استاد شاگردان را به يك گردش تفريحي به كوهستان برده بود.بعد از يك پياده روي طولاني همه خسته و تشنه در كنار چشمه اي نشستند و تصميم گرفتند استراحت كنند.
استاد به هر يك از آنها ليواني اب داد و ازآنها خواست قبل از نوشيدن آب يك مشت نمك درون ليوان بريزند.شاگردان هم همين كار را كردند ولي هيچ يك نتوانستند آب را بنوشند چون خيلي شور شده بود.بعد استاد مشتي نمك را داخل چشمه ريخت و از آنها خواست از آب چشمه بنوشد و همه از آب گواراي چشمه نوشيدند.
استاد پرسيد:"آيا آب چشمه هم شور بود؟"وهمه گفتند:نه،آب بسيار خوش طعمي بود".استاد گفت:"رنج هايي كه در اين دنيا براي شما در نظر گرفته شده است نيز همين مشت نمك است نه بيشترونه كمتر.اين بستگي به شما دارد كه ليوان آب باشيد و يا چشمه كه بتوانيد رنج ها را در خود حل كنيد.پس سعي كنيد چشمه باشيد تا بر رنج ها فائق آييد".


 نگاشته شده توسط مهدی زارع محمودآبادی در دوشنبه 9 فروردین 1389  ساعت 3:56 PM نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net