انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي
نظرات(0) | ادامه مطلب

انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي
انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي





 
يکي از مهمترين روزهاي سال، روز نيمه ي شعبان است که هم مصادف با ولادت ذي جود و مسعود حضرت بقية الله ارواحنافداه شده است و هم شب و روز نيمه ي شعبان از ليالي و ايام متبرّکند. شب نيمه ي شعبان، شب بسيار متبرّکي است. تالي تلوّ ليالي قدر و وقت توجّه و تذکّر و توسّل به ذيل عنايات باري تعالي و طلب و درخواست است.

زمينه سازي ظهور

چند خصوصيت در عقيده ي مهدويّت هست که اين خصوصيات براي هر ملتي، به منزله ي خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. يکي، اميد است. گاهي اوقات دست هاي قلدر و قدرتمند، ملت هاي ضعيف را به جايي مي رسانند که اميدشان را از دست مي دهند. وقتي اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمي کنند؛ مي گويند چه فايده اي دارد؟ براي چه تلاش کنيم؟ ما که ديگر نمي توانيم!
امام زمان(عج) مي آيد انجام مي دهد، يعني چه؟ امروز تکليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بکني؟ شما بايد زمينه را آماده کني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه ي آماده، اقدام فرمايد.
از صفر که نمي شود شروع کرد! جامعه اي مي تواند پذيراي مهدي موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگي و قابليت باشد، والّا مثل انبيا و اولياي طول تاريخ مي شود. چه علّتي داشت که بسياري از انبياي بزرگ اولواالعزم آمدند و نتوانستند دنيا را از بدي ها پاک و پيراسته کنند؟ چرا؟ چون زمينه ها آماده نبود. چرا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهي، با آن علم متّصل به معدن الهي، با آن نيروي اراده، با آن زيباييها و درخشندگيهايي که در شخصيت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصيه هاي پيامبراکرم(ص) درباره ي او- نتوانست ريشه ي بدي را بخشکاند؟
خودِ آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! تاوان عدالت اميرالمؤمنين(ع)، جان اميرالمؤمنين(ع) بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمينه، زمينه ي نامساعد بود. زمينه را نامساعد کرده بودند. زمينه را زمينه ي دنياطلبي کرده بودند! آن کساني که در اواخر يا اواسط حکومت علوي مقابل اميرالمؤمنين(ع) صف آرايي کردند کساني بودند که زمينه هاي دينيشان زمينه هاي مستحکم و مادّه ي غليظِ متناسبِ ديني نبود. عدم آمادگي، اين طور فاجعه به بار مي آورد!
آن وقت اگر امام زمان(عج) در يک دنياي بدون آمادگي تشريف بياورند، همان خواهد شد! بايد آمادگي باشد. اين آمادگي چگونه است؟ اين، هماني است که شما نمونه هايي از آن را در جامعه ي خودتان مشاهده مي کنيد. امروز در ايران اسلامي چيزهايي از درخشندگي هاي معنوي وجود دارد که در هيچ جاي دنيا نيست.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدي(عج)1376/09/25

معناي انتظار

امروز ما انتظار فرج داريم. يعني منتظريم که دست قدرتمند عدالت گستري بيايد و اين غلبه ي ظلم و جور را که همه ي بشريت را تقريباً مقهور خود کرده است، بشکند و اين فضاي ظلم و جور را دگرگون کند و نسيم عدل را بر زندگي انسان ها بوزاند، تا انسان ها احساس عدالت کنند اين نياز هميشگي يک انسان زنده و يک انسان آگاه است؛ انساني که سر در پيله ي خود نکرده باشد، به زندگي خود دل خوش نکرده باشد. انساني که به زندگي عمومي بشر با نگاه کلان نگاه مي کند، به طور طبيعي حالت انتظار دارد. اين معناي انتظار است. انتظار يعني قانع نشدن، قبول نکردن وضع موجود زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب، که مسلم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولي خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدي صاحب زمان(عج) تحقق پيدا خواهد کرد. بايد خود را به عنوان يک سرباز، به عنوان انساني که حاضر است براي آنچنان شرايطي مجاهدت کند، آماده کنيم.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمه ي شعبان 1387/05/27.
منبع:نشريه قدر ،شماره 21

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
مقصود از انتظار فرج
نظرات(0) | ادامه مطلب

مقصود از انتظار فرج
مقصود از انتظار فرج

نویسنده : آيت الله سيد رضا صدر



 
فرج به معناى گشايش است ؛ گشايشى كه اميد اميدواران است و بيقين ، تحقق پذير است و نـاامـيـدى در آن راه نـدارد، و مـمـكـن اسـت كـه طـول بـكـشـد. و طـول كـشـيـدن تـحـقـق مـطـلوب ، از لوازم امـيدهاى بزرگ است . اميدهاى كوچك بزودى تحقق پذيرند و اميد، هر چه بزرگتر باشد، تحقق ديرتر و دراز مدت ترى دارد.
بخصوص اگر بزرگترين اميدها باشد كه مقصود از فرج است .
و آن گشايش براى همه خلق و سيادت عدل و داد براى هميشه ، در جهان است .
انـتـظـار فـرج ، مشتمل بر يقين به تحقق مقصود است كه غم را مى زدايد و سرور مى زايد. مـقـصود از انتظار، نشستن و خوابيدن نيست ، بلكه اداى وظيفه اى است كه در تسريع ظهور حضرت مهدى عليه السّلام دخالت دارد.
چـنـانـچـه مـقـصود، انتظار شخصى نيست ، بلكه وظيفه اى است اجتماعى ؛ چون انجام مقاصد اجتماعى ، قدمهاى اجتماعى لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگى است و آن دو مرتبه دارد:
نـخـسـتـيـن مـرتـبـه آن ، انـتظار روحى است و خوشدل بودن براى تحقق اميد در آينده ، و آن عـبـارت اسـت از آمـادگـى بـراى قـبـول دعوت و زدودن مقاومت روحى براى رسيدن كسى كه انتظار آمدنش هست .
دومين مرتبه آن ، انتظار عملى است كه اضافه بر انتظار روحى است .
انتظار، عملى مانند آمادگى براى آمدن مهمان و پذيرايى از او، كه غذا بايستى آماده باشد و بـا مـقـام مـهـمـان و شـخـصـيـت او تـنـاسـب داشـتـه بـاشـد. محل نشستن او تميز و آماده ، خوابگاه و استراحتگاهش مرتب باشد.
كشاورز، وقتى انتظار باران را دارد كه كشتى كرده باشد، بازرگان ، وقتى انتظار سود دارد كـه كـالاى خـود را آمـاده كـرده و در مـعـرض فـروش گـذارده بـاشـد، و ايـن انـتـظـار كامل خواهد بود.
هـر دو مـرتـبـه انـتـظـار بايستى براى ظهور حضرت مهدى عليه السّلام فراهم باشد تا فرج همگانى تحقق پذير شود.
مـنـتـظـران نـيـز بـه دو گـونـه انـد: مـنـتـظـران مرحله نخست كه بسيارى از منتظران از اين قبيل هستند. اينان ، كسانى هستند كه از شدت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مى كشند و آرزومند مـنـجى و رسيدن وى هستند، وى قدمى برنمى دارد. اين انتظار، چندان تاءثيرى در تسريع قـيـام حـضـرت مـهدى ندارد. آنچه كه در تسريع قيام حضرت مهدى مؤ ثر است ، انتظار در مـرحـله دوم اسـت ؛ هـر چـه شـمـاره مـنـتـظـران ايـن گـروه افزوده مى شود، ظهور آن حضرت نزديكتر مى شود و موفقيت در دعوت را شديدتر مى سازد.
انتظار فرج ، بجز آمادگى بارى ظهور آن حضرت نيست اكنون بايستى بدانيم كه مقصود از آمـادگـى آن هـم آمـادگـى عـمـلى چـيـسـت و مـقـصـود از انـتـظـار فـرج ، كـه بـهـتـريـن اعـمـال ناميده شده است ، چيست ؟ آيا مقصود يك عمل مخصوص است و يا مجموعه اى است از چند عمل ؟
نـكـته حساسى كه انتظار بر آن تكيه دارد و شايد از نظرها پوشيده باشد، آن است همان طـور كـه حـكـومـت حـضـرت مـهـدى عـليـه السـّلام ريـشه كن كننده ظلم و جور و بر پا كننده عدل مجسم است و تهى از قلدرى و قساوت مى باشد، پيدايش اين مقصود نيز، بايستى چنين بـاشـد. از ظـلم و جـور دور، از قلدرى و قساوت بر كنار، از دروغگويى و رياكارى خالى باشد.
چون قداست هدف ، مبرر وسيله گناه نمى شود، گناه ، جز گناه نمى زايد.
با ظلم ، نمى شود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام ، نمى توان دادگرى كرد.
اين حكومت . با كودتاى نظامى به روى كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى ، زمام امر را به دست نخواهد گرفت .
كـودتـاى نـظـامـى ، خـواسـتـه چـند افسر است . انقلاب حزبى ، از عقده و كينه ، ريشه مى گيرد و بيگناهان بسيارى را در خاك و خون مى غلتاند و سران حزب ، از آن لذت مى برد.
پيدايش حكومت عدل ، بايستى به وسيله عدل باشد و آن وقتى است كه مردانى بزرگوار و شريف ، در اجتماع بشرى پيدا شوند و آماده فـداكـارى بـاشـنـد و بـراى خـود چـيـزى نـخـواهـنـد، تـا بـتـوانـنـد مـژده حـكـومـت عـدل را بـه خـلق بـدهـنـد تـا خـلق بـه پـا خـيـزد و هـمـگـان از آن استقبال كنند.
پيدايش حكومت عدل ، بر دو پايه قرار دارد:
خواسته خلق ، نخستين پايه آن است ؛ خواه اين خواسته ، خودآگاه باشد، خواه ، خود ناآگاه .
خـواسـتـه خـود نـاآگـاه حـكـومـت عـدل ، در اكثر افراد موجود است ، ولى چندان تاءثيرى در تسريع قيام حضرت مهدى عليه السّلام ندارد.
پـايـه دوم ، انتظار است ؛ آن هم انتظار عملى . هر گاه شماره اين منتظران و آمادگان براى تـشـكـيـل ايـن حـكـومـت ، بـه عـددى بـرسـد كـه شايسته باشند بار اين حكومت را بر دوش بگيرند، زمان تشكيل آن فرا مى رسد.
آن وقـت اسـت كـه بـسـيـارى از مـردم كـوچـه بـه كـوچـه ، كـو بـه كـو شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مى گردند و بدين مقصد اعلا خواهند رسيد.
دد5دد(( مـن سـره اءن يـكـون مـن اءصـحـاب القـائم ، فـليـنـتـظـر وليعمل بالورع و محاسن الاءخلاق ، و هو منتظر ؛ د6د (-9 -) د7ددد3دد
كـسـى كـه دوسـت مـى دارد از يـاران قـائم بـاشـد، بـايـد آمـاده بـاشـد و در حـال آمـادگـى ، بـه پـارسـايـى و مـحـاسـن اخـلاق ، عمل كند.))
اين راهنمايى ، حاوى چند نكته فردى و اجتماعى است :
1 ـ امـر قـبـلى ، كـه امـيـد بـه قيام حضرت قائم داشته باشد و ياءس و نوميدى را از خود بزدايد.
2 ـ دوسـت داشـتـه بـاشـد كـه از يـاوران آن حـضـرت بـاشـد تـا در ايـجـاد عدل جهانى ، شركت كند و از اين سعادت جاودانى ، برخوردار شود.
3 ـ داراى ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4 ـ از حسن اخلاق برخوردار باشد.
امـيـد بـه قيام حضرت قائم ، روح و مقوم انتظار فرج است . انتظار، ضد ياءس و نا اميدى اسـت و حـيـات بـخش است و دل را زنده نگه مى دارد. برخلاف ياءس و نااميدى كه مرگ آور اسـت . كـسـى كـه يـاءس و نـاامـيدى بر او چيره باشد و اجتماعى كه اين صفت مذموم بر آن حـكـومـت كـند، از زندگى و حيات ، بيزار و متنفر مى گردد و به سوى مرگ و انتحار، قدم بر مى دارد.
بـرخـلاف آن كه اميد بر او حكومت كند؛ حيات را خوش دارد و نقايص ‍ زندگى را بر طرف مى كند و به سوى آينده قدم بر مى دارد و روز خود را از روز دگر بهتر مى سازد.
از ياران قائم بودن را دوست داشتن ، از ايمان به مبداء و معاد ريشه مى گيرد و كليد خود سـازى مى شود، تا آينه گردد و جمال پرى طلعتان ، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن ، خـود سـازى و حـيـوانـيـت زدايـى اسـت و بـشـريـت را تبديل به انسانيت كردن است .
انـسـانـهـا، بـايـسـتـى يـاوران حـضـرت قـائم بـاشـنـد تـا بـتـوانـنـد در ايـجـاد عدل جهانى شركت كنند؛ دگران لياقت اين وظيفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق ، نشانه انسان شدن است و دعوت عملى است به انسان شدن دگران ؛ تا از فرد صـالح ، اجـتـمـاع صـالح بـه دسـت آيد و در تسريع قيام حضرت قائم ، تاءثير داشته باشد.
در انتظار، اميد به آينده محقق الوقوع ، موجود است ؛ چنين اميدى ، همه رنجها و مشقتها را آسان مى سازد و انسان ، خودش به خودش مژده مى دهد.
خـردمـندان بشر، براى رسيدن به آينده احتمالى ، كوششها مى كنند، رنجهاى مى برند. و رنـجها را در كام خود شيرين مى دانند. حال اگر آينده ، محقق الوقوع باشد، انتظارش روح افـزا و دلپـذيـر خـواهـد بـود. در مـثـل اسـت كـه گـنـج بـدون رنـج حاصل نشود و رنج در راه تحصيل گنج قطعى ، شيرين است .

تلخ و شيرين

انتظار، گاه تلخ است و گاه شيرين .
انـتـظـار تـلخ ، وقـتـى اسـت كـه آدم در جـاى خـود بنشيند و تكان نخورد، چشم به در خانه بـدوزد تـا مـطـلوبـش بـيـايـد. در ايـن انـتـظـار، روزش مـاه بـه نـظـر مـى آيـد و مـاهـش سال و روزگارش تلخ و انتظارش تلخ .
انـتـظـار شـيـريـن آن اسـت كـه انـسـان از جـا بـر خـيـزد و بـه كـار پـردازد، زمـيـنـه حـصـول مـقـصـود را آمـاده سـازد و بـدانـد كـه هـر چه آمادگى بيشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مى شود.
از هر آمادگى كه فارغ شد، لذتى برايش پيدا مى شود و گام دگرى در راه آمادگى بر مى دارد و در دل ، با مطلوب خود راز و نيازى مى كند.
انـتـظار ظهور حضرت مهدى از اين قبيل است . كسى كه در اين انتظار به سر مى برد. به حـضـرتش عشق مى ورزد. روز به روز آمادگى خود را بيشتر مى كند و از حضرتش كمك مى خـواهـد كه هر چه بيشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگى براى او مژده موفقيت و نويد حصول مقصود خواهد بود.
منبع:www.ghadeer.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
افق گشاييِ فلسفه انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

افق گشاييِ فلسفه انتظار
افق گشاييِ فلسفه انتظار

نويسنده:محمد علی آهنگران



 
در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد.
1. بنيادي ترين آموزه دين در معناي باطني، اعتقاد و ايمان به وجود جهاني ديگر است. اين انديشه، كه ركن همه معتقدات ايماني و وحياني است، فراتر و برتر از جهان محسوس است. جهان و بلكه جهان هايي هست كه به گونه اي پوشيده و در بطن غيب، در درون اين جهانِ عيان اند. در اين فراروند ديني، ايمان به خدواند، آخرت، ملكوت، فرشته و همه گستره هاي معنوي و دنيوي، مفهوم مي يابد و تبيين مي شود. راست اين است كه بي شكوه اين اعتقاد، حتي عمل آرمانيِ آدميان نيز صبغه ايماني ندارد و هرچند مي تواند نيكو و بسزا باشد، اما ديني و ايماني نيست. هم به اين دليل است كه در همه كتاب هاي آسماني، ايمان سرآغاز همه شناخت ها است.
مؤمنان، جهان صورت را نقابي پنهان كننده مي انگارند كه بطن هويت هستي را از چشم ها نهان مي دارد و آن ها را به خود گرفتار مي كند. در پسِ اين جهان ظاهري، جهان هايي ديگر هست كه هم موازي با اين جهان در دامنه هاي هستي سير مي كنند و هم در فواصل زماني حيات ما آدميان رخ مي نمايند. تنها پس از مرگ است كه مي توانيم چهره ديگر هستي خود را ببينيم و فقط آن هنگام است كه به جهاني ديگر درمي آييم.
اگر اين آموزه بنيادي ديني را بپذيريم، آن گاه همه ساحت هاي گوناگون وجودي را مطابق با تعلق ديني و ايماني، متفاوت، پيچيده، رازمدارانه و تودرتو خواهيم يافت. اين اعتقاد در لايه هاي همين زندگي طبيعي و ناسوتي ما نيز تجلي خواهد داشت و درست به همان دليل پيش گفته ، در معنابخشي ما به علم، طبيعت، تاريخ، تمدن و روح بشري اثر خواهد نهاد. نگاه مؤمنانه، همه ظواهر را خواهد شكافت و در پسِ هرچيز- هر مفهوم انساني- معنايي ديگر خواهد جست.
در چنين ساحتي، فلسفه تاريخ، فرايند تمدن سازي انسان و ايستگاه آخر جهان، تصويري ديگر دارد. اسلام اين تصوير را در همه متون خود تذكر داده و بر آن تأكيد كرده است. در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد.
واژه رمزگون «انتظار» در متون ديني همين آرمان را بسط مي دهد و آشكار مي كند. مؤمن در اين ديدگاهِ ايمان ساخته، «منتظر» است. اين انتظارِ البته به پايان رسنده و سيراب شونده، بي ترديد گونه اي تكاپو، اضطراب فعال (active anxiecy)، رشدخواهي، تحرك و اميد را با خود مي آورد، و روشن است كه چون همه انتظارهاي بشري و همسو با رنگ وروي آن، دغدغه، نگرانيِ مثبت و كارساز، آرزو، مراقبت و طرح ريزي و برنامه انديشي دارد و مي طلبد.
تصور پايان و فرجامي خاص براي مسير زندگيِ جمعي بشر، آن را از بن بست تهي بودگي به در آوردن است. تصوير آغاز و انجام زندگي بشر، آن را از وضع بي ثبات و پوچ انگاريِ فلسفه بافانه نجات مي دهد و بدان ساماني هدفدار مي بخشد.
2. انتظار، گونه اي فلسفه جهان نگريِ نو است: اين كه كار و كنش انسان، روزي در نيكوترين و بسامان ترين قالب و صورت خود جلوه خواهد كرد و جهان، طبيعت، سياست، حكومت، اقتصاد، رفاه، عدالت، ادراك، آموزش و طعم زندگي، در غايت رشد خود رخ خواهد نمود. آشكارتر از روز است كه اين آرمان، دروني ترين هسته همه رنج ها و شادي هاي بشري و تمامي فلسفه هاي شفاهي و مكتوب و هنر و ادبيات است.
كدام اسطوره، كدامين فلسفه و يا كدام شعر و ترانه است كه اين آرمان را به زباني ديگر- با واژگان مربوط به حوزه معنايي خود- زمزمه نكند و آن را نخواهد و نبيند؟ اين آرمان انساني در مفهوم «انتظار» - به معناي ديني آن- تجلي تمام يافته است. هم بدين سبب، منتظران در فراسوي امروز به فردا مي نگرند؛ فردايي كه همه سويه هاي زندگي انسان در آن زيباتر و پرمعناتر است. اين اصل آينده انديشيِ معناساز، تنها به مفاهيم سياسي و اجتماعي باز نمي گردد. فرديتِ مبتني بر چنين انگاره فرا انديشانه ديني نيز ساماني متمايز از ديگر گونه هاي زندگي فردي دارد.
نكته روشنايي آور اين است: در فراسوي افق هاي جهان كنوني و در فردايي بس نزديك، شهري هست كه حيات انساني در آن در اوجِ شكوه و تعالي ممكنِ خويش، همه گره هاي بسته پيشين را مي گشايد و از همه سختي هاي ادوار تاريخ بشري سربلند بر مي آيد و به مفهوم «زيستن انسان گون» تجسمي راستين- اما زميني و ملموس-
مي بخشد. اين شهر، رويه ديگر تمدن انساني است. مدنيّت هويت دار بشر، فارغ از همه زنجيرها و تيرگي ها، در افق تاريخ بر كرانه هستي ايستاده است. آيا چنين افق گشاييِ دين مدارانه اي، زيست فردي و اجتماعي آدمي را دگرگون نمي سازد؟ تماشاي اين افق در معنايي ژرف و ناب، در كلمه «ظهور» صورت مي بندد. ظهور، عيان شدن هويت الهي انسان است. اين البته معنايي لاهوتي تر دارد.
انتظار، فراتر از همه جوانب خود، گونه اي مفهوم متافيزيكي است. تنها شناخت و معرفت ويژه اي از جهان هستي است كه مي تواند در ادامه خود به مفهومي مانند انتظار بينجامد. بي آن نگره هاي فلسفي و معرفتي، سخن گفتن از انتظارِ جهاني نو بي معناست. اگر بشر چشم خود را در فلسفه هاي زيستي بگرداند، جهان را همواره چنان كه هست مي بيند و پيوندي ميان زمين و آسمان نمي يابد. انتظار تماشاي اين پيوند است: همين كه از دامنه هاي «خلقت» سرازير شويم و به سوي قله هاي رفيع «شدن» كوچ كنيم. اين ديد تازه اي به جهان است.
3. در پسِ انديشه «انتظار» ، يك پرسش و در واقع رويكردي بنيادين وجود دارد. اين رويكرد، ناگزير، در همه ساحت هاي اعتقاد ديني- از هر شكل و رنگ- جريان مي يابد و تمامي جوانب زندگي ديندارانه را در بر مي گيرد. زندگي ديني همواره ملازم و مستلزم گونه اي نياز به اشتياق به رستگاري است. رستگاري در همه زندگي هاي ممكن، غايت مراد و اوج آروزي مؤمنان است.
مؤمن در پي رستگاري هر دو جهاني است و در اين راه نه به عمل و ايمان خود كه در عين حال به امداد الهي نيز دل مي بندد. نجات يافتن از اين طبيعت دربندكننده و رها شدن از تيرگي جسم، ظلمت گناه، قفس تن، محدوديت جهان و مواردي چنان اين، كما بيش در همه متون ديني در فرهنگ هاي گوناگون بشري جلوه دارد.
از اين همه بر مي آيد كه نياز به رستگاري، امري عيني و حقيقي در باطن اديان تلقي مي شود. آن پرسش پنهان از مفهوم «انتظار» اين است: آيا جهان به نجات بخش نياز دارد؟ به حتم، فلسفه هاي نظري و عملي و نيز اصول زندگي روزمره در جهان كنوني- و به تأكيد، همه نگاه هاي روان شناختي، جامعه شناختي و معرفت شناختي- چنين پرسشي را فراپيش دينداران مي نهند. آيا به راستي جهان كنوني نيازمند منجي است؟ تبليغِ اين كه ما در بهترين وضع ممكن تاريخ بشري زيست مي كنيم، اين پرسش را تيزتر و پردامنه تر مي كند. عقلانيت مسلط كنوني برنمي تابد كه مفهوم نجات بخشي و رستگاري در كار جهان، تبليغ و ترويج شود و آن را مغاير با مباني هستي شناختي خود مي يابد. با اين همه، در سراسر اديان و هنرها و آرمان ها، نياز و اعتقاد به چيزي يا وضعي بيش يا بهتر از آنچه « اكنون هست» امري انكارنكردني است.
هيچ كس، و با هرگونه فلسفه ممكن، نمي تواند ادعا كند كه ما «اكنون» در برترين شكلِ زندگي انساني قرار داريم و وضع چنان است كه بهتر از آن نمي شود. البته آنچه اهميت تام دارد، هسته عدالت خواهي آرمان است. در اين نگاه، شكل زندگي روزمره، نظام سياسي و اجتماعي، رفاه، دانش و عناصري از اين گونه، در رده هاي بعدي اهميت جاي مي گيرند.
اين اعتقاد، به راستي، عقيده اي ديني و ايماني و ماورايي است كه در سراسر عالم و تاريخ و در همه فرهنگ ها و تمدن ها نفوذ دارد: «اكنون» - با تأكيد بر معناي كلمه- وضع جهان چنان است كه بي گمان نيازمند منجي است. اين نه به معناي امري فراانساني، بلكه دقيقاً به مفهومي انساني، از ضرورت تغيير دادن جهان خبر مي دهد.
4. در پسِ معناي فلسفه انتظار، حضور پايدار «انسان» حس مي شود. آنچه در فرهنگ دانشي و بينشي دين، «انسان كامل» نام مي گيرد، تجلي اراده خداوند در تجسد بخشيدن به كمال انساني در هيأت انسان كامل است. غايت و مراد خلقت انسان، در ساحت وجودي انسان كامل شكل مي بندد و حضور او در همه ادوار تاريخ بشر، اين سرّ آفرينش را امتداد مي دهد. آن نشانه راستين لاهوت بر روي خاك همواره هست و از صدر تاريخِ ازلي تا ذيل ابدي آن، حضور ممتد دارد. پيامبران و اوليا همواره امكان تحقق كمال انساني را در وجود خود تداعي كرده اند.
مفهوم انتظار با چشم گشودن به افق هستي براي ظهور انسان كامل نيز پيوندي تمام دارد. انسان كامل در عصر خاتميت نيز هست، اما زمان «ظهور» او فرا نرسيده است. اين اعتقاد به وجود انسان كامل، كه نمونه آرماني انسان است، آفرينش انسان را معنادار مي كند و در امكان تحقق هدف آن، ترديدها را مي زدايد. در اين بيان، يك بُعد ديگر نيز كاويدني است: نياز تمثال جويي و شمايل خواهيِ بشري انكار ناشدني است. اين نياز به شكل هاي گوناگون در طي حيات بشر خود را آشكار ساخته است. آنچه هست اين است: بشر نيازمند ديدن شمايل كامل خود است. هنوز هم جهان، چونان گذشته، نيازمند و مشتاق برافراشتن اين شمايل است. ادبيات، ورزش و حتي علم- هر يك به نوبه خود- سرشتي شمايل گرايانه يافته اند. آيا اين همه آشكار نمي كند كه در بشر چيزي هست كه مي خواهد مَثَل اعلاي نوع خود را در بيرون از خود تماشا كند؟ انتظار، در كنار همه لايه هاي معنايي خود، اين نياز را نيز پاسخ مي گويد: هم از آن برمي آيد و هم به آن مي انجامد.
در پديدارشناسي دين مي توان به همه وجوه پيش گفته «انتظار» و نيز معاني ديگر آن نگاهي تازه داشت. بر اين بنياد، اگر سياليّت جاريِ مفاهيم ديني را بازستانيم و آن را از ريشه هاي تاريخي و معناساز خود بگسليم، پرسش هاي زمانه را در برابر دين طرح نمي توانيم كرد. انتظار از آن جمله مفاهيم است كه بايد در همه هويت و دامنه هاي خود بازسنجيده شود. ناگزير بايد گفت كه حتي اگر رويكردي كار ويژه گرايانه به دين داشته باشيم، انتظار، آفاق معرفتي تازه اي را در جهان نو خواهد گشود. اين گشايش رهايي بخش، از فلسفه زندگي روزمره آغاز مي شود و تا پيچيده ترين مناسبات انساني امتداد مي يابد.
منبع: www.bfnews.ir


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
امام خميني (ره) و انديشه انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام خميني (ره) و انديشه انتظار
امام خميني (ره) و انديشه انتظار

نويسنده:دكتر ابراهيم شفيعي سروستاني



 
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‌الامر(عج) باعث شده كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‌گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‌هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‌اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفهاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‌ها غفلت ورزيدند.
گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچ‌گونه مسئوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عده‌اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت مهدي(عج) تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسئله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفه‌اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام خمينى‌(ره) را به عنوان درخشان‌ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. امام راحل با طرح انديشه تشكيل حكومت اسلامى در عصر غيبت و تلاش خستگى‌ناپذير در راه تحقق اين انديشه، به "انتظار " معنا و مفهوم تازه‌اى بخشيد و تعريفى نو از رسالت و تكليف شيعيان در برابر حجت خدا ارائه داد.
براى روشن‌تر شدن ديدگاه حضرت امام در اين زمينه، به برخى از مهم‌ترين شاخصه‌هاى اين ديدگاه اشاره مى‌كنيم :

امام خميني (ره) و انديشه انتظار

الف) ارائه برداشتى متفاوت از مفهوم حجت :

ايشان با ارائه مفهومى عميق و بديع از "حجت بودنِ امام معصوم " اعلام مى‌دارند كه چون خداوند در روز قيامت به سبب وجود امام زمان و پدران بزرگوارش(عليهم السلام) بر بندگان احتجاج و نسبت به عمل براساس سيره، رفتار و گفتار اين بزرگواران از مردم بازخواست مى‌كند، بر آنان لازم است كه همه تلاش خود را براى تحقق سيرت امامان معصوم‌(عليهم السلام) درجامعه به كار بندند و در اين زمينه هيچ عذر و بهانه‌اى از آنها پذيرفته نمى‌شود.
حضرت امام در كتاب البيع خود به هنگام بررسى ادله ولايت فقيه، ضمن برشمردن توقيع شريف حضرت صاحب‌الامر(عج) كه در آن آمده است: "... و أمَّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فاَرجِعُوا فِيها إلى رُواهِ حَدِيثِنا فَإِنَّهُم حُجَّتي عَلَيكُم وَ أنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَيهِم.(1)
... و اما در رويدادهايى كه براى شما پيش مى‌آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ چرا كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان هستم. "
مى‌فرمايد:
مقصود از حجت خدا بودنِ امام معصوم اين نيست كه فقط بيان‌كننده احكام است؛ زيرا گفته بزرگانى چون زراره و محمد بن مسلم نيز حجت است و هيچ‌كس حق مردود دانستن و عمل نكردن به روايات ايشان را ندارد و اين امر بر همگان آشكار است. بلكه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش، صلوات‌اللَّه عليهم اجمعين، اين است كه خداوند تعالى به سبب وجود ايشان و سيره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگى‌شان، بر بندگان احتجاج مى‌كند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمينه‌هاى حكومت است. به عنوان مثال، وجود اميرالمؤمنين‌(ع) براى تمام فرمانداران و حاكمان ستم‌پيشه حجت است؛ زيرا خداوند به واسطه سيرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همه آنان در تعدى از حدود الهى و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپيچى از قوانين اسلامى بسته است. همين گونه‌اند سايرحجت‌هاى خداوند، به ويژه حضرت ولى عصر(عج) كه عدل را در ميان مردم مى‌گستراند و زمين را از قسط پر مى‌كند و بر اساس نظامى عادلانه بر مردم حكم مى‌راند.(2)
براساس همين نگاه به حجت خدا بود كه ايشان خطاب به مسئولان جمهورى اسلامى ايران مى‌فرمودند:
ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براى اينكه اگر چنانچه موفق شديم ان‌شاءاللَّه به زيارت ايشان، طورى باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان. تمام دستگاه‌هايى كه الان به كار گرفته شده‌اند در كشور ما بايد توجه به اين معنا داشته باشند كه خودشان را مهيا كنند براى ملاقات حضرت مهدى، سلام‌اللَّه‌عليه.(3)

ب) دگرگون ساختن مفهوم انتظار :

امام خمينى مفهومى را كه در طول قرون و اعصار از "انتظار " در اذهان بسيارى از شيعيان نقش بسته بود دگرگون ساخت و با همه ديدگاه‌هايى كه انتظار را برابر با سكون، ركود و تن دادن به وضع موجود معرفى مى‌كردند به مقابله جدى پرداخت:
"بعضى‌ها انتظار فرج را به اين مى‌دانند كه در مسجد، در حسينيه و در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان‌(عج) را از خدا بخواهند [...] يك دسته ديگرى بودند كه انتظار فرج را مى‌گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مى‌گذرد، بر ملت‌ها چه مى‌گذرد، بر ملت ما چه مى‌گذرد، به اين چيزها كار نداشته باشيم، ما تكليف‌هاى خودمان را عمل مى‌كنيم، براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند ان‌شاءاللَّه درست مى‌كنند‍ [...] يك دسته‌اى مى‌گفتند كه خوب! بايد عالم پر معصيت بشود تا حضرت بيايد ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كارى مى‌خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود [...] يك دسته‌اى از اين بالاتر بودند و مى‌گفتند بايد دامن زد به گناهان، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از ظلم و جور شود و حضرت، ‌عليه السلام تشريف بياورند [...] يك دسته ديگر بودند كه مى‌گفتند هر حكومتى اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است.(4)
ايشان ضمن ردّ همه ديدگاه‌هاى يادشده ديدگاه خود در باب انتظار فرج را اين‌گونه بيان مى‌كند:
همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور ان‌شاءاللَّه تهيه شود.(5)
همه انتظار داريم وجود مبارك ايشان را، لكن با انتظار تنها نمى‌شود، بلكه با وضعى كه بسيارى دارند، انتظار نيست. ما بايد ملاحظه وظيفه فعلى شرعى - الهى خودمان را بكنيم و باكى از هيچ امرى از امور نداشته باشيم.(6)

ج) تلاش براى تحقق عدالت در عصر غيبت :

حضرت امام، تلاش براى تحقق عدالت و جلوگيرى از ظلم در عصر غيبت را يك تكليف الهى دانسته و همه مسلمانان را دعوت مى‌كردند كه تا سر حد توان خود اين تكليف الهى را به انجام رسانند:
"ما اگر دستمان مى‌رسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم‌ها و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعى ماست منتها ما نمى‌توانيم، اينكه هست اين است كه حضرت عالم را پر مى‌كنند از عدالت، نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. "(7)
"البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمى‌توانيم بكنيم. اگر مى‌توانستيم مى‌كرديم اما چون نمى‌توانيم بكنيم ايشان بايد بيابند. "(8)

د) زمينه‌سازى براى ظهور منجى موعود :

رهبر فقيد انقلاب اسلامى معتقد بود كه بايد با گسترش اسلام راستين در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران، راه را براى ظهور منجى موعود هموار ساخت:
"ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مى‌شكنيم و با صدور انقلابمان، كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مى‌دهيم و به يارى خدا راه را براى ظهور منجى و مصلح كل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنا فداه، هموار مى‌كنيم. "(9)

هـ) حركت در جهت تحقق حكومت جهانى اسلام :

امام راحل به جدّ بر اين باور بود كه انقلاب اسلامى ايران، نقطه شروع انقلاب جهانى حضرت مهدى(‌ع) است و از اين رو پيوسته به مسئولان نظام توصيه مى‌كردند كه هرگز از آرمان عظيم انقلاب اسلامى كه تشكيل حكومت جهانى اسلام است غافل نشوند:
"مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت - ارواحنا فداه - است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد، مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‌اى ‌مسئولين را از وظيفه‌اى كه برعهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمام سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، و اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند. "(10)
در سال‌هاى اخير گروهى از فرزندان انقلاب اسلامى و وفاداران به آرمان‌هاى امام خمينى تلاش كردند كه با الهام از انديشه‌هاى اين پير فرزانه، ابعاد و زواياى ديگرى از انديشه انتظار شيعى را تبيين كنند. اين گروه با درك عميق از موقعيت كنونى انقلاب اسلامى در جهان، نيازهاى فرهنگى جامعه اسلامى ايران و شرايط سياسى، فرهنگى و اقتصادى حاكم بر جهان معاصر، تبليغ و ترويج باور مهدوى و فرهنگ انتظار را سر لوحه فعاليت‌هاى خود قرار داده و پرداختن به امور زير را در عصر حاضر ضرورى مى‌دانند:
1. شناسايى و نقد بنيادين وجوه مختلف فرهنگ و تمدن مغرب زمين، به عنوان فرهنگ و مدنيتى كه در تقابل جدى با آرمان "حقيقت مدار "، "معنويت‌گرا " و "عدالت محور " مهدوى قرار دارد؛ زيرا انسان‌هاى عصر غيبت تنها زمانى مى‌توانند به ريسمان ولايت مهدوى چنگ زنند و به تمام معنا در سلك منتظران موعود قرار گيرند كه باطل زمان خويش را به‌درستى بشناسند و با تمام وجود از آن بيزارى جويند.
2. شناخت و نقد جدى مناسبات فرهنگى، سياسى و اقتصادى حاكم بر جوامع اسلامى؛ مناسباتى كه عمدتاً به تقليد از الگوهاى توسعه غربى و تحت‌تأثير انديشه‌هاى عصر مدرنيته در اين جوامع شكل گرفته است؛ چرا كه اين جوامع بدون شناخت جدى از وضع موجود خود نمى‌توانند به راهكارهاى مبتنى بر آموزه‌هاى دينى براى خروج از فتنه‌هاى فراگير عصر غيبت دست يابند.
3. تلاش در جهت تدوين استراتژى سياسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى جوامع اسلامى در عصر غيبت و تا رسيدن به عصر طلايى ظهور، براساس انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار.
4. بازشناسى وجوه مختلف اعتقادى، تاريخى، فرهنگى و اجتماعى انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار با بهره‌گيرى از منابع متقن و مستدل و استفاده از همه توان مراكز علمى حوزوى و دانشگاهى در زمينه مباحث، كلامى، فلسفى، عرفانى، اخلاقى، علوم اجتماعى و سياسى و... .
5. تلاش در جهت پالايش انديشه ناب مهدوى از هرگونه شائبه جعل و تحريف و زدودن اين انديشه از زنگارهاى جهل و خرافه، سخنان سست و بى‌اساس و هرگونه ديدگاه انحرافىِ مبتنى بر افراط يا تفريط.
6. پاسخگويى عالمانه و متناسب با نيازهاى روز به شبهات، پرسش‌ها و ابهام‌هاى موجود در زمينه منجى‌گرايى شيعى.
7. احيا و گسترش فرهنگ انتظار و تلاش براى شناساندن نقش سازنده اين فرهنگ در پايدارى و پويايى جوامع اسلامى.
8. تبيين وظايف و تكاليف مردم در برابر حجت خدا و امام عصر(عج)، نهادينه ساختن اين وظايف و تكاليف در فرد و اجتماع و آماده‌ساختن جامعه اسلامى براى استقبال از واقعه مبارك ظهور.
9. مقابله جدى با كليه جريان‌هاى سياسى ـ فرهنگى كه در قالب كتاب، نشريه، فيلم، نرم‌افزارهاى رايانه‌اى، پايگاه‌هاى اطلاع‌رسانى جهانى (اينترنت) و... به تقابل با انديشه موعودگرايى شيعى مى‌پردازند.
10. بررسى و نقد كليه ديدگاه‌هايى كه از سوى متفكران غرب در زمينه جهان آينده و آينده جهان مطرح شده است.
بى‌ترديد اگر نكات ياد شده سرلوحه فعاليت مراكز، مؤسسات و نهادهاى فعال در حوزه مهدويت و همه كسانى كه در پى تبليغ و ترويج مباحث مهدوى در كشور هستند، قرار گيرد، مى‌توان اميدوار بود كه جامعه شيعى ايران به مدد انديشه سازنده و تحول‌آفرين انتظار از فتنه‌ها و آشوب‌هاى عصر غيبت به سلامت به درآيد و زمينه‌ساز ظهور مصلح موعود گردد. (ان‌شاءاللّه)
پي نوشت ها:

1) صدوق، محمدبن على بن حسين، كمال الدين و تمام النعمه، قم، مؤسسه النشر الإسلامى، بى‌تا، ج2، ص483، ح4.
2) امام خمينى، كتاب البيع، نجف، مطبقه الآداب، 1349ق. ج2، ص475-474؛ همو، شئون و اختيارات ولى‌فقيه (ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع)، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1365، ص46.
3) صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى)، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج12، ص208-209.
4) همان، ج19، ص196-197.
5) همان، ج7، ص255.
6) همان، ج19، ص154.
7) همان، ص198.
8) همان، ج20، ص197.
9) همان.
10) همان، ج21، ص108.

منبع:ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف - شماره 48

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان
نظرات(0) | ادامه مطلب

انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان
انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعيان

نويسنده:حجت الاسلام سيد جواد حسينى

‌در باغ خدا كه ولايت ثمرش‌
زهراست درخت و باغبان شد پدرش‌
نازم به امام عسكرى آنكه به حُسن‌
مهدى پدر جهانيان شد پسرش‌
امام حسن عسكرى(علیه السلام) يازدهمين امام شيعيان، در روز جمعه هشتم ربيع الثانى، سال 232 ه.ق (1) در مدينه منوره ديده به جهان گشود،(2) و عالم را با نور جمال خويش روشن نمود. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادى (علیه السلام) و مادرش بانويى پارسا و شايسته است كه از او به نامهاى «حُديثه»، «سليل» و «سوسن» ياد شده است. اين بانوى گرامى از زنان نيكوكار و داراى بينش اسلامى بوده در فضيلت او همين بس است كه پس از شهادت امام حسن عسكرى(عليه السلام) پناهگاه و نقطه اتكاى شيعيان در آن دوره بحرانى و پراضطراب به شمار مى‌رفت.(3)
مدت امامت امام حسن عسكرى(عليه السلام) شش سال، و با سه نفر از خلفاى عباسى كه هر يك از ديگرى ستمگرتر بودند، معاصر بود:
المعتز باللّه - المهتدى باللّه - و المعتمد باللّه
امامت حضرت از سال 254 شروع شد و در 260 ه.ق با شهادت آن حضرت پايان يافت. به مناسبت سالروز ولادت آن امام همام، در اين مجال نگاهى داريم به برخى «انتظارات حضرت» از شيعيان خويش، اميد كه ره توشته‌اى باشد براى همه آنهايى كه بر خط امامت و ولايت سير مى‌كنند.
شيعه از ديدگاه امام حسن عسكرى (عليه السلام)
از ديدگاه امام يازدهم هر كس كه بنام شيعه خوانده شود ولى اوصاف و ويژگيهاى يك شيعه حقيقى و واقعى را دارا نباشد، شيعه شمرده نمى‌شود. شيعه واقعى كسانى هستند كه همچون رهبران دينى خويش در نهضت خدمت رسانى به مردم و برادران دينى خويش فعّال و كوشا باشند و به دستورات و نواهى الهى پاى بند باشند چنان كه حضرت عسكرى در كلام زيبا و دلنشين خود درباره تعريف شيعه مى‌فرمايد:
«شيعة عَلِّىٍ هُمُ الّذين يؤثِرُونَ اِخوانَهم عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خصاصَةٌ وَ هُمُ الَّذينَ لايَراهُمُ اللّه حَيثُ نَهاهُم وَ لا يَفقَدُهُم حَيثُ اَمرَهُم، وَ شيعَةُ عَلِىٍّ هم الَّذينَ يَقتَدُون بِعَلىٍ فى اكرامِ اِخوانِهُم المُؤمِنين(4)؛
يعني پيروان و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه برادران (دينى) خود را بر خويش مقدم مى‌دارند گرچه خودشان نيازمند باشند و شيعيان على (عليه السلام) كسانى هستند كه از آن‌چه خداوند نهى كرده دورى مى‌كنند و به آنچه امر نموده عمل مى‌كنند و آنان در تكريم و احترام برادران مؤمن خود به على(عليه السلام) اقتدا مى‌نمايند.
و در جاى ديگر درباره نشانه‌هاى شيعيان فرمودند:
«علامات المؤمنين خمسٌ صلاة الاحدى و الخمسين و زيارة الاربعين و التختم فى اليمين و تعفير الجبين و الجهر ببسم اللّه الرحمن الرحيم(5)،
نشانه‌هاى مؤمنان (شيعيان) پنچ چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله) زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) داشتن انگشتر در دست راست، و ساييدن پيشانى به خاك و بلند خواندن بسم اللّه الرحمن الرحيم (در نمازها).
انتظارات امام عسكرى (عليه السلام) از شيعيان‌
انتظارات و توقّعات امام حسن عسكرى(عليه السلام) به عنوان آخرين امامى كه در جامعه حضور عينى داشته، و بعد از او غيبت صغرى و كبرا فرزندش مهدى موعود (عليه السلام) آغاز مى‌گردد و براى مدّت مديدى مردم و جامعه از درك حضور او محروم خواهند بود قابل اهمّيت و دقّت است، و مى‌تواند رهنمودهاى گرانبها و ارزشمندى باشد براى دوران غربت تشيّع و دورانى كه غبار غم هجرت مولا و محبوبشان بر دلها و پيشانى آنها سايه افكنده است، اينك به گوشه‌هايى از انتظارات حضرتش مى‌پردازيم.
1.انديشه و تفكر
اساس تمام پيشرفتهاى مادّى و معنوى بشر در طول تاريخ، انديشه و تفكر از يك طرف، و سعى و تلاش و عمل از طرف ديگر بوده است. اگر بشر قرن بيستم و بيست و يكم از نظر صنعتى و تكنولوژى به موفقيتهاى چشمگيرى دست يافته، بر اثر انديشه و تلاش بوده است؛ چنان كه پيشرفتهاى معنوى جوامع و افراد نيز بر اثر بهره‌ورى از توان عقل و تفكر و قدرت عمل و تلاش بوده است. پيامبران، امامان و بندگان صالح الهى همگى اهل فكر و تعقل بوده‌اند، در منزلت ابوذر امام صادق(عليه السلام) فرمودند:
«بيش‌ترين عبادت اباذر كه رحمت خدا بر او باد، انديشه و عبرت اندوزى بود(6)»
قرآن اين كتاب الهى و آسمانى براى انديشه و تفكر، ارزش والا و حياتى قائل است و زيباترين و رساترين سخنان را درباره ارزش دانش و تعقل، و دقّت و تفقه بيان نموده است در قرآن بيش از هزار بار كلمه «علم» و مشتقات آن كه نشانه بارورى انديشه است تكرار شده و افزون بر 17 آيه به طور صريح انسان را دعوت به تفكر نموده، بيش از 10 آيه با كلمه «اُنظُرُوا؛ دقت كنيد» شروع شده است. بيش از پنجاه مورد كلمه عقل و مشتقات آن به كار رفته است و در چهار آيه نيز قاطعانه به تدبّر در قرآن امر شده است.(7)
و همچنين از كلمه فقه و تفقه و امثال آن بهره جسته است.(8)
با توجه به اين اهمّيت انديشه و تفكّر است كه امام حسن عسكرى (عليه السلام) از شيعيان خويش انتظار دارد، كه اهل انديشه و تفكر باشند. لذا فرمودند:
«عَليكُم بِالفِكرِ فَاِنَّهُ حَياة قَلب البَصير وَ مَفاتيحُ اَبوابِ الحِكمَةِ ؛ بر شما باد به انديشيدن! پس به حقيقت، تفكر موجب حيات و زندگى دل آگاه و كليدهاى دربهاى حكمت است.(9)
انسانهايى كه با عقل انديشه نكنند و با چشم جانشان در ديدن حقايق دقّت بخرج ندهند در روز قيامت نابينا محشور مى‌شوند.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) اين حقيقت را با گوشزد كردن آيه‌اى از قرآن براى اسحاق بن اسماعيل نيشابورى در طىّ نامه‌اى چنين بيان مى‌كند:
«اى اسحاق! خداوند بر تو و امثال تو از آن‌هايى كه مورد رحمت الهى قرار گرفته و همچون تو داراى بصيرت خدا دادى مى‌باشند، نعمت خويش را تمام كرده است... پس به يقين بدان اى اسحاق كه هركس از دنيا نابينا بيرون رود، در آخرت هم نابينا و گمراه خواهد بود. اى اسحاق! چشمها نابينا نمى‌شوند، بلكه دلهايى كه در سينه‌ها هستند نابينا مى‌شوند. (بر اثر انديشه نكردن) و اين سخن خداوند در كتاب متقن خويش است آنجا كه از زبان انسان ستم پيشه بيان مى‌كند(10):
«پروردگارا چرا مرا نابينا محشور نمودى با اين كه داراى چشم بوديم؟ (خداوند در جواب) مى‌فرمايد: همان گونه كه آيات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز نيز تو فراموش خواهى شد.(11)»
گاه امام حسن عسكرى با گوشزد اين خطر كه عده‌اى در جامعه عبادت را منحصر در انجام نماز و خواندن نمازهاى مستحبى و گرفتن روزه‌هاى واجب و مستحب مى‌دانند، بدون آنكه در رمز و راز آن انديشه كنند و يا در زمان و اوضاع آن تعقل نمايند، جايگاه ويژه انديشه و تفكر را اين‌گونه بيان مى‌فرمايد:
«لَيست العِبادَةُ كَثرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنّما العِبادَةُ كَثرَةُ التفكُّرِ فى اَمرِ اللّه(12)؛ عبادت به بسيارى نماز و روزه نيست، همانا عبادت تفكر بسيار در امر خداوند است».
2.ايمان گرائى و سود رسانى:
فكر و انديشه، و يا تأمّل و تدبّر آن‌گاه ارزش حقيقى و عينى خويش را نشان مى‌دهد كه منجر به ايمان و عمل و تلاش شود وگرنه تفكرى كه بدنبالش ايمان و عمل نباشد مطلوب و كارساز نيست. به همين جهت آن حضرت تأكيد فرمود كه شيعيان به دو خصلت توجّه داشته باشند «خِصلَتانِ لَيس فَوقَهُما شَى‌ءٌ الايمانُ بِاللّه، وَ نَفعُ الاِخوان(13)؛ دو خصلت است كه برتر از آن چيزى نيست، ايمان به خداوند و فايده رساندن به برادران (دينى)».
3.به ياد خدا و قيامت بودن‌
ايمان برگرفته از انديشه بدنبال خود عمل و ياد خدا و همچنين انجام عبادت را در پى دارد، به همين جهت يكى ديگر از انتظارات حضرت عسكرى (عليه السلام) از شيعيان اين است كه خداوند و قيامت و رسول را فراموش نكنند. چنان كه فرمودند: «اَكثرُوا ذِكرُ اللّه و ذِكرَ المَوتِ وَ تِلاوَةَ القُرآن و الصَّلاةَ عَلى النَّبى؛ زياد به ياد خداو مرگ باشيد و همواره قرآن بخوانيد و بر پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) (و آل او) درود بفرستيد.(14)
و هوشمندترين و زيركترين افراد كسى است كه به ياد بعد از مرگ باشد و وجدان خويش را براى رسيدگى به اعمال قاضى قرار دهد.(15)
4.حسابرسى اعمال و پاسخگويى وجدان‌
انتظار ديگرى كه امام حسن(عليه السلام) از شيعيان دارد، رسيدگى به اعمال و داشتن محاسبه در هر شبانه روز، و پاسخگويى وجدان اخلاقى است.
لازم است انسان در ابتداى هر روز نسبت به اعمال نيك و دورى از گناه با خود «مشارطه» و قرار دادى داشته باشد، و در طول روز مواظبت و «مراقبه» داشته باشد. و در پايان روز «محاسبه» و حسابرسى، و پاسخگويى به وجدان درونى خويش.
آنهايى هم كه مسئوليت‌هاى اجتماعى دارند، در مقابل مردم و جامعه مسئولند كه بايد پاسخگو باشند، علاوه بر اين در مقابل خداوند متعال، پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) و وجدان خويش نيز بايد پاسخگو باشند.
ممكن است عده‌اى زرنگى را در آن بدانند كه از حسابرسى، و پاسخگويى فرار كنند و به نوعى طفره روند، ولى بايد بدانند كه هرگز چنين رفتارى هوشمندى و زرنگى بحساب نمى‌آيد، در همين زمينه است كه حضرت عسكرى (عليه السلام) خردمندانه مى‌فرمايد:
«اَكيَسُ الكيِسين مَن حاسب نَفسَه وَ عَمِلَ لما بَعدِ المَوت(16)؛ زيركترين زيركان (و هوشمندترين افراد) كسى است كه به حساب نفس خويش پردازد (و پاسخگوى خدا و وجدان خويش باشد) و براى پس از مرگ خويش تلاش نمايد».
5.تقوا و پاكى راستى و امانتدارى‌
از مهم‌ترين و بارزترين ويژگى‌هاى مورد انتظار براى شيعيان و مؤمنان دو صفت نفسانى تقوا و ورع است كه انسان را در مقابل انجام گناه و دورى از محرّمات حفظ و تقويت مى‌كند، و در كنار آن دو، دو صفت والاى امانتدارى و راستگويى است كه آنچنان اهمّيت دارد كه اساس نظم و انسجام و آرامش هر جامعه‌اى را مى‌توان با تقويت و ترويج اين اوصاف در ميان افراد جامعه پى‌ريزى نمود و مشكلات را حل و سعادت جوامع را تضمين نمود. امام حسن عسكرى(عليه السلام) با تأكيد بر اوصاف فوق و برخى اوصاف ديگر خطاب به شيعيان خود مى‌فرمايد:
«اُوصيكُم بِتَقوىَ اللّهِ وَ الوَرَعِ فى دِينِكم والاِجتهاد لِلّه و صِدقِ الحَديثِ وَ اَداءِ الاَمانَةِ اِلى مَن اِئتَمَنَكُم مِن بِرِّ اَوفاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسنِ الجَوار فَبِهذا جاءَ مُحَمَّد (ص) صَلّوا فى عَشايِرِهِم وَ اَشهِدُوا جَنائِزَهُم وعُودُوا مرضاهُم، وَ اَدّوا حُقُوقَهُم، فَاِنَّ الرَّجُل مِنكم اِذا وَرِعَ فى دِينِهِ وَ صَدَقَ فى حَديثِهِ وَ اَدّى الاَمانَةَ و حَسُنَ خُلقُه مَعَ النّاس قيلَ هذا شيعى فَيسرّنى ذلك؛(17)
شما را سفارش مى‌كنم به تقواى الهى و ورع در دين خود و كوشش در راه خدا، راستگويى و ردّ امانت به هركه به شما امانت سپرد (خوب يا بد) و طولانى بودن سجده و خوب همسايه دارى؛ چرا كه محمد (ص) براى اين‌ها آمده است. در گروههاى آنها (مخالفان) نماز بخوانيد (يعنى در نماز جماعت شركت كنيد) و در تشييع جنازه آنها حضور داشته باشيد و بيمارانشان را عيادت، و حقوق آنان را ادا نماييد، زيرا اگر مردى (و فردى) از شما در دين خود ورع داشت و در سخنش راست گفت و امانت را رد كرد و اخلاقش با مردم خوب بود گفته مى‌شود اين شيعه است. پس من از اين (گفته) شادمان مى‌شوم.»
و در جاى ديگر فرمودند: المُؤمِنُ بَرَكَةٌ عَلى المُؤمِنِ و حُجّةٌ عَلى الكافِر(18)؛ مؤمن (و شيعه) بركتى براى مؤمن و (اتمام) حجّتى براى كافر است.
6.جزء بهترين‌ها باشيد نه بدترين‌ها
آن امام همام گاه به بيان افراد نمونه و برتر و همين طور افراد بدتر غير مستقيم انتظار خويش را از شيعيان ابراز مى‌دارد كه جزء بهترين‌ها باشيد، و آنان را اين‌گونه معرّفى مى‌نمايد:
«اورع النّاس من وقف عند الشّبهة، اعبد النّاس من اقام على الفرائض، ازهد النّاس من ترك الحرام، اشدّ النّاس اجتهاداً من ترك الذّنوب(19)؛
پارساترين مردم كسى است كه در شبهات توقف كند، عابدترين مردم كسى است كه واجبات را به‌جا آورد، زاهدترين مردم كسى است كه از حرام دورى كند و كوشاترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند.»
در مقابل بدترين‌ها را نيز معرّفى مى‌كند تاشيعيان آگاهانه يا ناآگاهانه جزء آن افراد قرار نگيرند، در حديثى آن حضرت فرمودند:
«بِئسَ العَبدُ، عَبدٌ يَكون ذا وجهين وذالِسانين يَطرى اَخاهُ شاهِداً وَ يأكُلُهُ غائِباً، اِن اُعطِىَ حَسَدَهُ وَ اِن ابتَلى خانَهُ(20)؛
بدترين بندگان بنده‌اى است كه داراى دو چهره و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را مى‌ستايد و پشت سر، او را مى‌خورد(و غيبتش را گويد). اگر به او چيزى عطا شود، حسد مى‌ورزد و اگر گرفتار گردد، به او خيانت مى‌كند.»
7.عزّت نفس و دورى از ذلّت‌
انسان به عزّت نفس و تكريم شخصيت بيش از همه چيز نيازمند است انسان مى‌تواند رنج گرسنگى و تشنگى را تحمّل كند و با فقر و ندارى بسازد امّا تحقير شخصيت و آزردگى روح و روان و پايمال شدن عزّت انسان بسادگى قابل رفع و جبران نيست، ممكن است تا پايان عمر انسان را آزار دهد، خداوند عزيز انسان را عزيز آفريده و هرگز به او اجازه تحقير ديگران و يا شخصيت خودش را نداده.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«خداوند تمام امور مؤمن را به خود او واگذار نموده، ولى به او واگذار نكرده است (و اجازه نداده) كه ذليل باشد آيا سخن خدا را نشنيده‌اى كه مى‌فرمايد:
«عزّت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‌دانند، پس مؤمن هميشه عزيز است و ذليل نمى‌باشد»(21)
به همين جهت يكى از انتظارات مهم حضرت عسكرى (عليه السلام) در دوران غيبت امام زمان (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) اين است كه شيعيان عزيز و با عزّت باشند و هرگز خود را ذليل نكنند، در يكجا فرمودند:
«ما اَقبَحُ بِالمُؤمِنِ اَن تكُونَ لَهُ رَغبَة تُذِلُّه؛(22)
چه زشت است براى مؤمن (و شيعه) دل بستن به چيزى كه وى را خوار مى‌سازد».
و در جاى ديگر دلسوزانه نصيحت نمود كه:
«لا تمار فيذهب بهاؤك و لا تمازح فيحقر عليك؛
جدال و كشمكش مكن زيرا ارزش و شخصيت تو را از بين مى‌برد (و موجب خوارى انسان مى‌شود) و شوخى (بيش از حد) مكن تا مردم به تو جرأت جسارت پيدا نكنند.»(23)
و گاه راهكارهاى رسيدن به عزّت و دورى از ذلّت را به شيعيان ارائه مى‌دهد و قاطعانه مى‌فرمايد:
«ما ترك الحقّ عزيزٌ الّا ذلّ و لا اخذ به ذليلٌ الّا عزّ؛
هيچ عزيزى حق را رها نكرد مگر آنكه خوار و ذليل شد، و هيچ ذليل و خوارى به حق عمل نكرد مگر آن كه عزيز گرديد»(24)
8.افتخار ما باشيد نه باعث سرشكستگى ما
يكى ديگر از مهمترين انتظارات امامان مخصوصاً امام حسن عسكرى(عليه السلام) از شيعيان اين است كه از نظر رفتارى و اخلاقى به گونه‌اى رفتار كنند كه در بين جامعه بشرى عموماً و در بين مسلمانان خصوصاً الگو و نمونه باشند تا آنجا كه مردم بگويند اين‌ها شيعيان على(عليه السلام) و امامان معصوم هستند، و اين‌ها تربيت يافتگان مكتب اهل بيت مى‌باشند.
به همين جهت حضرت عسكرى عاجزانه درخواست مى‌فرمايد:
«اِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيناً وَلا تَكُونُو شَيناً، جَرّوا اِلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبِيحٍ، فَاِنَّهُ ما قيلَ فِينا مِن حَسَنٍ فَنَحنُ اَهلُهُ و ما قيل فينا مِن سوءٍ فَما نَحن كذلك...(25)
از خدا پروا نماييد و زينت ما (مايه سرافرازى) باشيد نه مايه ملامت (سرافكندگى)، همه دوستى‌ها را به سوى ما جذب كنيد و هر زشتى را از ما دور نماييد؛ زيرا هر خوبى كه در حق ما گفته آيد ما شايستگى آن را داريم و هر بدى كه درباره ما بر زبان برآيد ما چنان نيستيم...(چرا كه) خداوند ما را پاك شمرده و هيچ كس غير از ما نمى‌تواند ادّعاى چنين مقامى را نمايد مگر اين كه دروغ پرداز باشد.»
9.از رياست‌طلبى پرهيز كنيد
از صفاتى كه سخت گمراه كننده و خطرناك است مقام خواهى‌ها و رياست‌طلبى‌ها است، بر كسى پوشيده نيست كه رياست‌طلبى‌ها چه ضربات شكننده‌اى بر پيكر اسلام وارد نموده و همين رياست‌طلبى بود كه خلافت را از مسير اصلى خويش خارج نموده و پيش آمد آنچه كه پيش آمد، و اين فرياد فاطمه (سلام اللّه عليها) است از دست رياست‌طلبى گروهى كه خلافت را غصب نمودند، آنجا كه فرمودند:
«امّا (افسوس) كسى را مقدم داشتند كه خداوند او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خداوند او را مقدّم داشت، تا آنجا كه ره آورد بعثت را انكار كردند و به بدعت‌ها روى آوردند، آن‌ها هوا پرستى و شهوت (و رياست‌طلبى) را برگزيدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند هلاك و نابودى بر آنان باد، آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمودند:
«پروردگار تو آنچه را كه مى‌خواهد خلق مى‌كند و هرچه را بخواهد اختيار مى‌كند و براى آنان اختيارى نيست...(26)».
افسوس (كه سران سقيفه) آرزوها(و رياست‌طلبى‌هاى) خود را در دنيا تحقق بخشيدند و از آينده غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند...(27)»
و امروز در جامعه خود نيز شاهد رياست‌طلبى‌ها و مقام خواهى‌ها هستيم. خدا مى‌داند كه چه بودجه‌هاى كلانى در راه رسيدن به رياست خرج شده و مى‌شود. و از چه وسيله‌هايى كه براى رسيدن به مقام استفاده شده است و مى‌شود. عده‌اى براى رسيدن به مقام از آزادى‌هاى خلاف قانون و نامشروع نيز پشتيبانى كردند، و عده‌اى نيز براى رسيدن به رياست از تخريب ديگران بهره‌جسته و يا اسلام و ارزشهاى اسلامى را سپر رياست‌طلبى‌هاى خويش قرار دادند و...
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر
امام حسن عسكرى(عليه السلام) با توجّه به اين خطرها است كه دردمندانه مى‌فرمايد:
«اِيّاكَ وَ اَلاذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَة فَاِنَّهُما يَدعُوانِ اِلَى الهَلكَة؛ از افشاى اسرار(ما اهلبيت(عليهم السلام) و رياست خواهى دورى كن كه اين دو مايه هلاك و نابودى است.»(28)
10.استوارى بر دين و ولايت در دوران غيبت‌
آخرين انتظارى كه در اين سطور بدان اشاره مى‌شود، انتظار حضرت عسكرى(عليه السلام) از شيعيان خويش است در دوران غيبت كبراى امام زمان(عجل اللّه تعالى فرجه الشريف)، چرا كه يكى از دورانهاى بسيار سخت و طاقت فرسا كه صبر و استوارى فراوانى مى‌طلبد همين دوره است، انتظار آن حضرت اين است كه مردم و شيعيان دوران غيبت را تحمّل كنند و از خود بردبارى و استقامت بخرج دهند، و بر دين الهى و امامت و ولايت ثابت و استوار بمانند، و دائماً براى ظهور مهدى موعود (عجل اللّه تعالى فرجه الشريف) دعا نمايند، چرا كه
«وَ اللّهِ لَيَغيبَنَّ غَيبَةً لايَنجُوا فيها مِن الهَلَكَةِ اِلّا مَن ثَبّته اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِاِمامَتِهِ وَ وَفّقَهُ لِلدّعاء بتَعجيل فَرَجِه؛ به خدا سوگند(حضرت مهدى) غيبت طولانى خواهد داشت كه نجات پيدا نكند در آن دوران مگر كسانى كه خداوند عزيز و جليل بر قائل بودن (و اعتقاد) به امامت او استوارش نگهدارد، و توفيق دهد كه براى فرج آن حضرت دعا نمايد(29)»
سخن را با اشعارى به ياد آن سفر كرده به پايان مى‌بريم:
فكر بلبل همه اين است كه گل شد يارش‌
گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش‌
اى كه از كوچه معشوقه ما مى‌گذرى‌
با خبر باش كه سر مى‌شكند ديوارش‌
اگر از وسوسه نفس و هوا دور شوى‌
به يقين ره ببرى در حرم اسرارش‌
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست‌
هركجا هست خدايا به سلامت دارش‌

 

پى‌نوشت‌ها:
1.مسعودى و على بن عيسى اربلى تولد حضرت را در سال 231 ق دانسته‌اند.
2.اصول كافى، ج 1، ص 503.
3.شيخ عباس قمى، الانوار البهية، ص 151.
4.محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 231.
5.بحارالانوار، ج 95، ص 348 و مصباح المتهجد، ص 787، روضة الواعظين، ج 1، ص 195.
6.بحارالانوار، ج 22، ص 431.
7.سوره نحل، آيه 44؛سوره آل عمران، آيه 191 و سوره نحل، آيه 69.
8.آمار استخراج شده بر اساس اطلاعات كتاب «المعجم المفهرس» محمد فؤاد عبدالباقى (دارالحديث القاهره) مى‌باشد.
9.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 8، ص 115 و الحكم الزاهرة، ج 1، ص 19.
10.على بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 513 و 514.
11.سوره طه، آيه 126.
12.بحارالانوار، ج 71، ص 322، وسائل الشيعه، ج 11، ص 153 ؛ اصول كافى، ج 2 ص 55 و تحف العقول، ص 518، حديث 13.
13.تحف العقول، ص 518، حديث 14.
14.همان، ص 487.
15.حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 16، ص 98.
16.همان.
17.همان، ج 8، ص 389، حديث 2 و تحف العقول، ص 518، حديث 12 و ميزان الحكمه، ج 10، ص 491.
18.تحف العقول، ص 519، حديث 20 و درچاپ انتشارات آل على(علیه السلام) ص 892، روايت 20.
19.همان، ص 519 ح 18، و انوار البهيّة، شيخ عباس قمى، ص 318.
20.تحف العقول (همان) ص 518، ح 14 و در چاب انتشارات آل على(ع)، ص 892 روايت 14.
21.ميران الحكمه، ج 5، ص 1957.
22.تحف العقول، ص 520.
23.بحارلانوار، ج 75، ص 371، ميزان الحكمه، ج 9، ص 135.
24.تحف العقول، ص 520 و در چاپ انتشارات آل على (ع)، ص 894، روايت 35.
25.همان، ص 518 و در چاپ آل على(ع)، ص 890، روايت 12.
26.سوره قصص، آيه 68.
27.محمد باقر مجلسى، بحارالانوار (بيروت، داراحياء التراث)، ج 36، ص 353 و ر - ك احقاق الحق ج‌21، ص 26.
28.تحف العقول (انتشارات آل على (ع)) ص 888، روايت 4.
29.شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 384.

 

منبع: www.al-shia.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
آثار تربيتى ‏انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار تربيتى ‌انتظار
آثار تربيتى ‌انتظار





 
گفتگو با آيت‌الله‌‌حائرى‌شيرازى پیرامون انتظار و آثار تربیتی آن

سؤال :

با سپاس از اينكه اجازه فرموديد خدمتتان برسيم و از محضرتان استفاده بكنيم. موضوع اصلى بحث مساله آثار تربيتى انتظار است. اما در مورد مفهوم انتظار فرج و اينكه چه اراده‌اى از اين مفهوم مى‌شود، ديدگاههاى متفاوتى هست، هم در گذشته و هم در حال حاضر. هر كس با ديدگاهى با مساله انتظار فرج برخورد كرده است و مفهومى خاص از انتظار فرج ارائه داده است و بر اساس همين مفهوم هم مشى اجتماعيش را شكل داده است. با توجه به اهميت مساله و اينكه هر مفهومى كه ما از انتظار فرج اراده بكنيم، در عمل اجتماعيمان تاثير مى‌گذارد، به عنوان اولين سؤال بفرمائيد كه اصلا مفهوم انتظار فرج از نظر شما چيست و حضرت‌عالى ديدگاههاى مختلفى را كه در اين زمينه هست چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم، هر مطلب مفيد و مثبتى قابل تحريف است، مى‌شود با اندك تصرفى، اندك دخالتى مطلب راازمسير خودش منحرف كرد، شيطان كارش همين است كه يك مطلب اصيل را وارونه كند، دين براى يك امرى است، شيطان از دين چيز ديگرى مى‌سازد. اين همه كسانى كه انسانهاى بسيارى را منحرف كرده‌اند، يعنى دين جعل كرده‌اند، حقيقت دين را مسخ كردند، شد يك چيزى كه شيطان‌پسند باشد، انتظار هم از اين قبيله مستثنى نيست، شياطين بهترين كارشان براى خودشان همين هست كه انتظار را از معنى اصلى خودش دور كنند، معنى انحرافى برايش درست كنند، پس معنى‌اصيل انتظار را ببينيم‌چيست تا معنى انحرافيش مشخص بشود.
معنى اصيل انتظاراين است كه انسان در خودش زمينه آمادگى براى اطاعت و پيوستن به آن حضرت‌را پيدابكندو همچنين‌زمينه را براى آن حضرت آماده كند. يعنى هم خودش آماده باشد براى پيوستن به آن حضرت، هم براى آن حضرت زمينه‌سازى بكند. بعضى‌ها يك بعد انتظار را گرفته‌اند و آن اينكه مى‌گويند آن حضرت تا نيايد امور اصلاح نمى‌شود اما اينكه آيا لازم است كه ما كارى كنيم تا براى آن حضرت زمينه هموارتر بشود، اين را مى‌گويند به ما مربوط نيست، اين برداشت غلطى از انتظار است، اين ياس است، اين انتظار نيست. مى‌گويند از دست ما كارى ساخته نيست. صاحبش مى‌آيد خودش امور را اصلاح مى‌كند، خير از دست‌شما كارى ساخته است، بعضى جايگاه تقدير را و جايگاه مقدرات را نشناخته‌اند، جايگاه تقدير و مقدرات اين نيست كه از انسانها سلب اختيار كنند، سلب قدرت كنند، تقدير جاى خودش را دارد، قدرت و اختيار انسان هم جاى خودش را دارد و به دليلى كه انسان مختار است و خدا امانت قدرت را به انسان داده است، اين زمينه انتظار فراهم مى‌شود. چرا؟ چون آن روزى كه آن حضرت مى‌آيد اينطور نيست كه ايشان از انسانها، سلب قدرت مى‌كند و انسانها را به راهى كه مى‌رود مجبور مى‌كند، اگر بنا بر چنين كارى بود نياز به انتظار نبود، در همان سال وقتى كه ايشان چهار ساله بودند، نه، وقتى كه ايشان ده يازده ساله بودند يا پانزده ساله بودند يا بيست‌ساله بودند اگر بنا بر اكراه بود خوب همان موقع اقدام مى‌شد نياز نبود كه اين همه زمان بگذرد و قرآن مكررا مى‌فرمايد:
«انلزمكموها و انتم لها كارهون‌» (1)
با اينكه شمابدتان مى‌آيد و كراهت داريد، شما را به قضيه ملزم بكنيم؟ يا مى‌فرمايد:
«انما انت مذكر لست عليكم بمصيطر»; (2)
«لست عليهم بوكيل‌» (3)
پس اين مجموعه‌ها نشان مى‌دهد كه آن حضرت در انتظار مساعدشدن شرايط و اذن پروردگار جل و اعلى است، پروردگار متعال هم برنامه‌اش اين نبوده است كه مردم عوض نشدند او عوض كند، چه ظهور، چه غيبت، جزء اين آيه هستند: «ان‌الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم‌» (4)
آن روزى كه غيبت صورت گرفت، باز باعثش مردم شدند، مردم يك كارى كردند كه نعمت ازشان سلب شد و آن روزى كه حضور پيدا بشود قبلش مردم عوض شده‌اند، «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم‌» (5)
يا مى‌گويد: «ان عدتم عدنا» (6)
اگر شما برگرديد ما برمى‌گرديم، گاهى هم در توبه راباز مى‌كند و خدا لطفى مى‌كند درآنجاو مى‌گويد: «تاب‌عليهم‌ليتوبوا» (7)
ملاحظه وضعيتشان و ضعفشان را كرده است، نظرى كرده است، اجازه داده است كه دلشان بشكند و توبه كنند، آن هم جايگاه خودش را دارد. پس اصل غيبت كه شروع شد از ناشكرى شروع شد، كارى با امام يازدهم كردند شيعيان كه با هيچ‌كدام از امامان نكردند، يك نامه‌اى به ايشان نوشتند كه پولهايى را كه ما خدمتتان فرستاديم شما بيلانش را به ما بگوييد در «تحف العقول‌» حضرت پاسخشان را اينطورى دادند كه اگر اين امامت امر مستمرى است چرا اين سؤال از يكى از پدران من نشد، چرا آنها متهم به اين معنا نشدند؟
بعد از آن حضرت نپذيرفت و دستور فرمود پرده سياهى در اتاق ايشان آويختند، مردم مى‌آمدند از پشت پرده سؤال مى‌كردند و مى‌رفتند. اين هم پرده غيبت است. اين حركت است، چون خداى تعالى مى‌توانست آسمانها و زمين رادر يك لحظه خلق كند اما آنها را شش روزه آفريد، در روايت داريم كه اى براى «اناته‌» است، «تانى‌» است، خداوند «تدرج‌» را دوست دارد، اين متين‌تر است. پس اول غيبت كبرى است‌با نواب لاعلى التعيين[غيرمعينى]، كه حضرت ديگر تعيين نمى‌كنند، قلوب مردم به سمتى برود و آمادگيشان و ساخته‌شدنشان براى ظهور، معناى انتظار اين است كه هم خودش را فرد آماده كند براى پيوستن به آن حضرت، و هم ديگران را براى اين كار تشويق كند و براى اين كار تمهيد مقدمات كند. در يك مصداق كوچك مى‌شود اينطورى مثال زد، امام راحل، قدس‌سره، در نجف بود و مردم آرزو داشتند بيايد ايران، همكارى با او مى‌كردند با اينكه در بينشان نبود، نوارش را تكثير مى‌كردند، صحبتش را اشاعه مى‌كردند، ذكر خير او مى‌كردند، اطلاعيه به نفعش مى‌دادند، كار برايش مى‌كردند، تا امام رفتند به پاريس. باز هم مردم در اينجا تظاهرات مى‌كردند، راهپيمايى مى‌كردند، آن اندازه تلاش كردند، كار كردند، تا حكومت‌شاه را فلج كردند، تا امام آمد و حكومت هم نتوانست كارى بكند، اين نقش مردم بود. آمدن امام بر اساس كار و حركت و تلاش مردم است، از مردم حركت، از خدا بركت، نتيجه‌اش اين شد كه آمد.
ظهور هم مثل همين است، در قبل از ظهور هم بايد، اينهايى كه دوستان آن حضرت هستند، آنچنان كار كنند كه دشمنان آن حضرت فلج‌بشوند. آنچنان تبليغ كنند، ترويج كنند، نام ببرند كه اسم آن حضرت، انتظار آن حضرت، آمدن آن حضرت، يك امر شايع و رايجى بشود. اين مى‌شود انتظار حقيقى. بعضى‌ها مى‌گويند ما چكار داريم كه مى‌آيد ما خودمان اصلاح مى‌كنيم، اين غلط است، اين عينا مثل قضيه دعاست، فرد مى‌گويد من در مساله روزى بايد كار كنم، دعا يعنى چه، يكى ديگر مى‌گويد، دعا مى‌كنم، كار يعنى چه؟ اما دستور اين است كه انسان كار بكند، دعا هم بكند، اگر دعا بكند و كار نكند، روايت داريم چند دسته دعايشان مستجاب نيست، يكيش اين است كه كسى در خانه بنشيند و بگويد «اللهم ارزقنى‌» مى‌گويد خداوند متعال به تو دست داده است، پا داده است، اينها وسايل روزى است، صلاح دانستم مى‌دهم، مى‌روى بيرون ممكن است صلاح ندانم و ندهم. تو معذورى، در مساله انتظار تلاشمان را بايد بكنيم، دعا هم بايد بكنيم، دعاى براى تعجيل ظهور و تلاش براى آن. خداوند متعال نمونه دعاى مستجاب را اينجورى مى‌گويد، موسى عليه‌السلام، وقتى رسيد به چاه ديد كه عده‌اى در اطراف چاه جمع شده و مى‌خواهند به گوسفندانشان مى‌خواهند آب بدهند، دو زن هم در آنجا ايستاده‌اند و منتظرند. آمد پيش آنها و گفت‌شماء چه چيزتان است؟ «قال ما خطبكما قالتا لا نسقى حتى يصدر الرعاء» (8)
گفتند: جلوى‌چشم‌اين‌چوپانهاآب نمى‌دهيم، تااينها بروند «فسقى‌لهما»رحم كرد به اينها و برايشان آب كشيد، «ثم تولى الى الظل‌» (9)
در آفتاب نايستاد و دعا كند، مى‌خواست در حال خودش باشد. از اين جهت رفت توى سايه، «فقال رب انى لما انزلت الى من خير فقير» (10)
كارش را كرد، بعد دعايش را هم كرد، ما داريم در روايت «ارحم ترحم‌» رحم كرد به آنها خدا هم به او رحم كرد. تلاش كرد در حد خودش براى ديگران، اما فرج شد براى خودش، از اين جهت مى‌گويند دعا كنيد براى فرج ما كه فرج مى‌شود براى خودتان، موسى ، عليه‌السلام، آب كشيد براى دختران شعيب اما فرج شد براى خودش، در آن وقتى كه درخواست مى‌كرد «لما انزلت الى من خيرفقير» ما نمى‌دانيم چه خيرى مى‌خواهد، على ، عليه‌السلام، مى‌داند، مى‌فرمايد: «والله ماساله الا خبزا ياكله‌» (11)
منظور موسى از خبز يك تكه نان بود، يك كف دست نان، از بس علف خورده بود «لانه كان ياكل بقلة‌الارض و لقد كانت‌خضرة‌البقل ترى من شفيف صفاق بطنه‌» (12)
از زير وست‌شكمش سبزى علف پيدا بود، پيداست كه همه چربى بدنش آب شده بود در اين مدت، اين خيلى حرف است كه على ،عليه‌السلام، مى‌فرمايد: سبزى علف از زير پوست‌شكمش پيدا بود، موسى عليه‌السلام چقدر پوستهايش نازك شده بود و چقدر هم علف خورده بود، اما با اين همه علف خوردن به كسى نگفت‌يك تكه نان به من بده، مناعت طبع موسى را نشان مى‌دهد. خوب گاهى انسان از خدا يك پاره نان مى‌خواهد، او به اندازه حاجتش مى‌خواهد خدا به اندازه كرمش به او مى‌دهد. خدا براى او مساله زن را حل كرد، مساله اشتغال را حل كرد، مساله مسكن را حل كرد، الان مساله جوانان ما و احتياجات عمده جوانان ما اين چهار تاست، شغلى، خانه‌اى، همسرى، بعد هم براى ادامه تحصيل كنكور بدهند و وارد دانشگاه بشوند، خداوند متعال همه اينها را براى موسى عليه‌السلام فراهم كرد. اول گفت: «انى اريد ان انكحك احدى ابنتى هاتين‌» (13)
همه مى‌روند سراغ فردى كه او پيشنهاد كند به پدرزن، پدرزن پيشنهاد مى‌كند به داماد، يكى از اين دو تا دختر را مى‌خواهم به تو بدهم، اين از زنش، «على ان تاجرنى ثمانى حجج‌»; (14)
هشت‌سال برايم كار كنى، اين هم از شغلش، الان كه مى‌خواهد دست توى اين سفره بكند بر اساس قرارداد است، ميهمان نيست، تصدقى و اعانت و اينها نيست، از همين امشب غذايى كه مى‌خواهد بخورد بر اساس اين است كه مى‌خواهد كار بكند، از حالا جزء قرارداد است. چون اجير اينهاست‌بايد به اجير مسكنش را هم بدهند، چون كار مى‌كند، در مقابل كار مسكن مى‌گيرد و زن مى‌گيرد و قوت و غذا و بالاتر از هر سه اينها دانشگاه است، چه استاد دانشگاهى بهتر از شعيب و دانشگاهى بهتر از تربيت پيغمبر، شما دانشگاه تربيت معلم يا تربيت مهندس داريد اما اينجا دانشگاه تربيت پيغمبر است، خوب او يك تكه نان خواست، اينطورى بهش دادند، خدا به ما مى‌آموزد عمل كنيد، دعا هم كنيد، در انتظار هم، هم عمل، هم دعا، هر كس بگويد من تلاش مى‌كنم براى آن حضرت، دعا نمى‌كنم، اشتباه مى‌كند. هركس بگويد من دعا مى‌كنم، كارى از دست ما ساخته نيست، ما فقط نشسته‌ايم. پس آنها انتظار افراطى و تفريطى و اين هم حد وسط، حد اعتدال، اين نوع انتظار، اثر تربيتى‌اش اين است كه من مى‌گويم. من براى اصلاح عالم، هر كارى را مقدورم شد مى‌كنم، هر چه را كه نتوانستم او مى‌آيد تكميلش مى‌كند، ما مى‌خواهيم اين عالم را بسازيم، هر اندازه‌اش را كه بتوانم مى‌كنم، او مى‌آيد تكميل مى‌كند، من وقتى كه بدانم كه اين كار من ديگر كسى دنبالش را نمى‌آورد، انگيزه كاركردن از من گرفته مى‌شود، وقتى كه من مى‌دانم بالاخره ديگران مى‌آيند و اين امور درست مى‌شود، من هيچ نگران نيستم، چقدر از كار را مى‌كنم، طلبه تربيت مى‌كنم كه برود انصار ايشان بشود. چون مى‌دانم كه آقا بعدا از اينها استفاده مى‌كند. هيچ نگرانى نيست، خستگى، افسردگى حاصل نمى‌كند، اثر ديگرش اين است كه انسان در حين انتظار اين حكومتهايى كه هست قبول ندارد مى‌گويد اينها طاغوتند، الا يك حكومت انتظار كه اهل انتظار باشد، آن حكومت را قبول دارد. بيعت‌با اينها نمى‌كند چون منتظر است كه با آقا بيعت كند، ببينيد كسى كه منتظر است از آن سفره بخورد، از اين سفره نمى‌خورد، مى‌گويد سفره ما بعد از اين هست. خودش را از اين ضعيت‌سير نمى‌كند، حالش، حالت مسافر مى‌شود، آن حال منتظر است، حال منتظر يك حال قائم است نه يك حال قائد، ببينيد شما نشسته باشيد بخواهيد از اين طرف اتاق نشسته برويد آن طرف اتاق، چقدر طول مى‌كشد و چقدر زحمت دارد، اما اگر برخيزيد چقدر راحت مى‌توانيد كار كنيد. توان انسان را انتظار بالا مى‌برد، ببينيد بعضى مى‌پرسند مثلا چه‌كار مى‌كند؟ «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‌» (15)
اين كعبه را اينطورى نگاهش نكن. هر كه به اين كعبه معتقد باشد از جايش برمى‌خيزد، مى‌گويد ديگران دل به دنيا بسته‌اند، نشسته‌اند سر سفره دنيا همين را كرده‌اند خانه و مسكن، اين بيت‌الله انسان را از خاك بلند مى‌كند، انسان را سراپا بلند مى‌كند، انتظار هم همين‌طور است، انتظار انسان را سرپا مى‌كند، روحيه به انسان مى‌دهد، يك اثر ديگر انتظار اين است كه به انسان سنخيت مى‌دهد با آنها، چون به خودش مى‌گويد من منتظر آنها هستم اما اگر آنها آمدند و گفتند ما تو را قبول نداريم، چه‌كار كنم؟ قرآن را مشاهده مى‌كند كه طالوت گفت كه «ان الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس منى و من لم يطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة‌بيده‌». (16)
خوب مى‌گويد آقا امام زمان عليه‌السلام هم كه قيام مى‌كند اول جنودش‌313 نفر است، طالوتيها هم كه‌313 نفر بودند پس وقتى كه در313 اين دو تا مشتركند، جنگ بدر هم‌313 تا بوده است، پس يك مشتركات ديگرى هم دارد. نه همين شرب كه به من بگويد هر كس خورد با ما نيست، هر كس نخورد از ماست مواظب مى‌شود كه از قدرتش سوء استفاده نكند، از آنچه كه در اختيارش هست، «الا من اغترف غرفة بيده‌» تا «من لم يطعمه فانه منى‌»بشوى، پس انتظار اين خاصيت را دارد كه دريچه‌اى است‌بسوى نور.
انتظار مى‌گويد اصلا آن حال تو اين نيست منتظرش شو، و همين مى‌شود نفس‌كش او، زمينه تنفس او، مثل نماز، نماز براى انسان تنفس است، كه اين همه فانى، اين همه كوچك، اين هم يكجور ديگر بازى، يك طرفى هست كه انسان با آن بازى نكند، وگرنه اين همه عالم را ببيند، اگر اين نماز نباشد، اين انسان دق مى‌كند و انتظار هم نباشد انسان مؤمن دق مى‌كند. پس اثر روحى مى‌گذارد، اثر تربيتى مى‌گذارد، اثر اخلاقى مى‌گذارد و بالاتر از همه ايشان گفته‌اند: شما دعا كنيد براى تعجيل فرج ما كه همين كار، فرج خود شماست.

سؤال:

ببخشيد در صحبتهاى شما نكته‌اى بود، در ارتباط با برخورد شخص منتظر با حكومتهايى كه در زمان غيبت وجود دارند، اين نكته ممكن است اين سؤال را پيش بياورد كه پس حركتى كه در كشور ما براى تشكيل يك حكومت اسلامى ايجاد شد، چگونه بايد توجيه كرد؟ اين حركت چگونه با مساله انتظار قابل جمع است؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

جمهورى اسلامى خصلت‌بالايش همين انتظار است، امام راحل هميشه مى‌فرمود «ما منتظر طلوع خورشيديم‌»، «ان شاءالله اين حكومت را ما به صاحب اصليش بسپاريم‌»، نسبت‌به غير اين حكومت‌بله، بگويد آنها فاسقند، آنها فاسدند، آنها موانع راهند، از من نيستند، من از اينها نباشم، امانسبت‌به اين حكومت‌بايد معتقد باشد، براى پيوستن به آن حضرت آمادگى داشته باشد كه افراد را به حضرت ملحق كند، اما اينكه كار آن حضرت را اين حكومت مى‌كند، خير، آنطورى كه حضرت اقامه عدل مى‌كنند، اينها هم مى‌توانند، نه، اينها مى‌توانند زمينه‌چينى كنند، چرا، بعضى از امور را هم اينها تجربه كنند كه زمينه فراهم بشود، مثلا ما مى‌گوييم ولايت مطلقه فقيه، خوب كسى كه به ولايت مطلقه فقيه معتقد بود و راضى شد به ولايت مطلقه امام به طريق اولى حاضر مى‌شود كه براى غير معصوم ولايت مطلقه قائل بود و اينطورى از آن اطاعت كرد، تمرينى مى‌شود براى اطاعتش از معصوم و معمولا هم اينطور بزرگان وقتى كه مى‌آينديكضرب‌نمى‌آيند، يك‌امتحانى مى‌كنند،يك‌آزمايشى مى‌كنند، يك سر و چشمى آب مى‌دهند و بعد مى‌آيند. هر عاقلى اينطورى است، امام حسين ،عليه‌السلام، وقتى كه كوفيان اين همه نامه نوشتند، مسلم بن عقيل را فرستاد كه سالى كه نكوست از بهارش پيداست، با ايشان چه كنند. معلوم مى‌شود كه با آن حضرت چه مى‌كنند. امام راحل را كه براى اين امت فرستادند مثل مسلم بن عقيل بود، اگر با او خوشرفتارى مى‌كردند پيدا بود كه مى‌شد براى آن آقا هم اينها مريدهاى خوبى باشند. واقعا هم مردم براى امام مريدان خوبى بودند، استقبالى از او كردند پنج‌ميليونى. وقت رحلتش هم بدرقه‌اى كردند بيشتر از آن استقبال، هر چه هم فتوا داد رعايت احترام فتوايش را كردند با سنتش و آدابش و عاداتش و مى‌گفتند مرجع هرچه بگويد، هشت‌سال جنگيدن را لازم كرد، آدم يك روز بجنگد، دو روز بجنگد، يك ماه، يك سال، آن هم با دست‌خالى، اينها همه‌اش پيداست كه آن وفادارى كه به آن حضرت كردند براى اين حضرت هم مى‌كنند.

سؤال:

وقتى كه ما معارفى را كه از ائمه معصومين ،عليهم‌السلام، در مورد انتظار به ما رسيده است مورد مطالعه قرار مى‌دهيم، مى‌بينيم كه تعبيرات خيلى بلندى در مورد اصل مساله انتظار در آنها وجود دارد، تعبيرى مثل اينكه «افضل‌العبارة انتظارالفرج‌». اين موضوع اين سؤال را در ذهن ايجاد مى‌كند كه حالت‌يك انسان منتظر با حالت‌يك انسان غير منتظر چه تفاوتهايى دارد؟ چه چيزى به انتظار اين فضيلت را بخشيده كه «برترين عبارتها» شده است؟ اصولا وجه مميزه انسان منتظر چيست؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

انتظار و عدم انتظار مثل مسافر و حاضر است، كسانى كه اهل دنيا هستند قصد اقامت كرده‌اند، كسانى كه اهل آخرت هستند توى دنيا قصد اقامت ندارند، حالت مسافر دارند. مسافر چه كار مى‌كند؟ مسافر مثلا مى‌خواهد برود كشور عربستان، مى‌خواهد برود در آنجا مثلا متوطن بشود، نمى‌خواهد برود حج و برگردد، يك كسانى هستند كه مى‌خواهند بروند خارج و بمانند و ديگر برنگردند، اينها چه كار مى‌كنند، همين‌ها كافى است‌براى مطالعه كار، اينها همه‌چيزشان را دلار مى‌كنند، فرششان، باغشان، تجارت‌خانه‌شان، همه‌شان را پول مى‌كنند مى‌گذارند توى بانكهاى خارج، كسى هم كه اهل آخرت است، همه را مى‌فرستد توى بانكهاى آخرت، اينجا مصرفش نمى‌كند، پس آن كسى هم كه معتقد است‌به آخرت، حالتش، حالت مسافر دارد كه قصد رفتن كرده است، حالتش اين است كه همه چيزش را تبديل به جنس ارز آن كشور مى‌كند، انتظار هم همين حال را به انسان مى‌دهد كه شايد امشب آمد، شايد امروز صبح آمد، در روايات نگفته‌اند كه آقا ده سال ديگر مى‌آيد، بيست‌سال ديگر مى‌آيد، راوى مى‌گويد كه به آقا امام صادق ،عليه‌السلام، عرض كردند كه آقا من نماز صبح را كه خواندم دلم مى‌خواهد بخوابم اما مى‌ترسم كه خورشيد از مغرب طلوع كند (چون در روايت است كه از علائم است) اگر خورشيد از مغرب طلوع كند آن وقت من آماده نباشم به خاطر اينكه مى‌خواهم نگاه كنم ببينم از كدام طرف طلوع مى‌كند امروز روز ظهور است. الان شمشيرم را بردارم و آماده باشم براى قيام، خوابم نمى‌برد، حضرت فرمودند: نه بگير بخواب. روزى كه بايد آفتاب بزند از مغرب سپيده‌اش هم از مغرب مى‌زند، ببينيد آقا چطورى با اين حرف زد، نگفت آقا اين قضيه مربوط به حالا نيست مربوط به نوه پشت چندمى من است، ايشان كه اينقدر منتظر بود كه هر روز به دنبال وقتش‌مى‌گشت‌آقاحالش‌رابه‌هم‌نزد، گفت‌حال‌خوشى‌داردبگذاردرحال خودش‌باشد،حال‌انتظارقربى داشت. حضرت‌آب‌سردنريخت‌رويش. از اين جهت‌بسيارى مى‌گفتند همين امروز ممكن است آقا ظهور كند. زمان نمى‌گفتند، مى‌گفتند شايد همين جمعه آمد، اين حالتى كه آنها مى‌خواستند اين بوده است كه انسان آمادگى خودش را حاصل كند، خوب وقتى كه انسان آماده شد، مرگ هم بخواهد در آن حال آمادگى برسد، پشيمانى ندارد، مى‌سازد انسان را از نظر اخلاقى.

سؤال:

يكى از مسائل مهمى كه الان وجود دارد مسئله تهاجم فرهنگى و مسائلى است كه در مورد جوانها وجود دارد، به نظر شما ما چه استفاده‌اى مى‌توانيم از ترويج فرهنگ انتظار و توسعه فرهنگ مهدويت و انتظار براى اصلاح وضعيت فرهنگى، بخصوص جوانان داشته باشيم. با ترويج فرهنگ انتظار چه تاثيرى مى‌توانيم بگذاريم در اصلاح جوانان و هدايت آنها به طريقى مطلوب؟

آيت‌الله‌محى‌الدين‌حائرى‌شيرازى:

فرهنگ انتظار ولايت انسان را حفظ مى‌كند و با ولايتش انسان هر چه بخواهد بشود، مى‌شود «الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور» (17)
ولايت است كه سبب مى‌شود كه انسان از ظلمت‌به سوى نور بيايد اين وقتى كه انتظار آقا را دارد چهره ولايت در انتظار تجلى مى‌كند، من اين را برايتان توضيح بدهم يعنى چهره ممكن است ابعاد مختلف داشته باشد، كسى به نام زيد مى‌خواهد توى اتاق بيايد، هركسى نسبت‌به زيد موضعى مى‌گيرد. آنكه از زيد طلبكار است مى‌گويد به او بگويم و طلبم را از او بگيرم، او كه به زيد بدهكار است‌يا مى‌خواهد از زيد فرار كند كه زيد را نبيند يا مى‌خواهد بدهيش را به او بپردازد، خلاصه هركس يك جورى با او برخورد مى‌كند. وقتى كه مى‌گوييم ولايت، وقتى كه امام حاضر است، ولايت‌يعنى اطاعت، وقتى كه امام غايب است، نيست كه از او اطاعت كنى، انتظارش را كه مى‌كشى ولايت در همين انتظار تجلى پيدا مى‌كند. وقتى كه ولايت آمد همه چيز مى‌آيد،اول ولايت‌بعد نماز، اين ولايت است كه به نماز روح مى‌دهد، چطورمى‌گوييم اول لباس غصبى نباشد بعد نماز، زمين غصبى نباشد، بعد نماز،انتظار جلوگاه ولايت است.

پی نوشت ها:

1. سوره هود(11)، آيه 28.
2. سوره غاشيه(88)، آيات 22-21.
3. سوره انعام(6)، آيه‌66.
4. سوره رعد(13)، آيه 11.
5. سوره انفال، آيه‌53.
6. سوره اسراء(17)، آيه 8.
7. سوره توبه(9)، آيه 118.
8. سوره قصص(28)، آيه‌23.
9. همان سوره، آيه 24.
10. همان آيه.
11. فيض‌الاسلام، نهج‌البلاغه، ص‌507، خطبه‌159.
12. همان‌جا.
13. سوره قصص(28)، آيه‌27.
14. همان آيه.
15. سوره مائده(5)، آيه‌97.
16. سوره بقره(2)، آيه‌249.
17. سوره بقره(2)، آيه‌257.

* ارسال مقاله توسط عضو محترم سایت با نام کاربری : sm1372

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
دولت زمينه ساز
نظرات(0) | ادامه مطلب

دولت زمينه ساز
دولت زمينه ساز

نويسنده: حجت الاسلام مسعود پور سيد آقايي


 
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدي يعني سلطانه؛ گروهي از مشرق برمي‌خيزند و زمينه تسلط و حكومت حضرت مهدي را فراهم مي‌آورند.

جامعه مهدوي، افق آينده انقلاب ماست و دولت ما، دولت زمينه‌ساز.

دولت زمينه‌ساز بايد به لحاظ مباني، رسالت‌، اهداف، راهبردها، سياست‌ها، ساختار، کارگزاران و راهکارها، هم‌افق و هم‌سو با دولت کريمه مهدوي باشد و دکترين ظهور را اساس کار خود قرار دهد. استخراج و تدوين اين همه، کاري گروهي و بر عهدة نخبگان حوزوي و دانشگاهي و برنامه‌ريزان راهبردي و استراتژيست‌هاي نظام است.
به عنوان پيش‌درآمدي بر اين کار سترگ و ضروري، نکاتي چند و نمونه‌اي عرضه مي‌شود:
1. با توجه به اهداف و سيره امام عليه السلام و ياران او و دولت کريمه حضرت در عصر ظهور، مي‌توان اهداف، راهبردها، سياست‌ها و راهکارها را به دست آورد و در برخورد با حوادث و رخدادهاي جهاني و تعارض‌ها و تزاحم‌هاي پيش‌آمده، با تکيه بر منابع غني شيعه و اجتهاد پوياي آن، اولويت‌ها را در نظر گرفت.
2. دولت زمينه‌ساز بايد براي گسترش و تعميق فرهنگ مهدوي در سطح داخلي و جهاني (کشورهاي شيعي، اسلامي، غرب و خاور دور) برنامه‌ريزي کند و بداند که موفقيت هر يک در گرو ديگري است و بدون موفقيت يکي، موفقيت ديگري را نمي‌توان چشم داشت.
3. هم‌چنان‌که اشاره شد، اساس کار دولت زمينه‌ساز، دکترين ظهور است. در اين‌‌جا، به برخي معيارها و شاخص‌هاي مديران و کارگزاران دولت زمينه‌ساز مي‌پردازيم:

1. بينش عميق نسبت به حق تعالي و اطاعت او

رجال کانّ قلوبهم زبرالحديد لايشوبها شکّ في ذات الله أشدّ من الحجر؛
آنان مرداني‌اند که گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است و از سنگ سخت‌ترند و هيچ ترديدي در ذات خداوند ندارند.
مجدّون في طاعة الله؛ در راه اطاعت خدا پر تلاش‌اند.

2. معرفت، محبت و اطاعت امام عليه السلام

القائلين بامامته؛ معتقد به امامت او هستند.
مجدّون في طاعته؛ در راه اطاعت او، از هيچ کوششي دريغ نمي‌ورزند.
بهم ينصرالله امام الحق؛ خداوند به وسيله ايشان، رهبر حق (مهدي عليه السلام) را ياري مي‌کند.
ان الله تبارک و تعالي أعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ماصارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة؛ خداوند تبارک و تعالي آن قدر به آنان از عقل و فهم و بينش، ارزاني داشته که غيبت امام در نزد آنها به مانند مشاهده و ديدار اوست.
طوبي للصابرين في غيبته، طوبي للمقيمين علي محجّتهم؛ خوشا به حال صابران در غيبت مهدي عليه السلام ، خوشا به حال آنان‌که بر راه اهل‌بيت ثابت قدم مي‌مانند.

3. فنا در امام و آرمان‌هاي او

فأبذل نفسي و مالي و ولدي و أهلي و جميع ما خوّلني ربّي بين يديک و التصرف بين أمرک و نهيک؛ <مولاي من!< جان، مال، فرزندان، خويشان و هر آنچه را خداوند بر من ارزاني داشته، به پيش‌گاهت نثار مي‌کنم و همه را در اختيار امر و نهي تو مي‌گذارم.
رحم‌الله من حبس نفسه علينا رحم الله عبداً احيا امرنا؛ خدا رحمت کند کسي که خود را وقف ما کند، خدا رحمت كند كسي را كه امر <ولايت< ما را زنده كند.

4. سجاياي اخلاقي

سيره امام:
يشير بالتقي و يعمل بالهدي؛
تقوا را پيشه خود مي‌سازد (دعوت به تقوا مي‌كند) و با بصيرت و هدايت، گام بر مي‌دارد.
يحذو فيها علي مثال الصالحين؛
او به گونه نيکان رفتار مي‌نمايد.
الوليّ الناصح؛
سرپرست خيرخواه.
اگر سيرة امام چنين است، پس ياران او بايد اين چنين باشند.
سيره ياران:
... وانتخبت لذلک الوقت عباداً امتحنتُ قلوبهم لِلايمان وحشوتُها بالورع و الاخلاص واليقين و التقوي والخشوع والصدق و الحلم و الصبر والوقار والتقي والزهد...؛ ... و براي اين زمان (ظهور) بندگاني را برگزيدم که دل‌هاشان را به ايمان آزمودم و آنان را از ورع، اخلاص، يقين، پارسايي، خشوع، راستي، صبر، شکيبايي و وقار، پرهيز و زهد، سرشار کردم.
من سرّه أن يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛ هر کس مي‌خواهد از ياوران حضرت قائم باشد، بايد انتظار کشد، و در همين حال، خود را به تقوا و سجاياي اخلاقي بيارايد.
فليعمل کلّ امرء منکم بما يقرب به من محبتنا؛ هر يک از شما آن کاري را بکند که انجام آن، او را به ما نزديک مي‌کند.

5. ساده‌زيست و مردمي

سيره امام:
و يشترط علي نفسه ان يمشي حيث يمشون و يلبس کما يلبسون و يرکب کما يرکبون و يکون من حيث يريدون و يرضي بالقليل... و لايأخذ حاجباً و لابوّابا؛
او نيز در حقّ خود تعهد مي‌کند که از راه آنان برود، جامه‌اي چون جامه آنان بپوشد، مرکبي چون مرکب آنان سوار شود، آن‌گونه که مردم مي‌خواهند باشد و به کم قانع شود و براي خود دربان و نگهبان اختيار نکند.
لايضع حجراً علي حجرٍ؛ سنگي روي سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزي برنگيرد.)
فوالله ما لباسه إلاّ الغليظ و لا طعامه الاّ الجشب؛ به خدا سوگند که لباس او (مهدي عليه السلام) جز پوشاکي درشت، و خوراک او جز غذايي سخت و بي‌خورش، نيست.
صاحب هذاالامر يتردّد بينهم و يمشي في اسواقهم و يطأ فرشهم؛ صاحب اين امر در ميان آنان راه مي‌رود، در بازارهايشان گام بر مي‌دارد و به خانه‌هاي آنان پا مي‌گذارد.
سيره ياران:
انه يأخذ البيعة عن اصحابه أن لايکنزوا ذهباً و لا فضّة و لابرّاً و لاشعيراً و يلبسون الخشن من الثياب؛ او از يارانش بيعت مي‌گيرد که طلا و نقره‌اي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نکنند و لباس خشن بپوشند... .
امام صادق عليه السلام در بيان آيه «و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الآخرة من نصيب» ‌...و كسي كه حاصل دنيا را مي‌طلبد كمي از آن به او خواهيم داد امّا در آخرت برايش هيچ بهره‌اي نخواهد بود. فرمود:
ليس له في دولة الحق مع القائم نصيب؛ در دولت حق حضرت قائم هيچ بهره‌اي نخواهد داشت.

6. عدالت‌خواهي

سيره امام:
يملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛ زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد، هم‌چنان‌که پر از ظلم و بيداد شده است.
فيريکم کيف عدل السيرة؛ پس (مهدي عليه السلام) به شما نشان خواهد داد که روش عادلانه (در حکومت) چگونه است.
سيره ياران:
اللهمّ واملاء بهم کلّ افق من الآفاق و قطرٍ من الاقطار قسطاً و عدلاً و مرحمة و فضلاً!؛ بار الها! به وسيله ايشان (ياران مهدي عليه السلام) تمام افق‌هاي هستي و تمام گوشه‌ها و اقطار جهان را پر از داد و عدل و مهرباني و احسان خود گردان!

7. جهادگري و شهادت‌طلبي

يدعون بالشهادة و يتمنّون أن يقتلوا في سبيل‌الله؛ براي شهادت دعا مي‌کنند و آرزوي کشته شدن در راه خدا را دارند.
و يجاهدون في الله حق جهاده؛ و در راه خدا به جهادي شايسته دست يازند.

8. شجاعت

کلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بازالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛ همه شيراني‌اند که از بيشه‌ها خارج شده‌اند و اگر اراده کنند، کوه‌ها را از جا برمي‌کنند.
جُعلت قلوبهم کزبرالحديد؛ دل‌هايشان، چون پاره‌هاي آهن شده است.

9. قاطعيت

امام اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه... لايخافون لومة لائمٍ» (... آنان از سرزنش هيچ ملامت‌کننده‌اي هراس ندارند.) فرمود:
هم اصحاب القائم؛ آنان ياوران قائم‌اند.

10. اداي حقوق امام عليه السلام

وأعنّا علي تأدية حقوقه اليه؛ خداوندا، ما را در اداي حقوق او ياري فرما!
انّه من اتّقي ربّه... و أخرج مما عليه إلي مستحقّيه کان آمناً في الفتنة المبطلة؛ همانا هر کس تقواي پروردگارش را پيشه کند... و از حقوق شرعيه (خمس و زکات) اي که بر عهده دارد، به مستحقان بپردازد، از فتنه‌هاي باطل کننده (دين و دنيا) در امان خواهد بود.
ان الرضا عليه السلام کان يأمر بالدعاء لصاحب الامر؛ امام رضا عليه السلام همواره به دعا براي صاحب‌الامر، امر مي‌فرمود.
قوّنا علي متابعته و اداء حقه؛ ما را قدرت بر پيروي و اداي حق آن حضرت ارزاني بفرما!

11. عشق به مردم و مستضعفان

سيره امام:
وهو اعظمُ حسباً و اكرم منصباً و أرحم بالرّعية؛ او از همه حسب‌اش بزرگتر و مقام‌اش گرامي‌تر و به مردم مهربان‌تر است.
رحيم بالمساکين؛بر بينوايان رؤوف و مهربان است.
وأشفق عليهم من آبائهم و امّهاتهم؛ او براي مردم از پدر و مادرشان مهربان‌تر است.
سيره ياران:
ليعن قويّکم ضعيفکم و ليعطف غنيکم علي فقيرکم... و اذا کنتم کما اوصيناکم لم تعدوا الي غيره فمات منکم ميّت قبل ان يخرج قائمنا کان شهيداً؛ توانگران به ضعفا و بيچارگان ياري رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند ... و اگر چنين باشيد كه سفارش كرديم و قبل از قيام قائم ما بعضي از شما از دنيا برود، شهيد خواهد بود.

12. اهل تهجد و نماز شب

لهم في الليل أصوات کأصوات الثّواکل حَزناً من خشية الله؛ در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‌هايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده.
قوّام بالليل صوّام بالنهار؛ شب‌ها را با عبادت به صبح مي‌رسانند و روزها را با روزه به پايان مي‌برند.
رجالٌ لاينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم کدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم؛ مردان شب زنده‌داري که زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران کندو، به گوش مي‌رسد. شب‌ها را با زنده‌داري سپري مي‌کنند و بر فراز اسب‌ها، آن را به صبح مي‌رسانند.

13. اعتقاد راسخ به فرهنگ مهدويت و زمينه‌سازي براي ظهور(براساس دکترين ظهور)

من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية؛ کسي که بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلي مرده است.
من انکر القائم من ولدي في زمان غيبته فمات فقد مات ميتة جاهلية؛ کسي که قائم از فرزندان مرا در غيبتش تکذيب کند، به مرگ جاهلي مرده است.
من أنکر خروج المهدي فقد کفر بما أنزل علي محمد(ص)؛ کسي که قيام مهدي را انکار کند، همانا به آنچه بر محمد(ص) نازل شده، کافر شده است.
اللهم عرّفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني... ولاتنسنا ذكره وانتظاره والايمان به و قوّة اليقين في ظهوره و الدعاء له والصلاة عليه؛ بارالها! حجتت را به من بشناسان، زيرا اگر او را به من نشناساني، از دينم، گمراه مي‌گردم ... و از ياد ما مبر ياد او و انتظارش را و ايمان به او و يقين به ظهورش را و دعا و درود بر حضرتش را.
السلام عليك يا باب الله الذي لايؤتي الاّ منه، السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك؛ سلام بر تو اي درگاه خدا، كه هيچكس جز از آن درگاه به خدا راهي ندارد. سلام بر تو اي راه خدا كه هر كس غير آن را رود، هلاك مي‌شود.
بيمنه رزق الوري وبوجوده ثبتت الارض والسماء؛ به بركت اوست كه آفريدگان روزي داده مي‌شوند و به وجود اوست كه آسمان و زمين پايدار مي‌ماند.
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين قيام مي‌كنند و زمينة <حكومت> آن حضرت را فراهم مي‌سازند.
انّا نرغب اليك في دولة كريمة تعزّ بها الاسلام واهله؛ خدايا! از تو اميدواريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آوري و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشي.
اللهمّ انّا نشكوا اليك فقد نبيّنا صلواتك عليه و آله و غيبة وليّنا؛ بارالها! به درگاه تو شكايت مي‌كنيم از نبود پيامبرمان و از غيبت وليّ و اماممان.
و اصرف عنّا في امره السأمة والكسل والفترة والفشل؛ و در انجام فرمان او ما را به تنبلي، بي حالي، سستي و بي‌حوصلگي مبتلا مساز.
السلام عليك يا قطب العالم؛ سلام بر تو اي قطب جهان هستي.

14ـ برخاسته از متن مردم و مستضعفان

«و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين» ما مي‌خواهيم بر آنان که در زمين خوارشان شمرده‌اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) گردانيم و ايشان را وارث زمين کنيم.

15. پيروي از ولي فقيه

و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليکم و أنا حجة الله عليکم؛ و امّا در مورد رخدادهاي جديد، به راويان حديث ما رجوع کنيد که ايشان حجّت من بر شما و من حجت خدا بر شما هستم.

16. عشق به قرآن و تفسير

تجلي بالتنزيل بصائرهم و يرمي بالتفسير في مسامعهم و يغبقون کأس الحکمة بعد الصبوح؛ با آيات قرآن چشمشان روشن مي‌شود و تفاسير آيات را با گوش جان مي‌شنوند و هر روزه جام حکمت را مي‌نوشند.

17. جوان‌گرايي

اصحاب المهدي شبابٌ لاکُهول فيهم الا مثل کُحلِ العين والملح في الطعام و اقل الزاد الملح؛ ياران قائم همه جوان هستند، در ميان آنها پيرمرد يافت نمي‌شود، مگر اندکي مانند سرمه به چشم و نمک در طعام و کمتر از هر ماده‌اي در طعام، نمک است.

18. سختكوشي

مجدّون في طاعة الله؛ آنان در طريق عبوديت، سختكوش و پرتلاشند.
لايكفّون سيوفهم حتي يرضي الله عزّوجلّ؛ ياران قائم، شمشيرهاي خود را بر زمين ننهند تا اينكه خداي عزوجل راضي شود.

19. عاشورايي

انّ شعار اصحاب المهدي: يا لثارات الحسين؛ شعار ياران مهدي عليه السلام: اي خونخواهان حسين عليه السلام است.

20. فروتني در برابر انسان و گردن فرازي در مقابل كافران

هم <اصحاب المهدي عليه السلام> الذين قال الله فيهم ((فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين»؛ ياران مهدي كساني هستند كه خداوند در توصيف آنان چنين فرموده است: <اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! هر كس از شما كه از آيين خود بازگردد بداند كه> خداوند به زودي، قومي را بر مي‌انگيزاند كه ايشان را بسيار دوست مي‌دارد و آنها نيز خداوند را دوست مي‌دارند و در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل كافران عزيز و مقتدرند.

21. سلمان‌وار و مالك‌گونه

اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة وعشرين رجلاً..... سلمان الفارسي و ابا دجانة الانصاري و مالك الاشتر؛ هنگامي كه قائم آل محمد قيام كند ..... <از جمله كساني كه به او مي‌پيوندند> سلمان فارسي، ابودجانه انصاري و مالك اشتر است.
منبع:ماهنامه امان شماره 17

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:43 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.