روابط شاه و رژیم صهیونستی (2)
موقعیت بین المللی شکل گیری مناسبات گسترده رژیم پهلوی و اسرائیل
با تشدید بحران های بین المللی و گسترش منازعات فیمابین ، قدرت های اروپایی و امپراتوری عثمانی ، این امپراتوری رو به ضعف نهاد و این امر سبب ساز تقویت احساس قدرت و گریز از مرکز در ایالات امپراتوری عثمانی و رشد اندیشه ناسیونالیسم و ملیت گرایی در این کشور شد . از طرف دیگر ، قدرت های اروپایی در درون کشور خود با مشکلی به نام « اقلیت یهودی » مواجه بودند اقلیتی که در هیچ یک از مخاطرات منطقه ای و ارضی و مرزی شرکت نمی جوید اما به علت اشتغال در رشته های پولساز اقتصادی نظیر صرافی و رباخواری و خرید و فروش زمین ، بیشترین بهره را از حوادث و بحران های سیاسی و جنگ های اروپایی می برد . به همین خاطر اندیشه جابه جایی و تجمع یهودیان در یک کشور متمرکز شکل گرفت و با توجه به اینکه بر اساس طرح های اولیه دولت های اروپایی و آژانس یهود ، مکان در نظر گرفته شده کشورهای افریقایی جنوبی و یا اوگاندا در افریقا بود .
به دنبال ضعف و انحطاط دولت عثمانی و بررسی امکان نفوذ در سرزمین فلسطین که ارض مقدس نزد یهودیان نیز بود ، این اندیشه قوت گرفت که روند مهاجرت به سمت فلسطین صورت گیرد .
با وقوع جنگ جهانی اول و مداخله دولت عثمانی به نفع آلمان و شکست آن دولت در جنگ ( که با تقویت و رشد احساسات ناسیونالیستی در کشورهای عربی و تحت اشغال امپراتوری عثمانی همراه بود به گونه ای که نیروهای چریکی عرب و مسلمان در خدمت ارتش انگلستان علیه دولت عثمانی وارد جنگ شدند که با خاتمه جنگ و فروپاشی عثمانی این کشورها تحت قیومت انگلستان و فرانسه قرار گرفتند ) در طول سال های 1918 تا 1947 م جمع بسیاری از یهودیان از سراسر جهان به اسرائیل گسیل شدند . با وقوع جنگ جهانی دوم و پیروزی مجدد انگلستان در جنگ و پایان یافتن دوره قیمومیت ، دولت انگلستان و قدرت ها اجازه دادند تا دولت اسرائیل اعلام موجودیت نماید که کیفیت و جزئیات مربوط به شکل گیری این دولت از فرصت این مقال خارج است و حوصله دیگری را می طلبد .
با روی کار آمدن رژیم صهیونیستی اسرائیل در اراضی اشغالی ، تعاملات سیاسی میان این رژیم با کشورهای خاور میانه بر حسب میزان آن با دولت انگلستان تنظیم شد .
تحمیل دولت اسرائیل بر جهان اسلام ، با تحمیل چندین جنگ خونین و گسترده و سال های طولانی نزاع و خصومت همراه بوده است . در کنار این منازعات ، شبکه عظیمی از تماس ها ، مذاکرات سیاسی و رفت و آمدهای آشکار و نهان دیپلماتیک رقم خورده است که شاید کمتر کشوری در جهان به اندازه رژیم صهیونیستی ، موضوع مذاکرات محرمانه و آمد و شدهای سیاسی و در عین حال ، جنگ و منازعه سیاسی و نظامی باشد . یکی از کشورهایی که به طور جدی درگیر این منازعات منطقه ای و بین المللی شد ایران است که این درگیری به دو صورت همکاری گسترده و مخالفت گسترده در ایران نمود یافته است .
جالب توجه است که دو دوره از چگونگی تعامل ایران و اسرائیل با یکدیگر وجود دارد که به شدت متضاد و مقابل یکدیگر هستند که این امر ناشی از دوگانگی دیدگاه های موجود در داخل ایران است .
از یک طرف ، رژیم پهلوی به عنوان حکومتی که خاستگاه اصلی آن در پیوند با امپراتوری انگلستان و همچنین یهودیان صهیونیست حاکم در انگلستان و ایالات متحده بوده است . پیوندهای بسیار عمیقی را میان خود و رژیم صهیونیستی سامان داد . به گونه ای که این پیوند همیشه مورد اعتراض و خصومت مخالفان حکومت پهلوی قرار می گرفت ، در نتیجه رژیم پهلوی روابط خود را مخفیانه ادامه می داد .
در نقطه مقابل ، نیروهای مذهبی مخالفت با اسرائیل را چه در قالب تضاد با منافع ملی و چه مسائل شرقی لازم می دانستند و هر گونه همکاری با اسرائیل یا ارتباط با آن را برخلاف مصالح اسلامی و ملی مردم ایران قلمداد می کردند و هر گونه فداکاری در راه آزادی فلسطین را مشروع می دانستند . اساسا یکی از دلایل تعمیق اختلافات میان رژیم پهلوی و مخالفان مذهبی آن ، گسترده و عمیق پیوند حکومت با اسرائیل بوده است و بی سبب نبود که بعد از شکل گیری جمهوری اسلامی اسرائیل به عنوان دشمن اصلی منطقه ای آن تلقی شد و این رژیم نیز به همین میزان عمق و سطح خصومت خود را با جمهوری اسلامی ایران افزایش داد .
روابط رژیم پهلوی را با اسرائیل می توان در شش فصل تجزیه کرد :
1 . روابط سیاسی رژیم پهلوی و اسرائیل
2 . روابط دیپلماتیک رژیم پهلوی و اسرائیل
3 . روابط اقتصادی رژیم پهلوی و اسرائیل
4 . روابط نظامی رژیم پهلوی و اسرائیل
5 . روابط امنیتی رژیم پهلوی و اسرائیل
6 . روابط فرهنگی ، آموزشی و ورزشی رژیم پهلوی و اسرائیل
بررسی روابط سیاسی و دیپلماتیک رژیم پهلوی و اسرائیل
روابط سیاسی رژیم و اسرائیل از زمان شناسایی اسرائیل از جانب دولت وقت ایران به صورت دو فاکتور آغاز شد . اما به طور کلی با شکل گیری دولت اسرائیل در سال 1948 م دو نگرش عمده در سیاست خارجی ایران به وجود آمد . گروه اول ، مخالفان روابط ایران و اسرائیل و شناسایی آن بودند که مخالفت های مردمی ، علما و روحانیون و احزاب سیاسی مستقل از رژیم پهلوی و جمعی از اعضای مستقل درون حاکمیت را شامل می شد . گروه دوم ، بدنه اصلی حکومت پهلوی بود که با مساعدت و فشار قدرت های جهانی و لابی قدرتمند یهودی ، به شدت به برقراری و گسترش روابط با اسرائیل علاقمند بود . در طول تاریخ روابط دو کشور نوعی مبارزه میان این دو جریان عمده وجود داشت و فائق آمدن هر یک بر دیگری باعث تغییر موازنه ی قوا در منطقه به نفع یا علیه اسرائیل می شد . چنان که رأی مخالف ایران به ورود اسرائیل به سازمان ملل به فائق آمدن گروه مخالفان و شناسایی دو فاکتور اسرائیل منجر شد . مجددا تعطیلی کنسولگری اسرائیل در دوره دکتر مصدق ، پیروزی مخالفان و برقراری حکومت کودتا و دایر شدن مجدد کنسولگری ، پیروزی موافقان اسرائیل تلقی می شود . اولین موضع گیری رسمی ایران در مخالفت با عضویت اسرائیل در سازمان ملل زمانی بود که هنوز محمد رضا شاه در کانون اصلی قدرت سیاسی حضور نداشت . در نامه ای که از سوی وزیر خارجه وقت ، علی اصغر حکمت ، در 27 فروردین 1328 / 16آوریل 1949 به عباس صیقل ، سر کنسول ایران در بیت المقدس ، فرستاده شد ، آمده است :
در قسمت نظریه وزات امور خارجه در باب شناسایی یهود برای اطلاع شخص شما اضافه می شود که اصولا روش دولت ایران در این خصوص با نظریه سایر دول اسلامی یکسان بوده و از این روی به نمایندگی شاهنشاهی در سازمان ملل متحد دستور داده شده است که به ورود دولت اسرائیل در سازمان ملل متحد رأی مخالف بدهد و نیز دولت فعلا تصمیمی برای شناسایی حکومت برای شناسایی حکومت اسرائیل ندارد .
هر چند جمله آخر حاکی از موقت بودن موضع دولت ایران است و فشارهای امریکا و انگلیس و فعالیت هایی لابی یهود در شناسایی اسرائیل از سوی ایران سهم بسزایی داشته است . الرأی العالم در خبر خود نوشت :
بعضی سیاستمداران خارجی مقیم تهران سعی می کنند دولت ایران را وادار به شناسایی اسرائیل و تبادل روابط سیاسی نمایند . این سیاسیون خارجی با سفارت امریکا در تهران رابطه دارند ... و گفته شد اگر دولت ایران قبل از سایر دول اسلامی و عربی دولت اسرائیل را به رسمیت بشناسد شخص مزبور ضمانت می دهد که ایران وام هنگفتی با شرایط بسیار سخت از بانک بین الملل به دست آورد ... و ظاهرا ممکن است ایران به همین ترتیب عمل نماید ...
از طرف دیگر ، تلاش اسرائیل برای کسب موافقت ایران با سنگ اندازی در مسیر ایرانیانی همراه بود که در فلسطین ساکن بوده و در صدد خروج بوده اند . (1)
همچنین نامه های عباس صیقل در انعکاس درخواست های اسرائیل ، بی جواب می ماند و دکتر علی اکبر سیاسی ، وزیر امور خارجه ، نامه وزیر خارجه اسرائیل را بی پاسخ گذارد . در اواخر سال 1328 « رضا صفی نیا به عنوان نماینده فوق العاده ایران در اسرائیل تعیین شد و مأموریت وی از طریق نصرالله انتظام به اطلاع نماینده اسرائیل در سازمان ملل رسید . اما دولت اسرائیل پذیرش دائمی وی را منوط به ارسال نامه رسمی وزیر خارجه ایران به وزیر خارجه اسرائیل دانست . دولت ساعد مراغه ای با فترت به وجود آمده در پی تعطیلی مجلس شورای ملی ، در اعلامیه ای رسمی در 23 اسفند 1328 دولت اسرائیل را به صورت دو فاکتور به رسمیت شناخت و عباس صیقل را به عنوان نماینده معرفی کرد . اما پذیرش دو فاکتور اسرائیل به همین سادگی صورت نگرفت . ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه در این باره می نویسد : « ... از اسناد بایگانی اسرائیل معلوم می شود ... که اسرائیل شناسایی دو فاکتوری خود را در [ دی 1328 / ژانویه 1950 ] با پرداخت رشوه قابل توجهی به محمد ساعد مراغه ای ، نخست وزیر وقت ایران ، به دست آورد . » (2) یک امریکایی ـ که هنوز با نام آدام شناخته می شود و با موساد همکاری داشته است ـ مذاکرات را از جانب دولت اسرائیل رهبری می کرد . او ضمنا یک تاجر ایرانی را می شناخت که با نخست وزیر دوست و شریک تجاری بود . از طریق این شخص ، نخست وزیر 400000دلار مطالبه کرد تا هیئت وزیران و شاه را متقاعد کند که شناسایی دو فاکتور اسرائیل خدمت به منافع ایران است . در پی آن ساعد در ملاقات با نماینده موساد اجازه مهاجرت یهودیان ایران و ترانزیت یهودیان دیگر کشورها را از ایران صادر کرد . حسین مکی در دوره دکتر مصدق در مجلس شورای ملی اعلام کرد که دولت قبل با دریافت رشوه اقدام به شناسایی اسرائیل کرده است .
روزنامه الحضاره ، چاپ دمشق 28 /5 /1951 ، در چهاردهم فوریه همان سال به نقل از خبرگزاری آسوشیتد پرس گزارش داد که محمد ساعد مراغه ای اجازه داده است تا یهودیانی که قصد دارند از ایران برای رسیدن به اسرائیل عبور کنند از خاک ایران ترانزیت شوند . وی پس از ملاقات با نماینده موساد در تهران ، به رئیس اداره گذرنامه وزارت خارجه و رئیس پلیس کشور و رئیس پلیس مرزی دستور داد تا با نماینده موساد به عنوان نماینده کشور اسرائیل همکاری نمایند .
با روی کار آمدن سرلشکر رزم آرا روابط با اسرائیل وارد مرحله جدیدی شد و دولت اسرائیل شخصی به نام « پروفسور هد » از دانشگاه عبری اورشلیم را نامزد سفارت اسرائیل در تهران کرد . اما با ترور رزم آرا به دست خلیل طهماسبی ، یک از اعضای فداییان اسلام ، همه امیدهای اسرائیل برای شناسایی رسمی و علنی ( دوژور ) از بین رفت . با روی کار آمدن دولت دکتر محمد مصدق و جان گرفتن مبارزات ضد انگلیسی در ایران افکار عمومی داخل و خارج کشور خواستار قطع روابط ایران و اسرائیل شدند . جمعیت ها ، گروه ها و علمای اسلام از کشورهای مختلف طی نامه هایی به آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی خواستار آن شدند که ایشان جهت قطع روابط با اسرائیل به حکومت فشار آورد . دولت دکتر مصدق در 15 تیر 1330 با عنایت به اصل موازنه منفی ، تعطیل کنسولگری اسرائیل را به اطلاع عموم رساند . روزنامه اطلاعات از قول آیت الله کاشانی در 1330/4/13 نقل کرد : « پس گرفتن شناسایی اسرائیل از طرف ایران که رسمیت کافی و قانونی هم نداشت ، قطعی است . » (3) به دنبال آن کنسولگری ایران در بیت المقدس نیز تعطیل و صفی نیا به ایران فراخوانده شد . با وجود تعطیل شدن کنسولگری ایران و فراخوانی صفی نیا نماینده ایران ، شناسایی دو فاکتور در دولت مصدق عملا لغو نشد . به همین جهت شاه در مصاحبه خود در سال 1339 مسئله تعطیل کنسولگری را در تیر 1330 ، به خاطر مشکلات ناشی از قضیه ملی شدن نفت اعلام کرد . اما در هر صورت اقدام دکتر مصدق و دولت ایران بازتاب های بسیار مثبتی در منطقه خاور میانه و جهان اسلام داشت و روزنامه های عربی « دکتر مصدق » را « زعیم شرق » نامیدند . با وجود این در دولت مصدق تلاش هایی در جهت برقراری ارتباط با اسرائیل در اواخر 1331 انجام شد . دکتر هیرشفلد ، استاد دانشگاه تل آویو ، در روزنامه « جروزالم پست » می نویسد : « ... در سال 1952 دکتر محمد مصدق پیشنهاد کرد که سفارت ایران در اسرائیل بازگشایی شود . وی همچنین پیشنهاد کرد تا نفت ایران با تخفیف 25 در صد به اسرائیل به فروش برسد . » با سقوط دولت دکتر مصدق ، شایعاتی در خصوص تجدد رابطه ایران و اسرائیل مطرح شد که عکس العمل های تندی در کشورهای عربی نظیر اردن و لبنان در پی داشت . دولت ایران مسئله ارتباط با اسرائیل را پیگیری کرد و طی دستورالعمل شماره 4556 مورخ 1332/12/24 وزیر امور خارجه ، عبدالله انتظام به نمایندگی ایران در برن نوشت : « دولت شاهنشاهی با اسرائیل قطع رابطه نکرده و بلکه نمایندگی ما در آنجا فعلا تعطیل است . بنابراین دید و بازدید با نمایندگان اسرائیل مانعی ندارد . »
در این میان ، ایالات متحده برای ایجاد نزدیکی بین ایران و اسرائیل سعی تمام داشت ، زیرا پس از کودتای 28 مرداد 1332 ایران و اسرائیل دو ستون امریکا در منطقه به شمار می رفتند و تلاش های آلن دالس ،وزیر خارجه امریکا ، در کسب موافقت ایران برای همکاری با اسرائیل قرین موفقیت بوده است . شاه در سال 1337 خ / 1958 م و به دنبال وقوع کودتای ضد سلطنتی عراق ، در پاسخ به نامه «دیوید بن گورین » ـ که در آن وی سیاست کورش را در قبال یهودیان یادآور شده بود ـ چنین پاسخ داد : « یاد آوری سیاست کورش در قبال مردم شما ، برای من بسیار با ارزش است و من اکثر سعی خود را برای ادامه راهی که به وسیله این سنت قدیمی به وجود آمده ، خواهم نمود . »
در آذر 1338 ، ابراهیم تیموری ـ که نمایندگی وی به عنوان جزئی از سفارت ایران در برن سوئیس تلقی می شد ـ به تل آویو رفت و به دنبال آن « موشه ساسون » به عنوان نماینده گلدا مایر ، نخست وزیر اسرائیل ، برای استقرار روابط سیاسی بین ایران و اسرائیل به ایران آمد و شاه دستوری مبنی بر استقرار روابط را به ساسون اعلام کرد تا نماینده دو طرف در مقام وزیر مختار باشند . به دنبال این آمد و شدها و اعلام پذیرش اسرائیل از جانب شاه ، جمال عبدالناصر ، رئیس جمهور مصر ، ضمن اعلام قطع رابطه با ایران سخنان تندی علیه شاه ایراد کرد . شناسایی ایران برای اسرائیل بسیار اهمیت داشت ، چرا که در محاصره ژئوپلیتیک بسیار سختی قرار داشت . به دنبال آن اسرائیل به هر بهانه ای تلاش کرد تا حضور خود را در ایران جدی تر نشان دهد . هر چند در ابتدا اداره هشتم وزارت امور خارجه تحت عنوان سفارت « برن 2 » مسئول پیگیری روابط ایران و اسرائیل بود ولی بعد از قدرت گرفتن ساواک ، کلیه امور زیر نظر این سازمان انجام می گرفت . (4)
تلاش اسرائیل برای گسترش روابط ایران به حدی بود که مسئله از حوزه اختیار وزارت امور خارجه و ساواک خارج شد . اسرائیلی ها با کلیه سازمان های ایران ـ که امکان برقراری ارتباط با آنها وجود داشت ـ هماهنگ شدند . کارشناسان آنها را به اسرائیل دعوت می کردند به گونه ای که وزارت امور خارجه ادامه این وضع را به مصلحت نمی دید . روزنامه ها آرتص درباره نوع روابط ایران و اسرائیل می نویسد :
« یک بازدید چند روزه از ایران کافی است تا انسان به موقعیت عجیب اسرائیل در آن کشور پی ببرد ... روابط ایران و اسرائیل که خوب و مستحکم است به روابط دو همسایه ای شباهت دارد که فقط از روی بالکن با یکدیگر با هم حرف می زنند . » مجله « هاعولام هزه » نیز درباره گستردگی روابط ایران و اسرائیل و تظاهر ایران به پنهان ماندن این روابط ، به عدم دعوت از مقامات اسرائیل برای شرکت در جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در 1350/7/21 اشاره می کند و می نویسد : « شاعر آلمانی هانریخ لایکه در یکی از اشعار خود به معشوقه اش می گوید : هنگامی که از بلوار عبور می کنی ، لطفا به من سلام نکن .» اکنون هم یکی از قهرمانان مجلات بانوان جهان ، شاهنشاه ایران محمد رضا پهلوی ، چنین تقاضایی از کشور اسرائیل دارد . اما با وجود این ایران و اسرائیل ظاهرا ارتباط گسترده دیپلماتیک ندارند ولی شاه و وزیر دربارش ، اسدالله علم ، بیشترین تلاش را برای حفظ منافع اسرائیل انجام می دهند . به عنوان مثال ، در می 1972 ، شاه با گلدا مایر ملاقات کرد که نتیجه آن شامل عملیات های پنهان علیه تندروی های ناصریست ، خرید تسلیحات از اسرائیل و فروش نفت در ازای آن بود که می بایست مخفی بماند تا سبب تشدید دشمنی اعراب و ایران نشود . با همه اینها ، ایران بعد از جنگ 1976 و به ویژه پس از جنگ 1973 ، تبلیغاتی ظاهری علیه اسرائیل و حمایت مختصری از فلسطینی ها می نمود که صرفا جنبه تبلیغاتی داشت . اما در زمان جنگ های اعراب و اسرائیل و تحریم نفتی اعراب در سال 1973 ، نفت ایران به اسرائیل صادر می شد که اهمیت بسزایی در چرخش صنعت و اقتصاد این رژیم داشت . از اواخر سال 1356 ، روابط ایران و اسرائیل وارد مرحله جدیدی شد که در نهایت به قطع کامل انجامید . مسافرت انور سادات ، رئیس جمهور مصر ،به بیت المقدس در 28 آبان 19/1356 نوامبر 1977 و آغاز مذاکرات صلح این کشور با اسرائیل با میانجی گری امریکا به امضای موافقتنامه کمپ دیوید در 26 شهریور 17/1357 سپتامبر 1978 منجر شد . این مسئله هر چند از دید دولتمردان در حال سقوط رژیم پهلوی مثبت ارزیابی شد ، ولی محافل و شخصیت های مذهبی و در رأس آنها حضرت امام خمینی ( ره ) با موضع گیری منفی ، دولت شاه را شدیدا تحت فشار قرار دادند تا در روابط خود با اسرائیل تجدید نظر کند . از سوی دیگر ، اوج گیری نهضت انقلابی ضد پادشاهی ، ضد امریکایی و ضد اسرائیلی روز به روز ضعف و ناکار آمدی دستگاه حکومتی و شخص شاه را به نمایش گذاشت . در 22 بهمن 1357 با فروپاشی نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی سفارت اسرائیل تعطیل و هم زمان در اختیار فلسطینی ها قرار گرفت .