امیر دلها
( مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ خدایا کسى که من مولاى اویم پس على هم مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که با على دشمنى کند ( رسول الله صلی الله علیه و آله
آخرین مطالب
4:20 PM

غدير خم

در «غدير خم» نگر، نور دل افروز على نيست روزى در جهان، مانند امروز على روز كامل گشتن دين است و اِتمام نِعَم هجده ذيحجّه يعنى، عيد پيروز على چون كه از يُمن على، حق، راضى از اسلام شد زين جهت امروز باشد خوش ترين روز على روز توحيد است و روز رحمت و روز اميد پرده بردارى شد از، حُسن دل افروز على شهر دانش «احمد» است و «مرتضى» دروازه اش انبيا غير از «محمّد»، دانش آموز على شد ولاى او «حسان» حصن امان امّتش به به از اين پرتو مهر گُنَه سوز على
(چايچيان «حسان»)


4:19 PM

ستاره سحر

ستاره سحر از صبح انتظار دميد
غدير از نفس رحمت بهار چکيد
گرفت دست قدر، رايت شفق بر دوش
زمين به حکم قضا آب زندگي نوشيد
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپيده داد نويد تولد خورشيد



 

 


ادامه مطلب
4:14 PM

آخرين فرمان

اشارات :: دی 1386، شماره 104
سودابه مهيجى
صدا، آيه محكم پروردگار بود كه از حنجره «لولاك» تراويد: بايستيد! به رفتگان بگوييد بازگردند و به نيامدگان بگوييد بيايند... .
خدا به تماشا ايستاده بود و اقيانوس لايزال رحمت، دست‏هاى خورشيد را در دست فشرد و بر فراز نظاره خلق، چون پرچمى به اهتزاز در آورد.
...و تو از غدير آغاز شدى
تو همان لحظه آغاز شدى؛ همان جايى كه گرماى كوير، بند بند آدمى را تبخير مى‏كرد و ظهرِ بيابان، آن‏همه چشمان مشتاق را با حيرت مى‏نگريست، همان‏جايى كه حجة‏الوداع، رو به پايان بود و رسول مهر، دست‏هاى روشنگر پس از خويش را به كائنات نشان مى‏داد.


ادامه مطلب
6:58 PM

دریاترین برکه

اشارات :: بهمن 1382، شماره 57
اکرم کامرانی اقدام
این بار هم، سفری دیگر، چونان گذشته، و بازگشتی دوباره از آخرین سفر، بی‏شباهت به گذشته؛ حجة الوداع، برکه نزدیک است و حقیقت نزدیک‏تر، در چند قدمی.
سیل کاروانیان، خاک سوزانِ حجاز را در می‏نوردند.
تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلک‏هایش، با چشم‏های نیمه باز انتظار حماسه‏ای دیگر را می‏کشد و باز هم...
امین وحی از پس پرده ‏های غیب، از ورای ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...
امّا این بار با سبزترین پیام، با زلال‏ترین نزول می‏آید «یا ایها الرّسول بلِّغ ما اُنزل إِلَیْکَ من ربک»
زبان بلیغ رسول در آشوب می‏افتد و باز هم پیامی سبز، حجم وجودش را پر می‏کند؛ یا ایها الرّسول بلِّغ ما انزل إِلَیْکَ من ربک» سخت در اندیشه است که چگونه و این بار... پیام دوباره، کاخ اندیشه‏اش را فرو می‏ریزد.
«فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالتَه»، دل آشوبه‏اش، زدوده می‏شود و... به خواست رسول، قافله می‏ایستد، درست کنار غدیر، دریاترین برکه، حماسی‏ترین جایگاه تاریخ.
این‏بار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای جحاز شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه می‏بردند، بر دیواره‏های زمان طنین افکن می‏شود.
نوای «من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه» در گوش زمان می‏پیچد.
«الهم والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛ بارالها، آن کس را که دوستی‏اش کند، دوست باش و آن کس را که با او دشمنی کند، دشمن شو و آن کس را که یارش باشد، یاری کن و آن که او را خواری خواهد، خوار ساز.»
این بار امانت خدا و رسالت رسول، بر دوش علی فرود می‏آید و علی پا بر جای نبی می‏گذارد.
علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ بی‏کفایت دچار کفر شدند و قلب دریایی‏اش را شکستند.


6:57 PM

فیض ولایت

غدیر، عید همه عمر با على بودن
غدیر، آینه‌دار على ولی الله ست
غدیر، حاصل تبلیغ انبیا همه عمر
غدیر، نقش ولای على به سینه ماست


غدیر، یک سند زنده، یک حقیقت محض
غدیر، از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدیر، صفحه تاریخ «وال من والاه»
غدیر، آیه توبیخ «عاد من عاد» است
هنوز لاله «اکملت دینکم» روید
هنوز طوطی «اتممت نعمتی» گویاست
هنوز خواجه لولاک را نداست بلند
که هر که را که پیمبر منم، على مولاست
بگو که خصم شود منکر غدیر، چه باک
که آفتاب، به هر سو نظر کنى، پیداست


یحیی حدادی ابیانه


6:54 PM

ولايت چيست ؟

ولايت چيست ؟ اصل آفرينش
كليد قفل سير درك وبينش
ولايت چيست ؟تحصيل تعهد
صراط ما پس از اياك نعبد
ولايت چيست ؟معراج تكامل
پي اثبات ذات پاك حق قل
ولايت علت غايي مارا


ادامه مطلب
1:01 PM

علي

رضا اسماعيلي
اي علي، اي ارتفاعت تا خدا بي نهايت، بيكران، بي‌انتها
اي علي، اي همسر بانوي اب جلوه حق، اسم اعظم، نور ناب
اي علي اي خوب، اي تنهاترين اي ملايك با نگاهت همنشين
اي علي، اي آفتاب حق سرشت اي قسيم روشني‌هاي بهشت
اي فراتر از تصور، ازخيال بحر عرفان، آفتاب بي‌زوال
اي تو خورشيد نهان در زير ابر كوه علم و كوه حلم و كوه صبر
چون تو مردي نيست در اين روزگار هيچ تيغي نيز، همچون ذوالفقار
جان ما را كن ز عشقت منجلي اي فدايت جان عالم، يا علي
كاش مي‌كرديم بيعت تا بهار مي‌شكفتيم از كرامات علي


ادامه مطلب
11:12 PM

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم





آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم
آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم

 چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

 سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف
بیشتر از همه آماده ی مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود
همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

 از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی
ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

 ده ذی الحجه ی من هجده ذالحجه ی توست
هشت روز است که آماده قربان شدنم


5:10 PM

دست در دست خدا


ولایت امیر المؤمنین علیه‏السلام ، چشمه حیات لازَمان و لا مکانی است که در جوشش همواره خویش، هیچ کس را از آن بیعت تاریخی محروم نمی‏کند.
از رحمت خدا دور است هرکه این باب فیض الهی را بر مشتاقان حق ببندد و نعمت ولایت را از آنان دریغ نماید.
آن منبری که در غدیر خم ساخته شد تا رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر فراز آن دست علی علیه‏السلام را در دست خویش بفشارد، تندیس اهورایی پیوند ولایت به نبوت بود که هنوز در عرصه تاریخ ماندگار است و انعکاس آن صدای ملکوتی حضرت خاتم که آیه حقانیّت وجود امیر المؤمنین علیه‏السلام را قرائت فرمود، هر لحظه در گوش‏های زمانه تکرار می‏شود.
یاران! شتاب کنید، مبادا از میوه‏های آسمانی این شاخه طوبی دستمان کوتاه بماند که درخت ولایت، ریشه در بوستان وحی دارد و شاخ و برگ در آسمان‏ها گسترده است.
می‏دانم توانی بسیار باید دستمان را که بتواند با دستِ خدا بیعت کند و آن همه عظمت را در خویش بفشارد؛ ولی هراسی به دل راه ندهید! بگذارید دستمان زیر فشار قدرت علی علیه‏السلام بشکند؛ اما بیعتمان استوار بماند!

نزهت بادی


1:01 PM

قصه اهل كوفه بودن چيست؟

نادر بختياري

السلام اي غدير! مَهبَط عشق!
مقصد دولت مسلّط عشق!

السلام اي غدير! مقصد يار!
وي گل‌افشان ز موج‌موج بهار!

چه بهاري توراست؟ كز خُم تو
مست عشقيم در تلاطم تو؟

تشنگان ولايتيم همه
عطش بي‌نهايتيم همه

لب خشكم ارگ ترَك خورده‌ست
غيرتم بارها محك خورده‌ست

قصه اهل كوفه بودن چيست؟
مست آب و علوفه بودن چيست؟

 



ادامه مطلب
  • تعداد کل صفحات : 3 ::
  • 1
  • 2
  • 3