J
چون به كوهنوردي خيلي علاقه داشت ،هميشه از كاه كوه مي ساخت .
J
وقتي دلش آب شد آنرا سركشيد .
J
براي اينكه عرقش خشك شود آنرا زير آفتاب مي گذاشت .
J
وقتي آهن زنگ زد همه از خواب پريدند .
J
در زمستان از دندان كرسي اش بيشتر استفاده مي كرد .
J
با آنكه فصل ميوه بود هنوز عقلش نرسيده بود .
J
چون ديوارش از همه كوتاهتر بود هميشه دزد به خانه اش مي زد .
J
چون معلم رياضي بود همه حرفهايش از روي حساب بود .
J
وقتي حرفهايش گل كرد پروانه ها روي آن نشستند .
J
چپقش را آنقدر چاق كرد كه تركيد .
J
آنقدر بخشنده بود كه عقلش را هم بخشيد .
J
براي اينكه رنگش نپرد آنرا در قفس گذاشت .
J
از وقتي خواب از سرش پريد دنبال آن مي گشت .
J
وقتي شكمش سير شد آنرا ترشي انداخت .
J
چون سرش بي كلاه مانده بود يك كلاه خريد .
J
چون سايه اش خيلي سنگين بود آنرا هيچ جا نمي برد .
J
وقتي دلش سوخت روي آن آب ريخت .
J
چون دلش دريايي بود در آن شنا مي كرد .
J
وقتي دست وپايش را گم كرد به كلانتري خبر داد .
-
جمعه 11 دی 1388
5:23 AM
نظرات(0)
J
براي قطره باران واقيانوس به يك اندازه ارزش قائل هستم .
J
هربرگ زرد ، پاييز كوچكي است .
J
كسي كه خودكشي مي كند به مرگ نياز مبرم دارد.
J
سوراخهاي آب پاش روزنه اميد گلهاست .
J
اشك ، سخنگوي رسمي بدن است .
J
براي اينكه كسي در كارم دخالت نكند مدتي است كاري انجام نمي دهم.
J
در خشكسالي آب از آب تكان نمي خورد .
J
نگاهم در پشت پلكهايم شب را به صبح رساند .
J
زندگي فريادي است كه با مرگ خاموش مي شود .
J
كاشكي بعضي هميشه مشغول خوردن باشند تافرصت حرف زدن پيدا نكنند.
J
قلبم شلوغ ترين جاي دنياست .
J
تكان نخوردن مجسمه آزادي مرا به شك انداخته است كه نكند آزاد نيست.
J
كارمند هميشه به آب باريكه فكر مي كند براي همين امكان ندارد بتواند ازرودخانه اي بپرد .
J
به عقيده گيوتين سر آدم زيادي است .
J
ساعتم براي اينكه غرورش را اقناع كند هميشه جلومي رود .
J
اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم .
J
پرندگاني كه در داخل قفس جفتگيري مي كنند به آزادي جوجه هايشان بي علاقه اند .
J
من به پاندول ساعت بيشتر از مجسمه آزادي اعتقاد دارم چون حركت دارد .
J
آنقدر خوابش سنگين بود كه تختخوابش شكست .
J
با آنكه خيلي حرص مي خورد چاق نمي شد .
J
براي اينكه گورش را گم نكند روي آن علامت گذاشت
-
جمعه 11 دی 1388
5:19 AM
نظرات(0)
J
روي ديوار يكي از بيمارستانهاي رواني نوشته بودند:
خوش عالمي است عالم ديوانگي اگر موي دماغ ما نشود مرد عاقلي
J
بيمارستان مكاني است كه هرطور شده از انسان چيزي مي گيرند،پول يا جان .
J
حكيم هست ، دواهست ، درد بايد كه نيست .
J
روي تختخواب بيمارستاني كه تخته هايش شكسته بودنوشته بودند:سختخواب
J
برروي ديوار قهوه خانه اي نوشته بودند : بحث
C
يا
C
ممنوع .
J
با وعده وعيد مي توان وزير ووكيل شد ولي با وعده وعيد نمي توان داماد شد .
J
تمام مردم دنيا به يك زبان سكوت مي كنند
J
مرگ را از زندگي داريم .
J
ابرتا مرز نابودي گريست .
J
بعضي مرگ را آنقدر بزرگ مي كنند كه جايي براي زندگي نمي ماند.
J
چون حوصله خودكشي نداشت زندگي مي كرد .
J
با اينكه گياهان قادر به حركت نيستند ،باز هم دور پارك سيم خارداركشيده اند .
J
نسل زنبور عسل با رواج گلهاي كاغذي در حال انقراض است .
J
چوب كبريت در اثر سوختگي در گذشت .
J
با به هم خوردن پلكهايش از خواب پريد .
J
ستارگان آنقدر زير ابر ماند ند كه فراموش شدند .
J
ميراب محل به قطره قطره باران امر ونهي مي كرد .
J
چشم اقيانوس آب آورد .
J
سيگار خاكستر نشين شد .
-
جمعه 11 دی 1388
5:09 AM
نظرات(0)