
درسهایی از امام رضا (ع)علیه السلام
فلسفه بعثت پیامبران و به تبع آنان امامان علیهم السلام برای تربیت نفوس بشر و ارتقاء بخشیدن به مراتب عالی معنویت بوده است. لذا این بزرگواران پیوسته در آموزش مکارم اخلاق کوشا بوده تا انسان به مرتبه ای برسد که به مقام خلیفة اللهی نائل آید.

دین ما پر از نصايح و پندهايي جهت رعايت اخلاق و رعايت حقوق شهروندي ميباشد.و حتي خداوند بارها در قرآن تاكيد به رعايت حقوق حيوانات و ساير مخلوقات كرده است.خداوند تاکید می کند «ولقد کرمنا بنی آدم» بدون در نظر گرفتن جنس، بدون در نظر گرفتن مذهب و قومیتی خاص و ملیت و فرهنگ. ما به انسان کرامت قائل شدیم و این معنای عام کرامت است.در این آیه شریفه بر تمام انسانها تاکید شده نه قشر خاصی مثل مسلمان سیاه سفید.و اين نشان از عدالت و عدم تبعيض خداوند نسبت به انسانها است.خداوند تنها وجه تمايز انسانها از يكديگر را سطح تقوايشان ميداند.

شخصي خدمت امام جواد عليهالسلام رسيد و عرض کرد که: گروهي از مخالفان شما گمان ميکنند که پدر شما را مأمون ملقب به رضا گردانيد در آن وقتي که حضرت را براي ولايتعهدي خود انتخاب کرد.
حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ ميگويند. خداوند پدرم را به رضا مسمي گردانيد، براي آنکه پسنديده خدا بود در آسمان و زمين، و نيز رسول خدا و ائمه هدي عليهمالسلام از او خشنود و راضي بودند و او را براي امامت پسنديدند.

![]()
بخشى از مهم ترين پرسش ها درباره حوادث اين مقطع از تاريخ اسلام عبارت است از:
1- چرا مأمون عباسى خراسان را براى حكومت انتخاب كرد؟
2- شرايط سياسى و حكومتى مأمون بعد از كشتن امين چگونه بود؟
3- اقدامات قابل پيش بينى مأمون در آن وضعيت چه چيز مى توانست باشد؟
4- اهداف مأمون از مسأله ولايت عهدى چه بود؟ آيا مأمون به اهدافش دست يافت؟
5- موضع امام هشتم (عليه السلام) چگونه بود و چگونه مى توانست باشد؟
در گفتگوي ميان حضرت و مأمون، شيخ صدوق چنين آورده: مأمون به حضرت رضا عليهالسلام گفت: من مقام علمي و فضل و بياعتنايي شما به دنيا و پارسايي و ترس از خدا و ورع و عبادت تو را شناختم اي فرزند رسول خدا! و ترا به خلافت سزاوارتر از خويش تشخيص دادم. حضرت فرمودند: به بندگي پروردگار خود افتخار ميکنم و به زهد و بيرغبتي به دنيا، نجات و خلاص خود را از شر دنيا ميطلبم؛ با ورع و عدم نزديکي به محرمات الهي اميدوار رسيدن به سعادت و فائز شدن به بهرههاي خداوندي و درجات قرب به درگاه اويم، با تواضع و فروتني در اين دنيا آرزوي مقام بلند را به نزد پروردگار خود دارم. مأمون گفت من در نظر دارم خود را از خلافت خلع کنم و اين مقام را به تو بسپارم و با تو بيعت کنم. حضرت در پاسخ او فرمود: اگر اين خلافت از آن توست، پس خدا براي تو قرار داده است و جايز نيست که لباس و خلعتي را که خداوند به قامت تو پوشانيده، از تن بيرون کني و به غير خود بپوشاني و به ديگري واگذار نمايي، و اگر اين مقام از آن تو نيست، پس حق اينکه چيزي را که از تو نيست، به من واگذاري نداري، مأمون گفت، اي فرزند پيغمبر!

رواه عن الرضا عليه السلام قال : إذا كان يوم القيامة زفت اربعة ايام الى الله كما تزف العروس الى خدرها ، قيل : ما هذه الايام ؟ قال : يوم الاضحى ويوم الفطر ويوم الجمعة ويوم الغدير ، وان يوم الغدير بين الأضحى والفطر والجمعة كالقمر بين الكواكب ، وهو اليوم الذى نجا فيه ابراهيم الخليل من النار ، فصامه شكرا لله ، وهو اليوم الذى اكمل الله به الدين في اقامة النبي عليه ا لسلام عليا أمير المؤمنين علما وابان فضيلته ووصايته ، فصام ذلك اليوم ، وانه اليوم الكمال ويوم مرغمة الشيطان ، ويوم تقبل اعمال الشيعة ومحبى آل محمد ، وهو اليوم الذى يعمد الله فيه الى ما عمله المخالفون فيجعله هباء منثورا.
گفته شد که مأمون در ابتداي مذاکرات خود با علي بن موسي (ع) پيشنهاد کرد که خلافت را يک سره به حضرت واگذار کند و خود وليعهد آن حضرت بوده باشد ولي حضرت قبول نفرمود تا جريان به ولايتعهدي آن حضرت خاتمه يافت.
اکنون اين سئوال مطرح ميشود که وقتي مأمون اين پيشنهاد را - چه با واقعيت و ايمان و چه با دروغ و نيرنگ - مطرح ميکند چه ميشد اگر آن حضرت آن را ميپذيرفت و قدرت را در دست ميگرفت و بعد نيز کم کم دست مأمون و بنيعباس را يک سره از خلافت کوتاه مينمود؟

هنگامى كه در سوره هود يا ديگر سوره هاى قرآنى كه داستان رسالت پيامبران سلف را بازگو مىكند مى انديشيم، در مى يابيم كه تمام پيامبران در مقابل فساد وبويژه فسادى كه در ميان قومشان شيوع داشت، به مبارزه برخاستند. آنان هر فساد سياسى يا اجتماعى يا اقتصادى و يا فكرى رامنتهى به گمراهى و شرك وكفر قلمداد مىكردند و از همين رو خدا را بهياد مردم مىآوردند و آنها را از عذاب خداوند در دنيا و عقابش در آخرت بيم مى دادند، زيرا اين شيوه، راه اصلاح انسان و بازداشت او از ارتكاب هرگونه جرم و فساد است.
