حضرت علی (ع) درباره تداوم امامت تا ظهور حضرت مهدی (عج) چه فرمودند؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
حضرت علی (ع) درباره تداوم امامت تا ظهور حضرت مهدی (عج) چه فرمودند؟
پاسخ :
از مسائلی که امیرمؤمنان(ع) به آن توجه نموده ادامه و استمرار امامت است در طول زمان تا دوران ظهور مهدی موعود(عج) و این که هیچ زمانی خالی از حجّت و امامی نیست. این همان سخن و مطلب است که در منابع شیعه و سنی آمده است که خلفا و جانشینان پیامبر اکرم(ص) دوازده نفرند و همه از بنی هاشم(1) می باشند و به قول شیخ سلیمان قندوزی مقصود از دوازده خلیفه همان امامان دوازده گانه شیعه است، زیرا نمی توان احادیث را بر خلفای راشدین تطبیق کرد، چون تعداد آنان کمتر از دوازده است و نمی توان بر حاکمان اموی منطبق نمود چون بیش از دوازده نفر بودند، و غالب آنها عناصری ظالم و ستمگر بوده اند گذشته از این آنها از دودمان هاشم نبودند بلکه از تیره امیّه بوده اند، و همین طور به خلفای عباسی نمی توان تفسیر کرد چون تعداد آنها نیز بیش از دوازده نفر است و افزون بر آن پیوسته با نزدیکان پیامبر در جنگ و ستیز بوده اند، لذا راهی جز این نیست که بگوییم که همان امامان دوازده گانه شیعه مقصود است و لاغیر.(2)

کلام امیر مؤمنان در این زمینه چنین است:«اَلا اِنَّ مَثَل َآل مُحَمَدٍ(ص) کَمَثَلِ نُجُومِ السَّماءِ اِذاخَوی نَجمٌ طَلَع نَجمٌ فَکَاَنَّکم قَد تَکامَلَت مِنَ اللّهِ فیکُمُ الصنائِع وَ اَراکم ماکُنتُم تَامَلُون ؛بیدار باشید مثل آل محمد(ص) چونان ستارگان آسمان است اگر ستاره ای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد(این امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد و در دوران اوست که) گویا می بینم(در پرتو خاندان پیامبر) نعمت های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیده اید.»(3)

در جای دیگر صریحاً فرمود: «انّ الائمّة من قریشٍ غرسوا فی هذا البطن من هاشمٍ؛ لاتصلح علی سواهم، و لا تصلح الولاة من غیرهم ؛ همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش می باشند که (درخت) آنها را در خاندان بنی هاشم کاشته اند مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست و دیگر مدعیان (زمامداری) شایستگی آن را ندارند.»(4)

پی‌نوشت‌ها:
1. ر.ک: صحیح مسلم، ج 6، ص 3 ؛ سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج 6، صص 58 ـ 61.
2. شیخ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، چاپ استانبول سال 1301، ص 446، با تلخیص.
3. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 100، ص 186.
4. همان، خطبه 144، ص 264.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:46 AM
آیا امام علی (ع) خبر از غیبت امام زمان (عج) داده‌اند؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
آیا امام علی (ع) خبر از غیبت امام زمان (عج) داده‌اند؟

پاسخ :
سالها قبل از تولد آن حضرت، امیر بیان خبر از غیبت یوسف زهرا می دهد و این خبر تلخ را برای همراهان و آیندگان بیان می کند که:
«اَلا وَ اِنَّ مَن اَدرَکَها مِنّا یَسری فِیها بسِرِاجٍ مُنیرٍ و یَحذُو فیها عَلی مِثالِ الصّالِحین لیَحلَّ فیها رِبقاً وَ یُعتِقَ فیها رقّا وَ یَصدَعُ شَعباً، وَ یَشعَبَ صَدعاً، فی سُترَةٍ عَنِ النّاسِ لایُبصِرُ القائِفُ اَثَرَهُ وَلَو تابَعَ نَظَرهُ(1)؛
بیدار باشید و براستی آن کس از ما(یعنی حضرت مهدی(ع)) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام می نهد، و برهمان روش صالحان (پیامبر اکرم(ص) و امامان گذشته) رفتار می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان (و ملّت های اسیر) را آزاد سازد، و جمعیّت گمراه (و ستمگر را) پراکنده، و حق جریان پراکنده را جمع آوری کند (حضرت مهدی(ع) سالهای طولانی) در پنهانی از مردم به سر می برد آن چنان که اثر شناس اثر قدمش را نمی یابد گرچه در یافتن اثر (و نشانه ها) تلاش فراوان نماید.»

دلا دیدی که دلدارم سفر کرد
سفر کرد و مرا خونین چگر کرد
دلا دیدی که مهدی رفت و امت
غریبانه عجب خاکی به سر کرد
دلا دیدی پدر رفت و یتیمان
به هر کوهی ندای وا پدر کرد

و در بخش دیگر فرمود:
«فَهُوَ مُغتَرِبٌ اِذا اغتَرَبَ الاِسلامُ، وَ ضَرَبَ بِعسببِ ذَنبِهِ وَ الصَقَ الاَرضَ بِجِرانِهِ، بَقیّةٌ مِن بَقایا حُجّتِهِ، خَلیفَةٌ من خَلائِفِ اَنبِیائِهِ(2)؛
در آن هنگام اسلام غروب می کند و چونان شتری(در راه مانده) دم خود را به حرکت در آورده گردن به زمین می چسباند(3) او (حضرت مهدی) پنهان خواهد شد (و غیبت صغری و کبری آغاز خواهد شد) او باقیمانده حجّت های الهی و آخرین جانشین از جانشینان پیامبران است.»

نگاهم باز بر در ماند برگرد
خیالت باز در برماند بر گرد
تمام عمر چشم خسته ما
به یادت همچنان تر ماند برگرد(4)

راستی غیبت و هجران مهدی(عج) روزی است که یاد آن دل هر شیعه را رنجور می کند و بی اختیار اشک و آه فریاد می زند:

دلم آگاهی از جایت ندارد
نشان از رد پاهایت ندارد
در این دنیای ما، می دانم ای دوست
کسی تاب تماشایت ندارد

پی‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 150، ص 274.
2. همان، خطبه 182، ص 348.
3. ضرب المثلی است برای شتر خسته، که دم خود را به حرکت می آورد، و گردن به زیر می‌چسباند که این حالت نشانه ضعف و درماندگی اوست.
4. غلامرضا کرمی گناوه.



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:46 AM
ره‌آورد حکومت امام زمان (عج) از دیدگاه امام علی (ع) چیست؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
ره‌آورد حکومت امام زمان (عج) از دیدگاه امام علی (ع) چیست؟
پاسخ :
آنچه تمام بشریت به آن چشم دوخته و در آرزوی تحقق آن بسر می‌برند، ره‌آورد دوران ظهور و حکومت مصلح جهانی است، و امتیاز مهمّ تشیع از دیگران این است که این ره‌آورد را به صورت مشخص و دقیق بیان نموده تا بشریت برای تحقق و فرارسیدن چنین دورانی بیشتر تلاش کند، این دستاوردها به صورت گسترده و دقیق در کلمات ائمه(ع) بیان شده است، آنچه در این جا مطرح می‌شود، بیان امیرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه در این زمینه است:

1ـ اصول‌گرایی:
از مهم‌ترین ره‌آورد نظام دوران ظهور این است که به پایه و رشته‌ها و ساختن انسان بیشتر توجه می‌شود و آثار بعدی نیز بر همین پایه‌ها استوار است.
حضرت علی(ع) در این زمینه می‌فرماید: «یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی، و یعطف الرّأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرّأی(1)؛ او (حضرت مهدی) خواسته‌ها را تابع هدایت می‌کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند، و در حالی که (به نام تفسیر) نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه را تابع قرآن می‌سازد.»

2ـ امام زمان و زنده کردن اسلام و قرآن
از مهم‌ترین دستاوردها و آثار حکومت امام زمان، زنده شدن اسلام، قرآن و سنّت است، چنان که امام علی(ع) فرمود: «و یحیی میّت الکتاب و السّنّة(2)؛(حضرت مهدی) کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) را (که تا آن روز متروک مانده) زنده می‌کند.» و در قسمتی از خطبه 138 که بیان نمودیم این جمله آمده: «و یعطف الرّأی علی القرآن؛ او نظریه‌ها و اندیشه‌ها را تابع قرآن می‌سازد.»

3ـ استقرار عدالت فراگیر:
از دیگر مهم‌ترین ره‌آورد حکومت حضرت مهدی(عج) که آرزوی تمامی انسان‌ها است، استقرار عدالت جهانی و گسترده است، که در روایات متواتره نیز به عنوان مهم‌ترین دستاورد قیام آن حضرت «الّذی یملأ الارض عدلاً و قسطاً» ذکر شده است.
و امام علی(ع) هم می‌فرماید: «فیریکم عدل السّیرة(3)؛او روش عادلانه(در حکومت حق) را به شما می‌نمایاند.»

4ـ مجازات فاسدان:
قطعاً برای برپایی حکومت عدل، جلوگیری از فساد و مفسدان و تخلّف متخلفان لازم و ضروری می‌نماید، لذا مولا علی(ع) می‌فرماید: «و سیاتی غدٌ بما لاتعرفون یأخذ الوالی من غیرها عمّا لها علی قساوی اعمالها؛ و فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست (و زمامداری حکومت می‌کند که غیر از حاکمان امروزی است او حضرت مهدی است) که عمّال و کارگزاران حکومت‌ها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد.»

5 ـ آزادگی و آزادی:
از دیگر ره‌آورد دوران ظهور و حکومت عادلانه حضرت مهدی(ع) آزادی انسان‌ها از بردگی و ستمگری است، بشری که در طول تاریخ ستم‌ها و ظلم‌ها، آزادی واقعی او را سلب کرده و او را به بردگی و بندگی کشیده است در آن دوران به آزادی واقعی و مشروع و دلخواه خود خواهد رسید.
حضرت علی(ع) در این باره فرمود: «...لیحل فیها ربقاً و یعتق رقّاً(4)؛ مهدی بر سیره صالحان رفتار می‌کند، تا گره‌ها را بگشاید، و بردگان (و ملّت‌های اسیر و رنج دیده و ستم کشیده) را آزاد سازد.»

6ـ وحدت واقعی:
با توسعه عدالت اجتماعی در زیر سایه قرآن و سنّت محمّدی، و فراهم شدن زمینه آزادی واقعی و برچیده شدن تبعیض‌ها، خودبه‌خود جامعه به سوی وحدت و اتحاد قدم برخواهد داشت.
امیرمؤمنان(ع) که خود برای وحدت و اتحاد جامعه اسلامی فداکاری‌ها نمود، از خلافت و حق خود گذشت و سکوت تلخ چند ساله را تحمّل نمود، می‌فرماید: «و یصرع شعباً و یشعب صدعاً(5)؛ جمعیت گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری می کند(و وحدت واقعی بین آن‌ها ایجاد می‌نماید).»

7ـ وفور نعمت:
قطعاً هر زمامداری به اسلام و قرآن عمل نماید، و عدالت را در جامعه فراگیر سازد، و جلو مفسدان را بگیرد، رحمت الهی نیز دست آن‌ها را خواهد گرفت، به هر اندازه مسائل فوق مراعات شوند، امدادها و رحمت الهی نیز فراگیرتر خواهد بود، این امر در زمان عدالت گستر هستی به اوج خود می‌رسد، لذا زمین تمام نعمت‌های خویش را در اختیار او قرار می‌دهد، در نهج البلاغه در این باره می‌خوانیم: «و تُخرَج لَهُ الاَرضُ اَفالیذَ کَبِدِها وَ تُلقی اِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها(6)؛ زمین جگر گوشه (و میوه‌ها و گنج‌های) خود را برای او بیرون می‌ریزد، و کلیدهای (معادن) خود را به او می‌سپارد.»
امام علی(ع) در جای دیگر فرمود: «فَکَانَکم قَد تکامَلَت مِنَ اللّهِ فیکُم الصّنائع(7)؛ (در پرتو خاندان پیامبر و مهدی آل محمد) نعمت‌های خدا بر شما تمام خواهد شد.»

8 ـ برآورده شدن آرزوها:
سال‌ها است که بشر در آرزوی تحقق عدالت جهانی، امنیّت فراگیر، آزادی واقعی و... به سر می‌برد، و هنوز که هنوز است آرزوی‌های بشر به صورت کامل و تمام به حقیقت نپیوسته و جامه عمل به خود نپوشیده است، تنها دورانی که اصلی‌ترین و اصولی‌ترین آرزوهای بشر تحقق عینی خواهد یافت دوران ظهور مهدی موعود(عج) است، چنان که مولا علی(ع) فرمود: «و اراکم ما کنتم تأملون(8)؛ و (حضرت مهدی در دوران حکومتش) نشان می‌دهد آنچه را آرزو داشتید(و به آرزوهای خود خواهید رسید).»

ای دل مخور اندوه و غم سرها به سامان می‌رسد
با یک جهان شور و شعف آن جان جانان می‌رسد
ویرانگر کاخ ستم با جیش ایمان می‌رسد
احیاگر دین خدا حامی قرآن می‌رسد
چشم انتظاران را بگو یوسف ز کنعان می‌رسد
ای دل شب هجران ما آخر به پایان می‌رسد

پی‌نوشت‌ها:
1. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 138، ص 256.
2. همان.
3. همان خطبه 150، ص 274.
4. همان.
5. همان، خطبه 138، ص 256.
6. همان، خطبه 100، ص 186.
7. همان.
8. همان.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:46 AM
حضرت مهدی (عج) چه ویژگی‌هایی برای امام حسین (ع) بیان نموده‌اند؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
حضرت مهدی (عج) چه ویژگی‌هایی برای امام حسین (ع) بیان نموده‌اند؟
پاسخ :
1- امامت امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره امام حسین (علیه السلام) عرضه می‌دارد: «و صل علی الحسین بن علی امام المؤمنین و وارث المرسلین و حجة رب العالمین(1)؛ و بر حسین بن علی، امام مؤمنان، و وارث پیامبران و حجت پروردگار عالمیان درود فرست».
در این فقرات نیز سه عنوان برای امام حسین (علیه السلام) ذکر شده است؛
1- امام مؤمنان، 2- وارث علم انبیاء مرسل، 3- حجت پروردگار عالمیان.

2- اخلاص در ولایت امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علیک، سلام... المخلصِ فی ولایتک(2)؛ سلام بر تو، سلام... کسی که در ولایت و دوستی تو خالص است».
امام حسین (علیه السلام) از جمله دوازده امامی است که از جانب خداوند متعال به امامت رسیده و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به امامت و وصایت او تصریح نموده است، و لذا بر عموم مسلمین خصوصاً دوستانش ولایت دارد، و بر ماست که بر ولایت او اخلاص داشته باشیم تا از برکات آن بهره‌مند شویم؛ زیرا پذیرش ولایت آن بزرگوار در حقیقت به نفع خودمان می‌باشد.

3- امام حسین (علیه السلام)؛ مرجع دینی مردم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «اشهد انّک... کنت... معدن الاحکام(3)؛ گواهی می‌دهم که تو... معدن حکم‌ها بودی».
امام حسین (علیه السلام) کسی بود که از سرچشمه‌ی علم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شهر علم او یعنی حضرت علی (علیه السلام) سیراب شده و در دامان آنان پرورش یافته بود و لذا مرجع دینی مردم به حساب می‌آمد. و نیز میراث علمی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که نزد پدرش حضرت علی (علیه السلام) بود و از او به برادرش امام حسن (علیه السلام) منتقل شد، بعد از شهادت او به امام حسین (علیه السلام) منتقل گشت.

4- حرمت امام حسین (علیه السلام) نزد خداوند متعال

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد امام حسین (علیه السلام) می‌فرمود: «السلام علیک، سلام العارف بحرمتک(4)؛ سلام بر تو، سلام آگاه به حرمت و احترامت».
امام حسین (علیه السلام) هم امام است و هم معصوم و هم دارای فضایل و مناقب بی‌شمار، از آن جمله رسیدن به مقام شهدا و شهید شهیدان، لذا بدین جهت دارای حرمت و احترام ویژه و خاصی نزد خداوند متعال است، و بر ماست که به حرمت او معرفت پیدا کرده و آن را پاس بداریم.

5- امامان از ذریه‌ی امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «السلام علی مَن الائمة من ذریته(5)؛ سلام بر کسی که امامان از فرزندان اوست».
مطابق روایتی که آمده از خصلت‌ها و خصوصیات امام حسین (علیه السلام) که عوض شهادتش خداوند متعال به او عنایت کرده این که امامت از ذریه‌ی امام حسن (علیه السلام) به ذریه‌ی امام حسین (علیه السلام) منتقل شد و این کرامتی بس بزرگ است که منشأ آن شهادت و فداکاری آن حضرت بوده است.

6- امام حسین (علیه السلام) از اصحاب کساء

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «السلام علی خامس اصحاب الکساء(6)؛ سلام بر پنجمین فرد از آل عبا».
آیه‌ی «تطهیر» که دلالت بر طهارت و عصمت از گناه و سهو و اشتباه و نسیان دارد بر پنج تن آل عبا نازل شد که یکی از آن‌ها حضرت امام حسین (علیه السلام) بوده است.

خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً(7)؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».

7- امام حسین (علیه السلام)، سید شهدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علی شهید الشهداء(8)؛ سلام بر سید شهداء».
در طول تاریخ بشریت خیلی‌ها در راه حق و حقیقت و پیاده شدن احکام الهی و مبارزه‌ی با مستکبران به شهادت رسیده و جان خود را فدا کردند ولی کاری که امام حسین (علیه السلام) انجام داد هرگز قابل مقایسه‌ی با دیگران نیست، و لذا هیچ روزی به مانند روز عاشورا نبوده و نخواهد بود، و بدین جهت است که او را سید و سرور شهیدان و شهید شهدا لقب داده‌اند.

8- امام حسین (علیه السلام)، فریاد برآورنده‌ی به حق و بیّنه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «... و صدعت بالحق و البیّنة(9)؛ ... و به حق و بیّنه فریاد برآوردی».
گاهی باطل چنان در جامعه گسترش می‌یابد که برای امر به معروف و نهی از منکر باید فریاد برآورد و با بیّنه و برهان مردم را به سوی حق دعوت نمود، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) چنین نمود.

9- قیام امام حسین (علیه السلام) با اهل بیت و یاران، در راه حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «... فسرتَ فی اولادک و اهالیک و شیعتک و موالیک(10)؛ ... و با فرزندان و خاندان و پیروان و دوستانت به راه افتادی».
گاهی مصالح اقتضا می‌کند که انسان با اهل بیت و اولاد و شیعیان و موالی خود قیامی را شروع کند و آنان نیز در نهی از منکر و امر به معروفش شریک باشند و حتی خون آن‌ها هم با خون خودشان در راه اهداف بلند اسلام مخلوط شود، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) در قیام خود در صحرای کربلا چنین نمود.

10- تقرب به سوی خدا با محبت امام حسین (علیه السلام) و برائت از دشمنان او

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علیک، سلام... المتقربِ الی الله بمحبتک، البریء من اعدائک(11)؛ سلام بر تو، سلام کسی که... خواهان نزدیکی به خدا با محبت تو، و بیزار از دشمنانت می‌باشد».
تقرب به سوی خدا با محبت و دشمنی است، محبت به اولیای الهی از آن جمله امام حسین (علیه السلام) و بغض و دشمنی نسبت به دشمنان اولیای الهی از آن جمله قاتلان امام حسین (علیه السلام)، و دین هم جز حبّ و بغض حقیقی و به مورد نیست، و این حبّ و بغض است که انسان را پیرو محبوب حقیقی و مخالف افراد پست می‌کند.

11- شفا در تربت امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «السلام علی من جُعِلَ الشفاء فی تربته(12)؛ سلام بر کسی که خداوند شفا را در تربت او قرار داد».
در روایات آمده که خداوند متعال در عوض شهادت امام حسین (علیه السلام) سه امتیاز به او داد که به دیگران نداده است؛ یکی آن‌که شفا را در تربتش قرار داده، و لذا هرگاه مریضی از آن به اندازه‌ی یک نخود به نیّت شفا بخورد به اذن خداوند متعال اگر صلاح باشد شفا پیدا می‌کند.

12- اجابت دعا زیر گنبد امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «السلام علی من الاجابة تحت قبّته(13)؛ سلام بر کسی که اجابت دعا در زیر گنبد اوست».
در روایت آمده که خداوند متعال عوض شهادت امام حسین (علیه السلام) به او سه خصلت داده است؛ یکی از آن‌ها اجابت دعا زیر قبّه‌ی ایشان است، اگر مصلحت باشد. و ممکن است که معنای حدیث این باشد که هر دعایی هر جای عالم می‌شود و صلاح است که به اجابت برسد زیر قبه‌ی امام حسین (علیه السلام) به هدف اجابت نایل می‌گردد.

13- برپایی عزا در سوگ امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «و اختلفت جنود الملائکة المقربین، تُعَزِّی اباک امیرالمؤمنین و اقیمتْ لک المآتم فی اعلی علّیین(14)؛ فرشتگان مقرب برای سوگواری و تسلیت گفتن به پدرت امیرمؤمنان نزد او می‌رفتند و در اعلی علّیین برایت مجلس عزا و ماتم برپا شد».
از آداب دعا، تعزیت گفتن به صاحبان آن و برپایی مراسم عزاداری است، همان کاری که بین مردم مرسوم بوده و حتی صحابه آن را در سوگ امواتشان انجام می‌دادند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به آن تشویق کرده است. کاری که ملائکه‌ی آسمان در اعلی علّیین برای امام حسین (علیه السلام) انجام دادند.

14- شکسته شدن دل در مصیبت امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علیک... سلام من قلبه بمصابک مقروح(15)؛ سلام بر تو... سلام کسی که قلبش در مصیبت تو مجروح است».
کاری که امام حسین (علیه السلام) کرد و جانفشانی که او با اهل بیتش در راه خدا و دینش نمود، دل هر انسانی را جریحه‌دار می‌کند گرچه مسلمان هم نباشد. و لذا مشاهده می‌کنیم که بسیاری از افراد غیر مسلمان هستند که وقتی واقعه و حوادث کربلا را می‌شنوند متأثر شده و دلشان شکسته و قلبشان جریحه‌دار می‌گردد.

15- گریه در ذکر امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علیک... سلام من... دَمْعُهُ عند ذکرک مسفوح(16)؛ سلام بر تو... سلام کسی که... اشکهایش هنگام ذکر [مصیبت تو] ریزان است».
گریه ناشی از سوز دل و شکستن و جریحه‌دار شدن آن است. گریه در سوگ اولیا و جانفشانی آن‌ها نه تنها تأثیر منفی روانی نداشته و حالت افسردگی ایجاد نمی‌کند بلکه می‌تواند حالت معنوی عجیبی در روح و روان انسان داشته باشد، و قلب زنگار دیده‌ی انسان گناهکار را شستشو دهد.

16- همه‌ی عالم گریان در سوگ امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی مصیبت امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید:«بکت السماء و سکّانها و الجنان و خزّانها و الهِضاب و اقطارها، و البحار و حیتانها، و الجنان و وِلدانها و البیت و المقام، و المشعر الحرام، و الحلّ و الحرام(17)؛ آسمان و ساکنانش، و بهشت و خزینه دارانش، و کوه‌های گسترده بر روی زمین و کرانه‌هایش، و دریاها و ماهیانش، و جنّیان و فرزندانشان، و خانه‌ی خدا و مقام ابراهیم، و مشعر الحرام، و حلّ و احرام، بر او گریستند».
کاری که امام حسین (علیه السلام) انجام داد دوست و دشمن را به گریه درآورده و به تحسین واداشت و نه تنها موجودات ذی شعور بلکه تمام موجودات عالم و ذرات آن بر آن حضرت گریه کردند.

17- سینه زنی در سوگ امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «و لطمت علیک الحور العین(18)؛ و به خاطر تو حور العین بر سینه زد».
یکی از انواع عزاداری‌ها و سوگواری در مصیبت امام حسین (علیه السلام) سینه زنی یا صورت زنی است، کاری که حتی ملائکه در سوگ امام حسین (علیه السلام) انجام دادند.

18- زنا زاده بودن قاتلان امام حسین (علیه السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره امام حسین (علیه السلام) فرمود: «السلام علی قتیل الادعیاء(19)؛ سلام بر کشته شده به دست زنازادگان».
یکی از عوامل شقاوت انسان‌ها و عاقبت به شرّی زنازادگی و زناکاری است، و لذا هنگامی که به تاریخ زندگی سرکردگان لشکر عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد رجوع می‌کنیم پی می‌بریم که بسیاری از آن‌ها این کار بوده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
1. جمال الاسبوع، ص 301.
2. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
3. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
4. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
5. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
6. همان.
7. احزاب، آیه 33.
8. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
9. مزارکبیر، ص 165.
10. مزارکبیر، ص 165.
11. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
12. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
13. همان.
14. مزارکبیر، ص 165.
15. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
16. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
17. مزارکبیر، ص 165.
18. مزارکبیر، ص 165.
19. بحارالانوار، ج 101، ص 328.

منبع: دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی علیه السلام، علی اصغر رضوانی، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول (1388).


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:46 AM
شباهت‌های امام مهدی (عج) با امام حسین (ع) چیست؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
شباهت‌های امام مهدی (عج) با امام حسین (ع) چیست؟
پاسخ :
1- امر به معروف و نهى از منكر

سالار شهيدان حسين بن على عليهماالسلام در اين امر ملاحظۀ تقيّه را نكرد و اين از ويژگى‌هاى آن حضرت است. در لئالى الاخبار از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمده كه حضرت فرمودند: «مادامى كه مردم امر به معروف و نهى از منكر نمايند و بر كار نيک معاونت كنند پيوسته در خوشى و خير باشند، پس اگر اين كار را نكنند بركت‌ها از آنان سلب مى‌شود و بر يكديگر مسلط گردند و نه در زمين ياورى براى آن‌ها باقى مى‌ماند، نه در آسمان.»
و از آن حضرت مروى است كه فرمودند: «اگر مردم به معروف امر نكنند و از منكر نهى ننمايند و از اخبار اهل بيت من پيروى نداشته باشند، خداوند بدها و شرارشان را بر آن‌ها مسلّط گرداند، آن‌گاه خوب‌ها دعا كنند دعايشان مستجاب نشود.»
امام عصر عليه السّلام از جانب خداوند متعال مأمور است كه تمام منكرات را از همه جاى دنيا بردارد، به‌طورى‌كه ديگر احدى باقى نماند كه براى فعل منكر خود پناهى داشته باشد.
در كتاب المحجه البیضاء در تفسير آيۀ شريفۀ: (اَلَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي اَلْأَرْضِ أَقامُوا اَلصَّلاةَ وَ آتَوُا اَلزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ اَلْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اَلْأُمُورِ(1)؛ كسانى كه هرگاه در زمين، آنان را توانايى دهيم، نماز را بپا دارند، و زكات [به مستحق] برسانند، و امر به معروف و نهى از منكر نمايند، و عاقبت كارها به دست خدا است.)، از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه حضرت فرمودند: «اين براى آل محمد است، مهدى و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به تصرف آن‌ها درآورد، و دين را آشكار سازد و خداوند متعال به وسيلۀ او و يارانش بدعت‌ها و باطل را از بين مى‌برد، همچنان‌كه سفيهان حق را مي‌رانده باشند، تا جايى كه اثرى از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهى از منكر خواهند نمود، و آخر كارها به دست خدا است.»(2)

2- نبودن بيعت طاغوت زمان

در اوصاف امام حسين عليه السّلام آمده كه روز عاشورا به آن حضرت عرض شد: به حكم و حكومت عموزادگانت سر فرودآور. حضرت در پاسخ فرمودند: «لا و اللّه لا أعطيكم بيدي إعطاء الذّليل و لا أفرّ فرار العبيد؛ به خدا قسم كه هرگز دستم را از روى خوارى و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمى‌كنم.» آن‌گاه با صداى بلند فرمودند: «اى بندگان خدا! من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه بردم اگر قصد آزار و سنگسار مرا داريد، و به پروردگار خود و شما پناه مى‌برم از هرمتكبرى كه به روز حساب ايمان نداشته باشد.» و نيز، آن حضرت فرمودند: «مرگ در حال عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است.»
در توقيعى كه در احتجاج از حضرت حجّت عجّل اللّه تعالی فرجه الشريف روايت شده، آمده است: «و امّا علّت غيبت من، خداوند عزّ و جلّ مى‌فرمايد: (يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ(3)؛ ای كسانى كه ايمان آورده‌ايد از چيزهايى مپرسيد كه هرگاه برايتان فاش گردد شما را بد آيد.)، هيچ يک از پدرانم نبود مگر اين‌كه در گردن او بيعتى براى سركش زمانش واقع شد، ولى من در حالى خروج مى‌كنم كه بيعتى براى احدى از طاغوت‌ها بر گردنم نيست.»(4)

3 - خروج از مدینه و عزیمت به مکه

امام حسين عليه السّلام ترسان از مدينه بيرون رفت و در مكّه نزول كرد، سپس به سوى كوفه حركت فرمود؛ حضرت حجّت عليه السّلام نيز نظير همين برايش اتفاق مى‌افتد كه در خبر صحيحى از امام باقر عليه السّلام آمده: «پس سفيانى عدّه‌اى را به مدينه مى‌فرستد، و مهدى عليه السّلام از آن‌جا به سوى مكّه كوچ مى‌كند، به ارتش سفيانى خبر مى‌رسد كه حضرت مهدى عليه السّلام به مكّه رفت، لشكرى در تعقيب آن حضرت مى‌فرستد، ولى به او نمى‌رسند تا اين‌كه ترسان وارد مكّه شود -به همان روش موسى بن عمران عليهما السلام لشكر سفيانى در بيداء فرود مى‌آيد، پس منادى از جانب آسمان ندا مى‌كند: «يا بيدآء أبيدي القوم؛ اى بيداء! اين گروه را نابود كن.» پس زمين آن‌ها را فرومى‌برد، و فقط سه نفر از آن‌ها باقى مى‌ماند كه خداوند صورت‌هايشان را به عقب برمى‌گرداند، و آن‌ها از قبيلۀ كلب هستند.»(5)

4 - مصيبت

برای آن دو بزرگوار سخت‌ترين مصيبت‌ها است. اما مصيبت امام حسين عليه السّلام كه در گفتگوى آدم و جبرئيل آمده كه گفت: «اى آدم اين فرزند تو به مصيبتى دچار مى‌گردد كه مصيبت‌ها در كنار آن كوچک خواهد بود.» و امّا قائم عليه السّلام از اين جهت كه مصيبتش طولانى و محنتش شديد است.(6)

5- یاری خواستن

امام حسين عليه السّلام، هنگامى كه مى‌خواست از مكّه به سوى عراق خروج كند، يارى خواستند و فرمودند: «هرآن‌كه حاضر است جان خود را در راه ما بخشد و خودش را مهياى لقاء اللّه نمايد، با ما بيايد كه ان شاء اللّه من فردا حركت مى‌كنم.»
امام مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشريف نيز، هنگامى كه در مكّه ظهور مى‌كند، يارى مى‌طلبد، چنان‌كه از امام پنجم حضرت باقر عليه السّلام در حديثى طولانى و صحيح چنين آمده: «... در آن روز قائم عليه السّلام در مكّه است، پشت خود را به بيت اللّه الحرام تكيه زده و به آن پناه برده، بانگ مى‌زند: اى مردم! ما از خداوند يارى مى‌جوييم، هركه مى‌خواهد ما را اجابت كند كه ما خاندان پيغمبر شما هستيم، و نزديک‌ترين مردم به خدا و محمد صلّى اللّه عليه و آله. هركس دربارۀ آدم با من بيعت دارد [بيايد] كه من نزديک‌ترين افراد به آدم هستم و هركه دربارۀ نوح با من محاجّه دارد، من نزديك‌ترين كسان به نوح هستم، و هركه دربارۀ ابراهيم با من بيعت دارد، من نزديک‌ترين افراد به ابراهيم هستم، و هرآن‌كه دربارۀ محمد صلّى اللّه عليه و آله با من گفت‌وگو دارد، من نزديک‌ترين افراد به محمّد صلّى اللّه عليه و آله هستم، و هركه دربارۀ پيغمبران بحث دارد بيايد كه من نزديک‌ترين مردم به پيغمبران هستم، مگر نه خداوند در كتاب محكم خود مى‌فرمايد: (إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى اَلْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(7)؛ البتّه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، فرزندانى هستند برخى از نسل برخى ديگر و خداوند شنواى داناست.)، پس من باقيماندۀ از آدم و ذخيرۀ از نوح و برگزيدۀ از ابراهيم و پاكيزۀ خالص از محمد صلّى اللّه عليهم اجمعين مى‌باشم. هر آن‌كه دربارۀ كتاب خدا با من محاجّه كند من نزديک‌ترين مردم به كتاب خدا هستم، و هركه دربارۀ سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با من بيعت كند، من به سنّت رسول خدا از همه نزديک‌ترم. كسانى كه سخن امروز مرا شنيدند، آنان را به خدا سوگند مى‌دهم كه به كسانى كه غايب بوده‌اند برسانند، و از شما مى‌خواهم كه به حقّ خدا و به حقّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و به حقّ خودم بر شما -كه حقّ قرابت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‌باشد- اين‌كه ما را كمک كنيد و كسانى كه به ما ظلم مى‌كنند از ما منع نماييد، كه ترسانيده شديم و به ما ظلم شده و از شهر و فرزندانمان رانده شديم و بر ما سركشى كردند و از حقّ‌مان كنارمان زدند و اهل باطل بر ما افترا بستند، خدا را خدا را دربارۀ ما، كه ما را وامگذاريد و يارى‌مان نماييد كه خداوند شما را يارى كند.»(8)

پی‌نوشت‌ها:
1- سوره حج، آیه 41
2- مکیال المکارم، صص 318-319 به نقل از لئالی الاخبار، ج 5، ص 261
3- سوره مائده، آیه 101
4- ترجمه مکیال المکارم، ص 171 به نقل ازاحتجاج، ج 2، ص 284
5- همان، ص 275 به نقل از بحار الانوار، ج 52، ص 238
6- همان، ص 275 به نقل از بحار الانوار، ج 44، ص 245
7- سوره آل عمران، آیه 33
8- ترجمه مکیال المکارم، ص 276 به نقل از بحار الانوار، ج 52، ص 238


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:46 AM
مهدی منتظَر هنوز به دنیا نیامده است چون که امام عسکری (ع) فرزندی نداشته‌اند!
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
مهدی منتظَر هنوز به دنیا نیامده است چون که امام عسکری (ع) فرزندی نداشته‌اند!
پاسخ :
شرح شبهه:
مهدی منتظر کسی نیست که شیعه می‌گوید چون او از اولاد امام حسن علیه السلام است نه از اولاد امام حسین علیه السلام، و هنوز هم به دنیا نیامده است به دلیل این که امام حسن عسکری علیه السلام تا پایان عمر به اعتراف همگان عقیم بوده اند.

پاسخ شبهه:
چون در این شبهه چند مسأله مطرح شده است، در آغاز باید هر کدام جداگانه طرح و آن گاه پاسخ به طور مستقل داده شود.
1. ادعا شده که حضرت مهدی علیه السلام از اولاد امام حسن علیه السلام است نه از نسل امام حسین علیه السلام!!
2. حضرت مهدی علیه السلام هنوز به دنیا نیامده است!!
3. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به اعتراف همگان تا پایان عمر عقیم بوده است!!
بی‌تردید هر کدام از این مسائل نیازمند تحقیق گسترده بوده و مبحث مبسوطی را می‌طلبد اما در این جا به طور خلاصه به مطالبی اشاره می‌شود.

الف) در مورد شبهه اول باید گفت: محدثین شیعه و سنّی، روایات متعددی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که حضرت مهدی علیه السلام از اولاد امام حسین علیه السلام است از جمله:
1. شیخ صدوق به روایت عبدالرحمان بن سَمره از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در یک حدیث طولانی که صفات امام علی علیه السلام و حسنین علیهما السلام را بیان داشته نقل کرده است که:
«حسن و حسین علیهما السلام دو امام و سید اهل بهشت هستند. و 9 امام از نسل حسین علیه السلام امام این امت است. که نهم آن قائم امت بوده و زمین را از قسط و عدل پر می‌کند...[1] هم چنین شیخ صدوق سی و هشت حدیث را با سندهای مختلف در این مورد بیان کرده است.
و باز شیخ صدوق از امام حسین علیه السلام پنج حدیث نقل نموده که آن حضرت فرموده اند، امام قائم از فرزندان من می‌باشد که از آن جمله می‌توان به روایتی اشاره کرد که عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق علیه السلام و او از پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام و وی از امام سجاد علیه السلام نقل کرده که امام حسین فرموده اند: نهم از فرزندان من، سنتی از حضرت یوسف و موسی بن عمران را به همراه دارد. او قائم اهلبیت ما است و او صاحب غیبت است.[2]
2. حافظ محمد گنجی شافعی (م 685) روایات متعدد به سندهای مختلف از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله آورده است که از جمله، به روایت از حذیفه این گونه بیان می‌کند که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: «اگر از دنیا باقی نماند مگر یک روز، خداوند در آن روز مردی را بر می‌انگیزد که اسمش اسم من و خلقش خلق من است و مردم بین رکن و مقام با او بیعت کنند... جناب سلمان رحمت الله علیه برخواست و عرض کرد: یا رسول الله از نسل کدام یکی از فرزندان شماست؟» حضرت اشاره به امام حسین علیه السلام کردند و دست روی بازوی او گذاشتند و فرمودند: «از نسل این فرزندم می‌باشد.»[3]
3. ابراهیم بن محمد جوینی شافعی، به همین مضمون [4] روایتی را نقل کرده است.
4. علاء الدین متقی، هندی (م 977) با سندهای متعدد نیز به همین مضمون روایتی را نقل کرده است.[5]
5. علی بن محمد مالکی مشهور به ابن صباغ (م 652) این روایت را ذکر کرده است.[6]
بنابراین، از روایات فوق به دست می‌آید، که حضرت مهدی علیه السلام از نسل امام حسین علیه السلام است نه از امام حسن علیه السلام .
نکته:
شاید در روایات که آمده است پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرموده اند حضرت مهدی علیه السلام از نسل حسین علیه السلام است و یا در بعضی از روایات دیگر آمده که از نسل امام حسن علیه السلام است؛ اشاره به این است که چون مادر امام محمد باقر علیه السلام دختر امام حسن علیه السلام می‌باشد و از این طریق نسل حضرت مهدی علیه السلام به امام حسن علیه السلام نیز می‌رسد. بنابراین، هیچ گونه منافاتی ندارد که حضرت مهدی از طریق امام حسین علیه السلام از نسل فرزند پسری، و از امام حسن علیه السلام از نسل فرزند دختری باشد. (لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ف 2، ب 9، ح 1، مؤسسه السید المعصومه، قم، 1421 هـ).

ب) در قسمت دوم این شبهه گفته شده است: «امام مهدی علیه السلام هنوز به دنیا نیامده است». در جواب این سخن علمای اهل تحقیق اعم از شیعه و سنّی، مطالب فراوانی را بیان داشته‌اند که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌گردد.
علما و محدثین امامیه، از جمله علامه مجلسی،[7] شیخ مفید،[8] شیخ صدوق[9] و... اتفاق بر آن دارند که حضرت مهدی علیه السلام در نیمه شعبان سال 255 در سامرا چشم به جهان گشودند. و از علمای اهل سنت افراد متعددی این مطلب را نقل کرده‌اند که می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. ابن خلکان که از محققین و مورخین اهل سنت است می‌گوید: «ابوالقاسم محمد فرزند حسن عسکری فرزند علی الهادی فرزند محمد جواد، دوازدهمین امام شیعه است. لقب معروف او «حجت» است... او در نیمه شعبان سال 255 متولد شد. در هنگام درگذشت پدر، عمر او پنج سال بود. نام مادر او، «خمط» و برخی «نرجس» هم گفته‌اند.[10]
2. ابن مسعود مورخ معروف می‌گوید: ابومحمد حسن بن علی العسکری، در هنگام وفات 29 سال داشت او پدر مهدی منتظر است.[11]
3. عبدالوهاب شعرانی که از عرفای اهل سنت می‌باشد، آورده است: «مهدی از اولاد امام حسن عسکری علیه السلام است. او در نیمه ماه شعبان سال 255 متولد شد. او زنده است تا این که با عیسی بن مریم ملاقات کند.[12]
جهت مطالعه بیشتر به منابع ذیل مراجعه گردد:
1. محمد بن طلحه شافعی که می‌گوید: مهدی پسر امام حسن عسکری است. او زنده و موجود و از زمان غایب شدنش تاکنون باقی است.[13]
2. سبط ابن جوزی، در تذکرة الخواص.[14] 3. شبلنجی در نور الابصار.[15]
از آن چه بیان شد نتیجه می‌گیریم که همان گونه که اصل مسأله مهدویت در میان علمای اسلامی یک امر مسلم و قطعی است، تولد و حیات ایشان نیز یک امر مسلم می‌باشد. و بسیاری از محققان اتفاق نظر دارند که ایشان زنده اند و به مصلحت الهی ظهور می‌کنند.

ج) در قسمت سوم شبهه که گفته شده، امام حسن عسکری علیه السلام عقیم بوده است، ادعایی بیش نیست و روایات متعدد خلاف مدعای فوق را اثبات می‌کند که در ذیل به چند نمونه اشاره می‌شود:
1. شیخ صدوق به روایت احمد بن اسحاق نقل می‌کند که پس از حضور به خدمت امام حسن عسکری علیه السلام وسوال از امام آینده... آن حضرت کودکی سه ساله را آوردند که چهره او مثل ماه می‌درخشید و فرمودند: اسم او اسم پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و کنیه او کنیه آن حضرت است. بعد از من امام است و جهان را پر از عدل می‌کند... .[16]
2. شیخ الاسلام جوینی (حموینی) در حدیث طولانی نقل می‌کند که:‌... خداوند در صلب امام حسن عسکری نطفة پاک و مبارک قرار داده است که امام تقی و نقی است و به عدل حکم می‌کند.[17]
3. ابن خلکان می‌گوید: امام مهدی از از اولاد امام حسن عسکری است.[18]
4. عبدالوهاب شعرانی می‌گوید، مهدی از اولاد امام حسن عسکری است[19]...و... .
در نتیجه: آن چه که از روایات متعدد به نقل از علمای فریقین بیان گردید، برخلافت مدعایی است که می‌گوید: حضرت مهدی از اولاد امام حسن علیه السلام و او تاکنون به دنیا نیامده است، و یا این که امام حسن عسکری عقیم بوده است.[20]

پی‌نوشت‌ها:
[1] . ابی جعفر محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، کمال الدین، اتمام النعمه، ج 2، باب 24، ص 282، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1363.
[2] . همان، ج 2، باب 30، ص 328.
[3] . محمد گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، طبع مؤسسة اعلمی مطبوعات، بیروت، 1977 م.
[4] . شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد جوینی شافعی، فواید السمطین، ج 2، باب 35، مؤسسه طبع و نشر، بیروت، طبع اول، 1978 م.
[5] . علاء‌الدین متقی هندی، کنز العمال، مؤسسه الرساله، بیروت، 1979.
[6] . علی بن محمد مالکی مشهور به ابن صباغ، فصول المهمه، منشورات اعلمی، تهران.
[7] . محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 13، فصل بشارت حضرت مهدی علیه السلام، مؤسسه الوفاء بیروت، 1983 م.
[8] . محمد بن نعمان (مفید)، الارشاد فی حجج الله العباد، ص 346، مؤسسه آل البیت، 1314 هـ .
[9] . ابوجعفر محمد ابن بابویه قمی (صدوق)، کمال الدین اتمام النعمه، ج 2، باب 42، ترجمه منصور پهلوان، نشر دارالحدیث قم، 1380.
[10] . شمس الدین احمد بن خلکان، وفیات الاعیان، ج 3، ص 316، دار صادر، بیروت، 1978.
[11] . ابی الحسن ابن مسعود، مروج الذهب، ج 4، ص 199، انتشارات دار الهجرت، قم، 1363 ش.
[12] . عبدالوهاب شعرانی، الیواقیت و الجواهر، چ مصر، 1307 ق؛ و ر.ک: محی الدین عربی، فتوحات مکیه، ج 3، باب 366، بیروت، مؤسسه اعلمی؛ و بشراوی، عبدالله، الاتحاف بحب الاشراف، ص 178، چ مصر، 1316 ق.
[13] . محمد بن طلحه شافعی، المطالب السئول فی مناقب آل الرسول، ص 88، مؤسسه ام القراء، بیروت، 1420.
[14] . سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 88، مؤسسه اهل البیت، بیروت، 1981 م.
[15] . شیخ مؤمن شبلنجی شافعی، نور الابصار، ص 185، دار الفکر، بیروت، 1979 م.
[16] . ابوجعفر ابن بابویه قمی، کمال الدین تمام النمعة، ج 2، باب 38، ص 80، ترجمه منصور پهلوان، نشر دار الحدیث، قم، 1380.
[17] . شیخ الاسلام ابراهیم محمد جوینی شافعی، فرائد السمطین، ج 2، باب 35، مؤسسه طبع و نشر، بیروت، ط اول، 1978م.
[18] . شمس الدین احمد بن خلکان، وفیات الاعیان، ج 3، ص 316، دار صادر، بیروت، 1978.
[19] . عبدالوهاب شعرانی، الیواقیت و الجواهر، چاپ مصر، 1307 ق.
[20] . مراجعه شود به: «الامام المهدی عند اهل السنة» فقیه الایمانی،‌مهدی، تحقیق: مؤسسه اهل البیت، قم، 1418. که در این تحقیق، 67 کتاب از کتب اهل سنت را با تمام مشخصات ذکر کرده است که از حیات و تولد امام مهدی علیه السلام و این که او فرزند امام حسن عسکری علیه السلام می‌باشد سخن گفته‌اند.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:45 AM
شباهت‌های امام زمان (عج) به پيامبر اكرم (ص) چیست؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
شباهت‌های امام زمان (عج) به پيامبر اكرم (ص) چیست؟
پاسخ :
امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شبيه‌ترين مردم به جدش رسول خدا (صلى الله عليه و آله) است؛ در روش و جهاد و در انقلاب عليه ظلم و طغيان و در دگرگون ساختن سيستم حاكم بر جامعه از دزدى و غارت و به هم ريختگى و نگرانى و اضطراب و در تبديل آن به نظام و سيستمى كه حقوق و حيثيات را حفظ و امنيت و آرامش و هر آنچه موجب خوشبختى مردم مى‌شود. وقتى كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) ظهور كند، همان كارى را مى‌كند كه جدش رسول الله كرد. بنابراين، تاج و تخت طاغوت‌ها و ستمگران را در هم مى‌شكند و نظام‌هاى سياسى را كه بر دروغ و نيرنگ و نفاق هستند، برمى‌چيند و همه جوانب و مفاهيم عدل را برقرار مى‌كند.
روايات و اخبار زيادى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) و ائمه هدى (عليهم السلام) كه به ما رسيده، دلالت مى‌كنند كه حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، امام منتظر و شبيه جدش رسول الله (صلى الله عليه و آله) است، که به برخى از آنها اشاره می‌نماییم:

1- عايشه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند كه حضرت فرمود:
«المهدى رجل من عترتى يقاتل على سنتى كما قاتلت انا على الوحى1؛
مهدى، مردى از عترت من مى‌باشد كه براساس سنت من مقاتله مى‌كند همچنان كه من براساس وحى، مقاتله نمودم.»

2- جابربن عبدالله انصارى از پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند كه حضرت فرمود:
«المهدى من ولدى، اسمه اسمى و كنيته كنيتى، اشبه الناس بى خَلقا و خُلقا تكون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب يملؤ ها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما2؛
مهدى از فرزندان من و هم‌نام و هم‌كنيه من است. از همه مردم در خوى و شمايل به من شبيه‌تر است، او داراى غيبتى است كه امت‌ها در آن تحير پيدا مى‌كنند و سپس مانند ستاره تابان ظهور مى‌كند و زمين را بعد از آن كه از جور و ستم پر شده باشد، از عدل و داد پر مى‌كند.»

3- حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با سلسله سند خود از جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند كه حضرت فرمود:
«المهدى من ولدى اسمه اسمى و كنيته كنيتى، اشبه الناس بى خَلقا و خُلقا تكون له غيبة و حيرة حتى تضل الخلق عن اديانهم فعند ذلك يقبل كالشهاب الثاقب فيملؤ ها قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا3؛
مهدى از فرزندان و هم‌نام و هم‌كنيه من است، از نظر خلق و شمايل، شبيه‌ترين مردم به من است، داراى غيبتى است كه مردم در اثر تحير، از دين‌شان گمراه مى‌شوند و در اين شرايط است كه همانند ستاره درخشان، ظهور مى‌كند و زمين را از قسط و عدل پر مى‌كند، همچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.»

4- حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با سلسله سند از جدش رسول خدا (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند كه حضرت فرمود:
«القائم من ولدى اسمه اسمى و كنيته كنيتى و شمائله شمائلى و سنته سنتى يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب ربى عزوجل، من اطاعه فقد اطاعنى و من عصاه فقد عصانى و من انكره فى غيبته فقد انكرنى و من كذبه فقد كذبنى و من صدقه فقد صدقنى الى الله اشكو المكذبين لى فى امره ، الجاحدين بقولى فى شاءنه و المضلين لامتى عن طريقته و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون4؛
قائم آل محمد، از فرزندان من، هم‌نام و هم‌كنيه من، شمايل او شمايل من، سنت و روش او سنت من است. مردم را بر شريعت و راه من، قرار مى‌دهد و آنان را به كتاب خداى عزوجل (قرآن) دعوت مى‌کند. هر كس از او پيروى كند، در حقيقت از من پيروى نموده و هر كس از او نافرمانى كند، مرا نافرمانى نموده، هر كس او را در غيبتش انكار كند، مرا انكار كرده، هر كس او را تكذيب نمايد، مرا تكذيب نموده، هر كس او را تصديق كند، مرا تصديق نموده و من از تكذيب كنندگان و منكرين او و گمراه كنندگان مردم از راه و طريقه او، به خداى متعال شكايت مى برم و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه كيفرگاه و دوزخ انتقامى بازگشت مى‌كنند.»
اين حديث از روشن‌ترين احاديث نبوى است كه دلالت دارد بر اين كه حضرت مهدى (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در بسيارى از امور همانند جدش رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) مى‌باشد.

5- «ابو صالح سليلى» در كتاب «الفتن» از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است كه حضرت فرمود:
«حضرت مهدى (عليه السلام) از نظر خلق و شمايل و محاسن و صفات برجسته، شبيه‌ترين مردم به رسول خداست.»5

و مانند اين روايات از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و از ائمه اطهار (عليهم السلام) در تاريخ، فراوان آمده و همه آن‌ها آشكارا دلالت دارند كه مهدى منتظر، نه فقط در خلق و خوى و شمايل كه به سبب آن‌ها بر انبيا امتياز پيدا كرده است، بلكه در حركت و اقدامات اصلاحى و مبارزه و جهادش در نابودى جور و ستم و تحقق بخشيدن به حق و عدالت در زمين، شبيه جد بزرگوارش رسول خداست.

پی‌نوشت‌ها:
1. ينابيع المودة، ص 433.
2. همان، ص 488.
3. همان، ص 493.
4. بحارالانوار، ج 51، ص 73.
5. الملاحم و الفتن، باب 79.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:45 AM
آیه 5 سوره قصص چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (عج) دارد؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
آیه 5 سوره قصص چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (عج) دارد؟
پاسخ :
شرح پرسش:
عده‌ای این سوال را مطرح می‌کنند که آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین»(1) چه ارتباطى به قیام حضرت مهدى (علیه السلام) دارد؟

پاسخ آیت الله العظمی سبحانی:
1. آیه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین؛ اراده ما بر این است که بر ستمدیدگان نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم.»
بررسى آیه با ملاحظه ماقبل و مابعد آن، این مسأله را قطعى مى‌سازد که قرآن هرگز از یک برنامه موضعى و خصوصى، مربوط به بنى اسرائیل سخن نمى‌گوید، بلکه بیانگر یک قانون کلى براى همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت هاست و مى‌فرماید: ما اراده کرده‌ایم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنان را وارثان حکومت روى زمین قرار دهیم. این بشارتى است براى همه انسان‌هاى آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور. شاهد این مطلب آیه دیگر است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر انّ الأرض یرثها عبادى الصالحون(2)؛ در "زبور"، پس از "تورات" نوشتیم که زمین در آینده از آن بندگان صالح است.»
یکى از این نمونه ها حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود.
نمونه کامل‌ترش حکومت پیامبر اسلام و یارانش بعد از ظهور اسلام بود که سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسرى‌ها و قیصرها را گشود، و آنان را از تخت قدرت به زیر آورد، و بینى مستکبران را به خاک مالید.
و نمونه گسترده‌تر، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى ارواحنا له الفداء است. بنابراین، اگر با این آیه بر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) استدلال مى‌کنند در حقیقت نوعى استدلال با ضابطه کلى بر مصداق و مورد است.
مفسران معتقدند که آیات قرآن اگر در موردى نازل شد، اختصاص به آن مورد ندارد بلکه در طول زمان، براى خود مصداق پیدا مى کند.
و لذا از امیرمۆمنان (علیه السلام) روایت شده است که در تفسیر آیه فرمود:
«هم آل محمد یبعث الله مهدیّهم بعد جهدهم فیعزّهم ویذلّ عدوهم(3)؛ این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آن‌ها را پس از زحمت و فشارى که بر آنها وارد مى‌شود، برمى‌انگیزد و به آنها عزّت مى‌بخشد. دشمنانشان را ذلیل و خوار مى‌سازد.»
در حدیثى از امام چهارم، چنین وارد شده است: «والذى بعث محمداً بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الأبرار منّا أهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسى وشیعته، وإن عدوّنا وأشیاعهم بمنزلة فرعون وأشیاعه(4)؛ سوگند به کسى که محمد را به حق بشارت دهنده و بیم دهنده قرار داد که نیکان ما اهل بیت و پیروان ما، به منزله موسى و پیروان او هستند و دشمنان ما و پیروان آن‌ها به منزله فرعون و پیروان اویند(سرانجام ما پیروز مى‌شویم و آنها نابود مى‌شوند و حکومت حق و عدالت، از آنِ ما خواهد بود.»

2. آیه «بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین و ما أنا علیکم بحفیظ»(5)؛ آنچه خدا براى شما بر جاى نهاده، براى شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید و من پاسدار شما و اجبار کننده شما نیستم.»
حضرت شعیب در این آیه گوشزد مى‌کند که کم‌فروشى نکنند و در معاملات به مردم ظلم و ستم روا ندارند. سرانجام یادآور مى‌شود «بقیة الله» یعنى سود حلال و اندک که برابر با شرع الهى است براى شما بهتر است.
و در آیه دیگر مى‌فرماید: «و الباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر أملاً (6)؛ چیزهاى خوب و ماندگار در نزد خدا از نظر پاداش و آرزو بهتر است.»
آیه یک ضابطه کلى را بیان مى‌کند که یکى از مصادیق آن، همان است که در مورد قوم شعیب آمده(سود اندک و معامله پاک)
این ضابطه در طول تاریخ، مصادیقى دارد. انبیا و اولیا از مصادیق بقیة الله هستند و یکى از مصادیق آن حضرت مهدى (علیه السلام) است که امام باقر (علیه السلام) در مورد او مى‌فرماید: «أوّل ما ینطق القائم (علیه السلام) حین یخرج هذه الآیة:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، ثم یقول: أنا بقیة الله و حجته و خلیفته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه؛ نخستین سخنى که امام مهدى (علیه السلام) پس از قیام خود مى گوید این آیه است:(بقیة الله خیر لکم إن کنتم مۆمنین)، سپس مى‌گوید: منم بقیة الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ کس بر او سلام نمى‌کند، مگر این که مى‌گوید: السلام علیک یا بقیة الله فى أرضه»(7)
درست است که در آیه مورد بحث، منظور از «بقیة الله» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهى است ولى هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد «بقیة الله» حساب مى‌شود. تمام پیامبران الهى و پیشوایان بزرگ «بقیة الله» هستند. تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سرسخت براى یک قوم و ملت، باقى مى‌مانند از این نظر، بقیة الله هستند.
همچنین سربازان مبارزى که پس از پیروزى از میدان جنگ، باز مى‌گردند، آن‌ها نیز بقیة الله هستند. از آنجا که مهدى موعود (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) آخرین پیشوا و بزرگ‌ترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) است، یکى از روشن ‌رین مصادیق «بقیة الله» مى‌باشد و از همه به این لقب شایسته‌تر است. به ویژه که تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره قصص، آیه 5.
2. سوره انبیاء، آیه 105.
3. غیبت شیخ طوسى، به نقل از نورالثقلین، ج4، ص 11.
4. مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
5. سوره هود، آیه 86.
6. سوره کهف، آیه 46.
7. به نقل از تفسیر صافى، ذیل آیه فوق.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:45 AM
رابطه شب قدر با امام عصر (عج) چیست؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
رابطه شب قدر با امام عصر (عج) چیست؟
پاسخ :
خداوند متعال در چهارمین آیه سوره مباركه قدر می‌فرماید:
«تنزل الملائكه والروح فیها باذن ربهم من كل امر؛ فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرمانی (برای تقدیر هر كاری) فرود آیند.»
فعل مضارع «تنزل» دلالت بر تكرار و بقای شب قدر دارد، و در آیات سوم و چهارم سوره دخان نیز می‌فرماید: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب، هر فرمانی، بر حسب حكمت صادر می‌شود.»
این آیه نیز دلالت بر تجدد و دوام دارد. زیرا هیئت نحوی باب «تفعل» اگر دلالت بر پذیرش یا تكلف یا هر دو می‌نماید. ظاهر این فعل‌ها، خبر از تفریق و تنزل امر در شب‌های قدر آینده می‌دهد.
این امر كه در زمان رسول خدا (ص) و امامت، ناشی از این معنی و مبتنی بر همین اساس است. هنگامی كه كسی قرآن را به‌عنوان كلام خدا پذیرفت به این معنی است كه همه سوره‌ها و آیات آن را پذیرفته است و یك مسلمان واقعی هم كسی است كه تسلیم همه آیات قرآن باشد، پس هر مسلمانی الزاما باید سوره قدر، و از آن سوره شب قدر، و استمرار آن را تا قیامت بپذیرد و لازمه پذیرفتن آن، آیه «تنزل الملائكه...» كه هر فرد با ایمانی ناگزیر از قبول آن است، این است كه بپذیرد در شب قدر فرشته‌ها و روح از جانب پروردگار با هر امری فرود می‌آیند و این امر یك متولی و ولی می‌خواهد كه متولی و ولی آن امر باشد. اینكه خداوند در آیات سوم و چهارم سوره دخان می‌فرماید:
«در آن شب هر فرمانی، بر حسب حكمت صادر می‌شود * فرمانی از جانب ما، و ما همواره فرستنده آن بوده‌ایم.»
دلالت بر تكرار و تجدید فرق و ارسال در آن شب دارد و به این معنا كه آن شب، فرشتگان و روح، در هر سال، دائما نازل می‌شوند؛ پس باید به‌طور مداوم شخصی به عنوان «ولی» این امر باشد كه به سوی او نازل و ارسال می‌گردند كه او همان ولی جهان و جهانیان خواهد بود؛ و هم اوست كه اطاعتش بر همگان واجب است.
به همین سبب، هر كس ادعا كرد كه من ولی امر هستم، باید ثابت كند كه این امر توسط فرشتگان و روح بر او نازل شده و می‌شوند، و چون هیچ كس جز پیامبر و اوصیای معصومینش (ع) نمی‌توانند مدعی این امر باشند و اساسا هم نیستند، باید از اوصیاء و پیامبر همواره كسی باشد كه در شب قدر توسط روح و فرشتگان از جانب یزدان هر امری بر او نازل شود.
آیه مورد بحث، یكی از مستدل‌ترین آیات قرآن كریم بر ضرورت وجود همیشگی یک ولی امر از جانب خداست كه امین بر حفظ و اجزاء و ادای امر الهی باشد، و آن همان امام معصوم (ع) است. و هر كس نزول پیوسته فرشتگان و روح را در شب قدر بپذیرد كه اگر به قرآن ایمان دارد باید بپذیرد، ناگزیر باید ولی امر را هم بپذیرد وگرنه كافر به بعضی از آیات قرآن خواهد بود، كه در آن صورت چنین كسی بنابر بیان خود قرآن كریم، كافر واقعی است.
چنان كه خداوند در آیات 150 و 151 سوره نساء می‌فرماید:
«ان الذین یكفرون بالله و رسله و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلك سبیلا‌* اولئك هم الكافرون حقا و اعتدنا للكافرین عذابا مهینا؛ كسانی كه به خدا و پیامبران خدا كافر شده‌اند و می‌خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می‌‌گویند به برخی ایمان می‌آوریم و به بعضی كافر می‌‌شویم و می‌خواهند در این میان (بینابین) اتخاذ كنند، اینان حقا كافرند و ما برای كفر كیشان عذاب خوار كننده‌ای مهیا كرده‌ایم.»
و می‌بینید كه خداوند، كسانی را كه پاره‌ای از آیات خدا را بپذیرند و برخی را نپذیرند، كافر حقیقی می‌داند.
بنابراین مومن حقیقی كسی است كه هم استمرار شب قدر را تا قیامت پذیرا باشد و هم وجود حجت زمان و ولی امر، و امام معصومی كه امر الهی را دریافت می‌كند و امین بر آن در جهت پاسداری، به كار بستن و اداء باشد، قبول كند؛ یعنی همان بزرگواری كه در این زمان وجود مقدسش بقیة الله الاعظم حضرت مهدی (عج) می‌باشد و به همین سبب پیامبر خاتم (ص) بنابر آنچه شیعه و سنی از آن حضرت نقل كرده‌اند، فرمودند:
«من انكر المهدی فقد كفر؛ كسی كه وجود مهدی را انكار كند، رهسپار دیار كفر شده است».(1)
و در كتب شیعه، از این قبیل احادیث فراوان است، و از آن جمله، از امام صادق ‌(ع) و آن حضرت از پدر ارجمندشان و از آن طریق از جد عالی‌قدرشان و از پیامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرموده‌اند:
«قائم از فرزندان من است، اسم او اسم من و كنیه او، كنیه من و سیمای او سیمای من و سنت او سنت من است، دین و آیین و ملت و شریعت امر در بین مردم برپا می‌دارد و آنان را به كتاب خدای عزوجل فرا می‌خواند. كسی كه او را طاعت كند، مرا پیروی كرده و كسی كه او را نافرمانی كند، مرا نافرمانی كرده است و كسی كه او را در دوران غیبتش انكار كند، تحقیقا مرا انكاركرده و كسی كه او را تكذیب كند هر آینه مرا تكذیب كرده و كسی كه او را تصدیق كند، هر آینه مرا تصدیق كرده است. از آنها كه مرا درباره او تكذیب كرده و گفتار مرا در شان او انكار می‌كنند و امت مرا از راه او گمراه می‌سازند، به خدا شكایت می‌برم. بزودی آنها كه ستم كردند و می‌دانند كه بازگشتشان به كجاست و سرنوشتشان چگونه است (و چگونه در دگرگونی‌ها مجازات ستمگری‌های خود را در دنیا و آخرت خواهند دید)».(2)
در این حدیث شریف، انكار و تكذیب امام عصر ارواحنا فداه، انكار و تكذیب پیامبر به حساب آمده است، و در نتیجه همه پیامبران را انكار كرده، كه همان رهسپاری به وادی كفر خواهد بود.
علی‌بن ابراهیم قمی در تفسیری درباره نزول فرشتگان و روح، در شب قدر می‌گوید: فرشتگان و روح‌القدس، در شب قدر، بر امام زمان (عج) نازل می‌شوند و آنچه را كه از مقدرات سالانه بشر، نوشته‌اند، به او تقدیم می‌دارند.
و همین محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر (ع) نقل كرده، كه وقتی از حضرتش پرسیدند: آیا شما می‌دانید كه لیلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:
«چگونه ندانیم، و حال آن كه در شب قدر فرشتگان بر گرد ما طواف می‌كنند».(3)
حضرت امام سجاد (ع)، در این باره، می‌فرمایند:
«همانا سال به سال در شب قدر تفسیر و بیان كارها، بر ولی امر (امام زمان علیه السلام) فرود می‌آید.
و نیز آن حضرت فرموده‌اند:
«ای گروه شیعه، با سوره «انا انزلناه فی لیلة القدر» با مخالفین امامت ائمه معصومین (ع) مخاصمه و مباحثه (و اتمام حجت) كنید تا كامیاب و پیروز شوید، به خدا كه آن سوره، پس از پیامبر اكرم (ص) حجت خدای تبارک و تعالی است بر مردم، و آن سوره، آقای دین شماست و نهایت دانش و آگاهی ماست. ای گروه شیعه، با «حم والكتاب المبین، انا انزلناه فی لیلة مباركه انا كنا منذرین» مناظره كنید، زیرا این آیات مخصوص والیان امر امامت بعد از پیامبر اكرم (ص) است. همچنین از رسول اكرم (ص) نقل شده است، كه به اصحابشان فرموده‌اند:
«به شب قدر ایمان بیاورید، زیرا آن شب برای علی ‌بن ابی‌طالب (ع) و یازده نفر از فرزندان او پس از من خواهد بود.»
از آنچه كه نگارش یافت، استفاده می‌شود كه شب قدر تا قیامت باقی است و در هر شب قدر هم ولی امر و صاحب امری هست كه آن امر را دریافت دارد، كه در زمان ما صاحب آن امر، صاحب بزرگوار ما حضرت حجة ‌بن الحسن المهدی ارواحنا فداه است و برای آن كه بهتر بدانیم كه شب قدر بیانگر مقام شامخ ولایت اهل بیت (ع) و امامت آنان تا روز رستاخیز می‌باشد. حدیثی را هم كه در بخش فضیلت‌های حضرت فاطمه زهرا (س) است، ملاحظه می‌كنیم كه در آن به‌طور كنایه از آن بانوی عظیم‌القدر تعبیر به لیلة القدر شده است و آن در تفسیر فرات بن‌ ابراهیم از حضرت صادق ‌(ع) نقل شده كه فرموده‌اند:
«ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم»، «شب قدر» فاطمه و «قدر» خداست، پس كسی كه فاطمه (س) را آن‌گونه كه باید، بشناسد، شب قدر را درک كرده است.»
و این اشاره به مقام ولایت آن بانوی معصوم (س) نیز دارد.
و از طرفی، همان‌گونه كه در شب قدر امر حق بر امام به حق فرود می‌آید، نزول گاه نور پاک امامان معصوم (ع) نیز وجود مقدس فاطمه زهرا (س) است؛ كه حقیقتا هر كس آن بانو را شناخت و به عظمت مقام فرزندان معصومش و همسر مظلوم و معصومش پی برد، شب قدر را درک كرده است.

پی‌نوشت‌ها:
1. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص51 ؛ منتخب الاثر، فصل 10، ب 1، جزء 1، ص 492
2. علامه مجلسی، همان، ج 51، ص 73 ؛ منتخب الاثر فصل 2، ب 3، ح 4، ص 183
3. امراء هستی، ص190 ؛ تفسیر القمی، ص 731 ؛ علامه مجلسی، همان، ج 97، ص 14، جزء 23
منبع: maarefquran.org


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:45 AM
آیا در شب‌ قدر نامه اعمال ما محضر امام زمان (عج) تقدیم و ایشان آن را امضا می‌نمایند؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش :
آیا در شب‌ قدر نامه اعمال ما محضر امام زمان (عج) تقدیم و ایشان آن را امضا می‌نمایند؟
پاسخ :
شرح پرسش:
هر ساله در لیالی قدر شاهد هستیم که در منابر و رسانه‌ها، در معنای تقدیر امور سالانه عنوان می‌شود که ملائکه نامه اعمال را محضر امام زمان (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می‌نمایند. در این خصوص چند نکته وجود دارد:

1- آنچه از مباحث توحید استنباط می‌شود تقدیر بندگان خدا تنها در ید خداوند متعال است و آنچه از برخی تریبون‌ها و کتب گفته می‌شود به این معنا است که خداوند اداره عالم را به امام معصوم (ع) واگذار نموده است.

2- با وجود آن که شب قدر در امم پیشین نیز بوده، در صورت صحت ادعای مذکور، مثلا در دوره فترت حضرت عیسی (ع) با نبی مکرم اسلام (ص)، این پروندها توسط چه کسی امضا می‌شده است؟

3- حداقل در تفحصی که بنده از دو تفسیر المیزان و نمونه ذیل آیات مبارک سوره قدر و دخان نمودم هیچ اشاره‌ای به این مسأله (توشیح مقدرات توسط امام زمان) نشده است و هر آنچه نقل می‌شود بدون ارائه سند روایی است. لطفا نظر خود را در این باره بیان کنید؟

پاسخ اجمالی:
بر اساس روایات معتبر تمام امور بندگان بر پیامبر و امام معصوم و حجت الهی نازل می‌شود و از آن رو که هم اکنون حجت زنده، امام عصر (عج) است تقدیر امور به ایشان عرضه می‌شود.

اما در باره اشکالاتی که مطرح شد باید گفت:

1. شب قدر در امت‌های پیشین وجود داشته و بنا بر دلیل‌های عقلی و نقلی، زمین در هیچ زمانی حتی در دوران فترت، خالی از حجت خدا (پیامبر یا وصی او) نبوده است. و دوران فترت به معنای خالی بودن زمین از حجت خدا در این مدت زمان نیست، بلکه به معنای نبودن رسول و پیامبر در این فاصله ششصد سال است. بی تردید اوصیاء و جانشین‌های حضرت عیسی (ع) حجت خدا بر روی زمین بودند؛ بر این اساس می‌توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی اوصیای حضرت عیسی (ع)، بوده است.

2. امضای امام در شب قدر، هیچ منافاتی با توحید ندارد؛ زیرا تمام تصرفات امام با اذن خدا صورت می‌گیرد و آنان به نحو طولی در امور تأثیر گذار هستند.

پاسخ تفصیلی:
پرسش شما به چهار بخش تقسیم می‌شود:
1- آیا هر ساله در شب‌های قدر فرشتگان نامه اعمال ما را محضر امام زمان (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می‌نماید؟
2- آیا شب قدر پیش از اسلام نیز بوده است؟
3- در صورت مثبت بودن جواب، منزل گاه این فرشتگان در دوران فترت چه کسی بود؟
4- آیا امضای تقدیر اعمال یک ساله بندگان در شب قدر با توحید سازگاری دارد؟
حال این چهار بخش را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

1. بر اساس روایات معتبر تمام امور بندگان بر پیامبر و امام معصوم و حجت الهی نازل می‌شود و از آن رو که هم اکنون حجت خداوند بر روی زمین، امام عصر (عج) است؛ تقدیر امور به ایشان عرضه می‌شود.
امام جواد (ع) از حضرت امیر المؤمنین (ع) نقل می‌کند که ایشان به حسن بن عباس فرمود: «شب قدر در هر سالی است و خداوند در آن شب تمام امور آن سال را نازل می کند، پس از رسول خدا (ص) نیز کسانی عهده دار این امور هستند. ابن عباس از امام پرسید: آن‌ها کیستند؟ امام علی (ع) فرمود: من و یازده نفر از فرزندان من که امام و هم سخن با فرشتگان هستیم».[1]

2. آیا شب قدر در امت‌هاى پیشین نیز بوده است؟
در میان مفسران در این مسأله اختلاف است: برخی معتقدند که شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد و در امت‌های گذشته نبوده است و عده‌ای این نظریه را قبول ندارند و نظرشان این است که شب قدر در بین ملل گذشته نیز بوده است.

الف) دلایل کسانی که معتقدند که شب قدر در امت‌های پیشین نبوده است:
این گروه به روایاتی استناد کرده‌اند که شب قدر از مواهب الهى بر این امت مى‌باشد مانند شأن نزول آیه شریفه «خیر من الف شهر» که از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فرمود:
«ان اللَّه وهب لامتى لیلة القدر لم یعطها من کان قبلهم‌؛ خداوند به امت من شب قدر را بخشیده و احدى از امت‌هاى پیشین از این موهبت برخوردار نبودند».[2]

ب) دلایل کسانی که معتقدند شب قدر اختصاص به امت اسلامی ندارد:
این عده از مفسران از ظاهر برخی از آیات مانند «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر»[3] و «فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم‌»[4] استفاده کرده‌اند که شب قدر اختصاص به امت پیامبر (ص) ندارد؛ زیرا «تنزل» و «یفرق» هر دو با صیغه مضارع آمده‌اند و دلالت بر استمرار می‌کنند.
و هم چنین تعبیر به جمله اسمیه «سَلامٌ هِی حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» که نشانه دوام است نیز گواه بر این معنى است.
به علاوه روایات نیز این معنى را تأیید مى‌کند. مانند روایتی که از امام جواد (ع) رسیده است که فرمود: «خداوند شب قدر را در ابتداى خلقت دنیا آفرید و در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وصیى که باید باشد (آدم و شیث را) آفرید و حکم فرمود که در هر سالى، شبى باشد که در آن شب تفسیر و بیان امور تا چنان شبى در سال آینده فرود آید...».[5]
و ممکن است روایاتی که دلالت دارد شب قدر اختصاص به امت اسلام دارد، مقصود این باشد که در امت‌های پیشین، اگر چه شب قدر وجود داشته است ولی اعلان رسمی که مردم از آن آگاهی پیدا کنند نمی‌شده است.

3. منزل‌گاه فرشتگان در زمان فترت نیز حجت خدا است؛ زیرا به ادله عقلی و نقلی، زمین در هیچ زمانی حتی در دوران فترت خالی از حجت خدا (پیامبر یا وصی او) نبوده است. و دوران فترت به معنای خالی بودن زمین از حجت خدا در این مدت زمان نیست بلکه به معنای نبودن رسول و پیامبر در این فاصله ششصد سال است. بی تردید اوصیاء و جانشین‌های حضرت عیسی (ع)، حجت خدا بر روی زمین بودند.
توضیح این ‌که:
خداى متعال در سوره «مائده» مى فرماید: «اى اهل کتاب! پیامبر ما به سوى شما آمد تا در عصرى که میان پیامبران الهى فترت و فاصله‌اى واقع شده، حقایق را براى شما بیان کند، مبادا بگویید از طرف خدا بشارت دهنده و بیم دهنده به سوى ما نیامد».[6]
از فاصله حدود ششصد سال بین حضرت مسیح (ع) تا حضرت رسول اکرم (ص) به دوران فترت یاد می‌شود. همان گونه که از آیه یاد شده فهمیده می‌شود در این فاصله رسول و پیامبری نبوده است. اما باید توجه داشت که نیامدن پیامبر دلیل بر نبودن حجت خدا در روی زمین و قطع ارتباط انسان با خدا نیست.
بلکه زمین هیچ وقت از حجت خدا خالی نمی‌شود. امام علی (ع) در سخنی به کمیل می فرماید:
«آرى، روى زمین هرگز از کسى که قیام به حجت الهى کند، خالى نخواهد ماند، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناخته، براى این که احکام، دستورات، دلایل و نشانه‌هاى خداوند از میان نرود... خداوند به وسیله آن‌ها دلایل و نشانه‌هاى خود را حفظ مى‌کند تا به افرادى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل‌هاى کسانى شبیه خود بیفشانند...».[7]
از این رو معتقدیم که نخستین انسان حجت خدا بود و آخرین انسان نیز حجت خدا خواهد بود.
بی تردید در دوران فترت؛ یعنی فاصله زمانی پس از حضرت عیسی (ع) تا زمان رسول اکرم (ص) حجت خدا وجود داشته است. در روایتی امام رضا (ع) می‌فرماید: «همانا در هیچ عصر و زمانی زمین از حجت خدا بر خلق خالی نمی شود».[8] هر چند که ممکن است ما از نام و مشخصات آن‌ها بی خبر باشیم همان گونه که از صد و بیست و چهار هزار پیامبر، تنها نام عده محدودی از آنان را می‌دانیم.
از سوی دیگر حجت خدا ممکن است نبی باشد و یا وصی او؛ زیرا هر پیامبری وصی داشته است. اهل تشیع و تسنن روایت کرده‌اند که رسول خدا فرمود: «هر پیامبری وصی دارد».[9] از این رو شیعه بر این باور است که در هر زمانی خداوند حجتی در عالم دارد که او واسطه فیض خدا و حافظ دین او و مرجع علمی مردم است.
بر این اساس می توان گفت: نزول فرشتگان در شب قدر در دوران فترت بر حجت خدا یعنی وصی حضرت عیسی (ع)، بوده است.

4. آیا امضای تقدیر اعمال یک ساله بندگان در شب قدر با توحید سازگاری دارد؟
حجت خدا، خلیفه و نماینده خدا بر روی زمین است و هر کاری که انجام می‌دهد با این عنوان و به اذن و اراده خدا است و به نحو طولی در امور تأثیرگذار هستند. از این رو هیچ منافاتی با توحید ندارد. امام مهدی (عج) می‌فرماید: «قلب‌های ما ظرف اراده و مشیت خدا است، اگر او بخواهد ما می‌خواهیم».[10]
و اگر معتقدیم که هر ساله در شب‌های قدر فرشتگان نامه اعمال ما را محضر حضرت حجت (عج) تقدیم و حضرت آنان را امضا می‌نمایند می‌گوییم که این با اراده و مشیت الهی صورت می‌گیرد و هیچ منافاتی با توحید ندارد هم چنان که این سخن حضرت عیسی (ع) هیچ منافاتی با توحید ندارد که می‌فرماید: «من از گِل، چیزى به شکل پرنده مى‌‌سازم سپس در آن مى‌‌دمم و به فرمان خدا، پرنده‌‌اى مى‌‌گردد. و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص[پیسى‌] را بهبودى مى‌‌بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌‌کنم‌».[11]

پی‌نوشت‌ها:
[1]. ابو الصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص 182، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1404ق.
[2]. تفسیر نمونه، ج ‌27، ص 190، دار الکتب الإسلامیة، چاپ تهران، 1374ش، چاپ اول‌.
[3]. سوره قدر، آیه 4.
[4]. سوره دخان، آیه 4.
[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 250، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365ق.
[6]. سوره مائده، آیه 19.
[7]. نهج البلاغه (فیض الاسلام)، کلمات قصار، حکمت 139.
[8]. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 121، انتشارات جهان، 1378ش.
[9]. طبرانی، المعجم الکبیر، ج 6، ص 221، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
[10]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 51، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، لبنان، 1404ق.
[11]. سوره آل عمران، آیه 49.


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : دوشنبه 9 آذر 1394 
زمان : 1:45 AM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.