. اين حوزه هرچند به پايه قدمت و ديرينگي حوزه کهنسال نجف نمي‏رسد، در دورانهايي، از عظمت و شکوفايي فراواني برخوردار بوده است. از آن جمله مي‏توان از دوران سرنوشت‏ساز و تعيين‏کننده مرحوم آيت‏اللّه‏ وحيد بهبهاني ياد کرد. با همت و پشتکار و قدرت علمي اين بزرگمرد بود که جبهه عقل‏گرايان پيروز گشته و شيعه از غوطه‏ور شدن در ورطه انديشه‏هاي باطل و بي‏ثمر و ضد عقل و منطق نجات يافت. از اين‏روست که از وحيد بهبهاني با عنوان بنيان‏گذار مکتب اصولي متأخر ياد مي‏کنند. علاوه بر اين در دوران جنگ جهاني اول و پس از اشغال عراق به‏دست ارتش بريتانيا، حوزه علميه کربلا به زعامت آيت‏اللّه‏ ميرزا محمدتقي شيرازي بود که رهبري مبارزات استقلال‏طلبانه عراق را به‏عهده داشت.
    در هرحال وجود اين حوزه علميه سبب ديگري بود که نيکوکاران را به ساختن مدارس ديني و کتابخانه‏ها جهت استفاده طلاب وادار مي‏کرد؛ ليکن همان‏گونه که گذشت چون شهر کربلا زيارتگاه عمده شيعه به حساب مي‏آيد، تعداد ساختمانهايي که در آن جهت اسکان زايرين ساخته شده است بر تعداد مدارس ديني و کتابخانه‏هاي وقفي فزوني چشمگيري دارد.
    در شهر کربلا نيز همانند نجف اشرف، نقش ايرانيان نيکوکار و مؤمن در ايجاد يا ترميم بناها و ساختمانهاي وقفي قابل توجه و چشمگير است. در اين نوشتار به تأسيسات وقفي که ايرانيان در کربلا ايجاد يا ترميم کرده‏اند خواهيم پرداخت.

    مساجد

    مسجد ميرزا شفيع ‏خان

    باني اين باقيات صالحات مرحوم ميرزا شفيع‏خان صدرأعظم مي‏باشد. او هنگام تشرّف به زيارت کربلا توفيق ساختن اين مسجد را يافت و آن را در جنوب شرقي کربلا در نزديکي نهر «الهنديه» ـ يکي از شاخه‏هاي رودخانه فرات ـ و در مسير راه «خان‏النُخيله» بنا نمود. اين مسجد سالها مورد استفاده مؤمنين بود و پس از مرگ ميرزا شفيع‏خان، نيز پيکر او را در گوشه‏اي از حياط مسجد به خاک سپردند. بعدها نخلستانها و باغهاي اطراف اين مسجد، گورستان عمومي کربلا شد که به گورستان «وادي أيمن» مشهور است. اين مسجد در سال 1319 هجري به همت دو برادر نيکوکار ايراني به نامهاي حاج‏علي و حاج‏آقا جان بازسازي شد. خاطره تجديد ساختمان با اشاره به تاريخ آن با دو بيت شعر زيباي فارسي بر روي کاشيکاري سبز رنگ بر سر درِ ورودي مسجد ثبت شده است.

    مسجد حسن‏ خان

    اين مسجد را مرحوم سردار حَسن‏خان قزويني در اواخر قرن دوازدهم هجري در زاويه شمال شرقي صحن مطهر و در فاصله کوتاهي از باروي صحن اباعبداللّه‏ الحسين(ع) بنا نموده است. اين مسجد قديمي بنا به نقل مورخين، بسيار زيبا و چشمگير بوده و کاشيکاريهاي بسيار نفيس و ارزشمندي داشته است. اين مسجد بعدها به‏جهت توسعه خيابان اطراف حرم مطهّر تخريب گرديد، و تخريب آن با اعتراض مردم و علما و اعيان شهر روبه‏رو شد؛ ليکن حاکم ناصبي شهر بدون توجه به تمايلات مردم و ارزشمندي بنا با سرعت تمام آن را ويران کرد و حتي کاشيهاي نفيس آن را که مي‏شد از آنها در موزه نگهداري نمود نيز از اين نابودي در امان نماند تا يادي از اين اثر نفيس در خاطره‏ها باقي نماند.

    مسجد ناصري

    اين مسجد در سال 1276 هجري به دستور ناصرالدين‏شاه قاجار و پس از تشرّف او به زيارت کربلا ساخته شد. مسجد در شمال باروي صحن مطهر امام‏حسين(ع) قرار داشت. اين مسجد زيبا نيز بعدها به بهانه توسعه خيابانهاي اطراف حرم، در نيمه دوم قرن چهاردهم هجري از ميان برداشته شد.

    مسجد بهبهاني

    اين مسجد را مرحوم آيت‏اللّه‏ آقاباقر وحيد بهبهاني در دوران زعامت و رياست مطلقه خود در کربلا بنا نمود. اين مسجد در يکي از کوچه‏هاي غربي باروي حرم امام‏حسين(ع) در نزديکي مدرسه معروف به «هندي» قرار داشت. در سالهاي اخير اين مسجد به همراه بسياري از مدارس و مساجد ديگر به بهانه توسعه خيابانهاي اطراف حرم ويران شد.

    مسجد شهرستاني

    اين مسجد را مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزا مهدي شهرستاني در سال 1189 هجري و در نزديکي دروازه معروف به «باب‏الشهداء» در شرق حرم مطهر بنا نمود. اين مسجد بر اثر فرسودگي در سال 1356 هجري به دست عبدالرزاق الأُزري ـ استاندار وقت کربلا ـ تخريب و تجديد بنا شد و در سال 1399 هجري به همراه بسياري ديگر از مؤسسات مذهبي، به بهانه توسعه خيابانها به سرنوشت مساجد قبلي دچار شد.

    مسجد اردبيلي‏ها

    از مساجد قديمي کربلاست که به همت ايرانيان نيکوکار ساخته شده است. اين مسجد در شرق حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) در مسيري که به آرامگاه فقيه بزرگوار مرحوم ابن‏حمزه منتهي مي‏شود قرار دارد. در بخشي از مسجد، آرامگاه گروهي از بزرگان ايراني قرار دارد که نام بعضي از آنان عبارت است از: ميرزا نصراللّه‏ صدرالممالک (م1285هـ)، ميرزا محمدهادي صدرالممالک (م1310هـ)، محمدتقي بن الحاج عبدالکريم تبريزي (م1332هـ)، ميرزا محمدعلي بن الحاج‏رضا همداني (م1293هـ).

    مسجد مازندرانيها

    اين مسجد در سال 1372 هجري به همت مرحوم شيخ محمدمهدي واعظ مازندراني در محله خيمه‏گاه ساخته شد و تا پيش از حوادث سال 1412 هجري برپا بود.

    مسجد تهراني

    اين مسجد در سال 1243 به همّت مرحوم سيدصالح فوزي تهراني در ميان بازار نجّارها بنا گرديد و تاکنون مورد استفاده مؤمنين است. اين مسجد در سال 1361 هجري در اختيار سازمان اوقاف عراق قرار گرفت.

    حسينيه‏ها

    کربلا را مي‏توان شهر حسينيه‏ها ناميد؛ شهري که در هر کوي و برزن آن حسينيه‏اي از آنِ اهالي شهري يا منطقه‏اي يا قبيله‏اي ساخته شده و بر افراد آن و ديگر زايران وقف گرديده است. تقريبا تمام شهرهاي عمده عراق و ايران و کشورهاي خليج و عربستان و هند و پاکستان در کربلا حسينيه دارند و هر کدام به فراخور حال و به نسبت ساکنين خود اقدام به ساختمان حسينيه‏هاي کوچک و بزرگ نموده‏اند. حسينيه‏ها نه‏تنها در روزهاي دهه محرم يا اربعين و يا نيمه رجب و شعبان که روزهاي زيارتي شهر کربلا به‏شمار مي‏رود، مملوّ از جمعيت‏اند، در طول سال نيز پذيراي زائران و عتبه‏بوسان اباعبداللّه‏ الحسين(ع) هستند. علاوه بر اين در شبها و روزهاي جمعه اين حسينيه‏ها گروههاي زيادي از زيارت‏کنندگان را در خود جاي مي‏دهند. اين زائران از اين حسينيه‏ها به‏عنوان استراحتگاه کوتاه‏مدت استفاده مي‏نمايند.
    هزينه ساختمان اين حسينيه‏ها را معمولاً افراد شهر يا منطقه يا قبيله مربوطه به افراد مورد اعتماد پرداخت مي‏کنند و اين افراد به ساختمان حسينيه‏ها همت مي‏گمارند. از اين‏رو معمولاً اين حسينيه‏ها باني معيّن و مخصوصي ندارد؛ بلکه مردم شهر و منطقه‏اي براي درک ثواب اين فضيلت بزرگ، هرکدام به فراخور حال بخشي از هزينه‏هاي آنها را به‏عهده مي‏گيرند. تعدادي از اين حسينيه‏ها داراي ساختمانهاي عظيم و مجللي بوده و هستند، همانند حسينيه تهرانيها و اصفهانيها؛ اما ساختمان برخي کوچک ـ در حدّ يک خانه ـ و ساده است. بعضي از شهرهاي عراق ـ همانند بغداد و بصره ـ داراي حسينيه‏هاي متعددي هستند که هرکدام متعلق به بخش يا محله‏اي است.
    مايه تأسف دوستداران اهل‏بيت(ع) است که از سال 1970 ميلادي رژيم بعث حاکم بر عراق مبارزه خود را عليه دينداري و تشيع آغاز کرده و ستيزه‏جويي با مراسم عزاداري اباعبداللّه‏ الحسين(ع) را بخشي از برنامه خصمانه خود قرار داده است؛ اوج دشمني و ضديت رژيم در قيام مردم عراق در شعبان 1412 هجري نمايانگر شد و در پي سرکوب قيام، رژيم بعث با دو لشکر مجهز به تمام تجهيزات جنگي ـ از تانک و توپخانه و هواپيما و موشک‏انداز و غيره ـ به شهر حمله نمود و مدت 10 روز کربلا را از زمين و آسمان مورد شديدترين حملات قرار داد که در نتيجه محله‏هاي بزرگ و قديمي شهر کربلا که در اطراف حرم مطهر قرار داشتند همگي منهدم شدند و صدها نفر به شهادت رسيدند. ارتش بعث چندين روزمتوالي مستقيما حرم امام‏حسين(ع) و حرم حضرت ابوالفضل(ع) را هدف توپخانه خود قرار داده بود که تخريبهاي فراوان و هول‏انگيزي در اين دو بقعه مقدس به وجود آمد، به گونه‏اي که اين دو مقام مقدس شبيه مخروبه‏هاي شهرهاي آبادان و خرمشهر به نظر مي‏رسيد. علاوه براين، ارتش بعث پس از اشغال شهر، اقدام به منفجر کردن بسياري از حسينيه‏ها و مدارس ديني و مساجد شهر نمود، از اين‏رو امروزه متأسفانه بجز موارد استثنائي از حسينيه‏هايي که به توصيف آنها خواهيم پرداخت جز تلّي از خاک باقي نمانده است (و سيعلم‏الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلبون).

    حسينيه اسکويي

    اين حسينيه در سال 1345 هجري به همت مرحوم ميرزا علي اسکويي در کوچه مشهور به «الداماد» ساخته شده است. بناي اين حسينيه عبارت بوده است از حياطي که در اطراف آن اتاقهايي قرار داشته و همه‏ساله در آن مراسم عزاداري برگزار مي‏شده است. اين حسينيه تا پيش از حوادث سال 1412 هجري پا برجا بود.

    حسينيه مازندرانيها

    اين حسينيه در سال 1372 هجري به همّت مرحوم شيخ محمدمهدي واعظ مازندراني در محله خيمه‏گاه ـ در فاصله کوتاهي از حرم مطهر اباعبداللّه‏(ع) ـ بنا گرديد و همواره پذيراي بسياري از زائران مازندراني بود. اين بنا نيز پس از حوادث سال 1412 هجري ويران شد.

    حسينيه اصفهانيها

    اين حسينيه يکي از بزرگترين حسينيه‏هاي ايرانيان در کربلا بود و با کمک مالي مردم نيکوکار اصفهان در خيابان «القبله» بنا شده است. ساختمان آن از حياطي نسبتا بزرگ و يک بناي دو طبقه تشکيل شده بود و در راهروهاي آن تعداد زيادي اتاق جهت اقامت زائران قرار داشت، حسينيه داراي سردري بسيار زيبا بود که در اطراف آن به روي کاشيهاي معرّق و با آيينه‏کاري زيبا اشعاري در مدح اهل‏بيت(ع) به چشم مي‏خورد، اين حسينيه در پي حوادث خونين قيام مردم در شعبان 1412 هجري به‏دست رژيم بعث منهدم گرديد.

    حسينيه تهرانيها

    بزرگترين حسينيه در کربلا به‏شمار مي‏رفت. اقدام براي ساختمان اين حسينيه از سالها قبل آغاز شد و بسياري از وعاظ و گويندگان در شهرهاي مختلف ايران جهت ساختمان آن که در وهله نخست به عنوان «حسينيه ايرانيان» نام‏گذاري شده بود نيکوکاران را به پرداخت پول و مشارکت در ساختمان آن تشويق مي‏کردند؛ ليکن پس از پايان ساختمان آن را «حسينيه تهرانيها» ناميدند. شايد علت اين نامگذاري سهم بيشتر نيکوکاران تهراني در کمک به ساختمان آن بود!
    اين حسينيه موقعيت بسيار ممتاز و قابل توجهي داشت؛ بدين‏گونه که در فاصله 10 متري از باروي صحن مطهر حرم اباعبداللّه‏(ع) در سمت قبله و در فلکه اطراف حرم و در مقابل يکي از دروازه‏هاي ورودي صحن قرار داشت. ساختمان حسينيه از سه طبقه به همراه شبستاني بزرگ در طبقه اول که محل برگزاري مراسم عزاداري بود و زيرزمينهاي وسيع و متعددي تشکيل شده بود، حسينيه متجاوز از 200 اتاق براي سکونت خانوادگي داشت که در مواقع ازدحام و زيارتي از زيرزمينها و شبستانها و تالارهاي حسينيه نيز استفاده مي‏شد. وضعيت اين حسينيه همواره بستگي به روابط سياسي ايران و عراق داشت و مکررا رژيم عراق ساختمان آن را از متوليان آن گرفته و در اختيار مقامات امنيتي قرار مي‏داد و از ورود زائران به داخل آن ممانعت مي‏کرد. از سال 1970 ميلادي رژيم براي عوامفريبي اقدام به برگزاري مراسم ساليانه باشکوهي در شب سوّم شعبان ـ سالروز ولادت امام حسين(ع)9ـ در اين حسينيه نمود و براي گمراه‏نمودن ميهمانان که از داخل و خارج عراق دعوت مي‏شدند نام حسينيه را به «الحسينية الحيدريه» تغيير داد و سر درِ حسينيه را که نمايانگر هويت سازندگان آن بود از ميان برداشت.
    اين حسينيه در جريان حوادث قيام سال 1412 هجري به علت نزديکي به حرم مطهر مورد استفاده انقلابيون قرارداشت و پس از اشغال شهر به دست ارتش بعث، با ديناميت منفجر و تبديل به تلّي از خاک‏گرديد.

    حسينيه قميها

    اين حسينيه که توليت آن به‏عهده گروهي از اعيان شهرستان قم؛ از جمله مرحوم آيت‏اللّه‏ حاج شيخ‏مرتضي حائري‏يزدي و مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ‏نصراللّه‏ خلخالي و حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ‏احمد انصاري‏قمي بود، در سال 1385 هجري به همّت دو متولي اخير و کمک و ياري مالي اهالي قم در زميني به مساحت بيش از 2000 متر در خيابان خيمه‏گاه و نزديک ميدان «الامام علي(ع)» ـ در فاصله 500 متري جنوب حرم مطهر ـ ساخته شد. ساختمان کنوني حسينيه که تنها بخش اول آن به اتمام رسيد عبارت بود از دو طبقه ساختمان و يک زيرزمين. در طبقات ساختمان در هر راهرو دو رديف اتاق جهت سکونت زائرين ساخته شده بود. اين حسينيه به همّت متوليان آن در مدت متجاوز از 20 سال که ديگر حسينيه‏ها را رژيم بسته بود پذيراي زائران ايراني از شهرهاي گوناگون بود. حسينيه پس از حوادث سال 1412 هجري آسيب فراوان ديد و بخشهايي از آن تخريب گرديد.

    حسينيه آذربايجانيها

    زمين اين حسينيه را که در خيابان «صاحب‏الزمان(ع)» قرار داشت نيکوکاران آذربايجاني از سالها پيش خريداري کرده بودند؛ ليکن حوادث عراق مانع از ادامه کار ساختمان مي‏شد، تا اين‏که در سال 1357 شمسي بخشي از طرح ساختمان به همّت مرحوم آيت‏اللّه‏ خوئي تکميل و مورد استفاده قرار گرفت. اين ساختمان در حوادث سال 1412 هجري به‏دست نيروهاي بعثي تخريب شد.

    حسينيه سيد محمد صالح

    اين حسينيه را مرحوم حاج سيدمحمد صالح بلورفروش در سال 1344 هجري در خيابان «المخيّم» براي سکونت زائران ساخته بود. اين حسينيه علاوه بر اتاقهاي متعدد جهت سکونت، نمازخانه‏اي بزرگ و کتابخانه‏اي داشت که کتابهاي آن را مرحوم سيدعبدالحسين آل‏طعمه (توليت آستانه حضرت اباعبداللّه‏(ع) متوفي سال 1380 هجري) وقف نموده بود.

    مدارس ديني

    مدرسه حسن ‏خان

    اين مدرسه از باقيات صالحات مرحوم سردار حَسن‏خان قزويني است که آن را به همراه يک مسجد و کتابخانه عمومي در سال 1180 هجري بنا نمود. مدرسه در شمال باروي صحن مطهر و در نزديکي يکي از دروازه‏هاي
    ورودي صحن مطهر و در آغاز بازار بزرگ کربلا قرار دارد. اين مدرسه از شهرت فراواني در تاريخ کربلا برخوردار است؛ زيرا بزرگترين مدرسه ديني کربلا تا سالهاي اخير بوده و ساختمان آن از زيبايي خاصي از لحاظ مهندسي و کاشيکاريهاي نفيس آن برخوردار است. اين کاشيها بر سر درِ ورودي و گرداگرد مدرسه ديده مي‏شوند و بر روي آنها آيات قرآن و احاديث نوشته شده است. اين مدرسه داراي موقوفات بسيار زيادي است که از محل درآمد آنها مخارج مدرسه و کمکهاي مالي به طلاب تأمين مي‏شده است. ساختمان مدرسه متجاوز از يک قرن مورد استفاده حوزه علميه و طلاب علوم ديني در کربلا بوده است و در اين سالها صدها نفر در آنجا به درس و آموزش مشغول بوده‏اند. بعضي از مؤرخين آورده‏اند که سيدجمال‏الدين اسدآبادي مدتي در اين مدرسه به تحصيل پرداخته است [تراث کربلاء، ص202] در 16 محرم سال 1368 هجري بخش عمده اين مدرسه به همراه موقوفات آن که عبارت از تعداد فراواني مغازه بود بر اثر توسعه فلکه اطراف حرم تخريب شد. در همين تاريخ باقيمانده زمين مدرسه به همت نيکوکاران و علماي دين بازسازي شد و تا سالهاي اخير ـ پيش از حوادث سال 1412 هجري ـ پابرجا بود.

    مدرسه مجاهد

    اين مدرسه در سال 1270 هجري به همت گروهي از نيکوکاران ايراني در ميان بازار بزرگ کربلا و در نزديکي آرامگاه مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدمحمد مجاهد طباطبايي ـ صاحب کتاب المناهل ـ ساخته شد. ساختمان مدرسه از دو طبقه تشکيل شده بود که تعداد اندکي حجره در دو طبقه آن قرار داشت و در زاويه جنوب شرقي مدرسه آرامگاه مرحوم مجاهد با گنبد سبز رنگي در بالاي آن قرار داشت. در ايوان جنوبي مدرسه سنگ مرمر آرامگاه دوتن از بزرگان خاندان طباطبايي که يکي از آنان عموي مرحوم آيت‏اللّه‏ بروجردي بود خودنمايي مي‏کرد. اين مدرسه بعدها بر اثر توسعه خيابانهاي اطراف از سمت شمال تخريب و قسمتهايي از آن در خيابان قرار گرفت و سالها به اين حالت باقي بود؛ ليکن در سال 1360 شمسي رژيم بعث مجددا به بهانه توسعه خيابان «بين‏الحرمين» اين مدرسه را تخريب کرد و تنها بخشي کوچک از آن که آرامگاه مرحوم مجاهد بود با گنبد سبز آن باقي ماند. تا اينکه اين مقبره نيز در سال 1362 شمسي شبانه ويران شد و آثار آرامگاه آن مجاهد بزرگوار را همچون بسياري از يادگارهاي شيعيان و ايرانيان از ميان برداشتند.

    مدرسه صدراعظم

    اين مدرسه به همّت مرحوم شيخ عبدالحسين تهراني ـ مشهور به شيخ‏العراقين ـ از محل ثلث اموال ميرزا تقي‏خان اميرکبير ـ صدراعظم دوران ناصرالدين شاه قاجار ـ ساخته شد. اين مدرسه در غرب باروي حرم‏مطهر قرار داشت و همواره مورد استفاده طلاب علوم ديني بود تا اينکه در سالهاي اخير بر اثر توسعه فلکه و خيابانهاي اطراف حرم اين مدرسه نيز تخريب گرديد.

    مدرسه بادکوبه

    از مدارس ديني مشهور در کربلاست که در سال 1270 هجري به همّت مالي گروهي از ايرانيان آذربايجاني و قفقازي در کوچه «الداماد» ساخته شد. اين مدرسه همواره مورد استفاده طلاب و محل درس و بحث آنان بود. پس از حوادث سال 1412 هجري اطلاع دقيقي از وضعيت آن در دست نيست.

    مدرسه کريم‏ خان

    اين مدرسه در محله «العباسية الشرقيه» و در خيابانهاي جنوب شرقي حرم مطهر ابوالفضل(ع) قرار دارد. ساختمان مدرسه در سال 1287 هجري به همت مرحوم ميرزا کريم‏خان شيرازي بنا شده و شامل يک حياط وسيع با حوضي بزرگ و تعدادي درخت در ميان حياط و يک طبقه ساختمان است که گرداگرد حياط قرار دارد. در جنوب حياط شبستان وسيع و بزرگي وجود دارد که نمازخانه و محل درس و بحث بوده است. اين مدرسه به جهت موقعيت ممتاز آن سالها پذيراي گروه زيادي از زائران حسيني در ماههاي محرم و صفر بوده است و روزانه در نمازخانه آن متجاوز از 10000 نفر را اطعام مي‏کرده‏اند. اين مدرسه در سال 1308 هجري به همّت مرحوم ميرزاعلي‏محمد شيرازيموسوي تعمير گرديد. اين بنا تاکنون با استحکام تمام پا برجا است.

    مدرسه بقعه

    اين مدرسه از يادگارهاي ايرانيان نيکوکار در کربلاست که در نيمه‏هاي قرن سيزدهم هجري در خيابان «الامام علي(ع)» و در نزديکي آرامگاه مرحوم سيدمحمد مجاهد طباطبايي ساخته شده است. ساختمان آن که از دو طبقه تشکيل شده بود سالها مورد استفاده طلاب حوزه علميه قرار داشت. رژيم بعث ابتدائا در سال 1360 شمسي به بهانه توسعه خيابانهاي اطراف بخش عمده اين مدرسه را تخريب کرد و پس از حوادث سال 1412 هجري باقيمانده آن را نيز ويران نمود.

    مدرسه زينبيه

    از مدارس ديني مشهور کربلا که در مقابل دروازه «الزينبيه» ـ در غرب باروي صحن‏مطهر ـ قرار داشت
    مدرسه زينبيّه بود. توليت اين مدرسه از آنِ مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزا محمدتقي شيرازي و پس از او به عهده فرزندش مرحوم شيخ عبدالحسين شيرازي واگذار شد. اين مدرسه نيز در هنگام توسعه خيابانهاي فلکه اطراف حرم تخريب گرديد.

    مدرسه سليميه

    سازنده آن مرحوم حاج محمدسليم‏خان شيرازي است و در سال 1250 هجري بنا شده است. موقوفات قابل توجهي براي ساکنين آن در نظر گرفته شده بود و سالها مورد استفاده طلاب حوزه علميه قرار داشت.

    مدرسه آيت‏ الله‏ بروجردي

    اين مدرسه از باقيات صالحات مرحوم آيت‏اللّه‏ حاج‏آقاحسين طباطبايي بروجردي است. تصميم به بناي اين مدرسه پيش از درگذشت مرحوم بروجردي گرفته شده بود؛ ليکن ساختمان آن در سال 1381 هجري به همت مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ‏نصراللّه‏ خلخالي پايان گرفت. اين مدرسه در خيابان »المخيّم» نزديک به ميدان «الامام علي(ع)» و در 500 متري جنوب حرم مطهر قرار داشت. ساختمان زيباي آن عبارت بود از يک حياط که در سه طرف آن دو طبقه ساختمان و حجرات قرار داشت. علاوه بر اين، مدرسه داراي زيرزميني وسيع بود. اين مدرسه به‏جهت نزديکي به حرم مطهر همواره براي انجام وضو و تشرف زوار به حرم مطهر و يا بيتوته طلاب مورد استفاده قرار مي‏گرفت، از اين‏رو در ميان مردم به عنوان «حسينيه بروجردي» شهرت يافته بود. اين مدرسه در حوادث خونين سال 1412 هجري به‏دست نيروهاي بعثي منهدم گرديد.

    دبستان و دبيرستان حسيني

    اين مدرسه در سال 1327 هجري در زميني وقفي و به همت گروهي از ايرانيان جهت آموزش کودکان ايراني تأسيس شد. نخستين مدير آن مرحوم ميرزاهادي شهرستاني ـ از فرهنگ‏دوستان ايراني مقيم کربلا ـ بود. در سال 1925 ميلادي اين مدرسه بنابر توافق ميان دولتين ايران و عراق جزو املاک دولت ايران به‏شمار آمده و وزارت آموزش و پرورش و سرپرستي مدارس ايرانيان در عراق آن را اداره مي‏کردند. در طي نيم‏قرن فعاليت آموزشي، هزاران دانش‏آموز در اين مدرسه تربيت شدند. رژيم عراق، اين مدرسه را در سال 1980 ميلادي و پس از تيره‏شدن روابطش با دولت ايران تعطيل کرد و بعدها ـ در سال 1364 شمسي ـ بخشهايي از آن جهت توسعه فلکه روبه‏روي مدرسه، تخريب شد. و مقامات عراقي باقيمانده آن را مصادره کردند! از ويژگيهاي اين مدرسه آزمايشگاه بسيار مجهّز آن بود که در قسمتي از آن حيوانات و پرندگان خشک‏شده زيادي قرار داشت.

    مدرسه حسينيه

    اين مدرسه به همت حجت‏الاسلام شيخ‏حسن نائيني ـ از وعاظ و گويندگان مذهبي کربلا ـ و ياري مالي شيعيان کويت در شمال آستانه حضرت ابوالفضل(ع) بنا شد، و تا پيش از حوادث سال 1412 هجري همواره مورد استفاده طلاب علوم ديني قرار داشت.

    مدرسه امام صادق

    اين مدرسه به همّت گروهي از علماي کربلا جهت آموزش طلاب علوم ديني در خيابان «الحسين(ع)» بنا گرديد. توليت اين مدرسه به‏عهده حجت‏الاسلام سيدمرتضي خطيب قرار داشت. از وضعيت کنوني اين مدرسه اطلاع دقيقي در دست نيست.

    کتابخانه‏ها

    کتابخانه الروضة‏ الحسينيه

    اين کتابخانه از گذشته‏هاي بسيار دور در يکي از حجرات صحن اباعبداللّه‏ الحسين(ع) تشکيل شده بود، و داراي کتابهاي خطي نفيس و ارزشمندي از قبيل نسخه‏هاي نفيس و گرانبهاي قرآن بود. قسمت عمده کتابهاي اين کتابخانه را پادشاهان و شاهزادگان و اهل علم و متمکّنين ايراني و ديگران وقف کرده بودند. اين کتابخانه مکررا مورد دستبرد حوادث قرارگرفته که مصيبت‏بارترين آنها در هنگام حمله وهابيون جنايتکار در سال 1216 هجري انجام گرفت. در اين حمله عمده کتابها به آتش کشيده شد و باقيمانده آن به‏دست وهّابيها به غارت رفت. براي نمونه مورخين از نسخه خطي بسيار نفيس و ارزشمندي از قرآن ياد مي‏کنند که نزد «سلامة السهبان» ـ از سرکردگان وهابيون در شهر «حايل» در عربستان ـ ديده شده و بر آن مهر وقفيت آستانه امام‏حسين(ع) وجود داشته است. پس از حمله مذکور مجددا نيکوکاران، کتابهاي بسياري را بر آن وقف کردند، و مجددا کتابخانه رونق گذشته خود را باز يافت.
    در سالهاي اخير در سمت غرب صحن مطهر و در نزديکي دروازه معروف به «سلطاني» کتابخانه‏اي بنا گرديد و اين کتابخانه به همراه بخشي از کتابهاي خطي کتابخانه‏هاي مدارس ديني ويران‏شده کربلا، بدانجا منتقل شد و مجموعه نسبتا غني و بزرگي را تشکيل داد. پس از حوادث سال 1412 هجري کتابخانه مورد اصابت گلوله‏هاي توپ و خمپاره قرار گرفت و طعمه آتش شد و کتابهاي زيادي از آن به دست ارتش بعث کافر به سرقت رفت، از آن‏جمله از يک نسخه خطي بسيار ارزشمند قرآن کريم مي‏توان ياد کرد که نگارنده آن را در ايران مشاهده کرده است. دارنده اين قرآن آن را در يکي از کشورهاي خليج‏فارس به مبلغ 500 دلار تهيه کرده و بر تعدادي از صفحات آغازين و پايان آن مهر کتابخانه حرم امام‏حسين(ع) ديده مي‏شد.

    کتابخانه شيخ عبدالحسين تهراني (مشهور به شيخ‏ العراقين)

    مرحوم شيخ عبدالحسين تهراني (م1285هـ) آثار وقفي متعددي از خود در عتبات برجاي گذاشته است. توليت اين کتابخانه با دو فرزند آن مرحوم؛ يعني شيخ‏علي و شيخ‏مهدي بوده است. اين کتابخانه کتابهاي خطي نفيس و ارزشمندي داشت که نسخه منحصر به فرد شرح‏حال خواجه نصيرالدين طوسي ـ به قلم يک نويسنده يوناني ـ از جمله آنهاست. اين کتاب را دزدان فرهنگ از کتابخانه به يغما برده و هم‏اکنون در موزه بريتانيا از آن نگهداري مي‏شود. اين کتابخانه بعدها بر اثر بي‏توجهي متوليان از ميان رفت و بخشهايي از کتابهاي باقيمانده آن به کتابخانه جعفريه در مدرسه (هندي) کربلا منتقل شد. مستشرق معروف جُرجي زيدان در کتاب خود (تاريخ آداب اللغة العربية ج4/128) ضمن ياد از اين کتابخانه به معرفي برخي از نسخه‏هاي نفيس آن پرداخته است. (تراث کربلا، ص323).

    کتابخانه حائري

    اين کتابخانه را دانشمند فاضل مرحوم سيد علي‏اکبر قزويني (م بعد از 1300هـ) تأسيس کرد و کتابهاي آن را وقف استفاده عمومي قرار داد. پس از آن مرحوم، توليت آن به‏عهده مرحوم سيدهاشم قزويني قرار داشت. بعدها کتابهاي اين کتابخانه متفرق گشت و قسمتي از باقيمانده آن به کتابخانه مدرسه هندي در کربلا ضميمه شد.

    ادامه دارد....

    منبع:ميراث جاويدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    صورت وقف ‏نامه کتاب و مدرسه‏اي از دوران صفوي

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    نويسنده:مجتبي ايمانيه
    مقاله‏هاي »تاريخچه وقف کتاب در اسلام  (1)«، »وقف کتاب در تمدن اسلامي« و »دو وقف‏نامه کتاب از عهد صفوي(2) (3)«، نگارنده را بر آن داشت تا با توجه به سيره نيکوي وقف، از يکي ديگر از واقفان کتاب و مدرسه در اصفهان عهد صفوي که متأسفانه اکنون آثار او از بين رفته، يادي بنمايد. شايد رايج‏ترين نوع وقف در ميان مسلمانان، وقف کتاب بوده است و از وقف‏نامه‏هاي مربوط به آنها آگاهي‏هاي تاريخي و جغرافيايي بسياري در مورد ابنيه، نامها، مکان‏ها، شهرها، شرط‏ها و غيره استفاده مي‏شود و نشر آنها زواياي تاريخي بسياري را روشن خواهد کرد. وقف‏نامه کتاب و مدرسه کافوريه اصفهان از جمله آنهايي است که نام واقف و خواست او، محل وقف و نشاني موقعيت و شهر و چگونگي استفاده مورد وقف در آن به‏وضوح بيان گرديده است.
    در بين ابنيه و آثار متعدد دوره صفويه در اصفهان مدارس متعددي بنا شده که به وسيله خويشاوندان و مقربان و ملازمان دربار پادشاهان صفوي براي استفاده طلاب علوم ديني ساخته شده بود و تا اواخر عهد قاجاريه هنوز برقرار بوده و متأسفانه طي يک قرن اخير به‏تدريج راه نيستي و زوال را پيموده و تدريجا خانه‏هاي نوساز جاي‏گزين آن مدارس قديمه شده است.
    خوشبختـانه گاهـي نسخه‏اي خطي و يا سنگ‏نوشته‏اي از آنها به دست مي‏آيد که موجب يادآوري کار خير و نام نيک بانيان خيرانديش آنها مي‏شود. اين مدارس مطابق نوشته ميرزا حسن‏خان جابري انصاري در سال 1298هـ.ق خراب شده و به حکم يکي از مجتهدان بزرگ اين شهر انجام گرديده و از آجرهاي آن در مسجد محله نو، معروف به مسجد فشارکي و مسجد رحيم‏خان، استفاده شده است (4)
    آقاکافور از خواجه‏سرايان مقرب حرم شاه‏عباس ثاني بوده که مدرسه‏اي به نام خودش در محله کران اصفهان، حوالي مسجد خان، ميدان مير کنوني، بنا و وقف بر طلبه علوم ديني اثناعشريه نموده است و چنان که از متن کتيبه برجاي‏مانده مدرسه آقاکافور مستفاد مي‏شود، مدرسه مذکور وقف بر طلاب علوم ديني اثناعشري گرديده که در مدرسه مذکور ساکن شده و به افاده و استفاده علوم ديني و معارف يقينيه مشغول شوند. هم‏زمان با ساخت و وقف مدرسـه مزبـور نيز کتاب‏هاي زيادي از علوم ديني اثناعشري جهت استفاده طلاب ساکن مدرسه نيز وقف نموده است؛ از جمله دوره کتاب جامع‏المقاصد في شرح‏القواعد محقق کرکي، شيخ علي بن الحسين )904هـ.ق(، بر کتاب قواعدالاحکام علامه حلّي )726هـ.ق( بوده است، که به شرح آنها و نقل وقف‏نامه کتاب و مدرسه مي‏پردازيم.
    از اين مدرسه غير از کتيبه سردر آن که بر لوح سنگي مرمري حجاري شده در يکي از ايوان‏هاي مسجد خان در محله دارالبطيخ اصفهان نصب است و جز نسخه‏اي خطي از جلد دوم کتاب جامع‏المقاصد اثري بر جاي نمانده. شاردن، سياح معروف فرانسوي، در سفرنامه مشهور خويش ذکر مي‏کند: آقا کافور يکي از خواجگان دربار و محافظ خزاين و جواهرات سلطنتي بوده و هنگامي که براي کاري به ديدن او مي‏رود، گويد مرا به مدرسه خود هدايت کرد و در کنار مدرسه کاروان‏سرايي و باغ و بازارچه‏اي مي‏باشد(5)و چنين معلوم مي‏شود که مدرسه کنار نهر يا پيوسته به مسجد خان کنوني در اصفهان بوده و تا اين اواخر، چنان‏که ديده‏اند و بيان مي‏کنند، در باغي در آن نزديکي‏ها معروف به باغ پينه‏دوزها طاق‏نماهايي از اين مدرسه وجود داشته و اکنون تبديل به خانه‏هاي مسکوني شده است (6)
    در کتيبه نفيس برجاي‏مانده مدرسه آقاکافور، نام وي »حاجي کافور« صاحب جمع خزاين عامره ذکر شده. مندرجات کتيبه مزبور، که به خط خوش نستعليق برجسته بر سنگ مرمر حجاري شده و به قلم محمدرضا امامي مورخ به سال 1069هـ.ق مي‏باشد، بدين‏شرح است (7)
    در زمان دولت نواب کام‏ياب سپهررکاب اشرف اقدس ارفع همايون‏شاهي مروّج مذهب بحق حضرات ائمه معصومين، صلوات‏اللّه‏ عليهم اجمعين، السلطان بن السلطان بن السلطان والخاقان بن الخاقان بن الخاقان السلطان شاه‏عباس الثاني الصفوي الموسوي بهادرخان، خلّداللّه‏ ملکه و سلطانه و افاض علي العالمين برّهُ و احسانه، کمترين اين آستان حاجي کافور صاحب جمع
    خزاين عامره خالصا للّه‏ و مخلصا لوجهه بناي اين مدرسه عاليه کرد و وقف بر طلبه علوم دينيه اثناعشريه نمود که طلبه علوم دينيه اثناعشريه در محل مزبور سکني نموده بافاده و استفاده علوم دينيه و معارف يقينيه مشغول شوند باشد که ثواب آن بروح پرفتوح حضرت ائمه معصومين، صلوات‏اللّه‏ عليهم اجمعين، و بروزگار فرخنده آثار صاحبقران ثاني عايد گردد... بحق النّبي و آله في شهر ربيع‏الثاني سنة تسع و ستين و الف کتبه محمدرضا الامامي (8)
    اما وقف‏نامه کتاب که در ورق اول نسخه‏اي خطي از کتاب جامع‏المقاصد نوشته و ثبت شده و در تاريخ ماه شوّال 1073 وقف مدرسه کافوريه گرديده است؛ اين نسخه خطي که ابتدا به شرح آن مي‏پردازيم، اخيرا جزء کُتب خريداري‏شده از ورثه يکي از علماي قديم اصفهان بوده که از گزند حوادث مصون و محفوظ گرديده و پس از حدود سيصد و پنجاه سال به دست ما رسيده. نسخه يادشده با قطع وزيري بزرگ به قطع 19ضربدر25 سانتي‏متر و کاغذ سپاهاني با جلد چرمي تيماج بسيار کهنه در 280 ورق که مقدار کمي از صفحات داخلي و برگ آخر نسخه ساقط گرديده است و در جاي‏جاي نسخه بين سطور غير از برگ اول، 46 مورد کلمه وقف و عبارت »وقف مدرسه کافوريه« و »وقف چهارده معصوم، صلوات‏اللّه‏ عليه و عليهم اجمعين« به غير از خط نسخ نسخه نوشته شده است. اين نسخه شامل »کتاب‏المتاجر« و »کتاب‏الديون و فيه الدّين والرهن والحجر والضمان والصّلح« و »کتاب‏الامانات و فيه الوديعة والعارية واللقطة والجعالة« و کتاب »الغصب و فيه الغصب والشفعة« مي‏باشد. کتاب جامع‏المقاصد في شرح‏القواعد از محقق کرکي که شرحي مفصل است بر کتاب قواعدالاحکام علامه حلّي و به عنوان »قوله قوله« تا مقداري از کتاب نکاح در هفت جلد نوشته شده است و بقيه را ديگران تکميل نموده‏اند و آخرين جلد آن نيمه روز شنبه 18 جمادي‏الاول 935هـ.ق به پايان رسيده است (9)
    از اين کتاب که جزو کتب مهمّ فقهي شيعه و جزو مراجع کتب درسي طلاب علوم ديني و مورد مراجعه آنها مي‏باشد، نسخه‏هاي خطي فراواني در کتاب‏خانه‏هاي ايران و عراق و سوريه موجود است و فهرست گرديده است
    (10)از کتاب يادشده، به صورت چاپ سنگي در قطع رحلي در سال 1272 و 1278هـ.ق در ايران چاپ شده (11)(12)
    متن وقف‏نامه کتاب که داراي چهار مهر سجلي مي‏باشد: مهر بيضوي کوچک کنار نوشته »الحصة العلية العالية الخاقانيه« با متن »الحسن والحسين ريحانة الجنة 1058«، مهر بيضي بزرگ در زير نوشته عالي‏حضرت واقف مزبور اقرار به مضمون مسطور نموده است با متن مهر »الراضي بأمراللّه‏ الغني ابوطالب رضوي« و مهر چهارگوش کوچک با متن »خالص مخلص لوجه‏اللّه‏ 1066« و مهر بيضي پايين وقف‏نامه که بايد مهر واقف آقاکافور باشد با متن »مافيه نجات‏اللّه‏ مهر علي کافور«. و اينک متن وقف کتاب:
    »بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم الحمدللّه‏ الواقف علي الضمائر والصلوة علي محمد و آله الذين هم سادات الخلائق في يوم المحشر و بعد باعث بر تحرير اين سطور شرعية القواعد والمباني آن است که حبس مؤبد و وقف مؤبّد گردانيد اين جلد کتاب را عالي‏حضرت سامي‏رتبت متعالي‏منزلت رفيع‏مرتبت رفعت و متعالي اقبال پناه عزّت و عوالي و اجلال دستگاه عالي‏جاهي مقرب حاج الحرمين الشريفين آقاکافور، صاحب جمع خزانه عامره، بر طلبه علوم دينيه که ساکن‏اند در مدرسه مبارکه واقعه در اندرون درب کران من محلات جوبارة اصفهان مشهور به مدرسه کافوريه مشروط به آنکه نفروشند و رهن نگذارند و حبس نگردانند و از شهر اصفهان و توابع آن بيرون نبرند و توليت آن را مفوّض گردانيد به مدرّس شرعي و ناظر مدرسه مزبوره و به تصرف وقف داد و صيغه شرعيه خواند »فمن بدّله بعد ما سمعه فانـ [ما] اثمه علي الّذين يبدّلونه« و تغييردهنده وقف مزبور ملعون به لعن خدا و جميع انبيا و اوصيا و ملائکه مقربين بوده باشد في التاريخ شهر شوال من شهور سنة ثلث و سبعين و الف من الهجرة المقدسة النبوية، عليه و علي جهاديه [کذا] الف الف ثنا و تحية.

    مهر آقاکافور

    مورد ديگري از موقوفات آقاکافور، وقف قرآن نفيسي بر روضه آستانه مقدسه حضرت معصومه قم به خط خوش دوست‏محمد بن سليمان هروي در دهه يکم جمادي‏الثاني 968هـ.ق در هرات با تذهيب و آرايش به قطع رحلي است که سه سطر در همه صفحات ثلث زرين نوشته شده و اکنون در موزه آستانه حضرت معصومه مي‏باشد. با نوشته وقف حاجي آقاکافور صاحب جمع خزانه عامره بر روضه معصومه قم در رجب 1094 با سجل ابوطالب رضوي در 29ج که صاحب همان مهر کتاب جامع‏المقاصد است .(13)

    پی نوشت:

    1- مجله ميراث جاويدان، شماره 7، »تاريخچه وقف در اسلام«، علي رفيعي )علامرودشتي(، ص104ـ107.
    2- همان، شماره 8، »وقف کتاب در تمدن اسلامي«، علي رفيعي )علامرودشتي(، ص82 ـ93.
    3- همان، شماره 13، »دو وقف‏نامه کتاب از عهد صفوي«، رضا مختاري، ص72ـ 75.
    4- تاريخ اصفهان و ري، ذيل حوادث 1298هـ.ق، ميرزا حسن‏خان انصاري، 1321هـ.ش. از جمله مدارسي که اکنون موجود نيست »هفت مدرسه خواجو« و »هفت مدرسه دنبال نهر فرشادي« و مدرسه مريم‏بيگم و مدرسه آقامبارک و مدرسه شاهزاده‏ها و تعداد زيادي ديگر که شرح مفصل آنها در کتاب تاريخ فرهنگ اصفهان، تأليف نگارنده، چاپ 1355هـ.ش دانشگاه اصفهان آمده است..
    5- سفرنامه شاردن، قسمت مربوط به اصفهان، ترجمه حسين عريضي، ص71؛ سفرنامه شاردن، ترجمه محمد عباسي، ج5، ص145.
    6- تاريخ فرهنگ اصفهان، دانشگاه اصفهان، 1355هـ.ش، ص105..
    7- به ثبت استاد دکتر لطف‏اللّه‏ هنرفر: گنجينه آثار تاريخي اصفهان، 1350هـ.ش، ص606؛ آثار ملي اصفهان، تأليف ابوالقاسم رفيعي مهرآباد، تهران، سلسله انتشارات انجمن آثار ملي، ص30.:
    8- نگارنده، هنگام تحرير اين مقاله، جهت عکس‏برداري کتيبه مدرسه مذکور، با مراجعه به مسجد خان از کتيبه مزبور که در سال 1340هـ.ش توسط دکتر لطف‏اللّه‏ هنرفر استاد دانشگاه اصفهان ديده و ثبت شده بود، اثري نديد و معلوم نشد که سنگ مرمر يادشده چه شده و به کجا منتقل گرديده است.
    - کتيبه يادشده هم‏اکنون در گنجينه چهل‏ستون نگهداري مي‏شود )ر.ک: مقاله »قرآن‏ها و اشياء وقفي گنجينه چهل‏ستون« در همين ويژه‏نامه(.ميراث جاويدان..
    9- فهرست نسخه‏هاي خطي کتاب‏خانه آيت‏اللّه‏ مرعشي نجفي، ج3، ص282.
    10- در کتاب‏خانه آيت‏اللّه‏ مرعشي نجفي قم با چاپ 24 جلد فهرست نسخه‏هاي خطي، تعداد8 نسخه معرفي گرديده. در فهرست مدرسه فيضيه قم تعداد 12 نسخه، در فهرست مسجد اعظم قم 4 نسخه، در فهرست کتاب‏خانه مدرسه مروي تهران 9 نسخه، در فهرست آستان قدس رضوي تعداد 10 نسخه و در فهرست مدرسه سپه‏سالار تهران و فهرست مجلس شوراي ملي سابق چندين نسخه معرفي شده است..
    11- فهرست کتاب‏هاي چاپي عربي خانبابا مشار، ص245. و اخيرا نيز چاپ منقّحي در 14 جلد توسط مؤسسه آل‏البيت لإحياء التراث در قم به صورت حروفي در قطع وزيري چاپ شده است .
    12- معجم المطبوعات العربيه، عبدالجبار رفاعي.
    13- فهرست نسخه‏هاي خطي کتاب‏خانه آستانه مقدسه قم، محمدتقي دانش‏پژوه، 1355هـ.ش..

    منبع: ميراث جاويدان



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    موقوفات ايرانيان در عراق4

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده:محمد رضا انصاري قمي
    نجف اشرف

    مدرسه دارالعلم

    اين مدرسه آخرين مدرسه‏اي است که در سه دهه اخير و پس از به قدرت رسيدن رژيم بعث در عراق در نجف ساخته شد؛ زيرا با حمله‏اي که رژيم در سال 1970 ميلادي به حوزه علميه نمود، تقريبا نود درصد طلاب و اساتيد حوزه از عراق رانده شدند و در نتيجه بيشتر مدارس نجف از طلاب و سکنه خالي شد و ديگر نيازي به ساختمان مدرسه جديدي وجود نداشت؛ ليکن در هر حال در نيمه رمضان سال 1391 هجري کلنگ شروع ساختمان اين مدرسه جديد را مرحوم آيت‏اللّه‏ خوئي در زمين وسيعي در غرب بارويِ حرم مطهر و در خيابان فلکه صحن و در نزديکي دروازه سلطاني بر زمين زدند. ساختمان مدرسه بر اثر حوادث عراق و حملات مکرر بعثي‏ها به حوزه علميه بيش از 15 سال طول کشيد و عاقبت در سال 1360 شمسي ساختمان آن تکميل و مدرسه افتتاح گرديد و مورد استفاده قرار گرفت. مدرسه از ساختمان مجلل و باشکوهي برخوردار بود. در آستانه دروازه مدرسه و در سمت چپ راهروِ ورودي، مَدْرسي بزرگ قرار داشت و پس از آن حياط مدرسه و دو طبقه حجره قرار گرفته بود. مدرسه زيرزميني وسيع داشت که محل کتابخانه مدرسه بود [بخشي از اين کتابخانه در جريان حوادث شعبان 1412هـ در آتش سوخت]. اين مدرسه مدت کوتاهي مورد استفاده بود و پس از آن رژيم بعث به بهانه توسعه خيابانها و فلکه اطراف حرم، اقدام به بازخريدِ آن نمود و آن را در سال 1368 شمسي منهدم کرد.

    کتابخانه‏هاي وقفي

    همواره ميان حوزه‏هاي علميه و کتاب و کتابخانه رابطه تنگاتنگ و تفکيک‏ناپذيري وجود داشته است، در حقيقت مؤسسين حوزه‏هاي علميه ـ چون شيخ مفيد ـ خود داراي کتابخانه شخصي گرانقدري بوده‏اند. ازاين‏رو طبيعي به‏نظر مي‏رسد که شيخ طوسـي پس از هجـرت از بغـداد و استقـرار در نجـف و تـأسيس حوزه علميـه و جمع‏شدن شاگردان و دانش‏پژوهان گرداگرد حوزه درسي او در فکر تأسيس کتابخانه عمومي جهت استفاده طلاب بوده باشد؛ ليکن متأسفانه تاريخ هيـچ‏گونه گزارشـي در اين‏بـاره به ما نمـي‏دهد، و شايـد وجود کتابخانه ارزشمندي که به کمک و ياري عضدالدوله ديلمي در سالهاي پاياني قرن چهارم هجري در يکي از بيوتات وابسته به حرم مطهر به‏وجود آمده و مؤرخين گاهي از آن با نام «المکتبة العلويه»و گاهي «المکتبة الحيدريّه» و گـاهي «مکتبـة الصحـن الشـريف»ياد مي‏کنند، سببي باشد براي اقدام‏نکردن شيخ به تأسيس کتابخانه عمومي.
    در هر حال ترديدي وجود ندارد که نجف داراي کتابخانه‏هاي متعددي بوده است که شواهد و قرائن وجود آن در وقفنامه‏هاي تعدادي از کتابهاي خطي باقي مانده است. علاوه بر اين، مدارس ديني موجود در نجف، هر کدام بنا به وضعيت و شرايط و وسعت خود داراي کتابخانه بوده‏اند و مدارس ديني مهم که هم‏اکنون باقي مانده‏اند هر کدام داراي کتابخانه مي‏باشند؛ گو اينکه کتابخانه بعضي از اين مدارس از لحاظ وسعت و فزوني کتاب در حدي است که مي‏توان آن را کتابخانه مستقل از مدرسه به‏شمار آورد. ازاين‏رو ما در اين مقاله به کتابخانه‏هايي که ايرانيان نيکوکار سهمي در ايجاد و احياي آن داشته‏اند خواهيم پرداخت.

    کتابخانه علوي

    اين کتابخانه به نامهاي «المکتبة الحيدريه» يا «المکتبة الغرويه» يا «الخزانة العلويه» نيز موسوم است. درباره سال تأسيس آن و يا مؤسس اوليه آن اطلاعات دقيقي در دست نيست؛ ليکن بي‏ترديد اين کتابخانه از قرن هشتم تا به امروز وجود داشته است و شواهد و قرائن فراواني وجود دارد که نشان مي‏دهد اين کتابخانه در قرن سوم نيز وجود داشته و عضدالدوله ديلمي )متوفي 372 هـ( از افرادي بوده است که به اين کتابخانه عنايت فراوان داشته و کتابهاي فراواني را وقف آن نموده است. اين کتابخانه در قديم داراي کتابهاي نفيس و ارزشمند و نسخه‏هاي خطي منحصربه‏فردي بوده است که درباره بعضي از نسخه‏هاي آن گزارشهايي در روايتهاي تاريخي آمده است. از آن‏جمله ابن‏عنبه )م 828هـ( از وجود سه نسخه از قرآن کريم به خط اميرالمؤمنين )ع( در کتابخانه علوي خبر مي‏دهد. اين کتابخانه در طول تاريخ دستخوش حوادث گوناگوني شده است؛ همانند آتش‏سوزي مهيب سال 755 هجري که بر اثر افتادن يکي از قنديلهاي حَرَم و سِرايت آتش رخ داد و بخش مهمي از کتابخانه ازجمله سه نسخه قرآن يادشده را طعمه حريق ساخت. پس از اين آتش‏سوزي بار ديگر کتابخانه در سال 760 هجري به همّت دانشمندي ايراني به نام «صدرالدين آوي» و با همکاري مرحوم فخرالمحققين حلّي احيا مي‏شود. آوي نه‏تنها در زمان حيات خود به احياي کتابخانه همت نمود؛ بلکه پس از مرگ نيز وصيت نمود تا فرزندش ثلثِ اموال او را صرفِ خريد کتاب براي اين کتابخانه نمايد. از اين پس کتابخانه علوي کتابخانه‏اي عظيم و بي‏نظير شد که نسخه‏هاي خطي فراوان و منحصر به فردي در آن وجود داشت.
    به نوشته مورخين، نسخه‏هاي فراواني از کتابهاي ارزشمند که به خط مؤلفين نوشته شده و با جلدهاي طلاکوب و ورق اعلا تزيين شده بود در اين کتابخانه يافت مي‏شد. اين نسخه‏ها کتابهايي بودند که از خزائن پادشاهان و امرا و ثروتمندان و بخصوص خزانه پادشاهان ايران بدانجا اهدا شده بود. اين کتابخانه داراي متولّي و مسؤولين متعددي بوده است که همواره آن را از دستبرد محفوظ مي‏داشته‏اند؛ ليکن متأسفانه در اواخر قرن سيزدهم و آغاز قرن چهاردهم بر اثر اهمال و بي توجهي مسؤولين آستانه، بسياري از کتابهاي ارزشمند آنجا به سرقت رفته و آنچه باقي مانده آسيبهاي فراواني ديده است؛ ولي به‏رغم تمام اين آسيبها هنوز کتابخانه از ارزش تاريخي هنگفتي برخوردار است و نسخه‏هاي موجود در آن با اينکه تعدادشان اندک است از ارزش و اعتبار کيفي و معنوي بالايي برخوردار است. امروزه اين کتابخانه در يکي از حجرات صحن مطهرـ حجره 7 در سمت جنوب صحن مطهر و در نزديکي مقبره محمدشاه قاجار ـ قرار دارد و به دلايلي قابل استفاده عموم نيست. در سالهاي اخير آستانه درصدد ايجاد ساختمان کتابخانه‏اي جهت عرضه‏نمودن کتابهاي گرانقيمت اين کتابخانه است. درباره ارزش و اعتبار کتابهاي موجود در اين کتابخانه بسياري از دانشمندان، کتابها و مقالاتي نگاشته‏اند؛ از آن‏جمله مي‏توان از اين کتابها ياد کرد:
    1 ـ خزانه کتب الامام علي (ع)، کاظم الدجيلي.
    2 ـ وصف خزانة کتب الامير (ع)، مجلة لغة العرب، سال 1914.
    3 ـ خزائن الکتب القديمة في العراق، کورکيس عوّاد.

    کتابخانه صدر اعظم

    مرحوم حاج محمدحسين‏خان صدر اعظم پس از ساختمان مدرسه صدر أعظم، اموال فراواني را صرف خريد کتاب و تأسيس کتابخانه‏اي عمومي در مدرسه نمود. همّت و پشتکار او و مباشرين مدرسه کتابخانه مهمي را فراهم آورد که بنا به گفته مورخين، آن را مي‏توان نخستين کتابخانه عمومي پس از کتابخانه علوي به‏شمار آورد. اين کتابخانه سالها مورد استفاده طلاب و محققين بود؛ ليکن اهمال متوليان موجب کاهش نسخه‏هاي آن گرديد به‏گونه‏اي که در سالهاي اخير تعداد کتابهاي
    آن از چند صد نسخه تجاوز نمي‏کرد. اين کتابخانه نسخه‏هاي خطي ارزشمندي داشت که از آن‏جمله مي‏توان از نسخه‏اي از قرآن کريم که به خط نسخ زيبا بر روي پوست آهو نوشته شده بود ياد کرد، اين نسخه ارزشمند به وزن 25 کيلوگرم همواره بر روي سنگ قبر مرمرين مرحوم صدر اعظم در ميان کتابخانه قرار داشت، تا آنکه در سال 1357 شمسي دزديده شد و بعدها به همت حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ احمد انصاري مجددا از کسي که سارقين به او فروخته بودند خريداري و به کتابخانه مدرسه عودت داده شد.

    کتابخانه حسينيه شوشتريه

    اين کتابخانه در تالار بزرگي در زاويه غربي حسينيه قرار داشت. باني و مؤسس آن مرحوم حاج ميرزا محمدعلي نجف‏آبادي است. او دانشمندي متّقي و پرهيزکار و سختکوش و محقّق بود که خود نسخه‏هاي خطي فراواني را دستنويس کرده بود. او در سالهاي پاياني قرن سيزدهم هجري اقدام به وقف کتابخانه خود کرد و بنابر وصيّت او پس از اتمام ساختمان حسينيه شوشتريها به جهت حفظ کتابها از نابودي، آنها را به اتاقي در حسينيه منتقل کرد اين کتابها در حدود 2000 جلد ـ اعم از خطي و چاپي ـ بودند. کتابخانه به‏سرعت جاي خود را در ميان اهل علم باز کرد و مورد استفاده قرار گرفت و به‏تدريج با همّت اهل خير به شماره کتابهاي آن افزوده شد. براي نمونه، کتابخانه مرحوم سيد محمدرضا نجفي حلّي ـ از علماي حلّه ـ به دستور ميرزاي نائيني از حلّه به نجف منتقل و پس از اجراي صيغه وقف، ضميمه کتابخانه شوشتري گرديد. همچنين بعدها بخشي از کتابخانه مرتضويه ـ از آنِ مرحوم حاج ميرزا عبدالرحيم بادکوبي ـ و کتابخانه مرحوم شيخ جواد زنجاني و ديگران به اين کتابخانه ضميمه گرديد. مجموعه جمع‏آوري‏شده در اين کتابخانه بسيار غني و ارزشمند بود و بسياري از بزرگان نجف ـ همانند مرحوم شيخ آقابزرگ تهراني و علامه اميني و ديگران ـ جزو مشتريان دائمي اين کتابخانه بوده‏اند. اين کتابخانه به همراه حسينيه، پس از دستگيري آيت‏اللّه‏ صدر و اخراج متوليان آن تعطيل گرديد و در اختيار نيروهاي امنيتي قرار گرفت، و در اين مدت بخشي از کتابهاي خطي نفيس آن به دست مأمورين به سرقت رفت و به فروش رسيد و باقي‏مانده آن نيز پس از آغاز تخريب حسينيه در سال 1365 شمسي به بغداد منتقل شد که تاکنون اطلاع دقيقي از محل آنها در دست نيست.

    کتابخانه مدرسه قوام

    اين کتابخانه با کمک مالي مرحوم فتح‏علي‏خان شيرازي در بخشي از مدرسه قوام تشکيل شد و مدتها مورد استفاده طلاب بود؛ اما بعدها بر اثر اهمال متوليان تعداد زيادي از کتابهاي آن به سرقت رفته نابود شد و باقي‏مانده اندک آن نيز در سالهاي اخير به دست مأموران اداره اوقاف نجف افتاد.

    کتابخانه خليلي

    مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزا حسين خليلي در آغاز قرن چهاردهم هجري با ياري و کمک مالي دو تن از نيکوکاران ايراني؛ يعني مرحوم معتمدالسلطنه و أمير تومان اقدام به ساختمان دو مدرسه در نجف نموده و در هر کدام با کمک مالي آن دو تن کتابخانه عمومي تشکيل داد. کتابخانه عمومي مدرسه خليلي کبري اعتبار و ارزش فراواني داشت و داراي چندين هزار جلد کتاب چاپي و خطي بود، بخشي از اين کتابخانه بر اثر بي‏توجهي متوليان از ميان رفت و باقي‏مانده آن در سالهاي اخير پس از تخريب دو مدرسه به دست رژيم بعث، در اختيار اداره اوقاف قرار گرفته و به بغداد منتقل گرديد و تا کنون اطلاع دقيقي از آنها در دست نيست.

    کتابخانه مدرسه آخوند (کبري)

    اين کتابخانه با توجه و همّت مرحوم آيت‏اللّه‏ آخوند خراساني تشکيل گرديد و از کتابخانه‏هاي عمومي باارزش و قابل استفاده براي طلاب بود که هزاران جلد کتاب چاپي و خطي را شامل مي‏شد. اين کتابخانه در سالهاي اخير همانند ديگر مؤسسات ديني در عراق بر اثر دستگيري و تبعيد متوليان و سرپرستان و يا مصادره موقوفات تعطيل شده و رو به زوال و نابودي گذاشته است.

    کتابخانه مدرسه يزدي

    اين کتابخانه به همّت مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد محمدکاظم يزدي در طبقه دوم مدرسه بزرگ يزدي در نجف تشکيل شد و نظر به توجه آن مرحوم و فرزندان و نوادگان دانش‏پرورش به رشد و شکوفايي آن، همواره در حال توسعه بود و تا سالهاي اخير به‏رغم مشکلات فراوان به کار ادامه مي‏داد، اين کتابخانه داراي کتابهاي خطي نفيس و ارزشمندي است و کتابهاي چاپي آن از تنوّع فراوان و کم‏نظيري برخوردار است.

    کتابخانه مرتضويه

    اين کتابخانه را مرحوم ميرزا عبدالرحيم بادکوبي در سالهاي آغازين قرن چهاردهم هجري در محله مشراق تأسيس نمود و خود سالها سعي و کوشش فراوان در رشد و شکوفايي آن داشت و چـون خود انسـان دانشور و فرهيخته‏اي بود از کشورهاي گوناگون براي آن کتابخانه کتاب و نشريه سفارش مي‏داد؛ ازاين‏رو مجموعه ارزشمندي در آنجا جمع‏آوري شده بود و در دسترس استفاده عموم قرار داشت. گفته مي‏شود شمار کتابهاي آن متجاوز از 000/10 نسخه بوده است. در آغاز جنگ جهاني اول مرحـوم بادکـوبي که بـه سفـر هنـد رفته بـود مجبور به‏اقامت در بمبئي شد و از عودت به عراق يا فرستادن کمک مالي جهت اداره کتابخانه عاجز ماند، پس از اين واقعه مدتي مرحوم شيخ ابوالقاسم مامقاني عهده‏دار امور کتابخانه گرديد؛ اما مشکلات مالي ناشي از جنگ جهاني اول و اشغال عراق به دست ارتش انگليس سبب بسته‏شدن کتابخانه گرديد و با صلاحديد مرحوم مامقاني کليه کتابهاي آن ضميمه کتابخانه حسينيه شوشتري شد.

    کتابخانه الامام اميرالمؤمنين

    اين کتابخانه و قرائتخانه عمومي آن از باقيات صالحات مرحوم علاّمه عبدالحسين اميني تبريزي است که در سال 1353 هجري اقدام به تأسيس آن نمود. آن بزرگوار به هنگام تدوين اثر جاودانه‏اش الغدير متحمّل زحمات طاقت‏فرسايي شده بود؛ به‏گونه‏اي که جهت جمع‏آوري منابع کتاب خود نيازمند سفرهاي متعددي به کشورهاي اسلامي براي استفاده از کتابخانه‏هاي آنها شد؛ ازاين‏رو نياز محققين شيعه در حوزه علميه نجف را به کتابخانه جامعي که حاوي کليه منابع اوليه تحقيقات باشد درک و لمس مي‏کرد؛ لذا مصمّم به برپايي اين کتابخانه شد، و در راه تأمين هدف والاي خود تلاش فراواني کرد و در سفرهاي خود به شهرهاي ايران با استعانت از دانشمندان و علما و متمکنين و ثروتمندان، کتابهاي خطي و چاپي فراواني را جمع‏آوري نمود. آن‏گاه در يکي از کوچه‏هاي ميانه «بازار حويش» نجف اقدام به خريد خانه‏هاي متعددي نموده و ساختمان مجلّلي را جهت کتابخانه بنا کرد.
    کتابخانه در سه طبقه قرار دارد و داراي تالار مطالعه و گنجينه مخطوطات و مطبوعات و ديگر بخشهاي ضروري است. کتابخانه تا هنگام وفات مرحوم اميني متجاوز از 000/30 کتاب چاپي و نزديک به 5000 نسخه خطي داشت و بسياري از اين نسخه‏ها از نفايس منحصربه‏فرد و کمياب بودند. عمده اين کتابهاي ارزشمند از کتابخانه‏هاي خصوصيِ ايران جمع‏آوري و به عراق منتقل شده بود.
    به اعتقاد آگاهان، به‏رغم اينکه نيّت مرحوم اميني خيرخواهانه و به هدف ايجاد مجموعه متکاملي در حوزه علميه نجف بود؛ ليکن انتقال اين مجموعه گرانقدر از کتابهاي خطي از داخل ايران که أمن‏ترين مکان براي حفظ ميراث فرهنگي و آثار شيعه در طول تاريخ بوده، به کشوري که همواره، حاکميت آن از آن دشمنان اهل‏بيت (ع) بوده کاري نسنجيده و خالي از دورانديشي بوده است.
    امروز اين مجموعه غني از ذخاير شيعه و اهل‏بيت (ع) در دستان جنايتکار رژيم بعثي است در حالي که از نسخه‏هاي آن مجموعه جز نام و شماره‏اي در اختيار نيست. شايد مرحوم اميني در پايان عمر شريف خود متوجه اين خطا گرديد و به هدف نجات اين مجموعه از افتادن در چنگال دشمنان اهل‏بيت (ع) وقفنامه کتابخانه را به‏گونه‏اي تنظيم نمود که کتابخانه در شرايطي وابسته به کتابخانه آستان قدس رضوي شود؛ ليکن بنابر مثل معروف «تجري الرّياح بما لاتشتهي السفنُ» امروزه اين کتابخانه ارزشمند غريبانه در نجف انتظار کتابخوان و محققي را دارد که از آن به‏نحو شايسته بهره بگيرد؛ ولي آيا مگر حوزه و کتابخواني مانده است؟!. در سال 1361 شمسي اين کتابخانه به همراه مجموعه نفيس خطي آن جزو ميراث فرهنگي عراق قرار گرفت، از کليه نسخه‏هاي خطي و نفايس آن صورت‏برداري شد و مهر اداره آثار باستاني عراق بر آنها خورد!

    ادامه دارد....

    منبع:ميراث جاويدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    موقوفات ايرانيان در عراق2

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    نويسنده:محمد رضا انصاري قمي
    نجف اشرف


    حسينيه شوشتريها

    سازنده اين باقيات صالحات مرحوم حاج محمدرضا شوشتري است. او از ثروتمندان نيکوکار ايراني مقيم عراق بود در سال 1319 هجري اقدام به ساختمان حسينيه‏اي در کوچه «عقدالسلام» در محله عماره جهت برگزاري مراسم عزاداري اباعبداللّه‏ الحسين (ع) نمود. اين حسينيه از روز برپايي همواره محل بحث و تدريس و اقامه نماز جماعت و عزاداري بوده است. در اين حسينيه کتابخانه ارزشمندي قرار داشت که همواره مورد استفاده علما و محققين بود. مرحوم آيت‏اللّه‏ شهيد سيد محمدباقر صدر تا آخرين روزهاي آزادي، نماز ظهر را در اين مسجد به جماعت اقامه مي‏کرد. اين حسينيه در سال 1365 شمسي و پيرو تخريب محله عماره به همراه تعداد ديگري از مدارس و مساجد به دست رژيم بعثي ويران و تبديل به خيابان و توقفگاه وسائل نقليه گرديد.

    حسينيه اصطهباناتي

    اين موقوفه را مرحوم آيت‏اللّه‏ اصطهباناتي در نيمه‏هاي قرن چهاردهم هجري در يکي از کوچه‏هاي سمت غربي خيابان «شارع الرّسول» بنا نمود و به علت نزديکي به صحن مطهّر همواره محل بحث و درس طلاب بوده است، در سالهاي اخير اين حسينيه را مأمورين امنيتي رژيم اشغال و تعطيل کردند.

    مدارس وقفي

    نجف اشرف از سال 448 هجري تاکنون به عنوان دانشگاه بزرگ اسلامي و حوزه علميه شيعه به شمار مي‏رود. پيش از اين ساليانه صدها مشتاق آموزش علوم ديني راهي آن مي‏گرديدند و چون اين طلاب نياز به مسکن داشتند؛ لذا علما و بزرگان دين، نيکوکاران را به ساختن مدارس جهت اسکان اين طلاب تشويق نموده و خود نيز از محل درآمدها و وجوهات شرعي اقدام به ساختمان مدارس متعددي کرده‏اند. از اين‏رو دو شهر نجف و کربلا بيشترين تعداد مدارس وقفي را در خود جاي داده است؛ ليکن متأسفانه پس از به حکومت رسيدن رژيم بعث در عراق و پيرو سياست ضدديني و ضدشيعي آنان اقدام به تخريب بسياري از مدارس نموده‏اند. آنان به بهانه شهرسازي و توسعه خيابانها بسياري از محله‏هاي قديمي نجف را ويران کرده و بافتِ شهرنشيني نجف را تغيير داده و با تخريب محله‏هاي قديمي و بزرگ، دهها مدرسه و خانه وقفي را ويران نمودند. آنچه از اين مدارس باقي مانده بود پس از قيام مردم شيعه عراق در شعبان سال 1412 هجري و پس از سيطره ارتش بعث، به دست نيروهاي ارتش با دينامت منفجر گرديد. از اين‏رو جهت ثبت اقدامات خيرخواهانه ايرانيانِ نيکوکار در ساختن اين مراکز علم در تاريخ، نام مدارسي را که ايرانيان در نجف تأسيس نموده‏اند مي‏آوريم:

    مدرسه سليميه

    ساختمان اين مدرسه از آثار شيخ جمال‏الدين مقدادبن عبداللّه‏ سيوري اسدي )م 828 هـ( از بزرگان علماي اماميه و وقاحت بعثيها تا بدانجا پيش رفته است که در مدخل ايوان کسري معروف به «طاق کسري» در مدائن، بر روي تابلويي نوشته‏اند: اين ايوان را مهندسين عراقي، به سبک معماري بين النهرين براي پادشاهان ساساني ساخته‏اند!
    نويسنده کتاب کنزالعرفان است. اين مدرسه ساليان دراز به نام«مدرسه سيوري» مشهور بود، ليکن بعدها به صورت مخروبه و ويرانه درآمد تا آنکه در سال 1250 هجري نيکوکاري ايراني به نام سليم‏خان شيرازي اقدام به تجديد ساختمان آن نمود که تاکنون همان ساختمان باقي است؛ گو اينکه در سال 1340 هجري تعميراتي در آنجا شد که در اين تعمير بخشي از زمين مدرسه جدا گرديده و با آن چند دهنه مغازه ساخته شده است، از اين‏رو ساختمان کنوني مدرسه حقير و بسيار کوچک است و در آن تعداد اندکي حجره وجود دارد. اين مدرسه در يکي از کوچه‏هاي منشعب از خيابان «شارع زين‏العابدين» و در مدخل بازار عطارهاي نجف قرار دارد.

    مدرسه غرويه

    بنا به روايت مورخان، اين مدرسه از آثار سالهاي نخستين قرن يازدهم هجري است و باني آن شاه عباس صفوي مي‏باشد. اين مدرسه بخشي از مجموعه آستانه نجف به شمار مي‏آيد و در زاويه شمال شرقي صحن مطهّر قرار دارد. اين مدرسه تا سالهاي آغازين قرن 14 هجري از مراکز مهم تدريس و سکونت طلاب به‏شمار مي‏رفته است؛ ليکن بعدها متروکه گرديد و از آن به عنوان انبار لوازم حرم مطهر استفاده مي‏شد. در سال 1350 هجري مجددا تعميرات اساسي در آن انجام گرفت و پس از آن از هيأت مدرسه خارج گرديد و از آن به عنوان منزلگاه زوّار استفاده شد. امروزه اين مدرسه مجددا به حالت مخروبه درآمده و بخشي از آن به عنوان انبار اثاثيه متروکه و بخش ديگري از آن به عنوان آبريزگاه صحن مي‏باشد.

    مدرسه صدر اعظم

    سازنده اين مدرسه صدراعظم ايران در دوران سلطنت فتحعلي‏شاه قاجار، حاج محمدحسين‏خان علاّف اصفهاني نظام الدوله مي‏باشد. اين وزيرِ نيکوکار آثار خير فراواني از خود در نجف به يادگار نهاده است که از آن جمله ساختمان اين مدرسه است. اين مدرسه که در آغازِ بازار بزرگ نجف از سوي ميدان بزرگ شهر «ساحة الامام علي (ع)» قرار دارد، مساحتي متجاوز از 2000 متر مربع را در بر گرفته است. مدرسه داراي حياطي بسياروسيع و مشجّر است که در گرداگرد آن حجرات قرار دارد. در جنوب مدرسه کتابخانه و در زير آن آرامگاه صدر اعظم و دودمان او مي‏باشد. در سمت غرب آن، مدرسِ بزرگي به مساحت 250 متر قرار دارد که همواره محل بحث و درس بوده است. در اين مدرسه دو بار تعميرات اساسي صورت گرفته است؛ در بارِ اول مرحوم حاج شيخ نصراللّه‏ خلخالي علاوه بر تعمير ساختمان قديم، زميني به مساحت 300 متر به بخش شمال شرقي آن اضافه نمود و بدين وسيله مدرسه داراي دو حياط و تعداد بيشتري حجره گرديد، و در سال 1398 هجري مجددا مدرسه به همت حجّت الاسلام والمسلمين حاج شيخ احمد انصاري مورد تعمير کلي و اساسي قرار گرفت. بنا به نقل بعضي از معمّرين سيد علي‏محمد باب مدتي در يکي از حجرات شمالي اين مدرسه سکونت داشته است. در سال 1357 شمسي تظاهراتي به پشتيباني از انقلاب اسلامي ايران برپا شد که پس از سرکوبي به دست رژيم، متظاهرين به اين مدرسه پناه آوردند، که در نتيجه مدرسه مورد تهاجم نيروهاي امنيتي قرار گرفت و تعداد زيادي از طلاب آن دستگير شدند و به مدرسه آسيبهاي فراواني آمد.

    مدرسه قوام

    از مدارس معروف و مشهور نجف است، سازنده آن مرحوم ميرزا فتح عليخان شيرازي مشهور به قوام‏الملِک مي‏باشد که آن را در سال 1300 هجري بنا نمود و به همين مناسبت اشعاري بر سر درِ ورودي مدرسه بر روي کاشي نگاشته شده است:
    يا من بني هذا الاساس المتين
    انا فتحنا لک فتحا مُبين
    به عهد خاقان فلک بارگاه
    ناصرِ دين خسروِ ايران زمين
    تاج سلاطين سراج الملوک
    و العروة‏الوثقي و حبل‏المتين...
    سألت عن تاريخ هذا البناء
    فقيل لي أضف الي «الغين شين»
    اين مدرسه در سمت زاويه شمال غربي مسجد شيخ طوسي در داخل کوچه قرار دارد و به علت نزديکي به حرم مطهر همواره مورد توجه طلاب و اهل علم بوده است. از مشهورترين طلاب اين مدرسه آيت‏اللّه‏ خويي و علامه طباطبايي و آيت‏اللّه‏ حاج آقا نجفي همداني بوده‏اند.
    اين مدرسه در سالهاي آخر قرن چهاردهم هجري رو به ويراني نهاد، از اين‏رو مرحوم حاج شيخ نصراللّه‏ خلخالي همت نموده و با تخريب مدرسه، ساختمان جديد و زيبايي بنا نمود. ساختمان فعلي از يک حياط کوچک که در مدخل مدرسه قرار دارد، و يک حياط بزرگ که در گرداگرد آن در دو طبقه حجرات قرار دارند تشکيل شده است. اين مدرسه در سالهاي اخير از دست مسؤولين حوزه علميه نجف خارج شد و در اختيار سازمان اوقاف عراق قرار گرفت.

    مدرسه ايرواني

    اين مدرسه در يکي از کوچه‏هاي محله «عماره» قرار داشت، باني آن مرد نيکوکاري به نام مرحوم حاج ايرواني است که در سال 1307 هجري به تقاضاي حاج شيخ
    ملامحمد ايرواني ـ از علماي نجف ـ آن را ساخت. وقفنامه مدرسه به گونه‏اي است که اولويت استفاده از آن را به طلاّب ترک که از آذربايجان و قفقاز به نجف مي‏آمده‏اند داده است: اين مدرسه در زميني به مساحت 300 متر بنا شده و داراي يک حياط و تعدادي حجره در اطراف بود و تا سالهاي اخير مورد استفاده طلاب بود؛ ليکن در سال 1367 شمسي به دست رژيم عراق ويران شد.

    مدرسه مهديه

    سازنده اين مدرسه مرحوم شيخ مهدي کاشف الغطاست، او پس از آنکه در سال 1284 هجري اموال و وجوهات خيريه زيادي از طرف مردم «قره داغ» آذربايجان براي ساختمان مدرسه دريافت کرد به ساختمان آن همت ورزيد و آن را در زميني به مساحت 700 متر در دو طبقه بنا نمود. اين مدرسه در کوچه پشتِ مسجد شيخ طوسي و در همسايگي مدرسه قوام قرار دارد. گويند تعداد زيادي از شاگردان مرحوم آخوند خراساني در اين مدرسه و در کوچه روبه‏روي آن نشسته و از درس آخوند که در مسجد طوسي انجام مي‏شد استفاده مي‏کرده‏اند. اين مدرسه در سال 1365 هجري به علت فرسودگي به همت مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد ابوالحسن اصفهاني بازسازي شد و امروزه همچنان از آن به عنوان مدرسه علميه استفاده مي‏شود.

    مدرسه شيرازي

    اين مدرسه به همت مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزا حسن شيرازي در شمال صحن مطهر و در بيرون از مجموعه آستانه در نزديکي دروازه «باب‏الطوسي» ساخته شد. اين مدرسه بسيار کوچک است و تعداد اندکي حجره دارد. پس از درگذشت ميرزا جنازه او را از سامرا به نجف انتقال داده و در زيرزمين اين مدرسه دفن نمودند. امروزه بر روي آرامگاه آن بزرگوار، صندوقي چوبي به ارتفاع 2 متر قرار دارد. بعدها در نزديکي آن مرحوم، آيت‏اللّه‏ ميرزا عبدالهادي شيرازي و گروهي ديگر از نوادگان او به خاک سپرده شدند. مَدْرس اين مدرسه که تمامِ قسمت غربي آن را فرا گرفته است به جهت نزديکي به صحن مطهر همواره محل درس و تدريس بوده است.3

    مدرسه خليلي (کبري)

    مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزاحسين خليلي تهراني از مراجع تقليد، اين مدرسه را بنا کرده است. او در جريان مشروطيت در کنار مرحوم آخوند خراساني داراي نقش بسزايي بوده و اعلاميه‏ها و تلگرافهاي فراواني با امضاي اين دو تن در آن زمان صادر شده است. او در سال 1316 هجري با هزينه نيکوکاري ايراني به نام «معتمدالدوله أمير پنج» زمين مدرسه را خريداري نموده و بخشي از مدرسه را ساختمان کرد و سپس بخش ديگري از ساختمان را با هزينه نيکوکار ايراني ديگري به نام «امير تومان صمصام‏المُلک» تکميل نمود، و عاقبت قسمت باقيمانده را نيز با هزينه «مجدالدوله جهانگيرخان» به اتمام رسانيد. اين مدرسه در منتهي‏اليه بازار عماره قرار داشت و از مدارس زيبا و مورد توجه بود. در شمال شرقي مدرسه آرامگاه آيت‏اللّه‏ خليلي و خاندان او قرار داشت که در سالهاي اخير محل طبابت مرحوم ميرزا محمد خليلي حکيم بود و همواره شبستان مقبره مملوّ از بيماران بود.
    اين مدرسه به جهت موقعيت و مديريّت آن همواره مورد توجه طلاب قرار داشت و داراي فعاليتهاي مذهبي و سياسي چشمگيري بود، براي نمونه در اين مدرسه پس از اعلان خلع و فرار محمدعلي شاه قاجار در سال 1227 هجري و زوال استبداد صغير، مجلس جشن باشکوهي برگزار گرديد. همچنين از اين مدرسه ماهنامه‏اي به نام «مختارات اسلاميه» به سرپرستي حجت‏الاسلام سيد عبدالکريم قزويني صادر مي‏شد. اين مدرسه در سال 1367 به دست عمال رژيم بعث تخريب و کليه موقوفات آن مصادره گرديد.

    مدرسه خليلي (صغري)

    مرحوم آيت‏اللّه‏ ميرزا حسين خليلي در سال 1322 هجري با ياري و همّت نيکوکاري ايراني به نام ميرزا محمدعلي گرگاني مدرسه ديگري، کوچکتر از مدرسه قبلي و در شمال آن بنا نمود. اين مدرسه از يک حياط و دو طبقه ساختمان تشکيل شده بود و عاقبت در سال 1367 شمسي به دست رژيم بعث تخريب و موقوفات آن مصادره شد.

    مدرسه بخارايي

    اين مدرسه در منتهي‏اليه بازار«سوق الحويش» نجف قرار دارد. سازنده آن مرحوم شيخ کاظم بخارايي است که آن را در سال 1319 هجري بنا نمود و سالها بعد به دست مرحوم محمديوسف بخارايي از ياران خان ميرزاي وزير تعمير شد. بار ديگر در سال 1380 هجري مدرسه فرسوده و مخروبه گرديد و نياز به بازسازي پيدا کرد که اين بار به همت
    يکي از ايرانيان نيکوکار مقيم کويت به نام حاج غلام کويتي به صورت زيبايي تجديد ساختمان شد، امروزه مدرسه از يک حياط و دو طبقه ساختمان تشکيل شده است و داراي زيرزمينهاي خنکي است که در تابستان مورد استفاده طلاب قرار دارد. مدرسه همواره محل درس و بحث طلاب قرار داشت. در سال 1355 شمسي وقتي مرحوم مطهري به زيارت عتبات تشرّف يافته بود، در اين مدرسه براي ديدار با آشنايان و دوستان خود جلوس مي‏نمود.

    مدرسه شربياني

    از مدارس ديني نجف است که به همّت مرحوم آيت‏اللّه‏ شيخ محمد فاضل شربياني و با کمک مالي نيکوکاران آذري ايران و قفقاز، در يکي از کوچه‏هاي مياني خيابان «شارع‏الرسول» در سال 1320 هجري ساخته شده است. اين مدرسه بسيار کوچک است و حجرات اندکي دارد و همچنان پا برجاست.

    مدرسه آخوند خراساني

    مرحوم آيت‏اللّه‏ محمدکاظم آخوند خراساني (متوفي 1329هـ) در دوران زعامت و مرجعيت خود اقدام به ساختمان سه مدرسه در نجف نمود. نخست مدرسه آخوند کبري بود که در منتهي‏اليه بازار «سوق الحويش» قرار دارد و با ياري و کمک مالي مرحوم إستان قلي‏بيک ـ وزير سلطان عبدالاحد بخاري امير بخارا ـ در سال 1321 هجري ساخته شد. اين مدرسه از مدارس مشهور و پر رفت و آمد و محل بحث و تدريس بوده است و بزرگاني نيز در آنجا ساکن بوده‏اند. مرحوم آقا نجفي قوچاني در خاطرات خود سياحت شرق از دوران سکونت خود در اين مدرسه به نيکي ياد مي‏کند. اين مدرسه در سالهاي دهه آخر قرن چهاردهم هجري (1970 م) فرسوده شد و به همّت مرحوم حجت‏الاسلام والمسلمين حاج شيخ نصراللّه‏ خلخالي و با کمک مالي يکي از نيکوکاران ايراني به نام حاج علي‏آقا سياهپوشان، به طرز بسيار باشکوه و زيبايي بازسازي شد. ساختمان جديد از يک حياط مربع شکل وسيع که گرداگرد آن سه طبقه حجره قرار گرفته تشکيل شده است، علاوه بر اين، مدرسه داراي يک مَدْرس بزرگ و کتابخانه و زيرزمينهاي وسيع مي‏باشد. سر درِ مدرسه و راهرو ورودي و حياط و سر درِ اتاقها همگي با کاشيهاي فيروزه‏اي‏رنگ زيبا و منقوش پوشيده شده است. اين مدرسه مکررا مورد حمله نيروهاي امنيتي قرار گرفت و در پي قيام مردم عراق در شعبان 1412 هجري تا مدت مديدي به دست نيروهاي ارتش اشغال شد.

    مدرسه آخوند (وسطي)

    دومين مدرسه مرحوم آخوند، مدرسه وسطي است که امروزه در ميانه خيابان «شارع الصادق» قرار دارد. اين مدرسه نيز با کمک مالي استان قلي‏بيک وزير ساخته شد، بخشي از ساختمان اين مدرسه در سالهاي اخير تخريب و زمين آن به خيابان اضافه گرديد. اين مدرسه اينک در اختيار سازمان اوقاف عراق قرار دارد.

    مدرسه آخوند (صغري)

    سومين مدرسه مرحوم آخوند است که در يکي از کوچه‏هاي اطراف صحن مطهر قرار داشته است و باني آن نيز همان وزير ياد شده است. امروزه اين مدرسه مخروبه و متروکه است.

    مدرسه قزويني

    ساختمان اين مدرسه از باقيات صالحات مرحوم حاج محمدآقا قزويني است که آن را در سال 1324 هجري بنا نمود. اين مدرسه در جنوب غربي باروي آستانه و در نزديکي حرم مطهر و بر روي تپّه‏اي خاکي قرار دارد. ساختمان اوليه اين مدرسه پس از فرسودگي در سالهاي گذشته به همّت مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد محمود شاهرودي و کمک مالي ايرانيان مقيم کويت تجديد بنا شد. اين مدرسه به علت نزديکي به حرم مطهر همواره مورد استفاده درسي طلاب قرار داشته است. در سالهاي گذشته مکررا مدرسه مورد حمله نيروهاي امنيتي قرار گرفته است و تعدادي از طلاب آن دستگير و گروهي اعدام شدند که از دو تن از آنان به نامهاي سيد حسين و سيد محمود ميلاني ـ از نوادگان مرحوم آية‏اللّه‏ ميلاني ـ مي‏توان نام برد. اين مدرسه در قيام شعبان 1412 هجريِ مردم نجف، محلّ تجمع نيروهاي انقلابي و به عنوان مخزن اسلحه آنان مورد استفاده قرار گرفت از اين‏رو پس از سيطره بعثي‏ها بر شهر نجف، مدرسه شديدا مورد حمله واقع شد و نيروهاي گاردِ رياست جمهوري عراق با ديناميت، تمامي مدرسه و کتابخانه آن را منفجر نموده و به آتش کشيدند.

    مدرسه بادکوبي

    ساختمان اين مدرسه که در آغاز خيابان «شارع زين‏العابدين» قرار دارد از باقيات صالحات مرحوم حاج علي‏نقي بادکوبي است که آن را در سال 1325 هجري بنا نمود. اين مدرسه محل تجمع و تحصيل و سکونت طلاب آذربايجان و قفقاز بود و در سال 1383 هجري بخش عمده آن تخريب و زمين آن به خيابان مجاور اضافه گرديد. امروزه تنها بخش کوچکي از مدرسه قديم باقي مانده است.

    مدرسه يزدي (کبري)

    از زيباترين و مشهورترين مدارس ديني در نجف اشرف است. بنا به نوشته مورخين مرحوم استان قلي‏بيک ـ آن را ـ به أمر مرحوم آيت‏اللّه‏ سيد محمدکاظم يزدي ـ مؤلف عروة‏الوثقي ـ در سال 1325 هجري بنا کرد و در طي دو سال، بيشترين سعي و کوشش را در بناي مدرسه‏اي نمونه و زيبا نمود و در تلاش خود نيز موفق بود. امروزه مدرسه يزدي زيباترين مدرسه نجف از لحاظ مهندسي ساختمان و کاشيکاري و وسعت حجرات و بويژه زيرزمينهاي جالب توجه آن است. مدرسه در ميانه يکي از کوچه‏هاي متفّرع از خيابان «شارع الرسول» قرار دارد. ساختمان آن از سه حياط و دو طبقه تشکيل شده است، نخستين حياط، فضاي بازي است که بلافاصله پس از دالان ورودي قرار گرفته و در دو طرف آن تعدادي حجره قرار دارد. اين حياط توسط دالاني
    مستقيم به طول 10 متر به فضاي هشت گوشه‏اي (=هشتي) وارد مي‏شود که در آنجا سه منفذ يکي به سوي طبقه اول و ديگري به سوي زيرزمين و سومي به سوي حياط بزرگ مدرسه باز مي‏شود.
    حياط بزرگ مدرسه عبارت از مربع مستطيلي است که در ميان آن حوضي بزرگ و در اطراف آن حجرات قرار دارد. در مقابل هر حجره ايواني کوچک به مساحت 6 متر ديده مي‏شود. در زاويه شمال غربي، راهروي ديگر به سوي حياط ديگري مي‏رود که در آنجا نيز تعدادي حجره در دو طبقه همکف و دوم وجود دارد. حياط دوم و سوم هر کدام داراي يک مدرس نسبتا بزرگ جهت برگزاري جلسات درس هستند. ايوانهاي روبه‏روي حجرات و کليه راهروها و سطح خارجي حياطها همگي با کاشيهاي فيروزه‏اي رنگ زيبا پوشيده است که بر روي آن آيات قرآن و احاديث شريف و اشعاري به زبان فارسي و عربي نوشته شده است. راهروها و دالانها و پلّه‏هاي مدرسه همگي به طرز زيبايي به وسيله نورگيرهاي آجري نورپردازي شده است.
    از بخشهاي زيباي مدرسه زيرزمينهاي آن است، مدرسه داراي تعداد زيادي زيرزمين در سطوح مختلف مي‏باشد که در فصول مختلف سال بويژه در تابستان قابل استفاده است. نحوه ساختمان زيرزمين و راهروها و هواگيرها و نورگيرها و کاشيکاريهاي زيباي هزاره اطراف آن در نهايتِ زيبايي و دقت است. بعضي از زيرزمينهاي آن در عمق 25 متري قرار دارد که در تابستان و هنگام شدت گرما بيش از 20 درجه اختلاف حرارت با سطح زمين دارد. اين مدرسه داراي موقوفات و کتابخانه نفيسي است که همواره مورد استفاده طلاب بوده است. اين مکان از روز ساختمان تا سالهاي اخير به علت فضاي مناسب و مديريت خوب متوليان آن و ديگر شرايط، مورد توجه اهل علم بوده است و همواره اتاقها و حجرات آن مملّو از طلاب علوم بود. مدرسه داراي سر درِ ورودي بسيار زيبايي است با کاشيهاي آبي و فيروزه‏اي و در نهايتِ زيبايي و ظرافت و دقت. بر پيشاني سر درِ مدرسه اين چند بيت شعر، ماده تاريخ ساختمان و نام سازنده آن را حکايت مي‏کنند:
    قد أبهج المصطفي و عترته
    بذا و قالوا شيّدت دعائمنا
    يا طالبي فقهنا و حکمتنا
    دونکم هذه معالمنا
    مدارس الدّين أرخو «لکم
    جددّها للعلوم کاظمنا»
    متوليان مدرسه در طول ساليان گذشته عبارت‏اند از: مرحوم حاج سيد محمد يزدي فرزند آيت‏اللّه‏ يزدي و پس از او مرحوم حاج سيد اسد يزدي و سپس حجت‏الاسلام والمسلمين حاج سيد عبدالعزيز طباطبايي. اين مدرسه در سالهاي گذشته مکررا مورد توجه جهانگردان و ميهمانان خارجي بازديدکننده از نجف و حوزه علميه و مدارس آن بوده است.

    مدرسه يزدي ثاني

    اين مدرسه در زميني وقفي که قبلاً مرحوم آيت‏اللّه‏ يزدي در آنجا منزلگاهي براي زوّار بنا کرده بود ساخته شد، بناي مدرسه ـ در منتهي‏اليه بازار «عماره» و در مجاورت منزل مرحوم آيت‏اللّه‏حکيم ـ در سال 1384 هجري به همت مرحوم حاج آقا اسد يزدي فرزند آيت‏اللّه‏ يزدي ساخته شده است. ساختمان مدرسه در دو طبقه قرار داشت و تا سال 1365 شمسي مورد استفاده طلاب بود؛ ليکن در اين سال با تخريب محله قديمي العمارة اين مدرسه به همراه تعداد ديگري از ساختمانهاي ديني ويران گرديد.

    ادامه دارد...


    منبع:ميراث جاويدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    بررسي زمين‏هاي وقفي شهر رامشير

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    نويسنده: مسعود صفائي‏پور

    مقدمه

    سنت حسنه‏ي وقف به عنوان يکي از مؤثرترين راه‏هاي همياري در طول تاريخ همواره پشتوانه‏ي اقتصادي اهداف متعالي انساني در جوامع بشري بوده است؛ ولي با ظهور و گسترش اسلام که مؤسس يا مؤيد تمام نيکي‏ها و روش‏هاي پسنديده بود، اين سيره‏ي نيکو نيز به عنوان بارزترين مصداق صدقات و نمونه‏ي اجلاي احسان رونقي بسيار گرفت؛ تا آنجا که به تدريج، يکي از بزرگ‏ترين منابع گسترش رفاه اجتماعي و رفع فقر در سايه‏ي نشر و ترويج فرهنگ اسلامي محسوب مي‏شود که علاوه بر آثار مذهبي، فرهنگي، آموزشي، اقتصادي وغيره آثار جغرافيايي مهمي به همراه دارد. در برخي مناطق که پديده‏ي وقف گسترش يافته است، چشم‏انداز جفرافيايي آن مناطق کلا دگرگون شده است. علاوه بر آثار مثبت وقف، گاهي اوقات موقوفات به علت غير قابل انعطاف بودن مشکلاتي را به ويژه در شهرها به وجود آورده و مسائلي را براي مديران شهري ايجاد کرده‏اند.
    با عنايت به اين که اراضي شهر و بخش رامشير وقفي‏اند و اين مسأله به عنوان يکي از مسائل مهم شهر رامشير مطرح است، موضوع مناسبي شد تا در قالب اين تحقيق چگونگي وقف اين اراضي و آثار وقف بر آن‏ها، شهر و منطقه، درحد توان نگارنده بررسي شود.

    طرح مساله

    با توجه به اين‏که سه دانگ از زمين‏هاي شهر رامشير موقوفه است، اين تحقيق با انگيزه‏ي بررسي چگونگي وقف و آثار آن در بوشهر و منطقه‏ي رامشير صورت مي‏گيرد.
    با توجه به موضوع اين تحقيق که بررسي زمين‏هاي وقفي شهر رامشير است در اين زمينه دو احتمال مطرح است:
    الف. وقفي بودن زمين‏هاي رامشير تأثير منفي بر شهر و منطقه داشته و تنها باعث ايجاد مشکلاتي براي شهروندان و مسؤولان شهري شده است و تأثيرات مثبت محسوسي در بوشهر و منطقه نداشته است.
    ب. اين موقوفات آثار مثبتي بر شهر و منطقه داشته و مي‏توان با تدبير و چاره انديشي آثار منفي آن را از بين برد.

    تاريخچه‏ي مالکيت اراضي رامشير

    منطقه‏ي جراحي در استان خوزستان قرار گرفته که به دليل عبور رودخانه‏ي جراحي به همين نام معروف شده است. اين منطقه از شمال به شهر رامهرمز، از جنوب به شهرستان ماهشهر، از شرق به شهرستان اميديه و از غرب به شهرستان اهواز محدود مي‏شود و تمام حوزه‏ي استحفاظي بخش رامشير را شامل مي‏شود. اين منطقه از سوي سازمان منابع طبيعي کشور به 175 پلاک تقسيم‏بندي شده است و در اين ميان شهر رامشير با پلاک 49 مشخص و نام‏گذاري شده است که به عنوان مرکز اين منطقه و بخش رامشير محسوب مي‏شود.
    زمين‏هاي جراحي و شهر رامشير خالصه‏ي دولت بود؛ يعني شاه و هيأت حاکمه درباره‏ي آن تصميم گيري مي‏کردند و نحوه‏ي بهره‏برداري و استفاده‏ي از آنها اين گونه بوده که شاهان قاجار آن را به صورت اجاره به افراد مختلف مي‏دادند و در قبال کار، سکونت و زارعت بر اين اراضي از مستأجر اجاره بها اخذ مي‏کردند.
    اين زمين‏ها در سال 1309 به «مير چولان و ميرمذکور» که به عنوان حکام منطقه بودند، اجاره داده شده بود. در سال‏هاي بعد «ميرمذکور» توليت اين منطقه را در دست داشت و بعد از وي مير عبدالله اين زمين‏ها را در اختيار گرفت. قبوض مالياتي و قراردادهاي اجاره و اجاره‏نامه‏ها و همچنين بخش‏نامه‏اي مربوط به واگذاري استيجاري اراضي به صورت تصاويري آورده شده است.
    نحوه‏ي بهره‏برداري از اين زمين‏ها بدين گونه بوده که اشخاصي توليت استيجاري اين زمين‏ها را برعهده مي‏گرفتند و با دولت وقت قرارداد استيجاري امضا مي‏کردند، سپس اين زمين‏ها را به مردم منطقه مي‏دادند تا بر روي زمين‏ها کار کشاورزي صورت گيرد و سهم خاصي از محصول را از مردم اخذ مي‏کردند. محصولات و ماليات‏هاي جمع‏آوري شده را بخشي براي دولت مرکزي ارسال و مابقي را براي خود حفظ مي‏کردند.
    چنين به نظر مي‏رسد که قبل از مالکيت زمين‏ها توسط حسينقلي خان نظام السلطنه‏ي مافي اين زمين‏ها در اختيار شيخ خزعل والي خوزستان بوده است ولي با ازدواج شيخ خزعل با بانو بتول مافي، شيخ خزعل شش دانگ اين زمين‏ها را در اختيار نظام السلطنه قرار مي‏دهد و
    نظام‏السلطنه پس از توليت اين زمين‏ها را از دولت خريداري کرده است.
    مؤلف کتاب رامشير شهر از ياد رفته در اين مورد مي‏نويسد: «زمين جارحي خالصه‏ي دولت بود و نظام السلطنه مافي آن را از دولت خريد و پس از فوت او، ورثه‏اش يک نيمه را به سردار جنگ نصيرخان بختياري فروختند. شيخ خزعل چون آن را جزء فلاحيه (شادگان کنوني) مي‏دانست، اين اقدام را دخالت بختياري‏ها در قلمرو عرب‏ها حساب مي‏کرد. کشمکشي آغاز شد و در نهايت با ميانجي‏گري مصلحين نصف زمين را از سردار جنگ بختياري براي شيخ خزعل خريدند و غائله را خواباندند.»(1) سهم شيخ خزعل بعدها توسط افراد مختلفي خريداري و تملک شد و سه دانگ ديگر زمين‏ها توسط حسين قلي خان نظام السلطنه و دختر وي بتول مافي السلطنه وقف شده اعلام گرديد.
    درباره‏ي وضعيت فعلي اين زمين‏ها در حال حاضر، اداره‏ي ثبت اسناد و املاک طي نامه‏ي شماره‏ي 13 - 735 مورخ 18 بهمن ماه 1380 به اداره‏ي اوقاف و امور خيريه‏ي رامهرمز و رامشير، وضعيت اين اراضي و زمين‏ها را به صورت ذيل اعلام مي‏دارد:
    «طبق پرونده‏هاي ثبتي و سوابق موجود، در مورد پلاک‏هاي 15 تا 18 و 19 و 27 و 28 تا 40 و 41 و 66 و67 تا 96 و 98 و 101 تا 124 و 143 و 146 تا 173 به شرح سه دانگ مشاع از شش دانگ هر يک از پلاک‏هاي مزبور معادل 40 سهم از 80 سهم شش دانگ به نام بانو بتول مافي فخرالسلطنه متولي موقوفه‏ي نظام السلطنه مافي و 15 سهم از 80 سهم به نام آقايان تقي‏زاده‏ها و 2 سهم از 80 سهم پس از اجراي اصلاحات اراضي به نام عبدالرضا سلطانيان، کلا 17 سهم از 80 سهم شش دانگ از اراضي ديمي و آبي و غيره به استثناي اعياني خانه‏ها و باغات رعيتي و کارخانه‏ها و بقعات و دکاکين و گاراژها و مساجد، حسينيه‏ها و به استثناء عرصه و اعيان املاکي از شرکت نفت، از طرف اشخاص فوق الذکر درخواست ثبت شده است. پس از مراحل اجراي قانون اصلاحات اراضي املاک فوق الاشاره از طرف مالکين مشاعي من جمله سه دانگ مشاعه‏ي موقوفه به دولت واگذار و از طرف دولت نيز به قدر السهم مشاعي به زارعين صاحب نسق هر قريه تقسيم کرده است. به موجب قانون و آيين‏نامه‏ي ابطال اسناد فروش رقبات آب و اراضي موقوفه سه دانگ مشاع موقوفه که مشمول مقررات اصلاحات اراضي شده به حالت وقف اوليه برگشته است و بايستي متصرفين با اداره‏ي اوقاف اجاره نامه تنظيم کنند.

    بررسي وقف‏نامه‏ي اراضي منطقه‏ي جراحي رامشير

    پس از خريد اراضي جراحي و شهر رامشير به وسيله‏ي حسينقلي‏خان نظام السلطنه مافي، وي سه دانگ از اين زمين‏ها را وقف کرده است و درآمد آن را صرف مصارف خيريه‏ي جاري ساخته است؛ بنابراين در حال حاضر سه دانگ از اراضي شهر رامشير و منطقه‏ي جراحي وقفي است. در اين بحث پس از معرفي کامل واقف به بررسي وقف‏نامه‏ي موجود که مبناي کار اداره‏ي اوقاف و امور خيريه است، خواهيم پرداخت.

    معرفي واقف

    جورچ پ. چرچيل در کتاب فرهنگ رجال قاجار، نظام السلطنه مافي را اين گونه معرفي مي‏کند: «حسين قلي خان مافي در سال 1833 ميلادي برابر با 1212 ه. ش متولد شد، وي فرزند شريف خان قزويني بود. حسين قلي خان در جواني به دستگاه مراد ميرزا حسام السلطنه پيوست و در مقام منشي خصوصي والي فارس همراه او به شيراز رفت. وي در سال 1875 ميلادي (برابر 1236 ه. ش) از طرف حسام السلطنه به حکومت بنادر خليج فارس و عربستان منصوب شد و سه سال بعد در معيت شاهزاده به خراسان رفت. حسين قلي خان در سال 1892 ميلادي که نصرت الدين شاه ميرزا سالار السلطنه از طرف ناصرالدين شاه به حکومت فارس منصوب شد، در مقام پيشکار وي، مجددا به فارس رفت و پس از برقراري امنيت در آن خطه موفق به کسب لقب «نظام السلطنه» گرديد و لقب قبلي وي يعني «سعدالملک» به برادر کهترش محمدحسن خان اعطا شد.
    حسين قلي خان در سال 1894 ميلادي به حکومت عربستان و لرستان منصوب گرديد. وي مدتي بعد به علت بي‏احترامي به سرپرستي سايکس نماينده‏ي سياسي دولت پادشاه انگليس از سمت خود برکنار گرديد و دولت ايران متعهد شد که مدت پنج سال از انتخاب نظام‏السلطنه به مشاغل رسمي در سراسر قلمرو ايران خودداري ورزد، ليکن به علت نياز مظفرالدين شاه به خدمت وي و درخواست حکومت ايران، دولت پادشاه انگليس با بازگشت به خدمات نظام‏السلطنه به شرط عدم اعزام وي به جنوب يا هر ناحيه‏اي از خاک ايران که بتواند به امر تجارت انگليس لطمه وارد سازد، موافقت نمود. در نتيجه پس از موافقت دولت ايران با شرط مذکور، نظام السلطنه به سمت وزير عدليه و تجارت منصوب و در تهران مشغول به کار شد. وي در سال 1899 ميلادي به جاي حسن علي خان امير نظام گروسي به سمت پيشکار محمد علي ميرزا وليعهد در تبريز منصوب گرديد و تا سال 1901 عهده دار آن مقام بود.
    نظام‏السلطنه در ماه مارس 1907 ميلادي يعني زماني که به حکومت اصفهان منصوب شد در تهران بود و در ماه مه همان سال جهت برقراري نظم و آرامش به فارس اعزام گرديد. وي در دسامبر 1907 ميلادي به تهران بازگشت و در بيستم ماه مذکور به وزارت ماليه منصور شد(2).
    همچنين در کتاب تاريخ معاصر ايران نشر وزارت آموزش و پرورش اين گونه از نظام‏السلطنه مافي ياد مي‏شود: «در آغاز جنگ جهاني اول و براي مقاومت در برابر اشغالگران، جناح‏هايي از رهبران سياسي - مذهبي که روسيه و انگلستان را دشمن اصلي مردم مي‏دانستند، با تبليغاتي که از ناحيه‏ي عثماني براي اتحاد دنياي اسلام در اين زمان انجام مي‏گرفت؛ از تهران به سوي قم و سپس کرمانشاه حرکت کردند و در آنجا دولتي موقت به رهبري نظام‏السلطنه مافي تشکيل دادند، اما نتوانستندکاري از پيش ببرند(3).
    حسينقلي خان نظام‏السلطنه در وصيت‏نامه‏ي خود درباره‏ي وقف اراضي جراحي مي‏گويد:
    «... سه دانگ اراضي جراحي واقع در محال عربستان را به موجب ورقه‏ي حبس‏نامه‏ي جداگانه... حبس شرعي فرموده‏اند تا به مصارف خيرات و مبرات مقرره به شرحي که در ورقه‏ي حبس‏نامه مسطور شده، منظور شود.»
    چنين به نظر مي‏رسد که انجام مابقي امور وقف به دختر وي و متوليه‏ي وقف واگذار شده و بتول مافي السلطنه وقف‏نامه را تنظيم کرده است.
    همچنين در توليت نامه که به تأييد چند شاهد به نام‏هاي محمدحسن الطهراني،
    محمدحسين تربيت، محمد حسين و يک نفر ديگر که دقيقا مشخص نيست، ممهور به مهر شده است و وضعيت وقف توضيح داده شده است.
    همچنين متن مصالح به اين شرح است:
    «براساس مصالحه‏ي مورخ 3 شوال المکرم 1321
    جنوبي به فلاحيه
    شمالي به رامهرمز
    غربي به اهواز
    شرقي به اهواز و هنديجان‏
    چون ناحيه‏ي جراحي واقع در عربستان که محدود است به حدود اربعه‏ي مسطوره‏ي ذيل از جمله خالصجات ديوان اعلي بوده است که به شرح فرمان مهر ملعال مبارک به عنوان به ملکيت ابدي واگذار و مرحمت شده بود به حضرت مستطاب اسعد اشرف افخم اعظم آقاي حسين قلي خان نظام‏السلطنه دام اقباله العالي و حضرت مستطاب معظم مالک و متصرف بوده‏اند، به ملاحظه‏ي کمال احتياط و دينداري و اين‏که خواستند رفع شبهه نموده واقعه تحصيل فرموده باشد، درصدد برآمدند که از طرف اولياي شريعت مقدسه که در زمان غيبت ولي الله اعظم صلوات الله عليه و ارواح العالمين له الفداء نواب آن حضرت مي‏باشند، انتقالي شرعي شود به ايشان که ملک مباح شرعي ايشان باشد. از داعي خواستار شدند لهذا داعي اجابة... و با اجماع کافه‏ي شرايط صحت و شريعت مصالحه‏ي صحيحه‏ي اسلاميه نمودم با حضرت مستطاب اجل معظم دام اقباله العالي تمامة ناحيه‏ي مسطوره را توابع شريعه و لواحقة العرفيه به همان قسم که مالک و متصرف بوده‏اند، من غير اخراج شيي‏ء... که تماما و کمالا اخذ و قبض گرديده است و صيغه‏ي مصالحه صحيحه‏ي شرعيه کما هو المقرر جاري شد و شرايط صحت و شرعيت در آن مرعي گرديد عليهذا... ناحية مسطورة بتوابعها الشرعية و لواحقها العرفية حق صد و ملک طلق مباح شرعي حضرت مستطاب معظم ادام الله اقباله العالي و له التصرف فيها علي طبق... و کان وقوع ذلک في تاريخ 3 شهر شوال المکرم 1321 يوشاقان ايل»
    همچنين وصيت‏نامه‏ي اصلي به صورت کتابچه است که در دسترس نيست و قسمتي از وصيت‏نامه به اين شرح است: «... فقط چيزي که مستثني مي‏شود، سه دانگ بلوک جراحي واقع در عربستان و نيم دانگ قريه و جرندق واقعه در قزوين است؛ به اين معنا که سه دانگ جراحي را براي مصارف خيرات و مبرات خودم معين کردم و مصارف آن را هم به اين ترتيب معمول دادند، مادامي که راه حجاز تمام نشده است، تمام عايدات که مال الاجاره جراحي در... است و اين وجه را جناب معزالسلطنه در ماءخذ سالي هزار و چهارصد تومان قهرا نمي‏افزايد اگر خداوند تفضل مي‏فرمود تمام حاصل و عايدات آن را بعد از وضع سالي دويست تومان حق توليت سال به سال مرتبا برسانند که به مصرف راه حجاز برسانند و هر وقتي هم که راه حجاز به اتمام رسيد، عايدات آن را به چهار قسمت منقسم دارند بدين شرح که يک قسمت صرف مخارج اطفال و ايتام بي کفيل شود که در مدارس تحصيل بنمايند، مشروط بر آن که علوم و... جديده را نيز متصدي تحصيل باشند و قسمت ديگر صرف مرضاي مسلمين بشود که در مريضخانه باشند و سهم ديگر بالمناصفه صرف تعمير پل‏هايي که
    باني و مالک معلومي ندارد و تسطيح طرق و شوارع صرف شود، در هر نقطه و به هر ترتيبي که اوصياي متن صلاح بدانند و راحت عمومي فراهم شود و هر گاه در يک وقتي که از ارقاب و ارحام من به واسطه‏ي علت مزاج که قادر به کسب معاش نمي‏شوند و مبتلا به فقر و فاقه باشند، آن دو قسمتي که براي تعمير پل‏ها و تسطيح راه معين مي‏شود، به آن‏ها برسانند که معاش نمايند و...».

    معرفي موقوفه و موقفه عليه

    همان گونه که در مباحث قبلي گفته شد، منطقه‏ي جراحي تمام حوزه‏ي استحفاظي بخش رامشير را شامل مي‏شود که به 175 پلاک تقسيم‏بندي شده و در اين ميان شهر رامشير و اراضي آن با پلاک 49 مشخص شده است و سه دانگ از اراضي آن در سال 1326 ه. ق وقف شده اعلام گرديده است.
    بتول مافي السلطنه در وقف‏نامه‏ي اين زمين‏ها در صفحه‏ي سوم آن اين گونه به توجيه وقف اراضي منطقه مي‏پردازد:
    «... با توجه به اين‏که معزاليها (بانو بتول) مايل هستند نام نيکي از خود به يادگار گذارند و به فرهنگ و بهداشت کمک مؤثري فرمايند و به نام مرحوم نظام‏السلطنه والد اجل خود خدمات جاريه باقي بگذارند، عليهذا هيئت داوران نظر به مراتب مزبور مخصوصا با استفاده از اختيار سازش سه دانگ از بلوک جراحي واقع در خوزستان را که مشمول بر رقبات متعددي بوده و در محل معروف و بي‏نياز ازتوصيف مي‏باشد، حبس مؤبد قرار مي‏دهد...»
    براي توضيح در مورد موقوف عليهم در ابتدا يادآور مي‏شويم که اين وقف، وقف عام است که درآمد آن پس از جمع‏آوري و وضع مخارجي ملکي و ملکي که مقدم بر هر مصرف ديگر است، به ده قسمت مساوي تقسيم مي‏شود و به مصارف زير برسد،
    الف. يک عشر به مصرف حق التوليه؛
    ب. يک عشر و نيم به مصرف محصلين بي‏بضاعت از ارحام بانو فخرالسلطنه و غيره؛
    ج. يک عشر به مصرف مقبره‏ي نظام‏السلطنه؛
    د. مابقي آن به مصرف فرهنگ و بهداشت. وي خاطرنشان مي‏کند که درآمدهاي مصروفه براي فرهنگ و بهداشت، رعاياي ساکنين خود اين سه دانگ، مقدم بر محل ديگر است.

    متولي وقف و شاهدان آن

    در متن وقف‏نامه درباره‏ي توليت بر وقف اين گونه آمده است:
    «... توليت اين رقبات مادام الحيات با خود بانو فخرالسلطنه (بانو بتول) مي‏باشد، همچنين تا موقعي که بانو فخرالسلطنه مافي حيات دارند، اختيار کامل دارند [و] 15 درصد از سهم فرهنگ و بهداشت را مي‏توانند به صرف ارحام فقير خود به تشخيص خود برسانند و همچينين در مصرف 35 درصد بابت حق التوليه و مقبره و محصلين بي‏بضاعت تا مادامي که حيات دارند؛ اختيار کامل دارند.
    توليت رقبات پس از بانو فخرالسلطنه به وسيله‏ي ايشان انتخاب مي‏شود و به طورکلي متولي سابق متولي لاحق را تعيين مي‏کند و در صورتي که يکي از متوليان جانشين خود را معرفي نکرده و فوت کند، در اين صورت رئيس ديوان عالي وزير فرهنگ وقت متولي را
    تعيين و اين متولي باز حق تعيين متولي بعدي را خواهد داشت و هميشه اين رويه لازم الاتباع خواهد بود. بنا عليهذا سه دانگ از بلوک جراحي به شرح مرقوم حبس مؤبد بوده و صيغه‏ي شرعي جاري گرديده و...» همچنين طبق وقف‏نامه نظارت بر وقف بر عهده‏ي سازمان اوقاف است ولي در حال حاضر سازمان اوقاف و امورخيريه خود توليت اين موقوفه را برعهده دارد. شاهدان وقف که در وصيت‏نامه‏ي نظام‏السلطنه آن را تأييد کرده اند، عبارت‏اند از:
    الف. محمد وکيل الدوله؛
    ب. نظام‏الدين؛
    ج. شيخ فضل‏الله نوري که صحت وقف را منوط به احراز مالکيت آن دانسته است؛
    د. احمد بن عبدالله نوري؛
    ه. عبدالله موسي؛
    و. علي اکبر بن جمال‏الدين.
    لازم به ذکر است براساس اسناد و مدارک موجود و وصيت نامه‏ي نظام‏السلطنه مجددا تنظيم شده و بخشي از امور مربوط به وقف در وصيت‏نامه‏ي بعدي حذف، و امورات ديگر اضافه شده است.

    بررسي آثار وقف بر منطقه و شهر رامشير

    آثار مثبت وقف اراضي
    اقدامات و فعاليت‏هاي سازمان اوقاف و امورخيريه را (براي مثال در طي سال‏هاي 1377 تا 1380) در منطقه‏ي شهر رامشير مي‏توان به اين صورت عنوان کرد:(4).
    الف. توسعه‏ي علم و دانش: در اين زمينه در سال‏هاي 1377 تا 1380 جمعا مبلغ 27,580,000 ريال هزينه شده است.
    ب. نشر معارف اسلامي: در اين زمينه در سال‏هاي 1379 تا 1380 جمعا مبلغ 10,880,000 ريال هزينه شده است.
    ج. مراسم عزاداري و تعزيه داري و اطعام: در اين بخش در سال‏هاي 1377 تا 1380 جمعا مبلغ 38,725,533 ريال هزينه شده است.
    د. کمک به مدارس علوم ديني و طلاب و مدرسين: در اين زمينه در سال‏هاي 1379 و 1380 جمعا مبلغ 10,000,000 ريال هزينه شده است.
    ه. حفظ و نگهداري موقوفات: در اين زمينه در سال‏هاي 1379 و 1380 جمعا مبلغ 151,010,000 ريال هزينه شده است.
    و. کمک به مستضعفين و خيرات و مبرات: در اين زمينه در سال‏هاي 1377 تا 1379 جمعا مبلغ 10,770,000 ريال به مصرف رسيده است.
    ز. ترويج قرآن: در اين زمينه در سال 1377 مبلغ 7,402,000 ريال هزينه شده است.
    البته آمار مندرج در جدول شماره‏ي يک تمام درآمدها و هزينه‏هاي موقوفه‏ي نظام السلطنه مافي نيست و اگر بخواهيم کل درآمدها، هزينه‏ها و فعاليت‏هاي اداره‏ي اوقاف در سال 1380 را بررسي کنيم (طبق وقف‏نامه) بايد بگوييم که کل درآمد حاصله از اين موقوفات در سال 1380
    جمعا مبلغ 91,602,772 ريال بوده است. که در اين موارد به مصرف رسيده است:
    الف. مقبره‏ي نظام‏السلطنه مافي مبلغ 21,595,912 ريال؛
    ب. کمک به محصلين بي‏بضاعت منطقه‏ي رامشير 33,375,500 ريال؛
    ج. فرهنگ و بهداشت ساکين منطقه‏ي رامشير 141,355,057 ريال؛
    د. حق التوليه مبلغ 7,328,221 ريال؛
    ه. هزينه‏هاي ضروري و اتفاقي مبلغ 25,007,556 ريال.

    آثار منفي وقف اراضي

    رکود سرمايه‏گذاري
    با توجه به وقفي بودن زمين‏هاي منطقه‏ي رامشير و مشخص نبودن وضعيت و ملکيت زمين‏ها، دولت و بخش خصوصي تمايل چنداني به آوردن سرمايه‏هاي خود به اين شهر ندارند زيرا اراضي آن از قطعيت برخوردار نيست و طرح‏هاي مختلفي از سوي دولت يا بخش خصوصي، از اين شهر به مناطق ديگر منتقل شده و علت آن وقف بودن اراضي اين شهر ذکر شده است.

    فقدان سند مالکيت

    با توجه به وقفي بودن اراضي شهر رامشير، مساکن شهر رامشير فاقد سند و قباله‏ي مالکيت رسمي‏اند و به جز تعداد معدود و انگشت شماري از مردم که پس از طي مراحل قانوني، وقف عرصه‏ي مساکن خود را ابطال و سند رسمي دريافت کرده‏اند، بقيه‏ي مردم هيچ گونه سند مالکيت رسمي از مساکن و اراضي خود ندارند و اداره ثبت اسناد و املاک صدور سند براي آنان را منوط به حل مشکل آن‏ها با اوقاف و يا ابطال وقف عنوان کرده است. اداره‏ي اوقاف و امور خيريه نيز صدور سند مالکيت را منوط به بستن قرارداد اجاره با اوقاف دانسته تا در اين صورت به اداره‏ي ثبت اجازه‏ي صدور سند مالکيت با ذکر وقف بودن سه دانگ از عرصه داده شود.
    بنابراين از مشکلات مهم شهر اين است که مساکن و اراضي آن فاقد سند رسمي است. اين موضوع باعث شده است املاک آن قابليت وثيقه و پشتوانه بودن را نداشته باشد که اين امر بسياري مسائل و مشکلات را به وجود آورده است. در واقع مشکل مردم اين است که متولي املاک آنان ارگان‏هاي دولتي است و نمي‏توانند اموال ورقبات وقفي را مطابق اقتصاد روز اداره کنند.

    مشکلات اجرايي دستگاه‏هاي اداري

    در اين زمينه شهرداري رامشير با مشکلات زيادي روبه‏روست، به طوريکه مثلا جهت صدور پروانه‏ي ساختماني نياز به سند مالکيت است. براي اين
    کار هماهنگي لازم با اداره‏ي اوقاف صورت نمي‏گيرد. به همين دليل اين موضوع براي شهرداري در پرده‏اي از ابهام باقي مانده است. علاوه بر اين حتي در صدور پروانه‏ي ساختماني، به علت نبود سند مالکيت رسمي، ديده شده که اختلافات متعددي درباره‏ي مالکيت زمين‏ها وجود دارد و اغلب براي يک قطعه زمين چند فرد ادعاي مالکيت مي‏کنند و با سند غير معتبري از خود دفاع مي‏کنند و براي شهرداري و مسؤولان شهر مشکلاتي را به وجود مي‏آورند.

    عدم استفاده از تسهيلات بانکي

    از ديگر مشکلات مديريت شهري در اين زمينه عدم استفاده از تتسهيلات بانکي و وام‏ها در امر ساخت و ساز شهري است که علت آن وقف بودن اراضي و نامشخص بودن وضعيت اين زمين‏هاست و همين امر ساخت و ساز را در شهر از رونق انداخته است.

    عدم واگذاري زمين

    از ديگر مشکلات عدم امکان واگذاري زمين به متقاضيان است، مثلا در سال 1366 زمين شهري به متقاضيان زمين براي ساخت خانه با تصويب قانون ابطال مالکيت اراضي موقوفه، مجوز داد و مشکلات متعددي، براي شهرداري و مسؤولان شهري ايجاد شد؛ يا در سال 300، 1379 قطعه زمين شهري پس از طي مراحل قانوني آماده‏ي واگذاري به متقاضيان مسکن بوده ولي به علت وقفي بودن اراضي اين امر با مشکل مواجه شده و امکان‏پذير نشد.

    ابطال وقفي بودن اراضي شهر رامشير

    در نظر سنجي انجام گرفته، اکثريت قريب به اتفاق مردم شهر رامشير از وقفي بودن اراضي شهر رامشير ناراضي‏اند و خواستار ابطال وقف اراضي اين شهر مي‏باشند (البته وقف با نظرسنجي باطل نمي‏شود.) اين امر بيشتر به دليل پايين بودن آثار مثبت وقف بر شهر و ايجاد مسائل و مشکلات عمده براي شهروندان ومسؤولان شهري است. اقداماتي به صورت شخصي و يا زير نظرمسؤولان شهر رامشير براي ابطال وقف صورت گرفته و به نتايجي دست پيدا کرده‏اند. از نظر شخصي افراد انگشت‏شماري بوده‏اند که پس از طي مراحل قانوني موفق شده‏اند سند مالکيت رسمي دريافت کنند.
    در سال 1365 مردم شهر رامشير براي آگاهي از حکم فقهي اين زمين‏ها نامه‏اي به شرح زير به محضر مبارک رهبر فقيد انقلاب اسلامي امام خميني (ره) ارسال کردند.
    بسمه تعالي
    محضر شريف رهبر کبير انقلاب امام خميني مدظله العالي بعد از سلام معروض مي‏دارد، منطقه‏اي است در خوزستان به نام رامشير (خلف آباد) به اضافه‏ي يک صد و چهل و شش پارچه آبادي قراء تابعه، آنچه اهالي اين منطقه به خاطر دارند و شنيده‏اند متجاوز از دويست سال است که ابا عن جد و نسلا در اين جا سکونت داشته و هيچ کس ادعاي وقف بودنش را نداشته و معارض و مدعي در بين نبوده ومدت چهل و پنج سال که سه پانزده سال باشد، طبق مدارک موجود اين سامان و هنديجان و ماهشهر به عنوان اراضي خالصه‏ي دولت وقت به اجاره داده شده و براي مال الاجاره‏ي آن قراردادي منعقد نموده‏اند که مدارک موجود است. چند سالي است (حدود 30 سال) بانويي به نام بتول مافي السلطنه زوجه‏ي شيخ خزعل معروف
    مدعي گرديده است که قسمتي از اين منطقه وقف است، حتي منازل مسکوني اهالي و مشاراليها مالکيت آن را دارد. لکن دليل شرعي و محکمه پسندي در دست ندارد. خواهشمند است تکليف مردم مستضعف اين سامان را روشن و حکم الهي را بيان فرماييد.
    محل امضاي اهالي شهر رامشير (خلف آباد سابق)
    امام خميني (ره) در جوابيه اين نامه فرمودند:
    «بسمه تعالي، تا احراز وقفيت نشود شرعا حکم به وقفيت نمي‏شود.»
    در سال‏هاي بعد در تاريخ 12 بهمن 1369 نامه‏اي به اين مضمون به حضرت آيت‏الله اراکي و آيت الله گلپايگاني ارسال شد که آيت‏الله العظمي اراکي در جواب اين نامه فرمودند:
    «بسمه تعالي، ادعاي وقفيت بدون سند معتبر مسموع نيست.»
    همچنين آيت الله العظمي گلپايگاني در پاسخ به اين نامه مرقوم فرمودند:
    «بسم الله الرحمن الرحيم، در فرض اين که منطقه معروف به وقفيت نبوده و نيست وقف آن با ادعاي يک نفر ثابت نمي‏شود، ولي چنانچه مدرک صحيحي جهت اثبات آن وجود داشته باشد، بايد طبق آن عمل شود.»
    در آخرين پي‏گيري‏ها و هماهنگي‏هايي که به عمل آمده و جلسات متعددي که با شرکت نمايندگان اداره‏ي اوقاف، منابع طبيعي، زمين شهري و ساير مسؤلان شهر رامشير صورت گرفته و در نشست‏هايي که با رياست سازمان اوقاف و امور خيريه کشور برگزار شده است مقرر گرديد اداره‏ي اوقاف و امور خيريه در قبال دريافت شش دانگ زمين در هر جاي کشور (حتي اگر کوه يا بيابان باشد) به اندازه‏ي نصف مساحت حوزه‏ي استحفاظي رامشير که 57 کيلومتر مربع است، با ابطال وقفيت اراضي شهر رامشير (پلاک 49) موافقت کند و زمين مذکور به عنوان يک رقبه‏ي وقفي نظام‏السلطنه به ثبت برسد، و مشکلات ناشي از اين مورد را حل کند. ولي متأسفانه تاکنون اقدامي صورت نگرفته است.

    پي نوشت :

    1- شريفي، ناجي، رامشير شهر از ياد رفته، چاپ اول، پاييز 1380، ص 31.
    2- چرچيل، جورج، پ، فرهنگ رجال قاجار، مترجم غلامحسين ميرزا صالح، صص 199 و 200.
    3- کتاب تاريخ چهارم دبيرستان، مؤلف گروه تاريخ دفتر برنامه‏ريزي و تأليف کتب درسي، چاپ 1377، ص 73 و 74.
    4- به نقل از آقاي عليپور رئيس وقت اداره‏ي اوقاف و امور خيريه‏ي شهرستان رامهرمز.

    منبع: ميراث جاويدان



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:18 PM   |  

    عناصر بازار اصفهان و موقوفات آن 8

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه

    ميدان کهنه در عصر پهلوي
    در دوره‏ي پهلوي يعني از سال 1300 به بعد، بافت و استخوان‏بندي کالبدي اغلب شهرهاي سنتي ايران دگرگون شد. ايجاد خيابان‏ها، جاده‏ها، ميدان‏ها (فلکه‏ها) به منظور ايجاد ارتباط بين بخش‏هاي مختلف شهري يکي از مشخصات اين دوره است. اين تحولات تحت تأثير صنعتي شدن جامعه و پيشرفت‏هاي تکنولوژي و به ويژه به کارگيري وسايط نقليه‏ي چهارچرخه و تسلط طبقه‏ي جديد بورژوايي به وجود آمد. در چنين دوراني است که به سرعت تلاش مي‏شود تا جامه‏ي سنتي از تن شهرها بيرون آيد و لباس تجدد بر اندام آن‏ها پوشانده شود. در اين دوره به دليل شکل‏گيري استخوان‏بندي شبکه‏اي و تسلط محورهاي سواره، بازار شهرها کارکرد اقتصادي خويش را به عنوان محيطي سربسته و فعال در مجموعه‏اي خاص از دست داد و مراکز تجاري فعال بسياري، در اطراف خيابان‏هاي جديدالاحداث ايجاد شدند. مخصوصا در اين دوره بر محور چهارباغ تأکيد بيش‏تري مي‏شد که اين امر با احداث خيابان
    چهارباغ پايين از دروازه دولت تا ميدان شهدا (محله‏ي آب‏پخشان يا پهلوي سابق) صورت گرفت. در محل باغ تختي (باغ همايون، باغ حاجي) خيابان‏هايي شامل خيابان مسجد سيد عبدالرزاق و ولي‏عصر (ولي‏عهد سابق) عمود بر محور چهارباغ احداث شد که ميدان کهنه را به دو قسمت تقسيم کرد. در مجاورت ميدان کهنه ميدان جديدي پديد آمد که باز هم نام ميدان کهنه (عتيق) را بر خود گرفت. در کنار اين ميدان مدور، بنگاه عمده‏فروشي تره‏بار و ميوه احداث شد که اطلاق نام سبزه ميدان به اين فلکه به همين دليل است. فشردگي کاربري‏هاي مزاحم و ناهمگوني آن‏ها چهره‏ي ميدان را ناخوشايند ساخته است. ضريب بهره‏گيري از فضاي حول ميدان به ويژه در غرب آن بسيار بالاست و دست‏فروشان و فروشندگان دوره‏گرد (مشاغل کاذب) و نيز تره‏بار فروشان در آن جا حضور زيادي دارند؛ اما تراکم کاربري‏هاي کم‏تر به ارتفاع کشيده شده و لذا طبقات ساختماني بالايي را شاهد نيستيم. ميدان، شعاع تأثير خود را تا فاصله‏ي زيادي از خيابان عبدالرزاق به ولي‏عصر داد و نيز داراي تأثيرهاي محيطي - کالبدي، اقتصادي و اجتماعي فراوان است که بايد دقيقا مطالعه شود، البته اگر يک ميدان بزرگ انتظام‏بخش تنفسي در دستور ساخت باشد، چنين سطح ارتباطي پديد نمي‏آيد.
    در اين دوره شهر اصفهان گام‏هاي بلندي به سوي صنعتي شدن برداشت که اين امر با توجه به استعداد آمايش منطقه‏ي اصفهان و به طور کلي منطقه‏ي مرکزي ايران صورت گرفت و به هر حال صنعت در اين شهر چه به سبب استعدادهاي طبيعي و جغرافيايي‏اش و چه به علت فرهنگ ساکنان آن پا گرفت و به سرعت رشد کرد. از نخستين صنايع و جدي‏ترين بخش صنعتي در اين شهر، صنايع نساجي بود. تعداد بسيار زيادي از کارخانه‏هاي نساجي در بيرون کمربند بافت شهري و اندکي در داخل آن تأسيس شد که نيروي انساني آن را ساکنان شهر و روستاهاي اطراف اصفهان و حتي شهرهاي اقماري آن تأمين مي‏کرد. به دليل افزايش مهاجرت يا به عبارت ديگر افزايش جمعيت شهري، محله‏هاي جديدي در کمربند بيروني شهر شکل گرفت و باغ‏هاي عصر صفوي و روستاهاي مجاور به تدريج به شهر متصل شدند و بخشي از شهر را تشکيل دادند. محلات قديم شهر نيز به واسطه‏ي افزايش قيمت و ميزان فروش نفت در اواسط دهه‏ي 40 تا اواسط دهه‏ي 50 در رشد و دگرگوني شهر اصفهان تأثير بسزايي داشت. کارخانه ذوب آهن اصفهان و صنايع ديگر از جمله پالايشگاه، پلي‏اکريل، صنايع نظامي، سيمان سپاهان و نيروگاه‏ها و....؛ حجم فعاليت صنعتي و اقتصادي را در اين منطقه به شدت افزايش داد. اين مسأله نه تنها چهره‏ي شهر، بلکه تمامي روستاها و شهرهاي کوچک اطراف را نيز دگرگون کرد به صورتي که اکنون ديگر نمي‏توان با صراحت از مرز مشخص شهري به نام اصفهان سخن گفت، بلکه بايد از منطقه‏اي به نام منطقه‏ي اصفهان يا اصفهان بزرگ که شامل هسته‏ي مرکزي شهر و شهرها و روستاهاي بسياري که به سهم خود بخشي از جمعيت مهاجر را در خود پذيرفته‏اند نام برد. در اين تغيير و تحول و سيل مهاجرت به سوي اصفهان، محلات قديم شهر به واسطه‏ي مشکلات متعدد، از جمله فرسودگي بيش از حد بناهاي مسکوني آن، به صورتي که امکان زيست متعارف را بسيار مشکل کرده، از طرف ساکنان بومي خالي و مهاجران روستايي و افغاني جاي آن‏ها را گرفته است که محلات اطراف ميدان کهنه به ويژه جويباره يکي از آن محلات قديم است که شاغلان کاذبي چون دست‏فروش‏ها که در ميدان کهنه به داد و ستد مشغولند، اغلب در همين محله زندگي مي‏کنند.
    ميدان امام (نقش جهان)
    بناي ميدان نقش جهان را بايد از شاهکارهاي معماري اصيل ايران و جهان دانست. شاه عباس اول که به سال 998 ق به اصفهان آمده، اولين حرکت شهرسازي را با طرح‏ريزي اين ميدان باشکوه آغاز کرد و بناي آن به سال 1011 ق پايان يافت. قبل از اين تاريخ در محل ميدان، باغ بزرگي وجود داشت به نام نقش جهان که در عصر سلاجقه اين ميدان را کوشک ميدان مي‏گفتند.
    در اوايل دوره‏ي صفويه اين محل به صورت محوطه وسيعي بوده و کاروان‏سرايي نيز در قسمتي از محل فعلي ميدان وجود داشته است.
    سياح ايتاليايي به نام پيترو دولاواله که از سال 1025 تا 1031 هجري قمري (1671-1622 ميلادي) در ايران به سر مي‏برده، ميدان نقش جهان را از زيباترين ميادين جهان مي‏شمارد و معتقد است که اين اثر با بهترين آثار مسيحيت برابري مي‏کند و بدون ترديد بر آن‏ها مزيت دارد. پروفسور هينچ، ايران‏شناس معاصر آلماني، درباره اين ميدان چنين مي‏نويسد:
    ميدان شاه در مرکز شهر قرار دارد؛ بنايش موقعي صورت گرفته است که مشابه آن را از نظر وسعت و سبک معماري و اصول شهرسازي در مغرب زمين نداريم
    دورادور ميدان، نهر آبي به عرض 5ر3 وعمق دو متر جريان داشت. طول ميدان 510 و عرض آن 165 متر مي‏باشد. عمل‏کرد آن قابل توجه بوده است: محل ملاقات شاهان صفوي و ساکنان شهر، مرکز تجارت شهر، به طوري که تجار خارجي مانند هلندي‏ها، پرتقالي‏ها، انگليسي‏ها، فرانسوي‏ها، اعراب، ارامنه، روس‏ها و هندي‏ها در اين محل به داد و ستد مشغول بودند. دست‏فروشان نيز در ميدان به خريد و فروش مي‏پرداختند.
    ميدان، زندگي شبانه‏ي جالبي را به علاقه‏مندان عرضه مي‏کرد، چنانچه تعداد زيادي از بازيگران، شعبده‏بازان، خيمه‏شب‏بازان، بندبازان، قصه‏گويان، درويشان، و سيرک‏بازاني که جنگ شير، گاو، قوچ، خروس و ساير حيوانات را راه مي‏انداختند، مشغول هنرنمايي بودند. ضمنا ميدان محل چوگان بازي نيز بوده که دو دروازه‏ي قديم با ميل‏هاي سنگي آن هنوز پاي برجاست. مسابقات تيراندازي که به آن قپق‏اندازي گفته مي‏شد و جوانان با اسبان خود چهار نعل مي‏تاختند و بر روي ديرکي به ارتفاع 120 پا جام زرين را نشانه‏گيري مي‏کردند، در اين ميدان برگزار مي‏شده است.
    از مهم‏ترين عمل‏کردهاي ميدان بايد از نقش مذهبي سياسي و به ويژه اقتصادي آن ياد کرد؛ زيرا کاخ‏هاي سلطنتي در همين محل قرار داشت و پذيرش سفرا اغلب در همين ميدان انجام مي‏گرفت. مسجد شاه نيز به عنوان مرکز مهم ديني شهر تلقي مي‏شد و به نام مسجد جامع عباسي معروف بوده است. در ميدان نقش جهان به يکي ديگر از شاهکارهاي معماري عصر صفويه برمي‏خوريم و آن مسجد شيخ لطف‏الله است که نبوغ ايراني در آن به وضوح تمام نشان داده شده و در ضلع شرقي ميدان بنا گرديده است. در ضلع غربي ميدان، کاخ عالي قاپو قرار دارد که معماران معروف دنيا تعريف زيادي از آن نکرده‏اند بلکه آن را گاهي به يک صندوق آجري تشبيه نموده‏اند. ذکر اين نکته ضروري است که شاه عباس، ساختمان‏هاي باشکوه را هميشه شايسته‏ي جلال خداوند مي‏دانست نه کاخ شخصي خويش.
    سبک معماري صفويه که در تاريخ معماري ايران ارزش و منزلت خاصي دارد احتمالا با احداث ميدان نقش جهان، کاخ‏ها و بازارهاي آن عصر آغاز گرديده است.
    دورادور ميدان داراي نهر آبي بوده که بازسازي و بهسازي آن در سه دهه قبل مورد توجه مديران شهري قرار مي‏گيرد تا به شکل سابق درآيد و آب در آن‏ها جريان پيدا نمايد ولي باستان‏شناسان با اجراي اين طرح موافق نبودند، چه انجام دادن اين کار خطر احتمالي براي انهدام ساختمان‏هاي دور ميدان داشت.
    اسکندربيک ترکمان از ميدان نقش جهان به نام باغ نقش جهان ياد کرده است. اين ميدان چون به دستور شاه عباس اول بنا گرديده به نام ميدان شاه نيز معروف بوده است. ميدان شاه بعد از انقلاب اسلامي به نام ميدان امام شهرت يافته است.
    در عصر شاردن از ميدان شاه به عنوان مرکز خريد و فروش استفاده مي‏شده؛ مثلا مسگران، آهنگران، کهنه‏فروشان، خرده‏فروشان، پيشه‏وران، خواربارفروشان، و کسبه‏ي بي‏شمار ديگر وجود داشته که همه‏ي اين فروشندگان بساط خود را در داخل ميدان مي‏چيدند و موقع شب آن‏ها را در صندوق‏هاي بزرگ جاي داده و به هم مي‏بستند و چادري روي آن‏ها پهن مي‏کردند و تمام شب اجناس مزبور در ميدان مي‏ماند و هيچ‏گونه حادثه بدي اتفاق نمي‏افتاد و اموال مردم از امنيت کامل برخوردار بوده است. براي فروش اجناس مختلف و فعاليت هر صنفي محل ويژه‏اي وجود داشته و فروشندگان موظف بودند که به عنوان استفاده از ميدان روزانه مبلغي بپردازند. ولي در جشن‏هاي رسمي و ورود سفرا ميدان را خالي مي‏کردند.
    ميدان نقش جهان، از نظر عمل‏کرد نه تنها مرکز اقتصادي شهر بلکه به عنوان يک محل تفرجگاهي و تفريحي در عصر صفويه ياد شده است.
    مطالعه‏ي اجمالي ميدان نقش جهان از نظر جغرافيايي، تاريخي اين نتايج را به دست مي‏دهد:
    1.ميدان نقش جهان داراي ارزش شهرسازي و معماري در سطح جهاني است چنانچه از طرف يونسکو نيز به عنوان يکي از ميراث‏هاي فرهنگي جهاني مطرح است. اين ميدان را کارشناسان شهرسازي و معماري به عنوان يکي از شاهکارهاي قرن هفدهم در جهان مي‏دانند.
    2.اين ميدان داراي عمل‏کرد اقتصادي مهمي در چهار قرن گذشته بوده و بازارهاي دور و نزديک به آن، تکميل کننده‏ي اين نقش اقتصادي بوده است.
    3.از سال اتمام آن (1011 ق / 1062 م) تا امروز به عنوان مرکز مهم صنايع دستي عمل‏کرد خود را ايفا مي‏کرده است.
    4.مرکز اجتماعي، سياسي و تفريحي شهر بوده و هنوز هم چنين نقشي را بر عهده دارد.
    5.نقش مذهبي مهمي را هميشه بر عهده داشته و اجتماع دسته‏هاي عزاداري و برگزاري نماز جماعت از آن جمله است.
    6.محل پذيرش سفرا و ميهمانان خارجي بوده و در روزهاي ملي نقش مهمي را بر عهده داشته است.
    عمل‏کردهاي مزبور باعث گرديد که محلات مسکوني شهر يکي بعد از ديگري در حوالي آن پديد آمده و موجب توسعه‏ي شهر در بخش جديد شهري گردد.
    بخش جنوبي بازار اصفهان به ويژه بازارهاي اطراف ميدان، يادگار عصر صفويه است؛ قيصريه و بازارهاي دورادور ميدان همه ساخته و پرداخته‏ي عصر شاه عباس مي‏باشد. شاهکار اصلي در تکوين بازار عصر صفويه بناي رفيع و منظم و هماهنگ آن نيست، بلکه شگرد کار را بايد در تفکرات شهرسازي آن جست‏جو کرد، به طوري که بخش جنوبي بازار با مهارت تمام به مرکز اقتصادي آن عصر که ميدان‏هاي کهنه و مير و بازارهاي اطراف آن و مسجد جامع بوده وصل گرديد. در اين حرکت عقلايي طرح يک شهر دوقلو ريخته شد و قرينه‏سازي که از ويژگي‏هاي معماري ايرانيان به ويژه عصر صفويه بوده، حتي در شهرسازي آن دوره تجلي مي‏کند؛ به اين معني که ميدان نقش جهان را در مقابل ميدان کهنه و بازارهاي شاهي (چون باني آن شاه بود، لذا به اين نام اطلاق مي‏شد) را در مقابل بازارهاي قديم شهر (بخش شمالي بازار) و مسجد شاه را در مقابل مسجد جامع شهر احداث کردند و حتي اين مسجد در منابع تاريخي به نام مسجد جامع عباسي معروف بوده است. اين ساخت و سازها با اين که بخش قديم شهر را با جنوب آن پيوند داد ولي آن را از اعتبار انداخت. عده‏اي از نويسندگان اعتقاد دارند که خرابي و انحطاط ميدان کهنه کمي پيش از آن روي داده است. در شمال شرقي ميدان کهنه، قيصريه‏ي قديم با ورودي بازار قرار داشته که وضعيت بسيار بد و حالت مخروبه داشته و به طرف جنوب مدرسه‏اي توسط شاه تهماسب در کنار نقاره‏خانه‏ي قديم ساخته شده که در اين مکان عصرها و نيمه‏شب‏ها مي‏نواختند که اين عمل بعد از احداث ميدان نقش جهان و قيصريه‏ي جديد شاه عباس به آن جا منتقل شد. چنين حرکتي تقليد الگوهاي شهري را براي ما روشن مي‏کند.
    شهرسازان عصر صفويه بازار اصفهان را چنان به طرف جنوب توسعه دادند که پياده‏روندگان مي‏توانستند در گرم‏ترين و سردترين فصول سال از جنوب شهر تا شمال، آن را پياده طي نمايند و سقف بازارهاي عصر صفويه چنان بلند ساخته شده که سپاهيان به منظور ايجاد امنيت مي‏توانستند سوار بر اسب و نيزه بر دست به حرکت درآيند و تمام طول بازار را که حدود 2,500 متر است، طي نمايند. ضمنا ارتفاع سقف بازارهاي اصفهان امکان حرکت کاروان‏هاي شتر را نيز در مواقع ضروري تسهيل مي‏کرد. بازار صفوي عناصر بازار سلجوقي مانند مسجد، کاروان‏سرا، تيم و تيمچه را در خود جاي داد، ضمنا بيمارستاني (دارالشفاء) در شمال اين بازار و در کنار کاروان‏سرا بنا گرديد و مخارج آن از درآمد کاروان‏سرا تأمين مي‏شد و در حقيقت وقف آن بود. بازار قديم شهر و بازار جديد عصر صفوي که در واقع بخش اقتصادي شهر را تشکيل مي‏داد، از اهميت بارزي برخوردار بود و در حقيقت ستون فقرات شهر محسوب مي‏شد. و فاصله‏ي بين ميدان کهنه و ميدان نقش جهان (ميدان امام) يا به عبارت ديگر محور مسجد جمعه و مسجد امام (مسجد شاه) از اهميت اقتصادي بيش‏تري برخوردار شد که محلات مسکوني شهر از طريق گذرها به اين بخش ختم مي‏شد. در عصر صفويه اصفهان به صورت شهري دو قطبي و با دو مرکز ثقل قوي عمل مي‏کرده و در حقيقت شهر، دو مرکز اقتصادي - فرهنگي داشت؛ اما قدرت سياسي در بخش صفوي شهر متمرکز بود.

     


     منبع:راسخون



    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:16 PM   |  

    وقف نامه مدرسه‏ي مقيميه‏ي شيراز (1095 ق)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    نويسنده: فاطمه حاتمي
    وقف نامه مدرسه‏ي مقيميه‏ي شيراز (1095 ق) مقدمه
    در سازمان اوقاف و امور خيريه و اداره‏هاي تابعه‏ي آن در فارس، حدود هفتصد وقف نامه‏ي مربوط به دوره‏ي قاجار و 36 وقف نامه و مدارک وقف مربوط به دوره‏ي صفويه نکهداري مي‏شود (1) که اطلاعات دست اول و جالبي را از فارس آن دوران و به ويژه شيراز در اختيار علاقه‏مندان قرار مي0دهد. اين اطلاعات تاکنون در هيچ يک از کتاب‏هاي تاريخي محلي و پژوهش‏هاي جديد استفاده نشده و جزئيات مختلف به تفصيلي که در اين اسناد منعکس شده در جاي ديگر نيامده است و بايد اين اسناد را تکلمه‏اي بر اسناد معتبر تاريخي فارس تلقي کرد.
    يکي از اين مدارک وقف نامه‏ي مدرسه مقيميه‏ي شيراز است که ميرزا حسن حسيني فسايي در اثر يگانه‏اش فقط در سه سطر درباره‏ي آن نوشته است:
    «باني آن، مرحوم حاجي محمد مقيم نام از سلسله آتشي‏هاي محله‏ي بازار مرغ در اواخر سلاطين صفويه آن را بساخت و در جنب مسجد جامع عتيق افتاده است و از صدمه زلزله سال 1269 خراب شده ويرانه است.»(2)
    چنانکه گفته شد با استناد به وقف نامه‏ي مدرسه که خوشبختانه موجود است و در بايگاني سازمان اوقاف به شماره‏ي 186 فارس و اداره‏ي کل اوقاف استان فارس به شماره‏ي م / 30 نگهداري مي‏شود (3) مي‏توان تکلمه‏اي به نوشته‏ي پيشين افزود. اين سند رونوشتي است که در اول جمادي
    الثاني 1328 در اوقاف مرکز (تهران)، از روي نسخه‏ي معتبري که انجمن ايالتي و ولايتي فارس در 7 شعبان 1325 آن را رونوشت کرده، استنساخ شده است. اين سند نخستين رونوشتي است که در بدو تشکيل اداره‏ي اوقاف و حتي پيش از تصويب نخستين اوقاف در دفتر ويژه‏اي موسوم به «دفتر ثبت وقف نامه و سواد وقف نامه و اسناد و احکام راجع به موقوفات» درج شده است. گفتني است بر اغلب اسنادي که در دو دهه نخست تشکيل اوقاف استنساخ شده، يادداشت‏هايي مبني بر ثبت اسناد در «دفتر ثبت موقوفات» نوشته شده است.
    متن و تکلمه و سجلات وقف نامه که به نظر مي‏رسد به طور کامل بازنويسي شده در دوازده صفحه به خط شکسته‏ي نستعليق تحرير شده و محرر، واژگان سند را 1231 کلمه اعلام کرده است.
    نام دقيق و کامل باني و واقف مدرسه، خواجه، محمد مقيم کاشاني، معروف به قاضي بن امين محمد است که در شيراز زاده شده و مي‏زيسته است. بنا به نص وقف نامه، او نخست خانه‏اي در جنوب مسجد جامع عتيق و چسبيده به آن خريد و پس از تخريب آن، مدرسه‏ي نامبرده را که مشتمل بر 26 حجره و يک مسجد بود، در آن احداث و در 9 شوال 1059، آن را بر شيعيان اثنا عشري وقف کرد. در وقف نامه هم چنين آمده است که واقف براي دوام و بقاي آن‏ها، املاک مفصلي را شامل ده باب دکان جنب حمام نقشک، 704 سهم از 1056 سهم قريه‏ي ابراهيم آباد در حومه‏ي شيراز، شش دانگ قريه‏ي حسن آباد کربال، شش دانگ اراضي علياي طاق ميان کربال، سه دانگ قريه‏ي قصر خواجه شامل قنات و باغ و مزارع در خفرک مرودشت، چهار دانگ قريه‏ي دهکشوراب خبريز آباد، شش دانگ قريه‏ي تير فشار خبريز آباد براي مصارف، وقف کرد. مصارف مورد نظر عبارتند از: هزينه‏ي تعمير و نگهداري و گردآوري محصول موقوفات و مدارس و حق التوليه و حق النظاره، حقوق يک مدرس (روزي 100 دينار)، يک خادم (روزي 60 دينار)، 24 طلبه (8 طلبه‏ي اعلا رتبه از باقي، روزي 60 دينار؛ 8 طلبه‏ي وسط، روزي 40 دينار؛ 8 طلبه‏ي باقي، روزي 30 دينار)، تجديد حصيرهاي مدرسه هر چهار سال يک بار و سرانجام تجديد لحاف چيت مطابق وضع طلاب و استنساخ وقف نامه هر سه سال يک بار معين شده است.
    چنان که در اغلب وقف نامه‏ها ديده مي‏شود، واقف در صورت انقراض نسل متولي و ناظري که معرفي کرده، شروط مفصلي براي تعيين متولي و ناظران بعدي در نظر گرفته؛ چنان که براي اقامت و سفر طلاب هم پيش بيني‏هايي کرده است.
    با توجه به سجلات، به نظر مي‏رسد که سند در شيراز تنظيم شده و واقف، احتمالا پس از آن، به قصد سفري زيارتي، راه خراسان را در پيش گرفته و در مسير رفت يا برگشت، سند را به تأييد علما و رجال محلي اصفهان يا ساکن در آن جا هم رسانيده است. به هر حال در حاشيه‏ي سند، سجلات علامه مجلسي، محمد باقر سبزواري شهير به خراساني صاحب ذخيره، ميرزا حبيب الله صدر ايران و دو پسرش ميرزا محمد مهدي و ميرزا عليرضا شيخ الاسلام دارالسطنه‏ي اصفهان، ميرزا محمد حکيم، ميرزا محمد علي حسني حسيني طبيب دشتکي، ميرزا هدايت الله حسني حسيني دستغيب طبيب شيرازي، قوام الدين حسن انجو شيخ الاسلام لار، شيخ حسين - شيخ الاسلام هرات - بن عبدالصمد جبل عاملي، ميرزا محمد باقر رضوي متولي مشهد رضوي و ميرحسين شيخ الاسلام مشهد صاحب مدارک و برخي افراد ديگر را مي‏توان ملاحظه کرد.
    چند مدرک ديگر هم در پرونده‏ي راکد مدرسه وجود دارد دال بر اين که با از بين رفتن مدرسه، قريه‏ي حسن آباد کربال به وسيله‏ي طلعت السطنه خواهر مدبر السلطنه و قريه‏ي تير فشار صاحب ديوان به دليل واهي معتبر نبودن وقف نامه به مرور تصرف شده‏اند.
    گفتني است با تجديد بناي مدرسه در همان محل به سال 1328 و تشکيل اداره‏ي اوقاف وکيل، متولي در تهران براي به وقف بازگرداندن دو قريه‏ي نامبرده، طي شکايتي از هر دو متصرف، اقدام جدي خود را آغاز مي‏کند که سرانجام دائره‏ي تحقيق اوقاف مرکز در 1329 به صحت وقف نامه رأي مي‏دهد. اين واقعه خود دليلي بر استنساخ وقف نامه هم بوده است.
    سواد سواد وقف نامه‏ي مرحوم خواجه محمد مقيم کاشاني الاصل شيرازي المسکن موقوفه‏ي بر مدرسه‏ي مقيميه‏ي واقعه در شيراز به تاريخ شهر شوال سنه‏ي هزار و پنجاه و نه 1059[تعداد] کلمه [1231]
    تاريخ غره‏ي شهر جمادي الثانيه‏ي ايت ئيل 1328
    الحمدلله الذي تقرب الي جناب حضرته المتقربون بالقربات و توسل الي نيل سبحات رحمته المتوسلون / بالصدقات و فاز المتصدقون بالزلفات و استبشر اهل الخير بوعده بالنعيم المقيم و الدرجات و الصلواه / والسلام الا تمان الا کملان علي من ارسله بالايات البينات و ايده بالبراهين الساطعه و المعجزات و الحجج الدافعات / محمد المصطفي المجتبي الزکي و آله و اهل بيته و عترته ذوي الکرامات سيما ابن عمه و صهره و اخيه و کاتب وحيه / و مخزن علمه و ابوبنيه و خليفته و وصيه بالنص و الجلي الذي نام في مضجعه و قام بأمره و حارب مع اعدائه و بذل نفسه / لنفسه الشريف اعني امام المتقين و اميرالمؤمنين و علي صلوات الله و سلامه عليه و عليهم بدوام الخيرات و الحسنات و بعد / اثمار اين حديقه‏ي بلاغت آيين و جواهر و لالي اين بحر فصاحت قرين مفصح و مشعر است به ذکر آن که بر اصحاب فطنت / و ارباب عبرت و مستبصران خبير و ناقدان بصير که قلب و نقد عيار روزگار را به محک اعتبار سنجيده و منافع / و مضار اين جهان فاني را از يک ديگر افراز نموده‏اند پوشيده و مستور نيست که مزاج روزگار از اوان ابداع و / عنفوان پيدايش تا زمان ما که به حسب ظن دوربينان خرد پيشه از زمان فاضله است در نيکي و بدي و نشيب / و فراز يکسان است (انما مثل الحيوة الدنيا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشيما تذروه الرياح و کان الله علي کل شي‏ء مقتدرا) اقبال اين بي‏وفاترين ادبار و صبح سرور اين نيست هست نما / متصل به شام غم، سراء وي با ضراء ملاصق و شدت بارخاء، عيشش به کدورت آميخته و سورش به ماتم / همدم و عذبش به شوري ممزوج و حلوش به تلخي مختلط، هيچ آفريده ادراک غضارت و نيکويي عيش وي نکرده که به کلفت / و تعب و نوائب وي گرفتار نگردد واحدي را نيل خضرت و نضارت او ميسر نگشته که شادابي و طراوت جانبي، قرين پژمردگي[پايان صفحه‏ي 1]طرفي ديگر نباشد و شبانگاه بر جناح امن نغنوده که صبحگاه بر قوادم خوف و خطر نباشد و بني نوع انسان / که اشرف ما تحت الکون است و غرض از ايجاد چنين خلقي شريف تحصيل سعادت معرفت سبحان است که (و ما خلفت الجن و الانس الا ليعبدون) اگر چه به قلم تقدير بر پيشاني احوال او رقم (انه کان ظلوما جهولا) مرقوم است، اما از فروغ نور (ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقين) پرتوي به وي تافته و از همگنان به مزيت عقل و خرد ممتاز گرديده که به روشنايي آن، طريق مستقيم حق پيموده به سر منزل توفيق و رحيق تحقيق مهتري شود و در اين طريق خطرناک از بس تشعب طرق و تفرق آراء و تشتت اهواء و نشيب و فراز / و ارتفاع و انخفاض که محل حيرت و اشتباه عقل و التباس و هم است و بسي راهروان که به قدم عقل رفته‏اند پي گم کرده از طريق حق منحرف گشته، درکام اجل پي سپر شده، براي استکشاف جاده‏ي نجات و امتياز باطل از حق و افراز ظلمات از نور هاديان راه دين و راهنمايان طريق يقين برگماشته‏اند که به روشنايي عقل / خورده بين و رهبري تقليد شرع مبين جاده‏ي نزهت سراي رضامندي ايزدي به دست آورده از آن جا پي برده‏ي / مقصود حقيقي شود و در آن دارالامان به سعادت ابد بپيوندند. بس حيف باشد که با چندين فروغ انوار / رقم اکمهي بر خود گذارد و با اين همه دانايي نشان ابلهي بر خود پسندد و در ظلمت آباد طبيعت افتاده، عجوز بدروي / دنيا را عروس زيبا شناسد و براي آلايش بي‏ثبات آن که جز نمايش ثاني در چشم احول / ندارد نقدي مثل عمر گران مايه که هر ساعتي که سپري مي‏گردد، زبده و خلاصه‏ي ايام زندگي است و احتمال رجوع ندارد / و سمع و بصر و عقل و فهم و ساير حواس ظاهره
    و تمامي قواي باطنه و اعضا و جوارح که هر يک را به مقتضاي / (ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولا) شغلي معين است و از آن جهت مسؤولند/ و صواب[ثواب]و عقاب بر آن مترتب از اعمال و اشغال راتبه باز داشته در انتظام اسباب لا يعني و حصول مقاصد / ميان تهي نشئه‏ي صوري صرف نمايد و از تذکر احوال اسلاف ازمنه‏ي سابقه که شنيده و اقرب از آن اوضاع معاصرين / خود که به عين اليقين ديده که خلاصه‏ي هستي و سرمايه‏ي زندگاني را در تعبد و بندگي دنيا و تحصيل عزت و ازدياد / ثروت و مکنت و جمع کردن درهم و دينار و شراء املاک و بساتين و عقار و فراهم آوردن[پايان صفحه‏ي 2]عروض و امتعه و ازدخار نقود و اقمشه صرف کرده‏اند و به انصرام اعمار و هجوم هادم لذات و منغض اسباب حيواة عزت به ذلت / و اجتماع به افتراق و غنا به فقر تبديل يافته بگذشته و بگذاشتنيها ميانه‏ي اقارب و عشاير جازعين و شامتين انقسام / يافته پذيراي عبرت نگردد و بر غفلت اصرار نمايد و به خيال محال که او از حادثه‏ي واقعه‏ي مرآتيان بر کنار است يا به زعم / باطل که تحصيل زاد و ابهت روز معاد موکول است به هنگام شيب و قرب انقضاء ايام حيوة با امکان ادراک موت در ايام شباب يا بفجأه تحصيل رزق چند روزه ايام حيواة را که به مقتضاي / کريمه (و ما من دابة في الارض الا علي الله رزقها) بر حضرت آفريدگار است وسيله‏ي جمع اسباب که اسباب تفرقه است ساخته / از اتيان به فرايض و سنن که به نصوص کتاب و سنت بدان مأمور و به ترک آن معاقب و ملوم است چنان خود را / بر کنار گيرد که گوييا امور واجبه از او مرفوع است و آن چه براي او ديگري متکفل است بر او فرض متحتم و بعد از درباختن چندين / گوهر گران بها و تخريب خانه‏ي دين که قيمتي گوهر سلک وجود و سرمايه هستي‏ها است چنانچه سمت گزارش يافته / از مطلب محروم و از مراتب بلند و سعادات ارجمند بازمانده و در زمره (اولئک کالانعام بل هم اضل) منخرط و منسلک / گردد؛ اما آن سعادتمندي که به مشام جان او از رياض همت نسيمي رسيده و بقايدي توفيق از خلاب اسباب / برآمده چنانچه از ادبار اين دوست کش دشمن نو از پايمال اندوه و لگدکوب غم نمي‏گردد در اقبال آن نامرد فريب از / جاي اطمينان و مقام آرام بيرون نرفته کامياب خرسندي نمي‏شود و وجود بي‏بود خود و حاصل آن از حطام و زخارف / دنيوي را صرف سرانجام سفر آخرت و اهبت نشئه‏ي باقيه مي‏نمايد که هنگام پرواز شاهباز روح از قفس بدن / و خلاص از زندان تن در آن ملک مقدس او را توفيق اساس منزلي خوش و نشيمني دلکش که (مثل الجنة التي / وعد المتقون) عبارت از آن است ميسر گردد و شايسته‏ي صحبت عقول قادسه و جواهر مجرده و مجالست (و حور عين کالمثال اللؤلؤ المکنون) و مرافقت (و ولدان مخلدون باکواب و اباريق و کأس من معين) گردد. مؤيد / اين مقال است صورت حال سرآمد خيرانديشان جهان، پيشواي پاسبانان دل و زبان، قدوه‏ي / اهل فضل و احسان، انموذج مفاخر و معالي، زبده‏ي اماثل و اعالي، نقاوه‏ي خاندان اعزاز و احترام، قيمتي گوهر سلک معني، / انتظام عنصر دانش و هوشمندي، مستجمع شرايط حق پسندي، سر حلقه‏ي هاديان مناهج سداد، پيشرو / سالکان مسالک رشاد، باني مباني کرم، مؤسس مکارم شيم، کريم الخصايل، مرضي الشمايل، المتوسل الي الله / الملک الکريم، خواجه محمد مقيم الکاشاني اصلا و الشيرازي مولدا و موطنا بلغه الله مناه و رزقه فوق مايتمناه و جعل[پايان صفحه‏ي 3]/ اخراه خير من اولاه و خص والده الحاج الموفق المبرور امينا محمدا کاشانيا بالرحمة و المغفرة في عقباه که از عنفوان / جواني و ريعان زندگاني برخلاف ابناي روزگار، سالک و مسالک رشاد بوده طي مراتب و اذعان به مفهوم / و مدلول آن نموده بعد از علم به حقيقت معني قول حضرت باري عز اسمه که در فرقان مجيد مي‏فرمايد که: (مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل في کل سنبلة مائة حبة و الله يضاعف لمن يشاء) / و احاديث منقوله‏ي مرويه به طرق مختلفه از صادقين عليهم افضل التحية و السلام مشتمله بر حث و تحريص / بر صدقه‏ي جاريه و مبره‏ي ساريه کما رواه ثقة السلام قال: «ليس يتبع الرجل بعد موته الا ثلاث خصال: صدقة اجراها / في حياته فهي تجري بعد موته و سنة هدي سنها فهي يعمل بعد موته بها او ولد صالح يدعو له» و غير ذلک من الايات / و الاحاديث الدالة عليها بحيث لا يعد و لا يحصي تمامي و همگي همت را مصروف و معطوف گردانيد / بر تحصيل ذکر جميل و اجر جزيل و بعد از استقصا و استقرا در صنوف خيرات و اقسام مبرات بنا بر حث و تحريص که از طريق ائمه عليهم‏السلام در اعانت طلبه‏ي علوم دينيه و معارف يقينيه واقع شده به سبر و تقسيم / مذعن و متيقن خود گردانيد که اين نوع، انجح است در تحصيل اين مطلب عظمي، لهذا همگي و تمامي / کل خانه‏ي واقعه در قبله‏ي مقصوره‏ي مسجد جامع عتيق شيراز از ذوي الايادي به مبايعه‏ي شرعيه مالک شده و کل آن / را قلع نموده، مدرسه‏ي مشتمله بر بيست و شش حجره‏ي رفيعه‏ي منيعه علوا و سفلاو طاقات رفيعه‏ي قبليه و شماليه / و جنوبيه که از طاق قبلي باب مدرسه مذکوره، مفتوح است و آن دو طق ديگر يکي به جهت مدرس متعين است و ديگري به دو مرتبه / پوشيده شده مرتبه‏ي فوق آن حجره‏ي مدرس است و از جمله‏ي حجرات معدوده است و تحت آن مسجد مدرسه است بنا / گذاشت و در غايت متانت و رزانت به خوب‏ترين صورتي صفت انجام و صورت اتمام پذيرفت موسومه به مدرسه‏ي / مقيميه بعد از اتمام همگي و جملگي آن را بحدودها و حقوقها و توابعها و لواحقها و منسوباتها بدون استثناء شيئي / از آن تقربا الي الله تعالي و اخلاصا و اقتناء لرضا و اقتناصا (في يوم تشخص فيه البصار مهطعين مقنعي رؤوسهم) / مبتهلا الي فضله بالتقبل بقبول حسن متضرعا الي لطفه في اجرائه ابدا علي الوجه الا صلح و الاسلوب الا حسن[پايان صفحه‏ي 4]/ وقف صحيح شرعي و حبس مخلد ديني و صدقه‏ي لازمه و مبره‏ي مخلده‏ي موبده‏ي محرمه بما حرم الله به البيت الحرام و الرکن و المقام و المشاعر العظام / جارية علي سبله لا يحوم حول حمي نفاذها فساد و لا خلل مصون از انقطاع آخر و اواسط و اول (الي ان يرث الله الارض / و من عليها و هو خير الوارثين) مصرح به ارکان و شرايط شرعيه، منصوص به قواعد و ضوابط مذهب حق اماميه‏ي اثنا عشري المذهب / بر طالبان علوم دينيه و معارف يقينية امامي المذهب يعني اثني عشري المذهب متمسکين به اذيال و لاء ائمه‏ي معصومين صلوات الله / عليهم اجمعين متبرين از اعادي دين مبين غير متظاهري الفسق نمود که به شروط مسطوره در اين وثيقه در آن جا ساکن باشند / و هر چند سعي در استحکام عمارت مدرسه به کار رفته چون از امتزاج مختلفات و اختلافات ممتزجات ترتيب يافته و ايتلاف يافته‏ي / عالم امکان و ممتزج از عناصر و ارکان به مرور سنين و شهور و انقضاء ازمنه و دهور خالي از تطرق انحلال و تفرث اتصال / نيست و هر ساله محتاج به مبلغي است که به وظيفه‏ي ادرار طلبه و سکنه‏ي مدرسه مقرر گردد و خرج ضروري عمارت مدرسه‏ي مذکوره بود ليدوم بداوم الشهور و الاعوام و يبقي نفها مع کرالدهور و الايام از نفايس املاک و حوانيت که به مرور ازمنه و دهور از ذوي الايادي و الحقوق / به عقود شرعيه‏ي ناقله مالک آن‏ها گرديده بود و سنين و اعوام متطاوله دريد محققانه و تصرف مالکانه‏ي مؤمي اليه بلا منازعه‏ي / منازعي و مجادله‏ي مجادلي ممضي و جاري بود و آن همگي و تمامي ده (4) باب حوانيت واقعه در درب حمام موسوم به نقشک و خان / مستحدث واقف وقاه الله من اهوال يوم المواقف است يکي دائره به شيشه فروشي و ديگري به نقاشي و ثالث به عطاري و رابع / به حلوايي و خامس به نارجيل فروشي و سادس به چيت گري و سابع به مشاطي و ثلامي شش صد و هفتاد و شش (5) سهم از جمله / هفت صد و چهار سهم از اصل يک هزار و پنجه و شش (6)سهم کل قريه‏ي موسومه‏ي مشهوره به ابراهيم آباد من قري الاسافل / حومه‏ي شيراز صينت عن الاعواز با مثل آن از حانوت بقالي واقعه در قريه‏ي مذکوره و دهکده که حصه‏ي مذکوره به بذر / مقدار دو هزار و نه صد من غله‏ي مناصفه و سيصد من بزرک مزروع است و جملگي و همگي و تمامي کل قريه‏ي موسومه‏ي مشهوره / به حسن آباد واقع در طاق ميان و بند آغل بيشه از قراء و مزارع ناحيه‏ي کربال من اعمال فارس که هر ساله / به مقدار يک هزار و دويست من بذر شلتوک و مقدار شش صد من شلتوک عمارت مستمره به اصطلاح اهل آن ناحيه مزروع است[پايان صفحه‏ي 5]و تمامي ارضين مشهور به اراضي علياء طاق مياني که از جمله ارضين قريه‏ي حسن آباد طاق ميان مذکوره است و تمامي دهکده / و ابنيه و انبار دو طبقه‏ي واقعه در آن، که در محل وقوع مستقل الحد و الوصفد و تمامي
    و همگي نصف مشاع از کل قريه‏ي موسومه‏ي / معروفه به قصر خواجه و قنات منسوبه به آن و نصف کل بستان واقعه در آن و نصف مشاع از کل مزرعه‏ي موسومه به شاه آباد / و تاج آباد با دو شعبه قنات منسوبه به آن و ارضين پشت جدول مقبل آباد که منسوب به شاه آباد / و تاج آباد است واقعتين در خفرک / و مرودشت من اعمال فارس که هر ساله حصه‏ي نصف قريه‏ي قصر خواجه و شاه آباد و تاج آباد به مقدار يک هزار و شش صدمن / بذر غله‏ي مناصفه و يک صد و پنجاه من بذر شلتوک مزروع است و کل آن به هشت زوج عوامل دائر است و جملگي و همگي و تمامي / ثلثان مشاع که عبارت است از چهار دانگ کل قريه‏ي مشهوره‏ي معروفه‏ي موسومه به دهکشوراب که شرب آن / از چشمه‏ي منسوبه به آن است و هر ساله حصه‏ي مذکوره به مقدار دو هزار و يک صد من غله‏ي مناصفه که نصف آن تأکيدا للاصل مقدار / يک هزار و پنجاه(7)من مي‏شود مزروع است و تمامي و همگي نصف مشاع از کل مزرعه‏ي مشهوره‏ي موسومه به تير فشار مع شرب / مرتبه از چشمه‏ي شيرخان مذکور / شرب مي‏نمايد و هر ساله حصه‏ي مذکوره نصف به بذر مقدار پانصد (8) من گندم و صد من جو مزروع است و قريه‏ي دهکشوراب و مزرعه‏ي تير فشار / از جمله‏ي قراء و مزارع بلوک خبريز آباد من اعمال فارس است کلها مستغنيات عن التحديد و التوصيف لبلوغها من الشهرة/ و الوضوح مبلغا لا يحتاج الي الا طناب و الاسهاب مما لها من المشخصات و المعينات مع مالها من الحدود و الحقوق من الابنية / و الامکنة و الحيطان و الجدران و السقوف و الاخشاب و الالواح و مصب الميزاب و ملقي القمامات و مطرح السلوج و الارضين و الصحاري / السبحيه و البخسيه العامرة و الغامرة و التلال و الرماد و المنخضات و المرتفعات و المرافق و المراتع و الحرايم و الجداول و المجاري و المشارب و السواقي و المساقي و العيون و القنوات ذکر او لم يذکر بدون استثناء شيئي از آن از جمله‏ي / متملکات و حوزه‏ي متصرفات خود افراز فرموده و از تحت يد مالکانه مخرج ساخت و مجموع مذکور را مقرون / به قصد قربت خالصة لوجه الله تعالي نافعة له (يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم) و احتسابا للباري / جلت قدرته و اکتسابا بالمرضاته توفيا / لفوز بروضات الجنات راجيا لنيل الدرجات في القربات/ (يوم ينظر المرء ما قدمت يداه) (يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا) (يوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه / لکل امرء منهم يومئذ شان يغنيه) وقف صحيح شرعي مخلد مؤبد متصل البتداء و الوسط و الانتهاء[پايان صفحه‏ي 6]/ به حبس اصل رقبه و تسبيل ريع و ثمره حاوي بحذافير شرايط مصححه و مشتمله بحذافير قيود متممه خالي از جميع موانع شرعيه و مفاسد / دينيه گردانيد بر مدرسه‏ي مذکوره که در هر مرتبه از مراتب متولي و ناظر و متصدي آن به شروط مسطوره در اين وثيقه‏ي منعقده در متن عقد / که عمل به آن واجب و لازم است به عمل آوردند و تفويض فرمود توليت و نظارت اين صدقه‏ي جاري و مبره‏ي ساريه را / به نفس نفيس خود مادام متحليا بحلية الحيواة ما برحت الا زمان غير خالية عن وجوده الشريف ليقوم به اجراء هذا الموقوفات / علي القوانين الشرعية و قواعده المنصوصة المبينة علي وفق نواميس الشريعة المقدسة حتي يدوم بداوم اطباق السموات و الارضين / و بعد از اجابت دعوت ملک منان و ارتحال به سوي جنان و رياض امر توليت مفوض است به اسن / ارشد ذکور اولاد مؤمي اليه و بعد از آن به اسن ارشد اولاد اولاد ذکور، بعد از آن به اسن ارشد اولاد اولاد اولاد ذکور/ و هکذا ما توالدوا و تناسلو بطنا بعد بطن و عقبا عقيب عقب بشرط تقدم بطن الاعلي علي الاسفل و بر فرض انقراض / يا انقطاع اولاد يا اولاد اولاد مؤمي اليه در هر مرتبه از مراتب و وجود فضيلت و افادت پناه صلاحيت
    و تقوي دستگاه / مولانا محمد هادي وفقه الله لتحصيل السعادات الدينية و الدنيوية خلف صدق حضرت افادت پناه فضيلت دستگاه حقايق / و معارف آگاه، حاوي نعوت و صفات صوري و معنوي، جامع کمالات علمي و عملي، متوسل الي الله الباري مولانا عليرضا القايري / دام فضله مرجوع است به مشاراليه و بعد از ارتحال مؤمي اليه و وجود صلاحيت و تقوا دستگاه مولانا محمد امين برادر / پدر مادري مؤمي اليه توليت امور مذکور مفوض است به مشاراليه و بعد از آن به اسن ارشد ذکور اولاد ايشان / و بعد از آن به است ارشد ذکور اولاد اولاد ايشان و بعد از آن به اسن ارشد ذکور اولاد اولاد ايشان / و هکذا ما تعاقبوا و تناسلوا بطنا بعد بطن و عقبا عقيب عقب بشرط التقدم المذکور سابقا و العياذ بالله بر فرض تطرق / انقراض و انقطاع، مفوض است توليت مذکور به اقرب نسبي وواقف خصه الله باللطف و العواطف در هر مرتبه از مراتب / با وجود تعدد اولاد ذکور متساويه در سن از برادران و اقارب نسبيه امر توليت مفوض است به ارشد و بر تقدير تعدد / و تساوي در رشد مرجوع است به افضل اعلم در علوم در علوم دينيه و با تساوي در جميع مراتب منوط و مربوط است امر / توليت به قرعه و بر فرض انقراض و انقطاع اقارب و عشاير نسبي، مفوض است به اعدل امامي اثنا عشري از اهل بلد که به تعيين / مدرس و اکثر طلبه‏ي موظفه‏ي ساکنين مدرسه معين شود و امر نظارت چون در زمان واقف به مقتضاي شرط خود / به نفس نفيس متکلفند بعد از ارتحال مفوض است به رفعت و عزت دستگاه، صلاحيت شعار آقا محمد قاسم[پايان صفحه‏ي 7]/ ولد مغفور حاجي محمد هاشم کاشاني و بعد از آن به اسن اولاد ذکور او و بعد از آن به اسن اولاد ذکور او و هکذا ما تعاقبوا و تناسلوا / بطنا بعد بطن و عقبا عقيب عقب بشرط التقدم المسفور و بر فرض انقطاع و انقراض مرجوع است امر مذکور به ذکور/ اقارب نسبي واقف لازال مشمولا بالعواطف و بر فرض انقطاع و انقراض اقارب نسبي ساکنين فارس متعلق است به دستور توليت / به اعدل امامي اثنا عشري المذهب ساکن در بلد که به تعيين مدرس و اکثر طلبه‏ي موظفه معين شود و در جميع مراتب / امر توليت و نظارت شرط است بودن متولي و ناظر متصف به صفت عدالت و رشد که اين / مبره‏ي ساريه و صدقه‏ي جاريه مادامت السموات و الارضين بر وفق شريعت مقدسه ممضي و جاري باشد و مراتب اوليت / و اولويت که مذکور شده مشروط به اتصاف به صفت عدالت و رشد است و الا در هر مرتبه از مراتب در امرين / مذکورين اگر چه بطن ادني باشد با وجود اعلي و اسن تصدي و تکفل امرين مذکورين به اعدل ارشد آن مرتبه موکول است / و بر تقدير وجود مراتب مذکوره از اولاد و اقارب و عشاير دفعة ولي و وصي شرعي که متکفل امرين مذکورين ولايتا او وصايتا از / قبل ايشان شود يا هر يک ايشان را که غيبت منقطعه دست داده باشد که تمشي امرين مذکورين از ايشان / يا وکيل شرعي ايشان که قيام به امرين مذکورين کما ينبغي نمايد متعذر يا متعسر باشد بايد که به تعيين مدرس و اکثر / طلبه‏ي موظفه دو نفر که متصف به صفتين رشد و عدالت باشند معين شود که به امرين مذکورين کما ينبغي و يليق / قيام و اقدام نمايند و جعلي به جهت هر يک از ايشان از حق التوليه و حق النظاره نموده که بازيافت نمايند و مابقي بر تقدير / بقا از جعل با احتياج و فقر هر يک از ايشان به صيغه‏ي ادرار و وظيفه‏ي سال به سال به ايشان رسانند تا اوان اتصاف / هر يک از متولي و ناظر به صفات مذکوره که شرعا تصرف در موقوفات او را جايز باشد و بر فرض عدم احتياج قائمين مذکورين / به توليت و نظارت زايد از جعل را در آخر هر سال به فقراي ساکنين مدرسه که موظف نباشند علي السويه قسمت نمايند / و چون نوبت توليت و نظارت بعد از انقطاع و انقراض اولاد و اقارب و عشاير به عدلين اماميين رسد بدون ملاحظه‏ي جعل حصه‏ي‏
    ربع توليت و نظارت را تماما از نماء محصولات متصرف شوند و از شروط منعقده در متن عقد وقف آنکه متولي / و ناظر به اتفاق يک ديگر يک نفر که در علوم دينيه از تفسير و فقه و حديث و اصول و ما يتعلق بها من النحو و الصرف و المعاني / و البيان ممتاز باشد به جهت افاده‏ي علوم مذکوره که در ايام تحصيل در مدرسه به درس و بحث اشتغال نمايد تعيين نمايند / و موازي بيست و چهار نفر از طلبه‏ي عظام اثنا عشري المذهب متمسکين به ولاي حضرات ائمه‏ي طاهرين[پايان صفحه‏ي 8]متبرين از ادعاي دين مبين غير متهمين به خلاف مذهب غير متظاهري الفسق ساکن مدرسه باشند و از نماء وقف موظف باشند و به استفاده‏ي / علوم مذکوره اشتغال نمايند و غرض اصلي ايشان تعليم و تعلم علوم مذکوره باشد و اگر به جهت تشحيذ ذهن و استقامت طبع تطفلا / به استفاده‏ي ديگر علوم اشتغال نمايند ايشان را سايغ و جايز است و ممنوع نيستند و در هر که يک نفر از طلبه‏ي عظام / ساکن باشد و از ناظر و متولي مأذون در سکني و توطن حجره‏ي مذکوره شده باشد احدي را دخول و مشارکت بدون ارضا و اذن/ شخص سابق در سکناي حجره‏ي او جايز نيست و اگر سابق در حجره از سلوک شريک مأذون لاحق راضي نبوده باشد بي‏اذن و اعلام متولي / و ناظر در اخراج او از حجره‏ي خود مختار است و شرط ديگر آنکه طلبه‏ي متأهلين ثلث اوقات ايام هفته در مدرسه / باشند و در باقي ايام و بيتوته مختارند و غير متأهلين بايد که ثلث ايام و اکثر ليالي در مدرسه به سر برند و در ما بقي مختارند و يک نفر / خادم به جهت کنس مدرسه و فتح و اغلاق دروب و قيام به مصالح و ما يحتاج طلبه تعيين نمايند که به امور مذکوره قيام و اقدام نمايد و از شروط معتبره‏ي سايغه بر وفق قانون شريعت مقدسه و نص واقف - صرف الله عنه الصوارف - آن که در هيچ مرتبه از مراتب محال موقوفه را به ميراث / نگيرند و مورد رهن و مبايعه و مصالحه و استبدال و هيچ يک از عقود ناقله باعثه بر اخراج وقف نسازند و بر فرض صرفه / و غبطه و مصلحت وقف زياده از چهار سال نه به عقد واحد و نه به عقود متعدده به اجاره ندهند و تا عقد اول منقضي نشود، مورد عقد ديگر نسازند/ و به ارباب حکم و جور و تعدي به هيچ يک از عقود مسفوره ولو ساعتا واحده جايز نيست. وکلا و گماشتگان صاحبان شوکت و ارباب دولت / و صدور عظام و وزراي کرام و شيخ الاسلام و قضات انام و متصدي شريعات و ناظر و مستوفي موقوفات را بنا بر امور مذکوره و / تعيين اعدل در هر مرتبه به جهت امور توليت و نظارت و امن از خلاف شرع و شرط واقف رخصت طلب حساب و گماشتن / ناظر و اخذ شيئي از نماء موقوفات و محصولات به وسيله امثله‏ي حکام جايز نيست و ايشان را سلطنت انتزاع موقوفات / ازيد مؤمي اليهما به وجهي از وجوه نيست، بلکه صرف نماء موقوفات در مصاب نصاب منوط و مربوط به رأي متولي است و اگر عياذ / بالله در مرتبه‏اي در مراتب متولي يا ناظر صرف نماء در مصارف موقوفه ننمايند و از قانون شرع شريف تجاوز کنند، حکام را / جايز است که اعانت طلبه و مدرس نموده اخذ نماء و منصب از يد متولي يا ناظر که به خلاف شرع واقف عمل نموده بکنند و به هر کس که اکثر طلبه‏ي موظفه و مدرس موافقا لشرط الواقف راضي باشند بسپارند که به مصرف وجوب موافق شرط / واقف رساند تا اوان ظهور و ثبوت انصراف متولي يا ناظر بصفاته المشروط فيهما و شرط ديگر آن که همه ساله / متولي و ناظر به اتفاق يک ديگر سعي در نظم و نسق و معموري و تکثير زراعت و تحصيل منفعت نمايند و چون اوان[پايان صفحه‏ي 9]/ بدو صلاح محصولات شود به تعيين مدرس و اکثر طلبه‏ي عظام يک نفر از اهل مدرسه يا اهل بلد که ثقه / باشد با مؤمي اليهما در قرار محصول رفيق باشد و
    در ايام رفاقت و سعي در قرار محصولات اگر از اهل / مدرسه باشد سواي وظيفه‏ي مقرره هر يوم مبلغ يک صد و پنجاه دينار در وجه او رسانند و آنچه هر ساله به حاصل آيد، متولي و ناظر به مقتضاي شرط/ وقف اولا صرف ما يحتاج رقبات و محال موقوفه از تعمير جدران و سقوف حوانيت و انبار و عمارات و تبديل / جزوع باليه و تعمير قنوات و جداول و ترتيب بذور و عوامل و کراب ارضين و مال و حقوق سلطان و تقاوي / اکراه و نفقه و مساعده زارعين بر فرض احتياج به آن نمايند و تتمه که باقي ماند اولا صرف امارت محتاج / اليه مدرسه از تجديد اساس و تعمير حجرات الا هم فالاهم علي حسب ما رأي المتولي و يفتضيه المصلحة نمايند/ و تتمه‏ي آنچه از وجوه مذکوره فاضل ماند يک ربع آن را ثلثان ربع متولي به حق التوليه و ثلث باقي ناظر/ به حق النظاره متصرف شوند و از سه ربع باقي هر يوم به مدرس يک صد دينار و هشت نفر از طلبه‏ي عظام / که اعلي رتبة از باقي باشند، هر يک را روزي شصت دينار و هشت نفر وسط را هر يک چهل دينار / و هشت نفر باقي را هر يک سي دينار که ادني رتبه از باقي طلبه باشند و خادم را يومي شصت دينار يوما فيوما / او شهرا فشهرا علي حسب ما رأي المتولي و الناظر في مصلحة الوقف اعطا نمايند و چون يکي از طلبه‏ي / عظام سفر به قصد عود اختيار نمايد تا چهل و پنچ يوم به حجره و وظيفه‏ي ايام مذکوره اولي و احري است و چون / عود نمايد، حجره و وظيفه تسليم وي نمايند و اگر عود ننمايد وظيفه‏ي چهل و پنج يوم را به اختيار متولي و ناظر/ و تعيين ايشان در ديگر مصارف آتيه صرف نمايند الا به قصد حج بيت الله الحرام و زيارت حضرت / رسالت پناه صلي الله عليه و آله و ائمه‏ي طاهرين عليهم‏السلام که در اولي هفت ماه و در مابقي شش ماه به حجره / احق است و چون عود نمايد نصف وظيفه و ادرار مقرر تسليم مؤمي اليه نمايند و نصف ديگر / به شخصي که به عوض او عارية در اين مدت در حجره ساکن باشد اعطا نمايند و اگر شريک در حجره داشته باشد شريط مذکور در گرفتن نصف وظيفه‏ي مذکوره احق و اولي است و اگر شريک در حجره نداشته باشد / بعد از رفتن او بلافاصله طالب علمي به جاي او تعيين نمايند که حجره‏ي مذکور معطل نماند و بر فرض عدم / عود، حجره و کل وظيفه تعلق به شريک دارد و نصف وظيفه‏ي ماضيه که جمع شده در مصارف ديگر[پايان صفحه‏ي 10]صرف نمايند و اگر از نماء وقف بعد ما ذکر چيزي زياد بماند، زياده را يک سال تمام ذخر نمايند تا سال ديگر که اگر العياذ بالله / سالي ديگر در محصولات وقفي کسري واقع شود يا از آفات ارضي و سماوي محلي قطعي گردد آن ذخر را صرف / بذر و مؤونات زراعت و خراج سلطان و ساير مايحتاج اليه و تنخواه وظيفه‏ي طلبه نمايند و اگر از نماء سنه‏ي سابقه / چيزي فاضل باشد و ملاک که در محال وقف شريکند حصص خود را فروشند متولي از آن فاضل خريداري نمايد / و اگر فاضل نماء به تمام ثمن وفا نکند، تتمه‏ي ثمن را اقتراض نموده از فاضل نماء سنوات آتيه تنخواه دهد و اگر چيزي به علت منافع بايد داد موافقا للشرع الانور مرخص است که از نماء مذکوره بدهد و به شروط مسطوره داخل وقف نموده در حاشيه / يا ضمن وقف نامچه ثبت کند و به مهر حاکم شرع شريف و عدول مؤمنين کثرالله امثالهم مسجل نمايند و اگر من بعد چيزي از / نماء فاضل آيد، صرف اطعام ايام شهر رمضان المبارک ساکنين مدرسه نموده هر شب به قدر ضرورت طلبه به مصرف رساند/ و اگر زايد بر آن چيزي باشد، در ليالي جمعه به دستور مذکور به جهت ايشان طعامي مهيا ساخته صرف نمايند و هر چهار سال يک / نوبه حصير حجرات را تجديد نموده مستعمل و مندرس آن را صاحب حجره‏
    هر چه خواهد کند و بر فرض فاضل نماء هر ساله هر يک / از طلبه و خادم را فرجي فراخور وضع او اعطا نمايند و هر سه سال هر يک را يک لحاف چيت موافقا لوضعه بدهند و اگر / از نماء ايضا چيزي فاضل آيد، در وجه فقراي ساکنين مدرسه از طلبه‏ي موظفه و شرکاي غير موظفه بالمساوات / منقسم سازند و از شروط سايغه آن که، اولا هر ساله متولي و ناظر در يکي از ايام متبرکه اطعامي نمايند و جمعي از صلحاء / سادات عظام و علماي اعلام و عدول مؤمنين از اهل بلد که در عدد اقل از دوازده نفر نبوده باشند در مدرسه‏ي مذکوره حاضر ساخته / سابقين که شاهدند بر وقفيه‏ي مدرسه و موقوفات و امر توليت و نظارت و شروط بلاحقين آنها و اخبار نمايند/ و هر يک از متولي و ناظر به وقفيت محال مذکوره و تصرف در آن به عنوان وقفيت اقرار و اعتراف نمايند و مجلد / به اقرارهما و اعترافهما تمام نموده به مدرس سپارند و اصل وقفيه را بر ايشان خوانند که طبقات شهود (الي ان / يرث الله الارض و من عليها و هو خير الوارثين) به سماع و استفاده محفوظ ماند ان شاء الله تعالي و وقف مذکور الي / انقراض الازمان بدون احتياج به مثبت شرعي در تصرف وقف ممضي و جاري باشد و واقف متصدق اظله الله / في ضل صدقته يوم لا ظل الا ظله در حالت صحت تصرفات شرعيه و اقارير دينيه اتيان به صيغه‏ي وقف مدرسه / و موقوفات مع الشروط المسطورة و القيود المذکورة من المبدأ الي المنتهي مشتمله بر موجبات صحت و نفاذ و لزوم خاليه از موبقات[پايان صفحه‏ي 11]و موهنات جامعه به مجامع شرايط و ارکان، خاليه از مواد فساد و خلل و نقصان جاريه بر مناهج شريعت حضرت سيد المرسلين / باقيه بر مذهب حق ائمه‏ي طاهرين موصوفه به اتصال ابتدا منعوته به ارتفاع انقطاع از اواسط و انتها نمود مقرون قبول من جازله القبول في مثل هذه الموقوفات خارج گرديد و به اخراج حضرت مؤمي اليه از ملکيت و اجراء وقفيه بر تمامي موقوفات / و تصرف من جازله التصرف باقباضه وقف مذکور تماميت پذيرفت و المرجو من الله سبحانه يجعل هذه الوقوف / و الصدقات مخلدين خلود اطباق السموات دائمين بدوام الارضين و لا زال هذه جعله الله سببا لرضوانه / قائمة علي اسلوبها و قوانينها، جارية علي سبلها و مناهجها، مرعية علي قيودها و شروطها المسطورة المشروعة، محمية علي رسومها المزبورة، باقية بقاء الايام، دائمة دوام الشهور و الاعوام، لا ينقضها تطاول الدهور / و لا يوهنها تمادي الازمنة و انصرام اشهور بل لا يتأتي حين و لا زمان الا شيدها و لا عصر و لا اوان الا سددها و لا دهر / الا ايدها فاليتق الله علي امر هذه الصدقة و يعلم شروطها و قيودها و هو ي0ؤمن بالله و اليوم الاخران يتعرض / بهذه الوقفة بالنقض و الابطال و لا يحل التغيير و الانتقال فمن سعي في ابطالها او تقييدها او تغييرها او تبديلها فعليه / لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعين و لا يقبل الله منه صلواة و لا صوما و لا صرفا و لا عدلا (فمن بدله بعد ما سمعه فانما ائمه علي الذين يبدلونه ان الله سميع عليم) و علي ذلک وقع الاشهاد و الانفاذ و الختم بالصلوة و السلام / علي من ختم به الرسالة و آله الا مجاد و حرر ذلک في تاسع شهر شوال ختم بالخير و الاقبال سنة تسع و خمسين و الف 1059. بما نسب الي / من المبدأ الي المنتها / صحيح و انا مقر بذلک/ حررها العبد الاقل محمد.
    محل مهر: / (العبد المذنب محمد مقيم)
    (تکلمه) به تاريخ ثاني عشر شهر شعبان المعظم من شهور احدي و سبعين و الف الهجرية حاضر شد حضرت فضيلت و افادت / و کمالات پناه حاج الحرمين الشريفين خواجه محمد مقيما واقف تقبل الله حسناته و تمامي و همگي بيست / و هشت سهم مشاع از جمله هفت صد و چهار سهم از
    اصل يک هزار و پنجاه و شش سهم سهام کل قريه‏ي مدعوه / به ابراهيم آباد واقعه در قري الا سافل شيراز و تمامي و همگي نصف شايع از کل قريه‏ي موسومه به تير فشار / واقعه در خبريز آباد با بذر مقرر آن موافق اصل وقفنامچه با توابع شرعيه و لواحق معينه وقف شرعي / و حبس مخلد ملي به صيغه مقرونه با قربت و شروط و شروحي که در متن تفصيل يافته از موقوف عليه / و توليت و نظارت و غيره نمود و تخليه يد از آن کرد و حصص مزبوره از کل قريتين مزبورتين / اضافه حصه متن شد چنانچه ثلثان مشاع از ابراهيم آباد و کل قريه‏ي تير فشار به طريق سطور متن / وقف گرديد و تماميت پذيرفت و بما فيه وقع الشهاد و حرر هذا في التاريخ... / بما نسب الي صحيح / حررها العبد الاقل محمد مقيم / ابن‏محمد امين الکاشاني عفي عنهما / بمنة وجود محل مهر (العبد المذنب محمد مقيم)
    سجلات صفحه‏ي 01
    [1.]هو / ذلک الکتاب حرره الداعي (..) الدولة البهية الشاه عباسيه / ابن الحسين الحسيني، حبيب الله آنسا بالله آيسا عما سواه به تاريخ شهر / ربيع الاول سنه‏ي ستين و الف[1060]/ محل مهر کوچک نواب مستطاب، صدرات پناهي مد ظله.
    محل مهر بزرگ نواب صدارت پناه ميرزا حبيب الله صدر مد ظله.
    [2.]الواقف الموفق صانه الله عن اهوال المواقف قد اقر بالوقفية و شروطها / و بجميع ما زبر في هذه الصحيفة الصحيحة الشرعية صريحا المعتبرة في الشرعية المطهرة بين يدي نمقه الداعي لا بود السلطنة البهية و الدولة القاهرة / ابن‏جبيب الله الحسيني، عليرضا عفي الله عنهما مهر / عاليحضرت شيخ الاسلام دار السلطنه اصفهان ميرزا عليرضا / ولد نواب صدارت پناهي مد ظلهما.
    [3.]قد صدر الاقرار الشرعي و الاعتراف الملي عن الواقف لجميع ما اسند / اليه في هذه الورقة بعد جريان الصيغه الشرعية لدي نمقه ابن حبيب الله / الحسيني محمد مهدي محل مهر / نواب صدارت و عنايت پناه ميرزا محمد مهدي / ولد غفران پناه ميرزا حبيب الله صدر ايران.
    سجلات صفحه‏ي 02
    [1.]اعتراف الواقف الموفق و هو الموفق / عز شأنه بجميع ما عزي اليه في هذه المجلة الوثيقة / به محضر احوج المربوبة الي ربه الغني / محمد تقي بن مجلسي عفي عنه.
    [2.]هو الواقف / قد وقف الواقف الموفق به اتيان ما سطر و زبر في متن هذا الکتاب و انا من الشاهدين علي ذالک / باقراره الشريف من المبدأ الي المأب حرره العبد المذنب ابن ابومحمد انجوي / ابو طالب محل مهر / عالي حضرت ميرزا / ابوطالب انجوي الشيرازي / محتسب الممالک.
    [3.]هو / اعتراف حضرت الواقف الموفق لا زال کانه الشريف مقيما لمواظبة الطاعات / و فعل الخيرات و المبرات ثبت جميع ما ذکر من اوله الي آخره لدي / نمقه الراجي الي عفو ربه الغني ابن تقي الدين محمد، قوام الدين حسين انجو / محل مهر عالي حضرت علامي فهامي قوام الدين حسيني انجو شيرازي / شيخ الاسلام خطه‏ي لار: (العبد قوام الدين حسين انجو)
    [4.]قد اعترف الواقف الموفق فعل الطاعات و ايتاء المبرات بصحة و لزوم جميع / ما نسب اليه في هذه الوثيقة الا نيقة من اوله الي تاليه تقبل الله سبحانه طاعاته / و ضاعف حسناته و اعلي درجاته لدي و کتب اقل خلق الله علي بن نصر الله / اليثي الجزايري عفي عنهما بمنه و لطفه و کرمه محل مهر حضرت علامي / فهامي شيخ علي بن نصرالله قاضي شيراز.
    [5.]هو هو / قد ثبت عندي وصح لدي وقر بمشهد مني و استقر ما تضمنه هذه المسفورة و اشتملته / من وقفية الموقوفات المذکوره علي ما زبر و سطر واتي بما دل ذالک باصرح / عبارة و اوضح اشارة واقفها الموفق للخيرات المهتدي للباقيات / الصالحات زاده الله توفيقا علي التوفيق و سقاه في عقباه من الرحيق / و کتب محمد بن مرتضي المدعو بمحسن الکاشاني عفي الله عنهما بمنه / محل مهر: (محسن)، (الله يحب المحسنين)
    [6.]هو الواقف الموافق ادام الله تأييداته قد اقرو اعتراف بجميع ما عزي اليه من المبدأ و المأب و کتب الفقير ابن سيد محمد سيد حسين / الشهير به آقا مسيح الحسيني عفي منه / و لوالديه.
    سجلات صفحه‏ي 03
    [1.]هو / ثبت ذلک الکتاب بالوجه المشروع باعتراف الاخ الا عز الاجل الاکرم الا وقف / الا دق التقي النقي اللوذعي لدي و اشهدت بمضمونه من اوله الي آخره / لازال وجيها في الدنيا و الدين مخلدا ظله في العالمين في سنة ستين و الف / و انا الراجي الي الله الغني محمد رضا الحسيني الموسوي الخطيب حامدا مصليا / محل مهر عالي حضرت علامي فهامي سيادت و نقابت پناهي امير محمدرضا / خطيب در دوي نواب هميون اعلي
    [2.]هو / قد سجع المناجع الواقف دام ظله العالي بجميع ما نمي اليه لدي نمقه رضي الدين / محمد ابن مير محمدرضا الحسيني الموسوي الخطيب مهر عالي حضرت د...
    [3.]هو هو / قد اعترف الواقف الحبيب النجيب الصالح الا لمعي / الزکي الموفق بتوفيقات الدنيوية / و السعادت الاخروية / بجميع ما زبر في هذه الصحيفة الشريفة لدي و اشهدت مسؤولا عنه حفظه الله تعالي / نمقه الفقير الي الله الغني ابن عنايت الله هدايت الله الحسني الحسيني دست غيب / محل مهر عالي حضرت معتمد الخاقاني جالينوس الزماني / ميرزا هدايت الله الطبيب الشيرازي / مد ظله العالي.
    سجلات صفحه‏ي 04
    [1.]هو الواقف
    اقر الواقف / بجميع ما نسب اليه في طي هذه الصحيفة الشرعية / لدي الضعيف محمد باقر السبزواري الشريف / محل مهر عالي حضرت مجتهد الزماني مولانا / محمد باقر الشهير بخراساني ساکن / اصفهان «صاحب ذخيره».
    [2.]بسم الله الرحمن الرحيم / بعد حمد الله الواقف علي الضماير و الناظر بالسرائر صدر القرار الجائز الشرعي / من الحاج المؤيد الواقف آمنه الله من خزي يوم المواقف بجميع ما عزي و اليه / في متن الکتاب الحاکي بالصواب من المبدأ الي المأب لدي و اتي بالصيغة الشرعية / بين يدي و کتب الفقير المحتاج برحمة ربه الکريم محمد مقيم / عفي الله عنه و لوالديه في سادس عشرين شهر جمادي الثانيه / سنة اثني و ست و الف من الهجرة محل مهر عالي حضرت افضل القضاتي / محمد مقيم قاضي مد ظله.
    [3.]هو الواقف علي النيات الواقف الموفق ادام الله سبحانه توفيقه و جعل الحسنات / يوم الحساب رفيقه قد اعترف بکل ما حرر في هذه الصحيفة الصريحة / و اشهدني علي ذالک تقبل الله منه و انا اقل خدام القبة العلية الرضية المرضية الملکوتية حسين بن عبدالصمد العاملي عاملهما الله بفضله و احسانه و کان سماع ذالک منه / سلمه الله في حادي عشر شهر المولود النبي صلي الله عليه و آله /
    سيد المرسلين بمشهد ثامن ائمة المعصومين صلوات الله عليهم اجمعين / محل مهر / عالي حضرت شيخ الاسلام هرات شيخ حسين بن / عبدالصمد جبل عاملي / غفرله.
    سجلات صفحه‏ي 05
    [1.]هو / الحمدلله الواقف علي ضماير العباد / و موفقهم لما فيه صلاح المبدأ و المعاد و صلواته و سلامه علي / افضل المرسلين و اکمل الاولين و الاخرين محمد سيد النبيين و حبيب رب العالمين / و علي اميرالمؤمنين و اب الائمة الطاهرين علي بن ابي‏طالب صلواة الله عليه / و عليهم اجمعين و بعد فقد اعترف الواقف الموفق دام توفيقه و تسديده بجميع / ما عزي اليه في مطاوي هذه الصحيفة الصحيحة من البداية الي الخاتمه عند فقير / عفو ربه الغني حسين بن محمد بن ابي‏الحسن الحسيني العاملي / محل مهر / عالي حضرت سيادت و نقابت پناه شيخ الاسلام مشهد مقدس الرضوي / علي مرقدها السلام سيد حسين بن سيد محمد صاحب «مدارک» مدظله.
    [2.]هو / قد اقر و اعترف الواقف الموفق / حفظه الله تعالي بجميع ما زبر و سطر في هذه الصحيفة الشريفة / من البداية الي النهاية لدي العبد المحتاج الي رحمة ربه الباري محمد مؤمن بن / شاه قاسم السبزواري محل مهر / عالي حضرت علامي فهامي مولانا محمد مؤمن شاه قاسم المدرس / بمشهد الرضوي علي مشرفها السلام.
    [3.]شهدت اقرار الواقف الموفق بجميع ما سطر فيه نمقه / محل مهر حضرت علامي فهامي مولانا عبدالرزاق ساکن بلده طيبه‏ي قم.
    [4.]هو / من الشاهدين علي ذالک / و انا العبد محمد نصير الشريف محل مهر / عالي حضرت ميرزا محمد نصير ضابطه نويس دفتر خانه‏ي همايون اعلي / مدظله العالي.
    [5.]جميع ما سطر هذه الورقة بيان للواقع و جاريا / علي نهج الشرع الانور و انا العبد محمد الطبسي.
    [6.]هو / شهد بمضمونه العبد الاقل محمد اسحق / محل مهر عالي حضرت ميرزا محمد]السحق[مستوفي / شيراز
    [7.]اقر بصحت مضمونها اجمع و جدد صيغة وقف علي وفق ما زبر / بحضوري و کتب الاقل علي بن سليمان البحراني / عفي عنهما محل مهر / حضرت مشاراليه.
    سجلات صفحه‏ي 06
    [1.]هو / شهد بمضمونه العبد الاقل محمد کريم الشريف مهر حضرت ميرزا کريم برادر حضرت ميرزا نصير / ضابطه نويس
    [2.]هو / قد اعترف بمضمونه بمشهد مني و کتب محمد بن مرتضي المدعو بمحسن الکاشاني / عفي عنه محل مهر عالي حضرت قدسي فطرت مجتهد الزمان مولانا / محمد محسن کاشاني طول الله عمره.
    [3.]هو / قد اعترف الواقف الموفق الحاج التقي الزکي الا لمعي / بصحة ما سطر و زبر في هذه الصحيفة الصحيحة عندي و حررها محمد جعفر بن تقي الدين محمد العقيلي محل مهر / حضرت ميرزا محمد جعفر پيشنماز مسجد جديد شيراز / (المتوسل الي الله الملک الغني عبده محمد جعفر بن تقي الدين العقيلي).
    [4.]من الشاهدين علي ذالک / محمد علي المتخلص به «صائب» / مهر حضرت ملک الشعراي صائب.
    [5.]شهد بمضمون المسطور اقل خلق الله محمدرضا الطبيب عفي منه.
    [6 و 7.]اقر الواقف الموفق المشاراليه محل مهر ميرزا صدرالدين محمد / ولد مرحوم غياثا مستوفي سابق
    محل مهر ميرزا ابوالحسن ولد مرحوم / غياثا مستوفي سابق.
    [8.]هو الفقير / شهد بمضمونه الفقير الي ربه المهيمن محمد يدعي علم الهدي / بن محمد محسن الکاشاني عفي عنهما محل مهر / حضرت مولانا علم الهدي ولد حضرت مجتهد الزماني مولانا / محمد محسن کاشاني مدظله السامي.
    [9.]اشهدني بمضمون ما زبر فيه / و انا شاهد به نمقه عبدالغفور / بن مرتضي الکاشاني عفي عنهما.
    سجلات صفحه‏ي 07
    [1.]هو المستعان و عليه التکلان / جميع ما زبر في هذه الصحيفة الشرعية من اولها الي آخرها / علي الوجه التفصيلي سمعت من الواقف الموفق جعله الله تعالي صاحب الاجر الجزيل / و الثواب الجميل و قد اتي الواقف المعزز بالصيغة المعتبره في الوقف الشرعي عندي و اعترف بتمامية الوقف / و بتحقق الشرايط المعتبره فيه طرا و کتب بيده الجانية الفانيه احوج المحتاجين الي الله الغني الحقيقي محمد الشهير / بشماء الجيلاني الساکن في المشهد المقدس الرضوي و علي مشرفها / صلواة الله تعالي و تسليماته الي يوم الدين محل مهر / عالي حضرت علامي فهامي سيرت مولانا / شمس الدين محمد گيلاني / غفرالله له و ضاعف حسناته.
    [2.]هو / قد صدر الاعتراف بصحة ما نسب فيه الي / حضرت المؤيد الموفق الواقف العالم باسرار يوم المواقف لدي / نمقه انا الفقير الحقير محمد علي بن نظام الشرف الحسيني الدشتکي / محل مهر حضرت سيادت و نقابت پناه ميرزا محمد علي الحسيني / الطبيب الدشتکي.
    [3.]اشهدني بمضمون ما زبر فيه و انا شاهده نمقه الفقير ابن محمد ابراهيم / امين الدين حسين دست غيب.
    [4.]هو / اقر الواقف الموفق دامت توفيقاته / باجمعها نمقه الفقير ابن صدرالدين محمد دست غيب، / محمد ابراهيم عفي عنهما محل مهر (سلام علي ابراهيم).
    [5.]هو / سمعت اعتراف الواقف الموفق الصالح المعروف ذي الخصايل الحسنة / و الاخلاق الرضيه دامت فضائله و معاليه بجملة ما اسند و اضيف اليه في هذه الصحيفة الصحيحة الشرعية حررها الفقير / الي غفران ربه الرفيع ابن جمال الدين محمد الخوزاني / الاصفهاني محمد شفيع غفرالله ذنوبهما و ستر بفضله / و کرمه عيوبهما محل مهر حضرت ميرزا محمد شفيع / مستوفي فارس.
    سجلات صفحه‏ي 08
    [1.]هو / الحمدلله الواقف علي اسرار عباده و موفقهم علي توفيق خيراته قد استمعت من الحضرة الرفيع الموفق الواقف جميع ما / نسب اليه في هذه الصحيفة الصحيحة الشرعية حررها العبد الضعيف لطف الله نمقه / محل مهر / فضيلت مأب (مير لطف الله شيرازي).
    [2.]هو / اعتراف الواقف دامت توفيقاته بجميع ما زبر في هذه الکتاب من الفاتحة الي الخاتمة لدي نمقه جمال الدين / محمد الحسيني الدشتکي عفي عنه محل مهر: (جمال الدين محمد الحسيني).
    [3.]هو / اقر الواقف الموفق دامت توفيقاته باجمعها نمقه غياث الدين منصور الحسيني الدشتکي / محل مهر / (منصور الحسيني الدشتکي).
    [4.]هو / بعد الحمد و الصلوة قد اقر الواقف الخير الواقف باهوال يوم المواقفه بجميع ما في متن الکتاب / من المبداء الي المأب بمحضري نمقه الفقير محمد مقيم الخصري الشيرازي / مهر: / (علي نقيا).
    [5.]هو / ثبوت جميع ما ذکر من اوله الي آخره باتيان حضرت الواقف الموفق زيدت / توفيقاته صيغة الوقف يشهد الفقير الداعي لحصول توفيقات الواقف ابن قوام الدين حسين، قطب الدين احمد انجو مهر حضرت مشاراليه.
    [6.]آنچه در اين وقفنامچه / نوشته شده من اوله الي آخره / از واقف شنيده‏ام و شاهد بر وقف شده‏ام / العبد کريم الدين / علي جربابقي / مهر مشاراليه.
    [7.]بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين بصحة مضمونها و حقيقة مکنونها و حجية / ما اشتملت عليه من اولها الي آخرها طرفا او طرفا و حرفا اعترافا / صحيحا صريحا من واقفها وفقه الله تعالي للاعمال الصالحات و فضايل / القربات و عوضه بذالک في جنات النعيم اعلي الدرجات شهدت مع المشافهة منه ايقاع صيغة الوقف في الجهتين تأکيدا علي النمط المذکور و النسق المسطور و کتب الاقل / علي ابن سليمان البحراني عفي عنهما محل مهر عالي حضرت قدسي فطرت قدوسي سجيت / مجتهد الزماني شيخ علي بن سليمان بحراني غفرله.
    [8.]هو / الحمدلله قابل القربات و مضاعف / الحسنة بعشر امثالها من الحسنات و بعد فقد اعترف / الواقف الموفق للخيرات رفع الله له الدرجات بجميع ما حرر / في هذه الصحيفة الشريفة من اوله الي تاليه بجملة ما زبر في هذه العريضة المنيعة خاصة / و دانته من وقفية المدرسة المعمورة طبق الوجوه و الشروط المزبورة و وقفية الا ملاک / المحروسة المذکورة علي مصارفها المقررة المسطورة تقبل الله تعالي قرباته و ضاف حسناته / و قد اوقع صيغة الوقف الشرعي علي وجه اجمالي مشيرا به من نمط التفصيلي کل ذالک / بمشهد من العبد الاقل المذنب الجاني صلاح بن علي بن سليمان البحراني عفي / عنهما محل مهر حضرت علامي فهامي شيخ صلاح ولد عالي حضرت مجتهد الزماني: (شيخ علي بحراني).
    [9.]الواقف الخير دامت توفيقاته ثبت اقراره الجايز الشرعي بما نسب اليه في / متنه اتي بالصيغة الشرعية بمحضري و انا الفقير اقل الخليقة بل لا شي‏ء في الحقيقة / شهد بذالک و کتب محمدرضا فيروزآبادي مهر حضرت مشاراليه.
    [10.]هو الواقف / قد تشرفت بسماع الاعتراف / من حضرت الواقف الواقف علي المواقف / الموفق بالتوفيقات بجهة ما نمي اليه دام توفيقه و انا الفقير / الي الله الغني خليل الله بن عبدالغفار الساوي شاهد عليه / محل مهر حضرت مولانا خليل ساوجي.
    [11.]شهد بما فيه حرره العبد الاقل / ابن محمد مؤمن محمد امين / مهر خواجگي محمد امين ولد مرحوم / خواجه محمد مؤمن الشهير به پيشوا.
    [12.]الموفق بالتوفيق السرمدي الابدي قد اقر بتمام ما زبر و سطر في هذه الصحيفة الصحيحة لدي / و انا الفقير ابن عطاء الله السلامي لطف الله الحسيني التعريضي عفي عنه بالنبي و الوصي / صلوات الله عليهما (لطف الله) محل مهر.
    [13.]هو / تشرفت بسماع الاعتراف من حضرت الواقف علي / شرحه متنا و هامشا نمقه الفقير الحقير معين الدين / محمد تاجر (مهر حاجي معين الشهير بعلاقه‏بند).
    [14.]هو / قد اعترف حضرت الواقف امنه الله من اهوال يوم المواقف بجميع ما نسب اليه في هذه الصحيفة الصحيحة /... موافق و مطابق لاصله الشريف من المبدأ الي المقطع عند من هو بما انزل الله من خير / فقير ابوطالب بن کمال الدين حسين الحسني الحسيني الطباطبايي الشولستاني عفي عنه و عن والديه / (محل مهر ابوطالب).
    [15.]بسم الله الرحمن الرحيم / اقر الواقف الموفق لدار الخلود / بوقوع الصيغة العقد الوقف حسب ما شرح و رقم / و شرط و ضبط و لوحظ و روعي من الابتداء / الي الانتهاء وفقه لمرضاته بحق محمد و آله يوم لا يغني مولا / عن مولي شيئا بمحضري و کتب الفقير الي الله الغني صالح بن / عبدالکريم
    البحراني عفي عنهما التاسع عشر من شوال / سنة 1060 محل مهر حضرت علامي / فهامي شيخ صالح بحراني.
    سجلات صفحه‏ي 09
    [1.]هو / ممن قد وضع و صح لديه التوقف بالتوقيف / من ذي التوفيق اقل الخلق الشيخ علي ابن شمساء / الجيلاني و ذالک في المشهد المقدس الرضي الرضوي علي مشرفه / ازکي الصلوة و اسني التحيات (مهر حضرت مشارله).
    [2.]هو / قد اقر و اعتراف الواقف الموفق / ادام الله تعالي بقائه و تقبل الله سبحانه منه / بجميع ما نمق و سطر في هذه الصک الشرعي / عند فقير عفو ربه المتعال اقل عبيده جمال الفسوني و کتب (محل مهر جمال).
    [3.]هو / اعتراف حضرت الواقف بجميع ما شرط في هذه الصحيفه لدي و انا العبد الاقل ابن لطف الله / الرازي، محمد اسماعيل عفي عنهما.
    [4.]هو / اعتراف الواقف الموفق به جميع ما حرر في هذه الصحيفة الشريفة عند اقل خلق الله ابن ابراهيم عزيزالله / المسمي عفي عنهما.
    [5.]من الشاهدين علي ذالک محمد سعيد بن نظام الدين احمد ارسنجاني محل مهر حضرت شيخ عزيزالله شولستاني.
    [6.]هو / اعترف الواقف المذکور دام توفيقه بجميع ما سطر و زبر في هذا الکتاب لدي العبد الاقل ابن محمد / مهدي قوام الدين حسين الحسني الحسيني عفي عنه. محل مهر (حضرت شاه قوام الدين حسين شولستاني / ولد مرحوم ميرمهدي ساکن خراسان).
    [7.]هو / اعترف الواقف الموفق بجميع ما حرر في هذه الصحيفة الشريفة / عند اقل خلق الله کمال الدين حسين بن سيف الدين علي ارسنجاني.
    [8.]هو / اعترف الواقف الموفق بجميع ما حرر في هذه الصحيفة عند اقل الخليقه سيف الدين علي بن کمال الدين / حسين ارسنجاني (مهر: «لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار»)
    [9.]آنچه در اين وقف نامچه نوشته شده من اوله الي آخر از واقف شنيده‏ام و شاهد بر وقفيت / و شروط آن شده‏ام. حررها العبد نظام الدين احمد بن سيف الدين علي ارسنجاني (مهر مشارله).
    [10.]من الشاهدين علي ذالک محمد باقر بن کمال الدين حسين الارسنجاني / (مهر مشارله).
    [11.]شهدت باعتراف حضرت الواقف بجميع ما سطر في هذه الورقة حررها محمد قاسم الموسوي / ابرقويي ابن ميرزا حسين الموسوي.(مهر:) (ميرزا قاسم محتسب ابرقو).
    [12.]شهدت باعتراف الواقف بجميع ما سطر في هذه الورقة حررها ابن حاجي ميرزا علي اصفهاني / محمد صالح مشهور به برنجي. (مهر مشارله).
    [13.]هو / لقد صدر الاعتراف الشرعي بصحه جميع ما اسند فيه الي حضرت الواقف الموفق / المؤيد دامت مأثر توفيقه لدي اقل الخلايق محمد بن علي ابن محي الدين الموسوي / العاملي و الخادم في الروضة المطهرة الرضية الرضوية علي مشرفها الف سلام و تحيه / (مهر حضرت علامي فهامي سيد محمد خادم مشهد امام ثامن ضامن عليه افضل السلام)
    [14.]هو / قد اعترف و اقر الواقف الموفق بتمام ما سطر من الوقف و الشرط و القبض بمحضري نمقه ابن محمد مؤمن شمس الدين محمد شيرازي. / (مهر)
    [15.]هو / شهدت باقرار الواقف بجميع / ما سطر في هذه الورقة العبد الاقل عليرضا / بن صوفي شهريار الشيرازي. (مهر مشارله)
    [16.]هو / قد اقر الواقف الموفق المؤيد بصحة ما عزي اليه من الوقف / المخلد المؤبد حسبما نطق بهذا الکتاب المستطاب و اشتمل عليه / من الارکان و الشرط و الادب و اندرج في متنه و حواشيه و اندمج من / مقاطعه و مباديه سيما جريان الصيغة الصحيحة الشرعية بالعبارة الصريحة المنيعة مقترنة / بالقربه الي قابل القربات و مضاعف الحسنات و التمامية المعتبرة و القبض و الاقباض / علي نمط الشريعة المطهره اجزل الله تعالي له الثواب و اکمل الله الاجر في المأب / و اشهدني بجميع ذالک لا زال موفقا لسلوک خير المسالک و کتب / و شهدت الفقير الجاني محمد الحسيني بحراني عفي عنه (مهر:) (اتوکل علي الله محمد)
    [17.]هو / بسم الله الرحمن الرحيم / اتي الواقف الموفق الخبير بصيغه الوقف / المسفور متنا و هامشا لدي / محل مهر / (العبد المؤمن الفقير
    محمد مقيم) / محل مهر (عبده صفي الدين)
    [18.]هو الواقف / اقر حضرت الواقف الخبير الموفق المخدوم / دام ظله بجميع ما حرر فيه متنا و حاشية عندي نمقه الفقير / الي الله الغني ابن جمال الدين محمد محمد امين مهر (عفي عنهما) / محل مهر (عبده محمد امين).
    [19.]هو / اقر الواقف الخير بجميع ما سطر في هذه الصحيفة / عندي نمقه محل مهر /((غياث الدين منصور / دشتکي).
    سجلات صفحه‏ي 10
    [1.]هو هو / قد اشهدني الواقف الموفق المؤيد دام توفيقه و تأييده بکافة ما نسب اليه في هذه المجلد المعتبرة المشرفة المرتبة / بسجلات الاکابر و الاشراف و ماعزي اليه في الهامش فتحملت الشهادة و کتبت مطابقا لما کتبت علي المجلد التي / هي اصل هذه و انا الفقير الي رحمة ربه الکريم ابن صدر الشيرازي محمد ابراهيم عفي عنهما بالنبي و آله / مهر (ابراهيم).
    [2.]اتي الواقف الموفق بصيغة الوقف و اقر بعدها بجميع ما سطر في هذه الورقة / متنا و هامشا محل مهر (جمال الدين محمد الحسيني الدشتکي).
    [3.]هو / شهدت بجميع ما سطر فيه / متنا و هامشا العبد الاقل / محمد الطبسي محل مهر محمد مشارله.
    [4.]هو / نحمدک حمدا يليق بجناب قدسک و ان کان / لا يحصي ثناء عليک و نصلي علي رسولک محمد اشرف الانبياء / لديک و آله و عترته سيما الائمة الا جلة الهادين اليک و بعد / فان الواقف الموفق لما ثبت و تحقق ملکيته و حقيته و تصرفاته في تلک الرقبات / المسفوره اعترف بما حوي المجلد الشرعية علي الطريقة الانيقة المقرر و استأنف الاتيان / بالصيغة الصحيحة المعتبره علي نهج قانون الشريعة المطهرة بمشهد مني فصرت شاهدا علي / ما تضمنه هذا الصک المعتبر من فاتحته الي خاتمته نمقه الفقير المحتاج الي الله الغني ابن / تقي الدين محمد ابوالوالي الحسني الحسيني النساب محل مهر عبده صفي الدين نسابه
    [5.]قد اقر الواقف الموفق زاد الله تأييداته بجميع ما زبر في الصحيفة من المبدأ الي المنتهي سيما / لزوم الوقف و اقباض الموقوفات و تصرف المتصدي لضبطها و صرف منافعها في مصارفها / المزبورة فيها لدي فصرت من الشاهدين حررها اقل الخليقه رفيع الدين محمد الحسيني / مهر عالي حضرت علامي فهامي ميرزا رفيع نائيني ساکن سمنان.
    [6.]هو / اقر الواقف الموفق المشار اليه بجميع ما اسند اليه فيه من البدايه الي النهايه لدي حررها / العبد الاقل محمد باقر الرضوي المتولي محل مهر عالي حضرت ميرزا باقر متولي مشهد / مقدس امام ضامن ثامن عليه افضل الصلوات و التحيات.
    [7.]هو / اعترف الواقف الصالح الموفق / بجميع ما ذکر في المتن لدي نمقه الفقير... / المقصر المذنب ابراهيم انجو محل مهر عالي حضرت / ميرزا محمد ابراهيم بن المرحوم شاه عبدالفتاح انجو مدظله.
    [8.]الامر عندي کما زبر و سفر / ابي و سيدي و استادي و استنادي / حررها العبد المذنب ابن ابوالولي ابو البقاء / الشهير بمحمد معصوم الحسني الحسيني النسابه.
    [9.]هو / شهدت بجميع ما سطر في هذه الورقة متنا و هامشا عبده الفقير / ابن‏محمد مسيح
    محمد تقي الموسوي الطبيب.
    [10.]هو / قد اتفق الاعتراف بالوقف المزبور في هذه الصحيفة و باقباض الموقوفات / عند العبد الراجي ابوطالب بن محمد مهدي الحسيني عفي عنهما / محل مهر سلطان القضاتي ميرزا ابوطالب شولستاني ولد مرحوم مير مهدي / قاضي مشهد مقدس / علي مشرفها السلام
    [11.]اعترف الواقف زاد الله توفيقه بکل ما فيه من القيود و غيرها لدي حررها بدرالدين / الحسيني العاملي المدرس الروضه الرضويه علي مشرفها الف سلام و تحية / عالي حضرت سيادت و نقابت پناه علامة العلماء مهر سيد بدر الدين جبل عاملي.
    سجلات صفحه‏ي 11
    [1.]هو / اقر الواقف الموفق بجميع ما سطر في هذه الصحيفة من المبدأ الي المنتها خصوصا / لزوم الوقف و اقباض الموقوفات و صرف منافعها في مصارفها المزبوره / فيها لدي و انا احقر عباد الله الغني ابن سليمان، احمد الطبيب الموسوي الحسني / عفي عنهما محل مهر عالي حضرت جالينوس الزماني مقرب الخاقاني ميرزا احمد حکيم ولد مرحوم / حکيم سليمان شيرازي.
    [2.]هو / اقر الواقف الموفق زاد الله سبحانه / و تعالي توفيقاته بما نمي اليه في هذه الوقفيه المعتبرة / لدي اقل الاملين محمد باقر بن زين‏العابدين اليزدي عفي عن سيئاته / محل مهر علامي فهامي مولانا محمدباقر يزدي ساکن دارالسلطنه‏ي اصفهان.
    [3.]هو / بسماع صيغة الوقف / من الواقف الذي نسب اليه / هذه الصحيفة و هو کل ما نسب من الدنيا / نسبت ذخر العقباه نفعه الله به و لساير / ما نسب و نسبت يوم لا ينفع مال و لا بنون / و جعله من الذين لا خوف عليهم و لاهم يحزنون قرب راعيا جميع مصححاتها و متمماتها فشهدت به نمقه اقل الثقلين ابن شرف الهدي / ابوالمعالي الحسني الحسيني الا نجويني عفي عنهما بمنه و جوده محل مهر / (ابوالمعالي الحسني الحسيني).
    [4.]هو / بعد ما جرت الوقف قرب بسماع الاقرار من حضرت الواقف دام ظله / نمقه ابن ابوالمعالي ابوالوالي الشهير بعلم الهدي الحسني الحسيني الانجويي عفي عنهما. مهر: (انما وليکم الله و رسوله).
    [5.]اعترف الواقف الموفق ادام الله بقائه بجميع ما نسب الله في هذه الصحيفة / بعد ماجرت الوقف نمقه الفقير ابن ابوالمعالي الحسني الحسيني الانجويي / محمد صادق عفي عنهما.
    [6.]بعد الحمد و الصلوة لمن هو أهله و مستحقه، هکذا الاصدر عن المولي الاکرم / الواقف الموفق لا زال توفيقاته مؤيدا علي مر الايام و کر الاعوام / الاقرار و الاعتراف بما عزي الي جنابه العالي في مطوي هذا الکتاب / و فحواه و نسب اليه من مبتداه الي منتهاه من الوقفية المشروحة الشرعية / و التولية المذکورة کليه و النظارة علي الکيفية الدينية و الشروط / المزبوره المحکيه لدي الفقير الي مولاه محمد قاسم الحسني الحسيني الانجويي / عفي عنه با النبي و القربي و من والاه مهر: (المذنب محمد قاسم ابن / نورالدين انجو).
    [7.]هو / شهدت اقرار الواقف الموفق بجميع ما اسند / اليه في هذه الصحيفة الصحيحة من اوله الي آخره لدي محل مهر: (عبده صدرالدين محمد انجو).
    [8.]هو / قد اقر الحضرت الواقف الموفق بجميع / ما زبر في هذه الصحيفة سيما تصرف المتصدي لضبطها / و صرف منافعها الي مصارفها المزبورة لدي حررها محمد محسن بن /
    فضل الدين يحيي انجو محل مهر: (العبد محمد محسن انجو) / ايضا محل مهر: (عبده معزالدين محمد انجو).
    [9.]هو / قد اقر الواقف الموفق / بجميع ما اسند اليه في هذه الصحيفة / و تمامتها به محضر الفقير ابن محمد يوسف / غياث الدين منصور الحسني الحسيني انجو / محل مهر: (يا غياث المستغيثين اغثني). مهر ديگر خوانده نمي‏شود.
    [10.]هو / ما حواه متن الکتاب مع هاشمه قد سمعته من الواقف الواقف بيوم / المواقف ادام الله تعالي توفيقاته و انا العبد المذنب المقر بالتقصير / ابن معين الدين محمد، محمد هادي غفر لهما محل مهر: (کفي کرمک هاويا و نصيرا)
    سجلات صفحه‏ي 12
    [1.]الحمدلله حق حمده و الصلواة علي اشرف خلقه محمد و آله و عترته لما ثبت و تحقق کون الحاج الموفق الواقف / امنه الله من اهوال يوم المواقف مالکا للاملاک المسطورة متصرفا فيها الي اوان انشاء الوقف عليها فوقف و تصدق / اظله الله في ظل صدقة يوم لا ضل الا ظله بالصيغة الشرعية المعتبرة علي وفق قانون الشريعه المقدسه حسب ما نطق به الکتاب / الذي عن القدح مأمون و قواعده بمعيار الشرع موزون من فاتحة الي خاتمة و اني غب رعايه المقدمات الشرعية / و الضوابط الدينيه نفذت ذلک و امضيته و حکمت بصحته مسؤولا راجيا من الله سبحانه ان يجري فيها ابدالاباد عن الوجه الا صلح و السداد و جعل ذخرا له ليوم التناد و حرر ذلک العبد المذنب المقصر في العلم و العمل محمد اشرف الحسني الحسيني الا نجويني عفي عنه بالنبي و الوصي و آلهما. سواد مطابق اصل است.
    [2.]قد اقر الواقف الموفق ادام الله توفيقه بجميع ما نسب في هذه الصحيفة / من المبدأ الي المقطع عندي حرره العبد معزالدين محمد بن معين الدين محمد / محل مهر: (يا مفر کل وکيل).
    [3.]اقر الواقف الموفق ايده الله بجميع ما عزي في هذه الصحيفة الصحيحة / من البداية الي النهاية و لزوم جميع ما نسب اليه في هذه الوثيقة الانيقة / و حرره العبد الاقل المحوج الي غفران ربه الجليل ابن معين الدين / محمد، محمد اسمعيل الغياثي عفي عنهما. مهر: (شفعاء في الاخرة محمد و العترة الطاهره اسمعيل).
    [4.]قد اعترف الواقف الموفق دام تأييداته بجميع ما سطر في هذه الصحيفة الصحيحة / متنا و هامشا عند ابن شرف الهدي، محمد جعفر الانجويي، محل مهر: (محمد جعفر ابن شرف الهدي الحسني الحسيني الا نجو).
    [5.]بما نسب الي من المبدأ / الي المنتها صحيح و انا مقر بذالک حرره العبد / الاقل محمد مقيم محل مهر: (العبد المذنب محمد مقيم).
    [6.]اين سجل آخرين از وسط حواشي نوشته نشده بوده و در طي وقف نامه / مندرج است ابراهيم.
    سجلات رونوشت‏
    [1.]بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله تعالي / به تاريخ دوشنبه هفتم شهر شعبان المعظم سنه‏ي 1325 / از طرف انجمن محترم ايالتي فارس / اين سواد قديمه جديدا با کمال دقت به مباشرت چند نفر از اهل / علم و فضل و ديانت مقابله شده مطابق است با اصلي که / ظاهرا صحيح و موثق و معتبر و محل اعتماد است. صحيح است / محل مهر انجمن ايالتي فارس.
    [2.]بسم الله الرحمن الرحيم / قد ثبت و تحقق عندي و اتضح لدي مطابقة / هذا الطومار مع اصله الصحيح المعول کله متنا و سجلا بالقرائن الداله / و مطالعة خطوط العلماء الا علام و حصون الاسلام عليهم سلام الله الملک العلام / و قد کتب العبد الفقير الي رحمة الله تعالي عبدالله الموسوي البهبهاني دارالخلافة طهران في صحبة نهار الاربعاء / ثالث عشرين من محرم سنة 1326 ست و عشرين بعد الالف و ثلاثمأة من الهجرة علي هاجرها / الأف الثناء و التحية محل مهر حضرت مستطاب اجل آقاي آقا سيد عبدالله حجة الاسلام: / (لا اله الا الله الملک الحق المبين عبدالله الموسوي)
    [3.]با کمال دقت زياد متنا و سجلا تماما مقابله شد/ محل سه مهر: / (الواثق بالله عبده عبدالله) - (عبده الراجي محمد صادق) - (العبد المذنب ابوالحسين).
    المکنون طي ذالک الکتاب و المکتوب في هذا الخطاب المستطاب / الذي لا يعتريه شک و لا ارتياب قد سمعته عن الواقف / الموافق طوبي له و حسن ماب فصرت عليه شاهدا / نمقه الفقير عفو ربه الغني المغني ابن سلام الله محمد جعفر / الحسيني السلامي عفي عنهما و غفر ذنوبهما محل مهر / حضرت ميرزا محمد جعفر سلامي کازروني / محرر دارالصدارة العلية.
    [4.]بسم الله الرحمن الرحيم / قد اطلعت علي الاصل المخطوط بسجلات علماء الايران فضلا عن شيراز / و امهارهم طيب الله رمسهم و علي هذه السواد الذي قد اخذ من الاصل / في ايام حيات الواف بعد اربع سنين من تاريخ فوجدتهما في غاية الاعتبار / و الصحة فلا ريب فيهما و قد طوبقا فلا اختلاف بينهما حرره العبد الفاني / محمد بن محمد حسن المدعو بالباقر الاصطهباناتي عفي عنه / في 8 شعبان 1325 محل مهر / (العبد محمد الباقر).
    [5.]الحسيب هو/ قد اعترف الحضرة الواقف الحبيب الصالح بجميع ما سطر في هذه الصحيفة الشريفة / مطابق لاصله الشرعي متنا و هامشا نمقه محمد اسماعيل بن صدرالدين محمد الحسني الحسيني دست غيب / (عبده مجدالدين اسمعيل الحسيني).
    [6.]من الشاهدين علي ذالک نمقه ابن / محمد اسماعيل الشهير بميرزا مير الحسين الحسيني دست غيب / باقرارها و مطابق لاصله الشريف صدرالدين ابن محمد الحسيني / ايضا مهر / (افمن شرح الله صدره للاسلام).
    [7.]بعد اثبات الصيغه الشرعية اقر الواقف الموفق بجميع ما سطر فيه و تمامته / متنا و هامشا و مطابق لاصله المنيع شهدت اقل خلق الله محمد شريف بن محمد سليمان / چايري محل مهر: (العبد محمد شريف).
    [8.]هذا صورة اشهادي علي الاصل المطابق فجددت الاشهاد فهو ذلک / محل مهر: (محمد اشرف الحسني الحسيني انجو).
    [9.]بسم الله تعالي شأنه / قد حضرني هذا الطومار المشتمل علي السجلات و الامهار من اعاظم / اسلاف مشايخ الاسلام المنقولة من الاصل الي السواد المعتبر / کأصله فوجدته في غايه الصحة و نهايه الاعتبار، التحرير / في الثاني من رجب الاصب 1326 (غشکو) الاحقر امام جمعه طهران. / محل مهر امام جمعه: (عبده ابوالقاسم ابن زين‏العابدين الحسني الحسيني)
    [10.]بسم الله الرحمن الرحيم / هذا السواد مطابق لاصل الصحيح المعتبر متنا و سجلا علي ما اخبرته / کتبا او شفاها من جمع من الثقاة حرره في 8 شعبان المعظم / الاحقر ابراهيم الشريف، محل مهر: (العبد ابراهيم الشريف).
    [11.]هو / بسم الله مفيض الخيرات / القرائن العادية دلت و تراکمت / و الامارات المعتبرة قامت و تزاحمت علي مطابقة / هذه الورقة الفرعية السوادية اصلها الا صيلة المشتملة علي / سجلات اساطين الفرقة في العصر البهي العباسي الصفوي / و ما بعده من الاعصار القريبة بل الظاهر اشتمال الاصل علي خطوط / اصل الا سطوانات العلمية کالمحقق السبزواري و المجلسي الاول / صاحب المقامات المعروفة و الشيخ الجليل الشيخ حسين العاملي / و وحيد عصره و فريد زمانه المولي محسن الکاشاني طيب الله رموسهم / فالوقفية معتبره من دون مريه / و العمل علي مفادها لازم ما لم يردعه قائم دليل مشروع / و الله العالم و بما کان کتبه العبد / ابوطالب محمد الموسوي/ حادي عشر رمضان / عام ثمان و عشرين و ثلث/ ماة و الف بعاصمة طهران / محل مهر مرحمت و غفران ماب / حجة الاسلام آقا سيد ابوطالب / زنجاني / ابوطالب الموسوي.
    [12.]سواد مطابق اصل است / مفاخر الممالک.

    پي نوشت:
    1-رضائي، اميد، فهرست اسناد موقوفات ايران، دفتر اول، استان فارس، تهران، اسوه، چ 1382،1، مقدمه، صفحه‏ي.
    2-ر.ک: حاج ميرزا حسن حسيني فسايي، فارسنامه ناصري، با تصحيح دکتر منصور رستگار فسايي، تهران: اميرکبير، چ 2، ج 1376: 2، ص 1224..
    3-رضائي، اميد، فهرست اسناد موقوفات ايران، دفتر اول، استان فارس، ص 122.
    4-به سياق نيز نوشته شده است.
    5-به سياق نيز نوشته شده است.
    6-به سياق نيز نوشته شده است.
    7-به سياق نيز نوشته شده است.
    8-به سياق نيز نوشته شده است.

    منبع:ميراث جاويدان شماره 43




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:15 PM   |  

    شرط واقف محله مغاربه

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    شرط واقف محله مغاربه با اجازه مولانا... شجاع‏الدين افندي، قاضي قدس شريف... ثبت شد... و اين کتاب (وقف‏نامه) تثبيت شده و تنفيذ شده است به حکم شريعت تا امروز... و کتابت شده است در روز 26 شعبان سال 1004ه.
    بسم‏اللّه‏ الرحمن الرحيم. شهادت مي‏دهند کساني که اسم و گواهيشان در آخر اين وقفنامه است، و ايشان از گواهان و اشخاص امين، آزادگان، عاقلين مسلمان مرد و برگزيدگان از اهل علم هستند و آگاه‏اند و شخصا به درستي آن معرفت دارند.... و در روز قيامت در مقابل خدا براي آن مسؤول اند. شهادت مي‏دهند که مي‏شناسند تمام بخشهاي معروف و مسمّي به «حاره‏المغاربه» موجود در قدس شريف.... مرز اول آن از جنوب به ديوار شهر قدس و به چشمه «سلوان» منتهي مي‏شود. و مرز دوم در شرق به ديوار حرم‏شريف منتهي مي‏شود و مرز سوم که شمالي است به پل معروف
    به «قنطره ام‏البنات» منتهي مي‏شود. و مرز چهارم که غربي است به خانه امام... شمس‏الدين ـ قاضي قدس شريف ـ سپس به خانه امير عمادالدين بن موسکي، سپس خانه امير حسام‏الدين قايماز منتهي مي‏شود.
    شهادت مي‏دهند که اين حاره معيّن را سلطان ملک‏الافضل نورالدين علي بن السلطان الملک‏الناصر صلاح‏الدين يوسف‏بن ايوب بن‏شادي ـ رحّمهمااللّه‏ تعالي ـ بر تمام طايفه مغاربه ـ با وجود اختلاف در اوصاف ايشان و گوناگوني حرفه‏هايشان، مردان و زنانشان و بزرگ و کوچکشان، شريف و ضعيفشان ـ وقف کرد تا در مساکنشان سکونت گزينند و از وسايلشان برحسب نيازهايشان استفاده کنند و ناظر بر ايشان و بر وقف، نظارت خواهد کرد. بر ايشان و بر وقفشان...
    شهود او شهادت مي‏دهند که واقف اين در هر موردي، در ترتيب احوال وظايف و امور راجع به‏کسي است که شيخ پيشواي مغاربه مقيم در هر عصر، در قدس شريف مي‏باشد. او خود بنفسه متولي مي‏شود، و يا کسي را از جانب خود برمي‏گزيند تا اين مقام را بر قومش داشته باشد، و مي‏تواند او را هر وقت که بخواهد عزل کند.
    و شهادت مي‏دهند به آن و به آنچه نوشتند شهادتشان را در روز 24رجب سال 666.
    محدوده‏هاي وقف در جنوب و شرق کاملاً آشکار است: ديوار شهر و سپس ديوار حرم. مرزهاي شمالي، سنگفرشي است نزديک مدرسه «تنکزيه» در «باب‏السلسله» که اروپائيان آن را به نام «قنطره ويلسون» مي‏شناسند. مرز غربي به راحتي با حرم شريف به طرف دره «تبروپوئن» تعيين مي‏شود. اين ملک را مقامات بلندپايه مذهبي و مأمورين عالي‏رتبه دولتي براي سکونت انتخاب مي‏کردند.

     منبع:راسخون




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:15 PM   |  

    اوقاف اسلامي در بيت‏ المقدس (2)

    مرتبط با:مقالات کار و همت مضاعف وقف و امور خیریه


    از 1840م (هنگامي که درخواست سنگفرش کردن مجدّد محل ندبه رد شد) تا 1911م (هنگامي که از آوردن برخي وسايل غيرقانوني ممانعت شد)، تنها رسم قديمي ايستادن به روي سنگفرش، که مقامات ذي‏صلاح مذهبي و مدني مجاز شناخته بودند اجرا مي‏شد. هربار، در قضيه اجازه براي آوردن وسايل و سنگفرش کردن مجدد محل ندبه، کاملاً بر اين نکته تأکيد مي‏شد که اين مکان جزو املاک موقوفه اسلامي است. و همچنين تا شروع جنگ جهاني اول، حقوق مراکشي‏ها به عنوان واقفين وقف به رسميت شناخته شده بود.
    در زمان جنگ، اورشليم [قدس] به‏دست بريتانيا اشغال شد و نيز وضع موجود (status quo) در تمام مکانهاي مقدس ثبات يافت. به محض ورود ژنرال سر ادموند آلنبي به اورشليم(1)[قدس] در 11 دسامبر 1917م سرفرماندهي انگليس اعلاميه‏اي را که در کابينه طرح شده بود، به اين شرح صادر کرد:
    «من به شما اعلام مي‏دارم که همه ابنيه مقدس، مقابر و ميراث ديني يا مکانهاي معمول براي دعا مربوط به اين سه مذهب، به همان شکل خود باقي مي‏ماند و بر طبق رسوم و عقايد اين سه مذهب، که اعتقاد به آنها براي پيروان مذاهب مقدس است، حمايت مي‏شود.»
    يک سازمان نظامي در قدس استقرار يافت که ترتيبات دولت عثماني را در قلمرو تحت اشغال دشمن حفظ مي‏کرد.
    حدود يک هفته قبل از تسخير قدس، حکومت بريتانيا، با اطلاع کامل از اينکه اين سرزمين، براي قرنها وطن ملي ساکنان عرب ـ اعمّ از مسيحي و مسلمان ـ بوده است، اعلاميه «بالفور» را با نظري موافق با ايجاد يک وطن ملي براي قوم يهود صادر کرد. اين اعلاميه، در حقيقت اجازه‏نامه‏اي براي صهيونيسم بود که درصدد گرد آوردن همه يهوديان در اين منطقه بود. بيشتر يهوديان در قدس اعتقاد داشتند که احياي اسراييل بايد به اراده الهي باشد، نه انساني. آنان چندان موافق فکر تشکيل اسراييل نبودند، اما بتدريج موافقت خود را به دليل اينکه يکي از انگيزه‏هاي نقشه صهيونيستي حفظ محل ندبه براي يهوديان بود، پذيرفتند. در صفحات آينده، به شرح مختصري از تلاشهاي مکرر براي رسيدن به اين هدف و آشفتگيها و ستيزه‏هاي ناشي از آن، خواهيم پرداخت.
    حدود 5 ماه بعد از صدور اعلاميه بالفور، حکومت بريتانيا دوگردان يهودي در سپاه بريتانيا در فلسطين تشکيل داد و يک کميسيون صهيونيست را، تحت رياست «چن وايزمن» به اين کشور فرستاد. سربازان و اعضاي کميسيون در طي بازديد از محل ندبه و انجام‏دادن خدمات عمومي، نامه‏اي گستاخانه از جانب وايزمن به بالفور فرستادند که در آن تسليم ديوار ندبه به آنان به عنوان تنها مکان مقدسي که براي يهوديان باقي‏مانده و مقدسترين بناي آنها، در مقدسترين شهرشان است و اينک در دست تعدادي مغربي است، درخواست شده و پيشنهاد شده بود که اين واگذاري در ازاي پرداخت خسارت به مغاربه انجام پذيرد.
    مقارن اين احوال فرمانده نظامي انگليسي، از طرف وايزمن، نزد مفتي قدس رفت. و مفتي آشکارا درباره زمين، نه ديوار، تنها جواب ممکن را داد: اين زمين ملک وقف است و بر اساس قوانين اعلام شده در هر شرايطي حتي براي مسلمانان بيع‏ناپذير است. وايزمن بار ديگر از جانب خود يک يهودي مراکشي را نزد نگهبانان وقف فرستاد تا با پيشنهاد پولي که روشن نيست به عنوان رشوه بود يا قيمت زمين، اين مکان را از آنان بگيرد. آنان نيز همانند مفتي جواب منفي دادند.
    اخبار اين اقدامات مقدماتي به رهبران جامعه مسلمين که به تازگي سازماني براي حمايت از مسجدالاقصي تشکيل داده بودند، رسيد و آنان را نگران ساخت. فرمانده بريتانيايي قدس، با استفاده از قدرتي که داشت، تحت قانون حکومت نظامي، دوبار تظاهرات عمومي مردم را سرکوب نمود، اما اعتراضات کتبي مورد قبول واقع شد. اين اعتراضات بر ويژگي تقدس و مصونيت محل تأکيد داشت و اعلاميه آلنبي را درباره حفظ وضع موجود در امکنه مقدس نقل مي‏کرد. لندن با توجه به خطرات بالقوّه‏اي که در برانگيختن ترس و نگراني مسلمين درباره مسجدالاقصي ـ به عنوان هدف نهايي صهيونيستها ـ وجود داشت، دستور ختم پرونده را داد؛ اما اين ترس ايجاد شده بود و مخالفت سياسي عرب در برابر صهيونيسم، از آن لحظه، جنبه‏اي مذهبي پيدا کرد. تحريکات متوقف نشد. رفتار اعضاي دوگردان «سهود»، در قدس و بويژه در محل ندبه نامناسب بود. حوادث کم‏اهميتي در سراسر دوره حکومت نظامي تکرار شد. بعد از مدتي، کميسيون صهيونيست باز هم نامه‏اي به اين مضمون نوشت: ديوار ندبه متعلق به يهوديان سراسر جهان است. و سازمان اسلامي در رد چنين ادعاي خطرناکي تأکيد کرد که ديوار و زمين مجاور آن، جزو موقوفات اسلامي است و يهوديان هيچ حقي جز عبادت ندارند، و با برخي تعميرات در ديوار موافقت نمود و گزارش آن را به وزارت خارجه فرستاد. اوج اين حرکات صهيونيستي با گرفتن قيمومت فلسطين همزمان بود. اين امر بسرعت به انتصاب هربرت ساموئل ـ يک يهودي صهيونيست ـ منتهي شد که از جولاي 1920م حکومتي را در قدس تأسيس نمايد. اقليت کوچک يهودي، يعني 8 درصد جمعيت قدس، تحت حمايت اعلاميه بالفور و سرنيزه‏هاي بريتانيايي، ادعا مي‏کردند که نه تنها بر اکثر اعراب، برتري سياسي دارند، بلکه همچنين بخشي از ديوار سومين مسجد مقدس در اسلام نيز جزو مايملک آنهاست. دهه نخست حکومت تحت قيمومت شاهد تلاشهاي مکرر يهوديان براي اعمال تازه‏اي از طريق اجراي آداب و ضمائم عبادي بود که در حکومت ترکها مجاز نبود. و در يک چنين موقعيتي هربار محافظين وقت رسما به مقامات اعتراض مي‏کردند، اين مقامات باآنکه با اين کارها موافق نبودند، قدرت متوقف کردن چنين اعمالي را نيز نداشتند. در نتيجه اصطکاک و کينه در روابط ميان صاحبخانه‏هاي مراکشي و مهمانان يهودي آشکار شد. از آنجا که مسأله امکنه مقدس در فلسطين، در صلاحيت دادگاههاي محلي نبود، حکومت قدس با توجه به راهنماييهاي لندن، مسؤوليت اداري، درباره اين اعتراضات و حفظ وضع موجود را پذيرفت. درپي يکي از تلاشهاي يهوديان براي تغيير وضع موجود، حکومت در سپتامبر 1925م قانون ممانعت يهوديان را از آوردن صندلي و نيمکت و غيره صادر کرد. با اين همه در روز کفاره در سپتامبر 1928م يهوديان در مخالفت با اين قانون پرده يا حفاظي بر ديوار ندبه کشيدند که متعاقب آن نيروي پليس بريتانيا آن را برداشت. بعد از اين موضوع، طوفاني از اعتراض نه تنها در فلسطين، بلکه در سراسر جهان به پاخاست؛ مبني بر اينکه حکومت بريتانيا در شکل عبادت يهود مداخله مي‏کند. لندن با صدور بخشنامه‏اي به شماره 3229، بر عملکرد حکومت فلسطين صحه گذاشت. اين سند مهم در برگيرنده يکي از مهمترين اظهار نظرهاست: افکار عمومي قطعا موضوع را از صورت مذهبي خالص خارج و آن را تبديل به مسأله‏اي نژادي ـ سياسي کرد. علت اين دعواها ملاحظات حساسيت‏برانگيز «البراق» در ميان مسلمين و «کتل مريني» در ميان يهوديان بود. رهبران بريتانيايي روي حفظ وضع موجود اصرار داشتند و اجازه نمي‏دادند که يهوديان مراسم ديگري را بجز آنچه اسلافشان انجام مي‏دادند، برپا بکنند. متعاقب آن، آنان شوراي عالي مسلمان و شوراي خاخام‏گري عالي را دعوت کردند که اين مسائل را بين خود حل کنند و شواهد کتبي را که در مورد اين مسأله در اختيار دارند، ارائه دهند. مسلمانان بي‏درنگ شواهد مفصلي را ارائه دادند، اما يهوديان در اثبات تذکرات مکرر خود شکست خوردند. در عوض شوراي ملي يهوديان فلسطين، بيانيه‏اي صادر کرد که در آن اعلام شده بود که ديوار ندبه تنها، محلي براي زيارت و عبادت است؛ آزاد از هر نوع محدوديت يا دخالت. و آنان حاضر نيستند هيچ امتيازي در برابر اين حق داشته باشند؛ چنان‏که مسلمانان يعني مالکين قانوني ديوار و سنگفرش جلو آن، بيمناک بودند که يهوديان در پي تملک ديوار غربي مسجدالاقصي باشند. با مطالعه تاريخ در مي‏يابيم که درخواست وايزمن در سال 1918م و درخواست رئيس خاخامها در 1920م (تسليم ديوار ندبه به عنوان دارايي يهوديان سراسر جهان) در دامن‏زدن به اين چنين نگراني‏هايي بي‏تأثير نبود.
    در نيمه اول دهه 1920م اوضاع روبه وخامت گذاشت. درحالي که در يک‏سو مفتي قدس، به‏عنوان رئيس شوراي عالي مسلمانان، اداره‏کننده موقوفات اسلامي بود و از سوي ديگر جريان را بيشتر شوراي ملي و اجرائي صهيونيستهاي فلسطين رهبري مي‏کرد تا خاخام‏گري. تا اينکه در اوت همين سال علائم بحران آشکار شد و علاوه‏بر نوشته‏هاي خبرنگاران عبري محلّي، اعتراضات مصرانه‏اي از جانب کنگره صهيونيسم مطرح شد که اتفاقا در آن موقع در زوريخ تشکيل شده بود. در 12 اوت اعلاميه فتنه‏انگيزي در روزنامه Doar Hayom خطاب به همکيشان يهودي منتشر شـد که در آن آمـده بود:
    «... آن کساني از ما که در اينجا هستند، آرام نخواهند نشست تا زماني که آن اثر قديمي که هميشه مال ما بوده است... به ما بازگردانده شود.» در زوريخ طرحي تصويب شد که به زبان ساده، بر «آوردن آن وسايل ممنوع به نزديک ديوار توسط حکومت قانوني» اصرار داشت.
    در 15 اگوست ـ سالگرد ويراني معبد ـ درگيري ديگري با قدرت حکومت رخ داد. صدها نفر از افراد هاگانا و ديگر سازمانهاي جوانان شبه نظامي از تل‏آويو به قدس آمدند و در لباس نظامي رژه رفتند. آنها ابتدا به مرکز حکومت در دروازه دمشق رفتند و سپس به‏سوي ديوار ندبه، و در آنجا پرچم صهيونيسم را برافراشتند و سرود ملي يهوديان را خواندند و به سخنرانيهاي سياسي پرداخته، فرياد «ديوار از آن ماست» را سر دادند. سپس از ميان شهر قديمي به طرف دروازه جفه (يافا) رژه رفتند. علي‏رغم اين تظاهرات آشکار و علي‏رغم اين حقيقت که مسير اين تظاهرات از ميان بخشهاي مسلمان‏نشين طي مي‏شد، هيچ حادثه‏اي رخ نداد و اين به دليل قولي بود که مفتي مسلمين به حکومت داده بود، اما روز بعد يعني روز جمعه‏اي که اتفاقا مصادف با ولادت پيامبر(ص) بود، تظاهرات مخالفت‏آميزي را مسلمانان، پس از نمازظهر در مسجدالاقصي برگزار کردند که اين‏بار نيز مفتي مسلمين تقاضاي حکومت را مبني بر اينکه تظاهرات در داخل صحن وقف برگزار شود، پذيرفت.
    اغتشاشي که در روز 23 اگوست، با خونريزي بسيار رخ داد، بيرون از حوصله اين مقاله است، اما به عنوان نتيجه فوري در سپتامبر، حکومت دستورالعمل‏هايي صادر کرد که در آن اظهار مي‏شد، نيايشگران هميشه مي‏توانند از ديوار استفاده کنند، و آوردن برخي وسايل معين براي عبادت ـ غير از صندلي و نيمکت و چهارپايه ـ مجاز است و دميدن در شاخ قوچ [از آداب يهوديان] در هيچ‏زماني مجاز نيست. عملي‏شدن اين دستورالعمل‏ها منوط به قضاوت کميسيون مخصوصي بود که تحت ماده 14 قيمومت فلسطين، تشکيل شد. حکومت بريتانيا اين کميسيون بين‏المللي را با رياست لوفگرن ـ وزير امورخارجه پيشين سوئد ـ سريعا تشکيل داد و تشکيل آن را سازمان ملل‏متحد تأييد کرده بود. لوفگرن با موافقت شوراهاي طرفين به قدس وارد شد و شروع به کار کرد. شهادتها شنيده شد و اظهارنامه‏هاي کتبي به‏طور جامع و توأم با جزئيات ديده شد. در 1930م کميسيون به يک نظر اجماعي رسيد:
    1ـ حق مطلق تملک و برخورداري ديوار غربي به عنوان بخشي جدايي‏ناپذير از محوطه حرم شريف به مسلمانان تعلق دارد.
    2ـ همچنين سنگفرش جلو ديوار و ضميمه مقابل محله مراکشي‏ها... وقف اعلام شده، به مسلمانان تعلق دارد و براي هدفهاي عام‏المنفعه اختصاص داده شـده است.
    3ـ يهوديان در دسترسي به ديوار غربي براي دعا در
    همه مواقع آزاد خواهند بود، مشروط به چند قيد: آوردن وسايل و ضمايم عبادت فقط در روزهاي مقدس مجاز باشد، اجازه آوردن اين وسايل نزديک ديوار، تحت هيچ شرايطي نبايد به عنوان ايجاد هيچ حق و تملکي بر سنگفرش تلقي شود. دو وسيله مجازي که حکومت فلسطين تعيين کرده بود، اتاقکي بود شامل طومار قانون و ميزي که روي آن طومار براي خواندن گسترده مي‏شد. غير از اينها هيچ وسيله ديگري از قبيل صندلي، نيمکت و چهارپايه و پرده و خيمه «حتي براي زمان محدود» مجاز نبود. و مسلمانان ملتزم بودند که اسباب آشفتگي زيارت يهوديان را فراهم نسازند. مراسم ذکر در زاويه، در ساعات مشخصي برقرار مي‏شد و نمي‏بايست با نماز يهوديان همراه شود و سکنه مغربي نيز مجاز نبودند در آن ساعتها حيواناتشان را با گذراندن از سنگفرش ـ يا بالعکس ـ به خانه‏هايشان ببرند، تعمير سنگفرش به عهده مسلمانان بود، اما اگر در اين مورد کوتاهي مي‏کردند، حکومت فلسطين اين کار را به عهده مي‏گرفت، و سرانجام سخنراني يا تظاهرات سياسي به هر شکلي در برابر ديوار غربي ممنوع بود.
    در اينجا لازم است، براي بررسي بيشتر مسأله تاريخ متأخر اوقاف ابومدين به ياد آورده شود؛ و اما تقاضاي اصلي يهود اين بود که «ما يملکي که اکنون مراکشيان اشغال کرده‏اند بايد تخليه شود و در عوض آنان به ساختمانهاي جديدي که در زمينها و محوطه خاص در اورشليم ساخته مي‏شود نقل مکان کنند.»
    در 1918م کوشش براي به‏دست آوردن مايملک وقف، بدون رعايت کردن واقعيتها انجام شد. کميسيون به‏همراه مشاوران يهودي و مسلمان در دادگاه شريعه يکديگر را ملاقات کردند و اصول اساسنامه را ديدند. قضات و مورخين برجسته از فلسطين و تمام کشورهاي دنياي اسلام، قبل از کميسيون صحت اسناد را بررسي کردند و بر موقعيت اين زمين که متعلق به مسلمانان است تأکيد ورزيدند.
    تمام اسناد تصريح مي‏کردند که زميني که به وقف اختصاص داده شده، براي هميشه بيع‏ناپذير است. به اين جهت تقاضاي يهوديان با مشکل روبه‏رو مي‏شد. همچنين درخواست يهوديان، خطاب به کميسيون در باب به رسميت شناختن ديوار ندبه، به عنوان محلي مقدس، نه تنها براي يهوديان در فلسطين بلکه براي يهوديان در سراسر جهان رد شد.
    گزارش کميسيون را شوراي ملل و دولت بريتانيا به عنوان قدرت صاحب قيمومت تثبيت کردند و کميسيون عالي فلسطين براي اعمال تصميمات کميسيون، اختيارات لازم را گرفت. سرجان چنسلر، اعلاميه‏اي را به تاريخ 4 ژوئن 1931م در قدس امضا کرد که دستور مي‏داد: «نظم در شورا از هشتم ژوئن 1931م عملي شود.» در نتيجه چاپ اين خبر، آراي کميسيون هم از نظر ملي و هم از نظر بين‏المللي قانوني شناخته شد.
    هيچ گزارشي از نقض جدي اين قانون در قدس، تا پايان دوره قيمومت بريتانيا در 1948م وجود ندارد، از آنجا که اين سند عمدتا مربوط به اوقاف اسلامي در حرم شريف و غرب ديوارهاي آن است، و نه تاريخ سياسي فلسطين يا حتي قدس، پس کافي است که در صفحات بعد تنها درباره آن تحولات يا وقايعي گفتگو کنيم که مستقيما به اين موضوع مربوط مي‏شود.
    مجمع عمومي سازمان ملل در 29 نوامبر 1947م و در پي فشار شديد آمريکا بر برخي اعضا، مصوبه‏اي را درباره تقسيم فلسطين و حفظ قدس و حومه‏هاي آن از جمله «بيت لحم» به عنوان بخش غيرنظامي و بي‏طرف گذراند که اين منطقه را زيرنظارت يک نظام بين‏المللي با ناظري از طرف سازمان ملل اعلام مي‏کرد. در طرح تقسيم فلسطين و نيز طرح نظارت بين‏المللي بر قدس، ماده قانوني ويژه‏اي براي تضمين حقوق و احترام به امکنه مقدس، محوطه‏ها و ساختمانهاي مذهبي وجود داشت. به هر حال قطعنامه، منازعه ميان اعراب و يهوديان را در پي داشت. اعراب از تقسيم ممانعت مي‏کردند و يهوديان خواهان اعمال آن بودند. حکومت بريتانيا قبلاً تصميم گرفته بود تا در 15مه 1948م قيمومت خود را پايان دهد و از اختيارات خود صرف‏نظر کند و از همکاري با هر دو طرف در آنچه مورد پذيرش آنان نباشد، خودداري کند.
    شوراي امنيت قاطعانه درپي آتش بس در قدس بود، اما سخنگوي آژانس يهود به استقرار يک رژيم بين‏المللي در قدس اعتراض کرد و اعلام داشت اگر تقسيم اجرا شود يهوديان از قدس دفاع خواهند کرد. معني اين دفاع، در طول يک هفته هنگامي که تروريستهاي يهودي، هاگانا و نيروي دفاعي رسمي يهود، مردان، زنان و کودکان «دير ياسين» (دهکده حومه‏اي کوچک نزديک قدس) را قتل‏عام کردند آشکار شد. آنان دهکده «المسطل» را که در غرب قدس بود اشغال کردند. يهوديان که از دوسو به قسمت قديمي شهر نزديک مي‏شدند، در آوريل و نيمه اول ماه مه، محلات کاملاً عرب‏نشين بيرون ديوار شهر، شامل
    «طالبيه، قطمُن و بَقعَه» را اشغال کردند.
    مجددا تقاضاي متارکه تکرار، و توجه جهاني وسيعا به اماکن مقدس معطوف شد. از يک‏سو اتحاديه عرب اعلام داشت که اعراب متارکه را خواهند پذيرفت و تمام حدود را مراعات خواهند کرد تا امنيت اماکن مقدس در ميان ديوارهاي شهر و بر کوه‏زيتون تضمين شود، از طرف ديگر رهبران يهود در قدس در برابر کميسر بلندپايه انگليسي که خواهان ديدار با آنها بود تا متارکه‏اي را ترتيب بدهد، عکس‏العمل سردي نشان دادند. همچنين آنها پيشنهاد صليب سرخ درباب اعلام بيت‏المقدس به عنوان بيمارستان را رد کردند.
    حکومت يهود در 14 مه اعلان شد. اين نکته شايان توجه است که در «اعلاميه تأسيس حکومت، صرف‏نظر از لفاظي درباره ارتباط تاريخي يهوديان با اسراييل پيشين و ستايش از اعلاميه بالفور و ذکر بي‏مورد آن و حکم «جامعه‏ملل» (زيرا هيچ‏کدام حکومتي يهودي را در نظر نداشتند) تنها به قانوني (در بند 9 مقدمه) در همان قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل‏متحد در 29 نوامبر 1947م اشاره شده بود که اکثريت اعراب با آن مخالف بودند. به همين‏ترتيب بايد به بند 3 از متن اعلاميه صهيونيستها توجه داشت که طي آن، حکومت تازه‏تأسيس اسراييل خود را به همکاري با آژانسها و نمايندگان ملل‏متحد در اجراي مصوبه 29 نوامبر 1947م متعهد مي‏کرد.
    درست همزمان با ساعاتي که اين اعلاميه رسمي منتشر شد، نيروهاي حکومت جديد حمله به شهر قديمي قدس را تشديد کردند و اين درحالي بود که طبق همان مصوبه‏اي که اسراييل بر اساس آن موجوديت خود را قانوني مي‏دانست، شهر و حومه آن در قلمرو سازمان ملل متحد بود. آنها قبلاً محله يهودي بخش قديمي شهر را تخليه کرده بودند. ظاهرا نقشه يهوديان پيوستن به نيروهايي بود که از بيرون ديوار شهر در مجاورت «نبي‏داوود» حمله مي‏کردند، اما با وجود مداخله نسبتا ديرهنگام نيروهاي عرب، بعدازظهر، بيت‏المقدس در مقابل حمله مداوم يهود از خارج و داخل شهر، سقوط کرد. مبارزان داخل شهر، با از جان‏گذشتگي، خانه به خانه جنگيدند تا عاقبت در کنيسه "Chaba" که در جنگ خراب شده بود، پناه گرفتند. و هنگامي که سرانجام محاصره کامل شد، 350 زنداني، 140 زخمي برجا ماند و 200 تن نيز مفقودالاثر شدند.
    اين وقايع کاملاً آشکار مي‏کند که قدس با امتناع يهوديان از پذيرش متارکه يا بي‏طرفي تحت‏نظر صليب  سرخ، وسيعا تبديل به يک ميدان جنگ شد. مداخله لژيون عرب نيز پس از اشغال محلات عرب‏نشين به دست يهوديان صورت گرفت، زيرا يهوديان تهديد مي‏کردند امکنه مقدس مسيحيان و مسلمين را در قدس تصرف خواهند کرد. اين وقايع همچنين روشن مي‏کند که چرا هنگامي که سرانجام با آتش‏بس موافقت شد، محله يهودي در شهر قديمي بدون سکنه يهود و کنيسه اصلي ويران شده بود. ديوار ندبه دور از دسترس يهوديان در آن قسمت از خط متارکه قرار گرفت که در عمل مرزي ميان دو حکومت درگير در جنگ بود.
    به‏سبب ادامه تبليغات صهيونيستي و ادعاهاي بي‏اساس يهوديان مبني بر جلوگيري اعراب از دستيابي يهوديان به ديوار ندبه، لازم است شواهد بيشتري در تکذيب اين ادعا آورده شود. در 11 دسامبر 1948م مجمع عمومي سازمان ملل قطعنامه‏اي در باب بازگشت آوارگان عرب که با تهديد از خانه‏هايشان در قلمرو تحت اشغال اسراييل رانده شده بودند، تصويب کرد و يک کميسيون مشورتي از نمايندگان امريکا، فرانسه و ترکيه تعيين کرد تا وظيفه ميانجي سازمان ملل ـ کنت فولک برنادت ـ را که به دست يهوديان در قدس به قتل رسيده بود، ادامه دهد.
    مجمع عمومي در مورد مسأله آوارگان، اين توصيه برنادت را پذيرفت که حق مردم بي‏گناه و رانده شده از خانه‏هايشان در نظر گرفته شود و تضمين شود که خسارت اموال کساني که ممکن است نخواهند به خانه‏هايشان بازگردند جبران گردد.
    اين يکي از سه مشکل بزرگي بود که کميسيون مصالحه، مسؤوليت رويارويي با آن را داشت. دو مشکل ديگر تنظيم اراضي و تعيين وضعيت قدس هر دو مطابق با قطعنامه 29 نوامبر 1947م بود.
    در مه 1949 کميسيون نمايندگان حکومتهاي عرب و اسراييل در لوزان ملاقات کردند. بنابه تقاضاي کميسيون و در تلاش براي از بين بردن هرگونه زمينه شکايتي قرار شد، اردن (حکومتي که به مستقيم‏ترين شکل به موضوع مربوط بود) همراه با لبنان، سوريه و مصر آزادي دستيابي به مکانهاي مقدس، بناها و محوطه‏هاي مذهبي را، شامل حق دخول و عبور روحانيون مذاهب مختلف، زوّار و ديدارکنندگان ـ بدون تمايزي بر اساس مليت يا اعتقاد ـ در هماهنگي با وضع ماقبل 14 مه 1948م تضمين کنند، اما از همان ابتدا معلوم بود که اسراييل حتي در حرف نيز بازگشت آوارگان عرب را حتي به سرزمينهاي اشغالي اختصاص‏يافته به اعراب براساس مصوبه سازمان ملل نخواهد پذيرفت و نيز اسراييل حاضر نبود هيچ‏يک از سرزمينهايي را که افزون بر سهم خود اشغال کرده بود تسليم کند.
    اهانت اسراييل به سازمان ملل که پيدايش خود را مديون آن بود، در مورد قدس بي‏شرمانه‏تر بود. پيش از به بن‏بست رسيدن تلاشهاي مصالحه، برخي دفاتر دولتي از تل‏آويو به قدس منتقل شد. اسراييل که در واقع قدس را پايتخت خود کرده بود، غيرقانوني اعلام کردن اين حرکت را از سوي سازمان ملل و به‏رسميت نشناختن آن را از سوي کميته بين‏المللي ناديده گرفت.
    وقايع بعدي ثابت کرد که سازش و صلح به طور روز افزوني به‏دليل خودداري لجوجانه اسراييل از اجراي مصوبه مجمع عمومي و شوراي امنيت، غيرممکن است.
    واقعيت آن‏گاه مصيبت‏بارتر به‏نظر مي‏رسد که درنظر آوريم تنها مجوز قانوني ايجاد اسراييل، مصوبه‏اي است از شوراي امنيت. چنين عملکرد غيرمنطقي و خطرناکي هنگامي قابل درک است که در مورد اهداف صهيونيستي در نظر آورده شود که تکذيب رسمي و مکرر اينکه تملک سرزمين تاريخي انجيلي فلسطين تا غرب رودخانه اردن، به‏منظور تشکيل حکومت يهود در اين اراضي، هدف نهضت صهيونيستي است، تنها تاکتيکي موقتي بود. در 1942م هنگامي که تقاضاي عمومي براي تشکيل فلسطين تحت قيموميت بريتانيا به عنوان کشور مشترک‏المنافع يهودي مطرح شد، اين تمهيدات بر باد رفت. اين روند همزمان با جنگي بود که دمکراسيهاي اروپايي عليه رژيمهاي خودکامه توتاليتر برپا کرده بودند و درست در زماني بود که اعراب اکثريت کشور فلسطين را دارا بودند.
    اکنون همه قبول دارند که اسراييل، با توسل به زور تأسيس شده است و اين امر منجر به بي‏پناهي و آوارگي جمعيت عرب بخش وسيعتر فلسطين گرديده است، اما اين امر کمتر موردتوجه است که تأسيس اسراييل در بخش بزرگتر فلسطين، تنها بخشي از تحقق اهداف صهيونيسم است. در ژوئن 1967م هنگامي که اسراييل به حمله‏اي غيرمنتظره دست زد و ساحل غربي پادشاهي اردن را اشغال کرد، براي پيشبرد آن اهداف فرصتي پيش آمد و اسراييل سرزمينهاي بيشتري را از بخش عربي فلسطين دراختيار گرفت. شبه‏جزيره سينا در مصر و بلنديهاي جولان در سوريه اشغال شد، اما تأسف‏بارتر، اشغال بخش کاملاً عربي قدس شامل شهر قديمي با تمام امکنه مقدس مسلمان و مسيحي بود.
    دو خبرنگار جنگي مشهور انگليسي دقيقه به دقيقه  جريان جنگ را در قدس گزارش مي‏کردند. آنچه آنان از اين گزارش بازآفريني کردند به وضوح نشان مي‏دهد که اعراب شجاعانه خانه به خانه و خيابان به خيابان درست تا ديوارهاي باستاني شهر قديمي جنگيدند. حال آنکه دستور داشتند براي دور نگاهداشتن امکنه مقدس از خطرات جنگ مقاومت جدي نشان ندهند. در 1917م ترکها درست همين کار را در رويارويي با ارتش مهاجم بريتانيا کردند. در هر دو موقعيت، ترکها و عربهاي مسلمان براي قداست قدس بيش از يهوديان در 1948م و سپس در 1967م احترام قائل شدند. اسراييل شهر قديمي را به ميدان جنگ تبديل کرد و حتي هنگامي که با هيچ مقاومتي روبه‏رو نشد، بخشهاي مسکوني را به توپ بست و هواپيماهاي جنگي را وارد عمل کرد.
    در بعدازظهر چهارشنبه 7 ژوئن، وزير دفاع اسراييل درپاي ديوار ندبه، در حضور خبرنگاران خارجي اعلام کرد که اورشليم [بخش عربي که هيچ يهودي در آن ساکن نبود] آزاد شده است و يهوديان ديوار ندبه را بار ديگر از آن خود کرده‏اند و هرگز دوباره آن را از دست نمي‏دهند! او در واقع سخنگوي سياست دولت خود بود، زيرا در اعلام اهداف خود، از ضميمه‏سازي بخش کاملاً عربي شهر و تعدادي از دهکده‏هاي عرب در حومه اورشليم ـ برخلاف قوانين بين‏المللي مربوط به وضعيت قلمرو تحت اشغال نظامي ـ صحبت مي‏کرد. در 27 ژوئن، اين وضع شکل قانوني پيدا کرد. گرچه قبل از اين تاريخ، در 11 ژوئن ـ 3 روز پس از اشغال ـ بدون هيچ توجيه يا بهانه‏اي قانوني، مهندسان نظامي با ديناميت و بولدوزر به تخريب آثار تاريخي اسلامي و عربي پرداخته بودند و اولين تجاوز به موقوفات افضل مير صلاح‏الدين و دو مراکشي ديگر که قبلاً اسامي آنها ذکر شده است، صورت گرفت. بخش مغاربه اين زمين وقفي که در اراضي غرب ديوارهاي مسجدالاقصي قرار مي‏گرفت، ويران شد و آثار اين ويراني بسرعت از محوطه، به مکان ديگري انتقال يافت. اين محله، شامل 135 خانه مسکوني، دو مسجد، و دو زاويه بود. ساکنان آن يعني 650 مراکشي که بيشتر زهاد و فقرا و مستمري بگيران موقوفات مذکور بودند، پس از يک اخطار دوساعته، به محل ديگري انتقال يافتند.
    زميني که خانه‏ها را در آن برپا کرده بودند، بر اساس سندي معتبر، و بنا به شريعت اسلامي، حتي براي مسلمانان، غصب‏ناکردني و بيع‏ناپذير بود. اين همان زميني بود که کميسيون بين‏المللي در 1930م آن را متعلق به بنياد ديني اسلامي، تحت حمايت قانون شناخته بود. در واقع از آنجا که بر اساس همين قوانين، تلاش يهوديان در «خريد» اين زمين بيع‏ناپذير، از 1918م بي‏ثمر مانده بود، آنان در 1967م آن را به زور، در مخالفت با قانون بين‏المللي و به منظور اهانت به فقه و سنت اسلامي غصب کردند.
    تصرف بعدي اموال وقفي اسلامي و عرب در شهر قديمي، خلع‏يد از مالکين و مستأجرين آن، توسعه محله يهودي قديمي به جانب غرب، حفاريهاي خطرناک در طول ديوارهاي غربي و جنوبي حرم‏شريف و زير خود مسجدالاقصي و ساير ابنيه تاريخي از ديگر اقدامات اسراييل در جهت اسلام‏زدايي و عرب‏زدايي در قدس بود. همچنين، سلب مالکيت‏هاي بزرگ از اعراب، در اراضي بيرون ديوارهاي شهر و حومه، به‏منظور پديدآوردن مهاجرنشيني يهودي و سربرآوردن آپارتمانهاي آجري بلند به روي اين اراضي که زيبايي افق بيت‏المقدس را از ميان بردند؛ از هم پاشيدن مدنيت عربي؛ تبعيد رهبران سياسي و مذهبي عرب، سرکوب بيدادگرانه هر نوع اظهار مخالفت سياسي و اختصاص ناعادلانه حرم ابراهيمي (مسجد) به پرستش يهوديان، از کارهاي عمده اينان بود.
    در برابر فرياد اندوه مسلمانان و اعراب، سازمان ملل در 4 و مجددا در 14 جولاي 1967م اعلاميه‏اي مبني برمحکوميت اسراييل صادر کرد. مجمع عمومي قطعنامه‏هايي، در محکوميت تمام اقدامات اسراييل و در تغيير وضع قدس صادر و اين اقدامات را بي‏اعتبار اعلام نمود و آن دولت را به الغاي آنها فراخواند.
    اسراييل هر دو قطعنامه را ناديده گرفت و اقدامات بيشتري را براي يهودي کردن قدس حتي پس از قطعنامه شوراي امنيت، صورت داد. شوراي‏امنيت در 21 مه 1968م قطعنامه‏اي را از تصويب گذراند که دوقطعنامه مجمع عمومي را تأييد مي‏کرد و مجددا بر اين اصل که مالکيت سرزميني، به‏دنبال اشغال نظامي، پذيرفتني نيست، تأکيد مي‏کرد، اين قطعنامه اعلام داشت که اجراي اقدامات اداري و قانوني، شامل سلب مالکيت از سرزمين و داراييهاي اعراب در جهت تغيير وضع قانوني قدس، بي‏ارزش بوده، به استناد آن، نمي‏توان وضع شهر را تغيير داد. قطعنامه از اسراييل مي‏خواست تمام چنين اقداماتي را کان لم‏يکن اعلان کند و آنها را متوقف سازد.
    قطعنامه ديگري در 3 جولاي 1969م «به شديدترين لحن» اعمال اسراييل و کوتاهي آن دولت را در اجابت کردن تصميمات قطعنامه‏هاي قبلي سازمان ملل محکوم کرد. قطعنامه سوم که در 15 سپتامبر 1969م در پي آتش گرفتن مسجدالاقصي از تصويب گذشت، قدس را تنها به عنوان منطقه تحت اشغال نظامي اسراييل توصيف مي‏کند و به اصل پذيرفته‏شده که دستيابي به قلمروهاي تازه را از طريق اشغال نظامي غيرقابل قبول مي‏داند، تأکيد مي‏کند. اين قطعنامه توجه اسراييل را به قانون بين‏المللي حاکم بر اشغال نظامي و ممنوعيتهاي معاهدات فرا مي‏خواند، و «کوتاهي اسراييل» را در عملي‏ساختن قطعنامه‏هاي قبلي مجمع عمومي و شوراي امنيت محکوم مي‏کند.
    شوراي امنيت در ادامه ناديده‏گرفتن افکار عمومي جهان و مصوبات سازمان ملل از جانب اسراييل و در پي درخواست رسمي اردن، قطعنامه چهارمي را در 25 سپتامبر 1971م صادر کرد، که قطعنامه‏هاي قبلي مجمع عمومي را تأييد مي‏کرد و اقدامات بيشتر براي تغيير وضع و ويژگي بخش اشغالي قدس را محکوم مي‏نمود و با روشنترين عبارات ممکن تأييد کرد که تمام اقدامات اداري و حقوقي اسراييل از جمله سلب مالکيت از زمين و اموال آوارگان، تبعيض نسبت به حقوق ساکنين و مانع‏تراشي در راه يک صلح‏عادلانه و پايدار، از اين ديد عمدتا بي‏اعتبار است. باز هيچ واکنشي از سوي اسراييل که تاکنون 4 قطعنامه شوراي‏امنيت و دوقطعنامه مجمع عمومي را ناديده گرفته بود، نشان داده نشد. اگر مسأله فلسطين در تماميت خود از 1948م به بعد در نظر گرفته شود، اين فهرست طولاني‏تر خواهد شد.
    از ميان تمام اقدامات اسراييل که سازمان ملل غيرقانوني اعلام کرده، اين سند عمدتا درباره غصب زمينهاي وقفي جنوب و غرب ديوارهاي مسجدالاقصي است.
    از ميان بردن تمام بخش محله مغاربه در آن زمين و ساختن ميداني به جاي آن از ديوارهاي حرم شريف به جانب غرب، مسأله مهم تملک ديوارغربي را پيش آورد. اين ديوار به عنوان بخشي از ديوارهاي حرم شريف، قطعا ميراثي اسلامي است.
    تا آنجا که مي‏توان فهميد، تملک ديوار غربي، آشکارا مورد اختلاف نيست، هرچند رهبران مذهب يهود مجاز بودند که اين ديوار را در اختيار داشته باشند، از تمام زمينها، ساختمانها و اموال وقفي، بر اساس بخشنامه صادره از وزارت ماليه اسراييل که در روزنامه رسمي ش1443، به تاريخ 18 آوريل 1969م چاپ شده، به‏طور قطعي از آنان سلب مالکيت شد.
    بر اساس اين بخشنامه به همه مالکين يا متصرفين در شهرقديم اورشليم فرمان داده شد که فورا شهر قديم قدس را چون براي اهداف عمومي لازم بود، ترک کنند. هرکس که ادعاي حقوق يا منافعي در اين زمين داشت يا خواهان دريافت غرامت بود، بايد تقاضانامه‏اي همراه با مدارک و شواهد ارائه مي‏کرد. نقشه همراه بخشنامه آنچه را بخشنامه تعمدا پنهان کرده بود، آشکار مي‏سازد. اولاً اين سرزمين وقف عام و خاص اسلامي براي مسجدالاقصي است، که ساختمانهاي عمومي، خانه‏هاي مسکوني، فروشگاهها و مراکز تجاري با بيش از 6000 سکنه مسلمان ايجاد کرده است. ثانيا نقشه ضميمه بخشنامه، شامل محله قديمي يهودي، در نواحي مصادره شده است که از زمان تخليه کامل آن در 1948م پناهندگان عرب که از مناطق تحت اشغال اسراييل فرار کرده بودند و تحت مراقبت سازمان ملل بودند، در آن سکونت مي‏کردند.
    صرف‏نظر از غصب زمينهاي وقف اسلامي، هدف اسراييل از صدور بخشنامه 1968م آن بود که خود را از مالکيت اسلامي املاک و اموال در بخش يهودي‏نشين، که عمدتا متعلق به اعراب بود، رها ساخته، خلع‏يد از آوارگان عرب را که در آن سکني گزيده بودند، براي دومين‏بار به مرحله اجرا درآورد. اين تنها جنبه غيرقانوني مسأله نيست و کساني که آن را قبول کردند مي‏دانند که اموال وقفي از نظر قوانين اسلامي بيع‏ناپذير و انتقال‏ناپذير هستند، زيرا مالک اصلي آنها خداست. بنابراين پيشنهاد غرامت براي افراد ذي‏نفع غيرممکن بود، زيرا مفهوم ضمني آن در واقع کفرآميز بود.
    در مورد مالکين خصوصي، مقاومت در مقابل تخليه بسيار شديد بود. شاهدان بي‏طرف، از تهديدها و اجبارهايي از جمله قطع منافع عام و تخريب بخشهايي از ساختمانهاي وابسته خبر مي‏دهند، که اولياي امور اسراييل، براي اجبار اعراب به ترک خانه‏هايشان به‏کار بردند. اين شهادت را شهردار عرب قدس که اولياي امور اسراييل، او را مستبدانه عزل کرده بودند، تأييد کرده است. وي مي‏گويد که نواحي مصادره شده، در شهر قديمي، عمدتا از اموال وقفي من‏جمله 595 ساختمان، 434مغازه، 5 مسجد، 2 زاويه (ابومدين و الفخريه)، 2 بازار تاريخي و يک خيابان تجاري در «باب‏السلسله» همراه با تعدادي ابنيه تاريخي متعلق به دوران مماليک است که عمده‏ترين آن «قصرالامام» به‏شمار مي‏آيد.
    علاوه بر محله مراکشيها (تخريب‏شده در ژوئن 1967م)، سرزمينهاي مصادره شده، شامل «حارة‏الشريف» و بخشي از محله ارامنه و زمين صومعه «سـوري» مي‏شود.
    تنها دو ناحيه تحت محاصره از تخريب مصون ماندند؛ اولي در اطراف «زاويه الفخريه» و خانه‏هاي خانواده ابوسعود نزديک به ديوار مسجدالاقصي در جنوب «باب‏المغاربه» و ديگري در اطراف «مدرسه تنکزيه» در «باب‏السلسله». اين دو ناحيه تحت محاصره، در اطراف ناحيه غارت شده، در ژوئن 1969م مصادره شده بودند، تا ديوارهاي غربي حرم‏شريف را بي‏حفاظ بگذارند و باعث سهولت حفاريها شوند. اولين ناحيه تحت محاصره، در اطراف الفخريه، با آن خراب شده بود و حفاريهاي زير تنکزيه، ساختمان آن را به مخاطره انداخته بود و احتمال داشت سبب فروريختن يا تخريب آن شود.
    اين غصب و تخريب پهناور، يادآور حوادث قرون وسطي بود و نتيجه غم‏انگيز آن، انتقال تمام ساختمانهاي خصوصي و عمومي در ديوار غربي حرم‏شريف، در طول ضلع جنوب‏شرقي «باب‏السلسله» بود. اکنون بايد به اهميت ويژه اين ناحيه اشاره شود. به‏دليل اينکه ديوارهاي حرم شريف کاملاً با ديوارهاي شرقي و بتقريب کاملاً با ديوارهاي غربي شهر منطبق بود، تمام مؤسسات خيريه مذهبي، ساختمانها و نهادهاي وابسته به آن در نزديک ديوارهاي غربي مجتمع بودند. در اين قسمت مدارس مذهبي، رياضتگاههايي براي اعتکاف (زاويه‏ها)، مسافرخانه‏هايي براي زوار (رباطها)، سقاخانه‏ها، حمامهاي عمومي، کاروانسراهاي تاريخي (خانها) و بازارهاي تاريخي (سوقها) وجود داشتند. همچنين در اين قسمت خانه‏هاي مسکوني خانواده‏هايي‏که با مسجدالاقصي در ارتباط بودند، از قبيل خانواده‏هاي امامان جماعت، واعظين، مؤذنها و مدرسين قرار داشت. مثال بارز آن خانواده ابوسعود است که در قرون متمادي خدمتگزار مسجد بودند و اکنون خانه‏هاي اجداديشان در باب‏البراق و زاويه‏الفخريه منهدم شده است.
    نيت اصلي اسراييل در مورد زمين پهناور بين ديوار ضلع جنوب‏غربي مسجدالاقصي و ديوار شهر؛ که محله مغربيها در آن قرار داشت (وقف ابومدين) و اکنون در روزنامه‏هاي رسمي اسراييل «کنيسه ويشيوا (دانشسراي مذهبي)» خوانده مي‏شود، کاملاً روشن است. در اين زمين تغييري فيزيکي داده نشده، اما قراردادن نمازگاه يهوديان، جنب تونلي نزديک به تنکزيه (و نه فقط در ديوار ندبه) و تأسيس اداره خاخامها در نزديکي آن نيّت اصلي را آشکار مي‏کند.
    حفاريهاي غيرحرفه‏اي با تونل‏سازي‏هاي نادرست در زير ضلع جنوب‏شرقي مسجدالاقصي، مدرسه تنکزيه، نزديک باب‏السلسله و ساير ابنيه تاريخي که در مجله تايمز، دشمني با علم و هنر خوانده شده، امنيت اين آثار تاريخي گرانبهاي معماري اسلامي را به خطر انداخته است. اعتراضات اعراب و مسلمين در قدس ناديده گرفته شده يا با تهديد خاموش شده است.
    اسراييل محکوميت اين اعمال را از جانب کميته بين‏المللي شوراي امنيت ناديده گرفته است. حتي اعتراضات متخصصين و پژوهشگران مورد توجه قرار نگرفت. در اين ميان اعتراضات يک معمار بريتانيايي از ارزش ويژه‏اي برخوردار است، زيرا از جانب کسي ايراد شده که سابقه درخشاني در حفاري در قدس و فلسطين داشت. او نگراني خود را درباره سرنوشت بهترين نمونه‏هاي معماري اسلامي قرون وسطايي با کلامي متقاعدکننده بيان کرده و روش تونل‏سازي را به‏عنوان روش منسوخ هزارسال پيش، و شيوه‏اي خطرآفرين براي ابنيه باستاني محکوم کرده بود.
    سرانجام نظريه‏پردازان اسراييلي، هدف واقعي خود را از غارت و ارتکاب تجاوزات متعدد عليه تاريخ عرب و اسلام افشا کردند. اين موضوع در کتابي که با کوشش اداره داخلي و شهرداري منتشر شده روشن مي‏شود. بين نويسنده اين کتاب که رئيس انجمن معماران و مهندسين اسراييل است و مسؤوليت مميزيها و نقشه‏ها را در کتاب به‏عهده داشته مکاتباتي صورت گرفت که چندين‏ماه طول کشيد و در آن سؤالاتي مطرح شد که در دنباله مختصرا بازگو شده است، اما به پاسخ روشني نرسيد. (من از طريق اداره دارايي از متن بخشنامه آگاه شدم، اما سعي کردم توضيح روشني درباره اهداف آن بيابم.)
    1ـ در صفحات 4، 84، 90، 96 و 103 اين کتاب اظهار شده است که نواحي شهر قديمي داخل ديوارها 215 جريب است: 26 جريب محله ارامنه، 45 جريب محله مسيحيها، 76 جريب محله مسلمانان و 35 جريب محله يهوديها. اين ارقام چگونه به‏دست آمده است. باتوجه به اين حقيقت که نه در دوره عثماني و نه در دوره قيمومت بريتانيا حدود هيچ محله‏اي در شهر مشخص نشده است، چگونه در مورد افزايش محله يهوديها به قيمت کاهش محله ارامنه، زمين صومعه سوري و تمام محله مسلمين در شمال و شرق توضيح مي‏دهيد؟
    2ـ در صفحه 177 کتاب اظهار شده است که محله يهوديها در شرق به ديوار غربي محدود شده است. که منظور همان ديوار غربي حرم‏شريف است و ديوار ندبه، بخش لاينفک اما کوچکي از آن است. مدرک اين عبارت چيست؟ در حالي که نقشه محله يهوديها و ديوار غربي و حارة‏الشريف، حارة‏المغاربه و حوش‏البراق را نشان مي‏دهد (حارة در محله و حوش در محوطه پشتي قرار دارد). چرا در اين کتاب از اين محله‏ها و تعداد ديگري از محله‏هاي مسلمين صحبتي نشده است؟
    3ـ در صفحه 119 اين کتاب محله‏هاي مسلمين و مکان خاص آنان، که مايملک وقف هستند، همراه با بخشي از وقف‏الافضل در ضلع جنوب‏غربي ديوار مسجدالاقصي، حذف شده‏اند و از مکان آنها تحت عنوان «کنيسه ويشيوا» نام برده شده است. چگونه مي‏توان مايملک مذهبي اسلامي را براي استفاده‏هاي مذهب يهود اختصاص داد؟ لطفا مدرک خود را براي چنين ادعاي جسورانه و ناحيه دقيقي که اين ادعا در مورد آن شده است، ارائه دهيد.
    4ـ آيا مي‏توان نام مکان مقدسي را که متعلق به مذهب خاصي است، مطابق نظر پيروان مذهبي ديگر تغيير داد؟ در اين کتاب، مثلاً در صفحات 47، 97، 107، ناحيه حرم شريف «تپه معبد» خوانده شده است. لطفا توضيح دهيد. چرا؟
    5 ـ باتوجه به‏اينکه در عنوان قباله وقف ابومدين و الافضل، محله مغاربه، سرزمينهاي غيرقابل بيع از نظر قانون اسلامي را شامل است، و با توجه به اينکه دادگاه کميسيون بين‏المللي در 1930م مالکيت انحصاري اسلامي را درباره اين ناحيه تأييد کرده، و اين تأييد را مجمع عمومي ملل به تصويب رسانده و با توجه به شش قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل متحد در 1967م که مصادره اين داراييهاي اعراب و مسلمين را نادرست و غيرقانوني دانسته است، چه چيز اين اهانت مستبدانه به قوانين اسلامي و قوانين بين‏المللي را توجيه مي‏کند؟

     منبع:میراث جاویدان




    ادامه مطلب


    نظرات (0) نويسنده:وحید صباغی - در چهارشنبه 19 خرداد 1389  ساعت11:15 PM   |  

    تعداد صفحات :87      60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >