به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

لینک های سایت

﴿ وَإِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَى لَن نُّؤمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً فَأخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأنْتُمْ تَنظُرُونَ[1]
اي بني اسرائيل به ياد آوريد زمانيكه ←← ايمان آوردنتان را به موسي عليه السلام مشروط به ديدن خدا كرديد
                                             ←←
وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ- مفسران گفته‏اند آنگه كه موسى از طور باز آمد خشمناك شد بر قوم خويش به پرستيدن گوساله، و از خشم لوحها كه در آن تورات نبشته بود بيوكند، و با برادر و با سامرى سخن درشت گفت، آنگه گوساله را بسوخت و بر روى آب به پراكند، و قصه چنانك رفت تا بآخر، پس موسى بيارميد و خشم وى باز نشست. چنانك رب العالمين گفت (وَ لَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ أَخَذَ الْأَلْواحَ)- موسى آن لوحها برداشت و راهنمونى و بخشايش حق كه در آن بود ايشان را بيان كرد و گفت- من با اللَّه سخن گفتم و از وى سخن شنيدم ايشان گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً- فَيُكَلِّمُنا جَهاراً وَ يَشهَدُ لَكَ بِتَكليمِهِ إيّاك- استوار نداريم ترا كه اللَّه سخن گفت با تو، تا آن گه كه اللَّه را به بينيم تا گواهى دهد ترا بدانك مى‏گويى موسى ازيشان بحق ناليد گفت- خداوندا تو خود داناترى كه چه ميگويند. رب العالمين گفت ادعهم الى الطور ايشان را بطور خواند،- فَاخْتارَ موسى مِنْهُمْ سَبعينَ رَجُلاً- موسى هفتاد مرد را برگزيد ازيشان و ايشان را روزه و طهارت و غسل فرمود و پاكى جامه، پس ايشان را بطور برد. گفتند- يا موسى نُريدُ أنْ نَسْمَع كَلامَ رَبِّنا- خواهيم تا سخن خداوند خويش بشنويم. موسى گفت بر جاى خود مى‏باشيد تا ميغ در كوه گيرد و نداء حق شنويد آن گه نزديك شويد و بسجود در افتيد، پس موسى بكوه برآمد و حجابى پيدا شد ميان ايشان و ميان موسى تا موسى را نه بينند، كه موسى هر آن گه كه با حق سخن گفتى نورى بر وى تافتى كه هيچكس از آدميان طاقت نداشتى كه در وى نگرستى، چون خداوند عز و جل با موسى سخن در گرفت ايشان بسجود افتادند، و كلام حق بشنودند و امر و نهى بدانستند، و از حق شنيدند كه گفت «انا اللَّه، رَبُّكُمْ لا إله إلّا أنا الحىّ القيّوم، لا إله إلّا أنا ذوبكةٍ، أخْرَجْتُكُمْ مِنْ أرضِ مِصْر، فَاعْبُدونى و لا تَعبدوا غَيرى» و يروى عن مقاتل- انه قال فَسْمَعوا مِنَ السَّحابةِ صَوتاً مثلَ صَوتِ السِّنَّور- پس چون موسى از مناجات فارغ شد و با نزديك ايشان آمد، ايشان گفتند- يا موسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً- تا خداى را عز و جل معاينه نه بينيم بتو ايمان نياريم، در آن حال بگرفت ايشان را صاعقه، چنانك اللَّه گفت: فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ گفته‏اند صاعقة درين آيت بانگ جبرئيل بود كه بريشان زد بفرمان حق زلزله در زمين افتاد و ايشان از آن فزع جان بدادند. گفته‏اند اصل صاعقه بانگ صعب است و آواز سخت و باشد كه با آن مرگ بود و باشد كه آتش افتد از آن، و باشد كه عذاب رسد از آن، و هر سه وجه در قرآن بيايد فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ. فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ اين هر دو مرگ است. «أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ» اين عذاب است وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ اين آتش است و صاعقه و صاقعه متقارب‏اند و فرق آنست كه صاعقه از هوا و سوى آسمان درآيد و صاقعه از اجسام زمين بدر آيد.
وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ- ميگويد شما در آن عذاب مى‏نگرستيد يعنى وقت نزوله قبيل الموت هذا كقوله وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ- يعنى تنظرون الى اوائلِ الموتِ و ما يَظهَرُ مِنه- اين آيت دليل است كه آفريدگار جل جلاله ديدنى است و رد است بر معتزله كه رؤيت را منكرند و وجه دليل آنست كه از موسى نكيرى پيدا نشد بريشان بآن سؤال، و اگر مستحيل بودى بر موسى انكار آن واجب بودى، كه بر پيغامبران واجب باشد كه چون منكرى به بينند آن را منكر شوند و از آن نهى كنند. اگر معتزلى گويد- كه صاعقه كه رسيد ايشان را بآن رسيد كه ديار خواستند و اگر حق بودى ايشان را صاعقه نرسيدى؟ جواب وى آنست كه صاعقه نه بآن رسيد ايشان را كه ديدار خواستند، و مستحيل بود كه موسى هم خواست و وى را صاعقه نرسيد، بلكه اقتراح الآيات بعد الآيات كردند، و هر آن گه كه آيتى از آيات نبوت بر پيغامبر پيدا شود و بنگروند و ديگر آيتى خواهند عذاب واجب شود. و گفته‏اند- ايشان را صاعقه بآن رسيد كه رؤيت حق جل جلاله از مقدورات بشر بشمردند بآنچه گفتند أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً و اگر بجاى آن- سل اللَّه ان يرينا- گفتندى، بودى كه ايشان را صاعقه نرسيدى و اللَّه اعلم. و گفته‏اند- درين آيت اثبات نبوت مصطفى است كه بيان قصه پيشينيان و ذكر احوال گذشتگان از علوم اهل كتاب بود نه از علوم عرب، و ايشان ميدانستند كه مصطفى از عرب است، كتاب ايشان ناخوانده و ناآموخته، و آن گه از آنچه در كتاب ايشان بود خبر ميداد و بيان ميكرد تا بدانند كه آن جز از وحى حق نيست، و نبوت وى جز صدق نيست.[2]
*****
خدا ديدنى نيست!
ابو القاسم بلخى از اين آيه استدلال ميكند كه خدا را نتوان ديد زيرا در اين آيه دو مسئله مورد مذمّت قرار گرفته است.
1- ردّ و انكار بنى اسرائيل به پيامبران.
2- درخواست ديدن خدا و مسئله دوم زشت‏تر و بدتر از اولى است همانطور كه قرآن ميگويد: «فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَكْبَرَ مِنْ ذلِكَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً» «آيه 153 از سوره نساء » (آنان از موسى بالاتر از اين را درخواست كردند و گفتند خدا را آشكارا بما نشان ده) و نيز ميتوان فهميد كه اگر موسى گفت: «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» «آيه 143 از سوره اعراف » (خدايا خود را نشان ده تا تو را ببينم) اظهار همان درخواست بنى اسرائيل بوده است. زيرا بين اهل تورات اختلاف نيست كه موسى جز يك بار از خدا اين مطلب را نخواست.
ثُمَّ بَعَثْناكُمْ ...- در تفسير اين آيه حسن بصرى و قتاده ميگويند: شما را پس از مرگتان زنده كرديم تا بقيه عمر خود را بگذرانيد.
سدّى ميگويد آنان پس از بهوش آمدن از خدا خواستند كه پيامبر باشند و خدا خواسته آنان را اجابت كرد.
همه مفسران جز دسته كمى اتفاق دارند كه همه قوم، هلاك شده و مردند جز موسى كه فقط بيهوش شد چون در آيه كريمه: «فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» «آيه 143 از سوره اعراف » (چون بخود آمد گفت منزّهى تو بسوى تو باز ميگردم و من نخستين مؤمن بتو أم) تعبير به «أفاق» يعنى بهوش و بخود آمد، شده است.
لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ...- تا خداى را بر بازگرداندن زندگى براى شما و نعمت‏هاى ديگرش سپاسگزار باشيد.
بيان اين داستان از قرآن كه مورد قبول يهود و نصاراى مخالف اسلام نيز بودخود معجزه‏اى ديگر از پيامبر عزيز و برهانى است بر مشركين عرب كه زنده شدن پس از مرگ را امرى محال مى‏پنداشتند.[3]
*****
پرسش مأمون از حضرت رضا (عليه السلام)
ابن بابويه بسند خود روايت كرده از على بن محمد بن جهم گفت در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا عليه السّلام در آنجا تشريف داشتند مأمون بآن حضرت عرض كرد آيا شما نميفرمائيد كه پيغمبران معصوم ميباشند فرمود بلى مأمون از آن جناب در مورد معناى چند آيه سؤال نمود از آن جمله اين آيه وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي تا آخر آيه چگونه موسى نميدانست كه خداوند ديدنى نيست و نبايد چنين تقاضائى از پيشگاه خداوند نمايد حضرت رضا عليه السّلام فرمود ميدانست خدا بزرگتر از آنست كه بچشم ديده شود و لكن چون مورد خطاب الهى واقع و با او تكلم فرمود و مورد تقرب حضرت حق گرديد.
موسى بسوى قوم خود برگشت و بآنها خبر داد كه خداوند مرا مقرب درگاه خود نموده و با من سخن گفت بنى اسرائيل گفتند ما اين بيان تو را تصديق نميكنيم و ايمان نميآوريم مگر آنكه ما هم سخنان خدا را همانطوريكه تو شنيده‏اى بشنويم و آنها هفتصد هزار نفر بودند اول از ميان آن جمعيت هفتصد نفر برگزيد و از بين هفتصد نفر هم هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود بكوه طور سيناء برد و آنها را بالاى كوه متوقف ساخته از خداوند درخواست نمود كه با او تكلم نموده تا نمايندگان قومش بشنوند.
و خداوند با موسى تكلم فرمود و آن هفتاد نفر كلام خدا را از بالاى سر و پيش رو و زير پا و عقب شنيدند چه خداوند كلام خود را از جانب درخت منتشر فرمود و صدا از آن درخت متفرق ميشد آن عده گفتند ما تا خدا را آشكارا و بچشم مشاهده نكنيم ايمان نياوريم همينكه اين سخن را گفتند و طغيان و سركشى كردند خداوند صاعقه بر آنها وارد ساخت و بواسطه ستم و عصيانى كه نموده بودند همه هلاك شدند.
موسى عرض كرد خدايا چگونه بسوى قوم بروم و جواب آنها را چه بگويم كه خواهند گفت برگزيدگان ما را بكوه بردى و بقتل رسانيدى و تو راست نميگوئى خداوند آن عده را زنده نمود آنها بموسى گفتند شما اگر از خدا ميخواستى كه جلوه‏گر شده و ما هم بسويش نظر كنيم البته خداوند اجابت مينمود و تو اى موسى بما خبر دادى كه خدا چگونه است و ما هم بطوريكه شايسته و سزاوار بود خدا را شناختيم موسى گفت خداوند بچشم ديده نشود و خدا داراى چگونگى نميباشد و بايد خدا را بآيات او شناخت و از نشانى‏ها پى بوجود ذات واجب الوجود برد آنها گفتند ما ايمان نميآوريم تا تو از خدا بخواهى كه خود را بر ما نمايان كند و ما بچشم ببينيم خطاب رسيد اي موسى هرگز و ابداً مرا بچشم نخواهيد ديد لكن بكوه نظر كنيد اگر در جاى خود قرار بگيرد مرا مشاهده خواهيد نمود خداوند با يكى از آيات با عظمت خود بكوه تجلى نمود كه يكمرتبه كوه بر اثر آن تجلى متلاشى شده و موسى مدهوش بر زمين افتاد.
پس از آنكه بحال آمد و از بيهوشى خوب شد گفت پروردگارا توبه كردم و از نادانى قوم خود پوزش ميطلبم و بمعرفت خود بازگشتم و من اول ايمان آورنده آنها هستم كه ميدانم با چشم ديده نشوى.
مأمون گفت خداوند ترا زنده بدارد اى ابو الحسن.[4]
حضرت عسكرى عليه السّلام در تفسير آيه وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ فرمود زمانى كه موسى از بنى اسرائيل بفرقان عهد گرفت يعنى بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت على عليه السّلام تا كافر از مؤمن ظاهر و جدا شود. گفتند ما بتو ايمان نياوريم تا آن خدائى را كه باين فرقان تو را امر كرده آشكارا و بچشم مشاهده نموده و ما را باين امر خبر بدهد ناگاه صاعقه آنها را فرا گرفت در حاليكه بچشم خود عذابى كه نازل ميشد ملاحظه كردند خداوند بموسى فرمود كه من دوستان خود و كسانى كه ببرگزيدگانم اعتقاد دارند گرامى ميدارم و دشمنان خود و مردمى را كه حقوق برگزيدگانم را رعايت ننموده و آنها را تكذيب مينمايند عذاب مينمايم و باكى ندارم از هيچ كس.                       
 موسى بكسانى كه تا آنوقت بر اثر صاعقه هلاك نشده بودند گفت چه ميگوئيد اگر قبول ننموده و اعتقاد نكنيد شما هم بهلاك شدگان ملحق خواهيد شد و مشمول عذاب خدا ميشويد گفتند اي موسى ما نميدانيم گروهى كه گرفتار عذاب شدند براى چه بوده شايد از نكبات و حوادث روزگار دچار بليه و عذاب شده‏اند اگر بواسطه آن بوده كه ايمان بنبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و ذريه او نياورده و رد كرده‏اند ولايت ايشانرا خداوند را بجاه محمد و آلش بخوان و از خدا بخواه كه آنها را زنده گرداند تا از آنها سؤال كنيم كه عذاب آنها براى چه بوده موسى دعا نمود و خداوند آنها را زنده كرد.
موسى گفت حال از ايشان بپرسيد، آنها از چگونگى امر سؤال نمودند براى چه شما گرفتار عذاب شديد گفتند اى بنى اسرائيل چون ما پس از پذيرفتن نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت على عليه السّلام تسليم نشده و قبول ولايت او و اولاد او را ننموديم هلاك شديم بعد از هلاكت مشاهده كرديم در ملكوت آسمان و عرش و كرسى و حجب و بهشت و جهنم نديديم كسى را كه امرش نافذ و بزرگتر باشد از محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين و همينكه بر اثر عذاب صاعقه مرديم ما را بردند كه بجهنم برسانند ناگاه ديديم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام فرشتگان موكل بر ما را صدا زدند كه دست از عذاب اينها برداريد بايد ايشان مجدداً زنده شوند زيرا درخواست كننده خداوند را بحق ما و آل ما قسم داد كه آنها را زنده كنند و ما را زنده كردند و بجهنم بردن ما را بتأخير افكندند بدعائى كه تو اى موسى با توسل بمحمد و آل او كردى.
پس خداوند به يهوديان زمان پيغمبر ميفرمايد ديديد كه بدعاى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تاريكى عذاب از پيشينيان شما مرتفع گرديد اينك بر شما لازم است كه مرتكب همان معاصى كه باعث هلاكت آنان شد و مجدداً زنده شدند نشويد و بر خود ستم روا نداريد.[5]
*****
نكته‏ها:
قوم حضرت موسى دو گروه شدند:
الف: گروهى برگزيده، كه همراه موسى عليه السلام براى مناجات و شنيدن كلام خداوند به كوه طور آمدند، ولى وقتى گفتگوى خدا و موسى را شنيدند، گفتند: از كجا بدانيم كه اين صدا از خداست، بايد خدا را با چشم ببينيم تا بپذيريم.
ب: گروه ديگر كه با هارون ماندند، ولى در غياب حضرت موسى، گوساله‏پرست شدند. در سوره اعراف/154 در مورد كسانى كه ديدن خدا را طلب كردند، مى‏فرمايد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»آنها را زمين لرزه گرفت.
شايد صاعقه‏اى كه در اين آيه مطرح است، همراه با زمين لرزه بوده و آنها با اين صاعقه از دنيا رفتند. چون آيه‏ى بعد مى‏فرمايد:شما را بعد از مرگ دوباره برانگيختيم.
روحيّه‏ى سؤال كنندگان، يكسان نيست. موسى و مردم هر دو تقاضاى ديدن خدا كردند، لكن موسى به نمايندگى از مردم و با ادب گفت: «أَرِنِي»، ولى قوم موسى با تكبّر گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً»،ما هرگز ايمان نخواهيم آورد مگر آنكه خدا را آشكارا ببينيم.
لذا خداوند در جواب موسى فرمود: «لَنْ تَرانِي»
امّا در برابر قوم، قهرش را فرستاد.
اين آيه پيامبر اسلام را تسليت و دلدارى مى‏دهد كه از درخواست‏هاى بيهوده مردم نگران مباش. زيرا مردم از موسى درخواست‏هاى خطرناكتر داشتند.[6]
پيام‏ها:
1. ازعاقبت لجاجت،جسارت،بى‏ادبى وتوقّعات نابجاى گذشتگان،عبرت بگيريد.(«لَنْ نُؤْمِنَ»«فَأَخَذَتْكُمُ»)
2. براى گروهى منطق واستدلال وموعظه كافى است،ولى براى گروهى قهر وغلبه لازم است.«فَأَخَذَتْكُمُ»
3.اگرخداوندنيست [7]تااوراببينيد،امّاآثاراوكه ديدنى است.چراباديدن آنهاايمان نمى‏آوريد.«فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»[8] [9]


[1]. بقره /آيه 55
[2] . كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏1، ص: 192 الي 194
[3] . ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 183و184
[4] . تفسير جامع، ج‏1، ص: 171و172
[5] . تفسير جامع، ج‏1، ص: 169و170
[6] .تفسير نور، ج‏1، ص: 119
[7] . بهتر است بگوييم : اگر خداوند را نمي توانيد ببينيد،امّا آثار او ديدني است.
[8] . سوره البقرة (2): آيه 56
[9]. تفسير نور / ج 1
ادامه مطلب
جمعه 23 دی 1390  - 3:58 AM

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 54516
تعداد کل پست ها : 730
تعداد کل نظرات : 18
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 23 دی 1390 
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 20 دی 1400 

نویسندگان

www.ziaossalehin.ir