نجات از دوزخ

نجات از دوزخ

85519083564041299829.jpg

در منطقه ای به نام تبوک، هوا آن قدر گرم بود که جانوران از پناهگاهشان بیرون نمی آمدند. نور خورشید، چشم ها را می سوزاند و تحمل این شرایط برایشان مشکل بود. آنان به دستور پیامبر برای جنگ با رومیان در آنجا گرد آمده بودند. خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله هم در این جنگ حضور داشت. هر کس سایبانی می جست، حتی دست ها دیگر تاب نمی آوردند تا سایبانی برای مردان جنگ باشند. این گرمای شدید و طاقت فرسا، ذهن معاذبن جبل، یکی از سپاهیان را به یاد آتش دوزخ انداخت. او با خود اندیشید و ترس از گرمای آتش دوزخ سراپایش را فرا گرفته بود. او که نمی توانست گرمای خورشید آن روز را تحمل کند، چگونه عذاب را تاب بیاورد. چگونه در آن زمان که هیچ فریادرسی نیست، پناهگاهی بیابد. او در این اندیشه بود و پیوسته پرسش هایی را با خود زمزمه می کرد. رنگ از چهره اش پریده بود و همچون کسی که ترسیده، دست و پایشبه لرزه در آمده بود. ناگهان به خود آمد. دید شماری از سپاهیان به او خیرهشده اند و او را زیر نظر دارند. با خود گفت: «نکند آنها مرا ترسو بپندارندو به گمانشان برافروختگی من از ترس باشد.» در همین اندیشه ها بود که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را در نزدیکی خود دید. کمی آرام گرفت. بعد به خدمت ایشان رفت تا با پیامبر سخنی بگوید و مایه آرامشش شود. گفت: «یا رسول اللّه! به من عملی بیاموز تا از آتش جهنم در امان بمانم.» پیامبر فرمود: «سؤالی بس بزرگ پرسیدی، ولی پاسخ آن مشکل نیست». سپس فرمود: «خدا را پرستش کن و چیزی را شریک او قرار نده و نمازهای واجب را به جای بیاور».1 سخن پیامبر آرامش را به قلب معاذبن جبل باز گردانید و او برای همیشه گفته پیامبر را سرلوحه اعمال خود قرار داد.


1. على بن جمعة العروسى الحویزى، تفسیر نورالثقلین، بیروت، مؤسسه التاریخ العربى، 1422ه . ق، چ 1، ج 4، ص 229.





[ پنج شنبه 8 بهمن 1394  ] [ 5:03 PM ] [ فروزان ]
[ نظرات(0) ]