ازدواج امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

ازدواج، مسکن و فرزندان حضرت مهدي عليه السلام(1. ازدواج)
ازدواج امام زمان (عج)




 
در روايت خضرا، مکان و فرزنددار بودن حضرت حجت(عج) تصريح شده است، پيش تر مسائلي در اين خصوص گفته شد، اما در اين جا به شکل ديگري اين موضوعات بررسي مي شود.

ازدواج حضرت مهدي عليه السلام

از دو جهت مي توان در اين زمينه بحث کرد: يکي از جهت قواعد عمومي و ديگري از ديدگاه اخبار و روايات .

1. بر حسب قواعد و قوانين عمومي

اين مسئله را با دو نظريه موجود درباره غيبت بررسي مي کنيم:
نظريه اول: مخفي شدن بدن آن حضرت از ديده ها است. با صرف نظر از اخبار و روايت وارده در اين باب، بايد معتقد باشيم که آن حضرت عليه السلام تاکنون ازدواج نکرده و تا پايان غيبت نيز ازدواج نخواهد کرد. اين کار اشکالي ندارد، زيرا آن حضرت هر چيزي را که با غيبت منافات داشته باشد، نبايد انجام دهد. بنابراين جايز نيست که ازدواج نمايد، زيرا با غيبت منافات داشته و مستلزم آشکار شدن وضعيت امام عليه السلام خواهد بود چرا که ازدواج با وجود غيب بودن بدن حضرت امکان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج کند، اين همان محذوري است که بايد از آن دوري کند، زيرا با هدف آن حضرت منافات دارد.
و اما فرض اين که آن حضرت فقط براي همسر خود آشکار گردد و ديگران نمي توانند او را ببينند، اگرچه از نظر عقلي اشکالي ندارد و امکانش وجود دارد، ولي خيلي بعيد است، زيرا پيش از آن که امام عليه السلام با زني ازدواج کند، آن زن بايد از هر جهت مورد اطمينان و در واقع جزء ياران مخصوص و ويژه حضرت مهدي عليه السلام باشد؛ به طوري که هيچ گونه خطري از سوي او متوجه آن حضرت نباشد. چنين زني - اگر نگوييم بالفعل وجود ندارد - وجود وي در ميان زنان عالم بسيار بعيد و نزديک به عدم است تا چه رسد به اين که بگوييم در هر نسلي يک زن با اين خصوصيت يافت مي شود.
بنابراين طبق نظريه ي اول، زندگي بدون همسر در طول غيبت کبري، براي امام مهدي عليه السلام ضروري و لازم است.
نظريه ي دوم: مخفي بودن عنوان و شخصيت امام عليه السلام است. بر طبق اين نظريه، تمام اشکال هاي وارد بر نظريه ي اول، ديگر موضوعي نخواهد داشت، زيرا اگرچه براي آن حضرت، ازدواج کردن با همسر واقعي خود امکان ندارد، ولي بدون تشخص و به صورت ناشناخته، اشکالي پيش نخواهد آمد و خيلي هم آسان خواهد بود، چون همسر آن حضرت در دوران عمر خود، ايشان را نمي شناسد و بر فرض که در ذهن وي سؤالي پيش آيد که چگونه حضرت با مرور زمان پير نمي شود؟ حضرت مي تواند با برنامه هاي ويژه اي او را طلاق داده و از خود دور سازد؛ و يا اينکه شهري را که در آن زندگي مي کند، عوض کند و در جاي ديگر با شخص ديگري ازدواج نمايد.
حال که اين گونه ازدواج امکان دارد، مي توانيم بگوييم که انجام گرفته و حضرت در دوران غيبت کبري، همسر گزيده است، زيرا اين کار با سنت مؤکد اسلامي و دستورهاي فراوان به ازدواج و تشويق و ترغيب بسيار بر آن، تطبيق مي کند، و تبعيت از اين سنت، براي حضرت مهدي عليه السلام لازم تر از ديگران است. مخصوصا اگر معتقد باشيم که معصوم ترک مستحب نکرده و مکروه انجام نمي دهد و به عصمت حضرت مهدي عليه السلام نيز ملتزم باشيم؛ چنان که صحيح نيز همان است. پس در صورتي که ازدواج امکان داشته و منافي غيبت نباشد، بر آن حضرت عليه السلام لازم مي شود.
با اين برداشت و تصور، امکان دارد که در هر نسل و يا در بيش تر نسل ها امام عليه السلام را فرزندان بسياري باشد که نسل آنان نيز با مرور زمان گسترش يابد، زيرا ايشان شخصيت حقيقي خود را به فرزندان مستقيم و همسر خود معرفي نمي کند، تا چه رسد به ذريه و اولاد فرزندان.
يک مطلب مانع پذيرفتن اين نظريه است و آن، اين که: داشتن فرزند معمولا همراه با شناخته شدن آن حضرت و روشن تر شدن وضع ايشان است، زيرا سال هاي اندک و بلکه بيست يا سي سال را مي توان به صورت ناشناس، همراه همسر زندگي کرد، ولي دور بودن و ناشناخته ماندن از ذريه و فرزندان مشکل است، زيرا آن ها - يا لااقل برخي از آن ها - مي خواهند پدر خود را بشناسند و حسب و نسب خود را بدانند و لذا پيوسته آن حضرت زير نظرشان بوده و مورد شناسايي قرار مي گيرد و لذا نمي تواند براي زماني طولاني خود را از ديده ها مخفي نگاه دارد و کسي از راز او آگاه نشود. بعد از گذشت پنجاه و يا هفتاد سال، وقتي فرزندان ملاحظه کردند که آثار پيري در او ظاهر نشده و هم چنان جوان باقي مانده است، لااقل اين احتمال به ذهن آن ها راه پيدا مي کند که نکند وي حضرت مهدي عليه السلام است و فردي استثنايي است که بايد درباره ي او تحقيق بيش تري بشود. اين جست وجو و پي گيري خلاصه به نتيجه مي رسد و احتمال شناخته شدن آن حضرت در ميان هست و اين مطلب با غيبت و پنهاني امام عليه السلام منافات دارد، و اگر همه ي اولادش مراقب و مواظب از او را چندين نسل پي گيري کنند به طور حتم وضع حضرت روشن خواهد شد.
يک فرض ديگر هم هست و آن، اين که: حضرت مهدي عليه السلام با زن و فرزندانش زندگي مي کند و به پيري مي رسد و آثار پيري در او پديدار مي گردد، و آن گاه از ديده ها پنهان مي شود و به طور معجزه آسا جواني خود را باز مي يابد و بار ديگر ازدواج جديدي مي کند و اين وضع را همين طور ادامه مي دهد.
اين فرض بيهوده اي است و چندين اعتراض برآن وارد است که مهم ترين آن همين است که اين مسئله با قانون معجزه منافات دارد، چرا که ازدواج کردن و اولاد داشتن، ارتباطي با هدايت مردم ندارد تا بدان جهت معجزه اي روي دهد.
بنابراين بايد بپذيريم که اولادي که وجودش با غيبت منافات داشته باشد براي آن حضرت نيست، چه اين که اصلا وجود نداشته باشد و يا اگر هم تعداد کمي باشند، نسبت خود را نمي شناسند. و شايد ما با برخي از آن ها برخورد کنيم ولي اثبات نسبت آن ها محال است.
پس آنچه از قواعد عمومي به دست مي آيد، اين است که امام عليه السلام ازدواج نموده وليکن به احتمال زياد فرزندي ندارد. نه از آن جهت که نقصي در آن حضرت و يا همسرش باشد، بلکه خدا چنين خواسته و يا امام عليه السلام خود عمدا از فرزنددار شدن جلوگيري مي کند تا رازش آشکار نشده و امرش محفوظ بماند.

2. بر حسب اخبار و روايات

در اخبار و رواياتي که دلالت بر وجود همسر و اولاد براي امام مهدي عليه السلام دارند، با دو دسته روايت مواجه مي شويم:
دسته اول:
اخباري که به طور مجمل بر داشتن زن و فرزند دلالت دارند، به نحوي که معلوم نيست اين مطلب در زمان غيبت است يا بعد از ظهور و نيز معلوم نيست ازدواج با عنوان واقعي آن حضرت صورت گرفته است و يا با شخصيت و عنوان ثانوي و بدلي. در آينده توضيح خواهيم داد که اين گونه اخبار مربوط به بعد از ظهور است و يا اگر مربوط به زمان غيبت است، به صورتي که موجب آشکار شدن وضع امام عليه السلام نگشته و با غيبت منافات ندارد.
دسته دوم:
رواياتي که دلالت بر ازدواج آن حضرت و وجود فرزنداني براي ايشان، در دوران غيبت کبري مي کند. در اين باب سه روايت است:
خبر اول: روايتي است که مرحوم حاج ميرزا حسين نوري - قدس سره - در کتاب نجم ثاقب از کتاب غيبت شيخ طوسي و کتاب غيبت نعماني نقل کرده است. وي با سند معتبر از مفضل بن عمر روايت کرده که گفت: از حضرت عليه السلام شنيدم که مي فرمود:
«صاحب اين امر را دو غيبت است: يکي از آن دو آن قدر طول مي کشد که برخي گويند مرده است، و ديگري گويد کشته است، و برخي ديگر گويند از بين رفته است. بر اعتقاد به وجود او جز عدد اندکي از ياران اش باقي نمي مانند. هيچ يک از فرزندان و نه ديگري، از جاي او خبر ندارد، مگر آن کس که کارهاي او را انجام مي دهد. »(1)
خبر دوم: روايت کمال الدين انباري است که مضمون آن را در مسئله چهارم ذکر خواهيم کرد.(2)
خبر سوم: روايت زين الدين علي بن فاضل مازندراني است که از چندين جهت با روايت دوم شباهت دارد، به طوري که در فصل آينده خواهيم ديد.(3)

بررسي روايات

اما به هيچ يک از اين سه روايت نمي توان استدلال کرد، بدين معنا که بر فرض صحت سند اين روايات، بيش از آن چه را که قواعد عمومي اثبات کرده اند چيزي را اثبات نمي کنند.
و اما روايت نخست، از چندين جهت استدلال به آن صحيح نيست:
جهت اول: دليلي بر اين نيست که در اين روايت يادي از فرزند براي آن حضرت شده باشد، زيرا شيخ طوسي و شيخ نعماني اين روايت را با يک عبارت نقل کرده اند، با اين تفاوت که شيخ طوسي گفته است: «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران از جاي او خبر ندراند. »(4) و شيخ نعماني روايت کرده است که: «نه هيچ يک از دوستان و نه ديگران، از جايگاه او اطلاعي ندارند. »(5) بنابراين، با توجه به اختلاف نسخه ها در آن قسمت از حديث که شاهد آورده شده است، راهي براي استدلال توسط آن وجود ندارد.
جهت دوم: برفرض که وجود لفظ «ولد» - فرزند يا فرزندان - را در روايت بپذيريم، اين روايت بيش از آن چه را که مقتضاي قواعد (طبق نظريه ي دوم براي غيبت ) بود نمي رساند. زيرا امکان وجود فرزندي براي آن حضرت که پدر خويش را نشناسد و از وضعيت او آگاه نگردد، مطرح مي باشد و نيز امکان دارد که امام عليه السلام همسري داشته باشد که بر فرض آگاهي خود او از شخصيت واقعي آن حضرت، کسي را از آن مطلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند، ولي فرزند يا فرزنداني که با آن حضرت معاشرت داشته و پدر خود را بشناسند، به صريح روايت منتفي است، چنان که طبق قواعد عمومي نيز اين امر منتفي مي باشد.
جهت سوم: کم ترين احتمالي که در اين مورد وجود دارد اين است که مقصود از عبارت «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران، از جاي حضرت آگاه نيستند» مبالغه در شدت پنهاني باشد. بدين معنا که اگر هم بر فرض، آن حضرت را فرزندي باشد، حتي او هم از شخصيت حقيقي حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به ديگران. و لذا - چنان که واضح است- اين عبارت دليلي بر وجود فرزند بالفعل نيست. همين اندازه که چنين معنايي براي روايت محتمل باشد براي ساقط کردن استدلال بدان، کفايت مي کند، زيرا آن گاه که احتمال به ميان آيد، استدلال باطل است.
و اما دو روايت ديگر [روايت علي بن فاضل مازندراني و روايت ابن انباري ] که به زودي آن ها را ملاحظه خواهيم کرد، مدلول مشترک آن دو اين است که امام عليه السلام در طول غيبت کبري، در بعضي از جزاير درياي مديترانه سکونت گزيده و داراي همسر و فرزند مي باشد، و در آن جا يک جامعه ي نمونه ي اسلامي که از فرزندان و ياران و پيروان نيکوکار آنان تشکيل شده است، بنيان نهاده است و در آن جامعه به طور پنهاني زندگي مي کنند و سرپرستي و زمام داري آن جا را فرزندان آن حضرت به دست دارند.
مشروح مضمون اين روايت و توضيح نقاط ضعف آن ها را به زودي عرضه خواهيم داشت و در اين جا بررسي دو اشکال کفايت خواهد کرد:
اشکال اول: اين دو روايت از پايه و اساس درست نيست، زيرا چنان که توضيح آن به زودي خواهد آمد، بر همان پايه اي بنا شده که نظريه اول برآن پايه گذاري شده و بطلان آن را ثابت کرديم.
اشکال دوم: بر فرض صحت اين دو روايت، مدلول آن ها بيش از آن چه که قواعد عمومي مقتضي بود، نمي باشد، زيرا نهايت آن چه از آن دو به دست مي آيد اين فرض است که حضرت گاهي همسري با ايمان و مورد اطمينان را برگزيده و او هم موضوع را پنهان نگه داشته و آن حضرت را حتي به فرزندان خود نيز نشناسانده است، و اگرچه فرزندان انتساب خود را به امام عليه السلام مي دانند وليکن او را نديده و از مکانش خبر ندارند. خلاصه آن که براي صدق دو روايت کافي است که آن حضرت در طول دوران غيبت يک بار ازدواج کرده باشد، و قواعد عمومي منافاتي با آن ندارد.
بنابراين در روايات چيزي را نمي بينم که توسط آن بر بيش تر از آن چه که از قواعد عمومي به دست آورده ايم، بتوان استدلال نمود.

پی‌نوشتها:

1. نجم ثاقب، ص 226؛ غيبت طوسي، ص 102 .
2. نجم ثاقب، ص 217 .
3. همان، ص 284 .
4. غيبت طوسي، ص 102 .
5. غيبت نعماني، ص 172 .

منبع: کتاب جزيره ي خضرا افسانه يا واقعيت؟

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:53 PM
عنایات حضرت مهدی (عج) به انقلاب اسلامی ایران
نظرات(0) | ادامه مطلب

عنایات حضرت مهدی (عج) به انقلاب اسلامی ایران
عنایات حضرت مهدی (عج) به انقلاب اسلامی ایران

نويسنده: علي ابوالحسني منذر


 
انقلاب اسلامي ايران، به رهبري امام خميني رحمه الله عليه، از حوادث كم‌‌نظير تاريخ اين مرز و بوم است كه توانست رژيم پهلوي را -كه قدرت‌هاي بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بنِ دندان، مسلح بود- به گورستان تاريخ فرستد و بساط كهنة شاه و شاه‌بازي را براي ابد از اين كشور بيرون بريزد.
دربارة علل و عوامل ظاهري و مادي انقلاب اسلامي، تا كنون فراوان سخن گفته‌اند؛ اما جا دارد دربارة ابعاد ناشناخته و پنهان اين جنبش تاريخ‌‌ساز - كه رهبر فقيد انقلاب، آن را انفجار نور و معجزة الهي ­ناميد‌ نيز، تحقيقات شايسته انجام گيرد. شواهد و دلايل بسياري وجود دارد كه نشان‌ مي‌دهد در طول اين انقلاب عظيم، امدادهاي غيبي به گونه‌اي شفاف و اطمينان‌بخش، پشتيبان ملت و كشور ايران بوده و آن تحرّك عظيم و بي‌‌سابقه را موجي از الطاف بي‌كران خداوند و اولياي معصوم عليهم السلام - به ويژه حضرت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف -حمايت مي‌كرده است.
مكاشفات، رؤياها و پيشگويي‌هاي شگفت، - كه در طول سال‌هاي سرد و سياه ستم‌‌شاهي براي اهل دل، رخ مي‌داد- به ويژه تحول روحي شگرفي كه در دوران نهايي انقلاب، يعني سال 1356 به بعد، بين اقشار گوناگون ملت ايران پديد آمد، همگي كاشف از آن است كه عوامل غيبي و نهاني، همپاي علل واسباب ظاهري - بلكه مقدم بر آن- نقش مهمي را در پيشبرد جنبش انقلابي، ايفا كرده است.
در برخي نوشته‌هاي امام راحل رحمه الله عليه در سال‌هاي خفقان‌بار شاهنشاهي، آثار اميد به فرج در آينده‌اي نزديك را مي‌توان ديد. نامه‌هايي كه امام در 19 خرداد 1345 (19صفر 1386 ه. ق) به شهيد آيت‌الله سعيدي و ديگران، نگاشت، شاهد روشن اين مدعاست.
با همين نگاه و نگرش بود كه رهبر فقيد انقلاب، ماه‌ها پيش از بهمن سال 57، اطميناني عجيب به پيروزي جنبش و سرنگوني رژيم داشت و به اين و آن مي‌فرمود: «شاه، رفتني است. به فكر روزها و اقتضائات پس از پيروزي باشيد» و اين در حالي است كه هنوز هيبت و هيمنة رژيم، شكسته نشده بود و كساني مانند مهندس بازرگان، به مبارزة گام به گام با حكومت پهلوي و تسخير كرسي‌‌هاي مجلسِ شورا مي‌انديشيدند.
در 14مهر57 كه امام راحل رحمه الله عليه از نجف به پاريس منتقل شد، هنوز نظام جهنمي شاه برپا بود و آثاري از فروپاشي رژيم ديده نمي‌شد. با اين اوصاف، تمام كساني كه امام را در آن روزها ملاقات كرده‌اند، از اطمينان و اعتماد عجيب امام نسبت به پيروزي قاطع انقلاب سخن گفته‌اند. چنانچه مرحوم فلسفي (واعظ شهير) در خاطراتش نقل مي‌كند:
«در مدت اقامت امام در پاريس، افراد زيادي از ايران به پاريس رفتند. از جملة آن‌ها، مرحوم آقاي مطهري بود. ايشان قبل از رفتن، به منزل ما آمد و گفت: « شما پيامي براي آقا (امام) داريد؟» دو سه موضوع بود كه من به طور خصوصي تذكر دادم. بعد ايشان خداحافظي كرد و رفت. وقتي مرحوم مطهري برگشت، به ديدن ايشان رفتم؛ آن هم در وقتي كه كسي نبود. تقريباً اول شب بود. موضوعاتي را كه گفته بودم، ايشان به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند.
ديدم آقاي مطهري مي‌گويد: «آقا! من مبهوت هستم. » گفتم: « چرا؟» گفت: «با [وجود] اين همه نظامي‌هاي تا ٌبن دندانْ مسلح، با آن همه حمايت‌هاي آمريكا و انگلستان و فرانسه، نتيجه چه خواهد شد؟ به امام گفتم: « آقا، خطر مهمي است. خودتان چه طور مي‌بينيد؟» امام در جواب فرمود: «علي التحقيق پيروزيم» يك روحاني، غير از يك كاسب است كه اين حرف را بزند. ديدم از يك طرف، امام خميني است و عظمت دارد و من نمي‌توانم از ايشان بپرسم چرا پيروزيم؟ ولي پرسيدم كه آيا به محضر امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف شرفياب شديد و ايشان اين خبر را داده است؟ امام نفي و اثبات نكرد و فقط گفت: «قطعاً پيروزيم. » گفتم: «الهامي به شما شده است؟» گفت: «قطعاً پيروزيم». از هر دري كه من وارد شدم، ايشان نگفت كه واقعيت چيست؛ ولي هم‌چنان با قاطعيت مي‌گفت: «پيروزيم و اعتنا به اين همه تانك و توپ و نظامي و غيره نكنيد. علي التحقيق پيروزي با ما است».
شهيد مطهري با حالت بهت، اين سخنان را به من گفت و خود، متحير بود. مي‌گفت: «من نفهميدم امام از چه منشأ و منبعي به اين حقيقت رسيده است»[1].
البته مدت‌ها قبل از وقوع انقلاب نيز، اين تأييدات مطرح بوده است. مرحوم حجت الاسلام و المسلمين طيار- از فضلاي برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شيخ عباس قوچاني-كه از اصحاب خاص ميرزا علي آقاي قاضي و وصي ايشان بود- مي‌گويد:
«مرحوم قاضي، عصرها در منزل خويش جلسه‌اي داشت و براي 10-15 نفر مباحث اخلاقي و توحيدي مطرح مي­‌كرد و من (مرحوم قوچاني) در آن جلسه شركت مي‌كردم. آشنايي ما با آيت‌الله خميني نيز در همين حد بود كه شنيده بوديم يك «حاج آقا روح الله» در قم هست كه درس اخلاق مي‌گويد؛ ولي چهرة وي را نمي‌شناختيم و تطبيق نمي‌كرديم.
يك روز عصر كه ما در خدمت مرحوم قاضي بوديم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه مي‌فرمود، سيد جواني را ديديم كه وارد شد و سلام كرد و به حالت ادب و سكوت، سر را پايين انداخت و كنار در اتاق نشست. مرحوم قاضي، پس از ورود سيد مزبور، صحبتش را قطع كرد و ساكت شد و سرش را به زير انداخت. يك ربع ساعت، همين‌گونه ساكت و خاموش، طي شد. سپس مرحوم قاضي سربرداشت و به من گفت: «آقا شيخ عباس، آن كتاب را از فلان قفسه كتابخانه بردار و بياور و بخوان». كتاب را آوردم و پرسيدم: «از كجاي آن بخوانم؟» مرحوم قاضي فرمود: «كتاب را باز كن؛ هر جايش آمد، همان‌جا را بخوان».
كتاب را گشودم و شروع به خواندن كردم. محتواي مطلب، شرح ماجراي ظلم و جنايت يك سلطان سفاك و ستمگر بود كه در ميان بني‌اسرائيل مي‌زيست و مردم از مظالم او به شدت، معذّب و در تنگنا بودند. تا آن‌كه شخص عالمي پيدا شد و گفت: «من اين سلطان جائر را از كشور بيرون مي‌كنم و مردم را از دست وي، رهايي مي‌بخشم». زماني كه داستان مزبور را از روي كتاب مي‌خواندم، مرحوم قاضي سر به زير انداخته بود و فقط گوش مي‌داد. هنگامي كه داستان، به جايي رسيد كه عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاك شورانيد و وي را از مملكت بيرون راند، مرحوم قاضي سربرداشت و گفت: «ديگر بس است. كتاب را سرجايش بگذار» و باز سر به زير انداخت. پس از 4- 5 دقيقه، سيد مزبور، آهسته خداحافظي كرد و رفت و ما ديگر او را در درس مرحوم قاضي نديديم. فرمان مرحوم قاضي به آوردن كتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وي و سخنان ابتداي همان مجلس، تناسبي نداشت و كاملاً غير عادي و عجيب مي‌نمود و سرّ آن تا سال‌ها بر من معلوم نبود.
سال‌ها پس از آن تاريخ، نهضت 15 خرداد به رهبري آيت‌الله خميني رحمه الله عليه آغاز شد و آوازه ی وي، آفاق را در نورديد. اعلاميه‌هاي وي به نجف مي‌‌رسيد و ما مي‌خوانديم. سال بعد، وي به نجف تبعيد شد و ما همراه جمعي از طلاب و فضلا به حضور او رسيديم. آن‌جا، به طور غيرمنتظره و با كمال تعجب ديديم كه ايشان، همان سيد جواني است كه آن روز به درس مرحوم قاضي آمد... و فهميديم كه اين، كرامتي از مرحوم قاضي بوده و قصة آن عالم بني­اسرائيل با سلطان سفاك، قصة آيت‌الله خميني رحمه الله عليه با شاه ايران بوده است... [2]»

پي نوشت ها:

1. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص، 430.
2. رگ، فصلنامه انتظار شماره 18.

منبع: خبرگزاری فارس - به نقل از مجله امان، شماره 9

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:50 PM
امام مهدی (ع) و ميراث پيامبران
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدی (ع) و ميراث پيامبران
امام مهدی (ع) و ميراث پيامبران

نويسنده: حسن جلالیان


 

1. عصای موسی(ع)

امام باقر(ع) فرمود:
عصای موسی از آن آدم(ع) بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسی‌بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكی پيش نزدم بود؛ مانند وقتی كه از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گويد و برای قائم ما (حضرت مهدی(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدی) با آن، همان كار كه موسی می‌كرد انجام دهد. آن عصا هراس‌آور است و ساخته‌های جادوگران را می‌بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هر چه به نيرنگ ساخته‌اند می‌بلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكی در زمين و ديگری در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته‌ها را با زبانش می‌بلعد.
(به‌طوری كه در زمان حضرت موسی(ع) سحر ساحران را بلعيد)2.
امام صادق(ع) نيز فرمود:
الواح موسی(ع) (تورات) و عصای او نزد ماست و ما وارث پيامبرانيم3.
با توجه به اين روايت می‌توان گفت: عصای حضرت موسی(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس بعد از ايشان هم دست به دست به ساير ائمه رسيده است و اكنون نيز اين عصا در اختيار امام مهدی(ع) - كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند - قرار دارد.
عصای حضرت موسی چندين معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:
1. مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پيامبری: در سوره قصص آيه 31 می‌فرمايد:
و أن ألق عصاك فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّی مدبراً و لم يعقّب يا موسی أقبل ولا تخف إنّك من الأمنين.
و [فرمود:] «عصای خود را بيفكن» پس چون ديد آن مثل ماری می‌جنبد، پشت كرد و برنگشت. «ای موسی، پيش آی و مترس كه تو در امانی».
2. اژدها شدن عصا نزد فرعون: در سوره شعراء آيه 32 می‌فرمايد:
فألقی عصاه فإذا هی ثعبان مبين.
پس عصای خود بيفكند و به‌ناگاه آن اژدهايی نمايان شد.
3. بلعيدن سحر ساحران توسط عصا: در سوره شعراء آيات 45 و 46 می‌فرمايد:
فألقی موسی عصاه فإذا هی تلقف ما يأفكون فألقی السّحره ساجدين.
پس موسی عصايش را انداخت و به‌ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعيد. در نتيجه، ساحران به حالت سجده درافتادند.
4. زدن عصا به دريا و باز شدن راه برای نجات قوم بنی‌اسراييل: در سوره شعراء آيه 63 می‌فرمايد:
فأوحينآ إلی موسی أن اضرب بعصاك البحر فانفلق فكان كلّ فرق كالطود العظيم.
پس به موسی وحی كرديم: «با عصای خود برين دريا بزن». تا از هم شكافت، و هر پاره‌ای همچون كوهی سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بيرون آمدن دوازده چشمه آب برای اسباط بنی‌اسراييل: در سوره بقره آيه 60 می‌فرمايد:
و إذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عيناً....
و هنگامی كه موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت....
اين عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعيب(ع) رسيده و آنگاه كه موسی(ع) به خدمت حضرت شعيب(ع) درآمد آن عصا به او رسيد. در كتابهای تاريخ انبيا برای اين عصا حوادث و وقايع گوناگونی نقل شده است.

2. سنگ حضرت موسی(ع)

قرآن كريم در دو مورد از اين سنگ ياد كرده است؛ يكی آيه 60 سوره بقره - كه پيش از اين ذكر آن گذشت - و ديگری آيه 160 سوره اعراف كه می‌فرمايد:
و قطّعناهم اثنتی عشره أسباطاً أمماً و أوحينا إلی موسی إذ استسقاه قومه أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عيناً قد علم كلّ أناس مشربهم.
و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتی بودند تقسيم كرديم، و به موسی - وقتی قومش از او آب خواستند - وحی كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن.
پس، از آن دوازده چشمه جوشيد. هر گروهی آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) درباره اين سنگ می‌فرمايد:
چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد كه متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه كسی خوردنی و آشاميدنی همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسی(ع) كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلی كه فرود آيند، چشمه آبی از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامی كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند4.
در خصوص سنگ موسی(ع) ذكر چند نكته لازم است:
الف) الف و لام «حجر» در اين آيه (بعصاك الحجر)، الف و لام معرفه است؛ يعنی اين سنگ خاص و نه هر سنگی، لذا اين سنگ به عنوان يكی از ودايع نبوت به دست امام عصر(ع) رسيده است و در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدی(ع) اين سنگ به عنوان توشه بين راه ياران آن حضرت مورد استفاده قرار می‌گيرد و احاديث مربوط مبين اين موضوع است.
ب) در زمان موسی(ع) چون قوم بنی‌اسراييل دوازده سبط بودند5، و اين اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بيرون آمد تا هر گروهی چشمه آبی برای خود داشته باشند، اما در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدی(ع) چون اختلاف و تفرقه‌ای بين ياران امام مهدی(ع) نيست، از آن سنگ فقط يك چشمه آب بيرون خواهد آمد و اين توضيح قسمت ديگر آيه است كه فرمود: «فانفجرت منه اثنتا عشره عيناً».
سنگ حضرت موسی(ع) به عنوان يكی از ودايع نبوت دست به دست به وسيله اوصيای بعد از موسی(ع) به دست پيامبر اكرم(ص) رسيده و بعد از ايشان هم به دست امام الوصی، علی(ع)، تا حال حاضر كه نزد خاتم‌الاوصياء، مولانا المهدی(ع) است

3. تابوت الشهاده (تابوت سكينه)

امام صادق(ع) فرمود:
داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنی‌اسراييل؛ تابوت در هر خاندانی از بنی‌اسراييل كه پيدا می‌گشت، نبوت به آنها داده می‌شد، هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده می‌شود6.
نام «تابوت سكينه» يك بار در سوره بقره، آيه 248 ذكر شده است كه می‌فرمايد:
و قال لهم نبيّهم إنّ آيه ملكه أن يأتيكم التّابوت فيه سكينه من ربّكم و بقيّه ممّا ترك آل موسی و آل هارون تحمله الملائكه إنّ فی ذلك لأيه لّكم إن كنتم مؤمنين.
و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهی او اين است كه تابوتی به سوی شما می‌آيد كه در آن سكينه و آرامشی از ناحيه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسی و آل هارون باقی گذاشته‌اند و آن تابوت به‌وسيله فرشتگان حمل می‌شود، به راستی در آن معجزه و دليل برای شماست چنانكه مؤمن باشيد.
«تابوت سكينه» با نامهای صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بنی‌اسرائيل و تابوت‌الشهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعای «سمات» وارد شده است، آنجا كه می‌فرمايد:
و أسئلك اللّهمّ بمجدك الذی كلمّت به عبدك و رسولك موسی بن عمران، عليه‌السلام، فی المقدّسين فوق إحساس الكروبين فوق غمائم النّور، فوق تابوت الشّهاده فی عمود النّار و فی طور سيناء و فی جبل حوريث و...7.
تابوت سكينه، طبق نوشته‌ها، صندوقی بوده است كه الواح سنگی و احكام ده‌گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بنی‌اسراييل حركت می‌كرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‌ای نهاده و پيشاپيش خود روان می‌داشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار می‌دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسی(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگی)، كاسه‌ای از «منّ»؛ يعنی همان غذای آسمانی كه در سوره اعراف، آيه 160 از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند.
تا اينكه فلسطينيها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطينيها را كشت و صندوق را به يهوديان باز گرداند.
تا زمان حضرت سليمان(ع) اين صندوق در معبد «قبهالرّمان» قرار داشت.
گفتنی است كه از قبهالرّمان نيز در دعای سمات ياد شده است:
و بمجدك الّذی ظهر لموسی بن عمران عليه‌السلام علی قبّهالرّمان و...8.
مطالب ديگری نيز در خصوص تابوت سكينه وارد شده است؛ از جمله در كتاب قرب الإسناد حميری (ص164) حديثی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده كه حضرت درباره تفسير «سكينه» در آيه «فيه سكينه من ربّكم...» فرمود:
اين سكينه رايحه‌ای است بهشتی كه به شكل صورت انسانی از صندوق خارج می‌شد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.
و همين معنا نيز از حضرت رضا(ع) وارد شده است.
تابوت الشهاده اكنون نزد امام مهدی(ع) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره می‌فرمايد:
صندوق مقدس از درياچه طبريه به دست وی (امام مهدی(ع)) آشكار می‌شود و آن را آورده و در پيشگاه مقدس او در بيت‌المقدس قرار می‌دهند و چون يهوديان آن را مشاهده می‌نمايند به جز اندكی، بقيه آنان ايمان می‌آورند.9

4. پيراهن حضرت يوسف(ع)

مفضل بن عمر گويد، امام صادق(ع) به من فرمود:
می‌دانی پيراهن يوسف(ع) چه بود؟ عرض كردم، نه فرمود: چون برای ابراهيم(ع) آتش افروختند، جبرئيل(ع) جامه‌ای از جامه‌های بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زيانی نمی‌رسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافی نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف(ع) متولد شد آن را به او آويخت و در بازوی او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوی خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمی‌خوانيد من بوی يوسف را احساس می‌كنم»10 و آن همان پيراهنی بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسی رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامی كه قائم ما (امام مهدی(ع)) ظهور كند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پيغمبری كه دانش يا چيز ديگری را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسيده است.11
همانطور كه در اين حديث طولانی آمده است، امام صادق(ع) حقيقت اين پيراهن را بيان فرموده كه از كجا آمده و در نهايت به دست اهل بيت(ع) رسيده است. و اين پيراهن از جمله مواريث انبيا(ع) به شمار می‌آيد.
همين يك حديث در توضيح پيراهن حضرت يوسف(ع) ما را كفايت می‌كند. اين پيراهن نيز هم‌اكنون نزد حضرت حجهبن‌الحسن العسكری(ع) است.

5. طشت حضرت موسی(ع)، انگشتر حضرت سليمان(ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم(ص):

تعدادی ديگر از مواريث انبيا(ع) نيز هستند كه آنها هم هر كدام بنا بر حكمت و مصلحتی، در اختيار امام مهدی(ع)اند. برای روشن شدن مطلب به ذكر يك حديث مفصل اكتفا می‌كنيم.
بخشی از حديثی كه از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده، به شرح ذيل است:
همانا شمشير رسول خدا(ص)، پرچم و جوشن و زره و خفود پيامبر(ص)، پرچم ظفربخش پيامبر(ص)، الواح موسی و عصای او، انگشتر سليمان بن داود، طشتی كه موسی(ع) قربانی را در آن انجام داد، اسمی كه نزد پيامبر(ص) بود و چون آن را ميان مسلمانان و كفار می‌گذاشت كه از مشركان به مسلمانان نشانه‌ای نرسد (و من آن را می‌دانم) و هر آنچه را كه فرشتگان آورده‌اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بنی‌اسراييل، و بر در هر
خانه‌ای كه تابوت پيدا می‌شد، نشانه اعطای نبوت بود و سلاح به هر كس از خانواده ما رسد امامت به او داده می‌شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشيد، دامنش اندكی به زمين می‌كشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدی(ع)، كسی است كه چون آن را پوشد به اندازه قامتش باشد. ان‌شاءالله.12
اين حديث به‌طور صريح بخشی از ودايع نبوت و مواريث انبيای الهی(ع) را ذكر كرده است و تصريح نموده كه همه آنها به دست ائمه رسيده و در نهايت نيز به خدمت امام عصر، حضرت مهدی(ع) می‌رسد.
همچنين در كتاب الغيبه نعمانی از عبدالله بن سنان روايت شده است كه امام محمدباقر(ع) فرمود:
خداوند بر خلاف وقتی كه تعيين كنندگان وقت ظهور امام مهدی(ع) معين كرده‌اند، عمل می‌كند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرييل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرييل عرض كرد: ای محمد، به خدا قسم اين پرچم، از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. پيامبر فرمود: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پيچيد و به دست علی(ع) داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه
در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد؛ آنگاه علی - عليه‌السلام - آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ‌ كس آن را نمی‌گشايد تا اينكه قائم ما(ع) قيام كند. وقتی قائم قيام نمود، آن را به اهتزاز درمی‌آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را می‌بيند؛ رعب و ترس از وی يك ماه زودتر، از پيش روی و چپ و راست او رفته و در دلها جای می‌گيرد. آنگاه گفت: ای محمد او به خونخواهی پدرانش قيام می‌كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف می‌باشد. او پيراهن پيامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشيده بود، به تن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه به قامت وی، رساست می‌پوشد و ذوالفقار، شمشير پيغمبر را در دست دارد، سپس شمشير برمی‌كشد و هشت ماه از كشته‌های بی‌دينان، پشته‌ها می‌سازد...13.
دو روايت يادشده دقيقاً روشن می‌كند كه تمامی مواريث انبيای الهی در نهايت به دست باكفايت جان جهان، امام مهدی(ع)، می‌رسد.
و حديث ذيل اثبات می‌كند كه تمامی ودايع و وصايای انبيای الهی(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پيامبراكرم(ص) رسيده است.
درست بن ابی منصور می‌گويد:
از ابوالحسن اول (امام هفتم(ع)) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) مأمور پيروی از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولی ابوطالب نگهدار ودائع نبوت بود و وصايا نزد وی سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصايا را به او داد به حساب اينكه حجت بر او (پيغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصيت را به او نمی‌داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پيغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصايا را به او داد و همان روز درگذشت.14

پي نوشت ها:

1. شيخ عباس قمی، مفاتيح‌الجنان، زيارت حضرت صاحب‌الأمر به نقل از سيدبن‌طاووس.
2. محمدبن يعقوب كلينی، الكافی، ج1، باب ما عند الأئمه من آيات الأنبياء عليهم‌السلام، ص231، ح1؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
3. محمدبن يعقوب كلينی، همان، ح2.
4. همان، ح3؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص324؛ همو، حيوه القلوب، ج1، ص248؛ سيد عبدالحسين طيب، أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج5، ص6.
5. اسباط دوازده‌گانه عبارت بودند از: 1. بنی روبيل؛ 2. بنی‌شمعون؛ 3. بنی جاد؛ 4. بنی‌يهودا؛ 5. بنی يساكار؛ 6. بنی زبولون؛ 7. بنی يوسف؛ 8. بنی بنيامين؛ 9. بنی‌اشير؛ 10. بنی دان؛ 11. بنی نفتالی؛ 12. بنی لاوی.
6. محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‌الله مثل التابوت فی بنی‌اسرائيل، ص238، ح1 و 4.
7. شيخ عباس قمی، همان.
8. همان.
9. الملاحم والفتن، ص57؛ لطف‌الله صافی گلپايگانی، منتخب‌الأثر، ص309.
10. سوره يوسف (12) آيه 94.
11. محمدبن يعقوب كلينی، همان، ص232، ح5؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص327، ح45؛ همو، حيوه القلوب، ج1، ص184.
12. محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب ما عند الأئمه من سلاح رسول‌الله(ص) و متاعه، ص232-233، ح1؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص360، ح129.
13. محمدبن ابراهيم نعمانی، كتاب الغيبه، ص
14. محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب مولدالنبی(ص) و وفاته، ص445، ح18.

منبع:باشگاه اندیشه - به نقل از shafagar.com

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:50 PM
شبهاتی پیرامون امام عصر(علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

شبهاتی پیرامون امام عصر(علیه السلام)
شبهاتی پیرامون امام عصر(علیه السلام)

 

1-فلسفه غیبت چیست ؟

علت و سبب اساسی غیبت، برای مردم بیان نشده و بجز ائمه اطهار کسی از آن اطلاع ندارد.
عبدالله بن فضل هاشمی میگوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: حضرت صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد داشت، بطوریکه گمراهان در شک واقع می شوند. عرض کردم: چرا؟ فرمود: ماذون نیستیم علتش را بیان کنیم. گفتم: حکمتش چیست؟ فرمود همان حکمتی که در غیبت حجتهای گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب نیز وجود دارد. اما حکمتش ظاهر نمیشود مگر بعد از ظهور او، چنانکه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار بدست خضر(علیه السلام) برای موسی(علیه السلام) آشکار نشد جز هنگامیکه می خواستند از هم جدا شوند. ای پسر فضل! موضوع غیبت سریست از هم جدا شوند. ای پسر فضل! موضوع غیبت سریست از اسرار خدا و غیبی است از غیوب الهی. چون خدا را حکیم میدانیم باید اعتراف کنیم که: کارهایش از روی حکمت صادر میشود گرچه تفصیلش بای ما مجهول باشد[1]. از حدیث مذکور استفاده می شود که علت اصلی و اساسی غیبت بیان نشده است، یا برای اینکه اطلاع بر آن صلاح مردم نبوده یا اینکه استعداد فهمش را نداشته اند.
در احادیث سه حکمت برای غیبت بیان شده است:
فائده اول: امتحان و آزمایش، تا گروهیکه ایمان محکمی ندارند. باطنشان ظاهر شود و کسانیکه ایمان در اعماق دلشان ریشه کرده بواسطه انتظار فرج و صبر بر شدائد و ایمان بغیب ارزششان معلوم شود و بدرجاتی از ثواب نائل گردند.
موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود: هنگامیکه پنجمین فرزند امام هفتم غائب شد، مواظب دین خود باشد، مبادا کسی شما را از دین خارج کند. ای پسرک من! برای صاحب الامر ناچار غیبتی خواهد بود، بطوریکه گروهی از مومنین از عقیده برمیگردند. خدا بوسیله غیبت، بندگانش را امتحان میکند[2].
فائده دوم: آن حضرت از بیعت نمودن با ستمکاران محفوظ می ماند. حسین بن فضال میگوید: علی بن موسی الرضا(علیه السلام) فرمود: گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسکری) در جستجوی امام خود همه جا را می¬گردند اما او را نمی یابند. عرض کردم: چرا یابن رسول الله؟ فرمود برای اینکه امامشان غائب می شود؟ فرمود: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام نمود بیعت احدی در گردنش نباشد[3].
فائده سوم: امام عصر(سلام الله علیه) بوسیله غیبت از خطر قتل نجات می یابد. زراره میگوید: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:قائم باید غائب شود. عرض کردم! چرا؟ فرمود: از کشته شدن می ترسد، و با دست بشکم خود اشاره کرد[4].

2_ امام زمان (علیه السلام) اگر ظاهر بود چه محذوری داشت؟

سوال: اگر امام زمان در میان بشر ظاهر بود، در یکی از شهرهای جهان زندگی می‌کرد و رهبری دینی مسلمین را بعهده داشت، و با همین روش به زندگی ادامه می داد تا هنگامیکه اوضاع عالم مساعد می شد، با شمشیر قیام می نمود و دستگاه کفر و ستم را بر میچید،‌این فرض چه مانعی داشت؟
جواب: این فرضیه‌ی خوبی است ولی باید حساب کرد که چه نتایج و عواقبی را در بر دارد. موضوع را باید طبق جریان عادی، تشریح کرد:
چون پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام کرارا گوشزد مردم کرده بودند که دستگاه ظلم و ستم، عاقبت بدست مهدی موعود، برچیده می‌شود، کاخهای بیدادگری را واژگون خواهد نمود، از این جهت، وجود مقدس امام زمان همواره توجه دو دسته مردم واقع می شد: یکی مظلومین و ستم دیدگان که متاسفانه همیشه عده آنان زیاد بوده و هست و آنان بقصد تظلم و امید و حمایت و دفاع، دور وجود اما زمان اجتماع نموده تقاضای نهضت و دفاع می نمودند، و همیشه گروهی کثیری اطرافش را احاطه نموده انقلاب و غوغایی برپا بود.
دسته دوم زورگویان و ستمکاران خونخوارند که بر ملت محروم تسلط یافته و در راه رسیدن بمنافع شخصی و حفظ مقام خویش از هیچ عمل زشتی پروا ندارند، حاضرند تمام ملت را فدای مقام خود کنند، این گروه چون وجود مقدس امام را سد راه منافع و مقاصد شوم خود تشخیص می دادند و ریاست و فرمانروایی خویش را در خطر می‌دیدند، ناچار بودند وجود مقدس آنجناب را از میان بردارند و خودشان را از این خاطر بزرگ برهانند و در این تصمیم اساسی که حیاتشان بدان بسته بود با هم متحد شده تا ریشه‌ی عدالت و دادخواهی را قطع نمی‌کردند هرگز از پای نمی‌نشستند.
آیا از مرگ می‌ترسد؟
سوال: امام زمان اگر در راه اصلاح جامعه و ترویج دین و دفاع از مظلومین کشته می‌شد چه مانعی داشت؟ مگر خون او از خون پدران و جدش عزیزتر است؟ اصلا چرا باید از مرگ بترسد؟

جواب: امام غائب نیز مانند پدرانش از کشته شدن در راه دین باکی نداشته و ندارد، لیکن در عین حال، کشته شدنش بصلاح جامعه و دین نیست. زیرا هر یک از پدرانش که از دنیا رحلت می‌نمود اما دیگری جانشینی می‌شد، ولی امام زمان اگر کشته شود جانشینی ندارد و زمین از حجت خالی می‌گردد. در صورتیکه مقدر شده است که عاقبت، حق بر باطل غالب شود و بواسطه وجود مقدس امام دوزادهم، دنیا بکام حق پرستان گردد.
مگر خدا قدرت حفظ امام را ندارد؟
سوال: مگر خدا قدرت ندارد وجود امام زمان را از شر دشمنان نگهداری کند؟

جواب: با اینکه قدرت خدا محدود نیست لیکن کارها را بر طبق اسباب و از مجرای عادی عادی انجام می‌دهد. بنا نیست برای حفظ وجود مقدس انبیاء و ائمه و ترویج دین، از روش عمومی اسباب و علل دست بردارد . بر خلاف جریان عادی عمل کند والا دنیادار تکلیف و اختیار و امتحان نخواهد شد.
ستمکاران تسلیم می‌شدند
سوال: اگر آن حضرت ظاهر بود، کفار و ستمکاران چون دسترسی بوی داشتند و میتوانستند یخنان حقش را استماع نمایند، احتمال داشت درصد قتلش برنیایند بلکه بدستش ایمان بیاورند و از رفتارشان دست بردارند.
جواب: هر کسی در مقابل حق تسلیم نمی‌شود بلکه از آغاز عالم تا حال،‌ همیشه گروهی در یبن بشر وجود داشته‌اندکه دشمن حق و درستی بوده و برای پایمال کردن آن با تمام قوا کوشیده‌اند. مگر پیمبران و ائمه اطهار حق نمی‌گفتند؟ مگر سخنان حق و معجزاتشان در دسترس ستمکاران نبود؟ با وجود آن، در نابود کردن آنان و خاموش نمودن چراغ هدایت از هیچ عملی پروا نکردند. حضرت صاحب الامر نیز اگر از ترس ستمکاران غائب نشده بود به سرنوشت آنان گرفتار می‌شد.
سکوت کند تا محفوظ بماند
دکتر: به نظر من، اگر آن حضرت بکلی از سیاست کناره‌گیری می‌کرد و با کفار و ستمکاران کاری نداشت و در مقابل اعمالشان سکوت اختیار می‌نمود و به راهنمایی اخلاقی و دینی خود می‌پرداخت، از شر دشمنان محفوظ می‌ماند.
جواب: ستمکاران چون شنیده بودند که: مهدی موعود دشمن آنان می‌باشد و بدست وی کاخ‌های ستم در هم فرو می‌ریزد، مسلماً بسکوت او اکتفا نکرده خطظر را از خودشان رفع می‌نمودند. علاوه بر این، مومنین وقتی مشاهده می‌کردند، آن حضرت در مقابل تمام جنایات و ستم‌ها سکوت نموده آن هم نه یک سال و دو سال بلکه صدها سال، کم کم از اصلاح جهان و غلبه‌ی حق مایوس می‌گشتند و در نویدهای پیغمبر اکرم و قرآن شریف شک می‌کردند. علاوه بر همه‌ی اینها، اصلا مظلومین اجازه‌ی سکوت به آن جناب نمی‌دادند.
پیمان عدم تعرض ببندد
سوال: مکن بود با ستمکاران وقت، پیمان عدم تعرض و معاهده ببندد که در کارهایشان هیچگونه دخالتی ننماید و چون با مانت و درستی معروف بود معاهداتش محترم و اطمینان بخش بود و با وی کاری نداشتند.
جواب: برنامه¬ی مهدی موعود، با سائر ائمه اطهار (ع) تفاوت دارد. ائمه مامور بودند که در ترویج و انذار و امر به معروف و نهی از منکر تا سرحد امکان کوشش نمایند ولی ماور بجنگ نبودند لیکن از اول بنا بود که سیره و رفتار مهدی دادگستر برخلاف آنان باشد. بنا بود در مقابل باطل و ستم سکوت نکند و با جنگ و جهاد جور و ستم و بیدینی را ریشه کن نماید و ستمگر آن را از کاخ خودسری سرنگون سازد.
اصلا اینگونه رفتار از علائم و خصائص مهدی شمرده می‌شد.
بهر امامی گفته می‌شد: چرا در مقابل ستمکاران قیام نمی‌کنی؟ جواب می‌داد: اینکار بعهده مهدی ماست. به بعضی از امامان با شمشیر اظهار می‌شد: آیا تو مهدی هستی؟ جواب می‌داد: مهدی با شمشیر جنگ می‌کند و در مقابل ستم ایستادگی می‌نماید ولی من چنین نیستم و توانایی آن را هم ندارم.
به بعضی اظهار می‌شد: امیداریم تو قائم باشی. می‌فرمود: من قائم هستم اما قائمیکه زمین را از کفر و ستم پاک می‌کند غیر منست. از اوضاع آشفته‌ی جهان و دیکتاتوری ظالمین و محرومیت مومنین شکایت می‌شد، می‌فرمودند: قیام مهدی مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمکارن انتقام گرفته خواهد شد. از کمی عدد مومنینو کثرت کفار و قدرت آنان سخن رانده می‌شد، ائمه (ع) شیعیان را دلداری اده می‌فرمودند: حکومت آل محمد حتمی است و پیروزی و غلبه با حق پرستی خواهد شد، صبر کنید و در انتظار فرج آل محمد باشید و دعا کنید. مومنین و شیعیان هم باین نویدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محرومیتی را بر خود هموار می کردند.
با این همه انتظاراتی که مومنین بلکه بشریت از مهدی موعود داشتند، آیا امکان داشت آن جناب، با ستمکاران عصر پیمان مودت و دوستی ببندد؟! و اگر چنین عملی را انجام می‌داد، آیا یاس و ناامیدی بر مومنین چیره نمی‌شد؟ و آن جناب را متهم نمی‌کردند که: با ستمکاران سازش نموده قصد اصباح ندارد؟.
بنظر می‌رسد این عمل اصلا امکان نداشت و اگر انجام می گرفت، آن جمعیت قلیل مومنین هم در اثر یاس و بدبینی از اسلام و درستی خارج شده طریق کفر و ستم را پیش می‌گرفتند.
علاوه بر این، اگر با ستمکاران قرار داد دوستی و عدم تعرض امضا می‌کرد، ناچار بود به عهد و پیمان خویش وفادار باد و در نتیجه هیچ وقت اقدام به جنگ نکند، زیرا اسلام عهد و پیمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است[5].
از این جهت است که در احادیث تصریح شده که یکی از اسرار غیبت و مخفی شدن ولادت حضرت صاحب الامر (ع) این است که ناچرا نشود با ستمکاران بیعت کند تا هر وقت خواست هضت کند بیعت کسی در گردنش نباشد از باب نمونه :
حضرت صادق (ع) فرمود: ولاد ت صاحب الامر مخفی می‌شود تا اینکه وقتی ظاهر گشت پیمان هیچ کس در گردنش نباشد. خدا کارش را در یک شب اصلاح می‌کند[6] علاوه بر همه‌ی اینها، ستمکاران و زمامداران خود خواه، چون ریاست و منافع خودشان را در خطر می‌دیدند، باین پیمانها مطمئن نمی‌شدند و چاره‌ی نهایی رادر قتلش تشخیص می‌دادند و زمین را بی رحمت و امام می‌گردانیدند.


3_فائده امام غائب چیست؟

امام غائب چه فایده‌ای دارد؟
سوال: اما اگر پیشوای مردم است باید ظاهر باشد. بروجرد اما ناپیدا چه فایده‌ای مترتب است؟ امامی که صدها سال غائب بماند، نه دین را ترویج کند، نه امر جامعه را حل کند، نه پاسخ مخالفین را بدهد، نه امر به معروف و نهی از منکر کند، نه از مظلومین حمایت کند نه حدود و احکام الهی را جاری سازد، نه مسائل حلال و حرام مردم را روشن سازد، وجود چنین امامی چه سودی دارد؟!

جواب: مردم در زمان غیبت ، آن هم یواسطه‌ی اعمال خودشان از فوائدی که شمردید محرومند لیکن فوائد وجود اما محضر به اینها نیست بلکه فوائد دیگری نیز وجود دارد که در زمان غیبت نیز مرتب است از جمله، دو فائده ذیل را می‌توان شمرد:
اول: بر طبق سخنان گذشته و براهینیکه در کتب دانشمندان اقامه شده است و احادیثی که در موضوع امامت وارد شده، وجود مقدس امام، غایت نوع و فرد کامل انسانیت و رابطه‌ی میان عالم مادی و عالم ربوبی است. اگر امام روی زمین نباشد نوع انسان منقرض خواهد شد. اگر امام نباشد خدا بحد کامل شناخته و عبادت نمی‌شود. اگر امام نباشد رابطه‌ی بین عالم مادی و دستگاه آفرینش منقطع می‌گردد. قلب مقدس امام بمنزله‌ی ترانسفورموتوریست که برق کارخانه را به هزاران لامپ می‌رساند. اشراقات وافاضات عوالم غیبی، اولا بر آینه پاک قلب امام و به وسیله او بر دلهای سایر افراد نازل می‌گردد. امام قلب عالم وجود و رهبر و او، مربی نوع انسان است، و معلوم است که حضور و غیبت او، در ترتب این آثار تفاوتی ندارد. آیا باز هم می شود گفت: امام ناپیدا را چه نفعی است؟! گمان می‌کنم: منشأ و ریشه‌ی اشکال نویسنده این باشد که بحاق معنای ولایت و امامت پی‌نبرده و امام را جز یک مسئله گو و جاری کننده‌ی حدود نمی‌داند، در صورتیکه مقام امامت و ولایت از این مقامات ظاهری بسی شامختر است.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: ما پیشوای مسلمین و حجت بر اهل عالم وسادات مومنین و رهبر نیکان و صاحب اختیار مسلمین هستیم. ما امان اهل زمین هستیم چنانکه ستارگان امان اهل آسمانند. بواسطه‌ی ماست که آسمان بر زمین فرود نمی‌آیدمگر وقتیکه خدا بخواهد. بواسطه‌ی ما باران رحمت حق نازل و برکات زمین خارج می‌شود. اگر ما روی زمین نبودیم اهلش را فر می‌برد، آنگاه فرمود: از روزیکه خدا آدم را آفریده تا حال هیچگاه زمین از حجتی خالی نبوده است ولی آن حجت، گاهی ظاهر و مشهور و گاهی غائب و مستور بوده است، تا قیامت نیز از حجت خالی نخواهد شد، اگر امام نباشد خدا پرستش نمی‌شود، سلیمان می‌گوید عرض کردم: مردم چگونه از وجود اما غائب منتفع می‌شوند فرمود: همانطور که از خورشید پشت ابر انتفاع می برند[7].
در این حدیث و چندین حدیث دیگر، وجود مقدسصاحب الامر و انتفاع مرد از وی، تشبیه شده بخورشید پشت ابر و انتفاع مردم از آن. وجه تشبیه از این قرار است: در علوم طبیعی و فلکیات ثابت شده است که: خورشید مرکز منظومه‌ی شمسی است، جاذبه‌اش حافظ زمین و آنرا از سقوط نگه می‌دارد. زمین را بدور خود چرخانده شب و روز و فصول مختلف را ایجاد می‌کند. حرارتش سبب حیات و زندگی حیوانات و گیاهان و انسانیت، نورش روشنی بخش زمین می باشد. در ترتیب این آثار بین اینکه ظاهر باشد یا پشت ابر، تفاوتی وجود ندارد. یعنی جاذبه و نور و حرارتش در هر دو حال موجود است، گرچه کم و بیش دارد.


4-چرا غیبت به دو صورت صغری و کبری محقق شده؟

غیبت صغری و کبری

سوال: مراد از غیبت صغری و کبری چیست؟
جواب: امام دوزادهم دو مرتبه از دیده‌ی مردم مخفی شد. مرتبه اول از سال تولدش 255 یا 256 یا از سال وفات پدرش – 260 – شروع شد و تا سال « 329 » امتداد یافت. در طول این مدت گرچه از نظر عامه مردم غائب بود لیکن ارتباطات کاملا منقطع نبود بلکه نواب خدمتش رسیده و احتیاجات مردم را مرتفع می‌نمودند. غائب بودن در این – 74 – یا – 69 – سال را غیبت صغری گویند.
غیبت دوم از سال « 329 » که سال انقراض نیابت نواب بود، شروع شد و تا زمان ظهور امتداد دارد. این را غیبت کبری گویند. پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (ع) قبلا از وقوع این دو غیبت خبر داده بودند. ار باب نمونه:
اسحاق بن عمار می‌گوید: از حضرت صادق شنیدم که می‌فرمود: قائم را دو غیبت خواهد بود یکی طولانی و دیگری کوتاه. در غیبت اول شیعیان خاص جایش را می‌دانند ولی در دومی جز خواص دوستان دینی او، کسی از جایش اطلاع ندارد[8].
امام صادق (علیه السلام) فرمود: حضرت صاحب الامر دو غیبت دارد، یکی از آنها طولانی که گروهی می‌گویند: مرده است. گروهی می‌گویند: کشته شدهاست. گروهی می گویند: رفته است. فقط عده‌‌ی معدودی باقی می‌مانند که بوجود آنجناب عقیده دارند و ایمانشان ثابت و استوار است. در آن زمان کسی از جایگاه آن حضرت اطلاع ندارد مگر خدمتکار مخصوصش[9] و « 8» حدیث دیگر.


غیبت صغری و ارتباط شیعیان

فهیمی: من شنیده‌ام که: بعد از شروع غیبت صغری، بعضی از فریبکاران، از جهل مردم سوء استفاده نموده با ادعای نیابت و بابیت اما غائب، مردم عوام و ساده لوح را فریب دادند و بدین وسیله، موقعیت و مقامی را کسب کرده‌اند و اموال مردم را بجیب زدند، لازم است جنابعالی توضیح بدهید که: نواب چه اشخاصی بوده‌اند و ارتباط و تماس مردم با امام زمان چگونه و بچه وسیله‌ای بوده است؟
جواب: در زمان غیبت صغری توده‌ی مردم از درک ملاقات حضرت صاحب الامر(ع) محروم بودند لیکن ارتباطلات کاملا منقطع نبود و بوسیله عده معدودی که باب و نائب و وکیل نامیده می‌شدند، با امام خود تماس گرفته حوائج خویش را رفع می نمودند و مشکلات دینی خود را حل می کردند. سهم امامیکه باموالشان تعلق می گرفت بوسیله‌ی همان نواب فرستاده می شد. گاهی از ناحیه‌ی مقدسه تقاضای کمک مادی می‌نمودند، گاهی برای سفر حج یا سفرهای دیگر کسب اجازه می کردند. گاهی برای شفای مریض و طلب فرزند خواهش دعا می‌کردند. گاهی هم ابتداء ار ناحیه مقدسه برای اشخاصی پول یا لباس یا کفن فرستاده می‌شد. و مانند این کارها. در تمام این موارد، افراد معینی واسطه بودند، تقاضاها هم بوسیله نامه فرستاده می‌شد. پاسخ آنان نیز کتباً از ناحیه‌ی مقدسه صادر می‌شد که آنها را اصطلاحاً توقیع می‌گویند.
چرا از اول غیبت کامل واقع نشد؟
دکتر: غیبت صغری چه فائده‌ای داشت؟ اگر بنا بود اما زمان غائب شود چرا از همان زمان وفات امام حسن عسگری(علیه السلام) غیبت و انتطاع کامل شروع نشد؟.

جواب: غائب شدن اما و رهبر جمعیت، آنهم زمانی طولانی امری است بس غریب و غیر مأنوس و باور کردنش برای مردم دشوار است از این جهت، پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام تصمیم گرفتند که: کم کم مردم را با این موضوع آشنا سازند و افکار را برای پذیرش آن آماده نمایند لذا گاه و بیگاه از غیبتش خبر داده گرفتاریهای مردم آن عصر و انکار و سرزنش منکرین و ثواب ثبات قدم و انتظار فرج را گوشزد می نمودند گاهی هم با رفتارشان عملا شبیه غیبت را فراهم می‌ساختند. مسعودی: در اثبات الوصیه نوشته است: امام هادی (ع) با مردم کم معاشرت می‌کرده جز با خواص اصحاب با کسی تماس نمی‌گرفت وقتی امام حسن عسگری بجایش نشست در اکثر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می‌گفت تا شیعیان برای پذیرش غیبت اما دوازدهم مهیا و مانوس گردند[10]. اگر بعد از رحلت امام حسن عسگری (علیه السلام) غیبت کامل شروع می‌شد شاید وجود مقدس امام زمان مورد غفلت واقع شده کم کم فراموش می گشت، از این جهت، ابتداء غیبت صغری شروع شد تا شیعیان در آن ایام، بوسیله نواب با امام خود تماس گرفته علائم و کراماتی را مشاهده نمایند و ایمانشان کامل گردد. امام هنگامیکه افکار مساعد گشت و آمادگی بیشتری پیدا شد غیبت کبری شروع گردید.
آیا غیبت کبری حدی دارد؟
سوال: آیا برای غیبت کبری حدی تعیین شده است؟

جواب: حدی معین نشده لیکن احادیث دلالت می‌کنند که: مدتش بقدری طولانی می‌شود که گروهی بشک می‌افتند. از باب نمونه: امیرالمومنین (علیه السلام) درباره‌ی حضرت قائم فرمود: غیبتش بقدری طولانی می شود که شخص جاهل می¬گوید: خدا به اهل بیت پیغمبر احتیاجی ندارد[11]. حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: یکی از خصائص نوح در قائم وقوع خواهد یافت و آن طولعمرش می باشد[12].
سوال : مؤمنین چه تکالیفى در عصر غیبت نسبت به امام زمان‌علیه‌السلام دارند؟
جواب : در مورد حضرت مهدى (علیه السلام) وموقعیت او، شیعیان آن حضرت هر یک وظایف سنگینى بر عهده دارند، اینک به برخى از آنها اشاره مى‌کنیم:


1 - ایمان به حتمى بودن خروج مهدى (علیه السلام)

در روایات اهل سنّت مى‌خوانیم که پیامبر (صلی الله علیه واله) فرمود: «من أنکر خروج المهدىّ فقد کفر بما أنزل على محمّد»؛ «هر کس منکر خروج مهدى شود به آنچه بر محمّد (صلی الله علیه واله) نازل شده کفر ورزیده است.»( فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585 و... )

2 - صبورى وتمسّک به دین حق در فتنه‌ها

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «طوبى لمن تمسّک بأمرنا فى غیبة قآئمنا، فلم‌یزغ قلبه بعد الهدایة...»؛ «خوشا به حال کسى که در غیبت قائم ما متمسک به امر ما شده وقلب او بعد از هدایت منحرف نشود...».( کمال الدین، ص 358)

3 - تمسّک به ولایت امام غایب

امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه واله) نقل کرده که فرمود: «طوبى لمن أدرک قائم أهل بیتى وهو یأتمّ به فى غیبته قبل قیامه و...»؛ «خوشا به حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و در غیبت او قبل از قیامش به او اقتدا کند و...».( کمال‌الدین، ص 286 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 72، ح 14)

4 - طلب معرفت امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال

کلینى؛ به سند خود از ابوبصیر نقل کرده که امام باقر (علیه السلام) به من فرمود: «هل عرفت إمامک؟ قال: قلت: إى واللَّه، قبل أن أخرج من الکوفة. فقال: حسبک إذاً»؛ «آیا امامت را شناخته‌اى؟ عرض کردم: آرى به خدا سوگند قبل از آنکه از کوفه خارج شوم. فرمود: بس است تو را در این هنگام.»( کافى، ج 1، ص 185، ح 12)

5 - تجدید بیعت وثبات بر اطاعت

در دعاى عهد از امام صادق (علیه السلام) مى‌خوانیم: «اللّهمّ إنّى أجدّد له فى صبیحة یومى هذا وما عِشت فى ایامى عهداً وعقداً وبیعة له فى عنقى لا أحول عنها ولا أزول أبداً، اللّهمّ اجعلنى من أنصاره وأعوانه والذّابّین عنه...»؛ «بار خدایا! همانا من براى او [حضرت مهدى (ع)] در این روزم عهد وپیمان وبیعتى را در گردنم تجدید مى‌کنم، بیعتى که از آن بازنگشته وهرگز آن را زایل نمى‌سازم. بار خدایا! مرا از یاران و کمک‌کاران ومدافعین از آن حضرت قرار بده...».( بحارالأنوار، ج 102، ص 111 ؛ مصباح الزائر، ص 235)در این دعا سخن از تجدید عهد با امام خود در هر روز است.

6 - مقابله با شبهات واشکالات

امام صادق (علیه السلام) در حدیثى فرمود: «آیاکم والشّک والارتیاب، انفوا عن نفوسکم الشکوک، وقد حذّرتم فاحذروا، ومن اللَّه أسئل توفیقکم وإرشادکم»؛ «...خود را از شک وتردید دور کنید واز شک‌ها بپرهیزید، شما بر حذر داده شدید پس حذر کنید، ومن توفیق وارشاد شما را از خداوند خواستارم.»( بحارالأنوار، ج 51، ص 146، ح 17)

7 - کمک ویارى برادران مؤمن

امام صادق (علیه السلام) در حدیثى جمله «وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ» در سوره «العصر» را بر مواسات وهم‌یارى برادران دینى منطبق ساخته‌اند.( کمال الدین، ص 656 ؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 214، ح 1)
در تفسیر امام عسکرى (علیه السلام) آمده است: «هرکس متکفل یتیمى براى ما شود که محنت استتار ما او را وامانده کرده واز علوم ما که به دستش رسیده او را سرشار کند تا اینکه ارشاد شده وهدایت یابد، خداوند متعال در حقّ او مى‌فرماید: «یا أیّها العبد الکریم المواسى! أنا أولى بالکرم منک، اجعلوا له یا ملآئکتى فى الجنان بعدد کلّ حرف علّمه ألف ألف قصر...»؛ «اى بنده کریم که یارى کننده‌اى! من از او در این کرم اولى‌ترم، اى ملائکه من براى او در بهشت به هر حرفى که تعلیم داده یک ملیون قصر دهید...».( تفسیر منسوب به امام عسکرى (ع)، ص 342 ؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 4، ح 5)

8 - فریب نخوردن از مدعیان دروغین مهدویت

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ولتعرفنّ اثنى عشر رایة مشتبهة، لایدرى أىّ من أىّ»؛ «...وبه طور حتم دوازده پرچم ودعوت مشتبه بر پا خواهد شد که از همدیگر تشخیص داده نمى‌شود...».( کمال‌الدین، ص 347 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 281، ح 9)

9 - زیاد دعا کردن براى تعجیل فرج

حضرت مهدى (علیه السلام) در توقیعى که در جواب سؤال‌هاى اسحاق بن یعقوب فرستادند فرموده‌اند: «أکثروا الدعآء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجکم»؛ «...زیاد براى تعجیل فرج دعا کنید؛ زیرا فرج شما در آن است.»( کمال الدین، ص 483 ؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 180، ح 10)

10 - اجتناب از جزع

کلینى؛ به سندش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «إنّما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر، إنّ اللَّه لایعجل لعجلة العباد. أنّ لهذا الأمر غایة ینتهى إلیها...»؛ «همانا مردم به جهت عجله کردن در این امر هلاک شدند، خداوند به خاطر عجله بندگان عجله نخواهد کرد، زیرا براى این امر نهایتى است...».( کافى، ج 1، ص 369، ح 7)

11 - وقت معین نکردن براى ظهور

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «إنّا أهل بیت لانوقّت»؛ «...همانا ما اهل بیت وقت معین نمى‌کنیم...».( بحارالأنوار، ج 52، ص 119، ح 48)

12 - دوست داشتن حضرت (ع)

در روایات فراوانى به دوستى اهل بیت عصمت و طهارت: و از آن جمله حضرت مهدى (علیه السلام) سفارش شده است، و این به نوبه خود مى‌تواند در جلب توجه مردم به حضرت (ع) و پیروى از دستورات او و دیگر امامان تأثیر بسزایى داشته باشد.

پي نوشت ها:

[1]- بحار الانوار ج 52 ص 91
[2] -قال موسی بن جعفر علیه اسلام: اذا فقد الخامس من ولد السابع من الائمه فالله الله فی ادیانکم لایزیلنکم عنها احد، یا بنی انه لابد لصاحب هذا الامر من غیبته حتی یرجع عن هذا الامر من کان یقول به، انما هی محنه من الله امتحن الله بها خلقه – بحار ج 52 ص 113
[3] - بحارالانوار ج 51 ص 152
[4] - زراره عن ابی عبدالله علیه السلام قال یازراره لابد للقائم من غیبه قلت: و لم؟ قال یخاف علی نفسه و او می‌بیده الی بطنه – اثبات الهداه ج 6 ص 437.
[5] _ در سوره مائده آیه 1 می گوید: ی ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود. و در سوره اسراء آیه 34 می‌گوید: و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا. و در سوره مومنون آیه 8 می گوید: و الذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون
[6] _ بحارالانوار ج 52 ص 96.
[7] _ عن جعفر الصادق عن ابیه عن جده علی بن الحسین علیه السلام قال: نحن ائمه المسلمین و حجج الله علی العالمین و سادات المومنین وقاده الغر المحجلین و موالی المسلمین و نحن امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء و بنایمسک السماء ان تقع علی الارض الاباذنه و بناینزل الغیث و تنشر الرحمه و تخرج برکات الارض و لولا ما علی الارض منالساخت باهلها.
ثم قال: ولم تخل منذ خلق الله آدم من حجه الله فیها، اما ظاهر مشهور او غائب مستور، ولاتخلو الارض الی ان تقوم الساعه من حجه ولو لاذلک لم یعبدالله.
قال سلیمان: فقلت لجعفر الصادق علیه السلام کیف ینتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس اذاستر هاسحاب. ینا بیع الموده ج 2 ص 217.
[8] _ اسحاق بن عمار قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: للقائم غیبتان؛ احدیهما طویله و الاخری قصیره، فالاولی یعلم بمکانه فیها خاصه من شیعته، و اما الاخری فلا یعلم بمکانه فیها الاخلاصه موالیه فی‌دینه – اثبات الهداه ج 7 ص 69. و بحارلانوار ج 52 ص 155.
[9] _ بحارالانوار ج 52 ص 153
[10] _ اثبات الوصیه ص 206.
[11] _ اثبات الهداه ج 6 ص 393.
[12] _ قال علی بن الحسین علیه السلام فی القائم سنه من نوح و هو طول العمر – بحار ج 51 ص 217 - .



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:50 PM
راز طول عمر امام زمان(علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

راز طول عمر امام زمان(علیه السلام)
راز طول عمر امام زمان(علیه السلام)

 
پرسشى كه از دير باز در اين باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است(1) و در اين زمان نيز گاهى رخ مى نمايد, اين است كه راز عمر طولانى آن حضرت چيست؟ آيا اين امر در راستاى قوانين طبيعى عالم است, يا جنبه غيبى و اعجازى دارد؟
آيا امكان دارد از نظر ظاهرى, فردى در اين عالم, عمرى طولانى را سپرى كند و شاداب و با طراوت باقى بماند؟ اصولاً چه مى شد اگر امام زمان(ع) در ظرف زمانى ظهورش به دنيا مى آمد و در همان زمان, سياست خود را به انجام مى رسانيد.
براى رسيدن به پاسخ اين پرسش, توجه به چند اصل كلى لازم است:
1. طول عمر, از شاخه هاى مسائله عمومى ترى به نام (حيات) است. حقيقت و ماهيّت حيات, هنوز بر بشر مجهول است و شايد بشر, هيچ گاه هم از اين راز سر در نياورد.
بشرى كه اين اندازه ناتوان است و موضوع حيات را درست نمى شناسد و از ويژگيهاى آن, آگاهى كامل و همه جانبه ندارد, چگونه مى خواهد مسائله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به ديده ترديد به آن بنگرد؟
2. اگر پيرى را عارض بر حيات بدانيم و يا آن را قانونى طبيعى بشناسيم كه بر بافت واندام موجودات زنده, از درون, عامل نيستى را نهفته دارد و به مرور زمان, موجود زنده را خواه ناخواه, به مرحله فرسودگى و مرگ مى رساند, باز معنايش آن نيست كه اين پديده, قابل انعطاف پذيرى و در نتيجه تائخير نباشد. بر همين اساس, دانش بشرى, گامهاى مؤثرى درباره درمان پيرى برداشته و هنوز هم براين مهم پاى مى فشرد و رشته هاى تخصصى براى اين مسائله به وجود آورده است.
در اواخر قرن نوزدهم, براثر پيشرفتهاى علمى, اميد به زندگى طولانى تر رونق بيشترى يافت و شايد در آينده نه چندان دور, اين رؤياى شيرين به واقعيت بپيوندد(2).
در مجموع, دانش بشرى در زمينه عقب انداختن پيرى, موفقيتهاى چشمگيرى به دست آورده و از رابطه تغذيه و پيرى تجربه هاى جديدى كشف كرده و ارتباط تنگاتنگى بين اسرار تغذيه در مقابله با پيرى و فرسودگى ارائه داده است.
در پرتو آنچه اشارت شد,مى توان گفت: درباره عمر طولانى مهدى موعود(ع) هيچ گونه شگفتى باقى نمى ماند و امكان علمى و نظرى آن, جاى ترديد ندارد او, با دانش خدادادى, بر اسرار خوراكيها, آگاهى دارد و بعدى ندارد كه با استفاده از روشهاى طبيعى و علمى, بتواند مدتى دراز در اين دنيا بماند و آثار فرسودگى و پيرى, در وى پديدار نگردد.
3. اصولاً, وجود استثناها در هرامرى, ازجمله امور طبيعى اين عالم, مسائله اى ست روشن و انكار ناپذير. گياهان, درختان, جاندارانى كه در دامن طبيعت پرورده مى شوند واز سابقه كهن و زيستى طولانى برخوردارند, كم نيستند. چه استبعادى دارد كه در عالم انسانى هم, براى نگهدارى يك انسان و حجت خدا, به عنوان ذخيره و پشتوانه اجراى عدالت و نفى و طرد ظلم و ظالمان, قائل به استثنا شويم و او را موجودى فراتر از عوامل طبيعى و اسباب و علل ظاهرى بدانيم كه قوانين طبيعت, دربرابرش انعطاف پذيرى دارند واو برآنها تفوق و برترى. اين امرى است ممكن, گرچه عادى و معمولى نباشد.به گفته علامه طباطبائى:
(نوع زندگى امام غائب را به طريق خرق عادت[ مى توان پذيرفت]. البته خرق عادت, غير از محال است و از راه علم, هرگز نمى توان خرق عادت را نفى كرد. زيرا هرگز نمى توان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مى كنند, تنها همانها هستند كه ماآنها راديده ايم و مى شناسيم و ديگر اسبابى كه ما از آنها خبر نداريم يا آثار و اعمال آنها را نديده ايم, يا نفهميده ايم, وجود ندارد; از اين روى, ممكن است در فردى و يا افرادى از بشر, اسباب و عواملى به وجود آيد كه عمرى بسيار طولانى, هزار يا چندين هزار ساله براى ايشان تائمين نمايد.(3)) 4. از ديدگاه تاريخى, معمّرين و دراز عمران فراوانى با نام و نشان بوده اند كه هر يك چند برابر افراد معمولى زمان خويش, زيسته اند. روشن ترين و در عين حال, مستند ترين آن, حضرت نوح(ع) است. قرآن تصريح مى كند كه 950 سال فقط پيامبر بوده است(4) و حتماً عمر وى بيش از اين بوده است. داستان خضر پيامبر نيز, مصداقى ديگر از اين اصل كلى است.(5)
با توجه به اين نمونه هاست كه مى توان برخوردارى حجت خدا را از عمرى طولانى پذيرفت و دليل امكان آن را وجود انسانهاى دراز عمر در تاريخ دانست كه تا هزاران سال گفته شده است.(6)
5. از همه اينها گذشته, اگر از زاويه ايمان به غيب, به اين پديده بنگريم, پاسخ همه اعتراضها و اشكالها داده مى شود و نيازى به فلسفه بافى و ارائه شواهد ديگر نيست.
تائثيرگذارى علل و عوامل طبيعى, به دست خداوند است: (لامؤثر فى الوجود ا…لاّ الله).
و اوست كه اگر بخواهد شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد, چگونه از حفاظت وجود نازنين حجت خدا و ذخيره عالم آفرينش ناتوان است.
كريمى كه جهان پاينده داردتواند حجتى را زنده دارد به گفته شيخ طوسى:
(براساس آيه شريفه: (يمحوالله مايشاء ويثبت وعنده ام الكتاب) هر آنى كه مصلحت در تائخير, تا زمان ديگر باشد, تداوم عمر آن حضرت, ضرورت مى يابد و اين امر, تاآخرين زمان لازم, ادامه دارد و راز و رمز آن, به دست كسى است كه مفاتيح غيب و ام الكتاب در نزداوست.(7))
پروردگارى كه درباره حضرت يونس پيامبر, به هنگامى كه در شكم ماهى قرار داشت ,
مى فرمايد:
(ولولا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون)(8).
پس اگر نه از تسبيح گويان مى بود, تا روز قيامت در شكم ماهى مى ماند.
مى تواند براساس قدرت و مشيت مطلقه اش, مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(ع) را در اين عالم آماده سازد و او را تا روز معيّن و معلومى نگه دارد.
براساس اين اصل, طول عمر امام عصر(ع), در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. و قانون معجزه, حاكم بر قوانين طبيعى در اين عالم است و نمونه هاى فراوان دارد:
* دريا براى موسى شكافته مى شود(9).
* آتش برابراهيم سردوسلامت مى گردد(10).
* در مورد حضرت عيسى, كار بر روميان مشتبه مى گردد و مى پندارند كه وى را دستگير كردند كه چنان نبوده است(11).
* پيامبر اسلام(ص) از ميان حلقه محاصره قريشيان كه ساعتها در كمين او بوده
اند, بيرون مى رود(12).
هر يك از اين موارد و نمونه هاى ديگر, نشانگر تعطيل شدن يكى از قانونهاى طبيعى است كه به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسدارى از حجت خدا در مدتى طولانى نيز, از مصاديق همين اصل كلى و باور ايمانى است.
بنابراين طول عمر آن حضرت استبعادى ندارد و با دلايل طبيعى و مادى و غيبى و معنوى قابل پذيرش و اثبات است.
اما اين كه چرا آن حضرت, در ظرف زمانى ظهور, به دنيا نيامد و ايفاى نقش نكرد.
اولاً, در باور ما مسلمانان, بويژه شيعيان, زمين, هيچ گاه خالى از حجت نيست, چه آشكار و چه پنهان(13). همواره بايد آسياى وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.
اگر امام زمان(ع), در آن عصر به دنيا نيامده بود و بعد قدم به دنيا مى گذاشت, در اين فترت, زمين بى حجت و امام مى ماند و اين با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نيست(14).
ثانياً, شخصى كه مى خواهد دنيا را متحول سازد و دست به اصلاحى همه جانبه و فراگير بزند, عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشكال و انواع آن, بر چيند, تمدّن بشرى را كه بر اساس زر و زورو تزوير بنا گرديده ويران سازد و تمدنى همه جانبه و براساس ارزشهاى الهى و معنوى ايجاد كند, بايد داراى عِدّه و عُدّه فراوان باشد, با ابزار مدرن و پيشرفته آشنا باشد, فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره, از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بيندوزد, تا بتواند حركتى اساسى و بنيادى را آغاز و رهبرى كند و موانع را از سر راه بشر بردارد.
اين امر ممكن نيست مگر از كسى كه طلوع و غروب تمدنها را ديده و با كوله بارى از تجربه و شناخت به ميدان آمده باشد.
بدين سان, امام زمان(ع) در دوران طولانى غيبت, راههاى ايجاد جامعه صالح را در مقايسه با دنياى فاسد, پايه گذارى مى كند و با آگاهى و اقتدار و در زمانى مناسب به اذن خدا, ظهور مى كند و بر همه تاكتيكها و روشهاى دنياى بشرى محيط است و راه مقابله با آن را به درستى مى شناسد و اين مسائله, در دوران طولانى امامت و غيبت, تا ظهور, براى آن حضرت, ممكن مى گردد. غيبت و طول عمر, باعث مى شود
كه آن رهبر ذخيره شده, به گونه اى نيكوتر و فراگيرتر رهبرى خويش را آغاز كند.
لازمه انقلابى آن چنان بزرگ و عميق, موقعيت روحى ويژه اى است كه رهبر مكتبى از آن بايد برخوردار باشد. مقدار توانايى روحى, بستگى دارد به نشيب و فرازها و دگرگونيهايى كه آن رهبر به خود ديده است. مهدى(ع), در دل تاريخ فرو رفته و از موقعيت امامت و برترى خويش بر تاريخ پرتو افكنده, با آزمودگى و تجربه اى كه در اين مدت طولانى كسب كرده است, توانايى دگرگونى اساسى جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.
________________________________________
(1) (كنز الفوائد), كراجكى, تعليق شيخ عبداللّه نعمه ج114/2 ـ 140, دارالذخائر.
(2) (امام مهدى حماسه اى از نور), شهيد صدر, ترجمه كتابخانه بزرگ اسلامى 30/.
(3) (شيعه در اسلام), علاّمة طباطبايى 151/, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
(4) سوره (عنكبوت), آيه 14.
(5) (كمال الدين), ج385/2.
(6) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى 113/ ـ ;125 (كنز الفوائد), كراجكى140/.
(7) (همان مدرك);428/ سوره (رعد), آيه 39.
(8) سوره (صافات), آيه 144.
(9) (سوره بقره), آيه 50.
(10) سوره (انبياء), آيه 69.
(11) سوره (نساء), آيه 157.
(12) سوره (انفال), آيه 30.
(13) (اصول كافى), ج178/1.
(14) (همان مدرك)180/.

منبع: چشم به راه حضرت مهدى علیه السلام ، ص 347 - 341 الف


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:50 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (9. برهان تقابل قطبين)
وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین

 

9- برهان تقابل قطبين

اين برهان را با دو مقدمه مي توان بيان كرد:

مقدمه ي اول

خداوند متعال تجليات جمالي و جلالي دارد، لذا سبحات جمالش به عدد اسماء جمالش بوده و جلوات جلالش نيز به عدد اسماء جلالش مي باشد پس خداوند در الوهيت و تجليات و صفات، كامل است.

مقدمه ي دوم

به مقتضاي تقابل بين قطبين و محاذات بين قطب الوهيت و تجلي تام و قطب عبوديت و مجلاي تام و لزوم سنخيت بين اين دو لازم است كه در روي زمين انسان كامل در عبوديت و مجلاي الهي موجود باشد تا لازم نيايد تجلي اتم بدون مجلاي اتم. و اين انسان كامل كسي كه غير از حجت خدا و خليفه و ولي او نيست كه در اصطلاح فلاسفه ي اشراقيين از او به كلمه ي قدسيه ي الهيه تعبير شده، و نزد فلاسفه ي مشائين از او به عقل عاشر تعبير مي شود. و اوست كه چگونگي خضوع و عبادت مناسب با شأن و مرتبه ي خداوند را مي داند، و به آن عمل مي كند. اين چنين شخصي كسي نيست مگر امام عصر حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام كه قطب عالم امكان است. و لذا در روايات اسلامي مي خوانيم: «ان الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق»؛ «حجت خدا قبل از خلق و با خلق بوده و بعد از خلق نيز خواهد بود».
منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل


 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (10. دليل عدم تبعيض در فيض)
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض

 

10- دليل عدم تبعيض در فيض

نبوت و امامت يك فيض معنوي است. از نظر كليميان با مرگ حضرت موسي اين فيض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شده است به اين معنا كه بعد از فوت حضرت موسي عليه السلام وحيي نيست. در جامعه فردي نيست كه بين خدا و بشر مستقيما رابط باشد. در مقابل مسيحيان گفته اند كه اين فيض تا زمان حضرت مسيح عليه السلام باقي است. البته منظور ما از مسيحيان پروتستان ها هستند؛ چون كاتوليك ها حضرت مسيح را خدا مي دانند.
پروتستان ها مي گويند: اين ارتباط بشر از نظر روحي باقي بوده ولي با به دار آويخته شدن حضرت مسيح عليه السلام قطع شده است. مسلمانان هم مي گويند: كه اين فيض تا وجود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله باقي است. اهل سنت مي گويند: اين فيض معنوي كه در لباس نبوت و امامت بوده با فوت پيامبر صلي الله عليه و آله قطع شد، پس ارتباط بشر با عالم لاهوت ـ الهي ـ قطع شد.
حال جاي اين سؤال مطرح است كه مگر اين امت از امت هاي گذشته بدتر است؟ آيا اين امت از نظر كمالات از امت هاي پيشين پايين تر است؟ چرا خداوند متعال چنين فيضي ـ كه همان ارتباط با عالم ربوبي است به توسط امام ـ به آن ها داده اما اين فيض را به ما نداده است؟
شيعه ي اماميه اين مشكل را حل كرده و از اين سؤال پاسخ مي گويد به اين بيان كه ارتباط بشر از طريق وحي و نبوت ولو با فوت رسول خدا صلي الله عليه و آله قطع شده است ولي فيض الهي از طريق انسان كامل برقرار است كه امروزه آن واسطه، وجود نازنين حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام مي باشد.
خلاصه ي دليل اين كه: با وجود سعه ي فيض الهي چرا اين امت از چنين فيض عظمايي محروم باشد در حالي كه از حيث كمالات و قابليت ها از امت هاي پيشين كمتر نيست. هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود كمالاتي را كه الآن اين امت دارند نداشتند.
پروفسور هانري كوربن استاد دانشگاه سوربن پاريس مي گويد: «به عقيده ي من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه ي هدايت الهي بين عالم انسانيت و خداوند را به طور مداوم حفظ كرده و ولايت را به صورت زنده تا روز قيامت ثابت و مستمر نگه داشته است...». (1)

پی نوشت:

1. الشيعه، علامه ي طباطبايي، ص 15.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (11. دليل استقراء تام)
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام

 

11 دليل استقراء تام

با استقرايي تام در وضعيت امت هاي پيشين پي مي بريم كه هيچ برهه اي از زمان نبوده مگر آن كه شخصي به عنوان حافظ شرع و شريعت و حجت خدا در روي زمين ـ ولو غايب از مردم ـ بوده است.
يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد: «آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود... و همچنين شيث بر فرزندش وصيت كرد كه جانشين او در ميان اولادش باشد، آن ها را به تقواي الهي و حسن عبادت امر نمايد، و از معاشرت با قابيل لعين و اولاد او اجتناب كند». (1)
ابن اثير در كتاب «الكامل» از ابن عباس نقل مي كند: «حضرت آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود، و ساعات شب و روز و عبادت در خلوت در هر ساعت از شبانه روز را به او تعليم داد، و او را نيز از طوفان مطلع ساخت. و بعد از حضرت آدم عليه السلام رياست و خلافت به او انتقال يافت. و خداوند بر او پنجاه صحيفه نازل كرد». (2)
او همچنين مي نويسد: شيث نيز بر انوش وصيت نموده و انوش بر فرزندش قينان و قينان نيز بر فرزندش مهلائيل، و مهلائيل بر فرزندش يرد، و يرد بر فرزندش ادريس». (3)
و نيز مي نويسد: «ادريس بر فرزندش متوشلخ وصيت نمود و متوشلخ بر فرزندش لمك، و لمك بر فرزندش نوح و نوح بر فرزندش سام وصيت كرد». (4)
يعقوبي نيز در تاريخ خود مي نويسد: «حضرت ابراهيم عليه السلام هنگامي كه قصد سفر به مكه را نمود بر فرزندش اسماعيل وصيت نمود كه در جوار بيت الله الحرام اقامت نموده و مناسك حج را بر مردم اقامه نمايد، و به او فرمود: خداوند نسل تو را زياد نموده و در اولاد او بركت و خير قرار خواهد داد». (5)
و نيز مي نويسد: «هنگامي كه وقت وفات اسماعيل رسيد به برادرش اسحاق وصيت نمود، و او نيز به فرزندش يعقوب وصيت كرد، و همچنين وصيت از شخصي به پسر يا برادرش يا از خانواده اش ادامه پيدا نمود.
و هنگامي كه وقت وفات موسي بن عمران عليه السلام رسيد خداوند متعال او را وحي نمود كه يوشع بن نون را به قبه الرمان برده و آنجا را براي او مقدس گرداند. و او را به عنوان وصي و جانشين بعد از خود معين نمايد.» (6)
او نيز مي نويسد: «اين چنين وصيت ادامه پيدا مي كند، سپس داوود وصيت نمود بر فرزندش سليمان، و در جمله ي وصيت هايش مي گويد: به وصيت هاي پروردگارت كه اله توست عمل نما، و مواثيق و عهدهاي او را حفظ نما...». (7)
مسعودي در كتاب «اثبات الوصيه» مي نويسد: «عيسي عليه السلام وصيت كرد بر شمعون، و خداوند متعال هنگام وفات شمعون بر او وحي نمود كه نور حكمت خدا و تمام ميراث هاي انبيا را نزد يحيي بن زكريا به وديعت گذارد و نيز خداوند متعال يحيي بن زكريا را امر كرد كه امامت را در اولاد شمعون و حواريين از اصحاب حضرت عيسي عليه السلام قرار دهد. و اين چنين وصيت استمرار پيدا كرد تا آن كه به يحيي بن هوف ختم شد». (8)
آنچه ذكر شد شمه اي از وصيت در امت هاي پيشين است و با استقراء تام در كتب تاريخ و حديث به اين نتيجه ي قطعي مي رسيم كه هيچ گاه زمين خالي از وصي و حجت خدا نبوده است. و لذاست كه در احاديث اسلامي مي خوانيم: «لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا» (9)؛ «هيچ گاه زمين خالي از حجتي كه قائم براي خداست نمي باشد خواه ظاهر و مشهور باشد و يا خائف و پنهان».
و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «لو لم يبق في الأرض الا اثنان لكان احدهما الحجه»؛ (10) «اگر در روي زمين بيش از دو نفر باقي نماند يكي از آن دو امام خواهد بود».
اهل سنت و كساني كه منكر وجود چنين امامي هستند در مقابل اين سؤال مانده اند: كه چرا انسان در اين زمان بايد از فيض حجت خدا محروم باشد در حالي كه انسان هاي در اين زمان از پيشينيان كمتر نيستند؟ مسلما كمالاتي كه الآن در ميان بشر وجود دارد هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود نداشته اند. ما مي گوييم: اين مقامي كه در امت اسلامي هست باقي است لكن نه در لباس نبوت و رسالت، بلكه در لباس امامت.
به عبارت ديگر: وجود حجت خدا در روي زمين فيضي است كه در ميان امت هاي پيشين بوده است. پس چرا در ميان اين امت نباشد؟ آيا ما نالايقيم؟ يا خداوند لطفش را قطع نموده است؟ شايستگي ما اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. لطف خداوند نيز عميم و دائمي است پس با لطف خدا هم سازگاري ندارد، در نتيجه بايد معتقد به وجود امامي براي اين امت نيز باشيم.
شيخ صدوق در «كمال الدين» به سندش از صفوان بن يحيي از امام موسي بن جعفر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «ما ترك الله عزوجل الأرض بغير امام قط منذ قبض آدم عليه السلام، يهتدي به الي الله عزوجل، و هو الحجه علي العباد، من تركه ضل، و من لزمه نجا، حقا علي الله عزوجل»؛ (11) «از زماني كه حضرت آدم از دنيا رفت تاكنون هيچ وقت زمين بدون امام نبوده است، امامي كه به توسط او مردم به سوي خداوند هدايت شوند و اوست حجت بر بندگان. هر كه او را رها كند گمراه شده و هر كه ملازم او گردد نجات يافته است. اين امر بر خداوند عزوجل ثابت و حق است».
تذكر اين نكته ضروري است كه اگر اين استقراء را با روايات ذكر شده ضميمه ي حكم عقل به لزوم وجود امام معصوم در هر زمان كنيم انسان به قطع به وجود امام مي رسد ولو بر فرض كه از استقراي ذكر شده قطع حاصل نشود.

پي نوشت :

1. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 7.
2. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 47.
3. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 54 ـ 55.
4. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 62 ـ 63.
5. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 28.
6. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 46.
7. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 57.
8. اثبات الوصيه، ص 70 ـ 76.
9. نهج البلاغه، عبده، ج 3، ص 186، كلمات قصار، شماره ي 147.
10. اصول كافي، ج 1، ص 179، ح 1.
11. كمال الدين، ج 1، ص 220، باب 22، حديث 3.

منبع: کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات
نظرات(0) | ادامه مطلب

 وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل (13. دلیل حساب تراکم احتمالات)
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات

 

12 دلیل حساب تراکم احتمالات

مرحوم شهید صدر می فرمایند: «قضیه ی مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است. و خصوصا در طول هفتاد سال سفرا و نواب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده اند، در حالی که هیچ کس در این امت حرف خلافی از آن ها نشنیده است. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد، و یا چهار نفر به عنوان نائب آن حضرت بر آن اتفاق داشته باشند بدون آن که هیچ گونه تردیدی برای کسی پدید آید، و بدون آن که بین آن چهار نفر نائب کمتر علاقه ی خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است.
و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید». (1)

 

انطباق امام کلی بر امام خاص

قابل ذکر است که ادله ی عقلیه بر وجود امام ولو امام زمان شخصی را ثابت نمی کند بلکه تنها دلالت بر ضرورت و لزوم وجود امام کامل و معصوم دارد،‌ لکن نظریه ی شیعه ی امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم مورد تأیید قرار می دهد، و تنها قابل انطباق با نظریه ی شیعه ی امامیه از راه سبر و تقسیم است که از راه های مختلف اثبات ولادت و وجود انسان کامل و معصومی را که از ذریه ی پیغمبر و فرزند بلاواسطه ی امام حسن عسکری علیه السلام است می نماید، زیرا با بررسی دیدگاه های فرقه های اسلامی پی می بریم که هیچ فرقه ای چنین اعتقادی را ندارند.

لزوم دو نوع بحث بر وجود حجت قائم:

آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است، یکی کلی و دیگری شخصی. مقصود از کلی: این که براهین قطعی عقلی بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائم اند، و به امتناع خلو عالم امکان از لزوم چنین واسطه ی فیض الهی حاکم اند که الامام اصله قائم و نسله دائم. و مراد از شخصی این که برهان معرف فرد نیست که جزئی نه کاسب است و نه مکتسب، لذا باید از طریق دیگر شناخت چنان که احادیث متظافره بلکه متواتره اهل عصمت و وحی معرف شخصی آن حضرت هستند». (2)
اشکال: اگر کسی اشکال کند که برخی از این ادله تنها ضرورت وجود انسان کامل را ثابت می کند اما این که کمال در حد عصمت باید باشد که همان اعتقاد امامیه است به چه دلیل؟ چون صرف کمال تأمین کننده ی مدعای برهان است ولو آن کامل محیی الدین باشد یا هر کس دیگر، و در این زمان هم بالاخره کاملی هست.
پاسخ: در پاسخ به این اشکال می گوییم: عرفای اسلامی یکی از شرایط حتمی سلوک را داشتن شیخ و استاد می دانند، و آن بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاص.
استاد عام آن است که به خصوصه مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به خبره در تحت عموم (فأسألوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون) (3) بوده باشد. و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتدای سیر و سلوک است. وقتی که سالک مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد دیگر همراهی او لازم نیست.
و اما استاد خاص آن است که به خصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای خاصه ی حقه او هستند. و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد. البته مراد همان مرافقت باطنی امام است با سالک نه فقط همراهی و مصاحبت در مقام ظاهر، چون واقعیت و حقیقت امام همان مقام نورانیت اوست که سلطه بر جهان و جهانیان دارد...». (4)
از آنچه ذکر شد و نیز از کتب دیگر عرفای اسلامی استفاده می شود که عرفا حتی از اهل سنت معتقد به دو استاد بوده اند یکی استاد عام که از آن به قطب و مرشد تعبیر می کرده اند و در او کمال را شرط دستگیری می دانستند. و دیگری استاد خاص که همان واسطه ی فیض الهی است که از او به قطب عالم وجود امکانی تعبیر می کنند و اگر او در عالم نباشد عالم دگرگون می شود زیرا ثبوت و وجود عالم وابسته ی به اوست.
توضیح این مطلب این که: آنچه در عالم خلقت تحقق می یابد منشأ آن صفات و اسماء الهیه است و حقیقت امام همان اسماء و صفات خداست. و بنابراین اصل فرموده اند که چرخ عالم هستی و افلاک و همه ی کائنات به دست ما حرکت می کند، و آنچه واقع می شود به اذن ما واقع می شود. (5)
و از این رو است که می بینیم عده ای از عرفای اهل سنت با آن که معتقد به استاد عام و مرشد و پیر و مراد هستند به وجود امام مهدی علیه السلام به عنوان قطب عالم امکان که انسان با گذشتن از حقیقت نوریه ی ولائیه ی او به مقام کمال مطلق می رسد اعتراف دارند از قبیل
1- عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و الجواهر. (6)
2- محیی الدین بن عربی در الفتوحات.
3- جامی حنفی در شواهد النبوه. (7)
4- عطار نیشابوری به نقل از ینابیع الموده. (8)
5- ملای رومی به نقل از ینابیع الموده. (9)

و دیگران...
و به بیانی دیگر ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دائره ی امکان تعبیر می شود، و قطب در عرفان در هر زمان یکی بیش نیست، و اجتماع قطبین محال است. و چون جامع جمیع نشآت ، و مصداق اسم شریف «یا من لا یشغله شأن عن شأن» می باشد از خطا و سهو و نسیان مبرا است چه رسد به گناه و عصیان. و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیه، همه ی مادون او از مشکات نور او اقتباس می کنند. (10)
البته لازم به ذکر است که اصطلاحات عرفانی از متون آیات و روایات گرفته شده است. واژه ی «قطب» می تواند یکی از این اصطلاحات باشد، که از آن جمله حضرت علی علیه السلام در خطبه ی شقشقیه می فرماید: «اما والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی»؛ (11) «هان، به خدا سوگند ـ فلان ـ جامه ی خلافت را پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آید».

پی نوشت :

1. بحث حوال المهدی علیه السلام.
2. نهج الولایه، ص 7 ـ 8 .
3. سوره نحل، آیه 43.
4. رساله لب اللباب، ص 133 ـ 134.
5. رساله لب اللباب، ص 134.
6. الیواقیت و الجواهر،‌ ج 2، ص 127.
7. شواهد النبوه، ص 404.
8. ینابیع الموده،‌ ج 3، ص 350.
9. ینابیع الموده، ج 3، ص 351.
10. رجوع شود به مقدمه ی قیصری، فصل 12، رساله ی فی التوحید و النبوه و الولایه.
11. نهج البلاغه، خطبه ی سوم.

منبع: کتاب وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال

نويسنده : محمد مهدي خالقي


 

هدايت

خداي جهان خالقي حكيم است و هيچ موجودي را بيهوده و عبث نيافريده، چون خلق بي‌هدف نشانة ضعف و ناآگاهي است و اين ويژگي‌ها نمي‌تواند در خداوند وجود داشته باشند. او هر مخلوقي را براي هدفي حكيمانه آفريده و آن را به سوي هدفش هدايت مي‌كند.
وقتي به جهان و موجودات مي‌نگريم آنها را يك مجموعة منظم و داراي نظام كه در مسيري معين رو به سوي هدفي خاص حركت مي‌كند مي‌بينيم. اين حركت حركتي به سوي كمال است، و همة موجودات به سوي كمال در حركت‌اند. اصولاً تمام حركت‌ها در جهان نوعي حركت كمالي هستند بدين معني كه خداوند هر موجودي را كه آفريده، او را به كمال خاص خود رهنمون گشته است.1
در تعاليم كتاب آسماني و آموزه‌هاي معصومين(ع) چنين روايت مي‌شود كه:
جهان منظم و داراي هدف بوده (هدايت عامه) انسان هم موجودي هدفمند و داراي هدف خاص و براي رسيدن به اين هدف (هدايت خاص انسان) هم عقل و اختيار (به عنوان ابزاري دروني) و پيامبران و كتب آسماني (به عنوان ابزاري بيروني لازم و ضروري مي‌باشند.
خداوند متعال كه آفرينندة انسان است، بهترين كس براي خبر دادن از آينده و دادن برنامه براي سعادت انسان است. پيامبران را براي ابلاغ اين اخبار و برنامه‌ها به بشر، مبعوث نموده است.
علي‌(ع) دليل بعثت پيامبران را چنين بيان مي‌نمايند:
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته‌هاي انسان‌ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‌هاي فراموش شده را به يادآورند. و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي پنهان‌شده عقل‌ها را آشكار ساخته، نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.2
در ادامه خطبه مولا چنين مي‌فرمايند:
خداوند هرگز انسان‌ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع و يا راهي استوار رها نساخته است. 3
بنابراين فلسفة ارسال رسل و انزال كتب، بيان و ترسيم راه الهي همراه با حجت‌ها و برهان‌هاي قاطع و احكام روشن در هدايت انسان مي‌باشد.
امام(ع) دربارة دليل بعثت نبيّ اكرم و وجود ايشان، به تكميل دوران نبوّت اشاره نموده، مي‌فرمايند:
تا اينكه خداوند سبحان براي وفاي يه وعدة خود و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمد(ص) را مبعوث كرد. پيامبري كه از همة پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود و نشانه‌هايش شهرت داشت تولدش بر همه مبارك بود.4 در كتب آسماني قبل از پيامبر اكرم(ص) تمامي مشخصات آن حضرت ذكر شده بود. چنانچه در قرآن آمده است:
كساني كه به آنان كتاب (آسماني) داديم (يهود و نصاري) محمد(ص) را همانند فرزندان خود مي‌شناسند.5

ضرورت نصب امام

در تكميل مبحث هدايت، اميرالمؤمنين(ع) مسئلة ضرورت وجود امام پس از پيامبر را بدين شكل مطرح مي‌كنند:
رسول گرامي اسلام(ص) در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.6
همه پيامبران و حجّت‌هاي الهي آمده‌اند تا اين شرايط براي انسان‌ فراهم شود. هر چند ايشان نهايت سعي خود را نموده‌اند امّا به دليل شرايط زماني و مكاني و دشمنان، هيچ‌كدام از آنها نتوانسته‌اند اين شرايط را به نحو كامل فراهم نمايند. البّته در پرتو نور الهي پيامبران و امامان(ع) افراد شايسته‌اي در هر دوره به درجات عالي انساني و ايماني رسيده‌اند كه بسيار محدود مي‌باشند، امّا همه آحاد جامعه نتوانسته‌اند از اين شرايط استفاده كنند و به كمال مطلوب برسند. زيرا اگر اين‌گونه نبود مي‌بايست در يك برهه از زمان هيچ فرد مشرك و ملحدي در جامعه وجود داشته باشد.
همه پيامبران انسان‌ها را وعده به آمدن نبيّ اكرم(ص) داده‌اند چنانكه در مطلب قبل آورديم مولا علي(ع) در مورد پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
(خداوند) از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود. 7
نبّي اكرم(ص) و ائمّه معصومين(ع) هم وعده به آمدن حضرت صاحب‌الامر(عج) داده‌اند و وعده نموده‌اند كه در زمان اين حجت الهي تمام شرايط براي رشد و كمال انساني فراهم مي‌گردد و همه انسان‌ها در اين زمان به كمال مي‌رسند.

اسباب كمال در حكومت مهدوي

عواملي كه حكومت حضرت مهدي(عج) را موجد شرايط كمال انساني مي‌سازند.
1. مهم‌ترين عامل و مهيا كنندة تمام شرايط، «منوّر شدن زمين به نور الهي» است و خداوند با عنايت ويژه‌اي كه به آن حضرت دارد، خود، شرايط ظهور و تحقق آرمان‌هايشان را فراهم مي‌سازد. در روايات از اين موضوع، تعبير به اشراق گرديده است از جمله مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمودند:
همانا چون قائم(ع) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود.8
2. همچنانكه از اسم حضرت(مهدي) پيداست ايشان به همة امور، كاملاً هدايت شده‌اند و هيچ امر مخفي بر ايشان پوشيده نيست. بنا به فرمايش امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند:
زيرا او بر امري پوشيده هدايت مي‌شود.9
در نتيجه ديگران را نيز از جمله به امور مخفي و پوشيده هدايت مي‌كند.
3.ايشان صاحب حكومت عدل‌اند. حضرت صاحب عدل مطلق، فراگير، جهان شمول و بدون قيد هستند، امام زين‌العابدين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
امام مهدي(ع) زمين را از قسط و عدل پر مي‌گرداند.10
بنابراين در آن نظام روحيّه التيام، خوگرفتن دل‌ها به يكديگر بر جان و روح حاكم مي‌گردد. اين‌همه دزدي، خيانت، جنايت و قانون گريزي كه در جوامع بشر ديده مي‌شود دليل عمده‌اش وجود جور و ستم در قوانين حاكم بر كشورها و يا جور و ستم در مقام تطبيق و اجراي قوانين است.
مولا علي(ع) نتيجة رابطة عادلانه بين حاكم و مردم را چنين بيان مي‌نمايند:
آنگاه كه مردم حقّ رهبري را ادا كرده و زمامدار حقّ مردم را بپردازد، حقّ در آن جامعه عزّت مي‌يابد و راه‌هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنّت پيامبر پايدار مي‌شود. پس روزگار اصلاح شده، مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد.11
آنچه مسلّم است اينكه فقط در زمان حضرت مهدي امام زمان(ع)، اين شرايط به وجود مي‌آيد، يعني هم والي حقّ رعيت و مردم را به كمال رعايت مي‌كند و هم مردم حقّ والي را. البته والياني چون مولا علي(ع) حقّ رعيّت را به تمامي و كمال آن ادا نموده‌اند امّا طرف ديگر يعني مردم اين استعداد و آمادگي را نداشتند كه حقّ والي خود يعني مولا علي(ع) را رعايت نمايند. نه تنها ايشان را همراهي نكردند بلكه در بسياري از موارد در مقابل ايشان ايستادند و حتّي جنگ‌ها بر عليه ايشان به راه انداختند و نهايتاً حضرت را به شهادت رساندند.
قابل توجه اينكه زماني يك حاكم، يا هيئت حاكمة يك كشور مي‌توانند عدالت را در جامعه گسترش دهند كه زمينة روحي پياده شدن عدل توسط مردم فراهم شده باشد. اگر عدل بودن دستوري ـ هرچه عادلانه و به حق ـ از سوي مردم درك نشود، هر چند حاكم يا حاكمان تلاش نمايند باز هم در مقام اجرا با مشكل روبرو مي‌شوند. براي مثال اگر بهترين قوانين راهنمايي و رانندگي در كشوري طرّاحي شده و خبره‌ترين افراد براي اجراي آن نظارت داشته باشند تا زماني كه مردم ضرورت آن‌را درك نكنند، ارتكاب تخلفات توسط گروهي از آنان امري بديهي است. قبض‌هاي سنگين جريمه در ارتباط با رانندگي گواهي روشن‌ بر اين مطلب است.
حال ببينيم در زمان حضرت صاحب‌الامر براي مردم چه اتّفاقي مي‌افتد و به زباني ديگر مردم زمان حكومت حضرت ولي‌عصر(ع) چه خصوصيّتي خواهند داشت كه آمادگي پذيرش قوانين عادلانه حضرت را به كمال دارند:
اول، علم در زمان حضرت به كمال مي‌‌رسد يعني حضرت ولي‌عصر(ع) پرده از تمامي علوم مقدور بشر برداشته، آن را به كمال در اختيار مردم قرار مي‌دهند. شاهد اين موضوع كلام گهربار حضرت امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايند:
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.12
دوم، شعور و احساس مردم بسيار بالا مي‌رود به حدّي كه مي‌توانند اين نظام عادلانه را تحمل و حتي خود، در اجراي آن نقش اساسي داشته باشند.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي‌كند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايان) نامه‌رسان نخواهد بود. با آنها سخن مي‌گويد و سخنش را مي‌شنوند و او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر جهان).13
سوم، به آنها حكمت داده مي‌شود كه مهم‌ترين عامل در ايجاد شرايط اجراي عدالت در جامعه است، زيرا نشانگر درك بالاي مردم آن زمان و انجام امور بر اساس عقل و خرد است و كسي كه حكيم باشد كار خلاف عقل انجام نمي‌دهد. امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
در زمان حضرت صاحب، به خلق، تا آنجا حكمت داده مي‌شود كه زن در خانة خود حكم مي‌كند به كتاب خداوند و سنت رسول خدا.14
اما رهبري و اجراي عدالت حضرت مهدي(عج) چه خصوصيّاتي را داراست و چگونه مي‌تواند عدالت، فضايل، مكارم اخلاقي و در يك كلام تمام خوبي‌ها را بر جهان حاكم نمايد.
اولاً: امام زمان(ع) بندگان خدا را براي خدا دوست دارد و براي او همه بندگان خدا يكسان و مساوي هستند، چه مرد و چه زن چه كوچك و چه بزرگ و هر نژاد و قوم كه باشند. البته اين سيرة همه اجداد طاهرين ايشان(ع) بوده است بر خلاف اكثر حاكمان كه مردم را براي خود و در جهت منافع خودشان مي‌خواهند. امام علي‌(ع) مي‌فرمايند:
مردم من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان.15
امام زمان(ع) نيز مردم را براي خدا مي‌خواهد و كسي كه مردم را براي خدا بخواهد تنها حكم خدا را بر ايشان جاري مي‌سازد.
ثانياً: دانش امام دانشي وسيع و گسترده است و احاطة كامل به همة ابعاد عدالت و فرودگاه‌هاي آن دارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:
زره دانش بر تن دارد و با تمامي آداب و معرفت كامل آن را فرا گرفته است.16
ثالثاً: حكم و قضاوت ايشان است كه زمينة اجراي عدالت را فراهم مي‌نمايد. زيرا حضرت با علم الهي حكم نموده و براي حكم دادن نياز به بيّنه و دليل ندارد و خود، گناه‌كار و خاطي را با علم خدايي كاملاً مي‌شناسد. امام صادق(ع) فرمودند:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا اينكه مردي ازما اهل بيت خروج نمايد. در حالي كه با حكم و داوري مي‌نمايد و از مردم بيّنه و دليل نمي‌خواهد.
4. زمين تمام ذخاير و ثروت‌هاي خود را در اختيار حضرت قرار مي‌دهد و امام آنها را در بين مردم تقسيم مي‌نمايند، مردم تا آنجا غني مي‌شوند كه هيچ فردي كه بتوان به او صدقه داد پيدا نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
در زمان ظهور (حضرت مهدي(ع)) زمين گنج‌هاي خود را آشكار سازد، بدان سان كه مردم در روزي زمين گنج‌ها را ببينند و براي احسان كردن به كسي به وسيلة مال خود يا دادن زكات به او جست وجو كنند، ولي هيچ كس را نيابند كه احسان يا زكات را بپذيرد و مردم به واسطة آنچه خداوند بدا‌ن‌ها روزي كرده همگي بي نياز و توانگر شوند.18
به همين دليل كسي نيازي نمي‌بيند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد و هر كس هر چه بخواهد در اختيار دارد. البته رشد عقلي، علمي و ايماني انسان‌ها اين امر را تقويت مي‌نمايد. امام باقر(ع) وجود امنيت و برادري در آن زمان را بدين‌گونه بيان مي‌نمايند:
به هنگام رستاخيز امام قائم(ع) آنچه هست دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد از جيب ديگري برمي‌دارد بدون هيچ ممانعتي.19

جمع‌بندي

از اين نوشتار اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شرايط تحقق آرمان‌هاي انسان ـ چه به لحاظ مادّي و چه معنوي ـ تنها و تنها در زمان تشكيل حكومت حقّه حضرت مهدي(ع) ـ ارواحنا له الفداء ـ ايجاد مي‌گردد. از لحاظ مادي انسان اميد رفاه كامل در زندگي را دارد كه با توجه به تكامل علوم و بركت خداوند در زمين و فراواني ثروت، كامل‌ترين شرايط رفاه مادّي انسان به وجود مي‌آيد. آباداني، فراواني نعمت، رشد و توسعة تكنولوژي، ظهور بركات زمين و توسعه امنيت از جمله نتايج تشكيل آن حكومت است. از لحاظ معنوي نيز تمام شرايط رشد معنوي انساني در آن روزگار محقق مي‌شود. تكامل عقول، اشراق نور الهي بر زمين و بر دل و جان بندگان خدا، نابودي كامل دشمنان انسانيّت و استقرار دين الهي شرايط را براي رشد معنوي همة حق‌طلبان فراهم مي‌آورد.
پی نوشت ها در دفتر مجله محفوظ است.
منبع:ماه نامه موعود - شماره 84

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.