امام خمینی رحمه الله و دعا پس از نماز
امام خمینی رحمه الله و دعا پس از نماز
یکی از بستگانمان که از متدینان و علمای بزرگ حوزه علمیه بود می گفت: دعایی است که خواندنش بعد از نماز صبح، مستحب است. آن دعا، سلام به انبیا و ملائکه است. من حدود بیست و چهار سال است که این تعقیبات را می خوانم. بیست و چهار سال قبل حاج آقا روح اللّه خمینی به من فرمودند: فلانی، به این دعا مداومت کن که من سال هاست این دعا را می خوانم، یعنی آقا بیست و چهار سال بود که مرتب این دعا را می خواند و می گفت بیست و چهار سال قبل آقای خمینی به من فرمودند که این دعا را بخوانید.1
ادامه مطلب
مهیّا برای نماز صبح
مهیّا برای نماز صبح
من و حضرت امام روی پشت بام می خوابیدیم. خدا می داند بارها اتفاق می افتاد که من هنوز به خواب نرفته بودم که ایشان برای نماز شب بلند می شدند و وضو می گرفتند. به خودشان عطر می زدند و به نماز می ایستادند و استغاثه می کردند. من هم گوش می کردم و تماشا می کردم تا وقت اذان صبح می شد و ایشان نماز صبح و دعاهایشان را می خواندند و تا دمیدن آفتاب، کمی استراحت می کردند.1
ادامه مطلب
مکافات نماز قضا
مکافات نماز قضا
مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به شیخ نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد، ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت، بی ارزش و هباءً منثورا خواهد شد. فرزندم! بدان که در تمام عمرم، تنها یک بار نماز صبحم قضا شد. پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد. سحرگاه در عالم رؤیا به من گفتند که این مصیبت به علت فوت آن نماز صبح به تو وارد آمد. اکنون اگر یک شب، نماز شبی از من فوت شود، صبح آن شب انتظار بلایی را می کشم که به من نازل شود. سپس حاج شیخ حسنعلی می افزاید: پسرم تو را سفارش می کنم که نمازت را اول وقت بخوان و از نماز شب تا آنجا که می توانی غفلت مکن.1
ادامه مطلب
آخرین شب مسلم بن عقیل
آخرین شب مسلم بن عقیل
مسلم بن عقیل، پسر عمو و سفیر لایق امام حسین علیه السلام، وقتی که در شهر کوفه تنها و بی یاور ماند و مردم کوفه از اطرافش پراکنده شدند، شگفت زده و سرگردان در کوچه های تاریک و ساکت شهر به راه افتاد. مسلم از بی وفایی مردم کوفه دلتنگ بود و بی اختیار در کوچه ها راه می رفت. درتاریکی شب، به زنی با ایمان به نام طوعه برخورد. طوعه وقتی حضرت مسلم را شناخت، او را در خانه اش پناه داد و از او با مهربانی و گرمی پذیرایی کرد. حضرت مسلم، پس از خوردن کمی غذا و اندکی استراحت، برخاست و به عبادت و راز و نیاز با خدای بی نیاز مشغول شد. طوعه، هنگام اذان صبح، برای مسلم آب آورد تا وضو بگیرد. آن گاه به او گفت: «آقای من امشب، هیچ نخوابیدی؟» مسلم در جواب طوعه گفت: «کمی خوابیدم و در خواب، عمویم علی علیه السلام را دیدم، به من فرمود: هر چه زودتر به پیش ما بیا. گمان می کنم امشب آخرین شب عمر من باشد. مسلم وضو گرفت و به نماز صبح ایستاد. پس از نماز مشغول ذکر و دعا بود که ناگهان صدای سم اسب های مزدوران عبیداللّه را شنید. دعایش را زود تمام کرد تا خودش را برای جنگ با دشمنان خدا و امام آماده کند. مسلم پس از جنگی سخت، با حیله فرمانده مزدوران، خودش را تسلیم کرد. سرانجام او را به دستور عبیداللّه با دست های بسته، در حالی که لب هایش به ذکر و دعا مشغول بود، به شهادت رساندند.1
ادامه مطلب