عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام
نظرات(0) | ادامه مطلب

عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام
عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام

نويسنده: دكتر حبيب الله طاهرى

مقدمه

انسان در طول تاريخ، هيچ گاه از انديشه و رؤياى «به زيستن‌» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى يافتن آينده‌اى بهتر و سامان يافته‌تر، دوخته شده است.
با آن كه زورمداران و استضعاف گران، هميشه مخالفان رژيم خود را در هم مى‌كوبند، در بند مى‌كنند، به زندان مى‌اندازند، به خاك و خون مى‌كشند و مى‌خواهند از هر طريق ممكن موقعيت‌خويش را حفظ كنند; اما مستضعفان به اميد رسيدن به روزى خوش - روزى كه به خواسته‌هاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسير تاريخ را عوض كرده‌اند. سياه پوست آمريكايى و آفريقايى قيام كرده حقوق خود را مى‌طلبند. مردم اندونزى، الجزاير و ايران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‌كنند و به حيات آنها خاتمه مى‌دهند و فلسطينى‌ها به انتفاضه خود ادامه مى‌دهند.
آرزوى به زيستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجين بوده و در طول تاريخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از اين انديشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ايجاد چنان زندگى مطلوب و ايده آل خود، موفقيتى نداشته است.
رؤياى مزبور در زندگى انسان، به گونه‌هاى مختلفى تبلور يافته و انديشمندان هر عصرى، براى تعبير شدن آن، چاره‌ها انديشيده و آن را در قالب «مدينه فاضله‌» مطرح كرده‌اند كه در آن از نابسامانى و دغدغه‌هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدينه فاضله افلاطونى گرفته تا مدينه فاضله فارابى، و از مدينه فاضله كمونيست‌ها و سوسياليست‌هاى تخيلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدينه فاضله عصر روشنگرى و انسان‌مدارى ... آنها به خيال خود بشر را از قيد و بند دين و آداب و تكاليف دينى آزاد نموده و انسان را محور همه چيز قرار داده‌اند و دين و مذهب انسانيت را پايه گذارى كرده‌اند.
اما «مدينه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روايات وعده تحقق آن داده شده - غير از اين مدينه‌هاى فاضله‌اى است كه ديگران مطرح كرده‌اند; زيرا ويژگى‌هاى مدينه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومت‌حضرت مهدى (عج) تحقق پيدا خواهد كرد - به گونه‌اى است كه آن را از ساير مدينه‌هاى فاضله پيشنهادى ديگران، ممتاز مى‌سازد. در اين مقاله نخست‌به آينده جهان از ديدگاه اسلام اشاره مى‌شود; سپس ويژگى‌هاى عصر ظهور و مدينه فاضله اسلام بيان مى‌گردد.

الف) آينده جهان در ديدگاه اسلام

اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‌هاى سرد و گرم، مسابقه تسليحاتى، صف آرايى قدرتمندان و... جهانيان را خسته و فرسوده كرده است. توليد و تكثير سلاح‌هاى جنگى، نسل بشر را تهديد به نابودى مى‌كند، و خودسرى و طغيان غارت‌گران بين المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.
محروميت روز افزون طبقه ضعيف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‌كارى، وجدان‌هاى زنده و دل‌هاى حساس را پريشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‌ها، بى‌رغبتى نسبت‌به امور دينى، روى گردانى از قوانين الهى، افراط در مادى‌گرى و رونق يافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‌بينان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است. اين اوضاع خيرخواهان، عاقبت انديشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانيت در گوش آنان طنين انداخته است و آنان را نسبت‌به اوضاع آينده جهان بدبين كرده است. آنان از عواقب وخيم و سرنوشت‌خطرناك آن به خود مى‌لرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مى‌كنند.
در اين ميان مسلمانان آگاه - به ويژه شيعيان - از ياس و نوميدى دورى گزيده و به عاقبت و سرنوشت‌بشر خوشبين‌اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدينه فاضله آن، روز شمارى مى‌كنند و عاقبت كار را از آن مردم نيك كردار مى‌دانند. ايشان معتقداند كه از قوانين موضوعه و سازمان‌هاى پر زرق و برق بين المللى، كارى ساخته نيست. آن مدينه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لايق خويش مى‌رسد. حاكميت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. اين همان روزى است كه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، بشريت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ايجاد زمينه و آمادگى از هر جهت را به بشريت داده‌اند. اين عقيده نشات گرفته از آيات قرآن و روايات متواتر قطعى از طريق اهل بيت عليهم السلام است.

انتظار در آيات و روايات(1):

آيات:
1- «قال موسى لقومه استعينوا بالله، واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا يارى بخواهيد و شكيبايى كنيد، به تحقيق كه زمين از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مى‌فرمايد و حسن عاقبت از آن پرهيزكاران است‌» .
2- «واورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فيها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا ودمرنا ما كان يصنع فرعون وقومه وما كانوا يعرشون; (3) و ميراث داديم به قومى كه ضعيف شمرده شده بودند خاورهاى زمين و باخترهاى آن را كه مبارك گردانيده بوديم، و تمام گرديد كلمه و وعده نيكوى پروردگار تو بر بنى اسرائيل به سبب آن كه صبر كردند، و ويران ساختيم آنچه را فرعون و قومش مى‌ساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .
3- «بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنيم، پس حق باطل را در هم مى‌شكند، آن گاه از ميان مى‌رود.»
4- «يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مى‌خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خويش است هر چند كافران را خوش نيايد» .
5- «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتيم كه زمين را بندگان شايسته به ارث مى‌برند» .
6- «ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين; (7) ما اراده كرديم كه بر آنان كه در زمين استضعاف شدند، منت گذاريم و آنان را پيشواى مردم و وارث زمين و ملك و جاه گردانيم‌» .
7- «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستاديم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پيروزى يابند و قطعا سپاهيان ما غالب‌اند» .
8-«ويريد الله ان يحق الحق بكلماته ويقطع دابر الكافرين; (9) و خداوند مى‌خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانيده و ريشه كافران را از بيخ بن بركند» .
9- «وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ايمان آورده و نيكوكار گردد [به اين كه] در زمين خلافت دهد» .
10- «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پيروز است.»
11- «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله; (12) او است‌خدا كه رسول خود را با دين حق به هدايت‌خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم او را تسلط و برترى دهد.»
روايات:
1-حضرت على عليه السلام فرمود: لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقيب ذالك ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض; (13) دنيا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شير به دوشنده‌اش خوددارى مى‌كند و براى بچه‌اش نگه مى‌دارد - به ما روى مى‌آورد...
سپس حضرت آيه شريفه را قرائت كرد.
2-«قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم لو لم يبق من الدهر الا يوم، لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر يك روز، البته خداوند بر مى‌انگيزد مردى از اهل بيت مرا كه زمين را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .
3- «قال الصادق عليه السلام: ان لنا دولة يجي‌ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق عليه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مى‌آورد. هر كس شاد مى‌شود كه از اصحاب قائم باشد بايد منتظر باشد و بايد كار به پارسايى و اخلاق نيك كند و چنين كسى منتظر است‌» .
روايات در اين رابطه بسيار است كه نياز به نقل همه آنها نيست.
طبق اين آيات و روايات خداوند، وعده تشكيل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دين اسلام بر كليه اديان، زمامدارى صالحان و شايستگان پيروزى حزب الله و غلبه لشكريان خدا بر جنود شيطان را داده است. البته اين وعده تا كنون محقق نشده است و در روايات نيز، گفته شده كه اين موضوع در عصر ظهور مهدى عليه السلام واقع خواهد شد. از اين رو شيعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‌كشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدينه فاضله مى‌دانند.
بر اساس آيات قرآن و روايات اهل بيت، آينده جهان، روشن و اميد بخش است; هرچند كه امروزه تيره و تاريك مى‌باشد. از اين رو ما به اميد روزى نشسته‌ايم كه حاكميت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانين جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش يافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تيرگى، كينه توزى و خون‌ريزى در آن ريشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.

ب) ويژگى‌هاى عصر ظهور (مدينه فاضله اسلامى)

مدينه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم بنا مى‌شود - ويژگى‌ها و خصايصى دارد كه آن را از ساير مدينه‌هاى بيان شده، ممتاز و جدا مى‌سازد; كه در ذيل به بعضى از آنها اشاره مى‌شود:

1- حاكم در عصر ظهور

پيشرفت‌ها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه يكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عيب و نقص (از قبيل احساسات حيوانى، خشم، غضب بى‌جا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‌ها، جمعيت‌ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‌كند و فرقى بين اقوام و قبايل قائل نيست. بين سياه و سفيد، آسيايى و آمريكايى و اروپايى و آفريقايى فرقى نمى‌گذارد و به همه با ديد يكسان مى‌نگرد; در حالى كه رهبران ديگر دنيا چنين نيستند، و عالى‌ترين همت آنان، استثمار ديگران و هضم يك جامعه در جامعه قوى‌تر و كوشش براى يك ملت است. آنها مى‌خواهند ملتى را فداى ملت ديگر كنند و ذخاير طبيعى ملت ضعيف را به نفع ملت‌خود تصاحب نمايند.
اما رهبران الهى چون وابسته به جمعيت‌خاصى نبوده و خود را وابسته به خدايى مى‌دانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسايش عمومى، آزادى گسترده و تشكيل يك سازمان عالى الهى است كه در سايه آن، بشر مانند افراد يك خانواده زندگى كنند و سفيد و سياه باهم برادر و برابر باشند.
آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفايت صالح‌ترين افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشريت از آسيب ظلم و ستم نجات يافته، از ترس فقر، پريشانى، ناامنى‌هاى گوناگون و بى عدالتى‌ها آزاد خواهد شد. اينك كه عالم به سوى يك آينده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دينى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پيش مى‌رود. ما نيز به اميد آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ايستاده و انجام وظيفه مى‌كنيم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشريت‌حضرت مهدى (عج) است.

2-حكومت در عصر ظهور

حكومتى كه در مدينه فاضله اسلامى و در عصر حاكميت امام مهدى (عج) مستقر خواهد شد، در تمام جهات با حكومت‌هاى موجود در عالم فرق دارد. حاكم، نوع حكومت، قوانين و نظامات جارى در آن، هيچ شباهتى با حكومت‌هاى موجود در عالم ندارد: نوع حكومتش، الهى و بر مبناى ايمان به خداى يگانه و توحيد خالص است و هدفش متحد كردن جماعت‌ها و ملت‌ها، برداشتن ديوارهاى امتيازات و اعتبارات بيهوده، برقرار كردن توحيد كلمه، ايجاد همكارى و ارتباط بين مردم است. حاكم آن نيز امام معصوم، احيا كننده شريعت نبوى و مجرى قوانين اسلامى و دستورات الهى است. اسلام مى‌خواهد تمام اختلافات و جدايى‌ها را كه به نام‌هاى گوناگون پديد آمده، به وسيله عقيده توحيدى، از ميان بردارد. تمامى اختلافات نژادى، طبقاتى، ملى، وطنى، جغرافيايى، مسلكى، حزبى و زبانى بايد از ميان برود و سبب امتياز، افتخار و اعتبار نباشد و حتى در آن حكومت، اختلاف دينى هم بايد كنار گذاشته شود و همه، در زير پرچم اسلام تسليم فرمان خدا باشند. اين همان حكومت واحد جهانى است كه كره زمين با يك حاكم، يك نوع حكومت و با يك شيوه و روش عادلانه اداره مى‌شود. اسلام براى بشر چنين حكومتى را پيش بينى كرده و در حدودى كه وظيفه تشريع است، مقدمات آن را فراهم ساخته و عملى شدن آن را موكول به آماده شدن زمينه كامل آن كرده است. اساسا حفظ يك انسان كامل به عنوان ولى الله الاعظم و نگه‌دارى آن در پشت پرده غيبت، براى تشكيل چنان حكومت واحد جهانى است; زيرا تشكيل چنان حكومتى، از عهده انسان‌هاى عادى خارج است.

3- عدل در عصر ظهور

در اسلام، مساله عدل، از روز نخست در تمام زمينه‌ها مورد توجه و عنايت‌بوده است; از بعد عقيدتى و دينى گرفته تا بعد فقهى و اجتماعى، از قرآن و سنت‌بر مى‌آيد كه عدل و مظاهر آن، پسنديده و موجب خشنودى حضرت حق است; اما قدر و منزلت آن، به علت گستردگى و اقامه آن در سطح وسيع اجتماعى است; يعنى، مردم آن قدر به رشد معنوى و كمال روحى نايل گردند كه تمام افراد يا حداقل اكثر آنان، خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به اجرا گذارند.
پيامبران الهى، در ماموريت آسمانى خود، خواهان اقامه عدل در جهان و در بين همه انسان‌ها بوده‌اند و مى‌خواستند مردم را طورى تربيت كنند كه آنان خود قسط و عدل را به پا دارند; نه آن كه به زور و قدرت حاكم به عدالت تن دهند. قرآن كريم مى‌فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‌» . (17)
از اين آيه استفاده مى‌شود كه پيامبران مى‌خواستند، مردم را طورى تربيت كنند تا خود، قيام به قسط نمايند و عدل را بر پا دارند; لذا فرمود: «ليقوم الناس بالقسط‌» و نفرمود: «ليقيموا الناس بالقسط‌» تا معنايش اين باشد كه پيامبران به عنوان حاكم عادل، مانند ساير زمامداران عادل، مردم را با نيروى نظامى و انتظامى و قدرت‌هاى اجرايى، به رعايت عدل وا دارند; زيرا فرق است‌بين اين كه حاكمى خود عادل باشد و بخواهد در حكومت او عدل اجرا شود و به كسى ستم نگردد و بين آن كه مردم در جامعه، از نظر كمالات و درك عقلانى به جايى برسند كه خود اقامه عدل نمايند و بفهمند كه عدل برتر از ظلم است و در آنان كششى نسبت‌به ظلم نباشد.
به هر حال در اسلام و تعاليم الهى، عدل از جايگاه رفيعى برخوردار است تا جايى كه همه انسان‌ها مامور شده‌اند در تمام زمينه‌هاى زندگى خود - در اصول و فروع، در نظام اجتماعى و اقتصادى، سياسى و نظامى، در گفتار و كردار و... عدالت را مراعات كنند:
«اعدلوا هو اقرب للتقوى; (18) عدالت ورزيد كه عدالت‌به تقوا نزديك‌تر است‌» .
و «اذا قلتم فاعدلوا; (19) وقتى سخن گفتيد به عدالت‌سخن گوييد» .
و «ان الله يامر بالعدل و الاحسان; (20) خداى متعال به عدل و احسان امر مى‌كند» .
و «و لا يجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى; (21....»
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است:
«من لم يحمد عدلا و لم يذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة; (22) هر كس عدل را تمجيد نكند و از جور و بيداد مذمت ننمايد، به جنگ با خداى تعالى برخاسته است‌» .
آيات و روايات درباره شرافت، عظمت و اهميت «عدالت‌» به قدرى زياد است كه از گنجايش اين نوشتار خارج است.
بنابراين كلمه عدل، واژه غريبى نيست; اما حقيقتى قريب هم نيست. بشر در طول تاريخ زندگى خود، همواره منتظر بوده كه روزى، اين خواب تعبير شود و عدل در جوامع بشرى حاكم گردد. انسان‌هاى بسيارى نيز با انديشه عدل و عدالت‌خواهى، به فكر تعبير اين رؤياى شيرين بشرى بر آمده و تلاش بسيار كرده‌اند; اما تلاش آنان در بيشتر موارد كم ثمر يا بى‌ثمر مانده و عدالت در معناى حقيقى آن، همچنان در عالم رؤيا باقى مانده است. وه چقدر سخت است تعبير نشدن اين رؤياى شيرين و دلپذير! رؤيايى كه تمامى اجزاى وجود انسان، در طول تاريخ، با آن عجين بوده و نگاه پر انتظار او، در تعبير آن خسته و كم سو گشته است.
با همه اين احوال، هيچ گاه آرزوى تعبير شدن اين رؤيا، در اعماق دل و جان انسان‌ها به ياس و نااميدى تبديل نشده است; اما هر چه بر شماره اوراق تاريخ افزون مى‌گردد، از شماره انتظار ما كاسته مى‌شود و اين همان چراغ اميدى است كه قرن‌ها در دل انسان‌ها، به عشق آمدن آن منجى، روشن و فروزان است. به عشق او كه نامش «عدل‌» است: «السلام على العدل المشتهر» و «اللهم صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر» . (23)
دو چيز از شاخصه‌هاى اصلى حكومت او است:
1-حكومت واحد جهانى كه تنها او است كه چنين حكومتى را ايجاد مى‌كند.
2-عدل جهانى كه تنها در جامعه‌اى كه او تشكيل مى‌دهد و خود در راس آن قرار مى‌گيرد، عدل با تمام ابعادش گسترده مى‌شود. همان گونه كه حكومت او جهانى است، عدل او نيز گسترده و جهانى است و در روايات، اين شاخصه از ساير شاخصه‌هاى ديگر كومت‌حضرت مهدى (عج)، بارزتر و بيشتر مورد توجه قرار گرفته است.
«يملا الله الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» .
رسول خدا در حديثى فرمود: «ابشركم بالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فيملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...; (24)
مژده مى‌دهم شما را به مهدى كه او در امت من، به هنگام اختلاف و سختى‌ها بر انگيخته مى‌شود. پس زمين را پر از قسط و عدل مى‌سازد; همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمين از او راضى مى‌شوند و...» .
بنابراين در مدينه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آن منجى عالم، عمدتا از عدل و قسط سخن به ميان مى‌آيد. دامنه عدالت او تا اقصى نقاط منازل و زواياى ناپيداى جامعه، گسترده مى‌شود. عدالت همانند گرما و سرما در درون خانه‌هاى مردمان نفوذ مى‌كند و مامن و مسكن وجود آنان را سامان مى‌بخشد. (25)
در حكومت آن حضرت هيچ ويژگى به اندازه «عدل و قسط‌» ، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتا از عدل او مى‌شناسند و الآن نيز آنچه در اولين لحظه از نام مبارك او در ذهن خطور مى‌كند، عدل او است.

4)علم در عصر ظهور

عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفايى علم و دانايى است، و مدينه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى‌سپارد، و نابسامانى‌هاى اجتماعى به سامان مى‌گرايد; جهل و نادانى نيز جاى خود را به علم و دانايى مى‌دهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى‌شود. علوم و دانش‌هايى كه در طول اعصار و قرون در پشت پرده‌ها مكنون مانده بود، ابراز مى‌گردد و مرز دانايى و يادگيرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسان‌ها، گسترش مى‌يابد.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده است:
«العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ما جائت‌به الرسل حرفان، فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا; (26)
علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامى كه قائم ما قيام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مى‌سازد و دو حرف ديگر را با آن ضميمه مى‌كند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد» .
اين حديث‌به روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مى‌سازد; يعنى، تحول و پيشرفتى به ميزان بيش از دوازده برابر، نسبت‌به تمامى علوم و دانش‌هايى كه در عصر همه پيامبران راستين به بشريت اعطا شده است، پيش مى‌آيد و درهاى تمامى رشته‌ها و شاخه‌هاى علوم مفيد و سازنده، به روى انسان‌ها گشوده مى‌شود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پيموده، به ميزان بيش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پيموده مى‌شود.
حضرت امام باقر عليه السلام نيز فرموده است:
«اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت‌بها احلامهم; (27)
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مى‌گذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكميل مى‌كند» .
بدين ترتيب، در پرتو ارشاد و هدايت‌حضرت مهدى (عج) و در زير دست عنايت او، مغزها در مسير كمال به حركت در مى‌آيد و انديشه‌ها شكوفا مى‌شوند. كوته بينى‌ها، تنگ‌نظرى‌ها و افكار پست و پليد - كه سرچشمه بسيارى از تضادها و برخوردهاى خشونت‌آميز اجتماعى است - ، برطرف مى‌گردد. مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سينه‌هايى گشاده و همتى والا و بينشى وسيع، پرورش مى‌يابند، لذا هر 27 حرف علم پياده مى‌شود.

5) ارتباطات در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت جهش علمى و پيشرفت فن آورى و صنعت، وسايل ارتباطات و اطلاعات آن قدر پيشرفته خواهد بود كه دنيا را همچون كف دست نشان مى‌دهد و براى آگاهى به اقصى نقاط كشور، نيازى به وسايل و ابزار ارتباطى امروزى نيست. از اين رو حكومت مركزى، نسبت‌به كل عالم - كه تحت‌حكومت واحد او هستند - تسلط كامل دارد و به موقع و بدون فوت وقت، وارد عمل شده، مشكل را حل مى‌كند و هرگونه توطئه و فساد را در نطفه خفه مى‌سازد. بين امام مهدى (عج) و مردم، نامه رسانى وجود ندارد و مردم در هر نقطه‌اى از كره زمين، امام را مشاهده مى‌كنند و امام با آنان سخن مى‌گويد. اين مساله، اختصاص به امام و رعيت ندارد; بلكه مردم عادى نيز با همديگر سخن مى‌گويند و همديگر را مشاهده مى‌كنند، در حالى كه يكى در مشرق عالم و ديگرى در مغرب آن است.
امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:
«ان قائمنا اذا قام مد الله لشيعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا يكون بينهم و بين القائم عليه السلام بريد، يكلمهم فيسمعون، و ينظرون اليه و هو فى مكانه; (28)
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مى‌كند كه ميان آنان و آن حضرت (رهبر و پيشوايان) نامه رسان نخواهد بود، با آنها سخن مى‌گويد و آنان سخنش را مى‌شنوند و او را مى‌بينند; در حالى كه او در مكان خويش است [و مردم در نقاط ديگر جهان.
وسايل انتقال صدا و تصوير، به طور همگانى، ساده و آسان در اختيار همه پيروان او قرار مى‌گيرد; آن چنان كه چيزى به نام اداره پست در آن عصر، چيز زايدى به حساب مى‌آيد و مسائل جارى آن حكومت، بدون نياز به كاغذ بازى، حل و فصل مى‌شود; زيرا همه دستورها و برنامه‌ها با سيستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مى‌شود.
امام صادق عليه السلام، در گفتار ديگرى اين حقيقت را به طور بارزى تكميل فرموده است:
«ان المؤمن فى زمان القائم و هو بالمشرق ليرى اخاه الذى فى المغرب وكذا الذى فى المغرب يرى اخاه الذى بالمشرق; (29)
مؤمن در زمان حضرت مهدى (عج) در حالى كه در مشرق است‌برادر خود را در مغرب مى‌بيند و همچنين كسى كه در مغرب است، برادرش را در مشرق مشاهده مى‌كند» .
بنابراين ارتباط مستقيم نه تنها در سطح حكومت; بلكه در ميان عموم نيز عملى مى‌شود. در اين زمان پيوندهاى ظاهرى، جسمانى و معنوى دل‌ها را استحكام مى‌بخشد، به گونه‌اى كه جهان به راستى به شكل يك خانه و مردمش همچون اهل يك خانواده در مى‌آيند.
امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد:
اذا تناهت الامور الى صاحب هذا الامر رفع الله تبارك وتعالى له كل منخفض من الارض وخفض له كل مرتفع حتى تكون الدنيا عنده بمنزلة راحته فايكم لو كانت فى راحته شعرة لم يبصرها(30).
وقتى كارها به صاحب اصلى ولايت [حضرت مهدى عليه السلام] برسد، خداوند هر نقطه فرورفته‌اى از زمين را براى او مرتفع و هر نقطه مرتفعى را پايين مى‌برد. آن چنان كه تمام دنيا نزد او به منزله كف دستش خواهد بود. كدام يك از شماها اگر در كف دستش مويى باشد، آن را نمى‌بيند؟»
طبق اين حديث در عصر ظهور، يك سيستم نيرومند و مجهز، براى انتقال تصويرها به وجود خواهد آمد كه شايد تصور آن امروزه براى ما مشكل باشد. تمام جهان به منزله كف دست‌خواهد شد و پستى و بلندى‌هاى زمين، مانع از رؤيت موجودات روى زمين نخواهد بود. البته بدون يك چنين سلطه اطلاعاتى و ارتباطى بر تمام كره زمين، حكومت واحد جهانى و صلح، امنيت و عدالت‌به طور همه جانبه، امكان‌پذير نخواهد بود. براى اداره چنان حكومتى، امكانات زيادى لازم است كه خداوند آنها را در اختيار او و تشكيلاتش قرار مى‌دهد.
امام باقر عليه السلام نيز فرموده است:
«انما سمى المهدى لانه يهدى الى امر خفى حتى انه يبعث الى رجل لا يعلم الناس له ذنب فيقتله حتى ان احدكم يتكلم فى بيته فيخاف ان يشهد عليه الجدار; (31)
حضرت مهدى (عج) از اين جهت مهدى ناميده شده است كه به امور مخفى و پنهان هدايت مى‌شود، تا آن جا كه گاه او به سراغ كسى مى‌فرستد كه مردم او را بى‌گناه دانسته و به قتل مى‌رساند [زيرا از گناه نهانى او همانند قتل نفس كه موجب قصاص است آگاه است] و تا آن جا كه برخى از مردم هنگامى كه درون خانه خود سخن مى‌گويند، مى‌ترسند ديوار بر ضد آنها شهادت دهد» .
اين حديث نيز گواه آن است كه در آن عصر، نيكان و پاكان در نهايت آزادى به سر مى‌برند; خلافكاران چنان تحت كنترل‌اند كه ممكن است امواج صوتى آنان، با وسايل پيشرفته‌اى از ديوار خانه‌هايشان باز گرفته شود و به هنگام لزوم، مى‌توان فهميد كه آنها در درون خانه چه گفته‌اند؟ !
گفتنى است كه اين پيشرفت‌هاى عظيم، محصول تكامل علمى عصر بعد از ظهور است، نه اعجاز; زيرا زندگى بشر در اين عالم، بايد مطابق سنت‌هاى طبيعى باشد; نه اعجازى كه امرى استثنايى و براى موارد ضرورى و فوق العاده است، آن هم در مسير اثبات حقانيت دعوت نبوت يا امامت.

6- رفاه و آسايش در عصر ظهور

مدينه فاضله اسلامى، در حقيقت آرمان شهر آسايش و رفاه همگانى است. رفاه و تنعم به گونه‌اى خواهد بود كه ديگر نيازمندى در سطح جامعه يافت نمى‌شود; چون توزيع عادلانه منابع و ثروت جايى براى فقر و طبقه ضعيف باقى نمى‌گذارد. در آن جامعه، مانند جوامع كنونى عمل نمى‌شود كه بيش از هشتاد درصد ثروت، در دست كمتر از بيست درصد و بيست درصد آن در دست هشتاد درصد مردم باشد و در نتيجه طبقه مرفه و فقير پيدا شود.
به علاوه در آن عصر، به جهت اجراى عدالت، نه آسمان از ريزش بركات خود بر مردم دريغ مى‌ورزد و نه زمين امساك مى‌كند; بلكه هرچه دارند در اختيار بشر قرار مى‌دهند. از اين رو در شهر عدالت كه حقوق انسان‌ها محور توجه و برنامه ريزى است، بالطبع بذر اين توجه، محصولى چون رفاه و برخوردارى همگانى از موهبت‌هاى الهى را در پى خواهد داشت. اين موضوع در روايات اهل بيت عليهم السلام به خوبى تبيين شده است:
«انه يبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الكنوز ولايبقى فى الارض خراب الا يعمره; (32)
حكومت او شرق و غرب جهان را فرا مى‌گيرد و گنج‌هاى زمين براى او ظاهر مى‌شود و در سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند; مگر اين كه آن را آباد خواهد ساخت‌» .
امام صادق عليه السلام فرمود: «اذا قام القائم حكم بالعدل وارتفع فى ايامه الجور وآمنت‌به السبل واخرجت الارض بركاتها ورد كل حق الى اهله... و حكم بين الناس بحكم داود وحكم محمد صلى الله عليه و آله وسلم فحينئذ تظهر الارض كنوزها وتبدى بركاتها ولايجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقته ولا لبره لشمول الغنى جميع المؤمنين...; (33)
وقتى كه قائم قيام كند، حكومت را براساس عدالت قرار مى‌دهد و ظلم و جور در دوران او برچيده مى‌شود و جاده‌ها در پرتو وجودش، امن و امان مى‌گردد، و زمين بركاتش را خارج مى‌سازد و هر حقى به صاحبش مى‌رسد، و در ميان مردم، همانند داود و محمد صلى الله عليه و آله حكم و داورى مى‌كند. در اين هنگام زمين گنج‌هايش را آشكار مى‌سازد و بركات خود را ظاهر مى‌كند و كسى موردى را براى انفاق و صدقه و كمك مالى نمى‌يابد; زيرا همه مؤمنان بى نياز و غنى خواهند شد...» .
بيان ظاهر شدن بركات زمين و خارج شدن گنج‌ها، نشان مى‌دهد كه هم مساله زراعت و كشاورزى به اوج ترقى خود مى‌رسد و هم تمام منابع زير زمينى، كشف و مورد استفاده قرار مى‌گيرد. در آمد سرانه افراد، آن قدر بالا مى‌رود كه در هيچ جامعه‌اى، فقيرى پيدا نمى‌شود و همه به سر حد بى نيازى و خود كفايى مى‌رسند.
امام على عليه السلام فرمود: «يزرع الانسان مدا، يخرج له سبعماة مد كما قال الله تعالى كمثل حبة انبتت‌سبع سنابل فى كل سنبلة ماة حبة والله يضاعف لمن يشاء; (34) [در عصر حضرت مهدى] انسان يك مد مى‌كارد و هفتصد مد برداشت مى‌كند، چنان كه مضمون آيه شريفه قرآن است‌» .
رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
و يخرج له الارض افلاذ كبدها ويحثوالمال حثوا ولايعده عدا; (35)
زمين در آن عصر قطعات كبد خود را براى او بيرون مى‌فرستد و او ثروت بدون شماره و محاسبه در ميان مردم پخش مى‌كند.»
رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود:
«ابشركم بالمهدى يملا الارض قسطا كما ملئت جورا وظلما، يرضى عنه سكان السماء والارض يقسم المال صحاحا فقال رجل ما معنى صحاحا؟ قال: بالتسوية بين الناس، ويملا قلوب امة محمد غنى ويسعهم عدله حتى يامر مناديا ينادى يقول: من له بالمال حاجة فلايقوم من الناس الا رجل واحد ثم يامر له بالمال فياخذ ثم يندم ويرد; (36)
شما را به ظهور حضرت مهدى عليه السلام بشارت مى‌دهم كه زمين را پر از عدالت مى‌كند، همان گونه كه پر از جور و ستم شده است. ساكنان آسمانها و زمين از او راضى مى‌شوند و اموال و ثروت‌ها را به طور صحيح تقسيم مى‌كند. شخصى پرسيد تقسيم صحيح ثروت چيست؟ فرمود: به طور مساوى در ميان مردم تقسيم شود و دل‌هاى پيروان محمد را پر از بى نيازى كند و عدالتش همه را فراگيرد، تا آن جا كه دستور دهد كسى با صداى بلند صدا زند كه هر كس نياز مالى دارد، برخيزد. هيچ كس جز يك نفر بر نمى‌خيرد، سپس امام دستور مى‌دهد مال قابل ملاحظه‌اى به او بدهند; اما او به زودى پشيمان مى‌شود كه چرا آزمند و حريص بوده است و مال را بر مى‌گرداند» .

7-سفر به فضا در عصر ظهور

در عصر ظهور، به جهت وسايل فوق مدرنى كه در اختيار مردم قرار مى‌گيرد، سفر به فضا و كرات بالا، همانند سفرهاى زمينى امرى عادى خواهد شد. البته روايات اين باب، سفر به آسمان‌ها را براى خود آن حضرت مى‌دانند; لكن ظاهرا وضع آن زمان، به گونه‌اى خواهد بود كه سفر به آسمان‌ها همانند سفر از قاره‌اى به قاره ديگر در عصر ما بوده و امكانات سفر به فضا، در اختيار همه قرار خواهد گرفت; يعنى، زندگى بر روى زمين در آن مدينه فاضله، وارد مرحله جديدى خواهد شد كه به طور كلى با وضعيت گذشته فرق دارد. همان گونه كه امروزه بشر به پيشرفت‌هايى در صنايع و نرم‌افزار ست‌يافته كه اگر در گذشته گفته مى‌شد، پذيرش آن تنها از طريق اعجاز مورد قبول واقع مى‌شد. از اين رو پيشرفت‌هاى آن عصر براى مردم امروز ما، به آسانى قابل قبول نيست و عده‌اى هم آن را از باب اعجاز حضرت مهدى (عج) قبول مى‌كنند.
امام باقر عليه السلام در همين رابطه مى‌فرمايد:
«ذخر لصاحبكم الصعب، قلت: وما الصعب؟ قال ما كان من سحاب فيه رعد وصاعقة او برق، فصاحبكم يركبه، اما انه سيركب السحاب ويرقى فى الاسباب اسباب السماوات السبع و الارضين السبع; (37)
براى صاحب و سرور شما حضرت مهدى عليه السلام آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى مى‌گويد: گفتم: منظور از وسيله سركش چيست؟ امام فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد و شدت صاعقه يا برق است. او بر اين وسيله سوار مى‌شود، آگاه باشيد او به زودى بر ابرها سوار مى‌شود و به آسمان‌ها و زمين‌هاى هفتگانه صعود مى‌كند» .
مسلما منظور از ابر، اين ابر معمولى نيست; چون ابرهاى معمولى وسيله‌اى نيستند كه بتوان با آنها سفر فضايى كرد; زيرا آنها در جو زمين در حركت‌اند و با زمين فاصله چندانى ندارند و نمى‌توانند از آن بالاتر روند. پس منظور وسيله فوق العاده سريعى است كه در آسمان، به صورت توده‌اى فشرده از ابر به نظر مى‌رسد و غرشى همانند رعد و قدرت و شدتى همچون صاعقه دارد. به هنگام حركت، دل آسمان را با نيروى فوق العاده خود، مى‌شكافد و به پيش مى‌رود و مى‌تواند تا هر نقطه‌اى از آسمان حركت كند.
بدين ترتيب، آن وسيله‌اى فوق مدرن بوده و شبيه آن در وسايل كنونى وجود ندارد و از تصور ما بيرون است.

8-امنيت و سلامت در عصر ظهور

از جمله نيازهاى اساسى بشر - كه در هرم نيازهاى وى جايگاه ويژه‌اى دارد - امنيت است. اين نياز در ابعاد مختلف تجلى مى‌يابد: امنيت اخلاقى، اقتصادى، حقوقى، اجتماعى، خانوادگى و... از روايات ظهور استفاده مى‌شود، كه مدينه فاضله اسلامى، شهر امن و سلام است; آن هم در معناى واقعى و در تمامى ابعاد آن.
قرآن كريم به انسان‌ها و مؤمنان مستضعف، وعده چنين شهر امن و سلامت را داده و فرموده است: «زندگى شما پس از خوف تبديل به امن مى‌گردد» ; ولى تا كنون چنين امنيتى براى بشر در عالم تحقق پيدا نكرده است. و ائمه اطهار عليهم السلام در تفسير اين آيه فرموده‌اند: منظور، عصر ظهور حضرت مهدى آل محمد است.
قرآن مى‌فرمايد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و يمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم، و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا... » . (38)
در اين آيه، سه وعده صريح به مؤمنان وارسته داده شده است:
استخلاف در زمين; يعنى، حكومت در زمين به عنوان نمايندگى از خدا، (حكومت‌حق و عدل)
تمكين دين; يعنى، نفوذ معنوى و حكومت قوانين الهى بر تمامى عرصه‌هاى زندگى.
تبديل خوف به امنيت; يعنى، بر طرف شدن تمامى عوامل ترس و ناامنى و جايگزين شدن امنيت كامل و آرامش در همه روى زمين.
امام زين العابدين عليه السلام فرموده است:
«هم و الله شيعتنا اهل البيت‌يفعل الله ذلك بهم على يدى رجل منا و هو مهدى هذه الامة; (39) اين گروه به خدا قسم همان پيروان ما هستند كه خداوند به وسيله مردى از خاندان ما، اين موضوع را تحقق مى‌بخشد و او مهدى اين امت است‌» .
امام صادق عليه السلام نيز فرمود:
«نزلت فى القائم و اصحابه...» ; (40) اين آيه در شان قائم آل محمد و اصحاب او نازل شده است‌» .
از اين رو، مى‌گوييم مدينه فاضله عصر ظهور، همان مدينه امن و سلامت مورد وعده آيه ياد شده است.

9-تربيت در عصر ظهور

بشر در چندين قرن اخير، براى آسايش تن، هر چه فرمول اقتصادى و سياسى و هر چه امكانات علمى و تكنيكى در اختيار داشته، به استخدام در آورده است تا شايد بتواند آسايش اين جهانى انسان را بدو باز گرداند. حال آن كه او، پس از اين همه تلاش، هيچ گونه آرامشى در خود نمى‌يابد. جهان را تنگ و تاريك و سرد مى‌بيند و در آن احساس حقارت و پوچى مى‌كند و اين حالت‌به اعتقاد منتقدان درون اين نظام (انسان محورى و انسان‌مدارى)، جز به نابودى انسان نمى‌انجامد.
اما در مدينه فاضله اسلامى، تنها سخن از آسايش تن و وفور ثروت و رفاه مادى نيست; بلكه در تصوير مهندسان اين مدينه فاضله، انسان موجودى است داراى ابعاد مختلف كه تكامل و رشد او در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است. مدينه فاضله و بهشت زمينى موعود، تحقق نمى‌يابد; مگر آن كه بارقه‌اى از آسمان در آن حلول كند. تربيت و پرورش روح انسان‌ها و توجه به اخلاق و فضايل معنوى - كه از اساسى‌ترين برنامه‌هاى ظهور است - در همين راستا معنا مى‌يابد. مدينه فاضله در عين اين كه شهر عدالت است، شهر رفاه، امنيت، تربيت، سجايا و فضايل انسانى نيز هست. در آن محيط، انسان‌هاى صالح تربيت مى‌يابند تا جامعه‌اى آرمانى و صالح بنا نهند. انسان‌ها علاوه بر دستيابى به غناى مالى، از غناى قلبى و روحى نيز بهره‌مند خواهند شد و در كنار اتمام نعمت و وفور ثروت، به اكمال اخلاق و فضيلت‌هاى انسانى نيز راه خواهند يافت. كينه‌هاى اخلاقى از قلب‌ها ريشه كن مى‌گردد. دروغ، تزوير و نامردمى، در روابط اجتماعى، جاى خود را به يك رويى و يك رنگى مى‌بخشد. در واقع، در چنين بسترى رفاه و عدالت و امنيت نيز معنا پيدا مى‌كند و حقيقت‌خويش را باز مى‌يابد. جز با اين نگرش همه جانبه به انسان و در كنار هم چيدن اجزاى حقيقى او نمى‌توان به تعبير رؤياى هميشگى انسان در تاسيس مدينه فاضله انسانى دست‌يافت. (41)
به هر حال ويژگى‌هاى آن مدينه فاضله، بيش از آن است كه در يك مقال بگنجد; ولى به جهت پرهيز از اطاله كلام، بيان ساير ويژگى‌هاى آن به وقت ديگرى موكول مى‌شود.

پي نوشت :

1-تذكر: گرچه بعضى از آيات مربوط به امم گذشته مثل قوم موسى عليه السلام است ولى اهل فن مى‌دانند كه مورد مخصص نيست و آيه عام است و مربوط به امت اسلام نيز هست.
2-اعراف، آيه128.
3-همان، آيه 137.
4-انبياء، آيه 21.
5-صف، آيه 8.
6- نساء، آيه 105.
7- قصص، آيه 5.
8-صافات، آيات 171- 173.
9-انفال، آيه 7.
10- نور، آيه 55.
11-مجادله، آيه 21.
12-توبه، آيه 33 و فتح، آيه 28.
13-نهج البلاغه، حكمت 209، صبحى صالح.
14-منتخب‌الاثر، فصل‌2، باب‌1، ح‌4، ص 142.
15- همان، فصل 10، باب 2، ح 9، ص 491.
16-همان، ح 16.
17-سوره حديد، 25.
18-مائده، آيه 8.
19- انعام، آيه 152.
20- نحل، آيه 90.
21-مائده، آيه 8.
22-اسدالغابة، ج 4، ص 408.
23-مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح.
24- معجم‌الاحاديث الامام‌المهدى، جلد 1، ص 92.
25- بحارالانوار، ج 52، ص 362.
26-همان، ص 336.
27-همان، ص 328.
28- منتخب الاثر، ص 483.
29- بحارالانوار، ح 52، ص 391.
30-همان، ص 328.
31-همان، ص 390.
32-منتخب الاثر، ص 482.
33-بحارالانوار، ج 52، ص 338.
34-عقد الدرر، فصل 7، ص 211.
35- منتخب الاثر، ص 168.
36- معجم‌الاحاديث الامام‌المهدى، ج 1، ص 95.
37- بحارالانوار، ج 52، ص 321.
38- نور، آيه 55.
39-مجمع البيان، ذيل آيه شريفه.
40- تفسير برهان ذيل آيه 55; نور و كتاب الغيبة، ص 240.
41-مجله حوزه شماره 70 و 71، ص 7- 176، مقاله مهدويت و مدينه فاضله.
منبع: سایت امام مهدی

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:35 PM
دولت زمينه ساز
نظرات(0) | ادامه مطلب

دولت زمينه ساز
دولت زمينه ساز

نويسنده: حجت الاسلام مسعود پور سيد آقايي


 
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه؛ گروهي از مشرق برمي‌خيزند و زمينه تسلط و حكومت حضرت مهدي را فراهم مي‌آورند.

جامعه مهدوي، افق آينده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمينه‌ساز.

دولت زمينه‌ساز بايد به لحاظ مباني، رسالت‌، اهداف، راهبردها، سياست‌ها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، هم‌افق و هم‌سو با دولت کريمه مهدوي باشد و دکترين ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوين اين همه، کاري گروهي و بر عهدة نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برنامه‌ريزان راهبردي و استراتژيست‌هاي نظام است.
به عنوان پيش‌درآمدي بر اين کار سترگ و ضروري، نکاتي چند و نمونه‌اي عرضه مي‌شود:
1. با توجه به اهداف و سيره امام عليه السلام و ياران او و دولت کريمه حضرت در عصر ظهور، مي‌توان اهداف، راهبردها، سياست‌ها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهاي جهاني و تعارض‌ها و تزاحم‌هاي پيش‌آمده، با تکيه بر منابع غني شيعه و اجتهاد پوياي آن، اولويت‌ها را در نظر گرفت.
2. دولت زمينه‌ساز بايد براي گسترش و تعميق فرهنگ مهدوي در سطح داخلي و جهاني (کشورهاي شيعي، اسلامي، غرب و خاور دور) برنامه‌ريزي کند و بداند که موفقيت هر يک در گرو ديگري است و بدون موفقيت يکي، موفقيت ديگري را نمي‌توان چشم داشت.
3. هم‌چنان‌که اشاره شد، اساس کار دولت زمينه‌ساز، دکترين ظهور است. در اين‌‌جا، به برخي معيارها و شاخص‌هاي مديران و کارگزاران دولت زمينه‌ساز مي‌پردازيم:

1. بينش عميق نسبت به حق تعالي و اطاعت او

رجال کانّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شکّ في ذات الله أشدّ من الحجر؛
آنان مرداني‌اند که گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است و از سنگ سخت‌ترند و هيچ ترديدي در ذات خداوند ندارند.
مجدّون في طاعة الله؛ در راه اطاعت خدا پر تلاش‌اند.

2. معرفت، محبت و اطاعت امام عليه السلام

القائلين بامامته؛ معتقد به امامت او هستند.
مجدّون في طاعته؛ در راه اطاعت او، از هيچ کوششي دريغ نمي‌ورزند.
بهم ينصرالله امام الحق؛ خداوند به وسيله ايشان، رهبر حق (مهدي عليه السلام) را ياري مي‌کند.
ان الله تبارک و تعالي أعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ماصارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛ خداوند تبارک و تعالي آن قدر به آنان از عقل و فهم و بينش، ارزاني داشته که غيبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و ديدار اوست.
طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محجّتهم؛ خوشا به حال صابران در غيبت مهدي عليه السلام ، خوشا به حال آنان‌که بر راه اهل‌بيت ثابت قدم مي‌مانند.

3. فنا در امام و آرمان‌هاي او

فأبذل نفسي و مالي و ولدي و أهلي و جميع ما خوّلني ربّي بين يديک و التصرف بين أمرک و نهيک؛ <مولاي من!< جان، مال، فرزندان، خويشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزاني داشته، به پيش‌گاهت نثار مي‌کنم و همه را در اختيار امر و نهي تو مي‌گذارم.
رحم‌الله من حبس نفسه علينا رحم الله عبداً احيا امرنا؛ خدا رحمت کند کسي که خود را وقف ما کند، خدا رحمت كند كسي را كه امر <ولايت< ما را زنده كند.

4. سجاياي اخلاقي

سيره امام:
يشير بالتقي و يعمل بالهدي؛
تقوا را پيشه خود مي‌سازد (دعوت به تقوا مي‌كند) و با بصيرت و هدايت، گام بر مي‌دارد.
يحذو فيها علي مثال الصالحين؛
او به گونه نيکان رفتار مي‌نمايد.
الوليّ الناصح؛
سرپرست خيرخواه.
اگر سيرة امام چنين است، پس ياران او بايد اين چنين باشند.
سيره ياران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلايمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص واليقين و التقوي والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقي والزهد...؛ ... و براي اين زمان (ظهور) بندگاني را برگزيدم که دل‌هاشان را به ايمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، يقين، پارسايي، خشوع، راستي، صبر، شکيبايي و وقار، پرهيز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛ هر کس مي‌خواهد از ياوران حضرت قائم باشد، بايد انتظار کشد، و در همين حال، خود را به تقوا و سجاياي اخلاقي بيارايد.
فليعمل کلّ امرء منکم بما يقرب به من محبتنا؛ هر يک از شما آن کاري را بکند که انجام آن، او را به ما نزديک مي‌کند.

5. ساده‌زيست و مردمي

سيره امام:
و يشترط علي نفسه ان يمشي حيث يمشون و يلبس کما يلبسون و يرکب کما يرکبون و يکون من حيث يريدون و يرضي بالقليل... و لايأخذ حاجباً و لابوّابا؛
او نيز در حقّ خود تعهد مي‌کند که از راه آنان برود، جامه‌اي چون جامه آنان بپوشد، مرکبي چون مرکب آنان سوار شود، آن‌گونه که مردم مي‌خواهند باشد و به کم قانع شود و براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند.
لايضع حجراً علي حجرٍ؛ سنگي روي سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزي برنگيرد.)
فوالله ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛ به خدا سوگند که لباس او (مهدي عليه السلام) جز پوشاکي درشت، و خوراک او جز غذايي سخت و بي‌خورش، نيست.
صاحب هذاالامر يتردّد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطأ فرشهم؛ صاحب اين امر در ميان آنان راه مي‌رود، در بازارهايشان گام بر مي‌دارد و به خانه‌هاي آنان پا مي‌گذارد.
سيره ياران:
انه يأخذ البيعة عن اصحابه أن لايکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعيراً و يلبسون الخشن من الثياب؛ او از يارانش بيعت مي‌گيرد که طلا و نقره‌اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نکنند و لباس خشن بپوشند... .
امام صادق عليه السلام در بيان آيه «و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الآخرة من نصيب» ‌...و كسي كه حاصل دنيا را مي‌طلبد كمي از آن به او خواهيم داد امّا در آخرت برايش هيچ بهره‌اي نخواهد بود. فرمود:
ليس له في دولة الحق مع القائم نصيب؛ در دولت حق حضرت قائم هيچ بهره‌اي نخواهد داشت.

6. عدالت‌خواهي

سيره امام:
يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، هم‌چنان‌که پر از ظلم و بيداد شده است.
فيريکم کيف عدل السيرة؛ پس (مهدي عليه السلام) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سيره ياران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛ بار الها! به وسيله ايشان (ياران مهدي عليه السلام) تمام افق‌هاي هستي و تمام گوشه‌ها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهرباني و احسان خود گردان!

7. جهادگري و شهادت‌طلبي

يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل‌الله؛ براي شهادت دعا مي‌کنند و آرزوي کشته شدن در راه خدا را دارند.
و يجاهدون في الله حق جهاده؛ و در راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.

8. شجاعت

کلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛ همه شيراني‌اند که از بيشه‌ها خارج شده‌اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا برمي‌کنند.
جُعلت قلوبهم کزبرالحديد؛ دل‌هايشان، چون پاره‌هاي آهن شده است.

9. قاطعيت

امام اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه... لايخافون لومة لائمٍ» (... آنان از سرزنش هيچ ملامت‌کننده‌اي هراس ندارند.) فرمود:
هم اصحاب القائم؛ آنان ياوران قائم‌اند.

10. اداي حقوق امام عليه السلام

وأعنّا علي تأدية حقوقه اليه؛ خداوندا، ما را در اداي حقوق او ياري فرما!
انّه من اتّقي ربّه... و أخرج مما عليه إلي مستحقّيه کان آمناً في الفتنة المبطلة؛ همانا هر کس تقواي پروردگارش را پيشه کند... و از حقوق شرعيه (خمس و زکات) اي که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه‌هاي باطل کننده (دين و دنيا) در امان خواهد بود.
ان الرضا عليه السلام کان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛ امام رضا عليه السلام همواره به دعا براي صاحب‌الامر، امر مي‌فرمود.
قوّنا علي متابعته و اداء حقه؛ ما را قدرت بر پيروي و اداي حق آن حضرت ارزاني بفرما!

11. عشق به مردم و مستضعفان

سيره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اكرم منصباً و أرحم بالرّعية؛ او از همه حسب‌اش بزرگتر و مقام‌اش گرامي‌تر و به مردم مهربان‌تر است.
رحيم بالمساکين؛بر بينوايان رؤوف و مهربان است.
وأشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛ او براي مردم از پدر و مادرشان مهربان‌تر است.
سيره ياران:
ليعن قويّکم ضعيفکم و ليعطف غنيکم علي فقيرکم... و اذا کنتم کما اوصيناکم لم تعدوا الي غيره فمات منکم ميّت قبل ان يخرج قائمنا کان شهيداً؛ توانگران به ضعفا و بيچارگان ياري رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند ... و اگر چنين باشيد كه سفارش كرديم و قبل از قيام قائم ما بعضي از شما از دنيا برود، شهيد خواهد بود.

12. اهل تهجد و نماز شب

لهم في الليل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشية الله؛ در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‌هايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام بالليل صوّام بالنهار؛ شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.
رجالٌ لاينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم کدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم؛ مردان شب زنده‌داري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با زنده‌داري سپري مي‌کنند و بر فراز اسب‌ها، آن را به صبح مي‌رسانند.

13. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدويت و زمينه‌سازي براي ظهور(براساس دکترين ظهور)

من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛ کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.
من انکر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات فقد مات ميتة جاهلية؛ کسي که قائم از فرزندان مرا در غيبتش تکذيب کند، به مرگ جاهلي مرده است.
من أنکر خروج المهدي فقد کفر بما أنزل علي محمد(ص)؛ کسي که قيام مهدي را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.
اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني... ولاتنسنا ذكره وانتظاره والايمان به و قوّة اليقين في ظهوره و الدعاء له والصلاة عليه؛ بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، از دينم، گمراه مي‌گردم ... و از ياد ما مبر ياد او و انتظارش را و ايمان به او و يقين به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
السلام عليك يا باب الله الذي لايؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك؛ سلام بر تو اي درگاه خدا، كه هيچكس جز از آن درگاه به خدا راهي ندارد. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير آن را رود، هلاك مي‌شود.
بيمنه رزق الوري وبوجوده ثبتت الارض والسماء؛ به بركت اوست كه آفريدگان روزي داده مي‌شوند و به وجود اوست كه آسمان و زمين پايدار مي‌ماند.
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين قيام مي‌كنند و زمينة <حكومت> آن حضرت را فراهم مي‌سازند.
انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام واهله؛ خدايا! از تو اميدواريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي.
اللهمّ انّا نشكوا اليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و آله و غيبة وليّنا؛ بارالها! به درگاه تو شكايت مي‌كنيم از نبود پيامبرمان و از غيبت وليّ و اماممان.
و اصرف عنّا في امره السأمة والكسل والفترة والفشل؛ و در انجام فرمان او ما را به تنبلي، بي حالي، سستي و بي‌حوصلگي مبتلا مساز.
السلام عليك يا قطب العالم؛ سلام بر تو اي قطب جهان هستي.

14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان

«و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين» ما مي‌خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‌اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

15. پيروي از ولي فقيه

و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليکم؛ و امّا در مورد رخدادهاي جديد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که ايشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.

16. عشق به قرآن و تفسير

تجلي بالتنزيل بصائرهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛ با آيات قرآن چشمشان روشن مي‌شود و تفاسير آيات را با گوش جان مي‌شنوند و هر روزه جام حکمت را مي‌نوشند.

17. جوان‌گرايي

اصحاب المهدي شبابٌ لاکُهول فيهم الا مثل کُحلِ العين والملح في الطعام و اقل الزاد الملح؛ ياران قائم همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمي‌شود، مگر اندکي مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر ماده‌اي در طعام، نمک است.

18. سختكوشي

مجدّون في طاعة الله؛ آنان در طريق عبوديت، سختكوش و پرتلاشند.
لايكفّون سيوفهم حتي يرضي الله عزّوجلّ؛ ياران قائم، شمشيرهاي خود را بر زمين ننهند تا اينكه خداي عزوجل راضي شود.

19. عاشورايي

انّ شعار اصحاب المهدي: يا لثارات الحسين؛ شعار ياران مهدي عليه السلام: اي خونخواهان حسين عليه السلام است.

20. فروتني در برابر انسان و گردن فرازي در مقابل كافران

هم <اصحاب المهدي عليه السلام> الذين قال الله فيهم ((فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين»؛ ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در توصيف آنان چنين فرموده است: <اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما كه از آيين خود بازگردد بداند كه> خداوند به زودي، قومي را بر مي‌انگيزاند كه ايشان را بسيار دوست مي‌دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي‌دارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل كافران عزيز و مقتدرند.

21. سلمان‌وار و مالك‌گونه

اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلاً..... سلمان الفارسي و ابا دجانة الانصاري و مالك الاشتر؛ هنگامي كه قائم آل محمد قيام كند ..... <از جمله كساني كه به او مي‌پيوندند> سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مالك اشتر است.
منبع:ماهنامه امان شماره 17

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:34 PM
جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان در عصر ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان در عصر ظهور
جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان در عصر ظهور

نويسنده:علی نصیری

چکیده

در این مقاله نخست به بررسی این نکته پرداخته ایم که تمهید مقدمات ظهور با اراده تشریعی الاهی و کاملا طبیعی انجام خواهد یافت و عموم جهانیان در سایه تعالی فکری و روحی به استقبال حکومت جهانی خواهند رفت. آنگاه در ترسیم جغرافیای ظهور، برای آن سه مولفه را برشمرده ایم که عبارتند از:
1. حاکمیت ارزش های اخلاقی و معنوی بر جهان؛ 2. حاکمیت اسلام به عنوان دین جامع؛ 3. حاکمیت نظام سیاسی واحد بر جهان؛ در پایان مقاله ضمن مقایسه پدیده جهانی شدن با جغرافیای جهان پس از ظهور، تفاوت های آنها را برشمرده ایم.

مقدمه

بررسی وضعیت جهان پس از عصر ظهور از دغدغه های بسیار اساسی است که فکر و ذهن بسیاری از محققانی که در زمینه منجی گرایی و مهدویت به تحقیق می پردازند را به خود مشغول ساخته است. بویژه آن که در روایات رسیده که بیشترین توضیحات در زمینه پدیده مهدویت را منعکس ساخته اند، بیشتر در باره رخدادهای پیش از ظهور امام عصر(ع) سخن به میان آمده و در باره وضعیت جهان پس از عصر ظهور کمتر گفتگو شده است.
از سویی دیگر امروز جهانیان از ما مسلمانان به پرچمداران تفکر و دکترین مهدویت می پرسند که منجی موعود شما چه تغییراتی را در گستره جهانی ایجاد خواهد کرد ؟ برخورد ایشان با ادیان و مذاهب مختلف، نظام های سیاسی متکثر، نظام های متنوع حقوقی حاکم بر کشورهای مختلف چگونه خواهد بود ؟ در روزگار پس از ظهور چه وضعیت اخلاقی، معنوی و دینی بر سراسر جهان حاکم خواهد بود ؟
مجموع این دست از مباحث می توان تحت عنوان « جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان در عصر ظهور » مورد بررسی قرار داد. کاری که نگارنده در این مقاله آن را دنبال کرده است.
برای این منظور، نخست چگونگی تمهید مقدمات ظهور را مورد بررسی قرار داده و پس از تحلیل دو نظریه تکوینی و طبیعی بودن تمهید مقدمات ظهور، از نظریه طبیعی بودن تحقق تحولات در آستانه ظهور دفاع شده است؛ به این معنا که معتقدیم بدون دخالت اراده تکوینی و قهری خداوند، در سایه تعالی فکری، جهانیان به استثنای گروهی اندک، در آستانه ظهور با طیب خاطر آماده پذیرای قدوم منجی موعود خواهند بود و دعوت او را برای تشکیل جامعه جهانی مبتنی بر نظام سیاسی و نظام عقیدتی واحد با جان و دل خود، خواهند پذیرفت.
آنگاه سه مولفه مهم از مولفه های شکل گیری جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور را مورد بررسی قرار داده ایم که عبارتند از: 1. حاکمیت ارزش های اخلاقی و معنوی بر جهان؛ 2. حاکمیت اسلام به عنوان دین جامع؛ 3. حاکمیت نظام سیاسی واحد بر جهان؛
مهم ترین تاکید ما در این مقاله این است که جهان پس از ظهور دارای این سه ویژگی است؛ یعنی از یک سو در سرتاسر جهان، اسلام به عنوان تنها دین جامع و کامل برسمیت شناخته می شود و از سوی دیگر بر اساس حاکمیت اسلام ارزش های معنوی و اخلاقی بر جهان حاکم خواهد شد و از دیگر سو در سایه وحدت عقیدتی و حاکمیت ارزش های معنوی و اخلاقی، نظام واحد سیاسی در سراسر جهان با زمامداری امام عصر(ع) شکل خواهد گرفت. برای تحقق نظام واحد سیاسی بر دو اصل: کنا رفتن مرزبندی های جغرافیایی و حاکمیت نظام قوقی واحد در روزگار پس از عصر ظهور پای فشرده ایم.
در پایان مقاله ضمن طرح پرسش رابطه پدیده جهانی شدن با جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور، این نکته را یادآور شدیم که برغم آن که باید پدیده جهانی شدن را تمهیدی ناخواسته برای ظهور منجی دانست، اما نباید از یاد برد که میان مولفه های جغرافیای عصر ظهور با آنچه امروزه در جهان تحت عنوان جهانی شدن در شرف وقوع است، فاصله زیادی وجود دارد از جمله آن که پدیده جهانی شدن سقف خود را بر سه پایه: لیبرالیزم، سکورالیزم و پلورالیزم استوار ساخته، در حالی که در حکومت امام عصر(ع) بر این عناصر خط بطلان کشیده خواهد شد.

چگونگی تمهید مقدمات ظهور

یکی از پرسش‌های اساسی در باره حکومت امام عصر(ع) چگونگی تمهید مقدمات لازم برای ظهور منجی است. به این معنا که آیا مردم، نظام های سیاسی و حکومت‌ها و داعیه‌دار داران نجات بشریت و تأمین کننده سعادت او، به صورت طبیعی آماده پذیرش منجی می‌شوند و مقدمات لازم برای ظهور او را فراهم می‌آورند، یا آن که خداوند از روی اراده تکوینی و قهری همه جهانیان را مقهور اراده خویش ساخته و تمهید مقدمات ظهور منجی را بر آنان تحمیل خواهد کرد؟
بررسی این نکته در مبحث جغرافیای سیاسی جهان پس از ظهور از آن جهت اهمیت دارد که با فرض قهری دانستن تمهید مقدمات ظهور و تکوینی دانستن اراده الاهی برای تحقق وعده میراث بری زمین توسط صالحان، دیگرنمی توان در باره تحولات سیاسی و اجتماعی جهان پس از ظهور بسان یک پدیده طبیعی قابل مطالعه سخن گفت. زیرا وقتی قرار باشد اصل ظهور منجی بدون دخالت خواست جهانیان و صرفا مبتنی بر اراده الاهی تحقق پذیرد، بالطبع باید پذیرفت که تحولات پس از ظهور نیز بر اساس چنین اراده ای شکل می گیرد.
درست نظیر دولتی که بدون دخالت مردم و مثلا با کودتا شکل گرفته باشد. در چنین حالتی تحولات سیاسی و اجتماعی پس از شکل گیری آن دولت همچنان بدون دخالت مردم و با خواست قهری هیات حاکمه شکل خواهد گرفت.
باری، در چنین حالتی به جای بررسی پدیدار شناسی جغرافیای سیاسی و اجتماعی آن کشور با عطف توجه به تحولاتی که می بایست به طور طبیعی در بستر اجتماع تحقق یابد، باید به سراغ نوع نگاه و تفکر حاکم یا هیات حاکمه رفت و از زاویه نگاه آنان به بررسی تحولات پرداخت. به عبارت روشن در چنین حالتی به جای انتخاب مطالعه به روش انّی، باید از مطالعه به روش علّی بهره جست.
در مبحث ما یعنی بررسی جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور نیز با فرض قهری دانستن تحقق اصل ظهور، باید تحولات اجتماعی پس از ظهور را بر اساس خواست و میل الاهی با بهره جستن از روش مطالعه علّّی، مورد بررسی قرار داد. بر این اساس، نوع مطالعه چنین خواهد بود که مثلا می گوییم چون خداوند تکثر ادیان را از آغاز نمی پسندیده است، از این رو مردم در جهان پس از ظهور در پی اراده قهری الاهی گرایش به سایر ادیان را از دست داده، و با تصرف تکوینی الاهی در دل های آنان خود به خود موحد و تابع اسلام خواهند شد.
اما اگر تحولات در آستانه ظهور را امری طبیعی و منطبق با اراده تشریعی الاهی بدانیم، به این معنا که معتقد باشیم که جهانیان در عصر غیبت از چنان رشد و تعالی فکری برخوردار خواهند شد، که بدون دخالت اراده قهری و تکوینی الاهی، خود آماده پذیرش منجی خواهند بود، و خود مقدمات ظهور او را فراهم خواهند ساخت، در این صورت با روش مطالعه از نوع مطالعه انّی و پدیدار شناسانه در باره مسایلی همچون وحدت ادیان در عصر ظهور به داوری خواهیم نشست و خواهیم گفت مقتضای رشد و تعالی فکری بشر و باور آنان به نقص و کاستی ادیان کنونی، و درک کمال و جامعیت اسلام، آنان را به طور طبیعی به کنار گذاشتن سایر ادیان و پذیرش اسلام به عنوان دین کامل سوق خواهد داد.
با این مقدمه می توان اذعان کرد که در باره چگونگی شکل گیری تحولات در آستانه ظهور دو نگاه اصلی وجود دارد؛ بر اساس یک نگاه مقدمات ظهور منجی بر اساس اراده تکوینی و قهری خداوند شکل خواهد گرفت و بر اساس نگاه دوم این تحولات به صورت طبیعی و با خواست و رغبت جهانیان تحقق خواهد یافت.
در این جا مناسب است شواهد این دو نگاه را به اختصار مورد بررسی قرار دهیم.

دیدگاه نخست: دخالت اراده تکوینی الاهی در ظهور منجی

برای اثبات دخالت اراده قهری خداوند در ظهور منجی حداقل به دو شاهد می توان استناد کرد که عبارتند از:
1. عدم سنخیت وضعیت کنونی جهان با جهان پس از ظهور
این دلیل را بر اساس سه مقدمه ذیل می توان تقریر کرد:
مقدمه اول:
چنان که از بررسی مولفه های عصر پس از ظهور بدست می آید، جهان پس از عصر ظهور در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دارای ویژگی های خاصی خواهد بود که آنها را عمدتا می توان در سه امر خلاصه کرد: 1. حاکمیت ارزش های اخلاقی و معنوی بر جهان؛ 2. حاکمیت اسلام به عنوان دین جامع؛ 3. حاکمیت نظام سیاسی واحد بر جهان؛
مقدمه دوم:
می دانیم که طفره محال است. به معنا که با فرض پذیرش طبیعی بودن تحولات، نمی توان توقع داشت که این تحولات بدون طی مراحل لازم و سیر منطقی و به ناگهانی اتفاق می افتد. بنابر این اگر وحدت ادیان و لزوما حاکمیت اسلام به جای تکثر ادیان را از مولفه های جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور دانستیم و از سویی دیگر تحقق چنین تحولی را مستند به اراده تکوینی و قهری خداوند ندانستیم، نمی توانیم مدعی باشیم که چنین تحولی به صورت ناگهانی و طفره اتفاق می افتد.
مقدمه سوم:
از سویی دیگر وقتی وضعیت کنونی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی حاکم بر جوامع بشری و تاریکی‌ها و پلشتی‌های گسترده که در میان آدمیان مشاهده می کنیم ، تمهید طبیعی مقدمات ظهور بسیار بعید می‌نماید.
باری، چگونه می‌توان انسان امروزین را که چشم و گوش عموم آنان به اسرار آسمانی بسته است، به گونه ای که شماری به بت‌پرستی یا گاوپرستی مشغول، گروهی به پیامبری انسان زمینی دلخوش، جمعی در شهوت و شهوت‌رانی غرق، شماری دیگر به اندیشه و خیال‌بافی‌های مدعیان نجات و سعادت بشریت دل‌آرام‌اند، بیدار ساخت ؟!
جهان کنونی در سه مولفه پیشگفته دچار بحران شگفت آوری است. از سویی وضعیت اخلاقی و معنوی جهان بسیار نگران کننده است به گونه ای که به عنوان مثال همجنس بازی از سوی کلیسا به عنوان یک ازدواج رسمی مورد تایید قرار می گیرد و در سازمان های بین المللی ظلم و تعدی به حقوق ملت ها به عنوان حمایت از حقوق بشر مورد تایید قرار می گیرد. از دیگر سو با اختلاف دامنه داری که در میان دولت ها و ملیت های مختلف وجود دارد به گونه ای که کمتر در میان دو کشور همسایه دوستی واقعی به چشم می خورد، چگونه می توان به رخت بربستن تکثر حکومت ها و تحقق یک نظام سیاسی واحد در جهان دل بست ؟!
نیز باید پرسید اگر اراده تشریعی خداوند برای تحقق هدایت یابی مردم و آماده شدت طبیعی آنان برای ظهور منجی کفایت می کرد، چرا چنین اراده ای در باره پیامبران پیشین همچون نوح که با دعوت هزار ساله مردم[1] به توحید و یکتاپرستی ناکام ماند ؟!
2. گواهی برخی از روایات مبنی بر قهری بودن ظهور منجی
از ظاهر برخی از روایات چنین برمی‌آید که تمهید مقدمات ظهور با اراده قهری خداوند همراه است. به عنوان مثال در روایت مشهوری از پیامبراکرم(ص) چنین آمده که اگر از دنیا تنها یک روز مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی خواهد کرد تا مهدی(ع) همان که نامش نام پیامبر، و کنیه‌اش کنیه پیامبر است،‌ ظهور کند.[2]

دیدگاه دوم: دخالت اراده تشریعی خداوند در ظهور منجی

بر اساس دیدگاه دوم و با عطف توجه به ادله وحیانی ظهور مهدویت و نیز سایر ادله، تمهید مقدمات ظهور امام عصر(ع)‌ بر اساس اراده تشریعی خداوند و به صورت طبیعی تحقق خواهد یافت. در این جا مناسب است شواهدی از قرآن و روایات اهل بیت را ارایه ‌کنیم.

1. شواهدی از آیات قرآن

قرآن تصریح می‌کند که انسان‌ها برای عبادت و بندگی خداوند آفریده شدند[3] و خداوند هماره از مردم هدایت‌یابی،‌ سپاس گزاری، ‌رهپویی به سر منزل کمالات علمی و معنوی، پایبندی به ارزش‌های انسانی و الاهی را خواسته است. اما انسان ها عموماً در اثر پیروی از هواهای نفسانی و گوش‌سپاری به وسوسه‌های شیطانی در جهت عکس دعوت الاهی حرکت کرده و می‌کنند و خداوند برغم آن که کفر، ناسپاسی، پلشتی و پلیدی را برای بندگان خود نپسندیده، اما هرگز مانع آنان از این کژروی نشده و آنان را به پذیرش دعوت پیامبران مجبور نساخته است.
عدم رضایت الاهی نسبت به کفر بندگان و اعلام رضایت الاهی نسبت به سپاس گذاری آنان در این آیه منعکس شده است: « إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنكُمْ وَلاَ يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ وَإِن تَشْكُرُوْا يَرْضَهُ لَكُمْ.»[4]
در سوره یونس بر اساس قیاس استثنایی بر این نکته تاکید شده که اگر اراده تکوینی الاهی می بود مردم همه ایمان می آوردند و چون همه مردم ایمان نیاورده اند، پس می توان دریافت که چنین اراده ای در بین نیست: « وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ.»[5]
این آیه پس از آیه‌ای آمده که در آن اعلام شده که به استثنای قوم یونس، ایمان‌آوری هیچ قومی به آنان سود نرسانده است. به عبارت دیگر خداوند از این که مردم زیر بار هدایت پیامبران نرفته‌اند، گله کرده است: « فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ.»[6]
پس از این آیه، اعلام این که اگر خداوند می‌خواست همه ساکنان زمین بدون استثنا ایمان می‌آوردند، بدان معناست که خداوند نمی خواهد اراده تکوینی و قهری خود را درباره ایمان‌آوردن مردم اعمال کند.
تأکید بر این که اگر خدا می‌خواست مردم بر امت واحد می‌بودند[7]، نیز بیانگر همین اصل اساسی است. در سوره مبارکه طه از این سنت تخلف‌ ناپذیر الاهی به عنوان کلمه‌ای که پیشی گرفته یاد کرده است: « وَلَوْ لاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَاماً.»[8]
این کلمه همان برنامه حکیمانه خداوند است که براساس آن انسان‌ها مختار آفریده شده و براساس حسن انتخاب خود با رهنمون عقل به عنوان حجت باطنی یا به کمک رهنمون پیامبران و اوصیای آنان به عنوان حجت‌های ظاهری[9] استحقاق پاداش الاهی را دارند یا با سوء انتخاب خود و با پیروی از هوای نفس و وسوسه های شیطانی مستحق کیفر خواهند بود.
تاریخ را می‌بایست به سان دانشگاهی دانست که یک نظام و قانون حکیمانه بر سراسر آن حاکم است. اگر قرار است خداوند در هیچ برهه‌ای از تاریخ شخصی یا امتی را بر اساس اراده تکوینی و قهری خود بر دین‌باوری مجبور نسازد و بدین جهت از هدایت ‌ناپذیری بندگان خود مجازاً‌ با حسرت یاد کرده، چگونه می‌توان پذیرفت که در برهه پایانی دنیا ناگهان این قانون درهم پیچیده شده و با دخالت اراده تکوینی و قهری خداوند، تمام مردم دنیا، ادیان و مذاهب مبانی فکری، سیاسی و فرهنگی خود را کنار گذشته و یکسره آماده دیدار منجی بزرگ خواهند شد و باورانه راه را برای او مهیا خواهد ساخت؟!
براستی، چه شده که قرار است ناگهان خداوند این سنت حکیمانه خود را کنار بگذارد. به علاوه اگر ایمان و دین باوری گذشتگان از روی قهر و جبر سودی به حالشان نداشته و پاداشی را به همراه نخواهد داشت، دین‌باوری آیندگان از سوی قهر و اراده تکوینی چگونه به حالشان سودبخش خواهد بود؟!
از این‌رو، تردید نباید کرد که همچنان سنت اختیار بر ساحت انسانی حاکم خواهد ماند و خداوند هیچ‌گاه مردم را از روی اراده قهری و تکوینی مجبور به تمهید مقدمات ظهور امام مهدی(ع) و پذیرش قهری حکومت وی نخواهد کرد. بلکه، باید باور داشت که مقدمات ظهور کاملاً طبیعی فراهم خواهد شد.
براین اساس، فروپاشی نظام‌های کنونی فکری و دینی دنیا در آستانه ظهور امام عصر(ع) به سان فروپاشی سوسیالیزم خواهد بود که پس از حدود هفتاد سال سیطره بر بلوک شرق خود به خود به افول گرایید وخاموش شد. درباره سایر نظام‌های فکری و سیاسی همین اتفاق خواهد افتاد.
پیش بینی قرآن مبنی بر میراث بری صالحان نسبت به زمین ناظر به همین نکته است: « وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.»[10]

2. شواهدی از روایات

تشریعی بودن اراده الاهی برای تمهید مقدمات ظهور منجی در روایات اهل بیت(ع) نیز مورد توجه قرار گرفته است. امام صادق(ع) پس از تبیین وضعیت تأسف‌ بار حاکمیت خشونت و ستم بر بشریت در آستانه ظهور چنین فرمود: « فخروجه اذا خرج یکون عند الیأس و القنوط من ان یروا فرجاً.[11] خروج مهدی(ع) هنگامی است که نسبت به یافتن فرج و گشایش یاس و ناامیدی کامل حاکم باشد. »
این گفتار بیان‌گر مهم‌ترین رکن برای تمهید مقدمات ظهور امام مهدی(ع) است. یعنی امام عصر(ع) تنها زمانی ظهور خواهد کرد که یاس و ناامیدی از یافتن راهی برای نجات و راهیابی به سعادت بشر بر همگان سایه افکنده باشد. به عبارت روشن‌تر بشر باید خود دریابد که دیگر هیچ نظام فکری، سیاسی یا دینی یا مصلحی برای نجات بشریت وجود ندارد. در این هنگام است که مهدی(ع) ظهور خواهد کرد. این گفتار بیانی دیگر از انتظار طبیعی و همگانی انسان‌ها نسبت به ظهور منجی است.
این امر نسبت به افول نظام‌های سیاسی در دو روایت از زبان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مورد تأکید قرار گرفته است.
امام باقر(ع) فرمود: « ان دولتنا آخر الدول،‌ و لن یبقی اهل بیت لهم دولة الا ملکوا قبلنا لئلا یقولوا اذا راوا سیرتنا: اذا ملکنا سرنا مثل سیرة هولاء.[12] دولت ما آخرین دولت‌هاست و هیچ گروهی نمی‌ماند مگر آن که دولت داشته و پیش از ما حکومت خواهند راند، تا وقتی سیره ما درنگرند نگویند که اگر ما حکومت می‌داشتیم این چنین منشی خواهیم داشت.»
و امام صادق(ع) نیز چنین فرمود: « ما یکون هذا الامر حتی لا یبقی صنف من الناس الا و قد ولوا علی الناس حتی لا یقول قائل: انا لو ولینا لعدلنا، ثم یقوم القائم بالحق والعدل.[13] این امر [= حکومت امام مهدی(ع)] تحقق نخواهد یافت مگر آن که تمام گروه‌ها وطیف‌های انسانی بر مردم حکومت خواهند راند. تا نگویند اگر ما حکومت می‌کردیم عدالت پیشه می‌کردیم، تا آن که قایم با حق و عدالت ظهور خواهد کرد.»
این دو روایت به خوبی گواهند که ظهور امام زمان(ع) تنها زمانی خواهد بود که تمام نظام های سیاسی و فکری که نجات و سعادت بشر و حاکمیت عدالت را وعده می‌دهند، زمام کار مردم را بر عهده خواهند گرفت و دروغ یا ناتوانی آنان در حاکمیت عدالت و ارزش‌های انسانی آشکار خواهد شد. در این هنگام است که نوبت به دولت حقیقت مدار و عدالت‌گستر امام عصر(ع) خواهد رسید. تأکید بر این که دولت امام عصر(ع) آخرین دولت است، ناظر به همین نکته یعنی افول طبیعی تمام نظام‌های سیاسی و فکری پیش از ظهور آن حضرت است.
در نقد دو دلیل پیشین باید گفت که وضعیت کنونی جهان نباید معیار داوری برای وضعیت جهان در عصر ظهور قرار گیرد، زیرا کسی نمی داند تا فرارسیدن زمان لازم برای تحقق شرایط ظهور چقدر زمان باقی مانده است.
از سویی دیگر باید توجه داشت مقصود از روایت پیشگفته مبنی بر خروج مهدی حتی اگر یک روز از دنیا مانده باشد[14]، تاکید بر سنت تخلف ناپذیر الاهی مبنی بر ظهور منجی و سیطرة عدالت و نیکی بر عالم است؛ نه این که واقعاً خداوند یک روز دنیا را به صورت غیر طبیعی به سان چند سال طولانی خواهد کرد و بر اساس اراده قهری و تکوینی خود مردم برای تمهید مقدمات ظهور و پذیرش حکومت امام عصر(ع) مجبور خواهد ساخت.

مولفه های جغرافیای سیاسی جهان پس از ظهور

داوری دقیق در باره شرایط سیاسی و اجتماعی جهان پس از ظهور امام عصر(ع) با دشواری های زیادی همراه است زیرا تنها منبع قابل اعتماد برای داوری در این باره آیات و روایات است که می تواند پرده از اساری در آینده بردارد که امکان شهود و بازشناخت آن برای ما غیر ممکن است. از سویی دیگر در آیات قرآن بیشتر در باره اصل ظهور امام عصر(ع)، میراث بری زمین توسط صالحان و جهان گیر شدن اسلام در جهان گفتگو شده است. و آموزه های روایات موجود نیز بیشترناظر به رخدادهای آستانه ظهور است و کمتر در باره وضعیت جهان پس از دوران ظهور سخن به میان آمده است.
با این حال با عطف توجه به مجموعه آموزه هایی که در کتاب و سنت در این باره انعکاس یافته می توان در نگاه کلی برای جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان پس از عصر ظهور سه مولفه اساسی را برشمرد که عبارتند از:
1. حاکمیت ارزش های اخلاقی و معنوی بر جهان؛ 2. حاکمیت اسلام به عنوان دین جامع؛ 3. حاکمیت نظام سیاسی واحد بر جهان؛ اینک به اختصار در باره این سه مولفه سخن می گوییم.

1. حاکمیت ارزش های اخلاقی و معنوی بر جهان

از بررسی روایاتی که در زمینه بحران اخلاقی و معنوی جهان در آستانه ظهور رسیده و در کنار آن به تصریح یا تلویح اشاره شده که با آمدن امام عصر(ع) این بحران ها پایان می پذیرد، می توان بدست آورد که بر جهان پس از ظهور ارزش های اخلاقی و معنوی حاکم خواهد شد.
در این جا به بخش هایی از سه روایت از پیامبر، حضرت امیر و امام باقر(ع) اشاره می کنیم.
در بخشی از روایت مبسوطی که از پیامبر(ص) در این باره رسیده چنین آمده است: « إِنَّ مِنْ أَشْرَاطِ الْقِيَامَةِ إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ وَ الْمَيْلَ مَعَ الْأَهْوَاءِ وَ تَعْظِيمَ الْمَالِ وَ بَيْعَ الدُّنْيَا بِالدِّينِ... إِنَّ عِنْدَهَا يَكُونُ الْمُنْكَرُ مَعْرُوفاً وَ الْمَعْرُوفُ مُنْكَراً وَ يُؤْتَمَنُ الْخَائِنُ وَ يُخَوَّنُ الْأَمِينُ وَ يُصَدَّقُ الْكَاذِبُ وَ يُكَذَّبُ الصَّادِقُ... فَعِنْدَهَا يَكْتَفِي الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ... وَ يَشَّبَّهُ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ... فَعِنْدَهَا يَظْهَرُ الرِّبَا وَ يَتَعَامَلُونَ بِالْغِيبَةِ وَ الرِّشَا وَ يُوضَعُ الدِّينُ وَ تُرْفَعُ الدُّنْيَا... وَ ذَلِكَ إِذَا انْتُهِكَتِ الْمَحَارِمُ وَ اكْتُسِبَ الْمَآثِمُ وَ تَسَلَّطُ الْأَشْرَارُ عَلَى الْأَخْيَارِ وَ يَفْشُو الْكَذِبُ وَ تَظْهَرُ الْحَاجَةُ وَ تَفْشُو الْفَاقَةُ » [15]
در روایتی از حضرت امیر(ع) در این باره چنین آمده است: « يأتيكم بعد الخمسين و المائة أمراء كفرة و أمناء خونة و عرفاء فسقة فتكثر التجار و تقل الأرباح و يفشو الربا و تكثر أولاد الزنا و تغمر السفاح و تتناكر المعارف و تعظم الأهلة و تكتفي النساء بالنساء و الرجال بالرجال » [16]
در بخشی از روایت امام باقر(ع) در این باره چنین می خوانیم: « القائم منا منصور بالرعب مؤيد بالنصر تطوى له الأرض و تظهر له الكنوز يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهر الله عز و جل به دينه على الدين كله و لو كره المشركون فلا يبقى في الأرض خراب إلا قد عمر و ينزل روح الله عيسى ابن مريم ع فيصلي خلفه قال قلت يا ابن رسول الله متى يخرج قائمكم قال إذا تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال و اكتفى الرجال بالرجال و النساء بالنساء و ركب ذوات الفروج السروج و قبلت شهادات الزور و ردت شهادات العدول و استخف الناس بالدماء و ارتكاب الزناء و أكل الربا و اتقي الأشرار مخافة ألسنتهم... » [17]
از این سه روایت که از مجموع روایات فراوان ناظر به رخدادهای مربوط به آستانه ظهور امام عصر(ع) انتخاب کرده ایم، می توان استفاده کرد که جهان در آستانه ظهور منجی حداقل در زمینه دچار بحران شکننده است و همین بحران های معنوی و اخلاقی است که زمینه را برای ظهور منجی فراهم می سازد. این بحران ها عبارتند از:
1. کم رنگ شدن ارزش های دینی؛ عبارت های « إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ» ، «بَيْعَ الدُّنْيَا بِالدِّينِ»، «يُوضَعُ الدِّينُ وَ تُرْفَعُ الدُّنْيَا» در روایت نخست بیانگر این نکته است.
2. وارونه شدن مفاهیم و ارزش های اخلاقی؛ عبارت « عِنْدَهَا يَكُونُ الْمُنْكَرُ مَعْرُوفاً وَ الْمَعْرُوفُ مُنْكَراً وَ يُؤْتَمَنُ الْخَائِنُ وَ يُخَوَّنُ الْأَمِينُ وَ يُصَدَّقُ الْكَاذِبُ وَ يُكَذَّبُ الصَّادِقُ» در روایت نخست ، و دو عبارت « أمناء خونة و عرفاء فسقة »، «تتناكر المعارف» در روایت دوم، وعبارت «قبلت شهادات الزور و ردت شهادات العدول» در روایت سوم ناظر به این بحران است.
3. شایع شدن فساد و انحرافات جنسی؛ عبارت « يَكْتَفِي الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ... وَ يَشَّبَّهُ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ... وَ ذَلِكَ إِذَا انْتُهِكَتِ الْمَحَارِمُ » در روایت نخست و عبارت « تكثر أولاد الزنا و تغمر السفاح... تكتفي النساء بالنساء و الرجال بالرجال » و عبارت « تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال و اكتفى الرجال بالرجال و النساء بالنساء و ركب ذوات الفروج السروج... و استخف الناس بالدماء و ارتكاب الزناء » در روایت سوم نشان از شیوع فساد جنسی در دوران آخرالزمان دارد.
4. رواج فساد مالی؛ دو عبارت « فَعِنْدَهَا يَظْهَرُ الرِّبَا وَ يَتَعَامَلُونَ بِالْغِيبَةِ وَ الرِّشَا»، « تَظْهَرُ الْحَاجَةُ وَ تَفْشُو الْفَاقَةُ » در روایت اول و عبارت « يفشو الربا » در روایت دوم و عبارت « استخف الناس ب.. أكل الربا» در روایت سوم نشان از رواج فساد مالی در این دوره دارد.
5. سیطره ظلم و ستم در سطح جهان؛ افزون بر عبارت « یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا » که به صورت تواتر لفظی در عموم روایات مهدویت انعکاس یافته، عبارت « تَسَلَّطُ الْأَشْرَارُ عَلَى الْأَخْيَارِ» در روایت نخست و عبارت « أمراء كفرة » در روایت سوم و عبارت « اتقي الأشرار مخافة ألسنتهم » در روایت سوم به این بحران اشاره دارند.
محل شاهد ما در این روایات محورهای اول تا سوم است به این معنا که به استناد این روایات در حوزه اخلاق و معنویت در آستانه ظهور سه بحران سخت رخ می نماید که عبارتند از: 1. کم رنگ شدن ارزش های دینی؛ 2. وارونه شدن مفاهیم و ارزش های اخلاقی؛ 3. شایع شدن فساد و انحرافات جنسی؛
فقط در باره شایع شدن فساد اخلاقی و انحرافات جنسی در جهان باید گفت آنچه امروز در جهان شاهد هستیم تحقق این بحران ها را تایید می کند. پژوهشگران امریکایی می‌گویند: تخمین زده می‌شود در آمریکا 70% زنان مجرد 19 ساله و 80 تا 90% مردان جوان مجرد مقاربت جنسی داشته‌اند. [18]
آمارها نشان می‌دهد ده سال قبل، سن میانگین برای نخستین رابطه جنسی در آمریکا 18 سال بود و فقط 55% دخترها تا آن سن، رابطه جنسی را تجربه کرده بودند و اکنون میانگین سن برای نخستین رابطه جنسی در دختران آمریکایی 16 سالگی است (این بدین معناست که حدود نیمی از دختران آمریکایی پیش از سن قانونی ازدواج، نخستین رابطه جنسی را تجربه کرده اند) و در حال حاضر 80% پسرها و 70% دخترها تا 19 سالگی رابطه جنسی کامل را پشت سر گذاشته‌اند. [19]
در پی جنبش های فمنیستی که از سده نوزدهم آغاز شد زنان با ثبت حقوق خود در سازمان های جهانی و کنوانسیون های بین المللی، ضمن پافشاری بر تساوی همه جانبه زنان با مردان در تمام شئونات حیات و حقوق برابر خود با مردان، حق جداسازی روابط جنسی از تولید مثل و آزادی سقط جنین و از آن بالاتر آزادی کامل در روابط جنسی حتا با داشتن همسر را برای خود به کرسی نشاندند و در آخرین اقدام در کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان که در پکن به امضای عموم کشورهای جهان رسید، افزون بر فزون خواهی های پیشین، همجنس گرایی به عنوان حق زنان و مردان برسمیت شناخته شد و عملا همه راه ها برای در هم شکستن ارزش های اخلاقی و دینی هموار شد و بنیان خانواده با تهدید جدی روبرو گشت [20].
از سویی دیگر وقتی در این روایات از بحران های اخلاقی و معنوی به عنوان پدیده شوم در دوران آخرالزمان سخن به میان آمده و متعاقب آن از ظهور امام عصر(ع) در پی حاکمیت این دست از بحران ها در سطح جهان گفتگو شده است، مفهوم آن این است که امام عصر برای پایان دادن به این دست از بحران ها ظهور خواهد کرد و ایشان در سایه حکومت جهانی خود بساط هر گونه فسق و فساد را بر خواهد چید. اساسا پیام آیه:« وَلَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا »[21] که در تبیین حکومت جهانی امام عصر(ع) نازل شده هکین است. آیا مفهوم حاکمیت همه جانبه اسلام در سراسر گیتی بدون کنار زدن فسق و فساد قابل پذیرش است ؟!
بر این اساس به نظر می رسد که باید مهم ترین مولفه جغرافیای سیاسی جهان پس از عصر ظهور را حاکمیت ارزش های معنوی و اخلاقی در جهان با همه ابعاد آن دانست.

2. حاکمیت اسلام به عنوان دین جامع؛

دومین مولفه ای که به استناد آیات و روایات ناظر به پدیده معنویت می توان برای جهان پس از ظهور منجی برشمرد، حاکمیت اسلام به عنوان دین کامل و جامع است. به این معنا که از متون وحیانی اعم از کتاب و سنت چنین بر می آید که پس از ظهور منجی در جهان تنها یک دین وجود خواهد داشت و آن دین اسلام خواهد بود یعنی دینی که پیامبر اسلام به عنوان خاتم پیامبران برای هدایت مردم آورده است.
بحث و بررسی در این باره با توجه به وجود ادیان متکثر و متعدد در جهان و رواج تفکر پلرالیزم دینی از اهمیت فراوانی برخوردار است. از جهت مناسب است در باره پدیده تکثر ادیان و چگونگی تبدیل طبیعی این تکثر به دحدت دینی در پی ظهور امام عصر(ع) مباحثی را مورد بررسی قرار دهیم.

نگاهی به پدیده تکثر دینی

درباره این که از چه زمانی اختلاف و چند دینی در میان مردم پدید آمده در میان صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد. گروهی آغاز اختلاف را از زمان نوح و گروهی پس از این دوران می‌دانند[22].
به هر روی با دخالت جهل وهواهای نفسانی ادیان مختلف و نیز تکثر درون‌دینی میان ادیان رخ نمود. یعنی افزون بر ظهور ادیان مختلف همچون یهود، نصارا، صابئان، مجوس و... در میان هر یک از این ادیان نیز انواع انشعابات و فرقه گرایی پدید آمد [23].
براساس روایت مشهوری از پیامبر اکرم(ص)، یهود به هفتاد و یک فرقه، نصاری به هفتاد و دو فرقه پراکنده شده و مسلمانان به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهند شد[24].
گذشته از حضور ادیان آسمانی، ادیانی غیرآسمانی همچون بودیزم، هندوئیزم، تاتویسم، سیک که جزو یازده دین زنده دنیا برشمرده می‌شوند [25]، اگر ادیان و مذاهب غیرفعاّل و کم‌فروغ را در کنار اندیشه‌ها و نحله‌های فلسفی موجود همچون اومانیسم، پوزیتیویزم را به مجموعه ادیان زنده و فعال بیفزاییم و انشعابات درون‌‌دینی ادیان را نیز به حساب آوریم، رقم ادیان، مذاهب و نحله‌های فکری موجود در دنیا بسیار گسترده خواهد بود.
از سویی دیگر تمام کسانی همچون کارل پوپر که از جامعه باز و از تفکر سکولاریزم و جداسازی دین از عرصه سیاست دفاع می‌کنند، به گمان خود مدعی‌اند که با محدود ساختن دین به ساحت شخصی افراد، مشکل تکثر ادیان حل می‌شود و نه تنها در درون یک دین ستیز و مخاصمات دینی شکل نمی‌گیرد، در ابعاد جهانی نیز می‌‌توان همچنان به وحدت و همگرایی دینی جهانی چشم دوخت.
این تفکر حداقل از دو جهت مردود است:
1. شناخت درست ادیان آسمانی به ویژه اسلام به عنوان دینی جامع و کامل برای هر اندیش وری تردیدی باقی نمی‌گذارد که جداسازی دین یا اسلام از عرصه‌ سیاست تنها به معنای کنار گذاشتن دین از این عرصه نیست، بلکه به معنای حذف اسلام از تمام عرصه‌ها حتی ساحت شخصی و فردی افراد است. زیرا سیاست بخشی از هویت و ماهیت دین را تشکیل می‌دهد [26]. این بحث مجالی دیگر را می‌طلبد.
2. با فرض پذیرش بدوی امکان جداسازی دین از عرصه سیاست، واقعیت‌های عینی وعملی به خوبی نشان می‌دهد که دین همچنان در حکومت و عرصه اجتماعی هرچند به صورت کم‌رنگ‌تر حضور داشته و چنین نیست که با سکولاریزه کردن دین از سیاست، بحران تکثر ادیان و بروز اختلافات برون‌ دینی مرتفع گردد. شاهد مدعای ما وضعیت کنونی کشورهای اروپایی است که نظام‌های سیاسی آنها براساس سکولاریزم شکل گرفته است.
باری، اگر این تدبیر ریشه اختلافات را می‌خشکاند، چرا همچنان آتش نزاع و ستیز میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در کشور ایرلند روشن است. به‌گونه‌ای که هر از چندگاه خانه‌ها و اماکن مذهبی یکدیگر را به آتش می‌کشند! و اگر دولت‌ها به عقاید و باورهای شخصی افراد و شهروندان خود کاری نداشته و آن را به زیان میدان سیاست نمی‌دانند، چرا دولت آمریکا با تخریب کامل مقرّ فرقه داودیه، ریشه این گرایش دینی را خشکاند؟!
باری، حتی اگر سکولارترین دولت در هندوستان حاکم شود، هرگز نخواهد توانست به راحتی میان هندوان و مسلمانان که سال‌ها بر سر مسجد بابری اختلاف دارند، همدلی و همگرایی کامل برقرار کند. یا سکولارترین دولت در پاکستان هرگز قادر نخواهد بود تا میان سنّیان متعصب و وهابیان که کشتن شیعه را وسیله ورود به بهشت می‌دانند و شیعیان هم دلی ایجاد کند.
باری، دولت‌های مدعی آزادی و تکثر دینی در آمریکا و اروپا که خود به مسیحیت گرایش دارند، هیچ‌گاه نمی‌توانند میان ریشه ستیز میان مسیحیان و یهودیان ساکن در کشورشان را بخشکانند. شاهد مدعا، واکنش تند و شدید یهودیان در برابر ساخت فیلم «مصائب مسیح» است. زیرا، در این فیلم یهود به عنوان عامل اصلی به صلیب کشیده شدن مسیح نکوهش شده است.
این دست از دولت‌ها چگونه می‌توانند از یهودیان و مسیحیان و مسلمانان همدلی کامل و همه جانبه را انتظار داشته باشند، درحالی که پیروان این سه دین آسمانی در مسأله دینی ای مثل حق حاکمیت بر بیت‌المقدس دعاوی خاص خود دارند. درحالی که یهود بیت‌المقدس را سند تاریخی و خاستگاه ظهور خود می‌داند و هر روز با نقب زدن در پی دستیابی به آثار به جای مانده از پیامبران بنی‌اسرائیل همچون سلیمان و داود است، مسیحیان چون بر این باورند که مسیح از بیت‌المقدس ظهور خواهد کرد و یهود را مانع این ظهور می‌دانند، برای بیرون رفتن یهود از این نقطه مقدس دست به دعا بلند می کنند و در برابر، مسلمانان بیت‌المقدس را نخستین قبله خود و نقطه معراج پیامبر(ص) می‌دانند[27]. از این جهت برای بیرون راندن یهود از این سرزمین لحظه شماری می‌کنند.
راز عدم امکان برقراری همدلی کامل میان پیروان ادیان و مذاهب که یکی از شروط اصلی تشکیل حکومت جهانی است، این نکته است که ادیان و مذاهب نسبت به یکدیگر خنثی و منفعل نیستند و حقانیت خود را با ابطال یا نسخ سایر ادیان و مذاهب گره زده‌اند.
حال که معتقدیم تحقق حکومت جهانی متوقف بر تحقق هم همدلی و همگرایی کامل میان ادیان بوده و این امر با تکثر ادیان و مذاهب و سکولاریزه کردن حکومت و سیاست ممکن و میسّر نیست، باید پرسید که امام عصر(ع) درباره پدیده تکثر ادیان و مذاهب چه تدبیری خواهد اندیشید و چگونه جغرافیای سیاسی عصر ظهور با وحدت دینی شکل خواهد گرفت ؟
از نگاه قرآن راه تحقق وحدت دینی ابطال تمام ادیان و مذاهب و حاکمیت یک دین و نظام‌ فکری به نام اسلام در سرتاسر گیتی است. آنجا که آورده است: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.»[28]
عموم مفسران در برخورد به این دست از آیات قرآن تصریح کرده‌اند که مراد الاهی از چیره ساختن اسلام بر سایر ادیان، تحقق این وعده با ظهور امام عصر(ع) است [29].

نکات قابل استفاده از آیه دال بر چیرگی اسلام بر سایر ادیان

از آیه پیشگفته پنج نکته قابل استفاده است بدین شرح:
1. هدف غایی از رسالت پیامبر اکرم(ص) حاکمیت اسلام در بعد جهانی و بر چیده شدن سایر ادیان و فرق و نحله‌های فکری از گستره هستی است.
2. عدم تحقق این هدف غایی در دوران رسالت پیامبر(ص) و بالطبع تحقق آن در دوران امام عصر(ع) نشان‌گر [30] ادعای پیشین است که خداوند بنا ندارد با اراده قهری و تکوینی دین‌باوری یا اسلام‌باوری را بر مردم تحمیل کند، بلکه این امر به طور طبیعی محقق خواهد شد.
3. توصیف دین پیامبر اکرم(ص) به هدایت گری و دین حق، نشان‌گر ارزش‌ها و برتری‌های درونی اسلام در مقایسه با سایر ادیان است که با گذار زمان برای مردم دنیا مشخص خواهد شد و آنان با درک و درایت عقلانی به برتری اسلام اذعان خواهند نمود.
4. تأکید «کلّه» بیان‌گر آن است که به حقیقت هیچ دین و آیینی پس از عصر ظهور امام عصر(ع) باقی نخواهد ماند [31].
5. عبارت «لو کره المشرکون» نشان از آن دارد که بالآخره باید مقاومت شماری از مشرکان و باطل کیشان در برابر پذیرش اسلام از سوی جهانیان در دوران امام عصر(ع) را نباید دور از انتظار دانست.
در روایات اهل بیت(ع) نیز بر این نکته تأکید شده که پس از ظهور امام عصر(ع) تمام کلیساها و کنیسه‌ها و سایر معابد تخریب شده و در مساجد تنها شهادت بر یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) شنیده خواهد شد.[32]
و امام كاظم عليه السلام در تفسير آيه: « وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکرْهًا»[33] فرمود: اين آيه در شأن قائم نازل شده، كه هنگام ظهور اسلام را بر يهوديان، مسيحيان، ستاره پرستان، بى دينان، مرتدان و كفاران در شرق و غرب جهان عرضه نمايد. هر كس از روى تمايل اسلام را بپذيرد او را به نماز و زكات و انجام دستوراتى كه بر هر مسلمان واجب است، مكلف مى‌سازد و هر كس تن به پذيرش اسلام ندهد گردنش را مى‌زند، به طورى كه در سراسر جهان جز موحّد و يكتاپرست باقى نمى‌ماند.[34]
باری، همدلی و همگرایی واقعی تنها در سایه یکسان‌سازی ادیان میسّر است، کاری که به صورت طبیعی و منطقی در عصر امام زمان(ع) محقق خواهد شد.

نقش مسیح(ع) در ایجاد وحدت دینی

با استناد برخی از آيات[35] و نیز روایات متعدد عیسی(ع) پس از ظهور امام عصر(ع) برای حمایت از ایشان و دعوت جهانیان به پذیرش اسلام از آسمان چهارم به زمین فرود می آید[36].
نگارنده در مقاله‌ای دیگر با عنوان «رخدادهای آخر الزمان از منظر آیات قرآن» پس از برشمردن نزول عیسی از آسمان چهارم به زمین به عنوان رخدادی در آستانه ظهور امام عصر(ع)، بر این نکته پای فشرده که رمز و راز حیات عیسی(ع) تا آن هنگام و نزول ایشان، با عنایت بر حضور فعال این باور در میان مسیحیان، این است که عیسی(ع) با حضور خود تمام مسیحیان عالم، یعنی بزرگ‌ترین دین آسمانی موجود، را به صورت مسالمت‌آمیز به اسلام دعوت خواهد کرد. این امر با توجه به دل‌های غیر متعصب مسیحیان، چنان که قرآن از آنان ستایش کرده است [37]، راه پذیرش اسلام و باور به امامت مهدی(ع) از سوی مسیحیان را هموار خواهد ساخت.

3. حاکمیت نظام سیاسی واحد بر جهان

سومین مولفه ای که به کمک آیات و روایات مهدویت می توان برای ترسیم جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان پس از ظهور برشمرد، حاکمیت نظام سیاسی واحد در جهان است. به این معنا که پس از ظهور امام عصر(ع) تنها یک نظام سیاسی بر سرتاسر جهان حاکم خواهد بود، و پراکندگی موجود جهانی که مبتنی برتکثر نظام های سیاسی، مرزبندی های جدا برای هر کشور و تکثر قوانین اساسی هر کشور و سایر شاخصه هاست، پایان خواهد پذیرفت. در این جا دو شاخصه از شاخصه های تشکیل نظام سیاسی واحد در عصر ظهور را مورد بررسی قرار می دهیم که عبارتند از: 1. کنار رفتن مرزبندی های جغرافیایی؛ 2. شکل گیری نظام حقوقی واحد در جهان؛
1-3. کنار رفتن مرزبندی های جغرافیایی؛
می دانیم که یکی از موانع مؤثر در ایجاد همگرایی و یکپارچگی جهانی مرزبندی‌های جغرافیایی است که در کش و قوس حوادث و رویدادهای مختلف پدید آمده و ساکنان هریک از مرزبندی‌های مختلف براساس اشتراک نژاد، زبان، قومیت، فرهنگ یا حتی بدون داشتن اشتراک لازم، کشوری خاص را تشکیل داده‌اند.
تکثر جغرافیایی ملت‌ها در کنار به همراه آوردن منافعی در سطح ملی، در نگاهی جهانی هماره زمینه‌ساز ستیزها و منازعات پیوسته میان دولت‌ها بر سر تصاحب خاک و سرزمین یکدیگر بوده است. به عنوان نمونه در گذشته دور یکی از مهم ترین عامل جنگ‌های گسترده میان دو امپراطوری ایران و روم و هجوم گسترده اسکندر مقدونی و سپاه مغول به ایران که هریک پیامد های بسیار تلخ و مرگباری برای بشریت در پی داشت، مرزبندی‌های جغرافیایی بوده است. چنان که در دو سده اخیر نیز یکی از عوامل شکل گیری دو جنگ جهانی اول و دوم، چنگ انداختن بر بخشی از سرزمین های دولت های رقیب بوده است.
امروز نیز که به کمک سازمان‌های جهانی و در سایه قوانین حقوقی الزام‌آور، مرزبندی حکومت‌ها شکل گرفته است، همچنان در گوشه و کنار دنیا هر از گاه شاهد جنگ‌های منطقه‌ای، ناشی از اختلافات مرزی هستیم. جنگ‌های مستمر میان هند و پاکستان بر سر تصاحب منطقه کشمیر، جنگ انگلستان و آرژانتین بر سر تصاحب جزیره فالکلند، منازعه مستمر چین و آمریکا درباره حق مالکیت چین بر تایوان، جنگ عراق علیه ایران و کویت که با ادعای مالکیت‌ بخشی از خاک این دو کشور انجام گرفت، از نمونه‌های بارز تاثیر گذاری مرزبندی های جغرافیایی در بروز ستیز ها و منازعات بین المللی و منطقه ای است.
برای ریشه‌کن کردن این دست از مخاصمات و ستیزها، بهترین و کارآمدترین کار لغو مرزبندی‌ها و مالکیت‌های جغرافیایی و اعلام یک کشور جهانی به جای نزدیک به دویست کشور است. در این صورت دیگر منازعات و مخاصمات مرزی یا جنگ برای تصرف سرزمینی دیگر و افزودن آن بر سرزمین خود معنا نخواهد داشت.
این درست کاری است که امروزه به صورت کم‌رنگی در کشورهای اروپایی تحقق یافته و آنان گرچه بر مرزبندی‌های کنونی پای می‌فشارند، اما با اعلام یک کشور اروپایی و تلقی هریک از شهروندان یک کشور اروپایی به عنوان شهروند کشوری دیگر تا حدودی به این آرمان نزدیک شده‌اند. بدین جهت است که میزان مخاصمات و ستیزهای کشورهای اروپایی بر سر مرزهای جغرافیایی به حد صفر رسیده است.
این امر به صورت گسترده و جامع با ظهور امام عصر(ع) و تدبیر ایشان محقق خواهد شد. به این معنا که امام عصر با لغو مرزهای جغرافیایی و کنار گذاشتن تکثر کشورها، وجود تنها یک کشور جهانی را عالم خواهد کرد. و این بزرگترین تحولی است که در بعد اجتماعی در جغرافیای جهان پس از عصر ظهور اتفاق خواهد افتاد.
ممکن است این پرسش به ذهن تباذر کند که با حذف حکومت ها و دولت های مختلف در عصر ظهور، و با توجه به گستردگی جهان، امام عصر(ع) چگونه جهان را اداره خواهد کرد ؟ مگر نه آن است که امروزه برای اداره موفق تر، گاه یک استان پهناور در یک کشور را به دو یا سه بخش تقسیم نمی کنند ؟!
در پاسخ به نظر میرسد که نحوه حکومت امام عصر(ع) نسبت به بخش های مختلف جهان به صورت فدراتیو خواهد بود. به این معنا که برای هر منطقه حکومت محلی تابع حکومت مرکزی شکل می گیرد. به عبارت روشن تر محتملا امام عصر(ع) برای تمشیت امور مناطق مختلف دنیا، برای آنها مرزبندی‌های نوین، اما نه به معنای شکل گیری کشور جدید و احتمالاً منطبق با تقسیم‌ بندی‌های علمی جغرافیایی‌، ایجاد و کشورها را به ایالت‌ها و استان‌های مختلف تقسیم خواهد نمود.
در آن حکومت جهانی به جای عنوان رؤسای جمهور، پادشاهان و... از عنوان والیان و استانداران استفاده خواهد شد. چنان که در دوران حضرت امیر(ع) چنین وضعیتی در گستره عظیم حکومت اسلامی حاکم بوده است. با چنین تدبیری یکی دیگر از عوامل و زمینه‌های اختلاف و ستیزها مرتفع خواهد شد.
2-3. شکل گیری نظام حقوقی واحد در جهان؛
دومین شاخصه برای تحقق نظام واحد سیاسی در عصر ظهور، شکل گیری نظام حقوقی واحد در سراسر جهان است که در سایه تشکیل حکومت واحد جهانی و حاکمیت اسلام بر جهان به عنوان دین کامل و جامع تحقق خواهد یافت.
اهمیت این شاخصه برای تحقق جغرافیای سیاسی واحد در عصر ظهور از آن جهت است که وجود قوانین مختلف یکی از عومل موثر در ایجاد شکاف و اختلاف میان کشورهای مختلف به شمار می رود.
منازعه کشورهای غربی با کشورهای اسلامی بر سر اجرای قوانین اسلامی همچون: قصاص و حجاب و اعلام مخالفت این دست از قوانین حقوقی با لایحه حقوق بشر، مشکلات پیش آورده بر سر پذیرش کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان از سوی کشورهای اسلامی از جمله نشانه‌های بروز اختلاف و ستیز میان دولت‌ها به خاطر عدم همسانی نظام‌های حقوقی جهانی است.
مقایسه ساده میان نظام حقوقی کشورهای اروپایی با قوانین اسلامی در زمینه هایی همچون حقوق متقابل همسران، حقوق متقابل والدین با فرزندان، قانون ارث، قوانین کیفری و جزایی عمق تفاوت میان این نظام های حقوقی را نشان می دهد. آیا با وجود چنین اختلافات دامنه دار در زمینه حقوق فردی و اجتماعی و جهانی می توان به تحقق حکومت جهانی و نظام واحد سیاسی امید بست ؟!
باری، در حکومت امام عصر(ع) در پی حاکم ساختن اسلام به عنوان تنها دین پذیرفته شده، و لغو مرزهای کاذب جغرافیایی، عملاً تکثر نظام‌های سیاسی و حقوقی‌ محو شده و بر تمام گستره خاکی یک نظام حقوقی واحد در این عرصه منطبق با آموزه‌های اسلامی حاکم خواهد شد.

جهانی شدن و رابطه آن با جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور

اصطلاح جهانی شدن از دهه 1980 بر زبان‌ها افتاد و در محافل دانشگاهی غرب به رسمیت شناخته شد.[38] برخی دیگر از صاحب‌نظران معتقداند واژه (global) ]= به معنای کره، کلی و جهانی[ بیش از چهارصد سال قدمت دارد؛ اما اصطلاحاتی نظیر جهانی شدن[39]، جهانی کردن[40] و جهانیت[41] از حدود سال 1960 رواج یافت و فرهنگ «وبستر» نخستین فرهنگ معتبری بود که در سال 1961میلادی برای این اصطلاحات تعاریفی را ارائه کرد.[42] برخی دیگر از صاحب نظران می‌گویند اوائل سال 1990 میلادی «رابرتسون» و «گیدنز» در هنگام تدریس برای دانشجویان مدیریت بازرگانی از این واژه استفاده کردند.[43] با این حال، عموماً بر این اعتقاد اند که این اصطلاح از سه قرن پیش با شروع گسترش نفوذ غرب پدید آمده است.[44]
از پدیده جهانی شدن گاه با تعابیری دیگر نظیر: «کوچک شدن جهان»، «پهنه جهانی پیدا کردن مسایل»، «دهکدة جهانی»، «سرزمین‌زدایی»، «پایان جغرافیا»، «پایان عصر وستفالیا» و عصر ظهور «زیست‌بوم جهانی»[45] یا با عناوینی دیگر همچون: «جهان‌گرایی، جهانی‌ سازی، یک‌پارچگی جهان، نظام جهانی و جهان‌داری[46]» نیز یاد می‌شود.
تا کنون برای مفهوم «جهانی شدن» تعاریف مختلفی ارائه شده و هریک از آنها از زاویه‌ای خاص به این پدیده نگریسته‌اند. «گیدنز» نظریه ‌پرداز مسأله جهانی شدن در تعریف آن این چنین آورده است: «تقویت مناسبات اجتماعی جهانی که محل‌های دور از هم را چنان به هم ربط می‌دهد که هر واقعه تحت تاثیر رویدادی که با آن فرسنگ‌ها فاصله دارد، شکل می‌گیرد»[47]. بر عکس او «رابرتسون» دیگر نظریه‌پرداز این پدیده در تعریف آن می‌گوید: «جهانی شدن مفهومی است که هم به فشرده شدن جهان و هم به تشدید آگاهی جهانی اشاره دارد. فرایندی که وابستگی متقابل حقیقی جهانی و آگاهی از جهان به عنوان یک کلّیت یک‌پارچه را در قرن بیستم به دنبال داشته است.»[48]
به هرروی جهانیت را باید مربوط به اشباع کمّی جهان و افزایش ارتباط و وابستگی آحاد و اجزای تشکیل‌دهنده آن به هم دانست.[49] امروزه عموماً از منظر پدیداری به مفهوم جهانی شدن پرداخته می‌شود. یعنی از این منظر که این پدیده در چه تاریخی، در کجا و تحت تاثیر چه شرایطی ایجاد شده و چه پیامدهایی را در پی خواهد داشت. در حالی که به نظر می‌رسد از منظر دین و آموزه‌های وحیانی، پدیده جهانی شدن از ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر حیات انسانی قلمداد شده که در سایه تعلیمات پیامبران مورد تاکید قرار گرفته و اگر موانع انسانی در بین نبود، می‌بایست قرن‌ها پیش اتفاق می‌افتاد.
به نظر می‌رسد که مهمترین رکن تبدیل جهانی به دهکده کوچک، توسعه بی‌سابقه ارتباطات و تسهیل آن است. و تسهیل و تسریع ارتباطات جهانی پس از رونق مسافرت‌‌های هوایی متاثر از دو پدیده بسیار تاثیرگذار بوده و هست که عبارتند از: ماهواره و اینترنت. به کمک مسافرت‌های هوایی و جابجایی سریع میلیون‌ها انسان، فرهنگ‌ها و اندیشه ‌های مختلف جابجا می شود و از رهگذر ماهواره‌ها و سایتهای اینترنتی با فاصله‌ای کمتر از ثانیه، میلیون‌ها فکر و اندیشه صواب یا ناصواب از هزاران فرسنگ به گوشه‌ای دیگر از کره خاکی انتقال می‌یابند.به روی پدیده جهانی شدن بیش از هر چیز دیگر وسیله پیوند بشریت نسبت به یکدیگر را فراهم ساخته و راه را برای تحقق جغرافیای سیاسی و اجتماعی عصر ظهور هموار ساخته است.
اما آنچه که در این میان نباید مورد غفلت قرار بگیرد این نکته است که برغم تسیهل پدیده جهانی شدن برای شکل گیری نظام سیاسی واحد و یک پارچه شدن جهان، هیچگاه نباید از یاد برد مادامی که کشورهای جهان بر مرزبندی های جغرافیایی کنونی خود و نیر بر صحت و درستی ادیان حاکم بر ملت ها پای فشارند و از تکثر نظام های حقوقی خود دفاع کنند، حکومت واحد جهانی به معنای واقعی و صحیح کلمه هرگز محقق نخواهد شد و این امر تنها در سایه حکومت جهانی امام عصر با مولفه های مورد نظر این حکومت جامه عمل خواهد پوشید.
شاهد مدعا آن که امروزه پس از تحقق باور جهانی بر ضرورت یکپارچگی دولت‌ها و ملت‌های همگن و پس از تلاش مستمر چندساله در قاره اروپا، هنوز وحدت و یکپارچگی کامل بر دولت‌های اروپایی حاکم نشده است. در کنار استمرار تکثر نظام‌های سیاسی و حقوقی در این دست از کشورها، هنوز برخی از دولت‌های اروپایی به پذیرش واحد پول اروپایی یعنی «یورو» تن نداده‌اند.
در هر یک از این دولت‌ها برخورد با مهاجران یا اقلیت‌های مذهبی متفاوت است، درحالی که در فرانسه با هرگونه تظاهر به شعایر دینی همچون حجاب زنان و دختران مسلمان مخالفت می‌شود، در عموم کشورهای اروپایی این سخت‌گیری به چشم نمی‌خورد. آزادی فسق، فحشا و فعالیت‌ گروه‌های هم‌جنس‌گرا آن میزان که در هلند وجود دارد، کمتر در جایی دیگر از کشور های اروپایی مشهود است. و لله الحمد به امید ظهور منجی

پی نوشت:

[1]. « وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً » عنکبوت/14.
[2]. « والذی بعثنی بالحق نبیاً لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج ولدی المهدی ». ر. ک: کمال الدین و تمام النعمة، ص 280.. این روایت با اندکی تفاوت در سنن ابی داود نیز آمده است ر. ک: سنن ابی داود،‌ ج2، ص ‌309.
[3]. « وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِی» ذاریات،56.
[4]. زمر، 7.
[5]. یونس، 99.
[6]. یونس، 98. در سوره یس با کابرد واژه « حسرت » که البته در باره خداوند به معنای مجاز بکار رفته، اوج تحسر الاهی بخاطر محروم ماندن مردم از ایمان و هدایت یابی منعکس شده است. «یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبَادِ مَا یأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کانُوا بِهِ یسْتَهْزِئُون » یس، 30.
[7]. « وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً.» هود، 118.
[8]. طه، 129. برای آگاهی از تفسیر این آیه ر. ک: المیزان، ج 1، ص 269؛ ج 2، ص 314 « کلام فی الکلام ».
[9]. امام کاظم خطاب به هشام بن حکم فرمود: « یا هشام ان لله علی الناس حجتین:‌ حجة ظاهرة و حجة‌ باطنة،‌ فاما الطاهرة‌ فالرسل و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول.» کافی، ج1، ص 16.
[10]. انبیاء/ 105.
[11]. بحارالانوار، ج52، ص 231؛ حیاة‌ الامام المهدی(ع)، ص 252.
[12]. بحار الانوار، ج 52، ص 339؛ معجم احادیث المهدی(ع)، ج5، ص 61.
[13]. بحار الانوار، ج52، ص 244؛ کتاب الغیبة، ص 282.
[14]. « والذی بعثنی بالحق نبیاً لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج ولدی المهدی ».
[15]. وسائل الشیعه، ج 15، ص 348.
[16]. الغیبة (نعمانی)، ص 248.
[17]. کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 330.
[18]. سن ازدواج دختران، ص 155. به نقل از « گزیده اساسی طب کودکان » نلسون.
[19]. همان. به نقل از « خلاصه روانپزشکی » کاپلان سادرک.
[20]. برای تفصیل بیشتر ر. ک: در آمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، فصل جریان های فمیستی در غرب.
[21]. نور، 55.
[22]. این مبحث ذیل آیه «كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ» بقره/ 213 در میان تفاسیر مطرح شده است. برای نمونه ر.ک: تفسیر تبیان، ج2، ص 193؛ مجمع البیان، ج2، ص 65؛ المیزان، ج2، ص 123. نگارنده در دو مقاله «اتحاد» و «اختلاف» به بررسی ابعاد این مساله از منظر قرآن پرداخته است. ر. ک: دائرة المعارف قرآن، ج
[23]. از اختلاف دینی به «ملل» و از اختلاف درون دینی به «نحل» تعبیر می شود و بر این اساس کتاب های همچون الملل و النحل شهرستانی شکل گرفت. شهرستانی در این کتاب افزون بر معرفی ادیان مختلف فرق مختلف هر یک از این ادیان را نیز معرفی کرده است.
[24]. مسند احمد بن حنبل، ج2، ص 332؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص 1322.
[25]. برای آگاهی بیشتر در این باره ر. ک: هیوم، رابرت، ادیان زنده دنیا، ترجمه عبد الرحیم گواهی.
[26]. برای آگاهی بیشتر در این باره ر. ک: آربلاستر، آنتونى، ليبراليسم غرب؛ العسيمى، شبلى، العلمانية والدولة الدينية؛ العطاس، سيدمحمد نقيب، اسلام و دنيوى گرى؛ برقعى، محمد، سكولاريزم از نظر تا عمل؛ جوادى آملى، عبدالله، نسبت دين و دنيا؛ عبدالرازق، على، الاسلام و اصول الحكم.
[27]. اسراء، 1.
[28]. توبه، 192. در سوره فتح آیه 28 و سوره صف آیه 9 قریب به مضمون این آیه آمده است.
[29]. برای آگاهی از دیدگاه مفسران در این زمینه ر. ک: المیزان، ج 9، ص 247؛ ج 19، ص 255؛ تفسیر فخر رازی، ج 16، ص 39 – 40. شیخ طوسی در این باره می گوید: « وفي الآية دلالة على صدق نبوته لأنها تضمنت الوعد بظهور الاسلام على جميع الأديان، وقد صح ظهوره عليها. وقال أبو جعفر(ع) ان ذلك يكون عند خروج القائم عليه السلام. وقال ابن عباس: إن الهاء في " ليظهره " عائدة إلى الرسول صلى الله عليه وآله أي ليعلمه الله الأديان كلها حتى لا يخفى عليه شئ منها.» ر. ک: تفسیر تبیان، ج 5، ص 209.
[30]. فخر رازی به این اشکال توجه کرده که وعده اعلام شده در این آیه در دوران رسالت پیامبر اکرم(ص) تحقق نیافته و از آن چنین پاسخ داده است: « الوجه الثاني: في الجواب أن نقول: روي عن أبي هريرة رضي الله عنه أنه قال: هذا وعد من الله بأنه تعالى يجعل الإسلام عاليا على جميع الأديان. وتمام هذا إنما يحصل عند خروج عيسى، وقال السدي: ذلك عند خروج المهدي، لا يبقى أحد إلا دخل في الإسلام أو أدى الخراج » ر. ک: تفسیر فخر رازی، ج 16، ص 40.
[31]. البته باید اذعان کرد از برخی از روایات بدست می آید که ادیان آسمانی دیگر همچون یهود و نصارا پس از ظهور امام عصر(ع) نیز وجود خواهند داشت و امام از آنان جزیه خواهد گرفت. در حقیقت چیرگی اسلام بر این ادیان به دو صورت نابودی و پرداخت جزیه دانسته شده است. اما با توجه به دلالت آیاتی که از چیره شدن اسلام بر همه ادیان سخن به میان آورده و دلالت روایاتی که می گویند این وعده در دوران ظهور امام عصر(ع) تحقق خواهد پذیرفت، نمی توان وجود سایر ادیان در این دوره را پذیرفت. زیرا دریافت جزیه از آنان در دوران رسالت و نیز در دوران برخی دیگر از حکومت های اسلامی انجام می گرفته است. از سویی دیگر با این فرض چیرگی اسلام و اثبات حقانیت آن مفهوم روشنی نخواهد داشت.
[32]. از مفاد برخی از روایات بدست می آید که تمام ادیان با ظهور امام عصر(ع) از صفحه روزگار محو خواهند شد. به عنوان نمونه در روایتی که منعکس کننده پرسش مفضل بن عمر و پاسخ امام صادق(ع) به اوست، چنین آمده است: « قال المفضل: يا مولاي فقوله " ليظهره على الدين كله " ما كان رسول الله صلى الله عليه وآله ظهر على الدين كله ؟ قال: يا مفضل لو كان رسول الله صلى الله عليه وآله ظهر على الدين كله ما كانت مجوسية ولا يهودية ولا صابئية ولا نصرانية، ولا فرقة ولا خلاف ولا شك ولا شرك، ولا عبدة أصنام، ولا أوثان، ولا اللات والعزى، ولا عبدة الشمس والقمر، ولا النجوم، ولا النار ولا الحجارة، وإنما قوله " ليظهره على الدين كله " في هذا اليوم وهذا المهدي وهذه الرجعة، وهو قوله " وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله " » ر. ک: بحارالانوار، ج 53، ص 33 – 34.
[33]. آل عمران، 83.
[34]. تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 183.
[35]. بنگرید: آل عمران، 55؛ نساء، 159.
[36]. کشف¬الاسرار، ج 2، ص 143؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 591 ـ 596.
[37]. « وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی ذَلِک بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یسْتَکبِرُونَ » المائدة، 82.
[38]. جهانی شدن و دین، ص 303 و ص 319.
[39]. globalization
[40]. globalizing
[41]. globalize
[42]. جهانی شدن و دین، ص 464.
[43]. همان، ص 270
[44]. همان، ص 3780.
[45]. همان، ص 225.
[46]. همان، ص 270
[47]. همان، ص 379 به نقل از آنتونی گیدنز، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، ص 77.
[48]. همان، ص 271، به نقل از داود کیانی، فرهنگ جهانی، اسطوره یا واقعیت.
[49]. همان، ص 225.

کتابنامه

1. ابن كثير، عماد ‌الدين اسماعيل، تفسير القرآن‌العظيم، دار احياء التراث العربي، بيروت.
2. احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ‌بيروت، دار احياء التراث العربي، 1412.
3. آربلاستر، آنتونى، ليبراليسم غرب، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز، تهران، 1377.
4. برقعى، محمد، سكولاريزم از نظر تا عمل، نشر قطره، تهران، 1381.
5. جمعی از نویسندگان (زهره رجبیان، زهرا آیت اللهی، مریم گدازگر)، سن ازدواج دختران، تهران، سفیر صبح، 1380.
6. جوادى آملى، عبدالله، نسبت دين و دنيا، مركز نشر اسراء، قم، 1381.
7. زیبایی نژاد، محمد رضا؛ سبحانی، محمد تقی، سبحانی، در آمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، قم، دار الثقلین، 1379
8. سجستاني، سليمان بن اشعث، سنن ابي‌داود، بيروت، دارالفكر، 1410.
9. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام المهدی، قم، ابن المولف، 1417.
10. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، بیروت، دارالسرور، 1368 ق.
11. شيخ صدوق، محمد بن علي بن بابويه، كمال‌الدين و تمام النعمة، قم، جامعه مدرسين، 1405.
12. شيخ طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين، 1413.
13. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه الي تحصيل مسائل الشريعه، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1367.
14. صاحبی، محمد جواد، جهانی شدن و دین. فرصت‌‌ها و چالش‌ها، (مجموعه مقالات چهارمین کنگره دین پژوهان)، قم، احیاگران، 1382 ش.
15. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم، انتشارات جامعه مدرسين، بى تا.
16. طبرسى، امين الاسلام، مجمع البيان فى علوم القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، بى تا.
17. عبدالرازق، على، الاسلام و اصول الحكم، دار مكتبة الحياة، بيروت.
18. عسيمى، شبلى، العلمانية والدولة الدينية، دارالشئون الثقاية العامة، بغداد، 1993 م.
19. عطاس، سيدمحمد نقيب، اسلام و دنيوى گرى (سكولاريسم)، ترجمه احمد آرام، دانشگاه تهران، 1374.
20. عياشى سمرقندى، محمدبن مسعود، تفسير عياشى، تهران، المكتبة العلميه الاسلاميه، بى تا.
21. فخر رازي، محمد بن عمر، تفسيركبير (مفاتيح الغيب) بيروت،دارالفكر، 1423
22. قزويني، محمد‌بن يزيد، سنن ابن ماجه، بيروت، دارالكتب العلميه،‌1423.
23. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی‌تا.
24. كورانى، على، معجم احاديث المهدى(عج)، قم مؤسّسه معارف اسلامى، 1411.
25. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوارالجامعه لدرر اخبارالائمة الابرار، بيروت، مؤسّسه الوفاء، 1403.
26. میبدی، احمد بن محمد، كشف الاسرار و عده الابرار، تحقیق علي اصغر حكمت، تهران، ابن سينا،1381
27. نصیری، علی، مقالات اتحاد و اختلاف، دائره المعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، 1383.
28. نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، قم، انوار الهدی، 1422.
29. هیوم، رابرت، ادیان زنده دنیا، ترجمه عبد الرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369
منبع: کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:34 PM
دولت زمينه ساز ظهور امام زمان(علیه السلام)
نظرات(0) | ادامه مطلب

دولت زمينه ساز ظهور امام زمان(علیه السلام)
دولت زمينه ساز ظهور امام زمان(علیه السلام)

نويسنده: حجت الاسلام مسعود پورسيدآقايي
قال رسول الله(ص): يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه.[1]
[عن اميرالمؤمنين(ع)] : ثمّ تخرج [راية] من خراسان ... يهزمون اصحاب
السفياني حتي ينزل بيت المقدّس توطيء للمهدي سلطانه.[2]
جامعه مهدوي، افق آينده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمينه‌ساز.
دولت زمينه‌ساز بايد به لحاظ مباني، رسالت‌، اهداف، راهبردها، سياست‌ها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، هم‌افق و هم‌سو با دولت کريمه مهدوي باشد و دکترين ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوين اين همه، کاري گروهي و بر عهدة نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برنامه‌ريزان راهبردي و استراتژيست‌هاي نظام است.
به عنوان پيش‌درآمدي بر اين کار سترگ و ضروري، نکاتي چند و نمونه‌اي عرضه مي‌شود:
1. با توجه به اهداف و سيره امام(ع) و ياران او و دولت کريمه حضرت در عصر ظهور، مي‌توان اهداف، راهبردها، سياست‌ها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهاي جهاني و تعارض‌ها و تزاحم‌هاي پيش‌آمده، با تکيه بر منابع غني شيعه و اجتهاد پوياي آن، اولويت‌ها را در نظر گرفت.
2. دولت زمينه‌ساز بايد براي گسترش و تعميق فرهنگ مهدوي در سطح داخلي و جهاني (کشورهاي شيعي، اسلامي، غرب و خاور دور) برنامه‌ريزي کند و بداند که موفقيت هر يک در گرو ديگري است و بدون موفقيت يکي، موفقيت ديگري را نمي‌توان چشم داشت.
3. هم‌چنان‌که اشاره شد، اساس کار دولت زمينه‌ساز، دکترين ظهور است. که به آن و به اهداف فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي حضرت، در شماره آينده خواهيم پرداخت (ان‌شاءالله). در اين‌‌جا، به مناسبت فرارسيدن ايام انتخابات، به برخي معيارها و شاخص‌هاي مديران و کارگزاران دولت زمينه‌ساز مي‌پردازيم:

1. بينش عميق نسبت به حق تعالي و اطاعت او

رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدي في آخرالزمان؛[3]
مرداني که خدا را آن چنان که بايد، شناخته‌اند، ياوران مهدي(ع) در آخرالزمان‌اند.
رجال کانّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شکّ في ذات الله أشدّ من الحجر؛[4]
آنان مرداني‌اند که گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است و از سنگ سخت‌ترند و هيچ ترديدي در ذات خداوند ندارند.
فهم الذين وحّدوا الله حق توحيده؛[5]
آنان به وحدانيت خداوند، آن‌چنان‌که حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند.
هم [اصحاب المهدي(ع)] هم الذين قال الله فيهم ((...يحبهم و يحبونه[6]))؛[7]
ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در وصف آنان چنين فرموده است: ...خداوند دوستدار ايشان است و ايشان نيز دوستدار خداوندند.
مجدّون في طاعة الله؛[8]
در راه اطاعت خدا پر تلاش‌اند.
رجال الهيون؛[9]
آنان مرداني خدايي‌اند.

2. معرفت، محبت و اطاعت امام زمان(علیه السلام)

القائلين بامامته؛[10]
معتقد به امامت او هستند.
يتمسّحون بسرج الامام يطلبون بذلک البرکة؛[11]
براي تبرک بر زين اسب امام، دست مي‌کشند.
هم اطوع من الامة لسيدها؛[12]
اطاعت آنان از امام، از فرمان‌برداري کنيز در برابر مولايش بيشتر است.
مجدّون في طاعته؛[13]
در راه اطاعت او، از هيچ کوششي دريغ نمي‌ورزند.
بهم ينصرالله امام الحق؛[14]
خداوند به وسيله ايشان، رهبر حق (مهدي(ع)) را ياري مي‌کند.
ان الله تبارک و تعالي أعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ماصارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛[15]
خداوند تبارک و تعالي آن قدر به آنان از عقل و فهم و بينش، ارزاني داشته که غيبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و ديدار اوست.
طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محجّتهم؛[16]
خوشا به حال صابران در غيبت مهدي(ع) ، خوشا به حال آنان‌که بر راه اهل‌بيت ثابت قدم مي‌مانند.
طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين في محبّته؛[17]
خوشا به حال صابران در غيبت او، خوشا به حال دوستداران او.

3. فنا در امام و آرمان‌هاي او

فأبذل نفسي و مالي و ولدي و أهلي و جميع ما خوّلني ربّي بين يديک و التصرف بين أمرک و نهيک؛[18]
[مولاي من!] جان، مال، فرزندان، خويشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزاني داشته، به پيش‌گاهت نثار مي‌کنم و همه را در اختيار امر و نهي تو مي‌گذارم.
يحفّون به و يقونه بأنفسهم في الحروب و يکفّونه ما يريد؛[19]
ياران مهدي(ع) او را در ميان مي‌گيرند و در جنگ‌ها با جان خويش از او حمايت و حفاظت مي‌کنند و هر چه بخواهد از جان و دل انجام مي‌دهند.
رحم‌الله من حبس نفسه علينا رحم الله عبداً احيا امرنا؛[20]
خدا رحمت کند کسي که خود را وقف ما کند، خدا رحمت كند كسي را كه امر [ولايت] ما را زنده كند.
... الذين سلَوا عن الاهل و الاولاد، وجَفَوا الوطن، و عطّلوا الوثير من المهاد، ورفضوا تجاراتهم، و أضرّوا بمعايشهم، و فُقدوا في أنديتهم بغير غيبة عن مصرهم، و خالّوا البعيد ممّن عاضدهم علي أمرهم، و قَلُوا القريب ممّن صدّ عن وجهتهم، فائتلفوا بعد التّدابر و التّقاطع في دهرهم، و قطعوا الأسباب المتّصلة بعاجل حُطام الدّنيا؛[21]
... آنان (ياران مهدي(ع)) کساني هستند که از خانواده و فرزندانشان دست کشيدند، و وطن را ترک کردند، و از بستر و خواب آرام گذشتند، و تجارت‌ها و بازرگاني خود را رها کردند، و به کسب و کار خويش ضرر و زيان وارد کردند، و بدون پنهان شدن از شهرشان در مجالس و محافل مهمشان پيدايشان نشد، و با افرادي که نسبتي نداشتند، براي کمک و ياري‌ رساندن در کارشان، رابطه دوستي برقرار کردند، و نزديکاني را که سدّ راهشان مي‌شدند، کنار گذاشتند، و پس از آن همه اختلاف و دشمني و قطع رابطه در روزگارشان، گروهي تشکيل دادند، و همه وسيله‌هايي را که به خار و خاشاک زودگذر دنيا بسته شده بود، از بيخ و بن برکردند.
اما إنّي لو أدرکت ذلک لأبقيت نفسي لصاحب هذا الامر؛[22]
آگاه باشيد که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب اين امر مي‌کردم.

4. سجاياي اخلاقي

سيره امام:
يشير بالتقي و يعمل بالهدي؛[23]
تقوا را پيشه خود مي‌سازد (دعوت به تقوا مي‌كند) و با بصيرت و هدايت، گام بر مي‌دارد.
يحذو فيها علي مثال الصالحين؛[24]
او به گونه نيکان رفتار مي‌نمايد.
الوليّ الناصح؛[25]
سرپرست خيرخواه.
اگر سيرة امام چنين است، پس ياران او بايد اين چنين باشند.
سيره ياران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلايمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص واليقين و التقوي والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقي والزهد...؛[26]
... و براي اين زمان (ظهور) بندگاني را برگزيدم که دل‌هاشان را به ايمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، يقين، پارسايي، خشوع، راستي، صبر، شکيبايي و وقار، پرهيز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛[27]
هر کس مي‌خواهد از ياوران حضرت قائم باشد، بايد انتظار کشد، و در همين حال، خود را به تقوا و سجاياي اخلاقي بيارايد.
فليعمل کلّ امرء منکم بما يقرب به من محبتنا؛[28]
هر يک از شما آن کاري را بکند که انجام آن، او را به ما نزديک مي‌کند.

5. ساده‌زيست و مردمي

سيره امام:
و يشترط علي نفسه ان يمشي حيث يمشون و يلبس کما يلبسون و يرکب کما يرکبون و يکون من حيث يريدون و يرضي بالقليل... و لايأخذ حاجباً و لابوّابا؛[29]
او نيز در حقّ خود تعهد مي‌کند که از راه آنان برود، جامه‌اي چون جامه آنان بپوشد، مرکبي چون مرکب آنان سوار شود، آن‌گونه که مردم مي‌خواهند باشد و به کم قانع شود و براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند.
لايضع حجراً علي حجرٍ؛[30]
سنگي روي سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزي برنگيرد).
فوالله ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛[31]
به خدا سوگند که لباس او (مهدي(ع)) جز پوشاکي درشت، و خوراک او جز غذايي سخت و بي‌خورش، نيست.
صاحب هذاالامر يتردّد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطأ فرشهم؛[32]
صاحب اين امر در ميان آنان راه مي‌رود، در بازارهايشان گام بر مي‌دارد و به خانه‌هاي آنان پا
مي‌گذارد.
سيره ياران:
انه يأخذ البيعة عن اصحابه أن لايکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعيراً و يلبسون الخشن من الثياب؛[33]
او از يارانش بيعت مي‌گيرد که طلا و نقره‌اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نکنند و لباس خشن بپوشند... .
امام صادق(ع) در بيان آيه ...و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الآخرة من نصيب[34] ((‌...و كسي كه حاصل دنيا را مي‌طلبد كمي از آن به ا و خواهيم داد امّا در آخرت برايش هيچ بهره‌اي نخواهد بود.)) فرمود:
ليس له في دولة الحق مع القائم نصيب؛[35]
در دولت حق حضرت قائم هيچ بهره‌اي نخواهد داشت.

6. عدالت‌خواهي

سيره امام:
يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛[36]
زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، هم‌چنان‌که پر از ظلم و بيداد شده است.
فيريکم کيف عدل السيرة؛[37]
پس (مهدي(ع)) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سيره ياران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛[38]
بار الها! به وسيله ايشان (ياران مهدي(ع)) تمام افق‌هاي هستي و تمام گوشه‌ها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهرباني و احسان خود گردان!

7. جهادگري و شهادت‌طلبي

يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل‌الله؛[39]
براي شهادت دعا مي‌کنند و آرزوي کشته شدن در راه خدا را دارند.
امام علي(ع) در تفسير آيه يجاهدون في سبيل الله[40] فرمود:
هم أصحاب القائم؛[41]
آنان ياران امام قائم‌اند.
وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ما شاؤوا؛[42]
(ياران حضرت) سلاح را بر شانه‌هاي خود مي‌نهند و در نتيجه آنچه مي‌خواستند، به ايشان داده شود.
و يجاهدون في الله حق جهاده؛[43]
و در راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.

8 . شجاعت

کلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛[44]
همه شيراني‌اند که از بيشه‌ها خارج شده‌اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا برمي‌کنند.
جُعلت قلوبهم کزبرالحديد؛[45]
دل‌هايشان، چون پاره‌هاي آهن شده است.
فانَّ الرجل منهم يُعطي قوة اربعين رجلاً؛[46]
به هر کدامشان، نيروي چهل مرد داده شده است.

9. قاطعيت

امام اميرالمؤمنين(ع) در تفسير آيه يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه... لايخافون لومة لائمٍ؛[47] ((‌ ... آنان از سرزنش هيچ ملامت‌کننده‌اي هراس ندارند.)) فرمود:
هم اصحاب القائم؛[48]
آنان ياوران قائم‌اند.

10. اداي حقوق امام(ع)

وأعنّا علي تأدية حقوقه اليه؛[49]
خداوندا، ما را در اداي حقوق او ياري فرما!
انّه من اتّقي ربّه... و أخرج مما عليه إلي مستحقّيه کان آمناً في الفتنة المبطلة؛
همانا هر کس تقواي پروردگارش را پيشه کند... و از حقوق شرعيه (خمس و زکات) اي که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه‌هاي باطل کننده (دين و دنيا) در امان خواهد بود.
ان الرضا(ع) کان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛[50]
امام رضا(ع) همواره به دعا براي صاحب‌الامر، امر مي‌فرمود.
قوّنا علي متابعته و اداء حقه؛[51]
ما را قدرت بر پيروي و اداي حق آن حضرت ارزاني بفرما!
و انتظر الفرج صباحاً و مساءً؛[52]
صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش.
اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم؛[53]
براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد، همانا اين كار براي خودتان گشايش خواهد بود.

11. عشق به مردم و مستضعفان

سيره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اكرم منصباً و أرحم بالرّعية؛[54]
او از همه حسب‌اش بزرگتر و مقام‌اش گرامي‌تر و به مردم مهربان‌تر است.
رحيم بالمساکين؛[55]
بر بينوايان رؤوف و مهربان است.
وأشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛[56]
او براي مردم از پدر و مادرشان مهربان‌تر است.
سيره ياران:
ليعن قويّکم ضعيفکم و ليعطف غنيکم علي فقيرکم... و اذا کنتم کما اوصيناکم لم تعدوا الي غيره فمات منکم ميّت قبل ان يخرج قائمنا کان شهيداً؛[57]
توانگران به ضعفا و بيچارگان ياري رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند ... و اگر چنين باشيد كه سفارش كرديم و قبل از قيام قائم ما بعضي از شما از دنيا برود، شهيد خواهد بود.

12. اهل تهجد و نماز شب

لهم في الليل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشية الله؛[58]
در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‌هايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام بالليل صوّام بالنهار؛[59]
شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.
رجالٌ لاينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم کدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم؛[60]
مردان شب زنده‌داري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با زنده‌داري سپري مي‌کنند و بر فراز اسب‌ها، آن را به صبح مي‌رسانند.

13. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدويت و زمينه‌سازي براي ظهور(براساس دکترين ظهور)

من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛[61]
کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.
من انکر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات فقد مات ميتة جاهلية؛[62]
کسي که قائم از فرزندان مرا در غيبتش تکذيب کند، به مرگ جاهلي مرده است.
من أنکر خروج المهدي فقد کفر بما أنزل علي محمد(ص)؛[63]
کسي که قيام مهدي را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.
اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني... ولاتنسنا ذكره وانتظاره والايمان به و قوّة اليقين في ظهوره و الدعاء له والصلاة عليه؛[64]
بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، از دين‌ام، گمراه مي‌گردم ... و از ياد ما مبر ياد او و انتظارش را و ايمان به او و يقين به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
السلام عليك يا باب الله الذي لايؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك؛[65]
سلام بر تو اي درگاه خدا، كه هيچكس جز از آن درگاه به خدا راهي ندارد. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير آن را رود، هلاك مي‌شود.
بيمنه رزق الوري وبوجوده ثبتت الارض والسماء؛[66]
به بركت اوست كه آفريدگان روزي داده مي‌شوند و به وجود اوست كه آسمان و زمين پايدار مي‌ماند.
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛[67]
مردمي از مشرق زمين قيام مي‌كنند و زمينة [حكومت] آن حضرت را فراهم مي‌سازند.
انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام واهله؛[68]
خدايا! از تو اميدواريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي.
اللهمّ انّا نشكوا اليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و آله و غيبة وليّنا؛[69]
بارالها! به درگاه تو شكايت مي‌كنيم از نبود پيامبرمان و از غيبت وليّ و اماممان.
و اصرف عنّا في امره السأمة والكسل والفترة والفشل؛[70]
و در انجام فرمان او ما را به تنبلي، بي حالي، سستي و بي‌حوصلگي مبتلا مساز.
السلام عليك يا قطب العالم؛[71]
سلام بر تو اي قطب جهان هستي.

14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان

((و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين))؛[72]
ما مي‌خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‌اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

15. پيروي از ولي فقيه

و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليکم؛[73]
و امّا در مورد رخدادهاي جديد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که ايشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.

16. عشق به قرآن و تفسير

تجلي بالتنزيل بصائرهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛[74]
با آيات قرآن چشمشان روشن مي‌شود و تفاسير آيات را با گوش جان مي‌شنوند و هر روزه جام حکمت را مي‌نوشند.

17. جوان‌گرايي

اصحاب المهدي شبابٌ لاکُهول فيهم الا مثل کُحلِ العين والملح في الطعام و اقل الزاد الملح؛[75]
ياران قائم همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمي‌شود، مگر اندکي مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر ماده‌اي در طعام، نمک است.

18. سختكوشي

مجدّون في طاعة الله؛[76]
آنان در طريق عبوديت، سختكوش و پرتلاشند.
لايكفّون سيوفهم حتي يرضي الله عزّوجلّ؛[77]
ياران قائم، شمشيرهاي خود را بر زمين ننهند تا اينكه خداي عزوجل راضي شود.
لوقد خرج قائمنا، لم يكن الاّ العلق والعرق، والنوم علي السروج؛[78]
هنگامي كه قائم ما خروج كند، خون است و عرق ريختن و سوار مركب بودن در ميدان‌هاي مبارزه.

19. عاشورايي

انّ شعار اصحاب المهدي: يا لثارات الحسين؛[79]
شعار ياران مهدي(ع): اي خونخواهان حسين(ع) است.

20. فروتني در برابر انسان و گردن فرازي در مقابل كافران

هم [اصحاب المهدي(ع)] الذين قال الله فيهم ((فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين[80]))؛[81]
ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در توصيف آنان چنين فرموده است: [اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما كه از آيين خود بازگردد بداند كه] خداوند به زودي، قومي را بر مي‌انگيزاند كه ايشان را بسيار دوست مي‌دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي‌دارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل كافران عزيز و مقتدرند.

21. سلمان‌وار و مالك‌گونه

اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلاً..... سلمان الفارسي و ابا دجانة الانصاري و مالك الاشتر؛[82]
هنگامي كه قائم آل محمد قيام كند ..... [از جمله كساني كه به او مي‌پيوندند] سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مالك اشتر است.

پي نوشت :

[1] . ((‌ رسول خدا(ص) فرمود: مردمي از مشرق زمين قيام مي‌کنند و براي حضرت مهدي(عج) زمينه‌سازي مي‌کنند (يعني زمينه حکومت و سلطنت آن حضرت را فراهم مي‌‌سازند))). سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ح 4088؛ عقدالدرر، ص 125؛ الحاوي للفتاوي، ج 2، ص60؛ بحارالانوار، ج 51، ص 87 (هذا حديث حسن صحيح روته الثقات و الأثبات أخرجه الحافظ أبو عبدالله بن ماجه القزويني في سننه).
[2] . ((‌ نعيم بن حمّاد از محمد بن حنفيه [از اميرالمؤمنين(ع)] نقل مي‌کند: پرچمي از خراسان (ايران) بيرون مي‌آيد، [حاملان اين پرچم] اصحاب سفياني را شکست مي‌دهند تا اين‌که به بيت‌المقدس مي‌رسند و زمينة حکومت مهدي(عج) را فراهم مي‌سازند.)) الملاحم والفتن، ص 52، ب 72، موسسة الوفاء.
[3] . امام اميرالمؤمنين(ع) : كشف الغمة، ج 2، ص 478؛ منتخب الاثر، ص 611.
[4] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[5] . امام اميرالمؤمنين(ع) : يوم الخلاص، ص 234 (به نقل از بشارة الاسلام، ص 220).
[6]. مائده، 54.
[7]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 370.
[8] . پيامبر اکرم(ص) : يوم‌الخلاص، ص 233 (به نقل از بشارة الاسلام، ص 9).
[9] . امام اميرالمؤمنين(ع) : يوم الخلاص ص 226 (به نقل از بشارة الاسلام، ص 297).
[10] . امام سجاد(ع) : احتجاج طبرسي، ج 2، ص 317.
[11] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[12] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[13] . پيامبر اکرم(ص) : كمال‌الدين، ج 1، ص 268.
[14] . امام صادق(ع) : بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[15] . امام سجاد(ع): کمال‌الدين، ص 320.
[16] . پيامبر اکرم(ص) : بحارالانوار، ج 52، ص 143 (به نقل از كفاية الاثر، ص 56).
[17]. ينابيع المودة، ج 3، ص 101.
[18] . مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب الامر(عج) ؛ مصباح كفعمي، ص 495؛ بحارالانوار، ج 99، ص 118.
[19] . اميرالمؤمنين(ع): الملاحم و الفتن، ص 52.
[20] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 126.
[21] . دعاي قنوت امام عسکري(ع) : صحيفه مهديه، ص 168؛ بحارالانوار، ج 82، ص 223؛ مصباح المتهجد، ص 161.
[22] . امام صادق(ع): غيبت نعماني، ص 273؛ بحارالانوار، ج 52، ص 243.
[23] . امام صادق(ع): همان، ج 52، ص 269.
[24] . امام اميرالمومنين(ع): نهج‌البلاغه، خطبه 150.
[25] . مفاتيح الجنان، زيارت حضرت صاحب‌الامر(عج)؛ احتجاج طبرسي، ج 2، ص 494.
[26] . بحارالانوار، ج 52، ص 384، (سيد بن طاووس به نقل از صحف ادريس).
[27] . امام صادق(ع): غيبت نعماني، ص 200؛ بحارالانوار، ج 52، ص 140.
[28] . امام زمان(عج) : احتجاج طبرسي، ج 2، ص 599.
[29] . امام اميرالمؤمنين(ع): منتخب الاثر، ص 469.
[30] . پيامبر اکرم(ص): الملاحم والفتن، ص 108.
[31] . امام صادق(ع): غيبت نعماني، ص 122؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.
[32] . امام صادق(ع): غيبت نعماني، ص 84؛ بحارالانوار، ج 51، ص 108.
[33] . امام اميرالمؤمنين(ع): منتخب الاثر، ص 570.
[34]. شوري، 20.
[35]. كافي، ج 1، ص 435؛ معجم احاديث الامام المهدي(عج)،، ج 5، ص 396.
[36] . امام صادق(ع): غيبت شيخ طوسي، ص 52.
[37] . امام اميرالمؤمنين(ع): نهج‌البلاغه، خ 138.
[38] . دعاي قنوت امام حسن عسکري(ع): مصباح المتهجد، ص 161؛ صحيفه مهديه، ص 168 و 169.
[39] . امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[40] . سوره مائده، آيه 54.
[41] . منتخب الاثر، ص 475.
[42] . امام صادق(ع): غيبت نعماني، ج 50، ب 14؛ بحارالانوار، ج 52، ص 243.
[43]. امام اميرالمؤمنين(ع): منتخب الاثر، ص 580.
[44] . امام اميرالمؤمنين(ع): يوم‌الخلاص، ص 224 (به نقل از بشار?‌الاسلام، ص 220).
[45] . امام سجاد(ع): يوم‌الخلاص، ص 228 (به نقل از بشار?‌الاسلام، ص 24).
[46] . همان.
[47] . سوره مائده، آيه 54.
[48] . منتخب‌الاثر، ص 475.
[49] . امام صادق(ع): دعاي ندبه.
[50] . يونس بن عبدالرحمان: بحارالانوار، ج 92، ص 330.
[51]. صحيفه مهديه، ص 318، (به نقل از اقبال الاعمال، ص 448).
[52]. امام صادق(ع): بحار، ج 52، ص 133.
[53]. امام زمان(ع): كمال‌الدين، ج 2، ص 485.
[54] . پيامبر اكرم(ص): عقدالدرر، ص 204.
[55] . امام صادق(ع): الملاحم والفتن، ص 137.
[56] . امام رضا(ع): الزام الناصب، ص 10.
[57] . امام باقر(ع): امالي شيخ طوسي، ص 231؛ منتخب الاثر، ج 3، ص 238.
امام راحل; نيز در نامه‌اي به مرحوم حاج احمدآقا در اهميت رسيدگي به حال محرومان و مستمندان، چنين سفارش مي‌كند: ((‌از امور مهمي كه لازم است وصيت نمايم؛ اعانت نمودن به بندگان خدا خصوصاً محرومان و مستمندان كه در جامعه‌ها مظلوم و بي‌پناهند. هرچه توان داري در خدمت اينان كه بهترين زاد راه توست و از بهترين خدمت‌ها به خداي تعالي و اسلام عزيز است به كار بر و هر چه تواني در خدمت مظلومان و حمايت آنان در مقابل مستكبران و ظالمان كوشش كن.)) (صحيفة امام، ج 16، ص 224).
[58] . امام صادق(ع): يوم الخلاص، ص 224 (به نقل از بشارة الاسلام، ص 220).
[59] . همان.
[60] . بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[61] . پيامبر اکرم: كمال‌الدين، ج 2، ص 409؛ وسايل الشيعة، ج 16، ص 246؛ مسند احمد، ج 1، ص 416؛ صحيح مسلم، كتاب الامارة، ص22. شايان ذكر است كه اين روايت از احاديث متواتره بين شيعه و اهل سنت است.
[62] . پيامبر اکرم(ص): كمال‌الدين، ج 2، ص 412؛ بحارالانوار، ج 51، ص 73.
[63] . ينابيع المودة، ج 2، ص 108.
[64]. اصول كافي، ج 1، ص 337؛ صحيفه مهديه، ص 356؛ مصباح المتهجد، ص 411.
[65]. مفاتيح، زيارت حضرت صاحب الامر(عج) .
[66]. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
[67]. پيشين (رجوع شود به ابتداي مقاله).
[68]. مفاتيح‌الجنان، دعاي افتتاح.
[69]. همان.
[70]. امام رضا(ع): صحيفه مهديه، ص 353؛ (به نقل از جمال‌الاسبوع، ص 310-314).
[71]. صحيفه مهديه، ص 582 (به نقل از المجموع الرائق، ج 1، ص 451).
[72] . سوره قصص، آيه 5.
[73] . غيبت شيخ طوسي، ص 291 (گفتني است که اين روايت در کمال‌الدين، ج 2، ص 484 و بحارالانوار، ج 53، ص 181 به اين صورت آمده است: ((‌و أنا حجة‌الله عليهم)) و در احتجاج طبرسي، ج 2، ص 543 و وسائل الشيعه، ج 18، ص 101 ((‌و انا حجةالله)) آمده است، بدون ((‌عليهم)) و ((‌عليکم))).
[74] . پيامبر اکرم(ص): ينابيع المودة، ج 3، ص 95 و 37.
[75] . امام اميرالمؤمنين(ع): غيبت شيخ طوسي، ص 476؛ بحارالانوار، ج 52، ص 334.
[76]. پيامبر اكرم(ص): يوم الخلاص، ص 223 (به نقل از بشارة الاسلام، ص 9).
[77]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 327.
[78]. امام رضا(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 359.
[79]. امام صادق(ع): مستدرك الوسايل، ج 1، ص 47؛ بحارالانوار، ج 52، ص 308.
[80]. مائده، 54.
[81]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 370 (به نقل از معاني الاخبار).
[82]. امام صادق(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 346 (به نقل از تفسير عياشي).

منبع: فصل نامه انتظار، شماره 15

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:34 PM
خلیفه خدا، وارث زمين
نظرات(0) | ادامه مطلب

خلیفه خدا، وارث زمين
خلیفه خدا، وارث زمين

نويسنده:آيت ‌الله جوادى آملى


 

ذات اقدس اله، انسان را براى خليفه شدن آفريد و قرآن نيز او را به عنوان خليفه معرفى كرده است. كسى كه كج راهه مى‌رود، اصلا توفيق چنين خلافت‌به معناى خاص را ندارد. كسى كه در مسير مستقيم حركت مى‌كند، به نوبه خود از خلافت طرفى مى‌بندد. انسان وارسته سهمى از خلافت الهى دارد تا برسد به آن ولى خدا كه مظهر اسم اعظم است. وجود مبارك امام عصر، ارواحنافداه ، براى آن حقيقتى است كه جهان بشريت در انتظار او به سر مى‌برد و آن حقيقت اين است كه شجره شيرين خلقت ثمر بدهد; زيرا تاكنون اين درخت آفرينش آنطور كه بايد ميوه نداده است.
انسانى كه براى آن آفريده شده تا به لقاى الهى بار يابد، حداقلش آن است كه به لحاظ اجتماعى جامعه او جامعه‌اى باشد كه تمدن او عين تدين اوست.و به لحاظ فردى عالم عادل باشد. اين كه در سوره مباركه حديد هدف انبياء را گسترش عدل دانست هدف متوسط است نه هدف نهايى. آدم خوب شدن، ظالم نبودن، چيز فهميدن، عادل بودن، بين راه است، نه پايان راه. پايان راه وقتى است كه انسان به لقاى الهى بار يابد; بگويد من آن نيستم كه نديده بپرستم. پايان راه آن است كه انسان، همچون على بن ابيطالب، عليه‌السلام، بگويد، من آن نيستم كه فقط به فهميدن اكتفا كنم، من آنم كه به يافتن علاقه‌مند است.
خدا را نه با فكر متكلم مى‌توان شناخت و نه با فكر حكيم، آنچه كه در اذهان ماست مفهومى بيش نيست و خدا مصداق است و مفهوم نيست.
انبياء آمده‌اند تا آنچه را خودشان مى‌بينند به ما نشان بدهند. و اگر كسى، گوشه‌اى از آن جمال و جلال را ديد، از دنيا به همان بيانى تعبير مى‌كند كه وجود مبارك اميرالمؤمنين تعبير كرد.
حضرت فرمود: اين حكومت و خلافت‌با همه زرق و برق نزد من، همان آب بينى بز «عفطة عنز» است. (1) حشرات تمام تلاش و كوشششان آن است كه در كنار اين آب بينى «عفطة‌» گرد بيايند; چون نه از زشتى آن باخبرند و نه مى‌دانند آن «عفطة‌» چه آثار سوئى دارد و نه از زيبايى رياحين مستحضرند.
حضرت، مقامى را ديده بود و مارا هم به ديدن آن فرا مى‌خواند، براى ديدن آن مقام حداقلش آن است كه ما آدم عالم عادل باشيم تا بتوانيم راه را طى كرده و آن مقام را ببينيم.
مهمترين و بارزترين برنامه وجود مبارك ولى عصر، ارواحنا فداه، همان چيزى است كه همه ما در نهاد و نهانمان آرزوى آن را مى‌پرورانيم و آن اين كه ما جهانى داشته باشيم كه در عين حال كه همه با هم زندگى مى‌كنند كسى را با كسى كارى نباشد، كسى مزاحم ديگرى نباشد. چنين كارى از وجود مبارك ولى عصر به اين دليل برمى‌آيد كه او عصاره خلقت است و مى‌خواهد هدف همه انبياء و اوليا را پياده كند.
قرآن مى‌فرمايد: چنين انسانى بدون اقتدار و رهبرى و حكومت نخواهد بود; زيرا با نصيحت، با ارشاد و موعظه، حدود الهى اجرا نمى‌شود، مرزها محفوظ نمى‌ماند. در برابر تهاجم بيگانگان، مرز را نمى‌شود با نصيحت‌بست و بالاخره حكومت لازم است. تعبير قرآن درباره انسان كامل اين نيست كه ما او را حاكم مى‌كنيم، ملك به او مى‌دهيم، ملك به او اعطا و ايتاء مى‌كنيم، اين گونه واژه‌ها در مورد اوصيا نيست. درباره آنها مى‌فرمايد: حكومت ارث آنها است درباره ديگر حاكمان گاهى خداوند مى‌فرمايد:
قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء. (2)
يعنى خدايا ملك و ملك مال توست، تو هم مالكى، هم ملكى، هم قادرى، هم مقتدرى، هم نفوذ دست توست و هم ملك به دست توست و به هر كه بخواهى مى‌دهى، از هر كه بخواهى مى‌گيرى. اينها در حدى است كه شامل افراد زيادى مى‌شود.
درباره داود و سليمان، عليهماالسلام، فرمود:
وآتيناهم ملكا عظيما. (3)
انبياى بنى‌اسرائيل را مشمول «ايتاء» كرده است، بالاتر از «ايتاء» ممكن است «اعطا» باشد. تعبير هبه، عطا، ايتاء، تمليك در قرآن كريم فراوان است. اما تعبير «ارث‌» كه من حكومت را «ارث‌» فلان گروه قرار مى‌دهم كم است. «توريث‌» غير از «تمليك‌» و غير از «هبه‌» و مانند آن است. در تمليك، يك نحوه مبادله‌اى هست كه كالايى به جاى نقد و يا كالايى به جاى كالا مى‌نشيند. وقتى انسان چيزى را مى‌خرد، يعنى نقدى را و مالى را مى‌دهد و كالايى را مى‌گيرد. در حقيقت در اين داد و ستد، تبادل بين دو مال است; يعنى مالى به جاى مال ديگر مى‌نشيند. خريدار نقد و پول مى‌دهد و فروشنده كالا را، اين داد و ستد در حقيقت جا به جايى مالى در برابر مال ديگر است. كه به آنها «تمليك‌»، «مبادله‌» و مانند آنها مى‌گويند.
اما در «ارث‌» اين گونه نيست كه يك مالى با مالى مبادله شود، مالى به جاى مال ديگر بنشيند; بلكه، در ارث مالك به جاى مالك مى‌نشيند، نه مال به جاى مال قرار بگيرد. مال در جاى خود محفوظ است، آنكه مالك بالاصل بود، فعلا حضور و ظهور ندارد و ديگرى حضور و ظهور پيدا مى‌كند.
وارث به جاى مورث مى‌نشيند، مالك به جاى مالك مى‌نشيند، مال به جاى مال. اين فرق جوهرى ارث و با معاملات عادى است.
در قرآن كريم براى برقرارى حكومت اوليا و اوصيا بهترين واژه‌اى كه به كار رفته تعبير ارث است. خداوند فرمود: زمين مال خداست، گاهى مى‌فرمايد: «ما زمين را به ديگران داديم‌». گاهى مى‌فرمايد: «ما زمين را به عنوان ارث به ديگران منتقل كرديم‌».
ان الارض لله يورثها من يشاء. (4)
اگر زمين مال خداست و خدا مورث و مورث است و ديگرى كه ولى خداست، وارث زمين است، زمين به عنوان ميراث به او مى‌رسد، به آن معنا نيست كه چيزى سپرده و زمين را گرفته است، بلكه زمين را به ارث برده است. ارث وقتى صادق است كه وارث به جاى مورث بنشيند و اين بدون خلافت‌حاصل نخواهد شد. اگر كسى خليفه و جانشين خدا شد; يعنى مظهر خدا شد، آيت كبراى خدا شد، مى‌تواند وارث زمين بشود. ذات اقدس اله اين حقيقت را به صورت يك آيه‌اى كه وجود مبارك ولى عصر، ارواحنافداه، در زادروزش آن را قرائت كرده، درآورده و فرمود:
و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين. (5) ما مى‌خواهيم آنها را وارث خودمان قرار بدهيم. آنها نسبت‌به جوامع بشرى امامان و نسبت‌به خداى سبحان وارثانند.
برقرارى حكومت عدل، تحقق هدف همه انبيا و برآوردن نياز جوامع بشرى، يك حكومتى مى‌طلبد كه در آن ذات اقدس اله زمين را به عنوان ارث به اين حاكم بدهد، نه با كودتا، نه با قيام مردمى نه با راى مردم; زيرا راى مردم عوض‌شدنى است.
ممكن است راى مردم در برابر راى مردم ديگر محكوم به شكست‌باشد. ولى حكومتى جهانگير را چيزى نمى‌تواند از پاى درآورد، به دليل اين كه اين حكومت‌به دست و فكر مردم نيست.
خداوند حكومت را به عنوان ارث به آنها داده است. در ارث اين گونه نيست كه هر كسى از هر كس ارث ببرد، در ارث يك پيوند لازم است. تا كسى يك پيوند واقعى با مورث نداشته باشد، از او ارث نمى‌برد.
وجود مبارك امام صادق، عليه‌السلام، در ديدار با بعضى از علماى عصرش، فرمود: «تو فقيه اهل عراق هستى‌» عرض كرد: «آرى‌». فرمود: «بر چه اساس براى آنها فتوى مى‌دهى؟» عرض كرد: «بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش‌».
با اينكه او فقيه عصرش بود، وجود مبارك امام صادق، عليه‌السلام، فرمود: چگونه به قرآن فتوى مى‌دهى در حالى كه:
وما ورثك الله من كتابه حرفا. (6)
خداوند سبحان يك حرف را به تو ارث نداده است، تو «علم الدراسة‌» را گذراندى، ساليان متمادى درس خواندى و مفسر شدى، اما ارث نبردى، «علم الوراثة‌» با پيوند حاصل مى‌شود و اين پيوند به آن است كه جان انسان به جان‌آفرين مرتبط بشود. وقتى انسان به جان‌آفرين مرتبط مى‌شود كه از خود بگذرد.
با اينكه او ساليان متمادى در كوفه و غير آن، كرسى تدريس داشت، اما امام معصوم، سلام الله عليه، به او فرمود: «چگونه به قرآن فتوى مى‌دهى در حاليكه يك حرف از قرآن ارث نبردى‌». از اين سخن معلوم مى‌شود كه علم‌الوراثه پيوند مى‌خواهد و پيوند به اين است كه انسان از خود بگذرد.
شما عالمى را پيدا نمى‌كنيد كه كتاب بنويسد و براى او بى‌تفاوت باشد كه نام او را ببرند يا نبرند. يقينا هر كس كتابى مى‌نويسد، علاقه‌مند است نام او برده شود. چنين كسى در وادى علم‌الدراسه است; زيرا انسان تا خويشتن را مى‌بيند نمى‌تواند وارث حق باشد.
بنابراين وقتى مالك به جاى مالك و متصرف به جاى متصرف مى‌نشيند، بايد با او مرتبط باشد و اين نيست مگر كه خليفه او باشد، اگر خليفه او بود و در ولايت كلى سهمى داشت، مى‌تواند وارث او باشد.
ذات اقدس اله، به عنوان ارث وعده داده و فرمود:
ان الارض لله يورثها من يشاء.
و آن «من يشاء» راهم مشخص كرده و فرموده آنها كه در زمين مستضعف ولى در ملكوت عظيمند، اراده ما بر اين است كه آنها را وارثان زمين قرار دهيم; يعنى به جاى خودمان بنشانيم.
با توجه به اين كه در ارث، وارث وقتى به جاى مورث مى‌نشيند كه مورث رخت‌بر بندد، در خلافت هم همينطور است; يعنى آن «مستخلف عنه‌» غيبت مى‌كند و «خليفه‌» به جاى «مستخلف عنه‌» مى‌نشيند.
يك وقت مى‌گوييم، فلان امام، خليفه فلان پيامبر، عليه‌السلام، است، گاهى مى‌گوييم فلان امام، جانشين فلان امام، عليه‌السلام، است، اينها معنا دارد، براى اينكه امام قبلى رحلت كرده و امام بعدى جاى او نشسته است، يا پيغمبر رحلت كرده، امام جاى او نشسته است، در صورتى كه «مستخلف عنه‌» و «منوب عنه‌»، رحلت كرده و يا غيبت كند، خلافت وارث معنا دارد، اما اگر يك موجودى دائما حاضر و ظاهر باشد: «الحى الذى لايموت‌»; (7) نه مرگ به سراغ او مى‌رود، نه غيبت و خفا در مورد او راه دارد.
با صدهزار جلوه برون آمدى كه من با صدهزار ديده تماشا كنم تو را كى رفته‌اى ز دل كه تمنا كنم تو را كى بوده‌اى نهفته كه پيدا كنم تو را غيبت نكرده‌اى كه شوم طالب حضور پنهان نگشته‌اى كه هويدا كنم تو را
اگر موجودى اهل غيبت، اهل مرگ، اهل غفلت، اهل نوم، اهل خستگى نباشد، خلافت از او چه چه معنايى دارد؟ اگر كسى مى‌ميرد يا غايب مى‌شود، يا خسته مى‌شود و يا فراموش مى‌كند، در تمام اين عناوين چهارگانه و مانند آن نيابت، خلافت و... معنا دارد، اما موجودى كه دائما حى است: «الحى الذى لايموت‌»; جهل ندارد: «لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات و الارض‌»; سهو (8) و نسيان ندارد: «و ما كان ربك نسيا»; و خدايى كه خستگى در او (9) راه ندارد: «افعينا بالخلق الاول‌»; (10) دائما ظهور دارد خلافت او چه معنايى دارد؟
خلافت از خدا، يا ارث از خدا معناى خاص خود را دارد; يعنى اگر كسى خليفه خدا شد، ذات اقدس اله، اولا تمام شؤون او را تامين مى‌كند، ثانيا تمام كارهاى سودمند را با دست و زبان و فكر و حركت او انجام مى‌دهد. و دست‌بى‌دستى خدا از آستين اين خليفه ظهور مى‌كند.
خداوند سبحان خودش را در يك مقطع خاص نشان مى‌دهد. در جنگهايى كه در صدر اسلام اتفاق مى‌افتاد، ذات اقدس اله به آن مجاهدان نستوه مى‌فرمود: شما در اين جنگ نابرابر كه پيروز شديد، در حقيقت دست‌بى‌دستى من بود كه از آستين شما به در آمده است. اگر به پيغمبر فرمود:



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
امدادهای غیبی در عصر ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

امدادهای غیبی در عصر ظهور
امدادهای غیبی در عصر ظهور

نويسنده : خدامراد سلیمیان


 
بدون تردید از برترین آموزه‌های انبیاء ایمان به غیب است; به گونه‌ای که خداوند در ابتدای صحیفه آسمانی خود آن گاه که ویژگیهای پرهیزگاران را برمی شمرد، ابتدا ایمان به غیب را بیان می‌فرماید:
«ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب ...» ; (1)
«این است کتابی که در آن هیچ تردیدی نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است; آنان که به غیب ایمان می‌آورند ...»
بخشی از این اعتقاد به غیب، مربوط به اعتقاد به امدادهای غیبی الهی است . این امدادهای الهی در طول تاریخ به بهترین نحو ممکن به کمک انسانها آمده و آنها را از زوال و نابودی، در حمایت گرفته است . از آیات قرآن به روشنی استفاده می‌شود که خداوند در مقابله حق و باطل، جانب جریان حق را نگه می‌دارد و از آن دفاع می‌کند، و این دفاع خداوند، گاهی از طریق نیروهای پنهان و امدادهای غیبی صورت می‌گیرد . و البته، در بزرگ‌ترین و وسیع‌ترین رویارویی حق با باطل و انقلابی که در راستای اهداف انبیاء در نظام هستی رخ خواهد داد، این سنت الهی بیش از پیش جلوه خواهد کرد .
اگر چه اساس قیام حضرت مهدی علیه السلام بر امور طبیعی است، ولی به اقتضای عظمت وگستردگی آن قیام جهانی، خداوند تبارک و تعالی نیز برخی از نیروهای غیبی و فوق طبیعی را در اختیار آن حضرت قرار خواهد داد تا موجبات پیروزی ایشان هر چه بهتر فراهم آید .
از آیات و روایات می‌توان موارد ذیل را به عنوان برخی از امدادهای غیبی یادآور شد:

1 . نصرت الهی

نصرت الهی یکی از نمونه‌های بارز جانب‌داری خداوند از اهل ایمان و جریان حق است . در این باره در آیه 40 سوره حج می‌خوانیم: «ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز» ; «و قطعا خدا به کسی که [دین] او را یاری کند یاری می‌دهد; چرا که خدا سخت نیرومند شکست‌ناپذیر است .»
در روایات فراوانی از نصرت الهی به عنوان یکی از عوامل پیروزی حضرت مهدی علیه السلام در قیام جهانی آن حضرت یاد شده است .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «قائم اهل بیتی ... یؤید بنصرالله (2) ; قائم اهل بیت من ... به نصرت الهی تایید می‌شود .»

2 . فرشتگان

از دیگر نیروهای غیبی خداوند که به یاری مؤمنان آمده و می‌آیند، فرشتگان هستند .
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی پس از آنکه نصر الهی را از جمله امدادهای غیبی مربوط به قیام حضرت مهدی علیه السلام ذکر فرمود، چنین ادامه می‌دهد: «و ینصر بملائکة الله (3) ; با ملائکه الهی یاری می‌شود .»
امام صادق علیه السلام نیز در بیانی نورانی ذیل آیه شریفه «اتی امر الله فلاتستعجلوه‌» (4) چنین فرمودند: «هو امرنا، امر الله عز وجل ان لاتستعجلوا به حتی یؤیده الله بثلاثة اجناد: الملائکة والمؤمنین والرعب (5) ;
آن امر اشاره به امر ما می‌باشد . امر خداوند این است که در مورد آن شتاب نورزید تا خداوند آن را به وسیله سه لشکر فرشتگان، مؤمنان و ترس، او را [در برابر موانع و دشمنان] یاری دهد .» از روایات به دست می‌آید که این فرشتگان در سه گروه به یاری حضرت می‌شتابند:

الف) فرشتگان مقرب

روایات فراوانی درباره نزول فرشته وحی و دیگر ملائکه مقرب خداوند هنگام ظهور، در دست است که حکایت از عظمت و بزرگی قیام حضرت مهدی علیه السلام دارد .
- در همین رابطه در روایاتی چند از جبرئیل به عنوان اولین بیعت کننده با حضرت مهدی علیه السلام یاد شده است .
امام باقر علیه السلام در این باره فرموده است: «فیکون اول من یبایعه جبرئیل (6) ; پس اولین کسی که با او بیعت می‌کند، جبرئیل است .»
برخی دیگر از روایاتی که همراهی فرشتگان مقرب الهی با حضرت مهدی علیه السلام را در قیام بزرگ آن حضرت یادآور شده‌اند، از این قرار است:
شیخ مفید در امالی خود با ذکر سند به نقل از امام سجاد علیه السلام درباره قیام حضرت مهدی علیه السلام چنین آورده است: «کانی بصاحبکم قد علا فوق نجفکم بظهر کوفان فی ثلاثماة و بضعة عشر رجلا جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله و اسرافیل امامه (7) ; گویا [می‌بینم] صاحب شما را که بر نجف شما، پشت کوفه همراه سیصد و چند نفر بالا رفته است و جبرئیل سمت راست او و میکائیل سمت چپ و اسرافیل در مقابل اوست .»
و نیز از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «لا یخرج القائم حتی یکون تکملة الحلقة قلت و کم تکملة الحلقة؟ قال: عشرة آلاف، جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره ... (8) ; قائم خروج نخواهد کرد مگر حلقه [سپاه] به کمال و تمام رسد . عرض کردم: حلقه به چه مقدار کامل می‌شود؟ فرمود: ده هزار که جبرئیل از سوی راست آن و میکائیل از طرف چپ آن قرار دارند .»
همچنین از روایات استفاده می‌شود که پرچم قیام حضرت مهدی علیه السلام توسط فرشته وحی، جبرئیل آورده می‌شود . از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا پرچم قیام نزد حضرت است‌یا اینکه برای او آورده می‌شود؟ آن حضرت فرمود: «بل یاتی بها جبرئیل (9) ; بلکه جبرئیل آن را می‌آورد .»

ب) فرشتگان حاضر در جنگ بدر

آیات و روایاتی چند، از حضور فرشتگان الهی در جنگ بدر سخن به میان آورده‌اند . در روایاتی نیز از یاری شدن حضرت مهدی علیه السلام توسط همان فرشتگان حکایت دارد .
امام باقر علیه السلام فرمود: «یا ثابت! کانی بقائم اهل بیتی قد اشرف علی نجفکم هذا - و اوما بیده الی ناحیة الکوفة - فاذا هو اشرف علی نجفکم نشر رایة رسول الله صلی الله علیه و آله فاذا هو نشرها انحطت علیه ملائکة بدر ... ; (10) ای ثابت! گویی که من هم اکنون قائم اهل بیت‌خود را می‌نگرم که به این نجف شما نزدیک می‌شود - و با دست‌خود به سمت کوفه اشاره فرمود - و همین که به نجف شما اشراف پیدا کرد، پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر خواهد افراشت و چون آن را برافرازد، فرشتگان بدر بر او فرود آیند .»
امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم صلوات الله علیه، نزلت ملائکة بدر و هم خمسة آلاف; (11) هنگامی که قائم - که درود خداوند بر او باد - قیام کند، فرشتگان روز بدر (که در جنگ بدر به یاری پیامبر آمدند) فرود می‌آیند و آنان پنج هزارند .»

ج) فرشتگان قیام امام حسین علیه السلام

فرشتگانی که در قیام عاشورا به زمین نازل شدند، به تقدیر الهی آن گاه رسیدند که کارزار به پایان رسیده بود و از این روی، خداوند آنها را مامور ساخت تا هنگام قیام منتقم خون امام حسین علیه السلام در زمین بمانند و چون آن منتقم ظهور کرد او را یاری کرده، انتقام خون شهید کربلا را از ستمگران باز ستانند . شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام این حکایت را مفصل به نقل از امام رضا علیه السلام آورده که در بخشی از آن چنین می‌خوانیم: «و لقد نزل الی الارض من الملائکة اربعة آلاف لنصره، فلم یؤذن لهم فهم عند قبره شعث غبر الی ان یقوم القائم علیه السلام فیکونون من انصاره و شعارهم یا لثارات الحسین; (12) همانا چهارهزار از فرشتگان جهت‌یاری او (امام حسین علیه السلام) بر زمین فرود آمدند . پس به آنها اجازه [یاری] داده نشد . پس آنها در مجاورت قبر او ژولیده و غبار آلود تا هنگام قیام قائم علیه السلام خواهند ماند [و چون قائم ظهور فرماید] آنها از یاران او خواهند بود و شعار آنها «یا لثارات الحسین‌» است .»

3 . القاء ترس و رعب در دل دشمنان

خدای جهان آفرین در قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام‌ترس و دلهره را بر قلب کافران و مشرکان و ستمگران حق ستیز خواهد افکند و آنان قدرت تصمیم‌گیری و مخالفت را به کلی از دست می‌دهند .
و البته، این القاء ترس قبلا در زمان پیامبران نیز وجود داشته است . قرآن شریف به این واقعیت تصریح کرده، آن را از عوامل پیروزی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله بر دولتها و ملتهای معاصرش عنوان می‌سازد .

برخی از این آیات عبارت‌اند از:

الف) «سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب‌» (13) ; «ما به زودی در دلهای کسانی که کفر ورزیدند بیم و هراس خواهیم افکند»
ب) «و قذف فی قلوبهم الرعب فریقا تقتلون و تاسرون فریقا» (14) ; «و در دلهای آنها ترس [و وحشت] انداخت . گروهی را می‌کشید و گروهی را به اسارت می‌گیرید .»
بر این باور هیچ مانعی ندارد که یکی از امدادهای الهی برای حضرت مهدی علیه السلام نیز رعب و ترس باشد که خداوند در دل دشمنان می‌اندازد; همان گونه که روایات بسیاری بدین واقعیت تصریح کرده‌اند .
امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: «القائم منا منصور بالرعب مؤید بالنصر تطوی له الارض و تظهر له کنوزه و یبلغ سلطانه المشرق والمغرب و یظهر الله به دینه علی الدین کله و لو کره المشرکون; (15) قائم ما با ترس یاری می‌شود و به نصرت تایید می‌گردد . زمین برای او در نوردیده شود و گنجهای خود را ظاهر می‌سازد، و سلطنتش شرق و غرب [عالم] را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطه او دینش را بر همه ادیان چیره گرداند; گر چه مشرکان را ناخوش آید .»

4 . نیروهای طبیعت

بخشی از امدادهای غیبی در عصر ظهور همان نیروها و امکانات طبیعی است که خداوند پیامبران خود را با آنها مجهز کرده است; به وسیله نیروهایی چون باد و ابر و ... .
همان گونه که اشاره شد این عوامل در اختیار برخی از پیامبران قبل نیز بوده است .
خداوند درباره تسخیر عوامل طبیعی توسط حضرت سلیمان علیه السلام چنین فرموده است: «و لسلیمان الریح عاصفة تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها و کنا بکل شی‌ء عالمین‌» (16) ; «و تندباد را مسخر سلیمان ساختیم که به فرمان او به سوی سرزمینی که آن را پر برکت کرده بودیم، حرکت می‌کرد و ما از همه چیز آگاه بودیم .»
در روایات از جمله امدادهای الهی به حضرت مهدی علیه السلام مسخر ساختن عوامل طبیعی در ذیل اراده حضرت بقیة الله علیه السلام است .
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در بیان حوادث شب معراج به نقل از خداوند متعال چنین نقل فرموده است: «و لاسخرن له الریاح و لاذللن له الرقاب الصعاب و لارقینه فی الاسباب و لانصرنه بجندی و لامدنه بملائکتی حتی یعلن دعوتی (17) ; بادها را به تسخیر او در می‌آورم و گردنکشان سخت را رام او می‌سازم و او را بر نردبان ترقی بالا می‌برم و با لشکریان خود یاری‌اش می‌کنم و با فرشتگانم به او مدد می‌رسانم تا آنکه دعوتم را آشکار کند .»

پی‌نوشت:

1) بقره/2 و3 .
2) کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‌1، ص‌257، ح‌2 .
3) همان .
4) نحل/1 .
5) الغیبة، نعمانی، ص‌243، ح 43 .
6) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج‌52، ص‌315، ح‌10 .
7) امالی، شیخ مفید، ص‌45، ح‌5 .
8) الغیبة، ص‌307، ح‌2 .
9) همان، ص‌310، ح‌5 .
10) همان، ص‌308، ح‌3 .
11) الغیبه، النعمانی، ص‌244، ح‌44 .
12) عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، ج‌1، ص‌399، ح‌58 .
13) آل عمران/151 .
14) احزاب/26 .
15) کمال الدین و تمام النعمه، ج‌1، ص‌330، باب 32، ح‌16 .
16) انبیاء/81 .
17) کمال الدین و تمام النعمه، ج‌1، ص‌254، باب 23، ح‌4 .

/الف

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
جهان در آستانه ی ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

جهان در آستانه ی ظهور
جهان در آستانه ی ظهور



 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ علي كوراني محقق و نویسنده

جهان در زمان ظهور چه وضعيتي دارد؟
بحران‌ها، جنگ‌ها و شورش‌هاي عصر ظهور چه مناطقي از جهان را بيشتر تحت تأثير قرار مي‌دهد؟
در مدت زمان قبل از ظهور چه سرزمين‌هايي دستخوش آشوب و بحران خواهند بود؟
آيا ما مي‌توانيم كشتارهاي كنوني شيعيان را در نهايت زمينه‌ساز شورش سفياني بدانيم؟

اشاره:

در بعد از ظهر يك روز كاري، به دفتر «مؤسّسة مصطفي العالميه» در شهر مقدس قم رفتيم و با روي گشادة استاد و محقّق لبناني‌الاصل جناب حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ علي كوراني مواجه شديم. بيشتر خوانندگان موعود با اين چهرة شناخته شدة مطالعات مهدوي آشنا هستند. مجموعة گران‌سنگ «معجم احاديث الامام المهدي(ع)» (در 8 جلد)، كتاب عصر ظهور (كه به زبان‌هاي عربي، فارسي، اردو و... ترجمه و منتشر شده است)، معجم موضوعي روايات امام مهدي(ع) و مقالات متعدّد در حوزة مهدويت، از آثار قلمي ايشان است. خودشان دليل عزيمت به ايران را اين مي‌دانند كه انقلاب اسلامي ايران، تنها حركت زمينه‌ساز مشرق‌زمين براي ظهور امام مهدي(ع) است. گفت‌وگو به زبان عربي انجام شد و موضوع آن نيز به تناسب ويژه‌نامة اين شماره، به سرزمين شام و كشور سوريه اختصاص پيدا كرد. اميدواريم بتوانيم در آينده، ادامة اين گفت‌وگو را دربارة ديگر سرزمين‌هاي اسلامي درگير در واقعة ظهور، تقديم خوانندگان گرامي كنيم. إن‌شاءالله
از استاد و محقق گرامي آقاي كوراني سپاسگزاريم كه به رغم مشغلة فراوان در ايران و لبنان، ما را به حضور پذيرفتند. لطفاً براي آغاز گفت‌وگو، بفرماييد جهان مقارن ظهور چه وضعيتي دارد؟
اگر به آن دسته از روايات رسول خدا و اهل بيت طاهرينش(ع) دربارة وقايع و حوادث مقارن ظهور امام زمان(ع) بنگريم و بر آن اساس، وضعيت عالم را قبل و مقارن ظهور توصيف كنيم، درمي‌يابيم كه در آن مقطع زماني، فساد و ظلم و جور در همة جاي عالم مشاهده مي‌شود هر چند كه از گذشته‌ها نيز ظلم و ستم در عالم وجود داشته است؛ خداوند متعال نيز مي‌فرمايد: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما كسبت أيدي النّاس»1 الآن مي‌بينيم كه فساد همه‌جا را ـ خشكي، دريا و فضا ـ فرا گرفته است. اين از يك جهت و از جهت ديگر، روايات بيان مي‌كنند كه امام مهدي(ع) ظهور نمي‌فرمايد تا آنكه نام آن حضرت(ع) ذكر لب مردم و انسان‌ها مي‌شود. معناي اين سخن آن است كه مردم، محبّان و ثابتان بر امامت او ظهور آن حضرت را از خدا طلب مي‌كنند و در انتظار ظهور ايشان لحظه‌شماري مي‌كنند و دوستدار، مؤيّد و ياری‌كننده ايشان هستند. از جهت ديگر در مجموعه‌اي از روايات بيان شده كه درون امت اسلامي جريان پابرجا و محكمي، منتظر ظهور ايشان هستند و براي ظهورشان زمينه‌سازي مي‌كنند. بنابراين خبر ظهور ايشان در سراسر عالم پخش مي‌شود.
در روايات ما، سه ويژگي براي عصر ظهور امام زمان(ع) برشمرده شده است: 1. ظلم و ستم فراگير و فتنه‌اي كه به هر خانه‌اي وارد مي‌شود، 2. وجود دشمناني كه در حال تلاش مستمر هستند؛ مانند نواصب و ديگراني كه در عراق و ديگر مناطق سرزمين‌هاي اسلامي مشغول فعاليت عليه شيعه هستند و سپس سوريه را تصرّف مي‌كنند و حكومت آنجا را مي‌گيرند، 3. جريان ياران و موليان امام(ع) كه در سرزمين‌هاي اسلامي در حال تلاش هستند و ياد و نام امام مهدي(ع) را در عالم پراكنده مي‌سازند.
بحران‌ها، جنگ‌ها و شورش‌هاي عصر ظهور چه مناطقي از جهان را بيشتر تحت تأثير قرار مي‌دهد؟
قيام امام زمان(ع) در مرحلة اوّل، هشت ماه به طول مي‌انجامد كه در اين مدت امام مشغول جهاد با دشمنان و دفع خطر آنان است. قبل از اين مرحله، آن حضرت دو ماه در مكه حضور دارند. مي‌توانيم بگوييم؛ كه در همان سال نخست ظهور، همة سرزمين‌هاي عربي و اسلامي در اختيار امام(ع) قرار مي‌گيرند، به اين ترتيب كه آغاز ظهور از مكه است، يمن به همراهي آن حضرت(ع) مي‌آيد و سپاه يماني، مكه را براي امام به تصرف درمي‌آورد و در شبه جزيرة عربستان حكومتي باقي نمي‌ماند و تنها درگيري‌هاي قبيله‌اي جريان دارد. (قبل از ظهور، نظام سياسي آن فروپاشيده و هيچ فردي نتوانسته است وفاق جمعي را به دست آورد.) به همين دليل، اهل حجاز، از ارتش سوريه براي ايجاد امنيت در شهر مكه، درخواست و دعوت مي‌كنند، امّا امام مهدي(ع) حاكم يمن را كه از اصحاب و ياران ايشان است، براي اين امر منصوب مي‌كنند. سپاه يماني مكه را در اختيار مي‌گيرند و در آنجا باقي مي‌مانند و زمان اين باقي ماندن به طول مي‌انجامد.
اگر نگاهي به تاريخ بيندازيم، امام مهدي(ع) در روز عاشورا قيام نموده، حدود مدت 2 ماه (يعني محرم و صفر) در مكه اقامت مي‌كنند و سپس وارد شهر مدينه مي‌شوند. در آن شهر اماكن منسوب به اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(س) را تكريم مي‌كنند و اتفاقاتي رخ مي‌دهد، آنگاه وارد عراق مي‌شوند. ميليون‌ها نفر در آن كشور به استقبال حضرت(ع) مي‌آيند. هر چند مخالفاني هم در آنجا وجود دارند، ولي اكثريت مردم به ياري امام مي‌آيند.
در هنگام حضور امام(ع) در عراق، پرچم‌ها و سپاهياني از مصر به نزد آن حضرت مي‌آيند. اين سپاهيان حكومت جائر مصر را سرنگون ساخته، حكومتي حامي امام(ع) تأسيس نموده و براي ياري امام نزد آن حضرت(ع) آمده‌اند. همچنين از جانب ايران نيز سپاه خراساني كه فرماندهي نظامي آن را شعيب بن صالح به دست دارد، با امام مهدي(ع) بيعت مي‌كنند و تركيه نيز چنين است. در نتيجه مي‌بينيم در همين مدت كوتاه، عربستان، يمن، عراق، مصر، ايران، تركيه و كلية حكومت‌هاي حاشية خليج فارس در اختيار امام زمان(ع) قرار مي‌گيرند و جملگي با آن حضرت همراه مي‌شوند.
در نقطة مقابل، دشمنان حضرتش در سوريه (محل حكومت سفياني) گرد مي‌آيند. پس از آنكه امام(ع) قيام مي‌كنند، به شام (سوريه) مي‌آيند و به نبرد مي‌پردازند. منظور از جنگ شام و جنگ قدس، مصداقاً يكي است؛ يعني هنگامي كه امام در نبرد با سفياني در سوريه پيروز شدند، وارد قدس مي‌شوند و حكومت يهودي (اسرائيل) را سرنگون ساخته، آنجا را در اختيار مي‌گيرند.
در اين هنگام، غرب با مشاهدة انهدام حكومت صهيونيستي در قدس، به حركت درمي‌آيد. در مورد سران رژيم‌هاي عربي نيز بايد گفت كه آنها، قبل از تسليم به امام(ع) حامي حكومت يهودي هستند و نحوة تسليم شدنشان به امام چنين است كه مردم آنها تظاهرات وسيعي در حمايت از امام(ع) انجام مي‌دهند و رژيم‌هاي خود را ساقط مي‌كنند و بدين‌وسيله به حمايت و همراهي امام(ع) مي‌پردازند.
پس از آنكه غرب به حركت درآمد و سپاهيانش را به نبرد با امام گسيل داشت، حضرت عيسي مسيح(ع) نزول مي‌كند و غربيان از ايشان استقبال مي‌كنند. مسيح(ع) به طرح مسئلة صلح با امام مهدي(ع) مي‌پردازد. و اين روايت را همه ـ شيعه و سني ـ از پيامبر خدا(ص) نقل كرده‌اند كه: «آخرين صلحي كه بين شما و روميان [غربيان] واقع خواهد شد، به وسيلة فرزندم ـ مهدي(ع) ـ خواهد بود؛ به مدت ده سال كه هفت سال ديگر نيز ادامه خواهد يافت».
يعني اصل توافق ده ساله است، امّا تا هفت سال ديگر نيز ادامه پيدا مي‌كند. در اين مدّت، امام مهدي(ع) حكومت خود را برپا مي‌نمايند و عيسي(ع) نيز در ميان غربيان به انجام اقداماتش مي‌پردازد. و در اين مدت هيچ درگيريي اتفاق نمي‌افتد. امّا بعد از اين مدّت، نبردي بزرگ بين غرب و امام مهدي(ع) به وقوع مي‌پيوندد.
اين وقايع، مربوط به بعد از ظهور بود؛ در مدت زمان قبل از ظهور چه سرزمين‌هايي دستخوش آشوب و بحران خواهند بود؟
بنابر روايات ما، قبل از ظهور در عراق حوادث و وقايعي به وقوع مي‌پيوندد كه متأثر از آن سفياني بر سوريه مسلط مي‌شود و آنجا را تحت سلطة خود درمي‌آورد. از سوي ديگر، در يمن، يكي از ياران امام مهدي(ع) به نام يماني به قدرت مي‌رسد. همچنين از سويي وقايع و بحران‌هايي مانند: جنگ‌ها، زلزله‌ها، بحران مالي و... در مدت زمان محدودي رخ مي‌دهد كه البته چندان طولاني هم نيست.
آيا اينها در كلّ جهان رخ مي‌دهد يا تنها مناطق مسلمان‌نشين با آنها مواجه مي‌شوند؟
اتفاقاً ما رواياتي داريم كه به عنوان مثال بيان مي‌كند فلان جنگ، جهاني است و در آن دو سوم مردم كشته مي‌شوند و محلّ وقوع آن، از مسلمانان به دور است (مثلاً بين هند و چين) و معصوم(ع) فرموده‌اند: «آيا دوست نداريد كه جزء يك سوم باقيمانده باشيد؟»
بر اساس مرزبندي‌ها و جغرافي‌هاي سياسي كنوني بين كشورها و به طور مشخص هر يك از شخصيت‌هاي مطرح عصر ظهور، قيام خود را از چه مناطقي آغاز مي‌كنند؟ و توصيف آنها در روايات چگونه آمده است؟
توصيف اين افراد به تفصيل در روايات بيان شده است. به عنوان مثال، دربارة شخصيت يماني، روايات متعددي وجود دارد، دربارة خراساني، شعيب بن صالح (فرماندة سپاه خراساني) و سفياني (در شام) نيز به همين ترتيب مطالب فراواني نقل شده است.
علاقه‌مندم اگر شما موافق باشيد به تناسب موضوع اين ويژه‌نامة سرزمين‌هاي درگير، وارد گفت‌وگو دربارة منطقة شام بشويم؛ با اين پرسش كه اهل شام در طول تاريخ اسلام، نسبت به اهل بيت(ع) چه موضعي داشته‌اند؟
اهل شام و حكام آن، از سابق، در زمان معاويه دشمن اهل بيت(ع) بودند. البته اين وضعيت عمومي آنهاست هرچند كه در بين آنها افراد معدودي از شيعيان اميرالمؤمنين(ع) نيز از قديم الايام وجود داشته‌اند. حتي درون شهر دمشق افراد صالحي از شاگردان ابوذر و تربيت‌يافتگان آنان بودند؛ مانند معاوية ثاني (معاويـ[ بن يزيد) كه برخلاف اجدادش فردي صالح و جزء نسل سوم شاگردان ابوذر بود؛ استادش (عمر مخصوص) و استاد او ابراهيم نخعي و استاد او ابوذر غفاري بود. پس در شام و حتي دمشق نيز شيعياني مخلص و ارادتمند به اهل بيت(ع) وجود داشتند، امّا در اقليت بودند. اوضاع عمومي در شام دشمني با اهل بيت(ع) بود.
نظر شما دربارة روايات فراواني كه در خصوص ستايش شام جعل گرديده چيست؟
بايد توجه داشت كه حاكم شام، معاويه بوده است. ما مشاهده مي‌كنيم كه از قبل يهوديان بني‌قينقاع، بني قريظه، بني‌نظير و خيبر پس از آنكه دست به خيانت و شكستن عهد با پيامبر(ص) زده‌اند از سرزمن‌هاي اسلامي رانده شده و در شام اجتماع كرده‌اند. معاويه قصد داشت كه خلافت را به شام منتقل كند و آنجا را پايتخت جهان اسلام قرار دهد. از اين رو، احاديث فراواني را در ستايش شام و مذمت عراق جعل كرد. خصوصاً پس از جنگ‌ها و درگير‌هاي معاويه با اميرالمؤمنين(ع) احاديث مجعولة فراواني را با اين مضمون پراكنده ساخت كه شام، زمين محشر است، شام جزء بيت‌المقدس است، ... تا آنجا كه حتي در دوران عبدالملك بن مروان، حج را بر گرد بيت‌المقدس (كه جايگاه يهوديان بود) انجام دادند. از همين رو، بسياري از روايات در ستايش شام و در باب مذمّت عراق، دروغ و كذب است؛ غير از رواياتي كه از طريق اهل بيت(ع) بيان شده است زيرا ناظر به مصلحت‌ها و نقاط برجستة شام است.
با توجه به بحث ريشة شيعه در شام، برخي نظرشان بر اين است كه مهاجرت جدّي يمني‌ها به شام نيز در پايه‌گذاري شيعه در شام نقش داشته است؛ لطفاً در اين خصوص هم نظرتان را بيان كنيد.
هجرت نخست يمني‌ها به شام، در زمان‌هاي بسيار قديم و قبل از مسيح(ع) واقع شده و دليل آن‌هم، تخريب سدّ سبأ و پراكنده شدن سبئي‌ها در نقاط مختلف، از جمله بلاد شام بوده است. امّا هجرت جديد آنان در عصر فتوحات اسلامي است. يمني‌ها سربازان اسلامي بودند كه وظايف تعيين شدة مشخصي داشتند و براي آن در شام استقرار پيدا كردند امّا اين دو ارتباطي با موضوع تشيع در شام پيدا نمي‌كند.
ارتباط ساكنان و حاكمان كنوني شام را با اهل‌بيت(ع) چگونه مي‌بينيد؟
كساني كه در حال حاضر بر شام حكومت مي‌كنند، قوم علوي‌ها هستند، كه يك استثناء در تاريخ حكومت‌هاي شام به شمار مي‌روند؛ زيرا در طول تاريخ اسلامي، همواره بني‌اميه در شام ستوده مي‌شدند. حكّام شامي آنقدر نسبت به بني‌اميه متعصّب بودند كه اگر ما از لبنان مي‌رفتيم و صبح وارد بازار حميدي مي‌شديم و فروشنده‌اي مي‌فهميد كه ما شيعه هستيم، مي‌گفت: از من نخر، روز مرا خراب و بديُمن نكن(!) برو و چند ساعت ديگر بيا. آنها بغض عجيبي نسبت به اهل بيت(ع) و شيعيانشان داشتند. اين مسئله بسيار شديد بود تا آنجا كه اكثريت شيعيان را رافضي مي‌دانستند. الآن وضعيت تغيير پيدا كرده زيرا حاكميت آنها در اختيار علوي‌ها و بعضاً عِلماني‌ها (لائيك) قرار دارد. علوي‌ها مي‌گويند ما شيعه هستيم و ما هم از آنها مي‌پذيريم. امّا اين علوي‌ها فقط 2 تا 3 ميليون از جمعيت حدوداً 20 ميليوني سوريه را تشكيل مي‌دهند. شيعيان سوريه جمعيتي بالغ بر 200 تا 300 هزار را به خود اختصاص مي‌دهند. لذا بيش از نيمي از جمعيت آنجا را سنّيان متعصب ضدّ شيعه و دوستدار بني‌اميه تشكيل مي‌دهند، امّا در حال حاضر نمي‌توانند خواست خود را به انجام برسانند. لذا هنگامي كه سفياني شورش خود را آغاز مي‌كند، زمينة حمايت از او و اقداماتش در سوريه وجود دارد.
وضعيت كنوني ديگر نقاط شام ـ غير از سوريه ـ مانند: اردن و فلسطين را نسبت به اهل بيت(ع) چگونه مي‌بينيد؟
در گذشته‌ها، وضعيت اين دو كشور نيز مانند سوريه بود، امّا در حال حاضر دربارة فلسطين اين ديدگاه تغيير كرده است و فلسطينيان اكثراً به جهاد با دولت يهودي برخاسته‌اند، از امام حسين(ع) بسيار ياد مي‌كنند و تعداد قابل توجهي از آنان رسماً مذهب شيعه را پذيرفته‌اند. اهل اردن نيز دو دسته هستند؛ گروهي اردني كه نسبتاً نرم‌خويند امّا گروه ديگر كه بسيار خشك و متعصب و ضدّ اهل بيت(ع)اند حتي سرسخت‌تر از وهّابيان «مصعب زرقاوي» ـ از رهبران فرقة ضدّ شيعي القاعده ـ از اينها بود و او را «كشتة امت» مي‌خوانند. او شيعيان را ذبح مي‌كرد و آنها نيز او را بزرگ مي‌دارند. به همين دليل، اردن سرانجام همراه سوريه تحت امر سفياني درمي‌آيد.
آيا ما مي‌توانيم كشتارهاي كنوني شيعيان را در نهايت زمينه‌ساز شورش سفياني بدانيم؟
طبيعتاً همين‌طور است. وقتي كه يمن از دست آنها خارج شود و نظام سعودي فرو پاشد، وهابيان و ناصبي‌هاي عربستان با يهود و غربي‌ها متحد مي‌شوند و نظام سوريه را تحت فشار قرار مي‌دهند و از طريق اين فشار بيروني و وقايع داخلي، زمينه براي سلطة سفياني فراهم مي‌گردد. حوادث شام متسلسل و پي‌درپي خواهد بود؛ ابتدا زلزله، سپس شكل‌گيري شورش و كودتا، سپس حركت و شورش سفياني و مسلط شدن وي بر اوضاع.
چه عواملي موجب مي‌شود كه سفياني به راحتي بر شام مسلط شود؟
روايات ما بيان مي‌كنند كه در آغاز، زلزله‌اي در شام رخ مي‌دهد كه در آن يكصدهزار نفر از بين مي‌روند. بعد از مدت كوتاهي، حكومت در اختيار اصهب (شخص بور) قرار مي‌گيرد. اصهب از نام‌هاي شير (اسد) نيز مي‌باشد. آنگاه شخصي به نام «ابقع» بر ضدّ او شورش مي‌كند. اين، زمينة انقلاب عليه اصهب را فراهم مي‌آورد. درگيري مدتي بين آن دو به طول مي‌انجامد. بعد از مدتي سفياني شورش مي‌كند و هردوي آنها را از ميان برمي‌دارد و خود بر سرزمين شام تسلط مي‌يابد.
هدف سفياني از اين شورش و درگيري چيست؟
هدف سفياني، مقابله با امام مهدي(ع) و شيعيان اوست.
آيا نمي‌توان گفت هدف او صرفاً كشورگشايي و قدرت‌طلبي است؟
خير، سفياني با روم (غربيان) و يهود (اسرائيل) هم‌پيمان است. او نقشه‌اي دارد و هدف اصلي‌اش تسلط بر عراق است كه لازم است ابتدا بر شام (سوريه و اردن) سلطه پيدا كند. و ناآرامي‌هاي عربستان باعث مي‌شود كه هم‌فكرانش از او براي عربستان درخواست نيرو كنند. و او لشكري را به «مدينه» مي‌فرستد. پس او يكي از فرمانروايان عربي است كه با اسرائيل و غرب متحد است. سفياني فقط دو لشكر اعزام مي‌كند، يكي به عراق و ديگري به مدينه. همچنين او حمله‌اي بزرگ به مرز مشترك عراق، سوريه و تركيه (منطقة قرقيسيا) مي‌كند كه دليل آن دستيابي به منابع طبيعي (معدن نفت، طلا يا ...) با انگيزة اقتصادي است.
نسبت اهل شام، بعد از ظهور، با امام عصر(ع) چگونه است؟
فردي از امام صادق(ع) مي‌پرسد: وقتي سفياني آشكار شد، چه كنيم؟ امام(ع) فرمودند: «هنگامي كه اين فاسق آشكار شد، دو ماه به كشتار شيعيان مي‌پردازد. پس اگر آن زمان را درك كرديد، بايد كه مردانتان چهره هايشان را بپوشانند و زنان مشكلي نخواهند داشت». در روايات ما، خداوند، طايفه‌هايي از اهل شام را از پيروي سفياني مصون داشته است كه آن طوايف به شيعيان لبنان، سوريه و شايد غزّه ـ اگر به امامت و ولايت اهل بيت(ع) بپيوندند ـ تعبير شود.
سرانجام چگونه پروندة سفياني بسته مي‌شود؛ در حالي كه از قدرت بالايي برخوردار است؟
سفياني فقط بر سوريه و اردن حكمراني خواهد كرد و تنها 2 لشكر براي حفظ امنيت به عراق و مدينه گسيل مي‌دارد. (مانند اينكه اتحادية عربي نيروهايي را براي برقراري امنيت به كشوري بفرستد) امّا سپاهي را كه به جنگ با امام مهدي(ع) به مدينه مي‌فرستد، در سرزمين بيداء به واسطة خسف الهي، در زمين فرو مي‌رود. پس از آن خود سفياني در جنگ با امام مهدي(ع) به درك واصل مي‌شود.
از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد، سپاسگزاريم.

پي نوشت :

1. سورة روم (30)، آية 40.

منبع:ماهنامه موعود شماره 98

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات نشانه‏هاي ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات نشانه‌هاي ظهور
آشنايي با مفاهيم و اصطلاحات نشانه‌هاي ظهور

نويسنده: ابراهيم شفيعي سروستاني



 
متناسب با بررسي نشانه‌هاي ظهور، در اين شمارة مجله، برخي مفاهيم و اصطلاحات مرتبط با اين موضوع را كه معمولاً در كتاب‌ها و آثار مؤلفان اسلامي از آنها ياد مي‌شود، بررسي مي‌كنيم:

1. نشانه‌هاي ظهور

ظهور مصلح آخرين، حضرت بقيـةالله الاعظم ـ ارواحنا له الفداء ـ با حوادث طبيعي، رويدادهاي اجتماعي و تحولات سياسي و نظامي بسياري همراه است كه همه، از آماده شدن جهان براي ورود به عصري جديد و آغاز دوراني سرنوشت‌ساز از حيات كرة خاك حكايت مي‌كنند. از مجموع اين حوادث، رويدادها و تحولات كه پيش از ظهور يا هم‌زمان با آن رخ مي‌دهند، به نشانه‌ها يا علايم ظهور تعبير مي‌شود. به اين نكته هم بايد توجه داشت كه همة اين نشانه‌ها در يك زمان رخ نمي‌دهند و از نظر دوري يا نزديكي به وقت ظهور، با يكديگر تفاوت دارند.

2. مَلاحِم

اين واژه جمع «مَلْحَمَه» به معناي جنگ و خون‌ريزي بزرگ و رزمگاه است. در مورد ريشه اين كلمه، برخي گفته‌اند: ملحمه از «لُحْمَه» به معناي تار و پود پارچه گرفته شده است و چون معمولاً در رزمگاه طرفين نبرد چون تار و پود پارچه در هم مي‌پيچند، به آن «ملحمه» مي‌گويند. برخي ديگر گفته‌اند: اين كلمه از «لَحْم» به معناي گوشت گرفته شده است و بدان دليل به رزمگاه «ملحمه» مي‌گويند كه در آن گوشت‌هاي كشته‌شدگان به فراواني به چشم مي‌خورد.1
ملاحم در اصطلاح به جنگ‌ها و رويدادهاي مهم سياسي و اجتماعي اطلاق مي‌شود كه پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم(علیهم السّلام) از وقوع آنها خبر داده‌اند.

3. فِتَن

كلمه «فتن» جمع «فتنه» به معناي آزمايش، امتحان، شورش، اختلاف آرا، رنج و محنت است. اين واژه در اصل به عملي گفته مي‌شود كه براي پاك كردن طلا و نقره از ناخالصي انجام مي‌گيرد.2 فتن در اصطلاح به معناي حوادث و رويدادهايي است كه وقوع آنها در كلمات پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت طاهرينش(ع) پيش‌گويي شده است.

4. اشراط الساعـة

كلمه «اشراط» جمع «شَرَط» به معناي علامت و نشان است.3 «اشراط الساع[» يا «اشراط يوم القيام[» در اصطلاح عبارت از «نشانه‌هاي برپايي قيامت» است. در منابع روايي، از برخي نشانه‌هاي ظهور به عنوان نشانه‌هاي برپايي قيامت ياد شده است.4
پيامبر گرامي اسلام(ص) از همان سال‌هاي آغازين بعثت، بر اساس دانش ماورايي خود، به پيش‌گويي رويدادهاي مختلف فرهنگي، سياسي و اجتماعي مي‌پرداخت كه در آينده‌هاي دور و نزديك در جامعه اسلامي روي خواهد داد. به تعبير برخي از روايات، ايشان، مسلمانان را از همة حوادثي كه تا آستانة قيامت رخ خواهد داد، آگاه مي‌كرد. آن حضرت گاه مسلمانان را نسبت به رخدادهاي مباركي كه در آينده رخ‌خواهد نمود، مژده و بشارت مي‌داد و گاه آنان را از وقايع شومي كه پيش روي آنهاست، برحذر مي‌داشت. اين رويه مستمر پيامبر اكرم(ص) در مورد پيش‌گويي رويدادهاي مختلف به ويژه رويدادهايي كه در آخرالزمان رخ خواهد داد، موجب شد كه مسلمانان در طول سال‌هاي پربركت حيات رسول گرامي اسلام(ص) از گنجينة ارزشمندي از روايات مربوط به حوادث آينده برخوردار شوند؛ گنجينه‌اي كه از همان سده‌هاي آغازين گسترش اسلام به دست مؤلفان، مورخان و محدّثان، جمع‌آوري و در اختيار نسل‌هاي آينده گذاشته شد.
مؤلفان اسلامي مجموعة روايت‌هايي را كه به ويژه از پيامبر اسلام در زمينه حوادث مختلف اجتماعي و سياسي وارد شده بود، در كتاب‌هايي كه معمولاً با عناويني همچون علامات المهدي، علامات مهدي آخرالزمان، علايم الظهور، أشراط الساع[، علامات الساع[، علامات يوم القيامه، الفتن، الملاحم، الفتن و المحن، الفتن و... ناميده مي‌شده است، جمع‌آوري كرده‌اند.5
گفتني است كتاب‌شناس بزرگ شيعي، «آقا بزرگ تهراني»؛ از بيش از سي مورد كتاب كه با عناويني نظير «الفتن و الملاحم» نوشته شده‌اند، ياد كرده است.6

5. شرايط ظهور

به مجموعة زمينه‌ها و بسترهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي كه در صورت فراهم‌شدن آنها ظهور امام مهدي(ع) رخ خواهد داد، «شرايط ظهور» گفته مي‌شود. البته در اينكه با قاطعيت بتوان اموري را از شرايط ظهور برشمرد و ادعا كرد كه با تحقق آنها حتماً ظهور محقق خواهد شد، ترديد وجود دارد، با اين حال، شايد بتوان از برخي روايات چنين استفاده كرد كه اموري مانند آمادگي فكري و عملي مردم براي ظهور امام عدالت‌گستر، عزم جدي آنها براي وفا به پيمان خود در برابر آن امام، وجود تعداد كافي ياران مخلص و وفادار، نااميدي كامل مردم از طرح‌ها و برنامه‌هاي دست‌ساخته بشر براي اصلاح وضع جهان و... از شرايط ظهور به شمار مي‌آيند.
گفتني است برخي افراد، نشانه‌هاي ظهور را با شرايط ظهور اشتباه مي‌گيرند و گمان مي‌كنند ظهور امام مهدي(ع) به تحقق اين نشانه‌ها بستگي دارد و تا زماني كه آنها رخ ندهد، لزوماً ظهور واقع نخواهد شد، در حالي كه نشانه‌هاي ظهور تنها جنبة آگاهي‌بخشي، بيدارسازي و هشداردهي دارند و راه‌هايي براي تشخيص منجي موعود حقيقي از موعودهاي دروغين به شمار مي‌آيند. بنابراين، چه بسا امكان دارد كه اراده خداوند به ظهور امام مهدي(ع) تعلق گيرد بي‌آنكه برخي از نشانه‌هاي ظهور محقق شده باشند. در معارف شيعي، از اين موضوع به «بداء» تعبير مي‌شود.7

پي‌نوشت‌ها:

1. لسان العرب، ج 12، ص 254، ماده «لحم».
2. همان، ج 10، ص 178، ماده «فتن».
3) همان، ج 7، ص 82 .
4. در يكي از اين روايات نشانه‌هاي برپايي قيامت به نقل از پيامبر اكرم‌(ص) چنين بيان شده است: «لا تقوم الساع[ حتي تكون عشر آيات: الدجال و الدخان و طلوع الشمس من مغربها، و دابّ[ الأرض و يأجوج و مأجوج و ثلاث[ خسوف: خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزير\ العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس إلي المحشر تنزل معهم إذا نزلوا و تقبل معهم إذا أقبلوا.» بحار الأنوار، ج 6 ، ص 303، ح 1 و ج 52، ص 209.
5. ر.ك: نعيم بن حماد بن معاويه، الفتن، تحقيق: مجدي بن منصور بن سيد الشوري، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418 ه‍ . ق، ص 11.
6. ر.ك: آقا بزرگ طهراني، الذريع[ إلي تصانيف الشيعه، چاپ دوم: بيروت، دارالاضواء، بي‌تا، ج 16، صص 114 - 112، ج 22، صص 190 - 187. برخي از مهم‌ترين كتاب‌هايي كه با عناوين ياد شده به رشته تحرير درآمده‌اند، به اين شرح است:
ابوعبدالله نعيم بن حماد مروزي، معروف به ابن حماد (م 288 ه‍ . ق)، الفتن، 2جلد، چاپ اول: قاهره، توحيد، 1412 ه‍ . ق؛ ابوالقاسم علي بن موسي بن طاووس، معروف به سيد بن طاووس (م 624 ه‍ . ق)، الملاحم و الفتن في ظهور الغايب المنتظر، چاپ پنجم: قم، رضي، 1398 ه‍ . ق. كتاب يادشده با اين نام نيز به چاپ رسيده است: التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، تحقيق: مؤسسه صاحب الامر)عج)، چاپ اول: اصفهان، گلبهار، 1416 ه‍ . ق؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي، معروف به ابن كثير (م 774ه‍ . ق)، النهايـ[ في الفتن و الملاحم، تحقيق: محمد احمد عبدالعزيز، 2 جلد، بيروت، دارالجيل، بي‌تا؛ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي، معروف به ابن كثير، علامات يوم القيام[، چاپ اول: قاهره، مكتب[ القرآن، 1408 ه‍. ق؛ علي بن حسام‌الدين متقي هندي (م 975 ه‍ . ق)، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تحقيق: علي‌اكبر غفاري،تهران، رضوان، 1399 ه‍ . ق؛ سيد شريف محمد بن رسول برزنجي (م 1103 ه‍ . ق)، الإشاع[ لأشراط الساع[، چاپ چهارم: بيروت، دارالكتاب العلمي[، بي‌تا.
7. دربارة موضوع «بداء» به مقاله‌اي كه در صفحات 36ـ39 همين شماره مجله آمده است مراجعه نماييد..

منبع: ماهنامه موعود شماره 96

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
تشخیص و تطبیق نشانه‌ های ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور
تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور

نويسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی




 
در سال‌های اخیر، ادعاهای دروغین در حوزة مهدویت بسیار گسترش یافته است و هر از چند گاه از یکی از کشورهای اسلامی، اعم از ایران، عراق، بحرین، مصر، عربستان و... کسی برمی‌خیزد و با این ادعا که سیّد حسنی، سیّد خراسانی، یمانی، نمایندة مخصوص امام زمان(ع) یا حتی خود مهدی موعود است، جمعی بی‌اطلاع را با خود همراه و آتش فتنه‌ای جدید را برپا می‌کند.
در چنین فضایی به طور طبیعی برای بسیاری این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توانیم مهدی موعود(ع) را از مدعیان دروغین بازشناسیم؟ آیا راهی برای جلوگیری از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست وجود دارد؟ آیا اساساً ظهور امام مهدی(ع) و رویدادهای پیش از آن به حدی روشن است که مردم در مورد آن دچار هیچ گونه تردید و سردرگمی نشوند؟
برای یافتن پاسخ پرسش‌های یاد شده توجه به چند نکته ضروری است:

1. روشن بودن امر ظهور

در روایات متعددی بر این نکته تأکید شده است که امر ظهور امام مهدی(ع) از آفتاب نیز درخشان‌تر است. به همین دلیل، این امر بر هیچ کس مشتبه نخواهد شد و هیچ کس در حقّانیت آن تردید نخواهد کرد.
در این زمینه از امام محمّد باقر(ع) چنین نقل شده است:
تا آسمان و زمین ساکن است، شما نیز ساکن و بی‌جنبش باشید ـ یعنی علیه هیچ‌کس خروج نکنید ـ که کار شما پوشیدگی ندارد. بدانید که آن نشانه‌ای از جانب خدای عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانید که آن از آفتاب روشن‌تر است و بر نیکوکار و زشت‌کار پنهان نخواهد ماند. آیا صبح را می‌شناسید؛ امر شما همانند صبح است که پنهان ماندن در آن راه ندارد.1
ابتدای روایت، هشدار به کسانی است که با پیش‌افتادن بر امامان معصوم(ع) و با امید تشکیل دولت اهل‌بیت(ع) دست به قیام‌های نابه‌هنگام و حساب نشده می‌زدند و سرانجام خود و گروهی از شیعیان ناآگاه را به هلاکت می‌انداختند.
در روایت دیگری، میمون البان از آن حضرت چنین نقل می‌کند:
من در خیمه امام باقر(ع) نشسته بودم که امام یک طرف خیمه را بالا زد و فرمود: امر ما از این آفتاب روشن‌تر است، سپس فرمود: نداکننده‌ای از آسمان ندا می‌کند که امام، فلان پسر فلان است و نام او را می‌برد و ابلیس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نیز از زمین ندا کند؛ همچنان‌که در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا کرد.2
در همین زمینه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنین روایت می‌کند:
از ابی عبدالله [امام صادق](ع) شنیدم که می‌فرمود: «فریاد نکنید. به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا آنجا که بگویند: او مرده یا هلاک شده و به کدام وادی سلوک کرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید همچنان‌که کشتی در امواج دریا واژگون شود، و تنها کسی نجات یابد که خدای تعالی از او میثاق گرفته، در قلبش ایمان نقش کرده و او را به روحی از جانب خود مؤیّد کرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود که هیچ یک از دیگری بازشناخته نشود».
راوی گوید:
من گریستم، آنگاه فرمود: «ای اباعبدالله! چرا گریه می‌کنی؟» گفتم: چگونه نگریم در حالی که شما می‌گویید: دوازده پرچم مشتبه که هیچ یک از دیگری بازشناخته نشود، پس ما چه کنیم؟ راوی گوید: امام به پرتو آفتاب که به داخل ایوان تابیده بود، نگریست و فرمود: «ای اباعبدالله! آیا این آفتاب را می‌بینی؟» گفتم: آری، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از این آفتاب روشن‌تر است».3
با توجه به روایات یاد شده، می‌توان گفت پدیدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است که به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه می‌شوند و به حقانیت آن پی می‌برند. این‌گونه نیست که تنها جمعی محدود از شیعیان از آن باخبر شوند و به همراهی با آن برخیزند.
بنابراین، اینکه می‌بینیم کسی در گوشه‌ای از کشور عراق یا ایران، خود را به عنوان یکی از شخصیت‌های مطرح در عصر ظهور معرفی می‌کند و عدة ناچیزی از مردمان ناآگاه یا فریب‌خورده نیز با او همراهی می‌کنند، اصلاً با واقعیت‌های ظهور که پدیده‌ای جهانی و قابل درک برای همگان است، همخوانی ندارد.

2. نبود ابهام در شخصیت و نشانه‌های مهدی موعود(ع)

در روایات فراوانی که از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ویژگی‌ها و نشانه‌های منجی موعود اسلام مشخص شده است و هیچ ابهامی در مورد شخصیت او و چگونگی ظهورش وجود ندارد. بنابراین، می‌توان گفت اگر کسی به درستی به مطالعة معارف مهدوی بپردازد و روایات نشانه‌های ظهور را با دقت و تأمل بررسی کند، هرگز دچار تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست نمی‌شود و فریب مدعیان دروغین را نمی‌خورد. اینکه در گذشته و امروز کسانی به طرح ادعاهای دروغین پرداخته و کسانی هم با آنها همراهی کرده‌اند، دلیلی جز نادانی و ساده‌لوحی پیروان و شهرت‌طلبی و دنیاخواهی مدعیان نداشته است.
افزون بر این، باید توجه داشت که نشانه‌های ظهور ـ چنان‌که در روایات هم، آمده است ـ مانند دانه‌های تسبیح به هم پیوسته‌اند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم می‌یابند.4 به بیان دیگر نشانه‌های ظهور به ترتیبی خاص، در فاصلة زمانی معین و با شرایطی مشخص رخ می‌دهند و این گونه نیست که رویدادی مانند خروج خراسانی یا یمانی رخ دهد، بی‌آنکه مقدمات آنها که در روایات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد یا دیگر رویدادها و نشانه‌های مرتبط با آنها رخ داده باشد.

3. لزوم مراجعه به فقیهان و عالمان حوزة مهدویت

افزون بر آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای
در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و مواجه نشدن با خطر پیروی از مدعیان دروغین وجود دارد و آن مراجعه به فقیهان، عالمان و صاحب‌نظران حوزة مباحث مهدوی است.
تجربة تاریخی نشان می‌دهد که هرگاه اشخاص به دلیل غرور و خودپسندی و باور بیش از حد به خود از فقیهان و عالمان فاصله گرفته‌اند، به طرح ادعاهای واهی و بی‌اساس پرداخته و خود و جماعتی را به هلاکت انداخته‌اند. بنابراین، به محض مواجهه با فردی که خود را از یاران امام زمان(ع) و از زمینه‌سازان ظهور آن حضرت معرفی می‌کند، پیش از هرگونه تطبیق و تصدیق، باید به سراغ فقیه و عالمی سرشناس رفت و موضوع را با او در میان گذاشت تا دچار گمراهی و سرگردانی نشویم.

4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعیان مهدویت

مطالعة سرگذشت کسانی که از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعای بابیت، وکالت، سفارت و مهدویت کرده‌اند و آشنایی با عوامل، زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح چنین ادعاهایی می‌تواند ما را از بسیاری از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و درافتادن در دام مدعیان دروغین در امان نگه دارد.
نویسندة کتاب امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور مدعیان مهدویت در طول تاریخ را این‌گونه تقسیم می‌کند:
1. کسانی که دیگران روی انگیزه‌های خاصی، آنان را «مهدی» نجات‌بخش خواندند.
2. کسانی که به انگیزه جاه‌طلبی و قدرت‌خواهی چنین ادعای دروغینی نمودند.
3. کسانی که طبق نقشة استعمار و به اشاره بیدادگران، به چنین دجال‌گری و فریب، دست یازیدند و بی‌شرمانه خود را مهدی نجات‌بخش، معرفی کردند.5
بی‌تردید، مطالعه در احوال هر یک از این گروه‌ها، در عصر حاضر که ادعاهای دروغین بیش از هر عصر دیگری به چشم می‌خورد، نقش بسیار مهمی در تشخیص مهدی موعود راستین از مدعیان دروغین مهدویت دارد.6
با توجه به نکات یاد شده در می‌یابیم که شناسایی مدعیان دروغین و در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست در حوزه مهدویت چندان کار دشواری نیست و اگر کسی از صمیم قلب در پی هدایت و یافتن راه درست باشد، هرگز در دام شیادانی که از باور راستین مردم برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش، سوءاستفاده می‌کنند، نخواهد افتاد.

پي نوشت :

1. محمد بن ابراهیم نعمانی، کتاب غیبت نعمانی، ترجمه: محمّد جواد غفاری، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.
2. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
3. همان، صص 23 و 24.
4. در یکی از این روایات از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است، «نشانه‌های ظهور چون دانه‌های یک تسبیح (گردن‌بند) است که رشتة اتصالش بگسلد و دانه‌های آن یکی به دنبال دیگری فرو ریزد.» (نورالدین علی بن ابی بکر الهیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج7، ص 321)؛ همچنین ر.ک: سیّد علی بن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، ص 114.
5. امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.
6. برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی این موضوع ر.ک: علی اکبر مهدی‌پور، کتابنامه حضرت مهدی‌(ع)، ج 2، صص 637 و 638.

منبع:http://entezaresobh.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
فرود مسيح از آسمان
نظرات(0) | ادامه مطلب

فرود مسيح از آسمان
فرود مسيح از آسمان

نويسنده:علي كوراني



 
فرود آمدن حضرت روح الله، عيسي مسيح (ع)از آسمان، در آخرالزمان، مورد اتفاق تمام مسلمانان است.بيشتر مفسران اين آيه را كه مي فرمايد.«هيچ يك از اهل كتاب (تورات و انجيل)نيست مگر آنكه پيش از مرگ، به او (عيسي)ايمان آورد و او نيز روز قيامت بر آن گواه باشد».(1)به همين معنا تفسير كرده اند، مؤلّف كتاب «مجمع البيان»اين تفسير را از ابن عباس و ديگران نقل نموده، مي گويد:طبري نيز اين تفسير را پذيرفته است.علامه مجلسي اين تفسير را از امام باقر(ع)روايت كرده است كه فرمود:«پيش از قيامت، (عيسي)به دنيا فرود آيد و هيچ يك از ملت هاي يهود و مسيح نماند، مگر آنكه قبل از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سرمهدي (ع)نماز گزارد».(2)
روايات فرود آمدن مسيح در منابع شيعه و سني فراوان است؛ از جمله اين روايت مشهور از پيامبر (ص)كه فرمود: «چگونه خواهيد بود آنگاه كه عيسي بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواي شما از خود شما باشد».(3)اين روايت را جمعي از علماي اهل سنت، از جمله بخاري و ديگران در باب «فرود آمدن عيسي»آورده اند.(4)
ابن حماد حدود سي روايت را تحت عنوان «فرو عيسي بن مريم(ع)و روش او»و تحت عنوان «مدت حيات مسيح بعد از فرود»آورده است؛ از جمله روايتي كه از پيامبر(ص) نقل شده است:«سوگند به آنكه جانم به دست اوست، به يقين عيسي بن مريم(ع)به عنوان داوري عادل و پيشواي دادگر در ميان شما فرود آيد.او صليب را بشكند، خوك را بكشد و ماليات را بردارد، اموال مردم به قدري زياد شود كه ديگر كسي مالي قبول نكند».(5)
و در همين مأخذ آمده است :«پيامبران به دلايلي با يكديگر برادرند.آيينشان يكي و مادرانشان مختلف است.نزديك تر ينشان به من عيسي بن مريم است، زيرا بين من و او پيامبري نيست.او در ميان شما فرود خواهد آمد پس او را بشناسيد، مردي چهارشانه و سرخ و سفيد گونه است، خوك را مي كشد، صليب را مي شكند، ماليات را بر مي دارد و به جز اسلام آييني را قبول نمي كند.دعوت او فقط در راستاي پروردگار جهانيان است».
در شماري از روايت هاي ابن حماد به اماكن متعددي به عنوان محل فرود عيسي(ع)اشاره شده است، از جمله قدس شريف، پل سفيد بر دروازه ي دمشق، كنار مناره اي در محل دروازه ي شرقي دمشق و دروازه ي لدّ در فلسطين.
براساس اين روايات ابن حماد، مسيح پشت سر امام مهدي (ع)نماز مي گزارد و هر سال به حج خانه ي خدا مشرف مي شود.مسلمانان به همراه او به نبرد با يهود، روم و دجال مي پردازند.آن بزرگوار پس از چهل سال زندگي رحلت مي كند و مسلمانان پيكر او را به خاك مي سپارند.
در روايتي از اهل بيت(ع)آمده است كه امام زمان(ع) مراسم دفن او را به طور آشكار و در برابر ديدگان مردم برگزار مي كند تا ديگر مسيحيان حرف هاي گذشته را درباره ي او بر زبان نياورند و پيكر او را با پارچه اي كه دستباف مادرش حضرت مريم (س)است كفن نموده، در قبر مريم در قدس به خاك مي سپارند.
با توجه به آيه ي قرآن كه:«هيچ كس نيست مگر اينكه به او ايمان آورد»مي توان گفت همه ي ملل مسيحي و يهودي پس از نزول مسيح به او ايمان مي آورند.شايد فلسفه ي عروج او به آسمان و طولاني شدن عمرش براي ايفاي نقش بزرگي است كه در مرحله حساس و تاريخي ظهور امام زمان(ع) بر عهده مي گيرد تا مسيحيان عالم كه احتمالاً بزرگ ترين قدرت جهاني و جدي ترين مانع برپايي حكومت و تمدن الهي حضرت مهدي (ع)اند، از سر راه برداشته شوند.
از اين رو طبيعي است كه با ظهور مسيح، جهان مسيحيت خرسندي عميق خود را با برپايي تظاهرات گسترده ي مردمي ابراز نمايد و فرود عيسي (ع)را براي خود در برابر ظهور مهدي (ع)براي مسلمانان، موهبتي الهي پندارند و طبيعي است كه حضرت مسيح (ع)از كشورهاي مختلف آنان ديدار كند و خداوند نشانه ها و معجزه هايي را به دست او آشكار سازد و جهت هدايت تدريجي مسيحيان به اسلام در دراز مدت اقدام نمايد.در نتيجه، نخستين نتايج سياسي فرود مسيح كاهش دشمني حكومت هاي غربي نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفته ي روايات، انعقاد پيمان صلح و آتش بس بين آنها و حضرت مهدي (ع)خواهد بود.
ممكن است نماز گزاردن مسيح، پشت سر امام مهدي (ع) پس از نقض قرارداد صلح توسط غربي ها و اقدام آنان به جنگ با لشكري انبوه در منطقه باشد و در پي آن مسيح موضع صريح خود را در طرفداري از مسلمانان اعلام و پشت سر حضرت مهدي (ع)نماز گزارد.
اما شكستن صليب و كشتن خوك، بعيد نيست كه پس از جنگ غربي ها در منطقه و شكست آنها به دست مهدي(ع) باشد.اين نكته نيز قابل توجه است كه امواج خروشان حمايت هاي مردمي از مسيح تأثير شگرفي بر حكومت هاي غرب، قبل از نبرد بزرگ آنها با حضرت مهدي (ع) خواهد داشت.
اما ماجراي ظاهر شدن دجال، با توجه به روايات، به احتمال قوي مدتي نه چندان كوتاه، پس از برپايي حكومت جهاني حضرت مهدي (ع)و رفاه عمومي ملت هاي جهان و پيشرفت حيرت انگيز علوم به وقوع خواهد پيوست.
خروج دجال جنبشي بر اساس لاابالي گري و نشأت گرفته از توطئه ي يهود و همانند جريان «هيپي گري»غربي است كه ناشي از عيش و نوش و خوش گذراني است.البته جنبش دجال يك چشم بسيار پيشرفته و داراي ابعاد عقيدتي و سياسي گسترده اي است كه تمامي ابزارهاي علمي روز را در تبليغات و ترفند هايش به كار مي گيرد و يهوديان كه در پشت اين حركت قراردارند، از او پيروي كرده، با فريب دختران و پسران جوان آنان را در راستاي اهداف خود قرار مي دهند و مي توان گفت كه فتنه و آشوب دجال بر مسلمانان فتنه اي سخت و ناگوار خواهد بود.
در باره ي رواياتي كه مي گويند:مسيح (ع)دجال را مي كشد، بايد دقت و بررسي به عمل آورد زيرا اين عقيده مسيحيان است كه در «انجيل»آنان آمده، در حالي كه فرمانرواي حكومت جهاني، بنا بر نظر تمامي مسلمانان، حضرت مهدي (ع)است و مسيح (ع)نقش ياور و پشتيبان او را بر عهده خواهد گرفت.در روايات اهل بيت (ع)آمده است كه مسلمانان به رهبري حضرت مهدي (ع)دجال را به هلاكت مي رسانند.

پيمان صلح بين امام (ع)و غربي ها

از روايات فراواني كه مربوط به اين پيمان است، مي توان پي برد که محتواي اصلي پيمان، برقراري صلح، عدم تجاوز و همزيستي مسالمت آميز است.به نظر مي رسد هدف امام(ع)، ايجاد بستري مناسب براي فعاليت هاي خود و برنامه هاي حضرت مسيح (ع)است تا او بتواند به شكل طبيعي در هدايت ملل غربي گام بردارد، تحولي در عقايد و سياست هاي آنان به وجود آورد و انحرافات حكومت ها و تمدن هاي غرب را بر ملا سازد.از روايات مربوط به اين قرارداد مي توان فهميد، بين اين صلح و صلح حديبيّه كه پيامبر گرامي (ص)با قريش منعقد كرد شباهت زيادي وجود دارد.در صلح حديبيّه؛ متاركه ي جنگ به مدت ده سال مورد توافق طرفين قرار گرفت و خداوند آن را فتح المبين ناميد، اما زمامداران ستمگر قريش اين عهد و پيمان را يك جانبه شكستند و از نيّات خود پرده برداشتند و همين عمل آنها، انگيزه ي روي آوردن مردم به اسلام و مجوزّي براي سركوبي مشركان گرديد.در اين صلح نيز غربي ها دست به پيمان شكني مي زنند و از خصلت طغيان و تجاوز خود پرداه بر مي دارند.به گفته ي روايات، با يك ميليون سرباز، منطقه را به جنگ و آشوب كشانده، پيكار بزرگي به وجود مي آورند كه از نبرد آزادي قدس نيز بزرگ تر خواهد بود.از پيامبر (ص)روايت شده كه فرمود:«بين شما و روم چهار پيمان صلح برقرار گردد كه چهارمين آنها به دست مردي از خاندان هرقل است و سال ها (يا دوسال) به طور انجامد.مردي از قبيله عبدالقيس به نام سؤدد بن غيلان پرسيد:در آن روز پيشواي مردم چه كسي خواهد بود؟ فرمود:مهدي از فرزندانم».(6)
از حذيفة بن يمان منقول است كه گفت:«پيامبر خدا(ص)فرمود:بين شما و بني اصفر (رومي ها با اروپايي ها)صلحي برقرار شود ولي آنها در مدت بارداري زن (يعني 9 ماه)به شما خيانت كنند و با هشتاد لشكر از راه زمين و دريا حمله ور شوند.هر لشكر شامل دوازده هزار سرباز است.آنها بين يافا و عكّا فرود آيند. فرمانرواي آنها كشتي هايشان را به آتش كشد و به ياران خود گويد:از سرزمينتان دفاع كنيد.آنگاه جنگ و كشتار از دو طرف آغاز شود.سپاهيان به كمك يكديگر بشتابند. حتي كساني كه در حضرموت يمن هستند به ياري شما آيند. در آن هنگام خداوند با نيزه، شمشير و تير خود، بر آنها هجوم آورد و به سبب آن بزرگ ترين كشتار در ميانشان واقع گردد».(7)
منعاي جمله:«خداوند با نيزه -به آنها هجوم آورد» اين است كه خداوند مسلمانان را به كمك فرشتگان و امداد غيبي عليه دشمنان ياري فرمايد.
در صفحه 142 كتاب ابن حماد آمده است:«رومي ها بين صور تا عكّا لنگر اندازند، آن هنگام است كه فتنه ها آغاز شود».
همچنين در صفحه 115 آن آمده است:«خداوند دو كشتار ميان مسيحيان مقدّر نموده كه يكي واقع شده و ديگري باقي مانده است».
و نيز آمده است:«آنگاه خداوند، باد و پرندگان را بر ما مسلط كند.پرندگان بال هاي خود را به صورت آنها بكوبند تا چشمانشان از حدقه درآيد.زمين آنها را در خود فرو برد.پس از آن دچار صاعقه و زمين لرزه شده، زمين زير پايشان گود شود.خداوند صبر كنندگان را ياري كند و آنان را پاداش نيك دهد، همچنان كه ياران محمد (ص)را پاداش نيك بخشيد و دل ها و سينه هايشان را مالامال از شجاعت و جرئت گرداند».(8)
چنين به نظر مي رسد كه هدف غربي ها از پياده كردن نيرو بين يافا و عكّا يا بين صور و عكّا، چنانچه در اين دو روايت آمد، باز گرداندن مجدد فلسطين به يهوديان از يك سو و تعيين قدس به عنوان هدف نظامي جهت توجيه هجوم آنها از سوي ديگر است.
در روايت بعدي مي خوانيم كه آنان نيروهاي خود را در طول سواحل از عريش در مصر تا انطاكيه در تركيه پياده مي كنند.از حذيفة بن يمان نقل شده كه گفت:«پيامبر خدا را پيروزي و فتحي نصيب شود كه همانند آن از زمان بعثت وي رخ نداده است.عرض كرديم:اي رسول خدا اين فتح و پيروزي برشما مبارك باد، آيا جنگ پايان مي يابد؟ فرمود:هرگز، هرگز، سوگند به كسي كه جانم به دست اوست، اي حذيفه، پيش از آن، شش حادثه واقع شود... حضرت آخرين آنها را فتنه ي روم ياد کرد كه آنها به مسلمانان خيانت كرده و با هشتاد لشكر در فاصله ي بين انطاكيه تا عريش فرود آيند».(9)
در روايت مربوط به فرود عيسي (ع)آمده است كه جنگ در آن زمان پايان خواهد يافت و تأييد اين مطلب، جنگ هاي امروز مسلمانان با روميان (غربي ها)است كه پايان نيافته و نخواهد يافت تا حضرت از پس پرده ي غيبت خارج شده،مسيح از آسمان فرود آيد و خداوند ما را بر آنها در مرحله ي طغيان جهاني شان پيروز گرداند.در روايت آمده است كه:«در فلسطين دو درگيري با روميان اتفاق افتد كه يكي از آنها «گل چين»و ديگري «درو»ناميده مي شود».(10)يعني جنگ دوم، نابود كننده تر از جنگ اول خواهد بود.
روايت بعدي به اين معنا اشاره مي كند كه نبرد مهدي (ع) با غربي ها جنگي نابرابر است و البته به ظاهر موازنه ي قدرت به نفع آنهاست.از اين رو، برخي بُزدلان عرب به آنها مي پيوندند و بقيه بي طرف مي مانند.ابن حماد به نقل از صفوان در تفسير اين آيه كه فرموده است:«شما به زودي به سوي قومي بسيار قدرتمند فراخوانده شويد»مي گويد: خداوند عرب ها را در آغاز اسلام به جنگ با كفار دعوت نمود، آنها گفتند:«مال، زن و فرزندان، ما را سرگرم و مشغول داشته است»خداوند فرمود:«شما به زودي به سوي قومي بسيار نيرومند فراخوانده شويد»، آنها بار ديگر در جنگ با روم همان گويند كه در آغاز اسلام گفتند آنها تهديد آخر آيه در باره ي آنها تحقق يابد كه «خداوند شما را به عذابي دردناك كيفر دهد».(11)
صفوان مي گويد:«استادان ما چنين نقل كرده اند كه در آن روز گروهي از عرب ها از دين برگشته، مرتد شوند و برخي ديگر دچار ترديد شده، از نصرت و ياري اسلام روي گردان شوند».
از دين برگشتگان آنان اند كه از روميان حمايت مي كنند و روي گردانان از ياري اسلام، همان افراد بي طرف اند و به دست حضرت بعد از پيروزي بر روميان، به عذابي دردناك گرفتار شوند.روايتي از ابن حماد نقل شده كه، اجر شهيدان اين جنگ را معادل پاداش شهداي بدر در كنار پيامير(ص) مي داند:«پيامبر (ص)فرمود:برترين شهيدان در زير آسمان از آغاز خلقت عبارتند از :هابيل كه به دست قابيل ملعون، مظلومانه كشته شد، پس از او پيامبراني كه به دست امت هاي خود شهيد شدند در حالي كه براي هدايت آنها مبعوث شده بودند و سخنشان اين بود كه پروردگار ما خداست و مردم را به سوي او دعوت مي كردند، سپس مؤمن آل فرعون و آنگاه صاحب ياسين و بعد حمزه پسر عبدالمطلب و بعد كشتگان جنگ بدر و بعد کشتگان جنگ احد،آنگاه کشتگان حديبيّه و پس از آن كشته هاي جنگ احزاب و سپس كشتگان حنين و پس از آن كساني كه بعد از من به دست خوارج طغيانگر و نابكار كشته شوند، بعد از اينها مجاهدان راه خدا...تا آنكه كارزار بزرگ دوم اتفاق افتد كه كشتگان آن همچون شهداي بدر خواهند بود؟(12)
شايد عبارت كشتگان حديبيّه كه در روايت وارده شده اشتباه يا اضافه باشد، زير منابع تاريخي وقوع جنگ يا كشته اي را در حديبيه درج نكرده اند.
ولي در منابع شيعه به نقل از اهل بيت(ع)آمده است كه برترين شهيدان در پيشگاه خدا، ياران سالار شهيدان، امام حسين (ع)و شهيداني هستند كه در ركاب امام مهدي (ع)به قتل مي رسند.
درباره ي زمان هجوم اروپاييان به سرزمين هاي اسلامي، بايد گفت كه براساس روايات، مدت پيمان صلحي كه با غربيان منعقد مي گرد هفت سال است اما آنان بعد از گذشت دو سال و به نقل برخي روايات سه سال، خيانت نموده، پيمان شكني مي كنند، چنان كه در روايت ابن حماد به نقل از ارطات آمده است:«پس از كشته شدن سفياني و به غنيمت درآمدن اموال قبليه ي كلب، صلحي بين مهدي و فرمانرواي طغيانگر روم برقرار شود؛ به گونه اي كه بازرگانان شما و آنها به كشورهاي يكديگر رفت و آمد كنند.آنها سه سال به ساختن كشتي هاي خود پردازند (نيروي دريايي خود را مجهز سازند)تا آنكه كشتي هاي روميان در سواحل صور تا عكّا لنگر اندازند و آنجا صحنه ي كارزار گردد».(13)
اما در روايتي كه قبلاً گذشت، خيانت و نقض پيمان آنها را پس از مدت بارداري زن يعني بعد از نُه ماه بازگو كرد.والله العالم.

گرايش غربي ها به اسلام

شكست فاحش غربي ها به دست حضرت مهدي(ع)در فلسطين و شام، تأثير فراواني بر ملل و آينده ي آن خواهد گذاشت و بي ترديد نفوذ كلام، در دنياي غرب، متعلق به مسيح؛ مهدي(ع)و موج افكار مردم اروپا كه پشتيبان آن دو بزرگوارند، خواهد بود.موجي كه عهده دار براندازي حكومت هاي كفر پيشه و برپايي حكومت هايي است كه با دولت حضرت مهدي (ع)رهسپار غرب مي شود و به اتفاق يارانش شهر بزرگ روم، يا شهرهاي روم را فتح مي كند. برخي از روايات مي گويند:او به همراه يارانش با گفتن برخي از اين روايات مي گويند:او به همراه يارانش با گفتن تكبير آنها را فتح مي نمايند.در روايتي چنين آمده است: «او قسطنطنيه، روم و سرزمين چين را مي گشايد».(14)
همچنين آمده است:«او رهسپار سرزمين روم شود و به اتفاق يارانش شهر بزرگ روم را آزاد كند»(15)و اينكه:«شهري كه مهدي (ع)در روم فتح مي كند، مركز و كانون سرزمين روم است».(16)
از امام صادق (ع)نقل شده كه فرمود:«آنگاه روميان به دست حضرت اسلام آورند و امام(ع)براي آنان مسجدي بنا كند و مردي از يارانش را نماينده ي خود قراردهد و باز گردد».(17)
از عكرمه و سعيد بن جبير در تفسير اين گفته ي خداوند كه «لهم في الدنيا خزيّ»(يعني:براي آنان در دنيا خفّت و خواري است)نقل شده كه گفت:«مراد شهري در روم است كه آزاد گردد».(18)
و در روايتي ديگر آمده است:«شهر رومي را با تكبير هفتاد هزار تن از مسلمانان آزاد سازد».(19)

پي نوشت ها:

*برگرفته :عصر ظهور، صص317-326.
1.سوره ي نساء(4)، آيه ي 159.
2.بحارالانوار، ج14، ص530.
3.همان، ج 52، ص 283.
4.صحيح بخاري، ج2، ص 256.
5.نسخه ي خطي ابن حماد، صص 159-162، به نقل از صحاح اهل سنت.همين روايت در كتاب بحارالانوار نيز آمده است.
6.بحارالانوار، ج 5، ص 80.
7.نسخه ي خطي ابن حما، ص141.
8.همان، ص124.
9.همان ، ص 118.
10.همان، ص136.
11.همان، ص 12.
12.همان، ص 131.
13.همان، ص142.
14.بشارة الاسلام، ص 258، به نقل از غيبت طوسي.
15.الزام الناصب، ج2، ص225.
16.ملاحم و فتن، ص64.
17.بشارة الاسلام، ص251، به نقل از بحارالانوار.
18.نسخه خطي ابن حماد.ص136.
19.بشارة الاسلام، ص297، به نقل از فتوحات مكيه ابن عربي.

منبع:نشريه ي موعود شماره 101

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:31 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.