بگذار زیر پای تو نقاشی ام كنند

 

بگذار زیر پای تو نقاشی ام كنند
در دومین هجای تو نقاشی ام كنند

مثل كبوتران شب جمعهء حرم
بگذار در هوای ِ تو نقاشی ام كنند

مثل كتیبه های ِ قدیم حسینیه
در مجلسِ عزای تو نقاشی ام كنند

جبریل می شوم سر سجاده ای اگر
همسایه دعای ِ تو نقاشی ام كنند

بگذار مثل مَشك پر از آب ، یك غروب
در دست بچه های تو نقاشی ام كنند

من نذر كرده ام كه به هنگام مردنم
نزدیك كربلای تو نقاشی ام كنند

حتماً مرا بدون سر و تشنه می كِشند
روزی اگر برای تو نقاشی ام كنند

آیا نمی شود كه در این زیر سنگها

آقای من، به جای تو نقاشی ام كنند؟!



[ یک شنبه 23 آبان 1395  ] [ 10:45 PM ] [ زینب زارع ]

اللّهم عجل لولیک الفرج..…

 

 

مهدی جان ...

. دست بـﮧ قلم بردم
. تا برایتان حرف ها بزنم...
. اما نشد ... .

خواستم از " دردم " بگویم دیدم دردِ شما، خودِ ((منم )) ... .

خواستم از " بـﮯ کسـﮯ " ام حرف بزنم.... دیدم تنهاتر از شما درعالم نیست .

خواستم بگویم " دلم از روزگار گرفتـﮧ " 
دیدم خودم در خون بـﮧ دل کردنِ شما کم نگذاشتـﮧ ام ...
.
.

قلم کم آورد ... 
بـﮧ راستـﮯ کـﮧ وسعت ((مظلومیت )) شما قابل اندازه گیرے نیست... .
.
اللّهم عجل لولیک الفرج..… 



[ جمعه 15 آبان 1394  ] [ 10:22 PM ] [ زینب زارع ]