اهل بیت‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اهل بیت‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

53- اهل بیت (علیهم السلام)، عالم به مقدّرات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«... قد اتاکم الله یا آل یس خلافته و علمَ مجاری امره فیما قضاه و دبّره و رتبه و اراده من ملکوته، فکشف لکم الغطاء» (1)؛
«...‌ای آل یس! خداوند به شما حق جانشینی خود را داده و نیز شما را از مجاری امرش در آنچه حکم و تدبیر و ترتیب و از ملکوتش اراده کرده عالم نموده است و برای شما پرده‌ها را برداشته است».
خداوند متعال از ازل برای هر کس مقدراتی قرار داده و بر او قضا و تدبیر نموده و آن را مرتب کرده و تحت مشیت و اراده‌ی خود قرار داده است، و تنها اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هستند که از قضای الهی نسبت به مخلوقات خداآگاهی کامل دارند، و این عنایتی است که خداوند در حقشان کرده است.

55- اهل بیت (علیهم السلام)، خزائن علم خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«انتم خزنته» (2)؛
«شما خزینه‌داران خدایید».
خداوند متعال گرچه معدن عظمت و تمام کمالات و صفات حسنه است ولی فیض و کمال از این سرچشمه و معدن حقیقی و اصلی به خزینه‌ی وسیع اهل بیت (علیهم السلام) در این دنیا سرازیر شده و به واسطه‌ی آن مردم سیراب گشته‌اند، و لذا گفته شده که آن ذوات مقدسه واسطه‌ی فیض تکوین و تشریع‌اند.

56- اهل بیت (علیهم السلام)، شاهدان بر این امت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«انتم... شهداؤه» (3)؛
«شما... شاهدان و گواهان خدا بر امت می‌باشید».
مطابق عبارات فوق و آیات قرآن امامان معصوم و اوصیای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهدان بر امت‌اند، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز شاهد بر آنان است. لذا در قرآن می‌خوانیم:
(وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیداً) (4)؛
«شما را نیز، امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط؛) تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است».

57- وجوب اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم صلّ علی ولیّک و ابن اولیائک الذین فرضت طاعتهم و...» (5)؛
«بارخدایا! بر ولیّت و فرزند اولیائت درود فرست، کسانی که اطاعت از آنان را بر مردم واجب کردی و...».
اهل بیت (علیهم السلام) و از آن جمله امام زمان (علیه السلام) کسانی هستند که مطابق آیات قرآن کریم و روایات نبوی که در مصادر شیعه و سنی نیز آمده و نیز مطابق روایات آن بزرگواران اطاعتشان به طور مطلق فرض و واجب است، که از این فرض اطاعت مطلق می‌توان عصمت آنان را ثابت کرد.

58- عصمت اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«الذین فرضت طاعتهم و اوجبت حقّهم و اذهبت عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً» (6)؛
«کسانی که اطاعت آنان را بر مردم فرض کرده و حقشان را واجب نمودی، و همه نوع پلدی را از آنان دور کرده و برای همیشه پاکشان نمودی».
از آن جهت که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) اطاعتشان واجب گردیده لذا خداوند متعال آنان را از مقام عصمت و طهارت برخوردار نموده و از هر گناه و عیب و نقصی مصون داشته است.

59- نورانیت مودّت با موالات اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش فرمود تا از خداوند این‌گونه درخواست کنند:
«و ان تملأ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله (علیهم السلام)» (7)؛
«و این‌که مودتم را با نور دوستی با محمد و آلش (علیهم السلام) پر نمایی».
خیلی‌ها مودت و محبت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست دارند ولی ولایت آنان را نپذیرفته‌اند، ولی مودت و محبت آن‌ها وقتی نورانی می‌شود که همراه با پذیرش ولایت آن بزرگواران باشد.
و ممکن است که مقصود نور ولایت اهل بیت (علیهم السلام) باشد.

60- نور ولای اهل بیت (علیهم السلام)، راهنمای انسان برای لقای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شعیانش فرمود تا از خداوند این‌گونه درخواست کنند:
«و ان تملأ... مودّتی نور الموالاة لمحمد و آله (علیهم السلام) حتی القاک» (8)؛
«و این‌که مودتم را با نور محمد و آلش (علیهم السلام) پر نمایی تا به ملاقات تو برسم».
ممکن است که مقصود از جمله‌ی فوق این باشد که نور ولای حضرت محمد و اهل بیت او (علیهم السلام) همراه با محبت و مودّت آن بزرگواران می‌تواند راهنمای انسان به هدف عالی خلقت او باشد که همان لقای الهی است، و کسی که می‌خواهد به این هدف والا برسد باید همراه با مودّت و ولایت آن بزرگواران تا به سر منزل مقصود قدم بردارد.

61- آمادگی برای یاری نصرت اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش چنین تعلیم می‌دهد:
«نصرتی معدة لکم» (9)؛
«من آماده‌ی یاری و نصرت شما هستم».
از آن جا که ما شیعه‌ی امام زمان (علیه السلام) هستیم و امامت و ولایت او را پذیرفته‌ایم، گرچه از دیده‌ها غائب می‌باشند، ولی از آن‌جا که هر لحظه احتمال ظهور حضرت داده می‌شود و او نیاز به یار و یاور دارد لذا باید همیشه آماده‌ی نصرت و یاری آن حضرت باشیم که بخشی از این آمادگی در خودسازی است.

62- لزوم اخلاص در مودت اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش چنین تعلیم می‌دهد که درباره‌ی اهل بیت (علیهم السلام) بگویند:
«و مودّتی خالصة لکم» (10)؛
«و دوستیم خالص برای شماست».
ما مسلمانان دو وظیفه در حق اهل بیت (علیهم السلام) داریم؛ یکی مودّت آن بزرگواران که عبارت است از دوستی همراه با اطاعت، و دیگری اخلاص در محبّت که ممکن است به دو معنا باشد؛ یکی این‌که تمام مودّتم را در طبق اخلاص برای شما گذاشته‌ام و دیگری این‌که مودتی که به شما بزرگواران دارم به جهات مادی نیست، بلکه از جهت قرب به خدا و جنبه‌ی ذاتی شما اهل بیت (علیهم السلام) می‌باشد.

63- لزوم ایمان به اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فنفسی مؤمنة بالله وحده لاشریک له، و برسوله و بامیرالمؤمنین، و بکم یا مولای، اوّلکم و آخرکم» (11)؛
«دل من به خداوندی که تنهاست و شریک و همتایی ندارد، و نیز به فرستاده‌اش (صلی الله علیه و آله و سلم) و به امیرمؤمنان (علیه السلام) ایمان دارد. و به شما‌ ای مولای من! به اول از شما و آخر از شما نیز مؤمن است».
از جمله مسائلی که اعتقاد به آن ضروری است ایمان به ولایت حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) اوست که در عبارت فوق به آن اشاره شده است.

64- سعادت در اطاعت از اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) و مخالفت با آنان می‌فرماید:
«سَعِدَ من اطاعکم» (12)؛
«هر کس که از شما فرمانبرداری کند با سعادت است».
از آن‌جا که اهل بیت (علیهم السلام) به کمال مطلق رسیده و راه سعادت را طی کرده‌اند؛ لذا هر کس که خودش را به آنان بسپارد و در راه آنان قدم نهد به طور حتم به سر منزل مقصود رسیده و به سعادت خواهد رسید.

65- شقاوت مخالفان اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«شقی من خالفکم» (13)؛
«هر کس که با شما مخالفت کند با شقاوت است».
از آن جا که خداوند متعال حجت را بر مردم تمام می‌کند و صاحبان حق و حقیقت را به آنان معرفی می‌نماید و کسی در این زمینه معذور نیست، و لذا هر کس که با اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به مخالفت پردازد او شقی است.

66- حق اولیا بر خداوند متعال

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال چنین عرضه می‌دارد:
«و اسألک بحقّ محمد و اهل بیته» (14)؛
«و از تو می‌خواهم به حقّ محمد و خاندانش».
وهابیان معتقدند که کسی بر عهده‌ی خداوند متعال حقی ندارد، و تنها اوست که بر همه حق دارد، ولی ما معتقدیم که برخی از حقوق را خداوند بر عهده‌ی خود گذاشته که از آن جمله یاری و نصرت مؤمنان است؛ و لذا خداوند متعال می‌فرماید:
(وَكَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ) (15)؛
«و یاری مؤمنان، همواره حقّی است برعهده ما».
و از آن جمله حقوقی که خداوند بر عهده‌ی خود گذاشته - مطابق عبارت فوق - حق محمد و اهل بیت او (علیهم السلام) است.
و نیز از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اسألک بحق محمد و اهل بیته، و بحقهم الذی اوجبته علی نفسک...» (16)؛
«و از تو می‌خواهم بحق محمد و خاندانش، و به حق ایشان که بر خود لازم کردی».

67- اهل بیت (علیهم السلام)، بهترین شفیعان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و لا شفیع لی الیک اوجه من هؤلاء، فآتیک بشفیع ودید» (17)؛
«... و شفیعانی آبرومندتر جز این گروه ندارم تا شفیع مهربانی نزد تو آورم».
مطابق روایاتی که از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده روز قیامت افرادی هستند که گناه‌کاران امت را شفاعت می‌کنند و سردمداران و بهترین آن‌ها اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) می‌باشند.

68- اهل بیت (علیهم السلام)، امانت‌داران سرّ خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«... المأمونون علی سرّک» (18)؛
«... کسانی که امانت دار بر سرّ و راز تواند».
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) معدن اسرار الهی‌اند، و تنها آن را بر اهلش ابلاغ می‌کنند و از نااهلان کتمان می‌نمایند و لذا امین اسرار خداوند به شمار می‌آیند.

69- اهل بیت (علیهم السلام)، والیان امر

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم فصلّ علی محمد و آل محمد؛ اولی الامر الذین فرضت علینا طاعتهم» (19)؛
«بارخدایا! بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) درود فرست؛ والیان امرت، کسانی که اطاعتشان را بر ما واجب کردی».
اهل سنت والیان امر را بر هر حاکم و امری اطلاق می‌کنند گرچه فاسد و فاجر باشد، ولی شیعه‌ی دوازده امامی معتقد است که اولی الامر و جانشینان بعد از پیامبر که اطاعتشان به طور مطلق واجب است تنها امامان معصوم از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) می‌باشند.

70- اهل بیت (علیهم السلام)، معادن کلمات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«... فجعلتَهم معادن لکلماتک» (20)؛
«... پس ایشان را گنجینه‌های همیشگی جلوه‌های خود قرار دادی».
اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها معدن کلمات تشریعی خداوند از جانب او هستند بلکه معدن کلمات فعلی خداوند که افعال الهی است نیز می‌باشند؛ زیرا که آنان واسطه‌ی فیض تشریع و تکوین‌اند، گرچه این معدن‌ها از آن جهت که به خداوند متعال مرتبط و وصل‌اند معدن شده‌اند و اوست که آن‌ها را تبدیل به معدن کرده است.

71- عظمت مقام خدادادی اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال چنین عرضه می‌دارد:
«اسألک بما نطق فیهم من مشیتک» (21)؛
«از تو می‌خواهم به آنچه از مشیت و اراده‌ات که درباره‌ی آن‌ها - اهل بیت (علیهم السلام) - ظهور و بروز کرده است».
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هرچه از مقامات و کمالات دارند از جانب خداوند بوده و به مشیت و اراده‌ی اوست.

72- اهل بیت (علیهم السلام)، نشانه‌های قدرت خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«الواصفون لقدرتک» (22)؛
«آنان نشانه‌های قدرت تواند».
این جمله را به دو گونه می‌توان معنا کرد؛
1- این که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از آن جا که خداوند متعال را کما هو حقه شناخته و از قدرت بی‌نهایت او آگاهی دارند لذا می‌توانند او را توصیف کنند همان‌گونه که توصیف کرده‌اند.
2- این‌که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از آن جا که بهترین افراد خلق خدایند لذا وجودشان توصیف کننده‌ی قدرت بی‌پایان و کامل الهی است.

73- اهل بیت (علیهم السلام)، نمایانگر عظمت خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) عرضه می‌دارد:
«المعلنون لعظمتک» (23)؛
«آنان نمایانگر بزرگی تواند».
این جمله بر بر دوگونه می‌توان تفسیر کرد؛
1- این‌که اهل بیت (علیهم السلام) بهترین افرادی هستند که عظمت خداوند متعال را به مردم رسانده و اعلان کرده‌اند.
2- این‌که اهل بیت (علیهم السلام) از آنجا که بهترین مخلوقات خدایند لذا بهترین معرّف عظمت او می‌باشند.

74- اهل بیت (علیهم السلام)، راهی به سوی خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) عرضه می‌دارد:
«... و جعلتهم الذریعة الیک و الوسیلة الی رضوانک» (24)؛
«... و ایشان را سبب‌هایی به سوی خویش و وسیله‌ای برای راهیابی به خشنودی خود قرار دادی».
از آن جا که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به حق رسیده‌اند و او و دستوراتش را به طور صحیح می‌دانند، لذا آنان بهترین راه و وسیله بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی او و خشنودی‌اش می‌باشند.

75- اهل بیت (علیهم السلام)، ارکان توحید خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) می‌فرماید:
«فجعلتهم... و ارکاناً لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک» (25)؛
«... و پایه‌های استوار یکتاشناسی و نشانه‌ها و مقامات خود قرار دادی».
اهل بیت (علیهم السلام) به جهت قرب تام به خداوند متعال و معرفت کامل به او، خدا را شناخته و به طور صحیح و معقول توحید و آیات و مقامات او را تبیین کرده‌اند، و اگر آنان نبودند هرگز کسی قابلیت نداشت تا حجر اساسی برای توحید و آیات و مقامات خداوند گردد.

76- عدم امتثال دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره‌ی اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از وفات آن حضرت فرمود:
«لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی الهادین بعد الهادین» (26)؛
«فرمان پیامبر - که درود خداوند بر او و خاندانش باد - در مورد هدایت‌گران پی‌درپی، اطاعت و امتثال نگردید».
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق امامان معصوم و هادیان بعد از خود سفارش اکید و بسیاری نمود و حتی اجر و مزد رسالتش را دوستی و مودّت آنان قرار داد. ولی غالب مردم دستور رسول خدا را اطاعت نکرده و بالعکس هرچه در توان داشتند در راه آزار و اذیت آنان به کار گرفتند.

77- حکومت عدل جهانی، جزای شهادت اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«فقتل من قتل، و سُبی من سُبی، و أقصی من اقصی، و جری القضاء لهم بما یرجی له حسن المثوبة، اذ کانت الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین، و سبحان ربنا ان کان وعد ربّنا لمفعولاً، و لن یخلف الله وعده و هو العزیز الحکیم» (27)؛
«پس کشته شد هر آن‌که کشته شد، و اسیر گردید هر که به اسارت درآمد، و تبعید هر آنکه تبعید گردید، و سرنوشت بر آنان به گونه‌ای جریان یافت که امید پاداش نیک برای آن هست، چه این‌که زمین از آن خداست به هر کسی از بندگانش که بخواهد آن را به ارث می‌دهد و سرانجام کار با تقواپیشگان است، و خداوند از هرگونه نقص و آلایش منزّه است و وعده‌ی خداوند حتمی است، و به هیچ وجه تخلّفی در وعده‌ی الهی نیست، و اوست خدای عزیز و حکیم».
گرچه هر کدام از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به شهادت رسیده و جان خود را در راه تبلیغ اسلام فدا کرده‌اند ولی خداوند متعال نیز در عوض این فداکاری‌ها وعده‌ی حکومت و رهبری جهانی را در عصر ظهور در آخرالزمان به آن‌ها داده است، و این مطلبی است که از عبارت فوق استفاده می‌شود؛ زیرا آن حضرت موضوع شهادت امامان را به وراثت زمین به توسط بندگان صالح خداوند مرتبط ساخته است.

78- گریه‌ی با صدای بلند در سوگ اهل بیت (علیهم السلام)

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد اهل بیت (علیهم السلام) فرمود:
«فعلی الأطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما، فلیبک الباکون، و ایّاهم فلیندب النادبون، و لمثلهم فلتذرف الدموع، و لیصرخ الصارخون و یضجّ الضاجّون، و یعجّ العاجّون» (28)؛
«پس بر پاکان از خاندان محمد و علی - که درود خداوند بر آنان و خاندانشان باد - باید که گریه‌کنندگان بگریند، و مویه‌کنندگان مویه کنند، و به خاطر چنان بزرگوارانی باید که اشک‌ها ریخته شود، و ضجّه‌کنندگان ضجه کنند، و ناله سردهندگان ناله سر دهند».
از عبارات فوق استفاده می‌شود که ندبه کردن و اشک ریختن و فریاد کشیدن و ضجه زدن و ناله کردن در سوگ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و مصائب آنان نه تنها اشکالی ندارد بلکه مطابق نص بالا به آن نیز دستور داده شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، ج 53، ص 174.
2. مصباح الزائر، ص 224.
3. همان.
4. بقره، آیه 143.
5. بحارالانوار، ج 53، ص 174...
6. همان.
7. مصباح الزائر، ص 222.
8. مصباح الزائر، ص 223.
9. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
10. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
11. همان.
12. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
13. همان.
14. منتخب الاثر، ص 521.
15. روم، آیه 47.
16. منتخب الاثر، ص 521.
17. بلد الامین، ص 333.
18. اقبال الاعمال، ص 646.
19. بحارالانوار، ج 53، ص 275.
20 - 22. اقبال الاعمال، ص 646.
23. اقبال الاعمال، ص 646.
24. مصباح الزائر، ص 230.
25. اقبال الاعمال، ص 646.
26. مصباح الزائر، ص 230.
27. اقبال الاعمال، ص 290.
28. همان.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:59 PM
گناه‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 گناه‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)


 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

1- حرام‌شناسی، مقدمه‌ی ترک حرام

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و... عرفان الحرمة...» (1)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری و... معرفت به حرمت، بما عنایت فرما».
از جمله‌ی «عرفان الحرمة» دو معنا استفاده می‌شود؛ یکی شناخت حرام‌های الهی و دیگری شناخت چیزهایی که حرمت داشته و نزد خداوند متعال ارزشمند است، و هر یک از این دو معنا در این جمله احتمال داده می‌شود.

2- بیزاری خداوند از ظلم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«الهی و قد علمتُ یقیناً انک لا تأمر بالظلم و لاترضاه، و لاتمیل الیه، و لاتهواه، و لاتحبّه» (2)؛
«‌ای خدای من! من به طور یقین دانستم که هرگز به ظلم امر نمی‌کنی و به آن رضایت نمی‌دهی، و به سوی آن میل نداری و هوای آن را نداری، و آن را دوست نمی‌داری».
خداوند چنان از ظلم و ستم به دیگران بیزار است که امام زمان (علیه السلام) می‌فرماید: من یقین دارم که او هرگز به ظلم دستور نمی‌دهد و به آن راضی نیست و میلی به آن ندارد و هوای آن در او نمی‌باشد و دوست هم ندارد و این نهایت بیزاری خداوند از ظلم و ستم است.

3- بدبختی ناامید

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«اللهم ان الشقی من قنط و أمامه التوبة و وراءه الرحمة» (3)؛
«بارخدایا! همانا بدبخت کسی است که ناامید باشد در حالی که پیش روی او توبه و پشت سرش رحمت است».
انسان هرگز نباید ناامید تا مادامی که توبه جلودار و راهگشای اوست و راه را بر او هموار می‌کند تا از پشت سر مشمول رحمت خدا گردد، و لذا هر کس با این دو خصلت مأیوس و ناامید گردد او شقی و بدبخت است.

4- پناه بر خدا از عاقبت به شرّی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«اجارنا و ایاکم من سوء المنقلب» (4)؛
«خداوند ما و شما را از عاقبت به شرّی پناه دهد».
بسیاری از افراد در ابتدا افراد شریف بوده و اهل کمال و معنویت بوده‌اند ولی در مواقع امتحان خود را باخته و عاقبت بدی داشتند، و این مطلبی است که به طور عیان از افراد مشاهده شده و در تاریخ هم زیاد است. و لذا باید از خداوند متعال مسألت نماییم که ما را از عاقبت به شرّ حفظ نماید.

5- دوری از فتنه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«عافانا الله و ایّاکم من الفتن» (5)؛
«خداوند ما و شما را از فتنه‌ها در امان دارد».
همیشه و همه جا فتنه وجود دارد و انسان در مواقع ظهور فتنه‌ها امتحان می‌شود، و آنچه برای ما مهم و حیاتی است آن که ما از این فتنه‌ها سالم بیرون آمده و خود را مبتلا و گرفتار نسازیم و در عین انجام وظیفه آتش فتنه ما را دامنگیر نشود.

6- نهی از پیروی از هوای نفس

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«... فَلْیَدَعوا عنهم اتباع الهوی» (6)؛
«... پس باید از خود پیروی هوای [نفس] را دور کنند».
بدترین دشمنان انسان نفس اوست که پیروی از هوا و خواسته‌هایش انسان را به بیراهه و انحراف و جهنم می‌کشاند، و لذا باید با خواسته‌های نفس به مقابله بپردازیم.

7- عاقبت به خیری اجتناب کننده‌ی از منکر

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که راجع به شیعیانش فرمود:
«و العاقبة لجمیل صنع الله سبحانه تکون حمیدة لهم مااجتنبوا المنهیّ عنه من الذنوب» (7)؛
«و عاقبت زیبایی خلقت خداوند سبحان برای آنان پسندیده است در صورتی که از آنچه از گناهانی که نهی شده‌اند اجتناب نمایند».
کسی که از منکرات دوری می‌گزیند بداند که عاقبتش به خیر خواهد شد و پاک و پاکیزه از این دنیا رحلت خواهد کرد، و لذا خداوند متعال می‌فرماید:
(وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ) (8)؛
«و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است!».

8- مجالست نکردن با منحرفان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به اسحاق بن یعقوب می‌فرماید:
«و اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب الأجدع؛ فانّه ملعون و اصحابه ملعونون، فلاتجالس اهل مقالتهم، فانّی منهم بریء و آبائی (علیهم السلام) منهم براء» (9)؛
«اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع؛ پس او و اصحابش همگی ملعونند، پس با کسانی که اهل گفتار او هستند مجالست مکن که من و پدرانم (علیهم السلام) از آن‌ها بیزاریم».
باید از کسانی که منحرف بوده و مورد طعن و لعن خدایند کناره گرفت و با آنان مجالست ننموده؛ چرا که اولاً ممکن است افکار انحرافی آن‌ها در ما نفوذ کند و ثانیاً: ممکن است که عذاب خدا شامل حال او گردد که اگر ما نیز همراه آنان باشیم مشمول عذاب الهی شویم.

9- دور شدن از معصیت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی می‌فرماید:
«اللهم ارزقنا... بُعد المعصیة...» (10)؛
«بارالها! به من دوری از معصیت را روزی فرما...».
در این دعا از خداوند متعال خواسته شده که به ما لطف نماید تا به معصیت نزدیک نشویم چراکه نزدیک معصیت شدن انسان را وسوسه کرده و ممکن است که به معصیت مبتلا سازد.

10- ترحم به معصیت‌کار

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خداوند این‌گونه بخواهند:
«... و ارحم عصیانی» (11)؛
«... به گناه کار بودنم رحم نما».
برخی گمان می‌کنند همین که رفیقشان به گناه افتاد و منحرف شد باید او را رها کنند در حالی‌که در این موقع حساس باید بیشتر به او محبت کرده و با او ارتباط داشته باشند تا نگذارند در منجلاب فساد بیش‌تر غوطه‌ور گردد و دست او را بگیرند و از این وضعیت نجاتش دهند. ولی اگر احساس می‌کنند که با او بودن به دین و ایمانشان ضرر می‌زند باید از او جدا شوند. و لذا در جمله‌ی فوق آمده است: ‌ای خدا! به گناهانم رحم کن. ما هم باید به گناهان گناهکار رحم نماییم.

11- دیون مردم، گریبان‌گیر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خداوند این‌گونه بخواهند:
«... و فکّ رقبتی من مظالم لعبادک رکبتّنی» (12)؛
«... گردنم را از مظالم بندگانت که بر آن بار شده آزاد گردان».
دیونی که انسان به مردم بدهکار است از هر نوع و سنخی که باشد بر انسان همانند بار، سنگینی می‌کند که اگر در این دنیا خالی نگشته و سبک نگردد در عالمی دیگر تمام آن‌ها مورد محاسبه قرار می‌گیرد.

12- عذاب دردناک برای مغرور و متجاهر به فسق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی متجاهر به فسق و گناهکار مغرور به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة، او تستأصله علی غُرّة» (13)؛
«حلمت او را وسعت داد تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
کسی که آشکارا گناه می‌کند و به گناه خود مغرور است باید مواظب باشد که عذاب بسیار دردناکی در انتظار اوست که وقتی بر او وارد شد او را از ریشه نابود می‌کند.

13- حلم خدا از گناه کار، زمینه‌ی عذاب

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناهکاران و متمردان به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و سعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصله علی غرّة» (14)؛
«حلمت او را وسعت داد تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
گاهی که خداوند حلم و بردباری کرده و کاری به گناه کار ندارد بدین جهت است که در ملأ عام یا در حالی که مغرور و سرمست از گناه است او را گرفته و ریشه‌کن سازد.

14- کفر، منشأ فخرفروشی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی فرعون فرمود:
«... و بکفره علیهم افتخر» (15)؛
«... و به سبب کفرش بر قومش فخرفروشی کرد».
از عبارت فوق استفاده می‌شود که منشأ فخرفروشی کفر است؛ زیرا همه‌ی انسان‌ها نسبت به خداوند یکسان هستند و اگر هم به تقوا برتری دارند این امر نباید مایه‌ی فخر و مباهات بر دیگران گردد؛ زیرا که این امر منشأ مسؤولیت‌های بیش‌تر بر عهده‌ی انسان است و لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن‌که خودش را سرور اولاد آدم (علیه السلام) معرفی کرده آن را مایه‌ی فخر و مباهات بر دیگران ندانسته است.

15- متکبر، ستمگر در حق خویش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی فرعون فرمود:
«و بظلمه لنفسه تکبّر» (16)؛
«و به ظلم بر خودش تکبّر کرده است».
کسی که بر دیگران تکبّر می‌ورزد در حقیقت به خودش ظلم کرده است؛ زیرا با این کار به دست خود از چشم مردم ساقط می‌شود و خداوند متعال نیز اراده کرده تا هر کس تکبر کند او را خوار و ذلیل کرده و هرکس که تواضع کند او را بلندمرتبه گرداند.

16- نجات معنوی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و طهّر بطوننا من الحرام و الشبهة» (17)؛
«و شکم ما را از طعام حرام و شبهه‌ناک پاک گردان».
طهارت در مقابل نجاست به کار می‌رود و از امر به طهارت از حرام و شبهه به دست می‌آید که کارهای حرام و شبهه‌ناک دل و روح و روان انسان به نجاست معنوی مبتلا می‌شود.

17- ظلم از راه دست

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و اکفف ایدینا عن الظلم...» (18)؛
«و دست ما را از ظلم و تعدی بازدار...».
انسان ظلم‌هایی را که انجام می‌دهد با ابزار و اسبابی است که یکی از آن‌ها دست‌ها است، و از جمله‌ی آن، زدن بی‌گناه و یتیم و سرقت اموال مردم و امضا کردن کاری بناحق است. و لذا حضرت مهدی (علیه السلام) از خداوند می‌خواهد که دست‌های ما را از ظلم به دیگران بازدارد.

18- سدّسازی در برابر حرف‌های ناشایست

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اسدّد اسماعنا عن اللغو و الغیبة» (19)؛
«و گوش ما را از شنیدن سخنان بیهوده و غیبت مسدود گردان».
از آن‌جا که عمده گناهانی که به توسط گوش انجام می‌گیرد لغو و غیبت است لذا حضرت (علیه السلام) تنها به این دو اشاره کرده است.
از تعبیر به «اسدد» استفاده می‌شود که گناه لغو و غیبت آن قدر در دسترس انسان است و بدون هیچ مانعی ایجاد می‌گیرد که در برابر آن سدّسازی لازم است، برخلاف گناهان دیگر که باید با تحرّک یک وسیله‌ای انجام گیرد مثل حرکت دادن زبان یا دست و یا پا و...

19- زنا و خیانت چشم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانة» (20)؛
«و چشم ما را از گناه و خیانت محفوظ بدار».
چشم نیز همانند برخی دیگر از اعضا و جوارح انسان فجور و خیانت می‌کند و از جمله‌ی آن‌ها نگاه به نامحرم است، و باید از خداوند متعال بخواهیم که ما را کمک کند تا چشم‌های خود را از هرچه مصداق فجور و خیانت است بپوشانیم، و می‌دانیم که نگاه به نامحرم هم خیانت به خود است و هم به ناموس مردم.

20- گناه مانع ورود انسان به بهشت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و ان تجعل مآبی الی جنتک و محلّی فی رحمتک، و تسکننی فیها بعفوک» (21)؛
«... و این‌که بازگشتم را به سوی بهشت و محل رحمتت قرار دهی، و مرا به عفوت در آن سکنی گزینی».
بهشت جای پاکان و نیکان است و کسی که از گناه پاک نشده نمی‌تواند در آن سکنی گزیند و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا با عفو و گذشت از گناهانمان ما را در بهشت جای دهد.

21- مهلت خداوند به ظالمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی ظالمان به خداوند این چنین عرضه می‌دارد:
«... فان کنتَ جعلت لهم مدّة لابدّ من بلوغها، او کتبت لهم آجالاً ینالونها...» (22)؛
«... پس اگر برای آنان مدتی قرار دهی که باید به آن مدت برسند یا برای آنان وقت‌هایی قرار دادی که باید به آن نایل گردند...».
گاهی خداوند متعال به ظالمان مهلت می‌دهد تا هرچه می‌خواهند انجام دهند و امت به آن‌ها امتحان شوند، ولی ظلم آن‌ها همیشگی نیست یک حدّ و اندازه‌ای دارد، و چون به آن مدت رسید خداوند آنان را با دست قدرت قهّاره‌اش می‌گیرد و به اشدّ مجازات می‌رساند و این همه به مصلحتی است که خودش به آن آگاه‌تر است.

22- امید رحمت خدا را داشتن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خدا این چنین بخواهند:
«...‌ها انا سائلک بفنائک، و مسکینک ببابک، و ضعیفک ببابک، و فقیرک بباک، و مؤملک بفنائک، اسألک نائلک و ارجو رحمتک و اؤمل عفوک و التمس غفرانک...» (23)؛
«... [ای خدا] هان، من سؤال کننده‌ی از تو هستم که به درگاهت آمده‌ام، و مسکین توام که به در خانه‌ات آمده، و ضعیف توام که به در خانه‌ات آمده‌ام، و فقیر توام که به در خانه‌ات آمده‌ام، و امیدوار توام که به درگاهت آمده‌ام، از تو می‌خواهم که به تو برسم و آرزوی رحمت تو را دارم، و امید عفو تو را دارم و از تو غفرانت را آرزومندم...».
انسان باید به کسی دل ببندد و امیدوار باشد که یقین دارد خواسته‌اش را برآورده می‌کند و هرگز امیدش را ناامید نمی‌نماید و یا لااقل او را دست خالی برنمی‌گرداند، و چشم طمع و امید به کسی نداشته باشد که در سخت‌ترین حالات و شداید به او پشت می‌کند.

23- دعوت خدا از گناه‌کاران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«الهی انت الذی تنادی فی انصاف کلّ لیلة: هل من سائل فأعطیه، ام هل من داع فأجیبه، ام هل من مستغفر فاغفرله، ام هل من راج فأبلّغه رجاءه، ام هل من مؤمّل فأبلّغه أمله...» (24)؛
«‌ای خدای من! تو کسی هستی که در نیمه‌های هر شب ندا می‌دهی: آیا سؤال کننده‌ای هست که من به او عطا کنم، یا آیا دعا کننده‌ای هست که او را اجابت کنم، و یا آیا طلب مغفرت کننده‌ای هست که [گناهانش] را بپوشانم، یا آیا امیدواری هست که به امیدش برسانم، یا آیا آرزومندی هست که به آرزویش برسانم...».
خداوند متعال از آن جا که بندگانش را دوست دارد آن‌ها را به حال خود رها نمی‌کند و لذا در بهترین حالات و زمان‌ها او را به سوی خود دعوت می‌کند و وعده‌ی عطا و بخشش به او می‌دهد، و از بنده‌اش می‌خواهد که او را بخواند و وعده اجابت به او می‌دهد، و از او می‌خواهد که درخواست بخشش نماید و به او وعده‌ی بخشش می‌دهد، و از او می‌خواهد که امیدوار به رحمت خداوند باشد و به او وعده‌ی رساندن به مرادش را می‌دهد و... این اوج مهربانی و محبت خداوند به بندگانش می‌باشد.

24- بازگشت از گناه قبل از غرق شدن در آن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به ما این چنین تعلیم می‌دهند:
«الهی ادرکنی و لَمّا یُدْرِکْنی الغَرَق، و تَدارَکْنی و لما غیب شمسی الشفق» (25)؛
«بارالها! مرا دریاب تا زمانی که غرق نشده‌ام، مرا دریاب تا آنگاه که شمس وجودم افول نکرده است».
انسان گناه کار قبل از آن‌که در منجلاب گناه غوطه‌ور گردد و قبل از آن‌که خورشید وجودش غروب کند و مرگش فرا رسد باید با توبه و رجوع از گناه به سوی خالق، گذشته‌ها را جبران کند و این تنها با کمک و مساعدت خداوند متعال امکان‌پذیر است.

25- گناه، منشأ ظلمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجلی بها عنی ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة جفّتْ منها الضروع...» (26)؛
«... از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و سینه‌ها از وجود شیر تهی گشته و... را زایل نمایی».
گناه، منشأ تاریکی است و هرچه بیشتر شود و از آن توبه نگردد پایدار شده و ظلمت آن بر انسان بیشتر مسلط می‌گردد به حدّی که دل را خشک کرده و می‌میراند، و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا به انسان لطف و نظر رحمت نماید و از تاریکی گناه که سایه‌ی خود را بر ما افکنده نجات دهد.

26- آثار مادی و معنوی گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجلی بها عنّ ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة جفّت منها الضروع، و تلفت منها الضروع...» (27)؛
«از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و سینه‌ها از وجود شیر تهی گشته و زراعت‌ها نابود شده... را زایل سازی».
گناه دو نوع اثر دارد؛ یکی آثار معنوی که تاریکی دل و قلب و روح و روان انسان است و دیگری آثار مادی که سلب نعمت و خیرات باشد، و لذا چه بسا گناه باعث قحطی در جامعه شود.
و نیز از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجْلی بها عنّی ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة... انهلّت من اجلها الدموع، و اشتمل لها علی القلوب الیأس و جرت بسببها الأنفاس» (28)؛
«از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و... اشک‌ها خشک و قلب‌ها مأیوس، و جان‌ها به سببش از بین می‌رود را زایل سازی».
گناه آثار گوناگونی دارد از آن جمله؛
1- تاریکی و ظلمتی که بر قلب انسان سایه افکنده و اقامه خواهد نمود.
2- دل را قسی کرده و در نتیجه اشک و گریه را از انسان می‌گیرد.
3- یأس و ناامیدی را بر دل‌ها مسلط می‌گرداند.
4- باعث نابودی دل و روح و روان انسانی می‌گردد.

27- مبارزه کردن گناه کار با خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و حاجتی الیک یا سیدی و مولای و معتمدی و رجائی ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تغفر لی ذنبی، فقد جئتک ثقیل الظهر، بعظیم ما بارزتک به من سیئاتی» (29)؛
«... و حاجتم به سوی تو -‌ای سرور و مولایم و مورد اعتماد و امیدم - این‌که بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) درود فرستی، و این‌که گناهم را بپوشانی، چرا که من نزد تو با کوله بار سنگین و با گناهان بزرگی که به مبارزه با تو درآمدم به نزد تو آمده‌ام».
گناه کاری که آشکار و به طور علنی گناه می‌کند در حقیقت با خداوند اعلان جنگ کرده و با او به ستیز برخواسته است؛ ستیزی بس عظیم و بزرگ که از جمله‌ی آن‌ها رباخواری است، و در روایات نیز به آن اشاره شده است.

28- هلاکت گناه کار با گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و لا تهلکنی بذنوبی» (30)؛
«... و مرا به گناهانم هلاک نکن».
گناه باعث می‌شود که در مرحله‌ی اول روح انسان را نابود کند و هنگامی که به اوج خود رسید و فراگیر شد و از آن توبه نگشت، موجب عذاب و هلاکت جسمی نیز می‌شود.

29- تهاجم برخی گناهان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و الهارب منک الیک من ذنوب تهجمته» (31)؛
«... و از تو به خودت پناه می‌برم از گناهانی که انسان را تهاجم نموده است».
گاهی دشمن بر انسان تهاجم کرده و در صدد نابودی و قلع و قمع انسان است و لذا باید همیشه آماده‌ی دفاع بوده و از خود پاسداری نمود، و دشمن حقیقی انسان که به ما شبیخون می‌زند برخی گناهان است، و لذا تهاجم آن‌ها از خطرناک‌ترین تهاجماتی است که می‌تواند جامعه را درهم فرو ریزد و از اصل و اساس به نابودی کشاند.

30- مفتضح شدن انسان با گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا این‌گونه به خدا پناه ببرند:
«... و الهارب منک الیک من... عیوب فضحته» (32)؛
«... و از تو به خودت پناه می‌برم از... عیوبی که او را مفتضح کرده است».
از آثار گناه آن است که عیب و نقص می‌باشد، عیبی که گناه کار را نزد خداوند متعال و خلقش رسوا و مفتضح می‌سازد تا به حدّی که دیگر نمی‌تواند سر خود را بلند کند، مگر آن‌که از همین حالا توبه نماید و گذشته‌ی خود را تدارک کند، و لذا باید از این عیوب به خدا پناه برد.

31- پناه به خدا از زبان بدکاران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و تُفْحِمَ عنّی ألسن الفجرة...» (33)؛
«... و لال کنی برای من زبان‌های انسان‌های بدکاره را...».
گاهی زبان افراد پست و بدکاره از شمشیر و نیزه‌ی دیگران تأثیر بیش‌تری دارد و می‌تواند تمام حیثیت و آبرو و حتی جان انسان را بر باد دهد و لذا در عین این‌که باید در جهت مصون ماندن از آن نهایت کوشش را کرد، باید در این جهت به خداوند متعال پناه برد و از او درخواست کمک کرد.

32- پناه به خدا از افراد شرور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... وقِنی شرّ طغاتها و حسّادها و باغی الشرّ فیها...» (34)؛
«... و مرا از شر طغیان‌گران در دنیا و حسودان و افراد شرور در دنیا حفظ فرما...».
افراد طغیان‌گر و حسود و کسانی که به دنبال شرّ و دردسر هستند همیشه برای افراد دیگر مایه‌ی شرّ و عذاب هستند و به سختی می‌توان از مصیبت‌ها در امان ماند، و لذا باید از خداوند بخواهیم ما را از شرّشان در امان دارد، گرچه خودمان نیز باید از آن‌ها کناره‌گیری کرده و در این راستا کوشا باشیم.

33- قرق‌گاه‌ها برای محرمات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«الهی... و من اجدر منک بان تکون عن حمالک مانعاً» (35)؛
«بارخدایا!... چه کسی سزاوارتر از توست که از قرق‌گاه‌هایت حفاظت کند».
واجبات و محرمات الهی قرق‌گاه دارند و کسی نباید نزدیک آن‌ها شود تا به مخالفت با دستورات الهی گرفتار نشود، و هیچ کس همچون خداوند متعال سزاوارتر به حفظ این قرق‌گاه‌ها نیست، گرچه ما نیز وظیفه داریم تا به آن‌ها نزدیک نشده و مردم را نیز از آن برحذر بداریم تا مبادا به درون آن بیفتند.

34- حسن عاقبت در ترک گناه

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«وَالعاقِبَةُ بِجَمیلِ صُنْعِ اللهِ سُبْحانَهُ تَکونُ حَمیدَةً لَهُمْ مَا اجتنبوا المَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ الذُّنوبِ» (36)؛
«با دخالت و ساخت نیکوی خداوند، فرجام کار، مادامی که شیعیان از گناهان دوری گزینند، پسندیده و نیکو خواهد بود».
این حدیث، بخشی از نامه‌ای است که امام زمان (علیه السلام) برای شیخ مفید (رحمه الله) مرقوم داشته‌اند. حضرت (علیه السلام) اشاره به نکته‌ای مهم کرده‌اند که اگر شیعیان ما، آن عاقبت به خیری را می‌خواهند، که سبب‌اش لطف و توجه خاصّ خداوند است، باید از گناهانی که خداوند متعال از آن‌ها منع کرده، اجتناب کنند؛ زیرا هر عملی، اثر مخصوص خود را دارد. و نَفْس انسان، مطابق کارهای که می‌کنیم و سخنانی که می‌گوییم و حتی افکاری که داریم، ساخته می‌شود. آن کس که از انجام دادن گناه باکی ندارد، حال آن گناه کم باشد یا زیاد، کوچک باشد یا بزرگ، بداند، حقیقت خود را تیره و تار کرده، شایسته‌ی ورود به جایی که همراه‌اش نور و پاکی است نیست. یک گناه، آتشی است که در خرمنی می‌افتد. انسان، سال‌ها تلاش می‌کند و ثواب‌ها برای خویش فراهم می‌آورد، ولی با یک گناه، حاصل عمری را به هدر می‌دهد. از این رو، حضرت، در این حدیث، خطر گناه را گوشزد کرده است.

35- استغفار در حق یکدیگر

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«إذا اسْتَغْفَرْتَ اللهَ فَاللهُ یَغفِرُ لَکَ» (37)؛
«اگر از خداوند، طلب مغفرت کنی، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید».
مرحوم کلینی (رحمه الله)، این حدیث شریف را در ضمن حدیثی از امام زمان (علیه السلام)، نقل کرده است. حاصل حدیث، آن است که شخصی به نام یمانی به سامرا وارد می‌شود. از طرف امام زمان (علیه السلام)، کیسه‌ای که در آن دو دینار و دو لباس بوده، به دست او می‌رسد. او به سبب کمی هدایا، آن‌ها را رد می‌کند ولی بعد از مدتی از این عمل خود پشیمان می‌گردد و نامه‌ای می‌نویسد و پوزش می‌خواهد و در دل خود، ضمن توبه، نیت می‌کند که اگر دوباره این هدیه برای او فرستاده شود، آن را بپذیرد. بعد از مدتی هدیه به دست او می‌رسد، و در توقیعی، حضرت (علیه السلام) به یمانی اشاره کرده و می‌فرماید: «تو، با ردّ هدیه‌ی ما، اشتباه کردی و اگر طلب مغفرت از خداوند کنی، خداوند تو را خواهد بخشید.».
از این توقیع شریف، دو نکته استفاده می‌شود:
1- امام زمان (علیه السلام)، عالم به سرّ و خفیّات است و از اعمال و حتی نیّات ما آگاهی دارد. لذا در روایتی، امام صادق (علیه السلام)، در ذیل آیه‌ی شریفِ: (وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ) (38)؛ بگو عمل کنید! پس به زودی، خداوند و رسول‌اش و مؤمنان، عمل شما را می‌بینند، چنین می‌فرمایند: «مراد از مؤمنین امامان‌اند.» (39)
2- این‌که طلب مغفرت از خداوند عزوجل، سبب غفران گناهان است. با در نظر گرفتن این‌که طلب، امری قلبی است و احتیاج به لفظ ندارد، از حدیث شریف چنین استفاده می‌شود که مجرّد طلب مغفرت - که همان پشیمانی و عزم بر عدم بازگشت به گناه است - در تحقّق مغفرت الهی و قبولی توبه، کافی است، اگرچه توبه‌ی کامل شرایطی دارد، که امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، در حدیثی، به شرایط آن اشاره کرده است. (40)

پی‌نوشت‌ها:

1. المصباح، کفعمی، ص 208.
2. منهج الدعوات، ص 28.
3. مزارکبیر، ص 165.
4. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
5. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
6. کمال الدین، ج 2، ص 510.
7. بحارالانوار، ج 53، ص 176.
8. اعراف، آیه 128.
9. احتجاج، طبرسی، ص 469.
10. المصباح، کفعمی، ص 208.
11. مهج الدعوات، ص 28.
12. مهج الدعوات، ص 28.
13. مهج الدعوات، ص 67.
14. مهج الدعوات، ص 67.
15. مهج الدعوات، ص 281.
16. مهج الدعوات، ص 281.
17. المصباح، کفعمی، ص 208.
18. همان.
19. البلد الامین، ص 349.
20. همان.
21. بحارالانوار، ج 95، ص 266.
22. مهج الدعوات، ص 28.
23. مهج الدعوات، ص 28.
24. بلد الامین، ص 393.
25. مهج الدعوات، ص 339.
26. بلد الامین، ص 333.
27. مهج الدعوات، ص 339.
28. مهج الدعوات، ص 339.
29. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
30. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
31. همان.
32. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
33. همان.
34. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
35. مهج الدعوات، ص 339.
36. احتجاج، ج 2، ص 325؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 177، ح 8.
37. کافی، ج 1، ص 521، ح 13؛ کمال الدین، ج 2، ص 490، ح 13؛ ارشاد، ج 2، ص 361؛ إعلام الوری، ج 2، ص 264؛ کشف الغمة، ج 3، ص 251؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 329، ح 52؛ مدینة العاجز، ج 8، ص 85.
38. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 105.
39. تفسیر برهان، ج 2، ص 838، ح 2.
40. ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 417؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 36 و 37، ح 59.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
مصلح بزرگ و جهانی
نظرات(0) | ادامه مطلب

 مصلح بزرگ و جهانی
 

 

نویسنده: سید هادی خسروشاهی




 

فوتوریسم

فوتوریسم (1) یعنی اعتقاد به دوره‌ی آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ، از جمله مسائلی است که در اصول عقاید ما، جای مهمی را اشغال کرده است.
فوتوریسم عقیده‌ای است که در کیش‌های آسمانی: زوراستریانیسیم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمده‌ی مسیحیت: کاتولیک، پروتستان، ارتودوکس و به طور کلی در میان مدعیان نبوت، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی بالاتفاق بشارت ظهور همچو مصلحی را داده‌اند.. در این راستا، دو مذهب عمده اسلام – تشیّع و تسنّن – هم در ظهور یک «مهدی» در دوران واپسین زمان، اتفاق نظر دارند.
متأسفانه در دوران توسعه تسلط و نفوذ استعمار و در طول تاریخ استثمار ملل مسلمان از جانب توسعه طلبان بین المللی، مسأله‌ی «مهدویت» با اشکال مختلفه‌ای، مورد سوء استفاده قرار گرفته و دشمنان ما تحت همین عنوان، ضربه‌های سختی بر پیکر اصول عقاید و در نتیجه به استقلال سیاسی و اقتصادی ما، وارد آورده‌اند.
اگر در قرون گذشته مدعیان قلابی مهدویت برای ارضای شهوت جاه طلبی، دنیاپرستی و شهرت خواهی قیام می‌کرده‌اند، سازندگان نواهای مهدویت و بابیت در قرون ما، که سرانجام از «نبوت جدید» سردرآورده‌اند، در مرحله اول از «ماوراء بحار» و از پشت مرزها الهام گرفته‌اند، و شاهد صدق ما این است که این نواها بیشتر در سرزمین‌هایی برخاسته که «تحت قیمومیت» دیگران بوده است.
اگر مسلمانان به طور کلی (اعم از شیعه و سنی) و مذاهب آسمانی دیگر، معتقد به آمدن یک مصلح خدایی و بزرگ هستند، سازمانهای منحط ایدآلیسم، کمونیسم، کاپیتالیسم هم خواسته‌اند از فرصت ‌سوء استفاده نموده و در ارسال «مهدی موعود»! تشریک مساعی به عمل آورند!
در واقع استعمارگران بدین وسیله کوشش کرده‌اند علاوه بر اینکه نگذارند ملل بی‌اطلاع آنها از حقایق یک عقیده جهانی و نجات بخش آگاه شوند، ملل بی‌اطلاع آنها از حقایق یک عقیده جهانی و نجات بخش آگاه شوند، مللی را هم که شایسته رهبری فکری و اجتماعی جوامع انسانی بوده و دارای ذخیره‌های فکری عمیق و جامع الاطرافی هستند، از منابع فلاح و رستگاری خود دور کرده و به منظور بدست آوردن منابع ملی آنها و بازارهای اقتصادی برای خود، و با ایجاد تزلزلهای عقیده‌ای در بین مردم، و همچنین تجزیه و تفرقه در بین یک واحد جهانی به نام «امت اسلام» به مقاصد سوء و ضدبشری خود دست یابند.
ولی ما که مسلمان هستیم و خود را صاحب طرز فکری می‌دانیم که حتی می‌تواند صلح بین المللی را با تشکیل اردوگاه سوم، بلوک میانه و جبهه متحد مسلمین (پان اسلامیزم) و با ایجاد تعادل سیاسی جبری، در بین دو قطب متجاوز شرق و غرب – به وجود آورده و تأمین کند، بایستی از این گونه مسائل که با عقیده و طرز فکر ما بستگی تام دارد، شدیداً دفاع کنیم و به روشنگری مردم بپردازیم.
برای همین منظور، و به جهت تصادف انتشار اولین شماره از دوره جدید مجله (2) با نیمه شعبان، روز تولد پیشوای جهانی ما، روزی که برای همه مسلمانان و بالخصوص شیعیان، یک روز تاریخی و بسیار بزرگی است، روزی که پیشوای ما برای گسترش دادن به رسالت تاریخی اسلام، و برای بسط عدل و داد، و اجرای عدالت اجتماعی در سراسر روی زمین، و برای پیروزی قطعی و همه جانبه‌ی دین حق، به دنیا آمد ... این بحث اجمالی را شروع کردیم، و امیدواریم که این مقاله مختصر، مورد توجه و دقت کسانی واقع گردد که پای بند هوی و هوس نیستند، و موجب شود که جوانان ما تحقیقات بیشتری در عقاید خود بنمایند، و با درک حقایق ایدئولوژی خلل ناپذیر ما، فریب تبلیغات مدعیان دروغین مهدویت را نخورند.
و البته آنچه که ما فعلاً در این باره می‌نویسیم، به مثابه یک مقدمه کوتاه و مختصر است، و امیدواریم که در آینده بتوانیم این مبحث را از تمامی جهات، به طور کامل و مشروح مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

نظر کلی و اجمالی به تاریخ فوتوریسم

فوتوریسم یکی از مسائلی است که در بحث‌های تئولوژیک تمام مذاهب آسمانی (رشته تئولوژی بیبلیکال) درباره آن بحث و گفتگو شده است.
«دارمستتر» در طی کنفرانس‌هایی که به مناسبت ظهور «مهدی متمهدی» در سودان در فوریه سال 1885میلادی (مطابق جمادی الاولی 1302 هجری) در حضور عده کثیری برگزار گردید و سپس گفتارهای او به شکل کتابی مستقل چاپ شد، می‌گوید:
«می‌دانید که محمد (صلی الله علیه و آله) چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتی که او ظهور کرد، در عربستان علاوه بر شرک ملی باستانی! سه دیانت بیگانه موجود بود: آئین یهود، دیانت عیسوی، کیش زردتشت...نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت می‌شد عبارت از اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم و عدالت رفته را به جهان بازآورد و مقدمه‌ی خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.
شما همگی در کتاب زندگی یسوع بحثی را که مربوط به این موضوع است خوانده‌اید: مطابق تعالیم این سه دیانت پیش از ظهور منجی باید نیروی بد بر جهان حکمفرما شود.» (3)
البته بشاراتی که در این باره در کتب آسمانی مقدسه و کتب مدعیان نبوت وارد شده، بیشمار است که از کتب غیراسلامی: زبور، زند، حکی، صفیناه، اشعیاء، شاکمونی (هند) انجیل متی، دید و پاتکیل (هند) جاماسب، انجیل یوحنا، دانیال را به عنوان نمونه، می‌توان نام برد و ما در اینجا فقط چند آیه از آنها را برای نمونه نقل می‌کنیم: (4)
در مزمور (37) زبور داود (علیه السلام) می‌گوید: (9) شریران منقطع می‌شوند، اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد... (11) متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد (14) شریران شمشیر را کشیدند، تا آنکه مظلوم و مسکین را بیندازند، کمانهای ایشان شکسته خواهد شد (2) متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وی منقطع خواهند شد (38) عاصیان عاقبت مستأصل و عاقبت شریران منقطع خواهند شد.»
در کتاب زند کتاب مذهبی زردشتیان در این باره آمده است: «لشگر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالباً پیروزی با اهریمنان باشد... آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازند ....و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان، به سعادت اصلی خود رسیده بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست.
در کتاب جاماسب نامه شاگرد زردشت می‌گوید: «مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و به دین خویش بود. و زمین را پر داد کند.» (5)
در کتاب صفینای نبی، فصل 3 در آیه 6 و 7 می‌گوید: «به منظور گرد آوردن طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلفه را نابود کنم. آنوقت برگردانیم به قومها لب پاکیزه برای خواندن همه به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک. روش.»
«شاکمونی» پیغمبر هندوها در کتاب مذهبی خود می‌گوید: «پادشاهی دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود، و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد.»
در انجیل متی فصل 24 آیه 27 و 30 آمده است: «...چون برق که از مشرق بیرون می‌آید و تا مغرب ظاهر می‌گردد، آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود...
خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهای آسمان، که می‌آید با قدرت و جلال عظیم...»
باز در انجیل متی فصل 25 آیه 21 گوید: «و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی قرار خواهد گرفت.»
در یکی از اناجیل مورد قبول مسیحیان پروتستان ضمن وصایای مسیح (علیه السلام) به شمعون پطرس این طور می‌گوید: «ای شمعون خدای به من فرمود: ترا وصیت می‌کنم به سید انبیاء که بزرگ فرزندان آدم و پیمبر امی عربی است. و بیاید ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند» (6)
بشارت فوق به ما نشان می‌دهد که در زمان رستاخیز جهانی پیشوای ما، هدف انبیاء یک مرتبه در سراسر روی زمین به مرحله اجرا درمی‌آید، و انقلاب روحانی به اندازه‌ای قوی و نیرومند می‌شود که جهان را «همانند سیل» پر می‌کند.
این بود اجمالی از شهادات و بشارات انبیاء الهی یا مدعیان نبوت که برای نمونه نقل شد، و البته همه‌ی ادیان، مصلح جهانی را به نام «مهدی» ننامیده‌اند و هر مذهب و کیشی او را به نام مورد پذیرش همان کیش معرفی کرده است (7) ولی از قرائن و آیات قبلی و بعدی همان کتب، بخوبی می‌توان فهمید که مقصود همه‌ی آنها همان «مهدی» از دودمان رسالت اسلامی است .

فوتوریسم از نظر اسلام

اسلام که آخرین و کاملترین کیش آسمانی است، این موضوع را بیشتر و کاملتر تشریح کرده است. آیاتی که در قرآن شریف آمده و به این موضوع تفسیر شده است زیاد است، و ما تنها به نقل بعضی از آنها اکتفا کرده و تفصیل و کیفیت دلالت آنها را به کتب تفاسیر حواله می‌دهیم:
1- «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» (8)
«ما در کتاب زبور (داود) بعد از تورات (ذکر) نوشته‌ایم که وراثت و حکومت جهانی از آن بندگان برگزیده و صالح خواهد بود.»
2- «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (9)
«اوست آن خدایی که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا سرانجام دین خود را بر هر دینی برتری دهد، ولو اینکه کفار کراهت داشته باشند.»
3- «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (10)
«‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید کسی که از شما از دینش برگردد (خدا از او بی‌نیاز است) و بزودی جمعیتی را که روی کار می‌آورد که هم خدا آنها را دوست می‌دارد و هم آنها خدا را، در مقابل مؤمنان خاضع و در برابر کافران سربلندند، در راه خدا مجاهد می‌کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان نمی‌ترسند این فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد. خدا واسع و داناست.» (11)
4- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً» (12)
«خداوند به آنهایی که از شما ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند وعده می‌دهد که به آنها خلافت روی زمین دهد، همچنانکه به کسانی که قبل از آنها بوده‌اند داده است و دین آنها را به امنیت مبدل می‌سازد، آن روز مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌سازند.»

و اما احادیث

اخبار و احادیثی که در کتب سنی و شیعه در موضوع ظهور مصلح جهانی ما، با تمام خصوصیات آن وارد شده به اندازه‌ای است که بایستی گفت بیشمار است. در متجاوز از 150 کتاب معتبر عامه و خاصه، اخبار مربوطه مندرج است که از کتب اهل سنت:
صحیح بخاری (ج2، ص 158)، ابوداود (ج 4، ص 89)، ترمذی (ج2، ص270)، تاریخ ابن اثیر (ج7، ص90)، مروج الذهب مسعودی (ج3، ص199) و مقدمه ابن خلدون (ص 311)...
و از کتب شیعه: نهج البلاغه، خصال صدوق، من لایحضره الفقیه، بحار الانوار، قرب الاسناد، کافی، ارشادالقلوب، تفسر علی بن ابراهیم و ... را می‌توان به عنوان نمونه ذکر کرد.
علی (علیه السلام) در مواردی از نهج البلاغه به این موضوع اشاره فرموده و از جمله در جلد اول می‌فرماید: «...فلیفرجنّ الله الفتنة برجل منّا أهل البیت» «سرانجام فتنه و فساد عالم را خداوند توسط مردی از ما اهل بیت، از میان می‌برد.»
اخبار مربوطه را می‌توانید در کتب فریقین به تفصیل، مطالعه نمایید، در این مقال به علت مراعات اختصار از نقل آنها خودداری می‌شود.

مسأله‌ی اجماعی و اتفاقی

با اینکه روشن است که همه‌ی مسلمانان در این عقیده متحدند، ولی به عنوان شاهد، دو نمونه از اقوال بزرگترین علمای اهل سنت را در این زمینه ذکر می‌کنیم:
«ابن ابی الحدید» شارح نهج البلاغه در این باره می‌گوید:
«موضوع آمدن مهدی موعود منتظر، قبل از انقضاء عالم متفق علیه مسلمانان است.» (13) و همچنین ابن خلدون عالم بزرگ جامعه شناسی در مقدمه خود می‌گوید که در میان مسلمانان در تمام قرون معروف بوده که مردی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نام مهدی ظهور خواهد کرد و عدل و داد را در دنیا آشکار خواهد ساخت. (14)
«فان فلوتن» مستشرق شهیر آلمانی در کتاب تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه در این باره می‌گوید:
«مسلماً اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبوده. فکر مهدی منتظر، چنان در بین اهالی سنت شیوع یافت که یادبود مهدیهای دیگر را مانند سفیانی و قحطانی و دیگران به کلی از لوح خاطر آنها زدود. بدون شک پیشگویی راجع به اینها و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است. (15)»
(این مستشرق بعد درباره «عقیده مندی به مهدی و تأثیر آن در سقوط دولت اموی» بحث می‌کند که برای احتراز از تفصیل، به نقل آن نمی‌پردازیم.)
پس با این شواهد اجمالاً معلوم شد که مسأله‌ی مورد بحث ما، از نقطه نظر دینی به اندازه‌ای ثابت و قطعی است که هیچگونه جای شک و شبهه نیست. اخبار و احادیث وارده (از طرق شیعه و سنی) درباره این مسأله‌ی مهم، به حدی است که می‌توان ادعا کرد که در هیچیک از مسائل دینی ما، این اندازه روایت وارد نشده است و به طوریکه از تحقیق (غیر استقصایی) یکی از بزرگان کنونی حوزه علمیه قم به دست می‌آید، مجموعاً متجاوز از 3 هزار روایت و حدیث در این باره از پیغمبر اسلام و پیشوایان دیگر ما، وارد شده است (16) که با توجه به اصول و قواعد علم حدیث، نمی‌توان در صحت آنها تردید کرد.

مسأله سنّ یا مظهری از قدرت بی‌انتهای خدا

افراد مسن در طول تاریخ، خصوصاً در دورانهای سابق و قرون گذشته، بسیار دیده شده است، مثلاً قرآن مجید عمر «نوح» را تا قبل از «طوفان» 950 سال گفته و می فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَاماً» «ما نوح را بر قوم خود فرستادیم و او در میان آنها هزار سال، به استثنای 50 سال به سر برد.» تورات عمر «دوالقرنین» را بالغ بر سه هزار سال می‌شمرد و اما تاریخ اسلامی آن را 1200 سال می‌داند. از این شواهد در گوشه و کنار تاریخ، حتی در دنیای امروز هم پیدا می‌شود ولی قبل از همه شواهد و مثالها، بایستی توجه داشته باشیم: قدرتی که در پروتوپلاسم (17) ماده حیاتی ایجاد می‌کند، قدرتی که از اسپرماتوزوئید و اوول، بشر متفکر خلق می‌کند و می‌خواهد او را عالم به کنه و حقیقت اشیاء نموده و پرده از رازهای آفرینش و طبیعت برداشته و حتی او را بر جهان وجود مسلط کند... و یا نظم حیرت انگیز جهان هستی را به وجود آورد و آن را اداره نماید و یا بتواند با یک جهش دورانهای مختلف زمین شناسی را زیر و زبر نموده و مانند «پشم زده شده» بنماید، (کالعهن المنفوش) و از همه بالاتر، از عدم، هستی به وجود آورد... این قدرت صاحب همان نیرویی هم هست که بتواند انسان برجسته‌ای را هم، برای اجرای اصول انسانی و عدالت اجتماعی، در وقتی که بشریت از همه مرامها، مکتب‌ها و حکومتها مأیوس شد، و دست نیاز به سوی خدا دراز کرد، حفظ نماید.
کسانی که در این مسأله شک و تردید داشته باشند، به نظر ما هنوز ایمان یقینی به خداوند و قدرت مطلقه او نیاورده‌اند، زیرا یکی از مسلمیات و بدیهیات این است که خدا بر هر چیزی قادر است و تنها با اراده محض، می‌تواند آن را به مرحله عمل، و تحقق خارجی درآورد چرا که: «او بر همه چیز احاطه دارد و بر انجام هر کاری تواناست» «انه بکلشیء محیط و أنّه علی کلّشی قدیر»

علم و عقل چه می‌گوید؟!

اکنون که بحث ما برخلاف تصمیم مفصل شد، اجازه بدهید که این بحث را به طور خیلی اجمالی از نقطه نظر علمی و عقلی نیز بررسی کنیم: پیشرفت روزافزون علوم کارهایی را که قبلاً محال و ممتنع به نظر می‌آمد، ممکن الوقوع ساخته و حتی در موارد زیادی به آنها تحقق خارجی و عینی هم بخشیده است.
و همین امر اخباری را که درباره کیفیات مربوطه به قیام و ظهور پیشوای جهانی وارد شده‌اند، برای مردم مادی هم تا حدی قابل فهم و قبول نموده است؛ مثلاً سرعت جتها و موشکهایی که اخیراً ساخته‌اند، و از جمله سرعت موشک «رویا» شاهد خوبی برای امکان حرکتهای غیرعادی و سرعتهای نوری می‌تواند باشد...
حتی یک قرن پیش اصلاً قابل تصور نبود که آهن و آلومینیوم چند صد تنی، با صدها مسافر، در هوا پرواز کند و روی آب حرکت کند. دو قرن پیش باور کردنی نبود که صدای کسی را که در غرب صحبت می‌کند، در شرق بتوان شنید و یا قابل قبول نبود که حتی خود گوینده هم با تمام حرکات ژستهایش دیده شود!
و از همه بالاتر، انتقال عکسها و نوشتجات از مسافرتهای بسیار دور، به واسطه دستگاههای خاصی که تهیه کرده‌اند، بر ما ثابت می‌کند که سرعت حرکت امام زمان و یارانش، دیده شدن مشرق از مغرب، و بالعکس و ... امری کاملاً ممکن خواهد بود و علم خودش شاهد این امر است و دستگاه بظاهر ساده تلفن و تلویزیون نمونه عملی آن ...
اگر ما می‌گوییم صدای پیشوای ما را اهل هر زبانی، به زبان خود خواهد شنید، چیز گزافی نگفته‌ایم، زیرا هم اکنون در جلسات بین المللی گوشی‌ها و دستگاههایی مورد استفاده قرار می‌گیرد که بیانات ناطقین را به همان زبانی تحویل مستمع می‌دهد که خواهان آن است... و اکنون، کامپیوتر خود مسأله‌ی ترجمه را بدون دخالت مستقیم انسان می‌خواهد انجام دهد و چیزهای تازه دیگری که در عالم علم و صنعت هر روز شاهد تحقق آنها هستیم. البته اینها نمونه‌هایی است از پیشرفت علوم، و واقعیت‌هایی است که عملی شده و قابل انکار نیست و ما تنها برای تقریب ذهن خوانندگان محترم به آنها اشاره کردیم.
از سوی دیگر، کوشش‌هایی که علم برای ازدیاد عمر بشر می‌کند و با پیشرفتهایی که در این زمینه به دست آمده است مسأله‌ی «امتناع طول عمر» را منتفی ساخته است. علمای بیولوژی طی آزمایشهایی که در روی برخی از اعضای زنده حیوانات انجام دادند، فهمیدند که می‌توان آنها را به وسیله داروها و مواد لازم، بیش از حد معمولی زنده نگه داشت: و وقتی که علم ناقص بشری تا این حد بتواند پیشروی کند، آیا عقلانی است که ما معتقد به یک سلسله امور غیر عادی و خدایی نشویم؟
اصولاً با توسعه علوم به اصطلاح غریبه، اسپیریتوالیسم، اسپیریتیسم، مانیتیزم، هیپنوتیزم و ...که امروز در سراسر جهان کاملاً رایج و معمولی شده و مورد استفاده قرار گرفته و دانشمندان این علوم بدین وسیله ارواح را برای انجام کارهای مهم و غیرعادی استخدام می‌کنند، برای مردم مادی هم ثابت شده که انجام دادن امور غیرعادی محال نیست، به طوری که چندی پیش، یک مرتاض هندی چندین روز در زیر آب بسر برد و دیگری چندین هفته خود را در زیر خاکها مدفون ساخت و پس از آن، هردو زنده از زیر آب و خاک بیرون آمدند، درحالی که می‌دانیم ادامه حیات انسان، بدون اکسیژن، و در زیر آب یا خاک، از لحاظ علمی مقدور و معقول نیست...

علم دیروز و امروز

قرآن می‌فرماید: «وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» بشر با همه پیشرفتهایی که در علوم کرده هنوز نتوانسته خیلی از مسائل را کشف و حل کند زیرا هنوز هم علم بشری ناقص است. «موریس مترلینگ» می‌گوید:
ـ...خیال کرده‌ایم که به اسرار ذره‌های کوچک و اتم پی برده‌ایم، هنوز اسرار ذرّات برق و الکترون بر ما مجهول است ما نمی‌دانیم که یک ذره برق یا الکترون از چه ساخته شده و دارای چه ترکیباتی است؟ زیرا الکترون به قدری کوچک است و طوری فرار می‌کند و چنان با سرعت به اطراف پراکنده می‌شود که ما هنوز نتوانسته‌ایم آن را به تنهایی دستگیر کنیم! و به تنهایی مورد معاینه و تحقیق قرار بدهیم و همچنین نمی‌دانیم که یک ذره نور که به زبان لاتینی «فوتون» نام دارد دارای چه ترکیباتی است؟ ما هنوز عاجزیم که یک ذرّه کوچک از امواج صدا یا فوتون را به تنهایی مورد تجزیه و تحقیق قرار دهیم.» (18)
«انشتاین» می‌گوید: «افسانه راز بزرگ هنوز لاینحل است... آنچه تا کنون از کتاب طبیعت خوانده‌ایم بسیار چیزها به ما آموخته است و ما با اصول زبان طبیعت آشنا شده‌ایم...ولی با اینهمه می‌دانیم که در مقابل مجلداتی که خوانده و فهمیده شده هنوز از حل و کشف کامل مطالب خیلی دوریم.» (19)
«فلاماریون» می‌گوید: «...ما «فکر» می‌کنیم، اما همین فکر چیست؟ و راه می‌رویم ولی این عمل عضلات ما چیست؟ هیچکس آن را نمی‌داند.» (20)
«ویلیام جمس» می‌گوید: «علم ما همچون قطره‌ای است ولی جهل ما یک دریای عظیم!»
«شارل ریشه» که یکی از اساتید دانکشده پزشکی فرانسه است، در مقدمه کتاب رد پدیده‌های روحی می‌نویسد: «...علوم امروز هر قدر توسعه و صحت پیدا کند، باز همواره نقصانی آشکار دارد (وی سپس مثالهای متعددی از نقاط تاریک علوم امروز را ذکر کرده) و می‌افزاید: اگر از یک مرد بربری یا یک دهقان مصری سؤالی درباره معلومات او از جهان طبیعت بکنیم، یک دهم مطالبی را هم که در کتابهای ابتدایی می‌نویسند، نمی‌داند، و من می‌دانم که روزگاری بیاید که علمای عصر ما در مقابل آن دوران، مانند دهاتی بربر باشند در مقابل اساتید دانشگاه فرانسه!»
هدف ما از نقل این سخنان آن است که بگوییم: اگر علم امروز و اکتشافات بشری عصر ما نتوانسته است ماده‌ای را کشف کند که موجود زنده‌ای را مثلاً هزار سال نگه دارد، این دلیل نمی‌شود که اصلاً چنین امری غیرممکن، غیرمنطقی و غیرعملی است و به قول معروف: «عدم الوجدان لایدل علی عدم الوجود»، زیرا معتقدات علمی دانشمندان قرون گذشته در عصر ما به اندازه‌ای سست و بی‌ارزش شده که امروز می‌توان از آنها تنها به عنوان یک تئوری باطل، غلط و بی‌اساس نام برد: اصول پذیرفته شده علم هیأت قدیم – بطلمیوسی- از خنده دارترین اصول علوم پیشین است.
علم تا دیروز «اتم» را جزء تجزیه ناپذیر معرفی کرده بود و در تعریف آن می‌گفت: «کوچکترین جزء یک عنصر که قابل تقسیم نباشد» ولی ما دیدیم که دانشمندان قرن ما «اتم» را شکافتند ...و دیدند که: «آفتابی در یکی ذره نهان!» (21) است و از کجا که فردا شگفتی‌های دیگری را کشف نکند؟
علم سابقاً نمی‌توانست قمر مصنوعی و موشک کیهان پیما بسازد و حتی تصورش هم خنده آور بود، اما امروز علم می‌کوشد که پای بشر، این موجود دو پا و نشناخته را حتی به کرات آسمانی باز کند؟... و به طور کلی اگر در قرون گذشته یکی از اکتشافات و اختراعات علمی امروز را ولو به صورت یک تئوری و فرضیه برای مردم بیان می‌کردند، دستگاه انگیزیسیونی پاپ او را تکفیر کرده و داغ «آته ئیستی» - الحاد- بر پیشانی او زده می‌شد، و مردم هم علاوه بر بیزاری و کناره جویی از او، او را یک فرد مالیخولیایی و دیوانه می‌دانستند.
گالیله، کانت، ولتر، کپرنیک، کپلر را روی همین عنوان کشتند، ولو اینکه گالیله در دم مرگ هم دومرتبه نوشت: «بازهم زمین می‌چرخد» اما او دیگر نمی‌توانست منشأ اثری باشد. و البته ما شواهد زیادی از نوع گالیله و کانت ....داریم که می‌توانیم آنها را در صفحات تاریک تاریخ قرون وسطی و تاریخ محاکمات دستگاه انگیزیسیونی پاپ و دربار مذهبی واتیکان، پیدا کنیم.
پس به طور کلی معلوم شد که علم امتناع تحقق این امور را نفی می‌کند و شاید در آینده با پیشرفتهای بیشتری در زمینه‌های مختلف امکان وقوع آن را، برای مردم مادی هم ثابت کند...
آری ما یقین داریم که موفقیت‌های روزافزون علم روزی تمام حقایق ایدئولوژی ما را – که روزگاری برای گروهی موهومات و خرافات جلوه داده شده بود – روشن خواهد ساخت و اسلام با همان چهره‌ی بی‌آلایش و «دین فطری» بودن خویش، تجلی خواهد کرد.

از لحاظ عقلی؟

شاید بعضی‌ها که نمی‌خواهند زیر بار حق و حقیقت بروند و می‌بینند که پیروی از احکام الهی سدهای فراوانی در راه امیال نفسانی آنها ایجاد می‌کند، می‌گویند: عقل، این مسائل را درک نمی‌کند! و نمی‌تواند آنها را قبول نماید.
ما برای آنکه چگونگی و علت اساسی این حرفها را پیدا کنیم ناچاریم که مقدمه کوتاهی برای تبیین مسأله بیاوریم:
قبلاً باید توجه داشت که مراد از درک «عقل» چیست؟ و کدام عقلی این مسأله و به طور کلی مسائل مربوط به سورناتورالیست – ماوراءالطبیعه – را نمی‌تواند قبول کند؟ اگر مقصود از درک عقل، درک و احساس یک سلسله افکار و خیالاتی است که در مخیله انسان خطور می‌کند، و طبق میل نفسی بعضی را قبول و بعضی را رد می‌کند، و در واقع می‌خواهد از هر چیزی که برای خواهشهای شهوی و حیوانی او حدودی قائل شود، آزاد شود، و به اصطلاح امروزی: از پیروان ارگیاستیک (تمایل به عیاشی، میگساری، هرزه درایی) و فلسفه «باید خوش بود» اگزیستانسیالیسم است، ما آن عقل را اصولاً عقل نمی‌دانیم و درک و عدم درک، قبول و عدم قبول آنهم به هیچوجه نمی‌تواند مدرکیت و حجیت برای اثبات و نفی مسأله‌ای داشته باشد.
به نظر ما، عقل که یک نیروی باطنی و غیرمادی است – و شاید همین نیرو تنها وجه تمایز انسان و حیوان باشد – اگر آزاد و بی‌قید، و تابع جنبه حیوانی انسان گردد، صفات اصلی و حقیقی خود را که از جمله دیدن و درک حقیقت است، از دست می‌دهد، و علاوه بر اینکه نمی‌تواند امام زمان را قبول کند، خدا را هم قبول ندارد. و به تعبیر قرآن چشم و گوش و قلب آنها مهر خورده است و یا بیماری درونی آنها درمان پذیر نیست: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ...» و «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ» آری در این هنگام است که نور عقل خاموش می‌شود، قلب تاریک می‌گردد، و دیگر نور حقیقت و معرفت را درک نمی‌کند و «...هُم لا یَفْقَهُونَ».
عقل کذائی، می‌گوید فلسفه اتومیسم (22) یک مشرب فلسفی صحیحی است و تا وقتی که خدا در زیر آلات و ابزار و دستگاههای آزمایشی لابراتوارها دیده نشود! او را هم قبول ندارد و مسلم همچو عقلی «فوتوریسم» را هم قبول نخواهد داشت.
اما اگر مقصود از عقل، و درک آن، عقلی باشد که تحت شرایط تربیتی خاصی تربیت و تکامل یافته است، این عقل بسیاری از مسائل را قبول دارد که عقل بی‌قید و عقل مادی آزاد، آن را باور نمی‌کند.
عقل انسانی ما علاوه بر اینکه خدای ندیده را باور دارد و به آن صمیمانه و صادقانه ایمان آورده است، برای آن خدای ازلی و ابدی قدرتی نیز قائل است که می تواند مخلوقی را بیافریند که حتی میلیونها سال هم بتواند تحت شرایط خاصی، زنده بماند. آیا یک نیروی ازلی و ابدی، یک قدرت بی‌انتها و بی‌همتا، نمی‌تواند موجود زنده ابدی خلق کند؟ عقل ما به این مسأله جواب مثبت می‌دهد و می‌گوید کسی که ماده حیاتی را در پرتوپلاسم دمیده است، می‌تواند آن را ابدی هم بنماید و انسان را هزاران سال زنده نگه دارد.
و از طرفی عقل ما با دقت در موقعیت‌های علوم و با توجه به اندک بودن معلومات و ادراکات بشری، چنانچه قرآن هم به آن تصریح می‌کند- بخوبی درمی‌یابد که این امر- اعتقاد به امور غیبی، اعجاز، فوتوریسم و مسائل غیرعادی متعلق بر آنها- هرگز اشکالی ندارد، و بر فرض هم اگر دیگران چگونگی آن را درک نکردند، او باور دارد که این موضوع هم کاملاً واقعیت دارد و مانند مسائل زیاد دیگری است که پشت پرده عالم وجود هست ولی برای بشر، هنوز چگونگی آن مخفی است.
این «ایمان» وقتی تقویت شده و به مرحله «ایقان» می‌رسد که می‌بیند مخبرین این امر، پیغمبران و اولیاء و کسانی بوده‌اند که با عالم ماوراءالطبیعه، با هستی بخش عالم هستی ارتباط ویژه داشتند و می‌بیند بسیاری از مسائلی را که آنها گفته بودند و مردم ظاهربین باور نمی‌کردند، امروز کم کم صحت آنها بر همه روشن می‌شود.
برای یک «انسان کامل» تربیت شده مکتب تربیتی و انسان سازی اسلام، که بازهم تحت شرایط تربیتی خاصی، از تمام صفات و اخلاق ضدانسانی، و از تمامی رذائل اخلاقی پاک شود، این موضوع به اندازه‌ای مسلم و بدیهی است که از زنده بودن خودش برای او بدیهی‌تر است.
به عبارت دیگر: برای یک فرد کامل، برای یک مؤمن واقعی، علم به این مسأله از مرحله «یقین» هم گذشته و به مرحله «شهود» می‌رسد. و البته ارتقاء به آن مقام «کار هر بی‌سروپایی نیست»، پس به طور اجمال دانسته شد، آنچه که خدا و امام زمان را نمی‌تواند قبول کند، عقل نیست بلکه آنچه که واقعاً «عقل» است درک و قبولش هم عقلایی و قطعی و حتمی بودن موضوعی را که مخبرین صادق، به حد تواتر، در هزار سال یا هزاران سال پیش از آن خبر داده‌اند، تصدیق می‌کند، خصوصاً وقتی که آثار و علائم پیشین را – که باز همان مخبرین گزارش داده‌اند – به رأی العین می‌بیند، دیگر نمی‌تواند باور کند که منکرین این امر، عقل سلیمی داشته باشند...و آیه‌ای از قرآن مجید را متذکر می‌شود که می‌فرماید:«
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

فوتوریسم و تقویت روحیه ما

گذشته از واقعیت و حقیقت این امر، باید توجه داشته باشیم که اعتقاد به وجود مصلح جهانی و امام زمانَ، ما را همیشه و در همه مبارزات اجتماعی حمایت خواهد نمود، زیرا اگر ما واقعاً معتقد به امام زمان باشیم، خواهیم دید که همیشه یک پشتیبان نیرومندی داریم که ما را در کارهای اجتماعی، اگر برای خدا باشد، یاری می‌کند.
و بی‌شک نتیجه اعتقاد به امام زمان این نیست که ما از تمامی کوشش‌های اجتماعی دست برداریم و در گوشه‌ای نشسته و انجام همه کارها را حواله به ظهور امام زمان کنیم و اصولاً امام زمان از افراد عاطل و باطلی که صبح می‌کنند و به امور مسلمین اهتمام نمی‌ورزند بیزار است و یک فرد مسلمان معتقد، همیشه در کوشش و فعالیت است و برای خدا کار می‌کند و به زندگی خوشبین و امیدوار است و همیشه منتظر تعمیم عدالت و امنیت، بسط عدل و داد، آزادی و برادری، و توسعه اساس دین توحید، در جامعه بشری است.
یک مسلمان معتقد می‌داند که تمام تحولات اجتماعی دنیا به صورت ظاهر برای برقراری و ایجاد صلح و عدالت است، اما یقین دارد که این آرمان مقدس جز در سایه قانون قرآن و حکومت اسلام عملی نخواهد شد، و هر قانون بشری، مفاسدش بیشتر از مصالح احتمالی آن خواهد بود.
یک مسلمان باور قطعی دارد که تنها سیستم اجتماعی عادلانه توأم با تمام خواستهای مشروع بشری و تنها قانونی که منصفانه‌ترین قوانین برای انسانها آماده کرده است، رژیم حکومتی اسلام و قانون الهی قرآن است و به همین دلیل، مسلمان معتقد می‌داند که مجری قوانین توسعه دهنده عدالت اجتماعی، یعنی مصلح جهانی و پیشوای بزرگ ما مطلوب تمام بشریت خواهد بود و طرز فکر ما تنها طرز فکر جهانی خواهد شد...

گفتار مستشرق آلمانی

اشاره کردیم که اعتقاد به امام زمان تأثیر زیادی در تقویت روحیه‌ی ما دارد اینک گفتار فیلسوف و مستشرق معروف آلمانی «ماربین» را در این باره بخوانید: ماربین در آخر کتاب خود درباره فوتوریسم شیعه می‌گوید:
«از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم که همیشه موجب امیدواری و رستگاری شیعه تواند گردید، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار به ظهور اوست.
چون معتقدات مذهبی در ملل شرق زمین تا دو قرن دیگر کاملاً اثرات خود را خواهد بخشید و می‌توان گفت که در این مدت و با اینهمه جمعیت و اسباب طبیعی شیعه پیشرفت محیرالعقولی نموده و از حیث عده و نیرو و قدرت مقام اول را حائز خواهد شد.
و حتی اگر آثار معتقدات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه‌ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعه و عارضیه، مذهب شوکت و اقتدار و قوت و حکومت خود را در عالم نگه دارند.» (23)

خاتمه و تذکر

استعمارگران برای اجرای نقشه‌ها و توطئه‌های ضد انسانی خود از هیچ جنایتی خودداری نمی‌کنند و برای ایجاد تفرقه و انشعاب بین مسلمین همواره کوشیده‌اند که از این مسأله هم سوء استفاده کنند، از طرفی «مهدی موعود!» فرستاده‌اند و از طرف دیگر «احمد امین مصری» و «احمد کسروی تبریزی» را مأمور ساخته‌اند که اصول عقاید شیعه را موهوم و بی‌اساس قلمداد کنند (و بعد خود برانگیخته شوند!) استعمار برای ملل مسلمان ما در پاکستان «غلام احمد قادیانی» - قادیانیگری- و در ایران «محمدعلی شیرازی» و «حسینعلی مازندرانی» - بابیگری بهائیگری – و در بلاد دیگر، کسان دیگری را تراشیده‌اند تا در راستای اهداف آنان کار کنند و البته درست است که اینها و تمامی مدعیان دروغین مهدویت رسوا و مفتضح شده‌اند، اما باید ما بیدار باشیم و گول نیرنگها را نخوریم و نگذاریم که جوانان ما به دام بیفتند و توجه داشته باشیم که قرار نیست هر روز یک مهدی! برای اصلاح ظهور کند و از نظر اسلام، مهدی موعود (علیه السلام) که از دودمان رسالت است هنوز ظهور نکرده است و تمام مدعیان از صدر اسلام تا به امروز، دروغگویی بیش نبوده‌اند. زیرا 1- مهدی موعود یکی است و تاکنون دهها نفر مدعی مهدویت پیدا شده‌اند: 2- اگر یکی را بپذیریم و دیگری را قبول نکنیم «ترجیح بلامرجح» لازم خواهد بود و اگر همه را قبول کنیم نقض غرض خواهد شد؛ 3- برای هر کشور و شهری یک مهدی ظهور نخواهد کرد؛ 4- مهدی اسلام وقتی ظهور کند، پیروز خواهد شد و این مدعیان همگی شکست خورده‌اند؛ 5- مهدی اسلام (علیه السلام) موجب صلح بین المللی و عدالت جهانی خواهد شد، ولی همه اینها باعث آشفتگی اوضاع مردم شده‌اند؛ 6- مهدی اسلام برای ترویج دین اسلام قیام خواهد کرد و ادعای نبوت نخواهد نمود. اما اغلب مدعیان، اول «باب» بوده‌اند و بعد «مهدی» شده‌اند و سپس «نبی جدید» و همین تناقضات، موجب بی‌بهاء بودن همه شان گردیده است و ...
به هر صورت ما از خداوند بزرگ و توانا خواهانیم که علوم را در اجتماع ما توسعه دهد و در سایه تفکر منطقی، ما را به حقایق عالیترین و ارجدارترین مکتب ارشادی موجود جهان آشنا سازد و بخصوص مولود همایون ارزنده‌ترین انسان هستی را برای اثبات عقیده پاک خود بر جهان بحران زده و پراضطراب و متشنج ما، مبارک گرداند و ما را تأیید فرماید که شایستگی برخورداری از افکار آن یکتای وجود را داشته باشیم.
«سلام و احترام بر مصلح بزرگ جهانی.»
«سلام و احترام بر مظهر کمال انسانیت، جلوه عقل و نور الهی، ذخیره دودمان رسالت اسلامی.»
«دورد بر بنیادگذار انسان دوست مکتب فطری و اجتماعی اسلام.»
قم: حوزه علمیه- نیمه شعبان 1378هـ
سیدهادی خسروشاهی (24)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- Futurism
2- مجله ماهانه مجموعه حکمت چاپ قم، منتشره به تاریخ 15 شعبان 1378 هجری اسفندماه 1337 شمسی.
3- مهدی در 13 قرن، تألیف «دارمستتر» ص 5 و 6 (مبادی مهدویت)، ترجمه محسن جهانسوز، چاپ تهران.
4- بیشتر این بشارات در کتاب بشارات عهدین ص 232 (بشارت سی دوم) تا ص 286 (بشارت پنجاهم) به تفصیل نقل شده است، رجوع شود.
5- صادق هدایت این بشارتها را از روی متن اصلی آن به زبان پهلوی که در سال 1919 م توسط آقای بهرام گورانکلسر در بمبئی چاپ شده است ترجمه نموده که تحت عنوان: زند و هومن یسن به سال 1323 در تهران چاپ شده است. ترجمه بشارتهای «جاماسب» نیز ضمیمه همان کتاب، به ترجمه صادق هدایت آمده است. این بشارتها در سال 1342، با اضافاتی از آقای حسن قائمیان – دوست و همکار هدایت – در کتابی به نام علائم ظهور نقل شده است. البته هر دو کتاب خواندنی است.
6- رجوع شود به ج2 کتاب انیس الاعلام ص199، تألیف «فخرالاسلام» که نخست از علمای محقق مسیحی بود و بعداً مسلمان شد و این کتاب را در رد مسیحیت تحریف شده تألیف نمود.
7- رجوع شود به کتاب مهدی در 13 قرن، تألیف مستشرق فرانسوی دارمستتر.
8- قرآن مجید، سوره انبیاء، آیه 105.
9- قرآن مجید، سوره صف، آیه 9.
10- سوره مائده، آیه 54.
11- برای فهم چگونگی دلالت این آیه بر موضوع ما و مطالعه مختصری از احادث وارده درباره اوضاع آخرالزمان که همه‌ی ما آنها را امروز به چشم می‌بینیم، رجوع شود به تفسیر بزرگ المیزان ج5 ص428 به بعد.
12- قرآن مجید.
13- شرح نهج البلاغه، ج2، ص535.
14- مقدمه ابن خلدون، چاپ مصر (عربی) ص311 و ترجمه فارسی پروین گنابادی، ص 652، چاپ تهران (اول فصل 52، اخبار و اقوال مربوط به امام زمان (علیه السلام)).
15- تاریخ شیعه تألیف «فان فلوتن» آلمانی ترجمه: سیدمرتضی هاشمی حائری ص 150، چاپ تهران.
16- رجوع شود به مجله ماهانه درسهائی از مکتب اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله آیت الله صافی گلپایگانی.
17-Protoplasm
18-روح به کجا می‌رود؟ چاپ تهران ص14.
19- نظریه انشتاین، چاپ تهران، ص11 و 12.
20- علی اطلال المذهب المادی، چاپ مصر، ص 128.
21- دل هر ذرّه را که بشکافی *** آفتابیش در میان بینی
22-Atomisme: سیستم فلسفی که به موجب آن، جهان و کل عالم هستی، در نتیجه ترکیب تصادفی اتم‌ها بوجود آمده است و ذیمیقراط فیلسوف یونانی قرن 5 قبل از میلاد، بانی این مشرب فلسفی است و مادیگرایان عصر ما هم در واقع پیروان این مشرب هستند...
23- ترجمه کتاب ماربین، مستشرق معروف آلمانی، در سال 1328 هجری قمری در تبریز، تحت عنوان: رولیسیون بزرگ یا سیاست الحسینیه چاپ شده است. مطلب فوق در فصل 7 کتاب، صفحه 49 و 50 تحت عنوان :«فلسفه مذهب شیعه» آمده است. این قسمت زیر عنوان «سیاست اسلامی» در شماره 28 سال 17 روزنامه حبل المتین چاپ کلکته هم آمده است.
24- ماهنامه «مجموعه حکمت» چاپ قم سال سوم، شماره 1، اسفندماه 1337 و شماره 2 فروردین ماه 1338.

منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
مصلح جهانی، مهدی موعود
نظرات(0) | ادامه مطلب

 مصلح جهانی، مهدی موعود
 

 

نویسنده: سید هادی خسروشاهی




 

اسلام که آخرین و کاملترین ادیان آسمانی است به مسأله‌ی مهدی موعود اهمیت خاصی قائل است و بیشتر از ادیان و مذاهب دیگر آن را تبیین و تشریح کرده است و آیاتی که در قرآن شریف آمده و به این موضوع تفسیر شده زیاد است که از آن جمله آیه 105 از سوره انبیاء و آیه 9 از سوره صف و آیه 55 از سوره نور و آیه 54 از سوره مائده می‌باشد.(1)
علاوه بر آیات، در اخبار فریقین- شیعه و سنی- روایات زیادی در این رابطه وارد شده و تا آنجا که از تحقیق و تتبع غیراستقصایی یکی از دانشمندان حوزه علمیه قم به دست می‌آید، متجاوز از 3 هزار روایت و حدیث در این مسأله و موضوعات مربوط به آن از پیغمبر اکرم و ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. (2)
مثلاً فقط درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانی و حضرت مهدی 657 حدیث از کتب عامه و اهل تسنن از قبیل: صحیح بخاری، سنن این ماجه، سنن ابی داود، سنن ترمذی، منتخب کنزالعمال، مسند احمد، ینابیع المودة، الصواعق المحرقه و ....نقل شده است. (3)
البته کتابهایی که درباره این موضوع بحث و روایات آن را نقل کرده‌اند، بسیار است مثلاً در کتاب منتخب الاثر متجاوز از 60 کتاب معتبر اهل تسنن و در حدود 100 کتاب از کتابهای معتبر خاصه نام برده شده(4) که از اکابر علمای اهل سنت و ائمه آنان به عنوان نمونه می‌توان افراد زیر را نام برد:
احمدابن داود، ابن ماجه، ترمذی، بخاری، مسلم، نسائی، بیهقی، ماوردی، طبرانی، سمعانی، رویانی، ابن قتیبه، ابن معری، ابن عساکر، کسائی، ابن اثیر، حاکم، ابن جوزی، شارح معتزلی، ابن صباغ مالکی، ابن مغازلی، شافعی، محب الدین طبری، شبلنجی و ...

تواتر... و مسأله متفق علیه

بدین ترتیب کاملاً معلوم می‌شود که مسأله مهدی یکی از موضوعاتی است که اخبار آن از حد «تواتر» هم گذشته است و با وجود رُواتی که احادیث مربوط را روایت کرده‌اند و با توجه به اینکه علمای شیعه و سنی، همگی دعوی «تواتر» نموده‌اند، روشن می‌شود که مسأله‌ی مورد بحث از نقطه نظر اسلامی به اندازه‌ای ثابت و قطعی است که جای هیچگونه شک و شبهه‌ای نیست.
در میان رُوات همه گونه افراد: صحابی، تابعی، مدنی، مکی، بصری، کوفی، سنی ، و شیعی و ... یافت می‌شوند که از آن جمله افراد زیر را به عنوان نمونه نام می‌بریم:
عبدالله بن عباس علی بن ابیطالب (علیه السلام)، عبدالله بن مسعود، ابوسعید الخدری، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، جابر انصاری، عمربن خطاب، عماربن یاسر، ابوایوب انصاری، سعیدبن مالک، عثمان بن عفان، زیدبن ثابت، زیدبن أرقم، أسعدبن زراره، واثلة بن اسفع، ابوهریره، فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)، عائشه، ام السلمه و ...(5)
مرحوم «طبرسی» در کتاب خود بعد از دعوی تواتر روایات در این باب، اخباری را که علمای عامه و راویان ایشان در صحاح و مؤلفات خود آورده‌اند، نقل نموده و از «شافعی» نیز قول به تواتر روایات را نقل می‌کند.(6)
«قاضی بهلول بهجت افندی» در این باره می‌نویسد: «امام ابوالقاسم محمدالمهدی، تا به حال زنده بوده و در وقتی که خدا اذن دهد ظهور خواهد نمود، ظهور امام (علیه السلام)، میان امت چون متفق علیه است در این کتاب به شرح دلایل نیازمند نیستیم.»
وی سپس می‌افزاید: «ظهور مهدی قائم آل محمد در میان امت اسلامیه مسأله‌ی متفق علیه بود و محتاج تشریح و محاکمه نیست، چون حدیث «من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میتة الجاهلیة» متفق علیه علمای عامه و خاصه می‌باشد، بنابراین هیچ فردی از افراد اسلام پیدا نمی‌شود که به وجود صاحب عصرو زمان اقرار نداشته باشد»... (7)
شارح معروف نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، می‌نویسد: «موضوع آمدن مهدی موعود قبل از انقضاء عالم متفق علیه میان همه‌ی مسلمانان است.»(8)
«ابن خلدون» مغربی مورخ و جامعه شناس معروف اسلامی در مقدمه خود می‌نویسد: «آنچه در میان عموم مسلمانان و در تمام قرون معروف بوده است این است که ناچار باید در آخرالزمان مردی از خاندان پیغمبر ظهور کند و دین را تأیید بخشد و عدل و داد را آشکار سازد و مسلمانان از او پیروی خواهند کرد و او را مهدی می‌نامند...»(9)
«فان فلوتن» مستشرق شهیر آلمانی در کتاب خود در این باره می‌نویسد: «اما مسیح ناجی در نزد شیعیان معروف و مشهور است. او ملقب به مهدی بود – یکی از القاب شرف در آغاز کار – ولی دیری نپایید که این عنوان، مخصوص آن ناجی از اهل بیت شد. البته اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبود و فکر مهدی منتظر چنان در بین اهالی سنت شیوع یافت که یادبود مهدیهای دیگر ار مانند سفیانی و قحطانی و دیگران، بکلی از لوح خاطر آنها زدود و بدون شک پیشگویی راجع به این امر و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است.(10)»

تصریح به نام مهدی و عدد ائمه

درباره اینکه ائمه مسلمانان دوازده نفر بوده و تعداد آنها مانند نقباء بنی اسرائیل (11) دوازده نفر است، صدها حدیث از عامه و خاصه نقل شده است. مثلاً درباره اینکه ائمه 12 نفرند، 271 حدیث و اینکه تعداد آنها مانند نقباء بنی اسرائیل است، 40 حدیث و اینکه اول آنها علی است،133حدیث و اینکه اول آنها علی و آخر آنها مهدی است، 91 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و آخر آنها مهدی است، 94 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و 9 نفر آنها از اولاد حسین (علیه السلام) است، 139 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و 9 نفر آنها از اولاد حسین (علیه السلام) بوده و نفر نهمی مهدی قائم آل محمد است، 107 حدیث نقل شده است. (12)
البته روایات در این زمینه نیز همانند اصل موضوع، خیلی بیشتر از این ارقام است و مؤلف محترم «بشارات عهدین» فهرست و ارقام احادیث این قسمت را بیشتر از اینها نقل کرده است. (13)

اسماء ائمه م... و تحریف کتاب

...گفتیم در اخبار «فریقین» وارد شده است که ائمه دوازده نفر خواهند بود که علی بن ابیطالب نخستین آنها و مهدی آخرین آنهاست. این موضوع را شما در کتب عامه و خاصه از قبیل: ینابیع المودة، الفتوحات المکّیة، الیواقیت والجواهر، کفایة الاثر، بحارالانوار، ج13، غایة المرام، دلایل الأمامه و کافی ...می‌توانید مطالعه بفرمایید.
مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر در کتاب خود به نام: المهدی عبارت «فتوحات» را در این موضوع از «اسعاف الراغبین» نقل کرده و سپس می‌نویسد:
«این عبارت را بسیاری از علمای ما و علمای اهل سنت از کتاب الیواقیت و فتوحات مکیه نقل کرده‌اند و لکن در چاپ اخیر آن کتاب، بدان برخورد نکرده اند.»(14)
و مؤلف محترم منتخب الاثر می‌نویسند:
«شیخ محمد صبان» در اسعاف الراغبین همین عبارات را نقل می‌کند ولی در نسخه فتوحات که «دارالکتب العربیه» مصر آن را چاپ کرده، این عبارات تغییر داده شده است؟(15)
از اینجا معلوم می‌شود که دست تعصب حتی حاضر شده است که کتب بزرگان را تحریف کرده و سپس منتشر سازد، ولی معلوم نیست که با کتابهای مهم دیگری که قبلاً این موضوع و موضوعات مشابه آن را از مدارک اصلی نقل نموده‌اند، چه می‌توانند بکنند؟!
در کتاب الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر از «سید عبدالوهاب شعرانی» که شرح مشکلات فتوحات مکیه عارف مشهور محی الدین عربی است، این موضوع را از متن کتاب محی الدین نقل می‌کند و در مقدمه کتاب هم می‌نویسد:
«من این کتاب را از کتاب فتوحات المکیه که به خط خود محی الدین بوده تلخیص کرده‌ام» و اینک ما آن قسمتی را که مورد بحث است از طبع دوم آن کتاب که در سال 1307 هـ در مطبعه «الازهریه» مصرچاپ شده است، ترجمه و نقل می‌کنیم:
«مبحث 65 در بیان اینکه جمیع اشراط قیامت که شارع به ما خبر داده، حق است و قبل از قیام ساعت حتماً عملی خواهد شد، مانند خروج مهدی و نزوع عیسی. مهدی که از اولاد امام حسن عسکری است و در نیمه شعبان سال 255 هجری به دنیا آمده و زنده خواهد ماند تا با عیسی بن مریم اجتماع کند پس عمر آن حضرت اکنون که سال 958 هجری می‌باشد 703 سال است ...(و عبارت شیخ محی الدین در باب 366 از فتوحات این است:) خروج مهدی حتمی است، ولی بعد از اینکه عالم با جور و ظلم و ستم پر شود قیام می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌نماید و اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی سازد تا این خلیفه قیام کند. مهدی از عترت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و از اولاد فاطمه رضی الله عنها است، جد او حسین بن علی بن ابیطالب و پدرش امام حسن عسکری و او فرزند امام علی النقی و او فرزند امام محمدتقی و او فرزند امام علی الرضا و او فرزند امام موسی الکاظم و او فرزند امام جعفر صادق و او فرزند امام محمدباقر و او فرزند امام زین العابدین و او فرزند امام حسین فرزند علی بن ابیطالب رضی الله عنه است..» (16)
در ینابیع المودة «شیخ سلیمان بلخی قندوزی» ص 451 از کتاب فصل الخطاب و ص 470 از سید عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و ص 471 از کتاب مطالب السئول «کمال الدین طلحه» و از کتاب بیان گنجی و از کتاب فصول المهمه و ص 491 از اربعین حافظ ابی نعیم از ابن خشاب و ... مطالبی نقل کرده که همگی به این مسأله تصریح نموده‌اند.
همچنین بسیاری از علماء و بزرگان برادران سنی ما در کتابهای خود حضرت مهدی را فرزند امام حسن عسکری می‌دانند از قبیل: ابن خلکان در وفیات الاعیان (ج 1،ص451) و محمدامین سویدی در سبائک الذهب (ص78) و شبراوی در الاتحاف (ص179) و احمدبن یوسف قرمانی در اخبارالدول (117) و ابی الفداء در تاریخ المختصر (ج2، ص 45) و ابوالفلاح حنبلی در شذرات الذهب (ج2، ص150-141) و شبلنجی در نورالابصار (ص 146) و ابن خلدون در تاریخ خود (ج4، ص 115) و یافعی در تاریخ مرآت الجنان (ج2، ص 107) و ابن الوردی در تاریخ خود (ج 1، ص 232) و میرخوند در تاریخ روضة الصفا، (ط جدید، ج3، ص59)...(17)
فرید وجدی در دائرة المعارف (ج6، ص 438) ماده «العسکری» و عبدالرحمن جامی در شواهد النبوه و پطرس بستانی هم در دائرة المعارف خود (ط بیروت) ذیل احوالات امام حسن عسکری، همین موضوع را نوشته است.
در کتابهای فارسی نیز که در این چند سال اخیر درباره این موضوع چاپ شده‌اند، اقوال عده‌ای از علمای اهل سنت را از کتب خود آنها نقل کرده‌اند؛ طالبین تفصیل رجوع کنند به کتابهای : شیعه چه می‌گوید؟(18)
تألیف حجة الاسلام حاج سراج انصاری تبریزی (ص270-267) و شیعه در اسلام تألیف سید موسی سبط الشیخ (ج1، ص 88-86) و مهدی منتظر یا مصلح جهان ترجمه کتاب المهدی آیت الله صدر (ص99-96) ...

مآخذ و مصادر دیگر

....باید پذیرفت که درباره این موضوع مهم و مسائل مربوط به آن نمی‌توان در یک مقاله مختصر به حد کافی بحث کرد، بلکه بایستی کتابها نوشته شود تا حق مطلب ادا شود و روی همین اصل ما به بحث کوتاه خود خاتمه می‌دهیم و برای مزید اطلاع و تحقیق مراجعه شود به کتابهای زیر، از کتب عامه: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، سنن ابن ماجه، جامع ترمذی، مسند احمد، تاریخ ابن عساکر، تذکرة الخواص ابن جوزی، البیان فی اخبار صاحب الزمان گنجی شافعی، الفصول المهمه ابن صباغ مالکی، البرهان فی علامات آخرالزمان علاء الدین متقی هندی، تاریخ ابن اثیر، مروج الذهب مسعودی، المختصر فی علامات المهدی المنتظر ابن حجر عسقلانی، نورالابصار شبلنجی مصری، ینابیع المودة شیخ سلیمان بلخی قندوزی (19) و از کتب خاصه، می‌توان از مدارک زیر استفاده نمود: المحاسن خالد برقی، قرب الاسناد حمیری، الغیبة محمد نعمانی، الکافی کلینی، کمال الدین و تمام النعمه، الخصال، الامالی، عیون اخبارالرضا، معان الاخبار مرحوم ابی جعفر محمدبن بابویه (شیخ صدوق)، الفصول العشرة شیخ مفید، الغیبة شیخ طوسی، البرهان علی صحة طول عمرالامام صاحب الزمان، الاستنصار فی النص علی الائمة الاطهار کراچکی، ارشاد القلوب دیلمی، المناقب ابن شهر آشوب، الملاحم و الفتن ابن طاووس، غایة المرام، المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه سیدهاشم بحرانی، النجم الثاقب و کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار محدث نوری، البرهان علی وجود صاحب الزمان محسن امین عاملی، المهدی صدرالدین صدر، تبین المحجة الی تعیین الحجة میرزاحسن تبریزی، استقصاءالافحام میرحامد حسین لکهنو (صاحب کتاب جاوید عبقات الانوار)، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر صافی گلپایگانی، المهدی محمدعلی زهیری نجفی، المصلح المنتظر شمس الدین، مقتضب الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر شیخ احمد جوهری و ...(20)

تکالیف ما در قبال اجتماع

با توجه به آنچه که گذشت، بی‌شک برای افراد روشن ضمیر معلوم شد که مسأله انتظار و ظهور مهدی موعود، یک مسأله‌ی عقیدتی مختص به شیعه نیست، بلکه این موضوع از نقطه نظر اسلامی کاملاً ثابت شده و اسناد و مدارک روایی آن غیرقابل تردید است، و متأسفانه عده‌ای از اعتقاد به این مسأله سوء استفاده کرده و می‌گویند: کارها را باید به امام زمان واگذار کنیم و باید او بیاید تا امور را اصلاح کند و ...ولی به نظر ما این طرز فکر، طرز فکر صحیحی نیست و به مثابه آن می‌ماند که کسی در شب ظلمانی چراغ روشن نکند که فردا آفتاب طلوع خواهد کرد!
ما باید توجه داشته باشیم که اعتقاد به وجود امام زمان و زنده بودن آن بزرگوار، باید ما را همیشه و در همه اقدامات اجتماعی و کارهای اصلاحی پشت گرم و قوی دل کند، زیرا ما اگر واقعاً معتقد به ظهور امام موعود باشیم، خواهیم دید که همیشه یک پشتیبان قوی داریم که ما را در کارهای اجتماعی اگر برای خدا باشد، یاری می‌کند و دعای خیر او همواره همراه ماست.
نتیجه اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار، نباید این باشد که عده‌ای از کارهای اجتماعی دست بردارند و در گوشه‌ای نشسته و انجام کارها را به امام زمان حواله دهند! اصولاً امام موعود از افراد عاطل و باطلی که به امور مسلمین اهتمام نمی‌ورزند و یا صدای استغاثه برادر مسلمان خود را می‌شنوند و به آنها یاری نمی‌کنند و یا امکانات لازم را فراهم نمی‌آورند که بتوانند به آنها یاری کنند، بیزار است. بنظر ما یک فرد مسلمان معتقد، همیشه در کوشش و مجاهده است و همیشه برای خدا و در راه خدا کار می‌کند، به زندگی و آینده خوشبین و امیدوار است...همیشه خواستار تعمیم عدالت و امنیت اجتماعی، بسط عدل و داد، آزادی و برادری، مساوات و برابری، توسعه و نشر اساسی دین توحید در تمام اجتماعات بشری است.
یک فرد مسلمان معتقد یقین دارد: تنها رژیم اجتماعی عادلانه که جواب دهنده تمام خواسته‌های مشروع بشریت است و تنها قانونی که منصفانه‌ترین قوانین را برای همه انسانها تهیه نموده است، «رژیم اسلامی» و «قانون الهی» قرآن است و روی همین اصل است که مسلمان معتقد، می‌داند که مجری قوانین، توسعه دهنده عدالت اجتماعی، یعنی پیشوای بزرگ و مصلح جهانی ما، مطلوب نهایی همه آحاد بشریت خواهد بود و اندیشه الهی ما تنها طرز فکر فراگیر جهانی خواهد شد: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»
در این رابطه «ماربین» مستشرق آلمانی در کتاب خود می‌نویسد: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم که همیشه موجب امیدواری و رستگاری تواند گردید، همانا اعتقاد به وجود حجت عصری و انتظار به ظهور اوست، چه شیعه را عقیده بر این است که انسان چون شب در بستر رود به این امید باید بخوابد که صبح چون از خواب برخیزد، حجت عصر ظهور کرده در تأیید او آماده باشد و عقیده دارند که همه مردم و دول روی زمین تابع و تحت حکومت آنها خواهند بود.
گویا فرد فرد شیعه، بدون استثناء شب که در بستر می‌روند به امید ترقی و عالم گیری مذهب و اقتدار خود، صبح از خواب برمی‌خیزند. شیعه‌ها مجتهدین را نوّاب عام حجت عصر می‌دانند و البته بر دانشمندان اجتماعی روشن است که اگر همچو عقیده‌ای در میان فردفرد ملتی گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهد آمد. یأس و حرمان عامل همه گونه نکبت و ذلت است، ولی ضد آن که پشت گرمی و امیدواری و قوت قلب از روی اعتقاد – که به مثابه یک حاکم طبیعی و فطری است – مایه فلاح و نجات می‌گردد...»(21)
بنابراین بر ماست که شب و روز در راه نشر تعالیم اسلامی بکوشیم و در این راه از جان نیز دریغ نکنیم و ایمان داشته باشیم که پیروزی با ماست اگر از راستگویان و مؤمان باشیم.
قم: حوزه علمیه، شعبان 1380 هـ ق 1339 ه.ش
سید هادی خسروشاهی (22)

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1- برای اطلاع از کیفیت استدلال به این آیات به تفاسیر شیعه و بحارالانوار ج 13 (ترجمه فارسی فصل 5 از ص 48-34) و راجع به آیه 54 سوره مائده و مختصری از اخبار وارده درباره اوضاع آخرالزمان به تفسیر بزرگ المیزان تألیف استاد بزرگوار علامه طباطبائی، ج5، ص428 به بعد مراجعه شود.
2- آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب: منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر و مجله ماهانه مکتب اسلام، ط قم، سال اول، شماره 3 به این امر پرداخته‌اند و البته با توجه به اصول و قواعد علم حدیث، هرگز نمی‌توان در صحت آنها تردید کرد.
3- منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، چاپ قم، فصل 2، ص 141 به بعد.
4- رجوع شود به مقدمه منتخب الاثر و کتاب بشارات عهدین، ص 292.
5- الشیعة و الرجعة. تألیف محمدرضا الطبسی، ج1، والمصلح المنتظر، تألیف محمدرضا شمس الدین، ط نجف، ص 37.
6- کفایة الموحدین، تألیف سیداسمعیل طبرسی نوری، ط جدید، قم، ج 2، فصل 12، ص720 به بعد.
7- تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد، تألیف مورخ شهیر سنی و قاضی زنگنه زوری (ترکیه) بهلول بهجت افندی، ط 7 فارسی، ص 139 و 141.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ط مصر، ص525؛ ابن ابی الحدید این موضوع را در ذیل کلام: «قد لبس للحکمة جنتها بقیة من بقایا حجته، خلیفة من خلائف انبیائه» بعد از آنکه می‌گوید به نظر من مراد از این کلام، مهدی موعود باشد، نوشته است.
9- مقدمه ابن خلدون (عربی)، ط مصر، ص 311 و ترجمه فارسی به قلم پروین گنابادی، ط تهران، ج 1، ص 625. راجع به این موضوع که مسأله مهدی مورد اتفاق در میان تمام علما و مذاهب اسلامی است، رجوع شود به کتابهای علمای عامه از قبیل: صحیح ترمذی، ج 2، ط دهلی، (سال 1342 هـ) ص 46 و غایة المأمول، تألیف شیخ منصور علی ناصف، ج 5، ص 362 و اسعاف الراغبین تألف صبان، ط مصر(1312 هـ)، ب 2، ص 140 و نورالابصار، تألیف شبلنجی، ط 7 مصر، ص 155 و الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ط جدید (1375 هـ مصر)، ص 160 و به بعد (ذیل آیه 12 درباره فضائل اهل البیت که روایات زیادی از اکابر اهل سنت نقل می‌کند) و ص 206 و الفتوحات الاسلامیه تألیف احمدزینی دحلان، ط مصر، ج 2، ص 211، و سبائک الذهب، سویدی، ص 78 و...
10- تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه، تألیف فان فلوتن آلمانی، ترجمه: سید مرتضی هاشمی حائری، ط تهران، ص150.
11- و لقد أخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا – قرآن مجید سوره مائده آیه 12.
12- رجوع شود به منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص 17-10.
13- بشارات عهدین، تألیف دکتر محمد صادقی، چاپ تهران، ص 284 و 285.
14- المهدی (عربی) ص 66، ط تهران و ترجمه فارسی، ط اصفهان، ص 97؛ البته تحریف کتاب یک مؤلف عالیقدر، از سوی کسانی که اقدام به نشر مجدد آن کرده‌اند، یک اقدام خائنانه برای تحریف حقایق است و باید علمای بزرگوار با آن برخورد جدی به عمل آورند ...
15- منتخب الاثر، زیرنویس ص 329، در ضمن شرح حال «محی الدین عربی» مؤلف کتاب فتوحات مکیه.
16- الیواقیت والجواهر، ط 2 مصر، مطبعه ازهریه (سال 1307 هـ)، ج2، ص 145 به بعد. در این کتاب درباره امام زمان و کیفیت قیام آن حضرت مفصلاً بحث می‌کند. این کتاب تألیف عبدالوهاب شعرانی از اکابر علمای اهل سنت است – نگارنده به هنگام نوشتن این مقاله، این کتاب را از کتابخانه استاد علامه آقای طباطبائی در قم امانت گرفتم و پس از ترجمه مطلب، آن را به معظم له مرجوع نمودم.
17- «میرخوند» از مؤلفین بزرگ اهل سنت است و تاریخ «روضة الصفا» ی او از معتبرترین تواریخ است. این کتاب اخیراً در 10 جلد در تهران چاپ شده است در جلد 1 ط جدید ص 452 در ضمن احوالات عیسی (علیه السلام) می‌نویسد: «عیسی در زمان ظهور مهدی با او نماز می‌گزارد و...»
18- کتاب: شیعه چه می‌گوید؟ که با هدف پاسخگویی به اباطیل احمد کسروی تبریزی توسط مرحوم حاج سراج انصاری تألیف شده و نخست در مجله آئین اسلام چاپ تهران منتشر گردیده و سپس به شکل کتابی مستقل چاپ شده است، برای بار سوم در سال 1385 هجری با اضافاتی از نگارنده این سطور در تبریز تجدید چاپ شده و بعد، بارها به طریق افست، تکثیر شده است، علاقمندان مراجعه نمایند.
19- برای احتراز از تفصیل از شرح حال مؤلفین و معرفی کتبی که اسامی آنها برده شد، خودداری می‌شود اغلب این کتابها در کتابخانه‌های اسلامی ایران موجود است، طالبین تفصیل می‌توانند استفاده کنند.
20- البته کتابهای ارزشمند دیگری هم پس از نوشتن این بحث در سال 1340، تألیف و چاپ شده که ذکر نام همه آنها در این بحث کوتاه، مقدور نیست بویژه که ما در تجدید چاپ این بحث، قصد تغییرات و اضافات نداریم.
21- سیاست اسلامی تألیف مستشرق آلمانی «ماربین» آخر فصل 7 (فلسفه مذهب شیعه) این قسمت از کتاب ماربین بارها در ایران چاپ شده است. در تبریز تحت عنوان رولیسیون بزرگ یا سیاسة الحسینیه چاپ شده است؛ ص 49 و 50 آن دیده شود.
22- مجله «نامه آستان قدس» چاپ مشهد، شماره 3 بهمن ماه 1339 و شماره 4 فروردین ماه 1340.

منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

90- عدم تعارض بین اولیای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... و اسألک باسمک الذی الّفتَ به بین قلوب اولیائک» (1)؛
«... و از تو می‌خواهم به اسمی که به واسطه‌ی آن بین قلوب اولیائت الفت دادی».
اولیای الهی کسانی هستند که خداوند متعال بین قلوبشان الفت و انس قرار داده و لذا بین آن‌ها تزاحم و نزاع نیست، و اگر در جایی بین برخی از مدعیان ولایت نزاعی می‌بینیم کشف می‌کنیم که آنان مدّعی دروغین ولایت‌اند و در حقیقت از اولیای خدا نمی‌باشند.

91- لزوم غضبناک شدن در غضب الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و انا لغضبک غاضبون» (2)؛
«... و ما در غضب تو غضبناکیم».
اگر مشاهده می‌کنیم که در خارج و در سطح جامعه گناه انجام می‌گیرد بدانیم که خداوند متعال نسبت به آن خشمناک است و نیز اگر در حق کسی ظلم می‌شود که پشت و پناهی به جز خدا ندارد، خداوند غضبناک می‌باشد و اولین مرتبه‌ی امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما نیز هر جا که می‌دانیم خداوند خشمناک و غضبناک است، غضب نماییم.

92- لزوم همکاری در نصرت حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و انا علی نصر الحق متعاصبون» (3)؛
«و ما بر یاری حق هماهنگ می‌باشیم».
در یاری و نصرت حق و صاحب آن باید تعصب داشته و هماهنگ عمل کنیم.

93- اشتیاق به دستورات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و إلی ورود امرک مشتاقون» (4)؛
«و به وارد شدن امر تو مشتاقیم».
اگر امر خداوند متعال متوجه ما شد نه تنها نباید از آن ناراحت شده و منزجر شویم بلکه باید مشتاق ورود آن باشیم و آن را اجر نهیم که ما را قابل خطاب و دستور خود فرموده است.

94- عذاب بنیان کن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناه‌کاران می‌فرماید:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصلَه علی غرّة» (5)؛
«حلمت او را وسعت دادی تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
عذاب‌های الهی دارای مراتب و مراحلی است؛ برخی از آن‌ها به جهت تذکّر و تضرّع و بیداری است، ولی برخی دیگر به جهت تکرار آن یا شدّتش موجب ریشه کن شدن و نابودی گناهکار می‌شود.

95- کرامت انسان به هدایت و استقامت

خداوند متعال در قرآن به کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ) (6)؛
«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
در دعایی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به مورد کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
«و اکرمنا بالهدی و الاستقامة» (7)؛
«و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار».
از این جا معلوم می‌شود که تکریم انسان در هدایت پیدا کردن او از جانب خداوند و استقامت او در راه هدایت است.

96- حفظ زبان از بیهوده گویی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و سدّد السنتنا بالصواب و الحکمة» (8)؛
«... و زبان ما را به صدق و صواب بر کلام حکیمانه و شایسته گویاساز».
زبان را باید با صواب و حکمت گویی آشنا ساخت و به این دو تثبیت نمود تا به سراغ لغو و بیهوده نرود.

97- فرق بین علم و معرفت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة» (9)؛
«و قلب‌های ما را از علم و معرفت پر کن».
از این‌که معرفت عطف بر علم شده به دست می‌آید که این دو عنوان با هم فرق دارند؛ زیرا بنابر نظری معرفت ادراک بسیط و جزئی است، به خلاف علم که ادراک مرکبات و کلیات است، و لذا گفته می‌شود: خدا را شناختم ولی نمی‌گویند: به خدا علم پیدا کردم. (10)

98- عمل به معروف، با الطاف الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و...» (11)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری روزی فرما...».
موفقیت انسان در اطاعت از دستورات الهی است که آن هم با لطف و عنایات الهی شامل حال انسان می‌گردد گرچه خود انسان هم باید بخواهد و اراده داشته باشد.

99- رزق و روزی معنوی

رزق و روزی بر دو قسم است؛ مادی، و معنوی، و از قسم دوم است برخی از جملاتی که در دعای امام زمان (علیه السلام) رسیده که فرمود:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» (12)؛
«بارالها! بما توفیق فرمانبرداری و پرهیز از گناه و نافرمانی و... روزی فرما».
رزق و روزی بر دو نوع است؛ یکی مادی که مربوط به جسم و طبیعت انسان می‌باشد و دیگری معنوی که مربوط به روح و روان انسان است، و توفیق اطاعت از دستورات الهی و دوری از معصیت از رزق و روزی‌های معنوی است.

100- عدالت و مهربانی، دو وظیفه‌ی امیران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الأمراء بالعدل و الشفقة» (13)؛
«و به امیران دادگری و مهربانی عنایت فرما».
از امیران توقع این است که دو کار را سرلوحه‌ی کارهای خود قرار دهند؛ یکی عدالت و دیگری شفقت و مهربانی و عطوفت در حق مردم، و این دو همان چیزی است که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال خواسته تا به امیران عطا فرماید.

101- انصاف و خوشرفتاری، وظیفه‌ی عمومی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الرعیة بالانصاف و حسن السیرة» (14)؛
«و به مردم انصاف و خوشرفتاری عنایت فرما».
همان‌گونه که از امیران توقع عدالت و مهربانی در حق رعیت است، از رعیت نیز توقع دو چیز است؛ یکی انصاف در حق امیر و هم نوعان خود از مردم، و دیگری رفتار نیک و پسندیده با امیر خود و مردم داشتن، همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال برای مردم خواسته تا چنین تفضلی در حق آنان بنماید.

102- فرج بعد از شدت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (15)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی از برای ما باز می‌کنی که خیال‌ها بدان راه ندارد...».
خداوند هیچ‌گاه همه‌ی درها و همیشه‌ی اوقات درها را به روی انسان نمی‌بندد، گرچه انسان به درجه‌ی اعلای از شدت و گرفتاری برسد، و لذا هنگام شداید دری را از جایی باز می‌کند که هرگز اوهام و خیال‌ها آن را باور نمی‌کرد.
از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی خداوند را چنین می‌ستاید:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (16)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».

103- امدادهای غیبی الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الاوهام...» (17)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».
خداوند متعال هنگامی که همه‌ی راه‌ها و اسباب طبیعی بر افراد بسته می‌شود از امدادهای غیبی افراد را هدایت می‌کند، راه‌هایی که هرگز خیال‌ها به آن راه نداشته است.

104- حمد و تسبیح بسیار خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«سبحان الله عدد خلقه، سبحان الله رضی نفسه، سبحان الله مداد کلماته، سبحان الله زنة عرشه، و الحمدلله مثل ذلک» (18)؛
«پاک و منزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزه است خداوند تا آن‌گاه که خشنود گردد، پاک و منزه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزه است خداوند به اندازه‌ی وزن عرش او، و حمد و سپاس مخصوص خداوند است همانند این مقادیر».
این دعا از دعاهایی است که از روز هجدهم هر ماه تا آخر ماه خوانده می‌شود و در آن امام زمان (علیه السلام) به کثرت تسبیح و تحمید خداوند اشاره کرده است. می‌دانیم که زیاده روی در هیچ چیز مطلوب نیست جز ذکر خداوند متعال؛ لذا در قرآن کریم آمده است:
(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً* وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً) (19)؛
«خدا را بسیار یاد کنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید!».

105- فضل خدا بر کسی که هدایتش کند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و الله ذوالفضل العظیم لمن یهدیه صراطه المستقیم» (20)؛
«و خداوند صاحب فضل بزرگ است برای کسی که او را به راه مستقیمش رهنمون سازد».
اگر کسی هدایت پیدا کرده و به راه مستقیم رهنمون شده بداند که مورد لطف خاص خداوند متعال قرار گرفته است؛ زیرا فضل و لطف خدا تنها در نعمت‌های مادی نیست، بلکه بالاترین نعمت خداوند هدایت به راه مستقیم می‌باشد.

106- نورانیت قلب به یقین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ قلبی نور الیقین» (21)؛
«و این که قلبم را به نور یقین پر کنی».
گفته شده که بهترین حالت برای انسان رسیدن به یقین است که در قرآن یکی از اهداف عبادت به حساب آمده آنجا که می‌فرماید:
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى‏ یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ) (22)؛
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ] تو فرا رسد».
و یکی از آثار یقین - مطابق آنچه در عبارت فوق آمده - نورانیت دل است.

107- نورانیت دل به ایمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... صدری نور الایمان» (23)؛
«و این‌که سینه‌ام را به نور ایمان پر نمایی».
خیلی‌ها می‌گویند: نمی‌دانم چرا دلم گرفته و نمی‌دانند که برای شادی دل خود چه باید بکنند؟ لذا گاهی رو به کارهای خلاف و شادی کاذب می‌آورند تا خودشان را از این حالت روحی و روانی نجات دهند، در حالی که نمی‌دانند شادی و نورانیت دل - مطابق عبارات فوق - در ایمان به خداوند متعال است که می‌تواند تمام دل و روان انسان را نورانی سازد.

108- نورانیت فکر به ثبات

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... فکری نور الثبات» (24)؛
«و این که فکرم را با نور ثبات پرنمایی».
ثبات در عقیده و عمل خیر موجب نورانیت در فکر و جلا پیدا کردن آن می‌شود، و در مقابل، شک و تزلزل در عقیده و عمل می‌تواند فکر ما را ظلمت و تاریکی داده و یا لااقل به نورانیت نرساند.

109- نورانیت عزم به علم

از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... عزمی نور العلم» (25)؛
«و این که عزمم را به نور علم پر نمایی».
انسان هنگامی که قصد و عزمی پیدا می‌کند اگر این عزم همراه با علم باشد، نور علم می‌تواند عزم انسان را جزم کرده و به فعلیت و سرمنزل مقصود و کمال برساند.

110- نور قدرت در عمل

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... قوّتی نور العمل» (26)؛
«و این‌که قوّتم را با نور عمل پر نمایی».
هر کس از قوّت و قدرتی برخوردار است، و این قوت نورانیتی مخصوص به خود دارد که با اعمال آن قدرت و عمل در راه خیر ظاهر می‌گردد. خوشا به حال کسی که تمام قوّت و قدرتش را نور عمل فراگرفته است.

111- نور زبان در صداقت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... لسانی نور الصدق» (27)؛
«و این‌که زبانم را با نور صداقت پر نمایی».
هر کس زبانی دارد که با آن سخن‌های مختلف می‌گوید، ولی نورانیت زبان در آن است که تنها سخن راست و درست را بگوید؛ زیرا هر جسمی و عضوی از اعضای انسان نورانیت مخصوص به خود را دارد که با فعلیت پیدا کردن اهداف آن اعضا، هر عضوی به نورانیت خود رسیده است.
و ممکن است که مقصود نور صداقت و راستگویی باشد.

112- نورانیت دین به بصیرت از جانب خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... دینی نور البصائر من عندک» (28)؛
«و این‌که دینم را با نور بصیرت‌های از جانب خودت پرنمایی».
هدف و فلسفه‌ی دین، بصیرت دادن به انسان‌هاست که این لطف نیز از جانب خداوند متعال است و بصیرت نوری است که مقتضای دین صحیح می‌باشد، و کمال انسان در آن است که دینی را انتخاب کرده باشد که مملوّ از بصیرت باشد.
و ممکن است که مقصود نور بصیرت باشد.

113- نورانیت گوش به شنیدن حکمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... سمعی نور الحکمة» (29)؛
«و این‌که گوشم را از نور حکمت پر نمایی».
هر کس گوش دارد و با آن صداهایی را می‌شنود که می‌تواند خوب باشد، ولی خداوند متعال برای گوش هدفی قرار داده که نورانیت اوست و آن شنیدن حکمت است.
و ممکن است که مقصود نور حکمت باشد.

114- قلب، محلّ ایمان به خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فنفسی مؤمنة بالله» (30)؛
«قلب من به خداوند ایمان دارد».
از این‌که در عبارت فوق می‌گوید: نفس من به خدا ایمان دارد، استفاده می‌شود که موطن و محلّ ایمان قلب و نفس انسان است.

115- لطف خدا در قرار دادن انسان در مسیر هدایت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل لی الی رضوانک و جِنانک مصیراً» (31)؛
«و راهم را به سوی خشنودی و بهشتت قرار بده».
اگر در راه مستقیم قرار گرفته‌ایم باید خدا را شکرگزار باشیم وگرنه از او بخواهیم تا به ما چنین لطفی عنایت فرماید که بهترین عنایت و لطف است.

116- ناصران دین خدا، مؤیدان از جانب خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل من یتّبعنی لنصرة دینک مؤیّدین» (32)؛
«و کسانی که مرا در یاری دینت پیروی می‌کنند مؤیّد گردان».
امام زمان (علیه السلام) کسانی که آن حضرت را در یاری رساندن به دین حق پیروی کرده دعا به توفیق نموده است، و ما در عصر غیبت آن حضرت می‌توانیم با پیروی از او مورد تأیید خاص الهی قرار بگیریم.

117- منّت گذاشتن خدا بر ما به ایمان به او

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«اللهم ان کنت قد عصیتک فانّی قد اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک، و هو الایمان بک. لم اتخد لک ولداً و لم ادع لک شریکاً، مَنّاً منک به علی، لا مناً منّی به علیک» (33)؛
«بارالها! اگر تو را عصیان نمودم، ولی در بهترین امور نزد تو یعنی ایمان به تو و اعتقاد به عدم وجود فرزند و شریک برایت، مطیع تو گردیدم، این امر منّتی است از تو بر من، نه این‌که منّتی باشد از من بر تو.»
از آن جا که نعمت ایمان بهترین نعمت الهی بر بندگان است لذا بر این نعمت بر آنان منت گذاشته است.

118- سپاس خدا به جهت اطاعتش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم ان اطعتک فالمحمدة لک» (34)؛
«بارخدایا! اگر تو را اطاعت کنم پس سپاس برای توست».
ما از آن جهت که خداوند را اطاعت می‌کنیم بر او منت نداریم بلکه اوست که بر ما منّت گذاشته که دستوراتی را به ما داده که فایده‌اش به خود ما بازمی‌گردد.

119- تکیه کردن به خدا در شدت و رخا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و علیک المعوّل فی الشدة و الرخاء» (35)؛
«تنها بر توست تکیه‌گاهم در حال گرفتاری و بی‌نیازی».
در هنگام شداید و نیز بی‌نیازی باید بر خدا تکیه کنیم و هنگام شداید از او نبریم، همان‌گونه که نباید در هنگام بی‌نیازی خود را مستقل بدانیم و از او جدا شویم.

120- قناعت به روزی خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و نفسٍ بما رزقتها قانعة» (36)؛
«... و نفسی را که بدانچه به او داده‌ای قانع باشد».
نفس انسان طمّاع است و در صدد جمع کردن و زراندوزی است، گویا که می‌خواهد تا ابد در دنیا زندگی کند، و هرچه بیشتر جمع کند حریص‌تر می‌شود. حضرت مهدی (علیه السلام) بنابراین نقل در این دعا از خداوند می‌خواهد که سرچشمه‌ی حرص که نفس طمّاع است را اصلاح کرده و آن را قانع نسبت به روزی خداوند کند.

121- برکت عمر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و بارک لنا فیما کتبته لنا من اعمارنا» (37)؛
«... و به سال‌های زندگی ما که مقدّر فرموده‌ای برکت عطا فرما».
برخی از افراد هستند که دارای عمری با برکت بوده و نهایت استفاده را در بهترین خیرات از عمرشان می‌برند و این به جهت برکتی است که خداوند متعال در عمرشان گذاشته است.

122- مبارک بودن برخی از زمان ها

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و بارک لنا فی شهرنا هذا المرجّب المکرّم و ما بعده من اشهر الحرم، و اسبغ علینا فیه النعم، و اجزل لنا فیه القِسَم» (38)؛
«و در این ماه شکوهمند رجب و ماه‌های حرام بعد از آن، بر ما خیر و برکت عطا فرما و نعمت‌ها را بر ما تمام و کامل فرو ریز، و روزی ما را فراوان نما».
وهابیان گاهی اعتراض می‌کنند که چرا در برخی از زمان‌های خاص همچون مبعث و غدیر و... جشن برپا کرده و مراسم می‌گیرید و این کار را می‌توانید در هر موقعی انجام دهید، و اختصاص داد مراسم به یک زمان خاص بدعت است، ولی از جملات بالا استفاده می‌شود که برخی از زمان‌ها به طور خاص مبارک است و لذا می‌توان در آن زمان‌ها مراسمی را برپا نمود.

123- ایمان، قابل زیاده و نقصان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که از خداوند متعال چنین درخواست می‌کند:
«... ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تزیدنی ایماناً و تثبیتاً» (39)؛
«این‌که بر محمد و آل او درود فرستی و این‌که بر ایمان و پایداری من بیفزایی».
بین متکلمان اسلامی بحث است که آیا ایمان قابل زیاده و نقصان است؟ ولی از این جملاتی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به دست می‌آید که ایمان قابل زیاده و نقصان است.

124- اولیای الهی در آسمان و زمین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی والیان امر و اولیای الهی می‌فرماید:
«... فبهم ملأت سماءک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت» (40)؛
«... پس به واسطه‌ی آنان آسمان و زمینت را پر کردی تا این‌که وحدانیت خدا ظاهر گشت».
از این کلمات استفاده می‌شود که اولیای الهی همان‌گونه که در زمین وجود دارند در آسمان‌ها نیز هستند، و به واسطه‌ی آن‌هاست که توحید در عالم ظهور پیدا می‌کند.

125- حقانیت قرآن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«فانک اللهم قلت و قولک الحق...» (41)؛
«بار خدایا! خودت فرمودی و فرمان تو حق است...».
قرآن کلام خداست و آن عین حق و واقع است که شک و تردید در آن راه ندارد.

126- تأویل بیرون آوردن نعلین در کوه طور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی تأویل بیرون آوردن نعلین حضرت موسی (علیه السلام) هنگام رفتن به کوه طور فرمود:
«انّ موسی (علیه السلام) ناجی ربه بالواد المقدس فقال: یا رب انی قد اخلصت لک المحبة منّی و غسلت قلبی عمّن سواک، و کان شدید الحبّ لأهله. فقال الله تبارک و تعالی: فاخلع نعلیک‌ ای انزع حبّ اهلک من قلبک ان کانت محبتک لی خالصة و قلبک من المیل الی من سوای مغسولاً» (42)؛
«همانا موسی (علیه السلام) با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و عرضه داشت: بار پروردگارا! من به طور حتم محبتم را خالص برای تو نمودم و قلبم را از غیر تو پاک کردم، و او محبت زیادی به اهلش داشت. خداوند تبارک و تعالی فرمود: دو کفش‌هایت را درآور، یعنی محبت اهلت را از قلبت بیرون کن اگر محبت تو برای من خالص و قلبت از میل به غیر من شسته شده است».
از آن جا که کفش انسان هنگام راه رفتن متصل می‌شود، لذا از محبت و دلبستگی به دنیا به کندن نعلین کنایه آورده شده است، و مصداق بارز محبت به دنیا، محبت به اهل و عیال است.

127- نجات قرآن از غربت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت للرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ولداً و للقرآن منقذاً» (43)؛
«گواهی می‌دهم که تو... فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و قرآن را نجات دادی».
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسین (علیه السلام) را فرزند خود خواند همان‌گونه که حیثیت خود و حفظ دینش را به او وابسته ساخت، آنجا که فرمود:
«حسین منّی و انا من حسین»؛
«حسین از من و من از حسینم».
امام حسین (علیه السلام) با قیامی که انجام داد قرآن را از تحریف و غربت نجات بخشید و آن را در سطح جامعه وارد و پیاده نمود.

128- وحشت نکردن از کمی پیروان

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«الحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا» (44)؛
«حقانیت با ما اهل بیت می‌باشد و کناره‌گیری عده‌ای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد».

129- پیروزی حق بر باطل

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«أَبَی اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إلّا إتْماماً، وَلِلباطِلِ إلا زَهُوقاً» (45)؛
«اراده‌ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته که - دیر یا زود - پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد».
این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السلام) به نامه‌ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده‌اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را، وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) معرفی می‌کند. آن‌گاه به این نکته اشاره می‌کند که سنّت الهی به این تعلّق گرفته که حقّ و حقیقت را یاری کند و به جایگاه رفیع خود برساند، هر چند در طول تاریخ، با آن مبارزه شود. از طرفی دیگر، سنت الهی، به این تعلق گرفته که باطل، هر چند مدتی را جولان دهد و حاکم باشد، نابود گردد و جز اسمی ازآن باقی نماند. باطل ممکن است، یکّه‌تاز گردد و سلطه‌اش مدتی ادامه داشته باشد، ولی بالاخره، نابود خواهد شد. سرنوشت فرعون‌ها و... این نکته را به خوبی نشان داده است. لذا بر ما است که همیشه، دنباله‌رو حق و حقیقت باشیم و از تلخی‌های زودگذرِ تمسّک به حق نهراسیم، و هیچ‌گاه دل به ظاهر فریبنده‌ی باطل نبندیم؛ زیرا، نور حق، در آخر، به ثمر می‌نشیند و باطل را نابود می‌کند.

130- شک شیطانی و نامقدس

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«لا تَشُکَنَّ، فَوَدَّ الشَّیْطانُ أَنَّکَ شَکَکْتَ» (46)؛
«هرگز شک به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی».
شیخ کلینی (رحمه الله)، به سند خود، از حسن بن نضر نقل می‌کند: هنگامی که وارد منزل امام عسکری (علیه السلام) شدم، شخص سیاهی را دیدم که ایستاده است. او به من گفت: «تو حسن بن نضر هستی؟». گفتم: «آری». گفت: «داخل شو». پس داخل خانه شدم و سپس اتاقی را دیدم که بر در آن، پرده‌ای آویزان شده بود. از داخل اتاق، ندایی شنیدم که فرمود: «‌ای حسن بن نضر! خدا را بر آن‌چه بر تو منت گذاشته شکرگزار باش و حمد کن، و هرگز شکّی به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی...».
از آن‌جا که حسن بن نضر و جماعتی دیگر از شیعیان، در امر وکلا و دیگر امور شک کرده بودند، و در امر امامت و رهبری جامعه، که از مسائل اعتقادی است، شک، موجب فساد دین خواهد شد، لذا امام (علیه السلام)، او را از شک و تردید بر حذر می‌دارد؛ زیرا شک و تردید، منشأ از بین رفتن عقیده‌ای است که زیربنای تمام رفتارهای فردی و اجتماعی است.
از این حدیث شریف، چند نکته استفاده می‌شود:
1- از آن‌جا که امام (علیه السلام)، خبر از باطن حسن بن نضر می‌دهد، پس امام، علم غیب می‌داند.
2- امام (علیه السلام)، اگرچه در غیبت به سر می‌برد، ولی به فکر شیعیان خود است و آنان را از حیرت و ضلالت و گرفتاری‌ها، نجات می‌دهد.
3- شک در امور اعتقادی، زیان فراوان دارد؛ زیرا منشأ همه‌ی بی‌بند و باری‌ها، عدم یقین و باور دینی است. لذا ما باید ایمان خود و دیگران را تقویت کنیم و در صورت القای شبهات، پاسخ‌گوی آن‌ها باشیم.
4- یکی از راه‌های نفوذ شیطان، ایجاد شک و تردید در باورهای عقیدتی مردم است، و طبق این حدیث شیطان این حالت را در انسان بسیار دوست دارد.
5- انسان باید درصدد زوال شک و تردید از خود و افراد جامعه باشد. همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام)، درصدد برآمدند تا شک را از حسن بن نضر و جماعت شیعه برطرف کنند. قرآن کریم، در پانزده مورد، شک را مذمت، و شک کننده را دعوت به تفکّر کرده است، نتیجه‌ی تفکر، زوال شک و رسیدن به یقین است.

131- برآوردن حاجات مردم

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«مَنْ کانَ فی حاجَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ» (47)؛
«هر کسی که به دنبال حاجت خداوند عزوجل باشد، خداوند نیز دنبال کننده و برآورنده‌ی حاجت او خواهد بود».
این حدیث را شیخ صدوق (رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابی‌القاسم بن ابی حلیس (حابس)، از امام زمان (علیه السلام)، نقل می‌کند. حضرت در پیامی به حلیسی به خلوص او اشاره می‌کند و به صورت کلی، به این نکته‌ی اخلاقی اشاره می‌فرماید که: «هر کس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نیز دنبال کننده‌ی حاجات او خواهد بود و خواسته‌هایش را برآورده می‌کند.».
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشی دیگر از این روایت، زیارت امام حسین (علیه السلام)، با نیت خالص مشخص شده است، ولی حضرت، یک اصل کلّی را بیان کرده‌اند و زیارت امام حسین (علیه السلام) را، مصداقی از آن قرار داده‌اند؛ یعنی، اگر انسان، کاری را که ارزش‌اش آن مقدار است که می‌تواند مصداقی از اموری باشد که اجرایش مطلوب و خواسته‌ی خداوند است، و از این رو بتوان آن را «حاجت و خواسته‌ی خداوند» خواند، انجام دهد، خداوند نیز کارهای او را اصلاح می‌کند. این کارها، می‌تواند زیارت یکی از معصومان (علیهم السلام)، یا خدمت به خلق خدا و تلاش برای رفع گرفتاری آنان یا... باشد.
لازم به تذکّر است که خداوند، محتاج به هیچ کس نیست، بلکه این مردم‌اند که سر تا پا محتاج به قاضی‌الحاجات‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (48)؛
«‌ای مردم! شما محتاجان به سوی خداوندید و خداوند، همان غنّی ستایش شده است».
تعبیر حاجت خداوند در این حدیث به این جهت است که: حاجت خداوند در حاجت خلق است. و به تعبیر دیگر: کسی که مشغول برآوردن حاجات مردم باشد گویا درصدد برآورده شدن حاجت خداوند است.
احتمال دیگری که در مورد این حدیث وجود دارد این است که مقصود از «حاجت خدا»، دستورات خداوند اعمّ از اوامر و نواهی باشد که مورد خواست خداوند است، که اگر کسی در برابر آن دستورات مطیع باشد خداوند نیز حاجت او را برآورده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مهج الدعوات، ص 68.
2. مهج الدعوات، ص 67.
3. بلد الامین، کفعمی، ص 570.
4. بلد الامین، ص 570.
5. مهج الدعوات، ص 67.
6. اسراء، آیه 70.
7. المصباح، کفعمی، ص 208.
8. همان.
9. المصباح، کفعمی، ص 208.
10. الفروق اللغویة، ص 501.
11. مصباح، کفعمی، ص 208، بلد الامین، ص 349.
12. مصباح، کفعمی، ص 208.
13. البلد الامین، ص 349.
14. المصباح، کفعمی، ص 208.
15. قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
16.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
17.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
18. بحارالانوار، ج 94، ص 206.
19. احزاب، آیات 41 و 42.
20. مصباح الزائر، ص 223.
21. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
22. حجر، آیه 99.
23. مصباح الزائر، ص 223.
24. همان.
25. مصباح، کفعمی، ص 223.
26. مصباح الزائر، ص 222.
27. همان، ص 226.
28. مصابح الزائر، ص 223.
29. همان.
30. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
31. مصباح الزائر، ص 65.
32. مهج الدعوات، ص 302.
33. مهج الدعوات، ص 302.
34. مهج الدعوات، ص 294.
35. جمال الاسبوع، ص 170.
36. اقبال الاعمال، ص 647.
37. بلد الامین، ص 180.
38. بلد الامین، ص 179.
39. اقبال الاعمال، ص 646.
40. اقبال الاعمال، ص 646.
41. مهج الدعوات، ص 67.
42. بحارالانوار، ج 52، ص 78، باب 19.
43. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
44. الغیبة، شیخ طوسی، ص 285، ح 245؛ احتجاج، ج 2، ص 278؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9.
45. الغیبة، طوسی، ص 287، ح 246؛ احتجاج، ج 2، ص 279؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 193، ح 21.
46. کافی، ج 1، ص 518، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 309، ح 25.
47. کمال الدین، ج 2، ص 493، ح 18؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 443، ح 24؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 331، ح 56.
48. سوره‌ی فاطر، آیه‌ی 15.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

90- عدم تعارض بین اولیای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... و اسألک باسمک الذی الّفتَ به بین قلوب اولیائک» (1)؛
«... و از تو می‌خواهم به اسمی که به واسطه‌ی آن بین قلوب اولیائت الفت دادی».
اولیای الهی کسانی هستند که خداوند متعال بین قلوبشان الفت و انس قرار داده و لذا بین آن‌ها تزاحم و نزاع نیست، و اگر در جایی بین برخی از مدعیان ولایت نزاعی می‌بینیم کشف می‌کنیم که آنان مدّعی دروغین ولایت‌اند و در حقیقت از اولیای خدا نمی‌باشند.

91- لزوم غضبناک شدن در غضب الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و انا لغضبک غاضبون» (2)؛
«... و ما در غضب تو غضبناکیم».
اگر مشاهده می‌کنیم که در خارج و در سطح جامعه گناه انجام می‌گیرد بدانیم که خداوند متعال نسبت به آن خشمناک است و نیز اگر در حق کسی ظلم می‌شود که پشت و پناهی به جز خدا ندارد، خداوند غضبناک می‌باشد و اولین مرتبه‌ی امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما نیز هر جا که می‌دانیم خداوند خشمناک و غضبناک است، غضب نماییم.

92- لزوم همکاری در نصرت حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و انا علی نصر الحق متعاصبون» (3)؛
«و ما بر یاری حق هماهنگ می‌باشیم».
در یاری و نصرت حق و صاحب آن باید تعصب داشته و هماهنگ عمل کنیم.

93- اشتیاق به دستورات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و إلی ورود امرک مشتاقون» (4)؛
«و به وارد شدن امر تو مشتاقیم».
اگر امر خداوند متعال متوجه ما شد نه تنها نباید از آن ناراحت شده و منزجر شویم بلکه باید مشتاق ورود آن باشیم و آن را اجر نهیم که ما را قابل خطاب و دستور خود فرموده است.

94- عذاب بنیان کن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناه‌کاران می‌فرماید:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصلَه علی غرّة» (5)؛
«حلمت او را وسعت دادی تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
عذاب‌های الهی دارای مراتب و مراحلی است؛ برخی از آن‌ها به جهت تذکّر و تضرّع و بیداری است، ولی برخی دیگر به جهت تکرار آن یا شدّتش موجب ریشه کن شدن و نابودی گناهکار می‌شود.

95- کرامت انسان به هدایت و استقامت

خداوند متعال در قرآن به کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ) (6)؛
«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
در دعایی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به مورد کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
«و اکرمنا بالهدی و الاستقامة» (7)؛
«و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار».
از این جا معلوم می‌شود که تکریم انسان در هدایت پیدا کردن او از جانب خداوند و استقامت او در راه هدایت است.

96- حفظ زبان از بیهوده گویی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و سدّد السنتنا بالصواب و الحکمة» (8)؛
«... و زبان ما را به صدق و صواب بر کلام حکیمانه و شایسته گویاساز».
زبان را باید با صواب و حکمت گویی آشنا ساخت و به این دو تثبیت نمود تا به سراغ لغو و بیهوده نرود.

97- فرق بین علم و معرفت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة» (9)؛
«و قلب‌های ما را از علم و معرفت پر کن».
از این‌که معرفت عطف بر علم شده به دست می‌آید که این دو عنوان با هم فرق دارند؛ زیرا بنابر نظری معرفت ادراک بسیط و جزئی است، به خلاف علم که ادراک مرکبات و کلیات است، و لذا گفته می‌شود: خدا را شناختم ولی نمی‌گویند: به خدا علم پیدا کردم. (10)

98- عمل به معروف، با الطاف الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و...» (11)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری روزی فرما...».
موفقیت انسان در اطاعت از دستورات الهی است که آن هم با لطف و عنایات الهی شامل حال انسان می‌گردد گرچه خود انسان هم باید بخواهد و اراده داشته باشد.

99- رزق و روزی معنوی

رزق و روزی بر دو قسم است؛ مادی، و معنوی، و از قسم دوم است برخی از جملاتی که در دعای امام زمان (علیه السلام) رسیده که فرمود:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» (12)؛
«بارالها! بما توفیق فرمانبرداری و پرهیز از گناه و نافرمانی و... روزی فرما».
رزق و روزی بر دو نوع است؛ یکی مادی که مربوط به جسم و طبیعت انسان می‌باشد و دیگری معنوی که مربوط به روح و روان انسان است، و توفیق اطاعت از دستورات الهی و دوری از معصیت از رزق و روزی‌های معنوی است.

100- عدالت و مهربانی، دو وظیفه‌ی امیران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الأمراء بالعدل و الشفقة» (13)؛
«و به امیران دادگری و مهربانی عنایت فرما».
از امیران توقع این است که دو کار را سرلوحه‌ی کارهای خود قرار دهند؛ یکی عدالت و دیگری شفقت و مهربانی و عطوفت در حق مردم، و این دو همان چیزی است که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال خواسته تا به امیران عطا فرماید.

101- انصاف و خوشرفتاری، وظیفه‌ی عمومی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الرعیة بالانصاف و حسن السیرة» (14)؛
«و به مردم انصاف و خوشرفتاری عنایت فرما».
همان‌گونه که از امیران توقع عدالت و مهربانی در حق رعیت است، از رعیت نیز توقع دو چیز است؛ یکی انصاف در حق امیر و هم نوعان خود از مردم، و دیگری رفتار نیک و پسندیده با امیر خود و مردم داشتن، همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال برای مردم خواسته تا چنین تفضلی در حق آنان بنماید.

102- فرج بعد از شدت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (15)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی از برای ما باز می‌کنی که خیال‌ها بدان راه ندارد...».
خداوند هیچ‌گاه همه‌ی درها و همیشه‌ی اوقات درها را به روی انسان نمی‌بندد، گرچه انسان به درجه‌ی اعلای از شدت و گرفتاری برسد، و لذا هنگام شداید دری را از جایی باز می‌کند که هرگز اوهام و خیال‌ها آن را باور نمی‌کرد.
از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی خداوند را چنین می‌ستاید:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (16)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».

103- امدادهای غیبی الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الاوهام...» (17)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».
خداوند متعال هنگامی که همه‌ی راه‌ها و اسباب طبیعی بر افراد بسته می‌شود از امدادهای غیبی افراد را هدایت می‌کند، راه‌هایی که هرگز خیال‌ها به آن راه نداشته است.

104- حمد و تسبیح بسیار خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«سبحان الله عدد خلقه، سبحان الله رضی نفسه، سبحان الله مداد کلماته، سبحان الله زنة عرشه، و الحمدلله مثل ذلک» (18)؛
«پاک و منزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزه است خداوند تا آن‌گاه که خشنود گردد، پاک و منزه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزه است خداوند به اندازه‌ی وزن عرش او، و حمد و سپاس مخصوص خداوند است همانند این مقادیر».
این دعا از دعاهایی است که از روز هجدهم هر ماه تا آخر ماه خوانده می‌شود و در آن امام زمان (علیه السلام) به کثرت تسبیح و تحمید خداوند اشاره کرده است. می‌دانیم که زیاده روی در هیچ چیز مطلوب نیست جز ذکر خداوند متعال؛ لذا در قرآن کریم آمده است:
(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً* وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً) (19)؛
«خدا را بسیار یاد کنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید!».

105- فضل خدا بر کسی که هدایتش کند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و الله ذوالفضل العظیم لمن یهدیه صراطه المستقیم» (20)؛
«و خداوند صاحب فضل بزرگ است برای کسی که او را به راه مستقیمش رهنمون سازد».
اگر کسی هدایت پیدا کرده و به راه مستقیم رهنمون شده بداند که مورد لطف خاص خداوند متعال قرار گرفته است؛ زیرا فضل و لطف خدا تنها در نعمت‌های مادی نیست، بلکه بالاترین نعمت خداوند هدایت به راه مستقیم می‌باشد.

106- نورانیت قلب به یقین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ قلبی نور الیقین» (21)؛
«و این که قلبم را به نور یقین پر کنی».
گفته شده که بهترین حالت برای انسان رسیدن به یقین است که در قرآن یکی از اهداف عبادت به حساب آمده آنجا که می‌فرماید:
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى‏ یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ) (22)؛
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ] تو فرا رسد».
و یکی از آثار یقین - مطابق آنچه در عبارت فوق آمده - نورانیت دل است.

107- نورانیت دل به ایمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... صدری نور الایمان» (23)؛
«و این‌که سینه‌ام را به نور ایمان پر نمایی».
خیلی‌ها می‌گویند: نمی‌دانم چرا دلم گرفته و نمی‌دانند که برای شادی دل خود چه باید بکنند؟ لذا گاهی رو به کارهای خلاف و شادی کاذب می‌آورند تا خودشان را از این حالت روحی و روانی نجات دهند، در حالی که نمی‌دانند شادی و نورانیت دل - مطابق عبارات فوق - در ایمان به خداوند متعال است که می‌تواند تمام دل و روان انسان را نورانی سازد.

108- نورانیت فکر به ثبات

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... فکری نور الثبات» (24)؛
«و این که فکرم را با نور ثبات پرنمایی».
ثبات در عقیده و عمل خیر موجب نورانیت در فکر و جلا پیدا کردن آن می‌شود، و در مقابل، شک و تزلزل در عقیده و عمل می‌تواند فکر ما را ظلمت و تاریکی داده و یا لااقل به نورانیت نرساند.

109- نورانیت عزم به علم

از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... عزمی نور العلم» (25)؛
«و این که عزمم را به نور علم پر نمایی».
انسان هنگامی که قصد و عزمی پیدا می‌کند اگر این عزم همراه با علم باشد، نور علم می‌تواند عزم انسان را جزم کرده و به فعلیت و سرمنزل مقصود و کمال برساند.

110- نور قدرت در عمل

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... قوّتی نور العمل» (26)؛
«و این‌که قوّتم را با نور عمل پر نمایی».
هر کس از قوّت و قدرتی برخوردار است، و این قوت نورانیتی مخصوص به خود دارد که با اعمال آن قدرت و عمل در راه خیر ظاهر می‌گردد. خوشا به حال کسی که تمام قوّت و قدرتش را نور عمل فراگرفته است.

111- نور زبان در صداقت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... لسانی نور الصدق» (27)؛
«و این‌که زبانم را با نور صداقت پر نمایی».
هر کس زبانی دارد که با آن سخن‌های مختلف می‌گوید، ولی نورانیت زبان در آن است که تنها سخن راست و درست را بگوید؛ زیرا هر جسمی و عضوی از اعضای انسان نورانیت مخصوص به خود را دارد که با فعلیت پیدا کردن اهداف آن اعضا، هر عضوی به نورانیت خود رسیده است.
و ممکن است که مقصود نور صداقت و راستگویی باشد.

112- نورانیت دین به بصیرت از جانب خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... دینی نور البصائر من عندک» (28)؛
«و این‌که دینم را با نور بصیرت‌های از جانب خودت پرنمایی».
هدف و فلسفه‌ی دین، بصیرت دادن به انسان‌هاست که این لطف نیز از جانب خداوند متعال است و بصیرت نوری است که مقتضای دین صحیح می‌باشد، و کمال انسان در آن است که دینی را انتخاب کرده باشد که مملوّ از بصیرت باشد.
و ممکن است که مقصود نور بصیرت باشد.

113- نورانیت گوش به شنیدن حکمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... سمعی نور الحکمة» (29)؛
«و این‌که گوشم را از نور حکمت پر نمایی».
هر کس گوش دارد و با آن صداهایی را می‌شنود که می‌تواند خوب باشد، ولی خداوند متعال برای گوش هدفی قرار داده که نورانیت اوست و آن شنیدن حکمت است.
و ممکن است که مقصود نور حکمت باشد.

114- قلب، محلّ ایمان به خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فنفسی مؤمنة بالله» (30)؛
«قلب من به خداوند ایمان دارد».
از این‌که در عبارت فوق می‌گوید: نفس من به خدا ایمان دارد، استفاده می‌شود که موطن و محلّ ایمان قلب و نفس انسان است.

115- لطف خدا در قرار دادن انسان در مسیر هدایت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل لی الی رضوانک و جِنانک مصیراً» (31)؛
«و راهم را به سوی خشنودی و بهشتت قرار بده».
اگر در راه مستقیم قرار گرفته‌ایم باید خدا را شکرگزار باشیم وگرنه از او بخواهیم تا به ما چنین لطفی عنایت فرماید که بهترین عنایت و لطف است.

116- ناصران دین خدا، مؤیدان از جانب خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل من یتّبعنی لنصرة دینک مؤیّدین» (32)؛
«و کسانی که مرا در یاری دینت پیروی می‌کنند مؤیّد گردان».
امام زمان (علیه السلام) کسانی که آن حضرت را در یاری رساندن به دین حق پیروی کرده دعا به توفیق نموده است، و ما در عصر غیبت آن حضرت می‌توانیم با پیروی از او مورد تأیید خاص الهی قرار بگیریم.

117- منّت گذاشتن خدا بر ما به ایمان به او

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«اللهم ان کنت قد عصیتک فانّی قد اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک، و هو الایمان بک. لم اتخد لک ولداً و لم ادع لک شریکاً، مَنّاً منک به علی، لا مناً منّی به علیک» (33)؛
«بارالها! اگر تو را عصیان نمودم، ولی در بهترین امور نزد تو یعنی ایمان به تو و اعتقاد به عدم وجود فرزند و شریک برایت، مطیع تو گردیدم، این امر منّتی است از تو بر من، نه این‌که منّتی باشد از من بر تو.»
از آن جا که نعمت ایمان بهترین نعمت الهی بر بندگان است لذا بر این نعمت بر آنان منت گذاشته است.

118- سپاس خدا به جهت اطاعتش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم ان اطعتک فالمحمدة لک» (34)؛
«بارخدایا! اگر تو را اطاعت کنم پس سپاس برای توست».
ما از آن جهت که خداوند را اطاعت می‌کنیم بر او منت نداریم بلکه اوست که بر ما منّت گذاشته که دستوراتی را به ما داده که فایده‌اش به خود ما بازمی‌گردد.

119- تکیه کردن به خدا در شدت و رخا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و علیک المعوّل فی الشدة و الرخاء» (35)؛
«تنها بر توست تکیه‌گاهم در حال گرفتاری و بی‌نیازی».
در هنگام شداید و نیز بی‌نیازی باید بر خدا تکیه کنیم و هنگام شداید از او نبریم، همان‌گونه که نباید در هنگام بی‌نیازی خود را مستقل بدانیم و از او جدا شویم.

120- قناعت به روزی خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و نفسٍ بما رزقتها قانعة» (36)؛
«... و نفسی را که بدانچه به او داده‌ای قانع باشد».
نفس انسان طمّاع است و در صدد جمع کردن و زراندوزی است، گویا که می‌خواهد تا ابد در دنیا زندگی کند، و هرچه بیشتر جمع کند حریص‌تر می‌شود. حضرت مهدی (علیه السلام) بنابراین نقل در این دعا از خداوند می‌خواهد که سرچشمه‌ی حرص که نفس طمّاع است را اصلاح کرده و آن را قانع نسبت به روزی خداوند کند.

121- برکت عمر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و بارک لنا فیما کتبته لنا من اعمارنا» (37)؛
«... و به سال‌های زندگی ما که مقدّر فرموده‌ای برکت عطا فرما».
برخی از افراد هستند که دارای عمری با برکت بوده و نهایت استفاده را در بهترین خیرات از عمرشان می‌برند و این به جهت برکتی است که خداوند متعال در عمرشان گذاشته است.

122- مبارک بودن برخی از زمان ها

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و بارک لنا فی شهرنا هذا المرجّب المکرّم و ما بعده من اشهر الحرم، و اسبغ علینا فیه النعم، و اجزل لنا فیه القِسَم» (38)؛
«و در این ماه شکوهمند رجب و ماه‌های حرام بعد از آن، بر ما خیر و برکت عطا فرما و نعمت‌ها را بر ما تمام و کامل فرو ریز، و روزی ما را فراوان نما».
وهابیان گاهی اعتراض می‌کنند که چرا در برخی از زمان‌های خاص همچون مبعث و غدیر و... جشن برپا کرده و مراسم می‌گیرید و این کار را می‌توانید در هر موقعی انجام دهید، و اختصاص داد مراسم به یک زمان خاص بدعت است، ولی از جملات بالا استفاده می‌شود که برخی از زمان‌ها به طور خاص مبارک است و لذا می‌توان در آن زمان‌ها مراسمی را برپا نمود.

123- ایمان، قابل زیاده و نقصان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که از خداوند متعال چنین درخواست می‌کند:
«... ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تزیدنی ایماناً و تثبیتاً» (39)؛
«این‌که بر محمد و آل او درود فرستی و این‌که بر ایمان و پایداری من بیفزایی».
بین متکلمان اسلامی بحث است که آیا ایمان قابل زیاده و نقصان است؟ ولی از این جملاتی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به دست می‌آید که ایمان قابل زیاده و نقصان است.

124- اولیای الهی در آسمان و زمین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی والیان امر و اولیای الهی می‌فرماید:
«... فبهم ملأت سماءک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت» (40)؛
«... پس به واسطه‌ی آنان آسمان و زمینت را پر کردی تا این‌که وحدانیت خدا ظاهر گشت».
از این کلمات استفاده می‌شود که اولیای الهی همان‌گونه که در زمین وجود دارند در آسمان‌ها نیز هستند، و به واسطه‌ی آن‌هاست که توحید در عالم ظهور پیدا می‌کند.

125- حقانیت قرآن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«فانک اللهم قلت و قولک الحق...» (41)؛
«بار خدایا! خودت فرمودی و فرمان تو حق است...».
قرآن کلام خداست و آن عین حق و واقع است که شک و تردید در آن راه ندارد.

126- تأویل بیرون آوردن نعلین در کوه طور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی تأویل بیرون آوردن نعلین حضرت موسی (علیه السلام) هنگام رفتن به کوه طور فرمود:
«انّ موسی (علیه السلام) ناجی ربه بالواد المقدس فقال: یا رب انی قد اخلصت لک المحبة منّی و غسلت قلبی عمّن سواک، و کان شدید الحبّ لأهله. فقال الله تبارک و تعالی: فاخلع نعلیک‌ ای انزع حبّ اهلک من قلبک ان کانت محبتک لی خالصة و قلبک من المیل الی من سوای مغسولاً» (42)؛
«همانا موسی (علیه السلام) با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و عرضه داشت: بار پروردگارا! من به طور حتم محبتم را خالص برای تو نمودم و قلبم را از غیر تو پاک کردم، و او محبت زیادی به اهلش داشت. خداوند تبارک و تعالی فرمود: دو کفش‌هایت را درآور، یعنی محبت اهلت را از قلبت بیرون کن اگر محبت تو برای من خالص و قلبت از میل به غیر من شسته شده است».
از آن جا که کفش انسان هنگام راه رفتن متصل می‌شود، لذا از محبت و دلبستگی به دنیا به کندن نعلین کنایه آورده شده است، و مصداق بارز محبت به دنیا، محبت به اهل و عیال است.

127- نجات قرآن از غربت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت للرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ولداً و للقرآن منقذاً» (43)؛
«گواهی می‌دهم که تو... فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و قرآن را نجات دادی».
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسین (علیه السلام) را فرزند خود خواند همان‌گونه که حیثیت خود و حفظ دینش را به او وابسته ساخت، آنجا که فرمود:
«حسین منّی و انا من حسین»؛
«حسین از من و من از حسینم».
امام حسین (علیه السلام) با قیامی که انجام داد قرآن را از تحریف و غربت نجات بخشید و آن را در سطح جامعه وارد و پیاده نمود.

128- وحشت نکردن از کمی پیروان

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«الحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا» (44)؛
«حقانیت با ما اهل بیت می‌باشد و کناره‌گیری عده‌ای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد».

129- پیروزی حق بر باطل

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«أَبَی اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إلّا إتْماماً، وَلِلباطِلِ إلا زَهُوقاً» (45)؛
«اراده‌ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته که - دیر یا زود - پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد».
این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السلام) به نامه‌ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده‌اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را، وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) معرفی می‌کند. آن‌گاه به این نکته اشاره می‌کند که سنّت الهی به این تعلّق گرفته که حقّ و حقیقت را یاری کند و به جایگاه رفیع خود برساند، هر چند در طول تاریخ، با آن مبارزه شود. از طرفی دیگر، سنت الهی، به این تعلق گرفته که باطل، هر چند مدتی را جولان دهد و حاکم باشد، نابود گردد و جز اسمی ازآن باقی نماند. باطل ممکن است، یکّه‌تاز گردد و سلطه‌اش مدتی ادامه داشته باشد، ولی بالاخره، نابود خواهد شد. سرنوشت فرعون‌ها و... این نکته را به خوبی نشان داده است. لذا بر ما است که همیشه، دنباله‌رو حق و حقیقت باشیم و از تلخی‌های زودگذرِ تمسّک به حق نهراسیم، و هیچ‌گاه دل به ظاهر فریبنده‌ی باطل نبندیم؛ زیرا، نور حق، در آخر، به ثمر می‌نشیند و باطل را نابود می‌کند.

130- شک شیطانی و نامقدس

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«لا تَشُکَنَّ، فَوَدَّ الشَّیْطانُ أَنَّکَ شَکَکْتَ» (46)؛
«هرگز شک به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی».
شیخ کلینی (رحمه الله)، به سند خود، از حسن بن نضر نقل می‌کند: هنگامی که وارد منزل امام عسکری (علیه السلام) شدم، شخص سیاهی را دیدم که ایستاده است. او به من گفت: «تو حسن بن نضر هستی؟». گفتم: «آری». گفت: «داخل شو». پس داخل خانه شدم و سپس اتاقی را دیدم که بر در آن، پرده‌ای آویزان شده بود. از داخل اتاق، ندایی شنیدم که فرمود: «‌ای حسن بن نضر! خدا را بر آن‌چه بر تو منت گذاشته شکرگزار باش و حمد کن، و هرگز شکّی به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی...».
از آن‌جا که حسن بن نضر و جماعتی دیگر از شیعیان، در امر وکلا و دیگر امور شک کرده بودند، و در امر امامت و رهبری جامعه، که از مسائل اعتقادی است، شک، موجب فساد دین خواهد شد، لذا امام (علیه السلام)، او را از شک و تردید بر حذر می‌دارد؛ زیرا شک و تردید، منشأ از بین رفتن عقیده‌ای است که زیربنای تمام رفتارهای فردی و اجتماعی است.
از این حدیث شریف، چند نکته استفاده می‌شود:
1- از آن‌جا که امام (علیه السلام)، خبر از باطن حسن بن نضر می‌دهد، پس امام، علم غیب می‌داند.
2- امام (علیه السلام)، اگرچه در غیبت به سر می‌برد، ولی به فکر شیعیان خود است و آنان را از حیرت و ضلالت و گرفتاری‌ها، نجات می‌دهد.
3- شک در امور اعتقادی، زیان فراوان دارد؛ زیرا منشأ همه‌ی بی‌بند و باری‌ها، عدم یقین و باور دینی است. لذا ما باید ایمان خود و دیگران را تقویت کنیم و در صورت القای شبهات، پاسخ‌گوی آن‌ها باشیم.
4- یکی از راه‌های نفوذ شیطان، ایجاد شک و تردید در باورهای عقیدتی مردم است، و طبق این حدیث شیطان این حالت را در انسان بسیار دوست دارد.
5- انسان باید درصدد زوال شک و تردید از خود و افراد جامعه باشد. همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام)، درصدد برآمدند تا شک را از حسن بن نضر و جماعت شیعه برطرف کنند. قرآن کریم، در پانزده مورد، شک را مذمت، و شک کننده را دعوت به تفکّر کرده است، نتیجه‌ی تفکر، زوال شک و رسیدن به یقین است.

131- برآوردن حاجات مردم

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«مَنْ کانَ فی حاجَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ» (47)؛
«هر کسی که به دنبال حاجت خداوند عزوجل باشد، خداوند نیز دنبال کننده و برآورنده‌ی حاجت او خواهد بود».
این حدیث را شیخ صدوق (رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابی‌القاسم بن ابی حلیس (حابس)، از امام زمان (علیه السلام)، نقل می‌کند. حضرت در پیامی به حلیسی به خلوص او اشاره می‌کند و به صورت کلی، به این نکته‌ی اخلاقی اشاره می‌فرماید که: «هر کس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نیز دنبال کننده‌ی حاجات او خواهد بود و خواسته‌هایش را برآورده می‌کند.».
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشی دیگر از این روایت، زیارت امام حسین (علیه السلام)، با نیت خالص مشخص شده است، ولی حضرت، یک اصل کلّی را بیان کرده‌اند و زیارت امام حسین (علیه السلام) را، مصداقی از آن قرار داده‌اند؛ یعنی، اگر انسان، کاری را که ارزش‌اش آن مقدار است که می‌تواند مصداقی از اموری باشد که اجرایش مطلوب و خواسته‌ی خداوند است، و از این رو بتوان آن را «حاجت و خواسته‌ی خداوند» خواند، انجام دهد، خداوند نیز کارهای او را اصلاح می‌کند. این کارها، می‌تواند زیارت یکی از معصومان (علیهم السلام)، یا خدمت به خلق خدا و تلاش برای رفع گرفتاری آنان یا... باشد.
لازم به تذکّر است که خداوند، محتاج به هیچ کس نیست، بلکه این مردم‌اند که سر تا پا محتاج به قاضی‌الحاجات‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (48)؛
«‌ای مردم! شما محتاجان به سوی خداوندید و خداوند، همان غنّی ستایش شده است».
تعبیر حاجت خداوند در این حدیث به این جهت است که: حاجت خداوند در حاجت خلق است. و به تعبیر دیگر: کسی که مشغول برآوردن حاجات مردم باشد گویا درصدد برآورده شدن حاجت خداوند است.
احتمال دیگری که در مورد این حدیث وجود دارد این است که مقصود از «حاجت خدا»، دستورات خداوند اعمّ از اوامر و نواهی باشد که مورد خواست خداوند است، که اگر کسی در برابر آن دستورات مطیع باشد خداوند نیز حاجت او را برآورده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مهج الدعوات، ص 68.
2. مهج الدعوات، ص 67.
3. بلد الامین، کفعمی، ص 570.
4. بلد الامین، ص 570.
5. مهج الدعوات، ص 67.
6. اسراء، آیه 70.
7. المصباح، کفعمی، ص 208.
8. همان.
9. المصباح، کفعمی، ص 208.
10. الفروق اللغویة، ص 501.
11. مصباح، کفعمی، ص 208، بلد الامین، ص 349.
12. مصباح، کفعمی، ص 208.
13. البلد الامین، ص 349.
14. المصباح، کفعمی، ص 208.
15. قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
16.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
17.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
18. بحارالانوار، ج 94، ص 206.
19. احزاب، آیات 41 و 42.
20. مصباح الزائر، ص 223.
21. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
22. حجر، آیه 99.
23. مصباح الزائر، ص 223.
24. همان.
25. مصباح، کفعمی، ص 223.
26. مصباح الزائر، ص 222.
27. همان، ص 226.
28. مصابح الزائر، ص 223.
29. همان.
30. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
31. مصباح الزائر، ص 65.
32. مهج الدعوات، ص 302.
33. مهج الدعوات، ص 302.
34. مهج الدعوات، ص 294.
35. جمال الاسبوع، ص 170.
36. اقبال الاعمال، ص 647.
37. بلد الامین، ص 180.
38. بلد الامین، ص 179.
39. اقبال الاعمال، ص 646.
40. اقبال الاعمال، ص 646.
41. مهج الدعوات، ص 67.
42. بحارالانوار، ج 52، ص 78، باب 19.
43. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
44. الغیبة، شیخ طوسی، ص 285، ح 245؛ احتجاج، ج 2، ص 278؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9.
45. الغیبة، طوسی، ص 287، ح 246؛ احتجاج، ج 2، ص 279؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 193، ح 21.
46. کافی، ج 1، ص 518، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 309، ح 25.
47. کمال الدین، ج 2، ص 493، ح 18؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 443، ح 24؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 331، ح 56.
48. سوره‌ی فاطر، آیه‌ی 15.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (2)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (2)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

44- تلاشگر تا حد توان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... باذلاً للمجهود» (1)؛
«گواهی می‌دهم که تو... تلاشگر تا در حدّ توان بودی».
انسان وظیفه دارد تا در حدّ توان خود در راستای پیاده کردن اهداف اسلام تلاش کرده و کوشا باشد؛ زیرا ما مأمور به انجام وظیفه هستیم نه نتیجه، و نتیجه به دست خداست تا چه صلاح بداند، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) هرچه توان داشت در راه پیاده کردن اهداف بلند اسلام دریغ نکرده و از آن فروگذار ننمود.

45- زهد در دنیا و میل به آخرت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... زاهداً فی الدنیا زهد الراحل عنها، ناظراً الیها بعین المستوحشین منها، آمالک عنها مکفوفة، و همّتک عن زینتها مصروفة، و ألحاظک عن بهجتها مطروفة، و رغبتک فی الآخرة معروفة...» (2)؛
«گواهی می‌دهم که تو... زاهد در دنیا همچون شخص کوچ کننده از آن، نگرنده‌ی به آن به دیده‌ی ترسندگان از آن بودی که آرزوهایش از آن بازداشته شده و همتش از زینت‌هایش برگرفته شده است. تو که نگرنده‌ی زرق و برق‌هایش با گوشه‌ی چشم بوده و رغبت و میلت به آخرت شناخته شده بود...».
سعی کنیم که نسبت به دنیا دلبستگی نداشته باشیم و به مانند کسی زندگی کنیم که هر لحظه آماده‌ی کوچ کردن از آن است و با چشم ترسناک به او بنگریم که مبادا ما را در آن غوطه‌ور سازد، و آرزوهای طول و دراز در دنیا نداشته باشیم تا ما را از فکر در آخرت بازدارد، و عمده‌ی میل و رغبت خود را به آخرت و امر آن مصروف داریم، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) چنین بود.

46- نهی از منکر به قلب و زبان به مقدار ممکن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«... تُنْکِرُ المنکر بقلبک و لسانک، علی حَسَب طاقتک و امکانک» (3)؛
«... با قلب و زبانت به مقدار توانت زشتی را زشت می‌شمردی».
مرحله‌ی اول نهی از منکر، تنفّر و انزجار قلبی از انجام منکر در جامعه است و در مرحله‌ی دوم باید با زبان نهی از منکر کرد و به مردم گفت، و در مرحله‌ی سوم به حسب امکان و طاقت خود باید دست به اقدام عملی زد با در نظر گرفتن شرایط آن، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) این چنین نمود.

47- قیام، هنگام فراهم شدن شرایط

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) خطاب به او فرمود:
«ثم اقتضاک العلم للإنکار، و لزمک ان تجاهد الفجّار» (4)؛
«آنگاه که موقعیت مقتضی گردید پرچم مخالفت برداشته و با مخالفان کارزار کردی».
گاهی منکر به حدّی در جامعه شیوع می‌یابد که با سخن گفتن و نهی کردن برچیده نمی‌شود و احتیاج به یک تحول و دگرگونی کلّی است و این احتیاج به یک عملی بزرگ دارد گرچه به شهادت خود و اهل بیت و اصحاب باوفایش منجر شود، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) این چنین کرد.

48- دعوت به سوی خدا با برهان و خطابه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«... و دعوت الی الله بالحکمة و الموعظة الحسنة» (5)؛
«... و مردم را به سوی خدا با حکمت [برهان] و موعظه‌ی حسنه [خطابه] دعوت نمودی».
امام حسین (علیه السلام) در قیام خود از هر راهی برای ارشاد و بیداری مردم استفاده کرد؛ هم اقامه‌ی برهان نمود و هم مردم را موعظه کرد و در آخر هم که حجت بر آن‌ها تمام شد و آن‌که بنا بود حق را بپذیرد پذیرفت و بدکاران نیز باطن و طینت خود را رو کردند، با آنان به مقابله پرداخت. ما نیز باید از آن حضرت درس بگیریم.

49- مساوات در قضاوت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... تُساوی فی الحکم بین القویّ و الضعیف» (6)؛
«گواهی می‌دهم که تو... بین قویّ و ضعیف در قضاوت به مساوات رفتار کردی».
امام حسین (علیه السلام) کسی بود که قوی و ضعیف را به یک چشم می‌دید و هیچ‌گاه قوت قوی باعث نمی‌شد که نگاه خاص و فوق‌العاده به او داشته باشد و در مقابل به ضعیف با دید حقارت نگاه کند، و این امری است که با مراجعه به سیره‌ی عملی امام حسین (علیه السلام) استفاده می‌شود، همان‌گونه که در کلام فوق نیز به آن اشاره شده است. ما نیز باید در این امر از امام حسین (علیه السلام) الگو بگیریم.

50- تکفل ایتام

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنتَ ربیع الایتام» (7)؛
«گواهی می‌دهم که تو... پرورنده و متکفّل یتیمان بودی».
امام حسین (علیه السلام) بسیار یتیم نواز بود و امور آنان را شخصاً تکفّل می‌نمود و همانند پدرش امام علی (علیه السلام) امور آنان را سرپرستی می‌نمود، و لذا برای یتیمان همانند رویش تازه‌ی بهار بود. ما نیز باید امام حسین (علیه السلام) را الگوی خود قرار داده و از او درس بگیریم و با یتیم نوازی خشم خدا را فرو نشانیم.

51- پناه مردم بودن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... عصمة الأنام» (8)؛
«گواهی می‌دهم که تو... ملجأ و پناه مردم بودی».
امام حسین (علیه السلام) در شداید و گرفتاری‌ها ملجأ و پناه مردم بود و لذا هر کس حاجتی داشت به او مراجعه می‌کرد و او نیز با گشاده‌رویی در صورت امکان حاجاتش را برآورده می‌نمود، ما نیز باید از امام حسین (علیه السلام) درس گرفته و او را در این امر الگوی خود قرار دهیم.

52- عزت اسلام بودن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... عزَّ الاسلام» (9)؛
«گواهی می‌دهم که تو... مایه‌ی عزت اسلام بودی».
سعی کنیم همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) با کاری که کرد و باعث عزت و آبروی اسلام شد ما نیز در راستای عزت بخشیدن به اسلام کوشا باشیم و کاری نکنیم که آبروی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسلام ریخته شود و اسلام زیر سؤال برود.

53- جلوگیری از بازیچه شمردن دین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... تکفّ العابث و تزجره» (10)؛
«گواهی می‌دهم که تو... بازیچه شمرنده‌ی دین را از کارش بازداشته و او را منع نمودی».
یزید بن معاویه کسی بود که به طور علنی دین را به مسخره و بازیچه گرفته و با آن به مبارزه پرداخت، و کاری که امام حسین (علیه السلام) کرد یزید و یزیدیان را از کارشان بازداشته و آن‌ها را از اهدافش بازداشت. ما نیز باید همچون امام حسین (علیه السلام) با کسانی که دین را بازیچه گرفته‌اند به مقابله پردازیم.

54- لزوم اطاعت از خدا در پنهان و آشکار

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«السلام علی من اطاع الله فی سرّه و علانیته» (11)؛
«سلام بر کسی که - امام حسین (علیه السلام) - در نهان و آشکار خداوند را اطاعت نمود».
خداوند متعال همه جا بوده و هست و از اسرار و نهان باخبر می‌باشد، و لذا نمی‌توان در مکان‌های مخفی او را نافرمانی نمود.

55- افتخار اولیا به شهادت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«السلام علی یحیی الذی ازلفه الله بشهادته» (12)؛
«سلام بر یحیی که خداوند او را به شهادت مفتخر ساخت».
مرگ بر چند نوع است؛ یکی مرگ طبیعی که عنوانی بر آن منطبق نیست تا موجب افتخار و شرف او گردد، و دیگری مرگ در راه خدا که شهادت نامیده می‌شود، این مرگ از آن جهت که باعث حیات خود و دیگران است افتخار و شرف است، و لذا بزرگان و افراد فهمیده آرزوی چنین مرگی را داشته و به آن افتخار می‌کردند.

56- امکان مصلحت در تأخیر اجابت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش تعلیم می‌دهد که چنین خداوند متعال را خطاب کنند و از او اجابت بخواهند:
«... فانّ أبطأ عنّی عتبت بجهلی علیک و لعلّ الذی ابطأ عنّی هو خیر لی؛ لعلمک بعاقبة الامور» (13)؛
«... پس اگر به تأخیر انداختی [اجابت را] از من، به جهت جهالتم بر تو سرزنش نمایم، در حالی که شاید آنچه را که از من تأخیر انداختی خیر برایم باشد؛ زیرا تو به عاقبت امور آگاهی داری».
برخی چون دعایشان دیر به اجابت می‌رسد جهالت کرده و خدا را سرزنش می‌کنند در حالی‌که نمی‌دانند شاید خیر برای او در تأخیر اجابت باشد؛ زیرا خداوند عالم و دانا به عواقب امور است.

57- صبر خداوند بر پستی بندگان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا به خداوند متعال عرضه بدارند:
«... فلم أرِ مولیً کریماً اصبر علی عبد لئیم منک علیّ یا ربّ، انّک تدعونی فأولّی عنک، و تتحبب الیّ فأتبغّض الیک، و تتودّد الیّ فلا اقبل منک، کأنّ لی التطول علیک، فلم یمنعک ذلک من الرحمة لی و الاحسان الیّ و التفضّل علیّ بجودک و کرمک» (14)؛
«... من مولای کریمی را صبورتر بر بنده‌ی پست از تو بر خودم سراغ ندارم، ‌ای پروردگار من! تو مرا می‌خوانی ولی من از تو روی برگردانم، تو به من محبت می‌کنی ولی من با تو دشمنی می‌ورزم، تو به من طرح دوستی می‌دهی ولی من از تو قبول نمی‌نمایم، گویا که منت از من بر توست، ولی [در عین حال] این امور تو را مانع از رحمت و احسان و تفضّل به جود و کرمت بر من نشده است».
بسیاری از مردم هستند که صبر و تحملشان در برابر پستی افراد شرور کم است و لذا زود غضب کرده و عکس‌العمل نشان می‌دهند، ولی خداوند در این باره صبر زیادی دارد و به زودی افراد شرور را مجازات نمی‌کند، ولی هرگاه کار زشت افراد شرور به نهایت رسید و غضب خدا برانگیخته شد چنان عذاب بر او وارد می‌شود که او را ریشه‌کن می‌سازد.

58- نهراسیدن از ملامت ملامت‌گران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام علی (علیه السلام) فرمود:
«و لا تأخذه فی الله لومة لائم» (15)؛
«و در راه خدا ملامت هیچ ملامت کننده‌ای در او اثر نداشت».
مطابق روایتی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده حضرت علی (علیه السلام) در راه خدا هیچ ملاحظه‌ای نداشت و با مخالفان شدیداً برخورد می‌نمود، و همان‌گونه که در عبارت فوق آمده از ملامت هیچ ملامت‌گری نمی‌هراسید؛ زیرا خود را در حال انجام وظیفه می‌دید.

59- خداوند، بهترین تکیه گاه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«الهی! لا رکن لی اشدّ منک، فآوی الی رکن شدید» (16)؛
«بارخدایا! تکیه‌گاهی برای من محکم‌تر از تو نیست، پس به تکیه‌گاه محکمی پناه می‌برم».
بهترین پناه و مدافع و حافظ و نگهبان انسان خداوند متعال است که باید به او پناه برد و اگر ما به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) متوسل می‌شویم بدین جهت است که ما را به این پناه و رکن محکم رهنمون می‌کنند.

60- انسان، و غریزه‌های خدایی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«الهی! فحفظاً حفظاً لغرائز غرسها و شربها بید الرحمن» (17)؛
«بارالها! حفظ کن آن غریزه‌ها و امیالی را که ایجاد و بقاء آن به دست رحمن [توست]».
خداوند متعال در وجود انسان امیال و غرایزی را به مقتضای رحمانیّتش کاشته و آن را آب یاری کرده است که در راستای حفظ نوع او و تکاملش مؤثر بوده است، و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا آن غرایز را برای ما محفوظ بدارد.

61- لزوم محافظت از غرایز درونی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«الهی! فحفظاً حفظاً لغرائز غَرْسها و شُرْبها بید الرحمن... ان تکون بید الشیطان تُحَزُّ و بفأسه تُقْطَع و تُجَزُّ» (18)؛
«بارالها! اغراض و امیالی که ایجاد و بقای آن به دست رحمانیت توست...‌ آن را از دسترسی شیطان که آن را حرکت دهد، و با وسیله‌اش آن را قطع کرده و ببرد، حفظ نما».
گاهی غرایز و امیال انسان که می‌تواند در راستای کمال ما قرار گیرد به دست شیطان می‌افتد و او آن‌ها را به حرکت درآورده و با ابزارهایی که دارد قطع کرده و می‌برد، و لذا باید از خداوند بخواهیم که امیال و غرائزمان را حفظ کرده و در راه مستقیم و صحیح قرار دهد.

62- پناه به خدا از دلبستگان به دنیا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش فرمود تا از خداوند متعال این گونه درخواست حاجت کنند:
«... و تحفظنی فی هذه الدنیا الدنیة من شرّ سلاطینها و فجّارها و شرارها و محبّیها، و العاملین لها فیها» (19)؛
«... و مرا در این دنیای پست از شرّ سلاطین و فجّار و اشرار و دوستداران دنیا و عمل‌کنندگان در دنیا برای دنیا، حفظ فرما».
اگر به دنیا به دید استقلالی نگریسته شود و مزرعه بودن آن برای آخرت ملاحظه نگردد به طور حتم پست خواهد بود و انسان را به اوج ذلت خواهد کشانید؛ و لذا کسی که دوستدار دنیاست و در آن فقط برای دنیا کار می‌کند شرور خواهد بود و باید از شرّ او به خداوند پناه برد.

63- گمان نیک به خدا داشتن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که می‌فرماید:
«... و ان یقول العبد بنیّة صادقة و لسان صادق: (یا رب)، فتکون عند ظنّ عبدک بک» (20)؛
«... و این که بنده با نیت راستین و زبان پاک بگوید: (‌ای پروردگار من!)، و تو نزد گمان بنده‌ات به تو می‌باشی».
بنده هرگاه به درگاه الهی روی آورد باید با نیتی پاک و زبانی راستگو، خدا را صدا زند و از او حاجت خود را بخواهد، و گمان نیک به او داشته باشد که در هر حال خیرخواه و مصلحت‌اندیش اوست و هرگز بر او بدی را نمی‌خواهد، و بداند که اگر مصلحت باشد خواسته‌اش برآورده می‌گردد یا حداقل عنایتی به او خواهد شد و او را دست خالی بازنمی‌گرداند.

64- ناامید نشدن مظلوم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به خداوند متعال فرمود:
«انت الذی... تَرُدُّ المغلوبَ غالباً، و المطلوب طالباً، و المقهور قاهراً، و المقدور قادر؛» (21)؛
«تو کسی هستی که... ستم کشیده را مسلط، و طلب شده را طلب کننده، و مظلوم را زورمند، و کسی که در معرض تعرّض باشد را قادر می‌گردانی».
انسان در هیچ حال نباید از رحمت الهی مأیوس باشد گرچه مغلوب و مقهور و مظلوم واقع شده است؛ و اگر در رفع غلبه و ظلم از خود کوشا باشد بداند که خداوند نیز او را یاری کرده و روزی فرامی‌رسد که ورق برگشته و او غالب شده و ظالم در دستانش گرفتار خواهد شد، و این یک سنت همیشگی خداوند است.

65- امید در ناامیدی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا ولج العبد فی لیلٍ من حیرته بهیم، و لم یجد له صریخاً یصرخه من ولیّ حمیم، وجد من معونتک صریخاً مغیثاً» (22)؛
«‌ای آن‌که هرگاه بنده در تاریکی شب متحیّرانه تو را بخواند و دوست مهربانی برای یاری و پناه نداشته باشد، از یاری تو پناه و دادرسی می‌یابد...».
برخی مواقع می‌شود که انسان گرفتار شده و به حدّی این گرفتاری شدید می‌شود که مأیوس می‌گردد و هرکه را صدا می‌زند کسی به فریادش نمی‌رسد، در آنجاست که خداوند متعال به فریاد او رسیده و او را نصرت می‌دهد؛ چرا که اوست که هرگز بنده‌اش را رها نخواهد کرد گرچه گاهی مصلحت در تأدیب او باشد.

66- امکان زیاد شدن مال از حلال

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند متعال این‌‌گونه بخواهند:
«... و اکثر من الحلال مالی» (23)؛
«... از [راه] حلال مالم را زیاد گردان».
برخی می‌گویند: ممکن نیست که مال انسان از راه حلال زیاد گردد، ولی می‌توان گفت که اگر خداوند عنایت و لطف نماید انسان می‌تواند مال حلال خود را زیاد کند، و در غیر این صورت مال‌های فراوانی که انسان جمع می‌کند در کنارش حقوق مستضعفان است که او ضایع کرده است.

67- راضی به رضای الهی بودن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند متعال این‌گونه بخواهند:
«... و خِر لی فی جمیع اموری و افعالی، و رضّنی بها» (24)؛
«... و برای من در تمام امور و کردارم تو اختیار بنما، و مرا به آن راضی گردان».
انسان باید در عین این‌که مشغول انجام وظایف خود است امورش را به خداوند واگذارد و از آنچه بر او مقدّر می‌شود راضی باشد، و همه‌ی این‌ها را از خدا بخواهد تا به او لطف و عنایت نماید.

68- استحقاق ثواب و بهشت با نیکی به والدین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند متعال این‌گونه بخواهند:
«و الهمنی من برّهما مااستحق به ثوابک و الجنة» (25)؛
«و مرا از نیکی به پدر و مادرم نوعی را الهام نما که با آن مستحق ثواب و بهشت تو گردم».
برخی از کارهای نیک است که اگر انسان در حق پدر و مادر انجام دهد مستحق ثواب خداوند و بهشت او می‌گردد، و در این راستا باید از خداوند بخواهیم آن کارهای نیک را به ما الهام کرده و توفیق آن‌ها را به ما بدهد تا با انجام آن مستحق این دو پاداش عظیم از جانب خداوند شویم.

69- زنده شدن دل به یاد خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند متعال این‌گونه بخواهند:
«... و تحییَ فؤادی بذکرک» (26)؛
«... و دلم را به یاد خود زنده کنی».
مطابق آیات قرآن کریم، زنده شدن دل به یاد خداست که از راه نماز حاصل می‌شود؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید:
(وَأَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِی) (27)؛
«و نماز را برای یاد من بپادار».
و نیز می‌فرماید:
(أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) (28)؛
«آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش می‌یابد».
و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا ما را در رسیدن به این حال یاری فرماید.

70- مأیوس شدن از مال مردم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند متعال این‌گونه بخواهند:
«... راجین لما عندک، آیسین مما عند غیرک» (29)؛
«... امید به آن چیزی دارم که نزد توست، و از آنچه نزد غیر توست مأیوسیم».
انسان غیرتمند نباید چشم طمع به مال دیگران داشته باشد و تنها باید امیدش به خدا و نعمت‌هایی که از ناحیه‌ی او به ما می‌رسد، باید ولی هرگز نباید دست از کوشش و تلاش بردارد و در عین تلاش به خدا نیز امیدوار باشد.

71- مطلوبیت وسعت روزی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و ان توسّع علیّ رزقی» (30)؛
«و این‌که روزیم را بر من گسترش دهی».
وسعت روزی فی حدّ نفسه مذموم و ناپسند نیست و انسان باید از نعمت‌های الهی استفاده نماید. خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ) (31)؛
«بگو: «چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟!».
این وسعت روزی نباید او را از وظایفش غافل کرده و نسبت به مستمندان بی‌تفاوت باشد و با وسعت روزی از زاد و توشه‌ی آخرت غافل گردد.

72- مقام رضا بالاتر از عفو

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به ما چنین تعلیم داده تا از خداوند بخواهیم:
«... و ان تغفرلی خطیئتی و ترضی عنّی، فان لک ترض عنی، فانّی مسییء ظالم خاطیء عاصٍ، و قد یعفو السید علی عبده و لیس براض عنه» (32)؛
«... و این که لغزشم را بپوشانی و از من راضی گردی، و اگر از من راضی نگشتی پس مرا عفو نمایی، چرا که من بدکار، ظالم، خطاکار، گناه کارم، و گاهی مولی از بنده‌اش عقو می‌کند در حالی‌که از او راضی نیست».
از جملات بالا استفاده می‌شود که انسان باید سعی کند که با توبه و انجام اعمال صالح خدا را از خود راضی کرده و اگر هم نتوانست لااقل کاری کند که خداوند از او بگذرد.

73- عادت دادن زبان به صواب و حکمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و سدد السنتنا بالصواب و الحکمة» (33)؛
«و زبان ما را به صواب و حکمت تأیید و تثبیت فرما».
گاهی باید با کارهای خوب و عادت دادن زبان با آن از کارها و حرف‌های ناشایست جلوگیری کرد، و با سدّسازی از حرف‌های خوب به مقابله‌ی با حرف‌های ناشایست رفت.
از آن‌جا که گناهان زبان بسیار است لذا حضرت (علیه السلام) موارد آن را به طور خصوص ذکر نکرده و به اطلاق آن واگذاشته است، و تنها به وسیله‌ی سدّ سازی در برابر گناهان زبان اشاره کرده است.
و نیز ممکن است که مقصود از این جمله این باشد که خدایا! ما را توفیق ده تا همیشه زبانمان گویای صواب و حکمت باشد.

74- زهد و خیرخواهی، دو وظیفه‌ی دانشمندان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل علی علمائنا بالزهد و النصیحة» (34)؛
«و به دانشمندان ما زهد و بی‌رغبتی به دنیا و نصیحت و خیرخواهی عنایت فرما».
از جمله وظایف دانشمندان و علما، زهد و خیرخواهی و نصیحت است که یکی وظیفه‌ی شخصی و دیگری وظیفه‌ای است که مربوط به ارتباط علما با دیگران است. علما از آن جهت که الگوی مردم هستند لذا باید کاری نکنند که مردم از آن‌ها زده شده و حرف‌هایشان را نپذیرند، و نیز از آن جهت که هدایت‌گر مردم به خیر و سعادت‌اند باید همچون پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خیرخواه مردم باشند.

75- عنایات غیر واجب

برخی از عنایات الهی از باب وجوب لطف، بر خداوند واجب است، مثل ارسال رسل و انزال کتب و... ولی برخی عنایات است که بر خداوند واجب نیست و اگر خداوند بر بنده‌ای انجام می‌دهد از روی تفضل است و لذا از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل علی علماؤنا بالزهد و النصیحة، و علی المتعلّمین بالجهد و الرغبة و...» (35)؛
«و به دانشمندان ما زهد و بی‌رغبتی به دنیا و نصیحت و خیرخواهی، و به دانش‌پژوهان ما جدیّت و شوق و رغبت عنایت فرما و...».

76- کوشش و شوق، دو امر لازم برای دانش پژوه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی المتعلمین بالجهد و الرغبة» (36)؛
«و دانش پژوهان کوشش و شوق عنایت فرما».
دانشجو و طالب علم اگر می‌خواهد که به سر حدّ کمال برسد دو وظیفه‌ی اساسی دارد؛ یکی از آن دو کوشش است و دیگری عشق و شور و شوق نسبت به علم و رشته‌ای که انتخاب کرده است، وگرنه هرگز به کمال مطلوب خود نمی‌رسد.

77- پندپذیری و پیروی، دو وظیفه‌ی مستمع

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی المستمعین بالاتباع و الموعظة...» (37)؛
«و بر شنوندگان، پیروی و پندپذیری عنایت فرما...».
مستمعین نیز دو وظیفه‌ی مهم و اساسی دارند که باید انجام دهند؛ یکی از آن دو پندپذیری از سخنان و نصیحت‌های علماست، و دیگری پیروی از پندهایی است که از آنان شنیده‌اند.

78- وقار و متانت دو وظیفه‌ی پیرمردان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی مشایخنا بالوقار و السکینة» (38)؛
«و به پیرمردان ما وقار و متانت عنایت فرما».
از آن جا که بر پیرمردان سِنّی گذشته و از طرف دیگر الگوی کوچک‌ترها هستند لذا باید دو وظیفه را در نظر داشته باشند؛ یکی وقار و متانت، و دیگری آرامش و سکینه است، که زیور و زینت آنان به حساب می‌آید.

79- ضرورت توبه در جوانی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی برای جوانان این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الشباب بالإنابة و التوبة» (39)؛
«و به جوانان بازگشت به سوی تو و توبه عنایت فرما».
توبه گرچه در پیری هم مورد پذیرش خداوند متعال است، ولی در جوانی توبه کردن چیز دیگری است، و چه خوش گفت شاعر پارسی گوی:

در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری *** ورنه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزکار

80- حیا و عفت، دو وظیفه‌ی زنان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی النساء بالحیاء و العفة» (40)؛
«و به زنان حیا و عفت عنایت کن».
دو صفت است که زنان باید خود را به آن زیبنده نمایند، یکی حیا و دیگری عفت است، و اگر این دو صفت و حالت را که خداوند در وجود زنان قرار داده از بین برود جامعه به فساد کشیده می‌شود، و لذا دشمنان درصدد برآمده که وسایل بی‌عفتی و بی‌حیا کردن زنان را در جامعه منتشر کرده تا از این راه جامعه را به فساد کشیده و ایمان را از مردم بگیرند.

81- تواضع و سعه‌ی صدر، دو وظیفه‌ی ثروتمندان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الأغنیاء بالتواضع و السعة» (41)؛
«و به ثروتمندان تواضع و سعه‌ی صدر عنایت فرما».
اغنیا و بی‌نیازان جامعه نیز دو وظیفه‌ی اساسی دارند؛ یکی تواضع نسبت به زیردستان خود و دیگری سعه‌ی صدر در برابر درخواست و حاجات مردم است. بسیاری از ثروتمندان هستند که چون به مال و منالی می‌رسند بر دیگران تکبّر کرده و همه را ذلیل و خوار می‌پندارند، و لذا اغنیاء باید از خدا بخواهند که هرگز به این حالت مبتلا نشوند.

82- صبر و قناعت، دو وظیفه‌ی تهیدستان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الفقراء بالصبر و القناعة» (42)؛
«و به تهیدستان صبر و قناعت عطا فرما».
فقیران و تهیدستان نیز دو وظیفه‌ی اساسی دارند که همیشه باید در نظر داشته باشند؛ یکی صبر پیشه کردن در برابر مشکلات زندگی و دیگری قناعت داشتن نسبت به آنچه از روزی به دست آورده‌اند، تا زندگی برایشان طاقت‌فرسا و تلخ نگردد.

83- لزوم پرهیز از شبهه‌ناک

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و طهر بطوننا من الحرام و الشبهة» (43)؛
«و شکم ما را از طعام حرام و شبهه‌ناک پاک گردان».
ما وظیفه داریم همان‌گونه که باید از حرام شکم‌های خود را پاک کنیم آن را نیز از اموال شبهه‌ناک پاک گردانیم؛ زیرا اموال و غذاهای حرام و شبهه‌ناک در روح و روان انسان تأثیر به سزایی دارد و می‌تواند مانع رسیدن انسان به کمال معنوی او گردد.

84- انسان، قاضی بر خود

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی فرعون به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... فجزیته بما حکم به علی نفسه» (44)؛
«... پس به آنچه بر خودش حکم کرده جزایش دهی».
انسان می‌داند و یا باید بداند که هرچه بر سر او می‌آید از ناحیه‌ی خود اوست و این عمل اوست که منشأ آثار است چه خیر باشد و چه شرع و لذا خودش بر نفسش حکم کرده و قضاوت نماید.

85- تسلیم نفس در برابر خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم انی استخیرک خیار من... أسلم الیک نفسه» (45)؛
«بارخدایا! همانا از تو طلب خیر می‌کنم، خیرخواهی کسی که خودش را تسلیم تو نموده است.»
از آن جا که انسان معصوم نیست و هر آن ممکن است که در گناه و یا خطا و لغزشی بیفتد و نفس سرکش و امارّه‌اش او را به کارهای ناپسند وادارد لذا جا دارد در عین این که با نفس اماره‌ی به سوء مبارزه می‌کند خود را به خداوند متعال بسپارد.

86- توکل بر خدا در کارها

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم انی استخیرک خیار من... توکل علیک فی امره» (46)؛
«بارخدایا! همانا من از تو طلب خیر می‌کنم، خیرخواهی کسی که... در امرش بر تو توکل کرده است».
ما وظیفه داریم که در عین عمل به وظایف خود بر خدا توکل کرده و از او درخواست کنیم تا اسباب خیر را برای ما فراهم سازد.

87- لزوم حسن ظن به خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... استشیرک بحسن ظنّی بک فی المأمول و المحذور» (47)؛
«... با تو به جهت حسن ظنی که به تو در امیدها و محذورات دارم مشورت می‌کنم».
هرچه که از جانب خداوند به انسان می‌رسد از آن جا که سبب و علت دارد و آن به اختیار و اراده‌ی خود انسان است، لذا باید به خداوند متعال حسن ظن داشته باشیم.

88- تفویض امر خود به خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم انی استخیرک خیار من فوّض الیک امره» (48)؛
«بارخدایا! همانا از تو خیر طلب می‌کنم، همانند خیرخواهی کسی که امرش را به تو تفویض نموده است».
از آن‌جا که خداوند متعال عالم به حقایق و عواقب امور بوده و برای بندگانش غیر از خیر و خوبی نمی‌خواهد لذا جا دارد که امور خود را به او واگذار کرده و از او خیر بخواهیم، و این به معنای دست کشیدن از کار و تلاش نیست، بلکه باید در عین انجام وظیفه، خود را نیز به خدا بسپاریم.

89- ضرورت صبر در انجام کارهای بزرگ

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... واجمع لی اصحابی و صبّرهم» (49)؛
«اصحابم را برای من جمع کن و آنان را صبور گردان».
کارهای بزرگ در جهان نیاز به صبر و بردباری و آرامش خاطر دارد و از آن جا که امام زمان (علیه السلام) با یارانش در آخرالزمان در صدد پیاده کردن نظام اصیل اسلامی و عدالت در سطح کره‌ی زمین خواهند بود لذا اصحاب حضرت احتیاج به صبر و بردباری دارند که حضرت مهدی (علیه السلام) برای آنان دعا به صبر می‌نماید.

پی‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
2. همان.
3. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
4. مزارکبیر، ص 165.
5. مزارکبیر، ص 165.
6. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
7 . بحارالانوار، ج 101، ص 328.
8. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
9. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
10. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
11. همان.
12. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
13. زادالمعاد، ص 110.
14. مصباح، کفعمی، ص 770.
15. اقبال الاعمال، ص 290.
16. بحارالانوار، ج 53، ص 222.
17. مهج الدعوات، ص 329.
18. مهج الدعوات، ص 329.
19. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
20. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
21. بلد الامین، ص 333.
22. بلد الامین، ص 333.
23. مهج الدعوات، ص 28.
24. مهج الدعوات، ص 28.
25. همان.
26. البلد الامین، ص 393.
27. طه، آیه 14.
28. رعد، آیه 28.
29. البلد الامین، ص 393.
30. همان.
31. اعراف، آیه 32.
32. بحارالانوار، ج 95، ص 266.
33. البلد الامین، ص 349.
34 . البلد الامین، ص 349.
35. البلد الامین، ص 349.
36. البلد الامین، ص 349.
37 . المصباح، کفعمی، ص 208.
38. المصباح، کفعمی، ص 208.
39. المصباح، کفعمی، ص 208.
40. همان.
41. المصباح، کفعمی، ص 208.
42. همان.
43. المصباح، کفعمی، ص 208.
44. مهج الدعوات، ص 281.
45. بحارالانوار، ج 91، ص 239.
46. بحارالانوار، ج 91، ص 239.
47. همان.
48. بحارالانوار، ج 91، ص 239.
49. بحارالانوار، ج 85، ص 233.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان
نظرات(0) | ادامه مطلب

منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان
منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان

نويسنده: محمدرضا ضميري



 
در عصر غيبت، ناهنجاري‌هاي بسياري در جامعه ايجاد مي‌شود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاري‌ها عبارتند از: وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامني، هرج و مرج و بي‌نظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دين‌داري و دين‌فروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماري‌هاي جامعة آن عصر اشاره مي‌گردد.

ستيز با ناهنجاري‌هاي جامعة موجود

جامعه هميشه در آرامش و انتظام سازمان‌ها، نهادها و افراد قرار ندارد، بلكه در درون هر جامعه‌اي تضادها و كشمكش‌هايي به چشم مي‌خورد. اعضاي جامعه با باورها، نگرش‌ها و فرهنگ‌هاي متفاوت با هنجارهاي رايج جامعه برخورد مي‌كنند؛ برخي از آنان با ارزش‌ها و هنجارها همنوايي نشان مي‌دهند و در اين صورت تعارض و تضادي پيش نخواهد آمد، اما در پاره‌اي از اوقات، عضو جامعه هنجارهاي جامعه را در تضادّ با باورها و احساسات و نگرش‌هاي خود تلقي مي‌كند، كه در اين صورت تضادّ و ناسازگاري پديد خواهد آمد.
در عصر غيبت، ناهنجاري‌هاي بسياري در جامعه ايجاد مي‌شود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاري‌ها عبارتند از:
وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامني، هرج و مرج و بي‌نظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دين‌داري و دين‌فروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماري‌هاي جامعة آن عصر اشاره مي‌گردد.
رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: «در آخرالزمان بلاي شديدي كه سخت‌تر از آن شنيده نشده باشد، از سوي فرمانروايان اسلامي بر امّت من وارد خواهد شد، به گونه‌اي كه وسعت زمين بر آنان تنگ خواهد گشت و زمين از بيداد و ستم لبريز گردد، چندان كه مؤمن پناهگاهي براي رهايي از ستم نمي‌يابد.»1
پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد: «سوگند به آنكه جان محمد(ص) در دست اوست اين امت از بين نمي‌روند تا آنكه مرد بر سر راه زنان مي‌ايستد و چون شير درنده‌اي به آنان تجاوز مي‌كند. بهترين آن مردم كسي است كه مي‌گويد: اي كاش او را پشت ديوار پنهان مي‌كردي و در ملأ عام اين عمل را انجام نمي‌دادي».2
رسول خدا(ص) فرمود: «ظهور مهدي(ع) هنگامي خواهد بود كه دنيا آشفته و آكنده از هرج و مرج گردد و گروهي به گروه ديگر يورش برند. نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند به ضعيف ترحم نمايد. در چنين هنگامي خداوند به او اجازة قيام مي‌دهد.»3
موارد بسيار ديگري نيز وجود دارد كه در روايات اسلامي به تفصيل بيان شده است. در چنين وضعيتي انساني كه در انتظار مهدي آل محمد(ص) به سر مي‌برد و آرزوي ديدار و حكومت او را در دل مي‌پروراند، به اين‌گونه ناهنجاري‌ها اعتراض مي‌كند و با آنها به ستيز مشغول مي‌شود. انسان منتظر در مقابل چنين ناهنجاري‌ها و كجروي‌هاي اجتماعي هرگز سكوت نخواهد كرد، زيرا سكوت به معناي رضايت يا بي‌تفاوتي نسبت به وضع موجود است؛ او از درون و برون با چنين انحرافات اجتماعي به شدت در حال ستيز و تضادّ به سر مي‌برد.

كنترل اجتماعي بر ناهنجاري‌هاي اجتماعي

در اين مرحله، انسان منتظر با آگاهي از ناهنجاري‌هاي اجتماعي در تلاش براي كنترل اوضاع اجتماعي و كاهش و ريشه‌كن كردن فساد و كجروي بر مي‌آيد. جامعه‌شناسان، كنترل يا نظارت اجتماعي را فرايندي مي‌دانند كه از طريق آن در يك گروه يا جامعه نحوة همسازي با هنجارها و الگوهاي رفتاري استنتاج مي‌شود.4 هر انساني داراي مسئوليت است و اولين ناظر رفتار شخصيت وجدان اخلاقي اوست، ولي چون انسان‌ها در ميان ساير همنوعان خود زندگي مي‌كنند، زير نظر خانواده، محله، دوستان، همكاران و سازمان‌هاي رسمي و قضايي قرار دارند. البته روشن است دو مكانيسم رسمي و غيررسمي جامعه بر رفتارها و هنجارها نظارت مي‌كند.
انسان منتظر وظيفة خود مي‌داند كه بر هنجارهاي اجتماعي نظارت كند و نگذارد هنجارها و معيارهاي زندگي تغيير كند. اين مكانيسم كنترلي به صورت نصح، خيرخواهي، امر به معروف و نهي از منكر، شكل اجرايي به خود مي‌گيرد. قرآن كريم در مورد نظارت اجتماعي بر هنجارهاي جامعه مي‌فرمايد:
«ولتكن منكم اُمّـتٌ يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون5؛ بايد كه از ميان شما گروهي باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهي از منكر كنند. اينان رستگارانند.»
روشن است كه ضرورت كنترل اجتماعي براي حفظ ارزش‌ها و هنجارها در جامعه، امري عقلي بوده و شرع مقدس نيز آن را مورد تأكيد قرار داده است. امام باقر(ع) در مورد كاركردهاي اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر چنين فرموده است:
«امر به معروف و نهي از منكر فرضية بزرگ الهي است كه بقية فرائض با آنها برپا، راه‌ها امن، كسب و كار مردم حلال و حقوق افراد تأمين، زمين‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود و در پرتو آن همة كارها رو به راه مي‌گردد.»6
مؤمن در چنين دوراني، منتظر محقّق ساختن آرمان‌هاي مهدوي است و يكي از مهم‌ترين آرمان‌هاي او رفع فساد، ظلم و تبعيض است. انسان منتظر با خودآگاهي از چنين اهدافي ضمن خودسازي، تهذيب نفس و امر و نهي خويشتن به جامعه نظر مي‌افكند و هنگامي كه ناهنجاري‌هايي را مشاهده مي‌كند با درك وظيفة خطير امر به معروف و نهي از منكر مشفقانه به اصلاح خويش اقدام مي‌كند و از هيچ تلاشي در اين زمينه فروگذار نخواهد كرد.
انسان منتظر با اتحاد روحي و هماهنگي دروني با ارزش‌هاي مهدوي كه همانا تطهير زمين از آلودگي‌ها و رفع انواع ظلم و ستم‌هاست با تلاش‌هاي فردي و گروهي وظيفة خود مي‌داند كه در جهت پيشگيري و درمان ناهنجاري‌هاي جامعه قدم بردارد. اين‌گونه است كه مي‌تواند انحرافات اجتماعي را درمان كند.

اصلاح اجتماعي جامعة منتظر

انسان منتظر پس از ستيز و كنترل اجتماعي ناهنجاري‌ها در آخرين گام به اصلاح جامعه مي‌پردازد.
مقصود از اصلاح در عرف علوم اجتماعي، نوعي تغيير اجتماعي در وضع موجود است؛ به طوري كه چارچوب نظام اجتماعي تغيير پيدا نكند، ولي اگر تمامي زيربناها و بنيان‌هاي اساسي جامعه دگرگون شود به آن انقلاب گفته مي‌شود.
آلن بيرو در شرح مفهوم «اصلاح» مي‌نويسد: «واژه‌اي است جديد كه يك ايدئولوژي و يا يك طرز تلقي سياسي را مشخص مي‌دارد. اصلاح‌طلبي اعتقادي است مبني بر اينكه جامعه با دگرگوني‌هاي سطحي و تدريجي و همچنين با تصحيحي بطئي و پي‌درپي رو به بهبود مي‌رود، بدون اينكه ساخت‌هاي اساسي مربوط به نظم مستقر، مورد ترديد قرار گيرند».7 البته اين واژه در اصلاح تعديلي و اصلاح ساختاري نيز به كار رفته است و در اين مقاله درمان و بهبود ناهنجاري‌هاي اجتماعي از نوع تعديلي و ساختاري مورد نظر است.
گفتني است كه اصلاحات اجتماعي بر دو قسم است: يكي اصلاحات تعادلي كه ريشه‌هاي بروز مشكل را از ميان نمي‌برد و مصلحان اجتماعي به برقراري تعادل قناعت مي‌كنند، ديگري اصلاحات ساختاري است كه در اين صورت دگرگوني در ارزش‌ها، امتيازات، رفتارها و نظام‌ها مطرح است و حيطة كار فقط به عرضة يك برنامه يا سياست جديد منجر نمي‌شود. 8
اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات تعادلي انجام مي‌دهد، عبارتند از: تلاش براي برقراري عبادات ديني، معاملات حلال، روابط اجتماعي با مردم، جلوگيري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي نظير سرقت، تعدّي به حقوق ديگران، زنا و اعمال منافي با عفّت در جامعه، عمل به دستورات اجتماعي و فردي شريعت، احترام به مقدسات ديني و ...
اما اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات ساختاري انجام مي‌دهد، زمينه‌چيني براي انقلاب عظيم جهاني امام مهدي(ع) است؛ يعني نقد ساختارهاي تبعيض‌آميز در جامعه، مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي، ستيز با نابرابري‌هاي ظالمانة اجتماعي، در هم شكستن ساختار سياسي ـ اجتماعي استبداد و استعمار، نفي سلطة جهاني و مبارزة قاطعانه با فرآيند جهاني‌سازي قدرت‌هاي جهاني و تعاون، همكاري و حمايت از مستضعفان در مقابل مستكبران و زورمداران عالم.
همة اقدامات بزرگ يادشده، يك شرط اساسي دارد و آن ايجاد نوعي خودآگاهي سياسي و اجتماعي در ميان توده‌هاي مردم است كه مي‌بايست همراه با تبليغات ديني در سطحي باشد كه ملت‌هاي مسلمان و مردم همة جهان را فراگيرد تا زمينه‌چيني براي اصلاحات ساختاري در بعد ناهنجاري‌هاي اجتماعي انجام گيرد. پيامبر اكرم(ص) وعده مي‌كند كه مردماني از مشرق زمين، زمينه را براي اصلاحات اجتماعي مهدوي فراهم مي‌كنند: «يخرج اناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهديّ يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين به پا خيزند و زمينه را براي برپايي حكومت مهدي آماده سازند.»9

پي نوشت:

1. مستدرك حاكم، ج 4، ص 65 مقد الله، ص 43.
2. مجمع الزوائد، ج 7، ص 217.
3. طبسي، چشم‌اندازي از حكومت مهدي، ص 37.
4. محسني، مقدمات جامعه‌شناسي، ص 326.
5. سورة آل عمران (3)، آية 104.
6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 395.
7. آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ص 319.
8. محسني، مقدمات جامعه‌شناسي، ص 329.
9. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر في الامام الثاني عشر(ع)، ص 304.

منبع:ماهنامه موعود شماره 95

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)
نظرات(0) | ادامه مطلب

زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)

نويسنده:رحيم كارگر



 

سه. انقلاب ، چرايي و زمينه‌هاي آن:

«انقلاب» واقعيتي است كه همواره مورد توجه تاريخ‌دانان، دانشمندان علوم اجتماعي و متفكران سياسي بوده است. نخستين بار ارسطو «سرچشمه‌ها و منابع حقيقي انقلاب» را مورد مداقه قرار داده است و طي قرون متمادي، انديشمندان زيادي، سؤالات بيشماري را در باب «چرايي» و «چگونگي» انقلاب مطرح نموده و به تشريح كم و كيف آن پرداخته‌اند؛ ليكن ديدگاه‌ها به‌گونه چشمگيري از يكديگر متفاوت بوده و در نهايت، جمع بندي همه جانبه و واحدي از سرچشمه‌ها و عوامل «انقلاب» را به دست نداده‌اند.
به طور كلي هيچ انقلابي في نفسه يك كليت مستقل را تشكيل نمي‌دهد؛ بلكه انقلاب در متن رويدادها و مؤلّفه‌ها و تعاملي آنها است كه تكوين يافته و شكل مي‌گيرد. به ديگر سخن انقلاب، بخشي از يك مجموعه عظيم‌تر و گسترده‌تر مي‌باشد و وجود انقلاب منوط به وجود آن مجموعه است. انقلاب‌ها اگرچه با اهداف و انگيزه‌هاي گوناگوني شكل مي‌گيرند؛ ليكن تمامي آنها يك سري مشخصه‌هاي ثابت و مشخص دارند كه عبارت‌اند از:
1. نارضايتي از وضع موجود؛
2. ايجاد ايدئولوژي‌هاي جايگزين؛
3. روحيه انقلابي؛
4. مشاركت عموم اقشار جامعه در روند انقلاب؛
5. رهبري؛
6. خشونت؛
7. تغيير ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه.

اريك هافر معتقد است:
اگرچه معمولاً اين تصور وجود دارد كه انقلاب‌ها براي ايجاد تغييرات شديد در جامعه بروز مي‌كنند؛ اما در واقع اين‌گونه تحولات هستند كه زمينه ساز بروز انقلاب مي‌شوند. به گفته وي فضاي انقلابي، حاصل مشكلات، تمايلات و سرخوردگي‌هايي است كه در زمان دستيابي به تحولات راديكال ايجاد مي‌شود (جانسون، 1363: ص46).
تا زماني كه ارزش‌هاي يك جامعه و واقعيت‌هاي محيطي آن با هم سازگار باشند، جامعه از انقلاب مصون است و زماني كه جامعه در حالت تعادل قرار دارد، به طور مرتب تأثيراتي از اعضاي خود و از خارج مي‌پذيرد و مجموعه اين دو، جامعه را به هماهنگ ساختن نحوه تقسيم كار با ارزش‌هاي خود وادار مي‌سازد. بنابراين تعارض موجود ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي، منبع اصلي بروز تعارضات انقلابي است.

3-1. اعتراض، زمينه‌ساز انقلاب‌ها:

مهم‌ترين عاملي كه بروز شرايط انقلابي را تشديد مي‌كند و تحولات سياسي ـ اجتماعي را اجتناب ناپذير مي‌نمايد، تضاد ميان ارزش‌هاي مسلّط بر سيستم سياسي و ارزش‌هاي حاكم بر گروه‌هاي اجتماعي است كه منجر به اعتراض و ناخشنودي مي‌شود. اين چيزي است كه ويلبر مور، فاصله ميان ايده آل‌هاي جامعه و واقعيات موجود مي‌داند؛ زيرا ارزش‌هاي اجتماعي، در حقيقت همان انگيزه‌هاي آگاهانه و مشترك افراد يك جامعه است كه نخستين شرط ضروري دوام و استواري جامعه مي‌باشد. ارزش‌هاي مشترك شامل مسائلي است، از قبيل: عقايد مذهبي و اجتماعي، نظام‌هاي اخلاقي، آداب و سنن ملي، ايده‌آل‌ها و بسياري از اعتقادات ديگر (محمدي، 1380: ص37).
اساساً شكل‌گيري پديده انقلاب بر محور «اعتراض» است. البته انقلاب‌ها بسي فراتر از اعتراض صرف هستند؛ ولي تكوين انقلاب، در اثر انباشت اعتراض‌ها، نسبت به موضوعات خاصي است كه در نهايت ماهيت آن را شكل خواهند داد. اعتراض زماني صورت مي‌گيرد كه همچون «حقي» مورد پذيرش قرار گيرد… هسته حركت‌هاي «اعتراضي» منتهي به انقلاب را مي‌توان «آگاهي از وضع موجود» و «بيداري در خصوص مسائل آن»، به همراه «آرزومندي نسبت به وضعي ديگر» دانست. البته آرزومندي توأم با برنامه‌ريزي، عمل و حركت است كه ناشي از خويشتن باوري در خصوص توانايي ايجاد تغييرات لازم مي‌باشد. اوج گرفتن اعتراض و رخ دادن انقلاب در صورت وجود شرايط ذهني و عيني آن، كاملاً پديده‌اي محتمل و امكان پذير است و چنين نيست كه انقلاب‌ها را مختص برخي نظام‌ها و جوامع قلمداد كنيم.

3-2. عوامل شكل گيري انقلاب:

علل و عوامل بروز يك انقلاب را مي‌توان به دو دسته كلي تقسيم كرد:

الف. علل و عوامل بشري (عادي و طبيعي)

ب. علل و عوامل فوق بشري (غير عادي)

شناخت اين مؤلفه‌ها، ما را در جهت رسيدن به يك نگاه جامع و كامل در مورد «زمينه‌سازي انقلاب‌ها» ياري مي‌رساند.

الف. علل و عوامل بشري:

بدون شك انسان علت اساسي انقلاب‌ها و تحولات اجتماعي است و با اختيار و اراده خود، خواهان براندازي نظم موجود غير مطلوب و پديد آوردن نظم مطلوب غير موجود مي‌شود و به اين منظور دست به انقلاب مي‌زند. ساير علت‌هاي اجتماعي و محيطي زمينه را براي فعاليت فراهم كرده و از كانال اراده و اختيار، انسان‌ها غير مستقيم تأثير خود را بر تحولات اجتماعي مي‌گذارند. علل انساني، خود بر دو دسته علل فردي و علل اجتماعي تقسيم مي‌شوند. نقش رهبري در انقلاب، از مهم ترين علل فردي انقلاب است. جامعه نيز، ميدان و بستر اصلي انقلاب است. عدم همخواني و هماهنگي بين اركان جامعه (فرهنگ، اقتصاد و حكومت) منجر به اعتراض شده و در نتيجه زمينه‌سازي دگرگوني مي‌شود.

ب. علل و عوامل فوق بشري ;

ما علاوه بر پذيرش نقش عوامل انساني معتقديم كه خداوند از طرق ديگري نيز در تغييرات و تحولات اجتماعي، تأثير مي‌گذارد. خداوند با اراده تكويني خود، كل هستي را خلق كرده و بر مدار معيني و با قانونمندي خاصي در بستر زمان، آن را به جلو مي‌برد. انسان هم يكي از مخلوقات او است؛ البته با شرايط و تكاليف ويژه… بر اساس آيات قرآني، خداوند نجات دادن مؤمنان را بر خود فرض مي‌داند و امدادهاي غيبي خود را بر آنان مي‌فرستد: >… إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ< (آل عمران، 160) و >يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ< (محمد، 9).

3-3. ضرورت يك انقلاب جهاني:

نظامات ناقص بشري، اموري را بر انسان تحميل مي‌كند كه در آن، باطل با آشكارترين چهره خود نمودار مي‌شود. همچنين اين نظام با اصل «جانشيني انسان از سوي خدا» و با هدف تشكيل جامعه حق و عدالتي كه اين جامعه را جامعه جانشين الهي مي‌سازد، سازگاري ندارد و نيز، با نظام پرستش و تسبيح گويي جهان هستي براي خدا همخواني ندارد.
از اينجا ضرورت بازگشت اين جامعه به موقعيت طبيعي و به يكپارچگي مورد نظر؛ يعني، به جامعه حق و عدالت و اصول فطري آن نمايان مي‌شود؛ اصولي كه خداوند اين جامعه را بر آن سرشته است و اصولي كه آن را جامعه جانشين الهي و جامعه يكپارچه مورد نظر مي‌سازد. اين يكپارچگي تنها از طريق عوامل فطري امكان پذير نيست؛ بلكه بايد يك انقلاب راديكال در اين جامعه رخ دهد كه مستضفعان بلند همت در آن پيروز گردند؛ يعني، آنان كه با كليت اين اوضاع جديد و منحرف، مخالفت كردند و عليه مستكبران به پا خاستند و فرياد زدند…. پس انقلاب يك عامل اساسي در تغيير و دگرگوني اوضاع است؛ ولي خود اين پديده تأثير گذار و بنيادين، براساس عوامل و عللي شكل مي‌گيرد كه پاره‌اي از آنها، زمينه‌ها و بسترهاي شكل‌گيري انقلاب هستند. پس براي ايجاد يك انقلاب فراگير جهاني، بايد به فكر ايجاد بسترها و عوامل بنيادين و فراگير آنها بود.

3-4. آگاهي بخشي زمينه‌سازي انقلاب جهاني:

نكته مهم در زمينه‌سازي انقلاب‌ها آگاهي بخشي عمومي است. از بديهي‌ترين ويژگي‌ها و زمينه‌هاي انقلاب، وجود پيوسته «آگاهي» است. وجود آگاهي به مفهوم ادراك و تحليل آن، پي‌ريزي «حركت‌هاي مداومي» را فراهم مي‌آورد كه به تدريج با مراحلي، انقلاب را به وجود مي‌آورند. «آگاهي» سبب به وجود آمدن قدرت پرسش‌گري و مقايسه مي‌شود. محمدتقي جعفري از «نعمت عظماي چون و چرا» سخن به ميان آورده كه با استفاده از آن مي‌توان انقلاب را بيانگر آگاهي به وضع موجود دانست. البته اين وضعيت، مناسب و مطلوب نيست و بايد تغيير كند؛ اما به دلايلي غير قابل قبول، همچنان پا بر جا مانده است. در چنين وضعي «آگاهي» با «قيام» پيوند مي‌يابد و براي به وجود آوردن تغييرات مورد نظر، چاره‌اي جز برخورد و خيزش باقي نمي‌ماند.
در اين راستا «آموزش انتقادي به عنوان جوهر آگاهي انقلابي»، مورد توجه قرار مي‌گيرد. ريشه آگاهي و افزايش قدرت مقايسه، به همراه آموزش‌هاي انتقادي، قدرت حركت به جلو، اعتماد به نفس و نياز به تغييرات بنيادي را به وجود مي‌آورد (عيوضي، 1387: ص52). اين خودآگاهي جمعي، موتور محرّك انقلاب‌ها و مهم‌ترين بستر شكل گيري يك نظام كامل و جامع است. از اين رو است كه برخي از صاحب نظران معتقدند: تا نوع بشر به حدّ كمال و رشد نرسد و براي پذيرفتن حكومت حق، آماده نگردد، مهدي موعود ظاهر نخواهد شد. البته رشد فكري يك حادثه آني نيست؛ بلكه در طول ايام و به واسطه پيشامدهاي روزگار پيدا مي‌شود و رو به كمال مي‌رود… بايد دانشمندان براي اصلاحات عمومي و سعادت و آسايش انسان‌ها، آن قدر قانون تدوين كنند و تبصره به آنها بزنند و بعد از مدتي آنها را لغو كنند و قوانين تازه تري را به جاي آنها بگذارند تا خسته شوند و جهانيان به نقصان و سستي قوانين بشر و افكار كوتاه قانون‌گذاران پي ببرند و از اصلاحاتي كه به وسيله آن قوانين مي‌خواهد انجام بگيرد، مأيوس شوند و بدين مطلب اعتراف كنند كه يگانه طريق اصلاح بشر، پيروي از پيامبران و اجراي قوانين الهي است. بشر هنوز حاضر نيست در مقابل برنامه‌هاي خدا تسليم شود… (اميني، 1385: ص344 و 345). در واقع بايد آن قدر حكومت‌هاي رنگارنگ در جهان تأسيس شود و مرام‌ها و احزاب فريبنده به وجود آيد و بي‌لياقتي آنها ثابت شود تا بشر از اصلاحات آنها مأيوس گردد و تشنه اصلاحات خدايي شود و براي پذيرفتن حكومت توحيد آماده گردد.
هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «تا همه اصناف مردم به حكومت نرسند، صاحب الامر قيام نمي‌كند. براي اينكه وقتي حكومتش را تشكيل داد، كسي نگويد: اگر ما هم به حكومت مي‌رسيديم با عدالت رفتار مي‌كرديم» (مجلسي، همان: ج52، ص244). امام باقر عليه السلام نيز فرمود: «دولت ما آخرين دولت‌ها است. هر خانداني كه بتوانند حكومت داشته باشند، قبل از ما به حكومت مي‌رسند تا وقتي كه حكومت ما تأسيس شد و رفتار آنها را ديدند؛ نگويند ما هم اگر به حكومت مي‌رسيديم، مانند آل محمد عمل مي‌كرديم» (همان: ص332). به هر حال براي شكل‌گيري يك انقلاب واقعي و راستين ـ به خصوص انقلاب مهدوي ـ بايد شناخت‌ها و آگاهي‌هاي زير شكل بگيرد:
1. شناخت و آگاهي از پايه و زيربناي انقلاب مهدوي (پايه بشري و پايه ديني) از سوي مستضعفان و انتخاب پايه ديني (ظلم ستيزي، حق گرايي و…) براي مبارزه عليه مستكبران.
2. آماده‌سازي و تربيت درست حق طلبان و انقلابيون؛ تا آنان با اراده و خواست خود، اين پايه درست (پايه ديني) را بپذيرند و به خاطر آن جهاد كنند و نيز خود را از هر‌گونه احساس بهره كشي، انتقام جويي و عشق به زندگي دنيوي و مادي پاك سازند.
3. آگاهي و شناخت درست از اصولي كه جامعه موعود بر آن استوار است (مثل عدالت، امنيت، كمال‌گرايي و…) ؛ اينها اموري است كه در روند دگرگوني، بايد از آن پيروي كرد… اين مؤمنان و صالحان پس از كسب آمادگي و آگاهي با عنايت الهي، در خدمت انقلاب جهاني مهدوي قرار مي‌گيرند و هم پاي فرشتگان الهي به ياري ايشان مي‌شتابند. امام صادق عليه السلام در توضيح آيه شريفه >اَتي اَمْرُ اللهِ فَلا تستعجلوهِ< مي‌فرمايد: «اين (ظهور)، امر ما و امر خداوند است كه در آن نبايد شتاب ورزيد. سه لشكر به صاحب اين امر ياري مي‌رسانند: فرشتگان و مؤمنان و رعب (ترس). و خروج ايشان همانند خروج رسول خدا صلي الله عليه و آله است و آن عبارت است از فرمايش خداي متعال «همان‌گونه كه پروردگارت تو را به حق از خانه ات خارج ساخت» (همان: ص139). آن حضرت در جاي ديگر مي‌فرمايد: «چون عذاب بني اسرائيل طولاني شد، چهل شبانه روز به درگاه الهي ناله سردادند. آن‌گاه خداوند به موسي و هارون وحي فرمود تا بني اسرائيل را از دست فرعون نجات دهد… پس امام صادق عليه السلام فرمود: اگر شما نيز چنين مي‌كرديد، خداوند براي ما گشايش حاصل مي‌فرمود. اگر چنين نكنيد، اين امر (ظهور) تا منتهاي خود ادامه خواهد يافت» (عياشي، 1380: ج2، ص154).
منبع: www.entizar.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)
نظرات(0) | ادامه مطلب

زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)

نويسنده:رحيم كارگر

 

چكيده :

انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، انقلابي فراگير، گسترده و سرنوشت ساز است كه همه بنيان‌هاي سياسي، اخلاقي، اعتقادي و اجتماعي بشر را دستخوش تغيير و تحول مي‌سازد. مهم ترين انگاره در اين بارة «زمينه شناسي» آن است؛ يعني، شناخت وظايف و مسؤوليت مردم و گروه‌ها، در جهت زمينه سازي و فراهم ساختن مقدمات و شرايط لازم آن. در پژوهش حاضر انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نقش زمينه سازان در آن از منظر روايي و سياسي- فكري با تأکيد بر ديدگاههاي امام خميني ره، مورد تحليل قرار گرفته است.

كليد واژه‌ها :

زمينه‌شناسي سياسي، انقلاب جهاني، حکومت جهاني حضرت مهدي.

پيش درآمد

يكي از انگاره‌هاي بنيادين در «انديشه مهدويت» علل و چگونگي شكل‌گيري و تحقق انقلاب فراگير و عظيم مهدوي در «فرجامين زمان تاريخ» است. در واقع مهم‌ترين بحث در اين آموزه، پژوهش درباره مقدمات، زمينه‌ها، بسترها، شرايط و عوامل تحقق و ايجاد نهضت باشكوه صالحان و يكتاپرستان و حق‌گرايان به رهبري حضرت مهدي عليه السلام است. اين امر، در چارچوب «ظهور و فرج»، تبيين و تحليل مي‌شود.
قيام و انقلاب امام زمان عليه السلام، يك انقلاب فراگير در سطح جهان است و محدود به منطقه يا كشور خاص و يا قوميت و مليت خاصي نيست و انقلابي گسترده براي ريشه كن نمودن تمام ابعاد ظلم و جور در جهان است، از طرفي انقلاب آن حضرت، مثل قيام و نهضت همه پيامبران و صالحان، عمدتاً از طريق اسباب و مجاري طبيعي است. كاربرد معجزه در روند برنامه‌هاي اصلاحي ايشان به طور محدود بوده و به ندرت صورت مي‌گيرد (ر.ك: كارگر، 1387: فصل پنجم). تمركز نوشتار حاضر بر اين سؤال خواهد بود که زمينه‌هاي سياسي- ا جتماعي شكل‌گيري انقلاب مهدوي چيست؟

يك. چيستي مقدمات و زمينه سازي:

بسياري از امور و اقدامات، نياز به يك سري مقدّمات و زمينه‌ها دارند و بدون آنها، آن امور محقّق نخواهند شد. اين انگاره در پديده‌هاي سياسي و اجتماعي (مثل انقلاب، نهضت و…) جايگاه ويژه‌اي دارد. «شرايط ظهور»، اموري است كه تحقق قيام وابسته به وجود آنها است و تا آنها محقق نشوند، قيام و ظهوري نخواهد بود (كارگر، 1387: ص32). اصطلاحات و عبارات مختلف مطرح در اين زمينه، هرچند به اعتباري داراي معاني جداگانه و خاص هستند؛ ولي در مجموع به «مقدمات و زمينه‌هاي» بايسته و مؤثّري اشاره مي‌كنند كه به نوعي در انقلاب جهاني مهدوي نقش بارزي دارند. پس اين نهضت داراي يك سري زمينه‌ها و بسترهايي است كه در فرهنگ مهدويت به آنها «شرايط ظهور» و در اصطلاح سياسي «علل و عوامل» انقلاب گفته مي‌شود. درباره ضرورت و بايستگي اين شرايط برخي از صاحب نظران گفته‌اند:
بايد شرايط پيش از ظهور جامه عمل به خود بپوشد و در همان دوره غيبت كبري (پيش از ظهور) محقق شود و به تدريج و هماهنگ به وجود آيد تا تكميل شده و ظهور محقق شود. هر وقت شرايط كامل شد، ديگر امكان تأخير ظهور نيست؛ زيرا اگر شرايط محقق شود و ظهور واقع نگردد، لازمه‌اش تخلف معلول از علت تامه است (صدر، 1384: ص493 و 494).‌
شرايط داراي ويژگي‌ها و ابعاد مختلفي است؛ از جمله:
1. وابستگي ظهور به شرايط يك نحوه وابستگي واقعي است؛ يعني، نبود بعضي از شرايط موجب عدم ظهور است تا جايي كه اگر آنها موجود نشود، ظهور معقول نخواهد بود و نبود آنها، اصلاً كار ظهور و تحقق اهداف آن را ـ كه گسترش عدالت جهاني باشد ـ مختل مي‌سازد و خواه ناخواه برنامه‌ريزي كامل الهي، براي تحقق اين منظور ناتمام مي‌ماند.
2. شرايط ظهور، به اعتبار برنامه‌ريزي طولاني الهي، با ظهور رابطه واقعي داشته و سبب پيدايش آن مي‌باشند؛ چه ظرف وجود آنها را پيش از ظهور در نظر بگيريم و چه ظرف نتيجه دادن آنها را پس از ظهور.
3. شرايط بايد با يكديگر مرتبط باشند و در آخر كار موجب ظهور شوند و به تدريج ايجاد شده و آنچه كه وجود مي‌يابد، استمرار داشته و از بين نرود. اين‌گونه شرايط ـ كه جزئي از برنامه كلي الهي هستند ـ بعد از آن‌كه موجود شوند، ديگر امكان ندارد كه از بين بروند.
4. شرايط ظهور، در برنامه‌ريزي الهي دخيل مي‌باشند و مي‌بايست مورد توجه قرار گيرند؛ زيرا فرا رسيدن روز موعود متوقف بر آنها است؛ بلكه انسانيت از نخستين روز پيدايش تا روز ظهور، در يك مسير واحد و در خط برنامه‌ريزي شده الهي براي موفقيت ظهور آماده مي‌شده است.
بر اين اساس شمار كثيري از نويسندگان، شرايط قيام و ظهور امام زمان عليه السلام را در چهار مؤلفه زير مي‌دانند:
1. قانون و برنامه كامل و جامع؛
2. رهبري مقتدر و توانمند؛
3. ياران ايثارگر و مجريان توانا؛
4. آمادگي عمومي و بالا رفتن سطح رشد و فهم مردم.

مسلّم است انقلاب جهاني مهدوي، هم داراي رهبري آگاه و توانا است و هم برنامه‌اي جامع و فراگير براي ادارة جهان دارد و هر دو نيز در حال حاضر موجود است؛ اما در مورد دو زمينه ديگر، نياز به آگاهي و پژوهش است تا باورداران به آموزة مهدويّت، بتوانند وظايف و مسئوليت‌هاي خود را در اين زمينه دريابند. شهيد صدر مي‌نويسد:
انقلاب مهدي، از نظر اجرا، همانند همه انقلاب‌ها به زمينه‌هاي عيني و خارجي بستگي دارد… براي وجود چنين تحول بزرگي تنها وجود رهبر صالح كافي نيست؛ وگرنه در همان زمان پيامبر صلي الله عليه و آله اين شرط وجود داشت… با اينكه خداي بزرگ توانايي دارد همه مشكلات و سختي‌ها را براي پيام رساني‌هاي آسماني، هموار و به وسيله اعجاز، فضاي مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است؛ زيرا امتحان و ابتلا و رنجي كه مايه تكامل انسان مي‌شود، در صورتي تحقق مي‌يابد كه تحولات طبيعي و مطابق با شرايط خارجي باشد (صدر، 1386: ص108).
اين دگرگوني‌ها و عوامل طبيعي و بيروني، همان شرايط و بسترهايي است كه انقلاب بزرگ و الهي امام مهدي عليه السلام در آنها شكل مي‌گيرد و به پيروزي مي‌رسد.
پس وقتي از شرايط، زمينه‌ها و عوامل شكل‌گيري پديده‌اي در آينده صحبت مي‌كنيم، پيش از همه بايد از نقش و جايگاه انسان و اثرگذاري و حركت بخشي او بحث نماييم. در واقع مهم‌ترين بستر و شرط تحقق امور و رويدادها، انسان و اراده و خواست او است و ساير عوامل مادي و صوري نيز به نوعي از انسان سرچشمه مي‌گيرد. تغييرات و تحولات آينده نيز در مدار مشيت الهي، بر اساس اراده‌ها و فعاليت‌هاي انسان‌ها صورت مي‌گيرد و اگر خواهان تحقق پديده‌اي هستيم، بايد آنان را از جنبه‌هاي مختلف، بسيج و آماده سازيم و بر انديشه و اراده آنها تأثير بگذاريم.

دو. زمينه‌سازي در نگاه قرآني:

2-1. پيوند حركت بيروني با حركت دروني:

از نگاه قرآني ميان حركت محتواي دروني انسان و محتواي بيروني يا روبناي او، پيوندي بنيادين وجود دارد و لذا بايد فرآيند تغيير در محتواي دروني، دوش به دوش فرآيند تغيير در محتوا و ساختار بيروني حركت كند. شهيد صدر به اين موضوع چنين اشاره كرده است:
بر اساس باور اسلام و قرآن، دو فرآيند بايد دوش به دوش يكديگر حركت كنند: فرآيند پرداختن انسان به ساختن محتواي دروني، دل، انديشه، اراده و آرزوهاي خود (از يك سو) و فرآيند پرداختن او به ساختن محتواي بيروني يا روبنا (از سوي ديگر). پس بايد اين دو بناي دروني و بيروني در كنار يكديگر حركت كنند و نمي‌توان بناي بيروني را جدا از بناي دروني فرض كرد؛ وگرنه اين بناي بيروني، بنايي خواهد بود لرزان و در حال فرو ريختن (صدر، بي‌تا: ص117).
البته دو عنصر ديگر بر اين درونماية انسان تأثير دارد:
1. غريزه و خواسته‌هايي كه خداوند آنها را در اندرون انسان به وديعت نهاده و نيز شهوت‌‌هايي كه خداوند آنها را در نظر انسان، در اين دنيا آراسته است و اين شهوت‌ها بر نگرش او به اشياء و نيز بر فعاليت و توانمندي و ناتواني اراده او اثر ويژه‌اي دارد. قرآن از اين عنصر به عنوان «هوس» ياد مي‌كند.
2. فشارهاي بيروني كه انسان در معرض آن قرار مي‌گيرد. به ويژه از سوي ستمگران و مستكبران، يا بدعت‌گذاران گمراه كننده و يا شياطين جني و انسي كه انسان را در نگرش خود به اشياء فريب مي‌دهند و گمراهش مي‌سازند. هرچند انسان در بيشتر اين موارد، اراده خويش را از دست نمي‌دهد؛ ليكن اين اراده تا اندازه بسيار از اين عوامل اثر مي‌پذيرد كه بايد آنها را بر شمرد و مورد شناسايي قرار داد (حكيم، 1387: ص241).

2-2. تغيير و آينده‌سازي با اراده‌هاي انساني:

در قلمرو تاريخ و اجتماع، تلفيق انديشه و اراده است كه آينده ساز آدمي است و اساس جنبش تاريخي او را فراهم مي‌كند. به عبارت ديگر، زيربنا محتواي دروني آدمي و مجموعه پيوندهاي اجتماعي و نظامات زندگاني و تشكيلات بشري روبناست.
قرآن مي‌فرمايد: «در حقيقت خداوند حال قومي را تغيير نمي‌دهد تا آنان حال (دروني) خود را تغيير دهند‌» (رعد، 11). ظواهر، شئون و احوال يك قوم وقتي تغيير خواهد كرد كه وضع نفساني آنها تغيير كند. قطعاً تغيير حال رواني يك يا چند تن از افراد جامعه‌اي، تمام يك قوم را به جنبش و حركت وا نمي‌دارد؛ بلكه حالت نفساني همه افراد يك جامعه بايد زير و رو شود تا سرنوشت عمومي آنها عوض گردد.
آيه ياد شده به روشني نشان مي‌دهد كه درون مايه انسان، پايه روبنا (وضعيت محيط بيروني انسان) و حركت تاريخي است؛ چرا كه آيه درباره دو تغيير سخن گفته است:
1. تغيير قوم (خدا حال قومي را تغيير نمي‌دهد): مقصود تغيير اوضاع قوم، امور و روبنا و اوضاع بيروني آنان است و اين تغيير، تنها در صورتي انجام مي‌شود كه تغيير ديگري انجام شود.
2. تغيير ديگر، تغيير حال دروني قوم است (تا آنان حال خود را تغيير دهند)؛ چرا كه قرآن كريم، از تغيير درونمايه قوم، به تغيير حالت دروني آنان تعبير كرده است.
روشن است كه مقصود از «مَا بِأَنْفُسِهِمْ» تغيير چيزي است كه در درون و دل‌هاي قوم است؛ به گونه‌اي كه درونمايه قوم به عنوان يك قوم يا يك ملت متغير باشد؛ وگرنه تغيير يك يا دو و يا سه نفر نمي‌تواند پايه تغيير همگاني قوم را تشكيل دهد. بنابراين درونمايه امت به عنوان يك امت است كه اساس و پايه دگرگوني‌‌ها در روبنا و حركت تاريخي به شمار مي‌رود.

2-3. قانون‌مندي دگرگوني‌ها و تحولات بشري:

برخي از آيات قرآني اشاره مي‌كند كه ميان دگرگوني‌هايي گسترده‌تر و اين درون مايه انسان رابطه وجود دارد؛ يعني، دگرگوني‌هاي جهاني كه انسان را احاطه كرده است. آيات ياد شده اين رابطه را به عنوان يكي از سنت‌ها و قواعد تاريخي مي‌داند؛ به‌گونه‌اي كه اين دگرگوني در درون مايه انسان بر دگرگوني در محيط او نيز اثر مي‌گذارد.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، به طور قطع بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي‌گشوديم؛ ولي تكذيب كردند. پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم» (اعراف، 96). اين آيه قرآن كريم، ميان ايمان و تقوا كه از امور قلبي است و در درون انسان وجود دارد و تغييري كه در كل اوضاع اين مردم پيش مي‌آيد، ارتباط برقرار كرده است؛ خواه اين تغيير به سمت خوبي و نيكي در زندگي اجتماعي انسان و زندگي جهان پيرامون او باشد و خواه به سمت بدي و تباهي (حكيم، بي‌تا: ص424 و 243). در واقع همان‌گونه كه ايمان و تقوا بر دگرگوني جامعه اثر مثبت دارد، بر دگرگوني جهان هستي و طبيعتي كه انسان را احاطه كرده نيز اثر مي‌گذارد. همچنين دروغ گويي، تبه كاري، نداشتن تقوا و ارتكاب گناهان بر جهان هستي و طبيعت اثر منفي مي‌گذارد (طباطبايي، 1386: ج22، ص197و 198). قرآن مي‌فرمايد: «به سبب آنچه دست‌هاي مردم فراهم آورد، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است تا (سزاي) بعضي از آنچه را كه كرده‌اند، به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند» (روم، 41). يعني، گناهاني كه مردم مي‌كنند و كارهاي زشتي كه انجام مي‌دهند، در ايجاد فساد در خشكي و دريا اثر مي‌گذارند و در نتيجه عواقب شومي گريبان‌گير آنها مي‌شود. شبيه مفاد آيات ياد شده، در آيه‌اي ديگر از قرآن كريم با ذكر نمونه‌اي تاريخي، بيان شده است: «(حكم خدا) اين است كه خداوند نعمتي كه به قومي عطا كرد، تغيير نمي‌دهد تا وقتي كه آن قوم حال خود را تغيير دهند كه خدا شنوا و داناست. همان‌طور كه خوي فرعونيان و پيش از آنان بر اين شده كه آيات خداي خود را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر گناهانشان هلاك كرديم و فرعونيان را در دريا غرق كرديم و همه آنان كه هلاك كرديم، ستمكار بودند» (انفال، 53-54).

2-4. زمينه‌سازي مثبت يا منفي:

ايجاد هر نوع تغييري در احوال جوامع و امت‌ها، بستگي به تغييري دارد كه مردم آن جوامع در احوال فردي خويش به وجود مي‌آورند؛ يعني، زمينه ايجاد سعادت و شقاوت، نعمت و نقمت، نجات و هلاكت جوامع مختلف، به دست آن مردم است. اين زمينه‌ها و بسترها، مي‌تواند مثبت باشد يا منفي. در واقع رفتارهاي ارزش‌گرا يا ناهنجار انسان‌ها به هر نحوي در شكل‌گيري آينده تأثير مي‌گذارد و آثار و عواقب آن به خود آنان بر مي‌گردد. اين نوع زمينه‌سازي هم مي‌تواند مستقيم باشد هم غير مستقيم؛ هم ارادي باشد هم ناخواسته؛ هم دروني باشد هم بيروني؛ هم سياسي باشد، هم اجتماعي؛ هم گسترده باشد، هم محدود و…. علامه طباطبايي مي‌نويسد:
آيه >ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ…< به ظاهر لفظش عام است و مخصوص به يك زمان و يا به يك مكان و يا واقعه نيست و در نتيجه مراد از «بر و بحر» همان معناي معروف است كه شامل همه روي زمين مي‌شود و مراد به فساد در زمين، مصايب و بلاهاي عمومي است كه يكي از منطقه‌ها را فراگرفته، مردم را نابود مي‌كند؛ چون زلزله و نيامدن باران، قحطي، مرض‌هاي مسري، جنگ‌ها، غارت‌ها و سلب امنيت. سخن كوتاه (اينكه) هر بلايي كه نظام آراسته و صالح جاري در عالم را به هم مي‌زند چه اينكه مستند به اختيار بعضي از مردم باشد و يا نباشد؛ چون همه آنها، فسادي است كه در تري و خشكي عالم پديد مي‌آيد و خوشي و طيب عيش انسان‌ها را از بين مي‌برد. >بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ<؛ يعني، اين فساد ظاهر در زمين به سبب اعمال مردم است؛ به خاطر شركي است كه مي‌ورزند و گناهاني است كه مي‌كنند (طباطبايي، همان: ج31، ص312و 313).
با توجه به چند آيه ذكر شده، به خوبي اثبات مي‌شود كه آينده انسان‌ها، به دست خود آنان رقم مي‌خورد و رويدادها و حوادث، چيزي جز بازتاب و نتيجه رفتارها، اراده‌ها و آرمان‌هاي آنان نيست.
منبع:www.entizar.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.