وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (9. برهان تقابل قطبين)
وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین

 

9- برهان تقابل قطبين

اين برهان را با دو مقدمه مي توان بيان كرد:

مقدمه ي اول

خداوند متعال تجليات جمالي و جلالي دارد، لذا سبحات جمالش به عدد اسماء جمالش بوده و جلوات جلالش نيز به عدد اسماء جلالش مي باشد پس خداوند در الوهيت و تجليات و صفات، كامل است.

مقدمه ي دوم

به مقتضاي تقابل بين قطبين و محاذات بين قطب الوهيت و تجلي تام و قطب عبوديت و مجلاي تام و لزوم سنخيت بين اين دو لازم است كه در روي زمين انسان كامل در عبوديت و مجلاي الهي موجود باشد تا لازم نيايد تجلي اتم بدون مجلاي اتم. و اين انسان كامل كسي كه غير از حجت خدا و خليفه و ولي او نيست كه در اصطلاح فلاسفه ي اشراقيين از او به كلمه ي قدسيه ي الهيه تعبير شده، و نزد فلاسفه ي مشائين از او به عقل عاشر تعبير مي شود. و اوست كه چگونگي خضوع و عبادت مناسب با شأن و مرتبه ي خداوند را مي داند، و به آن عمل مي كند. اين چنين شخصي كسي نيست مگر امام عصر حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام كه قطب عالم امكان است. و لذا در روايات اسلامي مي خوانيم: «ان الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق»؛ «حجت خدا قبل از خلق و با خلق بوده و بعد از خلق نيز خواهد بود».
منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل


 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (10. دليل عدم تبعيض در فيض)
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض

 

10- دليل عدم تبعيض در فيض

نبوت و امامت يك فيض معنوي است. از نظر كليميان با مرگ حضرت موسي اين فيض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شده است به اين معنا كه بعد از فوت حضرت موسي عليه السلام وحيي نيست. در جامعه فردي نيست كه بين خدا و بشر مستقيما رابط باشد. در مقابل مسيحيان گفته اند كه اين فيض تا زمان حضرت مسيح عليه السلام باقي است. البته منظور ما از مسيحيان پروتستان ها هستند؛ چون كاتوليك ها حضرت مسيح را خدا مي دانند.
پروتستان ها مي گويند: اين ارتباط بشر از نظر روحي باقي بوده ولي با به دار آويخته شدن حضرت مسيح عليه السلام قطع شده است. مسلمانان هم مي گويند: كه اين فيض تا وجود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله باقي است. اهل سنت مي گويند: اين فيض معنوي كه در لباس نبوت و امامت بوده با فوت پيامبر صلي الله عليه و آله قطع شد، پس ارتباط بشر با عالم لاهوت ـ الهي ـ قطع شد.
حال جاي اين سؤال مطرح است كه مگر اين امت از امت هاي گذشته بدتر است؟ آيا اين امت از نظر كمالات از امت هاي پيشين پايين تر است؟ چرا خداوند متعال چنين فيضي ـ كه همان ارتباط با عالم ربوبي است به توسط امام ـ به آن ها داده اما اين فيض را به ما نداده است؟
شيعه ي اماميه اين مشكل را حل كرده و از اين سؤال پاسخ مي گويد به اين بيان كه ارتباط بشر از طريق وحي و نبوت ولو با فوت رسول خدا صلي الله عليه و آله قطع شده است ولي فيض الهي از طريق انسان كامل برقرار است كه امروزه آن واسطه، وجود نازنين حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام مي باشد.
خلاصه ي دليل اين كه: با وجود سعه ي فيض الهي چرا اين امت از چنين فيض عظمايي محروم باشد در حالي كه از حيث كمالات و قابليت ها از امت هاي پيشين كمتر نيست. هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود كمالاتي را كه الآن اين امت دارند نداشتند.
پروفسور هانري كوربن استاد دانشگاه سوربن پاريس مي گويد: «به عقيده ي من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه ي هدايت الهي بين عالم انسانيت و خداوند را به طور مداوم حفظ كرده و ولايت را به صورت زنده تا روز قيامت ثابت و مستمر نگه داشته است...». (1)

پی نوشت:

1. الشيعه، علامه ي طباطبايي، ص 15.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (11. دليل استقراء تام)
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام

 

11 دليل استقراء تام

با استقرايي تام در وضعيت امت هاي پيشين پي مي بريم كه هيچ برهه اي از زمان نبوده مگر آن كه شخصي به عنوان حافظ شرع و شريعت و حجت خدا در روي زمين ـ ولو غايب از مردم ـ بوده است.
يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد: «آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود... و همچنين شيث بر فرزندش وصيت كرد كه جانشين او در ميان اولادش باشد، آن ها را به تقواي الهي و حسن عبادت امر نمايد، و از معاشرت با قابيل لعين و اولاد او اجتناب كند». (1)
ابن اثير در كتاب «الكامل» از ابن عباس نقل مي كند: «حضرت آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود، و ساعات شب و روز و عبادت در خلوت در هر ساعت از شبانه روز را به او تعليم داد، و او را نيز از طوفان مطلع ساخت. و بعد از حضرت آدم عليه السلام رياست و خلافت به او انتقال يافت. و خداوند بر او پنجاه صحيفه نازل كرد». (2)
او همچنين مي نويسد: شيث نيز بر انوش وصيت نموده و انوش بر فرزندش قينان و قينان نيز بر فرزندش مهلائيل، و مهلائيل بر فرزندش يرد، و يرد بر فرزندش ادريس». (3)
و نيز مي نويسد: «ادريس بر فرزندش متوشلخ وصيت نمود و متوشلخ بر فرزندش لمك، و لمك بر فرزندش نوح و نوح بر فرزندش سام وصيت كرد». (4)
يعقوبي نيز در تاريخ خود مي نويسد: «حضرت ابراهيم عليه السلام هنگامي كه قصد سفر به مكه را نمود بر فرزندش اسماعيل وصيت نمود كه در جوار بيت الله الحرام اقامت نموده و مناسك حج را بر مردم اقامه نمايد، و به او فرمود: خداوند نسل تو را زياد نموده و در اولاد او بركت و خير قرار خواهد داد». (5)
و نيز مي نويسد: «هنگامي كه وقت وفات اسماعيل رسيد به برادرش اسحاق وصيت نمود، و او نيز به فرزندش يعقوب وصيت كرد، و همچنين وصيت از شخصي به پسر يا برادرش يا از خانواده اش ادامه پيدا نمود.
و هنگامي كه وقت وفات موسي بن عمران عليه السلام رسيد خداوند متعال او را وحي نمود كه يوشع بن نون را به قبه الرمان برده و آنجا را براي او مقدس گرداند. و او را به عنوان وصي و جانشين بعد از خود معين نمايد.» (6)
او نيز مي نويسد: «اين چنين وصيت ادامه پيدا مي كند، سپس داوود وصيت نمود بر فرزندش سليمان، و در جمله ي وصيت هايش مي گويد: به وصيت هاي پروردگارت كه اله توست عمل نما، و مواثيق و عهدهاي او را حفظ نما...». (7)
مسعودي در كتاب «اثبات الوصيه» مي نويسد: «عيسي عليه السلام وصيت كرد بر شمعون، و خداوند متعال هنگام وفات شمعون بر او وحي نمود كه نور حكمت خدا و تمام ميراث هاي انبيا را نزد يحيي بن زكريا به وديعت گذارد و نيز خداوند متعال يحيي بن زكريا را امر كرد كه امامت را در اولاد شمعون و حواريين از اصحاب حضرت عيسي عليه السلام قرار دهد. و اين چنين وصيت استمرار پيدا كرد تا آن كه به يحيي بن هوف ختم شد». (8)
آنچه ذكر شد شمه اي از وصيت در امت هاي پيشين است و با استقراء تام در كتب تاريخ و حديث به اين نتيجه ي قطعي مي رسيم كه هيچ گاه زمين خالي از وصي و حجت خدا نبوده است. و لذاست كه در احاديث اسلامي مي خوانيم: «لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا» (9)؛ «هيچ گاه زمين خالي از حجتي كه قائم براي خداست نمي باشد خواه ظاهر و مشهور باشد و يا خائف و پنهان».
و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «لو لم يبق في الأرض الا اثنان لكان احدهما الحجه»؛ (10) «اگر در روي زمين بيش از دو نفر باقي نماند يكي از آن دو امام خواهد بود».
اهل سنت و كساني كه منكر وجود چنين امامي هستند در مقابل اين سؤال مانده اند: كه چرا انسان در اين زمان بايد از فيض حجت خدا محروم باشد در حالي كه انسان هاي در اين زمان از پيشينيان كمتر نيستند؟ مسلما كمالاتي كه الآن در ميان بشر وجود دارد هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود نداشته اند. ما مي گوييم: اين مقامي كه در امت اسلامي هست باقي است لكن نه در لباس نبوت و رسالت، بلكه در لباس امامت.
به عبارت ديگر: وجود حجت خدا در روي زمين فيضي است كه در ميان امت هاي پيشين بوده است. پس چرا در ميان اين امت نباشد؟ آيا ما نالايقيم؟ يا خداوند لطفش را قطع نموده است؟ شايستگي ما اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. لطف خداوند نيز عميم و دائمي است پس با لطف خدا هم سازگاري ندارد، در نتيجه بايد معتقد به وجود امامي براي اين امت نيز باشيم.
شيخ صدوق در «كمال الدين» به سندش از صفوان بن يحيي از امام موسي بن جعفر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «ما ترك الله عزوجل الأرض بغير امام قط منذ قبض آدم عليه السلام، يهتدي به الي الله عزوجل، و هو الحجه علي العباد، من تركه ضل، و من لزمه نجا، حقا علي الله عزوجل»؛ (11) «از زماني كه حضرت آدم از دنيا رفت تاكنون هيچ وقت زمين بدون امام نبوده است، امامي كه به توسط او مردم به سوي خداوند هدايت شوند و اوست حجت بر بندگان. هر كه او را رها كند گمراه شده و هر كه ملازم او گردد نجات يافته است. اين امر بر خداوند عزوجل ثابت و حق است».
تذكر اين نكته ضروري است كه اگر اين استقراء را با روايات ذكر شده ضميمه ي حكم عقل به لزوم وجود امام معصوم در هر زمان كنيم انسان به قطع به وجود امام مي رسد ولو بر فرض كه از استقراي ذكر شده قطع حاصل نشود.

پي نوشت :

1. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 7.
2. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 47.
3. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 54 ـ 55.
4. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 62 ـ 63.
5. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 28.
6. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 46.
7. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 57.
8. اثبات الوصيه، ص 70 ـ 76.
9. نهج البلاغه، عبده، ج 3، ص 186، كلمات قصار، شماره ي 147.
10. اصول كافي، ج 1، ص 179، ح 1.
11. كمال الدين، ج 1، ص 220، باب 22، حديث 3.

منبع: کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات
نظرات(0) | ادامه مطلب

 وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل (13. دلیل حساب تراکم احتمالات)
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات

 

12 دلیل حساب تراکم احتمالات

مرحوم شهید صدر می فرمایند: «قضیه ی مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است. و خصوصا در طول هفتاد سال سفرا و نواب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده اند، در حالی که هیچ کس در این امت حرف خلافی از آن ها نشنیده است. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد، و یا چهار نفر به عنوان نائب آن حضرت بر آن اتفاق داشته باشند بدون آن که هیچ گونه تردیدی برای کسی پدید آید، و بدون آن که بین آن چهار نفر نائب کمتر علاقه ی خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است.
و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید». (1)

 

انطباق امام کلی بر امام خاص

قابل ذکر است که ادله ی عقلیه بر وجود امام ولو امام زمان شخصی را ثابت نمی کند بلکه تنها دلالت بر ضرورت و لزوم وجود امام کامل و معصوم دارد،‌ لکن نظریه ی شیعه ی امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم مورد تأیید قرار می دهد، و تنها قابل انطباق با نظریه ی شیعه ی امامیه از راه سبر و تقسیم است که از راه های مختلف اثبات ولادت و وجود انسان کامل و معصومی را که از ذریه ی پیغمبر و فرزند بلاواسطه ی امام حسن عسکری علیه السلام است می نماید، زیرا با بررسی دیدگاه های فرقه های اسلامی پی می بریم که هیچ فرقه ای چنین اعتقادی را ندارند.

لزوم دو نوع بحث بر وجود حجت قائم:

آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است، یکی کلی و دیگری شخصی. مقصود از کلی: این که براهین قطعی عقلی بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائم اند، و به امتناع خلو عالم امکان از لزوم چنین واسطه ی فیض الهی حاکم اند که الامام اصله قائم و نسله دائم. و مراد از شخصی این که برهان معرف فرد نیست که جزئی نه کاسب است و نه مکتسب، لذا باید از طریق دیگر شناخت چنان که احادیث متظافره بلکه متواتره اهل عصمت و وحی معرف شخصی آن حضرت هستند». (2)
اشکال: اگر کسی اشکال کند که برخی از این ادله تنها ضرورت وجود انسان کامل را ثابت می کند اما این که کمال در حد عصمت باید باشد که همان اعتقاد امامیه است به چه دلیل؟ چون صرف کمال تأمین کننده ی مدعای برهان است ولو آن کامل محیی الدین باشد یا هر کس دیگر، و در این زمان هم بالاخره کاملی هست.
پاسخ: در پاسخ به این اشکال می گوییم: عرفای اسلامی یکی از شرایط حتمی سلوک را داشتن شیخ و استاد می دانند، و آن بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاص.
استاد عام آن است که به خصوصه مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به خبره در تحت عموم (فأسألوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون) (3) بوده باشد. و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتدای سیر و سلوک است. وقتی که سالک مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد دیگر همراهی او لازم نیست.
و اما استاد خاص آن است که به خصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای خاصه ی حقه او هستند. و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد. البته مراد همان مرافقت باطنی امام است با سالک نه فقط همراهی و مصاحبت در مقام ظاهر، چون واقعیت و حقیقت امام همان مقام نورانیت اوست که سلطه بر جهان و جهانیان دارد...». (4)
از آنچه ذکر شد و نیز از کتب دیگر عرفای اسلامی استفاده می شود که عرفا حتی از اهل سنت معتقد به دو استاد بوده اند یکی استاد عام که از آن به قطب و مرشد تعبیر می کرده اند و در او کمال را شرط دستگیری می دانستند. و دیگری استاد خاص که همان واسطه ی فیض الهی است که از او به قطب عالم وجود امکانی تعبیر می کنند و اگر او در عالم نباشد عالم دگرگون می شود زیرا ثبوت و وجود عالم وابسته ی به اوست.
توضیح این مطلب این که: آنچه در عالم خلقت تحقق می یابد منشأ آن صفات و اسماء الهیه است و حقیقت امام همان اسماء و صفات خداست. و بنابراین اصل فرموده اند که چرخ عالم هستی و افلاک و همه ی کائنات به دست ما حرکت می کند، و آنچه واقع می شود به اذن ما واقع می شود. (5)
و از این رو است که می بینیم عده ای از عرفای اهل سنت با آن که معتقد به استاد عام و مرشد و پیر و مراد هستند به وجود امام مهدی علیه السلام به عنوان قطب عالم امکان که انسان با گذشتن از حقیقت نوریه ی ولائیه ی او به مقام کمال مطلق می رسد اعتراف دارند از قبیل
1- عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و الجواهر. (6)
2- محیی الدین بن عربی در الفتوحات.
3- جامی حنفی در شواهد النبوه. (7)
4- عطار نیشابوری به نقل از ینابیع الموده. (8)
5- ملای رومی به نقل از ینابیع الموده. (9)

و دیگران...
و به بیانی دیگر ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دائره ی امکان تعبیر می شود، و قطب در عرفان در هر زمان یکی بیش نیست، و اجتماع قطبین محال است. و چون جامع جمیع نشآت ، و مصداق اسم شریف «یا من لا یشغله شأن عن شأن» می باشد از خطا و سهو و نسیان مبرا است چه رسد به گناه و عصیان. و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیه، همه ی مادون او از مشکات نور او اقتباس می کنند. (10)
البته لازم به ذکر است که اصطلاحات عرفانی از متون آیات و روایات گرفته شده است. واژه ی «قطب» می تواند یکی از این اصطلاحات باشد، که از آن جمله حضرت علی علیه السلام در خطبه ی شقشقیه می فرماید: «اما والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی»؛ (11) «هان، به خدا سوگند ـ فلان ـ جامه ی خلافت را پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آید».

پی نوشت :

1. بحث حوال المهدی علیه السلام.
2. نهج الولایه، ص 7 ـ 8 .
3. سوره نحل، آیه 43.
4. رساله لب اللباب، ص 133 ـ 134.
5. رساله لب اللباب، ص 134.
6. الیواقیت و الجواهر،‌ ج 2، ص 127.
7. شواهد النبوه، ص 404.
8. ینابیع الموده،‌ ج 3، ص 350.
9. ینابیع الموده، ج 3، ص 351.
10. رجوع شود به مقدمه ی قیصری، فصل 12، رساله ی فی التوحید و النبوه و الولایه.
11. نهج البلاغه، خطبه ی سوم.

منبع: کتاب وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال

نويسنده : محمد مهدي خالقي


 

هدايت

خداي جهان خالقي حكيم است و هيچ موجودي را بيهوده و عبث نيافريده، چون خلق بي‌هدف نشانة ضعف و ناآگاهي است و اين ويژگي‌ها نمي‌تواند در خداوند وجود داشته باشند. او هر مخلوقي را براي هدفي حكيمانه آفريده و آن را به سوي هدفش هدايت مي‌كند.
وقتي به جهان و موجودات مي‌نگريم آنها را يك مجموعة منظم و داراي نظام كه در مسيري معين رو به سوي هدفي خاص حركت مي‌كند مي‌بينيم. اين حركت حركتي به سوي كمال است، و همة موجودات به سوي كمال در حركت‌اند. اصولاً تمام حركت‌ها در جهان نوعي حركت كمالي هستند بدين معني كه خداوند هر موجودي را كه آفريده، او را به كمال خاص خود رهنمون گشته است.1
در تعاليم كتاب آسماني و آموزه‌هاي معصومين(ع) چنين روايت مي‌شود كه:
جهان منظم و داراي هدف بوده (هدايت عامه) انسان هم موجودي هدفمند و داراي هدف خاص و براي رسيدن به اين هدف (هدايت خاص انسان) هم عقل و اختيار (به عنوان ابزاري دروني) و پيامبران و كتب آسماني (به عنوان ابزاري بيروني لازم و ضروري مي‌باشند.
خداوند متعال كه آفرينندة انسان است، بهترين كس براي خبر دادن از آينده و دادن برنامه براي سعادت انسان است. پيامبران را براي ابلاغ اين اخبار و برنامه‌ها به بشر، مبعوث نموده است.
علي‌(ع) دليل بعثت پيامبران را چنين بيان مي‌نمايند:
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته‌هاي انسان‌ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‌هاي فراموش شده را به يادآورند. و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي پنهان‌شده عقل‌ها را آشكار ساخته، نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.2
در ادامه خطبه مولا چنين مي‌فرمايند:
خداوند هرگز انسان‌ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع و يا راهي استوار رها نساخته است. 3
بنابراين فلسفة ارسال رسل و انزال كتب، بيان و ترسيم راه الهي همراه با حجت‌ها و برهان‌هاي قاطع و احكام روشن در هدايت انسان مي‌باشد.
امام(ع) دربارة دليل بعثت نبيّ اكرم و وجود ايشان، به تكميل دوران نبوّت اشاره نموده، مي‌فرمايند:
تا اينكه خداوند سبحان براي وفاي يه وعدة خود و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمد(ص) را مبعوث كرد. پيامبري كه از همة پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود و نشانه‌هايش شهرت داشت تولدش بر همه مبارك بود.4 در كتب آسماني قبل از پيامبر اكرم(ص) تمامي مشخصات آن حضرت ذكر شده بود. چنانچه در قرآن آمده است:
كساني كه به آنان كتاب (آسماني) داديم (يهود و نصاري) محمد(ص) را همانند فرزندان خود مي‌شناسند.5

ضرورت نصب امام

در تكميل مبحث هدايت، اميرالمؤمنين(ع) مسئلة ضرورت وجود امام پس از پيامبر را بدين شكل مطرح مي‌كنند:
رسول گرامي اسلام(ص) در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.6
همه پيامبران و حجّت‌هاي الهي آمده‌اند تا اين شرايط براي انسان‌ فراهم شود. هر چند ايشان نهايت سعي خود را نموده‌اند امّا به دليل شرايط زماني و مكاني و دشمنان، هيچ‌كدام از آنها نتوانسته‌اند اين شرايط را به نحو كامل فراهم نمايند. البّته در پرتو نور الهي پيامبران و امامان(ع) افراد شايسته‌اي در هر دوره به درجات عالي انساني و ايماني رسيده‌اند كه بسيار محدود مي‌باشند، امّا همه آحاد جامعه نتوانسته‌اند از اين شرايط استفاده كنند و به كمال مطلوب برسند. زيرا اگر اين‌گونه نبود مي‌بايست در يك برهه از زمان هيچ فرد مشرك و ملحدي در جامعه وجود داشته باشد.
همه پيامبران انسان‌ها را وعده به آمدن نبيّ اكرم(ص) داده‌اند چنانكه در مطلب قبل آورديم مولا علي(ع) در مورد پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
(خداوند) از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود. 7
نبّي اكرم(ص) و ائمّه معصومين(ع) هم وعده به آمدن حضرت صاحب‌الامر(عج) داده‌اند و وعده نموده‌اند كه در زمان اين حجت الهي تمام شرايط براي رشد و كمال انساني فراهم مي‌گردد و همه انسان‌ها در اين زمان به كمال مي‌رسند.

اسباب كمال در حكومت مهدوي

عواملي كه حكومت حضرت مهدي(عج) را موجد شرايط كمال انساني مي‌سازند.
1. مهم‌ترين عامل و مهيا كنندة تمام شرايط، «منوّر شدن زمين به نور الهي» است و خداوند با عنايت ويژه‌اي كه به آن حضرت دارد، خود، شرايط ظهور و تحقق آرمان‌هايشان را فراهم مي‌سازد. در روايات از اين موضوع، تعبير به اشراق گرديده است از جمله مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمودند:
همانا چون قائم(ع) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود.8
2. همچنانكه از اسم حضرت(مهدي) پيداست ايشان به همة امور، كاملاً هدايت شده‌اند و هيچ امر مخفي بر ايشان پوشيده نيست. بنا به فرمايش امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند:
زيرا او بر امري پوشيده هدايت مي‌شود.9
در نتيجه ديگران را نيز از جمله به امور مخفي و پوشيده هدايت مي‌كند.
3.ايشان صاحب حكومت عدل‌اند. حضرت صاحب عدل مطلق، فراگير، جهان شمول و بدون قيد هستند، امام زين‌العابدين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
امام مهدي(ع) زمين را از قسط و عدل پر مي‌گرداند.10
بنابراين در آن نظام روحيّه التيام، خوگرفتن دل‌ها به يكديگر بر جان و روح حاكم مي‌گردد. اين‌همه دزدي، خيانت، جنايت و قانون گريزي كه در جوامع بشر ديده مي‌شود دليل عمده‌اش وجود جور و ستم در قوانين حاكم بر كشورها و يا جور و ستم در مقام تطبيق و اجراي قوانين است.
مولا علي(ع) نتيجة رابطة عادلانه بين حاكم و مردم را چنين بيان مي‌نمايند:
آنگاه كه مردم حقّ رهبري را ادا كرده و زمامدار حقّ مردم را بپردازد، حقّ در آن جامعه عزّت مي‌يابد و راه‌هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنّت پيامبر پايدار مي‌شود. پس روزگار اصلاح شده، مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد.11
آنچه مسلّم است اينكه فقط در زمان حضرت مهدي امام زمان(ع)، اين شرايط به وجود مي‌آيد، يعني هم والي حقّ رعيت و مردم را به كمال رعايت مي‌كند و هم مردم حقّ والي را. البته والياني چون مولا علي(ع) حقّ رعيّت را به تمامي و كمال آن ادا نموده‌اند امّا طرف ديگر يعني مردم اين استعداد و آمادگي را نداشتند كه حقّ والي خود يعني مولا علي(ع) را رعايت نمايند. نه تنها ايشان را همراهي نكردند بلكه در بسياري از موارد در مقابل ايشان ايستادند و حتّي جنگ‌ها بر عليه ايشان به راه انداختند و نهايتاً حضرت را به شهادت رساندند.
قابل توجه اينكه زماني يك حاكم، يا هيئت حاكمة يك كشور مي‌توانند عدالت را در جامعه گسترش دهند كه زمينة روحي پياده شدن عدل توسط مردم فراهم شده باشد. اگر عدل بودن دستوري ـ هرچه عادلانه و به حق ـ از سوي مردم درك نشود، هر چند حاكم يا حاكمان تلاش نمايند باز هم در مقام اجرا با مشكل روبرو مي‌شوند. براي مثال اگر بهترين قوانين راهنمايي و رانندگي در كشوري طرّاحي شده و خبره‌ترين افراد براي اجراي آن نظارت داشته باشند تا زماني كه مردم ضرورت آن‌را درك نكنند، ارتكاب تخلفات توسط گروهي از آنان امري بديهي است. قبض‌هاي سنگين جريمه در ارتباط با رانندگي گواهي روشن‌ بر اين مطلب است.
حال ببينيم در زمان حضرت صاحب‌الامر براي مردم چه اتّفاقي مي‌افتد و به زباني ديگر مردم زمان حكومت حضرت ولي‌عصر(ع) چه خصوصيّتي خواهند داشت كه آمادگي پذيرش قوانين عادلانه حضرت را به كمال دارند:
اول، علم در زمان حضرت به كمال مي‌‌رسد يعني حضرت ولي‌عصر(ع) پرده از تمامي علوم مقدور بشر برداشته، آن را به كمال در اختيار مردم قرار مي‌دهند. شاهد اين موضوع كلام گهربار حضرت امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايند:
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.12
دوم، شعور و احساس مردم بسيار بالا مي‌رود به حدّي كه مي‌توانند اين نظام عادلانه را تحمل و حتي خود، در اجراي آن نقش اساسي داشته باشند.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي‌كند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايان) نامه‌رسان نخواهد بود. با آنها سخن مي‌گويد و سخنش را مي‌شنوند و او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر جهان).13
سوم، به آنها حكمت داده مي‌شود كه مهم‌ترين عامل در ايجاد شرايط اجراي عدالت در جامعه است، زيرا نشانگر درك بالاي مردم آن زمان و انجام امور بر اساس عقل و خرد است و كسي كه حكيم باشد كار خلاف عقل انجام نمي‌دهد. امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
در زمان حضرت صاحب، به خلق، تا آنجا حكمت داده مي‌شود كه زن در خانة خود حكم مي‌كند به كتاب خداوند و سنت رسول خدا.14
اما رهبري و اجراي عدالت حضرت مهدي(عج) چه خصوصيّاتي را داراست و چگونه مي‌تواند عدالت، فضايل، مكارم اخلاقي و در يك كلام تمام خوبي‌ها را بر جهان حاكم نمايد.
اولاً: امام زمان(ع) بندگان خدا را براي خدا دوست دارد و براي او همه بندگان خدا يكسان و مساوي هستند، چه مرد و چه زن چه كوچك و چه بزرگ و هر نژاد و قوم كه باشند. البته اين سيرة همه اجداد طاهرين ايشان(ع) بوده است بر خلاف اكثر حاكمان كه مردم را براي خود و در جهت منافع خودشان مي‌خواهند. امام علي‌(ع) مي‌فرمايند:
مردم من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان.15
امام زمان(ع) نيز مردم را براي خدا مي‌خواهد و كسي كه مردم را براي خدا بخواهد تنها حكم خدا را بر ايشان جاري مي‌سازد.
ثانياً: دانش امام دانشي وسيع و گسترده است و احاطة كامل به همة ابعاد عدالت و فرودگاه‌هاي آن دارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:
زره دانش بر تن دارد و با تمامي آداب و معرفت كامل آن را فرا گرفته است.16
ثالثاً: حكم و قضاوت ايشان است كه زمينة اجراي عدالت را فراهم مي‌نمايد. زيرا حضرت با علم الهي حكم نموده و براي حكم دادن نياز به بيّنه و دليل ندارد و خود، گناه‌كار و خاطي را با علم خدايي كاملاً مي‌شناسد. امام صادق(ع) فرمودند:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا اينكه مردي ازما اهل بيت خروج نمايد. در حالي كه با حكم و داوري مي‌نمايد و از مردم بيّنه و دليل نمي‌خواهد.
4. زمين تمام ذخاير و ثروت‌هاي خود را در اختيار حضرت قرار مي‌دهد و امام آنها را در بين مردم تقسيم مي‌نمايند، مردم تا آنجا غني مي‌شوند كه هيچ فردي كه بتوان به او صدقه داد پيدا نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
در زمان ظهور (حضرت مهدي(ع)) زمين گنج‌هاي خود را آشكار سازد، بدان سان كه مردم در روزي زمين گنج‌ها را ببينند و براي احسان كردن به كسي به وسيلة مال خود يا دادن زكات به او جست وجو كنند، ولي هيچ كس را نيابند كه احسان يا زكات را بپذيرد و مردم به واسطة آنچه خداوند بدا‌ن‌ها روزي كرده همگي بي نياز و توانگر شوند.18
به همين دليل كسي نيازي نمي‌بيند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد و هر كس هر چه بخواهد در اختيار دارد. البته رشد عقلي، علمي و ايماني انسان‌ها اين امر را تقويت مي‌نمايد. امام باقر(ع) وجود امنيت و برادري در آن زمان را بدين‌گونه بيان مي‌نمايند:
به هنگام رستاخيز امام قائم(ع) آنچه هست دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد از جيب ديگري برمي‌دارد بدون هيچ ممانعتي.19

جمع‌بندي

از اين نوشتار اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شرايط تحقق آرمان‌هاي انسان ـ چه به لحاظ مادّي و چه معنوي ـ تنها و تنها در زمان تشكيل حكومت حقّه حضرت مهدي(ع) ـ ارواحنا له الفداء ـ ايجاد مي‌گردد. از لحاظ مادي انسان اميد رفاه كامل در زندگي را دارد كه با توجه به تكامل علوم و بركت خداوند در زمين و فراواني ثروت، كامل‌ترين شرايط رفاه مادّي انسان به وجود مي‌آيد. آباداني، فراواني نعمت، رشد و توسعة تكنولوژي، ظهور بركات زمين و توسعه امنيت از جمله نتايج تشكيل آن حكومت است. از لحاظ معنوي نيز تمام شرايط رشد معنوي انساني در آن روزگار محقق مي‌شود. تكامل عقول، اشراق نور الهي بر زمين و بر دل و جان بندگان خدا، نابودي كامل دشمنان انسانيّت و استقرار دين الهي شرايط را براي رشد معنوي همة حق‌طلبان فراهم مي‌آورد.
پی نوشت ها در دفتر مجله محفوظ است.
منبع:ماه نامه موعود - شماره 84

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
نشانه‏های ظاهری حضرت مهدی (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

نشانه‌های ظاهری حضرت مهدی (عج)
نشانه‌های ظاهری حضرت مهدی (عج)

نويسنده : جواد خرّمي


 

امروزه بحثي مطرح است و آن اين است كه راز محبوب شدن فرد در يك جامعه چيست؟ ممكن است در اين باره نظريات گوناگوني مطرح شود كه برخي زيبايي و جمال را راز محبوبيت فرد بدانند، گروهي قدرت و توان جسمي را نشانه محبوبيت شخص در جامعه، همچون قهرمانان بدانند، دسته‌اي ديگر احسان و مهرباني و گذشت و عطوفت را ريشه محبوبيت فرد قلمداد نمايند و قومي نيز كمال علمي انسان را باعث جلب محبت ديگران به او بدانند؛ چنان كه نسبت به عالمان و نخبگان علمي اين گونه ابراز محبت‌ها ديده مي‌شود. و يا قدرت ايمان و معنويت و وصل به معدن عظمت الهي را علت اصلي محبت‌ها و محبوبيت‌ها بشمارند كه البته در فرهنگ دين مخصوصا قرآن بر اين نظريه تأكيد شده است؛ اما ما شيعيان:
دلبري داريم كه از صاحبدلان دل مي‌برد
غمزه‌اي مشكل‌گشا دارد كه مشكل مي‌برد
گر نقاب از چهره گيرد آن نگار نازنين
پرتو رخساره‌اش دلهاي مايل مي‌برد

و امامي داريم كه هم جمال دارد و هم كمال، هم صورت زيبا و نوراني دارد و هم سيرت پر بار و نوراني، هم دست خدمت و مهرباني بر خلق دارد و هم ايمان عميق و سرشار از معنويت به سر منشأ معدن عظمت، خداي جليل و جميل. آنچه پيش رو داريد، نگاهي است به گوشه‌هايي از زيباييهاي ظاهري حضرت مهدي عليه‌السلام.
در چمنِ جمعِ جمال و كمال
حضرت مهدي ندارد مثال

1. زيبا روي نوراني

مهدي صاحب الزمان عليه‌السلام از معدود انسانهايي است كه از نهايت زيبايي صورت و اندام برخوردار است، تا آنجا كه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در باره او فرمود: «اَلْمَهْدِيُّ طَاوُوسُ اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَيْهِ جَلَابِيبُ النُّورِ؛ (1) مهدي طاووس اهل بهشت است كه جامه‌هايي از نور او را در بر گرفته است.»
اي به دلها درد عشقت، جاودانه، جاودانه
مي‌كشم بار غمت را عاشقانه، عاشقانه
اي كه طاووس بهشتي جلوه‌اي كن جلوه‌اي كن
تا به كي اي مرغ قدسي جاي تو در آشيانه

در باره چهره آن حضرت، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَلْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ الدُّرِّيِّ اللَّوْنُ لَوْنٌ عَرَبِيٌّ؛ (2) مهدي از نسل من است. سيمايش چون ماه تابان و رنگش عربي (گندم‌گون) است.»
و اميرمؤمنان علي عليه‌السلام فرمود: «حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ يَسِيلُ شَعْرُهُ عَلَي مِنْكَبيْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ يَعْلُو سَوَادَ لِحْيَتِهِ؛ (3) زيبا چهره و زيبا موي است و موي او بر شانه‌هايش فرو ريخته و درخشندگي چهره‌اش بر سياهي محاسنش غلبه مي‌كند.»

2. خال زيباي صورت

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَكْحَلُ الْعَيْنَيْنِ كَثُّ اللِّحْيَةِ عَلَي خَدِّهِ الْاَيْمَنِ خَالٌ؛ (4) ديدگان مباركش سرمه كشيده، محاسن مباركش پرمو و بر گونه راست او يك خال است.»
و علي عليه‌السلام فرمود: «مهدي ديدگاني مشكي، موهايي پر پشت، چهره‌اي چون ماه تابان، پيشاني باز و درخشان، خالي [بر گونه راست] و نشاني [چون مهر نبوت در ميان دو كتف] دارد.» (5)
خال زيباي جمال دلربايت را بنازم
بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا
از صفاي قلب مي‌گويم صفايت را بنازم
من گدايم من گدايم بر گدايان درِ تو
عزت و جاه و جلال هر گدايت را بنازم

3. قامت موزون

علامت ديگر براي زيبايي يك فرد، اندام موزون و قد و قامت متناسب اوست كه حضرت مهدي عليه‌السلام از اين نعمت نيز برخوردار است.
امام صادق عليه‌السلام در اين باره فرمود: «لَيْسَ بِالطَّوِيلِ الشَّامِخِ وَ لَا بِالْقَصِيرِ اللَّازِقِ بَلْ مَرْبُوعُ الْقَامَةِ مُدَوَّرُ الْهَامَةِ وَاسِعُ الصَّدْرِ صَلْتُ الْجَبِينِ مَقْرُونُ الْحَاجِبَينِ عَلَي خَدِّهِ الْاَيْمَنِ خَالٌ كَاَنَّهُ فُتَاتُ الْمِسْكِ عَلَي رَضْراضَةِ الْعَنْبَرِ؛ (6) دراز قامت متكبر و كوتاه قامت چسبيده [به زمين كوتوله] نيست، بلكه ميان قامت است، سيمايي گرد، سينه‌اي فراخ، پيشاني‌اي باز و ابرواني به هم رسيده دارد و خالي بر گونه راست اوست چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساييده شده است.»

4. چهره جوان و تغيير ناپذير

از نشانه‌هاي ديگري كه باعث زيبايي چهره آن حضرت شده است، اين است كه بعد از قرنها به سر بردن در غيبت كبري، هنگامي كه ظهور مي‌كند، به صورت جواني است كه سيماي جواني از آن نمايان است و گذشت زمان آن اندام زيبا را پير و فرسوده نكرده است.
امام صادق عليه‌السلام فرمود: «اِنَّهُ مِنْ اَعْظَمِ الْبَلِيَّةِ اَنْ يَخْرُجَ اِلَيْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَاباًّ وَ هُمْ يَحْسَبُونَهُ شَيْخا كَبِيرا؛ (7) از امتحانات بزرگ [خداوندي] است كه صاحبشان به صورت جواني ظاهر مي‌شود، در حالي كه آنها او را پيري كهنسال تصور مي‌كنند.»و در حديث ديگر فرمود: «در صاحب الزمان نشاني از حضرت يونس هست و آن اينكه بعد از غيبتش، به صورت جواني ظاهر مي‌شود.» (8)
يوسف كنعان عشق بنده رخسار اوست
خضر بيابان عشق تشنه گفتار اوست
موسي عمران عشق طالب ديدار اوست
كيست سليمان عشق بر در او يك فقير (9)
و امام هشتم عليه‌السلام فرمود: «عَلَامَتُهُ اَنْ يَكُونَ شَيْخَ السِنِّ شَابَّ الْمَنْظَرِ حَتَّي اِنَّ النَّاظِرَ اِلَيْهِ لَيَحْسَبُهُ ابْنَ اَرْبَعِينَ سَنَةً اَوْ دُونَهَا وَ اِنَّ مِنْ عَلَامَتِهِ اَنْ لَا يَهْرَمَ بِمُرُورِ الْاَيَّامِ وَ اللَّيَالِي عَلَيْهِ حَتّي يَأْتِيَ اَجَلُهُ؛ (10) از نشانه‌هاي او سيماي جواني او در سن كهولت است كه هر كس او را ببيند، او را چهل ساله يا كمتر تصور مي‌كند و از نشانه‌هاي او اين است كه با گذشت روزها و شبها پير نشود تا اجلش فرا رسد.»

5. قدرت بدني وصف ناپذير

يك رهبر جهاني علاوه بر اندام متناسب و زيبا بايد كه از قدرت بدني متناسب نيز برخوردار باشد. حضرت مهدي عليه‌السلام را هم وراثت ياري مي‌كند كه داراي بدن و قدرت حيدرگونه مي‌باشد و هم دست قدرت و عنايت الهي پشت سر او است و به او توان تصرف تكويني در موجودات را داده است. در اين باره امام صادق عليه‌السلام فرمود:
«اِنَّ الْقَائِمَ اِذَا خَرَجَ كَانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشَّبَابِ قَوِياًّ فِي بَدَنِهِ لَوْ مَدَّ يَدَهُ اِلَي اَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَي وَجْهِ الْاَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بِالْجِبَالِ تَدَكْدَكَتْ صُخُورُهَا لَا يَضَعُ يَدَهُ عَلَي عَبْدٍ اِلَّا صَارَ قَلْبُهُ كَزُبُرِ الْحَدِيدِ؛ (11) قائم عليه‌السلام هنگامي كه ظهور مي‌كند، در سن كهولت خواهد بود، ولي با سيماي جواني و نيروي بدني قوي كه اگر دستش را به سوي قوي‌ترين درخت روي زمين بكشد، از ريشه بر مي‌كند و اگر بر كوهها بانگ بزند، سنگهايش فرو ريزد. دستش را بر هيچ بنده‌اي نمي‌گذارد، جز آنكه قلبش چون قطعه آهن محكم و استوار مي‌گردد.»
از اين روايت، ولايت تكويني حضرت بر جهان هستي به خوبي نمودار مي‌شود. در روايت ديگري علاوه بر قدرت تكوينيِ دست آن حضرت، به قدرت تكويني نگاه و چشمانش نيز اشاره شده است. امير مؤمنان عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد: «يُؤْمِي لِلطَّيْرِ فَيَسْقُطُ عَلَي يَدِهِ وَ يَغْرِسُ قَضِيبا فِي الْاَرْضِ فَيَخْضَرُّ وَ يُورِقُ؛ (12) به مرغ نگاه [يا اشاره] مي‌كند، به دست مباركش مي‌افتد. چوبي را در زمين مي‌كارد، سبز مي‌شود و برگ مي‌آورد.»

6. دو علامت ديگر

علي عليه‌السلام فرمود: «بِظَهْرِهِ شَامَتَانِ شَامَةٌ عَلَي لَوْنِ جِلْدِهِ و شَامَةٌ عَلَي شِبْهِ شَامَةِ النَّبِيِّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله؛ (13) در پشت او دو خال [و دو علامت] است كه يكي به رنگ پوستش و ديگري شبيه خال [و مهر[ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است.» و امام باقر عليه‌السلام فرمود: «بِالْقَائِمِ عَلَامَاتٌ... شَامَةٌ تَحْتَ كِتْفِهِ الْاَيْسَرِ، تَحْتَ كِتْفَيْهِ وَرَقَةٌ مِثْلُ الاْآسِ؛ (14) در وجود قائم علامتهايي هست... خالي [شبيه مهر نبوت] زير شانه چپش مي‌باشد و زير هر دو شانه‌اش برگي مثل برگ آس است.»

7. بوي خوش

از نشانه‌هاي ديگر آن حضرت، بوي عطر جانفزايي است كه از آن وجود نازنين به مشام مي‌رسد؛ همان گونه كه از رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله استشمام مي‌شد و در حديث معروف، نقل شده: وقتي امام حسن و امام حسين و امير مؤمنان عليهم‌السلام به ترتيب وارد شدند، بوي پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را متوجه شدند. مهدي عليه‌السلام نيز وارث چنين كسي است.
امام رضا عليه‌السلام فرمود: «وَ تَكُونُ رايِحَتُهُ اَطْيَبَ مِنْ رَايِحَةِ الْمِسْكِ؛ (15) بوي خوش او از بوي خوش مشك معطرتر است.»
گر رخ گشايد رونق افزايد چمن را
ارزان كند اِسْپر و هم مُشكِ ختن را
گل برگ رنگش ارغوان را سُخره دارد
پيچيده مويش نسترين و نسترن را

ابي نعيم محمد بن احمد انصاري از كامل بن ابراهيم كه از گروه مفوّضه بود، نقل مي‌كند كه مي‌گويد: نزد امام حسن عسكري عليه‌السلام رفتم و با خود گفتم: وارد بهشت نمي‌شود، مگر كسي كه عقيده من را داشته و سخن من را بگويد. بعد از سلام و برخي مسائل نزد دَرِي نشستم كه پرده بر آن آويخته بود، «فَجَاءَتِ الرِّيحُ فَكَشَفَتْ طَرَفَهُ فَاِذَا اَنَا بِفَتيً كَاَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ مِنْ اَبْنَاءِ اَرْبَعَ سِنِينَ اَوْ مِثْلِهَا...؛ (16) پس باد آمد و پرده را كنار زد، ناگهان كودكي چهارساله يا شبه آن همچون پاره ماه ديدم.»سپس ادامه مي‌دهد:
او گفت: اي كامل بن ابراهيم! از اين سخن او تنم لرزيد و به من الهام شد كه بگويم: «لبيك يا سيدي؛ بلي اي آقاي من!»پس فرمود: آمده‌اي نزد حجت خدا كه از او بپرسي: آيا جز كسي كه هم مسلك توست، بهشت مي‌رود؟ عرض كردم: بلي قسم به خدا! پس فرمود: در اين صورت بهشتيان خيلي اندك خواهند بود. قسم به خدا! حقّي‌ها داخل بهشت نمي‌شوند. عرض كردم: اي آقاي من! حقّي‌ها كيستند؟ فرمود: گروهي كه [خيال مي‌كنند] علي را دوست مي‌دارند و به حق او قسم ياد مي‌كنند، در حالي كه حق و فضل و برتري او را نمي‌دانند.... سپس پرده دوباره به حال خود برگشت؛ به گونه‌اي كه من قدرت كنار زدن آن را نداشتم.
امام حسن عسكري عليه‌السلام نگاهي متبسّمانه به من كرد، آن گاه فرمود: «چرا نشسته‌اي در حالي كه حجت خدا از حاجت قلبي و دروني‌ات خبر داد و فهماند كه حجت بعد از من كيست!»پس من بيرون آمدم و از آن روز به بعد او (حضرت مهدي عليه‌السلام ) را نديدم.» (17)

پي نوشت :

1. روزگار رهايي، كامل سليمان، ترجمه علي اكبر مهدي‌پور، نشر آفاق، چاپ سوم، 1376، ج 1، ص 122؛ منتخب الاثر، صافي گلپايگاني، ص 147؛ ينابيع المودة، ج 3، ص 164؛ ر. ك: مكيال المكارم، محمد تقي موسوي اصفهاني، مؤسسة الامام المهدي، 1404 ق، ج 1، ص 67.
2. روزگار رهايي، ج 1، ص 121؛ منتخب الاثر، ص 185؛ كشف الغمة، ج 3، ص 259؛ مكيال المكارم، ص 67.
3. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دار احياء التراث، ج 51، ص 36؛ روزگار رهايي، ج 1، ص123.
4. روزگار رهايي، ج1، ص 122؛ منتخب الاثر، ص 166.
5. روزگار رهايي، ج 1، ص 122؛ بحارالانوار، ج 52، ص 51؛ منتخب الاثر، ص 186.
6. بحارالانوار، ج 51، ص 3 و 19، روزگار رهايي، ج 1، ص 128.
7. روزگار رهايي، ج 1، ص 126؛ منتخب الاثر، ص 258.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 287؛ روزگار رهايي، ج 1، ص 126؛ منتخب الاثر، ص 285.

منبع : ماه نامه مبلغان - شماره 74



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (2) برهان فطرت
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (2. برهان فطرت)
وجود آفتاب در پرتو عقل (2) برهان فطرت

 

2- برهان فطرت

براي اثبات وجود امام زمان عليه السلام از طريق برهان فطرت مقدماتي را ذكر مي كنيم:

مقدمه ي اول

روانشناسان تمايلات غريزي و فطري انسان را به سه دسته تقسيم كرده اند:

الف ـ تمايلات شخصي: مانند خود دوستي، و ارضاء عزت نفس.

ب ـ تمايلات اجتماعي: كه موجب مي شود نوعي علاقه و دلبستگي نسبت به همنوعان خود احساس كند و در غم آن ها شريك باشد.
ج ـ تمايلات عالي: از قبيل حقيقت جويي و خيرطلبي و حس ديني و پرستش و رسيدن و يافتن كامل مطلق و فاني شدن در معبود حقيقي، و به تعبير ديگر وصل يا رسيدن و ...
اثبات وجود گرايش به مبدأ هستي و پرستش او در فطرت انسان از چند راه ممكن است.
1- تصريح دانشمندان.
2- عشق به كمال مطلق.
3- اميد به قدرتي برتر.
4- احساس نياز.
5- بديهي اولي است.
6- فطري منطقي است.
7- معلوم حضوري است.

مقدمه ي دوم

براي رسيدن به كمال مطلق و معبود حقيقي احتياج به واسطه اي است كه خود سفر كمال را طي كرده و بتواند انسان را دستگيري كند تا او را از راه هاي گوناگون به كمال مطلوب برساند:

الف ـ وضع قوانين تشريعي و تبيين آن ها (هدايت تشريعي)

ب ـ دستگيري انسان هاي مستعد كمال و تربيت باطني نفوس قابله.
اين امر از دو را ه قابل اثبات است:
1- وجود اين ميل و اميد به واسطه در انسان بديهي است.
2- وجود انسان كامل كه ناطق و هادي به كتاب و سنت صامت است ضروري است به نص آيات قرآن و روايات:
خداوند متعال مي فرمايد: «و من قبله كتاب موسي اماما و رحمه»؛ (1) «و پيش از آن، كتاب موسي پيشوا و رحمت بود».
و نيز مي فرمايد: «صحف ابراهيم و موسي»؛ (2) «كتب ابراهيم و موسي».
و نيز مي فرمايد: «و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين»؛ (3) «[بخاطر آوريد] هنگامي كه خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده ي اين آزمايش ها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را پيشوا و امام مردم قرار دادم».
از اين آيات استفاده مي شود كه كتاب خدا اگرچه امام است از آن جهت كه صامت و ساكت است كافي نيست و لذا به امام ناطق نياز دارد.
رسول خدا فرمود: «اني قد تركت فيكم الثقلين احدهما اكبر من الآخر: كتاب الله و عترتي...»؛ (4) «همانا من در ميان شما دو شيء گران بها مي گذارم، يكي از آن دو از ديگري بزرگ تر است: كتاب خدا و عترتم...».

مقدمه ي سوم

اگر ميل و غريزه و فطرت به چيزي در انسان وجود دارد پس بايد آن چيز در خارج موجود باشد و الا وجود آن در انسان لغو است. به عبارت ديگر اين عطش نسبت به انسان كامل معصوم دليل وجود خارجي اوست، و بي جهت و خود به خود به وجود نيامده است.
يك مثال مفيد ما را به مقصد نزديكتر مي كند: عطش به آب و تشنگي به اين ماده ي حياتي دليل وجود آب در خارج است. اگر آب نبود پس ما هم احساس تشنگي نمي كرديم. از اين بالاتر مي گوييم: اصلا وجود آب دليل عطش و تشنگي ماست. يعني اگر ارگانيزم و ساختار ما آب را نچشيده بود احساس عطش وجود نداشت. لذا در دعاي ندبه مكرر به لفظ أين يعني كجاست حضرت را مي خوانيم.
پرسش: به چه دليل مي توان اثبات كرد كه اين تمايلات فطري واقع نما بوده و وجود كمال مطلق و انسان كامل معصوم را اثبات مي كند؟
پاسخ: دلالت تمايل به كمال مطلق و انسان كامل معصوم بر واقعيت داشتن آن را به دو صورت مي توان تصوير كرد:
1- با مراجعه به ساير تمايلات فطري و غريزي روشن مي شود كه همگي ناظر به واقعيات و كاشف از آن هاست و امور خيالي نيست به دليل قاعده ي: (حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد)، به اين بيان كه اگر اين تمايل واقعيت ندارد ساير تمايلات نيز واقعيت ندارد و اگر ساير تمايلات واقعيت دارد اين تمايل نيز واقعيت دارد.
2- محبت و عشق و ميل انسان به كمال مطلق و انسان كامل معصوم از امور ذات الاضافه است و تحقق آن بدون تحقق مضاف اليه ممكن نيست، پس اگر اين ميل و عشق در انسان وجود دارد متعلق و مضاف اليه آن نيز بالفعل موجود است.
مرحوم شهيد مطهري نيز به همين دليل بر ضرورت بقاء و ادامه ي حيات براي انسان و ضرورت حيات در عالم ديگر استدلال نموده است. ما نيز به همين دليل مي توانيم بر ضرورت حكومت عدل توحيدي عالمي استدلال نماييم كه در بحث «فلسفه ي حكومت عدل جهاني توحيدي» به آن اشاره نموديم.

پی نوشت:

1. سوره احقاف، آيه 12.
2. سوره اعلي،‌ آيه 19.
3. سوره بقره،‌ آيه 124.
4. مستدرك حاكم، ج 3، ص 109.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:39 PM
هدایت‏های معنوی حضرت مهدی (علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

هدایت‌های معنوی حضرت مهدی (علیه السلام)
هدایت‌های معنوی حضرت مهدی (علیه السلام)

نويسنده: ابوالقاسم تجری گلستانی

اشاره:

وجود امام زمان، هر چند غایب‌اند، دو گونه فایده‌ی تکوینی و تشریعی دارد . فائده‌ی تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است . مهم‌ترین آن هدایت‌خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی «مهدی‌» ، بر آن دلالت می‌کند این هدایت‌ها به سه دوره تقسیم شده است: 1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا 2- دوران غیبت کبرا 3- هدایت‌های پس از ظهور .
این مقاله، به پنج نمونه از هدایت‌های دوره‌ی نخست پرداخته است .
سلیمان اعمش می‌گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «چه گونه مردم از حجت غایب بهره می‌برند؟» . فرمود: «همان گونه که از آفتاب زیر ابر بهره می‌برند .» . (1)
در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر . پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهره برداری مردم از نور و گرما و اشعه‌ی مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین می‌تابد و دیگری کم‌تر بودن مقدار آن بهره نسبت‌به روزهای آفتابی است .
همان گونه که در روزهای آفتابی، بهره‌ی مردم از آفتاب، بیش‌تر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیش‌تر خواهد بود .
البته، برکات و فوائدی که از حجت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم می‌رسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن می‌پردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه می‌یابیم: (2)

1.فوائد تکوینی

می‌دانیم آن حضرت، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است; زیرا، همان گونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاج‌اند; یعنی، لطف و عنایت‌خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است . در زیارت جامعه آمده است:
«بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض ...» .
این فوائد، خارج از هدف این مقاله است

2.فوائد تشریعی

ما، در این مقاله، به سه گونه‌ی آن اشاره می‌کنیم:
الف) احکام ولایی; آن حضرت، گاهی به واسطه‌ی افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را بر طرف کرده است . این گونه احکام، مخصوصا، در عصر غیبت صغرا، نمونه‌های زیادی دارد .
ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان; به این فائده، در روایات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان علیه السلام‌» تصریح شده است . نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضه‌ی مقدرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته می‌کند، از این دسته است .
ج) هدایت‌های عمومی و خصوصی آن حضرت به ره جویان و حق طلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا; هدایت عمومی و جهانی شان، پس از ظهور، مهم‌ترین فایده‌ی وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت - که در روایات متواتر آمده - «مهدی‌» است . هر چند همه‌ی امامان ما، «مهدی‌» هستند، همان طور که همه‌ی آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .
در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است‌یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد . روایت جابر از امام محمد باقر علیه السلام نظر نخست را تایید می‌کند; زیرا، در آن آمده است:
«انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی ...» . (3)
از این روایت استفاده می‌شود که «مهدی‌» به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل می‌آید، مانند «محصن‌» به معنای «شخصی عفیف و خویشتن دار» . در این جا نیز «مهدی‌» به معنای «هادی‌» است . البته، کسی که از هر جهت هدایت‌شده باشد; هادی همه جانبه نیز خواهد بود .
حکمت اختصاص این لقب به امام زمان علیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همه‌ی ائمه علیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایت‌های ویژه‌ای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه‌ی تنوع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری می‌کند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد . از این رو، طبری، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل می‌کند که:
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد ما آمد . وقتی علی علیه السلام را دید، دست‌بر دوش او گذاشت و فرمود: «ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت‌برسد که به او «مهدی‌» گفته می‌شود . او، به سوی خدای عزوجل هدایت می‌کند، و عرب به واسطه‌ی او، هدایت می‌شود، چنان که تو - یا علی! - کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی ... (4)
از این روایت استفاده می‌شود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حق آن جناب آمده است .
آری، او، هدایت‌یافته‌ی کامل و هدایت کننده‌ی تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است .
قبل از بیان مصادیق این هدایت‌ها، لازم است‌به دو نکته اشاره کنیم:
یکم - در عصر غیبت کبرا، مردم، موظف‌اند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد . این قاعده‌ی مسلم، به مقدار زیادی، مانع فرصت‌طلبی شیادان و توطئه‌ی دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است .
دوم - متاسفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصا اخیرا، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت‌به حضرت، سوء استفاده کرده‌اند و برای موجه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستان‌های دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل می‌کنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم می‌شود .
در این مقاله، به احادیث‌یا داستان‌هایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرموده‌اند، و مدرک معتبری دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری می‌کنیم .
این هدایت‌ها، در سه مرحله است:
1.از ولادت تا پایان غیبت صغرا؛
2.عصر غیبت کبرا؛
3.عصر ظهور .
این دسته بندی، از آن جهت است که تولد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدربزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هاله‌ای از کتمان و تقیه بود . به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار می‌آید .
1.شیخ طوسی، نقل می‌کند که گروهی از شیعیان مفوضه (افراطی) و مقصره (تفریطی)، شخصی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی‌» را به سوی امام حسن عسکری علیه السلام فرستادند . کامل می‌گوید:
با خود گفتم: از امام بپرسم که «آیا صحیح است که داخل بهشت نمی‌شود مگر کسی که مانند من عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد)» .
هنگامی که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پرده‌ای آویخته بود . بادی وزیده و پرده را کنار زد . ناگهان چشم‌ام به نوجوانی مانند پاره‌ی ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت . او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهیم!» .
بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: «لبیک ای آقای من!» . فرمود: «به نزد ولی خداوند و به در خانه‌ی حجت‌خدا آمده‌ای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت می‌شوند؟ .» . گفتم: «آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم .» . حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت‌خواهند شد که به آنان «حقیه‌» (6) گفته می‌شود .» . پرسیدم: «آنان چه کسانی هستند؟» . فرمود: «گروهی که «علی‌» را دوست دارند و به خاطر محبت‌به «علی‌» ، قسم می‌خورند، اما حق و فضیلت او را نمی‌دانند .» .
سپس مدتی ساکت‌شد، آن گاه فرمود: «نیز آمده‌ای تا از عقیده‌ی مفوضه بپرسی؟» . فرمود: «آنان، دروغ می‌گویند، بلکه دل‌های ما، ظرف خواست‌خداوند است . هنگامی که او بخواهد، ما می‌خواهیم . خداوند، در قرآن می‌فرماید:
«و ما تشاءون الا ان یشاء الله‌» . (7) »
سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم . در این حال، امام حسن عسکری علیه السلام به من فرمود: «دیگر چرا این جا نشسته‌ای، در حالی که حجت‌خداوند و جانشین من، به پرسش‌هایت پاسخ داد؟» . (8)
منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود .
در این حدیث‌شریف، امام مهدی علیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمی‌شدند، به دو مسئله‌ی مهم پاسخ می‌دهند . طبق این روایت، امام فرمودند که دایره‌ی رحمت‌خداوند را تنگ نگیرید . هرچند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علی علیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .
نیز حضرت تفویض را باطل دانستند . در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت او ندارد . در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی می‌کنند . به نظر اهل بیت علیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امام علیه السلام مفوضه را تکذیب کردند و فرمودند: «دل‌های ما، ظرف خواست‌خداوند است و در محدوده‌ی مشیت و اراده‌ی او، انسان می‌تواند فعل یا ترک را اختیار کند .» .
احتمال دیگر، تفویض ربوبیت جهان به ائمه علیهم السلام است . شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمه علیهم السلام، پروردگار جهان هستندو آنان‌اند که بر مردم روزی می‌دهند و زنده می‌کنند و می‌میرانند و امام علیه السلام این عقیده را نفی کرده، می‌فرماید: «دل‌های ما ائمه، ظرف خواست‌خداوند است و خواست ما، محدود و مقید به خواست او است و ما، مطیع او هستیم .» .
احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایین‌تر می‌دانند) قرار گرفته، صحیح‌تر است .
2.مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل می‌کند که:
در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم . پس از نماز عشا، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حج‌ام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: «ای حسن بن وجنا نصیبی!» . من، برخاستم . دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیش‌تر، پیشاپیش من راه افتاد . من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانه‌ی حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در آن، وسط دیوار بود و پله‌ای از چوب ساج داشت . کنیزک، بالا رفت . آن گاه صدایی برخاست و فرمود: «بیا بالا!» . من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم .» . پس حضرت صاحب الزمان علیه السلام به من فرمود: «آیا فکر می‌کنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچ گاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم .» . سپس یکایک اوقاتی که حج‌به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برای‌ام برشمرد .
من، از وحشت و تعجب، بی هوش شدم و افتادم . آن گاه، دستی را بر روی شانه‌ی خود احساس کردم . برخاستم . به من فرمود: «ای حسن! در خانه‌ی جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق علیه السلام در مدینه ] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .» .
سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود . فرمود: «این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حق جویان از دوستان ما، نده . خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!» .
پرسیدم: «ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمی‌بینم؟» . فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد .» .
حسن بن وجناء می‌گوید: از حج‌برگشتم و در خانه‌ی جعفر بن محمد علیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمی‌آمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن .» .
پس هنگام غذا، وارد خانه‌ام می‌شدم، ظرف چهارگوشه‌ای پر از آب می‌یافتم که گرده‌ی نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت . از آن می‌خوردم و همان، مرا کفایت می‌کرد . لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برای‌ام می‌آمد . و هرگاه (خانواده‌ام) برای‌ام آب می‌آوردند، با آن، خانه را آب پاشی کرده و کوزه را خالی می‌کردم (; زیرا، آب داشتم .) یا هنگامی که غذا می‌آوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه می‌دادم تا راز کار مرا، همراهان‌ام ندانند .» . (9)
از این واقعه استفاده می‌شود که امام علیه السلام از حال شیعیان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه می‌فرماید: «من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم .» . حضرت، با نشان دادن معجزه‌ای در خانه‌ی امام جعفر صادق علیه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود - صدق و صحت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تایید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد .
3.مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل می‌کند که:
امام زمان علیه السلام بر جعفر کذاب، هنگامی که به ناحق، ادعای میراث امام حسن عسکری علیه السلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! چرا می‌خواهی حق مرا ببری؟ !» . جعفر متحیر و مبهوت ماند . آن گاه حضرت غایب شد . جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکری علیه السلام معروف به جده از دنیا رفت . او وصیت کرد، در همان خانه‌ی امام حسن علیه السلام دفن شود . جعفر، مانع شد و گفت: «نباید در این خانه دفن شود .» . این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! آیا این خانه‌ی تو است؟» . سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد . (10)
می‌دانیم با وجود فرزند (طبقه‌ی اول)، ارث، به برادر (طبقه‌ی دوم) نمی‌رسد . جعفر، مدعی بود از آن جا که امام حسن عسکری علیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام علیه السلام است و اجازه نمی‌دهد کسی در خانه‌ی امام دفن شود . حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت .
4.مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالادیان نقل می‌کند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکری علیه السلام بودم و نامه‌های حضرت را به شهرهای اطراف می‌بردم . در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم . نامه‌هایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‌ها را به مدائن ببر . چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید . روز پانزدهم، وقتی وارد سامرا شدی، صدای ناله‌ی عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل دادن بر روی مغسل می‌بینی .» .
ابوالادیان می‌گوید: پرسیدم: «ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟» . فرمود: «کسی که جواب نامه‌ها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود .» . عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» . فرمود: «کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است .» . عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» . فرمود: «کسی که بگوید در کیسه‌ها چیست، او، جانشین من است .»
در این جا، هیبت‌حضرت، نگذاشت‌بپرسم: «منظور از کیسه‌ها چیست؟» .
ابوالادیان می‌گوید: «نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب هایش را گرفتم . همان گونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانه‌ی امام علیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علی برادرش‌» ، (فرزند امام علی النقی علیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت می‌دهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک می‌گویند .» . با خود گفتم: «اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت‌شیعه، باطل شده است; زیرا، من، سابقا، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی می‌شناختم . با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم . او، از من، چیزی نخواست . در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقای من! برادرتان کفن شده است . برخیز و بر وی نماز بخوان! " . جعفر و شیعیانی که اطراف‌اش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از ماموران دولت‌بنی عباس، به نام سمان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند .
هنگامی که به خانه‌ی امام رسیدیم، دیدم، امام علیه السلام کفن شده، روی تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند . همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندم گون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: " ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم . " جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگ‌اش پریده و زرد شده بود . کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند . آن گاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را در کنار پدربزگوارش دفن کردند .» .
ابوالادیان می‌گوید: همان کودک، به من فرمود: "ای بصری! جواب نامه‌هایی که به همراه داری، به من بده . " . من نیز پاسخ‌ها را به او دادم و با خود گفتم: "این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکری علیه السلام به من فرموده بود . فقط، نشانه‌ی سوم باقی ماند . " .
آن گاه به سوی جعفر بن علی رفتم . دیدم، ناراحت است و آه می‌کشد . یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجت را بر او تمام کند، از وی پرسید: «این کودک چه کسی بود؟» . جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم .» .
ابوالادیان می‌گوید: «در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکری علیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: "به چه کسی تسلیت‌بگوییم؟ " . آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند . آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‌ها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم . " .
جعفر، ناراحت‌شد و در حالی که لباس‌اش را تکان می‌داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غیب می‌خواهید" .
پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیر بودند، خادمی از درون خانه‌ی امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامه‌ها و اموال را به ایشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‌های فلانی و فلانی و کیسه‌ای است که در آن هزار دینار سالم و ده دینار تقلبی وجود دارد . " شیعیان قم نیز نامه‌ها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: "آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است . "
جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد . معتمد نیز ماموران خود را برای تفتیش، به خانه‌ی امام علیه السلام فرستاد . آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند . کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئله‌ی کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .
آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشته‌ی کارهایشان به هم ریخت . از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست‌به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد .» . (11)
در این جریان، امام علیه السلام با حضور به جنازه‌ی پدر و نماز خواندن بر او و در خواست جواب نامه‌ها از ابوالادیان و معرفی صاحبان نامه‌ها به اهل قم و مقدار موجودی کیسه‌ها، حجت‌خداوند را معرفی و مدعی امامت را رسوا کرد . حضرت، با این که در شرایط تقیه و استتار بودند، خدا جویان و حق طلبان را هدایت فرمودند .

پي نوشت :

1.منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ینابیع المودة .) مضمون این روایت، به روش‌ها و طرق مختلف، از ائمه‌ی اطهار علیهم السلام رسیده است .
2.گاهی گفته می‌شود: «یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است .» . اگر منظور از آن، همان علت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلمان شیعه نیست‌یا مورد نقد و اشکال است . از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم . البته توضیح کامل بحث علت غایی بودن حضرات معصومین علیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد .
3.بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغیبة سید علی بن عبدالحمید .) نظیر این روایت، در همان جلد، ص 29 و 30 نیز آمده است .
4.این که خداوند به واسطه‌ی حضرت مهدی علیه السلام عرب را هدایت می‌کند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد . شاید تاکید بر هدایت عرب، از جهت‌بلند پروازی و تعصب خاص این نژاد است .
5.منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث‌یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت‌به معصوم علیه السلام منتهی شود .
6.مرحوم مجلسی، در بحار، ج 52، ص 50، می‌گوید: «مراد از حقیه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفای شیعه یا هر دو گروه‌اند .» .
7.دهر: 30 .
8.الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .
9.کمال الدین، ج 2، ص 443 .
10.کمال الدین، ج 2، ص 442 . این داستان، از هدایت‌های تشریعی قسم نخست است .
11.کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 475 .

منبع: فصلنامه انتظار

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:39 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (3) برهان علت غائی
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (4. برهان علت غائي)
وجود آفتاب در پرتو عقل (3) برهان علت غائی

 

 برهان علت غايي
قبل از تبيين برهان علت غايي لازم است كه به مسأله ي غايتمندي افعال خداوند اشاره اي نماييم كه دخالت تامي در برهان دارد.
يكي از مسائل عمومي افعال الهي كه در علم كلام مطرح مي شود اين است كه، آيا افعال خداوند داراي غايت و غرض است يا آن كه بدون هيچ غايت خاصي انجام مي پذيرد؟
با تأمل در افعال اختياري و هدفمند خود در مي يابيم كه ما در چنين افعالي ابتدا غايتي را براي خود در نظر مي گيريم كه از طريق وصول به آن مي توانيم نيازي را از خود برطرف كنيم، تصور اين غايت در ذهن ما قبل از انجام فعل، ما را بر مي انگيزاند تا به انجام آن اقدام ورزيم و از اين رهگذر به منفعتي دست يابيم. بنابراين در افعال ما دست كم دو خصوصيت وجود دارد: نخست آن كه غايت فعل در جهت رفع نيازها و كمبودهاي فاعل است و فاعل از طريق انجام فعل استكمال مي يابد. خصوصيت دوم آن است كه تصور غايت قبل از انجام فعل، در انجام آن تأثير مي گذارد و فاعل را براي ارتكاب فعل بر مي انگيزاند.
اينك بايد در نظر داشت وقتي سخن از غايتمندي افعال الهي در ميان است مقصود ما مشابهت آن با افعال انسان ها نيست. به عبارت ديگر دو ويژگي ياد شده به هيچ وجه در فعل خداوند وجود ندارد؛ زيرا:
اولا: غايت افعال خداوند رسيدن به كمال نيست؛ زيرا فاعل، (يعني ذات مقدس الهي) كامل مطلق است و نقصي ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را برطرف سازد، بلكه غايت افعال الهي به مخلوقات او باز مي گردد و در جهت استكمال مخلوقات اوست.
ثانيا: چنين نيست كه تصور غايت فعل سبب انجام آن گردد،‌ زيرا علم خداوند از سنخ علم حصولي كه ملازم با تصور مفاهيم باشد، نيست؛ بلكه ذات الهي به گونه اي است كه به دليل كمال مطلق خود مقتضي رساندن مخلوقات خود به كمال مطلوب آن ها مي باشد.
بدين ترتيب مقصود ما از غايتمند بودن فعل خداوند اين است كه فعل او مشتمل بر مصالح و منافعي است كه به مخلوقات او باز مي گردد و چنين نيست كه انجام و ترك آن به لحاظ منافع آفريدگار او علي السويه باشد. از اين رو، غايت در افعال الهي غايت فعل است نه غايت فاعل؛ زيرا ذات خداوند كامل مطلق و غني است و هيچ غايتي براي آن قابل تصور نيست.

دليل غايتمندي افعال الهي

متكلمين بر اين ادعا كه افعال خداوند داراي غايت و غرض است ادله ي متعددي اقامه كرده اند كه به ذكر يك استدلال اشاره مي كنيم:
فعلي كه فاقد غايت باشد عبث و لغو است،‌ و انجام فعل عبث عقلا قبيح مي باشد،‌ و از آنجا كه بر اساس اصل حسن و قبح عقلي ارتكاب كار قبيح از سوي خداوند محال است، ممكن نيست افعال او عبث باشد.
در نتيجه، تمام افعال الهي غايتمند و داراي غرض است.
عرفا و فلاسفه ي اسلامي غايتمند بودن افعال الهي و ترسيم غايت و هدف از افعال او را طور ديگري ترسيم مي كنند، به اين بيان كه آن ها با تمسك به قاعده ي (النهايات هي الرجوع الي البدايات)، و تمسك به آيه ي شريفه ي: «انا لله و انا اليه راجعون» علت خلق را ابتهاج ذاتي خداوند نسبت به تجليات خود مي دانند كه در نتيجه در باب افعال الهي طبق نظر عرفا علت غايي و فاعلي يكي است كه همان خداوند متعال باشد و به تعبير ديگر وحدت فاعل و غايت. (1)

قرآن و غايتمندي افعال خداوند

قرآن كريم در آيات متعددي بر حكيمانه بودن افعال الهي و عبث نبودن آن تأكيد مي كند. براي نمونه مي توان به آيات زير اشاره كرد:
خداوند متعال مي فرمايد: «أفحسبتم أنما خلقناكم عبثا و أنكم الينا لا ترجعون»؛ (2) «آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريديم و اين كه شما به سوي ما باز نمي گرديد؟»
در آيه ي ديگر نيز سخن از حكيمانه بودن آفرينش آسمان ها و زمين و موجودات ميان آن هاست: «و ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بينهما لاعبين»؛ (3) «و آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آن دو است به بازي نيافريديم».

تبيين برهان علت غايي

حكما و فلاسفه ي الهي در حكمت متعاليه مي گويند: در قوس صعود از هيولي تا وجود محض هر مرتبه ي عالي، غايت و ثمره براي مرتبه ي داني و پايين تراست. و به عبارت ديگر: در اجزاء قوس صعود جزء متقدم مقدمه براي جزء متأخر است و هر جزء متأخر نيز ثمره براي جزء متقدم مي باشد. (4)
مثلا گياه كه در قوس نزول مقدمه است،‌ براي وجود حيوان، و حيوان مقدمه است،‌ براي وجود انسان؛ زيرا انسان اشرف از حيوان است. ولي در قوس صعود، انسان به منزله ي ثمره و غايت براي وجود حيوان است، و حيوان نيز به منزله ي ثمره و نتيجه براي گياه و گياه به منزله ي ثمره براي جماد مي باشد.
و نيز در حكمت متعاليه ثابت شده كه نتيجه، علت فاعليت فاعل است. و به عبارت ديگر: علت غايي مؤخر در وجود و مقدم در تصور است و غايت نيز به وجود علميش مبدأ براي فاعليت فاعل است. (5)
بنابراين هرگاه در عالم خلقت، انساني نباشد خلقت حيوان و وجود او لغو است. و همچنين اگر حيوان موجود نباشد خلقت گياه لغو است و همچنين...

اختلاف در افراد انسان

هر فردي از افراد انسان ولو در صورت با افراد ديگر از انسان ها شبيه بوده و همگي از افراد نوع واحد منطقي مي باشند و لذا بر تمام افراد انسان حيوان ناطق اطلاق مي گردد، ولي در واقع و نفس الامر با يكديگر اختلاف دارند. و لذا در روايات اسلامي مي خوانيم كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «ان الانسان کمعادن كمعادن الذهب و الفضه»؛ (6) «جوهر انسان به مانند طلا و نقره با يكديگر متفاوتند».
بنابراين نسبت انسان كامل به بقيه ي افراد انسان به مانند نسبت انسان است به افراد حيوان. و همان طوري كه در قوس صعود، انسان ثمره ي وجود حيوان است، و حيوان نيز ثمره ي وجود گياه، و گياه نيز ثمره ي وجود جماد، همچنين است نسبت به افراد انسان، زيرا انسان درختي است كه ميوه ي آن وجود انسان كامل است، واو كسي نيست جز وجود حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف). و همان طور كه خلقت درخت براي ميوه دادن است نه به عكس همچنين هدف از خلقت افراد انسان همان انسان كامل است نه به عكس.

علت غايي، وجود خاتم الانبياء

بنابر آنچه گفتيم خلقت انسان تكوينا براي انسان كامل اعم از انبيا و اوصياء است، نه آن كه انسان كامل براي خلقت تكويني انسان باشد؛ زيرا انبياء عليهم السلام ثمره ي درخت انسانيت اند و درخت براي ثمره كاشته مي شود نه بر عكس. لذا معقول نيست كه انسان فداي حيوان شود،‌ بلكه حيوان را براي انسان ذبح مي‌كنند؛ زيرا انسان به منزله ي ثمره، و حيوان به منزله ي درخت است. همچنين معقول نيست فدا شدن حيوان براي گياه، بلكه گياه را براي خوردن حيوان آماده مي كنند و اين همان چيزي است كه از او فدا شدن اخس و پست تر براي اشرف مي نامند.
اين مطلب به عينه براي تمام افراد انسان و حجت هاي الهي جاري است؛ زيرا آن ها ـ طبق اين برهان عقلي ـ تكوينا براي ما خلق نشده اند بلكه ما براي آنان خلق شده ايم، زيرا انسان كامل كه همان حجت خدا در روي زمين است ثمره ي درخت انسانيت بوده و انسان نيز براي خلقت تكويني او خلق شده است. و لذا در روايات مي خوانيم: «لو بقيت الارض بغير امام لساخت»؛ (7) «اگر زمين بدون امام شود هر آينه دگرگون خواهد شد»
پس پيامبر اسلام محمد صلي الله عليه و اله اگرچه از اولاد آدم و ذريه ي اوست ولي در واقع حضرت آدم عليه السلام براي او خلق شده نه به عكس؛ زيرا حضرت خاتم در قوس صعود اشرف و افضل از حضرت آدم عليه السلام است. و به تعبير ديگر حضرت خاتم الانبياء محمد صلي الله عليه و اله به منزله ي ذي المقدمه و ثمره، و حضرت آدم عليه السلام به منزله ي مقدمه و درختي است براي حضرت خاتم صلي الله عليه و اله.
لازم به تذكر است كه بدانيم اين بيان منافاتي با اين كه گفته مي شود كه انبيا براي هدايت بشر مبعوث شده اند ندارد، زيرا بعثت انبيا براي هدايت بشر صرفا به جهت تربيت بشر است.
خلاصه برهان اين شد كه انسان كامل كه از او تعبير به حجت خدا بر خلق مي شود چون علت غايي وجود انسان بوده و حيوان نيز علت غايي وجود گياه، و گياه نيز علت غايي وجود جماد است، پس تا مادامي كه جماد و گياه و حيوان و افراد انسان موجود است كشف مي شود از طريق برهان اني كه بايد انسان كامل نيز در خارج موجود باشد.

ضرورت وجود حجت در عالم مادي

حجت خدا بايد در عالم مادي موجود باشد؛ به جهت اين كه انسان موجودي مادي است لذا تناسبي با موجود مجرد ندارد و نمي تواند با او ارتباط حاصل نموده و از او استفاده نمايد؛ زيرا بين مفيد و مستفيد بايد تناسب و سنخيت در عالم امكان باشد در حالي كه بين موجود مادي محض و موجود مجرد محض هيچ نوع تناسب و سنخيتي نيست. از اين بيان نتيجه مي گيريم كه حجت خدا بايد در زي مادي و جسم باشد تا براي عموم بشر قابل استفاده باشد. لذا در قرآن كريم مي خوانيم: كه خداوند در جواب كساني كه درخواست فرشته نموده اند فرمود: «و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون»؛ (8) «و اگر او را فرشته اي قرار مي داديم حتما وي را به صورت مردي در مي آورديم و امر او را همچنان بر آنان مشتبه مي ساختيم».
آيت الله حسن زاده ي آملي در اين رابطه مي فرمايد: «عالم كارخانه ي عظيم انسان سازي است كه اگر اين چنين انسان؛ يعني انسان بالفعل كه از آن تعبير بر انسان كامل مي شود توليد نكند عبث در خلقت لازم مي آيد، اما خلقت ساير مكنونات به طفيل اوست.
تو اصل وجود آمدي از نخست
دگر هرچه باشد همه فرع توست.

شيخ رئيس در «مبدأ و معاد» كلامي را به كمال در اين مطلب سامي است: «كمال العالم الكوني ان يحدث منه انسان، و سائر الحيوانات و النباتات يحدث اما لأجله، و اما لئلا تضيع الماده، كما ان البناء يستعمل الخشب في غرضه، فما فضل لا يضيعه، بل يتخذه قيسا و خلالا و غير ذلك. و غايه كمال الانسان أن يحصل لقوته النظريه العقل المستفاد، و لقوته العمليه العداله، و هيهنا يتختم الشرف في عالم المواد»؛ (9) «حاصل اين كه مقصود از خلقت منحصر در انسان كامل است، و خلقت ساير اكوان از جمادات و نباتات و حيوانات از جهت احتياج به ايشان در معيشت و انتفاع به آن ها در خدمت است و تا آن كه مواد ضايع و مهمل نگردد صاف و زبده ي مواد خلقت انسان گرديده است؛ چه حكمت الهيه و رحمت ربانيه اقتضا مي كند كه هيچ حقي از حقوق فوت نشود، بلكه هر مخلوقي به قدر استعداد خود به سعادت برسد. پس مبناي قويم حكيم، انسان كامل غايت عالم كوني است، و نشأه ي عنصري هيچ گاه از چنين انساني خالي نيست فافهم».

پی نوشت:

1. رجوع شود به اسفار، ج 2، مبحث علت غايي، منظومه‌، مقصد 7 مبحث علت و معلول.
2.سوره ي مؤمنون، آيه 115.
3. سوره دخان، آيه 38.
4. رجوع شود به بحث علت غايي در فلسفه از نهايه الحكمه و ديگر كتب فلسفي.
5. رجوع شود به بحث علت و معلول، فصل ارتباط علت فاعلي با علت غايي از كتاب نهايه الحكمه و شرح منظومه و ديگر كتب فلسفي.
6. بحارالانوار، ج 61، ص 65، حديث 51، باب 42.
7. اصول كافي، ج 1، ص 179، حديث 10، بصائرالدرجات، ص 488، حديث 2، باب 12، غيبت نعماني، ص 138، باب 8، حديث 8، كمال الدين، ج 1، ص 201.
8. سوره انعام، آيه 9.
9. نهج الولايه، ص 22 ـ 23.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:39 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (4) برهان مظهر جامع
نظرات(0) | ادامه مطلب

 وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (3. برهان مظهر جامع)
وجود آفتاب در پرتو عقل (4) برهان مظهر جامع

 

 برهان مظهر جامع
اين برهان را نيز با ذكر مقدماتي تشريح مي كنيم:

مقدمه ي اول

انسان كامل داراي مقامي است كه هيچ موجودي از موجودات جهان امكان هم وزن آن نيست و هيچ امري از كائنات هم رديف آن نمي باشد.
امام رضا عليه السلام در روزگاري كه سخن از امامت و خلافت و چگونگي تعيين و نصب آن در جامعه مطرح بود و نظرهاي گوناگوني عرضه مي شد درباره ي امام كه همان انسان كامل و موحد است مي فرمايد: «الامام واحد دهره، لا يدانيه احد،‌ و لا يعادله عالم، و لا يوجد له بدل و لا له مثل، و هو بحيث النجم من أيدي المتنازلين، اين العقول من هذا، و أين الاختيار من هذا»؛ (1) «امام يگانه ي دهر خود است به گونه اي كه كسي را به منزلت او راه نيست،‌ و او همانند ستارگان آسمان برتر از دسترس جويندگان است. يعني عقل آدميان را كجا به جايگاه او راه است، تا قدرت تشخيص و انتخاب او را داشته باشد. به اين معنا كه تشخيص امام در قدرت خداوند سبحان است».

مقدمه دوم

ذات واجب به هيچ وصفي حتي وصف اطلاق محدود نمي شود. لذا اطلاق، وصف ذات نبوده بلكه عنوان آن مي باشد. و اما اولين تعيين و ظهور او همان وحدت حقيقي است كه داراي دو چهره ي واحديت و احديت مي باشد، و وحدت حقيقي به جهت سعه و گستردگي خود همه ي موجودات را فرا مي گيرد. و چون موجود به دو قسم واحد و كثير تقسيم شده و غيريت از احكام كثرت است كه به دو گونه ي ذاتي و غير ذاتي منقسم مي شود. و غيريت ذاتي كه همان تقابل است به چهار قسم تقسيم مي گردد، وحدت حقيقي، جميع اين اقسام و از آن جمله جميع متقابلات و حتي اموري را كه از تناقض برخوردار هستند فرا مي گيرد.

مقدمه ي سوم

هويت مطلقه ي خداوند چون در مقام ظهور، احكام وحدت بر آن غلبه دارد لذا كثرت نه تنها مقهور بلكه محو مي گردد.
عوالم سه گانه ي عقلي، مثالي و طبيعي كه ره آورد ظهور عيني لوازم اسماء و صفات هستند با اظهار احكام متكثره ي خود در تفاصيل عيني و متفرقات فعلي، احكام وحدت حقيقي را مخفي و پوشيده مي دارند. پس حق گرچه در مقام ظهورات ذاتي وحدت قاهره و در ظهورات متكثره ي فعلي تعينات خاصه را اظهار مي دارد،‌ لكن آن وحدت بدون كثرت، و اين كثرت بدون وحدت است. از اين رو براي ارائه ي ذاتي كه در اين دو مقام به دو نحو تفصيل و وحدت ظهور كرده است مظهر كاملي را كه واجد جميع مظاهر تفصيلي و اجمالي و مشتمل بر جميع حقايق سري از اسماء ذاتي و اسماء صفاتي و فعلي باشد طلب مي نمايد، و اين مظهر همان انسان كامل است.
نتيجه: چون در وحدت ذاتي مجالي براي اسماء تفصيلي نيست، زيرا كه تفصيل نحوه اي از كثرت است و هرگونه كثرتي در آنجا مقهور است و در مظاهر تفصيلي كه در عالم خارج ظاهر مي شوند، احكام كثرت غالب بر وحدت و احكام آن است، يعني وحدت ذاتي در اين مظاهر ظهوري ندارد، پس فرمان الهي مقتضي صورتي اعتدالي است كه در آن وحدت ذاتي و يا كثرت امكاني بر يكديگر غلبه نداشته باشند، تا آن كه بتواند براي حق مظهري از جهت اسماء تفصيليه و وحدت حقيقيه آن باشد. و آن صورت اعتدال كه از عدالت كبري برخوردار است همان انسان كامل است كه احاطه بر جميع مراتب مطلقه ي ذاتي و مقيده ي كوني دارد و از يك سو به واحديت كه در دايره ي عالم الوهيت و فوق آن است مرتبط است و از ديگر سو به عالم طبيعت وابسته است.
انسان كامل از جهت اول دو قوس نزول و صعود را پي نهاده و به مصداق: «ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين أو أدني» (2) به مقام قرب نهايي بار يافته و از اين طريق به دليل وساطتي كه در اعطاي فيض به ماسوي دارد مظهر ربوبيت حق شده است.
امام باقر عليه السلام با توجه به اين مقام است كه در تفسير آيه ي كريمه ي: «و لله الاسماء الحسني» (3) مي فرمايد: «نحن الأسماء الحسني التي لا يقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا»؛ (4) «ما همان اسماء حسني هستيم كه خداوند هيچ عملي را بدون معرفت ما قبول نمي كند».
از سوي ديگر انسان كامل به مصداق: «أنا بشر مثلكم» (5) در عالم طبيعت به سر برده و با ديگران اكل و مشي نموده و بر عبوديت و بندگي خود افتخار مي نمايد.
گستره وسعه ي انسان كامل نسبت به جميع مراتب، دليل واضح اين گفتار مولي الموحدين امام علي عليه السلام است كه: «ما لله آيه اكبر مني» (6) يعني خداي را آيت و نشاني بزرگ تر و برتر از من نيست.
قابليت انسان براي پذيرش و بعد متقابل موجب شده است تا برخي از آدميان در نهايت شرافت و اوج ظهور قرار گرفته و برخي ديگر در پايين ترين و نازل ترين مراتب واقع شوند.
يكي چون پيامبر خاتم به لحاظ وحدت و اطلاق خود صدرنشين كائنات مي گردد، و ديگري چون ابوجهل به نازل ترين دركات سقوط مي كند.
از آن جمله كه هر نامي داراي مظهر است، «و ليس كمثله شييء» از اسماء خداوند سبحان است، انسان كامل به دليل جامعيت بي مانند خود،‌ مظهر اين اسم شريف مي باشد لذا در حضرات ديگر مانندي ندارد.
از احتجاجي كه هشام بن حكم با عمرو بن عبيد دارد مي توان اين نظر را كه وحدت عالم به انسان كامل حاصل مي شود استفاده نمود؛ زيرا او در اين احتجاج از امام به منزله ي قلبي ياد مي كند كه عهده دار پيوند و اتصال اعضا و اجزاء پراكنده ي يك بدن واحد و تنظيم كننده ي ادراك هاي قواي ادراكي آن است. و امام با تأييد خود بر برهان او صحه مي گذارد. (7)
آيت الله حسن زاده ي آملي در ارتباط با اين دليل مي فرمايد: «بر مبناي تحقيق اهل شهود كه واحد شخصي بودن وجود است هرجا كه سلطان بودن وجود است هرجا كه سلطان وجود نزول اجلال فرمود عساكر اسما و صفاتش در معيت او بوده بلكه در زير علم عزت او سبحانه مي باشند...
اسماي حسني كه خارج از حد احصايند تعينات شئون الهي و خصوصيات نسب علميه و صور عينيه ي او هستند كه عين ظاهر او سبحانه و شأن باطن او تعالي شأنه است چه اين كه حق حسب عين احدي و به حسب اسماء كثير است، و كون در لسان صدق اين فريق جمع بين آندو است، و انسان كامل كه جامع آثار كل اسماء است كون جامع است كه مرآت جامعه بين صفات قدم و حدثان يعني برزخ بين وجوب و امكان است.
تجلي حق متحقق به كمال ذاتي متوقف بر ظهور است هرچند به حسب ذاتش منزه از استكمال به مصالح و اغراض و غني از عالمين است. و مظهر اتم آن مربوط به اسم شريف الله است كه قبله و قدوه ي جميع اسماء و غايت حركت وجودي و ايجادي و كمال عالم كون طبيعي، و مقصد نهايي قوافل نشأه عنصري اعني انسان كامل است كه آخر مظاهر است و از اينجا غرض و سر ياد شده حاصل مي گردد فافهم». (8)
و نيز در جايي ديگر مي فرمايد : « اهل تحقيق بر مبناي رصين وحدت شخصي وجود بر اين عقيدت راسخ اند که مراتب تمامي موجودات در قوس نزول از تعينات نفس رحماني و حقيقت ولايت است ، و در قوس صعود حقيقت انسان کامل داراي جميع مظاهر و جامع جميع مراتب است . پس تمام حقايق عقلانيه و دقايق برزخيه ي آن ها که گاهي به عقل و گاهي به شجره وگاهي به كتاب مستور،‌ به عبارات و اسامي مختلفه مذكور مي شود تماما نفس حقيقت انسان كامل است كه برحسب هر درجه اي از درجات، تعين خاص و اسم مخصوص حاصل نموده،‌ و بدين جهت حقيقت انسان كامل را جائز است كه آثار تمامي آن تعينات را به حقيقت خود اسناد دهد». (9)
ابن فناري در فصل پنجم تمهيد جمله اي از كتاب (مصباح الانس) در اين جهت نقل كرده كه به گوشه اي از آن اشاره مي كنيم:
وي پس از تقديم چند اصل در امكان اين كه يك شييء به دو اعتبار مظهر و ظاهر مي شود مي گويد: «فالانسان الكامل مظهر له من حيث الاسم الجامع، و لذا كان له نصيب من شأن مولاه، فاذا تحقق بمظهريه الاسم الجامع كان التروح من بعض حقائقه اللازمه، فيظهر في صور كثيره من غير تقييد و انحصار، فيصدق تلك الصور عليه و يتصادق لاتحاد عينه،‌ كما يتعدد لاختلاف صوره»؛ (10) «انسان كامل مظهر خداوند از حيث اسم جامع است و لذا براي او بهره اي از شأن مولايش مي باشد. و هنگامي كه به مظهريت اسم جامع تحقق پيدا نمود از بعض حقايق لازم خداوند متأثر خواهد شد، و لذا به صورت هاي گوناگوني ظهور پيدا مي كند بدون هيچ قيد و انحصاري، و آن صور بر او صدق كرده هر دو بر يكديگر تصادق دارند به جهت اتحاد عينش، همان گونه كه به جهت اختلاف صورش با يكديگر تعدد پيدا مي كنند».
و نيز صدر المتألهين در كتاب مفاتيح مي گويد: «ان الانسان الكامل حقيقه واحده، و له آطوار و مقامات و درجات كثيره في القيود، و له بحسب كل طور و مقام اسم خاص»؛ «انسان كامل حقيقت واحدي است،‌ و براي او طورها و مقامات و درجات زيادي در قيود است. و براي او به حسب هر طور و مقامي اسم خاص است».
و نيز در جايي ديگر مي فرمايد: «النفس الانسانيه من شأنها أن تبلغ الي درجه يكون جميع الموجودات أجزاء ذاتها، و تكون قوتها ساريه في الجميع، و يكون وجودها غايه الكون و الخليفه»؛ «نفس انساني به حدي است كه شأنيت رسيدن به درجه اي را دارد كه جميع موجودات اجزاي او باشند، و قوت او جاري در جميع موجودات شود، و نيز وجود او غايت و هدف عالم و خلايق گردد».
و نيز در موضع ديگر مي گويد: «و اعلم ان الباري تعالي وحداني الذات في اول الأولين، و خليفه الله مرآتي الذات في آخر الآخرين، كما بدأكم تعودون. فالله سبحانه رب الأرض و السماء، و خليفه الله مرآه يظهر فيها الأسماء، و يري بها صور جميع الأشياء»؛ «و بدان كه خداوند باري تعالي وحداني الذات در اول الاولين، و خليفه الله و مرآتي الذات در آخر الآخرين است، همان گونه كه قرآن مي فرمايد: «كما بدأكم تعودون» (11) پس خداوند سبحان رب زمين و آسمان است، و خليفه الله آينه اي است كه اسماء الهي در آن ظهور پيدا كرده و جميع صور اشياء به آن ديده مي شود».

پی نوشت:

1. كافي، ج 1، ص 201.
2. سوره نجم، آيات 9 ـ8 .
3. سوره اعراف، آيه 180.
4. نورالثقلين، ج 2، ص 103، به نقل از كافي.
5. سوره فصلت، آيه 6.
6. بحارالانوار، ج 23، ص 206، روايت 2، باب 11.
7. رجوع شود به تمهيد القواعد ابن تركه، ص 172، با شرح آن (تحرير تمهيدالقواعد) از آيت الله جوادي آملي، ص 555 ـ 548.
8. حسن زاده آملي، نهج الولايه، ص 20 ـ 21.
9. نهج الولايه،‌ ص 27.
10. مصباح الانس، ص 37.
11. سوره اعراف، آيه 29.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:39 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.