آخرین شب مسلم بن عقیل

آخرین شب مسلم بن عقیل

37950448875994815183.jpg;

مسلم بن عقیل، پسر عمو و سفیر لایق امام حسین علیه السلام، وقتی که در شهر کوفه تنها و بی یاور ماند و مردم کوفه از اطرافش پراکنده شدند، شگفت زده و سرگردان در کوچه های تاریک و ساکت شهر به راه افتاد. مسلم از بی وفایی مردم کوفه دلتنگ بود و بی اختیار در کوچه ها راه می رفت. درتاریکی شب، به زنی با ایمان به نام طوعه برخورد. طوعه وقتی حضرت مسلم را شناخت، او را در خانه اش پناه داد و از او با مهربانی و گرمی پذیرایی کرد. حضرت مسلم، پس از خوردن کمی غذا و اندکی استراحت، برخاست و به عبادت و راز و نیاز با خدای بی نیاز مشغول شد. طوعه، هنگام اذان صبح، برای مسلم آب آورد تا وضو بگیرد. آن گاه به او گفت: «آقای من امشب، هیچ نخوابیدی؟» مسلم در جواب طوعه گفت: «کمی خوابیدم و در خواب، عمویم علی علیه السلام را دیدم، به من فرمود: هر چه زودتر به پیش ما بیا. گمان می کنم امشب آخرین شب عمر من باشد. مسلم وضو گرفت و به نماز صبح ایستاد. پس از نماز مشغول ذکر و دعا بود که ناگهان صدای سم اسب های مزدوران عبیداللّه  را شنید. دعایش را زود تمام کرد تا خودش را برای جنگ با دشمنان خدا و امام آماده کند. مسلم پس از جنگی سخت، با حیله فرمانده مزدوران، خودش را تسلیم کرد. سرانجام او را به دستور عبیداللّه  با دست های بسته، در حالی که لب هایش به ذکر و دعا مشغول بود، به شهادت رساندند.1


1. بهترین پناهگاه، صص 76 و 77.




[ یک شنبه 20 دی 1394  ] [ 6:13 AM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]